د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۷
دارای متن همگام
مراقبه و عهد های جمعی 1 - واجبات و محرمات, نماز شب
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۴:۱۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۴۵
## روح جمعی و پیمان مکرر
۳:۲۰
## اتیان واجبات و ترک محرمات
۱۱:۳۴
## ادب محبت و جبران
۲۳:۲۲
## نماز شب رأس اعمال
۳۴:۰۶
## تهجد و لقاء رب
۴۴:۳۰
## خطاب شبانه و قوت روز
۵۶:۵۰
## حنّة الی غروب و فنای عمل
۱:۰۷:۲۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
جلسهی بیست و چهارم درس جهاد اکبر استاد عابدینی،
بیستم تیرماه. السلام علیکم.
السلام علیکم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیّک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی
آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة
ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عينا
حتى تسکنه ارزقته و آو تمته
فيها طویلا. انشاالله از یاران، یاوران
و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل
محمد. خب با
کمال تأسف بالاخره از بحث طلب و شوق و مجاهدت هم
میگذریم هم به جهت اینکه
اهل طلب و مجاهدت نیستیم و
فقط ادعای سوز اون رو داریم.
این یه تأسفه برامونه.
هم اینکه فرصتی نبود تا اینکه حق بحث به حق همون مفهومیش هم ادا بشه و
آیات و روایات بحث و نکات بحث،
سلام علیکم. به تمامی که در اینجا آمده بود اقلاً اون هم بیان بشه.
اینم یه سبب تأسف دیگریست.
خب گذشتیم از این و وارد
بخش بعدی
بحثمون در جلد سوم
کتاب مقالات مرحوم آیتالله شجاعی شدیم.
پس از اینکه بحث یغظه و
بحث طلب و مجاهدت، توبه و طلب و مجاهدت
تقریباً آشنایی اجمالی برامون پیش آمد و تنبؤات
مختصری نسبت بهش پیدا کردیم،
وارد بحثی میشویم که این بحث رو قصدمون بود از ابتدا همراه هر
موضوعی قسمتیش رو مطرح بکنیم.
منتها به دلیل زیغ وقت و اینکه
قرار بود که این بحث توی فرصتی ادا بشه،
دیگه افتاد به انتهای بحث.
و الا قرارمون بر این بوده که از ابتدا در هر جلسهای
حالا حداقل هفتهای یک بار
یه موضوعی رو مراقبهی ویژه بهش داشته باشیم و عهد ویژه جمعی داشته باشیم تا با عهد ویژه جمعی
این موضوعی که مطرح میشود
با عهد جمعی تحقق پیدا کند.
ما معتقدیم به اینکه
عهد جمعی باعث میشود توفیق جمعی ایجاد بشود
و آثار جمعی دارد.
همچنان که دعای جمعی
اجابت بالاتری رو به عهده دارد،
عهد جمعی هم روح جمعی ایجاد میکند.
و این روح جمعی مثل همون بحثی میماند که در بحث اخوت و ولایت عرض کردیم خدمت دوستان
که در بحث اخوت و ولایت پیمانهای مکرر بین مؤمنین
اونها رو مرتبط با هم میکند و تو حرکت حفظ میکند.
توفیقی که برای یکی از مؤمنین پیش میاد با عهد جمعی دیگران هم بهرهمند میشوند،
بهرهمند میشن. اگر یه موقعی کسی پاش لغزشی براش پیش بیاد دیگران او رو نگه میدارند.
لذا عهدهای جمعی آثارش این است که
انسان رو در مسیر هم حفظ میکند
هم اینکه این باعث توفیقات بیشتر میشود.
لذا سعی بکنیم که این مباحث رو
چند نفر باشیم مرتبط با همدیگه
و عهد جمعی قرار بدیم تا اون روح جمعی که تو بحث اوایل مقدمات عرض کردیم که
حرکت سلوکی، یه حرکت
از من نازل به سمت من شامل،
من جمعی و اون روح جمعی انشاالله محقق بشود.
قرارمون بر این بود تو نگاه هم سعیمون بر این باشد.
منتها حالا اگر که در انتهای بحث افتاده و مجبوریم که
تو دو جلسه مثلاً این
نکات رو همه رو تا اونقدری که مقدوره انشاالله بیان بکنیم،
اقلش این است که شما تو عمل و انجامش
زمان قرار بدید براش.
هر کدام از اینها که تثبیت شد
بعدی رو به عنوان عهد جمعی قرار بدید.
اینگونه نباشد که همه رو با هم شروع کنیم.
یکی رو به عنوان یک عهد جمعی آغاز میکنیم.
تثبیتش که کردیم مثلاً
بیست روز، سی روز، چهل روز بر اینکه گذشت تثبیت شد تو وجودمون
بعدی رو آغاز کنیم. قبلی میماند
محفوظ ادامه دارد
اما چون ملکه شده و تثبیت شده بعدی امکانپذیر میشود.
لذا نگاهتون تو مرتبهی وفای به این عهدها و انجامش اینگونه باشد.
ما مجبوریم از جهت بیانی اینجا چیکار بکنیم؟
اینها رو پشت سر هم و بدون فاصله بیان بکنیم.
اما قرارمون بر این باشد که انشاالله
اینها رو به اون صورت محقق بکنیم.
البته در ترتیبش هم
ترتیب در کار هست.
منتها به لحاظ استعدادهای مختلف
الان ما در صدد ترتیب نیستیم غیر از بعضیش که
معلومتره که باید مقدم باشد.
اگر دوستان دیدن تو عهد جمعی بعضی رو مقدم بر بعضی میخوان بکنن و بعضی رو مؤخر بکنن تو ارتباط جمعیشون با همدیگه
در صورت توافق جمع الان مانعی ندارد اینکه این
تأخیر و تقدیم غیر از حالا یکی دو تاش که
قطعاً تقدیم لازم دارد، بقیهش این شرطش نیست.
برمیگردد به اون استادی که
ناظر به حال به اصطلاح اون
سالک است. اینجا هم چون بحث عمومی است و بحث استاد و سلوک در کار نیست،
به عهده دوستان است که هر کدام خودشون تو این حيطه تو این چند موردی که ذکر میشود
هر کدام رو که دیدند که
براشون مقدورتره، ابتدا راحتتره، زودتر تثبیت میشه، او رو آغاز بکنند
تا بعدی و بعدی انشاءالله.
لذا ایشون در اینجا ده امر رو به عنوان مراقبه مرتبه اول ذکر میکند.
یعنی تو مراقبه اول ده امر را ذکر میکند.
تو مرتبه دوم مراقبه هم ده امر دیگه.
البته میدونید که مراقبه مراتبی دارد
تا سیوشش مرتبه مراقبه در
مراقبات که تو م-مسلک معرفت نفس هست ذکر شده
که حالا اونا کار ما هم نیست و اون استاد خاص خودش هم میخواد.
اما این دو تا ده مرتبه دو تا ده مراقبهای که
در دو مرتبه ذکر شده که میشه حدوداً بیست تا
اینها اون نگاه عمومی به بحث مراقبه است که
اگر تو عهدهای جمعی ایجاد بشود قطعاً مطلوبیت دارد.
البته بله.
سیو دو تا دیگه این مرتبه هم بعد از این بیست تا هم- حالا بحث در این است که سیوشش مرتبه است.
بعضی سیوشش مرتبه میدونن
اما بعضی هم سیوشش مراقبه میدانند.
حالا اونا خیلی الان ما عمداً ورودی بهش پیدا نمیکنیم چون بحثهای اختصاصی میشود.
بحث مراقبه که در اینجا قرار میده مراقبه دو معنا دارد.
یک معنای مراقبه این است که در کنار محاسبه و مشارته است که اون مراقبه خاصه است.
ما اون بحث رو الان اینجا نداریم. محا-- مراقبه که به معنای کنار محاسبه و مشارته
و مؤاتبه است. اون منظور ما از این مراقبه این بحث نیست،
بلکه منظور از مراقبه در اینجا
همون مجاهدت است که انسان باید کاری انجام بدهد، دست به کاری بزند،
کاری رو آغاز بکند. این مراقبه یعنی همون مجاهدتی که انسان از ابتدای سلوک میخواد
آغاز کند. لذا اگر عنوان مراقبه بهش میدیم در اینجا با اون مراقبهای که در اون بحث هست تفاوت دارد.
خود ایشون هم این رو تنبه میدهد که حواسمون باشه.
منظور از مراقبه در اینجا
این مراقبه یعنی شروع به عمل یعنی مجاهدت.
یعنی لذا از ابتدای این سیر همراه انسان هست این مراقبه
تا انتها تا اون آخرین مراتبی که قدم
عبد در کار است. این مجاهدت در کار
هست و پایان ندارد.
پس این مراقبت به این معناست نه به معنای خاص.
اینو میگن مراقبه معنای عام. خب این هم یه نکته که
مقصودمون از مراقبه هم روشن باشه.
اولین به اصطلاح
مراقبهای که تو مرتبه اول ایشون میشماره که
شاید در تقدمش اینجا قطعی است و شک و شبهه در کار نیست.
تو طول بحث هم توجه بهش بارها داشتیم این است که
عمل به واجبات و ترک محرمات شرط اصلی راه است.
غیر از این چاره نیست.
یعنی اگر کسی
بخواد شروع بکند شرط اول راه عمل به واجبات و ترک محرمات است.
برای اینکه این شرط محقق بشود
و امکان تحققش
بهتر و بیشتر بشود این است که تو همون اوایل
سلوک سالک وقتی خدمت استاد میره
اولین کاری که بهش دستور داده میشود که انجام بده این است که
اگر مرجع تقلیدش رو معین نکرده باید مرجع تقلید معین بکند.
وقتی مرجع تقلیدش روشن شد که کیست رساله عملی او را باید بگیرد.
اگر قبلاً هم خونده اینی که دارم عرض میکنم تأکید به مسئله است حتی اگر قبلاً خوانده و مطلع است.
امر است که حتماً باید دوباره
این رو در جانب واجباتش و محرماتش دوباره بخواند.
نکند عملی از او داره انجام میشه.
جهل مرکب باشد که فکر میکند صحیح است
ولیکن جاییش خلل و اختلال دارد.
اینقدر بحث عمل به واجبات و ترک محرمات که قبلاً هم بیانش رو داشتیم که اینها
ضرورت وجود انسان و ذات انسان را تشکیل میدهد.
اگر یادتون باشه عرض کردیم که محرمات ترکش
و واجبات عملش خدا گفته این
حرام است و این واجب است.
یعنی ذات انسان قائم است به
ترک محرم و عمل واجب.
و اگر جایی محرمی محقق باشد
یا واجبی ترک شده باشد،
ذات انسان متزلزل است.
جایی که ذات متزلزل باشد
هر بنایی روی این ذات متزلزل چی هستش؟
متزلزل است و مقبول نیست.
نمیشود انسان به نوافل و مستحبات بپردازد
در حالی که چی هستش؟
واجباتش متزلزل است.
فقط هم در ناحیه عبادات نیست
بلکه تو معاملات انسان ممکن است
کوتاهی یا اختلالی در
کسبش پیدا بشود یا در معاملهش ایجاد بشود.
اگر اونجا هم اختلالی ایجاد بشود
و روزی یا لقمهی
غیرحلال ناخواسته حتی برای او محقق بشود،
در سلوک او اثر جدی دارد.
همونجوری که در حدیث معراجیه
خدای سبحان به
پیغمبر اکرم میفرماید که
اگر عبادت ده جزء باشد، نه جزء او کسب و روزی حلال است
که اگر اون روزی حلال در کار نباشد،
نه جزء از ده جزء چی شده؟
اختلال پیدا کرده از عبادت.
یک جزءش بقیهی نماز و روزه و حج و عبادات دیگه محسوب میشود طبق اون حدیث صحیح.
پس باید انسان در معاملاتش هم دقت ویژه داشته باشد که- نانخور دیگری است.
بله؟ عرض کردم که دقت داشته باشد.
اونی که نانخور دیگریست و خودش
به اصطلاح درآمدی ندارد مثل فرزندی که در یه خانه هستش و درآمدی ندارد.
البته در اونجا هم باید سعی بکند که
از اموال مختلفی که ممکن است برای اون خانه محقق شده باشد،
او قسمت حلالش رو چیکار بکند؟
توجه. چون بالاخره یه سریش به کسب روزانه برمیگردد.
یه سریش ممکن است به مثلاً ذخایر اینها باشد و به
اون ذخایر ممکنه بهش خمس تعلق گرفته توجه نکرده
یا اگر دو محل کسب دارد، یکی اتیبه است سعی میکند که
بلاطائف الحیل روزی خودش رو و
اون ارتزاقش رو از این راه قرار دهد.
غیر از اینکه باید تو صدد اصلاح
کسب پدر و مادر و خانواده هم بربیاد منتها با لطائف الحیل و با زیرکی و
درست که عکس العمل منفی.
اونم دیگه تکلیفشه که اونها رو هم
تو این مسئله نجات بده.
پدر و مادرشن اونها. خب
اگر هم نتوانست به غیر از این البته برای او
بعد از این به ذمهش میاد که مقداری از
مال رو به عنوان رد مظالم که بعداً که توانی پیدا کرد و قدرتی پیدا کرد با این توجه بتواند ادا بکند.
اگه راهی غیر از این نداشت که ادا بکند که بر ذمه خودش قرار میده و حسابشو دارد که چگونه است.
خب اینو داشتیم عرض میکردیم که رساله رو
میگیرد و از ابتدا به خصوص ابوابی که مبتلا به او هست طهارت است، تقلید است، طهارت است.
سلام علیکمت الله. نماز است، روزه است، حج است.
اگر امر به معروف است، نهی از منکر است.
مسائل دیگر عبادی که برای او
مطرح میشود را حتما احکامش رو حتما بخواند
سعی بکند توجه داشته باشد.
رجوع کند مکرر به اینکه
اگر جایی شک کرد و براش
حتی مثل این شکیات نماز رو فکر نکنیم که
مثلاً خیلی کم اعتنا باشیم.
سلام علیکم. برامون اهمیتی نداشته باشد.
همه اینها چی هستش؟ واجب رو میتواند متزلزل کند اگر اعتنا انسان بهش نکرد،
اگر در وضو خودش توجه درست نکرد این سلام علیکمت الله،
سلام علیکمت الله. اختلال ایجاد میشود.
لذا تا این اختلال جبران نشود
و حل نشود، بقیهی مسائل بنایی که بر او
ساخته میشود بنای
محکمی نیست و متزلزل است
و هر لحظه امکان ریزش دارد.
لذا واجبات و محرمات ذات انسان رو تشکیل میده.
مثل دستگاهی که پیچیده ساخته شده.
مهندسی که سازندهی اوست، کارخانهای که سازندهی اوست
میگه ضمانت این دستگاه به شرطی است که این
شرایط توش رعایت بشه.
اگر این نوع به کارگیری، راه اندازی و حفظش رو، اینها رو رعایت کردید منم ضمانت دارم.
خدای سبحان فرموده که این انسانی که خلق کردم
اگر کسی تو این محرمات و واجباتش رعایت کرد من ضمانت میکنم فلاحش را،
سعادتش را، کمالش را.
اگر غیر از این باشد ضمانتی در کار نیست و
روش استفاده از این
حقیقت و این دستگاه پیچیدهی وجودی که انسان
است کسی غیر از او مطلع بر نحوهی به کمال رسیدنش
کسی غیر از او مطلع نیست و لذا ممکن است به
سقوط کشیده شود. سلام علیکم و رحمت الله و سلام.
پس امر اول از مراقبه،
اولین مرتبه مراقبه و اولین امر از این مرتبه
که غیر از این چاره نیست، راهی غیر از این نیست.
این است که دوباره برمیگردد
واجبات و محرماتش را از رسالهای که مرجعی که از او تقلید میکند دوباره میخواند.
نکند ناخواسته
حکمی را غلط داره انجام میده و نمیداند.
بس. لذا عرض کردم
جزء اولین دستوراتی است که
وقتی اهل سلوک که میخوان آغاز کنند سلوکشون رو به خدمت استاد تو مکتب تو م--
این مسلکی که مسلک
مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی بوده و بعداً مرحوم
قاضی و مرحوم علامه و بقیهی بزرگوارای دیگه تو این مسیر طی طریق میکردند و به شاگرداشون دستور میدادند.
اولین جلساتی که شکل میگیره بعد از اینکه
اون تنبه و بیداری محقق میشه و قصد از اینها برای حرکت شکل میگیرد،
اولین دستوری که به عنوان عمل به آنها داده میشود این است که حتما باید
رسالهی عملیهی مرجعشون رو دوباره بخوانند
تا این واجبات و محرماتی که ذات انسان رو تشکیل میده اختلالی درش
نباشد. خب این بحث رو
قبلاً هم داشتیم. اگر یه موقعی کسی
بخواد واجبی را
نسبت به او تارک باشد یا حرامی را و معصیتی را
به او متلبس باشد
میگه چطور میشه جمع کرد؟
اونجایی که گفته نکن معشوق و محبوب.
تو میگی محبوب و معشوق من است.
اظهار میکنیم که او رو ما میخوایم، دوسش داریم.
اگر کسی کسی رو دوست دارد
مگه میشه جلوش کاری که مخالفت با اوست رو انجام بدهد؟
سعی انسان در جایی که مقابل معشوق و محبوب قرار میگیرد این است
که به تظاهر هم که شده،
به تظاهر هم که شده مخالفت نکند.
باب موافقت رو داشته باشد.
اگر جوانی عاشق جوان دیگریست
معش-- جلوی معشوقهش
سعی میکند که مطابق میل او رفتار بکند
و جلوی او اقلاً اظهار مخالفت نسبت به میل او نکند.
این اقل مرتبهی عشق است.
جزو ضروریات مرتبهی محبت است
که اگر کسی این ادعا را دارد
و تخلف بکند در اون واجب و ضروری که معلوم هم هست که واجب و ضروریست،
این معلوم میشه که ادعای سلوک و حرکت و محبت و عشق همش گزاف است و دروغ است.
یعنی تکذیب عملی این است که من راه افتادم.
لذا بهترین دلیل بر اینکه
انسانی که میخواد حرکت بکند آیا محب است یا نیست؟
آیا مشتاق است یا نیست؟
به همون مرتبهی اول اشتیاق
این است که توی لزا-- زبان ظاهری و توی روابط ظاهری هم
عاشق ملاحظهی معشوق رو میکند.
کسی که محب است ملاحظهی محبوب را میکند
و در مقابل او نمیتونه بگه من تو رو دوست دارم
و بعد بزنه تو صورت او.
نمیتونه بگه من تو رو دوست دارم و در مقابل او لگد بزند.
نمیسازد که انسان بگه من مشتاق تو هستم و محب تو هستم
و در عین حال از انسان کاری سر بزند
که او مشمئز میشود، بدش میاد،
متنفر میشه از این،
دور میشه از این. نمیشه بگه من تو رو دوست دارم در مقابل او قرار بگیرد.
راه نداره. اینا با محبت سازگار نیست.
معشوق رو رها میکند. خدا ما رو رها نمیکند.
اما ما خودمون کذب خودمون رو داریم نشون میدیم و این شرم حضور است که انسان اونجوری حرف بزند، اونجوری بخواد
ادعا بکند ولی در عمل چی باشد؟
خلاف. پس اصلاً سازگار نیست.
این رابطهی عشق و عاشقی سازگار نیست با اینکه انسان
در محرمات-- ما الان نمیگیم مکروهات،
الان نمیگیم مستحبات،
الان نمیگیم ترک مباحات تو این مرتبه.
بلکه تو این مرتبه میگیم این اقل رابطهی عشق و عاشقی
اون قدر متيقن ادعای محبت این است که چی باشد؟
اونجایی که مخالفت
صریح معشوق است رو نکند.
این بین همهی زبان عشق
و همهی مراتب عشق مشترک است.
دیگه کسی این رو انکار ندارد.
هر کسی ببیند این ادعا رو با اون عمل
نمیتونه قبول بکنه اگر توش مخالفته.
میگه این معلومه هوس است.
این بیش از هوس چیزی نیست
که حالا ما نمیگیم اون ادعای عشق و مراتب عالیش
که از همه چیز خودش خالی میشه و او حاکم میشه.
او اصلاً الان اینو نمیگیم. اما میگیم مخالفت صریح با معشوقی که
معلوم است. هیچ عاشق
به معشوق سخن تلخ، سخن سقط نگفت.
یعنی سخنش رو نمیگه چه برسه که عملاً بخواد چیکار بکنه؟
عملاً بخواد اظهار عملی مخالفت بکند.
این سازگار با حرکت و شروع حرکت و اظهار عشق و اینها نیست.
خب بله. البته خلاصه خب باید حواسمون باشه که
اگرم یه موقعی از انسان
س-- عملی سر میزند
بالاخره معصوم که نیستیم که گاهی ممکن است
ناخواسته در این وادی که آدم شروع کرده و اظهار میکند
شیطنتهای شیطان در کار بیاد و انسان ناخواسته
ادب سلام علیکم ورحمة الله.
ادب عاشقی اقتضا میکند، ادب محبت اقتضا میکند
که به سرعت انسان
پشیمانیشو ابراز بکند، جبران بکند،
جبران برای خودش قرار بدهد تا اون معشوق دلش
منعطف شود به او و از او
رنجیده نشود تو عشقهای ظاهری.
این البته باب رو حفظ میکند و
باز هم معشوق از اون
رنجشش بر میگردد.
منتها تو نظام الهی خدا انفعال ندارد
که خدا برنجد. من محروم میشم وقتی که باب عاشقی رو و محبت رو بستم
من محروم میشم. برای اینکه محرومیتم جبران بشه البته باید تدارک بکنم، خودم رو برگردانم
والّا او دائماً منتظر و مشتاق ماست.
از اون طرف اختلال ایجاد نمیشود.
اما از این طرف من پشت کردم و دور شدم.
اقلش این است که رو کنم
رو کردن و برگشتن و دوباره در
منظر و مرآه قرار گرفتن این اقل رابطهست
که اگر خطا صورت گرفت به سرعت
توبه بکند و جبران بکند و
برگردد و این رو دوباره اون رابطه حبی رو ایجاد نشون بده که
اگر من محبم، محب چی هستش؟
محبم. خطا کردم به سرعت چیکار میکنم؟
گردنکشی نبود از سر گردنکشی نبود این خطای من از سر مخالفت نبود این
در حقیقت عصیان من
بلکه از جهلم بود.
از این بود که حواسم نبود.
از عادتهای غلط قبلم بود.
دارم جبران میکنم. ق-قطعاً تو نظام کرامت انسانی،
انسان کریم کسی که باهاش اینگونه برخورد کند و جبران کند، میبخشد.
خدایی که اکرم الاکرمین است.
او که کریم مطلقهست
حتما و حتما انسان رو مورد توجه ویژه قرار میده.
لذا انسان تائب
برای خدای تعالی عزیز است.
إن الله يحب التوابین.
خدا تائبین را دوست میدارد.
یعنی تائب محبوب خداست.
يحب التوابین یعنی کسی که توبه میکند محبوب خداست.
محبوب بودن. یه موقع میگیم تائب خدا رو دوست دارد.
یه موقع میگیم تائب محبوب خداست.
مقام محب بودن
با مقام محبوبیت خیلی متفاوته.
لذا تو رابطههای عشق و عاشقی هم وقتی که
عاشق شرمنده است
جبرانش به این است که لطف معشوق به او بیشتر میشود.
میبینه شرمنده است. اونجا او توجهش بیشتر میشه
از حالت عادی. لذا
اگر یه موقع هم خطا صورت گرفت،
انسان حالت توبه دارد، حالت
خجالت و عرض حیا دارد.
این وقتی اینجوری شد لطف او بیشتر شامل انسان میشود.
لذا دارد که تائب محبوب خدا میشود.
نه تائب محب خداست. تائب محبوب خدا میشود.
مقام محبوبیت مقام عظیم است.
إن الله يحب التوابین.
او توابین را دوست دارد یعنی تواب محبوب خداست.
خب اینم یه نکته که
یه حدیثی از امام صادق علیه السلام در اینجا نقل میشود که این حدیث هم
خیلی زیباست. میفرماید که از حضرت سؤال کردند که تقوا چیه؟
از امام صادق علیه السلام. حضرت فرمودند تو دو جمله "أن لا يف–
أن لا يفقدك الله حیث أمرك
و لا یراك حیث نهاک".
اونجایی که به تو امر کرده تو رو اونجا
جاتو خالی نبیند. نبینه اونجا غائبی.
غائب نباشی اونجایی که امر کرده.
یعنی اگر انسان میخواد تقوا رو رعایت کنه تقوا دو چیزه، دو
جمله است. یکی اونجایی که امر شده غائب نباشی.
ببینه تو سیل مشتاقان و کسانی که اصلاً تو اونجا غائبی نیستی.
یکی هم اونجایی که نهی کرده حاضر نباشی.
اونجایی که امر کرده غائب نباشی،
اونجایی که نهی کرده حاضر نباشی.
پس حضور و غیابت رو دایرهمدار محبت قرار بده.
ببین میل او چیه. اونم میل وجوبی و حرمتیست.
نه هر میلیش تازه. میل استحبابیشو نمیگه الان.
میگه اونجایی که امر کرده غائب نباشی.
چقدر زیبا، چقدر لطیف بیان شده.
اونجایی که امر شده
غائب نباشی، اونجایی که نهی شده حاضر نباشی.
دیگه از این ادب عشق و عاشقی و محبت دیگه از این
سادهتر نیست. به هر عاشق و معشوق و هر محب نه عاشق،
محب و محبوبی بگی که آیا این ادب محبت هست یا نه؟
میگه این جزو ضروریات ادب محبته.
اونجایی که میل محبوبت نیست،
اونجا نباش. اونجایی که میل او هست باش.
این اظهار محبت عملیه است.
ظهور محبته. غیر از این چاره نیست.
اگر انسان دنبال این است یه موقع تکلیف رو فقط داره انجام میده.
اما ما داریم میگیم اینا س-- اهل سلوک رو داریم بر-بحث میکنیم که اهل سلوکن.
میخواد راه بیفته. میخواد مقا-مقدماتی رو طی کرده.
نتایجی رو دنبال شه. اهل محبته.
مسلک نبوی خط میست که مسلک محبت است با محب--
اگر نگاه بر اساس محبت است،
تقوا هم بر اساس محبت معنا میشود.
اونجایی که نهی کرده نباش، غائب باش.
حاضر نباش اونجا. اونجایی که امر کرده غائب نباش.
خیلی زیبا و قشنگ تو ذهن برای انسان میماند
که اینجا معلوم است که دوست نداره.
پس چرا اینجاییم؟ اگر من محبم چرا اینجام؟
اونجایی که دوست داره چرا نیستم؟
این یه کده کاملاً همه جا هر لحظه وجود انسان رو
میتونه معیار برای انسان ایجاد کنه.
میدانم این لحظه برای او دوست داشتن نیست که من اینجا باشم، پس باشم.
اینجا دوست دارد من نباشم پس نباشم.
این میشه انسان محب. این در حقیقت
شما بالاخره با اهل
محبت و عشق تو جوونا سیر کردید.
چشیدن همه اینا رو میتونن.
نمیگم برید خودتون رو به دام عشق بندازید ها.
اما بالاخره محبت حالا تو اگر
نظام صحیحاش هم که ما میگیم که تو ازدواجه ایجاد میشود،
ادب محبت خیلی اقتضائات دارد،
خیلی زیباییها دارد. رابطه انسان رو با خدا
قشنگ نشون میده، تسهیل میکنه، آماده میکند که انسان چگونه باید رفتار داشته باشد.
خب این هم یه نکتهی روایتی که
تقوا رو معنا کردن که ما اینا رو حالا به خلاصه میگذریم که
بحثهامون بعد برسیم.
بحثهای دیگه هم هست در اینجا دیگه حالا همه رو
ازش میگذریم. نمیشه انسان اونجایی که
لازمه است حضور نداشته باشد
و اونجایی که منهی است حضور داشته باشد بعد به اوراد و اذکار دیگه بپردازه،
به مستحبات بپردازه. میگه اونا هیچ فایدهای ندارند.
اگر تو واجبی ازت ترک میشود
و حرامی از تو محقق میشود،
فایده نداره مستحب. مگر اینکه
اگر به مستحبی میپردازد
که اون مستحب زمینهی تحقق این واجب یا ترک حرام رو براش ایجاد کند
که عرض کردیم جعل نوافل
همش مستحبات که جعل شدن، قرار داده شدن همش مال این بود که جبران
نقص واجبات رو بکنند.
یعنی پس باید همتش در انجام واجب و ترک حرام.
اما اگر یه موقعی میبیند که به تمام حقوق این رو نه حدود واجبش را،
حدود این واجب رو به تمامیت میتونه محقق بکند با نوافل و مستحبات و اینا این حدود رو جبران میکند.
پس قصد انجام اوراد و اذکار و مستحبات و ترک مکروهات همه به قصد این باید باشد
که اون حرام محقق نشود و اون واجب به تمامه محقق بشه.
قصد این باشد. اگر قصد اینجوری شد اون موقع یه موقعی نمیشه که
جلسهی سینه زنی امام حسین
و هیئت به جایی برسد که نماز صبحش قضا بشه.
نمیشه این. اگر یه موقع منجر شد او به این،
حالا یه موقع از یه بار اتفاقی پیش میاد و انسان
خواب میماند. این خواب ماندن
بالاخره ر-رفت، حدیث رفت شامل این میشود که
مقدمات رو محقق کرده بود درست بیدار شه اما خواب موند.
خب دیگه خواب مونده. حالا دیگه اون گاهی بالاخره اگر پیش آمد
باید مقدماتش رو اصلاح بکند که دیگه تکرار نشود دیگه.
اما نه میداند که این کارو بکند خواب میماند.
میداند، یقین دارد.
خب دیگه اون یقین اگر این کارو کرد و خواب ماند این دیگه اختیاری میشه دیگه.
من مثال هم زدم به
روضهی امام حسین که مقدستر از این نداریم.
اما اون هم محدود باید باشد به حد چی؟
به حد واجب، تکمیل واجب، مؤید واجب.
نه اینکه او مانع بشود بگیم دیگه این خودشون درستش میکنند.
راه ندارد. خب دیگه حالا اینا رو من از این امر اول
که روایت دیگری هم که همین فقط ذکر میکنیم که آخرین
بیان در این بحث باشد چون قبلاً هم راجع به این صحبت کردیم.
رسول گرامی اسلام در وصیتشون به ابوذر
یه جملهای دارند که ابو-- خطاب به ابوذر "عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ
فَإِنَّهُ رَأْسُ الْأَمْرِ كُلِّهِ".
"رَأْسُ الْأَمْرِ" است.
ما میگیم سرمایه بعد سود.
دقت میکنید "رَأْسُ الْمَالِ" میگیم "رَأْسُ الْمَالِ" یعنی این
سر، سر مایه.
سر مایه همون "رَأْسُ الْمَالِ" است.
مایه یعنی مال، سر یعنی راس دیگه.
"رَأْسُ الْمَالِ" یعنی سرمایه.
سرمایه نباشد سود معنا نمیدهد.
تا سرمایهای نباشد سود
معنا نمیدهد. اینجا میفرماید که تقوا "رَأْسُ الْأَمْرِ" است.
یعنی سر و اون اصل امر که میخواد آغاز بشود اینه.
اگه راس نباشد حالا تو این بدن رو هی در حقیقت تزیینش بکن که سر نباشد.
این بدنی که سر نداشته باشه تزیینش فایدهای ندارد.
"رَأْسُ الْأَمْرِ" در نظام حرکت و سلوک الی الله
"رَأْسُ الْأَمْرِ" تقواست. تقوا چی بود؟
حضور در اونجایی که محبوب میپسندد و ترک اونجایی که غائب بودن در اونجایی که محبوب
نمیپسندد که حدیث قبلی بیان کرده بود.
خب ان شا الله خدای تبارک و تعالی به ما توفیق
تقوای خودش رو و حضور در اونجایی که لازمه است و غیبت در اونجایی که لازمه است رو
به همهی ما عطا کند. بحث دوم عرض کردم ما ناچاریم
اینا رو باید هر یه دونهش رو ذره ذره بگیم و
بعد ماهها روش
سرمایهگذاری کنیم. تثبیت که شد مرحلهی بعدی رو بگیم.
اما از باب اینکه الان جلسهی ما مضطر است به اینکه یه بحثی باید تدوین بشه.
این نگاه، نگاه عملیاتی نیست.
نگاه این است که باید ارائه بشود تا بعداً ان شا الله دوستانی عملیاتیش بکنند.
عرض کردیم نحوهی عملیاتیش کردشم چجوری ابتدای جلسه.
مجبوریم از امر دوم عبور کنیم و امر اول به امر دوم برسیم.
در بحث امر دوم که در اینجا ایشون ذکر کرده
برای سلوک جزء اولین دستوراتی که به سالک داده میشود این است
که نماز شب جزء
ضروری این راه است.
من با شرمندگی دارم اینا رو بیان میکنم.
شما به عنوان اینکه یک نقال بقال،
نقال است و خلاصه فقط نقل داره میکند و فقط تو دکونش داره گذاشته میفروشد ربطی بهش نداره ببینید.
هم تو نسبت به امر اول، هم نسبت به
در حقیقت چی هستش؟ امر دوم که نقال هم مثل بقاله.
بقال تو دکونش گذاشته داره میفروشه.
خودش ربطی ندارد. نقال گوینده هم همینجوریه.
ما هم داریم نقل میکنیم. شما به اون روایات و اون کسانی که
اینها رو عاملاً نگاه بکنید.
نگاه نکنید به بنده. چشمتون به اونها باشد تا اثرش ان شا الله بماند و محفوظ باشد.
در امر دوم میفرماید که
نافلهی شب و مداومت بر نافلهی شب.
گاهگاهیش هم بیاثر نیست اما مداومت.
خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت رو.
ایشون میفرمود که ذیل این حدیث شریف
که "رهبانیه هذه الامه
صلاة الليل" این حدیثو که نقل میفرمودن، میفرمودن ببینید روحانیت
یعنی بیست و چهار ساعت مراقبه.
تو اهل مسیحیت که راهب دارن و راهبه،
راهب و راهبه روحانیت دارن.
ترک دنیا کردن. خودشون رو وقف
خدا کردن. البته اونا هم مراحل دارد.
فریسین دارن که اونا دیگه در اوج مثلاً عبادتند و انقطاع از خلق هستند و اما خب همین راهب و راهبه جزو به
اصطلاح اون مراتب اولیشون هست.
یعنی از مظاهر دنیا
خودشون رو دور کردن، ازدواج رو بر خودشون
حرام کردن، تعلق به دنیا کسب و کار ندارن تا تعلق به دنیا محسوس و امثال اینها
که تعبیر قرآنی هست که "رهبانیة
ابتدعوها ما كتبناها عليهم" ما برا اونا ننوشته بودیم خدا میفرماید اما خودشون برای خودشون
قرار داده بودند اما اون هم "فما رعوها" اون رو هم
رعایت نکردند. حالا اینو الان اون بحثشو کار نداریم.
حضرت آیت الله بهجت میفرمودند که ببینید بیست و چهار ساعت مراق-- راهب یعنی بیست و چهار ساعت مراقبه.
یعنی دیگه تمام مراقبه در تمام لحظات
در شب و روزش. ایشون میفرمودند بیست و چهار ساعت مراقبه
نسبت به جانب خدا که انسان اون جانب رو رعایت کند چقدر آثار میتونه داشته باشد به طریق
صحیحش اگر انسان مراقبه داشته باشد.
ایشون میفرمود آنچه که در مسیحیت
به عنوان روحانیت و نگاه و مراقبه بیست و چهار ساعته قرار داده شده،
خدا در این امت ختمی به تعبیر پیغمبر اکرم صلوات الله و سلام او عليه فرموده:
"رهبانیه هذه الامه
صلاة الليل". تعبیر ایشون این بودش که خیلی تعبیر بلند و کلیدی است و
تو نظام دینی این بیان
سرایت دارد. مختص به اینجا نیست.
بیان جاهای دیگه هم به کار میاد. ایشون فرمود خدا
در مورد نماز شب تصرف در زمان کرده.
یعنی کسی که نیم ساعت
مثلاً یا رب ساعت برای ابتدای کار چند دقیقه برای ابتدای کار بلند میشود
و نماز شب رو انجام میدهد،
خدا تصرف در زمان کرده به معنای اینکه این چند دقیقه و یک رب و نیم ساعت
اثر بیست و چهار ساعت مراقبه ازش میاد.
هی حرف بلندی. یعنی یه نقطه
صقلی تو وجود انسان هست
که اون لحظاتی که نماز
شب توش خوانده میشود، اون نقاط صقل
به گونهای تصرف توش میشود.
حالا تعری-- تعبیر روایت هم سازگار با اینه
که اون تصرف باعث میشود
دو اثر ایجاد کند طبق روایت هم آمده.
یه اثرش این است که میفرماید که ما جرحتم بالنهار را
یا ما در حقیقت عملتم بالسیئات را که در روز
انجام داده بودید نماز شب برمیدارد.
یعنی توبهایست، استغفاریست،
عملیست که قدرتش این است
که غفلتهای روز را
و اون مشکلات روز را پاک میکند، جبران میکند.
پا-- پاککنه. این پاککن است.
چنانچه انسان تو نظام نگارشی گاهی مینویسه
و بعد پاک میکند.
میگه تو روز ما جرحتم بالنهار آثار بدی که به جا گذاشتی غیر حق الناس که قبلاً گذشت دیگه حق الناس باید ادا بشه.
اون آثار بدی که مرتبط با شما بود
نماز شب پاککنندهست نسبت به اعمال روز.
لذا اگر میفرماید تصرف در زمان است یعنی اینکه این میتونه این لحظه و این چند لحظه
اون روز رو مراقبه برای انسان بیاره.
به چه معنایی؟ به معنای که اگر غفلتی هم ایجاد شده بود، اگر هم از انسان
خطایی سر زده بود این جبران میکند.
یک معنا. معنای دوم این است که
برای انسان نسبت به روز آیندهای که داره جلوش قرار میگیره بعد از امشب
برای او توفیق اعمال صالح و بازدارندگی نسبت به گناه ایجاد میکند.
پس ببینید دو اثر دارد نسبت به ش-- روز گذشته
این نماز شب پاک کنندگی دارد.
نسبت به روز آینده چه اثری دارد؟
توفیق ایجاد میکند. تدر الرزق.
رزق رو وسیع میکند. جلب میکند نظر رحمت الهی را.
نظر رحمت رو جلب میکند.
برای انسان تطیب ریحه.
ریح او را، بوی او را خوشبو میکند.
این بوف-- بوی خلاصه بدنی ظاهری نیست.
هر چند اینم میتونه باشه. یعنی به نسبت ارتباط با ملائکه الله، ملائکه الله از او بوی خوش استشمام میکنند.
میبینن این چی هستش؟
همراه و همسان است با
"فتفتح لهم ابواب السماء"
برای اونها ابواب آسمانی گشوده میشود.
خب اگر ما نگاهمون به نماز شب با این نگاه شد حالا روایتش رو
تا وقتی که فرصت باشه عرض خواهیم کرد.
پس وضعیت نماز شب در سلوک معلوم میشود.
حالا ببینید روایت به چه جوری؟
در آیات که آیات مختلفی است حتما
دوستان به کتاب
المراقبات مرحوم--
کتاب لقاء الله مرحوم آمیزه ادغای ملکی تبریزی
رجوع بکنند. بعد از دستور خواب و خوراک که ایشون میده.
اما خواب میفرماید "اما خواب
ریاضت آن را هم مرحوم لین آرامگاه آخوند استاد آ--
مرحوم آخوند ملا حسین قلی استاد قدس سره میفرمودند
که هر شبانه روزی یک ساعت از مقدار طبی کم بکنند."
همون درز گرفتنی که قبلاً براتون صحبت کردیم که درز گرفتن
نمیخواد بگه که نخوابید
درس گرفتن. درس گرفتن یه ذره کم کردنه.
یه لقمه غذا کم کردنه. اگر میزان طبی را هفت ساعت فرمودن
که خوابش در شبانه روزی در این صورت شش ساعت باشد.
دیگه شش ساعت خواب کم نیست. یعنی واقعاً به کمتر از این هم انسان
برای امور دنیایش هم خودش رو به این مقدار حفظ میکند.
دیگه شش ساعت خوابیدن منتها حالا البته فرمودن سعی بکنه شش ساعت خوابش
یه سره نباشد. جوری تقسیم شده باشد که خواب شش ساعته یکسره انسان رو،
بدن رو قلبه میده بر رو.
تقطیع کرده باشد. حالا مثلا دو ساعت خوابیده باشد
بعد بیدار شده سه ساعت خوابیده بعد بیدار شده مثلاً.
درسته؟ قدری از خوابش هم در وقت دیگری قرار میده.
قدریشم تو روز مثلا قرار میده.
حالا دیگه اینا جوری باشد که
بالاخره این با هم در شبانه روز شش ساعت خوابیدن
برای او باشد که بدن احتیاج دارد.
خب بعد میفرمودند که اگر کسی به
جایی رسیده حتماً از شب خیزان بوده.
غیر از این راهی ندارد. تعبیر
حضرت آیتالله بهجت این بودش که
صلاة صلاة الليل این روایت
شاید از امام عسکری علیه السلام باشد اگر اشتباه نکنم.
صلاة الليل متية اللقاء.
اسب راهوار مرکب راهوار رسیدن صلاة الليل است.
یعنی آن مرکبی که
به سرعت انسان را میرساند هموار میکند راه رسیدن را
نماز شب است. صلاة الليل متية اللقاء
که یا نزدیک به همین مضمون این روایت
این اسب راهوار و مرکب متية یعنی اون مرکبی که
هموار است طی میکند راه را.
متية اللقاء طی میکند این راه را.
اونم به کجا میرساند؟ به لقاء رب.
لذا غیر از این راهی نیست.
بله. حالا بعد لذا میفرماید که
اه فضیلت تهجد و قیام و بعد دنباله این فضیلت تهجد خیلی چیزای دیگه میاد.
استغفار توش هست، نماز توش هست، بالاخره دعا توش هست، گریه توش هست.
دقت میکنید ناله توش هست،
قرآن خواندن توش هست که اینها دیگه
جزو چی حساب میشه؟ لوازم نماز شب.
اما از ابتدا به همان اندازه اصلش رو شروع بکند.
اینها میشه جزو لوازمش که بعداً انشاالله.
بعد ایشون اینجا میآورد که این روایت رو که حالا اینجا هم تقریباً این
روایت دیگری نزدیک نظیر به او هست
که میفرماید که اگر یه روایته
از همین بخونم که بله.
میفرماید که خدای متعال حدیث قدسی به حضرت موسی علیه السلام وحی، وحی نموده.
یابن ببین از راه محبت باز.
باز از راه چی؟ از راه محبت.
یابن عمران کذب من زعم أنه يحبني.
دروغ میگه اون کسی که خدا داره میفرماید به ما
که دروغ میگه اون کسی که زعم أنه يحبني
میگه من خدا رو دوست دارم.
فإذا جنه الليل نام عنی.
وقتی که شب رو میپوشاند اونم میگیره میخوابه.
اگر این صدا رو بشنویم
خواب برامون خیلی. میگفت خلاصه
معشوق به عاشق وعده داده بود که بهت سر میزنم.
اومد دید خوابش رفته.
تأخیر داشت یا مثلاً طول کشید دید خوابش رفت.
اومد چند تا گردو گذاشت پیشش و رفت.
وقتی صبح بلند شد دید عجب
گردوها رو که دید. یعنی تو
گردوبازی کارته نه عشق بازی،
نه منتظر معشوق بودن.
حالا ما هم وضعمون همینجوریست.
شب میگیریم راحت میخوابیم. همه کار دیگری بیدارمونو نگه میداره.
اما شب که میشه این بعدم دلمون هم میخواد
محب هم باشیم، اظهار علاقه هم داشته باشیم.
همون گردوها روزیمونه که گردوبازی بکنیم که کار ما همون
گردوبازیست که من زعم أنه يحبني فإذا جنه الليل نام عنی.
أليس کل محب يحب خلوة حبيبه؟
آیا کسی که محب است
دوست ندارد با محبوبش تنها بشه؟
دوست نداره؟ محب
خلوت با محبوبو دوست نداره؟
میشه بگیم یه محبی باشه که بگه من تنهایی با محبوبمو دوست ندارم؟
أليس این قاعده است.
روایت حدیث قدسیهها. میگه این قاعده است تو محبت که محب بهترین آرزوش
تنهایی و خلوت با محبوبشه.
که یه فرصتی گیر بیاره. مثال زدم براتون اون جوان عاشق
چه جور سحر قبل از خلاصه بلند میشد شوقاً میبرد
غذا رو از پشت نرده بده به
اون خوابگاه دخترا.
مثلا اونجور باهاش نشاط.
أليس کل محب يحب خلوة حبيبه
ها أنذا یابن عمران مطلع على أحبائي.
ای پسر عمران! من
بر دوستدارانم مطلعم.
مشرفم. میدانم.
إذا جنههم الليل حواسم به اونها هست.
وقتی شب تاریک و تیره میشود.
جنههم الليل شب اونها رو فرا میگیرد.
حولت أبصارهم إلي من قلوبهم
چشم دل اونها رو از
قلب اونها به سمت خودم میگردانم.
حولت أبصارهم إلي من قلوبهم
و مسلت عقوبتی بین أعينهم
عذابم رو و عقوبتم رو
جلوی اونها مجسم میکنم،
مشاهده میکنند. وقتی مشاهده میکنند
ببینید کسی که عذاب رو ببینه معصوم میشه.
یعنی توفیقی که در شب داره ایجاد میشود
چشم به سمت خدا گشته دیگه چیز دیگری نیست که ببیند.
"جنهمل لیل"
شب پوشانده همه جا رو و همهی زینتهای
کنار رفته. اینجا مس--
میفرماید که "حولت ابصارهم الی من قلوبهم"
چشم دلشون رو به سمت خودم
میگردانم و "مثلت عقوبتی بین اعینهم"
عقوبتم رو بین چشمان اونها ممثل میکنم.
یعنی میبینند که اگر بخوان تخلف بکنند،
دور بشوند، چه وضعیتی و به چی گرفتار شوند.
کسی که بفهمه آتش چیه،
کسی که هلاکت رو ببینه دیگه به سمتش نمیره.
یعنی این بالاترین توفیقیست
که تو شب برای اینا ایجاد میشود.
میفهمند کجا نباید برن.
جلوی راه غلطشون رو سد میکنم.
این همون توفیق الهیست
که انسان رو نگذاره.
"لا حول لی ان معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک"
من نمیتونم خودم رو جلو خودمو بگیرم.
مگر تو اون وقتی که شما با محبتت
من رو به سمت خودت سوق دادی.
"الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک"
بیدارم کردی به محبتت. بعد میبینم محب که دوست نداره
ناراحتی محبوبش رو، سخط محبوبش رو.
اونم سخطشو نشون داده که اینه.
آشکار کرده که اینه سخط من.
پس اگر انسان تو شب اومد این دو تا کار
"مثلت عقوبتی بین اعینهم یخاطبونی عن المشاهده"
با من گفتگو میکنند.
"یخاطبونی" خطاب،
نه گفتار. یه موقع هستش که آدم معشوقش جلو چشمش نشسته داره باهاش حرف میزنه.
یه موقع معشوق میدونه هست ولی نمیبینش.
باهاش داره حرف میزنه ولی با حالت غیبته.
میگه به گوش اونم میرسه اما خطاب نیست.
"یخاطبونی عن المشاهده"
با من در شب گفتگو میکنند بیپرده،
بیواسطه، بیحجاب.
یعنی شب موطن این کار است.
"یخاطبونی عن المشاهده و یکلمونی
عن الحضور" با حضور
محضریت و حضور.
"یا ابن عمران" ای پسر عمران.
ای موسی کلیم. "هب لی
من قلبک الخشوع"
از قلبت برای من
خشوع همراه بیاور
"و من بدنک الخضوع
هب لی" ببخش برای من یعنی بیار.
همراه خودت بیار. "هب لی من قلبک الخشوع
و من بدنک الخضوع
و من عینک الدموع" از چشمانت
اشک ببار. "فی ظلم الليالی" در شبهای تیره.
"فانك تجدني قريبا".
اگر این کارو کردی من رو مییابی که نزدیک نزدیک تو هستم.
"فانك تجدني قريبا" من رو مییابی که
غریبم. خدا میگه غریبم،
نزدیکم. نزدیک بودن خدا
خیلی برای اونایی که اهل سلوکن معنا دارد.
یه موقع من و شما با هم حرف میزنیم میگیم من با شما نزدیکم، دوست داریم، آشناییم.
حداکثر این نزدیکی میشود که
همدیگه رو میبینیم. اما یه موقع خدا میگه غریبم.
اون خدایی که "ان الله یحول بین المرء و قلبه"
خدایی که بین انسان و حقیقت انسان خدا حائل است.
یعنی انسان قبل از اینکه خودش خودش باشد،
خدا حائل است. ابن فهد حلی میگه که
"اذا سألك عبادی عنی فانی قريب اجیب دعوة الداع اذا دعان" ذیل این آیه
در کتاب عده الداعی میگه که اینکه گفت خدا
"اذا سألك عبادی عنی" اگر از من سؤال کردند
"فانی قريب" بگو من نزدیکم.
این نزدیک بودن چون مطلق آمده و هیچ قیدی ندارد،
این قرب مطلق است و
نشون میده که به کسی نزدیکتر از کس دیگری نیست.
به همه اقرب است.
به همه قریب مطلق است و این فقط نامتناهی اینجوریه.
فقط نامتناهیست که نسبتش با
موجودات مختلف نیست.
اینجوری نیست که به این نزدیک باشه به اون دور باشد.
امکان ندارد نامتناهی.
لذا اینجا هم که میفرماید "تجدني قريبا"
یعنی تو پرده رو کنار زدی.
من نزدیک بودم. مییابد مرا که نزدیکم.
تو مییابی. "انك تجدني" من قریب بودم.
خب این یه روایت شریفی بود از روایت قدسی که
خیلی خلاصه روایت زیباییست.
ز-- آیا ذیل این آیه اومده "تتجافی جنوبهم عن المزاج"
اینها از مزاج و رختخوابها خودشونو میکنن.
"یدعون ربهم خوفا وطمعا ومما رزقناهم
ينفقون". در آیه دیگری میفرماید که "والذین
یبیتون لربهم،
یبیتون لربهم سجدا و قياما"
اینا بیتوتهشون "یبیتون" بیتوتهست.
بیتوتهشون "لربهم سجدا و قياما"ست.
یا در حال سجده هستند یا در حال قیام.
حالا این سجده و قیام کنایه از همون نماز است.
حالا بحث سجده یه بحث مفصلی داره انشالله بعداً میاد بحث سجده
که اینش بیتوته کردن، بیتوته خوابیدنه
میگه "بيتوتينا" چیه؟ سجده و قيامه.
"بيتوتينا" سجده و قیام.
"بيتوت" یعنی خوابیدن. یعنی "يبيتون" یعنی خوابشون.
خوابشون سجده و قيامه. پس معلوم میشه اصلاً اینا "بيتوتهشون" با ما وضعشون خیلی فرق میکند.
در روایتی میفرماید "أَمَّنْ هُوَ" در آیه "أَمَّنْ هُوَ".
چون سفر، سفر بزرگی هستش
اگر به ما یه سفری رو که سفر مهمیست جلو راهمون قرار بدن
شبمون برای اگه میخوایم سحر راه بیفتیم میبینید چقدر آمادگی در شب ایجاد میکنیم.
سفر، سفر بزرگیه. خطرات، شیطان خیلی قویست، خطرات
خیلی در حقیقت اینها مراقباند.
شبشون اون لوازم سفر رو شب تهیه میکنند.
اون زاد و توشه رو،
اون ظلم که اغیار دیگه در کار نیستند
زاد و توشه رو بدون دیدن اغیار شب فراهم میکنند
و اون شب وقتی وسایل رو فراهم کردند تو روز
در راحتاند. خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی ایشون میفرمود هر چقدر
در روز مراقبم بیشتر بود
خوابهای شبم هم زلالتر بود.
یعنی مراقبه در روز زلال در خواب شب رو میاره.
خواب شبش دیگه میشه واقع و صدق.
اون خواب میشه واقع و صدق.
شبش مراقبش زیاد باشد اون وقت
روزش "إِنَّنَا شَغَلْنَا اللَّيْلَ هِيَ"
چی؟ "هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَأَقْوَمُ قِيلاً".
او خیلی به انسان قوت و قدرت میده.
"أَشَدُّ وَطْئاً وَأَقْوَمُ قِيلاً"
انسان رو محکم میکند.
پس مراقبه روز توفیق شب رو میاره.
توفیق شب استحکام در روز رو به دنبال میاره.
این سلسلهست با همدیگه و مرتبط است.
"أَمَّنْ هُوَ غَانِتٌ آنَ اللَّيْلَ سَاجِداً وَقَائِماً يَحْزَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّه".
آیا مساویاند دو نفری که شب بیداری دارد و اینجور با کسی که در حقیقت شبش خوابه؟
اینها تو نظام محبت مساویاند؟
میشه دو تاشون یه ادعا داشته باشن؟
بعد میفرماید یه خورده تندش بکنیم که
به اصطلاح بحثمون انشاالله به نتیجه برسه تا وقت تمام میشود.
اگر باور کردیم که مقصد، مقصد
سخت و طولانی و سنگینه است
مرکب رو بهترین استفاده میکنیم.
مرکب فقط مرکب شب است.
اگر اون باور رو کردیم. لذا
فرمودن بدون نماز شب امکان ندارد وصال
. دیگه حالا شعرهاش هم نمیخونیم که.
یکی از بالاخره علائم
صدق همین بیداری شب است.
حالا دیگه همین علائم صدق است
که انسان بیداری شب. حالا بیداری شب رو
ما نمیگیم بیداری چند ساعته بیداری همون یه ربع نیم ساعته آدم بتونه
اگر هم انسان نمیتونه نیمه شب بلند شه،
وقتی که از نیمه شب وقت... بیداری نیمه شب خیلی وقتها هست.
یعنی از دوازده گذشته زدن و بیدارند.
میتواند نماز شبش رو بخواند و بخوابد.
گفتند نه اگر نماز شب را
جلوتر بخواند که قبل از نیمه شب.
میبینه الان ساعت ده شبه میخواد بخوابه.
احتمال میده بیدار نشه.
الان بخونه یا بذاره مثلاً
به قصد بیدار شدن بیدار شه.
ولی اگه بیدار نشد قضاشو بخواند فردا.
کدومش رو انجام بده؟ گفتند اونجایی که قضا است اولیست.
به قصد نماز شب بخواند بخوابد و
اینجور بخواد. اما اگر بیدار نشد قضاشو بخونه اولیست.
بله البته اگر نیمه شب داخل شد
هنوز بیداره بعد میخواد بخوابد.
او چون نیمه شب داخل تو وقت است اون اولیست که همون وقت بخواند و بعد بخوابد.
میگن در طول روز اگه گناه میکنه دیگه مثل اینکه
نماز شب توفیق پیدا نکرد. حالا اون داریم به اونو میرسیم.
از این طرف هم میگن تطهیر روز قبله.
از اون طرف هم اگه روز قبل گناهی شده باشه نماز شب- بله بعضی از گناهان انسان رو
توفیق نماز شب رو هم میبره.
یعنی انسان خواب میمونه. اینقدر این خزلان میاره.
یکی از ایناست که توفیق رو سلب میکند.
بعضی از گناهان انسان
توفیق نماز شب رو سلب نمیکند.
اما اگر انسان بلند شد نماز شبش رو موفق شد و توفیق پیدا کرد
این اون گناه رو هم پاک میکند.
پس اینا با هم سازگاره. اینجوری نیستش که هر عملی
هر نتیجهای رو به دنبال داشته باشد.
لذا میگن فلان مثلاً غسل جمعه
برای انسان مثلاً تسهیل میکند
بقاء زنده و اون به اصطلاح طراوت جسد را.
حالا چه در خلاصه بعد از
مردن، چه قبل از مردن.
یا مثلاً میگن فلان عمل
سؤال قبر را چیکار میکند؟
ساده میکند. فلان عمل زیق قبر را.
اینا همه رابطه علی و معلولی داره.
لذا بعضی از گناهان مانع
توفیق نماز شب میشن.
بعضی از گناهان مانع نیستند اما یه خزلانی هستند.
نماز رو اگه کسی توفیق پیدا کرد با وجود این گناه پاک.
لذا اگه اومد پیش امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد آقا من
خواب میمونم، نمیتونم. "وَأَنْتَ رَجُلٌ قَيَّدَتْكَ ذُنُوبُک".
تو کسی هستی که گناهات تو رو پاگیر کرده، نمیذاره بلند شی.
اونا نمیذارن. مثل کسی که
چسبوندنش به زمین نمیذارن.
"رَجُلٌ قَيَّدَتْكَ ذُنُوبُک".
ذنوب تو رو چیکار کرده؟ پاگیر کرده.
البته. منتها گاهی انسان میبینید که گناه انجام شده
اما بازم توفیق نماز شب دارد.
یا حتی اگه نماز شب بلند نشد چیکار میکنه؟
قضاشو میخواند. این اون گناه تطهیر میشود.
شب بعد، شبهای بعد و بعدها
موفق به نماز شب هم میشود.
بعد میفرماید که بله
دیگه حالا "إن ناشئة الليل أشد وطءً وأقوم قيلا".
انسان وقتی که أشد وطءً وأقوم قيلا شد حالا وقتی که قرآن میخواند در شب
میبینه قرآن با او یه جور دیگری صحبت میکنه.
قرآن با او حالا چون این توفیقه دیگه، این خلوته دیگه، این انس ایجاد می-- همونجوری که اون روایت اول
فرمودن رابطه محبتی. بعد این به قرآن علاقه دارد.
بعد میبینه دوست دارد. بعد میبینه قرآن یه جور دیگری بهش مـ-- از مَزه میدهد.
بعد میبینه استغفار یه جور دیگر.
استغفار در حقیقت بر-- ببینید تو نماز شب یه معجون عظیمیست که استغفار هست، عفو هست، برای دیگران طلب مغفرت هست،
حرکت جمعی هست. به قد میکنی.
پس اگر تو عهد جمعی با هم قرار گذاشتن
سعی میکنند که نسبت به همدیگه طلب توفیق بکنند از خدا برای همدیگه حرکت جمعی صورت بگیرد.
بعد این حرکت جمعیشون وسعت پیدا میکند.
پس نماز شب از جمله این است. خب
پیغمبر اکرم میفرماید که
"الركعتان في جوف الليل" دو رکعت در
شب خواندنش "أحب إلي من الدنيا وما فيها".
پیغمبر راست میگه اما ما باور نمیکنیم.
پیغمبر راست میگه "أحب إلي من الدنيا وما فيها".
دنیا و ما فیها. به ما بگن امشب نخواب
به تو یه میلیون میدیم. میخوابی؟
یه میلیون میدیم. میگه نه من یه میلیونم میخوابم.
حالا دیگه خیلی احتیاج به این.
میگه صد میلیون بدیم میخوابی؟
به تو اگر این شبو نخوابی فلان پست مهم رو میدیم.
میخو-- نه نمیخوابی. پیغمبر میفرماید که دو رکعت نماز در دل شب برای من، نزد من "أحب إلي من الدنيا وما فيها".
همه ارزشهای دنیا
از همه اینها برای من این دو رکعت محبوب.
یعنی ارزشش بیشتر است و اثرش بیشتر است در وجود من.
با وجود من کاری میکند که همه دنیا و ما فیها رو به من بدن، اون کار ازش نمیاد.
دنیا و ما میگیم اون دنیا و ما فیها رو بده بعد صدقه میدیم بعد خلاصه چیکار میکنیم درستش میکنیم.
میگیم ما اونو بده ما اینو میخوایم.
بعد اینا درسته صدقه میدیم، کمک میکنیم، وام میدیم.
این کارو درستش میکنیم. پیغمبر همه اینا رو
دنیا همه و ما فیها
این دو رکعت نماز شب.
یعنی اون دو رکعت توفیقی که ازش ایجاد میشه افضل از همه این چیزهاییست که ممکنه در اثر این دادهها ایجاد بشود.
نمیخواد بگه دنیا بدهها.
میخواد بگه اون دو رکعت چقدر عظیم است.
اون دو رکعت چقدر ارزش دارد.
خب میگه که امام صادق علیهالسلام از طریق پدرانشو نقل میکند که به پیغمبر اکرم که "ما زال جبرائیل
یوسنی بقيام الليل حتی
زن تا ان خیار امتی لن یناموا".
اینقدر جبرائیل به من سفارش شب رو میکرد،
پیغمبر میفرماید من فکر کردم که خیار امت من
"لن یناموا". اینا نمیخوابن شب رو اصلاً.
اینقدر در مورد شب. لذا
شب یه مرکبیست.
ما شب رو مرکب نمیبینیم.
لذا دارد که در
مرحوم آقا مجتبی عباد ملکی
نقل میکند که بعضیها در روز
آنچنان در حقیقت
حالت وال و سرگردانی داشتند که کی
این روز شب بشه.
یعنی روز بگذرد به شب برسد.
بعد تو شب اینها منتظر بودند.
من اگر بتونم که خلاصه
چه جور خلاصه شب رو منتظر بودند.
بله. حالا این
یه روایت دیگری اینو میخونیم حالا اونو
الان پیدا نکردم. "روي أنه تعالى"
بازم حدیث قدسیست. "أوحى إلى بعض الصديقين" خدا وحی کرده به بعضی از صديقين "أن لي عبادا
من عبادي". بعضی از بندگانم "يحبونني فأحبهم".
من اونها رو دوست دارم، اونها منو دوست دارن.
"يشتاقون إلي" اونا منو مشتاقان "فاشتاق إليه".
دو مرتبه استها. اشتیاق
عبد نسبت به رب.
اشتیاق رب نسبت به عبد.
این اشتیاق رب یعنی انتخاب، یعنی جزا،
یعنی نتیجه. من حرکتم با محبت
محبوب که شدم یعنی نتیجه، یعنی وصال.
من با اشتیاقم مشتاق من که شد خدا یعنی نتیجه.
این، این یه کلام است برا ما "فاشتاق إليه".
اما برای اونهایی که میفهمن چیه دلشون آب میشه.
که فاشتاق خدا میفرماید من "فاشتاق إليه" من مشتاق اونا هستم.
"یذكرونني" اونها ذکر من میکنند.
"أذكرهم" من اونها رو ذکر میکنم.
"ينظرون إلي" نگاه به من میکنند.
"أنظر إليهم" من نگاه به اونها میکنم.
ما نمیفهمیم یعنی چی اینا رو. واقعاً
برامون خلاصه بیمعنیه.
فکر میکنیم من و شما به همدیگه داریم نگاه میکنیم دیگه.
رابطه با خدا رو دو تا رابطه دو تا دوست میبینیم.
اما رابطه وجود مطلق و هستی محض
با عدم، با
نمود، با هیچ، با پوچ.
این رابطه اشتیاق اون حقیقت نامتناهی
به ما تصویرپذیر نیست.
"قال يراون الظلال بالنهار".
اینها سایهها رو
در روز همین حدیثه. "يرون الظلال بالنهار".
سایهها رو تو روز پی میگیرن.
سایه علامت این است که داره روز کم میشه دیگه داره میره.
سایه، سایه بیشتر میشه معنیش اینه که روز داره چی میشه؟
میرود. "يرون الظلال بالنهار كما يراي الراع الشفيق نمه".
مثل گو-- چوپان مهربانی که گوسفنداشو داره
میکنه. اینها سایهها رو با اشتیاق، با کمال محبت سایهها رو دنبال.
"يهنون إلى غروب الشمس".
اینا "يهنون حنه و ناله دارند و میل دارند.
حن انقدر اون میل و ناله است.
"یهنّون إلى غروب الشمس كما يهنّ الطير إلى وكره".
چطور پرنده وقتی که آخرای غروب میشه میره لانهش دیدید که بیقراره تا بره تو لانهش تا چی بشه؟
نزدیک غروب که میشه مرغ و خروس رو دیدید که هی
بیقرارن ناله میکنند تا برن بخوابن.
میگه یهن– اینها به غروب شمس اینجور بیقرارند.
"یهنّون إلى غروب الشمس كما يهنّ الطير إلى وكره عند الغروب، فإذا جنّهم الليل واختلط الظلام".
وقتی که شب اونها رو میپوشاند
و ظلمت کامل میشود و "فرشت الفروش"
بسترها رو میاندازند و "نصبت الأسرة" هر کسی میره سراغ
در حقیقت اون خوابیدن و "و خلا كل حبيب بحبيبه".
هر کسی سراغ اون محبوبش میره در اون تاریکی شب.
"نصبوا إلي أقدامهم".
اینها میایستند. "نصبوا إلي أقدامهم".
اینها جلوی روی من "نصب"
منتصب به ایستادن.
"نصبوا إلي أقدامهم وافترشوا إلي وجوههم".
اینها صورتهاشون رو در مقابل من قرار میدهند.
"وناجوني بكلامي وتملقوا إلي بإنعامي".
با کلامشون به من نجوا میکنند.
نجوا انقدر نزدیکه.
ندا نیست که گفتار باشد و صدا زدن.
"ناجوني بكلامي"
با من نجوا میکنند.
"وتملقوا إلي" هی نعمتهایی رو که من بهشون دادم میشمارن.
"بإنعامي". خدایا ما
چه کنیم؟ تو اینو دادی، اونو دادی، این کارو با ما کردی، اینجوری کردی.
این شمردن نعمتها محبت میاره.
آدم معشوقش رو یه موقع هستش که فقط فراقش رو
و اون اینا اما یه وقت نعمتها رو این کارو کرد با من، این نگاهو کرد،
این خلبخندو زد، این در حقیقت به من داد، اونو به من داد.
انعامشو یادشون میاره. "وتملقوا إلي بإنعامي فبين صارخ وباكي".
اینا حالشون گاهی در فریاد و ناله است،
گاهی گریه است، گاهی متعوهاند،
آه دارند، حسرت دارند و "متعوهٍ
وشاكٍ وبين قاعدٍ وقائمٍ وراكعٍ وساجدٍ
بعيني ما يتحملون من أجلي".
اینها جلوی روی من به خاطر من خیلی زیاد تحمل میکنند.
"وبسمعي ما يشتكون".
با گوش من به گوش من میرسانند.
"ما يشتكون من حبي"
که چقدر دوست داریم خدا رو به زبان میارن.
نشون میدن چقدر من رو دوست دارن.
به زبان میارن چقدر مشتاق منن.
بعد میفرماید که "أول ما أوتيهم ثلاث".
اولین چیزی که به اونها دادم سه چیزه.
تو این حال. "أقذف من نوري في قلوبهم".
از نور خودم در قلوب اینها "أقذف" میندازم.
این خیلی عظیمه.
دل میشه محل نور خدا.
"أقذف من نوري في قلوبهم فيخبرون أني
كما أخبر عنهم".
اینها خبر از من میدن. خیلی عجیبهها.
میگه اینها خبر از من میدن همچنان که
من خبر از ایشون میدادم.
خیلی حرف عجیبیه. "يخبرون" اینها خبر میدن از من همچنان که من خبر میدم از اینها.
خبر دادن خدا احاطه است.
خبر گفتاری نیست.
خبر خدا از ما احاطه به تار و پود وجود ماست.
خبر از تمام مراتب وجود ماست.
"يخبرون أني كما أخبر عنهم.
والثانية لو كانت السماوات والأرض وما فيها في موازينه".
اگر همه عالم دنیا و آخرت، اگر همه سماوات و ارض و ما فیها
در موازین اینها قرار بگیرد، در میزان عمل اینها "لاستقللت حالها".
من میگم اینا برای اینها چیزی نیست.
"لستقللت حالها".
میگم اینها چیزی نیست. چون عمل اینها
فرا، فرای عمل شدهاند.
اینها فانیاند. اینها تو یه رابطه دیگری قرار گرفتهاند.
به شدت اهل عملاند.
اما عمل تو میزان اینها چیزی حساب نمیشود.
"لستقللت حالها. والثالثة".
سومیش این است. "أقبل بوجهي إليه
فترى من أقبلت بوجهي عليه يعلم أحد ما أريد أن أوتيه".
رومو به سمت اونها میکنم.
"أقبل بوجهي عليه".
خدا میفرماید رومو به سمت اونها قرار میدم.
میگه تو میفهمی اگر من رومو به سمت کسی کردم یعنی ازش چی میخوام و چیکارش بخوام بکنم، به کجا میخوام برسونمش.
یعنی تا اینجا دیگه موسی کلیم هم
یا بعض صدّیقین، بعض صدّیقین هم
اینجا خدا میفرماید یعنی تو اینم تازه نمیدونی چه خبر خواهد شد.
فقط میگه رومو به سمت او میکنم.
وقتی رو به سمت او شد،
انسان دیگه غیر از او چیزی نمیبیند.
"أينما تفرّوا
فثم وجه الله". این حرکت
"من الحق إلى الحق" تو وجودش محقق میشود.
خب بحث نماز شب خیلی طولانیست و ادامه دارد و ما همین قدر و دیگه انشاالله بعد ایشون خلاصه روایات رو میاره که
بعضیشو عرض کردیم بعضیشو موفق نشدیم.
بعد میفرماید مداومت بر صلاة الليل این است که
حواسمون باشه قضاء صلاة الليل انشاالله مراقبه بر این
مسئله رو بتونیم در وجودمون دعا کنیم برای همدیگه.
خدا توفیق بده که این مرکب رو
به دست بیاریم. اون هم به تمام مراتب و مراحلش و با تمام کمالاتش خدا برای ما مقدر بکنه
ازش ساده نگذریم. انشاالله خدای تعالی ما رو بر مراقبه در جانب خودش و کمالاتی که برای صدّیقین اولیاء خودش
و کمالاتی که برای اهل قیام الليل خودش قرار داده برای همه ما انشاالله قرار بدهد.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و
آل محمد. قضاء نماز شب اولاست یا
اختیار نوافل روز. یه کسی مثلاً میبینیم
که یه- اما اگر در غیبت حتی
از قضاء نافله تا قضای نماز شب گذشته باشد.
جلسه قبل
جلسه بعد