آموزش تدبر در سورهٔ فجر — بخش اول
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
فرصت مباحثه و آغاز جلسه
خواهران و برادران، یک ربع فرصت مباحثهٔ سورهٔ فجر دارید. تصور بنده بر این است که سورهٔ فجر را خواندهاید، آیاتش را کار کردهاید، دستهبندی هم انجام دادهاید. ایبسا دستهها را هم جمعبندی کردهاید. حالا مطمئن نیستم به ارتباط دستهها رسیدهاید یا نه. حداقل مفهوم آیات و دستهبندی سورهٔ فجر را در این یک ربع مباحثه کنید. اگر فرصت ایجاد شد، بروید جلوتر و جمعبندی دستهها را هم کار کنید؛ اگر نه، حداقل همین دو مورد را انشاءالله مباحثه کنید. از همین لحظه تا ساعت شش و ربع مباحثه است. لطفاً همه مباحثه کنند. کسی از این تکلیف مستثنی نیست؛ حتی مهمانان محترم.
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند در برابر شیطان راندهشده پناه میبرم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. و از او یاری میجوییم.
سورهٔ مبارکهٔ فجر را میخواهیم آغاز کنیم. انشاءالله کار کردهاید. هرکس که توصیههای بنده را عمل کند انشاءالله نتیجهٔ بهتری میگیرد.
توصیه: پیش از مطالعه، نتیجه را در کتاب نبینید
اینکه میگویم نگاه نکنید ــ کتاب را پیش از مطالعه نگاه نکنید ــ میخواهم جولان ذهنیتان حفظ شود. یعنی ذهن خودتان فعالیت کند. اگر شما نتیجه را ببینید، خودبهخود ذهن فعالیتش کم میشود. خودبهخود. یعنی یک چند درصدی کمتر فعالیت میکند برای حل مسائل. زود عبور میکند. میگوید بابا این حاجآقا که آخرش حرف خودش را ثابت میکند؛ ولش کن، همین درست است. فهمیدید؟ پس خودتان اگر این مطالعهٔ اولیه را انجام بدهید، برای نتیجه بهتر است.
حالا مفاهیم آیات را به خودتان واگذار میکنم. من در دوری که میخواهم جمعبندی کنم انشاءالله مفاهیم را مرور میکنم. وارد بحث دستهبندی میشوم.
چند دسته؟ نظرهای کلاس
چند دسته است؟ چهار دسته. همه ماشاءالله کتاب را ندیدهاند. خدا را شکر. اصلاً چنان یکصدا گفتید چهار دسته که من چهار ستونم لرزید و مطمئن شدم کتاب را هیچکس ندیده. خیلی خوب شد.
بله. سه دسته هم گفته شد. سه دسته. غیر از چهار دسته هرکس هرچه دارد بگوید. سه دسته. شش دسته هم داریم. یکی هم فرمود یک تا چهارده. خب پس یک خودِ متفاوت است. فرمودند: یک تا چهارده؛ پانزده تا بیست؛ بیستویک تا بیستوشش؛ بیستوهفت تا آخر.
آیا آیهٔ ششم جواب قسم است؟
یک تا چهارده را چرا یک سیاق دانستید، وقتی که آیهٔ یک تا پنج چند تا قسم است و قسمها اینجا تمام میشود و از اول آیهٔ شش شروع عاقبت قوم عاد و ثمود و فرعون است؟ جواب قسم. آیا «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ» از نظر ادبی و فنی جواب قسم است؟ نه. آیا از نظر مفهومی میشود ادعا کرد جواب قسم است؟ این یک سؤال است؛ نمیشود جواب قسم دانست.
پس با توجه به اینکه جواب قسم نیست آیهٔ ششم: بله، اگر آیهٔ ششم و آیات بعدش جواب قسم بود ــ یا حتی جواب قسم نبود، ما میگفتیم حاکی از جواب قسم است، که البته بعضیها گفتهاند؛ فکر نکنید یک وقت این مطلبی که میگویم اصلاً کلاً هیچ وجهی ندارد؛ نه، دارد؛ حالا اشاره خواهم کرد ــ اگر میگفتیم حاکی از جواب قسم است، بله میتوانستیم بگوییم یک دسته است.
بنده میگویم نه جواب قسم است، نه حاکی از جواب قسم است.
اما کسانی میگویند در واقع تمام این آیات مقدمهای است تا بگوید «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ»؛ و آن حاکی از جواب قسم است. خدا خواسته بگوید قسم به همهٔ اینها که پروردگارت تازیانهٔ عذاب را بر آنان فرو ریخت؛ چون «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ». حتی بعضیها هم گفتهاند «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» حاکی از جواب قسم است. این را هم داریم در بعضی از تفاسیر.
قسمهای بیجواب و تأکید کل سوره
من میخواهم بگویم اصلاً خدا مایل بوده برای قسمهای سورهٔ فجر شما یک جملهای به عنوان جواب در سوره نداشته باشید. چرا؟ به خاطر اینکه اصلاً خدا قسمها را با یک سؤال جمع کرده است. ببینید:
«وَٱلْفَجْرِ» (فجر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به سپیدهدم.
«وَلَيَالٍ عَشْرٍ» (فجر/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شبهای دهگانه.
«وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِ» (فجر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به جفت و فرد.
«وَٱلَّيْلِ إِذَا يَسْرِ» (فجر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب چون بگذرد.
اینجا که شما درست منتظرید خدا یک چیزی را بگوید و تأکید کند، میگوید:
«هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِّذِى حِجْرٍ» (فجر/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در این، سوگندی برای خردمند هست؟
به اندازهٔ کافی قسم خوردم. خود این جمله، خود این سؤال، به نحوی میخواهد قسمها را بیجواب تمام کند. یعنی بیجواب تمام کند.
بنده تحلیلم این است. میگویم در اول یک سوره وقتی چند تا قسم میآید و خدا این قسمها را بیجواب میگذارد، میخواهد بگوید من میخواهم با این قسمها کل سوره را تأکید کنم. چرا شما میخواهید از این قسمها تأکید برای یک جمله بگیرید؟ همیشه که لازم نیست قسم یک جمله را تأکید کند. چرا از این قسمها میخواهید فقط تأکید بگیرید برای عذاب قوم عاد و ثمود و فرعون؟ این قسمها همانطور که میتوانند تأکیدکنندهٔ یک جمله باشند، میتوانند تأکیدکنندهٔ مجموعهای از جملات هم باشند.
با این توضیح، ترجیح بر این است که بگوییم آیهٔ یک تا پنج خودش یک سیاق است: تأکیداتی است در ابتدای سورهٔ فجر. بعداً باید برسیم به اینکه چه را میخواهد تأکید کند. حالا انشاءالله در بررسیها به آن میرسیم.
و آیهٔ شش تا چهارده: بله، به درستی چهارده پایان سیاق دوم است؛ چون دیگر در پایان آیهٔ چهارده عاقبت قوم عاد و ثمود و فرعون تمام میشود.
سیاق دوم: آیات شش تا چهارده — عاقبت عاد و ثمود و فرعون
از آیهٔ شش، سخن از عاقبت قوم عاد و ثمود و فرعون است تا آیهٔ چهارده. همین بازه سیاق دوم است؛ آیهٔ سیزدهم و چهاردهم همانجایی است که بعضی خواستهاند جواب قسم ــ یا حاکی از جواب قسم ــ را در آن ببینند.
«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ» (فجر/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی پروردگارت با عاد چه کرد؟
«إِرَمَ ذَاتِ ٱلْعِمَادِ» (فجر/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ارمِ ستوندار.
«ٱلَّتِى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى ٱلْبِلَـٰدِ» (فجر/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که مانندش در شهرها آفریده نشده بود.
«وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ» (فجر/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ثمود را که سنگ را در وادی میبریدند.
«وَفِرْعَوْنَ ذِى ٱلْأَوْتَادِ» (فجر/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرعونِ دارای میخها را.
«ٱلَّذِينَ طَغَوْا۟ فِى ٱلْبِلَـٰدِ» (فجر/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که در شهرها طغیان کردند.
«فَأَكْثَرُوا۟ فِيهَا ٱلْفَسَادَ» (فجر/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن بسیار فساد کردند.
«فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ» (فجر/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت تازیانهٔ عذاب را بر آنان فرو ریخت.
«إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلْمِرْصَادِ» (فجر/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیگمان پروردگارت در کمینگاه است.
بعضی گفتهاند تمام آیات پیشین مقدمه است تا برسد به «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ» و آن را حاکی از جواب قسم بگیرند. بعضی هم «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» را حاکی از جواب قسم دانستهاند. بنده میگویم نه آیهٔ ششم جواب قسم است، نه این دو آیه حاکی از جواب قسماند. سیاق دوم، روایت عاقبت طغیان است؛ سیاق اول، قسمهای بیجوابِ آغاز سوره.
از آیهٔ پانزده تا کجا؟
حالا از آیهٔ پانزده تا کجا برویم؟ نظری هست که تا بیست رفتهاند. نظری هم هست که تا بیستوشش. آنهایی که تا بیستوشش میروند، یک صلوات بفرستند: اللهم صلّ علی محمد و آل محمد. بیشتر شدند. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.
بنده فکر میکنم از پانزده تا بیستوشش دقیقتر است. ببینید: از آیهٔ یک تا پنج به خاطر اینکه همه قسماند. شش تا چهارده عاقبت قوم عاد، ثمود، فرعون. اما پانزده: حالا یک نظر گفته تا بیست، یک نظر میگوید تا بیستوشش. ببینید چه اتفاقی میافتد در آیهٔ پانزده به بعد.
سیاق سوم: آیات پانزده تا بیستوشش — انسان و نگاه غلط به ابتلا
دو امتحان: «أَكْرَمَنِ» و «أَهَانَنِ»
خدا میفرماید «فَأَمَّا الْإِنسَانُ». اما انسان. دو تا امتحان برای انسان ذکر میکند.
«فَأَمَّا ٱلْإِنسَـٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَكْرَمَنِ» (فجر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما انسان، چون پروردگارش او را بیازماید و گرامیاش دارد و نعمتش دهد، میگوید: پروردگارم مرا گرامی داشت.
«وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَهَـٰنَنِ» (فجر/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما چون او را بیازماید و روزیاش را تنگ گیرد، میگوید: پروردگارم مرا خوار کرد.
خدا میخواهد به این انسانی که میگوید «أَكْرَمَنِ» و «أَهَانَنِ» بگوید: انسان، تو اشتباه میکنی؛ اشتباه میکنی. یک بار میگوید «كَلَّا بَلْ». یک بار میگوید «كَلَّا إِذَا». من فکر میکنم هم این «كَلَّا» هم آن «كَلَّا» ــ «كَلَّا» یعنی هرگز ــ اینها هر دوتایش جواب است به همان انسان. انسانی که یک وقت میگوید «أَكْرَمَنِ» یک وقت میگوید «أَهَانَنِ»، خدا به او میگوید «كَلَّا»: اینطور نیست.
«كَلَّا بَلْ»: ریشهیابی نگاه غلط
بعد از اینکه میگوید اینطور نیست، میگوید «بَلْ». یعنی چه کار میکند خدا با «بَلْ»؟ ریشهیابی میکند. میگوید انسان، ریشهٔ نگاه غلط تو چیست؟ ریشهٔ این نگاه غلط چیست؟ سه چهار تا مطلب را بیان میکند.
«كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَ» (فجر/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ بلکه یتیم را گرامی نمیدارید.
«وَلَا تَحَـٰضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (فجر/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک بینوا تشویق نمیکنید.
«وَتَأْكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا» (فجر/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میراث را یکجا میبلعید.
«وَتُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّا جَمًّا» (فجر/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مال را دوست میدارید، دوستی بسیار.
اینها را به عنوان ریشه میآورد. دوباره میگوید «كَلَّا». انسان، اشتباه میکنی. اشتباه میکنی که میگویی «أَكْرَمَنِ» و «أَهَانَنِ».
«كَلَّا إِذَا»: قیامت و تذکر همان انسان
«كَلَّآ إِذَا دُكَّتِ ٱلْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا» (فجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ آنگاه که زمین درهم کوبیده شود، کوبیدنی پس از کوبیدنی.
انسان، یک وقتی زمین زلزله میآید. بعد ریز ریز میشود. زمین درهم کوبیده میشود، کوبیدنی پس از کوبیدنی.
«وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» (فجر/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت بیاید و فرشتگان صفصف.
«وَجِا۟ىٓءَ يَوْمَئِذٍۭ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَـٰنُ وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكْرَىٰ» (فجر/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن روز دوزخ آورده شود؛ آن روز انسان به یاد میآورد، و کجا او را یادآوردن سود دهد؟
آن روز انسان میفهمد. کدام انسان؟ «فَأَمَّا». یعنی انسانی که نمیفهمید. انسانی که میگفت «أَكْرَمَنِ» و «أَهَانَنِ». «كَلَّا»: اشتباه میکرد. یک روزی میآید که آن روز میفهمد.
«يَقُولُ يَـٰلَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى» (فجر/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میگوید: ای کاش برای زندگیام چیزی پیش فرستاده بودم.
«فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٌ» (فجر/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در آن روز هیچکس چون عذاب او عذاب نمیکند.
«وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٌ» (فجر/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچکس چون به بند کشیدن او به بند نمیکشد.
با توجه به این نوع از جایگاهشناسی در بحث «كَلَّا إِذَا»، ما میتوانیم بگوییم این هم یکی از شاخههای مربوط به رد نگاه انسان است. یک بار «كَلَّا بَلْ»، یک بار «كَلَّا إِذَا».
آیا میان «كَلَّا بَلْ» و «كَلَّا إِذَا» مرز سیاق است؟
اما حالا آیا اینجا اگر کسی مرز قائل شده باشد، من میگویم این یک مرز غلط است؟ نه. بله خیلی روشن است که قبل از «كَلَّا إِذَا» بحث قیامت نبوده و از «كَلَّا إِذَا» به بعد بحث قیامت شروع شده. همانطور که «كَلَّا»ای که اینجاست ــ «كَلَّا بَلْ» ــ این هم یک مرز است: قبل از این «كَلَّا» صحبت از امتحان و ابتلاست؛ بعد از این «كَلَّا» صحبت از رفتار با یتیم و رفتار با فقیر و حرامخوری و حب دنیاست.
اینها از یک خانوادهاند. آیهٔ چند؟ هفده تا بیست. اینها از یک خانوادهاند. آیهٔ چند؟ بیستویک تا بیستوشش. این دو تا هم از یک خانوادهاند. آیهٔ چند؟ پانزده و شانزده. این یک خانواده است، این یک خانواده است، این یک خانواده است. ولی هر سه تا به هم پیوند خورده است.
یعنی سیاقها همیشه حالت یکپارچهٔ کلی به این شکل ندارند؛ یک وقتهایی خوشهایاند. یعنی یک سیاق خودش سه تا دانهٔ انگور به آن وصل است، مثل یک خوشه. ولی اینها با هم یک خوشهاند، با هم یک حرفاند. میگوید: انسان به ابتلا غلط نگاه میکند؛ علت این است؛ درمان این است. میشود یک حرف.
اگر سه سیاق جدا کرده بودید، اشتباه نیست
اگر این سطح از تشخیص را الان در خودتان احساس نمیکنید هم نگران نشوید. من برای بار سوم جواب میدهم ــ چون این سؤال تکرار شده که پیش از آنکه من بگویم، تشخیص نمیدهم؛ چه کار کنم؛ خوب میشود، خوب نمیشود ــ بله، نگران نباشید؛ هنوز ما اول راهایم. فعلاً بخش آشنایی است. اینها درست میشود. این چیزی نیست.
اگر شما این مجموعه را سه تا سیاق هم کرده بودید من نمیگفتم اشتباه کردید. یا اگر مثلاً پانزده را رفتید تا بیست، بیستویک را تا بیستوشش جدا کردید، باز هم من نمیگویم اشتباه کردید. من یک دقت بالاتر دارم به شما میدهم. میگویم یک مقدار از بالاتر نگاه میکردید، شاید متوجه میشدید که این دارد درمانِ همین انسان را میگوید. هنوز بحث آن انسان و نگاه غلطش تمام نشده.
سیاق چهارم: نفس مطمئنه، نقطهٔ مقابل آن انسان
از اول آیهٔ بیستوهفت تا پایان ــ در برابر این پانزده تا بیستوشش ــ بیستوهفت تا پایان هم صحبت از نفس مطمئنه است.
«يَـٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرامگرفته.
«ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی پروردگارت بازگرد، خشنود و پسندیده.
«فَٱدْخُلِى فِى عِبَـٰدِى» (فجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگانم درآی.
«وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در بهشت من درآی.
نفس مطمئنه درست نقطهٔ مقابل چیست؟ همین انسان است. یعنی شما یک انسانی دارید که امتحان حالیش نیست؛ در مقابلش هم چه دارید؟ یک نفس مطمئنه دارید. این هم خودش یک سیاق است.
یعنی شما اول فهمیدید که این یک بحث است: انسانی که امتحان را نمیفهمد، ریشهاش چیست، درمانش چیست؛ این خودش یک موضوع است. این هم یک بحث: نفس مطمئن و آرامی که راضی است، خدا هم از او راضی است.
حالا بحث این دو تا به هم: ربط این دو تا به هم چیست؟ شما میگویید این در مقابل آن است؛ این ربط است دیگر. این مال مرحلهٔ چهارم است.
خب بفرمایید برای استراحت.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.