بسم الله الرحمن الرحيم.
جلسهی بیست و دوم درس جهاد اکبر، استاد عابدینی، هجده تیر نود و شش.
السلام عليكم.
السلام عليكم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اللهم کل ولیّک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و على آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتى تسکنه ارضک طوعا و تمتعہ فيها طویلا.
انشاالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب بحثی که در خدمتش بودیم که پس از اینکه مقدماتی رو بیان کردیم و عرض شد که مسلکی که ما در پی بیان او و طریق و سیر در او هستیم مسلک نبی ختمیست که مرکبش محبت و شوق است.
ااا پس از اون مقدمات وارد مباحث نیاز و یقظه و توبه شدیم و این سه بحث عظیم و جزو قدمهای اولیه رو الحمد لله از جهت مفهومی عبور کردیم.
هرچند که اینها از جهت مصداقی تا آخر با همراه انسان هستند [صدای محیط] و همون تو مقدمات هم بیان شد که این حقیقت رفتن و رسیدن است، نه ماندن و شنیدن.
ماندن و شنیدن کار به جایی نمیبرد.
رفتن و شنیدن است.
لذا قرآن کریم هم در طول بیست و سه سال تدریجاً مرتبه به مرتبه در مراحل سیر نازل شد.
در منازلی که لازم بود و تو حرکت بودن نازل شد و تأثیر گذاشت.
پس ما هم باید با حرکت و با رفتن و تو مراتب حرکت، دیدن و رسیدن اونجا این مسیر رو طی کنیم.
با شنیدن و ماندن که طریقیست که عموماً ما عادت کردیم و بلدیم که ما که سلام علیکم و رحمت الله، ما که متکلمیم با گفتن، شما هم گاهی با شنیدن.
این طریق نتیجه نمیده، به منزل نمیرساند.
این در حد هوس خوبه.
در حد هوس خوبه که آدم چیزای خوبی هم بشنوه، خوشش هم بیاد.
اینم یه لذتیه تو دنیا که من بگم به عنوان مـ-متکلم شما هم بشنوید به عنوان مخاطب اینم یه لذتیه مثل حلواحلوا کردن کسی که دستش به حلوا نمیرسد.
بالاخره میگه همین حلواحلوا کردن هم بهتر از این است که انسان ناامید باشه.
همینقدرم بالاخره این مفهوم رو با این نگاه نمیشه.
اینا رو گذشت بحثش و بنابر این بود که در بعد از اینکه بحث مفصل نیاز و بحث مفصل یقظه و بحث مفصل توبه گذشت و بحث توبه از رذائل اخلاقی که رذائل اخلاقی هم چند تاش بحث شد که آخریش غضب بود که جلسهی گذشته بود که بحث غضب بود و ریشههای غضب که و در مقابلش حلم اگر یادتون باشه.
پس از اون مباحث دیگهای در کار است ما ارجاع میدیم به دوستان خودشون رجوع کنند چون وقت تنگه و باید به یه محدودیتی جلسات تمام بشه.
بحث سوء خلق هست، بحث حسن خلق در مقابلش هست که تو روابط اخوت و ولایتی که بیان کردیم خوب میکنجه و خودشو نشون میده.
دیگه ما عبور کردیم.
اگر فرصت شد یکی از مباحثی که در نظر داشتیم انشاالله بیان بکنیم بحث اخلاص و ریا هست و بحث تو ضمن بحث اخلاص و ریا، بحث عالم نیات که یکی از مباحث مهم این طریق عالم نیاته.
عالم نیات یه بحث مهمیست.
اگر انشاالله رسیدیم و بعد هم بحث امروز در محضرش بحث طلب و شوق رو هستیم.
پس از این اگر انشاالله عمری باشه و خداي تعالي توفیقی بده به هممون بحث مراقبهست که در مراقبه مراحلیست.
به چند مرحلهی اولیه بحث مراقبه و عهدهای جمعی انشاالله میپردازیم و تو این تا اونجایی که تا آخر هفته همه آرزوها رو دلمون میخواد که به نتیجه برسه انشاالله.
حالا هر چقدرش شد که هی داریم به سمت نتیجه بیشتر میریم.
ولی خب معمولاً قاعده بر این است که به نتیجه که انسان میخواد برسه دیگه وقت تمام است.
حالا انشاالله ببینیم که تا چقدر فرصت میشه.
امروز در محضر بحث طلب و شوق هستیم.
طلب و شوق در کتاب مقالات، جلد سوم مقالات آغاز میشه.
در از همین جلد سوم مقالات حضرت آیت الله شجاعی رحمة الله علیه آغازش با همین بحث طلب و شوق است.
ایشون میفرماید که سالک در مسیر حرکتش بعد از منزل توبه تازه طلب تو وجودش آغاز میشود.
به منزل توبه پس از او که پاک کرد درونش رو از اون تعلقات، از اون وابستگیهای قبلی حالا طلب در وجودش ایجاد میشه.
خب اگر طلب رو با این آیه شریفه هم آغاز میکند "و ابتغوا عند الله، و ابتغوا عند الله الرزق و اعبدوه و اشکروا له إليه ترجعون".
تعبیر خیلی "و ابتغوا فابتغوا عند الله الرزق".
طلب کنید رزق رو از کجا؟
از خدا.
این طلب کردن "فابتغوا عند الله الرزق" این رزق همه مسائل نیاز انسان رو شامل میشود.
یعنی پس از اینکه انسان احساس نیاز کرد، طلب رزق از رازق میکند.
طلب پیدا کرده، نیاز رو ادراک کرده، احتیاجش رو فهمیده و موانع رو برداشته با توبه.
درسته؟
حالا میخواد چیکار بکند؟
حرکت بکند.
این "فابتغوا عند الله الرزق" از او طلب رزق میکند.
رزق یعنی برف-بر-برطرف شدن حاجات، اون اجابت نیازها، همه رزق رو شامل میشود.
یعنی از رزق سلوک معنوی تا رزق مادی که از همین جا بدن طلبهایی رو دارد.
این هم طلب است.
یعنی طلبهای معنوی ما نماد ظاهریش در طلب ظاهریست.
ببینید طلب مثل گرسنگی و تشنگیست.
گرسنگی و تشنگی چطور طلب است و انسان قطعاً به دنبال برطرف کردنش قدم برمیدارد تو نظام بدنیش.
گرما و سرما.
گرمش که میشود به سمت جایی که خنک است حرکت میکند.
سردش که میشود به سمت جایی که گرم-- اینا نیازهاست و طلب دیگه.
نیاز، طلب، حرکت.
اگر میداند که کار کردن برای او لازم است برای کسب روزی، تمام زحمات و سختیهای کار کردن رو تحمل میکند.
خب تازه کنکور گذشته.
اینهایی که میخوان کنکور شرکت کنند تازه حالا یه خرده اوضاع آز-- راحتتر شده.
قبلاً که شرکتکننده بیشتر بود و [نفس عمیق] به اصطلاح قبولشونده هم کمتر بود.
حالا هم تازه همین جوریه.
چقدر زحمت میکشند برای اینکه بتونند از پس کنکور بربیان بعضیا.
بعضیا یه سال، دو سال، سه سال پشت کنکور هِی دائم کلاس میرن، زحمت میکشند، مطالعه-- چون میداند این براش لازم است به هر دلیلی.
حالا سلام علیکم رحمت الله.
چه این لازم خیالی باشد، چه لازم واقعی باشد.
سلام علیکم رحمت الله.
حال شما چطوره؟
همینقدر که میداند براش لازم است، این احساس نیاز را چقدر دنبالش میکوشد.
اگر تو طریق حرکت انسان به سوی خدا طلب شکل بگیرد، طلب سختی دارد.
طلب راحت نیست، مجاهده دارد.
چطور در ب-برطرف کردن نیازهای بدنی انسان مجاهده میکند؟
تمام توانش رو به کار میگیرد.
بیست سال درس میخواند تا از قبل او مثلاً بیست سال روزی بخورد، سر کار برود و سی سال روزی بخورد.
میگه میارزه بیست سال درس خوندن برای اینکه سلام علیکم سی سال کار برم و استفاده بکنم میارزه.
اما اینجا به ما میگن مجاهده برای ابدیت، مجاهده برای تحقق ابدیت.
چقدر مجاهده میخواد ابدیت ایجاد بشه؟
اگر بیست سال مجاهده و زحمت کشیدن، درس خواندن، امتحان دادن، بیداری کشیدن، اضطراب داشتن، سبقت گرفتنهای توی درسها تا بتونه در حقیقت این دانشجوی فلان دانشگاه بشود و فلان رشته رو به نتیجه برسد.
بعد خود وقتی که تازه سر کار میره، اول کارشه، دانشجوی پزشکیه، چقدر کشیک دارد، چقدر خلاصه کار دارد.
دانشجوی فلان رشتهست، چقدر سختی دارد، تحمل دارد.
میبینید همه اینها رو به جان میخرد چون میداند به پولی که از قبل او به دست میاد نیاز دارد.
لذا مجاهده میکند.
این [نفس عمیق] مجاهده در راه ایال و زندگی و طلب روزی کسی که این مجاهده رو دارد اگر در این راه کشته هم بشود دارد مانند شهید است عندالله.
یعنی این مجاهده رو خدا هم تایید میکند.
تکذیب نمیکند این مجاهده رو، تایید میکند.
اما در عین حال اگر کسی ابدیت رو میخواد باید چقدر مجاهده بکند.
این مال این بود که حیات دنیاش بگذرد.
مال این بود که مقدمات اون طلب آخرتی محقق بشود.
لذا این همه زحمت میارزید.
زحمت راحت بود برای انسان.
با اینکه زحمت بود ولی راحت بود، قابل تحمل.
اما اگر طلب واقعی باشد در راه سیر و سلوک الی الله، طلب واقعی مجاهده است.
نه نشستن و خواستن.
آدم بنشینه بخواهد بگه خدایا بده.
خمره رنگرزی که نیست که بگن میاندازیم تو این درمیآریم میشه در حقیقت چی؟
این میشه در حقیقت اهل فلاح سعادتمند.
نه.
میگه باید با عرق و در تعبیر بعضی از عرق و علق، خون ریختن در این راه داره برای خودش.
عرق ریختن دارد در این راه.
شببیداری دارد.
روز گرسنگی دارد.
ذکر و فکر دارد.
گسستن و گذشتن از خیلی تعلقات دارد تا این مجاهده معنا بدهد.
ابراهیم خلیل میشود.
صد و مثلاً هفتاد سال در مجاهده است از لحظه تولد که از لحظه تولدش میذارنش تو غار تنها بزرگ شه.
تا آخرین لحظهای که فرزندش رو باید ذبح کنه به دست خودش.
و این همه مسیر همهش مجاهده.
بعضیشو قرآن به عنوان نمونه برای ما ذکر کرده.
اما این همه مجاهدتهای حضرت ابراهیم سلام الله علیه نیست.
این بعضی از مجاهدتهایی اون نقطههای بلند مجاهدتهای حضرت ابراهیم است که قابل اقتدای برای دیگران بوده، ذکر شده تا دیگران عبرت بگیرند.
خب او میشود در حقیقت چی؟
مخلص او میشود واصل.
او میشود "إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ".
من دارم حرکت میکنم به سوی خدا.
"إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ".
"إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّي".
من مهاجرم.
هجرت کردم به سوی خدا.
در حال هجرتم به سوی خدا.
این مهاجر بودن به سوی خدا و سالک بودن و ظاهر بودن و رفتن به سوی خدا این معنا میده.
اما این رر- وقتی راهی هم که ما داریم، نوع ارتباطی هم که ما داریم اینو اسمشو نمیشه گفت مجاهده.
اینو اسمشو نمیشه گفت سلوک.
این اسمش در حقیقت چی هستش؟
هوس.
ما دوست داریم.
اما اگر میشد که یه بنده خدایی گفته بود من دوست دارم شهید شم.
اما اگر بشه بعد صد و بیست سال، اونم خواب باشم، یه تیر بیاد بخوره تو قلبم در جا هم بمیرم.
یعنی اصلا نفهمم.
خب اینم میشه.
یعنی بالاخره اینجوری هم کار داریم.
[خنده] یه کسی خلاصه خواب باشد نه جبههای رفته باشد، نه تلا-- این در حقیقت تو خوابش یه تیری بیاد اصلا نفهمم.
در جا هم خلاصه هیچ در حقیقت اِاِه نه تیر رو دیده باشد نه صحنه جدال رو دیده باشد نه ترسی بر دلش آمده باشد.
این یه نحو شهادت ممکنه پیش بیاد برای کسی.
یکی هم میبینه این دوشکههایی که باهاش هواپیما میخوان بزنن گرفتن از روی تپه به پایین گردان میگن راه بیفتید.
چند تا از اینا داره شلیک میکنه با چهار لولش داره شلیک میکنه کالیبره پنجاه یا هفتاد و پنج دارن شلیک میکنن.
بعد به این میگن تو این دیوار آتشی که گلوله داره آتش شب پیداست.
دیوار آتش شب پیداست.
سوزندگیش از کنار انسان آشکار است.
صدای نفیر شدیدش دائما داره همه صحرا رو پوشون-- میگه بلند شو جلو اینا حرکت کن برو جلو تیر هم خوردی خوردی.
خب اینم یه شهادته.
اینم یه شهادته.
اینم یه مجاهدهست.
اون یه مجاهدهست.
میگه منم میخوام شهید شم ولی اونجوری.
ما تقریبا، تقریبا آرزوی شهادت هم اگر داشته باشیم از اون سنخه.
آرزوی سلوک هم داشته باشیم از اون سنخه که شبی خوابیده باشیم.
خداy تعالی بارقهای از جذبات خاص خودش رو بر دل ما تونام تو خواب و نا بیداری بتاباند.
ما هم جذب بشیم و همونجا هم یه دفعه جذب کل باطن عالم رو برسیم و تمام شه.
بلند هم بشیم دوازم نخواد ها.
نگن حالا که بلند شدی دیگه حالا باید این کارو بکنی اون کارو مراقبت با-- نه اینم نه.
همونجا هم خلاصه در آخر عمرمون میخواد ما رو ببره اینجوری ببره.
همینجوری.
با برسیم به مقام ابراهیم خلیل.
برسیم همونجا هم به مقام.
او صد و هفتاد سال تو تمام زنده.
اینم، این، این تق تق میخندیم ها.
اما حقیقت طلب ما اینجوریه.
من خودم رو میگم.
دوست داریم اما تا مانع پیش بیاد میکشیم کنار.
میگفت "يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَك" خلاصه دید به امام حسین [صدای همپوشانی گویندهها] کاش که ما بودیم "فَنَفُوزَ مَعَكَ فَوْزًا" با شما ما کشته میشدیم.
دید تو خواب خلاصه چیه؟
همونجاست.
جلوی امام حسین گفتن وایسا حضرت میخواد نماز بخونه.
شما وایسا تیرا به شما بخوره تا نماز خوانده بشه.
همون جریانه که تو نماز این اولین تیر آمد، آمد دید داره میاد.
شما نمیدونم اِاِاِ این گاهی تو جبههها این اِه تیر دیده میشد میاد.
بعضی موشکها مثل موشک تاو دیده میشد خرناس میکشید میومد.
این صدای چرخشش و آمدنش صداش خلاصه وحشتناک بود که میومد.
یعنی آدم میدید میترسید از صداش.
میگه این تیر آمد و آمد نزدیک که شد دید نه دیگه تیره.
شوخی که نداره.
خم شد خود حضرت.
جا خالی داد خود حضرت.
دومی [صدای خنده] دید در خواب پرید دید نه "يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَك" حرف و هوس.
تو سلوک الی الله هم حرف و هوس خیلیه.
من به یه بزرگواری گفتم آقا ما چرا پس آدم نمیشیم؟
گفت نمیخواید.
دیدم این خیلی عالی بود.
هوسش خیلی بود آدم برمیخوره که آدم نمیخواد.
بابا دیگه میخوایم این همه اِاِاِ خلاصه داد و فریاد داریم.
این همه بالاخره بوق و کرنا داریم.
این همه سر و صدا داریم که میخوایم.
داد داریم میزنیم.
اما میگه کجا میخواید؟
همون تو خواب خواستنه.
همونجوری خواستنه که عرض شد.
خواستن برای خودش مجاهدت داره.
ما غذا میخوایم تحمل م- مقدماتشو میکنیم.
اگر کاری بخوایم انجام بدیم به نتیجه برسیم تحمل سختیهاشو میکنیم.
خب این می فرمایند "وَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ" طلب داشته باشید از خدا رزق را.
رزق همه مراتب رزق.
از رزق مادی که این نازله خود این آمادهی طلبکار شدنه.
آدم میخواد طلبکار بشه.
یعنی طلبکار یعنی اهل طلب باشد.
این از همین جای مادی شروع میشه از همین رزق مادی از همین به بعد تا میرسه مراتب بالاتر.
"وَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ".
اگر "وَاعْبُدُوهُ وَابْتَغُوا" شدی این طلب با شکر میماند.
"وَاشْكُرُوا لَهُ".
یعنی اگر کسی داراییشو شاکر نباشد این اهل طلب نیست.
نمیبینه چی داره.
نمیبینه چی دادن بهش.
وقتی نمیبینه بهش چی دادن، نه ببیند تا مغرور شود.
یه موقع هست میبیند احساس میکنه خب منم یه کسی هم بهم دادن.
نه.
میگه اونی رو که داری بشناس و اینو سکوی رفتن مراتب با- بالاتر قرار بده.
اما به خودت نگیر.
اینو از جانب خدا ببین.
به خدا داده.
خدا به آدم بیقابلیت هم میده.
اگر اینجوری دیدیم ما نبودیمو، تقاضامون نبود.
لطف او ناگفته ما میشنود.
ما نبودیم تقاضامون هم نبود اما ما رو ایجاد کرده.
ما کجا قابل بودیم؟
ما رو در کودکی جوری پدر و مادر رو رؤوف به ما قرار داد.
درسته؟
آنچنان با مهر و محبت ما رو بزرگ کردن.
کجا ما قابل بودیم؟
کجا ما تقاضا داشتیم؟
این خود لطف حضرت حق بود.
میگه این شکر اینچه-- آنچه که دارد انسان الان باعث میشود که در مقام ارتباط با خدا عبد باشد.
هرچه داراییشو بیشتر میبینه، میفهمه محتاجتر است.
میفهمه مو- مرتبطتر است.
میفهمه مورد لطف و رحمت بیشتریست.
لذا شرمنده تر است.
لذا حالش منقلبتر است.
لذا دنبالش میفرماید "و ابتغوا عند الله الرزق و اعبدوه و اشکروا الیه، واشکروا له الیه ترجعون".
اگر شکر الیه ترجعون رجوع یعنی برگشتن، یعنی سیر به خدا.
سیر ما به سوی خدا رجوع است.
ببینید سیر ما به سوی خداست.
سلوک ما به سوی خدا رجوع به خداست.
انا لله از اونجا چون اومدیم، چون در قوس نزول ما از اونجا اومدیم در قوس صعود میخوایم برگردیم.
لذا الیه راجعون این تعبیر الیه ترجعون خیلی زیباست.
یعنی سلوک ما حقیقتش رجوع به خداست، نه حرکت به سوی خدای ابتدایی.
حرکت ابتدایی یه لوازمی دارد.
رجوع به خدا خیلی سادهتر است.
یعنی رجوع یعنی راهی که از آن آمدیم میخوایم برگردیم.
این راه برگشتن است.
یک بار این راهو ما طی کردیم به نحو قوس نزول.
ما رو آوردن تا اینجا.
حالا به ما میگن برگردین.
لذا "لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين".
برش گردوندیم به اسفل سافلین یعنی حالا میگیم بهش چی؟
حالا بهش میگیم برگرد بیا به سوی ما.
انا الیه راجعون.
این رجوع است.
رجوع که شد خیلی برای انسان لطیفتر میشه.
یه بار دیگه هم راجع به همین این تو همین بحثها داشتیم که اگر برگشتن و رجوع باشد، یغزه بیدار شدن است.
لذا رابطه هست، نه بین انسان، بین همه عالم.
یغزه علم به علم است.
سلوک علم به علم است در مسیر و اگر نه توءن و کرها ما رو دارن به سمت خدا میبره.
همه عالم به سمت خدا داره میرود.
درسته؟
اما اگر علم انسان پیدا کرد، این رفتنش سریع میشود و برگشتش به همان اسمی میشود که از او نشأت گرفته.
خب این آیه شریفه به عنوان اصطلاح وادی طلب، تعبیر وادی، وادی طلب یعنی خودش یه چیه؟
یک مقام عظیمیست.
بیابان وسیعیست که طلب تو اون شکل میگیرد.
این وادی طلب.
حالا با این نگاه که سلام علیکم و رحمة الله وارد وادی طلب بشیم، این وادی طلب انسان رو سلام علیکم و رحمة الله حال و هوای دیگری میدهد.
پس با وادی طلب، با وادادگی، با شل بودن نمیسازد.
مجاهدت علامت وادی طلب است.
البته مجاهدت مراتب دارد.
از اولین مراتب مجاهدت تو وادی طلب آغاز میشود.
اما مرتبه مرتبه این وادی طلب اوج میگیرد، مجاهدت اوج میگیرد.
پس با سرسری، با شل و ول بودن حرکتی صورت نمیگیرد.
هوس است.
اونجا هم وقتی میخوان به ما نتیجه بدن میگن چی؟
عکس اون واقعیتو نشون میدن.
میگن تو حدت هوس بود.
نتیجهاش هم این عکسه ببین.
مثل این میماند که انسان گرسنه نخواد در حقیقت حرکتی داشته باشه، مجاهدت، بهش عکس غذا رو نشون بدن.
حسرت آدم چقدر بیشتر میشه که هوس داشت.
گرسنه بودها اما هوس کرد.
یعنی نمیخواست دنبال بره.
مجاهدت نداشت.
دو نتیجهش چی میشه؟
با انسان چیکار میکنند؟
عکس نتیجه رو.
همین جوری که اینجا هوس عکس طلبه یعنی یه تصویری از طلبه.
هوس یه تصویری از طلبه.
اونجا هم میگن نتیجه چیه؟
نتیجه تصویر نتیجه رو بهت میدن.
اونوقت میشه سراب.
اونوقت میشه حسرت.
اونوقت میشه سوز و گداز.
اونوقت او خودش میشه چی؟
آتش.
برای آدم میشه خودش چی؟
آتش.
چون وقتی انسان به هوس رسید یعنی همون باب طلب براش ایجاد شده.
این تبدیلش کرد به هوس.
چون باب طلب براش آغاز شده بود که بیدار شد اما بیداریش رو مجاهده نکرد.
چیکار کرد؟
با هوس خواست عبور کنه، برسه.
با هوس هم که انسان به جایی نمیرسه.
این میشه اونوقت اتمام حجت هم براش شده.
جذبه ربوبی هم براش رسیده بوده به عنوان بیداری.
اما این بیداری رو تبدیل کرد به هوس.
اونجا اون جذبه ربوبی، اون تصویره.
میاد جلوش بعد میبینه چی از دست داده.
لذا به انسان دارد حتی به اهل بهشت نشون میدن موطنشون رو در اون مراتب عالی بهشت که با همین اعمالی که تو کردی اگر مجاهدتت بیشتر بود نتیجه این مجاهدت میشد چی؟
سلام علیکم و رحمة الله.
نتیجه این مجاهدت میشد اون مقام، مقام صدیقین.
بعد وقتی نگاه میکند میبینه اون مقامو از دست داد چون کوتاهی کرد در طلب، در مجاهدے برای طلب کوتاهی کرد، اونوقت میگن این قبل از ورود به بهشته، مقامات خودشونو این خودش یک چی هستش؟
یک علیمه، عذاب است، آتش است براش چون برای او رسیده بود اما از دست داد.
محروم کرد خودشو اختیارا.
محرومیت اختیاری نتیجهش این میشه.
این خلاصه من حالا با این شعرم ادامه بدم که "من گر اندر نقش زشت و خوب خویش".
نگو من بدم یا خوبم.
پس خلاصه اگر بدم نمیتونم، اگر خوبم که لازم ندارم.
"من گر اندر نقش زشت و خوب خویش بنگر اندر عشق و بر مطلوب خویش".
ببین طلبت چیه.
"من گر این را که حقیر یا ضعیف بنگر اندر همت خود ای شریف".
هر چقدر همت داری تو اونی.
تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام هم هست.
انسان به اندازه چی هستش؟
همتشه.
لذا "من كانت همتُه بطنا" در حقیقت چی هستش؟
ارزشش هم به اندازه "ما یخرج من بطنه" اگر همتش بطن شد و طلبش بطن شد ارزشش به اندازه "ما یخرج من بطنه" حضرت میفرماید.
اگر ببینیم اون طلبمون چیه انسان به قدر مطلوباتشه.
هرچی که طلب داریم ارزش انسان اونه.
قدر انسان اون است.
تو به هر حالی که میباشی، تو به هر حالی که باشی میطلب.
آب میجو دائماً ای خشک لب.
یا در یه شعر دیگه میگه "آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آب از بالا و پست".
تشنگی همون طلبه.
اگر طلب نباشه، گفتن آب آب فایدهای ندارد.
تشنه نباشه انسان، عرض کردیم تو همون بحث اگر یادتون باشه بیداری همونجا خوندیم.
شعر زیبایی هم بود که همون جوری که انسان تشنه به دنبال آب است، آب هم به دنبال تشنه است.
جذبه ربوبی به دنبال جذب انسان است.
بلکه جذبه ربوبی به دنبال جذب انسان أشد است از اینکه انسان به سمت جذبه ربوبی میخواهد حرکت بکند.
چون اون از اون رحمت نامتناهی نشأت گرفته.
او رحیم مطلق است.
دنبال در حقیقت این است که اینا رو برساند.
اونم با اون شدت رحمت.
ما نه، ما یه تجلی از رحمت تو وجودمون میشه حرکت میخوایم بکنیم به قدر خودمونه.
لذا همون جوری که آب تشن-- همون جوری که ما تشنه آبیم، آب تشنهتر از ما به ماست.
اگر اینو باور کردیم که اون طرف جذبههای ربوبی، عطششون، شدتشون برای جذب ما أشد از اون چیزیست که ما طالبیم، اون موقع انسان شرمنده میشه که چطور رابطه برقرار نکرده.
چطوره که اینجور در جا زده با اینکه اونها اونقدر مشتاق ما هستند.
اون شعر لطیفیه چیه که ما به او مشتاق بودیم، ما به او محتاج بودیم او- معشوق آه "سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما- مشتاق مشتاق بود.
او به ما مشتاق بود." تعبیرش که همون "لو علم المدبرون انی كيف اشتیاقی لهم".
اگر میدانست "كيف اشتیاقی لهم".
اگر این رو میدانستند خب .
نکته دیگر این است که طلب رو باید با تضرع از خدا خواست.
یعنی طلب یه دفعه ایجاد نمیشه.
انسانی که تضرع ندارد نمیدونه طلب چی کار میکنه تضرع هم ندارد.
باید بفهمیم که طلب با ما چه کار میخواد بکنه مفهومه.
بعد تضرع پیدا کردنش رو داشته باشیم که درگاه الهی بنالیم که خدایا چرا نداریم؟
خدایا چرا تو وجود ما ایجاد نمیشه؟
بسوزیم از اینکه طلب نداریم یا طلبمون ضعیف است.
اگر سوختیم خود این سوختن ایجاد قابلیت میکند.
خود این برا-- خب البته ما این همه مجالس امام حسین علیهالسلام داریم، ماه رمضان داریم.
اینا همه اونجاهاییست که طلب ایجاد میشود.
زمینههای ارتباط و ایجاد طلب است.
اگر از دست بدیم، اگر میفرماید کسی که تو ماه رمضان مورد مغفرت قرار نگرفته مثلا تا روز عرافه و شب عرافه این دیگه مورد مغفرت قرار نمیگیرد، مال این است که ماه رمضان شدت طلب ایجاد میشود.
ریسمانهای الهی برای شکار و صید افراد برای طلب تو ماه رمضان ایجاد میشود.
ما ماه رمضان تازه از دست رفته و هنوز آثارش تو وجودمون باقیست.
لذا طلب رو جدی بگیریم.
یکی از نکات این است که انسان با تضرع به دنبال طلب باشد.
یه نکته دیگر این است که درد طلب، درد طلب تو وجودمون باید احساس بکنیم.
عادت نکنیم به اینکه عادت ما رو ببرد.
اقلش این است که از وضعیت موجود دائماً ناراضی باشیم.
نه ناراضی بودن از خورد و خوراکمون.
ناراضی بودن از حرکت به سوی خدامون.
ناراضی باشیم از این.
از رابطهمون با خدا ناراضی باشیم.
بگیم خدایا این چه رابطهایه که من دارم؟
این چه ارتباط و بیداری که در منه که هیچ خبری نیست، هیچ چیزی ندنم.
درد طلب.
عرض کردم به یه بزرگی گفته بودند که تو چی داری از سابقی؟
که اون همه اونا کرامات داشتن، نتایج داشتن.
گفت من سوز نداری اونچه که اونا داشتن.
میبینم و مییابم که اونا چه چیزهایی داشتن، میفهمم.
میفهمم.
سوز نداری اونها رو دارم.
نه سوز نداری که در قلب لیوان خالی رو پر آب بکنم.
سوز نداری که عالم رو مرتبط ببینم با خدا.
سوز نداری که همه چیزو در کف قدرت او ببینم.
سوز نداری اینکه ببینم خدا "ان القوة لله جميعا".
سوز اینکه ببینم عزت فقط در کف قدرت اوست و عزیز مطلق اوست.
بقیه همه هرچه هستند از آن کمترند که با هستیاش نام هستی برن.
ببینم که من در درگاه عزیز او و عزت او چقدر ذلیلَم.
چقدر ذلیلَم اونجا که این ذلت افتخار است.
ما به خاطر اینکه احساس ذلت نمیکنیم چون عزت او رو احساس نداریم.
رابطه بین احساس ذلت با احساس عزت حق رابطه مستقیمه.
هر چقدر انسان خدا رو عزیزتر بیابد خودشو ذلیلتر میبیند.
این رابطه مستقیمه.
پس درد طلبی که از اون دردهای عمیقیست که این طلب مفتاح مطلوبات توست.
کلید همه این طلب.
کلید همه چیه؟
طلب.
این طلب کلید همه مطلوباته اونهاش که میخوای برسی.
هرچی میخوای برسی کلیدش طلبه.
یعنی تعبیری که در نهایه مرحوم علامه طباطبایی دارد این است که امکان استعدادی و اس-استعداد، استعداد، استعدادی که هر چیزی انسان استعداد شد.
این استعداد نازله اون فعالیته.
یعنی یه چیزی رو که انسان میخواد به سمتش حرکت کنه بدست بیاره استعدادی که الان داره این استعداد نازله اونه.
یه حقیقت واحدهست.
تو این سرش میشه استعداد، تو اون سرش میشه فعالیت.
یه حقیقت واحدهست.
یه چیزه.
این نازلهشه.
طلب مفتاح مطلوباته.
یعنی وقتی انسان طلب پیدا کرد یعنی اون استعداده.
طرف دیگهش میشه اون مطلوب.
یعنی انسان طلب که دارد یعنی در حقیقت با اون مطلوب نازله اون مطلوب تو وجودش محقق شده استعدادش.
چون استعدادش محقق شده، میرساند او را به اون مطلوب.
این طلب مفتاح مطلوبات توست.
این سپاه نصرت رایات توست.
این تو رو به مقصود میرسونه.
این کمککنندهست.
این سپاه است.
جند الله است برای تو که همه اون طلب.
این طلب همچون خروسی در سیاه.
این طلب مثل یه خروسی که داریم دائم داره میخواند.
دائم داره میخواند.
این دائما مجا-- انسان رو به مجاهده وامیدارد.
میزند نعره که میآید صبح.
چطور خروس دائم داره صدا میکند که صبح رسید.
میگه اگه دیدی طلب تو وجودت ایجاد شده، این طلب مثل اون صدای خروس است که میخواد بگه "أليس الصبح بقريب".
میخواد بگه که اون داره نزدیک میشه نتیجه.
پس اگر دی-دیدیم طلب تو وجودمون نیست این خیلی خسرانه.
مثل کسیست که خوابه از رسیدن صبح خبری ندارد و صبح برای او نفعی ندارد.
ادراکی ندارد به صبح.
اگر کسی که بیدار است و به دنبال صبح هست، اون طلوع فجر براش دیوانه کنندهست.
براش اون حیرتزاست که طلوع فجر خورشید ظهور حضرت حق داره تو وجودش طلوع میکند.
و الا خدا این همه طلوع داشته باشد، این همه تجلی داشته باشد.
کسی که خوابه او تجلی و طلوع حق براش فایدهای ندارد که.
مثل خروسی که از قبل از طلوع فجر این ناله میزند، انسان باید ناله اون جذبههای ربوبی و تجلیات الهی رو داشته باشد که وقتی تجلی میرسد بفهمه، بیابه.
و الا اگر نیافت و نفهمید که تجلی نیست برای او.
لذا این است که از آثار فقدان طلب چند تا چیز رو ایشون میشماره.
این است که از این و آن انسان دل بر نمیداره.
دلش سر جاش محفوظه.
یه طلب هم اضافه شده.
اضافه شدن طلب با اینکه دلش جاهای دیگه قبلاً بود بماند سازگار نیست.
طلب میاد باید یه انقلاب تو وجود ایجاد شه.
علامتش اینه.
اگر انقلابی نشد، تغییر ایجاد نشد، طلب با بودن این و آن دل انسان بر این و آن موندنش سازگاری ندارد.
این نشون میده اگر دیدید دل اینور اونور همونجور باقی مانده، معلوم میشود که ای یک دله صد دل دل، یک دله کن.
مهر دگران را ز دل خود یله کن.
منتها نه به قیمت اینکه بگی دیگران رو دوست ندارم.
اینو قبلاً عرض کردیم.
تمام مهر و محبت دیگران رو به امر کن.
به امر الهی.
أشد هم میشود مهر.
شدیدتر هم میشود اما به یه امر است.
همه قوا در یک طرف در پشت ماشین برای حرکت ماشین به کار گرفته، در جهات متعدد خنثا نمیکند.
بردارهای مختلف نمیشوند.
بردارهای همسو میشوند که حرکت ایجاد میکنند.
در اسارت اینان باقی ماندن، در ظلمتها محبوس بودن، ذوق و شوق نداشتن.
اگر طلب بیاد انسان میبینه که اصلاً یه توان دیگری پیدا کرده.
یه حال دیگری دارد.
با ص-- ش-- از خواب بیدار شدنش مثل سابق نیست.
حال نداره بیدار بشه.
وقتی هم بیدار میشه خسته است هنوز.
شبم که میخواد بخوابه انقدر خوابش میاد دائم داره خمیازه میکشه.
این ذوق و شوق نداره.
کسی که ذوق و شوق دارد حالت ذوق و شوق خمیازه نداره.
تا بدن از کار نیفتاده داره کار میکشه ازش.
صبح هم که بیدار میشه با یه اشتیاقی بلند میشود.
گمشده دارد.
مثل کسی که منتظرهست بیدار میشود که دنبال کار عظیمی بوده.
کسی که یه کار عظیمی صبح دارد و همش میترسه چطور اینجا بیدار میشه دیگه اونجا خمیازه نداره اون موقع.
با شدت حرکت میخواد بره به کارش برسه.
این خواب هم یه برهه است.
لذا عرض کردیم خوابش هم جوری نمیکنه که خواب طولانی مدت باشد.
خوابهاشو تقسیم میکند، جرعه جرعه مینوشد خواب را تا خواب بر او غلبه نکند.
چنانچه پیغمبر این کار رو میکرد.
بله.
حجت رو بحث طلب خیلی شبیه بحث یغزاست.
گفتید مثلاً [سرفه] طلبزاره دیگه دو به دو پیدا میشن.
در صورتی که مثلاً گفتیم که مرحله بعد از یغزاتورم یا طلب باشه وقتی یغزاتور ایجاد شده خودشون شده دو به دو ایجاد شده.
تفاوتهای مثلاً مطالبی که گفتید طلب ایجاد میشه- بله.
مثل محو شدن.
عین همین تو یغزا هم گفتید تو محو شدن یغزا ایجاد میشه.
این تفاوتهاش رو немного- بله عرض کردم، اشاره کردم.
حالا دنبالش هم بحث داریم که یغزه بیدار شدنه.
انسان بیدار میشه.
یغ-- تو یغزه بیدار شدنه اما طلب حرکت کردنه.
باید انسان بیدار شه تا حرکت کنه.
این دو تا مرتبطه با همه.
اما هر کسی بیدار شد حرکت میکند؟
نه.
ممکنه کسی یغزه داشته باشد بیدار شود اما حرکت نکند.
لذا عرض کردیم اگر یغزهای به حرکت متصل نشد میشه چی؟
میشه هوس.
تفاوتش اینجاست.
یعنی اگر کسی بیدار شد ولی حرکت نکرد، دلش میخوادا.
خوب هم میبینه چه چیز خوبی هم هست اما حرکتی مجاهده هم ندارد.
این میشه هوس.
این میشه یغزه هست اما طلب نیست.
طلب همراهش مجاهدهست.
یغزه همراهش بیداریست.
یعنی اصل یغزه بیداریست.
یعنی انسان بیدار میشود حال و هواش با قبل تفاوت کرده.
نسبت به قبل خواب بود، الان بیدار شده.
اما کسی که در طلب است میبینه نقطهای که داره حرکت میکنه داراش با نقطه سابقش متفاوت شده.
راهی رو داره طی میکند.
علامت طلب طی کردن است، راه رفتن است.
لذا این در حقیقت اینم یکی از ااا علامتش این است که امروز رو فردا کردن.
تو طلب گفتیم از فرصتها رو دیگه حالا غنیمت میشماره تو یغزه.
اینجا میگه که نه، حالا راه می-- اونجا فرصتها رو غنیمت میشمارد.
غنیمت شمردن فرصت یعنی دیگه حالا وقت رو ارزش قائل است.
اما تو طلب وقت رو به کار میگیرد.
اونجا بیدار شد که وقت دیگه اا از، از در حقیقت ˈالفرصة تمر مر السحابˈ به سرعت داره میگذره، اونجا میفهمه.
اینجا حالا فرصتها تو وجودش تثبیت میشن.
تثبیت میشن یعنی چی؟
یعنی اون کام دل رو از هر زمانی میگیره در وجودش تثبیت میکند.
مثل یه کسی که سجده میکند اما سجده تو وجودش اثری نمیذاره.
یه کسی سجده میکند، سجده استیفا میکند تمام حقوق سجده رو در وجودش.
یعنی سجده تو وجود این تثبیت میشه.
کسی که در حالت طلب است، طلب و مجاهده و حرکت، زمانها رو تو وجود او تثبیت میکند.
یعنی هیچ زمانی خالی برای او طی نمیشود.
تمام زمانها پر است آن هم سرشار از پُری.
نه پر به معنای سر خالی، نه سرشار.
یعنی چیزی باقی نمیگذاره که استیفا میکند تمام حقوق وقت را، تمام حقوق زمان را.
علامت شدت طلبه.
البته طلب مراتب دارد.
این استفادهها هم مراتب دارد.
خب "مرد باید کز طلب و از انتظار، هر زمان سجان کند در ره نثار".
این از او-- آغاز یه بحث دیگریست از اینجا.
"نی زمانی از طلب ساکن شود، نی دمی آسودنش ممکن شود.
گر فرو استد زمانی از طلب، مرتدی باشد در این ره بیادب".
چطور انسان وقتی وارد دین شد، ااا از دین خارج شدن ارتداده، وارد سلوک و طلب شد اگر جایی بایسته حالا غفلت کند، سرش گرم شه، این ارتداد اخلاقیه.
ارتداد در طلبه.
یعنی این چی شده؟
خارج از سلوک شده، از دایره اهل سلوک خارج.
لذا یک لحظه ایستادن.
محی الدین یه بیانی دارد خیلی زیباست.
اونجا میفرماید اگر کسی عمری را به مراقبه بگذراند، یک لحظه در وجودش غفلت ایجاد شود، این لحظه غفلت بیش از تمام عمری که مراقبه کرده ضرر کرده.
میگه علتش این است که تمام عمری که مراقبه کرده بود مقدمه بود برای اینکه یه حقیقتی رو به این بدن که همین هم مقدمه بود.
ما فکر اون این است که لحظه یازدهم مثلاً ده به اضافه یک به ما میدن.
ده تا دادن یه، یه دونه دیگه میدن میشه-- میگه نه، لحظه یازدهم یازده رو میدن.
نه یه دونه بدن ده بشه یازده.
لذا اگر انسان تا لحظه دهم مراقبت کرد، لحظه یازدهم غفلت کرد یه لحظه، چی شد؟
چقدر از دست داده؟
یازده در حقیقت درجه رو از دست داده، نه یه درجه.
خیلی طلب-- لذا کسی که تو این طریق حرکت میکند، تازه لحظه به لحظه شدت احتیاجش بیشتر میشه.
چون میفهمه یه ل-- قبلاً اگه لحظه غفلت میکرد چی بود؟
دو رو از دست داده بود، یک رو از دست داده بود.
اما الان اگه یه لحظه غفلت کنه چقدر از دست داده؟
اون وقت تازه اینکه از دست داده لحظه دوازدهم وقتی این غفلت کرده بود، اگر این غفلتش، اگر این توجهش برگرده به توجه تازه قبل، بازم دائماً این مرتبهای رو که این مرتبه یازدهم بوده رو که نمیدونه چی بوده دائماً از دست داده است.
نه فقط یه مرتبه از دست داد.
تو مراتب بعدی هم خلل این دائماً باقی.
تو یه لحظه زمانی رو که در قبال ابدیت بود چیکار کرده؟
ابدیتش با ظرف زمانی که عمری که خدا براش قرار داده بود تأمین می شد.
اگر یه لحظهشو از دست داد به غفلت چقدر از دست داده؟
به اندازه این از ظرف ابدیت و این هیچگاه جبران نمیشه.
لذا اینم یه بحث دقیق و سنگینی است.
گر فرو است زمانی از طلب مرتدی باشد در این ره بی ادب که این از عطار بود.
خب این هم یه نکتهست که [مکث]...
پس اگر دنبال اینیم که به مقصود برسیم، راه رسیدن به مقصود پس از بیداری و توبه، طلبه.
طلب نازله اون مطلوب ماست.
طلب نازله اون مقصود ماست.
اون وقت اگر طلب نازله مقصوده، افق طلب رو باید کجا قرار داد؟
افق طلب رو.
افق طلب رو باید منزل اول قرار داد یا افق طلب رو باید منزل آخر قرار داد؟
آغازش رو از م-منزل اول کرد.
بارها عرض کردیم اگر انسان بخواد بره مشهد از اینجا کجا خسته میشود؟
نیشابور.
میگه از اونجا بعد دیگه میگه چرا نمیرسی.
اما همین فردی که تا اونجا آماده بود و خسته نمیشد اگر بخواد بره تهران کجا خسته میشه؟
حسن آباد که میرسه.
درسته؟
از اینجا تا حسن آباد مثلاً بگید صد کیلومتر رفته، نود کیلومتر رفته، اون بیست کیلومتر، سی کیلومتر آخر رو احساس خستگی— ولی از اینجا تا مشهد چند کیلومتر رفته بود خستگی احساس نکرده بود؟
هشتصد کیلومتر رفته بود، نهصد کیلومتر رفته بود، اون صد کیلومتر آخرش احساس خستگی میکرد.
افق نگاه در طلب رو باید کجا قرار داد؟
باید اون دورترین افق.
لذا مسالکی رو که عرض کردیم، مسالک چهارگانه، گفتیم ما مسلکی رو داریم تو مسیرش بخواهیم حرکت بکنیم که مسلک نبی خطی است.
تا اون افق دور حقیقتی که مرتبه احدیت است که عرض کردیم تمام احکام، اخلاق و اعتقاداتی که در دین پیامبر اسلام صلوات الله و سلام عليه است نازله مرتبه احدیت است.
افق نگار رو دعوت به اون نقطе ببینیم.
اون وقت تو حرکت به سمت او منزلهای قبلی برای انسان چیه؟
موانع کوچک میشن.
توان انسان زیاد میشود.
وقتی افق رو اون دور دید موانع هم کوچک میشوند.
به قدری که انسان افق دیدش رو دور قرار بدهد و سنگین قرار بدهد، موانع قابل تحملتر میشن.
توان انسان هم بیشتر میشه چون خودشو برای اون آماده کرده.
اما اگر خودشو فقط برای مرتبه نزدیک آماده کرده باشه هم توانش کمتر است هم موانع بزرگتره.
لذا کسانی که اون نگاه رو دارن، اون طلب تو وجودشون ایجاد شده، اون مطلوب رو میبینن، میبینید که سر راهشون همه موانع کوچک قرار میگیره، جلوه میکنه.
خسته نمیشه زود.
زود موانع رو از پا در نمیارن.
خدا رحمت کنه استاد حیدری حسن زاده-- خدا سلامتی بده رحمت هم مانعی نداره.
سلامتی بده به استاد حاج آقا حسن زاده.
ایشون میفرمود که هر موقع قصد جدی حرکت کردید یعنی همین طلب که حرکته.
هر موقع قصد جدی حرکت کردید چون شیطان خیلی مغرور است با هر کسی که دست به گریبان نمیشه.
ما خیلی برای خودمون کلاس میذاریم فکر میکنیم شیطان ما رو گول زده.
نه بابا.
شیطان انقدر مغروره کاری به ما نداره که ما خودمون داریم شیطان رو جذبش میکنیم.
خودم رو میگم که گاهی هی باهاش ور میخوایم بریم.
اون بیچاره به ما کاری نداره ما ور میریم بهش.
میگه شیطان مغروره.
مگه با هر کسی دست به گریبان میشه؟
مثل یه آدم پهلوان میمونه یه بچه هم بخواد هی خودشو با این سر کَل کل کَل کنه که بیا با من کشتی بگیر.
میگه او مغروره.
ما برای خودمون کلاس میذاریم که شیطان زمینمون زد، شیطان زمینمون زد.
این همین نفس اماره ما کفایت میکنه.
شیطان نمیخواد.
اون جایی شیطان دست اندر کار میشه که نفس اماره بخواد کم بیاره شیطان کمکش بکنه.
جایی که اونجا کسی مردانه قد علم کند ایشون میفرمود که بخواد کاری بکند، دست به کاری بزنه به تعبیر ایشون گیوه شو ور کشیده، کمرشو بسته، آستین رو بالا زده، تازه شیطان میگه این هماورد منه.
تازه شروع میکنه با او تیر انداختن به سمت او.
بعد ایشون میفرمود اگر دیدید یه کاری رو قصد جدی حرکت کردید و دیدید موانعی داره ایجاد میشود، معلوم میشه قصدتون مردانه بوده.
بفهمید این تازه علامت این نگیریم که بگیم که پس معلومه چیه؟
معلوم میشه که خدا نمیخواد.
ما تا ببینیم یه کاری بخواهیم شروع کنیم، میبینیم موانعی پیش میاد که تا حالا سابقه نداشته.
میگیم معلومه خدا نمیخواد دیگه.
اگه میخواست که این موانع تا حالا نبود از کجا-- الان میشه معلومه خدا نه.
نه.
میگه علامت این است که شیطان دیده قصد شما مردانه بوده، عزم شما جانانه بوده، تو ق-قصد شما باعث شده که او احساس کنه هماورد شماست لذا با شما شروع کنه در حقیقت دست و پنجه نرم کردن وگرنه تو غیر این-- اگر دیدید تیرهای جدید و موانع جدید داره میاد بفهمید تأیید راه است.
تأیید قصد است.
تأیید کارتون است.
نه تکذیب، تأییدشه.
این هم یه نکته که بالاخره مقصود رو بلند قرار بدیم تا طلب ما نازله او باشد تا مسیر ساده بشود.
یه نکته دیگر این است که ما تازه چند صفحه اولیم.
این هفتاد صفحه طلبه امروز میخواستیم بگیم تازه چند صفحه.
یه نکته این است که تازه طلب که ایجاد میشه، طلب به دست آوردنش سخت است.
سختتر از طلب حفظ طلب است.
دوام طلب است.
دوام طلب که حفظ بشه.
چون انسان مینشینه تو یه مجلسی منقلب میشه، بیدار میشه و آماده حرکت میشه.
گام اول هم برمیدارد.
یعنی یه گام اول هم همونجا پایهگذاری میکند.
اما میاد بیرون اشتغالات، ارتباطات، روابط، تعلقات، غفلتها.
یواش یواش سرد میشه.
اوایلش هم میفهمه داره سرد میشه غصه هم میخوره اما بعد کمکم میبینه نه دیگه یادش رفت.
گاهی یادش میاد عجب یه روزی هم حالی داشتیم ها.
جوانی یادت بخیر.
حال و هوایی داشتیم یه چند روزی تمام شد.
این دوام طلب.
لذا انسان وقتی طلب براش ایجاد میشه باید به تعبیر حالا ما این تعبیر دیگه چهارچنگولی آدم بچسبه بهش.
ولش نکنه ها.
فکر نکنه که این میماند.
آنچنان خوشنشیناند جذبههای ربوبی ذرهای غفلت.
خوشنشین هم تعبیر از آیتالله زنجانی چون جذبههای ربوبی خوشنشیناند.
اگر ببینند اون جایی که آمدند نشستند حواسش پرت شده او میرود.
نازش زیاده.
نازشون زیاده.
اگر ببینند کسی نازشون رو نمیکشه، حواسشون پرت به جای دیگریه یعنی غفلت.
میرود و تعبیرم این است.
هر جذبهای که بیاد و برود جذبه دیگه سختتر میاد.
چون این محل، اینجا، این مکان به اون جذبه عادتی کرده بود که مثل دارویی میماند که اگر این رو میخواد بیدار بکند حالا باید دارو دوزش بالاتر باشه تا این بیدار بشه.
باید اون جذبه شدیدتر باشه تا این اعتنا کند.
و الا اون جذبه که آمده بود این بعد مدتی بیاعتنا شد بهش.
دیگه اون مرتبه تو این تاثیر نمیگذارد.
لذا اگر انسان دست به کاری زد میگه به راحتی دست به کاری نزن الکی.
به هوس دست به کاری نزن.
اگر میخوای دست به کاری بزنی مردانه بزن چون خودت رو دستخورده میکنی.
اگر دستخورده کردی چی میشه؟
اون موقع دفعه بعد باید اون کار جانانهتر شروع کنه تا تاثیر بگذارد.
جذبه بعدی باید شدیدتر بیاد تا این.
لذا میبینید که تعبیری هست هر جذبهای که آمد، جذبت اون شعر زیباییست که آمد و رفت تو رو در حقیقت قابل ندید و رفت.
خیلی زیباست.
شعرش حالا تو ذهنم نیست که ااا...
حیفم هست ولی یادم نیست دیگه.
ذهن ما، حافظهمون خوب نیستش که تو جمعمون هم شاعری نداریم که این شعر.
بعضیا خیلی شعر حفظاند تو ذهنشونه.
ول-- بله.
خب دیگه این نیست حالا اون شعر.
آمد و رفت.
دید قابل نیستی و رفت.
میگن اون جذبه که برود دیگه او برنمیگردد.
جذبه دیگر داره میاد.
حواست باشه که او را از دست ندی.
خب این هم یه نکته بود که دوام طلب.
لذا یه راه دوام طلب تضرع است.
یعنی انسانی که حال طلب بهش دست میده یکی از کارهایش تو حالت طلب چیه؟
تضرع برای نگه داشتنش.
یعنی دائم به خدا عز و ج داشته باش خدایا اینو از دست ندم.
مانعی ایجاد نشود.
غفلت ایجاد.
خیلی مراقبت میکند که نیان ببرنش.
مثل یه کسی که یه سرمایه عظیمی پیشش است.
یه پول مثلاً قلمبهای، یه طلای خیلی زیادی مثلاً یا یه چک حاملی تو جیبتونه.
چک حامل تو جیبتونه.
چقدر مراقبش هستی یهو گم نشه.
این دست دائم تو راه آدم میره.
همون دست میبینه این هست یا نیست.
دائم.
چون هر چیزی زیاده ارزشش زیاده برامون مراقب باشیم.
درسته؟
بچهمونه داریم تو خیابون میبریم.
چقدر مراقب باشیم که دستش از دست ما ول نشه.
درسته؟
دستش از دست ما ول نشه.
خیابونه خطرناکه.
هر لحظه ممکنه چی؟
موتوری، ماشینی، چیزی در-- جذبه، این طلب که در وجود ما به عنوان یه جذبه آمد باید دستشو اینجوری بگیریم.
باید دائم مراقبش باشیم.
و الا اگه این مراقبت و این حالت نباشه، حواسمون بخواد پرت و پلا باشد، دست اینم رها کرده باشیم.
یه دفعه نگاه میکنیم گم شده.
نیست.
خبری نیست.
ما موندیم و وادی تیح سرگردانی.
چیزی نیست ما رو حرکت بده.
اگر چیزی نبود انسان رو حرکت بده، انسان به تیح مبتلا شده.
به حیرت و سرگردانی.
قوه محرکه از دست رفته.
اینم یه نکته که باید تضرع داشته باشیم یک.
دو، شکر نعمت.
یعنی این طلب رو شاکر باشیم.
بگیم خدایا من قابل نبودم.
این اعطای شماست که دادی.
خودتم حفظش کن.
ینتعُدُّ نعمت الله لا تحصوها.
ما که قدرت نداریم شاکر نعمت الهی باشیم.
برای هر شکری شکری دیگر لازم میشه تازه.
خدایا ما قابل نیستیم، توان هم نداریم.
شما ولی به من دادی خودتم حفظش کن.
ولی متذکر باشه انسان.
حواسش به این شاکر بودنه که انسان، اونجا به موسی کلیم خطاب شد که موسی شکر نعمتهای ما را چگونه به جا میآوری بعد؟
موسی علیهالسلام بعدش گفت خدایا بعد مدتی هرچی خواست دید خدایا چه کنم که ینتعُدُّ نعمت الله لا تحصوها هرچه دنبال این هستم دیدم هیچ جا تمامی که ندارد.
بعد عاجزم از شکر نعمتها.
میگه موسی این عجز از شکر نعمت، این شکر است.
یعنی اگر کسی فکر کرد که میتونه شاکر باشد، این مقام شکر نیست.
عجز از رسیدن ما به این ادراک عجز است.
ادراک کرد که عاجز است از شکر نعمت.
اگر غیر از کسی که غافله اون هم عاجزه از شکر نعمته.
اما این ادراک کرد که عاجز است از شکر نعمت.
کسی که ادراک کرد که عاجز است از شکر نعمت، این مقام شکر.
لذا طلب رو باید هم تضرع داشت برای حفظش هم شاکر بود برای که خدایا دادی قدردان باشم.
چون انسان تا ما دائماً میگیم که [نفس عمیق] سبحان ربی الأعلى وبحمده.
حمد یعنی دادههای الهی، معرفت خدا.
تسبیح یعنی خدایا این مرتبه حد منه ها از معرفت و تسبیح و مع-معرفت شما.
این من رو به این حد نگیر بالاتر میخوام.
لذا شاکر بودن یعنی خدا دادی تو.
از جانب تو دادن تمام است.
منم که خلاصه تو قابلیت ضعیفم.
منم که غفلت برام عارض میشود.
لذا وقتی انسان در مقام شکر است در مقام حمد خداست.
در مقام اون دیدن دادههای الهی است.
میفهمد که خدا بخیل نیست.
میفهمد که خدا انفعال درش راه ندارد.
از اون طرف بخل نیست.
از این طرف ناسپاسی و غفلت است.
لذا مقام شکر بودن رابطه با خداست.
همچنان که تضرع برای پیدا کردن مرتبه بالاتر رابطه با خداست.
خب این هم یه نکته که...
یه نکته دیگر زیبا فرموده ایشان که نعمت طلب سرچشمه همه نعمتها است.
چرا؟
همون بحثی که قبلاً عرض کردیم اولش.
کن طلب یعنی اون مطلوب رو خواستن.
اون مطلوب یعنی اون نتیجه.
درسته؟
سرچشمه یعنی اینجا که ازش نشأت میگیره، آغاز میشود از همین طلب است.
همین استعداد است که انسان رو به اونجا میرساند.
هر جا طلبی نباشد، طلب مجهول امکانپذیر نیست.
یعنی یه چیزی رو که انسان نمیداند، نمیشناسد، طلبی هم نسبت به او ندارد.
اگر ما میگیم توی نظام فلسفی شما خوندید میگن که غایت علت غایی چی هستش؟
علت فاعلیت فاعل تو نظام فلسفی میگن علت فاعلیت فاعل چیه؟
غایت.
یعنی وقتی غایت رو نگاه میکند فاعـ-فاعل حرکتش به نگاه به غایت هست.
میفهمد یه چیزی رو اونجاست ندارد برای او لازم است.
فاعلیت فاعل حرکت میکند به سمت او.
لذا فاعلیت فاعل تابع چی هستش؟
تابع غایت است.
لذا اینجا هم که میفرماید نعمت طلب سرچشمه است، مال این است که فاعلیت فاعل و حرکت برگشت میکند به اون نگاه که طلب است.
که کجا رو دیده و چی دیده و چی میخواد.
به مقدار اون فاعلیت شکل میگیرد.
که اینها همه کدها، اینها همه ته-تبدیل اون نظام حکمت متعالیه در نظام و تبدیلش کردن به نظام اخلاقی.
یعنی اینها همون کدهاست که در اینجا تبدیل شده.
اون عالیترین نکته سنجیهاست که تبدیل شده تو نظام عرفانی و حکمت متعالیه به نظام اخلاقی.
خب این هم یه نکته.
نکته دیگری که ایشون میفرماید درد طلب، درد طلب یه درد مبارکه.
درد مبارکیست.
یعنی نشانه جذبه الهی است نسبت به ما.
اگر دیدیم درد طلب داریم این رو مبارک ببینیم.
این خودش در حقیقت برای ما نشانه توجه ربوبی است به ما.
ما رو رها نکرده، ول نکرده، طلب ایجاد کرده.
لذا آغاز طلب هم همیشه تو اون نهایتش نیست.
آغاز طلب باید با ش-- از چیزای ساده شروع میشه.
از یه نکتههای نان جا نقاط اولی شروع میشه.
ولی انسان باید این نقاط اولی رو متصل کند به اون نقاط آخری ولی آغاز حرکتش از اولی باشد.
خب این هم یه بحثیست که [اه] یه شعری هم اینجا ایشون آورده.
"دو دهان داریم گویا همچو نی.
نی تو خالی حاجته.
صدای نی صدای حاجته.
بشنو از نی چون حکایت میکند وز جداییها شکایت میکند.
کز نیستان تا مرا ببریدهاند.
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند".
اینجا داره دو دهان داریم گویا همچو نی.
این خیلی عالیه.
یه دهان.
خیلی عالیها.
من بذارید از خودش بخونم.
"یک دهان پنهان در لبهای وی".
آه آه.
خیلی، خیلی حرفه.
"دو دهان داریم گویا همچو نی.
یک دهان پنهان در لبهای وی".
یه دهان ما از طرف خداست [مکث].
از اون طرف جذبه میاد.
این هم دهان ماست چون به حد ماست.
خیلی بحث عالیایه.
اگر انسان اینجوری ببینه که إن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزل إلا بقدر معلوم.
خزائن هر چیزی که اینجا نازل است خزائنش اونجاست.
یعنی همون دهان اون ور.
"دو دهان داریم گویا همچو نی.
یک دهان پنهان در لبهای وی".
این پنهان هم مظهر اسم باطنه.
"یک دهان پنهان در لبهای وی.
یک دهان نالان شده سوی شما".
یعنی دهانی که در لبهای وی نالان شده سوی شما.
أخذناهم بالبعثاء والزرالعلهم يتذرعون.
خب اون ناله اون دهان چیه؟
قول خدا فعل خداست.
حوادثی که داره برای ما پیش میاره، حوادث همه مال این است که ما رو جذب کنه.
قول خدا فعل خداست [مکث].
کی-- اون چیزی که میخواد ما رو جذب کنه، حوادثی که پیش میاره میخواد ما رو جذب کنه.
اون جذبه اوست.
اون ناله اوست.
لو علم المدبرون انی كيف اشتیاقی لهم وانتظاری اون لمات وشوقا الی.
كيف اشتیاقی لهم كيف انتظار.
ب چجوری من منتظرشونم؟
چجوری من-- حدیث قدسی.
چجوری من مشتاقشونم؟
این همون ناله تعبیر قشنگی نیستشا.
اما اگر بخواهیم خودمون رو تحریک کنیم، بخواهیم خودمون رو بیدار کنیم، میگه این ناله حق است.
حوادث که تو رو جذب کند به سوی خودش.
ناله از روی ضعفه.
ما نسبت به حق نمیدیم.
اما تعبیر اینجا قشنگ بود که این دهان من است که در لبهای وی است.
قابلیت من است که در اونجا استعدادهای من است که در اونجا تجلیات مطابق او صورت میگیرد.
نترسید بگید عین ثابت من است که در نظام اسماء الهی اونجاست.
از اونجا این ناله صورت میگیرد.
عین ثابت تو نظام عرفانی است.
عین ثابت من است.
لازمه تجلیات من است که از اونجا نشأت میگیره به اینجا منو داره جذب میکند.
دیگه بیشتر از این نمیشه.
یک دهان نالان شده سوی شما.
های و هویی درفکنده در سما.
اون دهان که نالان شده سوی شما های و هویی فک-- درفکنده در سما.
یعنی تمام ملائکه الله و مدبرات عالم در سر و صدا و غلغله و فعالیتاند تا اینو جذب کنن.
همه در کارند.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.
تمام ملائکه مدبر عالم اون جذبه ربوبی که شکل میگیره همه به کار میافتند.
ما نمیدونیم ملائکه مدبر عالم از ملائکه اعظم گرفته تا تمام ملائکه چگونه در کار میافتند تا یه انسان یه قدم برداره.
حضرت اسرافیل، حضرت جبرائیل، حضرت میکائیل، حضرت عزرائیل تمام اینها سلام الله علیهم، تمام اینها به کار میافتند تا انسان یه قدم بردارد.
یه مرتبه.
لذا های و هویی درفکنده در سما.
غلغله میشه.
یه قدم برداشتن تا مقدماتش و بعد نتایجش.
لیک داند هر که را هر که او را منظرهست کن فغان این سری هم زان سر است.
میگه اگه کسی چشم داشته باشد و از منظر یعنی دریچه باز شده باشه براش، میفهمه که اگر اینجا هم سر و صداهای گاهی حرکتی انسان میکند، کن فغان این سری هم این دهانم اگه گاهی میکند دعایی میکند، نالهای دارد، حرکتی میکند، کن فغان این سری هم زان سر است.
از اون دهان نشأت گرفته.
دمدمه این نای از دمهای اوست.
چقدر توحید عظیمه.
دمدمه این نای از دمهای اوست.
های و هوی روح از هیهای اوست.
محرم این هوش جز بیهوش نیست.
از خودش باید آدم خالی شده باشه.
محرم این هوش جز بیهوش نیست.
مر زباں را مشتری جز گوش نیست.
اینم یه نکتهای بود که بالاخره اگر این ارتباط بین طلب و مطلوب این دهان و اون دهان انقدر عظیم است، چرا ما غافلیم؟
چرا ما هدر داریم میدیم؟
اگر این ر-- ارتباط برقرار است ما چقدر غافلیم.
درد این نداری چقدر شدید است.
این هم یه نکتهست که حالا عرض بکنم اینا همه وقتم گذشتش.
حقیقت طلب با اولین نقطهش با هجرت از خوده.
با هجرت از خود.
هجرت یعنی انسان داره از خودش حرکت میکند.
به کدام سمت؟
از خود نازلش داره به سمت خود عالیش.
از خود مقیدش به سمت خود مطلقش داره حرکت میکند.
انسان حرکتش از خود نازلشه.
لحظه به لحظه داره حدودش میریزه.
لحظه به لحظه داره از خود ناز-- عرض کردیم حرکت انسان تو مقدمات از من در حقیقت به سمت چی میره؟
از من نازلش به سمت من عالیش که من شامل اگر یادتون باشه گفتیم من چی؟
من شامل که اون من شامل حدود ندارد.
بسیط الحقیقه کل لشیا و ليس بشیء منها.
تعبیر Allameh Tabatabai خیلی زیباست.
ایشون میفرماید که انسان کامل من مرسل و مطلق انسان است.
هر انسانی تو مسیر حرکتش داره به سمت من مرسلش حرکت میکند.
من مرسلش یعنی انسان.
داره میشه شأن او.
داره میشه در حقیقت جزء وجود او از خودش داره میبرد.
لذا در قیامت يوم ندعو کل اناس به امامهم.
هر-- اونجا فقط به امام میخوان چون افراد چی شدند؟
تابع ام-- اماماند و محو شدند.
لذا من مطلق انسان میشه انسان کامل.
داره هجرت تو مرتبه اول داره هجرت میکند از من.
هجرت سادهتر است.
هجرت آغاز کار است.
که حالا آیاتی هم که بعداً میاره ذکر میکنیم که اول هجرت است.
هجرت از تک تک صفات میشه.
هر صفت بدی رو که انسان میبرد هجرت از خود است.
هر گناهی رو که انسان ازش جدا میشود هجرت از خود است.
هر طاعتی که تو وجود انسان محقق میشود هجرت از خود است.
چرا هجرت از خوده؟
چون طاعت یعنی اراده خدا حاکم در وجود من و اراده من نه.
خدا ارادهش.
من دلم میخواست چی باشم؟
بخوابم.
خدا میگه بلند شو نماز بخون.
میگم چشم.
اراده تو در وجود.
هجرت از خودت دیگه.
ارادههامو گذاشتم کنار یعنی چی؟
خواستههامو گذاشتم کنار یعنی دارم از خودم جدا میشم.
اراده خدا در من حاکم میشود یعنی دارم فانی میشم.
به همین مقدار چی هستش؟
هر اراده حق تو وجود من محقق بشود فناست.
هر معصیتی که دلم میخواست بکنم و نکردم به امر الهی چون نکردم که خدا گفت و فرموده بود نکنم، به همین مقدار از توازههای خودم هجرت کردم.
پس تو طاعت انسان فانی میشود.
اراده الهی در وجودش حاکم میشود.
در معصیت خواستههای نفس رو بهخاطری که مخالف رضای حق است کنار میزند باز هم مراتیبی از فنا تو اینجا حاصل میشود.
این هر دو انسان رو به سمت این بر-- از خودش هجرت کند.
منتها هجرت از خود آغاز راه است.
مرگ از خود رسیدن راه است.
این دیگه تعبیر است که "ومن يخرج من بيته مهاجرا الى الله ورسوله".
اول با چی آغاز میشه؟
با هجرت به سوی خدا و رسول.
"ثم يدركه الموت".
تک تک خواستهها و آرزوهاش رو گذاشت کنار تا به جایی رسید که دید نه، دیگه آرزویی به غیر از اون که اراده حق است در وجود این نیست.
"ثم يدركه الموت".
پس هجرت آغاز را از تک تک آرزوها و خواستهها و ارادههاست.
چقدر این آیه زیباست.
این آیه زیبا رو همه بزرگان تقریبا به این معنا گرفتهاند.
همه بزرگان به-- که اول هجرت است و بعد ادراک موت است.
"ومن يخرج من بيته مهاجرا الى الله ورسوله" یعنی اراده آنها در وجودش حاکم میشود با این هجرت.
ارا-- این مهاجرت، مهاجرت خطی افقی نیست.
مهاجرت عمودی است.
بریدن از خود است.
"من يخرج من بيته مهاجرا الى الله ورسوله ثم يدركه الموت".
به مرتبه چی رسید؟
گسستن کلی از تمام ارادههای خودش رسید "فقد وقع أجره على الله".
این دیگه اجرش بر خداست.
این دیگه ثواب عقاب نیست.
این دیگه چی هستش؟
على الله هست "فقد وقع أجره على الله و كان الله غفورا رحيما".
خدا غفور رحیم است.
خدا حدود او را، این نگاه عالیست ها، فنا وقتی تمام شد غفور رحیم بودن یعنی چی؟
پوشاندن حدود.
غفور رحیم است.
بله این آیه معنای ظاهری هم دارد.
کسی از مملکت ظاهری که فساد بود و فسق بود و نمیتواند زندگی بکند هجرت کرد به سمت مملکت الهی.
جایی که خدا حاکم است.
رسول حاکم است.
تو راه مرد.
میگه این شخص رو خدای تعالی اجرش رو میدهد و خدا گناهانش هم میآمرزد.
این تو مسیر...
با اینکه این هم مسیر عمودی هست اما این مسیر عمودیست که ملازم با یه مسیر ظاهریه.
اون هم اما مسیریست که هرکی اینجا هم نشسته داره هجرت میکند الان.
این فقط به قدم برداشتن منزل به اصطلاح ااا حرکت مادی نیست.
این هم خلاصه این آیه شریفه اینا جا داره دیگه باز شدنش و واقعاً حرفهایی که ذیل اینا زده شده.
خب [مکث]، پس اگر اینم نکته رو بگیم تمام بکنیم.
اگر بنا شد حرکت و بیداری هجرت باشد، یه موقع هست انسان افق نگاه رو فقط هجرت میگیرد.
گسستن از این و از آن.
یه موقع افق نگاه رو چی میگیرد؟
موت میگیرد.
که "موتوا قبل ان تموتوا" همه اگر افق نگاه رو موت گرفت، اون موقع قدمهاش تو هجرت راسختر میشود و موانع کوچکتر میشود.
قدرتش در هجرت قویتر-- با هجرت آغاز میکند.
اما افق نگاهش کجاست؟
موت است که خدایا من دارم میام برای او آماده شدهام.
اگر قدمم رو از اینجا بر میدارم برای او آماده شدهام.
ببینید پس افق نگار تو همه دائماً من دارم تأکید میکنم که افق نگاه باید کجا باشد؟
اون نگاه نهایی باشد که اون غفور رحیم شامل حال انسان-- مظهر اسم غفور رحیم بشود انسان.
مظهر اسم غفور رحیم بشه.
قابل این اسم بشود.
متجلی این اسم در وجودش محقق بشود.
این در حقیقت چی میشود؟
هجرت براش ساده میشود.
قدم هجرت هم براش راحتتر میشود.
این هم یه نکته دیگری که حالا دیگه بحث میماند که از کجا آغاز بکنیم، چجوری آغاز بکنیم و بعد هم یک قصههایی رو ایشون میاره که بعد هم میفرماید قرآن سرتاسرش کتاب طلب است و اسوه های طلب.
اسوه های طلب میشن انبیا، اولیا که در قرآن آمده که طلب رو بالفعل نشون داده که اینجوری طالب باشید.
بله شما فرمودید اینکه بیداری به طلب منجر میشه هوسه بله از اون طرف بحث رو که برای رسیدن به طلب یکی از راههاش تذره.
تفاوت این هوس و این تذره چیه؟
بیدار میکند، یقظه.
درسته؟
یقظه که میشود به دنبال یقظه جانی که یقظه درش ایجاد شه طالب میشود.
منتها همونجوری که یقظه رو انسان میتونه خودشو به خواب بزنه، در طلب هم وقتی که ایجاد شد دید میخواد این کمال را، فطرتاً طالب است.
فطرتاً انسان تم-- کمال طلب است.
میخواد به سمت کمال حرکت بکند.
اما میبینه حالشو ندارد.
میبینه حاضر نیست به اغتشاشاتش ادامه بدهد، میشه هوس.
یعنی وقتی که در حقیقت بیدار شد، وقتی که طالب کمال فطریه، بیدار شدن کار خداست.
بیدار میکند به شرطی که ما موانع رو ایجاد نکرده باشیم که اونها رو هم قبلاً صحبت کردیم.
اگر چون بیدار-- حتی اگه کسی موانع ایجاد کرده باشه دائماً مبتلا میکنه، مهر نخورده باشه بازم بیدار میکند.
بازم مراحل بیداری...
اون وقت این بیداری به دنبالش چی میاد؟
چون بیدار شد نعمت رو گفتیم میبینه.
آثار بو-- یکی از آثار بیداری چی بود؟
دیدن نعمت بود که تا به حال غافل بود ازش.
نعمت رو نعمت میبینه.
مانع رو مانع میبینه.
خب حالا وقتی بیدار شد نعمت رو نعمت دید، مانع رو مانع دید، فطرت انسان میگه ک-کمال طلب است.
یعنی حرکت کن.
درسته؟
اگر این حرکت کرد مطابق فطرت قدم برداشته و خدا هم دائمی رو تأیید...
اما اگر قدم بر...
حال نداشت، تعلقات دیگه این رو کشیدن، قدمش رو اینقدر ناچیز گذاشت که تعلقات...
این میشه هوس.
من نمیدونم سؤال شما رو فهمیدم جواب اینجور دادم درست فهمیدم یا نه نفهمیدم.
مرحله تذره هم یعنی طلب نیست بهش.
همون یه چیزی میخواد تو مرحله تذره.
یه طلبی آمده یه مرحلهش.
بیداری آمده.
طلب هم به دنبال بیداری لازم و ملزومه.
اما وقتی که اون طلبی بود که هنوز قدرت حرکت به انسان نداده، میگه خدایا اون لوازم حرکت هم برام ایجاد کن اولاً.
ثانیاً وقتی که طلب آمد با تذرو میخواد حفظش کنه.
میبینه داره حرکت میکند.
اما این حرکت کردن حفظ کردن میخواد.
شیطان در رصده.
بر صراط کمین کرده.
دائماً میخواد انسان رو از راه که داره حرکت میکند، تو مسیر که داره راه میره، "ها فتی الصراط" شیطان نشسته و ااا اون "لأقعدن" ااا چی هستش؟
"لأقعدن لهم على صراطك المستقيم" مضمون آیه این است که مینشینم بر صراط مستقیم من.
شیطان میگه.
مینشینم اونجا که وقتی اونایی که راه افتادن اونا رو چیکار بکنم؟
از راه منحرفشون کنم.
لذا انسانی که راه افتاد تذرو بیشتری میخواد تا بماند تو راه.
ماندن تو راه و امداد.
انشاالله خدای تعالی ما رو بیدار بکند.
توفیق توبه به ما بدهد.
ما رو در مسیر طلب خودش روز به روز طلبمون رو شدیدتر، درد طلبمون رو افزونتر انشاالله قرار بدهد.
در این طلب ما رو به مقصد و مقصود انشاالله برساند.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته