سلامٌ علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیّک الہوجت بن الحسن صلواتک علیه و على آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمته فيها طویلا.
ان شاء الله از یاران و یاوران و بلکه سرداران حضرت باشیم صلواتی سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
این صلوات سربازی هم نبود.
صلوات سرداری مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب امروز روز پنجشنبهست و در پیش داریم شب جمعه رو ان شاء الله رحمت واسعه حق شامل هممون بشود.
بهرهمند باشیم و بچشیم و معرفت پیدا کنیم به رحمت حق.
صلوات بعدی رو بلندتر مرحمت کنید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
برای اینکه بحث یه شکل بالاخره جلسات آخر پایانی خوبی بگیره و تقریبا به نتیجه برسه، بحث رو ان شاء الله از اینجا آغاز میکنیم تا ادامه جلسه گذشته رو هم بعد در خدمتش باشیم.
ما بحث اخلاق کاربردی رو و یا عنوان جهاد اکبر رو اساسا اینگونه از اول تو ذهنمون ترسیم کردیم که دوستان بزرگوار که قراره این بحث رو در طول یک سال مثلا دو ترم به اصطلاح در متربیان در خدمت بزرگواران باشند، بنا رو بر این گذاشتیم که با جلسه اولی که بحث القا میشود از همون جلسه دوم به بعد یه عهدهای جمعی رو با همدیگه داشته باشند در طول سال که هر بنابر حالا تشخیص خود بزرگواران هر مدتی یه عهد جدیدی رو به قبلی اضافه بکنند.
قبلی که تثبیت میشود بعدی رو اضافه بکنند.
به گونهای که این عهدها نه اینقدر وقتگیر باشد که با توجه به وضعیت تحصیلی، ایام امتحانی حتی ایام تعطیلی، رفت و آمد دوستان مخل به رفت و آمد و این کارها نباشد.
خیلی وقتگیر نباشد.
ولی در عین حال یک عهد جمعی باشد که اون روحیه جمعی رو که عرض کردیم پیوند بزند.
ایجاد پیوند بکند و احساس– سلام علیکم فدالله.
یا الله.
حال شما چطوره حاج آقا؟
قربان شما.
سلامت باشی.
احساس اثر هم بکنند.
یعنی احساس بکنند این عهد جمعی در جایی که به تنهایی انجام میدادند این رو که بعضیها مقیدا انجام میدهند یا جمعا با هم انجام میدهند تو این حرکت کاروانی و روح جمعی آثاری براش ببینند.
لذا اساس این اخلاق رو، موضوعات رو، بیان رو تو ضمن اون قالب روح جمعی و عهدهای جمعی میخوایم القا بشه با هم یه تناسبی پیدا کند.
البته هرگاه قرار میشود که عهد جمعی بیان بشود، حالا که عهدها را عرض خواهیم کرد چند نمونهاش رو که چجوری آغاز بشه.
هرگاه قرار است عهد جمعی القا بشود قطعا راجع به او باید یه گفتگویی صورت بگیرد.
راجع به او باید یک در حقیقت بیان معرفتی و اخلاقی که اون نگاه روایی و آیه مسئله، عمق مسئله برای دوستان آشکار بشود، بیان بشود تا تعبد به او و التزام به او براشون گواراتر باشد، شوقآورتر باشد، با اشتیاق بیشتری باشد.
لذا روح کار و قالب کار رو با هم توأمان باید انجام بدیم و این حال روحیه جمعی و اون روح جمعی و حرکت کاروانی رو دائما تو مسیر القا کنیم.
فقط صرف یه کلاس اخلاق گفته، گفتهمانی که یه کسی حرف بزند و اینها بشنوند نباشد.
بلکه احساس کنند از امروز مثلا تا یک ماه آینده که اینها این بحث رو ملتزم به مراقبش هستند، احساس بکنند تو کلاساند.
احساس بکنند همراهاند.
احساس بکنند با جمعی دارند حرکت میکنند.
حالا قاعدههای این، راهکارهای این رو خود دوستان خیلیش رو بلدند بعضیش هم ان شاء الله تو ضمن بحث خدمت دوستان ارائه میشود.
که اصل مسئله این است که پس از همون جلسات ابتدایی حالا اگر جلسه اول امکانپذیر نشد چون باید مثلا قالب بحث رو ارائه میدادند و اهداف رو ذکر میکردند.
شاید همه هنوز آمادگی ندارند بالاخره از جلسه دوم آغاز بشه.
جلسه دوم اولین عهد جمعی آغازش باشد.
حالا این عهدهای جمعی هم خودش سیری دارد که ان شاء الله حالا بیان سیرش رو خواهیم کرد.
به مقداری که این سیرش هم اینگونه نیست که حصر عقلی باشد یا حتی چی باشد؟
حتما و لا بد غیر از این نباشد.
نه اینجوری نیست.
ممکنه با شرایط دوستان تقدیم و تأخیر پیش بیاد یا حتی ممکنه به لحاظ تشخیص جدی بعضیش نه حالا کلش یکی یا دو تاش مثلاً در نظر دوستان بیاد که کشش اینجا نیست جور دیگریست جابجا بشود نه به قدری که انقدر ذوقی بشه که کلاً همه تغییر بکند.
بالاخره فکر شده، مشاوره جمعی شده با دوستان دیگری که اینا انتخاب شده ولی در عین حال اینگونه هم نیستش که دیگه بالاخره بگیم همین است و غیر از این نیست.
بعضیاش شاید جدی بودنش و حذف نشدنش مهمه.
حالا بعضیاش جای گفتوگو هست، جای بالاخره نگاه دیگری و یا حتی این مثلاً شش تایی که در اینجا ذکر شده منافات ندارد بشه ده تا.
عیبی نداره این شش تا باشه کسانی دیگری ببینند زودتر تثبیت میشه دو تا، سه تا، چهار تا اضافه بکنند.
در کتابی که در خدمتش از آیت الله شجاعی هستیم، تو این کتاب شریف عرض کردم که به اصطلاح دو مرتبه مراقبه رو ذکر کرده و هر مرتبهای رو ده در حقیقت گام براش تعریف کرده که میشه بیست گام.
بیست گام رو تعریف کرده، بیست عمل رو تعریف کرده.
حالا ما از این کتاب و کتابهای دیگه و اون نگاه جمعی و اون حرکت جمعی همه رو با هم که دیدیم به تشخیص با دوستان دیگه رسیدیم که این شش تا رو ما با توجه به جریان به اصطلاح بومی سازی کار تو دانشگاهها، امکان مسئله و توانایی و استاد و شاگرد همه رو که با هم تحلیل-- تثبیت کردیم این شش تا شاید با توجه به ضیق وقت و فرصتهای اندک حداکثر یک ساله که دو ترم باشه که میشه نه ماه حداکثر این شش گام رو تعریف کردیم.
البته اگر دوستان گامهای دیگری رو پس از این دیدن امکانپذیره این جا باز است و راه بسته نیست و امکانپذیر است که البته جای خیلیش هم خالیه.
اونا هم جا-- اما خب با توجه به ضیق وقت بیش از این شاید امکانپذیر نباشد که هر حدود مثلاً چهل و پنج روز به اصطلاح چی در نظر بگیریم؟
یه گام رو که یک اربعین تو یه گام توقف داشته باشیم.
با توجه به این شش گام تقریباً میشه حدوداً در حقیقت نه ماه.
شش گامش میشه حدوداً نه ماه که این هر گامی رو براش چهل روز طول میکشه تا تثبیت بشه تا گام بعدی بیاد.
ترتیبی که در این گامها دیده شده به این صورت است که منتها اینا توضیح میخواد.
تو اون جلسات توضیحش داده شده مفصل.
برای هر کدوم از اینا تقریباً یک جلسه روایات مسئله من الآن همراهم هم هست ولی میترسم که فرصت نشه روا-- اگر فرصت شد بعد برمیگردیم چون میخوایم یه موضوع رو مطرح بکنیم.
اگر فرصت شد برمیگردیم توضیح راجع به اینها رو عرض خواهیم کرد.
گام اول که خوب باید تقریر بشه، تثبیت بشه بحث ترک محرمات و انجام واجبات که راهش هم این است که تو این مسیر همون روشی که توی طریق حرکت و سلوک هست اول باید رجوع کنند به رساله عملیه مرجع تقلیدی که دارند و احکام واجبی رو که لازم است حتماً بخونند.
علتش این است که ممکنه عمل دارند میکنند اما اختلال تو عملشون باشد و اگر عمل با اختلال انجام بشه درست انجام نشه، اثر نتیجه مطلوب اون عمل برای این محقق نمیشه.
لذا مانعیت در وجودش هست چون عمل به نتیجه نرسیده، ناقص محقق شده و چون به نتیجه نرسیده اون حقیقت عبودیت محقق نشده چون اینا ذات انسان رو تشکیل میده.
همونجوری که دیروز عرض کردیم عبادات و واجبات ذات انسان قائم به اوست و اگر ذات متزلزل بماند هر بنایی رو این ذات متزلزل است.
لذا انجام واجبات و ترک محرمات بلکه حتی تو گام اول توجه به ترک محرمات اهم از انجام واجباته.
نه واجبات را انجام ندادن، بل برای تصحیح کار تو انجام عمل توجه به ترک محرمات مانعیتش أشد است چون داره دور میشه.
ترک واجب هم خودش حرام است.
جزء محرمات حساب میشه.
داره واجب رو انجام میده.
اما ممکنه چی باشه؟
مراقبه در تصحیح او از جهت رتبه-- مراقبه در تصحیح او از جهت رتبه چی هستش؟
شدت ترک محرم رو الآن ندارد چون تا به حال اینجوری انجام میداده، دارن-- اما ترک محرم، نه ترک محرم انجام میده به واجبات کاری نشد.
دقت بکنید غلط برداشت نشه ها.
اما ترک محرم رو بزرگان فرمودند که نقشش در تأثیرگذاری و مانعیت برای سلوک از تصحیح واجب بیشتره.
تصحیح واجب نه از انجام واجبها.
تونستم عرض رو برسونم؟
یه موقعی بیان غلط، اشتباه برداشت نشه که یا من درست نتونسته باشم ادا بکنم بگن پس واجب رو ولش کن فعلاً بریم محرم رو انجام بدیم.
نه واجب باید انجام بشه وگرنه ترک واجب خودش حرامه.
اما الآن ممکنه تصحیحش اگر انسان وقتش محدوده، توانش محدوده، توجهش به یکی از اینها از جهت تصحیحش و توجه بهش تمرکزه بهش میخواد پیدا بکند ترک محرم اولی از چی هستش؟
از انجام واجب، از انجام واجب یعنی تصحیح انجام واجب هست.
حالا باید جملات آدم خیلی دقیق بگه بعداً همین برداشت...
خب این قدم اول است که اگر این خوب تثبیت بشه مراحلش رو اون وقت باید براش مرحلهبندی کرد.
خود مطالعه این رساله عملیه مرجع تقلید، بعد تصحیح مرحله به مرحله اولویتهایی در عبادات.
کدام عبادت اولویت داره؟
تو محرمات، نحوه ترک محرمات چگونه باید باشد؟
آیا مباحات یا مکروهات و مستحبات تو اینجا چگونه میگنجند؟
این بحثش رو توی اون مفصل اجمالاً کردیم.
اینجا دیگه تکرار نمیکنیم دوستان و تو خود به اصطلاح آیت الله شجاعی هم قدری تو بحث مسئله تو همین کتاب مقالات پرداختند.
گام دومی که به نظر بنده از استفاده هم کردیم از اینجا بحث تهارت دائم است.
تهارت دائم گام دوم است.
تهارت دائم یه زمینه بسیار عالی است در کمال انسان.
با اینکه امر مستحبی است با اینکه یک به اصطلاح کار واجب نیست اما تأثیرش در سلوک و در وجود افراد که محسوس بشه براشون مشتاق بشن به مسئله و احساس عبادت دائم بکنند.
حالا روایات مسئله رو بعضیش رو خدمت دوستان اشاره میکنیم.
ببینید تو روایات مسئله که تو بحث تهارت آمده خیلی زیباست.
اگر حالا دوستان به خود مقالات هم رجوع بکنند اینکه انسان در حال در حقیقت تهارت در شبانه روز باشه خود حال تهارت حال عبادت است.
خود بله خود حال تهارت حال عبادت است.
لذا انسانی که در حالت تهارت است دائماً در حال عبادت یه عبادت دائمی است با اینکه وقتی از او نگرفته.
انسان وقتی میره تطهیر یه وضو گرفتن فرصتی از او نمیگیرد.
نیم دقیقه یه وضو گرفتن فرصت میگیرد.
اگر پنج بار هم در روز وضو بگیرد پنج تا نیم دقیقه میشه دو دقیقه و نیم بگو بشه پنج دقیقه.
اما پنج دقیقه وقت گذاشتن در عین حال این پنج دقیقه وقت گذاشتن بیست و چهار ساعت رو عبادت میکند.
این خب خیلی غنیمت است.
این راهکار بسیار قوی است.
غیر از اینکه خود این عبادت بودن انسان رو نسبت به توجه به به اصطلاح معصیت بیمه میکند.
در روایات فرموده حتی دارد خود وضو گرفتن "الوضوء على الوضوء" یا وضو روز مثلاً دارد که روایت دارد که امام صادق علیه السلام نشسته بودند در مسجد.
نماز صبح رو که خوندن یا نماز ظهر رو که خوندن به نماز عصر رسید.
حالا روایتش هستش.
وقتی که رسید به نماز بعدی اونجا دارد که حضرت گفتند که آب بیارن براشون دوباره وضو بگیرند.
گفتند بعد وضو گرفتند.
دیگری که اونجا بود به اون هم گفت وضو بگیر.
گفت آقا من وضو دارم.
گفت نه این وضو یعنی خود حضرت هم وضو داشته.
وضو روز کفاره ذنوب روز است.
وضو برای مثلاً مغربش ها کفاره در حقیقت چی هستش؟
وضوئی که کسی در صبح میگیرد کفاره شب است.
وضوئی که در شب میگیرد کفاره روز است.
لذا خود این تهارت نه فقط خودش نفس تهارت ایجاد میکند بلکه قبلیها را هم تطهیر میکند.
کفاره اون اگر باور به روایات داشته باشیم من عرض کردم حضرت آیت الله بهجت میفرمودند که ما چوب عدم باور محرومیتهامون چوب عدم باورهامونه و اختیاریه.
چون باور نمیکنیم به روایات محروم میشیم.
اگر باور به روایت محقق باشد انسان وقتی میشنود یقین کند این روایت وقتی داره میفرماید حق است و صدق است نه تعارف.
اگر با این نگاه به روایت نگاه کند شوق به عمل هم مضاعف میشود.
شوق به عمل هم زیاد میشود.
حالا اون روایت رو نوشتم ولی حالا ممکنه اینجا الان چون من از رو وسائل برای دوستان میخونم به خاطر سبکی وسائل رو نیاوردیم.
همین فیشهایی که داشتیم اینا برام سخته.
اونجا میدونستم صفحه و جاش هم کجاست.
روایت دیگری.
در روایت دیگر میفرماید که از امیرالمؤمنین علیه السلام، ابی بصیر نقل میکند از امام صادق علیه السلام "عن آبائه عن امیر المؤمنین علیه السلام قال لا ینام المسلم وهو جنب" در حالی که جنب هست نخوابد "ولا ینام الا علی طهور" و نخوابد مگر بر طهور و وضو داشتن تهارت.
"فان لم یجد الماء" اگر حتی آب پیدا نکرد "فلیتیمم بالسعيد" با در حقیقت تیمم بکند.
"فان" تحلیلو ببینید.
"فان روح المؤمن تروح الی الله عز وجل" وقتی میخوابد روح بار پیدا میکند به سوی درگاه الهی.
"تروح الی الله عز وجل فيلقيها ويبارك عليها" خدا او را ملاقات میکند روح را "ويبارك عليها" بر او برکت میدهد.
"فان كان اجلها قد حذر" اگر اجلش رسیده باشد این روح "قد جعلها قد حذر جعلها في مكنون رحمته" وقتی با تهارت بار پیدا کرده "جعلها" این روح را "في مكنون رحمته.
وان لم يكن اجلها قد حذر" این دوباره "بعث بها مع منائه من الملائكة فيردها في جسده" این چون طاهره است درسته که میخوابد تو خواب انسان خود خواب مبتلا وضوست.
اما در حالتی که انسان داره به خواب میرود با تهارت به خواب رفته سرتاسر این خواب تهارت است.
بله صبح که از خواب بیدار میشود این دوباره باب تهارت مفتوح است براش باید وضو بگیرد.
اما تو شبی که در حقیقت خوابیده این "تروح الی الله عز وجل" روح با تهارت جسد که ایجاد کرده داره با-- چون روح بدن نازله روح است.
بدن رقیقه روح است.
لذا این مرتبه تهارت قطعاً تو روح تأثیر دارد.
تأثیر و تأثر بین نظام روح و بدن است.
جای باز شدن این به اصطلاح روایت که "تروح الی الله عز وجل" اگر انسان یقین کند که وقتی داره میخوابد داره به پیشگاه ربوبی میرود چطور در نماز با وضو میرود.
چطور در حج طهارت لازم است؟
چطور هر رابطه ای اینگونه طهارت را میطلبد؟
اگر باور کند اون وقت خوابش غفلت نیست.
اون وقت خوابش یک حالت از دست دادن وقت نیست.
"حبذا نوم الأکیاس".
خوشا به حال اکیاس و خوابشون که از به اصطلاح نماز و روزه غیر اکیاس برتر از خواب اکیاس.
چون خواب اونها هم کلاس است.
خواب اونها هم بار یافتن به درگاه ربوبی است.
ببین اگر کسی به طهارت با این نگاه، همین طهارت ظاهریها، همین طهارت وضوئی که داریم بحث میکنیم.
اگر کسی اینگونه نگاه بکند، تعبیر روایت این است که فراشش میشود مسجدش.
کسی که با وضو به خوابگاهش میرود و میخوابد فراشش، بسترش میشود مسجدش.
یعنی این خوابیده ولی م-- مسجد یعنی چی؟
اگر عرض کردم ما روایتو باور کنیم.
مسجد اونجایی است که محل سجده و عبادت انسان و ارتباط است.
یعنی خواب میشود محل ارتباط، محل رشد.
با اینکه خوابیده.
تعارف که نمیکند روایت.
سرمون رو که نمیخوان گول بزنن که.
دارن اون باطن عالم، حقیقت عالم، اون حقیقت مکنون رو دارن برای ما باز میکنند و نشون میدن.
اگر با این نگاه در حقیقت کسی وضو بگیرد و با این عمق معرفتی توجه بکند، هر چقدر معرفتش به طهارت افزون باشد اثرش افزون است.
نداندم همینقدر شنیده باشد اثر دارد.
اما اون کسی که با این باور و با این نگاه میخوابد در حال ذکر میخوابد.
اگر توجه دارد که میخواهد بار پیدا کند به درگاه ربوبی واقعاً خب این خوابش مثل وقتیست که حاضر در مسجد داره در حالت نماز وارد میشود.
این نگاه خیلی متفاوت میشود.
ببین این دوام طهارت با این نگاه به عنوان یک عهد جمعی پس از عهد اولی.
دومین عهد است که باید تو دومین گام این عهد رو بست و بر این تثبیت کرد.
اینم نیستش که فقط فردی باشد.
ممکن است بعضیها فردا انجام بدن.
تک تک انجام بدن.
اما عهد جمعی که با هم قرار بگذارند همه با هم انجام بدن که این همه با هم انجام دادن یک کار اولاً قوام اون جمع رو ده نفرن، پونزده نفرن، بیست نفرن.
اینا رو به هم گره میزند.
اینا رو به هم رابطه ایجاد میکند، متصل میکند.
یک گام همه رو یک واحد میکند.
اگر یه واحد شدند کمال یکی تو عهد جمعی تو دیگری اثر میذاره.
اینا شعنیت با هم پیدا میکنند، مرتبط با هم میشن.
یکی که در حقیقت حرکت میکند بقیه رو هم حرکت میدهد.
اگر باور به این نگاه داشته باشیم اون وقت میبینیم عهد های جمعی رو همه محتاجیم.
فکر نکنیم ما منت میذاریم تو جمع وارد میشیم.
بلکه منت باید بکشیم توی جمع وارد میشیم.
لذا این عهد جمعی انسان رو از زمان و مکان خارج-- اینجا نیستیم با همیم.
اما یه عهد جمعی رو بستیم میخوایم انجام بدیم.
هر کسی تو جای خودش هست اما دارن این رابطه رو محفوظ نگه داشته.
چون ارواح جا و مکان ندارن.
وقتی که این پیمان روحها شد، پیمان در حقیقت ارواح شد با همدیگه هر کجا که هستن این پیمان رو دارن انجام میدن، مکانشون مهم نیست.
زمانش مهم نیست.
وقتی این کار رو دارن با هم انجام میدن یه حقیقت واحد و یه حرکت واحد است.
با این نگاه این روحیه جمعی و نگاه جمعی، رابطه جمع-- کاروانی خیلی تو وجود کم کم با همین اعمال نهادینه میشه.
به جای اینکه فقط بگیم روح جمعی و حرکت کاروانی داریم با یه عمل این روح جمعی و حرکت کاروانی رو تثبیت میکنیم.
البته روایات میگن [اه] خیلی زیاد مثلاً در روایت دیگری میفرماید که پیامبر اکرم صلوات الله و سلام او علیه.
اللهم صل علی محمد.
میفرماید که "یا انس اكثر من الطهور".
طهارت دائم داشته باش.
اكثر من الطهور.
اگر در حقیقت اكثر من الطهور باشی "یزید الله في عمرك".
خدا در عمر تو چی کار میکند؟
ازدیاد ایجاد میکند.
عمر طولانی، یکیش کشدار بودن چی هستش؟
عرض کردیم عمر است که هست.
یکی دیگش این است که عمر طولانی به لحاظی که خدا میفرماید یعنی عمر طولانی که تاثیر دارد، نه عمر طولانی که فقط وبال بشه برای انسان.
وقتی خدا عمر رو طولانی میکند این طولانی شدن با برکت همراهه.
نه طولانی شدنی که فقط طولش زیاد بشود.
بعد میفرماید "وإن استطعت أن تكون بالليل والنهار على طهارة فافعل".
اگر امکان دارد که شبانه روز بر طهارت باشی حتماً این کار را بکن.
"فإنك تكون إذا مت على ط-- إذا مت على طهارة شهيدا".
اگر در این حالت تو بمیری، شهید مردی.
تعبیر پیامبر اکرم است.
ما که نمیتونیم بگیم که شهید خیلی کار سخت و سنگینیه.
درسته.
اما اگر پیامبر اکرم میفرماید رسیدن به این غایت چند راه دارد.
یکیش اون است.
درست است.
اینم ی-- البته اگر شهیدی دوام بر طهارت داشته باشه اون شهادت مضاعف است.
اون مقام عالیتر میشود.
قطعاً اینجوریست چون دو سبب در کار است.
یا بگیم این نازلهی اونه ولی توی متن شهادت همه مشترکاند.
البته امکانپذیره.
اما داره میفرماید که این چی هستش؟
اگر "إذا مت على طهارة" اگر بر طهارت تو از دنیا رفتی این "شهيدا" این کسی که بر، اه بر، بر طهارت از دنیا برود شهید است.
اینم یه بحثه.
حالا عرض کردم [اه] ماها باور اگر بکنیم اون موقع اثرش...
در روایت دیگری میفرماید که باز از امام صادق علیه السلام نقل میفرماید از رسول گرامی اسلام "قال الله تبارك وتعالی ان بیوتی فی الارض المساجد تضیء لأهل السماء كما تضیء النجوم لأهل الأرض ألا طوبى لمن كانت المساجد بیوته ألا طوبى لعبد توضأ فی بیته" وضوء بگیرد در خانهش "ثم زارنی فی بیتی" خدا میفرماید "ثم زارنی فی بیتی" وضوء بگیرد در خانه در خانهش به خانه من که میاد "زارنی فی بیتی" در خانه من مرا در حقیقت زیارت کند.
یعنی کسی که داره میره به سمت مسجد میخواد بره ملاقات خدا زیارت خدا.
تعبیر روایت متعدد هم است یکی نیست.
اگر میگه داره میره اونجا میگه طوبى لعبدی که طاهر باشد و به زیارت من بیاید.
بعد میفرماید که در این روایت "ألا أن إن على المزور کرامت الزائر" کسی که زیارت شده دارند میرن زیارتش مهمانپذیر است.
صاحبخانه است.
از مهمان پذیرایی چگونه میکند؟
اونم کریم باشد اون صاحبخانه.
"إن على المزور کرامت الزائر" یعنی با کرامتش خدا از زائرش پذیرایی خواهد کرد.
اونم کرامت کسی که کریم مطلق است.
با این نگاه انسان ببین چقدر به دست میاره.
وارد شده بر صاحب خانهای که کریم مطلق است با طهارت وقتی وارد شده "إن على المزور کرامت الزائر" کرامت بله؟
فرم-- متوجه نشد.
بله.
لذا میفرماید که اینم یه روایت شریف من بعضی از قسمتهاشو میخونم.
این روایتم این بودش که از امام صادق علیه السلام "من تطهر ثم آوى إلى فراشه بات وفراشه كمسجده" کسی که در حقیقت "تطهر ثم آوى إلى فراشه" سپس رفت برای خوابیدن "بات وفراشه كمسجده" فراش بستر برای او مثل مسجد و عبادتگاهه.
اگر "فإن ذكر أنه ليس على وضوء" رفت تو بسترش یادش رفت وضو ندارد "فتيمم من دساره" از همون لباسها و چیزی که از از همونجا در حقیقت چه کار بکنه؟
تیمم بکنه.
دیگه این کارو خیلی برای تنبلهایی مثل ما هم او-- حجت رو تمام کردن.
"فتيمم من دساره كائنًا ما كان" هرچی که بود.
دیگه این دیگه خیلی کارو راحت میکنه.
حالا نمیخواد سنگ تیمم باشه.
نمیخواد خاک تیمم باشه.
"تيمم من دساره" اونم با چی؟
"كائنًا ما كان" هرچی که میخواد باشه.
دنبال یه بهانه است که به ما رشد بدن.
بازم میگیم نه حالشو ندیم.
"دساره كائنًا ما كان" اگر در حقیقت تیمم کرد یادش افتاد تیمم بکند "لم يزل" اگر این کارو کرد "في صلاة ما ذكر الله".
بله دائما در صلاة است.
بله اینا همش تو وسائل جلد یکم وسائل تو باب همین طهارت هم هست.
صفحه دویست و شصت و پنج وسائلهای قدیم همون بیست جلدیها.
همینا تو وسائل دویست و شصت و چهار، دویست و شصت و پنج، دویست و شصت و شش، دویست و شصت و هفت روایات این باب اونجا میاد.
بعد میفرماید که این روایتم که قبلاً عرض کردم که کسی که "كنت عند الحسن علیه السلام فصلى الظهر والعصر بين يدي" ظهر و عصر رو پیش من خوند "وجلست عنده حتى حضرت المغرب" تو مسجد نشسته بودیم تا شد مغرب.
"فدعا بوضوء" آب خواست برای وضوء "فتوضأ للصلاة ثم قال لي توضأ فقلت جلت فداك أنا على وضوء" من وضوئم هنوز باقیه "فقال وإن كنت على وضوء" اگرچه وضو داری وضو بگیر "وإن من توضأ للمغرب كان وضوءه ذلك كفارة لما مزه من ذنوبه في يومه" وضوء مغرب که ابتدای شبه است کفاره لغزشهای روز است و کسی که در حقیقت "ومن توضأ للصبح كان وضوءه ذلك كفارة لما مزه من ذنوبه في ليلته إلا الكبائر" لغزشهای شبش با وضو چی میشه؟
"إلا الكبائر" مگر اون گناهان عظیمی که توبه خاص خودشو میخواد.
اما این لغزشها و این در حقیقت اینها ریخته میشود.
چقدر خلاصه رحمتش رو برای ما ساده قرار دادهاند.
اینم یه نگاه که "تجديد الوضوء لصلاة العشاء يمحو يمحو لا والله البلا والله" قسمهای آدم نامناسبی که خورده و مثلاً این به اصطلاح گاهی چیزای کلامی که براش پیش آمده میگه اینها رو محو میکند.
این تجدید وضو در حقیقت یه سری لغزشهای زبانی رو میریزه.
بعد میفرماید که "من جدد وضوءه لغير حدث" کسی که بدون اینکه حدثی از او سر زده باشد وضو دوباره میگیرد بعد از مدتی که مثلاً گذشته بوده "جدد الله توبته من غير استغفار" بدون اینکه توبه استغفار جدیدی کرده باشه خدا توبه جدید بر-- یعنی وضوء بر وضوء توبه بر توبه است خودش.
خب خیلی زیباست اگر باور کنیم نگاهی باور خودمون یقین کنیم وقتی هم داریم میگیم با یقین بگیم.
اینجوری اگر گفته بشه بعد میبینید این اعمال چقدر نورانیت توی اجتماع ایجاد میکند.
چقدر یه اجتماع رو حالت طهارت ایجاد میکند که احساس کند ط-طرف در حالت چی هستش؟
توجه هم بکنه.
سعی هم بکنیم نگذاریم به حالت عادت در بیاد.
یعنی توجه به طهارتش داشته باشد که طاهر است و این طهارت انسان رو باز میدارد از خیلی از کارهای دیگه.
حالا روایت روایتهای جالب زیادی هستش که یه روایت مثلاً میفرماید از امام صادق علیه السلام "إني لأعجب من من يأخذ في حاجته" دنبال یه کاری داره میره "وهو على وضوء" در حالی که وضو دارد "كيف لا تقضي حاجته" من تعجب میکنم اگر حاجتش انجام نشه و به نتیجه نرسه.
یعنی اگر انسان میخواد کار به نتیجه برسد دنبال کاری داره میرود وضو گرفتن تسهیل میکند اسباب را یعنی همچنان که این تو نظام عالم قرار گرفت خودش رو طاهر قرار داد چون طهارت تطابق با عالمه است.
عالم بر طهارت است.
اصل اولی در عالم طهارت است.
لذا میگیم کل شیء لک طاهر حتی تعلم انه نجس.
یعنی اصل اولی در عالم بر طهارت است.
بعد حضرت اینجا ببینید چه زیبا تقریر میکند که "من تعجب میکنم کسی با وضو وارد بشه بر حاجتی و کاری چطور میشه اون حاجتش برآورده نشود؟" تعجبآور است.
یعنی چون وجود این با طهارت تطابق پیدا میکند با نظام هستی اسباب توافق اسباب ایجاد میشود.
این چون همراه است-- ببینید اینا نکتههای دقیقیهها که روایت داره اشاره میکنه بهش که این توافق اسباب با عالم سبب میشود که چی بشه این؟
همه کمک کنند.
همه هستی به این در رسیدن به اون نتیجه.
خب ما بیچارهایم در اینکه موانع جلو راهمون قضیه آده.
دارن به ما راه نشون میدن که موانع اینجوری برداشته میشود.
این از این بالاتر اگر به ما میگفتن ما یه دستور العملی بلد نیستیم اینا رو قشنگ مطرح کنیم.
اگر یه کسی اینا رو میتونست قشنگ زیبا بیاد با اون دغدغهها مردم گیر کردید، مشکل دارید، نمیرسید، نمیتونید مش-- بیاد اول قشنگ تقریر بکند.
بعد بگه راه حلی رو امام فرموده.
امام صادق علیه السلام فرموده اگر میخواید نزدیک بشه اجابت حاجتتون راهتون ساده بشه.
توافق اسباب بشه.
هستی کمکتون بکنه.
همه با شما توافق پیدا کنند.
شما خب باید به نزدیک شبیه بشید به اونها.
اونها بر طهارتاند.
به ما گفتن شما هم بر طهارت خودتون رو قرار بدید.
طهارت انسان بر این قرار میگیرد.
این طهارت شما رو سنخ اونها میکند.
وقتی که سنخ شدید اونها همکاری میکنند با شما.
این باعث میشه نگاه هم به عالم نگاه چی میشه اون وقت؟
خودش یه مراقبه میاره که عالم شعور دارند.
وقتی که من با طهارت در کنار اونها قرار میگیرم، اونها با من همراه میشوند.
کسی که طهارت دارد شعور عالم را-- ببین حضرت با یه عمل خدا رحمت کند حضرت آیت الله، حضرت علامه، علامه طباطبایی را.
یه بیان بسیار عالی دارد که ایشان میفرماید که خدای تبارک و تعالی در القاء معارف یه روش ویژهای رو داره در قرآن.
میگه این دعوه قرآن است در القاء معارف.
اینگونه است که ابتداً معارف رو به صورت اجمالی، خدایی هست، معادی هست، نبی هست، رسالتی هست به صورت اجمالی.
همین مقداری که عموم مردم میپذیرند بیان میکند.
بعد ببینید این نکتهش خیلی واسه روش کاره.
بعد میفرماید ایشان که در قرآن روش بر این است که تحلیل معارف را، جزئیات معارف را در ضمن اعمال بیان میکند.
بر خلاف ما.
ما میشینیم کلاس میذاریم.
میخوایم مراحل توحید و همه حقایق و همه رو بیان بکنیم.
بعد بگیم خب حالا حرکت کن.
نه.
بیان قرآنی رو بعد ایشون مثال میاره اونجا مفصل.
میگه کار قرآن این است که اول یه اعتقاد اجمالی به توحید و معاد ایجاد میکند که خدایی هست.
معادی در کار است.
بعد تفاصيل اینها رو کجا ایجاد میکند؟
تفاصيل بیان معاد را و توحید را تو ضمن عمل.
ببین الان خود همین روایت که میفرماید که کسی که در حقیقت وضو بگیرد به دنبال حاجتش برود حاجتش برآورده نشود جای تعجب دارد.
این وقتی تحلیل میشه داره بهترین معارف رو، دقیقترین معارف رو تو خود متن عمل توضیح میده.
تو متن عمل داره توضیح میده.
یعنی بالاترین رابطه این که عالم شعور دارد.
عالم تحت اراده الهی است.
عالم مرتبط هستند.
هماهنگاند با انسان طاهر را-رابطه برقرار میکنند.
انسان مؤمن.
ببین تمام این معارف تو همین پیچیده.
و انسان وقتی تو این عمل میره جلو این رابطه رو برقرار میکنه.
توحید براش مجسم میشه.
مشهود میشه.
به جای اینکه فقط بگی توحید چی هست براش.
این توحیدو میبیند.
هر چقدرم این نوع معرفت قویتر بشود تأثیرش بالاتر میره هی.
هی اینو تجربه میکند.
هی میبینه این محقق است.
بعد میبینه دوباره این عمق پیدا میکند.
این یه قاعده در به اصطلاح بیان معارف این است که تو ضمن در حقیقت حقایق، اعمال تو اونجاها انسان حقایق معارف رو بیان میکند که با اون قسمت اول که سیر است، حرکت است.
باید تو ضمن حرکت و سیر این بحث بیان بشه.
خب.
دیگه بقیه روایات هرچی نگاه میکنیم همه روایاتش خیلی عالیه.
ولی خب دیگه وقتم کمه باید عبور کنیم.
این بحث طهارت رو دوستان حتماً به اون به اصطلاح بحثهای دیگه هم رجوع بکنند.
ببینن تو اون بحثی که قبلاً شده.
استاد اونجا فرموده بود این یکی از مصادیق فرموده بود- بله حالا- طهارت- حالا عرض میکنم بله.
حالا عرض این روایت که خونی-- بعد بحث بعدی طهارت این است که طهارت مراتب دارد.
در روایات آمده.
مثلاً [آیه قرآن] یا مراتب دیگه.
مثلاً میفرمایند که کلمه توحید طهارت است.
کلمه توحید لا اله الا الله طهارت است.
بعد میفرمایند امام معصوم متحر است.
خیلی زیباست.
مثلاً میفرمایند [آیه قرآن] یا میفرمایند که امام زمان عجل الله که ظهور میکند عالم تطهیر میشود.
اینا حالا بحث داره.
جالبه.
ما اون بحث اولی رو بر عهد که همون وضوست، وضو شروع میکنیم.
بعد میرسه به اینکه طهارت کبری میشود چی؟
توحید.
لذا مراتب شرک مراتب نجاسته.
لذا میگیم که "إنما المشركون نجس".
مگه نمیگیم مشركون نجسند؟
مشركون نجسند.
بدنشون یه مرتبه نجاسته که نجاست ظاهریه باشد.
اینکه مراتب شرک در آیه و روایت مراتب شرک مراتب نجاسته.
منتها یه مر-مرتبه شرک شرک ظاهر است که میشه نجاست بدنی.
مراتب شرک میشه در حقیقت چی؟
مراتب نجاست خفی.
مراتب نجاست درونی.
همچنان که مراتب توحید مراتب طهارته تا میرسه به اینکه اون حقیقت توحید میشه توحید تو-- به اصطلاح میشه طهارت کبری که اینا روایت دارد که مرحوم علامه هم در المیزان این بحثو آورده.
این بحثو آورده آدرسش هم تو اونجا به دوستان دادیم.
حالا منم اینجا یادداشت کردم اگه بخواهین آدرسش هم در حقیقت یادداشت کنین.
خب المیزان جلد دو صفحه دویست و نه تا دویست و دوازده بحث طهارت، مراتب طهارت، طهارت ظاهری و باطنی، مرا-- اینکه توحید طهارت کبرا است و شرک مراتب شرک مراتب نجاست اونجا بیان شده.
به آداب الصلاة حضرت امام هم صفحه پنجاه و پنج تا صفحه هشتاد و چهار بحث آداب طهارت رو ایشون اونجا فرمودن.
خیلی هم بحث جالبی هستش.
حضرت آیت الله جوادی هم تو تسنیم جلد یازده صفحه صد و شصت و یک تا صفحه حدود صد و هشتاد و پنج این بحث رو اونجا دارن.
خب این بحث طهارت رو با همین مراتبش نوع القا اگر درست القا بشه شوق به انجام و این عهد خیلی در حقیقت مشتاقانه میشه و با عشق میشه.
هرچی با عشق این کار انجام بشه اثرش بیشتر میشه.
حرکت هبیه میشود.
حرکت هبیه تاثیرش خیلی زیاده.
خب قدم دوم طهارت بود.
قدم سوم که در اینجا لازم است بحث صلاة جما-- ص-- ن-- توجه به نماز است.
به خصوص، به خصوص نماز جماعت.
من این بحث نماز جماعت رو تو اون جلسات اونجا یه جلسه راجع بهش صحبت کردیم.
اما چون یکی از عهد های جمعی است که آثار زیادی دارد دلم نمیاد راجع بهش اینجا گفت و گو نکنیم.
حاج آقا نزیری عزیز ما تا کی فرصت داریم؟
نه دست خودمونه که ببینیم دوستان بالاخره قرارشون تا کی بوده؟
تایم اول رو آقا تایم اول وقت اولشو بگید وقت اول تا کیه؟
یه ربع به ده.
بله.
بعد از اون بعد میشه تا کی؟
دومیش میشه چقدر؟
یک ساعت.
یک ساعت استراحت.
نیم ساعت استراحت.
بعد بله.
بله.
خدا به دادتون برسه.
بالاخره معلوم میشه که توبه های دیشب العفوی دیشب خیلی اثر نکرده.
یه امی-- امشب خلاصه عفوشو بیشتر بگید مبتلا نشید دیگه.
بله؟
شب جمعه هم هست دیگه توبه جدی میخواد.
بحث صلاة جماعت که گام سوم است.
توجه به صلاة جماعت.
ببینید میخوام منظر رو دقت بکنیم ها.
ما به بچه ها میگیم صلاة جماعت.
اما این اشتیاق ایجاد نمیشه.
اگر درست القا بکنیم اون حقیقت نماز جماعت رو و اون چیزی که در رابطه با اقامه نماز هست رو بیان بکنیم.
ببینید اصلاً خود ما هم اشتیاقمون شدیدتر میشود و با اشتیاق شدید ما دوستان هم در حقیقت چی میشن؟
تاثیرگذاری بیشتری.
که گام سومیه که عهد بکنیم هرکی در هر کجا هست مقید باشد وقت نماز به جماعت حاضر شود.
این اقلش جماعت است.
اقامه صلاة جماعت فقط نیست.
اما اقامه صلاة اقلش چی هستش؟
اقامه است دیگه.
نه خواندن.
بلکه چی هستش؟
اقامه است.
یعنی یه حالت جمعی توش خوابیده دیگه.
این اقلش.
ببینید در قرآن خیلی زیباست.
آیات اقامه صلاة رو حتما دوستان خودشون ببینن.
آیات اقامه صلاة "أقيموا الصلاة"، "أقام الصلاة"، "أقيموا الصلاة" نمیدونم "أقم الصلاة".
آیاتی که این ریشه درش به کار رفته رو حتما ببینن.
حتما ببینن.
یعنی به عنوان برای خودتون یه تکلیفی ببینید تا بعد هم یه تکلیفی باشه برای دوستانی که میخواید اظهار بکنید و بیان بکنید.
تو بحث اقامه صلاة ببینید آیات خیلی زیباست.
در یه دسته از آیات که شاید دو سه جای قرآن هم هست می فرماید که زمانی که پیغمبر در مکه بودند خب فشار مشرکین به پیغمبر خیلی زیاد بود به مؤمنین و پیغمبر.
مؤمنین آمدند خدمت حضرت عرض کردند آقا اجازه بدید با ما-- ما خودمان دفاع کنیم.
خیلی ما رو اذیت میکنن.
ما هیچ کاری هم-- شما هیچ کاری نکنید.
این سخته برای ما.
اذیتمون میکنه.
حضرت فرمودند که آیه نازل شد که "کفّوا أيديكم وأقيموا الصلاة".
دست نگه دارید.
حق ندارید الان متعرض اونها بشید.
اما کاری که میتواند در این دوره جواب اونها باشد و شما را آماده سازی کند برای جواب "کفّوا أيديكم وأقيموا الصلاة".
خیلی در حقیقت تعبیر بلندیه.
اگر من حالا آیه رو ببینم کجا نوشتم که "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ" سوره نساء آیه هفتاد و هفت که دست نگه دارید و چیکار بکنید؟
اقامه صلاة بکنید.
قبل از خلاصه اینکه مؤمن تو حالت غلتن.
تو اون حالتی که تو حالت غلت و کمند.
تو یه جامعه ای که ببینید ما شرایطمون یا تو یه جامعه ای است که در حالت غلتیم اقلیتی یا تو یه جامعه ای هستیم تو اکثریتیم و حاکمیم یا تو یه جامعه ای هستیم در حال نزاعیم تا بتونیم تثبیت کنیم خودمون رو.
تو این سه شا-- حالтим دیگه.
غیر از این سه حالت که تصویر ندارد بر آدم که.
یا یه جایی تنهاست و یا کمند.
یا یه جایی مسلطاند.
یا یه جایی در حال مبارزه و معارزن که دارن تثبیت میشن.
یعنی تن به تن هم میزنن تا یکی تثبیت بشه.
تو هر سه حالت اینجا آیه نازل شده.
اینجا در حالت جنگ است.
میگه در حالت-- اینجا حالت قبل از جنگ است که اقلیتاند.
میگه که اینجا "کفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ".
"أَقِيمُوا الصَّلَاةَ" کار اون جنگ ازش داره میاد.
یعنی حلقه های شما رو چیکار میکند؟
پیوسته میکند.
صفوف شما رو مرتبط میکند.
تکثرات شما رو به چی تبدیل میکند؟
به وحدت تبدیل میکند تو جریان جنگ میفرماید حتی تو اون اوج جنگ چیکار کنید؟
عدهای بیان با پیغمبر نماز بخونن، عدهای محافظ باشن، عدهای دوباره برگردن اقامه صلاة در حالت جنگ.
یعنی تو حالت جنگ، تو اوج جنگ نه حالت مثلاً متارکه جنگه.
خب جبههها یادتونه که مثلاً زمانی بود که حمله نبود خب سه ماه، چهار ماه حمله نبود همه کاش کار زندگی خودشونو میکردن دیگه.
نشسته بودن حرف میزدن، نماز میخوندن، کاراشونو میکردن.
اما تو حالت جنگه که باید حتماً عدهای چی باشن؟
مراقب باشن که دشمن حمله نکنه تو اون حالت.
عدهای هم به در حقیقت نماز بخونن، نماز خوف بخونن.
یعنی دو رکعت بخونن برن اون یه عده مراقبت کنن، اون یه عده بیان چیکار بکنن؟
نماز-- اینجا معلومه حالت خیلی جنگیه نه حالت عادی باشن.
میگه تو اینجا "أقيموا الصلاة" تو همین حالت هم چیکار بکنید؟
دست از نماز خوندن برندارید.
آیه سوم میفرماید که "الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة".
وقتی هم سلطه میدیم بهشون اولین کاری که میکنند، اولین کارشون چیه؟
اقامه صلاة است.
ما تو دانشگاههامون از این سه حالتی که خارج نیستیم.
الحمدلله حالت سومه.
حالت سوم بالاخره حاکمیت با ماست.
"الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة" اولین کاری که میکنند، اولین دستوری که انجام میدن اقامه صلاة است.
اقامه صلاة فقط نماز جماعت نیست.
اقامه صلاة یعنی فرهنگ نماز رو به پا داشتن، فرهنگ نماز رو زنده کردن.
منتها نماز جماعت از مظاهر اقامه صلاة است.
بعد اینکه پس ما تو مراقبه قدم چهارممون قدم سوممون صلاة، صلاة جماعت بود.
که این صلاة جماعت یکی اینکه نماز به وقت باشد، یکی به جماعت باشد.
سومین گامش تو مسجد باشد.
ببینید خود این چند گام داره.
یعنی اول سفارش کنیم نماز به وقت.
بعد سفارش بشه نماز به وقته در به اصطلاح جماعت.
سومین در حقیقت مرحله همین گام میشه نماز به وقته به جماعت در مسجد.
به تعبیر روایات اگر امر دائر شد بین نماز به وقت یا نماز به جماعت کدام مقدمه؟
نماز به جماعت دیگه.
نماز به جماعت مقدمه.
منتها نماز به وقت عامتره.
چون ممکنه یه جایی جماعت نباشه، یه نفر تنها باشد کسی دیگه هم نباشه.
لذا نماز به وقت، بعد نماز به جماعت، بعد نماز چی؟
به جماعت وقت در مسجد.
این سه گام در رابطه این.
هر کدوم از اینا روایات داره.
دیگه الان فرصتش نیست.
اینکه اونوقت اگر حقیقت مسجد معلوم بشه چیه؟
دیگه اینا رو هم نصف این فیشهای من در رابطه مسجده که نوشتم اینجا از اینجا به بعدش در رابطه مسجده که حقیقت مسجد چیه.
حالا دوستان اگر یه موقعی به همون جزوه که یه قدری کمی یه تقریباً شاید هفت هشت دقیقهای راجع به مسجد صحبت کردیم ببینن چه آثاری احیای مساجد و مسجد محوری میتونه داشته باشه تو تأثیر در کمال و جامعه توحیدی و استقرار جامعه توحیدی و رشد جامعه توحیدی مسجد چه تأثیری.
یه جلسه هم توی این به اصطلاح سمت خدا راجع به این مسئله صحبت کردیم.
راجع به کعبه که صحبت میکردیم یکی از مظاهر کعبه رو ظهور کعبه رو تو مساجد بود که تعبیر بسیار زیباییست که مساجد در حقیقت چی هستن؟
بله، نازله کعبه هستن.
لذا شاخههایی هستن که انسان رو مرتبط با کعبه میکنند که تو اون حالت دیگه حالا اون بحثش ایشالله بماند.
اگر این بحث جماعت و نماز و ارتباط با مسجد برای دوستان مقید بشن، مراقبه داشته باشن و بعدم همون کاری رو که تو جریان اِاِه مرا-- بحث کاری که پیغمبر اکرم کردن شش نفر و دوازده نفر و در حقیقت هفتاد و سه نفر و بعدم استقرار حاکمیت تو مسجد این کار خیلی شدنیه که هر کسی سعی بکنه این دوستانی که اهل مسجد میشن تو مراقبهشون یکی از کارهای دیگه اقامه نمازشونم چی باشه؟
همین صلاة جماعت این باشه که نه تنها خودشون میرن بلکه سعی کنن از این به بعد یک دست یکی رو هم بگیرن برن.
تو طول یک سال یه نفر دیگه رو هم مسجدی کنن که این جماعت هر جا هم باشه، جماعت هم لزوماً نیست که تو دانشگاه اگر بود فقط.
نه هرکی هر کجا هست مقید باشه که به جماعت حاضر شود.
جانم؟
[پاسخ گوینده] اینکه در حقیقت اِاِه بحث خانمها چطور میشود؟
ببینید بحث در خانمها یه بحث در حقیقت فرهنگ مربوط به خانمها رو باید یه وقت، یه، یه بار جدی صحبت بشه راجع بهش که به خصوص روایات که در باب مسجد آمده بوده.
مثلاً ببینید سیره امام رو وقتی میفرماید در رابطه با تظاهرات نسبت به خانمها میگه چی؟
بعضیا مخالف بودند.
امام فرمودن که چی هستش؟
این خودش شعار و آمدن هم برای اون خانمها عبادت هست هم تو تأثیر اقامه حاکمیت مؤثره است.
اگر یه موقع حکم اولیست که آمدن خانم در جامعه تظاهر به بودنی باشد که این تظاهر مفاسدی دارد قطعاً حکم اولی این است که نیاید.
اما اگر آمدن و رفتن بدون هیچ کدوم از این تظاهرات باشد بلکه اثرش اقامه در حقیقت و تثبیت حاکمیت و روح توحیدی باشد، به عنوان حکم ثانوی قطعاً آمدنش ممدوح و در حقیقت تو نظام دینی پسندیده است.
همین سنتی که امام در رابطه با چی به کار بردن؟
در رابطه تظاهرات به کار بردن.
این قطعاً پسندیده است به عنوان حکم ثانوی قطعاً پسندیده است.
پس اگر حکم اولی گفتن که در حقیقت اونجا مساجدشون، بیوتشون هستش یا در حقیقت در اونجا باشن این به لحاظ اون است که تظاهر دنبالش داره.
او-- اما اگر آمدن و رفتن توی یه اجتماع عادیست، میان و میرن.
اگر این آمدن و رفتن عادیست، این حفظ آمدن و رفتن با مسجد خود خانمها رو هم حفظ میکند و اون روحیه جمعی و ارتباط رو هم ایجاد میکند.
اگر تو اجتماعی اینجوری هست حکم ثانوی بر بودن این با این نگاه، با این حفظ البته گفتن مانعی ندارد.
همونجوری که از سیره در حقیقت امام و رهبری این مسئله چی میشده؟
استفاده-- همچنین از سیره بزرگان الان اقامه نماز میکنن قسمت خانمها دارن هر مسجدی که بزرگان نماز میخونن، علما و مراجع نماز میخونن قسمت خانمها داره.
خب اگر این خلاف در حقیقت چی بود میگفتن خب اینو قطع کنید نگذارید.
سیره عملیه هم خودش چی هستش؟
خود سیره عملیه هم تو این در حقیقت اقلاً تو این دوره سیره عملیه عالمان و مراجع دلالت بر این میکند که این مذموم نیست و الا جلوشو میگرفتن.
نه چرا بکنن؟
اقلاًش کراهت بودش دیگه.
بعد اینا میگفتن نباشد.
خب ببخشید [پچ،پچ] معنی جماعت اقیم الصلاة استفاده میشه از نصوص دیگه- بله عرض کردم که اقیم الصلاة اقامه نماز است.
از فرمایشات حضرت عالی چنین استنباط کردم که مسئله جماعت در اقیمه با قطع نظر از نصوص مثلاً میشه استفاده کرد.
نه، نه بحث ما این بود- اقیم الصلاة معنیش از نصوص دیگه استفاده میشه که جماعت هم- بله بحث ما این بودش که اقیمه حالت جمعی دارد.
یعنی فرهنگ نماز رو نه کسی نماز بخواند، خواندن نماز نیست فقط.
یعنی فرهنگ نماز خوانی رو زنده نگه دارد.
ممکنه خودش هم تنهایی داره نماز میخونه اما آنچنان در حقیقت فرهنگ نماز خوانی رو ترویج کرده، احیا کرده، جماعتها به پا شده اما این خودش چی بوده؟
عده زیادی رو نمازخوان کرده.
این اقامه نماز است.
یعنی ارتباط جمعی رو ایجاد میکند.
ظاهرترین رابطه اقامه الصلاة، راه ترینش که تو نصوص دیگه خوب خودشو نشون میده میشه صلاة جماعت و الا لفظ اقیمه عرض کردم احیای فرهنگ نماز است.
یعنی نماز خواندن رو ترویج کردن.
نه نمازخوان بودن فقط.
اقیمه اقامه است که توش اقامه ارتباط با دیگران تو نماز خوانی مرتبطه که فرهنگ نماز خواندن رو زنده کردن.
حالا ممکنه کسی کتاب بنویسد، ممکن است کسی در حقیقت خادم مسجد باشد و احیای مس-- ممکنه کسی عمران مسجد بکند از سبب تسهیل اقامه صلاة بشود.
همه اینو تو فرهنگ اقیمه چی میشه؟
از مسائل ظاهری تا مسائل باطنی همه اینا گنجانده میشه و اشعار بهش هست.
یکیش هم میشه خود چی؟
یکیش هم از مصادیقش، از مصادیقش یکیش میشه چی؟
خود صلاة جماعت رو به پا کردن و راه انداختن، شور و نشاط ایجاد کردن.
هر یه نفری که اضافه میشود شور و نشاط در ارتباط ایجاد میشود.
به همین نسبت اقامه صدق میکند.
استاد بله استمرار هم خوابیده.
بله اقامه برای استمرار بله استمرار هم یکی از مصادیقشه.
خود استمرار خواندن نماز هم یکی از مصادیقه.
چون اصلاً واجب بشه این.
یعنی ولی این بحث مثل آتو الزکات که این تعبیر کردن اقیم الصلاة رابطه با خدا رو احیا کردنه اصلاً.
آتو الزکات اون خلل و فرج جامعه مسلمین رو پر کردنه که هر دو اتحاد و وحدت رو میرسانند.
اقامه صلاة حرکت جمعی به سوی خدا ایجاد کردن است.
آتو الزکات اون خلل و فرج اقتصادی که شکافهای اجتماعیشو پر کردن تا جامعه مؤمنین دچار اختلال نشود.
لذا اقیم الصلاة با آتو الزکات همیشه پشت سر هم میاد.
یعنی دو تا راهکار اساسی، رابطه با خدا و بعد هم در حقیقت چیه؟
پر کردن خلل و فرج اجتماعی جا.
استاد ببخشید فرمودید از جلسه دوم این چلهها شروع بشه خوبه.
الان این تو جلسه بیستم هست.
نه، اونجا ما، اونجا عرض کردیم ما چون بنا بود که توی چند جلسه پشت سر هم این رو بگیم ما به خاطر پشت سر هم بودن اون جلسات مجبور بودیم چیکار بکنیم؟
بحث مقدمات رو همه رو یکجا بگیم بعد هم عهدها رو پشت سرش بیاریم.
اما داریم همینجا الان عرض میکنیم که این جلسات ترتیبش در القای شما اینگونه نیست، بلکه در القایی که میخواید داشته باشید عهدهای جمعی رو هر در حقیقت مرحله به مرحله کنار در حقیقت اون چهل روز و چهل روزها انجام بدیم.
حاج آقا حالا یه سوالی.
اینکه این عهد جمعی الان فردی که استاد اخلاق هست نیاز داره که ما به عنوان مدیر مرکز دفترچههایی تهیه کنیم با این شش عنوان تقسیم کنیم چله به چله بکنیم و بعد بیان گزارش بدن- حالا ببینید این روشش به اصطلاح چجوری باشد که تاثیرگذارتر باشد؟
تکلیفی باشد یا تشویقی باشد یا نه اختیاری باشد.
ببینید اینا رو باید یه خرده روش فکر بیشتری کرد.
خود دوستان هم بشینن تو اون کاری که مدیران میخوان انجام بدن روش فکر کنن.
از اساتید هم که در حقیقت هستن مشورت بگیرن.
اصل مسئله روشن باشه، حداقلش اختیاری بودنشه.
قدر متيقنش این است که القا بشود و واگذار بشود.
حالا ممکنه بگید که این قدر متيقن که اینه میشه یه فضائلی هم براش دید.
یه راهکارهای قالبهای دیگری هم براش پیدا کرد.
اون دیگه بعد میشه بعد از این.
اون اضافه با مشورت اساتیدی که میخوان اینو القا بکنن که امکانپذیر بشه، اثر ضد هم نگذاره که یه جوری بشه احساس کنن تکلیفیه و بعد نمره داره و بعد نه اینا دیگه یه خرده چی میکنه؟
اون شوقی بودن رو کم میکنه.
ولی باید راهکار پیدا کرد که منظمتر هم بشه و یا طرف مراقبش رو بهتر بتونه با این نگاه انجام بده.
گزارش نباید بده- دیروز یه استادی فرمودن چله موسی میگه اول ذی القعده دو روز قبل تا عید- بله، بله اربعین کلیمیه.
این جمع یه عهدی ببندیم بشه تو قسمت اول ترک محرمات، انجام واجبات رو یه چله بگیریم.
تکلیف مالا یطاق نکنید حاج آقا.
بر خودم میگم تکلیف مالا یطاق بشه خلاصه خیلی سخت میشه.
ببخشید- ولی، ولی ایشالا قصدمون باشه که ایشالا اینجوری باشه.
یعنی قطعاً من همچین مسئلهای رو میپسندم که دوستان خودشون این دوام طهارتش راحتتره.
دوستان یک قرار تعیین کرده بودیم دیگه این آخرین، آخرین خلاصه دیگه این- دیگه خیلی مالا یطاق بود.
یعنی من اصلاً اخلاصو تو این جا هم نیاوردم چون دیدم واقعاً خلاصه تکلیف مالا یطاق به خودم写یدم خودم که نمیتونم بر چی بیارم دیگه؟
وقتی آدم خودش نمیتونه آوردنشم خیلی سخت میشه.
ولی شوقش خوبه البته طلبش خوبه البته.
آدم مشتاق باشه البته.
مشتاق باشیم به این و دلمون هم بخواد سوز نداریش هم داشته باشیم.
اما جوری به دوستان به دانشجو بگیم که خودمون چی باشیم؟
قدرت برش داشته باشیم.
ببخشید حاج آقا عذرخواهی میکنم الان همین سؤال پیش اومد.
من بد گوش میکنم.
ایشون بگن بعد من-- بزرگوار شما بفرمایید.
حاج آقا میگن شما بفرمایید.
بفرمایید.
میگن شما بفرمایید.
[پچ،پچ] خوب نیست.
از بین میبره.
عرض کردم دوستان هم گفتن که حالا گزارش دادنش که اصلاً-- ولی حالا غالب ممکنه بگن با نظر استاد غالبهایی رو برای بهترین، بله.
یه سؤالی اتفاقاً مرتبط با همین فرمایش شما بود که اگر ما بخوایم این گامها رو بگیم، گام مثلاً دوم رو باید کی برداریم؟
چند درصد از گام اول انجام بشه؟
مخصوصاً که گام اول رو ترک محرمات و انجام واجبات فرمودید.
خب این فکر کنم خیلی سخت بشه انجام داد.
ببینید تو مسیر اینکه قرار بگیرند اگر بخواهیم این گام اول رو تفسیر درستی بکنیم، تو مسیر ترک محرمات و انجام واجبات قرار بگیرند.
یعنی روز به روز رو به چی باشن؟
افزایش یعنی معیار برای اینکه این گام برداشته شده چیه؟
عرض کردم که تو مسیر شدن و شیبش هم رو به رشده دائماً.
افت نکرده، سکون پیدا نکرده، فراموش نشده.
لذا لازم است که تو این چهل روز تو جلساتی که تشکیل میشه تو هر جلسهای اون گامی که مشغولش هستیم یه حدیثی راجع بهش اقلاً خونده بشه تا یادآوری بشه.
یه جملهای راجع به او چی بشه؟
حتماً گفته بشه تا یادآوری بشه تا این تأکید بشه تا هفته آینده دوستان ذکر مسئله رو داشته باشن.
راهکارهایی باید برای این تذکر داشته باشیم.
خب این هم گام سوم است که البته عرض میکنم خیلی مثلاً کار داره و حرف داره و هر کدوم از اینا رو اگر انسان روایات مسئله رو ببینه واقعاً باب عظیمیست و برکات بسیاری دارد و اون عهد جمعی رو هم تو اینجا به خصوص که این خودش هم حالت جمعی داره و اصلاً نگاه به نماز، نگاه به نماز که امام و مأمومه است.
رابطه امام و مأمومه است.
این تبعیت، این اع-- مثلاً پذیرفتن این نظام از اون چیزهایی است که وجود انسان رو آماده میکند برای پذیرش نظام امامت و تبعیت و اطاعت خیلی اثرگذار هست تو این مسئله.
خب [پچ،پچ] اینا در طول همه.
منتها در طول همش به این معناست که گامهای قبلی تثبیت میشه، میماند بعدی میآید.
نه بعدی رو بذارن کنار چون دیگه وقت نمیگیره که.
دوام طهارت که وقتی نمیگیره که بعد صلاة جماعت، نماز رو داره میخونه آدم.
فقط سعی میکنه حالا که داره نماز رو میخونه به جماعت بخونه دیگه.
یعنی اینها تو طول همدیگه است.
قبلی رو از دست نمیده.
در عرض هم به معنای اینکه اینو بذاره کنار بعد اینو شروع کنه، نه.
اون تثبیت میشه بعدی آغاز میشود بعد مدتی.
جانم؟
بعضیاش گامها مثلاً چهل روز مراقبه میشه که دوام بله بعضی از گامهای بعدی کمک میکنه که این مراقبه بله، بله عرض کردم بله دیگه لازم نیست که مثلاً چهل روز اول اون رو انجام میده.
مثلاً در کنار همون گام اول ما بگیم تا-- طهارت دائمه هم داشته باش که این کمک میکنه به گام اول.
یا مثلاً نماز جماعت رو- حاج آقا ببینید اگر ما روی چیزی تمرکز بکنیم، این عمق مسئله هم بشتر، بهتر بهش رسیده میشه.
یعنی وقتی که تو گام اول میگیم ترک محرمات و انجام واجبات رو این تمرکز میکنیم.
ذهن چهل روز رو این درگیر باشد، توجهش به این باشد چون انسان اشت-- تکثر ذهن براش خیلی سخته.
همین خودش یه گام متکثریست خودش چون مثلاً واجبات و محرمات متعددند.
اما در اینها نمیشه اینا رو تفکیک کرد، فرصت هم نیست.
لذا باید در حقیقت به کلی مسئله و اگر این حرکت تثبیت شد، این فکر تو ذهن چهل روز تثبیت شد که باید این رو انجام بده و دائماً با این درگیر بود که روز به روز رشد-- تو گام بعدی یه گام کمک کننده همونه که دوام بر طهارت، صلاة جماعت اینا همه کمک میکنه انسان إن الصلاة تنهای عن الفحشاء والمنکر و صلاة جماعت به اصطلاح فحشا و منکر رو بهتر جلوگیری میکند.
ببینید یه کسی که مسجد میره روش نمیشه تو اجتماع هر کاری بکند.
میگن این مسجدیه.
به بعضی از دانشجوها میگم بچهها خودتون رو ببندید به مسجد.
چون وقتی به مسجد میبندید مجبور میشید گاهی بعضی کارا رو نکنید.
دیگه روتون نمیشه بکنید.
میگن این مسجدیه.
این تقوایی است که مسجد به شما میده.
این تقوایی که مسجد به انسان میده تقوای مهمیست.
منافات با اخلاص هم ندارد چون من اختیاریاً رفتم به مسجد و اگر حالا مسجد اجباراً یا حیاً به من یک اثری رو میگذاره منافات با اخلاص نداره چون رفتن من مسجد اختیاری بوده.
لذا حیا باعث میشود که مسجد برای من حیا بالاتر ایجاد بشه.
لذا گام به گام اگر جلو آمدیم تو اولی اثر میذاره.
همون گام اول رو تأکید میکنه.
اما نگیم از اول اینا رو با هم شروع کنیم چون تکثر که شد بگیم دوام طهارت داشته باشیم، ترک محرمات داشته باشیم، این کمک میکنه اونا رو، نه این سخت میشه.
بعضیها رو حاج آقا مثلاً توسل به اهل بیت- حالا صبر کنید ببینید اینا رو یکی یکی میایم.
ببین توسلات هست.
یعنی آدم نمیگیم توسل نکنید صبر کنید تا اون روز توسل میکنیم.
یا اگه کسی طهارت داره میگیم بذار کنار الان تا ما به گام سوم برسیم.
نه.
منتها ما تمرکزمون در اون رتبه است.
درسته این دیگه با حفظ نیست که.
میخوایم چهل روز رو این تو-- تمرکز کنیم رو این در حقیقت به اصطلاح حالتی پیدا کنیم که این تثبیت بشه تو وجود جمعیمون.
درسته.
متشکرم.
این گام اول که فرمود حالا انجام واجبات و ترک محرمات خودش بعضی از مواردش خیلی مشقت بار هست- خب عرض کردیم به دوستان دیگه این- از نظر نگاه- عرض کردم که به دوست- حتی واجبات مالیشون توی سطح خمس و اینها.
خب اینا واقعاً نهادینه نشدش و انجامش خودش دشواری خاصی رو شاید تو چهل روز هم شدن نشه.
ببینید قدم اول برداشتن تو این کارا سخته.
اما اینجوری نیست که قدم اول برداشتی تمام شه بعضی کارها مثل توام طهارت وقتی ملکه شد دیگه خیلی راحت میشه.
اما گام اول که بحث به اصطلاح انجام واجبات و ترک محرمات بود ادامه دارد.
همینجوری سختیش ادامه دارد.
منتها بعدیا تسهیل میکند این رو.
قدم اول مثل دنده اول ماشین میمونه.
دنده اول ماشین انرژی زیاد میبره اما سرعت کم.
چون اصل انرژی ماشین باید صرف خنثی کردن اصطکاک وزن بشه.
وزن و اصطکاک ماشین رو باید این خنثی بکند چون اینجوری است.
وقتی ماشین راه افتاد غلبه بر وزن شد دندههای بعدی انرژی کمتر سرعت بیشتر.
لذا دنده اول تمرکز چهل روز اول بر ترک واجبات-- ترک محرمات و انجام واجبات این قد دنده سنگین ماشین حرکته.
اگر این شکل گرفت انسان خودش رو تو این مسیر قرار داد دندههای بعدی با کمک گامهای بعدی سادهتر میشه.
بعضیش هم حاج آقا با رعایت طبیعتاً نیست مثل بحث ازدواجشونه.
خیلیاشون شاید ازدواجشون حل بکنه.
وقتی این حد چی؟
اینا ببینید اگر امکان ازدواج هست خب قطعاً ترک محرم با ازدواج صورت میگیره.
اما یه موقع هست میگید امکان نیست.
خب میگه فلیستعفف.
اگر امکان پذیر نیست بالاخره عفت سخته.
اما بالاخره دستور اومده فلیستعفف.
یعنی اونجا که امکان پذیر نمیشه دیگه نمیشه بگی پس کاری نمیشه کرد.
بله باید کمکهای جنبی دیگری هم براش ایجاد کرد.
خب بحث در حقیقت گام چهارم بحث ارتباط با قرآن است.
ممکنه اونجایی که نوشته شده باشن این گامها اونجا متفاوت باشد.
نمیتونم- نماز شب درسته؟
بله اون نماز شب اونجا بله جاش عوض شده.
بله.
نماز شب رفته تقریباً آخر سرتر تا اون گام سختتری بوده چون ما در مورد نماز شب تو اون جلسات ده دقیقه فقط خواستیم صحبت کنیم.
ده دقیقه، یه ربع.
لذا اون جاشو کنار اون قرار دادیم که دو تا رو با هم تو یه جلسه گفته باشیم.
ولی از جهت گامی عقبتره جاش.
پس گام چهارم بحث قرآن است.
بحث قرآن یکی از بحثهای بسیار در حقیقت اثرگذار دیگری است که در این مسئله اگر ما تو روابط گام عملی که میخوایم قرار بدیم قرائت قرآن رو اینجور قرار بدیم.
روزی پنجاه آیه قرآن که علامت مؤمن است دیگه.
تو روایت دارد که این علامت چی هستش؟
و تو سیره دستوری هم که برای اخلاق دادن روزی پنجاه آیه قرآن.
بعد اونجا فرمودن روزی پنجاه آیه قرآن تلاوت بشه، پنج آیه ش بهش توجه بشه یعنی دقت بیشتری بهش بشه.
سعی بشود یک آیه بهش عمل بشود.
تو طول روز یک آیه رو چیکار بکنن؟
مراقبه در عمل داشته باشن.
تو این چهل روز به خصوص اینو تو وجودشون چیکار بکنن؟
پنجاه آیه خوندن قرآن رو وقت نمیگیره ها.
دیگه اینا بالاخره جزو نظام روحی ماست دیگه.
باید براش وقت بذاریم.
چطور غذا خوردنمون عادت شده، دیگه تثبیت شده برامون در حقیقت وقتشم میذاریم.
اینام جزو نظام روحی اگر عبادیت رو انسان میخواد گام به گام.
این اصلش چه-- مثلاً تو این چهل روز پنجاه آیه قرآن اینا مطابق در حقیقت چی هستش؟
روایاتیست که وارد شده.
پنج آیه رو توجه بهش بکنن یعنی به معانیش هم توجه بکنن.
دیگه حداقل کار دیگه.
که پنج آیه شاید براش جذابتر باشه.
وقتی داره میخونه ببینه این پنج آیه بیشتر جذبش میکنه.
یا اگر نمیفهمه پنج آیه اول یا پنج آیه آخر رو توجه بکنه که مثلاً پنج آیه رو اتفاقی توجه- روایات نیست که پنج آیه رو دقت کنیم.
نه دقتو نگفتم.
پنج آیه رو.
پنج آیه- پنج آیه خوندن رو دیگه عرض کردم.
پنج آیه- نه همونجا گفتم.
ببین پنج آیه خوندن رو گفتم در روایته.
بعد اضافهشو دارم عرض میکنم بنده.
مثلاً میگن که پنج آیه رو تأمل کنید.
بله، بله.
بله.
این دو تاش در روایت نیست.
بله.
نه، اون پنج آیه خوندن رو گفتم در روایته.
وقتی گفتم پنج آیه خوندن، گفتم این در روایته.
این در روایته پنج آیه که از علامات مؤمنه.
بعد خلاصه پنج آیه رو دقت بکند، تأمل بکند، یک آیه رو هم چیکار بکند؟
عمل بکند بهش سعی بکند عمل بکند.
یعنی تو این آیات یه آیه رو در روز چون اگر آدم نگاه بکنه میبینه آیات همش عمل کردنیها.
اما یه آیه رو به عنوان اینکه این آیه رو امروز خونده میخواد توجه و مراقبه بهش داشته باشد.
این در حقیقت چی میشه؟
این خودش یه انس دیگری با قرآن و ارتباط دیگری با قرآن ایجاد میکند.
بعد اثرش باعث میشه شوق بیشتری...
حالا در هر حال اصل قرآن.
ببینید بعضیا مثلاً یه سوره رو هر شب میخونن مثل مثلاً سوره واقعه رو میخونن یا مسبحات رو هر شب میخونن.
بعضی در حقیقت مراقبات رو دارن انجام میدن.
یاسین رو بعضیا صبحها هر روز میخونن.
بعضیا در حقیقت مراقباتی دارن.
اینکه اون مراقبات سر جاش باشه به اونا دست نزنیم.
اما این پنجاه آیه حتماً ترتیبی باشد یا مکرر نباشد.
چون تعبیر این است که هر آیه قرآن اثری دارد.
همچنان که غذاها هر کدام اثری دارند، هر کدام از آیات قرآن اثری در وجود انسان دارد که اگر انسان این آیات رو باهاش ارتباط پیدا نکند مرتب اون اثر رو به دست نیاورده.
هر چند ممکنه نفهمم اثر رو اما قرائت او و ارتباط با او مرتبهای از تأثیر رو بر او ایجاد میکنند.
لذا سعی بکنید که اون مکررها رو به پای نذاریم.
مکررها رو ترک نکنیم اگر داریم چون تو نظام فردی بوده قرار داده باهاش.
تو نظام جمعی یک حالت چی قرار بدیم؟
ترتیبی که هر چند گاهی یک بار قرآن ختم شه.
که هر چند گاهی یک بار همه آیات قرآن دیده شده باشد.
توی عهد جمعی که همه قرار بذارن از روز مثلاً فلان روز همه با هم شروع کنن که از اول قرآن با هم روزی پنجاه آیه رو چیکار بکنن؟
حالا این پنجاه آیه که در روایت وارد شده اگر کسی دید مثلاً اینجوری سخته مثلاً تبدیلش کنن به نزدیکترین راه که میشه مثلاً یک حزب.
مثلاً میشه یک حزب.
اگه میخوان مثلاً یک جور باشه براشون یه جا آیه مفصله، یه جا آیه کوتاهه.
مثلاً به خاطر اینکه-- این، اینم عیبی نداره.
سنت سیرهای شده.
سیرهای به صورت سیره که حزب حزب خود قرآن رو بخونن.
اینم اشکالی براش نیست.
جزو سنتها و سیرها بوده.
منی هم براش وارد نشده و در حقیقت تقسیم میشه به تقریباً سی جزء که داریم با چهار حزب میشه صد و بیست حزب.
تقریباً هر صد و بیست روز یک بار قرآن چی میشه اینجوری؟
ختم میشه.
اینم خلاصه یه راه خوبیه.
اونجوری هر صد و بیست روز پنجاه آیه میشه چقدر؟
شش هزار آیه دیگه درسته؟
میشه شش هزار آیه.
قرآن هم شش هزار و دویست و خردهای آیه است یا شش هزار و خردهای آیه است.
درسته؟
این شش هزار و حالا دویست و سی و چهار تا یا شش هزار و ششصد و خردهای که در گفته چقدر میگه شما؟
سی و شش تا.
شش هزار و دویست و سی و شش آیه که هست تقریبا همین حدود صد و بیست روز میشه دیگه تقریبا.
یعنی تقریبا یه تقسیم حالا به صورت مساویتر شده از جهت صفحه.
پس اینم عیبی ندارد که اگر کسی خواست به صورت پنجاه آیه رو تبدیل کنه به عنوان راه نزدیکتر هر چند نگاهش به همون نگاه روایی باشد که پنجاه آیه است و او در حقیقت مطلوبتر است از جهتی که همین وارد شده.
اما اگر خواست یه قالب نزدیکتری به او پیدا کند پنجاه آیه میتواند چون سنت هم براش تعلق گرفته، سیره یعنی براش تعلق گرفته و منعی هم براش نیامده.
اینم مانعی ندارد.
خب بحث قرآن رو عرض کردم که قرآن آثار و برکات قرآن رو باید برای وقتی میخوایم این عهد رو ببندیم حقیقت قرآن خدا رحمت الله استاد آیت الله بهجت.
ایشون میفرمود که اگر حقیقت قرآن خودشو به ما نشون میداد، اون موقع معلوم بود که کی دست از ترنج میشناسه.
دارد که یوسف وقتی که بر اون مجلس وارد شد، زنها دستاشونو بریدن و خانمها دیگه اون ترنجی که دستشون بود رو ندیدن.
دستاشونو وقتی چهرهشون به جمال یوسف افتاد.
آقای بهجت میفرمودند اگر اون حقیقت قرآن خودشو به ما نشون بده، اون وقت معلوم میشه کی دست از ترنج میشناسه.
ما قرآن رو با اون حقیقتش رابطه برقرار نکردیم.
یه جمله دیگه ایشون میفرمودند اینم خیلی جالبه.
ایشون میفرمودند که اینکه این روایت شریف میفرماید که در حقیقت [مکث] "إِنِّي طَارِكٌ فِيكُمُ مُصْحَفًا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي" این روایت شریف سری از اسرار شیعه است.
ایشون میفرمود سری از اسرار شیعه است.
اون سر چیه که از اسرار شیعه است؟
ایشون میفرمود که اینا "لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّىٰ يَرْدَا عَلَى الْحَوْضِ".
اینا اصلا جدا نمیشن تا بر حوض بر من وارد بشن.
خب حوض که محل وحدته اصلاً.
کثرتها در مرتبه حوض میگن به وحدت میرسه هر کثرتی.
این دو تا که وحدت هم داشتن نه "حَتَّىٰ يَرْدَا عَلَى الْحَوْضِ" یعنی اونجا از هم جدا میشن.
نه "حَتَّىٰ يَرْدَا عَلَى الْحَوْضِ" یعنی آنچه که تکثر در عالم بوده این دو تا تو همون موتی هم که همه تکثر داشته اینا وحدت دارن.
چه برسه که اونجا "يَرْدَا عَلَى الْحَوْضِ" همه حوض محل در حقیقت توحد کثرات.
خب میفرماید که ایشون میفرمایند این سر شیعه است که اگر در دورهای امام غائب است و دیده نمیشود [مکث] اگر "لَنْ يَفْتَرِقَا" حقیقت است کجا باید دنبال امام بگردیم؟
[مکث] ببین چقدر قشنگ و زیبا.
میگه "لَنْ يَفْتَرِقَا" حقیقت است.
اگر یه دوره غیبت است و امام رو ما نمیتونیم دسترسی بهش به ظاهر داشته باشیم، کجا دنبال امام بگردیم؟
میگه این روایت به ما داره نشون میده کجا بگردید.
لذا روایت دیگه هم داره.
وقتی که در حقیقت فتن بر شما رو آورد "عَلَيْكُمْ" امیرالمؤمنین "بِالْقُرْآنِ".
چون امام نیستش اونجا تو ظاهر که در حقیقت شما رو دستونو بگیره ببره.
پس رجوع کنید به قرآن.
قرآن اون حقیقت هدایتگری توش هست و نشون میده.
اگر با این نگاه امثال این جملات رو که حالا من خیلیشو نوشتم اما دیگه متاسفانه فرصت نیست و خلاصه دیگه دلمون هم نمیاد هرچی هم نگاه میکنیم [مکث] دیگه از بالاخره دلمون نمیاد.
اینجا مثلا این روایت هم زیباست که هر کس شبی ده آیه از قرآن بخواند از غافلین نوشته نشود.
این از امام باقر علیه السلامه و هر کس پنجاه آیه بخواند از ذاکرین نوشته میشود.
ببین اون میگه از غافلین نوشته نمیشود یعنی از اصل غفلت خارج میشه.
پنجاه آیه بخواند از چی نوشته میشود؟
از ذاکرین.
اهل ذکر است.
اون اهل غفلت نیست.
این اهل ذکر است.
یعنی اون نفی غفلت رو میکند.
این اثبات ذکر رو میکند و هر کس صد آیه بخواند از قانتی و هر کس سیصد آیه بخواند از فائضین نوشته میشود و هر کس پانصد آیه بخواند از مجتهدین نوشته میشود و هر کس هزار آیه بخواند یک قنطار عتیه برای او نوشته شود که هر قنتاری پونزده هزار مثقال طلا و هر مثقالی بیست و چهار قیرات که کوچکترین آن به اندازه کوه حُد و بزرگترین آنها مابین زمین و آسمان است که دیگه این غیرمتناهی و غیرقابل احصا میشه دیگه.
هزار آیه که میشه شش روزه ختم قرآن.
امام رحمت الله علیه میگن در روز چند بار؟
نه هر-- نه میگن در روز چند بار قرآن میخوند امام؟
میگفتن هشت بار.
در حقیقت هشت بار در هر روز اوقات قرآن خواندن داشت.
کسی که بفهمه چیه همینه دیگه.
آدرس حدیث آدرسش اینجا متاسفانه خلاصه نوشتم اینو ننوشتم آدرسش رو.
فکر کنم تو همین به اصطلاح مقالات هم فکر کنم اومده باشه.
شاید مثلاً تو همین آدرسش رو نوشته باشه ولی خب سرچ بکنن ده آیه و پنجاه آیه اینا میاد.
خب اینم یه بحثی میگم در تو قرآن حرفای خیلی زیباییست.
من دیگه دلمم میگم نمیاد ولی چه کنیم دیگه از دست وقت، وقت نمیشه.
همشم الان دارم نگاه میکنم.
اون خمسین آیه از کلام امیرالمؤمنین علیه السلام هم هست.
خطاب به محمد بن حنفیه در خلاصه وصیت حضرت "عَلَيْكَ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ وَ الْعَمَلِ بِهِ وَ تِلاوَتِهِ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللهِ تَعَالَى إِلَى خَلْقِهِ".
این عهد الهیست با خلقش.
تعبیر عهد خیلی زیباست.
اون عهد است و پیمان و میثاق است.
"فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَنْظُرَ كُلَّ يَوْمٍ فِي عَهْدِهِ" هر روز واجب است بر هر مسلمانی که نگاه به عهد الهی بکند "وَلَوْ خَمْسِينَ آيَةً".
اقل هم به پنجاه آیه ش نگاه بکند.
اینم خلاصه در وصایای حضرت به محمد بن حنفیه.
بله فرمایش داشتید؟
[پچپچ] عرض کردم که تعبیر اینجا دارد که ببینید "ان ينظر كل يوم" نشون میده خود حشر با قرآن و نگاه.
"ان ينظر" تعبیر به نظا-- ن-نگاه کردنه.
تو خوندن اونجوری.
لذا به ما گفتن که سعی کنید تمام مراتب وجودیتون با تمام مراتب-- لذا گاهی بشنوید که گوش هم چی باشه.
اگر شده با صدای بلند بخوانید.
صدای بلند یعنی همون ترتیل که هم از رو بخوانید چشم ببیند هم بشنوید که گوش بشنود هم در حقیقت تفکر بکنید که ذهن درگیر شده باشد.
تمام مراتبتون رو درگیر کنید.
هر کدوم مثلاً یه عهد، عهد تو این عهد یه رابطهای پیدا میکند.
لذا دارد اونجایی که گاهی آیه قرآنی مثلاً جایی نشستید وقت اذان قبلش قرآن میخونن یا یه جایی نشستید یه کسی قرآن باز میکنه تو یه جلسهای میخواند بدانید اون آیاتی که خوانده میشود که اتفاقی برای شما پیش میاد حتماً و حتماً یه جذبه مخصوصی برای شما دارد.
یعنی ما چون بعید میدونیم که یه چند آیه برای من یه پیام داشته باشد برای شما یه پیام داشته باشه باورمون نمیشه.
چون باورمون نمیشه میگیم این اتفاقه دیگه.
اما تو نظام الهی اتفاق معنا ندارد.
هر ارتباطی تحت او یک واقعیت و یک در حقیقت ن-نتیجه قطعی خاص است و یه پیغام ویژه برای من دارد.
"لکل ما من شیء الا ولک فیها موعظه و فیه موعظه".
چیزی نیست مگر-- امام صادق [ص] "چیزی نیست مگر اینکه تو اون چیز برای تو موعظه برای الا ولک فیه" در برای تو بر در اون چی هستش؟
موعظه خاص و پند ویژه است.
لذا اگر انسان اون بیداری و یقظه براش ایجار شه اون وقت میبینه تو هر آیه یه یقظه ایجاد میشود تو هر آیه...
منتها مراتب دارد.
ممکن این آیه یه نقل میکنند تو حاشیه کفایه است که مرحوم آخوند ملا فتح علی همدانی اگر اشتباه نکنم اگر حالا اسمش رو چون خیلی ملا فتح علی اراکی.
آخوند ملا فتح علی همونه ظاهراً.
حالا آخوند ملا فتح علی آخوندشون اراکی که میگن با عراقی خلاصه اونجا قبلاً این مرحوم آخوند ملا فتح علی میگیم که حالا عراقی اراکیشو خلاصه.
مرحوم آخوند ملا فتح علی بعضی از مراجع زمان کیا بودن آقا؟
شما اسمشون رو یادتونه؟
یادتونه؟
اسماعیل صدر- مرحوم آستاد اسماعیل صدر و دیگه کی؟
[پچپچ] چند-- بله، بله این تو حاشیه کفایه است.
مرحوم آستاد اسماعیل صدر و چند نفر از بزرگان دیگه.
ظاهراً ماه رمضانی بوده میرن خدمت-- بله.
میرن خدمت مرحوم همین آخوند ملا فتح علی آیه ای از قرآن رو تفسیر میکنه براشون.
خیلی مثلاً متعجب میشن که این استظهار از آیه چقدر زیبا و استظهار و از ظاهر آیه.
شب دوم میرن از همون آیه استظهار دیگری میکند بازم تا ظهور.
استظهارها نه استحسان.
استظهار.
میگن این به این ظاهری چطور متواله ازش غافل بودیم.
به این ظاهری از آیه چطور متواله ازش غافل بودیم.
شب سوم ظاهراً چند شب میرن آخوند ملا فتح علی میگه اگر من اول فکر میکردم تمام ماهو میگه بیاید ولی دیدم مثل اینکه گفتن تمام سال.
اگر تمام سال رو بیاین هر شب از همین آیه استظهار جدیدی از خود آیه.
اینقدر راه دارد.
قرآن است.
خدا فرموده.
سبعين ابطن دارد.
تازه بعد از اینکه در قیامت وارد میشود بکر است.
تازه دارد در موقع زمان ظهور قرآن تازه به نطق در میاد.
میگه من کی هستم و چی هستم و چگونه است و معانی تازه در زمان ظهور آشکار میشود.
اینا روایته.
اگر قرآن رو آقای بهجت میفرمودن اگر ما شنیده بودیم یه کتابیست که این مثلاً این خصوصیاتو دارد چشم بهش بیفته نگاه بکند برای چشم درمانه است.
اگر خلاصه فلان مریضی رو درمانه.
دوا ال کل داء است.
نمیدونم چی هست این خصوصیات که شفا آن در قد "لما في الصدور" است.
هرچی-- اینا رو اگر شنیده بودیم که یه همچین کتابی هست ولی تا حالا ندیده بودیم حاضر بودیم کلی پول بدیم بریم اینو از دور ببینیم چیه؟
اقلا این همه به عنوان یه...
ولی در دائماً در دسترسمونه و استفادهای نمیکنیم.
باور نداریم.
یادمون رفته.
عادت کردیم به این.
لذا قدر نعمت رو نمیدونیم.
عرض کردم حالا این هم روایات مسئله.
یکی از کارهای دیگه این است که حواسمون باشه مراقبه در قرآن باید به جوری باشد که امام صادق [ع] میفرماید مراقبه در قرآن به این طور باشد که امام صادق [ع] "اذا مررت بآیه فيها ذكر الجنه فاسأل الله الجنه".
یعنی با قرآن همراهی کنیم تو خوندن.
فقط خوندن لفظی نباشد.
تو مرتبه بعدی ها.
اینو ببینید.
اینا مراتب بحثه.
وقتی به آیه جنت میرسیم همونجا خدا بخ-- خدایا اینو به من بده.
این رابطه برقرار میشود.
شوق...
اگر به آیات نار میرسد "و اذا مررت بآیه فيها ذكر...
فتعوذ بالله من النار" همونجا تعوذ پیدا کن از خود.
از-- در حقیقت پناه ببر به خدا از نار.
اگر ذکر مؤمنین و متقین است همونجا تقاضا کن خدایا من رو از اونها قرار بده.
اگر ذکر در حقیقت اون متمردین است همونجا پناه ببر خدایا منو از اینا دور کن.
این دائماً محبت و شوق رو تو آیات با این مراقبه تکرار کنید که این تمرین محبت و شوق در آیات انسان رو در حقیقت اهل شوق و محبت و نفرت و بغض نسبت به بدی میکند.
نفرت و شوق-- نفرت و بغض به بدی و شوق خود این مرزها رو هی چیکار میکنه؟
تمرین پررنگ میکند.
اینم در حقیقت تو مرا-- ادامه مراقباتش باید کمکم به اینجا بکشد که آدم وقتی که میخونه کمکم منتها اینا تو ابتدا نگیم که سخت بشود.
تو خود بصره چیز هم ایشون گفتن که با این سیر بکند و سعی بکنه که با او گفتگو بکند.
قرآن رو زنده ببیند و زنده دیدن باعث میشه که احساس گفتگو براش واقعی باشد.
یه جسم مرده قرآن رو نبیند.
حی است حقیقتاً قرآن.
اون همون نازلهست که مرتبط است.
یعنی ببیند که حقیقتاً قرآن یه حقیقت مرتبط است.
بعد کمکم گاهی تو ادامه مراقبه به جایی برسد که احساس بکند که این رو داره از زبان یک انسان متقی میشنود.
بعد کمکم به جایی برسد که احساس کند از زبان امام زمان داره میشنود.
بعد کمکم احساس کند از زبان رسول خدا [هم].
اینا تو مراقبات آمدهها.
تو مراقبات کار آمده.
بعد کمکم احساس کند که خدای تعالی تا حالا همین الان از زبان پیامبر داره نازل میکنه و او میشنود.
چقدر مراقبات انسان هی شدید میشه نسبت به آیه.
حال انسان چی میشه؟
خیلی منقلب میشود.
لذا تعبیر امام صادق علیه السلام این است که لا، لا اگر اشتباه میخوانم حالا دوستان تصحیحش میکنند.
"لا یزال یا لا زال أكرر إیاك نعبد وإیاك نستعین حتی تسمعه من قائله حتى أسمعه من قائله".
اینقدر تکرار کردم إیاك نعبد وإیاك نستعین تا اینکه از قائله شنیدم یعنی از خدا.
تعبیر-- دقت کنید سنت و سیره دارن به ما یاد میدن.
مراقبه میاره.
یعنی این نگاه اگر که تو نگاه قرآن خیلی مراتب عمق دارد که انسان حشرش با قرآن چگونه باشد.
خب این هم وقت تمام شده و تقریبا ما این چهار مرحله رو گفتیم.
موندش نماز شب و توسل.
حالا انشاالله اگر فرصت شد جلسه بعدی دیگه یه بحث اخوت و ولایت رو من خیلی مشتاق بودم که یه بیان معرفتی نسبت بهش داشته باشیم که بحث بسیار مهمی تو حرکت اجتماعیه.
اگر شد بحث اخوت و ولایت رو با توسل و ارتباط رو با هم مرتبط میکنیم.
یه بحث انشاالله منعقد میکنیم جلسه بعد.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.