یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولیات، حجت بن الحسن — که درود تو بر او و بر پدرانش باد — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت به رغبت جای دهی و زمانی دراز از آن بهرهمند سازی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.
طهارت و مراتب طهارت
بسم الله الرحمن الرحیم. جلسه بیست و پنجم درس جهاد اکبر استاد آبدنی، بیست و یکم تیرماه. بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة ولياً و حافظاً و قائدًا و ناصراً و دلیلاً و عینا حتى تسکنه أرضک و آوته و متعه فيها طویلا. از یاران یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بحثی که روز گذشته بحث قدمهای عملی بود که باید در سلوک برمیداشتیم و جزء اولین مجاهدتهای این طریق اونجور که در مسلکی که به عنوان مسلک اخلاق در متأخرین منسوب است و مشهوره است دو قدمش رو مطرح شد که قدم اول بحث اتیان واجبات و ترک محرمات به صورت قطعی بود که هیچ ضرورتی از ضرورات متزلزل نباشد. چه در اوامر، چه در نواهی. قدم دوم قدم صلاة الليل بود و نماز شب که مرکب راهوار رسیدن بود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این دو بحث گذشت هرچند به صورت اختصاری و بحث واقعاً حق مطلب ادا نشد از جهت مفهومی هم روایات بسیاری در این مسئله داریم که این روایات نکات بسیار عالی رو بیان میکنند. هر کدامش ممکنه انگیزه جدیدی برای انسان در انجام اینها ایجاد کند. اما موفق نشدیم به اینکه بخواهیم همه آن روایات رو داشته باشیم. من فقط ارجاع میدم در بحث فضل صلاة الليل و نماز شب به کتاب بهارالانوار، جلد هشتاد و هفتم، جلد هشتاد و هفت، صفحه صد و شونزده تا صفحه صد و بله تا جلد، جلد هشتاد و هفت، صفحه صد و شونزده تا صفحه صد و بله، شصت و تا صفحه صد و شصت و دو این روایات آمده. بعد از آن هم دوباره در از صفحه صد و شصت و دو به بعد باز هم مسائل مرتبط به نماز شب است تا تقریباً صفحه میخوام بگم اینقدر باب وسیعه تا صفحه سیصد و نه. یعنی تقریباً از صفحه صد و شونزده تا صفحه سیصد و نه میشود چند صفحه؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
از نماز شب تا طهارت
حدود دویست صفحه، صد و نود صفحه روایاتی است که در باب فضیلت نماز شب، کیفیت نماز شب، بحث شب اصلاً حقیقت شب که اینان بحثهای بسیار عالیست، بسیار عالیست و هر کدومش میتونه انگیزه برای انسان در مراقبت ایجاد بکند که اینها از کلام نور است که از معدن طهارت نازل شده. آمده برای ما توحیدههایی است که همش، همش زیباست. هرچی آدم نگاه میکند اینکه انتخاب کنه یکی رو از دیگری و بخواد الان بگه حتی آداب قیام، حتی آن رابطه عالم با انسان تو آن حالت و آداب خواب و بیداری که جزو متفرعات همین بحث صلاة الليل است. اینان همه تو این بحث مفصل آمده است. رجوع میکنند. این یک بحثی بود که معذرت میخوام بخشید. این یک بحثی بود که گذشت و با همین مقدار حسرت ما ازش عبور میکنیم. فقط خواستم این منبع هم در نظر باشه. غیر از منابع دیگری که مستقلاً به عنوان نماز شب حتی صلاة الليل کتاب نوشته شده. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
بحث دیگری که در خدمت بودنش برای ما و به عنوان مراقبه ذکر میشود و ما در خدمتش هستیم و جزو مباحث قدمهای سلوکیست که خیلی آثار دارد. من بر خلاف روالی که در اونجا هست بلاخازه آن نگاهی که لازم داریم تو این شرایط خودمون دو سه تاش رو جابجا میکنم. این رو ذکر میکنم. بحث دوام طهارت است. بحث دوام طهارت رو اول منابعش رو ذکر میکنم. برای رجوع به این منابع میتونن اونجاها یکی خود، خود همین مقالات ذیل همین مق، قدمهای ده گانه سلوکه در محضرش هستیم. یکی به کتاب آداب الصلاة امام صفحه پنجاه و پنج تا صفحه هشتاد و چهار بسیار عالی و بحث عمیقی در بحث دوام طهارت آمده است که صفحه پنجاه و پنج تا هشتاد و چهار. به المیزان، جلد دو، صفحه دویست و نه تا دویست و دوازده، سه صفحه اونجا یک بحث مهمی در بحث طهارت آمده که بهش اشاره میکنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
البته به کتاب طهارت خود وسائل شیعه که جلد یکش که آن رو هم روایتش رو میبینیم و خیلی جاهای دیگری که تو بحث نماز صحبت کردن و اسرار نماز بحث طهارت رو ذکر کردن از جمله خود سر الصلاة امام علا بر آداب الصلاة. در سر الصلاة هم حدود بیست صفحه با اینکه اونجا یک نوع نگاه است بازم حدود بیست صفحه از سی و چهار تا پنجاه و پنج سر الصلاة این آداب الصلاة آن سر الصلاة. اونجا هم در بحث نماز ذکر شده در بحث به اصطلاح طهارت ذکر شده. خود بهار هم شاید حدود یک جلد مسئله راجع به همین مسائلی که ما بیشتر باهاش میخوایم مرتبط باشیم اونجا هم در این مسئله هست. خیلی تفصیل هم نمیخوایم بدیم که براشون ممل باشه. بحثی که در طهارت مطرح هست. اولا طهارت مراتبی دارد. یعنی ما تو بحث طهارت، ادامه طهارت و خود طهارت رو باید خوب معنا کنیم. طهارت معنایی که مرحوم علامه توا توایی کردن یک معنای زیباییست. میگن هر چیزی از آن اساسی که خلق شده طاهر است. اساس خلقت هر چیزی طاهر است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
بعد مردم نجاست را از تقابلش با طهارت میشناسند. یعنی وقتی که از آن حالت اولیش تغییر ایجاد میکند، پیدا میکند، خارج میشود، این تعبیر به نجاست میشود. مثالش مثل چیه؟ تو نگاه اولی، تو نگاه فطری مثل اینکه وقتی که انسان آبی که از ابتدا از آسمان نازل میشود این آب طاهر است. تو جزو مطهرات هم همین آب ذکر میشود. اما آب وقتی میماند رنگش تغییر میکند، بوی آن تغییر میکند، مزه آن تغییر میکند. این از حالت اولیهش چی شده؟ خارج شده. این میشود چی؟ قذر میشود نجس. یعنی آن چیزی که نجس که میگیم نجس به معنای عام ما نجس. نجس به معنای آن چیزی که به متنجسی یا به نجسی از بیرونی آلوده شده. نه، این نجس در مقابل طهارت. طهارت به معنای عام شد. یعنی هر چیزی که مطابق خلقتشه. این اصل طهارته که هنوز بحث دین در کار نیست. بحث چی هستش؟ نگاه تکوینی عرفی به مسئله است. همه دارن نگاه میکنند قبل از اینکه دینی دارن. این طهارت آن چیزی است که میخوایم از این استفاده بکنیم. طهارت آن چیزی است که مطابق خلقت بوده از ابتدا. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
همون جوری است که خلق شده. بعد از اینکه این از آن حالت خلق خارج میشود، تغییر میکند، در مقابلش طهارت قرار میگیرد. میشود چی؟ این ممزوج پیدا کرده. مزج شده. درسته؟ این مزج شدن و تغییر کردن میشود نجس. نجس به معنای عام. البته شرع هم از همین دین هم از همین استفاده کرده. گفته اگر آبی که آن آب طاهر بوده از اول به مثلا فلان شی یا فلان شی یا فلان شی مثلا اگر ملاقات کرد این میشود نجس. یعنی تغییر ایجاد شده . یعنی آن از حالت اولیهش چی شده؟ خارج شده. منتها این میشود نجس به معنای خاص. همونی که در دین است. که اونوقت قابل مثلا استفاده برای طهارت یا خوردن یا اکل و شرب یا استفاده برای تطهیر نیست. آن بحث... پس اصل طهارت اینه. لذا تو تمام مراتب خلقت، فطرت انسان اساسش در خلق بر طهارت است. بعد تغییر میکند. بعد بر او تغییر عارض میشود. لذا میخوایم بحث رو فطری کنیم، برگردونیم از یک جای ساده و بسيط اولی شروع کنیم. این بحث رو از اینجا شروع کردیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
لذا هر چیزی که بر اساس فطرش هست بر اساس خلقتشه میشود طاهر. لذا اگر که قاعده است که کل شیء لک طاهر تو دین هم حتی تعلم تا اینکه بدانی که انه نجس یعنی اساس این است که این بر اصل خلقتشه. بر اصل آن چیزیست که این چی بوده؟ نازل شده و تغییر دلیل میخواد که چرا تغییر کرده. لذا فطرت انسان و سلامت وجودی انسان اصل است. مریضی علت میخواد، مریضی علت میخواد. مریضی هم خارج شدن از چیه؟ سلامته . انسانی که خلق میشود، موجودی که خلق میشود اصلش بر سلامت است. تغییر در او، مرض در او علت میخواد که چه چیز باعث شد که او مریض شود. قلب هم اساسش بر قلب سلیم است. اگر قلب سلیم میخواد از سلامتش خارج بشه دلیل میخواد. لذا انسان وقتی به نقص مبتلا میشود، به غفلت مبتلا میشود، به معصیت مبتلا میشود از قلب سلیم دور میشود. البته قلب سلیمی که در ابتدای خلقته، آن قلب سلیم چی هستش؟ بسيط و سادهست ولی سلیم است. در ادامه وجودش این قلب اگر به مراتب سلامت رسید اونا بالفعل و رشد یافتهشه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
قلب سلیم و طهارت
یعنی قلب سلیم اولی قلب سلیم ساده و بسيط است. وقتی که قلب سلیم رشد میکند اونوقت این قلب سلیم میشود چی؟ قلب سلیم فعلیت یافته، کمال یافته. بله انسانی که بعد از عمر اطاعت الهی آن هم دارای قلب سلیم است مثل این نیستش که کودک دارای قلب سلیم است. در قلب سلیم مشترکاند. اما او بسيط قلب سلیم بود و این فعلیت یافته و کمال یافته قلب سلیم است. این هم در حقیقت یک نکته دقیقی که ما اصل طهارت رو معناش رو و آن نکته دقیقش رو چون اگر ندانیم اصل تو نظام وجود بر طهارت است یا بر نجاست تو ادامه مسیر دچار اختلال میشیم. همچنان که در شرع اگر بدانیم اصل بر طهارت است، شک کنیم که نجس شده یا نشده اصل میشود چی بازم؟ "که کل شیء لک طاهر حتی تعلم انه نجس." اگر اصل رو بدانی تو نظام وجود رجوع به اصل است مگر خلافش باشد. پس اگر میگیم طهارت تو عالم وجود اصل است مطابق با خلقت است. همه عالم وجود بر اساس خلقت و نظام وجودیشون طاهرند. اصل این است. مگر خلاف این ثابت بشود که اصل مهمی میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
لذا از باب سبقت رحمت بر غضب که به عنوان "یا من سبقت رحمته غضبه" خدا رحمت کند آقای مطهری رو تو کتاب عدل الهیشون ایشون میفرماید اصل بر رحمت است. عذاب دلیل میخواد. بعد استفاده میکند اگر اصل بر رحمت است چون رحمت منشاء وجود است، اصل بر وجود است. عدم دلیل میخواد. بعد میفرماید سلامت هم از سنخ وجود است. اصل بر سلامت است و مرض دلیل میخواد و بعد میفرماید اصل بر طهارت است. نجاست دلیل میخواد. ببینید این همه اینها از یک اصل نشأت میگیره. سبقت رحمت بر غضب. این یک اصل کلیدی است در نظام وجود. اگر این رو دیدیم تو بحث طهارت ظاهری، تو بحث طهارت باطنی، تو مراتب طهارت اخلاق و اعتقاد همه بر همین اساس باید مشح شوند و این اصل حاکم باشد و اونجا نتیجه دارد. همچنان که تو فقه اصل بر طهارت باشد نتیجه دارد. توی در حقیقت اخلاق و توی اعتقاد هم اصل بر طهارت باشد نتیجه دارد. دقت میکنید مراتب طهارت. تا اینجا بحث یک قدری مقدمه بود که اصل طهارت در نظام وجود مطابق با خلقت است و مطابق با اصل است طهارت. این یک نکته. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
نکته بعدی این است که طهارت مراتب دارد. یعنی در قرآن کریم آیاتی که آمده و در روایاتی که آمدند طهارت رو مراطبی از طهارت گرفتن و همه اینها هم مرتبط با همدیگه هستند. یعنی طهارت از مرتبه ظاهریش تا مرتبه باطنیش و مراتب باطنیش که طهارت در اعتقاد، طهارت در اخلاق، طهارت در اعمال، طهارت در فعلی که همین طهارت ظاهری بدن است. همه اینها نازله یک حقیقتاند و مرتبط. یعنی اینگونه نیستش که مشترک لفظی باشد بلکه مشترک معنوی است. یعنی یک حقیقت است. همه اینها مصادیقشاند و همه اینها مظاهرشاند و هر کدام از اینها تو طول همدیگه هم هستند. لذا اگر در طول همدیگه باشند امکان ندارد طهارت مرتبه بالاتر مگر اینکه مرتبه قبلی محقق شده باشد. یعنی کسی به مرتبه طهارت اخلاقی نمیرسد مگر اینکه طهارت ظاهری رو طی کرده باشد و کسی به مرتبe طهارت اعتقادی نمیرسد مگر اینکه طهارت ظاهری و طهارت اخلاقی رو طی کرده باشد تا به طهارت اعتقادی برسد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این هم یک نکته دیگری که در طول هم بودن اینها به اصطلاح راه رو نشون میده که امکان ندارد کسی به طهارت اعتقادی برسد. طهارت اعتقادی چی است؟ این رو تو همون مقالهای که جزء بحثی که از المیزان نقل کردیم ایشون میفرماید طهارت اعتقادی مراتب توحید است. یعنی انسان تو مراتب توحید مراتب طهارت است. خیلی زیبا که آخرین مرتبه هم توحید اعظم است که توحید اعظم آخرین مرتبه طهارت است. این هم حرف بسیار دقیقی است چون طهارت در حقیقت چی هستش؟ "یطهرهم عمن سوا" مرتبه اعتقادی توحید در طهارت در مرتبه اعتقاد یعنی تطهیر از ما سوا. یعنی هر توجهی به ما سوا تو مرتبه اعتقاد شرک است که "وما يؤمن اکثرهم بالله إلا وهم مشركون إنما إنما المشركون" چی؟ "نجس". نجس هستند. درسته نجاسته . نجاست در مقابل طهارت. اگر شرک نجاست است پس توحید میشود چی؟ طهارت. پس مراتب توحید اعتقادی در اعتقاد توحید در مراتب توحید میشود مراتب چی؟ طهارت. این هم درسته. این هم اصل است. تو روایات هم به این چی شده؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
به این تعبیر شده حتی اگر میفرماید که نسبت به مریم سلام الله علیها که "یا مریم إن الله اصطفاك وطهرك". تحرکه یعنی چی؟ یعنی از اغیار تو رو پاک کرد. نه تحرکه یعنی از گناه. تحرکه از گناه نیست نسبت به مریم سلام. مریم قدیسه بود. اما پس از آن مراحل میفرماید خدا که "یا مریم إن الله اصطفاك" تو رو برای خودش برگزید "وطهرك". این تحرکه یعنی به تو مراطبی از توحید رو اعطا کرد که از اغیار چی هستی تو؟ از اغیار منصرفی به کس چون این قدیسه و در درگاه الهی وقف در حقیقت چی بود؟ رابطه با خدا بود که این میشود تحرکه. نسبت به اهل بیت علیهم السلام "إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا". رجس را از شما دور کرد. این رجس چیه؟ یعنی شما رو گناه، گناهکار خلق نکرد یا از گناه دور داد. این که خیلی مرتبه کوچکیست. "إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا". تعبیری که ذیل آیه در روایات میشود یعنی همون به مراتب طهارت نهایی شما رو "يطهركم تطهيرا". در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی اطلاق در نظام تطهیر رو در وجود شما محقق کرد که اطلاق در نظام تطهیر میشود چی؟ میشود در حقیقت همون نظام چی؟ مراتب توحید و اوج توحید که توحید اعظم هست. اینم یک نگاه که ببینید همین طهارت اگر ما داریم شروع میکنیم از یک نظام ظاهری در طهارت و مراقبه در ظاهری تا کجا کشیده میشود؟ این تا کجا ادامه دارد؟ این ناظر به چیست؟ افق دید انسان در این طهارت باید به کجا باشد؟ یعنی من دارم وضو میگیرم یا دارم در حقیقت غسل میکنم. یک موقع از افق دید من این است که میخواهم فقط نماز بخوانم. یک موقع از این است که این طهارت حقیقتش تا کجا کشیده شده است. یعنی میکشد از مرتبه طهارت در ظاهر به طهارت در نظام اخلاق به طهارت در نظام چی؟ اعتقاد. این هم یک نکته. مؤید باز این نکته این است که وقتی پرسش میکنند از حضرات که چرا در وضو مثلاً این چند عضو برای طهارت معین شده. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
من روایتش رو میخوانم که ببینید اینها من امروز میخواستم سه چهار تا از این قدمها رو بگم اما بعد دیدم که برای چی آدم هی زیاد بگه و قصد نشد نشد دو تاشو یکیشم گفتیم ما همه یکی خوب جا بیفته معلوم بشه. چه عیبی داره که یکی خوب قدم برداشته بشه عمقش هم معلوم بشه رسوخش هم در این بشه. بقیه اش هم نشد نشد ما نتونستیم بگیم و فرصت نشد نشد. لذا اولش با آن نگاهی که کردم مطالعه کردم ولی بعد دیدم نه لزومی نداره که آدم اینقدر هم تو این مسائل عجله بکنه. عجلهاش فایدهای نداره. به مفهوم نباید بگذره. بعد میفرماید که این روایت در علل و شرایع با isnadehi qala ja nafarun min al yahudi la Rasulullah sallallahu alaihi wa alihi wa sallam fasa aluhu allahumma salli ala Muhammad wa ali Muhammad wa ajil. Ja nafarun min al yahud آمد خدمت پیغمبر fasa aluhu an masail سؤالاتی کرد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
Kana fi ma sa aluhu از آن جمله سؤالاتش این بودش که akhbirna یا خطاب کرد به پیغمبر که la ayi illatin tawazza hazi al jawarihil arba. چرا این صورت شسته میشود و بعد دو دست شسته میشوند دو تا. مسح به سر میشود و به پا چهار تا. درسته؟ این چهار تا بله. چرا این چهار تا? وَهِيَ أَنْزَفُ الْمَوَازِ فِالْجَسَدِ. تازه اینها این چهار تا پاکتر از بقیه هم هستند و همیشه رعایتشون صورته، دسته اینجاهایی که انسان اینها سره و روی پاست. زیر پا باز روی پا این مسح محقق میشود. فَقَالَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ وَسَلَّمَ لَمَّا أَنْ وَسْوَسَ الشَّيْطَانُ إِلَى آدَمَ. ببینید عمق مسئله رو حضرت می خواد ببره کجا. میگوید این از یک حقیقت وجودی این تشریع صورت گرفت. اعتبار نیست که فکر کنید خدا می خواسته امری بکنه شما اطاعت کنید. نه حکمت دارد. مصالح دارد. حقایق دارد که این نازل اوست. که این شستن ها نازل چیه؟ آن حقیقته که تو صعودش هم او رو میخواد ایجاد کند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ماء معین و ظهور امام
از اونجا نازل شده دوباره میخواد به اونجا برساند. دقت میکنید؟ پس ببینید چقدر عمق داره مسئله. بعد میفرماید که لَمَّا أَنْ وَسْوَسَ الشَّيْطَانُ إِلَى آدَمَ دَنَا مِنَ الشَّجَرَةِ. وقتی که تونست وسوسه بکنه در بهشت بر آدم، آدم دنا من الشجرة نزدیک شد. فَنَظَرَ إِلَيْهَا نگاه کرد به شجرة. فَذَهَبَ مَاءُ وَجْهِه. آن زیبایی صورت و منظر و آبروی ماء وجه آبرو رو میگیم ماء وجه میگیم آبرو . آن آبرو یعنی آن وجهه طب. امام تو این مسئله خیلی زیبا بیان میکند. حتماً به آداب الصلاة همین روایت هم مطرح میکند. اونجا رجوع کنید تعبیر دقیق توحیدی این رو اونجا بیان میکند. ما همین اشاره میکنیم فقط. میفرماید که این ماء وجه رفت یعنی آن جذبه تام ربوبی که برای آدم نسبت به خدا بود با توجه به شجرة چی شد؟ آن جذبه ربوبی که تام بود رفت. این ماء وجه نه آبروش رفت. یعنی به این معنا که آن جذبه ماء وجهی یعنی همون حقیقت وجودش. حقیقت وجودش جذبه ربوبی بود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
آن جذبه ربوبی که تام بود و به غیر خدا به هیچی توجه نداشت با این توجه چی شد؟ با این توجه به شجرة او از آن حالت اطلاقیش خارج شد و آدم آن حقیقتی که ولقد عهدنا إلى آدم من قبل فنسي ولم نجد له عزماً. آن صاحب علو العزم نبود که بتواند هم آن جنبه یل الربی رو به تمامه حفظ کند هم توجه به عالم دنیا داشته باشد و این مانعی از او نشود. تا این صورت گرفت از آن مرتبه اطلاقی خارج شد. اولین فرد بشر هم بوده که فذهب ماء وجهه ثم قام. وقتی که نگاهش رو به این شجرة کرد این حالت پیش آمد. قام ومشي إليها بلند شد و به سوی او هم قدم برداشت. وهي اول قدم مشت إلى الخطيئة. منتها این خطیئه عرض کردم همون توجه به کثرت نه خطیئه نکونا. چون اونجا هنوز آدم وجودش کامل نشده بود. تو روایت هم میفرماید هنوز در حال چی بود؟ تکمیل وجود بود. سیر وجود هنوز سیر وجودش به ارض نرسیده بود. چون إني جاعل في الأرض خليفة باید میرسید به ارض تا خلیفه باشد. بعد هبوط رسید به ارض. هنوز آدم تام نشده وجودش. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
داره سیر مراتب وجودیشو طی میکند بعد بحثش باید تو جای خودش بیاد. "وهی اول قدم مشت الخطيئة ثم تناول بيده منها" دست دراز کرد و از این شجره برای خوردن دست دراز کرد و برداشت. "وأكل فتطير الحلی والحلل عن جسده". وقتی که خورد حلی و حلل عن جسدش چی شدن؟ از جسدش چی شدن؟ پر کشیدند. فتطایر پر کشیدند. حلی والحلل یعنی آن جذبه ربوبی که در وجود این بود و توجه به بدن در کار نبود. بعد از این اکل چی شد؟ توجه به بدن محقق شد تا توجه به بدن محقق شد "وبدت سوآته ما". آن سوآت چی شد؟ آشکار شد. چون توجه-- این حلی والحلل یعنی همون چی؟ آشکار شدن چی؟ سوآت بعد از به اصطلاح اینجا میفرمایند تطایر الحلی والحلل یعنی آن جذبه ربوبی رفت. حلی والحلل یعنی آن جذبههای ربوبی که توجه به بدن در کار نبود. مثال بخوایم بزنیم ها مثال ها نه این آن باشد. کودک که در وقت تولدش به دنیا میاد توجه به بدن ندارد تا سوآت بیابد تا در حقیقت این هنوز در حالت چی هستش؟ حلی و حلی والحلل. در مرتبه آن موطن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی هنوز تو مرتبه ملکوتی خودشه و توجه به بدن نیست. کم کم بچه وقتی قدرت تمیز پیدا میکند بعد چی میشود؟ سوآت میآبد و آن وقت پوشش و برای خودش حجاب در حقیقت و اینکه رعایت بکند پیش میاد. دقت کردید؟ داریم میگیم مثال ها. یک موقع نگید پس آدم کودک بوده. نه. این مثال عرض کردم. بعد میفرماید که فتطایر عمداً اینها رو بعد تعمیق ذهن که نمونه دارد من . تطایر الحلی والحلل عن جسده فوضع آدم وقتی اینو دید از به اصطلاح ناراحتی و غصه که یک توجه اینجور شده و این حلی و حلل رفت و آن آب و-- وجهش و آبروی او رفت "فوضع آدم يده على أم رأسه وبکی". دستش رو بر سرش گذاشت مثل کسی که مستغاث است و داره چی میشود؟ تقاضای کمک دارد. فت-- به اصطلاح "وضع آدم يده على أم رأسه وبکی فلما تاب الله عليه". وقتی خدا بر او رجوع کرد و توبهش رو قبول کرد "فرض الله عليه وعلى ذريته تطهير هذه الجوارح الأربع". در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این جوارح أربع که نقش داشتند در این به اصطلاح مع-معصیت یا این خطیئه، این خطیئه، این چهار تا باید شسته بشن که این شسته شدن اینها میفرماید که "فأمره الله عز وجل بغسل الوجه" به شستن وجه "لما نظر إلى الشجرة" چون با صورت به سمت شجره و با چشمان او خودش به سمت شجره نگاه کرد. این صورتی که به اصطلاح این باید شسته بشود "وأمره بغسل اليدين إلى المرفقين لما تناوله بهما" چون با اینها دست دراز کرد تا از آن شجره اکل بکند "وأمره بمسح الرأس لما وضع يده على أم رأسه" بعد از استغاثه "وأمره بمسح القدم-- قدميه لما مشى بهما إلى الخطيئة". با اینها حرکت کرده بود که اولینیش هم صورته که وجه انسان است که شاخصترین مرتبه در توجه به خطیئه است که از صورت و توجه به خطیئه آغاز میشود و بعد دست در شرافت و بعد پا در مرتبه بعد از آن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
چقدر زیباست این مسئله و تطبیق این مسئله که انصافاً اگر همین رو امام رحمت الله علیه میفرماید در همون آداب الصلاة یادم نیست دلیل همین صفحه اش یا صفحات دیگرش میفرماید تمام احکام و اکثر احکام و اکثر اخلاق و عقاید از جریان قصه آدم یعنی از اینها در میاد. میگوید-- ایشون میگوید من اگر فرصت کنم این کارو میکنم که نشون بدم این اکثر اعمال و جعل احکام، تشریع و اخلاق و معارف از همین قصه آدم در میاد. یعنی قصه آدم انسان شناسی تمام مراتب وجود انسان است که قرآن بیان کرده جریان حضرت آدم کشش این مرتبه در این هست که اگر این-- اینجا بعدش سنتهای حتی به اصطلاح بحث در سنتهای طهارت هم آمده هر کدومش چقدر زیباست. من روایتی هم نوشتم ولی وقت نمیکنیم که روایتو بخونیم. یک روایت دیگری رو میخونم اینجا که "وقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم". "إن العبد إذا توضأ فغسل وجهه تناثرت ذنوب وجهه". وقتی صورتش رو میشوره در به اصطلاح وضو "تناثرت ذنوب وجهه" گناهان صورت میریزد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
در حقیقت ناظر به همین چی؟ روایته. ناظر به همین روایته که صورت شسته شد چون نگاه کرده بود. گناه صورت بود . میگوید "إذا غسل توضأ فغسل وجهه تناثرت". اگر آدم توجه بکنه به این، اینان عمق ایجاد میکند در وضو انسان و شوق ایجاد میکند در وقتی که داره وضو میگیره. "تناثرت ذنوب وجهه وإذا غسل يديه إلى المرفقين تناثرت عنه ذنوب يديه". ذنوب گناهان دو دستش ریخته میشود. "وإذا مسح برأسه تناثرت عنه ذنوب رأسه" که انسان در فکرش و خیالش آنچه که پیش آمده به مرتبه ظهور و بروز هم نرسیده با مسح رأس اینها چی میشن؟ ریخته میشوند. "وإذا مسح رجليه أو غسلهما للتقية". یا مجبوره در جایی با تقیه بشوره پاشو. در این روایت میفرماید تناثرت عنه خودش اونها للتقیه ها در روایت خودشون للتقیه "تناثرت عنه ذنوب رجليه". هر جا قدم برداشته بود به این سمت رفته بود و این حاله بد دارد که تو اول اگر وضوئش اینو بگه تو آخرش اینو بگه تا به جایی میرسد که همش میگم زیباست . در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
هر قطرهای از این قطرات وضوئش ملکی میشود که یسبح الله ویقدسه ویحلله ويكبر و یصلی على محمد و آله الطيبين. اللهم صل على محمد و آل محمد. بعد میفرماید که خدا بر این وضو یک مهری میزند و جزو خواتین رب العزة میشود. یعنی اینها محفوظ میماند. که این روایت هر کدام بابی دارد و بسیار زیبایی دارد که اگر ما دقت در روایت بکنیم ببینید در تعبیر روایات مفصل در بحث امام زمان عجل الله فرجه میفرماید که ماء معين سلام عليكم. ماء معين چیه؟ میفرماید ماء معين امام زمان است. یعنی اولیاء الهی و امامان و انبیا. تو روایت هم دارید. اینها آب به منزله آب و متهرات هستند. همچنان که آب متهرة است حضرات معصومین و انبیا متهرند. این نگاه باز هم وقتی که انسان داره وضو میگیره حشرش رو با چی احساس میکند تو این رابطه رابطه. میگوید آب که میبینید منتقل بشید به نظام امامت و ارتباط. چقدر زیباست. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
خطیئه و غسل جوارح
اونوقت اگر انسان دنبال ملاقات و ارتباط است به ما امر شده این ماء معين ظهور همون امام است در عالم و همون حقیقت دست نخورده و فطرت و خلقت است در عالم. ارتباط انسان با آب میشود ارتباط با چی؟ در وضو گرفتن که امر الهی است ارتباط با امام زمان. ببینید اینان راه رو دارم عمداً معرفتیش میکنم تا یک بحث وضو عمقش معلوم بشه که برای ما اینقدر سادست تا بعد دوام طهارت رو دنبالش باشیم. اگر بر ما فرمودن اینان رو دارم همه رو نکته نکته خدمتتون. اگر به ما فرمودند دُم على الطهاره یوسع رزق. اگر کسی دوام طهارت داشت رزقش وسیع میشود. این دوام طهارت که رزق وسیع میشود ببینید به چه معنا میتواند باشد. یعنی پولش زیاد میشود. رزق غیر از دارا بودن است در نظام معرفت دینی و و رزق یعنی آن چیزی که انسان میتواند از آن بهرهمند باشد. یک کسی ممکنه پول زیادی داشته باشد اما بهرهمند نباشد بلکه حسرت هم داشته باشد، محروم هم باشد و با حسرت از دنیا بره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما رزق آن است که رزق، رابطه رزق آنچه که در روایات آمده رزق یعنی آن چیزی که سبب بهرهمندی انسان میشود. لذا بحث رزق با دارا بودن مختلفه. ممکن است رزق با دارایی یکی باشد. ممکن است رزق داشته باشد، دارایی نداشته باشد. ممکن است در حقیقت دارایی داشته باشد رزق نداشته باشد. عموم و خصوص من وجه بین این دو تا. لذا اونجایی که دین میگوید رزق یعنی بهرهمندی یعنی خوشی و رابطه و سخت نبودن. درسته؟ این سخت نبودن برای یک کسی ممکنه مرتبهای باشد که دیگری بگه این خیلی. اما این تو یک مرتبهای زندگی میکند میبینه خوشه و واقعا براش سخت نیست. توهم هم نیست. رزقش اینگونهست. لذا انبیا در عین اینکه تعبیر در قرآن این است که من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنكا. اونی که از ذکر من اعراض میکند معیشت و عیشش ضنك و سخت است. یعنی رابطه رزق رو میبرن تا کجا؟ تا یک جایی که معیشت ضنك میشود. اعراض عن ذکر الله عن ذکر الله اعراض عن ذکر الله میشود معیشت ضنك. پس اگر دُم على الطهاره یوسع رزقه، یوسع رزق برای تو رزقت وسیع میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این رزق یعنی حقیقت رابطه و بهرهمندی. چه نسبت به عالم دنیا. لذا گفتند که اگر دنبال وسعت روزی هستید یکی از راههاش دوام طهارت است که این وسعت روزی یعنی روزی رزق وسعت رزق. همچنان که تو نظام معرفتی خوب معلومه. لا یمسه إلا المطهرون. کسی که متهر نباشد که نمیتواند مس کند آن حقایق را. حقایق متهر را و نوریه را کی میتواند مس بکند؟ کسی که متهر باشد. اگر کسی متهر نباشد این مراتب تطهیر از همین جا آغاز میشود. پس به مرتبهای که میگن دست به قرآن نزنید چون تطهیر و طهارت ندارید یعنی همین مقدار ز-- استفاده ظاهری را هم محرومی مگر طهارت داشته باشید. اگر در حقیقت مراتب باطنی داشتید، خلقتون طاهر بود از مراتب خلق قرآن استفاده میکنید. اگر اعتقادتون طاهر بود از سه-- از ت-- شرک آن وقت میتواند انسان از مراتب معرفتی عظیم قرآن استفاده بکند. پس اینم یک نکته که دوام طهارت و خود طهارت سبب رزق چی میشود؟ وسعت در رزق میشود. من این بحث خیلی مفصله. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
بذارید چند تا روایت رو از وسائل الشیعه براتون بخونم که هم نورانیت این کتابهای روایت هم برای ما اثرگذار باشد. بله این بحث هم در مورد یدک و عالم و این متولد شدن این موضوع و این مطلب و همین بحث طهارت هم برای کل جامعه انسانی آیا چنین بر ماش بوده در عالم مسئولیت و مادی؟ یعنی کلاً مسئولیتها به این معتقدند که آن انسان و منش انسانی به خاطر گناه عالم به وحشیان متولد میشود. اما مرتبه تولد معمولاً نوزادان رو غسل می دهند. بله چرا مثلاً این تطابق کجاست؟ یعنی فقط برای رفع نجس که- ما که تقریبا ضد این رو گفتیم تقریبا ما این ضد این رو گفتیم. گفتیم اونچه که در نظام خلقت خلق شده اساسش بر طهارته و ال-- به اصطلاح غذارت و نجاست علت میخواد. لذا میگیم که عالم "کل مولود یولد على الفطرة" هر مولودی بر فطرتش متولد میشود "فأبواه يهودانه أو ينصرانه" بعد از این اینجور میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اما تو مسیحیت میگوید که چی هستش به لحاظ خطیعه آدم- از اول گناهکار همه آدمها خاطی به دنیا میان و اینها گنهکارن و برای تطهیر اونها وقتی به سن بلوغ میرسن یا به سن تمییز میرسن باید آن رو چیکار کرد؟ غسل تعمید داد تا این طاهر بشود از آن گناه در حقیقت عبء از آن گناه. ما که این رو نمیگیم که. ما میگیم این مولود طاهر است و عالم طاهر است نه فقط این مولود طاهر است عالم طاهر است. لذا کاملاً نگاه ما به اصل اولی که این اصل رو من عمداً جزئیاتش هم ذکر نکردم که اصلی است که عالم طاهر است و انسان طاهر است و خود انسان بر آن نظام خلقت و طهارت و رشد از ابتدا خلق شده. مگر در حقیقت چی بشه؟ عارضهای او رو از این مسیر دور بکند. نمیدونم تونستم جواب... این سؤالش اینه که چرا تشریع وجود باید بر اساس خطیعه آدم باشه؟ بله جریان- جریان خطیعه آدم نظام وجود انسان است . یعنی اینجور نیستش که جریان خطیعه آدم این خطیعه به معنای معصیت باشد. عرض کردم که این خطیعه، خطیعه به معنای خلقت است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی داره شکل میگیرد خلقت. لذا رابطه بین احکام، تشریع احکام با نظام وجود جریان آدم سلاماللهعلیه داره شکل میگیره. هنوز آدم به زمین نیامده. آن گناهی که ما مسیحیان میگن یا در حقیقت آن گناهی است که تو زمین باید محقق بشود. دقت کردید؟ لذا جریان تشریع احکام مطابق با جریانات خلقت آدم کاملاً در حقیقت داره انسانشناسی اسلام رو تحلیل میکند که آدم تو آن مرتبه تو نظام وجودیش از ابتدا بر طهارت محض بود. بعد به سمت چی رفت؟ بعد به سمت خطا رفت و این طهارت ایجاد میکند از آن خطا درسته؟ عینا در حقیقت تو نظام وجود هم همینجوریست. تو نظام انسانها. انسانها از ابتدا بر طهارت محضاند. درسته؟ بعداً عارض میشود چی براشون؟ بعداً عارض میشود غذارت و نجاست. لذا اگر از ابتدا حکم به وضو شده یا غسل شده یا انواع این طهارتهای یا انواع عبادتها شده، بسیاری از اینها دفعی است. یعنی قبل از اینکه انسان به آن مرتبه مبتلا بشود تکلیف آمده که او را بازدارد . یعنی اینان چی داره؟ حفظ انسان بر صیغه اصلیش. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
لذا برید روایات که میخونیم همین رو بیان میکند که اینها آمده تا چیکار کند؟ اگر هم انسان غفلتی ازش سر زده در روز و خطایی سر زده، اینها رو تا با وضو میتواند دوباره چیکار بکند؟ دوباره برگرداند. مگر اینکه آن خطا جدی باشد یا کبیره باشد که باید او جای خودشه. تعبیر این است که ببینید عن ابي عبدالله اینان روایات رو یک خرده تندتر میخونم. ما میخواستیم چند تا رو به یکی بکنیم. یکی رو هم گمان کنم آخر نرسیدیم. عن ابي عبدالله علیه السلام قال سمعته یقول من طلب حاجة وهو على غیر وضو فلم تقضی فلا یلومن إلا نفسه. اگر کسی دنبال کاری بود و بعد دید این کارش به نتیجه نرسید چون بر غیر وضو اگر بر غیر وضو بود کسی را به غیر خودش ملامت نکند. یعنی اینکه انسانی که طاهر است با نظام وجود هماهنگ است و اگر به دنبال قضاء حاجتش میرود عالم وجود امداد میکنند او را با او همراهند. ببینید چقدر زیباست. یعنی اینو کی داره میفرماید؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
ما نمیخواهیم اگر یک آدم در حقیقت دست رو نشسته این حرفو میزد که ما اینقدر عظمت از این کلام استفاده نمیکردیم. کسی داره این حرفو میزند که ملک و ملکوت عالم در یک در حقیقت نظره اوست، یک نگاه اوست. یعنی تازه او فوق ملک و ملکوت عالم است. ملک و ملکوت عالم یک نظره اوست. لذا دارد که پیغمبر در شب معراج قدمهای براق مطابق نظر پیغمبر بود و افق دید پیغمبر بود. عالم کن و مکان رو با یک قدم طی کرد و به ملکوت عالم و ورای او رسید. یعنی اینها جزو قدمهای متтали و متوالی نبود بلکه اینها یک قدم او بود. افق نگاهش هر جا بود براق قدم میذاشت بر اونجا. دقت کنید بعد اونجا افق نگاه بالاتری و قدم بعدی براق بر اونجا. ببینید همه عالم چند قدم پیغمبر میشده به یک قدم. اینجا نگاه این... این کسیست که اونجا رو ناظر است و همه اینها برای او کشف الله له الأرض همش براش چی شده؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
وضو و برآوردن حاجت
همه أرض و سما ملکوتش آشکار شده برای اونها و اینان میفرماید که اگر کسی بدون وضو در طلب حاجت رفت دید حاجتش برآورده نشد "لا یلومن الا نفسه" چرا؟ چون این با طهارت هماهنگ با عالم است. دقت میکنید؟ با طهارت هماهنگ با عالم است و این هماهنگی باعث میشود که عالم، اسباب عالم با او توافق اسباب ایجاد کند. چقدر این بحث زیباست. اگر نگاه انسان همین باشد خود این رسیدن به حاجت است. آن حاجت بعد از اینکه ایجاد بشه آن حاجت بعد حاجت است یعنی انسان خودش رو تو نظام وجود چی ببینه؟ با طهارت هماهنگ با عالم ببینه. ببیند که این انسانی که با وضو داره حرکت میکند این نورانیت وضو او را در معرض و منظر اشیاء مییابند که این در مسیر است. سالک الی الله است. این داره سیر میکند. یعنی هم حتی اگر تو قضاء حوائجش هم هست داره در حقیقت به سمت خدا ح-- سیر میکند. دیشب و دیروز اگر یادتون باشه گفتیم که اینها در حقیقت يبيتون لربهم. اینان شبشون هم چی هستش؟ سیر به سمت رب هست. يبيتون لرب. اینان سیر شبشون هم حرکت است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اینها قضاء حوائجشون هم حرکت و سیر است. لذا اگر اینجوری باشد عالم وجود شعور دارد. وقتی شعور دارد میبیند که این داره به آن مسیر حرکت میکند و هماهنگ است و به سمت... آنها هم کمکش میکنند، امدادش میکنند. این نگاه در وجود انسان چقدر توحید رو تقویت میکند. تا وقتی که انسان بیگانه از عالم است، بیارتباط با عالم است و غائب از عالم است. این روایت چقدر یک نکته ساده رو داره بیان میکند اما چقدر عمق داره. به روایت دیگری نظیر همین است که "إني لأعجب من يأخذ في حاجة وهو على وضوء". میگوید اگر کسی بر وضو باشد و به دنبال حاجتش باشد من تعجب میکنم. "كيف لا تغزي حاجته". مگه میشود حاجتش برآورده نشود؟ ببینید چقدر زیباست. آن از آن طرف می فرمايد اگر نداشت "لا يلومن الا نفسه" اینجا میفرماید که اگر بر وضو باشد و بگن حاجت این روا نشده من تعجب میکنم. حضرت میفرماید مگه میشود که این حاجت روا نشود و این بر وضو باشد. بله جناب این قواعد مختص مؤمنه یا برای کافر- نه این مختص مؤمنه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
چون وضو داشتن به اطاعت و اطاعت امر است نه فقط شستن که کسی اتفاقا دستشو شست و صورتشو شست و در حقیقت معذکر اتفاقی این کارو کرد. دقت کنید یا نه یا گفت اینان میکنند منم اینو انجام میدم ببینم چی میشود. نه به عنوان ایمان. دقت، دقت میکنید؟ تقلیدند. آن روایتی که قبلی بود که کسی که طهارت نداره بعد به خواستش نمیرسه برای-- تو خودتون بحثه داشتیم که مؤمن نظام خلقت به سمتیه که آخرتش آباد بشه. اما کافر نظام خلقت سمتیه که تو دنیا بهش جذابه. یک کافری که طهارت ندارن باز اسباب بر خلاف بله. بله. نه اسباب بر خلاف خواستشه. منتها گاهی فکر میکند که وقتی پول پیشش آمده یا ماشین دارد این خلا-- مطابق خواستهشه. اینو فکر میکند. اما اینجوری نیست. یعنی میبینید همین داره بیشتر زمینش میزنه. یعنی زمینی که او خریده و بزرگ هم هست و داره روش راه میره او داره لعن میکند این کافر رو. خلاف اونه هماهنگ نیستند. درسته این تصاحب کرده او را. اما این تصاحب لعن بیشتر او را در پی داره. دقت میکنید؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یعنی مالک-- رابطه، رابطه تلاؤنه. "اذ تبرأ الذين تبوع من الذين اتبعوا" رابطه تلاؤنه. تبریه. ولی در مؤمن رابطه، رابطه چی هستش؟ تراحمه. تألفه. یعنی رابطه دارن با هم الفت پیدا میکنند. رابطه چی هستش؟ رحمت بین این دو تاست. یعنی شما عبور از این ظاهر تو رابطه بکنید. این کسی که چشمش به در همان روایت میفرماید که من خدای تعالی انقدر دنیا در نظر او حقیر و دوره است، تعبیر این است که "لا تنظر إلي". هنوز نگاه به او نکرده نظر رحمت به عالم دنیا. یعنی از بس دور است. یعنی لذا در روایت دارد که اگر در حقیقت اینو هی میترسم هی دنباله بریم این بله. که اگر ر-- دنیا در نظر خدا ارزشی داشت قطعاً به انبیاش بالاترینشو میداد. اما در حالی که میبینیم برای انبیاش عمدتا سختترینشو قرار داده چون در حقیقت چی هستش؟ لعذ-- تعبیر لعذ- "لعذّي برئً عنهم". من دو- دور میکنم آنها رو از دنیا. که این دنیا یک حقیقته. در حقیقت این تعلق و این رابطه یک حقیقت به اصطلاح برای اینها گشایش آوری نیست. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یک حقیقت برای آنها کمالی نیست که بخواد کمال حساب شه. بله این در حقیقت حقیقت انسان-- انسانی که با طهارت میره مییابد که حقیقت وجودیش چیه و رزقش چیه و راحتی در چیه و چی با او در حقیقت و عالم چگونه است. حقیقت آ... این طهارت این حاجت رو اساسشو برآورده میکند. بعد قضاء حوائج رو هم تو مرتبهای که کسی آن مرتبه داشته باشد به آن هم آن مرتبه رم دارد. اما برای کسی که نظرش بالاتر است بالاتر است. و این مختص به مؤمن است که با ایمان به این مرتبه اینها رو انجام. چون اگر نباشد باور به این ندارد که آخرتی در کار است. باور به این ندارد که عالم با هم برن به یک سمت حرکت میکنند. بعد میفرماید که در روایت بعدی میفرماید که "كنت عند" سمعه میگوید "كنت عند أبي الحسن علیه السلام فصلی الظهر والعصر بین یديه وجلست عنده حتی حضرت المغرب". نماز ظهر و عصر رو خوندم پیشش بودم و نشسته بودم حتی حضرت المغرب "فدعا بوضوء فتبذل الصلاة". حضرت وقتی مغرب که شد آب خواستند برای وضو گرفتن. "ثم قال لي توضأ" تو هم وضو بگیر. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
"فقلت جعلت فداک أنا على وضوء". این فکر میکرد که مثلاً امام در حقیقت حضرت اونجا نشسته، او وضوش باطل شده بوده که دوباره وضو گرفته. میگوید منم وضو دارم. تو مسجد هم نشسته بودند . "فدعا-- قال لي توضأ فقلت جعلت فداک أنا على وضوء فقال وإن كنت على وضوء". اگرچه وضو داری وضو بگیر. "إن من تبذل للمغرب كان وضوءه ذلك كفارة لما مضی لما مضی من ذنوبه في يومه إلا الكبائر". کسی که در مغرب وضو میگیره این وضو کفاره چی هستش؟ تمام آن لغزشهایی است که ازش تو روز سر زده "إلا الكبائر". کبائر آن توبه خاص خودشان. "ومن توضأ للصبح". اگر وضو داشت اما برای صبح دوباره وضو جدید گرفت. "كان وضوءه ذلك كفارة لما مضی من ذنوبه في ليلته". اگر تو شبش غفلتی از او سر زده از او در حقیقت صغیر ای سر زده الا الكبائر این برای او این طهارت. اگر باور انسان به این باشد وضو چقدر برای انسان میتونه گشایش داشته باشه. چون میدونید موانعی که ایجاد میشود با همین لغزشها و غفلتها چقدر جلوی نجات انسان و رشد انسان رو میگیره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اونوقت لذا میگن الوضو على الوضو نور على نور که انسان وضو بعد الوضو این خودش نور على نور است. بعد در روایت بعدی میفرماید که من جدد وضوءه. از امام صادق علیه السلام من جدد وضوءه لغير حدس جدد لا توبته من غير استغفار. این یک توبه جدید است. چقدر زیباست. اینان ببین ناظر به همون حدیث چی میشود باز؟ جریان آدم سلام الله علیه. یک توبه است. یعنی وضو خودش یک توبه است که مراطبی از استغفار و اه غفران رو به دنبال خودش دارد. در روایت دیگری می فرمایند الوضو بعد الطهور عشر حسنات فتطهروا. اگر وضو داشتی و وضو بعد از او گرفتید خودش ده حسنه است. فتطهروا پس وضو بگیرید. در روایت دیگری میفرماید که از امام صادق علیه السلام من تطهر ثم آوی الی فراشه کسی که وضو بگیرد و بعد بره برای خوابیدن آماده شود برای خوابیدن با تا فراشه كمسجد می خوابد در حالیکه آن به اصطلاح رختخواب او و جای خواب او كمسجد مثل جایی است که عبادت داره میکند. یعنی انسان به خواب با طهارت وارد بشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
درسته که خواب مبتلا طهارت است اما ورود به عالم خواب با طهارت آن مثل ورود به نماز است با طهارت. یعنی وقتی که انسان با طهارت وارد خواب میشود یعنی مثل وقتی است که با طهارت وارد چی شده؟ نماز شده است. كمسجد مثل محل سجده او و عبادت اوست. که این نشون میده که عالم خواب یک عالم قدسی است. یک عالم قدسی است. یک عالم بزرگ است که نمیشود راجع بهش وقت نیست صحبت کنیم که عالم خواب یک عالم عظیم است که تعبیر قرآنی این است که الله یتوفی الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها. میگوید وقت خواب خدا روح انسان رو تحویل میگیرد. نفس انسان رو تحویل میگیرد. توفی میکند. وقتی که انسان اجلش نرسیده باشد صبح که میخواهد بیدار بشود او رو با ملائکش همراه میکند و میفرستد. اگر عالم خواب این قبض و بسطش با حشر با خدا و ملائکه و رب است، معلوم میشود خودش یک عالم نورانی است. یعنی یک عالم ملکوتی است. ما درسته از خواب یک عالم ظلمت و یک حیوانیت ساختیم. اما خدا برای انسان عالم خواب رو هم یک عالم نورانی قرار داده. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
خواب با طهارت
لذا مطابق او خوابیدن با طهارت برای انسان چی میاره؟ ورود با به خواب با، با طهارت انسان رو در محضر رب قرار میدهد. خیلی بحث زیبایی است. جای باز شدن دارد. بعضی از این رو تو همون کتاب مقالات بیان کرده اونجا رجوع کنند. من تطهر ثم آوی الی فراشه با تا فراشه كمسجد. اگر رفت رو جایگاهش وقت برای خواب یادش آمده که انه ليس علی وضو وضو ندارد. فتیمم من ثوبه كائنًا ما كان تنبلی هم کرد. حال نداشت بلند شه. دید خوابش میپره. حال نداشت. میگوید همونجا بر همون در حقیقت رختخواب و بر همون لباسی که همراه دارد تیمم من ثوبه كائنًا ما كان هرچی هم میخواست باشه باشه. نمیخواد حتماً شرایط حتمی ت-- به اصطلاح آن چیزی که براش تیمم به اصطلاح لازم است آن لزومی هم نداره. همون كان لم یزل فی صلاة ما ذكرنا تا این حالت داشته باشد این هم در نماز محسوب میشود. اینقدر برای تنبلها راحت کرده باشن آدم این مقدارشم حال نداره. این همون حق-- حکایت آن چی میشود؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
تنبل شاه عباس میشود شنیدید که کرد تنبلها رو جمع کردن تو یک حمام. بعد گفتن این بخار بذارید درم وا بذارید که هرکی خواست بیاد بیرون. دید سخت میشود تنفس. یکی یکی آمدن بیرون. آخرین کسی بود که داشت میومد بیرون. یکی صداش کرد ببین داری میری بیرون بگو که منم اینجا هستم. یعنی حال نداشت. ما هم این به اینجا نرسه که اینم بگیم حال نداریم بگن این همون تنبل شاه عباسه. بله. بعد میفرماید که در روایت دیگری من بات علی طهر فکأنما احیا اللیل کسی که با طهارت بخوابد فکأنما احیا اللیل شب را احیا کرده است. البته نشون میده این وضو گرفتن توجهاتش مراتب احیا رو داره. یعنی انسانی که با طهارت میخوابد مراتبش مراتب احیا رو دارد. بعد از امام صادق از امیر مؤمنان علیه السلام لا ینام المسلم وهو جنب اگر کسی بر این قذارت مبتلا شده هیچگاه لا ینام المؤمن وهو جنب بر، بر این نمیخوابد. ولا ینام الله علی طهور. فإن لم یجد لم یجد الماء فلیتیمم بالسعی فإن روح. ببین اینجا خود روایت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
فإن روح المؤمن تروح الی الله. انسان در خواب تروح الی الله داره در حقیقت پر میکشد به سوی خدا. تروح الی الله روح یعنی پرواز کردن و به اصطلاح خدا رو ملاقات میکند. خدا آن روح را ملاقات میکند و یبارک علیها بر او برکت قرار میدهد. اگر اجلش رسیده باشد این می ماند در مکنون رحمت حق در همان حالتی که با طهارت بوده . اگر اجلش نرسیده باشد با امنائش از ملائکه خدا چقدر با امناء در آیه میفرماید به اصطلاح او را به جسدش میرسانند. پس انسان در عالم خواب و در وقتی که میخواهد به خواب برود این خ-اختصاصی به شب نداردها. هر وقتی که اگر با طهارت باشد این با طهارت بودن داره تروح الی الله داره به، به سمت خدای تعالی روح پیدا میکند و آنجا بار مییابد. اگر این نگاه برای انسان باشد خواب انسان ببینید چقدر آن حب ذا نوم الأکیاس. چه خوش است نام خواب چی؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
کییسها که خوابشون هم برای آنها چون در حقیق در خواب انسان از حواس ظاهریش جدا میشود. انسان وقتی از حواس ظاهری جدا شد، آن وقت روح انسان و نفس انسان مرتبهای از آزاد بودن رو پیدا میکند، به حقیقت اولیش برمیگردد. این اشتغالاتی که حواس ایجاد میکنند او را از این توجه و تفتن دور میکند. وقتی که تو خواب اینها دور میشوند. لذا میبینید انسانی که اشتغالات زیادی در روز برای خودش ایجاد نکرده بود، توجهات زیاد ایجاد نکرده بود. وقتی نفس در شب بار میآبد، خوابهاش زلال میشود و رابطهها قوی میشود و شبش-- پیغمبر وقتی که مؤمنین صبح میآمدن پرسش میکرد دیشب چه بشارتی داشت به شما دادهاند؟ یعنی اینها شبهاشون شبهای سلوکیه. شبهاشون شبهای سیر است. مبشرات یعنی همان خوابها. به شما چه بشارتهایی داده شد؟ یعنی خواب میشود جزء آن خواب دیدن. تو خواب که انسان خواب میبیند در روایت دارد اینها چی هستش؟ است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
این آنچه که در خوابها دیده میشود از اجزا. لذا اگر انسان میخواهد اَخض بکند، میخواهد در حقیقت قابل قبول. چطور در نماز انسان وضو میگیرد و با توجه تمام میخواهد اَخض بکند. با در خواب هم وقتی شد عبادت، وقتی شد مسجد و وقتی شد بار یافتن تروح الی الله. آن وقت ببینید نگاه چقدر عظیم میشود. در روایت دیگری دارد که علیکُم به ه به اصطلاح ه در روایت قبلش میفرماید که از امام باقر علیه السلام . در مسجد بدون طهارت وارد نشوید. از امام صادق علیه السلام . مساجد بیوت خداوند هستند در ارض. این بیوت خداوند هستند در ارض. انشاءالله یک فرصتی میخواد که این رو بیشتر راجع بهش صحبت کنیم. کسی که به این بیوت متطهرن وارد بشود . حتی در روایت دارد قدم که میزند با طهارت به سمت مسجد میرود. همین با طهارت به سمت مسجد قدم زدن و رفتن در حقیقت ذنوبش، ذنوبش میریزند با همین رفتن. . در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
کسی که با طهارت وارد مسجد بشود زائر خداست. کسی که زائر خداست حقاً علی المذوره در حقیقت چی؟ نسبت به زائرش چطور رفتار میکند؟ این زائر خدا میشود با طهارت وارد مسجد شدن که بیت الله است حق است بر مذور که پذیرایی رو که مطابق مذور است که زیارت شده همون جور از این پذیرایی بکند. الا ادلکم از پیغمبر اکرم . برای شما این رو بگم چیزی که خطایاتونو میپوشاند و حسناتون رو زیاد میکند؟ . وقتی که سختی هست براتون و مشکلات هست چی کار بکنید؟ خوب گرفت- وضو گرفتن حتی در وقتهای سخت مثل مثلا سرماست. درسته؟ یک جایی در حقیقت سخت آب . اونجا وضو گرفتن و خوب وضو گرفت . به سمت مسجدها حرکت کردن . این سه تا باعث تکفیر خطایا. حکمت و علتش تبیینش و بیان داره. نمیرسیم. بعد میفرماید که در این روایت . مساجد بیوت من در زمین مساجد . در خانه طهارت بگیرد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
وضو بگیرد . آن کسی که داره زیارت میشود او باید اکرام کند زائرش را. این واجب است. حق است بر در حقیقت مذور که زائرش رو چیکار بکند؟ اکرام. که من تطهر فی بیته در خونه وضو میگیرد. قدمهایی که داره میزنه به سمت مسجد میره همه عبادت است و همه زیارت است. چقدر اینها برای ما برکات رو زندگی را ساده کردند. دین با دنیای ما عجین است. نه دین در کنار است. در روایت میفرماید حق على المذور ان یکرم الزائر که اکرام کند. اونجا داشت کرامت الزائر اینجا یکرمه. ان بیوتی فی الارض المساجد تضیء لاهل السماء كما تضیء النجوم لاهل الارض. مساجد میدرخشند برای اهل آسمان همچنان که نجوم میدرخشند برای اهل ارض. الا طوبى لمن كانت المساجد بیوته. کسی که بیتوته در مسجد داشته باشد. الا طوبى للعبد توضأ فی بیته ثم زارنی فی بیتی. در بیت خودش طهارت پیدا بکند یعنی از آماده میشود برای اینکه از خودش هجرت بکند. ثم زارنی فی بیتی. خدا میفرماید حدیث قدسی: منو زیارت کند در بیت خود من. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
الا ان على المذور کرامت الزائر. بعد ادامه دارد . من خیلی روایات مفصلی رو نوشتم. میخواستم تازه اینو هم ... بله میگوید اگر با طهارت از کسی فانك تكون اذا مت على طهارة شهيدا. اگر کسی با طهارت از دنیا بره تب ان انک تكون اذا مت على طهارة شهيدا این شهید است. این هم یک مقام دیگری است که من رها نمیکنم تا یک دو تا روایت دیگر هم براتون نخوانم. تو همین کتاب وسایل میفرماید که از امام عسکری علیه السلام از رسول خدا مفتاح الصلاة الطهور و تحریمها التکبیر و تحلیلها التسلیم و لا یقبل الله صلاة صلاة بغير طهور. بل ان اعظم طهور الصلاة الذي لا یقبل الله صلاة الا به و لا شیئا من الطاعات مع فقده موالات محمد لانه سید المرسلين. الله. صلي على محمد و آله. ببین چقدر زیباست. میگوید اعظم طهوری که هیچ نماز و عمل دیگری با او قبول نمیشود همچنان که صلاة بدون طهور قبول نمیشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
طهارت ولایی و باطن گفتار
اعظم طهوری که هیچ عملی با او قبول نمیشود ولایت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است و همچنین ولایت اولیاء اینهاست و معادات اعدایشون. یعنی هم معادات اعدا طهور است هم ولایت اولیا طهور است. یعنی در حقیقت ببین چقدر زیباست موالات اولیاء و معادات اعداء ما که مقدار بغض انسان از بدی طاهر است برای انسان. از مرتبه اخلاق تا اعتقاد و مقدار محبت انسان به اولیا طاهر است برای انسان از مرتبه اخلاق تا اعتقاد. یعنی متهر است تو وجود انسان که این دسته روایات خودش دسته ای روایاته این بحث که اولیاء الهی، انبیاء الهی موالات آنها و در حقیقت محبت آنها این چی هستش؟ این برای انسان طهور است. متهر است برای انسان که این هم یک دسته از روایات هستند. من که دلم نمیاد تمام کنم که تا از دقایق دقیقه به دقیقه مسئله. اما اگر پرسش دارید تا منم یک خورده خودم رو کنترل کنم از اینها بگذرم. بله اگه سوالی دارند دوستان. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
طهارت فکر غیر از طهارت اعتقادی اینها طهارت فکر انسان فکر میکند نسبت به مال و فکر- اگر ملاک دست انسان بیاد ببینید ملاک که محبت و ولایت میگوید چیه؟ طهور است. بعد میفرماید که ذکر میشود طهور. درسته؟ پس خطورات شیطانی میشود نجاست. همه اینها تو مرتبه خودشونه. اگر ظاهر شد یک مرتبه است. اگر تو خطورات ذهن بود یک مرتبه است. اگر به مرتبه اعتقاد رسید و باور شد یک مرتبه است. اینان میشود نجاسات. طهارتش مقابلشه که همین رو مقابل دارد. بله. آن راهش چی هست الان که میخوایم- آن راهشو یک بار اگه یادتون باشه اشاره کردیم که ذره به ذره انسان ورودیهاشو که کم میکند داره چی میشود؟ کثرت ورودیهای کثرتهایی که وحدت ندارن برای انسان، کثرت ورودیهایی که وحدت ندارن برای انسان ایجاد کثرت میکنند در وجود انسان و این کثرتها انسان رو از آن وحدت دور میکند. این میشود یک نجاست خودش. پس باید ورودیهامونو تا حدی کنترل کنیم تا ورودیها... اگر ورودیها کمتر شد خطورات و وسوسهها هم کمتر میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
چون خطورات و وسوسهها ترکیب ورودیهایی است که ایجاد شده. شیطان اینها رو ترکیب ایجاد میکند ازشون. از این ورودیهای ما شتر، گاو، پلنگ درست میکند و بعد به سمت آنها ما رو مشتاق میکند. چون انسان به سمتی که میره باید یک تصوری ازش داشته باشد. باید حتما یک صورتی باشد تا به سمت او حرکت بکنند. شیطان از اینها صورت ایجاد میکند. صورتهای جدید. بعد انسان به سمت آنها میره. لذا میفرماید مثلا در ببین در آیات خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم. ببین این آیه. از اموالشون صدقات رو بگیرید. چه واجبه، چه غیر واجبه. تطهرهم و تزکیهم. که اینها رو در حقیقت طاهر میکند. یعنی اموال که طاهر میشوند اینها طاهر میشوند. و تزکیهم اینها رشد میکنند. پس خود مال هم وقتی طهارت ایجاد میشود توش زکات واجبش داده میشود یا صدقات داده میشود طهارت توش ایجاد میشود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اینان همه نکتههای زیباییست که بعد میفرماید که یـ-یـ-یُنَزِّلُ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ عَمَلَةً مِّنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّیُطَهِّرَکُم بِه تا شما رو با این آبی که از آسمان میبارد لِّیُطَهِّرَکُم بِهе وَیُزْهِبْ عَنکُم رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِکُم. آن نعاس و در حقیقت چرت که بر شما در آن جریان جنگ اهد که آمد یک مرتبه و اینم یک جای دیگری میگوید آن یک دفعه از آن عادتی که انسان داشت میرفت و پشت میکرد. یک دفعه یک خلسه ایجاد میشود، یک توجه دوباره به. میگوید همینم یک ااا متحرکیست از جانب خدا که آمد بر شما عمل نعاس که شما رو چیکار بکند؟ برگرداند. این هم یک متحرک است. روایات خیلیست. من این بحث رو که عرض کردم به این عنوان که به عنوان یک عهد جمعی در کارهاشون قرار بذارن اگر میخوان تو دانشگاه موفق باشن، اگر میخوان تو محیط ارتباطیشون موفق باشن، راه آن رشد یزکیهم طهارتشون تطهرهم و تزکیهم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
اگر میخواد انسان تو وجود خودش هم به طهارت و کمال برسد هم تأثیرگذار در جای دیگری باشد. راه این است که این طهارت ظاهری قدم اول باید چی بشه؟ طی شود. و الا انسانی که ااا دست و رو نشسته، دست و رو نشسته یعنی همین طهارت رو منظورمون همین وضو. این میخواد با دیگران رابطه برقرار بکند، رابطهش برکتی در کارش نیست و رشدی ایجاد نمیکند. پس ما سعی میکنیم به عنوان یک عهد جمعی در بین دوستانی که دغدغه ویژه دارند این رو با خودمون تمرین کنیم، تثبیت کنیم، ملکه بشود و دائماً در حقیقت وجودمون این بماند به عنوان یک حقیقتی که میخوایم هم خودمون بالا برویم هم یک عهد جمعیست که روح جمعی بر این عارض بشود. همین که میخوایم تأثیرگذار در دیگران باشیم که تأثیرگذاری به مراتب طهارت من آن تأثیرگذاری محقق میشود. اگر در من این ملکه شد قطعاً تأثیر گذارش در دیگران هم، اگر خواب و بیداری من شد طهارت، خوابیدن هم با طهارت بود، بیداری هم با طهارت بود. قطعاً کم کم گفت ملکه شد. دائماً انسان توجه داشت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
گفتار انسان خودبهخود رو به چی میرود؟ رو به طهارت میرود. رفتار انسان خودبهخود رو به طهارت میرود. نشد روایتی بخونم. یک روایت میفرماید که مثل آب باشید تو ارتباط با دیگران. که آب در عینی که بر هر چیزی وارد میشود، ملایم است با آن شی، رنگ آن شی رو نمیگیره آب. اما با آن شی چی میشود؟ همراه میشود. لذا حواستون باشه که مثل آب زلالی مثل ماء معینی باشید که همه چی و همه جا جا دارد، میرود، مرتبط میشود اما رنگ آنها رو به خودش نمیگیره. آبی که رنگ گرفت نجس شده. آبی که از آنها رنگ گرفت چی شده؟ او آب طاهر نیست. ماء معین نیست. رابطه امام معصوم با انسان از همین سنخ است. دنافی الوه با انسان میاد تو نزدیکترین مراتبش. اما در عینی که علو دارد. این صفت خداست، manifestش هم میشود امام معصوم. پس در حقیقت باید آن رابطه طهارت و وجود آن ملکه بشود از همین ظاهر تا بکشد به رابطههامون، به ارتباطاتمون که سعی بکنیم مطابق این وضو تو ارتباطاتمون هم طاهر برخورد کنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
طاهر بودن یعنی غیبت توش نیست، حسد توش نیست، غرور توش نیست، نمامه توش نیست، تکبر توش نیست. اینها نجاسته. اگر انسانی تو مرتبه ظاهر مکلف کرد خودشو که با طهارت قدم بردارد، تو مرتبه اخلاق هم چی میشود کم کم؟ کم کم به سمت حرکت با طهارت یعنی دوری از رذائل کم کم جلو میرود. خدای تبارک و تعالی ما رو به آن طهارت اعظم خودش که توحید محض است متحی و آراسته بگرداند. خدای تبارک تعالی از تمام مراتب نجاست و غزارت ما رو محفوظ بدارد. اگر در وجود ما تا کنون هم غزارت و نجاستی بوده ببخشد و بیامرزد. خدای تعالی ما رو با طاهرین محض که اولیای خودش هستند ما رو مشتاق و محب آنها قرار بدهد. عداوت اعداء خودش رو در دل ما راسختر بگرداند. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزلهای پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد میگشاید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.