بسم الله الرحمن الرحیم.
بیست و نهمین جلسه درس جهاد اکبر استاد عابدینی بیست و هفتم تیرماه.
السلام علیکم.
وعلیکم السلام.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک ال حجت بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک هوى و تمته فيها طویلا.
انشاءالله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب بحثی که دیروز خواستیم شروع بکنیم و وقت اجازه نداد بعد از بحث اخلاص و مراتب شرک، بحث عالم نیات بود که امروز انشاءالله بحث عالم نیات رو با بحث شیطان شناسی که پس از اون انشاءالله انجام میشه اگر فرصت باشد این دو تا بحث رو قصد اون هست که به قدری که وسعت وقت است در رابطه با همین نگاه سیر و سلوک و اخلاق کاربردی انشاءالله برای دوستان عرض بکنیم.
ما قوای وجودی بسیاری در درونمون هست که شناخته نشده.
سلامٌ علیک یا حجة الله.
قوای متعددیست که خوب شناخته نشده و چون شناخته نشده بهرهمندی از اون هم تام نیست.
لذا چون نمیشناسیم درست هم به کار نمیگیریم.
یکی از این قوا رو قبلاً توضیح دادیم.
قوه محبت و بغض بود که در بحث امامت و ولایت که دو جلسه راجع بهش گفتگو کردیم، بحث حقیقت محبت و بغض رو که چه توانی در انسان در حرکت ایجاد میکند و سرعت وصول انسان رو چقدر سریع میکند که انسان رو از زمان و مکان بالاتر میبرد عرض شد و مفصل در اون دو جلسه با روایات باب تطبیق شد.
یکی از قوههای دیگر وجود انسان که حقیقت انسان رو شکل میده و انسان کمتر بهش توجه داره و بهرهمند میشه ازش بحث نیت هست.
ما چون انس پیدا کردیم به بحث بدن و قوا رو از طریق بدن میشناسیم، هر قوهای که مرتبط با بدن باشد مثل چشم و گوش و لامسه و ذائقه و شامه و اینها برامون گفتگوی راجع بهش و یقین بهش و تصدیق بهش سادهست.
قبول میکنیم.
اگر بگن این رو بخوری برای چشمت ضرر دارد رعایت میکنیم.
اگر بگن این کارو بکنی برای گوشت مضر است باور میکنیم، انجام میدیم.
اما چون قوای نظام روحی خودمون رو نشناختیم نسبت به تواناییهای او اذعان نداریم، تصدیق نداریم و اگر هم به ما فرمودند که اگر این کارو بکنی این آسیب به این نظام و قوه وارد میشود باور نمیکنیم.
احساسش نمیکنیم الان.
چون احساسش نمیکنیم و باور بهش نمیکنیم سلامٌ علیک یا حجة الله.
لذا میبینید که رعایتش هم نمیکنیم.
از این قوههای وجودی انسان که چند قوه است، یکیش همان محبت و بغض بود، یکیش بحث نیت است.
ما یه بحثی داریم اسمش رو گذاشتیم عالم نیات.
ما یه عالمی داریم عالم اعمال.
اعمال رو میشناسیم که عمل اگر انجام دادیم ثواب و عقاب عمل، جزا دارد، ثواب دارد، عقاب دارد.
این رو میشناسیم، تصدیق بهش داریم، باور بهش داریم.
بهمون هم که بگن بعضیش هم اگر سخت باور میکنیم ولی باور میکنیم.
لذا میبینید که اعتنا میکنیم، انجام میدیم سلامٌ علیک یا حجة الله.
اما تو نظام وجودی ما یه تواناییست که نه محدود به زمان است، نه محدود به مکان است.
انسان رو همونجوری که محبت انسان رو از مکان و زمان خارج میکرد و جزء قوای نظام روحی و نفس انسان بود، نیت هم جزء قوای نظام روحی و نفس انسان است، نه نظام تن انسان و لذا محدود به هیچ حدی از حدود عالم مادی که زمان و مکان یکی از خصوصیاتش باشد نیست.
حتی محدود به محدودیتهای ماده.
چون عالم ماده برای انسان محدودیتهایی میاره.
من اگه بخوام فلان کار رو انجام بدهم باید تواناییام فوق او باشد تا بر او غلبه کنم تا بتونم کار رو انجام بدم.
یعنی توی نظامی باید پول داشته باشم تا خرج بکنم.
تو یه جهتی باید توانایی داشته-- من میبینم یه پهلوانی مثلاً از دشمن دلم میخواد که او را زمین بزنم.
دلم میخواد که او رو به خاک بمالم.
اما میبینم من کجا او کجا.
من توانایی تو نظام بدنی در مقابله با او رو ندارم.
او رزمها دیده.
او در حقیقت کار-- من اون رزمها ندیدم، اون جهات.
لذا میبینم که-- فکرش هم نمیکنم که این رو زمین بزنم تصوری هم براش ندارم.
یا اگر میبینم یه کاری موکول به این است که پول زیادی خرج شود، میبینم ندارم.
ازش چی میشم؟
منصرفم.
میگم خب من که ندارم.
دوست داشتم مسجدها بسازم، مدرسهها بسازم، بیمارستانها بسازم.
ندارم پس تصور هم نمیکنم چون ندارم.
این مربوط به محدودیتهای نظام مادی و بدنیست که نداشتههای عالم ماده ما رو محدود میکند.
در خلاصه چی؟
انجام اون عمل.
هرچند که میخواستم اگر که فکر میکردم که برای من مقدور است تو نظام نیت که با نیت عملی اون عمل برای من عمل محسوب شود.
منتها نیت کردن اینگونه نیست که فقط تصور باشد.
یعنی اون مقداری که از او قابل تحقق است تحقق میدم.
اون مقداری که قابل تحقق برای من الان نیست.
مثلاً من دوست داشتم کنار امیرالمؤمنین علیه السلام بجنگم.
این نیت رو داشته باشم در مقابل دشمنان حضرت.
این نیت آیا از من بر میاد یا نمیاد؟
اما چون امیرالمؤمنین علیه السلام در دورهای بوده که زمانش با زمان من متفاوت است لذا میبینید که تصورش رو نمیکنم، نیتش هم نمیکنم و لذا محرومم.
از این خودم رو محروم میبینم.
به همین محروم دیدن خودش محرومیته.
در حالی که تو روایات به ما فرمودند که اگر کسی نیت بکند عملی را و به مقداری که امکان تحقق او هست از او تحقق بدهد، تمام اون نیت او جزء عمل او محسوب میشود.
حالا این رو تصور بکنیم.
اگر مؤمنی با این چشمانداز تمام اطاعتهای از حق را نیت بکند، قصد داشته باشد و به مقداری از اطاعتها که در توانش هست و مقدورش هست و براش ممکن میشود رو محقق کند.
ولی نیتش این باشد که تمام اطاعتهایی که از حق متصور است برای عالم انسانی او محقق بکند.
آنچه که اولیاء خودش محقق کردهاند این قصد و نیتش باشد که محقق بکند و شرطش هم این است به مقداری که امکان دارد رو محقق کرده است، داره میکند.
نه اینکه این مقداری که ما میتواند رو نکند نیت کند بنشیند نیت بکند.
اینکه فایده نداره که این معلومه حرفه، این تصوره.
اما حقیقتش این بوده که این آنچه را که مقدور است و محقق میکند، آنچه را که برای او به لحاظ ضیغ عالم ماده، ضیغ زمان، ضیغ مکان برای او امکانپذیر نیست.
او میخواهد اما امکانپذیر نیست.
این میشه عالم نیات.
گاهی تو همین جایی که بخواهد محقق بکند این عمل رو که میخواد نمازی که بخواند قصد میکند به بهترین وجه او را محقق کند.
به احسن ما عملو محقق بکند او را.
اما به لحاظ محدودیتهای او، ضیغ او، فشارها، اشتغالات، نمیدونم چیزای مختلفی که بسیارش خارج از اراده او بوده و در، از اراده او نشأت نگرفته [سلام علیکم] باعث میشود که به احسن ما عملو محقق نشود.
بلکه به قدر در حقیقت چی باشد؟
ظرفیت زمان و مکان و این اینها محقق بشود.
اما نیتش به قدر چی بوده؟
به احسن ما عملو بوده واقعاً.
دنبالش هم بود.
شرایطش هم تا اونجا که مقدور بود رفت دنبالش.
دلش میخواست که حضور قلب داشته باشد.
دلش میخواست که این با بهترین امامی که ممکن است این نمازش رو اقتدا کرده باشد.
در بهترین مکانی که ممکن است نماز رو اقامه کرده باشد با بهترین شرایط این نماز رو دلش میخواست اینا رو واقعاً هر مقداریشم امکانپذیر بود رو چیکار کرد؟
محقق کرد.
هر مقداری هم برای این الان...
لذا این عملی که از او محقق میشود حد دارد اما نیت او محدود به هیچ حدی نیست مگر علم او.
نیت انسان محدود به هیچ حدی نیست مگر علم او.
اگر تو جانب افق دید، افق در حقیقت نگاه این علمش و افق نگاهش که تعبیر روایت عمد بصر هست.
اگر عمد بصرش رو عالی قرار داد، قوی قرار داد، نقطههای دور قرار داد، اگر اینجوری قرار داد عمل او با اینکه محدود و در زمان خاص، مکان خاص با یه محدودههای عالم مادی محقق شده اما روح عمل او نیت اوست.
چطور بدن ما اگر میخوایم یه کاری رو انجام بدیم این تواناییهای بدن باید ماشین سوار شه تا یه جایی طول میکشد برود.
اما روح ما محدود به هیچ کدوم از این حدها نیست.
تا در حقیقت بخواهیم در جای دیگری باشیم پر میکشد در اونجا محقق است، حضور دارد از جهت روحی حضور دارد.
محبت یا بغض، دوش، دور شدن.
اگر ما بخواهیم از این محیط دور بشیم باید با چه زحمتی دور بشیم.
اما اگر روح ما بخواهد دور شود با سرعت دور میشه و هیچ محدودهای در این سرعت ندارد.
هر چقدر نفرت شدیدتر بشود سرعت دور شدنش بیشتر است.
اما بدن که اینجوری نیست محدوده دارد.
باید لوازم و وسایل و ابزار و همه اینها رو رعایت بکند.
عالم نیات [سلام علیکم و رحمت الله] عالم عظیمیست که محدود به هیچ حدی از حدود عالم دنیا نیست.
مگر به حد علم که حد علم هم از عالم دنیا نیست.
اما تو عالم دنیا زاده میشود علم.
چون از انسان أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا چیزی نمیدونستید.
اما کمکم به مرتبه مراتب علم میرسید.
هر چقدر این مراتب علم شدت پیدا کند، افق نگاه انسان شدت پیدا کرده، تقاضای وجودی انسان شدت پیدا شده.
لذا تعبیر این است که براق در شب معراج نبی گرامی اسلام پاشو میذاشت جای اون افق نگاه پیامبر.
عمد بصر پیامبر.
اونجایی که نگاه پیامبر بود قدم براق بر اونجا قرار میگرفت.
لذا همه عالم کون رو با یک قدم طی کرد.
نه قدمها.
همه عالم کون و عالم مادی رو با یک قدم طی کرد چون افق نگاه پیامبر فوق این بود.
اصلاً اون افق نگاه پیامبر عالم ماده نبود که بخواد یه قدم رو شامل بشود.
دقت کردید؟
این مثالش-- الا ما شاء الله عدهای رفته بودند پیش رهبر معظم انقلاب.
اونجا گفتند که مثلاً فلان کارو گزارش دادند.
آقا فرمود خیلی زیبا فرموده بود که این کارهایی که کردید خوبه اما حتماً شما برای این کارها نگاهتون به خیلی بالاتر از این بود.
هم خط میده هم داره یاد میده دیگه اینجوری.
حتماً افق نگاهتون خیلی نیتتون چندین برابر این بوده.
این اون مقداری بوده که میشده تو عالم محقق بشه و لذا شما حدتونی نبوده که همینقدر تصور کرده باشید همینقدر محقق شده باشه و راضی هم باشید به این.
شما حتماً افق نگاهتون چندین برابر بالاتر از این بوده.
این مقدارش محقق شده.
میگیم آقا افق نگاه رو نگاه میکنیم در اون دوردستها البته تحقق رو به مقداری که نظام بدنی و عالم مادی کشش داره.
لذا انسان اگر نگاهش این باشد میتواند اطاعتهای از ابتدای عالم انسانی رو تا اطاعتهای تا آخر عالم انسانی رو نیت کند، تقاضا کند، بخواهد، طلب کند واقعاً.
و این جزو توان انسان است که این طلب فعلیت پیدا کند برای او واقعاً.
هر چند که مقدور نباشد به لحاظ بدن واقعاً.
یعنی به لحاظ بدن مقدور نیست اما بدن افق نگاه ما و حقیقت ما نیست.
بدن یه مرتبه از وجود ماست که نازلترین وجود ما، مرتبه وجود ماست.
لذا اگر در روایات بحث این روایت شریف رو ببینید از امام صادق علیه السلام در باب اخلاص در همون چیز هم آمده بود در کتاب کافی شریف است.
میفرماید که کسی که ليس يعني أكثر عملا من نمیگم که عمل کنید این اکثر عمل داشته باشید.
ولكن اسوبكم عملا اخلاص اون نیستش که شما اکثر عملاً باشید.
اخلاص اکثر عملاً نیست بلکه اسوبكم عملا است.
صحیحتر، درستتر.
و إنما الإصابة این که میگیم اسوبكم إصابة یعنی چی؟
خشية الله والنية الصادقة خشیت خدا و نیت صادقه است.
ثم قال اینا مقصودم اینجاست که الان میخوایم کمکم برسیم.
الإبغاء على العمل حتى يخلص أشد من العمل اخلاص در عمل تا اینکه ابغاء بر عمل تا خالص بماند أشد از خود عمل است که دیروز به عنوان یه بحث گذشت.
والعمل الخالص الذي لا تريد أن يحمدك عليه أحد إلا الله عز وجل عمل خالص اونی است که وقتی انجام دادی توقع تشکر و سپاس از دیگران نداشته باشی.
این هم یه مرتبه از بیان اخلاص است که دیروز بحثاش گذشت.
اما از اینجا.
والنية حضرت میفرماید والنية أفضل من العمل عمل اونی است که داره محقق میشه تو نظام بیرونی.
میگه والنية حضرت میفرماید نیت چیه؟
أفضل من العمل است.
ألا وإن النية هي العمل نه فقط نیت افضل از عمل است برای اینکه تو بفهمی باور کنی اول من میگم نیت افضل از عمل است و الا اونی که الا این رو بدون این اوج مسئله است.
حضرت مرتبه مرتبه اول عمل رو اخلاص در عمل رو بعد اینکه نیت در عمل رو بعد که نیت افضل از عمل است بعد داره صغری میده اینو مرتبه مرتبه تا میرسونه به کجا؟
ألا وإن النية هي العمل.
این کلام واقعاً اگر باور بهش محقق شود که الا منحصر است.
بدان که این قطعی است.
إن النية اونم با خلاصه إن تأکید إن اونم جمله اسمی ألا وإن النية هي العمل.
ألا إن هي یعنی الا منحصرًا.
منحصرًا نیت عمل است.
یعنی اون عملی هم که تو بیرون محقق کردی، اونی که حقیقت عمل است، اونی که جزا مترتب بر اوست، اونی که در حقیقت عندالله مقبول است و او مورد نقد و مورد جزا قرار میگیرد، او نیت است.
چون انسان حقیقتش نیت تشکیل میدهد.
لذا انسان بدن نیست.
عمل از بدن نشأت میگیرد.
نیت از روح نشأت میگیرد.
نسبت نیت به عمل تعبیر روایات نسبت روح به عمل است.
اگر این باور شد که نسبت...
اون وقت قبلاً عرض کردیم عالم مثال نسبت به عالم دنیا مثل چی می مونه؟
بیابانها نسبت به یک انگشت.
چطور یک انگشت در بیابانها نسبتشون بخوای یک انگشت رو تو بیابانها بسنجی چه نسبتی دارند تعبیر روایت؟
نسبت عالم دنیا به عالم مثال که مرتبه پایین عالم نیت عالم مثال چون عالم عقل هم جزو عالم نیت حساب میشود.
انسان تو نیتهاش از عالم مثال آغاز میکند به عالم عقل کشیده میشود تو نظام نیتش.
تازه نسبت به عالم عقل در روایت میفرماید به نسبت عالم مثال باز هم دوباره همین نسبت دوباره چی هستش؟
همین جور مضاعفه.
اون وقت حساب کنید که روح نسبت به بدن چقدر سعه دارد.
نیت نسبت به عمل همین سعه رو دارد.
بدن نسبت به روح چقدر ضیق دارد، تنگنا دارد.
عمل نسبت به نیت همین تنگنا را دارد.
اگر این باور شد اون موقع انسان دستش باز میشود در اینکه بداند که هیچ انسانی در اینکه در یک برهه زمان خاصی قرار گرفته این محجوب نیست از زمانهای دیگه.
محروم نیست از برکات زمانهای دیگه.
لذا دارد که قبلاً هم عرض کردیم کسی که در دوره ما زندگی حضرت فرمودند امام امیر، امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند که حالا روایتش هم همینجا همراه من است.
ولی حالا مضمونش رو عرض میکنم که تو جنگ در حقیقت صفین حضرت فرمودند اونهایی که دلشون میخواست با ما باشن در تمام این حرکات ما و جنگهای با کار ما شریکاند.
بعد حضرت ادامه داد که نه فقط اونها بلکه چی؟
فرزندان اونها.
بلکه فرزندان آنها یعنی کسانی که در نه فقط فر-- بلکه فرمود کسانی که در حقیقت از سلاله رجال هستند بعداً میان.
اونها هم تقاضا دارن شریک تا الی يوم القيامة.
کسانی میان که تقاضا داشتند کاشکی تو این جنگ همراه ما بودند و همراه ما این سختیها رو میدیدند و به شهادت میرسند یا مجروح میشدند یا پیروز.
اونهایی که این تقاضا رو دارند تو این عمل ما شریکاند.
این چون نیت محدودیت ندارد انسان را فرازمان میکند.
تو جانب اون ورش هم عرض کردیم روایت دارد که کسی که منتظر امام زمان است در هر دورهای اگر واقعاً اون اسباب منتظر بودن رو رعایت کرد که فلیعمل عملاً صالحها فالمتش-- المنتظر الأمر کالمتشهی فی دمه مثل کسی است که تو خونش غوطهور است.
اینجور داره در حقیقت دفاع از دین میکند.
در هر دورهای کالمتشهی فی دمه مثل کسی است که تو خونش غوطهور است.
میفرماید کسی که منتظر سلام神啊 بر او از دنیا رفت در وقت ظهور حضرت به او خطاب میشود که با اینکه در قبرهاشون هستند که اگر میخواهید برخیزید در کنار اون کسی که منتظرش بودید بجنگید.
اجر مترتب است.
واقعی هم هست.
اگر اینجوری باشه کسی نمیتونه بگه کاشکی من تو اون زمان بودم.
کاشکی اگر به معنای یا لیتنا کنا معک باشه عیب نداره.
اما کاشکی به معنای که اگر اون زمان بودم فلان میکردم اما حالا نیستم پس ولش کن دیگه پس من محرومم.
این یعنی غلط.
پس معلوم میشود کسی که تو زمان خودش به مقتضای آنچه که تکلیفه است درست عمل کرد و فوق این توقع داشت که در زمانهای دیگر هم بود اون تکالیف رو هم انجام میداد.
نه به حد بدنش، به حد نظام روحیش و در آینده هم دوست داشت باشد نگاه جهانی رو و سلطه توحید رو بر همه عالم ببیند.
اون سیطره امام زمان بر همه عالم رو او ادراک بکند.
کسی که نگاه جهانی داشت همین، همین الان همین بروش محقق است.
الان ما گاهی دنبال این هستیم که تبلیغ بکنیم تو یه روستایی، یه دهی، یه محلهای.
یه کسی میگه که من نگاهم این است که خودم رو جوری آماده بکنم، توانم رو جوری به کار بندازم، قوام رو جوری استعدادم رو فعلیت برسونم که در سرتاسر عالم تاثیرگذار باشم.
خب کسی که این نگاهو داشته باشه لوازمی میخواد الان برای کارش.
نوع در حقیقت تا-- این نگاه یعنی اگه به شما بگن الان میخوان پس فردا شما رو بردارن بذارن مثلاً ببرن توی کشوری مثلاً یه اروپایی یا آفریقایی یا آسیایی دیگری.
آیا اگر به شما بگن قراره برید دیگه اونجا ساکن بشوید تبلیغ دین بکنید همینجوری حرکت میکنید یا به دنبال لوازمی برای اینکه بتونید اونجا موفق باشید کاری انجام بدید برمیخیزید؟
دنبال اینها هستید یا نیستید؟
محقق میکنید اونها رو یا نه؟
لوازمش رو تا-- ایجاد میکنید یا نمیکنید؟
هم از جهت علمی هم از جهت نوع ارتباطی که میخواید بگیرید لوازمی که لازم داره.
اگر کسی این نگاه جهانی امروز براش باشد که خدایا من واقعاً میخوام خودم رو آماده بکنم برای اینکه تو همه جا عالم تاثیرگذار باشم، تو جهان مسیحیت توحید رو برقرار کنم، تو جهان یهودیت توحید رو برقرار کنم، تو جهان اهل تسنن توحید رو برقرار کنم، تو ادیانی که غیر از اینها هستند، تو جایی که دینی در کار نیست میخوام توحید رو برقرار کنم.
دلم میخواد واقعاً حرکتم اینگونه باشد با تمامش.
این عالم نیته.
قدم برداشت به مقداری که الان امکانپذیره.
ممکنه الان تو یه روستا بتونه بره تبلیغ بکنه.
این قدم چی بوده؟
ننشسته اینجا بگه حالا چون روستاست نمیرم.
میگه اینقدر الان ازم میاد از جهت بدنی توان رو دارم.
امکانات و شرایط این کا-- این اِم-- قَدَر اینو محقق میکنم.
اما به این راضی نیستم.
نگاهم به این مرتبه نیست.
اگرم میرم توی روستا تبلیغ میکنم، اونجا هم هستم.
اونها رو هم دارم این نگاه توشون ایجاد میکنم.
این قوه که میتوانند یه روستا میتواند تاثیرگذار جهانی باشد.
یه روستا میتواند تو همه آفاق اطراف خودش چیکار بکنه؟
تاثیرگذار باشه.
نوع القای معارف با این نگاه متفاوت میشه.
موانع کوچک میشن با این نگاه.
قوای انسان چی میشه؟
قوی میشود که تعبیر امام صادق علیه السلام است که ما ضعف بدن اما قویت علیه النیه.
اگر نیت قوی بشود بدن کم نمیآورد.
ما ضعف بدن و بدن کم نمیاره.
یعنی بدن کم نمیاره یعنی موانع کوچک میشوند در مقابل این بدن.
برای کسی که آرزوهای بزرگ، نیتهای بلند داره خیلی موانع مادی کوچک محسوب میشن و میبینه هرکی-- دیگری میبینه نه اون مرتبه رو نداره.
همین موانعی که او رو از پا نمیندازه دیگری رو از پا میندازه که آ ق اینقدر توان در نظر نمیگیرد این نیت رو.
این براش مانعه میگه نمیشه.
مأیوس میشود.
زود منصرف میشود.
او نه، او به در و دیوار میزنه عبور میکند از این.
وقتی که انسان جلوی دیوار بلند قرار بگیره، اگر بیاد عقبتر افق نگاهش رو وسیع بکند، مییابد که راه خروج از این دیوار و عبور از این دیوار مثلاً صد متر اونور تره.
اما کسی که جلوی دیوار ایستاده، افق نگاهش همین دیواره، نگاه میکنه میبینه این دیوار ده متره چجوری میشه ازش عبور کرد؟
میگه نمیشه عبور کرد.
اما کسی که افق نگاهش وسیعتر شده، کَن مثل این میمونه مثال مادیشه که میاد عقبتر نگاه میکنه میبینه این دیوار بالاخره اگر مانعه راه باید پیدا کرد برای عبور ازش.
میبینه حالا که نگاه میکنه میبینه در صد متری او چی هستش؟
امکان عبور اونجاست.
خب میره از اونجا عبور میکنه.
این افق نگاهه.
وقتی که حدود اشیا رو دید، تونست در یک قد همه چیز رو با هم ببینه، نگاهش جامعتر شد.
نگاه جامع ارزشگذاریها رو متفاوت میکند، قدرت انسان رو متفاوت میکند، توان به انسان میدهد اصلاً.
خود نگاه جامع توان به انسان میده.
لذا میبینه قدمهاش خیلی قدمهایی که کسان دیگریست که برداشتند.
لذا این عالم نیت است.
اگر این عالم نیت رو باور کردیم، اون موقع میبینیم تابع علم ماست.
اگر انبیا در قرآن در روایت دارد که انبیا هیچگاه احساس خستگی نمیکردند.
[سرفه] چرا انبیا احساس خستگی نمیکردند؟
روایت دارد که انبیا خستگی نمیکردند.
چرا؟
[همهمه] چون دیدشون وسیع بود و متکی بودند به اینکه خدا پشتیبانشون هست.
دیده وسیع یکیش چی هستش؟
میگه من عملی که میکنم، عمل، عمل من نیست.
توان، توان من نیست.
درسته؟
اراده، اراده من نیست.
من دارم اراده حق رو محقق میکنم.
موسی کلیم است.
میگه به تنهایی برو سراغ فرعون.
اذهب إلى فرعون إنه طغى.
نمیگه فرعون با این همه دبدبه و کبکبه و لشگر و قدرت من تنهایی برم.
یا نه خدا بهم گفته پشتیبانی اراده الهی هست.
این نیته.
این نظام روحی و علمه، معرفته که به انسان این توان رو میدهد.
میره جلو و اثر هم میگذاره.
اذهب إلى فرعون إنه طغى.
میره جلو.
نمیگه که من برم جلو فرعون آخه چی بگم.
اون با اون دبدبه...
به ابراهیم خلیل است.
شونزده سالشه.
میگه با فرعون اعتراض کن و بتهای اونها رو همه رو با نمرود و بتهای اونها رو همه رو بشکن.
وایسا در مقابل تمام دنیای اونها با همه قدرتی که دارن.
وایمیسته و همه رو هم مغلوب میکند.
ولی تو نگاه تصور اولیه میگیم بابا این همه بت پرست همه هستن یک نفر موحد اونم ابراهیم، یک نفر موحد.
میگه آخه من یه نفری چیکار ازم بر میاد؟
ما این نظام تنه که بگه یک نفری چیکار ازم بر میاد.
اما وقتی که ابراهیم کان أمة.
وقتی که متصل شد به خدا خودش میشه چی؟
أمة قانتة لله.
این امتیست که خضوعش و تمام توجهش فقط برای خداست.
از اونجا در قد عبد خداست.
خب این یه توان دیگری به انسان میده.
این یه قدرت دیگری به انسان...
این عالم نیته.
ادعای مدارای علم بله یعنی مقدمش حتی تص-- علوم تصوریه.
یعنی انسان تا علم نداشته باشه، تا علم نداشته باشه هم حتی علوم تصوریه.
ابتداً مقدمه علوم تصوریه است که [آیه قرآن].
لذا بچه نیتش بزرگ نیست.
چرا؟
چون علمی ندارد.
هرچی که جلوتر میاد علم انسان همین علم حصولی اولا زیاد میشود.
وقتی که شما میفهمید که مثلاً فلان میوه خیلی لذیذ در عالم هست با علم حصولی، تقاضا تو وجودتون ایجاد میشه که بخواهید اونو.
درسته؟
این تقاضای خواستن فرع بر علم است.
مجهول مطلق تقاضا بهش تعلق نمیگیره.
[سرفه] اگر چیزی جهل داشته باشه انسان تقاضا بهش تعلق نمیگیره.
عالم نیت که تقاضا میکند فرع دانستن است.
اما اگر این دانستن دو حالت برای انسان ایجاد میکند، میل بهش ایجاد بشود، میل ایجاد نشود.
دانستنی که میل بهش ایجاد میشود مال این است که احساس کند، باور میکند به او میتواند مت-- اگر انسان قضایای امیرالمؤمنین علیه السلام را میخواند اما امکان نمیده، احتمال نمیده اصلاً ربطی به او داشته باشد از جهت چی؟
از جهت عملی به او کاری ندارد.
قضایا تاریخ دیگه، تاریخ میخواند.
این یه جور دانستنه.
میفهمه که چه کردند، چه کردند.
غصه هم میخوره ها که چرا عدهای به حضرت چیکار کردند؟
کوتاهی کردند و مثلاً میبینه عدهای هم اونجوری خوشحالند.
اما تقاضایی در وجودش نیست که کاشکی من بودم.
چون باور ندارد که میشود بود.
چون این عالم نیت رو نشناخته.
لذا او از این سرمایه علم آمده اما استفادهای نکرده چون باور نداشته که این شدنیه.
انسان شناسیش کامل نبوده تو نگاه الهی.
فکر میکرده انسان بدنه و بدن هم تو این برهه زمانه.
از اینجاست تا اونجا.
چه ربطی به بعد و قبل دارد؟
استفادهای نمیتونه تو اون قبل و بعد داشته باشد.
نتیجه کار اونا به این میرسد البته قبلیا.
این هم ممکن است نتیجهاش به بعدیا برسد البته همین مقدار.
اما اینکه این میتواند قبل باشد خودش میتواند بعد باشد خودش و اونجا زمان و مکان نیست، این باور میخواد به اون علم.
این هم یه علم فوق علمه.
این هم یه علم دیگر است.
که اگر این علم ایجاد شد وقت انسان وقتی داره قرآن میخواند همونجور که دیروز خدمتتون بیان شد روایت که انسان باید قرآنی که میخواند وقتی به قصه کفار و مشرکین میرسد با تمام تنفر و بغض نسبت به آنها چه کار بکند و عبور کند که بغض دارد نسبت به آنها.
وقتی نسبت به اهل ایمان میرسد تمام تقاضاها تو وجودش باشد.
کاش که از اینها باشد و داخل در اینها باشد همراه با اینها باشد تا بهشت را میخواند تقاضای بهشت دعای به بهشت تا نار را میخواند نفرت و تقاضای از خدا که از او دورش...
یعنی دائما همه چیز رو چی میبینه؟
تو وجودش حال میبیند، حال میبیند، الان میبیند.
گذشته و آینده برای انسانی که نیت رو عالم وجودی خودش با این عظمت میشناسه همه چی برای او حال است.
گذشته گذشته نیست، آینده هم آینده نیست.
دقت کردید با این نگاه چون عالم نیت فوق زمانه است همه چی برای او الان امکانپذیر است.
اگر این باور در وجود انسان ایجاد بشه این ظرفیت عالم نیت است.
اگر فرمودند انبیا خسته نمیشن عرض کردم یک آیه در قرآن است که نسبت خستگی میده به موسی کلیم.
اونجا که میگه [سخنی به زبان عربی].
ما از این سفر احساس خستگی کردیم.
[سخنی به زبان عربی].
او غذا ما رو بیار اون چیزی که.
غذاشون چی بوده؟
اون ماهی بودش که در حقیقت همراه اون همراه موسی بود که حالا یوشع بوده یا دیگری بوده همراه موسی بوده.
میگه که در حقیقت یادت میاد اونجا، اونجا بیان میکند.
حالا آیه قرآن است که یادتو که فلان جا وایسادیم او در حقیقت چی شد؟
اون ماهی که در ماهی زنده نبوده ها.
اما ماهی علامت بود برای موسی که او محل در حقیقت ملاقات رو او تعیین میکرد.
لذا موسی تا احساس خستگی کرد سراغ علامت رو گرفت که اون علامت چی شد؟
اون ماهی که همراه بود گفت فلان جا که وایسادیم این پرید تو آب.
چی آیه شریفه؟
سَرَبًا.
کسی حفظ است؟
[سخنی به زبان عربی] یعنی اونجایی که ما نشستیم اونجا پرید.
من دیدم حواسم بود میخواستم بگم یادم رفت.
لَقَدْ أَنْسَانِيَ الشَّيْطَانُ.
شیطان، شیطان از یاد من برد.
بعد موسی گفت موسی علیه السلام گفت پس باید برگردیم همونجا این علامت بود.
معلوم میشه ملاقات چی بوده.
همونجا که برمیگردن اونجا اون رَجُل الهی و خضر رو مییابند.
یعنی یه جا در قرآن نسبت به یک نبی احساس خستگی رو ذکر میکند که اون هم مال این بوده که از علامت عبور کرده بودند.
که از خود احساس خستگی علامت چی بودش؟
علامت اینجا بوده که یه جای کار اشکال دارد.
یعنی علامت خستگی خودش یه علامت بود.
ما دائما احساس خستگی میکنیم.
او میگه اگه یه بار احساس خستگی کرده این علامت راه بوده که یه جای کار اشتباه شده.
یه جای کار خطا صورت گرفته.
باید برگردیم به همون جا.
پس برگشتند به همون جا.
بعد دیدند که اونجا خضر در اونجا در حقیقت کنار اون بحر بودش و همراه شد.
و اون جریان اون وقت موسی و خضر پیش میاد که در قرآن ذکر شده که اون همه کمالات برای موسی کلیم تو اون همراهی با این در حقیقت چی بوده؟
علائمی که از چیز شده.
لذا اگر کسی تو نظام عالم نیت نگاهش اینگونه باشد ما ضَعُفَ البَدَنُ أما قَویَت عَلَیهِ النیَّةُ.
اگر در حقیقت بدن کم نمیاره خسته شدن بدنهایی که ما داریم مال این است که نیتهامون به قوت نیست به اون تمام قوت نیست.
لذا میبینید که بدن کم میاره.
البته بعضی از [سخنی به زبان عربی] بدن به خاطر عمر گاهی چی میشه؟
شکسته میشود.
توان سابق رو ندارد.
اما در روایت دارد که اگر کسی در جوانی که نشاط بدنی داشت اعمال رو مطابق نشاط انجام داد ما در پیری او که اون موقع نکس خلقت اوست و شکسته شدن بدن اوست ما عمل جوانی رو در دوره پیری هم مینویسیم.
این هم از همین عالم نیته.
دلش میخواست اگر دائما جوان بماند دائما این روزههای مرتب رو بگیرد، روزههای مستحب رو بگیرد.
نمیدونم فلان کارها رو انجام بدهد فلان و فلان همه اینها رو تو جوانیش هم انجام میداد.
الان تو دوران پیری بدن کشش نداره، توان نداره.
وقتی که در حقیقت قرار میگیره نمیتونه زود خسته میشه دیگه.
میگه چون تو اون زمانی که مقدورش بود و توان داشت اینگونه عمل میکرد امروز که بدن همراهی نمیکند ما همون عمل رو براش مینویسیم چون نیتشو دارد.
چون نیتشو دارد ولی بدن همراهی نمیکند.
ببینید یه سیستمیست که اگر درست دقت بشه اون وقت بسیاری از روایات چی میشه؟
معنای خودش رو تو این نظام کامل پیدا میکند و معلوم میشه که چه عمقی رو حضرات دارند بیان میکنند.
یعنی بحث تعبدی نیست.
یه بحث چی هستش؟
نظام وجودیه.
انسان شناسیه.
میگه اگر عمل پیری رو در جوانی مینویسیم، عمل جوانی در پیری مینویسیم.
این یه بحث جزئی نیست.
داره یه قانون رو القا میکند که این تو زمان مقدرتش و قدرتش چیکار کرده؟
تمام توانش رو به کار گرفته.
الان نمیتواند این عمل رو با تمام قدرتش الان که توان ندارد هم براش همونجور مینویسیم که اون زمان قدرتش داشت.
این یه نظامه.
نشون میده که هر جایی همین گونهست.
فقط تو این مسئله نیست.
این نظام عالم نیت انسان است که حالا عرض کردم که اون وقت ببینید توی بهشت.
بله.
[سخنی به زبان عربی] عرض کردم که نیت دائر مدار علمه چون علم شرط لازمه اما کافی نیست.
علم باید باشد اما صرف بودن علم هرکی عالمتر بود نیتش هم بالاتره.
نه.
اما شرط لازم است.
اگر علم نباشد نیت توانش و افقش به اندازه علمه.
درسته؟
اما آیا کافی هم هست؟
میگه نه شرط لازمه کافی نیست.
باید باور به اینم پیدا بکند که اینم یه علم خودش علم بعد از علمه که این بداند که این واقعاً محقق است.
درست است.
اینها وعده سرخرمن نیست.
اینها حقیقت است.
کذب نیست، وهم نیست، واقعیت است.
اگر این باور هم شد اون موقع نیت هم ازش میاد.
شدیدتر میشه.
بله دیگه.
یعنی اون علمش چی میشه؟
حالا اون علم به کارش میاد.
اما اگر این علم در حقیقت باور براش محقق نشد، این در حقیقت یه یهمل اسفاراست.
بر این قرار گرفته چطور اون چهارپا از اون چیزی که روش قرار میگیره ارتباطی برقرار نمیکند.
علمی که باور به هی صورت نمیگیرد مثل کتابهایی است که بر چهارپا است.
رابطه با این پیدا نکرده.
لذا وقت نزع روح هم چی میشن اینا؟
جا میمانند.
همراه انسان نمیروند.
چون با چهارپا وقتی که در حقیقت بارا روش بردارند چهارپا چهارپا است.
این قبلش هم چهارپا بوده با اینکه این کتابها روش بود.
این کتابها او را عالم نکرد.
علومی که تو انسان تو ذهن انسان شکل میگیرد اما به مرتبه عمل و باور نمیرسد.
درسته؟
اینها همراه انسان نیستند.
[سخنگوی 1 عربی] [سخنگوی 2 عربی] بله.
بله دیگه.
اگر این علم میگه علم دائماً میخواند به عمل.
اگر اجابت کرد انسان عمل را به دنبال او این میماند در او [سخنگوی 1 عربی] از او میرود با اینکه صورت علم است.
با اینکه معلومش مجهول نشده.
درسته؟
اما میرود از او ertoهلن یعنی چی؟
این جان او همراه با این نیست.
جان او عالم نیست.
جان او عالم نیست.
کتابخانه علم است.
کتابخانه علم قفسه از این علم چه خبر دارد؟
این کاغذ از اون درونش که علمی که درونشه این کاغذ چه خبر دارد؟
رابطه نیست بینشون.
این نقوش است.
مثل بچه ای که در حقیقت چیکار میکنه؟
یه چیزی رو ببینه عینش رو نقاشی بکنه یا طوطی که یه کلام رو بگن بگو میگوید اما نمیدونه این یعنی چی.
حقیقتش رو باور ندارد.
نمیدونه یعنی چی.
این تو نظام علمی این میشه.
این نظام نیت است که حالا البته بحث خیلی داره.
اون وقت تو بهشت جزا بر اساس نیته یعنی همین.
تو بهشت میگیم [سخنگوی 1 قرآن] یعنی چی؟
[سخنگوی 2] یعنی آنچه که میخواد الان میخواد.
چی میخواد؟
[سخنگوی 1 قرآن] در بهشت یعنی آنچه که میخواد.
در عالم دنیا چی میخواد [مکث]؟
نیتهایی بوده که طلبهاش بوده.
اینا شای انسان است در اینجا.
شاه انسان در اونجا [سخنگوی 1 قرآن] اونجا [سخنگوی 1 قرآن] است.
محقق است.
اگر به ما میگفتند که آنچه در دنیا شما بخواهید محقق میشود [مکث].
نه آنچه که میکنید محقق است.
آنچه میخواهید محقق میشود.
چقدر تو خواستههامون دقت میکردیم که چی بخوایم.
چون میخواد محقق بشه.
درسته؟
تو بهشت به ما میگن آنچه میخواهید محقق میشود [مکث].
میخواهیدها رو از کجا باید ببریم؟
اونجا جای عمل جدید نیست.
کسب جدید نیست.
میخواهیم ما مال اینجاست.
پس آنچه که امروز میخواهیم محقق میشود [مکث].
منتها کجا محقق میشود؟
در بهشت محقق میشود.
منتها بهشت رو ما نسیه میبینیم بعد میبینیم.
زماناً هم بد نیست.
الان محقق است منتها چشم ما در دیدش محجوب است و الا کسی که همین الان دیدش بصر کلیوم حدید باشد همین الان تقاضاهای وجودیش تو عالم نیت رو همین الان محقق میبیند.
یعنی خدا رحمت کند بعضی از اولیاء الهی اینجوری بودند.
مثلاً بزرگوار جعفر آقا مشتهدی رو خب شنیدید اسمش رو.
ایشون واقعاً وقتی که نشسته بود مثلاً به سادگی این برای مثل برای ما اصلاً تصورش هم محال بود که الان خدمت مثلاً امام صادق علیه السلام بودند اینجوری فرمودند.
الان مثلاً خدمت امام عسکری علیه السلام اینجوری فرمودند.
یعنی این رسیدن، حضور، ارتباط و یافت و تعلیم و تعلم و رابطه و در حقیقت تمام این محقق است برای کسی که چشمش باز است و الان میبیند [مکث].
لذا حضرت آیت الله بهجت میفرمودند برای بعضی از افراد غیبت مطرح نیست [مکث].
غیبت مطرح نیست برای بعضی.
حالا خصوصیت میفرمودند برای بعضی غیبت مطرح نیست.
همین امروز غیبت مطرح نیست [مکث].
پس غیبت مربوط به ماست.
چون نگاهمون بر اساس بدن است.
نه محجوب بودن از گذشته تو نظام نیت معنا دارد، نه محجوب بودن از آینده، نه محجوب بودن موانع، نه حدود مادی.
هیچ کدوم از اینها حد بدن نیستند.
این لذا مصداقش [سخنگوی 1 قرآن] در بهشته.
که حقایق حقیقت انسان اونجا شای انسان.
خواه-- اونچه که انسان میخواهد، نه اونی که عمل کرده است.
اونچه که عمل کرده است جزا دارد.
اما اونی که در بهشت حاکم است و اونجا محقق است ما شاء انسان است.
اونی که میخواهد است.
[سخنگوی 1 قرآن] چندین بار این آیه در قرآن تکرار شده و آمده است.
[سخنگوی 1 قرآن] در اونجا هرچه که بخواهند محقق است.
لذا در اینجا ما تو عالم ماده یه عالم ذهن داریم یک عالم ماده داریم.
در حقیقت درسته که این عالم ذهن ما با عالم ماده ما تطابق ندارد.
هرچی که تو ذهن است که تو خارج امکان ندارد که محقق بشود.
خیلی چیزها، آرزوها، افراد دارند که تو خارج محقق نمیشه و آرزوهاشون هم به گور میبرن.
درسته؟
اما در آ-- در بهشت اینگونه نیست.
آنچه که انسان میخواهد میشود و هست.
نه آنچه که میخواهد با آنچه که هست چی باشه؟
تفاوت داشته باشه، نه.
اونم هیچ حدی بهش نمیخورد.
اگر اینجا من اونی که میخواهم تا وقتی به عمل میرسه اونی هم که تازه مقدور میشه خیلی نازل میشه.
اونی که محقق میشه، اونی که تو ذهنمه خیلی بالاتر بوده تا اونی که میرسه به عمل.
میگه اونجا مطابق او اصلاً اونجا کن فیکون.
چطور خدای تبارک و تعالی اذا اراد شيئا يقول له کن فیکون.
اونجا دیگه اینجوری نیستش که خدا یه چیزی رو بخواد نشه.
نه.
میگه انسان مؤمن هم در بهشت اذا اراد شيئا يقول له کن فیکون محقق میشود.
روایت است که انسانی که وارد بهشت میشود این نامه بهش نوشته میشود که دیگه از این به بعد تو اذا اراد شيئا يقول له کن فیکون این محقق است.
این مال این است که اراده اون منشأش همین عالم نیت است که در اینجاست.
عالم نیت عالم عظیمی است از وجود انسان.
اگر باور به بهشت بشود انسان فرازمان و فرا مکان میشود.
افق نگاهش عظیم میشود.
عمد بصرش بینهایت میشود.
لذا دارد کسی که از دنیا میرود، قبرش اگر اهل ایمان باشد [یفتح له] برایش گشوده میشود، باز میشود.
عمد بصره تا افق نگاهش به سوی جنت بابی گشوده میشود.
یا این در حقیقت [ان ما رزقتم من رزقنا او حفرتم من حفرنا] نیران.
چی هستش؟
عمد بصره.
این [یفتح له] عمد بصره یعنی افق نگاهش.
یعنی اون نگاه نیتش که تا کجا باشد، تا کجا بوده.
نه به اندازه عملش.
ندارد به اندازه عملش.
به اندازه چی؟
عمد بصره.
این عمد بصر، افق نگاه.
عمد بصر یعنی اونجایی که چشم تا اونجا که افق.
نه این چشم مادی.
اون بصیرت است.
عمد بصر یعنی تا مرتبه چشمانداز انسان.
لذا به ما میگن چشماندازه هاتونو چی قرار بدید؟
جامع و دوردست قرار بدید.
به یه جاهای کوچک و محدود خودتون رو محدود نکنید.
این نگاه باعث میشه که انسان خب خ-خیلی بحث دارد اینجا دیگه.
مثلاً این روایت هم بخونم براتون.
ما امروز بحثمون راجع به شیطان بود که خواسته باشه.
ولی معلومه که شیطان خلاصه اینقدر تصرف میکنه که یه موقع راجع بهش صحبت نکنیم که بالاخره دست اندازهاش زیاد بشه.
ما رو به-- البته عالم نیت هم مقابله با شیطانه.
اینجا زید شهام دارد [قال قلت لابی عبدالله علیه السلام] زید شهام میگه خدمت حضرت عرض کردم [اني سمعتک تقول نیت المومن خیر من عمله فکیف تكون النیه خيرا من العمل] شما فرمودید نیت بهتر از عمله.
چجوری میشه که نیت از عمل بهتر بشه؟
عمل این همه سخته.
نیت که اینقدر سخت نیستش که.
[قال لا لا قال لان العمل ربما کان ریا].
عمل گاهی چی هستش؟
ریااً محقق میشود.
داری عمل رو نشون میدی به مردم.
اما نیت هیچ موقع خود نیت ریا توش امکان پذیر نیست.
چون کجاست جاش؟
جای اونجایی که نیته به عمل نمیرسه، آشکار نشده.
جاش تو ذهنه.
ذهن رو کسی نمیتونه ببینه.
اونچه که ت-به اصطلاح شما تصورات شماست و تقاضاهای شماست و طلب شماست.
کسی به رو مطلع نمیتونه.
اگر به زبان آوردیش چی میشه؟
عمل.
به زبان آوردیش میشه چی؟
میشه عمل.
بله، اونجا جای ریا دارد.
اما اونی که در درون ذهنی میگه اصلاً تو نگاه نیت هیچ جای ریا نیست.
چقدر زیباست.
اونجا [و النیه خالصه لرب العالمين] او دیگه جاش خلوص فقط [فيؤتي عز وجل علی النية ما لا يؤتي علی العمل].
[قال ابو عبدالله علیه السلام ان العبد] اینم ببینید یه قاعده [ان العبد لينوی من نهاره ان يصلي بالليل] روزه مثلاً دلش میخواد که امشب حتماً مقدمات رو داره جوری تهیه میکنه که برای نماز شب امشب بلند بشود.
[ان يصلي بالليل فتقلبہ عینه فينام] هی میخواد خودش هم بیدار نگه داره، بیدار نگه داره تا وقت نماز شب بشه بخواند.
چشماش خواب میره و خواب فرا میگیره [فتقلبہ عینه فينام فيسبت الله له صلاته] خدا براش صلاته مینویسد.
چرا؟
چون نیتش رو کرده بود.
مقدماتش رو فراهم کرده بود.
اگر این خواب رفتن مغلوب خواب شد و عمدی نشد و یا خوابید قصد بیدار شدن کرد ولی بیدار نشد، مقدمات هم فراهم کرد.
میگه [یسبت الله له صلاته فيسبت الله له صلاته ويكتب نفسه تسبيحا] تازه نفسش هم چون این منتظر نماز بود میخواست بلند شه نفسش هم میشه چی؟
تسبیح.
غیر از اون است که نمازشو خوند و خوابید.
اونی که منتظر خوابیده- بالاتر هست بله دیگه.
اونی که منتظر خوابیده نفسش هم تسبیح.
اینا روایتها.
باور به اینها کد و کلیده برای ما [ونف-- ويكتب نفسه تسبيحا ويجعل نومه عليه صدقة] خوابش هم تازه صدقه است.
خوابش هم انفاقه.
چون داره در حقیقت چی کار میکنه؟
این خواب هم مقدمه این بود که بلند شه دیگه.
مثل این میمونه که صدقه داده تا در حقیقت موانع برطرف شه.
این خوابش هم میشه صدقه.
اگر این باور...
به خدا رحمت کند آقای بهجت رو.
یک کلام ایشون فرموده واقعاً دره.
گفت ما چوب محرومیت، محرومیتهای ما چوب عدم باورهامونه.
چون باور نمیکنیم محرومیم.
محرومیتهامون چوب عدم باورهامونه.
ایشون مکرر این رو میفرمود.
چون باور نداریم محروم میشیم.
اگر اینو انسان فهمید که عدم باورهاش چقدر محرومیت به د-- اون وقت میدونید ما چقدر در این عالم نیت اگر باور نکنیم چقدر محرومیم.
انسانی که نیت رو نظام وجودیش بدونه و جزء در حقیقت تحقق عالم بداند عالم نیت رو تا کسی که عالم نیت رو باور نداره از جهت سه ع وجود چقدر متفاوته.
چقدر متفاوت میشن.
قابل قیاس نیست.
این ازل و ابد عالم رو در حقیقت با نیت میتونه در بنوردد.
این توان انسان است.
انسانی که خلد دارد، جاودانگی دارد.
انسانی که توازای وجودش این است.
شیطان از همین راه وارد شده بر انسان که [سخنی به عربی].
میخوای بگم درخت جاودانگی.
چون انسان تو دلش توازای جاودانگی بوده.
ابدیت تو وجود انسانه اما بدن ابدیت نداره.
اونی که انسان رو ابدیت انسان رو تضمین میکند این نظام روح انسان است و قوای روح انسان است از جمله قوای روح انسان که ابدیت دارد و هیچ حدی مانعش نیست باید به فعلیت برساند.
او نظام نیت انسان است که میتواند با نیت نظام جاودانه پیدا بکند.
جاودانگی و خلود در بهشت و جهنم متفرع بر این نظام نیت است که هیچ حدی برای او نیست و هیچ مانعی سر راه او نیست.
این حسرت برای آدم است که انسان رو خدا اینجور عظیم خلق کرده.
اینجور قدرت بهش داده.
اما ما چقدر داریم گردو بازی میکنیم با این قدرت.
با این توان داریم گردو بازی میکنیم.
چقدر از این توان استفاده کردیم؟
چقدر به فعلیت رسوندیم؟
چقدر باورش کردیم که این عالم نیت، عالم نیت یه عالم وجودی است برای انسان.
جزء قوای وجود انسان.
همه انسانها هم دارن.
برای تمام انسانها این امکانپذیر است.
اینجور نیستش که مختص به یه عدهای باشد بگیم ما نداریم.
میگه این استعدادش برای همه قرار داده شده.
تو علمشو پیدا کن به طبق او تقاضا بکن.
حتی اگر کسی زمینه علمش تا حدی پیش آمد بیش از این براش پیش نیامد.
اما وقتی که این علم رو پیدا کرد این هم یه نکته دقیقیه.
وقتی این علم رو پیدا کرد میگه خدایا من میدانم که این محدودیت علم من است.
اما من بالاتر از این رو هم میخوام تو نظام علمی تا طلب بالاتری متفرع بشه بر اون علم.
ولی الان بیش از این برای من نشده.
من اونچه که اولیائت میدانستند و ندانستم تا مطابق او طلب کنم.
من مطاب-- میگه از همین طلبش هم تنزیه میکند خودش را که خدایا این مقداری که من میخوام به اندازه علم من است.
اما اینجور نیستش که من بدونم این آخر علم، آخر بص-- نه، اینم یه مرتبه از فهمه بالاتر از این الا ما شاء الله هست.
لذا خدایا من اونا رو هم میخوام.
به همین نحو طلب اونا هم براش چی میشه؟
برای او این جزء عالم نیته که برای اونم خدا رحمت کنه آقای بهادیروری ایشون فرمود یه شاگردی داشتیم میاومد [اه] فقه میخوند پیش ما.
طلبهای بود نمیفهمید.
خیلی هم زحمت میکشید ولی نمیفهمید.
ولی خیلی طلبش جدی بود که بفهمد.
زحمت میکشه.
گفت بعد از دنیا رفت ما تو عالم برزخ دیدیمش که ایشون خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام نهج البلاغه میخوند خوب میفهمید.
چون طلبش رو داشت این طلب فعلیت پیدا کرده اونجاها.
میخواست این نیتشو داشت.
میخواست مقدماتشم فراهم کرده بود به مقداری که امکانپذیر بود رو.
اما بالا این عالم نیت یه کده.
روش فکر کنیم براش برنامهریزی کنیم.
جزء تواناییهای عظیم وجود ماست که ازش غفلت شده.
خب [سخنی شنیده نمیشود] چی؟
حب و بغض و بغض یعنی شعوری از نیت انسان است.
بغض؟
بغض خب بغض هم جزء در حقیقت چی هستش؟
یکی از تواناییهای انسان است که حالا گاهی با نیت تطابق پیدا میکند، گاهی هم چی هستش؟
گاهی هم- هر چیزی که انسان- بله حب و بغض هم در مدار علم است.
چون حب و بغض هم در مدار علم است.
دقت میکنید؟
بله.
اینها با هم تنازم هم دارن.
جایی که نیت میکند انسان حتماً دوست هم دارد که تلا...
تقاضا میکند.
دو تا قوا هستند یا نه یک چیزه؟
عرض کردم که تو نظام روحی تمایز قوا مثل نظام بدنی نیست که چشم با گوش محلش هم متفاوت باشه و اینجور مدرکاتشون هم متفاوت باشن.
دقت میکنید تو اونجا با هم خیلی نزدیکن.
لذا عالم نیت یه عالم است و قواعدی دارد.
عالم حب و بغض هم یه عالم است اما بسیاری از قواعدشون هم با همدیگه چی هستن؟
متلازماند و مشترکن.
اما اینجوری نیست که یکی باشن.
اینها در عین حال دو توان هستند.
هر کدوم ازش کاری میاد.
تو عالم حب، محب به سمت محبوب کشیده میشود حتی اگر که محبوب رو به کماله نشناسد.
یعنی اون حب یک قوه ای ست، توانایی ای ست، یک کارایی، کاراییهای خاص خودشو داره.
دیگه الان حالا نمیشه به ج-- بله.
اینجا یه جملهای رو از عمار یاسر با عبیدالله بن عمر یه احتجاج کرده تو جنگ اگر اشتباه نکنم شاید تو جنگ صفین باشد که عبیدالله بن عمر تو لشکر معاویه بوده.
اونجا میگه که [اه] هر ام-- به اصطلاح عمار یاسر [اه] که عبیدالله خودشو خونخواه عثمان میدونست عبیدالله بن عمر.
عمار بهش میگه [سخنی به زبان عربی] من میدونم که تو با این کاری که داری میکنی قطعاً نگاهت به وجه الله نیست.
خدا نیست منظورت.
این کاری که داری الان میکنی خودتم میدونی منم میدونم قصد حقیقی تو خدا نیست.
داره اون درونشو میشونه براش.
[سخنی به زبان عربی] اگر امروز هم کشته نشی فردا که میمیری.
[سخنی به زبان عربی]بهش میگه نگاه کن و نصيحت.
إذا أعقل الله العباد على نيته ما نيتك.
تو این جنگی که آمدی با امیرالمؤمنین بجنگی.
اگر خدا بخواد به نیت افراد جزا بدهد در اون وقتی که در محضر الهی قرار گرفتی تو این جریان جنگ نیت تو چی بوده؟
خیلی این یعنی خوب شناخت.
ببین اگر بنا شد جزا بر این باشد خیلی کارهای ما زیر سوال میره.
ما خیلی کارهامون بالاخره دنیاست آخرش.
قرار باشه من تبلیغم اون اجری باشه که آخرش میگیرم خدا میگه خب گرفتی دیگه.
لذا دارد یک کسی شهید شده بود به جهت اینکه یک جهت دنیایی رو میخواست.
بهش گفتن خب تو که اجرتو گرفتی دیگه پس از شهید شدن چیزی برای تو [مکث] چیزی نمونده دیگه.
تو طلبتو گرفتی دیگه.
میخواستی اسم از سر زبانها بیفتد افتاد.
واسه اسم از سر زبانها افتاد جزا تو گرفتی.
طلبی نداری.
اگر قرار باشه ما طلب اون کارهایی رو که میکنیم به نیت جزا دادن [مکث]، به نیت جزا دادن واویلاست برای ما.
پس بهتر این است که قبل از اینکه کار تمام بشود عالم نیتمون رو اصلاح بکنیم، تطهیر بکنیم، توجه بکنیم، بدانیم جزا مطابق عالم نیت است.
عمل اون طرف هم هست.
یعنی اگر یکی نیت خوبه ولی مثلاً اگر عملش بله دیگه دارد که- اونجا به نیته بله به نیته.
در اینجا دنبالش امار اینجوری میکنه.
اللهم انک.
حالا بالا اونو نصیحت کرد بعد میگه خدایا انک تعلم تو میدانی یعنی نیت من اینه.
انک تعلم جلو خدا اونم محضر صدق محض در محضر صدیق محض و صدق محض آدم بخواد حرف بزنه خیلی سختهها.
بگه خدا تو شاهدی تو میدانی اینجوری به شهادت بگیره خدا رو.
اللهم انک تعلم انی لو اعلم ان رضاك اگر بدانم رضایت تو این است که في ان اغرف بنفسي في هذا البحر اگر من خودمو بندازم تو این دریا بدونم رضای تو در این است.
لافعلت این کارو میکنم.
خیلی حرفهها.
آدم داره میکنه پیش خدا.
بگه خدا اگر بدانم اگر بدانم انک تعلم لو انی لو اعلم ان رضاك في ان اضع ذبذبة سيفي في بطني ثم انا عليها حتى يخرج من ظهري لافعلت.
اگر بدانم رضای تو در این است که تیزی شمشیر رو بذارم رو دلم بعد خودم رو فرو کنم تو یه شمشیر تا از پشت من بیرون بیاد.
خدایا تو شاهد باش که اگر بدانم رضای تو در این است این کارو میکنم [مکث].
خیلی حرفهها.
خیلی باوره به در حقیقت این است که انسان چقدر مطیع.
اللهم انی اعلم مما علمتهنی انی لا عملا عمل آ انی لا- عملا بله بذار این رفته زیر چیز تا من پیدا...
لا اعمل عملا اليوم هذا هو ارضی لك من جهاد هؤلاء القاسطین.
خدایا امروز من اینو فهمیدم که جنگ با این ستمگرا امروز رضای تو در این است [مکث].
اگر میدانستم که و لو اعلم اليوم عملا هو ارضی لك منه لافعلت اگر میدونستم غیر از این چیز دیگری هست حتما اونو انجام میدادم.
اما فهمیدم امروز اونی که تو راضی بر او هستی این است که با اینا بجنگم.
رضا واسم میجنگم.
این شهادته.
اتمام حجته [مکث].
روایت زیادیست که بله دیگه حالا [مکث] اینم انما قدر الله عون العباد از امام صادق علیه السلام.
انما قدر الله عون العباد على قدر نياتهم.
یاری خدا به بندگان به اندازه چیه؟
نیتشون.
این یاری به اندازه نیته یعنی چی [مکث]؟
یعنی قدرتی که انسان پیدا میکند در عمل.
یاری خدا یعنی قدرت بر عمل.
عون العون الله علی العباد به اندازه چی هستش؟
تعبیر رو ببینید چقدر زیباست.
انما قدر الله عون العباد على قدر نياتهم.
خدا اینو مقدر کرده به عنوان یه قانون، به عنوان یه سنت که عون من کمک من و یاری من به اندازه چی هستش؟
به اندازه نیت انسانهاست، نه به اندازه عمل انسانها على قدر نيات.
فمن صحت نيته تم عون الله له هر چقدر این نیت صحیحتر باشد و کاملتر باشد عون من جامعتر است و کاملتر است.
تم عون الله له و من قصرت نيته نیتش کوتاه باشد، کم باشد قصر عنه العون کوتاه میشه یاری منم.
یعنی عون من تطابق دارد با نیت.
عون یعنی قدرت بر انجام.
عون یعنی تحقق.
چون قدرت بر انجام از جانب خدا یعنی چی؟
تحقق.
یاری خدا یعنی تحقق.
یعنی قدرت یعنی تحقق.
قدرت الهی یعنی تحقق.
پس تحقق هر عملی از جانب خدا به اندازه نیت انسان است که اینا همه کدسها.
انما يبعث الناس على نياتهم اینم یه روایت دیگریست که مردم مبعوث میشن على نياتهم به اندازه نیتهاشون.
حالا من [اه] دیگه روایت زیاد نوشتم که اینا همه [اه] فرصت نشد که بله [مکث].
من شهد امرا فكرهه اگر کسی جایی حاضر بود اما مک- براش اون مکروه بود دوست نداشت کان كمن غاب عن مانند کسی است که اونجا نیست.
پس دوست نداشته.
اونجا بوده مجبور بوده اما كرهه دوست نداره.
كان كمن غاب عن و من غاب عن امره از امری غائب است همراه اونجا نیست.
فرضیه كان كمن شهده این زمان داره [مکث].
میگه توی دولت ستمگریست ناراضیه که اینجاست.
درسته؟
مثل کسیست که تو دولت ستمگر حاضر نیست میبیند یه دولت عادلی رو در زمانهای دور یا آینده محقق میشود یا امروز مثلاً در کشور ایران است کسی دیگه در جای دیگری است.
میگه دو-دوست دارد او را [ناشناس] مثل این است که تو اونجا حاضر است و داره مطابق کارش انجام میده.
این چه قدرتی به انسان داده میشه؟
چه توانایی به انسان داده میشود؟
اگر این واقعاً اینها اصل است این از امام جواد علیه السلام بود این روایت آخر.
[ناشناس] از امام جواد همین روایته.
[ناشناس].
این روایات کده.
همش کلیده.
دیگه حالا خلاصه روایت [ناشناس].
خدا نگاه نمیکنه به صورتهای اعمال شما، به ظاهر اعمال شما.
[ناشناس].
چون نیت از اونجا نشأت گرفته.
چون عمل از اونجا تنزل پیدا کرده.
لذا اگر عمل به ظاهرش بد بود ولی نیت صحیح بود، این به ظاهر بد اگر تقوا [همهمه] بالاخره حالا بلکه انشاالله نیتهامون بر شیطان غلبه بکنه.
عالم نیاتمون انشاالله شیطان رو مغلوب بکنه.
انشاالله خدای تبارک و تعالی ما رو باورهامون رو مطابق علم اولیاء خودش قرار بده.
باورهای ما رو باور اولیاء خودش قرار بده.
محرومیتهای ما رو خدای تبارک و تعالی جبران بکند.
قدرت به ما بده.
توان به ما بده.
ما رو یاری کند در اینکه عالم نیتمون مطابق عالم نیت اولیاء خودش قرار بگیره.
این باورها جزء اعمال ماست.
خدا انشاالله همه اینها رو قبول بکند از ما به بهترین وجه ما رو امام متقیین انشاالله [ناشناس] انشاالله به برکت صلوات بر محمد آل محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد