د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۷
دارای متن همگام
نشست اساتید: منطق جهاد اکبر -3
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۰۰:۰۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## طلیعه و حسرتِ نظم
۰:۳۶
## اتاقهای تو در تو
۰:۵۷
## اثر نخست یقظه: نعمتبینی
۱۶:۱۸
## شیبِ ملایمِ خلقت و پنج مرحلۀ دنیا
۲۲:۳۳
## عزم جدی و تیرهای بیسابقه
۳۰:۰۳
## نفس اماره و دیوار آتشِ حق الناس
۴۵:۱۱
دو. اصرار در طلب عفو و مغفرت؛ نه یکبارِ زبانی.
۴۹:۱۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
میکنه منتها ما میاد بعدش حضور میکنه.
توجه به این نیازهایی که پیش میاد اگر انسان بکنه روزبهروز هم داره پیش میاد
که احساس نیاز، رابطه با رفع نیاز روزبهروز هم پیش میاد.
اگر همینها رو حالا
میترسم که اینو شروع کنم دوباره از اون بحث بدی اونیم وگرنه این
بحث زیباییه. اگر اشارهای به همه فرمایین
یا ارجاع بدین ما یه جایی- چشم، چشم.
مراقب باشین. سلامت باشین.
ما اینا رو درمیاریم ولی این شده نگاهشون هم بکنیم.
بله. السلام علیکم و رحمة الله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و على آبائه
في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا
حتی تسکنه أرضک و آوته ومتعه فيها طویلا.
انشاءالله از یاران، یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل
محمد و عجل فرجهم.
خب دیگه حالا قرار گذاشتیم که تو این چند دقیقه این بحثو به سرانجام برسونیم.
سیر بحث رو عرض بکنیم که
نتیجه معلوم باشه و خیلی دیگه
طول ندیم. انشاءالله سر عهدمون بمونیم بشه.
خلاصه ما تا میگیم بادوم تا میگیم قربان چشم بادومیت میگیم بادوم بخواهیم.
این انسان
واقعا بیتابم وقتی این معارف رو آدم میبینه انقدر، انقدر مشتاق آدم بیتاب میشه.
دیگه لذا از این ور به اون ور همینجوری جولان آدم پیدا میکنه.
از بس که آدم حسرت میخوره که این همه معارفو ما انقدره بنده خودم انقدر محروم،
این حسرته برای ماست که این حسرت ما رو میکشونه به این حرافی که باعث میشه از این ور
هرچی پیش بیاد دلم نمیاد نگم.
میگم نکنه همینم یه کسی براش نافع باشد و من
امساک نکرده باشم. لذا نظم بحثو به خاطر این از دست دادیم.
در سیر بحث تا اینجا چهار
بلکه پنج موضوع رو خدمت دوستان بودیم.
موضوع بعدی بحث بعد از یغ-- حالا
ایشون توی بحث یغزه شش اثر برای یغزه میشماره که بسیار عالیست
و قابل بحث. دیگه الان واردش نمیشیم چون، چون اون جلسه وارد شدیم دوستان به اونجا رجوع بکنن.
این شش جلسه شش تا علامت کاربردیه؛
یعنی به نحو اخبار فقط نیست
بلکه اخبار است و انشا؛
یعنی شش تا اثر مترتب بر مراتب یغزه است.
منتها باید با تصنع ابتدا ایجادش کرد، طلبشو کرد، دنبالش بود کمکم تحقق هم پیدا میکند.
تصنع یعنی آدم اول به خودش میبندد.
اول به خودش میبندد. میخواستم دوباره برم یه قصه بگم این بستمو خودمو کنترل کردم که آره این دیگه
حالا دیم الان برم دوباره من نمیدونم از کجا سر در میارم.
باید با تصنع شروع کرد.
یعنی ابتداً اگر میفرماید اثر یغزه یکیش این است
که تا به حال نگاهش به عظمت گناه
به این شکل نبود. حالا میفهمد که گناه عظیم است.
یعنی حالا احساس میکنه حالش این است که نسبت به گناه حال سابقو ندارد.
یکی از علائم بیداری این است.
نسبت به طاعت حالا حالش این است که طاعت رو توی رابطه دیگری میبیند.
شوقش به طاعت با، با مراتب یغزهها،
با مراتب یغ-- اینها ذرهذره ایجاد میشه.
خمرنگرزی نیست که یه دفعه آدم نسبت به...
نه ذره به ذره. منتها
این ذرهها ایجاد میشه اگر انسان اعتنا کرد
بعدیش میاد. من تعبیرم این است
که یه اتاقهای تو در توییست
که کلید اتاق اول رو خدا برای ما گاهی روشن میکند.
با همون توفیقات الهی ایجاد میشه.
با همون توجهاتی که جلسه گذشته عرض کردیم.
اما ما نگاهمون این است که تا اتاق آخر روشن باشه تا راه بیفتیم.
اینجوری نیست. کلید اتاق دوم تو اتاق اول است.
باید وارد اتاق اول بشیم، قدم برداریم.
کلید اتاق دوم اونجاست. تو اتاق دوم که وارد شدیم کلید اتاق سوم اونجاست.
من عرضم این است که تو جذبههای الهی و جذبههای نفحهای رحمانی
هر جذبهای کلید مرتبه بعد است.
اگر انسان به این اعتنا کرد، اینو تو وجودش جایگیر کرد،
مرتبه بعدش میاد و الا مرتبه بعد نمیاد تا این اولی حل
و اگر بیاد انسان ارتباط برقرار باهاش پیدا نمیکنه، رابطه برقرار نمیکنه چون قبلی
محرمیت بعدی رو به دنبال میآورد.
لذا اگر ما میبینیم که گاهی خیلی مسائل جلو راهمون احساس و ادراک نمیکنیم،
مال این است که اون اولی رو بهش ارتباط برقرار نکردیم.
اولی هم تکرار شدنیه.
نه خودش، خودش تکرار نمیشه.
الا ان في ایام دهرکم نفحات الافة الرزولها.
تعبیری نیست. هر نفحه و جذبهای که بیاد
وقتی که آمد دید آمادگی نیست در این وجود،
میرود. تعبیر بعضی بزرگان این است که نفحات ربانی طبق این روایت شریف میگه خیلی خوشنشینن.
یعنی اگر اومدن دیدن تمام وجود آماده نیست، مراقبت نمیکند، این منتظر نیست،
میرن. دیگه این برنمیگرده.
اما خدای تعالی چون رحمتش واسع است، چون سبقت رحمت بر غضب است بازم نفحه دیگری میرسد.
نفحه آمد خلاصه اون جان بخشید و رفت.
هر کسی آمادگی نداشت، او محروم ماند.
او جا موند. نفحه بعدی میگه آماده باش، هشیار باش که نفحه بعدی در راه است.
اگر انسان حسرت رفتن نفحه قبلی رو ادراک کرد،
حسرت رفتن او آمادگی برای نفحه بعدی هم میشود.
مثل این میماند که اگر انسان نماز شب رو قصد کرد
اما خواب موند از نماز شب.
یه موقع از بیتفاوتی خب میگه میخواستم بیدار شم خواب موندم دیگه.
اما یه موقع از حسرت میخوره.
اگر حسرت خورد که چرا خواب مونده،
این مقدمه برای بیدار شدن شب بعده.
یه نفحهست نماز شب، یه جذبهست.
اگر انسان جا موند از دست داده.
هر عمل صالحی که سر راه ما قرار میگیره یه جذبه الهیست.
اگر با این نگاه نگاه کردیم
خدا ریسمانهاشو پهن کرده، ریسمانهایی که آویختهست
و میخواد ما رو ببره. همونجور که شجرة طوبی شاخههای پیوسته است
هر حسنه ای مرتبط است، جذبهست میخواد بکشه ببره.
در روایت دارد سخاوت یه جذبهست، یه شاخهای از این درخت طوبی است.
اگر کسی به سخاوت-- من اینو نزدم میخواید بزنم؟
ببرید خب ببرید. آها گفتم شاید اومدید بزنید، خودم میزنم بعد.
هر عمل صالحی یه جذبهست
از جانب خدا که سر راه ما قرار میگیره.
اگر اعتنا کردیم جذب بعدی بالاتر از این میاد عمق پیدا میکنه.
اگر بیاعتنا گذشتیم این دیگه برنمیگرده و اثرش تو وجود ما ایجاد نمیشه.
اثر این دیگه نمیاد. بعدی که میاد اثر اون است.
اگر با این نگاه نگاه کردیم به اعمال صالح
از دست دادنها یه باب کمال رو میبندد.
حالا اینو من اینو هم عرض بکنم
از اونجایی که حاشیهها بود رفتیمها، رفتیم تو حاشیه دیگه مجبور شدیم رفتیم.
اگر یه عمل صالحی ایجاد میشه
طبق آیات و روایاتی که ما داریم میفرماید که
کسانی که انفاق میکنند [سوره یس آیه ۳۹]
درست خوندم اول آیه رو؟ [سوره یس آیه ۳۹] درست خوندم؟
مَأْتُ حَبَّة. یه دانه عمل صالحهست.
یه دانه هفت خوشه. هر خوشه صد دانه.
یعنی چند برابر؟ [سوره یس آیه ۳۹] یُضاعِف یعنی هفتصد تا تازه مضاعف میشود.
[سوره یس آیه ۳۹] یعنی چی؟
یعنی مظهر اسم واسع حق است.
واسع علیم. اگر مظهر اسم واسع شد یعنی دیگه حد ندارد.
تضاعف هم نیست فوق تضاعف است.
بستگی به رابطه دارد. یه حبهست انفاقش.
[سوره یس آیه ۳۹] این تعبیر رو دقت کنید چقدر زیباست.
دو آیه یا سه آیه بعد دوباره میفرماید
اینجا بود [سوره یس آیه ۳۹] .
سه آیه بعد است شاید. [سوره یس آیه ۴۰]
همین آیه [سوره یس آیه ۴۰] دنبالش
درسته؟
[سوره یس آیه ۴۰] چقدر عالیه. یعنی اگر نگاه به این بود [سوره یس آیه ۴۰] پایه، عدد پایه میشه چی؟
ما یه عدد داریم، یه توان. خوندهاید دیگه تو ریاضی.
عدد مثلاً میگیم دو به توان ده.
درسته؟ یعنی دو ده بار در خودش ضرب بشه.
پایه در جایی که [سوره یس آیه ۴۰] هست پایه حبهست.
هی برابرش مضاعف— اما پایه در جایی که [سوره یس آیه ۴۰] یعنی یه مرتبه توجه بالاتر، پایهش چیه؟
جنت است. [سوره یس آیه ۴۰] خیلی زیباستها.
یه انفاقه هر دو. اما غایتی که براش در نظر میگیره اگه [سوره یس آیه ۴۰] پایه اش میشه حبه.
اما مضاعف میشه برا-- تن برابر میشه.
اما اگر [سوره یس آیه ۴۰] شد که رضای الهی رو دنبالش بود
[سوره یس آیه ۴۰] یه مرتبه پایینتره.
عظیمه اما یه نسبت به [سوره یس آیه ۴۰] پایینتره.
اگر [سوره یس آیه ۴۰] شد پایه ی جزا میشه چی؟
جنت. خیلی زیباست این تو آیاتها.
سه آیه بعدش یا دو آیه بعدشه نمیدونم دو یا سه آیه است
دوستان. دو سه آیه بعد از اینه که یه بیانو داره میکند.
ببینید این از کجا رفتیم به اینجا نمیدونم داشتم
آهان که این رابطهها، داشتم اینو عرض میکردم که اگر انسان یه عملی انجام میده،
این عمل اثرش این است
که تو روایات إلى ما شاء الله که اینجا هفتصد برابر یضاعف و واسع اینا رو اصلاً ما به دو تاش کار داریم.
میگیم یه عمل توفیق دو عمل رو برای انسان میاره.
اگر توفیق دو عمل رو آورد
مثل یک زاویهای میمونه که راسش
در حقیقت در نظر بگیرید اینا با هم مثلا با هم ارتباط دارند.
این زاویه داره رو به بالا میره. عمل اول دو عمل رو توفیقشو میاره.
در لحظه بعد توفیق چند عمل میاد؟
دو تا الان شدن سه تا. شش تا عمل میشه.
دارم مثال میزنمها. برای چی مثال میزنم؟
الان عرض میکنم. هر کدام از اینها توفیق دو عمل رو میارن.
سه تا بودن میشه شش تا. تو لحظه بعد توفیق چند عمل ایجاد میشود؟
شش تا اینجا، سه تا هم قبلاً بود، نه تا میشه هجده تا.
تو لحظه بعد هجده تا و
شش تا و سه تا میشه چند تا؟
ما دو تا حساب کردیم تازه نه هفتصد تا،
نه یضاعف و. اینا رو حساب نکردیم.
اگر من این عملو از دست بدم چقدر از دست دادم حالا؟
یه بابی از خیر بهمون بسته شده نه یه عمل.
تونستم عرضو برسونم؟ ما نگاهمون به از دست دادن عمل این است که یه عمل از دست دادیم لذا به راحتی از دست میدیم.
اگر نگاهمون به این باشد که یه عمل صالح رو که از-- عمل صالح هم که میگیم
سخت نیستشا. یه نگاه با روی خوش به یه مؤمن است.
یه احترام است به-- یه رفع حاجت است.
یه سلام است به یه مؤمنی. اینا هم عمل صالح است.
هر کدام از اینها یه باب خیر است،
نه یک عمل است فقط.
اگر این نگاه رو کردیم تازه
اگر [سوره یس آیه ۴۰] باشد یا [سوره یس آیه ۴۰] باشد تازه پایهش باز اینقدر متفاوت میشه.
باب خیر رو اگر پشت بکنیم بهش غیر از یه عمل صالح است که یه عملو بهش پشت بکنیم.
حسرت اونجا خیلی شدیدتر است.
حالا البته یه مرتبه بحث دیگری دارد.
من بحثم این است. اعمال صالح خودشان در
جلوی راه ما قرار میدن. هر کدام بابی از ابواب خیرند.
هر کدام رو که من محروم شدم از یه بابی از ابواب خیر محروم شدم.
فقط یه عملو از دست ندادم.
اینکه عرض میکنیم نفحات رحمانی میاد، جذبها میان هر کدومشون میخوان انسان رو ببرن به یه منظر،
منظر و وادی. من اینم بگم حالا که الكلام یجرّ الكلام شده دیگه اینم بیام جلو.
زی-- دعای جوشنو که ما میخونیم،
اسماء الهی رو که تکرار میکنیم
و هر کدوم رو میگیم از
وقتی اسماء رو داریم میخونیم نگاه
به عالم است از این اسم.
دقت کردین؟ دعای جوشن
هر اسمی رو که داریم خدا رو مخاطب قرار میدیم مثلاً یا قدیم،
نگاه به عالم است از دریچه این اسم،
تمام عالم. ما تو نظام بحث
هم در حقیقت نظام به اصطلاح نقلی داریم هم تو نظام عرفانی
که تمام اسماء الهی در هر وجودی
چی شده؟ اشباع شده است.
یعنی هر موجودی نازله همه اسماء الهیه.
لذا وقتی که داریم دعای جوشنو میخونیم
به هر اسمی که میرسیم داریم به عالم نگاه میکنیم از این اسم.
یک افق عظیم ایجاد میشود اگر این رو انسان
نگاه بکند از هر اسمی بیراحتی نمیتونه آدم عبور کنه.
میتونه؟ تا نگاه تمام نشده،
این حق مطلب ادا نشده،
اون نگاه تو وجود انسان جا نگرفته، عبور امکانپذیر نیست.
لذا تعبیر حدیث معراج این است.
خیلی زیباست. حدیث معراجیه که مخاطب پیغمبر است.
گوینده خداست. مخاطب در اوج آمادگی، استعداد پیغمبر اکرم.
گوینده خدای سبحان.
اونم در معراج بدون وسائط، بدون حجاب
میفرماید که "من عمل برضایی الزمہ ثلاث خسار".
بعد تو دنبالش میفرماید که
این اهل رضا کسانی هستند "أُولَٰئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى الْمَخْلُوقِ
بِنَظَرِ إِلَيْهِ". نگاه اینها به عالم و مخلوقات عالم
با چشم من است. خدا میفرماید ها.
این حدیث معراجه دیگه که معروفه دیگه.
حدیث معراج سندهای مختلف هم داره.
مرحوم دیلمی هم در ارشاد آورده و در جاهای دیگه هم اومده
که "أُولَٰئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى الْمَخْلُوقِ".
اینا نگاهشون به عالم از چشم من است "بِنَظَرِ إِلَيْهِ".
با چشم من به عالم نگاه میکنند.
منتها بله،
بله، بله. این با چشم من نگاه کردن
بله این با چشم من نگاه کردن باز هر اسمی یه چشمی از چشم خداست نگاه کردن.
پیغمبر با چشم جامع که مظهر اسم الله هست نگاه میکند
و همه اسماء توش هست.
اون جامع دیگه اسم جامع. ما تو دعای جوشن داریم تمرین میکنیم که
از اسم خدا به عالم نگاه بکنیم.
لذا این از اسم خدا به عالم نگاه کردن دنبالش چی میاره؟
عمل میاره. عملش چیه؟ اگر میفرماید ارحم
ترحم، اگر میخوای رحمت حق رو بیابی،
اگر میخوای دریچه رحمت حق رو از اون منظر نگاه بکنی باید روابطت با عالم رحیمانه باشد.
باید با دیگران هر چقدر این وجود با رحمت ارتباط برقرار کند،
فهم ظرفیت رحمتو،
پیدا کردن رحمتو بهتر پیدا میکند،
میتواند بهرهمندتر باشد. این پرانتز بسته که دیگه خودم رو قل و زنجیر بکنم که اینها هی
رجه نرن جلو چشم آدم خلاصه بگن اینم حیفه نگیم.
اینم چون، چون تو مسائل اخلاقی اینا نگاه اثر داره، اینا خلاصه من هی دلم نمیاد بگم.
ما بحثی که در یغزه گفتیم این شش تا اثر رو ایشون آورده
خیلی هم عالیست که شش تا اثر رو من فقط اسمشون رو اینجا براتون میخونم.
دیگه ورود پیدا نمیکنیم فقط اسمشونو میگم که یکی از آثارش این است که
بله، یه صلوات بفرستید تا من این شش تا اثر رو اللهم صل على محمد و
آله محمد. اولین اثری که ایشون میشمرد در اینجا این است که اولین اثر این است که
توجه خاص به نعمتها و منن است.
از حالا به بعد نعمت،
ما رابطهی عالم رو با خدا نمیبینیم.
اولین اثر نعمت این، اولین اثر بیداری این است
که کمکم احساس میکنیم ا-
اشیا و موجودات با خدا رابطه دارند.
اگر رابطه رو دیدیم بعد میبینیم این نعمت است.
نعمت اگر شد مرتبط میشه با من.
یعنی تا به حال عالم به من ربطی نداشت و به خدا مرتبط نبود.
اولین اثر یغزه این است که عالم رو نعمت میبیند.
حقایق عالم رو نگاهش اصلاً مت--
اگر ما عالم رو نعمت دیدیم میدونید چقدر عظیم میشه عالم؟
نگاهی که من این رو همین بریده و گسسته ببینم
تا نگاهی که این رو همین الان مرتبط ببینم با خدا،
تفاوتش چقدره؟ وقتی با خدا مرتبط است این نازله است "وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ
إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ".
این رابطهست، متصل است.
تنزل متصل است.
مثال تنزل چیه؟ من مثال بزنم اینکه تفهیم بهتر برای خودم بشه.
مثلاً شما یه مسئله علمی رو دارید تو ذهنتون،
بعد بیانش میکنید. وقتی بیانش میکنید
اونی که تو مرتبهی علم شما بود میاد بیرون دیگه اونجا نیست
یا هست؟ تنزل پیدا کرد.
این کلام و نوشته میشه نازلهی او.
ولی مرتبط است. کسی که میشنوه
این رو از کلامش تجرید میکنه، از اون صورتش تجرید میکنه به اون معنایی که
تو ذهن شما بوده کمکم نزدیک میشه تا برسه تو فهم.
یعنی شما اینو ظاهرش میکنید، اظهار میکنید، نازلش میکنید ولی سر جاشه.
او سر جاش محفوظه. اشیا میفهم-- "وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ".
خزائن یعنی اون حقیقت نامتناه متصل اینها.
هر شیء ح-- خزائن، نه یه خزینه دارد
"وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ".
هر شیء خزائن دارد نه خزینه.
نگفت اشیا خزائن دارند که بگید اگر میگفت اشیا خزائن دارند،
میگفتی خب اشیا خزائن دارند یعنی هر شیئی یه خزینه دارد.
میگه "وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ".
هر شیئی خزائن دارد یعنی
اون اسمایی که عرض کردم که از دریچه اسما با
این اشیا نگیرید. اون خزائن همون اسمااند که اندناست، نزد خداست.
اندنا یعنی اسماء الهی دیگه."وإن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله
إلا بقدر معلوم". اگر من این رو تو این رابطه پیوسته دیدم
نظر من به این چگونه میشه تا وقتی که این رو گسسته میدیدم
و همین. این چقدر عظمت پیدا میکند تو این نگاه.
بیدار کسی میشود که کمکم نگاهش به این تو دایره این تنزل و رابطه قرار میگیره.
عالم با این نگاه تمام حقایق عالم
تحقیر که نمیشن در چشم کسی که اینگونه است
بلکه چی میشن؟ عظیم میشن.
منتها به عظمت الهی، نه به عظمت مقابل،
نه به عظمت مستقل. ش-- به نگاه مستقل هیچ ارزشی پیدا نمیکند این.
چون هر چیزی در مقابل تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام از عظم، حالا من میخواستم فقط اسمشو بگمها
دیگه "عظم الخالق في أنفسهم فصغر ما دون ذلك في أعينهم".
وقتی عظمت خالق در جان اینها
"عظم الخالق في أنفسهم".
جایگاه عظمت خدا چشم نیست.
کجاست؟ نفس است و جان.
وقتی که عظمت خالق در جان اینها جان گرفت، جای گرفت
"فصغر ما دون ذلك في
أعينهم". همه چیز در چشم اینها دیگه کوچک جلوه میکند.
چون در مقابل عظمت او چیزی
همه هستن، همه هرچه هستند از آن
کمترند که با هستیاش نام
هستی برند. درسته؟
پناه بلندی و پستی
تویی. ندانم چهای.
هرچه هستی تو. خب اگر این نگاه ایجاد بشه
که انسان اشیا رو مرتبط ببیند،
اولین قدم بیداری
کمکم این ایجاد میشه. از اول اون رابطه عظیم رو نمیبینه
اما احساس میکند که این مخلوق است.
احساس توجه به مخلوقیتی میکنه.
توجه میکند که این از جانب حق در حقیقت ایجاد شده است.
همین مفهومش هم اثر داره. کمکم احساس میکند که این مرتبط است.
کمکم احساس میکند که این مرتبطش لحظه به لحظه داره بهش افاضه میشود و ارتباطش با خ--
هی کمکم میبینه اِ این برای این کمکم چقدر ارز--
نعمت رو مییابد که نعمت است.
تا به حال چی میدید؟ تا به حال یه موجودی میدید.
از حالا به بعد نعمت مییابد.
این اولین اثر بیداریست که حالا
بابش وسیعه و دوستان حالا خودشونم رجوع میکنند.
در بعضی از ادعیه هم ایشون آورده و اینجا ذکر کرده.
دومین اثر یقظه این است که حالا وقتی بیدار شد
نسبت به گناه، خطر گناه رو بیشتر احساس میکند.
اگر تا به حال نسبت به گناه، یعنی اینها ذرهذره ایجاد میشه.
چون بیداری ذرهذرهست، این هم ذره، ذرهذره نعمت رو ادراک میکند.
یواش یواش. اگر اعتنا کرد مرتبه بعدیش میاد.
اگر اعتنا نکرد استقامت میخواد
نسبت به گناه. اگر توجه کرد که این گناه تا به حال براش
سادهتر بود انجامش، امروز یه خورده سختتر شده.
همین این نشون میده که این یه بیداری ایجاد شده که سختتر شد براش.
لذا مرز گناه با وجود این یواش یواش ذره به ذره پررنگ میشه.
شیطان مرزها رو ذره به ذره کمرنگ میکند."ولا تتبع
خطوات الشيطان". گام به گام.
ببینید یه دایره رو در نظر بگیرید.
مرکز دایره رو سیصد و شصت تا خط از این مرکز دایره
به محیط دایره وصل کنید. تصویرش رو بکنید.
حالا دیگه الان فر-- سیصد و شصت تا که هر کدوم میشه یه درجه.
چون سیصد و شصت درجه میشه دیگه. هر،
تو اون مرکز دایره ببینید خطها با همدیگه تقریباً چی میشن؟
تقریباً بر هم مماسن اینقدر به هم نزدیکه.
اما هی که میاد بالاتر فاصله چی میشه؟
بیشتر میشه. شیطان تو جدایی،
تو لحظههای جدایی انقدر نزدیکه اصلاً انسان احتمال نمیده این ذره جدا شدن مضر باشد.
تو برگشتن هم و توجه هم همینجوری محقق باید بشه.
یعنی شیب خلقت انقدر
شیب ملایم است. ببینید دوران کودکی ما تبدیل شده به دوران
نوجوانی و دوران نوجوانی تبدیل شده به دوران جوانی و بعد
میانسالی و بعد کهنسالی."اعلموا
انما الحياة الدنيا لعب
و لهو و زينة
وتفاخر وتكاثر في الأموال والأولاد".
پنج مرحله عمر انسان. لعب
دوران کودکی، لهو دوران نوجوانی،
زینه دوران جوانی، تفاخر دوران میانسالی و تكاثر في الأموال والأولاد دوره کهنسالی.
که حالا اینها رو شیخ بهائی فرموده ذیل اینهایی که پنج مرحله عمر انسانه.
بعد شیطان تو نظام خلقت، تو نظام خلقت،
کی ما از کودکی وارد نوجوانی شدیم؟
کی از نوجوانی وارد جوانی شدیم؟
کسی نمیتونه بفهمه. انقدر این شیب ملایمه.
آنچنان به آرامی شیب طی شده
اصلاً انسان، چون اگر میخواستن از
ما رو از کودکی وارد نوجوانی بکنند،
اگر بدون این شیب ملایم بود مثل مردن و زنده شدنه.
مثل مردن. چون لوازم کودکی یه لوازمیه، لوازم نوجوانی یه لوازم دیگریه.
اگر ما میخوایم تو نظام اخلاقی و تربیتی تاثیرگذار باشیم،
تاثیر رو باید با یه شیب ملایم برنامهریزی کنیم.
اگر شیب باید شک بشه،
اگر شیب میخواد انقدر فشار بشه این مردن و زنده شدنه.
هر کسی تحمل اینو ندارد. اوحدی میتونند اینو طی بکنند.
لذا نگاهها باید با چی باشه؟
طبق خلقت. شیطان "لا تتبع خطوات الشيطان".
گمراه شدن رو قدم به قدم.
چون شیطان در شناخت نظام وجود خیلی قویه.
چون میداند چجوری نظام وجود چگونه است خدا قرار داده
مطابق نظام وجود تاثیرش رو ایجاد میکند.
لذا گام به گام به طوری که محسوس نشه.
اگر میخوایم اصلاح صورت بگیره چجوری باید ایجاد کنیم؟
همینجوری یواش یواش در حقیقت برگردونیم.
بله، یه جا محرماته.
اونجا باید به هر ضرب و جوری هست
ضرب و در حقیقت دقیقاً باید اونجا محرم و جلوش رو گرفت.
اما برای کمال و رسیدن به بالاتر باید چیکار کرد؟
شیب ملایم. آنچنانی شیب ملایم باشد که
نفس تمکین بکند و الا نفس معارضه اگر بکند
مثل تعبیر روایتی است که مثل اسب چموش است.
اگر با ملایمت نزدیکش شدی رام میشود.
اگر به سرعت خواستی بری جلوش رم میکند و وقتی رم کرد دیگه کسی حریفش نمیشه.
این شیب ملایم در-- لذا تعبیری است که توجه به گناه آدم احساس میکند
منتها اولش یه ذرهست که امروز احساس میکند یه ذره نسبت به اون گناهی که قبلاً اگر مرتکب میشد عادیتر بود.
امروز یه خرده حساسیتش بیشتر. اگر اینو توجه کرد یعنی یه چراغ اتاقی روشن شده، وارد یه اتاق شده.
اگر اینو تثبیت کنی مرتبه بعدم روشن میشود.
به این اعتنا کنه انسان. اینو قدر بدونه.
اینو یه پیغام ببینه. اینو یه رابطه ببیند.
بعد میبینه مرتبه شدیدتر. مرز گناه کمکم پررنگ میشه براش.
کمکم پررنگ میشه. یه قصه بگم.
میگید دیگه بس کن این قصهها رو. یه دانشگاهی بودیم
جلسه با یک از تشکلات بود.
نشسته بودیم و داشتیم گفتیم و شبم بود.
یه دفعه برق رفت. دیدم یه ذره زدند زیر خنده برق که رفت.
گفتم چرا میخندید؟ گفتند که حاج آقا الان این فنهای
خوابگاه دخترا کنده میشه.
برق که میره تاریک میشه هر کی هر کی میشه دیگه معلوم نیست کی به کیه.
میرن فنها رو میکنن چون خوابگاه دخترا و پسرا و مجتمع بود دانشگاه خوارزمی که الانم تربیت معلم
سابق حصاره که الان خوارزمی اسمش دانشگاه خوارزمی.
مال خیلی سال پیش البته. بعد گفتند الان بعد گفت چرا میخندید؟
گفتم حد الهی شکسته میشه یا نه؟
گفتم ببین وقتی که اولین بار شنیدید
ناراحت هم شدید، غیرتی هم شدین چون گروه یکی از تشکلات
مذهبی دانشگاه بود. گفت دفعه اول که شنیدیم ناراحت شدید.
دفعه بعد یه خرده عادیتر میشه.
دفعه بعد یه خرده عادیتر میشه. دفعه بعد خندهتون میگیره.
دفعه بعد تاریکه سرتون از پنجره میکنید بیرون تو تاریکی میبینید چیزی پیداست صدایی شنیده میشود.
دفعه بعد میرید از اینجا صدایش نمیآید دم در ببینید چه خبره اینها دارن چیکار میکنن.
دفعه بعد پشت اینها حرکت میکنید میگه من که با اینها نمیخوام برم که پشتشون حرکت میکنم ببینم چیکار میکنن.
دفعه بعد میرید وسط جمعیتی. دفعه بعد میرید نوک جمعیتی داری فن رو میکنید.
لا تتبع خطوات شیطان.
مرزهای گناه کمکم کمرنگ میشه.
شیطان خیلی بلده در کمرنگ کردن.
ذره به ذره. اگر میخوایم برگردیم ذره به ذره باید پررنگ بشه.
اعتنای ذره به ذره بشه. لذا
اگر برگردیم با اون حالتهای اولیه مونیم خیلی تفاوت کردیم.
من به بعضی از دوستان میگم، میگم ما جوان که بودیم
خیلی دغدغهها داشتیم و خیلی حالتهامون واقع حسرت میخوریم.
کمکم اومدیم به یه جایی که الان که نگاه میکنیم دیگه اصلاً قدرت زندگی اونجوری رو نداریم الان دیگه.
بعد بهشون گفتم شما از اینجایی که الان ما هستیم شروع نکنیدها.
ما از یه جایی شروع کردیم که واقعاً الان تصورش رو میکنیم احساس میکنیم دیگه توان اون مرتبه رو نداریم.
به اینجا رسیدیم اینجوری ول شدیم. اگر شما از این مرتبه ما شروع کنید خدا میداند چهل سال بعد چی میشید.
از اینجایی ما شروع نکنید بگید الان اینو دارم میبینم این اینجوریه پس منم از اینجا.
نه ما یه زمانی بود اگر یه حکم الهی میخواست در قد بهش کسی بالا چشمش ابرو بگه قرمز میشدیم، سرخ میشدیم.
الان میبینیم تو خیابونا میریم و میاییم با کیمونم نمیشه.
مرزها کمرنگ شده.
لذا حواسمون باشه کار شیطان کمرنگ کردن مرزهاست.
لذا بیداری یکی از علائمش چی هستش؟
این است که نسبت به گناه حالا حالش متفاوت میشود.
احساس میکند که نسبت به سابق نسبت به گناه حساستر شده.
این علامت دومه که دیگه بقیه چیزهاشو خودتون دوستان میخونید.
علامت سوم این است که احساس میکند
رابطهش با خدا یه خرده بهتر شده.
تعظیم حق. یه ذرهها.
یعنی میبینه نماز که میشه سختش نیست حالا.
نمیگیم حالا حضور قلب داره. قبلاً وقتی نماز میشد اه
دو بار باید بریم سر نماز. الان میبینه نه سختش نیست.
حالا نمیگیم حضور قلب داره. این یه مرتبه است.
قدر اینو-- اینا راههای عملیهها.
آثار عملی داره. اگر باز بکنیم لیست بکنیم تعظیم حق از چه مرتبهای شروع میشه تا کجا؟
اینا لیست میخواد. لیست بشه. گناه از کجا شروع میشه تا کجا؟
اون نعمت توجه به نعمت از کجا؟
اینا لیست میخواد که مرد-- بعد بگیم این از اینجا شروع میشه.
اگر اینها رو دیدیم اون وقت میبینیم که میشه خیلی مصداقی حرکت رو توسعه داد و جلو رفت.
پس یکی از آثار دیگهش این است که
عظمت حق در وجود زنده میشه.
یکی دیگه از آثارش این است که این اثر سوم بود.
اثر چهارم این است که نفس اماره خودشو بهتر میشناسه.
یعنی احساس میکنه که الان یه دوگانگی تا به حال نفس خودش عادی بود براش.
یعنی خطورات میآمد و اینم انجام میداد.
توجه نداشت که این خطورات از نفس امارهست.
الان احساس میکنه یه بیگانه ای در درونش
هست. حالا تعارض با او پیدا...
میبینه اگر نفس اماره یه امری میکنه،
یه طرف دیگه هم مقاومت هست که نکنه این غلط باشد.
نکنه این درست-- همین مقدار مقاومت چی هستش؟
بیداری نشون میده یه مرتبه رشده.
اینم یه نکتهست که دیگه مجبوریم خیلی ریاضت میخوادها.
یعنی واقعاً مثل حرفی مثل من اینجا حرف نزنه عبور کنه بدونید خیلی ریاضت دارم میکشم.
این خیلی ریاضت-- بله. نه بذارید اینو میخوام تمام کنم میترسم که
اگه شما سؤال بگید منم میرم- استاد
سؤال. جانم. میخواستم ببینم تایید میفرمایید
این شش تا که دارید میگید- بله.
حالا اگر بگیم که استقراییه یا نه مثلاً.
نه استقرا نیست اینا.
چون شش تا از آثار واضحه است.
غیر از اینا هم هست. پس الان نمیتونیم بگیم اینا سرنخ-
بله اینا بله. اینا در کتب بزرگانم ذکر شده.
ایشون بعضی شواهدش هم اینجا ذکر کرده. در کتب بزرگانم آمده جمع کرده ایشون اینها رو
و به نحو جمع است فقط.
به نحو احصاء به اصطلاح استقرایی هم نیست.
به نحو حسب عقلی که نیست، استقرا هم نیست.
بلکه پ-شش تا سر فصل تقریباً اساسیتره همینقدر.
یکی دیگه از آثار یزد-یغظه تصدیق
وعید الهیست که اگر خدا تا به حال
وعیدی در رابطه با اعمال میداد،
یه کمی باور کرده ترس تو وجودش ایجاد میشود
که ممکنه راست باشد.
تا به حال بیتفاوت بود. قبول داشت قرآن رو اما میخوند
اصلاً انگار که این آیه برای این نازل نشده
اینم یه نکتهست که اینا جای باز شدن داره دیگه مجبوریم با همین سرعت عبور بکنیم.
آخرین اثری که ایشون میشمره این است که
یکی از آثار آخرین اثر یغزه این است که نسبت به وقت حساستر میشه.
تا به حال وقتشون میگذرد.
ولی از حالا احساس میکنه که این وقت یه سرمایهست.
منتها اولین مرتبهشو در نظر بگیریدها؛
نسبت به وقتش یه خرده حساستر میشه.
به راحتی نمیخواد از دست بده.
این شش تا رو به عنوان شش تا اثر یغزه ایشون باز میکند، مطرح میکند که دوستان اونجا رجوع کنند.
بعد از یغزه وارد توبه میشوی.
توبه خودش یه باب وسیعیست،
یک عرض عریضی دارد که اولین مرتبهی حقیقت توبه رو بیان کردن.
دیگه حالا حیف که فرصت نیست.
ببینید اگر باب توبه نبود،
جزو اون صفاتی که خدای تعالی وقتی که-- من فقط اشاره میکنم دوستان حالا خودشون تفسیرش رو،
وقتی که شیطان حبوت کرد به زمین بعد از اون که "فَهَبْتَ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ"
وقتی سجده نکرد حبوت کرد. شیطان آمد رو زمین گفت خدایا
تو در حقیقت هر عمل صالحی رو جزا میدی.
من جزا. چون نمازی خوانده بود که تعبیر روایت این است که شش هزار سال که
"لا يُدرى أم من سنین الدنيا أم من سنین الآخرة" که از سنین دنیا بوده از سنین آخرتی بوده این شش هزار سال در.
میگه خدا من نماز خوندم، من عبادت تو کردم، من این کارا رو کردم جزا، خدا میگه بخواه تا بدم.
بعد لیست میکند یک یکی خیلی زیبا.
ساختار وجود شیطان رو در اون روایت حیف که فرصت نیست.
اصلاً ده تا شیطان شناسی هم ما نشد تو این جلسه یکی از عنوانها اون شیطان شناسی بود که نشد
اصلاً راجع بهش صحبت کنیم که دشمن شناخت دشمن.
اینا موند انشاالله یه
خلاصه فرصت دیگری. بعد اینجا دارد که گرفت بله؟
خدا رحمت کند حضرت آیت الله حسن زاده رو.
حضرت آیت الله حسن زاده میفرمود که ما خیلی بر خودمون کلاس میذاریم.
فکر میکنیم شیطان با ما گلاویز میشه، ما رو زمین میزنه، با ما درگیره.
برای خودمون کل کلاس میذاریم.
شیطان متکبرتر از این حرفاست که با ما گلاویز بشه.
اونجا سجده بر آدم نکرد چون متکبر بود.
فکر کنیم با ما درگیر میشه. ما احتیاج نداریم به درگیری با شیطان.
شیطان با کسی-- ایشون میفرمود شیطان با کسی درگیر میشه
که تعبیر، بعد اینم تعبیر روایت هم هست
که کسی که مردانه قیام کرده باشه،
عزم جدی کرده باشه، به قول ایشون کفشاشو ور کشیده باشه، آستینشو بالا زده باشه،
کمرشو بسته باشه که میخوام یه کار جدی انجام بدم.
شیطان میگه تازه میگه این همآورد منه.
متکبره با هرکی درگیر میشه که.
اونو درگیر-- بعد ایشون میفرمود علامتش چیه؟
علامتش این است که اگه کسی این کارو شروع کرد
تازه یواش یواش میبینه تیرهای شیطان که تا به حال سابقه نداشته تو مسیرش قرار میگیره.
ما باشیم اگر یه عزم جدی کرده باشیم بعد ببینیم یه موانع جدیدی پیش میاد که تا به حال سابقه نداشته،
میگیم چیه؟ چی میگیم اینجوری وقتی شد؟
میگیم خدا نمیخواد.
ما که قصد کردیم مگه خدا میخواست خب دیگه این موانع که تا به حال نبود که من این عادی بودم.
معلومه خدا نمیخواد. ایشون میفرمود اصلاً اینجا نشون میده که این کار درسته.
اگر عزم جدی بر کاری کردی
دیدی موانع جدیدی داره پیش میاد که تا به حال بیسابقه بوده.
این معلوم میشه که این عزم جدی بوده و شیطان گفته باید با این درگیر بشم و اینو زمین بزنم.
لذا درگیر داره میشه. این تیرهای جدید شیطان مال این است.
لذا اگر دیدیم اینجوریه قصد کردیم نماز شب بخونیم دیدیم نماز صبحمونم از اول وقت افتاد وسط وقت و آخر وقت،
اینو دلیل نگیریم که خدا نمیخواد.
من که همه کارو کردم که نماز شب بلند شم.
پس معلومه که میخواد صبح بلند شه جوان روزه بگیره.
بعد میبینه بلند میشه میبینه اه محتلم شده.
میگه بابا من دو ماه بود محتلم نشدم.
حالا امروز که قصد کردم روزه بگیرم همین صبح امروز محتلم شدم.
معلومه خدا نمیخواد. ببینید علائم اینجوریه.
این که دارم میگم محسوس از بچههاستها.
سؤال جووناست که میگن اینا رو.
نظیر اینها. بعد ایشون میفرمود که این نشون میده که این عزم جدی صحیح بوده.
باید علامت تأیید کار بگیری و با عزم بالاتری شروع کنی.
نشون میده کار درست بوده که شیطان وارد شده.
چقدر جالب. ببینید دو تا نگاه کاملاً چی هستش؟
متضاده و این چقدر امید ایجاد میکنه و اون چقدر یاس.
شیطان بلده هم انسان رو از عمل باز میداره هم یاس ایجاد میکنه.
لذا حواسمون باشه که حاج آقا چی-- نمیدونم از کجا رفتی به کجا.
البته بزرگواری ایشونه. الحمدالله با شما ساذات که جرات نمیکنه البته طرفشو ما بگیم بالاخره وضعیت و...
تو بحث بعدی که بحث توبه بود. اینو میخواستم بگمها.
قوا رو به شیطان داد که هر کدوم از این قوا آقا خیلی عظیمه.
فقط فهرستش بکنم. دلم نمیاد فهرستشو اقلاً نگم.
چون ساعتمونم آقا تا کی تموم میشه؟ یه ربع، ده دقیقه؟
بیست دقیقه آها بیست دقیقه آقا حاج آقا،
آیت الله صدوق، آیت الله صدوق تشریف بیارن ما بلند شیم بنده خداها
چه گناه کبیره ای مرتکب شدن که بلافاصله ما این همه وقت بگیم بعد خسته حاج آقا هم بیان.
یه پنج شش دقیقه.
خب بله شیطان در این روایت شریف که در بحار جلد یازدهم هست در
کافی هم به نحوش آمده در جاهای مختلف دیگه هم آمده
شیطان میگه وقتی که آمد گفت خدایا "أنذرني ليوم القيامة".
من دیگه توضیح اینا رو، تا روز قیامت به من مهلت دادم.
گفت خدایا بیشتر میگو بخواه. گفت خدایا
به من هر فرزند بنی آدم که به دنیا میان دو فرزند بده.
گفت دادم. گفت خدایا
"أتصور لهم كيف أشاء".
هر جوری که بخوام برا اونا متصور بشم.
"أتصور لهم كيف أشاء".
هر جوری-- اینجا بعضی جا داره أتمثل و بعضی جا أتصور.
به هر صورتی که بخوام در بیام. خدا گفت دادم اینم به تو.
غیر از اون صورتهای مخصوصه که نهی شده و نه نمیتونه
به صورتهای دیگه میتونه. لذا میتونه به صورت-- لذا دارد که در جنگ احد به صورت دحه کلبی خودشو
در چیزم دارد در قرآن هم دارد که وقتی که
این داشت تشویق میکرد یک دفعه ملائکه که آمدن این فرار کرد.
گفت "إني أرى ما لا ترون".
من یه چیزایی میبینم که شما نمیبینید. گفتن کجا داری در-- تو این همه ما رو تشویق کردی چرا داری در میری؟
گفت "إني أرى ما لا ترون". من ملائکه ایی که اینا نمیبینن.
لذا به صورتهای مختلف در میاد امکان.
"أتصور لهم كيف أشاء". بعد گفت اینم دادم.
گفت خدایا بازم میخوام. گفت خب بازم بخواه تا بهت بدم.
گفت میخوام من بشناسم اونها، من اونها رو ببینم.
أراهُم ولا ترونی
من اونها رو ببینم ولی اونا منو نبینن.
ببینید دشمنی که آدم نمیبینش
به هر صورتی میخواد دربیاد.
برای هر نفری که به دنیا میاد دو تا موکل خاص و نیروی ویژه دارد مخصوص این.
عمرش به عمر انسانهاست نه انسان.
همه انسان الی يوم-- انذرني الى يوم يبعثون جواب دادن که تا يوم وقت معلوم به تو که در زمان ظهور است.
حالا در زمان ظهور چهجوری سر و شکلش یه بحث زیبای معرفتیه بماند.
بعد دارد که خدا باز هم میخوام.
گفت خب باز هم یجري في ابن آدم مجری الدم.
خدایا میخوام تو وجود انسان مثل خون که جریان داره انقدر چی باشم؟
نزدیک باشم بهش. خدا گفت اینم اجابت کردم.
لذا قوه غضبیه و شهویه انسان وقتی تحریک میشن غضب انسان این خون فشار جریان خون شدیدتر میشه، انسان سرخ میشه.
نسبت دارد این. لذا به ما گفتن که سعی کنید که اینو چیکار بکنید؟
این هیجان کاهش پیدا کند.
چه تو وقت شهوت، چه وقت غضب. اگر کاهش پیدا کرد غلبه شیطان کمتر میشه.
اینا بحثهای زیبای معرفتی دارهها.
فقط یه بحث ظاهری نیست. ساختار وجود شیطانو داده تو نسبت با انسان.
بعد گفت خدایا تا اینجا این چیزایی بود که من میفهمیدم خواستم.
یه چیزی هم خودت بده، یه چیزی هم خودت بده.
خدا گفت اینم ببینید این واض-- اینم،
اینم جالبهها. بله دیگه داره یاد میده دیگه.
گفت سینه-- خدا فرمود سینه بنیآدم رو
اوطان تو، وطن تو قرار دادم.
آه، آه، آه. دیگه این آخری
تیر خلاص بود. وطن کجاست؟
وطن اونجاست که انسان انس داره
و تو مئینه داره. غریبه نیست.
خیلی سخته. یعنی تو وجود انسان
همون نفس اماره انسانی که در درون انسانه
یه رابطه ویژه وطن شیطان است.
اعدو عدوک نفسک التي بین جنبیک.
بعد اینا تموم شد. حالا توضیحات اینا نمیدم دیگه هر کدوم از اینا چه ساختاری، چه آثار داره اصلا نمیدم.
باشه اشاره طلبید. آدم سلام الله عليه بعد از که از جنت با شجرة منیه مرتکب شد و
اه هبوط کرد اهبطوا إلى الأرض
وقتی هبوط کرد گفت خدایا من در بهشت قدس تو بودم.
این روایتهها. متن روایت. در بهشت قدس تو بودم.
اون ملعون این توان رو نداشت.
مغلوبش شدم و زمین خوردم.
الان که آمدم در زمین و این توان و قدرت رو به او دادی من چه کنم در مقابل او؟
گفت خود تو هم بخواه تا بدم. منتها آدم آدم بود دیگه.
اول گفت خدایا تو بده، خودت بده.
خدای تعالی فرمود که هر حسنه ای که تو انجام بدی ده حسنه مینویسم.
ده حسنه مینویسم یعنی همون بحثی که صبح کردیم.
یعنی تطابق دارد با نظام عالم حسنه.
یه حسنه ده م-متر تو رو جلو میبرد.
ده اثر تو وجود تو میگذارد، تو رو همتای با نظام عالم میکند و اینجور هماهنگ است و هر سیئه یه دونه.
گفت خدایا رب زدنی. گفت هر حسنه ای رو نیت کردی نتونستی انجام بدی،
برات یه عمل مینویسم، یه حسنه مینویسم.
ولی اگر سیئه نیت کردی نمینویسم.
باز آدم فرمود رب زدنی. همه اینا رو گفتم تا برسیم به اینجا دیگه.
یعنی همه مقدمات رو قربون چشم بادومیت بود برای این.
گفت خدایا رب زدنی. گفت اگر
مبتلا شدی به سیئه
توبه رو برا تو قرار دادم.
ما نمیدونیم توبه چه راه عظیم-- اگر توبه نبود چه میکردیم؟
ما توبه از اول برامون قرار داده شده است.
قدر این نعمتو نمیدونیم. تو نظام بدنی ما،
ما یه نظام ایمونولوژی، نظام ایمنی داریم، دستگاه ایمنی.
که دستگاه ایمنی بدن کارش چیه؟
هر بیگانه ای رو مقابله میکند، طرد میکند، نمیگذاره بدن آسیب برسه.
بیگانهستیز است. تو نظام روحی ما، نظام روحی ما بیگانهستیز است.
یعنی اگر یه چیزی خلاف نظام فطری انسان باشد، انسان از اول برنمیتابد.
دوست ندارد. کمکم به این انس میگیرد، عادت میکند.
لذا انسان ندامت دارد.
بچه اگر اولین دروغ جلوش گفته بشه
باور نمیکنه اولین دروغ رو.
میبینه باباش اینجاست میگه بگو نیست. تعجب میکنه.
مگه میشه نیست هست باشه؟ هست نیست.
میگه میشه. این فطره.
اولین مراتب. بعد کمکم عادت میکند.
نظام توبه مال این است که انسان اگر مبتلا شد شیطان تونست غلبه بکند،
راه بازگشت و درمان باقیه.
اگر تو نظام وجودی، نظام ایمنی بدن ویروس HIV وارد شد، ویروس HIV
لایه خودی میگیره، هستهش
ویروسه. لایه خودی، غشای خودی میگیره.
اینو پزشکا میگن. وقتی وارد بدن میشه این آنتیبادیها که
سلولهای ایمنی ما میان از طریق آنتیبادیها اینو خ-- با این درگیر، میبینن این خودیه.
آزمایش میکنن. آنتیبادیها دائما سلولهای بدن رو مرتبط میشن،
آزمایش، آزمایشش میبینن خودیه کاریش ندارن.
حرکت میکنه. به کجا میره؟ میره رو مرکز پدافند وجود انسان میشینه سلوس--
ویروس HIV. بعد اونجا رو از کار میندازه.
تولید سلولهای ایمنی رو چیکار میکنه؟
وقتی پیشرفته میشه HIV میشه AIDS
سلولهای ایمنی دیگه تولید نمیشن.
وقتی سلولهای ایمنی تولید نشدن، قبلیهم کمکم از بین میرن.
نظام بدن میشه بدون چی؟ بدون دفاع.
لذا سرماخوردگیمون رو از بین میبره.
یه مریض لذا باید بره ایزوله بشه.
لذا باید یه جایی باشه که هیچکسی اونجا ارتباط نداشته باشه باهاش یا مریض نره.
چون دیگه قدرت دفاع در هیچ چیزی نداره.
باید دفاع مصنوعی ازش بکنن چون دیگه خودش خود--
تو نظام وجودی انسان تعبیر روایت این است.
من سرت حسنه و من ساءت سیئه
فهو مؤمن. اگر کسی مبتلا به بدی شد
اما بدی رو بد دید، بدی رو انجام داده اما بد دید، دید بده
و سرت حسنه، حسنه رو انجام داد نه از رو عادت و اینکه براش مهم نبود.
دید نه خوب است، خوشحالش کرد.
فهو مؤمن. این معلوم میشه دستگاه ایمنی وجودیش سالم است
که بدی رو با خوبی رو تشخیص میده
و ت-- دنبال روایت ادامهش این است.
اگر کسی بین خوب و خوبتر تفاوت گذاشت
و بین بد و بدتر تفاوت گذاشت یعنی دستگاه ایمنی حساسیتش چیه؟
شدیدتر. "فهو مفلح"
این فلاح پیدا میکند. چقدر زیباست.
پس اگر دنبال نجاتیم
این توبه یک راه عظیمی است تو وجود انسان
که خدا این دستگاه ایمنی برگشتپذیر قرار داده برای ما امکان بازگشت اگر نبود اولین گناه انسان را از بین میبرد.
مثل کسی که دستگاه ایمنی نداره و اولین بیماری او رو چیکار میکرد؟
از بین میبرد. توبه خیلی نعمت بزرگیست از جانب خدا.
اگر اینجوری دیدیم توبه رو،
اون وقت میفهمیم اگر اینجا خدا میفرماید به تو توبه را عطا کردم.
بعد آدم میگه خدایا رب زت نی.
حالا رب زت نیاش حلبتون که تو ادامهش تا کجا میریم جلو جانم.
در فرمایش حضرت علی
به نظر میاد که انسان یه دشمن داره اونم شیطانه.
ولی آیات و روایات میگن انسان دو تا دشمن داره.
بله. یکی هوای نفس- بله.
یکی شیطان. بله. و شیطان
فقط در حد وسوسه است.
بله. تا زمانی که نفس ما
خلاصه تغذیه نکنه از شیطان- بله.
یعنی خلاصه نفس ما یعنی جان ما.
بله. میخوام بگم که دو چیز هستند، یک چیز نیستند.
بله. شما فرمودید در مجموع من اینجوری استنباط
کردم که- عرض بنده اینجور نبود که یه چیز فقط داریم که شیطان است در بیرون.
منتها عرض کردم- شیطان مهلت خواست تا- بله، بله.
منتها یکی از نکاتش چی بود؟
روز معلوم. درسته. ما رو به نام به روایتی
زمان- ظهور است. بله. آیا زمانi که حضرت بقیه
الله که شیطان سرش دیده شده
رو- گناه ادامه دارد. گناه ادامه داره.
بله ادامه دارد. بله. هوای نفس هم- بله عرض میکنم الان.
درسته. بله. گناه منشأش
و عاملش همون nefsi که وطن شیطان در درون است.
یعنی یه لایه درونی دارد شیطان که در درون انسانهاست.
اعدى عدو که "اعدى عدوك نفسك التي بين جنبيك".
همونی که در درون سینه توست. شیطان از طریق او رابطه برقرار میکند.
یعنی اگر این نفس ما واسطه مثبت نده-
شیطان کاری نمیتونه بکنه. خدا سلامتی بده به مقام معظم رهبری.
یه بیانی داشت. ایشون میگفت چرا آمریکا شیطان بزرگ است.
ما که شیطان که خیلی چیز بد میگیم.
آمریکا شیطان چرا شیطان بزرگ؟ میگه آمریکا علاوه بر وسوسه اقدام هم میکند.
یعنی هم وسوسه میکند با فرهنگ غربی،
با اون در حقیقت برنامهریزیهای تهاجم فرهنگی هم چیکار میکند؟
هم اقدام عملی هم میکند، حمله میکنه.
شیطان دیگه حمله نمیکنه. شیطان فقط چیکار میکنه؟
وسوسه میکند. کار شیطان فقط وسوسه است.
لذا این شیطان بزرگ است. میگه
امام اگر فرمود آمریکا شیطان بزرگ است،
مال این است که علاوه بر وسوسه که همون کار شیطان است، لذا در بعضی از روایات داره که اینم جالبه.
اینم نکتهی جالبیه. در بعضی از روایات نقل دارد که شیطان گاهی
یه نکتهای رو، یه وسوسهای رو تو
دل به اصطلاح خطور
یه عالم میندازه، یه آدم زیرک میندازه.
بعد این عالم یا آدم زیرک
این خطور رو براش عقبهی معرفتی ایجاد میکند.
دلیل درست میکند. میگه شیطان این توان رو نداشت.
این قدرت بر ایجاد
نظام معرفتی براش که عقبهی
فکری درست کند، فکر کند اینو نه یه عمل.
این کار انسان بعد شیطان تعلیم میگیره از این یاد میگیره تو جای دیگه مصرف میکنه.
خیلی عالیه این. یعنی انسانها معلم شیطان میشن.
همچنان که معلم ملائکه میشن، معلم چیه؟
شیطان هم میشن. پس انسان بله در درون انسانها.
منتها فعلیت پیدا کردن او تو ابتدا از طریق وسوسههای بیرون است.
همچنان که فطرت همون حقیقت انبیاست در درون.
حقیقت انبیا در درون چه فطرت
از طریق انبیا این به فعلیت میرسد.
با بیان انبیا این به
فعلیت و تحقق میرسد. اولش سادهست.
قوه است ولی نفس اماره انسان اول قوه است.
بالفعل نیست. خیلی بسيط است.
با وسوسههای شیطان به چی میرسد این؟
به فعلیت میرسد، بروز پیدا میکند، تحقق پیدا میکند.
بعد زمان امام--
حضرت ولی عصر هم بحث ذبح شیطان خیلی بیان خوبیه.
خب دیگه مجبوریم که همینجور فقط عنوان بگیم.
بحث توبه رو وارد شدیم که بعد از یغظه انسان وقتی حالش
نسبت به گناه منقلب شد، عظمت حق رو ادراک کرد، نعمت رو دید.
حالا کمکم احساس میکند حال توبه دارد.
حال توبه، حقیقت توبه چیه؟
بعد حال توبه چگونه ایجاد میشه؟ مراحل توبه همونجور که امیرالمؤمنین دارد
این خودش یه باب وسیعیست که اون شش مرحلهای رو که امیرالمؤمنان علیهالسلام در اون روایت ف-فرمودن
تو بحث توبه مطرح میشود که میبینید که اول شروع میکند چیکار میکند؟
اول ندامت تو وجودش ایجاد میشود.
وقتی ندامت ایجاد شد من فقط ااا اگر
بذارید از فهرستش هم نگاه کنم که اصلاً دیگه طول نکشه.
بله. وقتی که حالت ندامت ایجاد شد،
بله اول ندامته.
ندامت تعبیر ایشون این است.
یه آتشیست از درون،
از درون انسان. پشیمانی آتشه
که بر انسان میزنه بر درون انسان.
که این آتش جلوی آتش جهنم رو میگیرد.
اگر ندامت سوختن نباشه تو اینجا
ندامت نیست. ندامت یه سوختنه.
نه سوختن یه آتشی دستت بگیره رو آتیش.
یعنی آنچنان میسوزد که این کارو کرده این میشه حقیقت ندامت که این سوختن جلوی اون سوختن رو میگیره.
خدای تعالی هم کریمتر از این است طبق روایت دارن که اگر کسی در اینجا سوخت و عقاب دید، در اونجا عقابش کرد.
لذا ندامت عقاب دنیایی عمل گناه هست که در اینجا با ندامت محقق میشه.
دیگه مانع از اون ندامت از اون سوختن اونجا میشه.
حالا باب بحث دارد دیگه عبور میکنیم.
دومین اثرش این است که عزم میکند.
اینا کلام امیرالمؤمنان علیهالسلامه.
شش تا اثر دارد. ع-عزم میکند بر عدمعود به معصیت برای همیشه.
تو اینجا یه بحث زیبایی که میشود این است که
معصیت رو ما گذشته میبینیم، اونی که انجام دادیم در گذشته.
اما تو وجود انسان تمام گناهان انسان و تمام طاعات انسان
بهروز است. اگر انسان گناه رو گذشته دید یه جوری اثر دارد.
اگر احساس کرد گناه بهروز است با اینکه
بیست سال پیش انجام شده اما او گناه حی است، فعال است.
همین الان اثر دارد و همین الان در کنار بقیه کار انسان داره تأثیر میگذاره.
اگر این باور شد چی میشه انسان؟ حتی گناهی که از یادش رفته خائف است از او ترسان است.
یه بحث بسیار-- این نگاه اگر ایجاد بشه
که گناه بهروز است همچنان که طاعت بهروز است،
زنده است همین الان تأثیر دارد.
بلکه اون گناهی که
دیروز و پریروز و ده سال گذشته انجام شده از گناه امروز اثرگذارتر است چون ریشهدارتر شده.
چون بزرگتر و قویتر شده هی ریشه دوانده هر چند پنهان شده و یادم رفته.
لذا اثر او بیش از گناهی است که امروزم انجام شده.
حالا این دیگه بیانشو عبور میکنیم.
اثر سوم ادای حقوق دیگه حق الناس است.
این بحث حق الناس یه م-- فقط مثل میزنم عبور میکنیم.
حق الناس تعبیری که بعضی کردن که خیلی زیباست.
میفرمایند یه دیوار آتش دور وجود انسان ایجاد میکند.
دیوار آتش شنیده بودید؟ وقتی هواپیما دشمن حمله میکردن،
زمان جنگ دور شهرهای بزرگ که پدافند بود شروع میکردن به آتشباری که این هواپیما
نتونه از هیچ طرفی وارد بشه.
دیوار آتش میشد که نتونه عبور کنه که هی از این ور بخواد بیاد از اون ور ببینن نه قدرت مانورشو ازش میگرفتن تا--
میفرمایند در اینجا که بعضی بزرگان که حق الناس یه دیوار آتش تو وجود انسان دورش ایجاد میکند.
هر عملی که ما انجام میدیم
از این دیوار آتش از این طرف به بالا نمیرود
و هر توفیقی که از اون ور میخواست بیاد
پشت این دیوار آتش میماند.
خیلی مهمه است. لذا بعضی بزرگان گفتن ما دیدیم کسی که حق الناس به گردنش بود وقتی ادا کرد
یکدفعه تمام این توفیقات که پشت این باقیمانده بودن
و این اعمالی که از این طرف بالا نرفته بودن در وجود این
یکباره پس از ادای حق الناس تحقق پیدا کردن و وجود این منقلب شد.
لذا اگر میبینیم که اعمالمون تأثیر ندارد،
اینها در حقیقت تو وجود ما اثر نمیگذاره،
مال این است که دیوار آتش دور وجود خودمون ایجاد کردیم، اون حق الناس که مانده.
لذا ادای حق الناس در من-- حرکت سلوکی به سوی خدا جزو اولین قدمهای حرکت است حتی سادههاش.
خدا رحمت کند مرحوم آستاد عبدالله جعفری رو
چند سال پیش از دنیا رفتن، بزرگواری بود اهل مراقبه.
ایشون مرتب هر شب مراقبه داشت در کارهای سابق که چه کرده
هی میگشت تا یه اواخر عمر گفتن که ایشون
یادش افتاد تو دوران جوانیش نود و خردهای سال سن داشت از دنیا رفت.
یادش بود تو دوران جوانیش پدرش که از دنیا رفت با آقای مهدوی کنی هم حجره بودن.
آقای مهدوی کنی یه شام درست کرده بود تو حجره به کسایی که به عنوان
دیدن اومده بودن، تو حجره شام داده بودن.
برا-- بعد گفت من یادم افتاده که آیا از اون شامی که ایشون درست کرد
تشکر کردم و حق ایشون رو ادا کردم؟
تونست به شدت به دنبال آقای مهدوی-- بعد آقای مهدوی رو هم ارتباط گرفتن.
چون خیلی سال بود اینو از مال مثلا هفتاد سال گذشته بوده نسبت به اون موقع.
هفتاد سال پیش اون میگم نود و خردهای آخر عمر.
بعد به آقای مهدوی کنی گفته بودن
آقای مهدوی کنی رو پیدا کردم گفتم آقا ایشون خیلی مضطربه، خیلی چیزه.
میخوام بگم تو یه حق ساده مثل اینا
که آقای مهدوی کنی من فکر کردم ایشون سی سال پیش مرده.
اصلا یادم نبود که ایشون زنده است.
به گفتم آقا ایشون مضطربه گفته تا ایشون منو حلال نکنه و تو این نسبت--
با اینکه خودش تبرعا هم درست کرده بود آقای مهدوی،
ایشون هم نگرفته بودهها اما میترسه که آیا حق این احسانی رو که او کرده
ادا کرده یا نکرده. مراقبهها تا اینجا.
حالا دیگه اگه حق الناسی ضایع شده باشد.
من اینو عمدا میگم که تو یه جریان سادهست تا ببینیم تا کجاها اهل مراقبه مراقبت میکردن.
حق الناس دیوار آتش ایجاد میکند.
بعد مرتبه چهارم قضای
فرائض فوت شده است. قضای فرائض فوت شده رو ما نمیتونیم دیگه
فرصت نیست. اومدن حاج آقا؟ ببینید فریضه فقط این نکته رو هم بگم اینم حیفه که نگم.
فریضه واجب-- ولش کنید.
میترسم وقت کمه خراب شه. فردا اگر فرصت شد
فردا برای این کار دیگه وقت نیست ظاهرا نیست؟
چی کنیم؟ اذانه آقا؟
بله، بله، بله. آهان مناجات گذاشتن که.
بذارین من این نکتهشو بگم و عبور بکنیم.
دوستان ببینید واجب چیه تو نظام الهی، تو نگاه الهی.
ما یه نگاه به واجب داریم که خدا تکلیف کرده.
آقا پذیرایی بکنید دوستانم بخورن.
بکنید من دوست دارم حواسم هم پرت نمیشه انشالله.
من معمولا خوردن هم با گوش کردن منافات نداره.
خوردن با حرف زدن منافات داره. ما یه دانشگاه میرفتیم دیدیم چکار کنیم؟
اونا نمیان برای صحبت.
گفتیم بچهها نماز مغ-- ماه رمضون بود گفتیم نماز مغرب و عشا رو که میخونن
یه سفره بندازید تا اینا شروع میکنند به افطار کردن ما مینشینیم همون یه ربع بیست دقیقهای
که اینا دارن افطار میکنن ما هم حرف میزدیم.
یه ربع بیست دقیقه اینا افطار میکردن گفتیم بچهها گوش کردن که با خوردن منافات نداره.
یه گوشتون به ما باشه، یه چشمتون هم به غذا باشه، دهنتون هم که دارید میخورید.
ما هم خلاصه نگاه میکردیم اینا دارن میخورن خلاصه بالاخره
حرفمونو میزدیم. حالا منافات نداره خوردن.
اینم یه راهشه ها. جا-- خلاصه. واجب یعنی اون چیزی که
خدا واجب کرده یعنی اون چیزی که دقت بکنیم خیلی
کلام دقیقه. یعنی ذات انسان قائم به آن است.
واجب یعنی اگر یه دستگاهی رو مهندسی
درست میکنه میگه ضروریات این، این است.
اگه اینو رعایت نکنیم از کار میفته، دیگه اثر نداره.
واجب یعنی اون چیزی که ذات این
انسان قائم به اوست.
لذا چون ذات انسان قائم به اوست ببینید س-- رحمت الهی رو.
میگه اگر قضاش اگر نتونست بخونه چون ذات متزلزل میمونه،
قضا براش قرار داده شده چون میخواد این ذات از تزلزل خارج بشه.
حتی میفرماید اگر این از دنیا رفت و این واجب به گردنش بود، راه بازم این تزلزل رو با در حقیقت وصیت و انجام
و اولاد و اینا. اگر این نگاه در ما ایجاد بشه که
واجب اینجوریست که حالا این جای باز شدن داره همین مقدارشو اگر واجب و این
دیدیم اون موقع میفهمیم که حقیقت واجبات
چقدر مورد-- این ذات انسان قوا،
ستون خیمه انسان است.
وجود انسان قائم به این واجبات است.
لذا تکالیف خیلی عظمت پیدا میکند.
خیلی عظیم میشه. واجب
یعنی یه لطف ویژه خدا در نسبت به انسان که
ذات انسان رو به انسان نشون داده که حالا انشاالله این جای باز شدن داره همین مقدارشو که عرض بکنم عبور بکنیم.
قضای فرائض فات– فائده.
امر پنجم ترس از گناهان گذشته.
اگر توبه کرد فکر نکند ندامت و
این از بر او کفایت میکند.
دائم باید بترسد از گناه.
اینجوریست که ریشهکن بشه. مثل یه علف
فاسدی هرزهای که هر لحظه امکان داره چی باشه؟
هر لحظه دوباره ممکنه رشد بکند. لذا دائما باید مراقبت داشته باشد.
کلام حضرت امیر است. امر ششم این است که به جای لذت گناه سختی
طاعت رو هر چقدر این طاعت مقابل این گناه بیشتر باشد اثرگذارتر است.
هر چقدر مقابلش بیشتر باشد
اثرگذار-- هر طاعتی در مقابل گناه
اه به اصطلاح
اه "إن الحسنات يذهبن السيئات" سیئه رو میبرد.
اما هر حسنه ای با سیئه تقابلش اگر نعوذ بالله لقمه حرام بوده
غیر از ادا کردنش روزه میتواند اینو آب کند.
کلام امیرالمؤمنین باید آب شه اون.
اگر غیبت بوده جبران این به احس– ایجاد آبرو برای اون در جهتهایی که
براش امکان جبران بکند مقابل او را انجام بدهد تا اثرگذارتر باشد.
اینم در حقیقت امر ششم. بعد ایشون برمیگرده میگه این توبه تو مسائل زا--
نظام ظاهری بود. توبه از
رذائل اخلاقی هم یه بحث مفصلی دارد
بعد تو نظام، دیگه وقت نیست.
نه، یه حکمی فرمودید بعد، بعدیاش هم که میگه باید همیشه دل- عرض کردم دیگه بله دیگه.
ترس از گناه. بله دیگه. همون ترس دائمی از گناه.
تو به اصطلاح امر پنجم، اصرار در طلب عفو و مغفرت که مقابلش طاعت مقابلش رو انجام-- نه، ششم
که به جای لذت گناه سختی طاعت رو به جان بخره که سختی طاعت همون آب کردن و ذوب کردن اونه.
بله، بله. خب اینم بحث رذائل هم باقی میماند.
تو بحث رذائل هم البته اونوقت بحث محبت تازه مطرح میشود.
بعد از بحث محبت در اینجا
اون نظام اجتماعی دین که اخوت و ولایت است که این حسرت ما موند که
انشاالله اگر توفیقی باشد فردا بحث اخوت و ولایت رو من از دست نمیدم.
حیفم میاد. یه کاربرد مصداقی قوی دارد و نظام معرفتی زیبایی دارد.
انشاالله اگر عمری بود و فردا در خدمتتون بودیم
این بحث اخوت و ولایت رو حتما خدمت دوستان عرض میکنیم به عنوان یک
بحث کاری و کاربردی. والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
الله اکبر. خیلی بزرگواری کردید و تحمل کردید.
خیلی بزرگواری کردید. خیلی بهتر بود.
سلامت باش بزرگوار. خیر ببینید.
پیامبر
در
مناجات التائبین خمسة و
ثلثین- بله. الهی أنت الذي فتحت
لعبادک بابا إلى
عفوک. بله. سمیت
توبت. أحسنت. فقلت توبوا إلى الله توبة
نصوحا. فما عذر
من أقبل- أقبل دخول
الباب بعد الفتح.
أحسنت. یه صلوات بفرستین برایشون.
الله- اللهم صل على محمد وآل محمد.
برای اینکه توفیق توبه هم پیدا بکنیم هممون که دائما تائب باشیم یه صلوات با محبت بلند بفرستیم.
اللهم صل على
محمد وآل
محمد.
خیلی از دوستان تشکر میکنیم
جلسه قبل
جلسه بعد