ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر حاضران محترم در جلسه.

خدا رو شکر میکنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس قرآن حاضریم.

آرزو میکنیم امروز هم بتونیم از محضر با سعادت قرآن حداکثر استفاده رو داشته باشیم.

هم با تدبر آشناتر بشیم و هم ان شا الله از معارف نورانی و ناب سوره مبارکه تحریم بهره‌مند بشیم ان شا الله.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد.

و عجل فرجه.

امروز ان شا الله می‌خوایم تدبر در سوره تحریم رو آغاز کنیم و طبق روال تدبر در همه سوره‌های قرآن کریم مراحلی رو طی می‌کنیم.

مرحله اول فهم آیات این سوره هست که ان شا الله کار کردید و ما هم یک مروری خواهیم داشت تا فهممون از آیات هماهنگ‌تر بشه.

مرحله بعدی تشخیص سیاق‌های سوره هست که بازم ان شا الله کار کردید و کنترل خواهد شد، بررسی خواهد شد.

مرحله سوم جمع‌بندی هر سیاقه که حالا به طور ویژه از شما خواسته شده توی این مرحله بیشتر زحمت بکشید، وقت بگذارید که اینم ان شا الله با کمک شما دنبال خواهد شد و در نهایت مرحله چهارم کشف ارتباط سیاق‌هاست.

اما وارد بشیم به بحث آیات سوره.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

يا أيها النبي لم تحرم ما أحل الله لك تبتغي مرضاة أزواجك.

یک سؤال خدا از پیامبر گرامی اسلام سؤال می‌پرسه يا أيها النبي ای پیامبر لم چرا تحرم چرا تحریم کردی؟

تحرم مصدرش میشه چی؟

تحریم.

سوره تحریم هم به همین مناسبت تحریم معروف شده به تحریم.

بله.

چرا تحریم کردی ما أحل الله لك آن چیز را ما یعنی آن چیز را که أحل حلال کرد الله لك خدا برای تو.

چرا آن چیزی را که خدا برای تو حلال کرد، تو برای خودت چی کار کردی؟

حرام قرار دادی.

به چه منظور این کار را کردی؟

تبتغي، تبتغي مصدرش ابتغاء جستجو در طلب بودن.

تبتغي یعنی طلب می‌کنی مرضاة أزواجك رضایت همسرانت را.

یعنی تو برای اینکه همسرانت را از خودت راضی کنی، یک چیزی را که خدا بر تو حلال قرار داده بر خودت چی کار کردی؟

حرام کردی.

چرا؟

خدا ازش سؤال می‌کنه چرا؟

چرا این کارو کردی؟

خب من دو تا نکته رو باید تا اینجا بگم.

نکته اول اینکه تحریم حلال آیا واقعاً میشه پذیرفت پیغمبر خدا یه حلال را بر خودش حرام کرده باشد؟

اصلاً همچین چیزی ممکنه؟

جواب بله.

تحریم حلال برای خود ممکنه.

فرق می‌کنه با یک، با تحریم واجب.

ببینید یکبار کسی واجبی را حرام می‌کند، این ممکن نیست.

هیچ واجبی را نمیشه حرام کرد.

نماز واجبه.

شما نمی‌تونی حرامش کنی.

واجبه.

هیچ راهی برای حرام کردن نماز وجود نداره.

روزه واجبه.

شما نمی‌تونی بی‌دلیل روزه را چی کار کنی؟

برای خودت حرام بکنی، حرام قرار بدی.

این ممکن نیست.

اینجا صحبت از تحریم واجب نیست.

صحبت از تحریم حلاله.

حلال یعنی مباح.

یه امر مباح، یه امر مباح حلال.

مثلاً فرض بفرماییدا فرض بفرمایید مثلاً عطر زدن یه امر مباحیه.

یه نفری به‌خاطر یه دلیلی عطر زدن رو بر خودش چی کار می‌کنه؟

حرام می‌کنه یا اصلاً واجب می‌کنه.

میگه من بنا به اینکه وقتی عطر می‌زنم فرض کنید افراد خانواده من حساسیت دارن و اذیت میشن، از این به بعد قسم می‌خورم دیگه عطر نزنم.

این عطر زدنی که حلال بود از قسم به بعد برای اون میشه چی؟

حرام.

خودش یه حلالیو بر خودش چیکار کرده؟

حرام کرده یا میتونه واجب کنه.

اینو میگن در صورت وجود رجحان شرعی.

یعنی یه ترجیحی داشته باشه.

مثلاً میگه اربعین رفتن یه امر حلالیه.

یه امر مستحب و حلالیه.

من میخوام امسال اربعین رفتن رو بر خودم چیکار کنم؟

واجب کنم.

میخوام بر خودم واجب کنم چون رجحان شرعی داره.

نذر میکنم یا قسم میخورم که امسال اربعین توی مثلاً مراسم راهپیمایی شرکت کنم.

همین امر مباح بر او شد چی؟

شد واجب.

پس آدم میتونه با قسم و با نذر و با عهد، قسم و نذر و عهد، با این سه تا آدم میتونه یه امر مباحی را بر خودش واجب کنه یا بر خودش حرام کنه به شرطی که یک رجحان شرعی داشته باشه.

لغو نباشه این کار، لغو نباشه.

حالا گویا اینجا پیغمبر اکرم رجحان شرعی‌ش چی بوده؟

بگید شما.

رضایت همسرانش.

آقا من همسرانم اینطوری راضی میشن.

من برای اینکه همسرانم راضی بشن و میدونم تأمین رضایت همسر یه کاریه که خدا دوسش داره، من برای تأمین رضایت همسرانم تصمیم گرفتم فلان امر حرا-حلال را که خدا بر من حلال کرده، یک فرصتی، یه اختیاریست من دارم، اون امر حلال را تصمیم گرفتم بر خودم چیکار کنم؟

حرام کنم.

قسم میخورم که این حلال را مرتکب نخواهم شد.

حالا خدا اومده تو این صحنه میگه پیغمبر چرا این کارو کردی؟

حالا من از شما سؤال میکنم.

نکته دومم اینه.

نکته دوم اینه.

حالا که حرام کردن یک حلال به خودی خود اشکال بگید ندارد، چرا اینجا خدا به پیغمبر میگه "لم تحرم".

آیا خدا دارد پیغمبر را توبیخ می‌کند؟

که یعنی تو یه کاری انجام دادی که نباید انجام میدادی.

سزاوار نبود که یک حلالی را بر خودت چیکار کنی؟

حرام بکنی.

چرا این کارو کردی؟

توبیخی.

یا نه، این استفهام و این سؤالی که اینجا خدا از پیغمبر میپرسه، استفهام توبیخی نیست.

استفهام از روی شفقته، از روی محبته.

یعنی پیغمبر من، عزیز دل من، محبوب من چرا آمدی برای جلب رضایت همسرانت اون چیزی را که من خدا بر تو حلال کرده بودم بر خودت حرام کردی؟

خودتو به زحمت انداختی برای جلب رضایت همسرانت.

این استفهام توبیخ نیست.

این استفهام از روی دلسوزی و شفقته.

یعنی آقا تو لازم نیست برای جلب رضایت همسرانت بخوای خودتو به این زحمت بندازی که یه حلالی را بر خودت حرام کنی.

حالا اینکه این حلال چی بوده که پیغمبر بر خودش حرام کرده، این فعلاً بماند.

طلبتون.

شاید توی همین سوره فهمیدیم چیه.

آیه نگفته.

آیه فعلاً گفته که "لم تحرم ما أحل الله لك".

یه چیزیو خدا بر تو حلال کرده بوده، تو آمدی بر خودت حرام کردی که رضایت همسرانت رو به دست بیاری.

چرا این کارو کردی؟

لزومی نداشت این کارو بکنی.

خب چیکار کنم حالا که بالاخره قسم خوردم، حالا که بالاخره عهد کردم، حالا که بالاخره نذر بگید کردم، بالاخره به یکی از این راه‌ها این حلال را بر خودم حرام کردم.

الان چیکار کنم؟

میفرماید "والله غفور رحیم".

خدا انقدر مهربان و اهل گذشت و مغفرت هست، غفور یعنی اهل گذشته، رحیمم یعنی اهل مهربانیه.

خدا انقدری اهل مغفرت و رحمت هست که برای خروج تو از این تنگنا یه راهی قرار بگید داده.

بالاخره اینم چاره داره.

"والله غفور رحیم" میخواد بگه آقا اینم چاره داره.

حالا درسته قسم خوردی ولی به هر حال خروج از قسم هم راه داره.

خروج از قسم هم راه داره.

اون راه چیه؟

آیه بعدی اینو مشخص میکنه.

"قد فرض الله لكم".

خدا قرار داد برای شما.

فرض کرد.

فرض کردن یعنی قرار دادن.

یه جاهایی هم به معنی واجب کردنه.

ولی اینجا معنی واجب کردن نداره.

یعنی میخواد بگه این گزینه را برای شما قرار داد.

"قد فرض الله لكم تحلة أيمانكم".

خدا برای شما قرار داد.

چه چیز را؟

تحله.

تحله یعنی چی؟

یعنی گشودن، باز کردن.

باز کردن مال وقتیه که یه چی وجود داشته باشه؟

گره.

این گرهه با چی ایجاد شده؟

با ايمان.

ايمان یعنی چی؟

جمع چیه ايمان؟

جمع یمینه.

یمین یعنی قسم.

شما قسم که یاد میکنی مثل اینکه یه گره میزنی.

من قسم میخورم که من بعد از این فرض کنید این عطر رو استفاده نکنم.

چون استفاده که میکردم مشام همسر من رو اذیت میکرد.

پس من دیگه این عطر رو قسم میخورم استفاده نکنم.

حلال بودا، بر خودم حرام کردم.

مثل اینکه یه گره زدی.

قد فرض الله لكم تحلة أيمانكم یعنی خدا برای شما گشودن سوگندهایتان را قرار داده.

آقا راه گشودن سوگند هم وجود داره.

حالا یه قسمی خوردی، یه حلالی رو حرام کردی، راه داره.

قسمتو میتونی باز کنی.

تحلة أيمانكم.

حالا تو فقه مشخص شده چطوری آدم قسمشو میتونه باز کنه؟

با یه کفاره‌ای.

یعنی باید مثلاً بیاد یا سه روز روزه بگیره یا مثلاً ده تا فقیر رو که لباس بپوشونه یا طعام بده و به این ترتیب میتونه از قسم خودش خارج بشه.

این میشه تحلة.

باز کرد سوگند را.

دیگه اون امری که بر خودش واجب کرده بود با این گشودنه چی شد؟

از بین رفت.

قسم خورده بود هر سال یه کاری رو انجام بده.

حالا بعد از دو سه سال پشیمون شده از این قسم.

یه کفاره‌ای رو طبق تعیین شرع، کفاره‌ای رو تعیین میکنه.

میگه شرع مشخص کرده سه روز روزه بگیر.

این قسم تمام.

قد فرض الله لكم تحلة أيمانكم خدا گشودن سوگندها رو برای شما قرار داد.

والله مولاكم خب مولای شما خداست.

وقتی خود مولا میگه آقا من راضی‌ام تو از قسمتو خارج بشی پس دیگه حرف و حدیثی باقی نمی‌ماند.

نه من قسم یاد کردم.

خب قسم یاد کردی برای کی یاد کردی؟

برای خدا.

همین خدا میگه من اجازه دادم.

والله مولاكم برای این گفته میشه.

آقا مولای شما کیه؟

خداست.

او راضیه دیگه بحثت چیه؟

والله مولاكم وهو العليم الحكيم و خدا علیم حکیمه یعنی علم کاملی داره و چون علم کاملی داره اگر می‌گوید راه برای گشودن سوگند وجود دارد چون خودش می‌داند که اگر از راه شرعی سوگند را گشودی، دیگه آثار بد وضعی برای شما ندارد.

بله، انسان اگر سوگند یاد کنه، یه حلالی را بر خود حرام کنه یا سوگند یاد کنه یه حلالی رو بر خود واجب کنه، بعدم همینجوری الکی بخواد قسمشو بشکنه بدون اینکه از راهی که خدا معین کرده بره همینطوری بخواد قسمشو لغو کنه و نقض بکنه، حتما این شکستن قسم یه آثار بدی تو زندگی انسان بگید، خواهد داشت.

حتی بعضی‌ها که تو زندگیشون یه گره‌هایی میفته، یه وقت این گره‌ها می‌بینی باز نمیشه.

خیلی از اهل دل به اونا سعی می‌کنند یادآوری کنند بگن فلانی ببین نذری، قسمی، عهدی که فراموش کرده باشی که داشتی و بهش بی‌اعتنایی کردی نیست در کار.

دقت کردید چطور شد؟

یعنی یه وقت انسان یه نذری، یه عهدی، یه قسمی داره بهش بی‌اعتنایی می‌کنه.

خب این میتونه انسان رو به دردسر بندازه.

چون شما وقتی عهد می‌کنی یا قسم می‌خوری یا بالاخره مثلاً نذری می‌کنی، یه گرهی در عالم برقرار شده.

اون گره رو نباید بهش دیگه بی‌اعتنایی کنی.

مگر اینکه از همون راهی که خدا گفته چکارش کنی؟

بگید، بازش کنی.

والله مولاكم وهو العليم الحكيم یعنی خدا اجازه این کار رو داده اولاً.

بعد علم و حکمت خدا هم پشتوانه این اجازه است.

یعنی وقتی او اجازه این کار را داده، پیش‌بینی اینم کرده که آثار بد وضعی که ممکنه بر شکستن قسم بار بشه، اینجا دیگه به وجود بگید، نیاد.

آیه یک و دو روشنه؟

مفهوم کاملاً روشنه.

اما ما ابهاماتی داریم.

چی بود این حلاله که پیغمبر بر خود حرام کرده بود؟

یک.

چرا پیغمبر این حلال را بر خود حرام کرده بود؟

چطور به خاطر ح-- با حلال حرا-- در واقع با حرام کردن این حلال زنان پیغمبر راضی می‌شدند؟

وجه رضایت زنان پیغمبر چی بود؟

اصلاً چرا پیغمبر دنبال جلب رضایت بگید، همسرانش بوده؟

از همه مهم‌تر چرا خدا راضی به این مسئله نشد؟

چرا خدا آمده به پیغمبر میگه بابا خودتو به دردسر ننداز.

با یک راهی از راه شرعی‌اش این سوگند را چکار کن؟

بازش بکن.

پس این سؤالات وجود داره اما مفهوم این دو تا آیه کاملاً روشنه.

و إذ.

و إذ اینجا که میاد یعنی و به یاد بیاورید اون وقتی را که.

معلومه با این مدل بیان، معلومه میخواد به یه سری از ابهامات ما چکار کنه؟

جواب بده.

میگه ماجرا، این ماجرا یه قصه‌ای داره.

این مسئله یه داستانی داره.

گوش کنید داستان چی بوده.

داستان اینه.

و إذ به یاد بیارید اون موقعی را که أسر النبي إلى بعض أزواجه حديثاً.

أسر النبي یعنی پیغمبر به شکل سری بیان کرد.

پیغمبر به شکل سری.

را- راز.

یه رازی را، یه سری را بیان کرد.

به کی؟

إلى بعض أزواجه.

یه رازی را، یه سری را به بعضی از همسرانش.

اینجا بعض که میاد مثل بعض فارسی نیست.

منظور از إلى بعض أزواجه به یکی از همسرانشه.

منتها این چون یکی از همسران پیغمبره، تو عربی براش بعض اطلاق میشه.

پیغمبر یه رازی را به یکی از همسرانش بیان کرد.

حديثاً این راز یه سخنی بود، یه حدیثی بود، یه سخنی بود.

پیغمبر یک سخنی را، یک حدیثی را به صورت سری به بعضی از همسرانش یعنی یکی از همسرانش بیان کرد.

ماجرا از اینجا شروع شد.

باز اینجا هم نمیگه اون رازه بگید.

چی بود؟

یه رازی گفت به یکی از همسرانش.

حالا چی بود بماند.

"فلما نبأت به".

پس اون وقتی که لما یعنی اون هنگامی که.

پس اون هنگامی که "نبأت" این "نبأت" مؤنثه.

یعنی کی نبأت؟

اون زن.

اون وقتی که اون زن پیغمبر که محرم سر پیغمبر بود، پیغمبر سری به او گفته بود، اون زن پیغمبر "نبأت به".

اون سر را به دیگران خبر داد.

"نبأت".

یعنی رفت افشا کرد.

راز پیغمبر را عمومی کرد.

بیان کرد.

"نبأت به".

بعد خدا چیکار کرد؟

این "نبأت به" خدا هم "أظهره الله عليه".

این از یک طرف راز را افشا کرد، از طرف دیگر "أظهره الله عليه".

"أظهره" یعنی آگاه کرد.

کی آگاه کرد؟

الله.

چه کسی را آگاه کرد؟

این "هو" به کی برمی‌گرده؟

پيغمبر.

پيغمبر.

یعنی الله پیغمبر را آگاه کرد "عليه" از این ماجرای افشای بگید.

سر.

سر.

پس این "عليه" ضمیرش برمی‌گرده به "نبأت به" به افشای سر.

این "هو" برمی‌گرده به پیغمبر.

پس چی شد؟

پس اون هنگامی که اون خانم سر پیغمبر را به دیگران خبر داد و خدا پیغمبر را بر این افشای سر آگاه ساخت [مکث].

اینجا یه توقف.

اینا همه ذیل لما بود.

هم "نبأت به" هم "أظهره الله عليه" هر دو ذیل ن- لما هستند.

لما اون وقتی که "نبأت به" اون زن سر پیغمبر را بیان کرد و "أظهره الله عليه" و خدا پیغمبر را بر این افشای سر آگاه ساخت، اون وقت چی شد؟

اون وقت پیغمبر "عرف بعضه وأعرض عن بعض".

خانمه سر پیغمبر را گفته، خدا هم پیغمبر را از این اقدام خانمش بگید، آگاه کرده.

وقتی که خدا پیغمبر را آگاه کرد، به دنبال افشای سر اون خانم، حالا پیغمبر چجوری در صحنه حاضر شد؟

"عرف بعضه وأعرض عن بعض".

پیغمبر آنچه را خدا به او گفته بود از اقدام همسرش [مکث] تقسیم بر دو قسمت کرد.

یه قسمتی از اون را "عرف" یعنی برای بقیه "عرف" "يعرف" و تعریف.

برای بقیه چیکار کرد؟

تعریف کرد.

بله، این همسر من سر مرا رفته با اینکه بهش گفته بودم سر مرا نباید جایی به کسی بگی، رفته سر مرا به دیگران گفته و فاش کرده.

"عرف بعضه" بعضی از آنچه را خدا بهش گفته بود تعریف کرد.

اما "وأعرض عن بعض" اما از بعض دیگرش اعراض کرد.

یعنی یه چیزای دیگری هم پیغمبر از این جریان می‌دانست [مکث] که دیگه اون‌ها را بیان نکرد.

ندید گرفت.

اعراض کرد.

رو نکرد که تا چه حد از این ماجرا بگید خبر دارد.

"عرف بعضه وأعرض عن بعض".

"فلما نبأها به".

پس اون وقتی که "نبأ".

"نبأ" کی "نبأ"؟

کی "نبأ"؟

پیغمبر.

اون وقتی که پیغمبر خبر داد "ها".

"ها" به کی برمی‌گرده؟

اون خانمی که سر پیغمبر را چیکار کرده بود؟

افشا کرده بود.

وقتی پیغمبر به اون خانمه خبر داد "به" این "ه" به چی برمی‌گرده؟

به اینکه خدا ماجرا را به من بگید گفته.

یعنی پیغمبر رفت سراغ این خانم ها.

قرار نبود سر مرا شما فاش بکنی.

چرا این کارو کردی؟

"فلما نبأها به" وقتی پیغمبر همسر متخلف خود را خبردار کرد که من از افشای سر تو آگاهم.

وقتی پیغمبر او را خبردار کرد، "قالت" اون خانمه گفت "من أنبأك هذا" کی خبردارت کرده؟

کی به تو گفته که من رفتم سر تو را فاش کردم؟

"من أنبأك" چه کس خبردار کرد تو را "هذا" به این مطلب که من رفتم سر تو را فاش کردم.

"قال" پیغمبر فرمود "نبأني العليم الخبير".

علیم خبیر مرا آگاه کرد.

یعنی کی؟

خدا مرا خبردار کرده که تو رفتی سر مرا بگید فاش کردی.

"نبأني العليم الخبير".

خب این آیه روشن شد چیه؟

یه بار ترجمه می‌کنم.

"وإذ أسر النبي إلى بعض أزواجه حديثا" به یاد بیارید اون وقتی را که پیغمبر به بعضی از همسرانش حدیثی را به شکل سری بیان کرد.

فلما نبأت به وأظهره الله عليه عرف بعضه وأعرض عن بعض.

وقتی اون خانم سر پیغمبر را فاش کرد و خدا پیغمبر را از این افشای سر آگاه کرد، پیغمبر بعض از ماجرا را تعریف کرد و از بعض دیگر چشم‌پوشی نمود، اعراض کرد.

پس اون هنگام که پیغمبر همسرش را فلما نبأها به قالت من أنبأك هذا قال نبأني العليم الخبير.

پس اون هنگام که پیغمبر همسر متخلف را خبردار کرد که از ماجرای افشای سر تو آگاهم، او گفت چه کسی تو را آگاه کرد که من سر تو را فاش کرده‌ام؟

پیغمبر گفت خدای علیم خبیر مرا آگاه کرد.

ما فهمیدیم که در جریان همسر پیغمبر تو لایه همسران پیغمبر یه کسی بوده که سری پیغمبر به او گفته.

او نباید این سر را فاش می‌کرده.

رفته چیکار کرده؟

افشا کرده.

این افشای سر را خدا به پیغمبر خبر داده.

پیغمبر وقتی که شنیده همه ماجرایی را که خدا بهش گفته بیان نکرده، بخشی از اون را بیان کرده، از بخشی اعراض کرده.

اما با این وجود وقتی همسرش خبردار شد که پیغمبر فهمیده از جریان افشای سر آگاه و خبردار شده، از پیغمبر سؤال کرد که کی به تو گفته من سر تو را فاش کردم؟

پیغمبر گفت خدای علیم خبیر به من خبر داده.

اجمالاً یه چیزی معلوم شد تا اینجا.

اون جریان تحرم لم تحرم ما أحل الله لك تبتغي مرضاة أزواجك که خدا به پیغمبر می‌خواد بگه چرا به خاطر جلب رضایت همسرانت یک حلالی را بر خودت بگید حرام کردی.

اون جریان با این جریان تخلف یکی از همسران پیغمبر در ارتباطه.

اما این ارتباط چجوریه؟

خب حالا فعلاً صبر می‌کنیم.

یه قدم دیگه به جلو میریم.

إن تتوبا إلى الله.

فقط سقط قلوبكما.

اگر این شرطه اگر، اگر توبه کنید شما دو نفر به درگاه بگید خدا.

اگر شما دو نفر به درگاه خدا توبه کنید که فقط سقط قلوبكما همانا به تحقیق فقط یعنی به تحقیق قطعاً سقط به تحقیق قطعاً منحرف شده است قلب شما دو نفر.

قلوب شما دو نفر.

فقط سقط قلوبكما.

إن تتوبا إلى الله فقط سقط قلوبكما.

اگر شما دو نفر به درگاه خدا توبه کنید که به تحقیق قطعاً قلب شما دو نفر چی شده است؟

منحرف شده است.

ببینید ما دو جور جمله داریم.

یه بار من اینجوری جمله میگم.

میگم آقای فلانی اگر توبه کنید امید که خدا شما را ببخشد.

این از-- یه دعوت به توبه است.

در حالتی که من به بخشیده شدن این فرد چیم؟

امیدوارم.

یه بار اینجوری میگم اگر به درگاه خدا توبه کنید که خب قلبتون منحرفه دیگه.

یعنی به جای اینکه بگم اگر به درگاه خدا توبه کنید، خدا شما را می‌بخشد.

که البته امید هست خدا شما را ببخشدها.

ولی مثل اینکه من امید ندارم شما بگید توبه کنی.

یه باری اینکه میگم اگر شما توبه کنی که انشاالله خدا می‌بخشتت.

یه بارم به شما میگم اگر توبه کنی که خب منحرفی دیگه.

منحرفی دیگه.

یعنی گویا با این بیان فقط سقط قلوبكما در این جایگاه که ما منتظر بودیم چی بشنویم؟

إن تتوبا إلى الله فإن الله هو الغفور الرحيم.

اگر به درگاه خدا توبه کنید خب خدا توبه پذیره.

میگه إن الله هو التواب الرحيم.

خدا بسیار توبه پذیر و مهربانه.

منتظر بودیم همچین جمله‌ای بشنویم.

اما اینو شنیدیم اگر به درگاه خدا توبه کنید که خب منحرفید دیگه.

قلب شما منحرف شده قطعاً.

اینو می‌شنویم.

یعنی گویا این گوینده امیدی به اینکه این طرف مقابل توبه کند ندارد.

برای همین اینجوری باهاش حرف می‌زنه.

این یه مسئله.

اما از این مسئله درگیر کننده‌تر اینه که آقا در جملات قبلی متخلف چند نفر بود؟

خب یه نفر راز پیغمبر را افشا کرده بود.

الان على القاعدة خدا باید چند نفر را به توبه دعوت کند؟

خب یه نفر رو باید دعوت کند.

ولی چند نفر رو داره دعوت می‌کنه؟

چند نفر؟

دو نفر.

تتوبا مثناعه.

یعنی شما دو نفر اگر توبه کنید.

اع!

خب جرم که جرم.

چرا پس دو نفر به توبه دعوت شدند؟

معلومه که این جرم در حد افشای سر باقی نمانده.

چون افشای سر گناه یک نفره.

معلومه که بعد از افشای سر یک اتفاق دیگری افتاده.

اون اتفاقه چیه؟

از این جمله بعدی ببینید می فهمیم.

نگاه کنید.

"و إن تظاهرا عليه".

تظاهرا مثل تتوبا حالت چی داره؟

مصنا داره "و إن تظاهرا عليه".

یعنی اگر توبه نکنید به جای توبه چکار کنید؟

تظاهرا، تظاهرا عليه.

یعنی شما دو نفر پشت به پشت هم بدهید عليه کی؟

پیغمبر.

پس یه طرف ماجرا اینه که توبه کنن.

دست از تبانی و هم دستی عليه پیغمبر بگید بردارند.

طرف دوم ماجرا اینه که به یکدیگر از یکدیگر حمایت کنند.

تظاهرا عليه.

پشت هم وایسند عليه کی؟

عليه پیغمبر.

پس معلوم شد که اون افشای سر مقدمه‌ای شده است برای یک تبانی.

مقدمه‌ای شده است برای یک توطئه، یک پشت به پشت هم دادن عليه رسول که خدا میخواد اینجا بگه اگر دست از این تبانی برداشتید و توبه کردید که خب "فقد سقط قلوبکم" متأسفم براتون که انقدر قلبتون منحرفه.

به جای اینکه بگه انشاالله می بخشم تون.

تو جمله بعدیش میگه و اما اگر از یکدیگر پشتیبانی کردید عليه، عليه کی؟

پیغمبر.

اون وقت پس بدانید در اون صورت بدانید "فإن الله" ببینید "إن ف".

"إن ف".

"إن ف".

"إن" شرطه "ف" جوابه.

"إن تتوبا" "فقد سقط".

"إن تظاهرا فإن الله" این جوابه.

اگر از یکدیگر پشتیبانی کردید عليه رسول خدا بدانید "فإن الله هو مولاه".

بدانید با کی طرفید؟

بگید با خدا با خدا که کیه خدا؟

مولای پیغمبر است.

با خدا طرفید که همانا او مولای پیغمبر است.

دیگه با کی طرفید؟

"وجبريل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذلك وحير".

یعنی علاوه بر اینکه خدا مولای پیغمبر است، "بعد ذلك" یعنی علاوه بر اینکه خدا مولای پیغمبر است، این معنی "بعد ذلك" است اینجا.

علاوه بر اینکه خدا مولای پیغمبر است، جبرائیل علیه السلام صالح المؤمنین، صالح مؤمنان.

یعنی اون فردی که در میان مؤمنان سزاوار است، شایسته است.

صالح مؤمنان و ملائکه و فرشتگان همه، اینا چی‌اند؟

"بعد ذلك وحير".

اینا پشتیبانان کی‌اند؟

پیغمبر.

یعنی شما اگه پشت به پشت هم دادید عليه رسول خدا با الله طرفید که مولای پیغمبر است و با جبرائیل و صالح المؤمنین و ملائکه طرفید که اینا پشتیبانان "وحير" یعنی پشتیبان.

اینا پشتیبانان پیغمبرند.

عجب لشکرکشی.

[مکث] شما دو تا اگه پشت به پشت هم بدید عليه پیغمبر با خدا طرفید که مولای پیغمبر است اولاً.

بعد با ص-- با جبرائیل و صالح مؤمنان و فرشتگان طرفید که علاوه بر مولا بودن خدا اینا پشتیبان پیغمبرند.

"بعد ذلك وحير".

سؤال.

این دو تا جمله را کی به این دو نفر گفته؟

گوینده کیه؟

خدا یا پیغمبر؟

خدا جمله‌های قبلی رو کی داشت می‌گفت؟

خدا قال.

کی قال "نبأني العليم الخبير"؟

پيغمبر پيغمبر گفت "نبأني العليم الخبير".

"إن تتوبا" ممکنه جمله کی باشه؟

پيامبر پیامبر باشه چون جمله قبلی از زبان کی گفته می شد؟

پيامبر از زبان پیامبر.

پس "إن تتوبا" ممکنه جمله پیغمبر باشه.

اما سؤال آیا جمله پیغمبر است؟

چرا؟

[پچپچ] یه شاهد لفظی میخوام.

کدوم کلمه؟

"إن الله هو مولاه".

آها.

کدوم قسمتش؟

هو.

هو.

ببینید از همینجا نگاه کنید.

"إن تظاهرا" بگید "عليه".

اگر عليه او، او کیه؟

پيامبر پيغمبر خودش راجع به خودش بخواد حرف بزنه میگه عليه او.

اگر جمله، جمله پیغمبر بود على القاعدة پیغمبر باید می گفت "إن تظاهرا علي".

پس وقتی گفت "إن تظاهرا عليه فإن الله هو مولاه".

این "ه".

"و".

اینا یعنی پیغمبر.

یعنی پیغمبر تو این جمله غایب است پس متکلم نیست.

پس جمله، جمله کیه؟

حالا چه نتیجه‌ای می‌خواستی بگیری؟

با این کم تراغ میخوای بگی جمله، جمله خداست.

خیلی نتیجه.

پیغمبر داشت حرف می‌زد.

نگاه کنید.

"فلما نبأها به قالت من أنبأك هذا قال نبأني العليم الخبير".

گویا خدا اینجا به پیغمبر میگه عزیزم وایسا کنار.

دیگه مهربونی تو خیلیه.

وایسا کنار.

من کارشون دارم.

"نبأني العليم الخبير" دیگه اینجا گویا خدا سخن پیغمبر را [مکث] قطع میکنه.

از این به بعد کی داره حرف میزنه؟

خدا.

میگه آقا وایسا کنار.

"إن تتوبا إلى الله فقد سقط قلوبكما".

با شما دو تا هستم.

دو تا؟

بله دو تا.

پیغمبر با یکی داره بحث میکنه.

ولی من طرف حسابم چند نفرن؟

دو نفرن که تبانی علیه پیغمبر کردن.

اصلا اون افشای سر مسئله اصلی من [مکث] نیست.

مسئله اصلی من این تبانی‌ست.

اگر شما دو تا رو دارم میگم، اگر توبه کردید به درگاه خدا که خب منحرفید دیگه.

خب منحرفید.

قلبتون به انحراف کشیده شده قطعا.

و اگر تبانی کردید علیه پیغمبر خدا بدانید که الله مولای اوست و جبرائیل و صالح المومنین و ملائکه همه علاوه بر اینکه خدا مولای پیغمبر است، این‌ها همه ظهیر، پشتیبانان پیغمبرند.

بعد خدا ادامه میده.

"عسی ربه".

"عسی" بگید "ربه".

امید است، امید.

عسی اظهار امیدواری‌ست.

خدا دارد اظهار امیدواری می‌کند.

میگه پروردگار پیغمبر امیدوار است.

"عسی ربه" یعنی پروردگار پیغمبر امیدوار است "إن طلقكن".

امیدوار است که اگر پیغمبر شماها را بگید طلاق بدهد "أن يبدل له أزواجًا خيرًا منكن".

پروردگار پیغمبر امیدوار است که اگر او شما را طلاق بدهد "أن يبدل له" عوض کند برای او، تبدیل کند برای او، به جای شما بدهد به او "أزواجًا" همسرانی که "خيرًا منكن".

از شماها چی باشند؟

بهتر.

بهتر باشند.

در چه صفتی از ما بهتر باشند؟

مسلمات.

مسلمان باشند.

یعنی ما مسلمان نیستیم؟

بیخود داریم.

مؤمنات.

مؤمن باشند.

یعنی ما مؤمن نیستیم؟

قانطات.

قانع و فرمانبردار پیغمبر باشند.

تائبات.

اهل [مکث] توبه باشند.

نه مثل شما که حاضر به توبه هم [مکث] نیستید.

اهل توبه باشند.

عابدات.

اهل عبادت و اطاعت خدا و پروردگار متعال باشند.

صائعات [مکث] اهل ذکر باشند.

صائع از سی-- سیاحت.

چی می‌گید؟

سیاحت، سیاحت.

صائع یعنی سیاحت کننده.

منظور کسی‌ست که در عالم معنا سیر می‌کند.

یعنی اهل ذکر.

اهل ذکر باشند "سيبات و أبكارا".

این همسرانی که خدا به جای شما به پیغمبر بده، می‌تونن سیّبات باشند.

سیّب یعنی [مکث] یعنی بیوه زن.

سیّبات جمع سیبه به معنی بیوه زنه.

می‌تونن بیوه زنان باشند و أبکارا.

أبکار جمع [مکث] باکره‌ست و می‌تونن باکره باشند.

اعم از اینکه سیّب باشند و باکره باشند.

این دیگه چی بود؟

حالا مسلمات، مؤمنات، قانطات، تائبات، عابدات، صائعات.

اینا همه صفات روشنیه.

یه دفعه این وسط سیّبات و أبکارا چیه؟

خدا می‌خواد بگه برای من سیّب بودن یا أبکار بودن، سیّب بودن یا دوشیزه بودن در نگاه من خدا شاخصه خاصی [مکث] نیست.

حالا سیّب باشن، أبکار باشن.

این فضای سخن داره این جمله.

فضای سخن این بود که، فضای سخن این جمله اینه که این همسران متخلّف یکی از چیزهایی که بهش افتخار می‌کنند [مکث]، ما دوشیزه بودیم آمدیم خونه پیغمبر.

بقیه زنان پیغمبر گویا دوشیزه [مکث] نبودن.

خدا می‌خواد بگه اصلا چی-- بیوه و دوشیزه.

خب.

ها.

ها.

مسئله این نیست.

مسئله مسلم بودن، مؤمن بودن، قانط بودن، تائب بودن، عابد بودن، صائع بودن، بیوه باشه یا باکره باشه [مکث] چه فرقی داره؟

"سيبات و أبکار".

خب [مکث] این جمله رو فهمیدین؟

این بحثو؟

یه نکته.

تو قسمت اولll صحبت از چند نفر بود متخلّف؟

یه نفر.

یه نفر.

[مکث] اون تخلف چی بود؟

افشای سر.

افشای سر.

[مکث] تو قسمت دوممم، اون جرم معلوم شد که جرم اصلی نیست.

جرم اصلی چی بوده؟

تبانی.

تبانی.

جرم چند نفره؟

دو نفر.

دو نفر.

[مکث] الان ما منتظریم اگر خدا می‌خواد اظهار امیدواری کند به طلاق، برای طلاق چند نفر اظهار امیدواری کند؟

دو نفر.

ولی میگه "إن طلقه".

كن.

همه زنان رو با هم میگه.

همتون.

چرا؟

چرا؟

چون پیغمبر وقتی که اقدام میکنه به تحریم یک حلال برای خودش برای جلب رضای همسرانش، اینو محدود به این یه نفر یا دو نفر نکرده.

محدود به [مکث]، یعنی اون اومده برای همه این تعهد رو داده.

برای جلب رضایت همه بگید همسران و خدا میخواد بگه پیغمبر عزیرم اون چیزی که برای خودت حرام کردی تا همسرانت راضی باشن لازم نیست حرام کنی.

اگر تو از اون راه بری من بهتر از این همسران رو می تونم به تو بدم که اسلامشون، ایمانشون، نمی دونم قنوت‌شون، توبه‌شون، عبادت‌شون، سیاحت معنوی‌شون همه از این زنانی که داری چی باشه؟

بالاتر باشه.

میتونید در این قسمت حدس بزنید پیغمبر چه چیز را بر خودش حرام کرده بود؟

طلاق دادن اینا را.

یعنی پیغمبر برای اینکه این معضل پیش آمده را یعنی معضل افشای سرر [مکث] و تبانی که پیغمبر رو چی پرده پوشی میکرد، رو کدوم میخواست کار کنه؟

رو تبانی پرده پوشی میکرد.

اعرض عن که اینو کی اومد تو صحنه؟

خود خدا گفت تو برو کنار.

تو مثل اینکه با این تبانیه نمیخوای کار کنی.

اینو ول-- بذار دست من.

پیغمبر داشت فقط راجع به چی با زنش صحبت میکرد؟

چرا رفتی سر منو فاش کردی؟

مگه نگفته بودم نگی؟

چرا رفتی گفتی؟

عرف بعض و اعرض عن.

بس.

دیگه پیغمبر بعدش نیومد بگه چرا رفتی سر منو گفتی که این تبانی درست بشه.

این تبانی، این توطئه چیه تو خونه من درست کردید.

این تیکشو گویا ایشون ورود نکرد.

این تیکه رو ایشون ورود نکرد.

این تیکه رو کی ورود کرد؟

خدا ورود کرد.

گفت ان تتوبا و ان تظاهرا.

پیغمبر که این تیکه رو ورود نکرد پس چجوری میخواست این تبانی را حل کنه [مکث] پیغمبر اومد با زنانش وارد یک، یک معامله‌ای بشه.

گفت خب رفتی سر منو افشا کردی.

الان من حق دارم چیکار کنم تو را؟

طلاقت بدم.

میدونیم طلاقت بدم برای تو، آبروت، خودت، خانوادت اصلا خوب نیست.

تو رو خدا ما رو طلاق نده.

من اشتباه کردم.

قول میدم این اشتباهو تکرار بگید نکنم.

قول میدی؟

آره.

فقط تو هم به من قول بده منو طلاق نمیدی.

قول میدی؟

باشه اگر تو قول بدی تخلف ات را ادامه ندی، منم قول میدم طلاق ندم.

باشه من شماها رو طلاق نمیدم.

شما هم دست از این افتضاحی که بار آمده بگید بردارید.

تنها حلالی که تو این سیاق خدا اظهار امیدواری می‌کند که پیغمبر به اون مبادرت کند، مسئله طلاق همسران است.

عسی ربه ان طلقكن.

خدا امیدوار است اگه پیغمبر شما را طلاق بده، یعنی خدا بر پیغمبر واجب کرده که شما رو طلاق بده.

ولی گویا راه طلاق دادن رو به پیغمبر میگه چیه برات؟

بگید بازه قسم هم خوردی بشکن.

مشکل نیست.

قد فرض الله لکم terwijlت أيمانكم قسمتو بشکن.

به این زنان تعهد نده که طلاقشون نمیدی تا راضی بشن دست از بگید تبانی و توطئه بردارن.

هیچ تعهدی لازم نیست، هیچ تعهدی لازم نیست.

اینا تخلف کردن و منحرف شدن و باید توبه کنن.

توبه کردن که خب منحرفن.

هیچ.

اما اگر بخوان ادامه بدن به تبانی این بار با کی طرفن؟

خود من.

ببین نمیگه اگر تبانی کنید با پیغمبر طرفیدها چون تبانی علیه کیه؟

خود پیغمبره.

میگه اگر تبانی کردید با الله طرفید با صال-- با جبرائیل طرفید با صالح مؤمنین و با ملائکت الله.

یعنی پیغمبر خودمون تو صحنه حاضریم.

لازم نیست تو برای حل مسئله به اینا یک امتیاز یا تعهدی بدهی تا دست از این توطئه بردارند.

حالا اینجا ممکنه تو ذهن کسی بیاد که اع یعنی پیغمبر میخواست با اینا وارد یک معامله‌ای بشه که یه توطئه.

بله پیغمبر میخواد توطئه را در نطفه چیکار کنه؟

خفه کند.

همینجا قضیه بخوابه.

اگر نبود اینکه خدا آمد به حمایت از پیغمبر، اگر نبود اینکه سوره تحریم آمد پشت این صحنه ایستاد و مسئله را حل و فصل کرد، شاید تنها راه برای پیغمبر همین بود.

کار دیگه ای نمیشد کرد.

باید به یه نحوی این قضیه رو فیصله میداد چون این قضیه اگر میخواست دامنه پیدا کنه میتونست لطماتش کل اسلام و مسلمین را بگیره.

اینجا حالا یه نفر اینجوری بگه، بگه اصلا شاید کل خداوند اینطوری صحنه را ترتیب داده با این مقدمه وارد صحنه بشه.

بله من اینو قبول دارم.

خداوند تا یه جایی از کار رو سپرده به کی؟

پیغمبر.

از یه جایی به بعد به پیغمبر میاد میگه دیگه شما وایسا کنار کار خودمه تو اگر حرام کردی بر خودت یه حلال را، راه برات گذاشتم.

برو قسمتو بشکن.

این از تو.

جریان و حل این معضلو بسپر دست کی؟

دست خود من.

منم که به اینا میگم "إن تتوبا إلى الله فقد سقط قلوبكما وإن تباهرا عليك فإن الله هو مولاه" و بحث‌های بعدیش.

بله.

منتقل کننده که، منتقل کننده کل قرآن پیامبره.

اما تو همین قرآن، این جمله قبلی رو نگاه کنید.

تو این جمله قبلی، تو این جمله قبلی.

گوینده "قال قال نبأني العليم الخبير".

کی قال؟

پیامبر قال.

یعنی قال یه هوه داره داخلش، فاعلشه.

قال، کی قال؟

پیامبر.

پیامبر گفت "نبأني العليم الخبير إن تتوبا".

حالا این إن تتوبا تو نگاه اول میتونه ادامه جمله کی باشه؟

پیامبر باشه.

ولی وقتی نگاه میکنیم به عليه، انتظاهرا عليه، میفهمیم که نه، از اول إن تتوبا دیگه ادامه جمله پیامبر نیست.

ادامه، در واقع شروع سخن با خداست.

حالا نه اینکه خدا به اینا وحی کرده، این وحی کلاً به پیامبره.

ببینید اجازه طلاق که کلاً هر مردی دارد.

اجازه طلاق به عنوان یکی از حقوق برای آقایون دیده شده.

هرچند طبق سوره طلاق که در جلسات قبلی خوندیم، خدا راضی به طلاق بی‌دلیل و بی‌حجت نیست.

یه آقا طلاق هم میخوای بدی باید ناشی از تقوا باشه، نه ناشی از بی‌بندوباری و نمی‌دونم هوس‌بازی و تنوع‌طلبی و از این حرفا.

طلاق هم میخوای بدی باید ناشی از تعهد دینیت باشه.

خب؟

اون سر جای خود بحثشو کار نداریم.

ولی این به عنوان یک حقه.

یکی از حقوق آقایون اینه.

دیدید دیگه بعضی از خانم‌ها مثلاً میرن سعی میکنن این حق را از آقا برای خودشون بردارن.

مثلاً بگن آقا حق طلاقو بده به من.

یعنی طلاق برای مرد یه چیه؟

یه حقه.

حالا این خانمه میخواد اون حقه رو بگیره برای خودش مثلاً.

خب.

پیامبر گرامی اسلام این حق طبیعی الهی را که میتونه در شرایط لزوم ازش استفاده کنه، مثلاً وقتی دید این زن خیانت کرده، رفته سر پیامبر را فاش کرده و منجر به تبانی شده با دو تا دیگه، با یکی دیگه از زنان پیامبر با هم توطئه کردن علیه کی؟

پیامبر.

الان طبیعی‌ترین راهی که به نظر میرسه برای کنترل این مشکل و تنبیه این متخلفین چیه؟

طلاقه.

شما همسران پیامبرید.

خیانت به کی کردید؟

پیامبر.

خب پیامبر هم شما رو از خونه‌ش بیرون میکنه.

این حق طبیعی‌شه.

اگر پیامبر میخواد این راهو بره که از حقش استفاده کنه و اینا رو بیرون کنه، خب قضیه زود چی میشد؟

علنی میشد، پخش میشد، عمومی میشد، بیخ پیدا [خنده] میکرد و و و و.

پس پیغمبر ترجیح میده این مشکلو کجا حل کنه؟

داخل بیت حل کنه.

داخل خانه خودش.

بگه خب شماها با این تخلفی که کردید، با این تبانی‌ای که دارید الان من حقمو چیکارتون کنم؟

طلاقتون بدم.

به شکل طبیعی اینا چون از جایگاه و موقعیت خودشون نگرانن که از بیت پیغمبر اخراج بشن چه خواهد شد، اینا التماس پیغمبر میکنن که پس ما رو طلاق نده.

یعنی رضایت همسران در این است که پیغمبر تعهد بده اینا رو طلاق نمیده.

یه همچین تعهدی را از پیغمبر گویا میخوان بگیرن که در قبالش چیکار کنن؟

دست از تبانی و توطئه و ادامه این خطا بردارن.

خب این صحنه‌ای که داره اتفاق میفته رو خدا ورود کرده.

اول به پیغمبر گفته ای پیغمبر چرا حرام کردی اون چیزی را که خدا برات حلال کرد که رضایت همسرانت رو به دست بیاری؟

به تویی که پیغمبرمی توصیه میکنم همچین قسمی که رو گردن خودت گذاشتی رو از رو گردنت بردار.

یعنی تعهد نده.

نمیگه برو طلاق بده‌ها.

میگه تعهد نده که من طلاقتون نمیدم.

آزاد کن، گردن خودتو آزاد کن.

بعد میاد ماجرا را تعریف میکنه.

میگه ماجرا یه افشای سریه که منجر به چی شد؟

تبانی.

حالا من، خود خدا میخواد حلش کنه.

گویا پیغمبر رفت کنار از اول إن تتوبا کی حرف میزنه؟

خدا.

خدا میگه ببین، ای دو نفری که تبانی کردید، بیخود به فکر امتیاز گرفتن و این حرفا نباشید.

یه راه دارید، توبه.

توبه کردید، کردید که "فقد سقط قلوبكما".

توبه نکردید اگر، بدانید با خود خدا طرفید و با جبرائیل و صالح المومنین و همه فرشته‌ها.

خدا مولای پیغمبره ازش حمایت میکنه.

جبرائیل و صالح المومنین و فرشته‌هام پشتیبانان پیغمبرن.

بعدشم نسبت به اون امتیاز هم اینو بدونید، اینکه دلتون رو خوش کرده بودید پیغمبر ما را بگید طلاق نمیدهد، بدونید ما هیچ امتیازی در کار نیست.

پیغمبر حق طلاق داره و اگر، اگر، إن، از این حقش بگید استفاده کنه، من خدا تضمین میدم بهتر از شماها رو به پیغمبر بدم.

"عسی ربه إن فلّقكن أن يبدله أزواجًا خيرًا منكن" که چه و چه و چه و چه و چه.

این صفات رو داشته باشن.

بفرمید.

منظور از صالح المومنین چیه؟

در روایات گفته شده مولا امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه الصلاة والسلامه.

دقیقاً.

یعنی خدا با این "فقد سقط قلوبكما" داره بیان میکنه من امیدی به اینکه اینا توبه کنن ندارم.

اگر امید داشتم خب میگفتم "إن تتوبا إلى الله فإن الله غفور رحيم" و...

تواب الرحیم از این حرفا.

بله.

این سر چی بود؟

من فعلاً نمیگم چی بود تا آخر سوره میریم جلو اگر فهمیدیم چی بود که فهمیدیم اگر نفهمیدیم یه پرانتز باز می‌کنم براتون میگم.

پس این تعهده- اما اینکه تعهده چی بود؟

ببینید پیغمبر تو این سیاق یه دونه جمله است که اون یه دونه جمله مشخص کرده یه حلال را پیغمبر بر خودش حرام کرده و نگفته چیه.

وقتی میایم جلوتر تنها جایی که خدا اظهار امیدواری میکنه پیغمبر یه کاری انجام بده، اون چیه؟

طلاق.

طلاقه.

این نشون میده که یعنی این گزینه رو تقویت میکنه که اون تعهد، اون حلال که پیغمبر بر خودش حرام کرده با یک قسم، اون طلاقه.

گفته من به خدا قسم طلاقتون نمیدم مشروط به اینکه شما هم قسم بخورید تعهد بدید دست از تبانی برمی‌دارید.

یعنی یک، یک معامله.

من نمی‌کنم این کارو شما هم نکنید این کارو.

تمام؟

تمام.

در مورد سر چیزی نگفت.

اما هنوز نگفته اون سر چیه.

تا آخر سوره بریم جلو تقریباً سر براتون مشخص میشه.

بله.

ببینید اولاً اینکه پیامبر هیچ کاری انجام نمیدن جز با اجازه‌ی وحی.

بله قبول داریم.

یعنی حالا آیا خدا ناراضی بوده از ازدواج‌های پیغمبر؟

نه.

اما آدم‌ها همه اختیار دارن.

اون روزی که با این آدم‌ها ازدواج شده، به این نیت ازدواج نشده که این‌ها بیان از اون راه خطا بروند.

گزینه‌های دیگری هم بوده می‌تونستن برن.

می‌تونستن آدمای خوبی باشن تو بیت پیغمبر.

می‌تونستن همسرای خوبی باشند برای پیغمبر.

ازدواج‌های پیغمبر خودش یک قصه‌ایه.

یعنی یکی از-- یعنی پیامبر گرامی اسلام از اقوام مختلف، طوایف مختلف، قبایل مختلف همسر اختیار کردن شدن مؤلفه القلوب.

یه جورایی بین همه مشترک بشن.

همه یک نسبتی با پیغمبر پیدا کنن که دیگه زمینه‌های تعصب و نمی‌دونم طایفه‌گرایی و قومیت‌گرایی و چیزای دیگه پیش نیاد.

کاری ندارم.

اینا می‌تونستن تو بیت پیغمبر همسران خوبی باشند.

اما حالا کار به جایی کشیده که سر پیغمبر را یکی افشا کرده.

بعد دوتایی با هم تبانی کردن علیه پیغمبر یه توطئه‌ای رو بستن.

اینجا دیگه بس-- مسئله فرق می‌کنه.

پیغمبر تو غربت می‌خواد مشکل رو حل کنه.

خدا میاد تو صحنه.

خدا میگه این قضیه باید تبدیل بشه به یک سند.

باید تو قرآن بمونه.

مسئله باید تو قرآن بمونه که توی بیت تو تخلف صورت گرفت.

دو تا از همسرانت پای یک تبانی ایستاده بودن، تو غریب مونده بودی و تو می‌خواستی به نحوی اینا رو راضی نگه داری که دست از تبانی بردارن.

من خدا اومدم تو صحنه و محکم جلوی اونا ایستادم و به تو گفتم نیازی به تعهد دادن و امتیاز دادن نیست.

خودم مشکل رو می‌خوام حل کنم به این شکل.

از موضع اقتدار الهی.

اینجا خدا به این زنان چی میگه؟

میگه اگه طلاقتون داد بهتر از شما هست که به پیغمبر بدم.

[پچ‌پچ] قاعده‌اش میکنه.

یعنی مسئله فقط مسئله الان این دو تا زن متخلف نیست.

بقیه هم همینن.

بخوان این راه رو برن، هیچ-- پیغمبر تعهدی به نگه داشتن القای زوجیتش با هیچ یک از همسرانش ندارد که بخواد واجب باشد بر او یا حرام باشد بر او که حتی بخواهد یکی از همسران خود را طلاق بده.

لذا اینجا خدا تبدیل میکنه به یک قاعده عام.

متخلف دو نفرند.

اما این راه باید برای همه بسته بشه.

هیچکس طمع نکنه به اینکه ما می‌تونیم با سوءاستفاده از تعهد اخلاقی پیغمبر به ادامه‌ی زندگی با خودمون، ما می‌تونیم از موقعیت همسر پیغمبر بودن خودمون چی‌کار کنیم؟

سوءاستفاده کنیم و اسب خود را برانیم.

نخیر، دست پیغمبر در طلاق بازه.

همونطور که هر مردی این حقو داره، ایشون هم داره.

بله.

به بیان متواتر روایات یا اگر نگم متواتر، مستفیض.

مستفیض یه درجه از متواتر پایین‌تره یعنی یقین یا قریب به یقین در منابع شیعه و سنی این دو زن عایشه و حفصه هستند.

عرض خواهم کرد تا آخر سوره صبر کنید اگر مشخص شد که شد اگر نشد من آخر سوره اشاره‌هایی براتون خواهم کرد.

ولی مشخص میشه تقریباً.

بله.

[پچ‌پچ] نخیر.

فقط پیغمبر تعهد طلاق را گذاشتن کنار.

تعهد به اینکه طلاق نمی‌دهم.

این تعهد را پیغمبر چی‌کار کردن؟

بنا به توصیه خدا لغو کردند.

اما اینکه طلاق داده باشند، نه.

ببینید اینا افشای سر کردن تبانی کردن.

پیغمبر خبردار شده توسط خدا.

آمده برای حل مسئله تعهد داده.

خدا آمده گفته که ای Ya-- ای رسول تعهد لازم نیست بدی خودش یقه اینا چسبیده.

تموم.

تو لازم نیست اینجوری حل کنی مشکل رو که همسرانت را یه جوری راضی کنی.

تو برو قسمتو بشکن.

بعد خود خدا با اینا طرف شده.

ان تتوبا ان تظاهرا.

[پچ‌پچ] آره.

حالا بی-بیشتر مرور می‌کنید حل میشه.

نفر آخر هم بفرمایید بلند.

پیغمبر پیغمبر یه امته.

فقط مصلحت شخص خودشو که در نظر نمی‌گیره.

مصلحت کل امت را در نظر می‌گیره.

اسم اینم باج نمیشه.

چون باج از موضع ضعفه.

اسم این میشه یک تدبیر.

پیغمبر داره تدبیر می‌کنه که این قضیه بی‌آنکه تبعات سنگین اجتماعی پیدا کنه، در داخل بیت حل و فصل بشه.

جلوی توطئه بگید گرفته بشه.

ولی خدا می‌دانه که اینجوری جلوی توطئه گرفته نمیشه.

توطئه جلو میره- بدون اینکه هیچ سندی در کار باشه.

حالا جالبه بدونید خدا اومد تو صحنه توطئه حل شد؟

جواب بدید.

حل نشد بازم.

بازم حل نشد.

فقط چی شد؟

دیگه مسئله تبدیل به سند شد.

یعنی برای هر کسی که دنبال حقیقت باشه در تاریخ اسلام، هر کسی که دنبال حقیقت باشه در تاریخ اسلام که پیغمبر کی بود، همسرانش کی بودند، چه اتفاقاتی افتاد یا نیفتاد.

این یه سند محکم گویا بر اینکه بابا تو بیت پیغمبر دو تا از خانوماشون علیه ایشون تبانی و توطئه کردند.

اون هم تبانی و توطئه‌ای که منجر به حضور خدا در صحنه شد.

خدا شخصاً ورود کرد، باهاشون برخورد کرد و بهشون گفت ادامه این توطئه و تبانی منتهی خواهد شد به برخورد سخت خدا که مولای پیغمبر است و جبرائیل و صالح مؤمنان و همه فرشته‌ها.

یعنی یک صف‌آرایی درست شد.

یک سو خدا، جبرائیل، صالح مؤمنین، همه فرشته‌ها به حمایت از پیغمبر، طرف مقابل دو تا زن که از همدیگه علیه پیغمبر حمایت می‌کنند.

این صف‌آرایی تو قرآن طراحی شد.

اگر پیغمبر اکرم در واقع وا-- ورود به این تدبیر نمی‌کردند و خدا لازم نمی‌شد خدا وارد این صحنه بشه، ما امروز دستمون از این سند چی بود؟

خالی بود و حجتی گویا بر خیلی از مسائل‌مون دیگه حجت، حجتی از قرآن نداشتیم.

حالا من اینجا نمی‌خواستم تو این قسمت از سوره به بعضی از چیزها اشاره بکنم ولی چون بحث با سؤالات شما به اینجا رسید، این اشاره رو انجام میدم.

ببینید [مکث] خیلی‌ها توی فهم این آیاتی که الان ما با هم خوندیم، اومدن رفتن سراغ شأن نزول‌هایی [مکث].

شأن نزول‌هایی که برای بنده به عنوان یک متدبس روشنه که جعلی‌ان و به قصد ایجاد انحراف، نه همه شأن نزول‌ها، شأن نزول‌هایی که اینجا بعضی‌هاش ذکر شده و به قصد ایجاد انحراف فکری یعنی به غلط انداختن مردم تو فهم این آیات، این شأن نزول‌ها ساخته و پرداخته شدن.

حالا من فقط اشاره می‌کنم جمع‌بندی این بحثی رو که الان ورود کردم میذارم برای پایان سوره.

[مکث] اومدن گفتن که جریان این بوده آقا دو تا پیغمبر، پیغمبر در واقع علاوه بر همسرانی که به شکل دائمی داشته، کنیزایی هم داشته که اینام براو حلال بودن.

یکی از این کنیزان خانمی بوده به نام ماریه.

پیغمبر علاقه خاصی به ماریه داشته.

این شأن نزول‌هایی که می‌خوام بگم به نظر من جعلی‌ان.

با توجه به آیات قرآن جعلی‌اند.

نه با توجه به حرف من.

بله پیغمبر علاقه خاصی به ماریه داشته لذا خیلی خونه ماریه می‌رفته و این قضیه باعث ناراحتی برخی از همسران پیغمبر میشه.

اینا با هم می‌شینن فکر می‌کنن چکار کنیم چکار نکنیم که پیغمبر دیگه دست از رفتن خونه ماریه بگید برداره.

دو نفر با هم فکر می‌کنن، یه توطئه طراحی می‌کنن.

میگن این بار که پیغمبر اومد از خونه ماریه ما بهش میگیم چرا دهنت بو میده.

حضرت هم خب خیلی حساس بود که دهنش بو بده.

بدش میومد از این قصه همیشه بالاخره دهان خود رو تمیز نگه می‌داشتن.

یه نقطه ضعف اینجوری ازش بگیریم، یه کاری بکنیم دیگه خونه ماریه نره.

خب تبانی می‌کنند، توطئه می‌کنند.

پیغمبر یه روز از خونه ماریه میاد خونه‌شون.

میان میگن که یا رسول الله دهنتون، ببخشید، دهنتون بو میده.

حضرت میگه دهنم [مکث] چیزی نخورده‌ام.

برای چی باید دهنم بو میده؟

کجا بودی؟

خونه ماریه بودم.

چی خوردی؟

ها [مکث] خونه ماریه شربت عسل خوردم.

نکنه این عسلی که این ماریه می‌ریزه توی این شربته، این عسله دهنم رو بudar کرده.

خب آره دیگه.

این ماریه میری از این شربت‌های مونده پونده اینا برمی‌داره بهت میده.

اینجوری حالتو می‌گیره.

یه کاری بکن، یه فکری بکن.

حضرت که متوجه احوالات این دو تا خانم میشه که اینا حس حسادت‌شون جوشیده که ایشون پیش ماریه نره.

برای جلب رضایت همسرانشون قسم می‌خورن.

میگن قسم می‌خورم که بعد از این دیگر خانه ماریه بگید نرفتم.

فقط والا غیرتن به کسی نگیدا.

نامردی نکنید برید به این حرف، به دیگران بگید پیغمبر قسم خورده خونه ماریه نره آبروی منو ببرید.

دهنش بو می‌داد ما اینجوری کردیم، اینجوری کردیم، اینجوری شد.

اینا گفتن باشه به هیچکی نمیگیم.

ولی نامردی کردن و رفت یکیشون این خبر را به دیگران گفت.

آقا گفت همون و خدا ناراحت، عصبانی اومده تو صحنه.

پیغمبر چرا گفتی من دیگه شربت نمی‌خورم؟

چرا گفتی من دیگه خونه ماریه نمیرم؟

برو قسمتو بشکن [مکث].

برو.

تمام.

باشه چشم.

بعد آره ماجرا این بود پیغمبر گفته بود یه چیزی من بهتون میگم به هیچکی نگید.

اینا رفتن به دیگران گفتن.

پیغمبر وقتی خبردار شد اینا رفتن به دیگران گفتن.

اومد مسئله رو با اینا صحبت کنه.

خدا گفت برو کنار.

آی دو تا زن مثلاً بد که آمدید با همدیگه تبانی کردید پیغمبر دیگه خونه ماریه نره اگر توبه کردید که خب منحرفید، بدبختید، بیچاره‌اید هیچ.

و اگر توبه نکردید، بدانید خدا، جبرائیل، صالح مؤمنین، ملائکه همه پشتیبان پیغمبرند در مقابل شما دو تا.

اگه خدا، خدا امیدواره که پیغمبر طلاقتون بده.

اگه طلاقتون بده به پیغمبر زنانی بده مسلمان و مؤمن و فلان و بیسار.

آها.

بعد میگن وقتی این آیات نازل شد، پیغمبر اکرم این آیاتو خوند.

یه نفری که پدر یکی از این دو تا زن بود، معروفه همتون میشناسیدش، پدر یکی از این دو تا زن بود.

او آمد خونه پیغمبر با غلاف شمشیر شروع کرد دخترشو زدن که آره تو رفتی پیغمبر سر پیغمبر کلاه گذاشتی.

دیگه خونه ماریه نرود و چه نشود و فلان.

پیغمبرم از راه رسید بابا نزنش.

زنه دیگه حالا نفهمیده یه اشتباهی کرده.

یعنی کل ماجرا یه دعوای سخیف خانوادگیه که شده یک سوره قرآن.

با این شأن نزول قشنگ سوره را ذبح کردن گذاشتن کنار.

این سوره دیگه نه روشنگری سیاسی اجتماعی داره، نه روشنگری تاریخی داره، نه روشنگری اعتقادی داره.

همچنان کسانی که میخوان زنان پیغمبر را حجت خویش بدانند می تونن بدانند.

همچنان کسانی که ارادت خاص دارن یا دشمنی بی جهت دارن راه خودشونو برن.

این سوره کاری با این مسائل نداره.

با یه دعوای شلوغش نکنید.

حالا بابا خدا تو همینجوری قرآن می فرستی.

قرآن نمیخواست.

خودت میومدی کدخدا منشی.

بگید.

حلش میکردی دیگه.

حالا یه دعوا سر شربت و حسادت زنانه و دیگه آقا یه سوره قرآنو خرج این مسئله کردی.

ممکنه من تا اینجا این حرفایی که بهتون زدم تو ذهن شما بیاد که حالا درسته یه خرده ایشون با این لحنی که گفت آره خیلی هم همچین این شأن نزول به دل ما نمیچسبه.

ولی هنوز گویا یه جایی ته دل آدم هنوز یه نقطه‌ای باقیه.

پس بیایید ما هم همراه بشیم تو سوره جلو بریم ببینیم چی میشه.

همراه بشیم جلو بریم.

خدا می‌فرماید "یا ایها الذین آمنوا".

تا اینجا چی گفته خدا؟

قصه کیارو تعریف کرده؟

تبانی و تو خونه پیغمبر چی شد و کی رفت سر کیو فاش کرد و بچه طور شد و تبانی شد و خدا اومد و اینا همه تمام.

حالا تو گوشه ذهنتون فرض کنید دعوای شربت رو تعریف کرده.

تمام.

حالا آی کسانی که ایمان آورده‌اید.

بله لبیک خدایا چی می‌فرمایید؟

"قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس والحجارة".

قو، قو فعله.

وقایقی.

امرش میشه ق.

جمعش میشه قو.

یعنی نگه بدارید.

"قوا انفسکم" نگه بدارید خودتان را "واهلیکم" و اهلتان را، خانواده‌تان را از چی نگه بداریم خدایا؟

"نارا" از آتشی که "وقودها الناس والحجارة" آتشی که آتش‌گیره آن، هیزم آن مردم‌اند و سنگ‌ها.

آتشی که "عليها ملائكة غلاف شداد".

آتشی که نگهبانانش "عليها" یعنی بر فراز اون آتش، یعنی نگهبانان.

آتشی که نگهبانانش فرشتگانی هستند غلاف جمع غلیظه یعنی خشن.

شداد جمع شدیده یعنی سختگیر.

آتشی که نگهبانانش فرشتگانی خشن و سختگیرند که "لا يعصون الله ما أمرهم" که از آنچه خدا به ایشان فرمان می‌دهد معصیت نمی‌کنند "ويفعلون ما يؤمرون" و هر آنچه را که امر به آنها می‌شود، هر آنچه را که به آن فرمان داده می‌شوند بی‌کم و کاست بگید انجام میدن.

یعنی همون عذابی رو بر سرتون میارن که خدا بهشون دستور داده.

تخفیف هم توش نمیدن.

آی مؤمنین!

آی مردان و زنان مؤمن!

مراقب این آتش باشید.

یه گزینه اینه که نکنه این آتشیه که تو خونه پیغمبر روشن کردن.

نکنه این آتشیه که دو نفر از زنان پیغمبر پاش وایسادن تبانی کردن و خدا گفت اگر دست بر ندارید با من و جبرائیل و فرشته‌ها و صالح مؤمنین و با همه ما طرفید.

بعد می‌فرماید "یا ایها الذین كفروا" آی کافران.

این آی کافران که میگه یه گروه دیگری غیر از مؤمنان نیستند.

این همون مؤمنانند.

ولی کی؟

تو روز قیامت.

ببینید "یا ایها الذین كفروا لا تعتذروا اليوم".

امروز عذرخواهی نکنید.

منظور از امروز کیه؟

قیامت.

"إنما تجزون ما كنتم تعملون".

این از تو جز این نیست.

این جزایی که به شما میرسه همونیه که خودتون بگید عمل می‌کردید.

این عمل خودتونه شده آتش به جونتون افتاده.

از کجا میگی این الذین كفروا همینان؟

خب مگر خدا اینجا به مؤمنان نگفت مراقب باشید تو آتش نیفتید؟

گفت یا نگفت؟

همه جواب بدید.

[همهمه] بله خب اگر مؤمنان مراقب نباشند و تو آتش بیفتند به چه عنوان میفتند تو آتش؟

[همهمه] به عنوان کافر.

[خنده] یعنی آتش آتشیه که اگر مراقبت کردی، کردی؛ نکردی میفتی توش ولی دیگه اونجا خطاب به تو يا ايها الذين آمنوا نخواهد بودا.

یعنی این آتش آتشیه که ایمان شما را نشانه رفته.

آی مؤمنان!

مراقب باشید گرفتار این آتش نشید نه خودتون، نه اهلتون.

که اگر گرفتار این آتش شدید تو اون روزی که ملائکه بالای این آتش وایمیستند، اون روز خدا اینطور خطاب خواهد کرد: آی کافرا.

به ما میگی کافر؟

آره به شما میگم که در دنیا نصیحت مرا گوش نکردید و گرفتار این آتش شدید.

آی کافرا لا تعتذروا اليوم امروز دیگه وقت عذرخواهی کردن نیست.

امروز عذرخواهی نکنید.

إنما تجزون ما كنتم تعملون.

خب خدایا تو میگی ما مراقب باشیم تو آتش نیفتیم.

چه کنیم بعضیامون تو این آتش افتادیم.

خودمون افتادیم، اهلمون افتاده.

اینو چیکار کنیم؟

يا ايها الذين آمنوا تبوا إلى الله توبة نصوحا آی کسانی که ایمان آوردید توبه کنید به درگاه خدا یک توبه ناب نصوح یعنی خالص، ناب، راستین، صادقانه.

یعنی آی کسانی که دامنتون به این آتش گرفته، خودتون یا اهلتون الان گرفتار این آتش شدید، منتظر نشید تا فردا برسد اون روز عذرخواهی کنید چون عذرخواهی تو قیامت فایده‌ای ندارد.

پس همین امروز توبه کنید به درگاه خدا.

توبة نصوحا یک توبه خالص.

عسى ربكم امید است که پروردگارتن اگر توبه به درگاه خدا کرده باشید، امید است که پروردگارتن أن يكفر عنكم سيئاتكم ببینید، اون وقتی که به اون دو تا زن گفت توبه کنید، پشتش نگفت امید است خدا ببخشد.

گفت توب توبو فتوبو چی؟

توبا.

[همهمه] إن تتوبا بله.

إن تتوبا إلى الله فقط سقط چرا؟

چون اینا آتش رو خودشون روشن کردن.

امید به اینکه اینا از این آتشی که خودشون روشن کردن بتونن توبه کنن امید زیادی نیست.

اما این مؤمنان کسانی‌اند که تو این آتش چی شدند؟

[همهمه] گرفتار شدند.

ببین به اینا چی میگه.

میگه تبوا إلى الله توبة نصوحا عسى ربكم أن يكفر عنكم سيئاتكم امید است که پروردگار شما گناهان شما را بر شما چیکار کند؟

[همهمه] ببخشاید، بپوشاند و يدخلكم جنات تجري من تحتها الأنهار و شما را داخل بهشت‌هایی کند که نهرها از کف آن چیست؟

[همهمه] جاری‌ست.

دقت کنید کد میخواد بده.

کی خدایا این کارو برای ما می‌کنی؟

يوم لا يخزي الله النبي.

عه، اون روزی می‌خوام ببرمتون تو بهشت که خدا پیغمبر را خوار نمی‌کند.

آخه این چه توصیفی از قیامته.

روزی که خدا پیغمبر را خوار نمی‌کند.

یعنی الان از چی باید توبه کنی؟

[همهمه] از جریانی که می‌رود پیغمبر را خوار کند.

خب نگاه کن به سابقه سوره کیا می‌خواستند علی پیغمبر توطئه کنند؟

[همهمه] توطئه‌گران معلوم بودند کی‌اند.

يوم لا يخزي الله النبي والذين آمنوا معه و کسانی که ایمان آوردند و پای پیغمبر ایستادند نورهم يسعى بين أيديهم وبأيمانهم نورشان در مقابل دستشان و در سمت راستشان تلألؤ می‌کند.

يسعى فوران می‌کند، می‌دود.

نور جلوه‌گری اون‌ها در قیامت آشکار است.

يقولون می‌گویند ربنا أتمم لنا نورنا اون روز مؤمنان می‌گویند خدایا نور ما را برای ما [همهمه] خب نور کجا بود؟

[همهمه] سمت جلو و سمت [همهمه] سمت چپ و عقب مونده.

أتمم لنا نورنا یعنی ما را از بقیه جدا کن، از اون منافقان، از اون کافران و نورمونو چیکار کن؟

[همهمه] فراگیر کن، کامل کن.

أتمم لنا نورنا واغفر لنا خدایا ما را مورد مغفرت قرار بده.

إنك على كل شيء قدير خدایا تو بر هر چیز قادری، بر هر چیزی توانایی.

خب هنوز چهار دقیقه طبق ساعت خودم که دقیقه وقت دارم.

بر هر چیز توانایی.

روشن هست تا اینجا؟

[همهمه] يا أيها النبي حالا پیغمبر با خودته.

ای پیامبر جاهد الكفار والمنافقين با کافران و با منافقان جهاد کن.

یعنی اون دسته از کسانی که حاضر به توبه، حاضر به مراقبت خویش، مراقبت از خویش در مقابل این آتش نمی‌شوند که بنا به تصریح این آیه اگر مراقبه از آتش نباشی چی میشی؟

[همهمه] بگید.

[همهمه] کافر.

اونایی که حاضر به مراقبت نمیشن، حاضر به توبه نمیشن، اونا كفار والمنافقين‌اند.

پیغمبر با كفار و منافقین جهاد کن.

واغلظ عليهم درسته ملائکه غلاب منتظر اون‌ها هستند ولی تا قبل از قیامت تو همین دنیا تو یه پیغمبر واغلظ عليهم بر اون‌ها- [همهمه] سخت بگیر.

با اون‌ها خشن باش.

با اون‌ها به نرمی و عطوفت برخورد نکن.

واغلظ عليهم ومأواهم جهنم و مأوای ایشان جهنم است وبعث المصير و چه بد بازگشتگاهی است جهنم.

تا آیه نه آمدیم.

انشاالله ادامه فهم آیات در بعد از بیست دقیقه استراحت شما در خدمتتون دوباره خواهیم بود.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

[موسیقی در حال پایان]