ددرس‌گفتارها

تا آیه نه رو با هم خوندیم سعی کردیم به درکی از معنای این آیات برسیم.

ولی توجه داریم که هنوز در مرحله اول تدبر در این سوره ایم.

یعنی فعلاً داریم آیات رو بحث می‌کنیم.

حالا دسته تشخیص سیاق ها و جمع‌بندی و ارتباط یابی و اینا پیش روه.

اما ادامه بحث.

ورب الله مثلا للذین كفروا خدا مثلی زد برای کافران.

مثل زدن یعنی چی؟

مثل زدن یعنی خدا میخواد برای کافران یک بیان کوتاه گویایی پیدا کنه و به ما بگه که بهتر از اون، یعنی یه بیان خیلی کوتاه و گویایی باشه که به خوبی حال کافران رو برای ما چه کار کنه؟

مشخص بکنه.

میشه مثل زدن.

توی ادبیات خودمونم ضرب المثل اون بیان کوتاهی коротاه گویای که در چند کلمه کوتاه میخواد بیشترین معنا رو به شما منتقل کنه.

به جای یه پاراگراف حرف زدن میگه بار کج به منزل نمیرسد.

تمام.

حالا اینم همینطوره.

ورب الله مثلا للذین كفروا خدا مثل زد برای کافران.

تو یه کلمه امرأت نوح وامرأت لوط.

همسر نوح را و همسر لوط را.

جالبه که خدا برای کافران خواسته مثل بزنه در این سوره به چی مثل زده؟

به دو نفر.

اولاً دو نفر.

چرا؟

چون در این سوره بحث از خیانت چند نفر زن پیغمبر بود.

دو تا زن پیغمبر.

ان تتوبا توا هرا.

دو نفر.

ثانیا هر دو نفر هم مثل هر دو نفر سوره ما همسر کی ان؟

همسر پیغمبرند.

اما شدن تابلو چی؟

کفر.

ورب الله مثلا للذین كفروا امرأت نوح وامرأت لوط.

خدا برای کافران مثل زد زن نوح را و زن لوط علیه السلام را.

کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین.

کانتا یعنی بودند این دو نفر تحت عبدین من عبادنا.

یعنی بودند همسر دو تا از بندگان ما.

عبدین دو بنده من عبادنا از بندگان ما.

اینکه تحت عبدین من عبادنا یعنی اینا تحت ولایت و همسر این دو تا پیغمبر بودند.

ولی تعبیر خیلی تشریفات داری بگید نیست.

نمیگه کانتا مثلا زوجین یا زوجتين لعبدین من عبادنا.

نمیگه زوج‌های دو تا بنده خوب ما بودند.

میگه کانتا تحت عبدین من عبادنا یعنی با یه تعبیر خیلی پیش پا افتاده‌ای از نسبت اینها با پیغمبران یاد میکنه.

چرا? چون خدا به نوع همسری اینها برای اون پیغمبران معترضه، منتقده.

به این نمیگن همسر بودن.

این همون تحت عبدین من عبادنا است.

بیشتر چیزی نیست.

کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین.

اینا همسر دو تا از بنده‌های صالح ما بودند.

فخانتاهما.

پس این دو نفر به اون دو تا بنده صالح ما یعنی نوح و لوط خیانت کردند.

فلم يغنيا عنهما من الله شيئا.

لن یغ- لم يغنيا یعنی اون دو تا پیغمبر نوح و لوط علیه السلام لم يغنيا عنهما من الله شيئا.

از این دو تا زن هیچ چیزی را از خدا کفایت نکردند.

یعنی چی؟

لم يغنيا عنهما من الله شيئا یعنی زن پیغمبر بودنشان و اینکه شوهران این دو تا، دو تا پیغمبر بودند باعث نشد که چیزی از عذاب خدا از این دو تا چی بشه؟

حتی کم بشه.

لم يغنيا بی‌نیاز نکردند این دو تا زن را.

عنهما این دو تا زن را.

من الله از خدا.

شيئا هیچ اندازه‌ای.

یعنی هیچ جوری در مقابل خدا این دو تا پیغمبر به درد این دو تا زن بگید بلند نخوردن.

زن پیغمبری که زن پیغمبر باشد.

من زن پیغمبرم.

خب باشه.

همسر لوح هم ز- نوح علیه السلام هم زن پیغمبر بوده.

من زن پیغمبرم.

خب باشه.

همسر لوط علیه السلام هم زن پیغمبر بوده ولی خیانت کرده.

اونی که زن پیغمبر باشد و خیانت بکند، اون شوهرش که پیغمبر است حتی ذره‌ای در مقابل خدا به درد این زن نخواهد خورد.

نسبت همسر بودن جلوی یه نوک سوزن از عذاب خدا را درباره این زنان نگرفت.

این یعنی چی؟

یعنی اصلا این مقام زن پیغمبر بودن چیزی که بشه بهش دل خوش کرد نیست.

"لم یغنی عنهما من الله شیئا" چی شد؟

"وقیل ادخلا النار" و گفته شد ادخلا.

یعنی آی زن نوح و زن لوط با هر دو تاتون هستیم.

ادخلا داخل شوید به چی؟

به النار.

گفته شد داخل آتش بشید.

مع الداخلین همراه این بقیه‌ای که اونام باید چی بشن؟

داخل بشن.

شما با بقیه فرقی ندارید.

"ادخلا النار مع الداخلین".

آقا آی، آی نوح بیا شوهر ما بوده و هرکی بوده، بوده.

برو تو جهنم.

به چه جرمی؟

خیانت.

زن پیغمبرi خیانت کردی.

یه مثل دیگه.

"و ضرب الله مثلا للذین آمنوا".

این قبلی مثل برای کیا بود؟

الذین کفروا.

این مثل برای مؤمنانه.

کی؟

"امرأت فرعون".

زن فرعون.

اع مثل کفر زن نوحه، زن لوطه.

بعد مثل ایمان زن فرعونه.

بله.

چرا اینو مثل میزنی خدایا؟

میخوام بگم نه تنها زن پیغمبر بودن دلیلی بر شاخص ایمان بودن آدم نیست.

ای بسا ممکنه کسی زن طاغوت اکبر باشد ولی شاخص ایمان باشد.

اصلا نسبت زوجیت دخلی در شاخص بودن انسان چه برای کفر، چه برای ایمان ندارد.

ممکن است کسی زن پیغمبر باشد، شاخص کفر بشود.

ممکن است کسی زن طاغوت اکبر باشد، شاخص ایمان بشود.

حضرت عاصیه سلام الله علیها "و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأت فرعون" زن فرعون را مثل زد.

چطور؟

"اذ قالت".

چرا که زن فرعون چنین بود.

اون وقتی که گفت "رب" پروردگار من "ابن".

ابن یعنی بساز، بنا کن، بنا کن.

"ابن لی" برای من بنا کن برای من "عندک" نزد خودت "بیتاً فی الجنة" خانه‌ای در بهشت.

یعنی دعای حضرت عاصیه خطاب به پروردگار این بود که پروردگارا برای من پیش خودت تو بهشت خونه درست کن.

"رب ابن لی عندك بیتاً فی الجنة" برای من نزد خودت در بهشت خانه‌ای بساز.

"ونجنی من فرعون وعمله" و مرا از فرعون و عملش بگید نجات بده "ونجنی من القوم الظالمین" و مرا از قوم ظالم که همراه فرعون‌اند نجات بده.

یعنی او از فرعون و عمل فرعون و طرفداران فرعون برائت جست.

در زبانش، در عملش، در اخلاقش و با اینکه زن فرعون بود به جایی رسید که سزاوار ساخته شدن خانه‌ای برای او در بهشت بود و شاخص ایمان شد.

اما اینا که زن دو تا پیغمبر بودند جهنمی شدند و زن پیغمبر بودن به دردشون نخورد.

یه مثال دیگه خدا برای مؤمنان میخواد بزنه.

"ومریم ابنة عمران" یعنی "و ضرب الله مثلا للذین آمنوا" یک بگید.

امرأت فرعون امرأت فرعون دو ومریم ومریم ابنة عمران.

مریم ابنة عمران.

اینم مثل دومه.

یعنی همونطور که خدا برای کافران دو تا مثل زده، دو نفر را مثل زده، برای مؤمنان هم دو نفر.

برای کافران دو زن، برای مؤمنان هم دو تا زن.

برای کافران دو زن از دو پیغمبر، برای مؤمنان یکی که زن طاغوت است، دیگری که زن هیچکی نیست نیست.

"ومریم ابنة عمران التي أحسنت فرجها".

"التي أحسنت فرجها" یعنی اون خانومی که شوهر نکرد.

اصلاً شوهر نکرد.

بعضیا گفتن "أحسنت فرجها" یعنی پاکدامن.

پاکدامنی به جای خود.

بالاتر از پاکدامنی، او اصلاً شوهر نکرده.

اصلاً بحث او این نیستش که از حلال شوهر کرده.

بحث او این بوده که شوهری نداشته با این وجود "فنفخنا فيه من روحنا".

ما در او از روح خودمان دمیدیم که منظور کی باشه؟

تولد حضرت عیسی ابن مریم علیه السلام از زنی که هیچ همسری نداشت.

"و صدقت بكلمات ربها" ایشون کلمات پروردگارش رو تصدیق کرد و "كتبه" و کتاب‌های پروردگار را تصدیق کرد "وكانت من القانتین" و از زنانی بود که فرمانبردار انبیاء الهی و فرمانبردار خدا بود.

جزء قانتین بود.

خب ببینید [مکث]، این دو تا زن دو تا پیغمبر‌اند.

این زن یه طاغوته.

این زن دو پیغمبر مثل کفر.

این زن طاغوته مثل ایمانه.

این زن هیچکی نیست.

یعنی خدا در یه سری اول به ما گفته زن پیغمبر بودن به خودی خود فایده‌ای ندارد.

امتیازی نیست آدم را شاخص ایمان نمی‌کند که اینا شاخص کفرند.

بعد گفته حتی ممکنه کسی زن طاغوت باشه شاخص ایمان باشه.

بعد گفته اصلاً ربطی به زن کسی بودن ندارد.

ببین مریم زن هیچکی نیست.

"أَحْسَنَتْ فَرْجَهَا" [سوره مریم آیه 19] این انسان شوهر نداشته ولی شاخص مؤمنانه، شاخص ایمانه.

مورد اعتماد مطلق پروردگار خدا از روح خویش در او دم میده.

چراچه؟

او مصدق کلمات پروردگار بوده.

مصدق کتب پروردگار بوده.

از قانترین بوده.

یه تابلویی رم اینجا خدا این شکلی نصب کرد با ضرب مثل برای ما.

حالا من اینجا قبل از اینکه هنوز وارد مراحل بعدی سوره بخوایم بشیم، اینجا میخوام یه نکته‌ای بهتون بگم.

ببینید سوره تا یه جایی راجع به چی بود؟

خیانت دو تا از همسران پیغمبر تو خانه پیغمبر.

تبانی، تواهر، پشتیبانی از یکدیگر علیه پیامبر.

از یه جایی به بعد ما احساس کردیم سوره دیگه از بحث زنان پیغمبر چی شد؟

خارج شد.

اومد خطاب به کیا حرف زد؟

کل مؤمنان.

ای مؤمنان بیایید مراقب خودتون باشید.

ای مؤمنان مواظب باشید تو آتش نیفتید.

اگه تو آتش بیفتید فردا کافرید، فلانی.

مؤمنان بیایید توبه کنید.

پیغمبر بیا با کفار و منافقین چیکار کن؟

بجنگ.

احساس می‌کردیم دیگه این بحث‌ها ربطی به زنان پیغمبر ندارد که یه دفعه تو آخر سوره دوباره دیدیم "ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا" [سوره تحریم آیه 10] بگید "امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ".

فهمیدیم اِه پس بحث زنان پیغمبر گویا تمام نشده بود.

پس در نتیجه تمام اون خطاب‌هایی که میگفت ای مؤمنان مواظب باشید دامن‌تون به آتش نگیره.

ای مؤمنان مواظب باشید خودتون و اهلتون جهنمی نشوید.

ای مؤمنان توبه کنید.

ای پیغمبر برخورد کن با کفار و منافقین.

پس همه اینا در یک فرآیندی مطرح شده که مربوط بوده به این جریان زنان پیغمبر.

بله.

زنان پیغمبر توطئه‌ای چیدند که این توطئه جامعه رو هم درگیر کرده.

همونطور که باید با خود این زنان برخورد بشه، جامعه هم باید راهنمایی بشه.

جامعه باید بدونه که صرف همسر پیغمبر بودن، انسان را سزاوار برای شاخص بودن، برای الگو بودن، برای پیروی کردن، برای اعتماد کردن انسان را سزاوار نمی‌کنه.

شاخص چیزهای دیگریه.

ممکنه آدم زن فرعون باشه شاخص باشه ولی زن پیغمبر باشه و شاخص نباشه.

مسئله اینه.

نباید به نسبت همسری اکتفا کرد و به کسی اعتماد کرد.

پشت سر کسی راه افتاد.

بگیم خب این دیگه خانم پیغمبره دیگه.

او خودش گفته.

چی گفته؟

رو چه حسابی حرف زده؟

چه حرفی زده؟

خب تمام.

ما حالا دور اول مفهومی آیاتو با هم رفتیم.

تقریباً تو همین دوری که رفتیم از رو همین ترجمه‌ای که با همدیگه داشتیم می‌تونیم الان به راحتی سیاق‌ها رو چیکار کنیم؟

تشخیص بدیم.

چون خدا از طریق نفخی که انجام داد، ایشون باردار شد دیگه.

"نَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا" [سوره حجر آیه 29].

خب بگذریم.

ما مفاهیم آیات رو کار کردیم.

الان رسیدیم به چی؟

به تشخیص سیاق‌ها.

دیگه روشنه تقریباً شما بگید.

سیاق اول آیه یک تا پنج.

که در آیات یک تا پنج صحبت از چیا بوده؟

ببینید مرور می‌کنیم.

خطاب پیغمبر درباره ازواج ایشون بوده که چرا قسم یاد کردی یه چیزی رو به خاطر ازواجت بر خودت حرام کردی.

بعد گفته قسمتو می‌تونی بشکنی.

بعد اومده ماجرای پیغمبر رو با ازواجش مطرح کرده که بله پیغمبر سری گفت این رفت فاش کرد.

بعد یک تبانی‌ای درست شد.

بعد خدا اومد تو صحنه گفت توبه کنید و الا با من طرفید و از این حرفا تا برسد به آیه پنج که ماجرای مرتبط با زنان پیغمبر یعنی بین پیامبر و همسرانش دقیقاً تا آیه پنج تمام میشه.

از اول آیه شش "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ" [سوره تحریم آیه 6] فلان "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا" که گفتیم این همون "الَّذِينَ آمَنُوا" هستن تو قیامت.

"الَّذِينَ آمَنُوا"ای که توبه "الَّذِينَ آمَنُوا"ای که خودشونو حفظ نکردن و بعد بازم مؤمنان بیایید توبه کنید تا برسد به این آیه "يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ".

ببینید تا خود آیه هشت که اتصال روشنه.

خب؟

این "يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ" رم من میگم جزء همین سیاقه.

چرا جزء همین سیاقه؟

برای اینکه دستوره به پیغمبر که خدا میگه پیغمبر با کفار و منافقین برخورد کن، یه نوع اقدامه برای اینکه مؤمنان از شر کفار و منافقان چی بشن؟

در امان باشن.

مؤمنان کسانی هستن که در معرض فریب "قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ" ن.

در معرض فریب قرار دارن و خدا میخواد به نحوی بالاخره به این مؤمنان کمک بشه.

یکی از راه‌های کمک به مؤمنان اینه که بگه یک، مراقب خودتون باشید "قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ".

دو، توبه کنید.

سه، پیغمبر این مزاحمین را یعنی این کفار و منافقین را که دارن مؤمنان را به انحراف می‌کشن، به کفر می‌کشن، با اینا باید به سختی چیکار کنی؟

برخورد کنی.

رو این حساب ترجیح دادیم که بگیم آیه نه هم جزو همین سیاقه.

و الا می‌شد به یه حساب دیگری آیه نه رو هم یه سیاق به حساب آورد.

اتصالش مگر از قبل این نبی، نبی، النبي "لا يخزل الله النبي يا أيها النبي" اشتراکیه.

کفار هم میشه آورد.

بله اتصال، اتصال داره، امکان انفصال هم داره.

ترجیح با چیه فعلاً؟

اتصال.

چون بحثی که ما داشتیم این بحث یه نوعی کمک به مؤمنان بود.

یک، خودتون تو آتیش نیفتید.

دو، اگه افتادید چیکار کنید؟

توبه کنید.

سه، پیغمبر با کفار و منافقین برخورد کن.

چرا؟

چون اینا هستن که دارن مؤمنان را می‌کشونن تو آتیش.

حالا تعابیر دیگری هم هست.

اگر ابهامی دارید می‌تونیم روش صحبت کنیم.

به نظر من میشه به همین مقدار بسنده کرد و تا آیه نه یک سیاق، از آیه ده هم که "و ضرب الله مثلا" تا آخر سوره که یک بار مثل برای کفار، یک بار مثل برای مؤمنان مطرح شده یک سیاق.

ببینید یک تا پنج، شش تا نه و آیه ده تا دوازده.

بفرمایید.

خطاب عوض نشده.

ببینید در گذشته داشت خدا یه مقدمه‌ای می‌چید که برسه به همین.

تا قبل از این خدا درسته با پیغمبر حرف زده، الان با زنان پیغمبر.

ولی تو یه دغدغه و یه مسئله واحد.

مسئله اختلافه بین پیامبر و زنانش.

یه حرفو به ایشون گفته، یه چیز داره به اینا میگه تو همون اختلاف.

این جور تغییر مخاطب دلیل بر تغییر سیاق نیست.

چونکه عملاً مسئله جدیدی به وجود نیامده.

ذیل همون مسئله داریم صحبت می‌کنیم.

وقتی داریم یه گره رو باز می‌کنیم ولو لازمه باز کردن این گره صحبت کردن با چند نفر باشه؟

مثلاً با دو نفر باشه.

آره.

ترجیح با اینه که اینم جزء همین سیاق بدونیم.

سیاق مربوط به همسران پیغمبر، سیاق مربوط به مؤمنان و در واقع، در واقع حل مشکل مؤمنان در این توطئه و تبانی که تو جامعه پیش اومده، سیاق مربوط به ضرب مثل برای کفار و منافقین.

خب حالا می‌خوایم جمع‌بندی بکنیم.

هر کدام از این سه تا سیاق را می‌خوایم جمع‌بندی بکنیم.

اگه یادتون باشه ما در جلسه قبلی یه اشاره‌ای کردیم به این مسئله که تو مقام جمع‌بندی علاوه بر تشخیص فرازها، کاری که ما تو این سطح به کارهای خودمون اضافه کردیم این بوده: تشخیص فضای سخن.

یعنی خوا- می‌خوایم سعی کنیم از رو یک سیاق به فضای سخن این سیاق برسیم.

من در حقیقت تو همین دور اول که داشتم کار می‌کردم، یه جورایی صحبت کردم که دیگه تشخیص فضای سخن ار آن کار خ- خیلی کار سختی نباشه.

ببینید الان ما می‌خوایم فضای سخن سیاق یکو تشخیص بدیم.

"يا أيها النبي لم تحرم ما أحل الله لك تبتغي مرضاة أزواجك" خیلی راحت یکی از عناصر فضای سخن رو می‌نویسم.

پیامبر برای جلب رضایت همسرانش حلالی را بر خود بگید حرام کرده است که خدا با این "لم تحرم" می‌خواد بگه پیغمبر چرا این کارو کردی؟

چرا؟

می‌تونی از زیر بار این تحریم چیکار بکنی؟

خارج بشی.

خب بعد "قد فرض الله لكم تحلة أيمانكم والله مولاكم وهو العليم الحكيم" آیا چیزی از فضای سخن رو به ما می‌فهمونه؟

جواب بدید.

نه.

یعنی "قد فرض الله لكم" یه راه حل ارائه داده برای اون تحریم.

حالا که تحریم کردی این راه حلشه.

راه حل جزء فضای سخن نیست.

ما وقتی می‌خوایم فضای سخن رو کشف کنیم مثل این کی می‌خوایم ببینیم چی شده بود، چی بود ماجرا، سر چی خدا می‌خواد حرف بزنه.

اینو می‌خوایم الان بدست بیاریم.

اینکه ما بیاییم الان "قد فرض الله" رو بگیم داره فضای سخن مشخص می‌کنه، نه.

اما "لم تحرم" چرا.

این فضای سخن ما مشخص می‌کنه.

فرق این دو تا آیه رو در مشخص کردن یا نکردن فضای سخن همه متوجه می‌شید؟

بله؟

ابهام برای کسی نداره؟

فضای سخن یعنی این.

می‌خوایم ببینیم مسئله چی بود، مشکل چی بود، چی پیش آمده بود، چه بحرانی، چه سوالی، چه مسئله‌ای، چه نیازی.

ما می‌خوایم به این برسیم.

تو این دوری که می‌خوایم فضای سخن را بفهمیم، چشممون تیزه که نکته‌های اون ابعاد مختلف اون مشکل را پیدا کنیم تا بتونیم به یه تحلیلی برسیم.

بگیم بله آیات این سیاق می‌خواسته این معضل را حل کنه.

یک عنصر اینه.

پیامبر برای جلب رضایت همسرانش حلالی را بر خود حرام کرده.

عنصر بعدی، آیه سه رو می‌خونم.

"و اذ اسر النبي الى بعض ازواجه حديثا" می‌نویسم.

گویا ایشان، گویا ایشان به یکی از همسرانش سرّی را مطرح کرده.

قبول دارید یا نه؟

[پچ‌پچ] خب.

فلما نبأت به.

و آن همسر سر پیامبر را بگید [پچ‌پچ] فاش کرده.

اینم قسمت دیگر و أظهره الله عليه و خدا پیامبر را از این افشاء سر بگید [پچ‌پچ] آگاه کرده.

عرف ازه و أعرض عن بس.

امّا پیامبر بخشی از آنچه را خدا به او گفته، تعریف نموده و از بخشی دیگر بگید صرف‌نظر کرده است.

این تیکه دوم فضای سخن.

تیکه اول فضای سخن پیامبر برای جلب رضایت همسرانش حلالی را بر خود حرام کرده.

تیکه دوم فضای سخن گویا ایشان به یکی از همسرانش سری را مطرح کرده.

اون همسر سر پیامبر رو فاش کرده و خدا پیامبر را از این افشاء سر آگاه کرده.

اما پیامبر بخشی از آنچه را خدا به او گفته تعریف نموده و از بخشی دیگر صرف‌نظر کرده.

اینم قسمت دوم.

اینکه یکیه، یکی از همسرانش برای همه.

دیگه اینجا چیزی پ-- دیگه تعریف کرده نگفته برای کس خاصی تعریف کرده.

تعریف کرده اعراض کرده.

نگفته تعریف برای کی کرده.

ممکنه.

خدا نگفته ما هم اصرار نداریم مثلاً اینجا یه چیزی بگیم.

تعریف کرده بخشی رو، بخشی رو هم اعراض کرده که من از آیات فهمیدم اونی که تعریف کرده کدوم قسمته؟

همون که من از افشاء سر تو آگاهم، اونی که اعراض کرده کدوم قسمته؟

[پچ‌پچ] اون تبانی است که الان از قسمت بعدی ما می‌خوایم بفهمیم.

خب از إن تتوبوا إلى الله می‌فهمیم که این گناه دیگری غیر از افشای سر وجود داره که در این گناه چند نفر شریک‌اند؟

[پچ‌پچ] دو نفر.

دو نفر.

ببین اینجا به یکی از همسران، اینجا دو نفر.

دو نفر از همسران پیغمبر [مکث] که از آی-- از عبارت إن تواهرَا عليه می‌فهمیم اون جرم چی بوده؟

[چپ] [چپ] پشتیبانی پشتیبانی از یکدیگر علیه کی؟

پیامبر.

خب دو نفر از همسران پیغمبر علیه ایشان تبانی و توطئه کرده‌اند.

دیگه نکته خاصی تو بعد آیات برای فضای سخن نداریم.

ما سه تا اطلاعاتی یعنی سه مدل اطلاعات، سه تا داده، سه تا ما داده داریم که با این سه تا باید بفهمیم چی بود جریان.

هر کدوم از این داده‌ها به خودی خود روشن‌اند، به خودی خود روشن‌اند.

اما ارتباطشون رو با هم می‌خوایم کشف کنیم.

ارتباط این داده با این داده را نگاه کنید.

یه سری گفته چرا سر بوده؟

چون پیغمبر می‌دونسته که اگر این گفته بشه می‌تونه زمینه یک فتنه را [پچ‌پچ].

من چرا یه حرفی رو به یکی میگم، میگم نگو.

میام به شما میگم آقای نوبری این مطلبو من به شما عرض کردم پیش خودت نگه دار.

چرا من میگم پیش خودت نگه دار؟

چرا این سره؟

چون تشخیص میدم که اگر بگی فتنه درست میشه.

مشکل‌ساز میشه.

نگو.

اگه شما بری بگی به این سر من یه خیانتی کردی ها، اون فتنه درست میشه.

خب الان اینجا چرا این سخن سر بوده؟

چون افشای اون چی درست می‌کرد؟

[پچ‌پچ] تبانی و توطئه و فتنه.

بله می‌بینیم این سره‌ای-- سری که پیغمبر گفته ایشون رفته فاش کرده، اتفاقاً اون تبانی و توطئه را چکار کرد؟

ایجاد کرده.

اون تبانی و توطئه ایجاد شده.

حالا وقتی تبانی و توطئه ایجاد میشه، على القاعدة اینجا دنبال یه راه چی هستیم؟

یه راه حلیم دیگه.

آقا یک فتنه‌ای درست شد.

یه مشکلی پدید آمده.

چکارش بکنیم؟

دنبال یه راه حلیم.

اینجاست که اقدام پیغمبر برای جلب رضایت همسرانش می‌تونه همون راه حله باشه از نظر ایشون.

یعنی ایشون اگر آمده اقدام کرده به اینکه یه حلالی را بر خودش حرام بکند، دنبال این بوده که این همسران متخلف مجرم را راضی کنه که دست از جرم‌شون و خطا‌شون بردارند.

و الا به غیر از این وجه دیگری برای جلب رضایت همسران تو این سیاق وجود نداره.

ما برای چی؟

برای همسرانی که متخلف‌اند، سر منو فاش کردن، با همدیگه تبانی کردن، من برای چی باید اونا رو بخوام راضی کنم؟

جز اینکه بخوام مشکلی را حل کنم.

لذا این اقدام پیغمبر به جلب رضایت همسرانش از طریق حلال، حرام کردن یک حلال بر خود چی بوده؟

اقدامی بوده در جهت حل مسئله.

من الان فضای سخن رو یکبار بازگو می‌کنم.

فضای سخن اینه.

پیغمبر درسته یک دو سه اینجوریه ولی تو ترتیب فضای سخن از دو شروع میشه.

پیغمبر آقا از کجا بفهمم دو قبل از یکه از و اذ.

بعد از اینکه خدا گفته لمت حرم گفته و اذ.

اون وقت قبلاً یعنی خواسته به یاد ما بیاره.

یعنی این اتفاقی که الان میخوام بگم قبل از لمت حرم افتاده.

این تعبیر و اذ از اینجا شروع میشه فضای سخن.

پیغمبر اومده یه سری گفته.

ایشون رفته و به پیغمبر به این خانم گفته ببین این حرفو بهت میگم نباید به کسی بگیا.

فتنه درست میشه ها.

[نفس عمیق] گرفتی؟

میگه آره گرفتم.

بعد موذیانه، فتنه جویانه میره اینو به یکی دیگه از همسران پیغمبر که میدونسته اونم دنبال سوژه است.

میره اینو برای اونم تعریف میکنه.

میگه دیدی پیغمبر به من اینو گفت.

عه چه خوب.

شروع میکنن با هم فعالیت کردن.

خدا میاد تو صحنه پیغمبر چی نشستی رفته سرتو گفته تبانی درست شده.

حالا پیغمبر چیکار کنه؟

پیغمبر میاد سر مشکل رو حل کنه با تحریم حلال بر خود.

میخواد با سخت گرفتن به خودش مشکل رو حل کنه.

خدا میگه لازم به سخت گرفتن به خودت نیست عزیزم.

ببینید ما الان فضای سخن را شناختیم.

مسئله را شناختیم.

وقتی مسئله را شناختیم، وقتی من فضای سخن رو شناختم، الان خیلی راحت می تونم گام‌های این سیاق رو برای حل این فضا مطرح بکنم، دنبال بکنم، بگم ببینید الان تو این سیاق چند تا قدم برداشته فرازشناسی دارم می‌کنم.

فرازشناسی.

در آیه یک و دو، یک و دو اومد اون اقدام پیغمبر را چیکار کرد؟

تغییر داد.

گفت اینکه تو خواستی حلال بر خودت حرام کنی که مشکل حل بشه لازم بگید نیست.

در واقع تسهیل امر بر پیامبر با پیشنهاد شکستن سوگند.

سوگندی که برای جلب رضایت همسران بوده.

پیغمبر تو به خودت-- اذیت خودت نکن.

تو خودتو تو فشار و تو مضیقه و تو تعهد و تو امتیاز قرار نده.

این یک.

در آیه در واقع سه تا پنج.

در آیه سه تا پنج که حالا خود آیه سه تا پنج، این قسمت سه میشه گفت یه نکته‌ای داره.

قسمت سه در واقع اشاره به شروع ماجرا که شروع ماجرا چی بود؟

افشای سر بود.

یه قسمت چهار و پنج داره که برخورد با مشکل اصلی که مشکل اصلی چی بود؟

تبانی و توطئه علیه رسول خدا.

برخورد با مشکل اصلی یعنی تو آیه یک و دو مسئله رو بر پیغمبر تسهیل کرده.

در آیه سه تا پنج به اصل ماجرا، شروع ماجرا که افشای سر بوده خودش یه جرمه.

به این اشاره کرده بعد به جرم اصلی اشاره کرده.

گفته جرم اصلی اما تبانی و توطئه است و با اون برخورد کرده.

آقا جمع‌بندی کن.

جمع‌بندی خیلی راحته.

جمع‌بندی کمک به پیغمبر است در حل مس-- در، در واقع مواجهه با جرمی که تو بیتش شکل گرفت.

اون جرم چه بود؟

اون جرم تبانی علیه پیغمبر بود که بر اثر یک افشای سر پدید آمده بود.

یعنی کل این سیاق آمده تا پیغمبر را کمک کند که بتواند با این توطئه و با این تبانی بهترین برخورد و مناسب‌ترین برخورد را داشته باشه.

تموم شد.

حالا شما اینو با جملات دیگری بگو.

مسئله جملات نیست.

چه عنوانی میخوای به این بدی؟

مسئله عنوان نیست.

مسئله درک شماست.

من الان یه نفر داوطلب میخوام بلند شه جمع‌بندی‌شو از این سیاق، همون جمع‌بندی که از اینجا فهمیده رو کوتاه تو چهار پنج تا جمله به من بگه.

پیغمبر سری رو گفتن که پخش نشه ولی پخش میشه و منجر به [همهمه] یک توطئه میشه.

آها.

[همهمه] خدا پیغمبر را خبردار میکنه.

[همهمه] آها.

ببینید یه بار دیگه میاییم.

پیغمبر سری رو مطرح میکنه.

همسرش میره سر پیغمبر رو با یکی دیگه از همسران ایشون [همهمه] در میون میذاره، افشا میکنه، توطئه شکل میگیره.

پیغمبر از همه جا بی‌خبر بود.

کی خبردارش میکنه؟

[همهمه] خدا میگه چه نشسته‌ای که توطئه کردن سری را که نباید گفتن و بر اثر اون، اون فتنه‌ای که ازش می‌ترسیدی چی شد؟

به وجود آمد.

حالا پیغمبر برای حل مسئله چیکار میکنه؟

میاد میگه یعنی من شما رو طلاق نمیدم به شرطی که شما هم [همهمه] توطئه‌تون رو ادامه ندید.

میخواد این قضیه رو داخل بیت چیکار کنه؟

حل کنه.

تا اینجای قضیه کارایی که فضای سخنه.

حالا خدا چیکار کرده تو این ماجرا؟

این قسمتی که الان خدا چیکار کرده، این میشه سیر هدایتی.

ببینید تا اینجایی که الان شما گفتید این فضای سخنه پيغمبر یه سری رو گفت، اون رفت فاش کرد.

توطئه درست شد.

خدا پیغمبر رو خبردار کرد.

حالا پیغمبر اومده تو صحنه یه حلال رو بر خودش چیکار کرده؟

حرام کرده که بلکه جلوی این توطئه چی بشه؟

گرفته بشه.

این فضای سخن.

حالا خدا چیکار کرد؟

احسنت.

یک پیغمبر تو لازم نیست خودتو اینجوری به دردسر بندازی.

خیانتو اینا کردن تاوانشو تو باید بدی.

برای اینکه اینا رو راضی کنی دست از توطئه بردارن تو باید تاوان بدی.

تو لازم نیست امتیاز بدی.

این یک.

دو چی؟

دوش اینه.

آی شما دو نفری که خیانت کردید، تویی که سر رو افشا کردی و بدتر از اون شما دوتایی که با هم توطئه کردید با من طرفید.

بخواید ادامه بدید بدانید من خدا در مقابلتون هستم.

یعنی خدا با تهدید این مجرمان و این خائنان تو بیت پیغمبر اونا رو یه جورایی وادار کرد به عقب‌نشینی.

حالا آیا عقب‌نشینی کردن یا نکردن؟

ما میگیم نکردن.

پس برای چی خدا این حرفا رو زد؟

سند بشود.

یعنی دیگه همه ما امروز هزار و چهارصد سال از اسلام گذشته، ما دیگه می‌دانیم که تو بیت پیغمبر این توطئه شکل گرفته و خدا ورود کرده [مکث].

خدا پشتیبانی کرده.

تمام شد.

پس این سیاق جمع‌بندی شد چی؟

تسهیل امر بر پیغمبر و دخالت مستقیم خدا تو حل مشکلی که تو بیت پیغمبر پیش آمده.

یه جور وروده، یه جور دخالت خداست برای حل مشکلی که تو بیت پیغمبر شکل گرفته و اون مشکل خیانت به پیغمبر بوده [مکث].

خب، أحسنتم.

ولی کوتاه‌تر از این هم میشه جمع‌بندی کرد.

این در واقع یه جمع‌بندی تفصیلی بود، شرح‌گونه بود.

آقا کوتاه جمع‌بندی کن.

کوتاهش حمایت از پیغمبر در مقابله با توطئه همسرانش.

خب جمع‌بندی سیاقیه اگه سوالی داریم بفرمایید.

پیغمبر یه چیزی رو بیان کرد، یه چیزی رو بیان نکرد.

عرف بعض و اعرض عن بعض فلما نبأها به گفتیم این ه به چی برمی‌گرده؟

[مکث] به اینکه خدا پیغمبر را خبردار کرده که همسرش چیکار کرد؟

سر او را فاش کرد.

این گفت من أنبأك هذا کی خبردارت کرد؟

ببین اینجا پیغمبر به دنبال اطلاع رسانی‌ای که خدا به او کرده و خدا همسر او را لو داده، پیغمبر اومده با یکی از همسران داره حرف می‌زنه یا با دو تا؟

جواب بدید.

با یکی.

با یکی.

میگه نبأها.

نمیگه نبأ هما.

یعنی پیغمبر اومده با یکی داره حرف می‌زنه.

این نشون میده که [مکث] خب جرم دو قسمت داشت.

یه جرم تک نفری داشتیم.

چی بود؟

افشای- سر یه جرم دو نفری داشتیم.

چی بود؟

توطئه خب پیغمبر راجع به کدوم داره حرف می‌زنه؟

افشای سر.

توطئه این عرفه.

راجع به کدوم حرف نزد پیغمبر؟

توطئه توطئه.

کی راجع به اون حرف زد؟

خدا تمام شد.

یعنی پس پیغمبر قسمتی را که بیان کرد، اون قسمت افشای سر بود.

یعنی رفت سراغ اون زن اول که تو چرا رفتی گفتی؟

من به تو گفته بودم نگو اینو فتنه میشه.

چرا رفتی گفتی [مکث].

که خدا به پیغمبر گویا اینجوری میخواد بگه، عزیزم مسئله افشای سر درسته جرمه.

ولی مسئله اصلی که این نیست.

بی‌زحمت کنار.

خودم باهاشون طرفم.

إن تتوبا را کی گفت؟

خدا گفت.

این اون قسمتیه که پیغمبر نمی‌خواست بگه خدا گفت.

پیغمبر نمی‌خواست وارد این فاز بشه ولی خدا وارد شد.

پیغمبر می‌خواست سرپوش بذاره تمام کنه قضیه رو همین جا.

به این امید که ادامه پیدا نکنه با توجه به امتیازی که ایشون داده.

خدا گفت نه لازمه امتیاز بدی، نه لازمه سرپوش بذاری.

امتیاز نمی‌خواد بدی، سرپوشم نمی‌خواد بذاری.

خودم باهاشون طرفم.

باید توبه کنن که منحرفن و اگر توبه هم نکنن بدونن با خود من طرفن.

با جبرائیل و صالح المومنین و ملائکه و اینا طرفن و بدانن که هر آینه ممکنه طلاقشون بدی و بهتر از اونها را من به تو بدهم.

بله.

دقت کنید سؤال.

خدا امیدوار پیغمبر طلاق بده؟

نه.

این ان طلقتهن از نظر ادبی جایگاهش قبل از عسى ربه.

یعنی اینطوریه جمله.

ان طلقتهن عسى ربه ان يبدل له ازواجا خيرا منهن.

اگر پیغمبر از گزینه طلاق استفاده کند، امید است که پروردگار پیغمبر بهتر از شماها را به پیغمبر بدهد.

خب چرا این اومده قبل از ان طلقتهن؟

برای صنعت ایهام.

که خدا بگه بدم هم نمیاد طلاقشون بدی [مکث].

با این دسته گلی که بگید اینا به آب دادن، درسته من به تو نمیگم برو طلاقشون بده.

فقط میگم تعهد نده که طلاق نمیدی.

ولی من خدا بدم هم نمیاد که طلاقشون بدی [مکث].

زن پیغمبر بودن لیاقت می‌خواد که بعضی از اینا ندارن [مکث].

قراره بشن مثل‌های جدیدی برای عالم کفر.

نمی‌خوام.

آ این صنعت ایهامه.

و الا عسى ربه اصلش داره می‌خوره به ان يبدل له.

عسى ربه ان يبدل له.

منتها ان طلقتهن شرطشه.

خب بله.

إن تتوبا إلى الله جمله شرطیه است.

بعد از فا ما منتظر جواب شرطیم.

درسته؟

منتظر جواب شرطیم.

جواب شرطی که اینجا علی‌القاعده ما باید منتظرش باشیم چیه؟

اینه که خدا شما را ببخشد.

اگر شما توبه کنید امید است که خدا شما را ببخشد.

این میشه جواب شرط.

خدا جواب شرطو مطرح نمی‌کنه.

یه چیز دیگه به جاش مطرح می‌کنه.

اون چیه؟

اون علت این شرطه.

چرا گفت توبه؟

چون چی به وجود آمده؟

چون انحراف به وجود آمده.

خب حالا یه سؤال.

چرا در اونجایی که توقع داشتیم خدا جواب شرط مطرح کند، اومد علت این شرط را به جای جواب مطرح کرد تا به ما بفهماند که اینجا من خیلی امیدی به توبه کردن این‌ها و بخشیدن خودم ندارم.

ولی دعوت به توبه می‌کنم چون باید دعوت کنم چون منحرف شدن.

آها.

یعنی در حقیقت این، اینم یه صنعه دیگه بهش میگن ما توی فارسی خودمونم می‌تونیم اینو خیلی راحت دنبال بکنیم.

ببینید [مکث] من الان دو تا مخاطب اینجا دارم.

دو تا دانش‌آموز اینجا دارم [مکث].

دو تا دانش‌آموزی که اینجا دارم رو می‌خوام باهاشون، یه تخلفی کردن تو حیاط مدرسه.

سر کله هم پریدن، کل مشت زدن و لگد زدن از این کارا کردن.

خب.

یکیشون می‌دونم بچه [مکث] خوبیه.

حالا [مکث] اینجا نمی‌دونم چی شده جو گرفته‌تش بلند شده یه جفتکی زده به این.

و الا بچه خوبیه.

اون یکیو اما می‌دونم که بچه خیلی شر و تخسیه.

کارش همینه.

هر روز داره جفتک می‌ندازه فقط الان نیست.

حالا این دو تا دانش‌آموزو آوردن توی دفتر.

من می‌خوام این دو تا دانش‌آموزو دعوت کنم به توبه، دعوت کنم به معذرت‌خواهی.

با هر کدوم یه جور حرف می‌زنم.

بیا به یکیشون میگم که ببین عذرخواهی کن، عذرخواهی کنی من از آقای مدیر می‌خوام که ببخشتت.

تو بار اولته [مکث].

اینجوری نبودی تو.

میگه ببخشید، ببخشید.

برو.

حالا دعوت به عذرخواهی رو می‌خوام به نفر دوم.

میگم عذرخواهی کن.

البته که آدم نمیشی.

عذرخواهی کن چیه؟

آدم نمیشی.

برو پی کارت.

هو یه دلم مثلا بهش می‌زنم.

این عذرخواهی کنی که دارم به او میگم چون توقع ندارم عذرخواهی کنه، دیگه بعدش نمیگم عذرخواهی کن اگه عذرخواهی کردی آقای مدیر میگم تو را ببخشد.

بابا هم من می‌دونم این عذرخواهی کن نیست، عذرخواهی‌ش واقعی نیست.

هم خودش می‌دونه، هم آقای مدیر می‌دونه.

لذا اگر به او میگم عذرخواهی کن، فقط به این خاطر میگم عذرخواهی کن که این کاری که تو کردی نیازمند چیه؟

عذرخواهی‌ه.

هر چند می‌دونم تو نمی‌کنی.

تموم شد.

این یه صنعه دیگه.

یه ب-- یه جور مب-- چی میگن بیان بلاغیه.

لذا خدا به جای اینکه بگه ان الله غفور رحیم میگه فقط و فقط قل هو الله احد.

علت را میاره به جای جواب.

روشن شد؟

خب شما خیلی مهربونی برای همینه.

خدا که خودش نگفته که اگر می‌خواست طبق دعوی که همه جا داشته، اینجا هم همون دعو رو به کار می‌برد.

می‌گفت ان الله غفور رحیم.

همونطور که برای مؤمنان گفت توی آیات بعدی گفت توبوا الی الله توبة نصوحا عسی ربکم ان يكفر عنكم سيئاتكم دیگه.

خب همین نگفتن این جمله یه جور قهرامیزه.

ببینید عجیب ندونید.

شما به آیه بعد نگاه کنید.

طرف جرمی که مرتکب شده، من از شما یه سؤال می‌پرسم [مکث].

ببخشید، یه سؤال [مکث].

هر کس هر گناهی کنه آیا میشه بهش گفت توبه کن انشاالله خدا می‌بخشدت؟

از یه طرف که خدا تو قرآن گفته آقا هر کس هر گناهی کنه به غیر از شرک من می‌بخشم.

می‌خواد برای شرک راه باز نکنه.

و الا شرک هم مبتلا بشی بعد توبه کنی خدا می‌بخشه.

دیگه اگه توبه واقعی بکنی خدا می‌بخشه.

می‌خواد بگه شرک توبه نشده پذیرفته نیست کار ندارم.

خب حالا ببخشید، ببخشید، ببخشید.

امروز روز خروج حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام از مکه به سمت کوفه است [مکث].

یه عده محاصره کردن حضرتو و کشتن.

حالا بخوام به اونا بگم توبه کنید.

از دهنم درمیاد بگم توبه کنید انشاالله خدا می‌بخششتون [مکث].

میگم توبه کنید که خاک بر سرید.

توبه کنید که بدبختید.

توبه کنید که منحرفید، که بیچاره‌اید، که افتاده از دیده‌ی خدایید.

دهن من در نمیاد به اینا بگم توبه کنید انشاالله خدا می‌بخششتون.

جنایت گنده‌ست.

آخه با این جنایت چه امیدی به توبه [مکث].

چه امیدی به توبه.

تو جنایتی که کردی اومدی مثلا راه هدایت یه امتی را، یه تاریخی را بستی.

هزاران هزار انسان رو در طول تاریخ گرفتار بدبختی فکری و فرهنگی کردی.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له على ذلک.

خدایا اولشون تا آخرشون رو لعنت کن.

چرا؟

چون اینا راه هدایت رو بر جهانیان بستن.

خب حالا از این تعابیری که خدا اینجا مطرح می‌فرماید [مکث]، شما بفهمید که جنایت چقدر بزرگه.

درسته ظاهرش چیز خاصی نیست، ولی واقعش اینه که سنگ بنای انحراف امت همین جا گذاشته شد [مکث].

جنگ جمل که هیچی نبود در مقابل این جنایت.

سنگ بنای انحراف امت اینجا گذاشته شد که خدا میگه من خودم میام جلوتون.

جبرائیل میاد جلوتون.

صالح مؤمنان میاد جلوتون.

همه ملائکه میاد جلوتون.

خیلی تعبیر سنگینه.

من نمی تونم شدت این تعبیر رو برسونم.

خیلیا بعداً به من اعتراض می کنن میگن تو تند یعنی خشن حرف میزنی.

خب چیکار کنم؟

چیکار کنم؟

چجوری بفهمونم که چقدر این جنایت بزرگه؟

آقا شما داری سنگ بنای اسلام تو بیت پیغمبر رو داری کجش می‌کنی.

خیانت علیه رسول خاتم می‌دونی یعنی چی؟

حالا خیانت علیه نوح میگیم پیغمبر بعدی.

خیانت علیه لوط میگیم پیغمبر بعدی.

خیانت در مقابل رسول خاتم.

بابا اینجا دیگه بنا بود همه چی حل بشه آخه لامصيب.

این چه غلطیه تو خونه پیغمبر.

ها.

این اون ته ماجراست.

دیگه اینجا نمی‌تونم من به این بگم حالا ایشالله خدا می‌بخشت.

چی خدا می‌بخشتت.

گند زدی.

خراب کردی.

حالا چرا پیغمبر گفت فقط به چرا گفتش میگم هنوز باز به سرتش اشاره نمی‌کنم.

چرا گفت؟

چون پیغمبر می‌گفت یا نمی‌گفت این توطئه در شرف انجام بود.

خوب دقت کنید چی دارم میگما.

اینو از رو حکمت دارم میگم.

خدا چیه؟

حکیمه.

پیغمبر چیه؟

حکیمه.

پیغمبر آیا به عنوان یک حکیم، به عنوان یک معصوم، به عنوان یه کسی که لعلى خلق عظيم آیا پیغمبر میاد یه بهانه بده که دست یه گروهی که با اونجا یه فتنه‌ای برپا کنن عالم آدم توش بسوزه؟

همچین کاری پیغمبر می‌کنه؟

از شما سؤال می‌کنم شما بدون یه سری رو بگی و به خاطر گفتن تو این سر فتنه می‌شود، تو میای بگی پیغمبر میاد بگه آقا وقتی من نمیگم پیغمبر میگه آقا تو وقتی می‌دونی این سر رو مطرح کنی قراره این عالم آدم توی آتش فتنه این سر بسوزن.

خب نگو.

اما پیغمبر مک-مکلف بود به گفتن.

چرا؟

به خاطر اینکه اون تبانی و توطئه در شرف انجام بود.

ولی سندی تو قرآن براش بگید نداشتیم.

باید توپ این مسئله شوت میشد تو میدان اونا.

باید شوت میشد تو میدان اونا.

ببینید بذارید یه خیالتون راحت کنم.

اجمالاً خیالتون راحت کنم.

در کل تاریخ اسلام، در تمام قرآن و کل روایات بین شیعه و سنی تمام مذاهب اسلامی درباره زنان پیغمبر یه اختلاف نظر بیشتر وجود نداره.

یعنی اصلاً ما راجع به زنان پیغمبر از دو تا نظریه کلی اونورتر نیستیم.

یه نظریه کلی اینه که اینا انسان‌هایی بودند که در صدد توطئه و تبانی و تخلف و خیانت تو بیت پیغمبر هیچ کدومشون بگید نبودن.

همه ام المؤمنین، همه محترم، همه به یه نحوی.

حالا نمیگیم معصوم اما یه جورایی بالاخره حداقل خطای عمدی تو کارشون نبوده.

خب بر همین اساس یه نگاهی تو جامعه اسلامی به زنان پیغمبر وجود داره.

یه نگاه دیگه‌ای هم وجود داره.

نه خیر آقا.

اتفاقاً تو بیت پیغمبر یه خیانت شکل گرفته.

اون کسانی که میگن خیانت شکل گرفته هیچوقت دو تا گزینه ندارن.

اون گزینه اینه.

دو نفر تو خونه پیغمبر بودند که خیلی در تلاش بودند بعد پیغمبر امر برسد به پدرانشون.

خیلی در تلاش بودند حتی در جریان احتضار پیغمبر گرامی اسلام که حضرت به حال نزار، به حال احتضار حضرت رو بردن به مسجد.

هرچی می‌رفت به این لشکر میگفت آقا حرکت کنید.

حضرت میخواست این لشکر از مدینه بگید بره بیرون.

موقع وفات ایشون یه عده‌ای تو مدینه نباشند.

حرکت کنید برید.

اینجا وای نایستید.

گوش نمی‌دادند.

می‌گفتند پیغمبر داره از دنیا میره.

گوش نمی‌دادن.

نمی‌رفتن.

هرچی پیغمبر پیغام فرستاد، پسغام فرستاد، [خنده] نمی‌رفتن.

یه نمونه‌شو دارم میگما.

تا اینکه حضرت گفت زیر بغلمو بگیرید منو ببرید مسجد.

انسانی که داره جان میده.

بردنش مسجد.

اونجا گفت حرکت کنید.

آمد برگرده خونه باز از تو بیت پیغمبر خبرچین، خبرچین‌ها خبر بردند.

آقا نرید.

نرید دیگه تمامه.

تمام تلاش یک عده‌ای تو بیت پیغمبر این بود که جریان خلافت و رهبری جامعه اسلامی بعد پیغمبر خدا مصادره بشه.

این نقش رو ایفا می‌کردن.

حالا برای این مسئله روایت هم داریم.

بله داریم.

مشهور نشده.

چرا مشهور نشده؟

چون به نفع خیلی‌ها نبوده.

من میگم اصلاً نه، این نه.

خب اصلاً مسئله خلافت و ولایت نبود.

خب چی بود؟

هیچ گزینه‌ای نداریم.

یا باید بگیم شربت بود.

دعوا سر شربت است.

دعوا سر ماریه است.

عشق یه کنیز ما رو علاف یه سوره کرده.

هیچی دیگه نیست یا جز این دیگه چیزی نداریم.

جالب است بدانید و بدانیم [مکث] که بعضی از مفسرین اهل سنت با اینکه جز مفسرین مثلاً نمیگم حالا متعصب، ولی خیلی جدی محسوب میشن یعنی به این راحتی راضی به اقرار به حق اهل بیت نیستن.

اونا رسیدن به اینجا مثل فخر رازی.

او رسیده به این آیات میگه نمی‌دانم چه بگویم درباره ام المؤمنین عایشه و حفصه.

نمی‌دونم چی بگم.

من اینجا سکوت می‌کنم [مکث].

سکوت می‌کنه.

لااقل او سکوت می‌کنه.

ما اما میاییم اون شأن نزولی رو که ساختن در طول تاریخ تا این آیات رو از بین ببرن، ما اونو میایم محکم، محکم بیان می‌کنیم.

آقا چیزی نبوده، ناراحت نباشید.

همه چی امنه، نگران نباشید.

شربت بودهااا حل شد.

اع!

بابا چرا این کارو می‌کنی؟

سند محکم قرآن را با یه شربت خیسش کردی [خنده] چسبوش کردی از بین بردی رفت که.

این چه برنامه‌ای بود [مکث].

می‌ذاشتی کار کنه این سند.

اینجا تو علمایی که فریاد کشیدن من می‌تونم اینجا اسم علامه عسکری رحمت الله علیه رو ببرم [مکث].

ذیل این آیات ایشون فریاد زده [مکث] که این یه سند روشنه، قرآنی.

ایشون اصلاً یه کتاب داره قطور به نام عایشه.

علامه عسکری.

ببینید این کتاب رو.

یعنی واقعاً به نظر من جزو کتاب‌های خوندنیه.

یعنی کسی می‌خواد تاریخ صدر اسلام رو یک کتاب خوب توش ببینه عایشه رو ببینه .

چون ما نمی‌خوایم-- من دنبال این نیستم توهین کنم به کسی.

دنبال این نیستم به مقدسات اهل سنت توهین بشه.

برعکس.

ما به مذاهب اسلامی دنبال توهین و نمی‌دونم این حرفا نیستیم.

ما دنبال وحدت و تقریبیم.

ولیکن وحدت و تقریب بر محور [مکث]، بر محور قرآن.

آقا ما سر قرآن که باید جمع بشیم با هم.

آقا بنده اگر کتاب تاریخ برات می‌خونم بگو آقا تاریخ معتبر نیست.

روایت قال الصادق علیه السلام و قال الباقر علیه السلام اگر دارم میگم، تو بگو امام صادق و امام باقر امامای من نبودن.

حرف اونا برای من حجت نیست.

اگر روایت پیغمبر می‌خونم، تو بگو ای بسا روایتی که به پیغمبر نسبت دادن ولی پیغمبر اون رو بگید نفرموده.

اما وقتی دارم برات قرآن می‌خونم چی می‌خوای بگی [مکث]؟

برادر اهل سنت، خواهر اهل سنت با [آیه قرآن] می‌خواید چیکار کنید؟

با [آیه قرآن] می‌خواید چیکار کنید؟

با [آیه قرآن] می‌خواید چیکار کنید؟

با [آیه قرآن] می‌خواید چیکار کنید؟

با [آیه قرآن] تو سوره تحریم می‌خواید چیکار کنید [مکث]؟

پس شما اگر اهل سنت هم هستید، بدانید که نمی‌شود همسران پیغمبر را به عنوان اینکه همسر پیغمبر هستند برای خود چی قرار داد؟

حجت قرار داد.

ممکنه کسی همسر پیغمبر باشد ولی حجت نباشد.

استناد نمی‌تونی شما بکنی.

شما به حق استناد کن که قرآنه.

لااقل این مقدار رو اینجا باید اعتراف بکنند.

بله، همسران پیغمبر بر به تصریح سوره تحریم مرتکب تخلف عظیمی تو بیت پیغمبر شدند که منجر به نزول این سوره و روشن کردن این سند شد.

خب این تخلف چی بود؟

برید بررسی کنید ببینید چی بود.

اگر شما راضی هستید به اینکه بگید انصاف شما می‌پذیرد که این تخلف جریان ماریه و شربت باشد، خب بپذیرد.

انصاف شما نمی‌پذیرد، پس بدانید این تخلف در حوزه رهبری جامعه اسلامی بود [مکث].

چه شد که بعضی از بزرگان شما در کتاب‌های خودشون نوشتن بله فضل الله не знаю مفضول علی الفاضل не знаю فاضل علی الأفضل مرجوح علی الراجح این حرفا چی بود؟

یعنی چی که خدا آمد کسی را که سزاوار‌تر نبود بر کسی که سزاوار‌تر بود ترجیح داد [مکث].

همتون اقرار دارید، همتون اقرار دارید در کتب مختلف‌تون، در منابع مختلف‌تون به اینکه افضل و اشرف و أعلم و اتقى و أشجع امت بعد رسول خدا علی علیه السلام بوده [مکث].

همتون اقرار دارید به اینکه خدا در روز غدیر خم به پیغمبر وحی کرد.

ایشون رو مجاب کرد که بایسته دعوت کنه رفتگان برگردن، ماندگان برسند.

امت رو جمع بکنه بگه مردم این حج آخر منه.

من مولای شما هستم.

بله هستی.

مردم هر که من مولای او هستم پس این علی مولای اوست.

بعد از-- برای علی از شما بیعت بگیره [مکث].

بزرگان طوایف آمدن با علی علیه السلام بیعت کردن [مکث].

چه شد که خدا این شخصیت رو بذاره کنار، یه نفر دیگری را که نه در اسلام بر او مقدم بوده، نه در علم بر او مقدمه، نه در تقوا بر او مقدمه، نه در شجاعت بر او مقدمه، نه در تدبیر بر او مقدمه، نه در نسبت و شرافت با پیغمبر بر او مقدمه.

در هیچ صفتي از صفاتی که یک رهبر الهی لازم داره بر علی مقدم نیست.

چه شد که خدا بخواد اونو بر علی ترجیح بده [مکث].

یه بار دیگه بازخوانی کنید .

هر مذهبی از مذاهب اسلامی موظفه که باورهای خودش رو به قرآن عرضه کنه و بر اساس قرآن حرکت بکنه.

[مکث] حالا فلان خانم پیغمبر گفته آره پیغمبر اینو گفت.

گفته باشه.

این سند قرآن، این سوره قرآن تو کتاب‌های ما هست، تو کتاب‌های شما هم هست.

[مکث] نیست اگر بگید.

[مکث] در مقابل سوره قرآن که دیگه نمیشه حرفی زد.

آقا اصلاً ما همین قدر که این سوره گفته، اصلاً آقا بحث خلافتم نه، همین که این سوره گفته بسه برای ما.

بیشتر از اینم لازم نداریم اصلاً.

تو بیت پیغمبر دو تا از همسرانش تخلف و توطئه سنگین کردن.

این توطئه جامعه را مبتلا کرد.

خب بیایید الان من سیاق دومو نگاه کنید.

سیاق دوم میخوام فضای سخن شناسی کنم، کمکم کنید.

"یا ایها الذين آمنوا قوا أنفسکم و أهلیکم نارا" بگید ببینم فضای سخنشو.

جامعه درگیر- جامعه درگیر یه آتشی شده.

هنوز من کار ندارم این آتیش چیه، از کجاست.

[مکث] هم مردم خودشون درگیرن، هم خونواده‌ها درگیرن.

"قوا أنفسکم و أهلیکم".

مردم خودشون درگیرن، خونواده‌ها هم درگیر یه آتشی‌اند که آتیشش از گور کی بلند میشه؟

خود مردم.

یعنی آتیشگیرش خود مردمن.

به همراه سنگ‌ها [مکث].

که حالا خودش یه جور درش یه اشعاری دارد.

بگذریم از اینکه یعنی انسان تا به رتبه سنگ بودن نرسد مستحق آتش نمیشود.

یعنی انسان داره سقوط میکنه.

خودشو داره به درجه سنگ بودن میرسونه.

"أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ".

از انعام از حیوان بدتر میشه.

انسان از حیوان بدتر میشه یعنی چی؟

همون سنگ.

[خنده] هیچی دیگه.

که از حیوان پایین‌تر، هیچی.

با یه سنگ برابر بشه.

خب [مکث] پس یه قسمت فضای سخن تو این سیاق گرفتار شدن مؤمنان به آتیشه.

آیا "یا ایها الذين كفروا" چیزی به این فضای سخن اضافه می‌کند؟

جواب.

نه.

این یه هشداره که اگر از این آتیش نجات پیدا نکنی، فردای قیامت به عنوان کافر مخاطب قرار می‌گیری.

تمام.

پس فضای سخن تو این قسمت این است که مردم گرفتار یه آتشی شدن.

آیا "توبوا إلى الله توبة نصوحا" این چیزی به فضای سخن اضافه می‌کند؟

راحل- اینم راه حله.

اینم داره میگه آقا راه حل نجات اونایی که گرفتارن راه حلش توبه است.

اول پیشگیری، بعد درمان.

اول "قوا" بعد "توبوا".

"قوا" یعنی پیشگیری.

"توبوا" یعنی درمان [مکث].

بالاخره چیزی اضافه نمیکنه به بحث ما.

آیا "يوم لا يخزي الله النبي" چیزی اضافه می‌کند؟

بله، بله.

معلوم میشه اون آتیش هرچیه انعکاس یک فرایند و یک جریانی‌ست که داره میره پیغمبر را چیکار کنه؟

خوار- خوار کنه.

از شما سؤال می‌کنم [مکث].

از شما سؤال می‌کنم، اینکه [مکث] جامعه اسلامی بعد پیغمبری که این جامعه را از اون منجلا به فساد، از اون ظلمت‌های متراکم، از اون جهالت‌های بدبخت کننده نجات داده [مکث].

جامعه‌ای را از قحطറായി سقوط و بدبختی لجن‌زار جهالت نجات داده.

الان تو اون موقعی که این جامعه نجات پیدا کرده باید به دست رهبری الهی داده بشه که آنچه را پیغمبر به دست آورده نگه داره و بر اون اضافه کنه و این پیشرفت رو به کمال خودش برسونه.

درست تو این نقطه [مکث] فرمان بچرخه [مکث].

أما والله لقد تقمصها ابن أبي قحافة.

وإنه ليعلم أن محلي منها محل القطب من الرحى.

ينحدر عنّي السيل.

ولا يرقى إليّ الطير.

فسددت دونها ثوبا.

وطويت عنها كشها.

فَتَفِ-- وَتَفِقت أرتئي.

بين أن أصول بيد جزاء.

أو أصبر على ضخية عمياء.

يهرم فيها الكبير.

ويشيب فيها الصغير.

ويكدح فيها مؤمن حتى يلقى، يلقى ربه.

فرأيت أن الصبر على هاته أحجى.

فصبرت وفي العين قذى.

وفي الحلق شجى.

أرا ترأسي نهى.

درست تو این نقطه [مکث].

خطبه دو سه نهج البلاغه رو ببینید چجوری ناله میکنه مولا علی [مکث].

خیلی خیانت بزرگی بوده [مکث].

"يوم لا يخزي الله النبي" خدا اینجا داره دلداری میده.

میگه نترسید من بالاخره پیغمبر رو خوار نمی‌کنم.

هرچند دست‌هایی به کار افتادند که پیغمبر خوار بشه.

ولی من پیغمبر را خوار نمی‌کنم.

نمی‌ذارم اهداف پیغمبر به خاک بنشینه.

نمی‌ذارم اهداف پیغمبر به کلی شکست بخوره.

چه هزینه‌هایی برای این مسئله داده شد امروز روز حرکت ابا عبداللهه.

به جای اینکه بمانه در مکه در امنیت حجش رو به جا بیاره باید از مکه خروج کنه.

در روز هشتم، در روز شروع حج باید از مکه خروج کنه.

بره برای مبارزه با ظلم به سمت کوفه برای لبیک به شیعیانش.

و در کربلا محاصره بشه.

انسان کامل، اشرف مخلوقات زمان خودش تشنه بین دو نهر آب به شهادت برسه با فرزند صغیرش [مکث]، با اصحاب و یارانش.

چرا؟

و بعد از اون غیبت ائمه آغاز بشه.

در حقیقت از دوران امام سجاد علیه السلام دیگه غیبت آغاز شد.

مردم سراغ ائمه رفتند ولی ائمه دیگه جواب مردم ندادن برای قیام [مکث].

و تا امروز [مکث] که بیش از هزار سال امام غایبه [مکث].

ایتام بی سرپرست موندیم تو این زمین با این همه شیاطین قسم خورده به نابود کردن اسلام و قرآن [مکث].

جنایت جنایت عظیمی هست.

از یوم لا یغزی الله النبي هم فضا من میفهمم.

بله، از این آیه فهمیدم مؤمنین گرفتار آتشی هستند که دامن خود و اهلشان را گرفته و از این آیه میفهمم این آتش انعکاس جریانی است که میرود پیغمبر را بگید، خوار کند و از این آیه میفهمم گردانندگان این جریان کفار و منافقین‌اند.

پس فضای سخن این آیات چی شد؟

کفار و منافقین در تلاش‌اند جریانی را در جامعه پیش ببرند که اهداف پیغمبر از بین برود و پیغمبر خوار بشود.

و مع الأسف مؤمنان خودشان و اهلشان گرفتار این جریان شدند و در معرض گرفتاری به این جریان‌اند.

خب این فضای سخن.

حالا چکار کنیم؟

راه حل، یک، راه حل اول.

مؤمنین باید مراقبت کنید.

هشیار بودن، مراقب بودن [مکث].

امروز هم همین ها.

خواهران و برادران شیعه و سنی صرفاً یک مفهوم تاریخی نیست.

قبول یا رد ولایت صرفاً یک مسئله در طول تاریخ نیست.

ولایت در هر زمان مثال خود را دارد [مکث].

تو کدوم خطی مهمه.

کجای کار وایسادی مهمه.

جبهه کجاست مهمه.

حواسمون جمع باشه [مکث].

امروز پیدا کنیم کجا باید وایسیم.

فتنه است ولی پیدا کنیم کجا باید وایسیم [مکث].

نذارین برامون پنهان کنن، نذارین برا، نذارین برامون گمش کنن.

خط ولایت تجسم امروزش ولایت فقیه است [مکث].

هزار فتنه در کاره که مردم از این مسیر منحرف بشن [مکث].

هزار توطئه در کار هست که مردم خسته بشن، دست از اسلام بردارن، دست از انقلاب بردارن، دست از نظام اسلامی بردارن، دست از رهبرشون بردارن.

قو أنفسکم و أهلیکم نارا.

نذارید این توطئه‌ها جواب بده.

مراقب باشید [مکث].

فردا فایده نداره عذرخواهی کردن.

امروز هشیار باشید [مکث].

اگه مبتلا بودیم چی؟

توبه کنید هرچه زودتر تا دیر نشده [مکث].

فقط مردم‌اند که باید جلوی این توطئه وایسن.

نه پیغمبر، تو هم باید برخورد کنی با کفار و منافقین.

نزاری به راحتی مردم را بتونن ببلعن، ببرن، بدزدن، منحرف بکنن.

تو هم باید برای مردم روشنگری کنی.

در قرآن کریم ما داریم آیه‌ای که خدا وقتی به پیغمبر میگه جاهدهم، جاهد الكفار یا اونجا میگه جاهدهم، جاهدهم بهی جهاداً كبیرا.

اون ه ضمیرش به چی بر می‌گرده؟

قرآن.

یعنی جهاد با قرآن.

یعنی تبیین.

یعنی روشنگری [مکث].

پیغمبر خیلی روشنگری کرد.

خیلی سخت گیری کرد اما نه سخت گیری با شمشیر که جای سخت گیری با شمشیر تو اون زمان نبود [مکث].

سخت گیری با شمشیر زبان، با روشنگری و با تبیین‌ها [مکث].

خب پس راه حل چی شد؟

ببینید یه بار دیگه فضای سخن رو مرور کنم.

فضای سخن چی شد؟

مؤمنان گرفتار جریانی هستند که می‌خواهد اهداف پیغمبر را خوار کند، پیغمبر را خوار کند، اهداف او را خاک مال کند [مکث].

گردانندگان این جریان خبیث کفار و منافقین‌اند.

راه حل، یک، مراقبت، هشیاری.

قو أنفسکم و أهلیكم.

هم خودت هم اهلت باید مراقب باشی.

دو، توبه اگر گرفتار شدی.

سه، برخورد سخت با کفار و منافقین.

این سه تا شد راه حل‌های بحران شکل گرفته در جامعه بر اثر اون توطئه.

توطئه تو بیعت شکل گرفته ولی آثارش تو جامعه است.

راه حل‌هاش چیه؟

مراقبت، توبه، برخورد.

مراقبت از خود و اهل، توبه نسوح از تخلفات، برخورد با کفار و منافقینی که گردانندگان جریان خزی النبي هستند.

خب سیاق بعدی.

دیگه حالا فرا-فرازهاشم معلومه دیگه.

فراز اول که گفت مراقبت، آیه شش و بگید هفت.

فراز دوم که گفت توبه، آیه بگید هشت.

فراز سوم که گفت برخورد، نه.

بریم سراغ سیاق آخر.

سیاق آخر فضای سخنش از خودش پیداست؟

جواب بدید.

پیداست از خودش؟

[همهمه].

چون من یه جوری گفتم شما بگید نگفتید نه‌ها.

اتفاقاً پیداست از خودش.

می‌خواستم امتحانتون کنم.

بله پیداست [خنده].

از خودش پیداست.

مسئله، مسئله دو تا از زنان- پیامبر.

پیغمبر است.

چی مسئله‌ست؟

چرا خدا میگه ضرب الله مثلاً؟

به خاطر اینکه ماها اونها را مثل چی قرار دادیم برای خودمون؟

مردم.

مثل ایمان قرار دادیم.

مردم میگن آوه زن پیغمبر است.

یعنی اونی که داره مردم رو می‌لغزونه چیه؟

بگید.

[همهمه].

ایشون رو الگو می‌بینن.

میگن این زن پیغمبره دیگه.

وقتی او داره این راهو میره، پس معلومه پیغمبرم به همین راه چیه؟

بگید.

راضیه.

پس من مؤمن به خیال اینکه دارم تبعیت از پیغمبر می‌کنم، می‌خوام دنبال کی راه بیفتم؟

زن پیغمبر.

زن پیغمبر.[خنده] آخه بابا ایناها [خنده] زن پیغمبرن دیگه حالا.

زن پیغمبر بودن چیه مگر حالا این زن پیغمبر.

امرأت نوح امرأت لوط.

کانتا تحت عبداً من عبادنا صالحاً اما خودشون خائن.

فخانتاهما.

چی شد؟

رفتن جهنم.

قیلت خل في النار.

حالا شما می‌خوای دنبالش بری تو جهنم برو.

زن پیغمبر دارد میرود جهنم منم رفتم.

خب برو.

یعنی دارد چی رو نشانه می‌گیره این سیاق؟

فضای سخنش اینه.

جامعه زنان پیغمبر را به صرف زن پیغمبر بودن الگو قرار داده.

این فضای سخنش.

برای خودش تابلو کرده.

خدا می‌خاد بگه این الگوگیری به این شکل غلط است.

معیار زن پیغمبر بودن نیست.

ممکنه کسی زن پیغمبر باشد به درد کفر فقط بخورد، الگوی کفر باشد.

اما ممکنه کسی زن فرعون باشد الگوی ایمان یا زن هیچکی نباشد الگوی ایمان.

الگوی ایمان به این رب ابن لي عندك بيتا في الجنة بودن است.

الگوی ایمان به این نجني من فرعون و عمله و نجني من القوم الظالمين بودن است.

الگوی ایمان به این صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين بودن است.

اینا الگوی ایمانه، نه زن پیغمبر بودن.

خب پس هم فضاش روشنه هم هدایتش روشنه.

فضا، الگو قرار دادن زنان پیغمبر به صرف زن پیغمبر بودن و در نتیجه فریب خوردن.

راه حل، توجه به اینکه زن پیغمبر بودن به تنهایی کفایت برای الگو بودن نمی‌کند و معیارها چیزهای دیگریه که ممکنه کسانی داشته باشند بی‌آنکه زن پیغمبر باشند و کسانی زن پیغمبر باشند و نداشته باشند.

خلاص.

اینم یه روشنگری.

خب حالا بیاییم جمع‌بندی کردیم سیاق‌ها رو.

حالا بیاییم ارتباطیابی کنیم.

سیر سوره را بررسی کنیم.

سیر سوره.

در بیت پیغمبر توطئه شکل گرفته.

توانی شکل گرفته.

بهانه افشای یک سر بوده ولی اصل جرم یک توطئه است.

قدم اول اینکه خدا خودش ورود کرده و با برخوردی سنگین این توطئه را افشا کرده بر همگان.

یعنی خدا امتیازی چیزی نداده، روشن کرده تو قرآن که این توطئه اینجا شکل گرفته.

دست برداشتن که برداشتن، دست برنداشتن با خود خدا طرفن.

با جبرائیل طرفن، با صالح مؤمنین و با فرشته‌ها طرفن.

این سیاق اول.

سیاق دوم، این توطئه در متن جامعه آتشی برافروخته که مردم به آن گرفتار شدند و یا در معرض گرفتار شدن‌اند.

این آتش را کیا دارن توسعه میدن؟

کفار- و منافقین.

و منافقین.

چه باید کرد؟

راه حل داره.

راه حل اول، هوشیاری، مراقبت، چشم‌باز، مواظب خود و اهل خویش بودن که در فتنه ها، در توطئه‌ها به راحتی قافیه را نبازند.

راه حل دوم، توبه اگر تخلف کرده‌اند.

توبه با امید به اینکه آینده متعلق به پیغمبر است، متعلق به مؤمنانی‌ست که همراه پیغمبر می‌مونند.

راه حل سوم، برخورد با کفار و منافقین.

برخورد از چه شکلی؟

جهاد گونه.

لزوماً جهاد با شمشیره؟

نه.

جهاد با قرآن هم هست، روشنگری.

خب چکار کنیم به طور کلی این دست مشکلات حل بشه؟

برگردیم به سیاق سوم.

در سیاق سوم بیان می‌دارد که شما باید ال-- در الگو قرار دادن کسی تو مسیر ایمان فریب نسبت‌های او را یا نسبت او را نخورید.

زن پیغمبره که باشه کفایت نمی‌کنه آقا زن پیغمبر قرآن گفته و ازواجه أمهاتهم آقا ازواجه أمهاتهم یعنی واجب الاتعا.

اصلاً خدا اگر میخواست بگه ازواج پیغمبر اولیااند ببینید تعبیر رو میگه النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم و ازواجه بگید أمهاتهم نه أولياهم.

ولی کیه؟

پیغمبر.

ازواجش چی‌اند؟

أمهات المؤمنین.

أمهات المؤمنین یعنی چی؟

یعنی احترامشون واجبه.

یعنی اطاعت‌شون واجبه [مکث].

آیا فرض ندارد که یک مادری احترامش واجب باشه ولی چون خلاف فرمان خدا پیغمبر حرکت میکنه اطاعتش واجب نباشه [مکث].

فرض داره دیگه.

حالا این مادر مؤمنین است.

ما هم اجازه نداریم به او چی کار کنیم؟

توهین کنیم.

انسان مادرش حتی اگر متخلف هم باشد حق توهین نداره.

خب مادر مؤمنینه.

این واجب الاحترامه من باهاش احترام میکنم.

حتی مولا علی علیه السلام در جنگ جمل وقتی که غلبه کرد همسر پیغمبر خدا را با اسکورت راه برد تا در خونه‌ش [مکث].

آقا دیگه همسر پیغمبره دیگه [مکث].

اسکورت کرد.

بعضیا گفتن با چهل سوار.

بعضیا گفتن این سوارا همه زن [مکث].

که ایشون رو در امنیت اخلاقی کامل ببرن برسونن خونه‌ش.

آقا من جلوی فتنه او را میگیرم ولی به او توهین یا جسارت نمیکنم.

همونطوری که انسان به مادرش نباید جسارت بکنه حتی اگر مادرش متخلف باشه.

اما آیا این یعنی که پیروی کن [مکث].

آقا ازواج پیغمبر أمهات المؤمنین یعنی پیروی کنید.

نه هیچ همچین معنی ای توش نداره.

لذا سوره احزاب انشاالله یه وقت عمر باشه سوره احزابو بخونیم اونجا خیلی چیزا روشن میشه.

آقا سوره مبارکه تحریم چی شد جمع‌بندی‌ش؟

جمع‌بندی‌ش شد-- ببینید سیرش رو جمع‌بندی‌ش شد افشاگری درباره شکل‌گیری توطئه‌ای در بیت پیغمبر، خنثی کردن ابعاد اجتماعی آن و ریشه‌یابی و جبران ریشه‌های فکری و عقیدتی آن.

یعنی مردم دارن اشتباه به مقوله نگاه می‌کنند لذا به اشتباه می‌افتند.

هم خود توطئه باید خنثی بشه هم ابعاد اجتماعی توطئه باید خنثی بشه هم ریشه‌های اعتقادی توطئه باید از بین بره [مکث].

مقابله با توطئه تو بیت پیغمبر.

جواب به یک سؤال مهم.

جواب به یه سؤال.

ممکنه کسی بگه عه با این توصیفات پس سوره تحریم فقط یک سند تاریخی شد دیگه.

به درد کی میخوره؟

اولای اسلام.

ما فهمیدیم-- اولاً من میگم همین سند تاریخی بودنش یه ارزش راهبردی منحصر به فرزه.

اگر این سوره هیچی نداشت جز همین سند تاریخی بودنش برای حضورش در قرآن کافی بود [مکث].

که تاریخ بداند جریان از چه قرار بود.

تو بیت پیغمبر و چه شد و چه شد و چه شد.

این اولاً.

اما ثانیاً خداییش این سوره فراتر از تاریخ فرمول به ما نمیده [مکث].

جواب بدید.

به ما روشن نمیکنه که بابا یه وقتایی توطئه امامت و رهبری جامعه حتی ممکنه تو بیت او و از طرف نزدیکان او شکل بگیره.

هشیاری جامعه باید در حدی باشد که بتواند سره را از ناسره، حق را از باطل و فتنه را بتونه تشخیص بده و گرفتار این توطئه نشه.

راهش هم اینه که صرف نسبت‌ها را دلیل بر الگو گرفتن قرار نده.

فلانی پسر فلانیه، فلانی دختر فلانیه، فلانی همسر فلانیه.

خب آقا [مکث] اینا کفایت نمیکنه هرکی میخواد باشه.

شاخص‌ها را داره یا نداره؟

شاخص چیه؟

معیار چیه؟

از فضل پدر تو رو چه حاصل؟

گیرم پدر تو بود فاضل.

از فضل پدر تو رو چه حاصل؟

تو چی گیرت اومده؟

اینه مسئله.

بفرمایین.

الان اینکه این بحث گناه در ولایته.

یعنی انسان اینجا اینه.

حالا اینا هم کارای خوبین.

راه حل این توبه ولایت مدار شدن ماست.

بذارید حالا من روز عید غدیر هنوز مونده انشاالله اگر عمری باشه هفته دیگه بیام یه اشاره‌ای براتون می‌کنم.

عید غدیر را تبدیل نکنیم به یه عید فک فامیلی.

آقا عید غدیر است خب سادات بریم همه خونه سادات، سادات رو مثلاً در روز عید غدیر ماچ کنیم ازشون پول بگیریم فلان کنیم.

آقا این قصه سادات، سادات این یه چیزیه که در طول تاریخ برای عید غدیر به نظر بنده غالب کردن.

عید غدیر عید سادات نیست.

عید سادات، آقا سادات میخوان عید بگیرن برن تو ولادت پیغمبر عید بگیرن.

برن در مبعث پیغمبر عید بگیرن.

عید غدیر عید ولایته [مکث].

طرف یه سید ضد ولایت فقیه شصت نفر رفتن در خونه‌ش دستشو ماچ میکنن .

[مکث].

اصلاً عید ولایته.

عید ولایت پذیریه.

درک حقیقت ولایت و درک ولایت پذیری [مکث].

میخوان آقا عید غدیر را بزرگ کنیم.

بله بزرگ کنیم.

بزرگ کردنش صرفاً با آذین بستن و نقل و نوات دادن نیست [مکث].

با اینه که خودمون هشیار، جامعه‌مون هشیار.

و الا خود جشن اول کسانی که جشن عید غدیر رو گرفتن کیا بودند؟

همون بخن بخن گوها بودن دیگه.

کیا بودن جشن می‌گرفتن؟

هی صلوات می‌فرستادن، خوشحالی می‌کردن، کیف می‌کردن، نقل و نوا پخش می‌کردن.

همونایی بودن که فردا خودشون زدن زیر میز ولایت همه چی رو خراب کردن.

این فایده نداره اگر عید غدیر است به این ارزشش، به این حقیقت معنای ولایت درک بشه و تو مسیر ولایت جای پای خودمون رو پیدا کنیم.

ما کجا وایستادیم اینو بفهمیم.

برای آمریکا سینه نزنیم بعد بریم جشنشو به نام علی علیه السلام بگیریم.

این نمیشه عید غدیر.

برای دشمنان اسلام اظهار ارادت و پیروی نکنیم و بعد از اینور تبریکاتشو به سادات بخوایم بگیم.

این نمیشه عید غدیر.

اینا رو باید دقت بکنیم.

بله توبه در اینجا در این آیه که "توبوا توبةً نصوحا" توبه از تخلفات ما در حوزه ولایت پذیریه.

ببینید تو همین جامعه چهل ساله بعد از انقلاب خودمون هر جا تخلف کردیم کتک هم خوردیم.

هر جا تخلف کردیم گوشمونم مالیده شده.

خودمونم لطمه‌ش رو دیدیم.

خب هوشیارتر باشیم، گوش به زنگ‌تر باشیم، حواس جمع‌تر باشیم، مواظب توطئه‌ها باشیم، مواظب توانی‌ها باشیم.

این میشه حقیقت توبه.

حالا انشاالله اگر عمری بود شاید هفته آینده در این باره مقداری صحبت کردیم.

خب خداروشکر سوره مبارکه تحریم هم تدبرش به پایان رسید.

خواهش می‌کنم با توجه به مقداری از تراکم که تو بحث من شکل گرفت تا هفته آینده حتما روی این سوره مطالعه مضاعفی صورت بگیره که اگر ابهامی، اشکالی جایی باقی مونده بود به لحاظ فنی، هفته آینده اول به سؤالات سوره تحریم جواب بدیم بعد انشاالله وارد سوره مبارکه ملک بشیم و برای سوره ملک هم آماده باشید.

تدبر کامل سوره ملک از فهم آیات، تشخیص سیاق‌ها، جمع‌بندی و ارتباط یابی رو انشاالله داشته باشید.

اصلاً ولایت یه خط جریانیه.

ولایت هیچ وقت تو یه مصداق متوقف نمیشه.

ولایت از خداست تا وقتی که برسه به من و جامعه من.

اینکه قرار باشه یه جایی از تاریخ ولایت وایسه دیگه ولایت نیست که.

نه، نه اصلاً بحث همسر و پدر، مادر و نمی‌دونم اینا، این ولایت‌ها غیر از اون ولایته.

اینا ولایت داخل جامعه، ولایت تشکیلاتیه.

این غیر از ولایت رهبریه.

این ولایتی که الان این سوره داره ازش حرف می‌زنه، ولایت رهبریه، نه ولایت تشکیلاتی و ارتباطی.

رابط و اینا نیست.

این فرق می‌کنه.

اون قصه‌ش جداست.

[موسیقی پایانی]