ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 030

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم الله الرحمن الرحیم.

«اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولی‌ات، حجت بن الحسن — که درود تو بر او و بر پدرانش باد — در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت به رغبت جای دهی و زمانی دراز از آن بهره‌مند سازی.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم.

تلاوت قرآن در عهد جمعی

رحمان و رحیم. بیست و هفتمین جلسه درس جهاد اکبر استاد عابدینی بیست و پنجم تیرماه. رحمان الرحیم. اللهم کل ولیک ال حجت بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعةً ولياً و حافظاً و قائدًا و ناصراً و دليلاً و عيناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمته فيها طویلا. ان شا الله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بحثی که از ابتدا ما آغاز کردیم تو این سیر بحث بیان این بود که نگاه به اخلاق اسلامی در منظر اسلامی مسالک مختلفی دارد و منظرهای مختلفی دارد و به لحاظ منظرهای مختلف، نتایج مختلف و افق‌های مختلفی هم به نتیجه می‌رسد و به او رسیده می‌شود. لذا چهار مسلک اخلاقی رو بیان کردیم و ما عمد نظرمون در این بحثی که آغاز کردیم مسلک نبی ختمی که مسلک چهارم بود هست که اساس این مسلک بر مرکب محبت بود و بحث محبت به عنوان مرکب حرکتی این مسلک دیده می‌شد که سعی کردیم که تو تمام مباحث این مسلک را ترسیمش بکنیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

از اونجایی که بحث نیاز رو آغاز کردیم و به دنبال بحث نیاز، بحث رحمة الله یقظه و بیداری رو مطرح شد و به دنبال بحث یقظه و بیداری، بحث توبه و مراحل توبه مطرح شد و پس از او مرحله بحث، اه شوق و طلب و پس از شوق و طلب بحث مراقبه مطرح شد که این سیری بود که در بحث در این حدود بیست و هشت، نه جلسه‌ای که شاید گذشته مطرح شد و یک نگاه کلانی رو هم در بحث داشتیم که اخلاقی که سلوکی که سیری که در این بحث مورد نظر است یک سیر اجتماعی است. حرکت جمعی است که یک بحث مفصل رو در ابتدا به عنوان مقدمات روح جمعی و من شامل، من شامل در مقابل من نازل مطرح کردیم که روح بحث در همه مراحلش با او گره خورده و لذا سعی کردیم در بحث مراقبات که عهد های جمعی بود بر اینکه چه گام‌هایی رو برای آن مسئله برداریم که چند گامش رو تا مطرح کردیم در مراقبه کاملاً ناظر به آن حالت جمعی بودیم و آن من جمعی من شامل بودیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

مرور مراتب مراقبه

آخرین بحثی که در مراتب مراقبه گام‌های ده گانه اولین مرتبه مراقبه بحث شد آخرین بحثمون بحث نماز جماعت بود اگر یادتون باشه که در بحث صلاة جماعت و اقامه صلاة اونجا بحث رو مطرح کردیم که یکی از عهد‌های جمعی باید باشد که با این عهد جمعی حرکت با با پیمانشون با همدیگه و ارتباطشون با همدیگه تو این عهد جمعی بتوانند آن روح جمعی و حرکت کاروانی رو تقویت کنند که روایاتش و بحثش گذشت. بحث صلاة جماعت سه پایه دارد. فقط امروز این رو به اشاره می‌گذرونیم چون بحث امروزمون این رکن مراقبه نیست. ولی چون جلسه گذشته مطرح شده بود یک تتمه‌ای دارد، آن تتمه‌ش رو امروز ان شا الله مطرح می‌کنیم. یکی این است که نماز مراقبه‌ای بر این بشود که به وقت باشد چون می‌شود نماز جماعت انسان بخواند اما در غیر وقت فضیلتش در اواخر وقتش باز هم می‌شود جماعت خوند. لذا جماعت خوندن ملازم با اول وقت بودن حتماً نیست. دقت کردید؟ پس یکی از مراقبات این است که سه گام دارد این خود صلاة جماعت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

یکی مراقبه وقت نماز یعنی فضیلت اول وقت که حتما رعایت بشود که خود این فضیلت رو من فقط دو سه تا روایت رو به سرعت می‌خونیم که فقط به عنوان بحث امروز به عنوان بحث استطرادی تتمه بحث دیروزه. می‌فرماید که امام صادق علیه السلام "یا أبا الصلوات الخمس المفروضات" این نمازهای پنج گانه "من أقام حدودهن و حافظ على مواقيتهن" کسی که حدودش رو رعایت بکند و محافظت کند بر وقت فضیلتش "لله يوم القيامة و له عنده عهد". یدخله، یدخله به الجنة. سلام نکمت الله. اگر کسی خدا رو ملاقات کند در روز قیامت لَقَلَّه یوم القيامة و له عنده عهد که با، برای او با حفظ این پنج وقت و وقت فضیلت این پنج نماز برای او عهدی است عندالله که تو این پنج وقت عهدی‌ست با خدا. یعنی نماز یک وفای به عهد است. یک رابط تثبیت عهد با خداست. عهد با خدا برگشت می‌کند به همون چی؟ بحث میثاق. ألست بربكم قالوا بلى. که آیا من پروردگار شما هستم؟ گفتند بلى. که بلى این بلى اجابتش و تثبیتش با اینکه نماز در پنج وقت فضیلتش خوانده بشود محقق می‌شود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

پس پنج وقت فضیلت یعنی اول وقت‌ها جزء و در حقیقت تثبیت عهد است. معلوم می‌شود اصل نماز عهد هست. اما اونی که آن عهد را ربوبیت را زنده می‌کند در وجود انسان و عبودیت رو تحقق میده در وجود انسان، او در حقیقت رعایت اول وقت این مراقبه است. این در حقیقت می‌فرماید که بله البته که این عهد انسان رو میکشاند به جنت. چون میخواهیم این چند این بحث رو سرعتش بدیم تا بحث بعدی مطرح بشود. در روایت بعدی می‌فرماید که اگر کسی رعایت اول وقت نماز رو کرد رجعت من روایت‌ رجعت إلى صاحبها نماز به سوی صاحبش برمی‌گردد و هى بيضاء مشرقة در حالی که سفید و نورانی است. تقول آن نماز می‌گوید حفظتني حفظک الله و إذا تفعت في غير وقتها بغير حدودها اگر با بی‌رغبتی و در غیر اول وقتش خوانده شد رجعت إلى صاحبها نماز برمی‌گردد به صاحبش و هى سوداء مظلمة با اینکه خونده شده اما مقبول نیست. قضا ندارد اما مقبول نیست. رشدی ایجاد نمی‌کند. از نار نجات داده. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

از آتش نجات داده و هى سوداء مظلمة بین آن بیضاء مشرقة که اول وقت بود تا این سوداء مظلمة که به غیر حدود مراتب زیادی است. مراتب زیادی است اما اولین مرتبه‌اش بیضاء مشرقة که نور دارد راهگشا است. دل را پاک می‌کند. متطهره است. او رعایت اول وقتشه که اونجا می‌شود بیضاء مشرقة. بعد هم در ادامه اونجا وقتی که رعایت وقت شد گفت حفظتني حفظک الله. نماز شعور دارد. یک موجود حیی است. اگر رعایتش رو کردی او با انسان رابطه پیدا می‌کند و انسان رو دعا می‌کند و باقی می‌ماند و این دعایش هم باقی است. هر نمازی، هر نمازی تو هر اول وقتی این قاعده رو دارد. نه نماز به صورت کلی بلکه نماز هر نمازی در هر روزی پنج نماز ما این رابطه رو با ما دارن. یا کلامشون این است که حفظتني حفظک الله یا کلامشون این است که زيّعتني زيّک الله. منو ضایع کردی. خدا تو رو ضایع کند. نفرین می‌کند. یعنی اگر نماز رو کسی بی‌مبالاتی کرد خوانده قضا ندارد. اما توفیقی که ایجاد نمی‌کند چون بی‌مبالات بوده به نماز. این دین رو قبول کرد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

طلبی ندارد که بگه که پس اگر خوندم نفرینم هم می‌کند. می‌گوید اگر نمیخوندم راحتتر بودم. می‌گوید نه اگر نمیخوندی که لعن خدا رو هم در پی داشت چون دور از خدا شدی. این با این عبادت تو داری معاندت میکنی و تنبلی میکنی. لذا می‌گوید زيّعتني زيّک الله منو ضایع کردی. خدا تو رو ضایع کن. اگر کسی نماز رو در اول وقت بخواند از روایات دیگری ليس هذا من الغافلين از غافلین شمرده نمی‌شود. بعد می‌فرماید که این که در پنج وقت از امام باقر علیه السلام در پنج وقت پنج وقت قرار داده شده برای نمازها تعبیر این است که پیامبر گرامی فرمود که ملک الموت در پنج وقت تمام خانه‌ها رو تمام افراد رو سر می‌کشد. تو پنج وقت تو آن پنج وقت فضیلت نماز است که ملک الموت سر می‌کشد. اگر کسی را مشغول این عهد دید در آن پنج وقت با حفظ اینکه وقت‌ها در همه شهرها و بلاد مختلفه است مطابق آن بلدی که این الان توش قرار دارد سر می‌کشد. و اگر اتف تعبیر این است که أنا أتصفّحهم من آنها را جستجو می‌کنم، بررسی می‌کنم یعنی دنبالشون. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

أتصفّحهم في كل يوم خمس مرات عند مواقيت الصلاة. اونجایی که وقت فضیلت نمازه است. بعد در روایت می‌فرماید که وقتی که در حقیقت اینها رو يتصفّحهم في مواقيت الصلاة فإن كان ممن يوازب عليها عند مواقيتها لقّنه شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم. الله ak ما على محمد و آله محمد و... این تلقین شهادت، تلقین شهادت فقط در وقت مرگ نیست که اونجا هم جزوشه. لذا کسی که اینها رو رعایت کرد اونجا که داره يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة. می‌فرماید رعایت اول وقت باعث می‌شود که منی ملک الموت که مشغول قبض ارواح هستند مشغول تثبیت اوقات اینها هستم. اینها رو شهادت و شهادتی رو بر اونها تثبیت میکنم و شیطان را از آنها دور میکنم "و نهی عنه ملک و نهی عنه ملک الموت ابلیس" ابلیس رو از اونها چیکار می‌کند؟ دور می‌کند. یعنی مراقبت بر این نماز. ملک الموت رو موکل بر این فرد می‌کند که دو کار بکند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اول وقت و تثبیت عهد

تثبیت کلمه حق در وجود اینها سلام الله علیه و затем ثانیا نهی ابلیس و دور کردن ابلیس. این تو غیر این اول وقت این فضیلت نیست. در یک روایت ای دارد که لا از پیغمبر اکرم "لا یزال الشيطان هائبا من ابن آدم" هائب یعنی هیبت ابن آدم او را میگیرد. ترسان است. او ترسان است از ابن آدم "زاعراً منه" می‌ترسد از ابن آدم "ما سل الصلوات الخمس لوقتهن" وقتی میترسه شیطان یعنی چی؟ یعنی نمیتونه حیله‌هاشو مؤثر کنه در این. حافظ پیدا می‌کند این. کسی که نماز رو در اول وقت مراقبت کند خداي تعالی برای همین مراقبت در اول وقت که امر الهی محقق می‌شود این شدت شوق دارد تو اولین وقت این رو انجام بدهد. این نشون میده امرپذیری تو وجود این قوی است. مشتاق امر است. عادت می‌کند بر اینکه ببینه امر خدا کجاست بشتابد چون اول وقت یعنی با اینکه وقت داره وسیع است اما شتاب در انجام است تا بدونه چیکار بکنه. شوقه. یعنی این تمرین شوق و محبت است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

این مکتبی که عرض کردیم مراقبش با اول وقت اینجوری می‌شود برای این است که این شوقش رو اینگونه در حقیقت تثبیت می‌کند. اگر شوق اینجوری تثبیت شد، تثبیت هم اعتقاد تو وجودش می‌شود با این عمل که با این مشتاقانه حرکت کرده هم نهی از عمل ناسالح می‌شود یعنی دور می‌شود از عمل ناسالح با همین. بعد دارد که تا وقتی که اینجوری است شیطان در هراس از اوست. تا مادامی که "سل الصلوات الخمس لوقتهن" "فإذا زيعهن" وقتی که وقت رو تضییع کرد، اوقات رو تضییع کرد یا نماز رو تضییع کرد یعنی تو وقتش نخوند. "زیه الصلاة درع اجترأ عليه" شیطان جرأت پیدا می‌کند بر او قدرت پیدا می‌کند بر او. یعنی همین که بی‌نظیری نشون داد به نماز گذاشت آخر وقت و دیر شد و اینها شیطان رو بر او جری می‌کند که قدرت پیدا کند. یعنی به دست خودش. خودش چیکار کرده شیطان را بر خودش؟ مسلط کرده. پس اگر تأخیر انداخت یعنی اشتیاق به امر الهی ندارد و ترسش آخر هم اگر انجام میده نه رو شوقش چون از او ترس است. این ترس درسته او را از آتش نگه می‌دارد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اما شیطان هم بر او چی می‌شود؟ بر او قدرت پیدا میکند تا راه‌های ‌ای رو باز کنه برای ورود خودش. این صلاة او را به جهنم نمیبرد. اما چون کاهلی کرده در نماز در وقتش و در حقیقت تأخیر انداخته، آماده میشود برای اینکه شیطان چی بشه بر او تصرفاتش رو اعمال بکند. "اجترأ عليه فادخله في العظائم" او را در کبائر وارد می‌کند. یعنی شیطان از همین تأخیر او را به گناهان کبیره میکشاند. "ادخله في العظائم" نه صغائر "في العظائم" در آن گناهان کبیره. بعد میفرماید که بله این رو می‌گوید "امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلاة كيف محافظتهم عليها" اگر بخواهید شیعه رو بشناسید امام صادق علیه السلام میفرماید که ببینید تو وقت نماز اینها آن اوقات فضیلت هستند، حاضرند. معلوم میشود که به اصطلاح یک جوریست که آشکار است این امتحان معلوم میشود که اینها به جماعت میخواندند در حضور دیگران میخواندند. همون نماز جماعت در اول وقت بوده. یک نکته این بود که اول وقت بود. پس یک پایه صلاة جماعت اول وقت خواندن بود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

دومین پایه‌اش به جماعت خواندن بود که آن رو گذشت بحثش مفصل. سومین پایه‌اش این است که نماز در اول وقته به جماعت در مسجد. ببینید این سه تا پایه است تو همین صلاة جماعت مراقبه و عهدش که اول وقت به جماعت در مسجد. این سه تا با هم ضریب پیدا می‌کند هر چند خود هر کدوم از اینها هم مراتب دارد. عرض کردیم جماعت با کی باشد امام؟ عالم باشد، غیر عالم باشد. کدام م-- به اصطلاح جماعت چند نفر باشند؟ یادتون هست یا نه؟ اینام همه خودش مراتب دارد . اونوقت بحث مسجد رو هم مجبوریم به اشاره بگیم تا وارد آن با اینکه خیلی بحث مس-مسجد ببینید خدا کعبه رو قبله قرار داده. مساجد تمام مساجد نازله‌های کعبه‌اند. شعوب و شعون کعبه‌اند. هر شأنی که برای کعبه در عظمت ذکر شده به عنوان بیت الله برای مساجد نازله‌اش ذکر شده به عنوان بیت الله. لذا قوام مساجد به رابطه با بیت الله است. لذا میبینید محراب مسجد که قبله مسجد است به سمت کعبه است. محراب مسجد که قبله و وجه مسجد است به سمت چی هستش؟ کعبه است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

لذا مساجد یک حلقه اتصال با کعبه‌اند. یعنی اگر کسی قدرت حج ندارد، امکان حج ندارد، رابطه با مساجد و مراقبت در مساجد یک رابطه ویژه با بیت الله است و مراقبه بیت الله است. کسی که دنبال مراقبه بیت الله هست نزدیک‌ترین نازله و شأنش در عالم مادی که بخواد انسان ببیند مراقبه چی هستش؟ مساجد است که مساجد رو مراقبه کردن مراقبه بیت الله است. همونجوری که مصوب است بیت الله محل رجوع به فطرت مردم است. مساجد نازله رجوع به فطرت‌اند. یعنی انسان به مسجد که میاد مرتبه‌ای از رجوع به فطرت درش چی شده؟ محقق می‌شود. این هم به اصطلاح به عنوان یکی از... در قرآن کریم میفرماید که "و من أظلم ممن منع مساجد الله أن يذكر فيها اسمه" از این ظالم‌تر کیه؟ ببینید إن الظلمة لشرک، إن الظلمة چی؟ لشرک عظیم است. درست است؟ ظلم به اصطلاح ظلم شرک عظیم است. اینجا می‌فرماید که ظلم شرک عظیم است و من أظلم ممن منع مساجد الله. ظالم‌ترین کسی‌ست که منع مساجد الله. منع مساجد الله نه اینکه در رو می‌بنده أن يذكر فيها اسمه گاهی عمران و آباد است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اما آنچنان به چیزهای مشغولش کردن که منع مساجد الله به اصطلاح أن يذكر فيها اسمه نمی‌ذاره اسم خدا در اونجا چی بشه؟ علو پیدا کند، رفع پیدا کند، ذکر بشود. این در حقیقت یعنی مشغول می‌کند مسجدها رو به اختلافات، به در حقیقت چیزهای ، به ظواهر آنچنان مشغول می‌کنند تا چی بشه؟ می‌گوید این ظالم‌ترین است. ظالم‌ترین یعنی مشرک‌ترین. چون إن الظلمة شرک عظیم است که ظلم شرک عظیم است. درسته؟ اگر ظلم شرک عظیم است منع مساجد در حقیقت چی هستش؟ أظلم کسی‌ست که منع مساجد می‌کند و سعی في خرابها. بعد فرمودند سعی في خرابها نه خراب مادی فقط باشد. سعی في خرابها یعنی همین منع از آن حقیقت عمران، حقیقت ایمان که در حقیقت حقیقت ایمان تعبیر آن است که آیا أجلتم سقایه الحاج و عمارة المسجد الحرام. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

مسجد حلقهٔ اتصال به کعبه

آیا شما فکر می‌کنید که سقایه الحاج یعنی تو مسجد آبادی کردن اونجا بیت الله آب دادن به مردم که جزو به اصطلاح بحث‌های کعبه بوده و حجاج بوده و عمارة المسجد الحرام که ساختنش بوده كمن آمن بالله واليوم الآخر وجاهد في سبيل الله قابل قیاس این کار با آن کار ایمان. لذا حقیقت عمران مسجد به چیست؟ به مراتب ایمان است. به توسعه و ترویج ایمان است. به رشد ایمان است که ذکر الهی یعنی این. و رحمة الله. با این نگاه دقت کردید با این نگاه مسجد پایگاه توحید است چون هر منعی از او شرک است، ظلم است و شرک است. پس مسجد پایگاه توحید است. پس سه مراقبه داشتیم ما. یکی اول وقت در این مرتبه گام چهارم می‌شود یا پنجم؟ گام چهارم بود ها. صلاة جماعت بله؟ گام چهارم. در این گام چهارم مراقبه که داشت، داشتیم می‌شمردیم در این گام چهارم به اول وقت بودن نماز. ثانیا به جماعت بودنش. ثالثا در مسجد بودنش. این گام چهارم خودش سه پایه دارد که باید این سه تا رعایت شود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

هر کدام در حقیقت به اصطلاح البته گفتند که اگر کسی برای جماعت منتظر باشد در اول وقت ولی امام با تاخیر بیاد ثواب اول وقت رو هم برده و حتی اگر تو اول وقت خوانده بود و دید اقامه نماز جماعتی شده، اعاده در حقیقت مستحب است. حتی اگر در نماز اول وقت شروع کرده بود بعد دید نماز جماعتی اقامه شد مستحب است که سلام بدهد. بعد چه کار بکند؟ در حقیقت نماز جماعت رو لذا جماعت تقدم پیدا می‌کند بر چی؟ بر اول وقت اگر تعارضی صورت گرفت که این تعارض قابل جمع نبود که این هم از آن احکام چی بود؟ از آن احکامی‌ست که حکم جماعت بر حکم فردی نماز که قبلاً هم داشتیم که این نشان‌دهنده همان روح جمعی‌ست که حقیقت توحید از کثرت به وحدت رفتنه. جماعت از کثرت به وحدت رفتنه، از کثرت به وحدت رفتنه. اینم به اصطلاح ترجیح دارد. این بحث صلاة جماعت رو ما به مسجد رو خیلی هم نکات من اینجا یادداشت کردم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

خودش یک جلسه می‌خواست که حتی روایاتی که وارد شده در رابطه با مسجد که من فقط همین امروز فقط یک بیست‌تایی ازش رو خلاص، بیست تاشو فقط اینجا الان نوشتم که این روایات رو اگر بخوام بخونم خودش یک جلسه می‌برد که خیلی هم زیباست حتی به حدی می‌رسد که پیغمبر فرمودند اگر کسی عمداً به مسجد نمیاد من چه کار می‌کنم؟ مسجد رو، خانه رو بر سرش خراب می‌کنم. یا آتش می‌زنم خانه رو. تو زمان خود پیغمبر و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود کسانی بعضی رو من شنیدم نمیان مسجد اگر نمیان اینان باهاشون هم غذا نشید. باهاشون در حقیقت ازدواج دخترتون رو بهش ندید. تعبیر روایت خیلی زیباست که تحریم‌شون کنید یعنی تا با وقتی مردم تحریم‌شون کردند اینان مجبور شدند که چه کار... یعنی حتی با این نگاه آن حقوق اخوت که اینقدر لز-لزوم دارد رعایتش حال شما چطوره؟ این حقوق اخوت که اینقدر لزوم داره رعایتش اگر کسی به مسجد نمیاد حضرت می‌فرماید چه کار بکنید؟ تحت فشار قرار بدید او را تا چی بشه؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

تا برگرده به... چون این حقیقت فطرت انسان رو بیدار می‌کند. لذا مسجد محوری در نظام مراقبه دین و مراقباتی که در آن رو-- نظام رجوع به فطرت و کمال هست مسجدمحوری جزو در حقیقت برنامه‌ریزی‌های اساسی دین است. میگم به اصطلاح محرومیم از اینکه آن روایات رو بخونیم. هر چند میگم حاشیشو نگاه می‌کنم، دلم هم نمیاد ازشون عبور بکنم. ولی من همین نگاهشون می‌کنم اقلاً دلم بیشتر بسوزه. بله. بله که این دل سوختن هم خودش حسرتش هم خودش یک اس-آثاری دارد که اقلاً این همه زحمت کشیدم نوشتم. بله. همین این حسرتش با همین کله که تکون میده آدم خیلی ببین این همه صفحه رو همش رو ازش عبور کردیم. این هم صلاة جماعت بود. این همه روایات که ازش گذشتیم. اینها رو همه رو ازش می‌گذریم. ان‌شاءالله خدای توفیق ده الله هم خودش آن حقیقتش رو به ما بده. عبور کردیم. بحثی که امروز در محضرش هستیم پس سیر بحث ما از آن سیری که داشتیم رسید به مراقبه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

گام‌های عملی رو قرار شد در مراقبه تعریف کنیم. در گام‌های عملی قرار شد عهد جمعی باشد. دائم به این تکیه می‌کنم. قرار شد این گام‌ها عهد‌های جمعی باشد تمامش. هیچ کدام را فردی نمی‌خوایم نگاه بکنیم بلکه تو ارتباطی که با همدیگه دارن چند نفر با همدیگه این گام‌ها رو به عنوان یک عهد جمعی که آن کا-- حرکت کاروانی محقق بشود که تعبیر این است که اليهم یفی الغالی و بهم یلحق التالی. باید اونی که در حقیقت عقب مونده برسه. اونی هم که جلو رفته برگرده. همه باید پشت یک پرچم برن تا این بشه حرکت کاروانی تا اسمشو از ابتدا گذاشتیم سیر و سلوک. سیر یعنی حرکت. اونم سیری که با حرکت کاروانی و روح جمعی که روح جمعی ایجاد بشود. لذا تو تمام این عهدها ما تو این حرکت اخلاقی که به عنوان یک بحث ااا نگاه الهی و قرآنی رو داریم مطرح می‌کنیم. درست است که اگر کسی کسی رو نداشت حرکت فردی مانعی ندارد. اما روح دین به سوق دادن به حرکت جمعی است. یعنی میخواد این رو محقق بکند. مطلوب دین در این است که کاروان حرکت بکند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

با تحت پرچم راه بیفتند. کمک کنند من انسان من شامل بشود. یعنی از من فردی انسان رو در این سیر در مسلک چهارم نبی ختمی وقتی که میخواد عبور بده این ش-- ریخته شدن بسیاری از رذائل با همین حرکت جمعی محقق می‌شود. یعنی به جای اینکه بخواد عجب و تکبر و غرور و نمی‌دونم امثال این رذائل رو بخواد با سختی از خودش دور بکند، با حرکت جمعی و آن نگاه روح جمعی همه این‌ها می‌ریزد. اینان معنای-- چنانچه انسان نسبت به دستش و پاش عجب و غروری ندارد، تکبری ندارد. انسان بر پای خودش تکبر نمی‌کند. بگه تو زیر مثلاً پایین‌ترین لایه وجود من قرار گرفتی. تکبری سر بر پا ندارد. بلکه اینان همه همدیگه رو یک حرکت واحد میدونن. پا نباشد چشم چه فایده داره در حرکت؟ چشم دیدبانی می‌کند تا پا راه بیفتد تا این بدن برسه. یعنی یک حرکت جمعی شامل مرتبط مکمل. تو نگاه در حقیقت الهی و این حرکتی که بر این مبنا داریم سیر می‌کنیم که روح جمعی رو داره مطرح می‌کند. بنابراین است که صفات رذائل با من شامل نه من مقابل فرد نه. من در مقابل جمع نه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

من شامل، من شامل که در حقیقت این جمع در مقابل فرد نیست بلکه این من شامل فرد است. گفتیم اصالت با فرد است در اسلام. اما کدام فرد؟ فرد شامل نه فرد مقابل جمع. این فرد شامل فرد سهی است. فرد وسعت یافته است که جمع رو در حقیقت شامل است. این یک نگاه دقیق است که فرد شامل در عینی که اصالت با فرد است. نگاه دین بر اساس اختیار فرد است. اما کدام فرد؟ فرد مقابل جمع که حد خورده و ضیق است و مح-- نه. فرد شامل جمع که یک جلسه مفصل راجع به این گفتوگو کردیم. با این نگاه عهد هامون مربوط به فرد شامل است. نکته در مراقبه بعدی این بود که یکی از مراقبات مهم است با در حقیقت خدای سبحان و حرکت در این مسیر تلاوت قرآن است و عهد بعدی که یک عهد جمعی بسته بشود در این که همه با هم چی داشته باشن؟ تلاوت قرآن داشته باشن. این عهد جمعی از دو نفر شروع می‌شود، آغازش باشه به پنج نفر، به ده نفر، به صد نفر. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

لزوماً عرض کردیم این عهد‌های جمعی لزوماً نیازی نیست که اگر می‌خوایم عهد جمعی یعنی ده نفر بشینن تو یک مکان واحدی شرکت بکنند، تلاوت قرآن تو مکان واحدی داشته باشن. نه. این می‌توانند به فرمایش حضرت عیسی با خوش و بد، زمان واحد هم شامل این بشوند. یعنی افراد در جایی مثل که نماز جماعت با اینکه اسناد مختلفی در مکان‌های مختلفی می‌توانستند نه اما اول وقت همه چی بود؟ این عهد جمعی رعایت شده بود. همه در اول وقت، زمان واحد شرکت کرده بودند. با هم جمع شده بودند. ولی اگر زمان و مکان جمع их با هم باشد، روح جمعی قوی‌تر و زودتر محقق می‌شود. اما اگر امکانپذیر نیست یکی خانه است، یکی در حقیقت در محل کار است، دیگری در جای دیگری است. اما می‌توانند در آن مواقع فراوت که مربوط به دیگری نباشد، اشغال حق در حقیقت ناس نباشد، برای خودشون باشد، می‌توانند عهدی را برای هم قرار بدهند که در زمان خاصی این‌ها تلاوت قرآن داشته باشند. در این بحث قرآن به تلاوت جمعی تلقی می‌شود. تو در مورد مسئله عهد جمعی گفتی به من شامل. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

من شامل باعث می‌شود آن عهد جمعی اثرگذار باشه یا نه عهد‌های جمعی باعث می‌شود من شامل اتفاق بیفته؟ هر دوی اینهاست. یعنی عهد‌های جمعی من شامل رو تقویت می‌کنند و من شامل عهد‌های جمعی به دنبال میاره. یعنی دو تا با هم دائمی دارن رشد میدن همدیگه رو. هر عهد جمعی که من شامل رو توسعه میده، قدرت میده، قوت میده و هر من شامل عهد‌های جمعی جدید رو برای خودش ایجاد می‌کند، تکلیف بیشتری رو قرار می‌دهد. به دنبال تکلیف بالاتری هم هست. وقتی که پیامبر اکرم من شامل از تکالیفش بالاترین تکلیف است چون او همه را شامل می‌شود. اول و آخر را، انبیا صادق رو و امتهای رو شامل می‌شود غیر از آن امت خودش شامل می‌شود، آن میزان برای همه انبیاست. و چون انبیا میزان امت‌شون بودن پس میزان برای هم امت‌ها می‌شود. دقت کنید این من شامل است و شمولش این وسعت رو پیدا می‌کند. اما منی که من می‌خواهم در حقیقت تو حیطه خودم، تو زمان خودم البته من شامل فرازمانی و فرامکانی می‌شود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

این بحث رو داشتیم قبلاً تو همین درس من مطرح کردیم که از زمان عبور می‌کند، از مکان عبور می‌کند. نه مکان حاشیش می‌شود، نه زمان حاشیش می‌شود. لذا آن من شامل، آن حیات روح انسانه که نه زمان رو محدود کرده، نه مکان. بدن ما زمان و مکان دارد اما حقیقت ما فرون ماست، نه زمان دارد، نه مکان دارد. بله چون روح از ابتدا ماده‌ای در حقیقت جسمانی، جسمانی متولد می‌شود از ابتدا محدودیت‌هایی دارد. اما روح چی هستش؟ توسعه است. روح گسترش است. لذا هر چقدر ما این استعداد تو این هست، هر چقدر این استعداد فعلیت بیشتر بدیم گسترده‌تر می‌شود و توسعه‌یافته‌تر می‌شود. کشش و اقتضای روح هست فعلیت رو پیدا بکنند. این اهداف و این مرادها با آن مقدماتی که تا به حال که شده گفته شده می‌خواد این حقیقت روح رو به آن حقیقت فرازمانی و فرامکانی برساند تا هیچ چیز برای روحی حائل و مانع نباشد. این مراقبه در این مرحله پنجم و پنجمین مراقبه، مراقبه بعد از قرائت قرآن است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

مراقبهٔ پیش و پس از قرائت

و مراقبه، مراقبه بعد از قرائت قرآن همین جوری که در کتاب شریفه مقالات قبلاً به تذکر دادیم که باید قبل این رو تو همین بحث‌ها ببینیم که ما سعی کردیم بسیاری از مباحث‌مون ناظر به این باشد. هر چند بعضاً با آن تفاوت پیدا نمی‌کنه یا تفاوت داره اما بسیارش سعی کردیم از ایشون اقتباس بکنیم. ایشون در اینجا می‌فرماید که امر هفتم ایشونه در اینجا مداومت بر تلاوت قرآن در شب و روز یعنی در هر بیست و چهار ساعت این خط از روایات به مقدار حداقل پنجاه آیه از قرآن را بخواند. این پنجاه آیه که می‌خواند بیشتر بخواند البته دوبرابر دارد. اگر ده آیه بخواند از عافلین محسوب نمی‌شود. اگر پنجاه آیه بخواند جزء ساخلین محسوب می‌شود. با ادامه همراه از ایات باصره بعدا بهش می‌پردازیم. تقلیداً علامت مؤمن است. پنجاه آیه خوندن علامت مؤمن است. جزء آن علاماتی که برای مؤمن شمارده، زیادت از حرف ایمانه. یکی چی بود؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

خواندن پنجاه آیه قرآن در هر شبانه روز که این جزو آن مسلک محبوب حاجی و وزدای جون محبوب آقا محمدباقر صاحب و همدم‌شون این تبتّل رژیم پنجاه آیه حداقل در روز جزء دستورات چی بوده؟ دستورات‌شون بوده و معلومه علویان طاهاتم جزء دستورات‌شون بوده که جزء دستورات آن‌ها بوده حداقل پنجاه آیه قرآن. اونم استفاده کردن از چی؟ از روایت. یعنی دستورات منتخبت از روایات علامت مشترک مؤمنین است که این مؤمن رو از غیر مؤمن جدا می‌کند. نکته‌ها، بحث در این است که به ما فرمودن که پنجاه آیه سفارش می‌کردن که خوب است پنجاه آیه در روز را ببریم، پنج آیه آن رو از این پنجاه آیه رو حداقل، حداقل پنجاه آیه بخونیم، حداقل پنج آیه از این پنج آیه رو توجه ویژه بکنیم. حداقل یک آیه از این پنج آیه رو قصد عمل و تحققه رو در روز داشته باشیم. ببینید هی کم کم بشه تا نهاییش بشه. یعنی تو طول روز به پنج آیه از این پنجاه آیه توجه داشته باشیم. یعنی توجه ویژه یعنی تو طول روز به این پنج آیه چیکار بکنیم؟ توجه داشته باشیم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

می‌بینید تو این پنج آیه، پنج آیه ش منو جذب کرده. لزوماً هم پشت سر هم بودن نیست. ممکنه متفرق باشند اولش و وسطش و آخرش منو جذب کرده باشه. می‌گید پنج آیه رو بذارین تو این شبانه روز مرور کنین، بگذرونید، به ضیاع آن صفا بباند. داری کارو که تموم می‌کنی اینم رو ضمیر خلجان دارد. یک آیه رو به خصوص تو این پنجاه آیه که وقت می‌خوای انجام بد-- اگر اینجوری‌ست بهترین از این پنجاه آیه کی بوده بشه این کار ازش بیاد؟ صبح‌ها. بهترین از صبح باشد تا اینکه انسان بتواند پنج آیه ش رو در طول روز توجه داشته باشد تا بتونه یک آیه ش چیکار بکنه؟ تحقق بده. اگر آن وقت باشد که اگر آن وقت نشد چون بیست و چهار ساعت نقازه‌ست از این ساعتی که شروع کرده تا بیست و چهار ساعت آینده می‌تواند اینو به عنوان یک شبانه روز حساب کند. اینم راه برای تنبل، آدم تنبل مثل ما. این راه، راه سخت نمی‌کنیم که ما اگه نخوندیم نه اینم یک راهشه که روز رو حجت می‌کنم. می‌گم نشد پس . نه نشد بازم راه دارن. مثل همون دعای تفوالت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اگر وقتی تو رفت پا هم دیدید باز قائل نیستید همین که بنده بازهای اطرافتون و آن، همون دعا رو می‌خونید، پیدا می‌کنید یا نه؟ همون انجام بدین . برای تنبل‌ترین ما اونام خدا راه قرار داده که ما مقرو، مقرو نباشیم. پس این پنجاه آیه. ایشون از دو تا پنجاه آیه این ختمه‌ش رو زیرش رو اضافه کردیم از دستوراتی بود که بزرگواران فرمودن. نکته دیگر این است که فرمودن این پنجاه آیه رو سعی کنید آیاتی باشه که از روی تکراری نباشد. یعنی یک سوره‌ای باشه مثلاً سوره یاسین رو می‌خواد اول شب بخونه، از سوره مبارکه می‌خواد اول شب بخونه، از سوره یاسین می‌خواد اول صبح بخونه. این اجباره. می‌گوید خواندن سوره‌های مشابه نهخ‌های ویژه‌ای دارد برای خودش آثار دارد. اما سعی کنیم این پنجاه آیه رو جوری قرار بدیم که پنجاه آیه ترتیبی باشد که هر چند وقتی با قرآن حفظ شود تا اینکه علامتش این است که هر آیه‌ای مثل هر غذایی که برای انسان خاصیت ویژه‌ای دارد، هر آیه‌ای برای انسان خزائي دارد که با انسان ارتباط برقرار می‌کند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

حتی اگر انسان نداند. مثل غذایی که ما نمی‌دونیم چه خاصیتی دارد. می‌خوری اما خاصیتش رو تو بدن ما چی می‌شود؟ جای روش باز می‌کند. بعد اگر کسی بداند اونجا ممکن تاثیر گذاشتن نون خوردنش تاثیر بذاره. نون دقتش در انتخاب غذا تاثیر بذاره. اما چونم نمی‌دانیم نباید تأثیری نذاره. به ما فرمودن قرآن هم همین گونه است. تاثیرش رو هر آیه‌ای در وجود انسان خواهد گذاشت حتی اگر نداند چه تأثیری دارد، حتی اگر بعدا نفهمد که چه تأثیری گذاشته و این تاثیرش رو بر وجود. لذا خوب است که سیر باشد و ترتیبي باشد و چند باری قرآن خوانده شود تا این نگاه باعث بشه که چی بشه؟ این حداقل از همه برکات قرآن ما استفاده بکنیم. ایشون فرمود هر آیی سيري دارد و در شب و روز معلوم می‌شود که تلاوتی في ليلك و نهارك. امام فرمودند که روز چند بار قرآن می‌خواند؟ امام فرمودند روز چند بار قرآن می‌خواند؟ یعنی روزی یک بار؟ گفت روزی نمیدونم یک بار، هشت بار ؟ هی عجبا! هشت نوبت. گفت هشت نوبت ایشون قرآن می‌خواند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

معلوم می‌شود هر وقتی آیه خوانده شود خود آن اوقات مختلف تو رابطه‌ـ... چون اوقات هم خودشون روحی دارند، اقایی دارند. همچنین پنج وقت نماز، پنج اثر روی انسان می‌گذارد. به وقت نشد قضاوت کنیم که پنج وقت هر کدام اثر ویژه دارند. اینجوریش که نه هر وقتی از اوقات یک اثر ویژه تو وجود انسان دارد. در رابطه با اوقات ما حقیقت زمان و اوقات برای ما ربطش با ما مجهول است. اگر در بلد روایت وارد شده این پر شود کافی بشه، باز بشه بعضی از اثرهاش آشکار می‌شود. ولی یک دقت، پر دقت می‌خواهد. اما همین مقدار هستش که اولیاء الهی در اوقات مختلف قرائت قرآن می‌کردند. نه اتفاقا همینطور بیکار می‌شدند. نه، بلکه اعمالشون رو تنظیم می‌کردند با وقت آیه‌ـ... قرائت قرآن‌شون. یعنی جوری تنظیم می‌کردند که چی باشه؟ برمی‌گیون مختلفه برایم باشد. همچنان‌که نماز میت بعد از ظهر به بعد که با دنیا روایتی تنظیم کنیم، با عالم روایتی تنظیم کنیم، این انسان الهی است. این سبک زندگی الهی است. لذا خدا سلامی بده به رهبری. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

ایشون مراعاتش رو عموماً چی کار می‌کنند؟ جوری مراعات می‌کنند یا ابتداش نماز است به خصوص مثلا مراقبتهای غیر عموم یا در ایام عاد... نه مراقب خاص برای خودشان یا مراقبتی که تو ماه رمضان داشتند یا مراقبت ایام خاص برای افراد خاص دارند مراقبشون اینجوری نیست که. یا قبل نماز می‌شود در این قبیل و یا ابتداش نماز است بعد مراقبه. یعنی میت برای چی مراقبات؟ تعیین مراقبت و وقتش با نماز قرار داده. نه اینکه مراقب بشه خسته می‌شود، به نماز نمی‌رسد، مجرا نمازها را بخواند. نه. اصلاً این نگاه نیست و نگاه دیگری. درسش رو انسان جوری قرار می‌ده که نماز میفهمدش. دقت کردید؟ اینجا هم همینطوری‌ست. قرآن خواندن رو جوری مراقبه دارد و برنامه ریزی می‌کند. نه اینکه ببیند اگر وقتی پیدا شد، یک جایی خالی گذاشت، قرآن بخوا... نه این مراقبه قرآن اگر می‌گیم نام مشرق است، اگر می‌گیم نام مهدوب است، مراقبش هم همین گونه است . پس حداقل برای آن بعضیا مراقبتهای ویژه‌ای در اوقات ویژه داشتند که در روایات بسیار از آنها ذکر شده. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

این شد از این که "وتلاوته في ليلك و نهارك" شب و روز معلوم می‌شود که هر کدام اثر ویژه دارد. حداقل یک شب و روز است. اگر این روایات تقسیم کرده تو شب و روز هم مقایسه مثلا نصف شب است و از آن طرف طول شب تا فجر هم ختم شب است. درسته؟ هر کدوم از اینها آثار ویژه خودشو داره. "فإنه عهد من الله تعالى إلى الخلق". قرآن عهد خداست. اونجا فرمود صلاة در وقت عهد خداست. ببین ایران هر کدوم یک ریسمانی از ریسمان‌های الهی انداخته آویخته‌ام هست. ما چنگ بزنیم بالا بگیریم. "فإنه عهد من الله تعالى إلى الخلق" و فرمود "واجب على كل مسلم". تعبیر رو دقت کنید. "واجب على كل مسلم أن ينظر كل يوم في عهده". سلام عليكم ورحمة الله. اینجا امیرالمؤمنین علیه السلام داره به محمد ابن حنفی تو وصایاش می‌گوید هر روز باید چیکار بکنه؟ مواظبت خود يومی في عهده نظر کند. ببیند، نگاه کند. اولا پنجاه آیه. اولا، اولا، اولا پنجاه آیه که اینم منتخبه از عهد است که آن بسوره صبوکی از این روایت و آن روایتی که از فرد هم اخذ شده است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

عهد و میثاق قرآنی

این تغییر به عهد البته برای کسانی که با خدا آن رابطه ویژه رو دارند، اونجا که کلمه عهد و میثاق میاد یک بشارت و یک رابطه ویژه است. اونجا که کلمه عهد و میثاق میاد برای آن‌ها یک دقت بیان خاصه است یک گشاده‌های پاست است. هر جایی کلمه عهد به کار نرفته. تو به زندان‌ها و آن جاهای حساسه. لذا آن‌ها این‌ها بهش مراقبه دارن که این عهد است. عهد یعنی دائما باید انسان متصل قلبا باشد و از جانب خدا این استعداد داده شده و این فهمیده شده. این هم یک نکته که انسان نباید تو هه این نسبت به تمام مراقب وجود بهش این عهد رو تذکر بده. هم بشنوه، هم ببینه. دقت می‌کنی؟ هم بخواند، هم تفکر می‌کنند، تذکر می‌کنند. می‌بینی چه قضیه زیباست. انسان وقتی که قرآن رو تلاوت می‌کند، ترتیل، درسته؟ هم داره قرآن رو از رو می‌خواند، گفتم حتما از رو ببیند. می‌خواند، می‌بیند، می‌شنود. وقتی داره می‌خواند خودش هم می‌شنود. بعد هم فرمودند که این آیاتی که وا یهو نشستی سر نماز مثلا روضیه یا اونجا قرآن مثلا می‌خوانند، این‌ها ویژه است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

پیام‌های ویژه خدا برای شماست. یعنی اگر یک دفعه یک آیه از تو رو داده و پخش می‌شود این برای شما پیام‌های خاص خاص داره. دقت ویژه ایجابت کنید به این. این اولیا فرمودند که من رفتم نه برای اونا می‌گن که دقت ویژه ایجاست. با شما کار داره. اگر داده شده پخش می‌شود هفتاد میلیون آدم دارن می‌شنوند، این شما که الان داری می‌شنوی الان با شما کار خاص خاص داره. نه اینکه داده شده و آدم می‌شنود با هفتاد میلیون کار داره با هر کدوم می‌کند. با هر کدوم یک کاره. نه اینکه کارش مشترک همه‌ها. اگر این قضیه رو فهمیدیم وقتی که قرآن رو می‌شنویم احساس می‌کنیم برای ما نازل شده. همین الان این نازل شده. اینها مرتبه ویژه تلاوت قرآن و رسیدن به گوش ما مرتبه‌ای از یک حضور داره. این داره نازل می‌شود مواجهه از ما می‌شود. برای وقت من است. برای حال من است. برای شرایط من است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

چنانچه قرآن برای در بیست و سه سال در طول شرایط مختلف و هوانور مختلف و مشکلات مختلف نازل شد تا مردم رو حرکت بده به جلو یا جا نزاره، این آیاتی که انسان اتفاقی می‌شنود یا قرآن رو اتفاقی باز می‌کند و می‌رسه، این رو می‌بینه، این‌ها چیه؟ استخاره که می‌گیم برای کار ویژه جوابش رو میده، برای همه چیه جواب میده، این اصل مسئله از این مشقت گرفته که قرآن اتفاق براش در کار نیست. دقت کردین؟ با این نگاه وقتی که پیام قرآن رو، قرآن می‌شنویم و این‌ها نگاه می‌کنیم با من چه کار داره؟ چی می‌خواد از من؟ آن ترتیل خواندن سر داره محو بشه. ما نمی‌دونیم آیه بعدی چیه. آن هم این اثر رو داره. نمی‌دونیم که دو آیه بعدی چی داره می‌فرماید. کدومش تنش‌های منو جذب می‌کند؟ کدام یکش می‌تونه تو من شایعه عمل من باشد؟ آن نگاهی قاضی جمع است و ما با این نگاه هست. اینم یک نکته که اگر کسی عهد عمل باشد و دنبال مجاهده باشد راه مجاهده اینجا است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

طریق مجاهده در ارتباط با قرآن اینگونه است که از رو-- بعد این آیه های تلاوت رو می‌شنویم من فقط به صورت مختصر آیه های تلاوت رو همین ذکر می‌کنم. راست میگی راه مجاهده هست. در تلاوت قرآنه؟ بله راه مجاهده ایجاد کردن سرنخ‌ها برای عمل، برای تذکر، برای توجه، برای اینکه انسان حرکت بکنه. این راه مراقبه و مجاهده است که دائما داره دستور به دستور میده، حرف به حرف هست، جذب بعد از جذب هست. به خصوص با توجه به اینکه میگم قرآن اولین در روز ظهور بود تازه به عرب می‌آد. بعد می‌بینن همه کتاب‌ها چی بوده؟ یک بوده. یک بوده. یعنی کتاب‌ها هنوز کسی بهش دست زده نکرد. خیلی جالبه. بعد داره تازه در قیافه ها وقتی خداش تجلی میده تازه اونجا می‌بینن همه به عجب! تازه میبینن اونجا هنوز قرآن یک هست. یعنی هیچ کسی بهش دست نزده. نه قرآن حال رابطه کردن نیست، یعنی مخاطبش. می‌خوام عظمتش، قدرتش. لذا قرآن هیچ حد و نبا. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

یک روایت زیبایی است که خودشون می‌دونن در بحث قرآن یک روایت زیباست که نمی‌دونم همون مورد من هست شاید یک چهل، پنجاه تا گفت و شد و شد و موند که narrate از امام صادق هست. همشون دارن بحث قرآن رو می‌گویند که به آن‌ها تماماً عجایب و نمی‌دونم عمق و غنایش رو اگر راست باشه انسان کارها کند این آیه ها وقتی وارد قرآن می‌شود تعجب می‌شود از چیزی که می‌فهمه. یک داستان برای من میاد. اسمش رو یادم رفته. یکی از علما هست. می‌پاشیم این روایت اینه. این‌ها میرن به خدمت ایشون. اسمش رو یادم نمیاد. اگه یک دلیلی به من میرن چند تا از علمای بزرگ مراجه میرن ماه رمضانی یک شب خدمت ایشون مثلا شب اول که مثلا از قرآن برامون بگید. ایشون شروع می‌کند یک آیه ای رو مطرح، آیه رو نوشته بود. آیه رو مطرح می‌کند. اینان چقدر مثلا عالی از این آیه بهن استفاده استدلال کرده. بعد ما هم علما بزرگوار در حد مراجه اسم‌هاشون رو می‌سن من که در حد مراجه. فردا شب میرن یک بیان دیگری از آیه، بیان دیگری از بیان. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اینان چقدر این بیان از هر از آن است. از هر از آن قبلیش شده. آقا ببین این вроде نشده استدلال است اصلا نه اینکه با بعضی تغییر باشه. فردا شبش دوباره میرن. یک بیان دیگری از هر از آن‌ها و اینان. از این که چطور قابل از این استدلال و از این فهمید و از راسته. ایشون تا آخر زندگی هر روز بیای از این بیان ثابت از قبل ، این 그런 عظیمت و غنا دارد. اینها باید در بحث ما قرآن را اگر اینطوری ببینیم لا طاق خواهد شد. هیچ به قدر پایه قوی نیست چون تجلی خداست. در کلام خدا. خدا تجلی کرده تمام در کلامش. چون تجلی در کلام تمام تجلی کرده، انسان این رو می‌بینه تا رو به نامتناهی می‌کوالد برود. برود یعنی مسیر است . نمی‌گیم چی آخرش. ولی یک مسیر است که برود. این خیلی-- اگر به قرآن آدم این باور نسبت بهش باشه، با قرآن حرف زدنش هم با انسان متفاوت می‌شود. بله اگر آدم این حالو هم ندارد حداقل از همین طرف ساده هم دوره‌ای. حتی اگر اقلاً نگاه بهش رو از دست نده. نگاه می‌کند . اونش به نگاهش می‌خواد. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

نمی‌تونه بخونه بلد نیست. یا نه حاله. باز باید نگاهش بکنه. می‌گوید همینم اثر دارد. نظر به مصحف جز عبادتی نیست. نظر به مصحف جز عبادتی نیست. بله. بعد فرمودن که بعد این چند تا چند تا ادب در قر، قر، قرائت قرآن. یکی حتما با طهارت باشن. دوم این است که اینان رو روایات دارن. مسواک کرده باشن قبل از اینکه بخوانن. خیلی جاها. مسواک، قبل مسواک قرآن بخوانن. اینان هر کدوم شرط کماله . اگه باعث نشه که بگیم نه مسواک نخونیم. یعنی از اینور نیوفتیم ها. اینان شرط کماله. اگر تونستی هر کدومش رو کماله. چون انسان در حال قرآن خواندن داره گفت و گو می‌کند با خدا و ملائکه و هرچه طاهر باشد و شرط طهارت رو بیشتر تولید کرده باشد، از آن به-- دارد که به قibla، نسبت به کعبه بگیم یا با صوت زیبا تلاوت کند. به هنگام تلاوت قرآن گریه کند. گريه گاهی شوق است، گاهی حزن است. نه اینکه حتما انا بحزن چی باشه. این اصلا حالت بیچارگی و بدبختی باشه. نه. گاهی شوق است. به قد امیدی هم که آرزو و اشتیاق شود، اشکش در میاد برای عشق خدا. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

به هنگام تلاوت قرآن گریه کنن یا حالتی که داشته باشن. با جهت متوسط بخوانند. نه واسه پای آويسته باشد، نه واسه پای ایستاده. نه آن هدف روایات. در حال تلاوت با ادب و تو مهنی به رو به قبله باشند. چه نشسته، چه ایستاده. خدا سلامت این آقای حسنی رو保佑 کند. حتما این مراقبه رو داشته باشید. هر گاه که قرآن خواندید به قبله ایستاده بخوانید. کمترین توجه. نه تو جمع آدم همه نشستن یکی بلند شه وایسه بعد مثلا جلب توجه بکند. یک بزرگ از اولیا مثلا سجده‌های عمل شده بهش گفت مثلا چون آن نمی‌تونه انجام بده این سجده‌ها رو. دماغ آدم آن انجام میده واجباتش. اما آن مستحباتو توی خفا خودش تا... اینجا هم اینجوریه ها. ما که همه نشستن تو حالت. آن نشسته می‌خونه. آن یک جا خودشه یا یک جایی جلب توجه نمی‌کنه. مردم وایسادن دارن زیارت می‌کنن. ما زیارت که تموم شد وایساده قرآن می‌خوانیم. جلب توجه نمی‌کنیم. ایستاده خواندن قرآن آقای حسنی خیلی سفارش می‌فرمودند. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

ادب قرائت

فرمودند ادب خیلی آثار دارد که انسان ایستاده قرآن را باید بخواند و اگر نشسته می‌خواند چهار زانو نشیند. این چهار زانو نشستن یا تکیه ندهند. نوشته چهار زانو نشینند یا تکیه ندهند که انسان احساس کند در محضر است، در حضور قرآن است. چنانچه انسان در حضور یک آدم بزرگ بلند نمیده. بعد تکیه میده. می‌دونه. می‌دونه نشسته. ادب. نشان نشستن خودش یک نوع ادب است. مگر اگر پاها بیمار، مریض نیست، امکان دارد. اینان تو اگر یک مقدار زانو میکشه یا سخت بوده اونا یک سر جاهاش مختلفه. در حال تلاوت با ادب و تو مهنی به رو به قبله باشد. بله از روی مصحف تلاوت کنند که نگاه به مصحف تلاوت هم تو آن حسابهاست. هر عضوی روابطی می‌کند. چشم ما رابطه‌اش به این است که ببینیم. گوش ما رابطه‌اش به این است که بشنویم. به قد-- همین دست ما رابطه‌اش به این است که بگیرد. این گرفتن قرآن یا خط رو پی گرفتن میگن. قضاوت که بعضی‌ها تو موقع تلاوت انگشتشون رو از همه آیات آن رو می‌ذاشتن با طهارت که بودند همین که گرفت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

می‌گفتن ما همین قدریم که عباداته به انگشت هم انجام بدیم. تمرکزون رو متصل می‌کند. به قد-- یعنی فکرشون رو مشغول می‌کنند به این. نه اینکه اینقدر این زوایا انسانو تمرکز می‌ده، توجه می‌ده به انسان. خود همین زوایا تو انسان محسوس هست. باید از این محسوسات انسان دستور بگیرد و انجام دهد. دارد که "ليس شيء اشد" این روایت است از پیامبر "ليس شيء اشد على الشيطان من القراءة بالمصحف نظرا". این برای شیطان خیلی سخته است. انسان نظر به مصحف می‌کند. معلومه что همینقدر بازدارندگی دارد از هجوم شیطان. بعد می‌فرماید نکته دیگری است که قبل از شروع به تلاوت قرآن استعاذه کنند که اینم آیاتشم آمده به چند تا آیه هم اینکه آورده. بعد نکته دیگری هست که با ترتیل بخوانند. ترتیل را مراعات کنند. این ترتیل یعنی حروف کلمات روشن ادا بشوند. ترتیل یعنی حروف کلمات چی ادا بشوند؟ حدود به این صورت اینجوری نباشه که تو اگرم واسه داد بخونم و خام خام باشه. نمی‌گیم اینجوری هم نخوان. اگر اینجوری هم فرق نیست. اینجوری هم اشکال نیست. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اونم یری نداره ها. اما بهترین حالت این است که حروف کلمات کاملا روشن ادا بشه. می‌شود ترتیل. ترتیل به این معناست که حروف کلمات روشن ادا شوند و وقفه ها رو رعایت نماید. نه آنچنان آنقدر که نماند حروف کلمات و به اصطلاح وقفه ها باعث cut شود و نیز فاصله زیادی بین هر حرف و کلمات هم ایجاد نکند که چی بشه؟ آن تمرکز انسان از دست نره . ببینم یک نکته. حق آقا در هنگام تلاوت قرآن به چیز دیگری فکر نکند. یعنی سر یک چیزی معنوی می‌شود . به قرآن فکر کن به چیز ‌ای فکر نکند. این تفکر در خود قرآن. آقا منش این است که به کلمات نگاه بکنند موضوع اولش این هست که توجه‌شان را دقت بکنند. موضوع اولش این هست که احساس کند که با قرآن در محضر قرآن است. داره از او می‌شنود، داره او را می‌بیند، داره با یک موجود زنده است که حیی است، با او ارتباط دارد. انسان چطور با نفی‌اش؟ مگه داره حرف می‌زنه؟ نمی‌شود گوش اینور اونور باشه. او ازش پرسش می‌کند. می‌شود این به آن چی؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

می‌گوید اصلاً حواست به من نبوده، بی‌ادبی می‌شود در محضر قرآن. اگر حیویم داره کتاب می‌کند با ما، گفتگو می‌کند. ما داریم از او در حقیقت راه می‌خواند بعد راه بیان می‌کند بعد ما حواسمون جای دیگری باشد. این موهای قرآن به یک جا جای فکر نکنند. تدبر داشته باشند. می‌گویند تدبر در قرآن یعنی رابطه چی؟ می‌فرماید تدبر در قرآن این است که وقتی به آیات رحمت و جنت می‌رسد، آنجا، همانجا از خدا طلب رحمت کنند. ببینید این رابطه است. اتفاقی که داره می‌افته اینه خدایا به منم بده. همین آیه فتی فایده نداره حتی بگید، لفظ بگید خدایا به من بده، خدایا من می‌خوام، خدایا من اینو می‌خوام. آن می‌رسد به آیات در حقیقت عذاب و آتش. خدایا من از این حفظ کن، من می‌ترسم. این دائمن ارتباطه. یعنی رابطه برقرار کردن. وقتی می‌رسد در حقیقت به نجات یافتگان سرگذشتشون رو می‌خونه حسرت می‌خوره. خدایا کاشکی منم جزو نجات یافتگان از عذاب باشم. وقتی به تکبیر و تعظیم و تسبیح و تحمید می‌رسد همانجا تکبیر می‌گوید. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

می‌بینه که مثلاً گفتن اینها سبحان الله. این سبحان الله گفتنه چی می‌شود؟ با همین یک تسبیح همراه می‌شود. تسبیح می‌گوید. اگر تحمیده‌ست این خودش تحمید می‌کند. الحمد لله رب العالمین را اگر بخواهد، می‌گوید الحمد لله رب العالمین. اینها هم که رابطه برقرار می‌شود. ببینید اینها تدبر و ارتباط با قرآن به هر جا که می‌رسد اگر تعظیم حق است، آنجا عظمت حق رو ذکرش را تکرار می‌کند، توجه به او ذکر می‌کند و اگر بحثی است که اوتی استخف کردند و lugar پیدا کردند، همانجا استخف می‌کند، همانجا طلب... ببینید اینها رابطه‌ست. با قرآن آدم می‌بینه چی شده؟ هیچ صفحه‌ای از قرآن اینجوری پیدا نمی‌کنید که قابل استفاده نباشد. حتی آن آیاتی که به نظر آدم خیلی در حقیقت چی میاد؟ دور میاد. اگر به حق بعد از این اصلاحات رو آدم انجام بده، این توی این صفحه هم می‌شود این ارتباط برقرار کرد. اگر مثلاً به آخر قرآن و زلالت می‌رسد، ترس وجود رو فرا می‌گیرد. همینجور. از امام صادق علیه السلام: "وذا امرت بآیه انفیاذ کل جنت فاستخدم بالجنه". در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

بخواه این تعبیر حضرت است. همان جنت را بخواه فقط خواندن نباشد برای خودت. نه، خواستن و خود و "وذا امرت بآیه انفیاذ کل نار" باشد "فاخف باللّه من النار" از نار اونجا پناه به خدا ببرد برای خودت. اینم یک نکته‌ای است که، این نکته‌ای در آخرش آن فرموده که نکته دقیقش این است که اگر کسی دقت، این از نکته‌های دقیق ائمه. اگر کسی درست بفهمد حقیقت نوریه قرآن رو تو خودش خیلی تغییر می‌کند. چون حقیقت نوریه قرآن وجود نوری است که انسان کامل است و انسان کامل من مطلق و مثبت انسان است. یعنی منی مطلق انسان که هیچ عیبی ندارد، سه испыта دارد. این انسان عیبی نیست. آن چیزی است که انسان در best version خود دارد. تعبیر قرآن کریم انسان عیب و عیب انسان، تعبیر انسان عیب و عیب انسان خیلی زیباست. انسان عیب و این مطلبی که چشم و این‌ها میگن اما اونجا تعریفش به چه معناست؟ این حقیقت مطلق انسان است. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اگر این را باور کرد که حقیقت مطلق انسان است، وقتی که داره قرآن می‌خواند هر چه mehr با آن رابطه‌ش بیشتر بشه رابطه‌ش با خود مطلقش بیشتر می‌شود. داره سمت خود حقیقی‌اش حرکت می‌کند. اینو بدونید اگر انسان بداند که خودشه، آن انسان نسبت به چیزی که خودشه و عیب خودشه شوقش بیشتره به آن عیبی که می‌بینه. اگر انسان بداند این حقیقت خودش است که خدا با آن در ارتباط بوده و داره به سمت آن حرکت می‌کند، اشتیاقش به این مسئله بیشتر می‌شود. آن وقت قرآن رو خودش می‌دونه. اگر قرآن رو خودش دید، عمل بهش هم شوقی فرق می‌کند. توجه بهش هم کاملا فرق می‌کند. چطور انسان خودشو اکرام می‌کند و اگر کسی به او بی‌عدلی بکند خود خودش ناراحت می‌شود جواب می‌خواد بده. اگر کسی قرآن رو اینطور دید باید ترزیده و بی‌عدلی نسبت به قرآن رو از خودش که اصلاً نمی‌پسنده نسبت به آن که خودشه . بعد می‌خواد مثلاً بی‌وفا هم نمی‌پذیره که باید براش سخت بشه. آن وقت همین خودش رابطه با قرآن برای فرق می‌افته. و ببین چه چیزی اتفاق می‌افته. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

این نگاه متناسب خودی منجر می‌شود که بعداً از خودش هم رضا بشه. یعنی ابتدا از خود مطلقش بگذره بعد کم‌کم از این هم بگذره. تاکیدشون اینجا این است که هرچه می‌توانند در تلاوت قرآن با رعایت ادب تلاوت کاملا جدیت کنند و به آن احتیاط داشته و آن را این امر، این امر مهم بشمارند و بدانند که هرچه در تلاوت قرآن کوشا باشند و به این قانون تلاوت قرآن با آن سیر نماید و قانون در آن باشند و به تعبیری با آن وفاق یابند، به همان اندازه به حقیقت نوری قرآن نزدیک شده‌اند. در نتیجه حقیقت نوری خود را خواهند دید. در نتیجه حقیقت نوری خود را خواهند دید. چون حقیقت نوری قرآن مراتبش با مراتب حقیقت نوری انسان متناسب است. لذا هر آیه فتی برکت دارد. بخوان با روح. آیه قرآن مراتبش درجات انسانی است. اقرا بره. بخوام بالا برو. این بخوام بالا بره چی می‌شود؟ همون درجات حقیقت人間ی هست که درجات حقیقت نور قرآن هست. خیلی عالی. همون مثال که مرحوم آقا روح‌الله ختایی زدن براشون گفت هر شب یک بیانی رو میخواند. هر شب یک بیانی رو میکرد از قرآن. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

نور قرآن و طهارت مس

میگفت عجب این بیان چیه؟ جدیده و مراتب نور قرآن است و مرتبه‌ای از مراتب. و این سری است که برای اهل آن معلوم است و از ناحه احمق دور است. حقیقت قرآن تجلیات حق است که در ورای این الفاظ ظاهری و مقاییس ظاهری می‌باشَد. یعنی اینان موضع است. آن در فضای معنوی است. آن فکر مختلف انسان هم در فضای معنوی است که واقعاً این بحث آخر که در مورد خود مطرح کردید که- همین بشین و بگذری. این یک بحث بحثی نبوده. خیلی سخته. همین بره. بله آن مقوله دوم آخه یک بحثش مثلا مربوط به این بود که انسان می‌بینه که این خودش هست، با خودش مثلا قیاس می‌کند، نمی‌فهمه. اگه این باشه آن مطلبه دوم هیچی از مبدأ باطل می‌شود؟ نه این حبذاتی‌ست که، حبذاتی‌ست که انسان رو داره می‌بره پایین، می‌کند. یعنی از این زاویه داره می‌کند بره پایین. یعنی اولش با حب ذات شروع می‌شود و داره می‌خندد. ما خواه حب ذات رو ترک نکنیم به آن مرتبه نمی‌رسیم. نمی‌شود یک دفعه به آن مرتبه رسید. مگر اینکه از بحث حب ذات پا بزنه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

که انسان بله به همین حب ذات شروع بشه تا برسه به آن مراتیبی که خامی بشه. بله در رابطه با تفسیر تفسیر عُرض داشتند به شرطی که انقدر انسان رو توی ریزه کاری‌ها نبره که از پیام قرآن، یک پایی که بزرگی گفته "انزل القرآن لیعمل به فترکتم دراسته و املوا". قرآن نازل شد تا عمل بهش بشه. اما شروع چیکار کردیم؟ درس خوندن‌شو عمل بهش قرار دادیم. اینه درس خوندن قرآن. اما پس از این پیام قرآن به انسان گرفت، می‌تونه عمل کرد. برای مراتبش دوباره خدا تفسیرم می‌کند، تو مراتبش هم نگاه می‌کند. اما از اول رفت تو لايه تفسیر. ساده‌ترین کارها، یعنی که خیلی سخته. ساده‌ترین کار این است که محجوب کردن قرآن است. از کار انداختن قرآن است. تعبیر خیلی زیبایی بایستی اینو خیرالبضا کرده. "انزل القرآن لیعمل به". قرآن نازل شد تا عمل بشه بهش. "فترکتم دراسته و املوا". شما رفتین درس خوندن‌شو عمل کردن قرار دادین. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

پس اگر درس خوندن به گونه‌ای باشد که انسان رو به شوق حرکت بیشتر وادارد، اما اگر درس خوندن به گونه‌ای شد که انسان می‌بینه به مطالب داره سیر می‌کند، این اجابت رو بردارد. پس نیتش این است که راه بیش-- سرعت بیشتری بگیره تو حرکت. نه فقط توی فهمیدن زیباتری نباشه. یکی از نقاطی که این است که تعبیر این است که القرآن معدو معدو و سفره سفره‌ای مهم است. چون خان باشی، این چه، چیه؟ کسی بحث هست؟ چون خان باشی چی هست؟ بستر سفره‌ش هر قاشقی. آن قاشقی چیزی هست؟ خدا به لطفش. بستر هر سفره‌ش هر قاشقی. اگر اونجا خان باشی هم خدایا، یعنی اونی که رئیس است چون آن سفره انداخته به هر کسی از استعداد که داره رو چیه؟ اینجا بیاره. آن چون سفره انداخته . خدا سفره‌ست. القرآن معدو معدو مقصود روایت است. سفره مهم خداست. چون سفره پنچ، پنج تا این سفره خدا پهن کرده هر کسی به قدر استعداد و توان و حسابش قطعا می‌تونه بره پیش. هیچ کسی نیست بگه من نمیام، من نمی‌فهمم، من نمی‌تونم. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

می‌گوید چون او سفره پهن کرده پس هر کسی بی‌دعا از این سر سفره بلند نمی‌شود. تعبیر خیلی زیبایی است. آن وقت هر چقدر انسان با آن سفره آشنا‌تر بشود، بهتر و بیشتر می‌شود. انسان اگر مانده شد به همون وضع اول دستیش، این قناعت در اینجا خوبی نیست. اینجا نه در مورد ما می‌خونه. این معدو الله است. با انسان به آن با خدا بیشتر انس می‌گیرد. لذا در نظر داشته باشیم که اگر این نگاه رو داشته باشیم وقتی سر سفره قرآن نشستیم که این سفره‌ای است که خدا پهن کرده و به اندازه هر مرتبه‌ای که در هر چیزی قرار داده، معجزه قرار داده که برای بچه‌ام غذا هست، برای آن آقا که با دسته معلول‌ها غذا هست. بلند نازنین. درسته؟ برای همه. یک بحث این است که هر چقدر، هر چقدر انسان این رو می‌دونه که قرآن با هر قلیانی با وجود می‌خواد. یعنی با هر誰 سازگار است. دقت می‌کنی؟ هر کسی سر سفره می‌خواد بنشینه باید یک قلیان مناسب باشه سر سفره بیاد. باید یک چیزا، مثلا انس. با هر قلیانی تو فرق می‌کنی. اینم بحث سال‌های قبل. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

جواب سوالاشو می‌کنم که اگر چهار شد که دو نتیجه‌ش اینجا لای مسئولین متخره که مس نمی کنن بگو إلا المطهّر با مراقب طهارت باشه باید آیاتشو بخونه. بعد می فرماید این نمازها از ما از محضر یزید. این نمازها رو بخون معدومة الله. فتعلم من معدومة الله عز وجل مستطعمه. این سفره اهله هرچه کسی می‌داره بهره‌مند بشه. مستطعمه. هرچی تعلم داری، هرچی استعداد کار داری تو محضر یزید بیشتر می‌دونی. فإنه النور المبین والشفاء النافع فتعلموا فمن لا طعام له یشرفه بن تعلمه. یاد بگیرید او را. هرچه قدر یاد بگیرید باید بشه تقسیم. آن مصدر سفره نشست هرچه قدر اینش علم پیدا کند اثر می‌گذاره در بهره‌مندیش از سفره نه فقط در ذهنی. این بله این هم در واقع یک وجهی بودش که آقای مجددی فرمودند رحمة الله علیه که محبت به قرآن تسهیل در ارتباط ایجاد می‌کند. یعنی هرچه قدر انسان محبت به قرآن پیدا کند این تسهیل در یادگیری و ارتباط در مواقع ضایع و واجبش پیدا می‌کند. این یک وجهه. یک وجه دیگر این است که قرآن رو هیئت زنده ببینیم حقیقتا. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

هرچی تو وجود ما این هیئت زنده با شرافت‌تر و حی‌تر دیده بشود، با شعورتر دیده بشود، ارتباط ما با او متفاوت می‌شود. انسان اگر احساس کند در محضر یک عالم huzوری زنده، حیه، با شعوره با تمام در بد قفلت نشسته خیلی متفاوت با وقتی که در محضر چند ورق اصطلاح غیر حیه، غیر در قضیه شعور موجود الله خودشو ببینه. این دو تا نگاه کاملا رابطه انسان... مثلا به من گفتن وقتی قرآن می‌خوانی تو نگاه اول کسی رفته بود از استادان مراقبه می‌گرفت. از این مراقبه‌ها گفت وقتی قرآن بخونی از این دفعه. گفت من مثلا هر سه روز یک بار قران می‌کنم. گفت اگر می‌خوای مراقبه کنی فکر کن که در مثلا حضور من داری قرآن می‌خوانی استاد. یا داری از من می‌شنوی. گفتم یک دونه حضور من داری قرآن می‌خوانی یک دونه حضور من خیلی کمتر شد با مراقبه. مراقبه که یدونه در محضر استاد می‌دونه، دوستم باید بدونه، لایق بیشتری باید بکنه بعد ‌ها تحجّی. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

بعد دوباره یک دفعه رفت بیرون احساس می‌کنم که داری در حقیقت از زبان پیامبر می‌شنوی یا در محضر پیامبر می‌شنوی. در حضور очень سخت شده. خیلی کم شده. بعد یک دفعه رفت در حضور مثلا این الان مثلا ذکر حجرت. بعد گفت این دفعه بعد از مدتی که این مراقبه گذشته نه در اولش ها، آخرش ها. بعد گفت احساس کن که خودت بودی. بعد اینجا ما هستیم. اصلاً نمی‌تونی او رو ببینی. نمی‌فهمه. پس یک آیه از قرآن. این حقیقت تصورش برای انسان مراقبه می‌آره به اینجا. مثلا ما با قرآن رابطه‌مون رابطه‌ی اینگونه نیست و اسلام متفاوت باشه. هرچه قدر حی بیشتر می‌بینیم. لذا برای کسی که به قرآن هیچ محبتی پیدا نمی‌کند، به قرآنی سخن نمی‌گوید، اقلاً با هم. لذا این مثال الذي قلمن کان له قلب. الذي قلمن کان له قلب. یعنی حداقل هم احتمال محبت داشته باشه تا آن دفعه ذوق باشد براش. الذي قلمن کان له قلب. قرآن دمزه جمال خود را می‌زند که قلب باشد. اینم جمله ادبی زیبا ترش که همین معنای چیه؟ این مثال الذي قلمن کان له قلب ترجمه‌اش می‌شود چی؟ در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

قرآن دمزه جمال خود را می‌زند که قلب باشد. هرچه قدر این قلب‌تر بشه، این دفعه. یک روایتی فرماید هیچ شفیع در قیامت دم از خدا 먼저 به مقام قرآن از قرآن. پس اگر با قرآن شفیعه، اگر با قرآن شفیعه، رابطه‌مون با هیچ شفیعی که محتاج بشه چه جوری می‌شود؟ در روایتی می‌فرماید اکثر عبادتم از من قرآن خواندن است از پیامبر. در روایت می‌فرماید که خدا می‌فرماید کسی که قرآن خواندم او را از دعا و پرسش از من بازدارد. آنچنان مهر و محبت و ارتباط با قرآن شود. یک نفر فقط دعا کند در آن حالت. مهر قرآن دارد. می‌گوید آن دعا بیشتر ثوابش از شفاعت من است. حال دعا داشت یا تمام قد با قرآن اینجا انس گرفته و من دلش نمی‌تونه قفل بشه. به دعا من. این از ثوابش از شفاعت بیشتره. می‌گوید دلهای را باز از پیامبر اکرم دلهای را زنگ می‌گیرد تمام قد. آپن را زنگ می‌گیرد. از شما سوره سی می‎‌پررم که چیست؟ تلاوت قرآن. بعد روایتی معنوی. که ما می‌فهمیم که قرآن هم برای تلاوت. می‌فرماید که قرآن حقیقتی است که مادیات به معنویات متصل می‌شود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

قرآن رابط ماده و معنا

یعنی اگر کسی بخواهد زندگیش الهی بشود، همه چیزش معنوی بشود، می‌گوید قرآن متصل‌کننده مادیات به معنویات و منعکس‌کننده معنویات در مادیات. یعنی بین دنیا و آخرت، بین معنا و واقعیت، قرآن بهترین رابطه‌ست. لذا هر چیزی رو از آن طرف معنا می‌کنند و از اینجا صعود می‌ره. لذا انسان بخواهد حرکت کند خود را در با قرآن حرکت دادن بهترین مسیر حرکت است. آقای مجددی فرمودند رحمة الله علیه که این سه تا چیزه که اگر من بخواهم که اصطلاح یعنی تا کنون مسلم کتاب الله به اذن الله این کتاب خدا به اذن الله لن یخر from the hand of Allah علیا القضیه. اینان از هم جدا، جدا نباشند. باید با هم اتفاق داشته باشند. این امکان ندارد جدا باشند از هم. این سه تا چیزه. لذا اگر امکان ندارد، اگر کسی می‌بینه الان قرآن هست ولی ایمانش عائده، اگر جدا نمی‌شن یعنی چی؟ ایشون فهمید. هست. به قرآن به حکمت ایمان رو می‌آره. لذا ایمان برای او عائده. می‌شود. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

لذا در روایتی داریم در وقتی که آن اطلاعات قرآنی، اطلاعات قرآنی همین هدف از این است که اونجا امام خودش رو جلوه میده. اگر کسی با این نگاه به آقای بدختاپر بودن، روایت تند تند دارن میگن اینان امر و نهی و هر کدوم خود یک جای باز شدن و مطرح شدن و بیان داره اما اینان تند تندند. اگر کسی با این نگاه سوار بر قرآنه، امام براش دیالوگ روایی نیست. اداره‌گری امام رو با قرآن گفت‌وگوی با امام رو در قرآن می‌بینه، می‌یابد. چون حقیقت قرآن وجود کسی مثل امام است. لذا امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جنگ با معاویه قرآن رو سر میذاره، قرآن ناطق منم. لذا قرآنش قرآن ناطق می‌شود مثل اینکه با این نگاه به قرآن نگاه می‌کنند. قرآنش می‌شود قرآن ناطق. قرآن صامت نیست که جدا باشد از امام. یک حقیقت. چون این باور به امام ببین چقدر قشنگ از لحاظ اصوات می‌خونی میگی "لیغرب". یعنی این. this is چی هست؟ لذا this is چی هست؟ برای ما این قابلیت غیبت ندارد آن this. برای کسی این توان رو داره. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

اینم یک مسئله که باز وقت گذشت ولی من همینجور... یک نکته‌ی مربوط به میزان است. ماده‌ی حاکم بر میلاد نه فقط اینم قشنگه. من اینم می‌دونم از، از اوابی که احادی مختلفی ذکر شده باشن. هر چند از ای که من نوشته بودم اینجا از ارادتم انصاری هم‌زمانه از akkadi که به هر حال من همیشه می‌گم ما هیچ‌کدوم ما حق نداریم تنهایی با آن احادی که بهمون رسول لمس کنیم. فرق نمی‌کند فرع انسان باشد یا کلب باشد، نم باشد یا بقیه. هر کدوم. چون از افراز قرآن به درون زود، چون آفریده‌ها خدا دارای حرمت‌اند و غایت حرمت در این در ما در حدی که احتیاج دارند به آله‌خیال. توجه به جهت انتصاب خدا. یعنی آفریده‌گاه به جهت انتصاب حرمت داره. کلمه وقتی منقرض، یک کلمه نم بیرون باشه، خیال نمی‌کنی لمسش بکنی تا تو باطن یک منقرض می‌شود. در حقیقت نمی‌شود بهشون دست زد. اگر آفریده‌گان عراق و انسان منقرض و با خدا ببینه، ببینه حریمی که برای آن‌ها می‌بینه متفاوته از واقعیت. چقدر تفکر زیباییه. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

لذا می‌گیم تو قرآن شیطان کلاً نمی‌شود بهشون لمس کرد. لمس شیطان نمی‌شود بهشون لمسش کرد. چون اونجا حی-حیثیت چی داره؟ حیثيت ارتباطش با خداست. این آیه قرآن است. خیلی تفکر زیباییه. اگر این نگاه به عالم ایجاد بشه، انسان می‌بینه که همه آفرینش تحت قدرت و عزت اوست. مگه کسی چیزی قدرت دارد بدون дозво و تصرفی بکند؟ اگر کسی به این نگاه واقعاً رسید شیطان دستش از آن کتاب بسته. شیطان در خدمت او قرار می‌گیره نه بر خلاف آن. شیطانی اسلم یدی. شیطان من از دین می‌شود. اونجا پیغمبر فرمود شیطانی اسلم یدی. شیطانش می‌شود چی؟ قدر عظیمی باشد. می‌شود در حقیقت جانور خفتبار و نافرم و نوزعلیه. غمه شهودیه باشد. یصارعون الخیرات. اینها سرعت در خیرات دارند که شیطانش تربیت شده به شکل معلم می‌خوابند. این طریق این‌ها نکات دقیق اسلام است بعد با شد. اگر مثلا هر کدوم از این‌ها توجه کنی مراقبه جالب هست. یک حالی ایجاد می‌کند. اینم یک نکته . وقتم گذشت. در منظومهٔ سلوک، این نکته با منزل‌های پیشین پیوند دارد و راه را برای مراقبهٔ بعد می‌گشاید.

خدای یکتا ما رو توی این مراقبات جمعی قدرت بده که بتوانیم آن حیثیت این مراقبات رو، توایل‌شون رو بفهمیم، رابطه برقرار کنیم، دیگران رو با خودمون همراه بکنیم. یک صد زندگی خلاف‌رو در بین خودمون و دوستانمون بتونیم تغییر بکنیم تا یک جامعه واقعاً حرکت بکنند به سمت خدا. و ال و رحمه الله. این معنا را باید در مراقبهٔ شخصی نشاند تا از سطح شنیدن به سطح شدن برسد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.