د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱
دارای متن همگام
پیوند آیات سیزده و چهارده به سیاقِ بعد
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۵:۵۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## پیوند آیات سیزده و چهارده به سیاقِ بعد
۰:۱۵
سوم: خطاب ادامه یافته.
۴:۵۳
## سیاق اول: فضای سخن و جهانبینی
۱۴:۰۴
### هماهنگیِ ابتلا و تکوین
۲۸:۳۲
عناصر فضای سخن: کفر به ربوبیت؛ تکذیب نذیر؛ نقش شیاطین.
۳۶:۵۸
### ظلم و توازن عالم
۳۸:۳۴
### سه فراز و هدف خشیت
۴۴:۱۰
### سه مدل ترس و معنای خشیت
۵۷:۰۰
سیاق سوم درمان میکند: جراحیِ روح؛ ریشهیابیِ سرطانِ تکذیب.
۱:۰۴:۵۰
### روند درمان
۱:۱۱:۵۲
### جمعبندیِ فرازهای سیاق سوم
۱:۱۲:۳۳
## وعدهٔ جمعبندیِ کل سوره و تکلیفِ قلم
۱:۲۱:۱۱
## تذکرِ تربیتی و تکلیف
۱:۲۳:۵۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام علیکم و رحمة الله.
از آیه سیزده و چهارده صحبت کردیم.
گفتیم که متصل بودنش به گذشته
قابل قبول نیست. مستقل بودنش هم همچنین.
و به این جمعبندی رسیدیم که سیزده و چهارده یه مقدمهای باشه
برای ورود به آیات پونزده به بعد.
و با این ملاحظه قولکم در آیه "أسروا قولكم
أو اجهروا به". قولکم میشه همون
احساس امنیتی که اینجا ازش صحبت میشه.
با مقدم-- با آیه پونزده "هو الذي جعل لكم الأرض ذلولا فامشوا في مناكبها وکلوا من رزقه وإليه النشور".
"أأمنتُم". ببینید حالا اینو بحثش کنید.
"أسروا قولكم أو اجهروا به أأمنتُم
أم أمنتُم". احساس امنیت میکنید؟
اینه مسئله اصلی شما.
اینه مسئله درونی شما.
حالا چه پنهانش کنید، چه بگید،
چه مخفیش کنید، چه آشکارش کنید.
و تا این حل نشه معلومه که هشدارهای نظیر فایده نخواهد داشت.
خب. حالا این سیر تا کجا ادامه داره؟
این "فامشوا في مناكبها وكلوا من رزقه" دو تا سرفصل درست میکنه که ادامه آیات همینجوری میره جلو.
ببینید شونزده ذیل "فامشوا في مناكبها".
هفده ذیل "وكلوا من رزقه".
با توجه به مفاهیمش. بعد
"ولقد كذب الذين من قبلهم فكيف كان نكير".
آیه هجده. اینم به شونزده و هفده وصله.
یعنی این احساس امنیتی که شما دارید و باعث تکذیب شده،
خب قبلیها هم تکذیب کردن چی شد؟
یه عبرتی از قبلیها بگیرید.
آیه نوزده در نگاه اول
"أولم يروا إلى الطير".
بله. کیا "أولم يروا إلى الطير"؟
همینایی که از گذشتگان عبرت نمیگیرند.
همین ضمیر هم. همینایی که از گذشتگان عبرت نمیگیرند.
چرا به پرندهها نگاه نمیکنند بالا سرشون؟
اما از نظر مفهومی مثل اینکه اتصالش خیلی برای ما جا بگید نیفتاد.
ادامه رو که نگاه کردیم حل شد.
دیدیم بله، آیه نوزده مقدمه شده برای بیست
و برای بیست و یک. اون وقت بیست و بیست و یک یکیش ادامه شونزده،
یکیشم ادامه چنده؟ هفده.
پس اتصاله برقرار شد.
همچنان رفتیم جلو. "أفمن يمشي مكبا على وجهه".
داره از کل این مقایسه نتیجه میگیره.
اگر کسی به این مقایسه بیاعتنایی کنه مثل این اونی که رو صورت داره راه میره.
"قل هو الذي أنشأكم".
میگه حالا ای کسایی که رو صورت دارید راه میرید پس چرا از سمع و ابصار و افئده استفاده نمیکنید؟
چرا از گوش و چشم و دل استفاده نمیکنید؟
بعد این آیه که میگه "قل هو الذي زرعكم في الأرض وإليه تحشرون".
این "هو الذي" و "هو الذي" و "هو الذي" را به حشر میخواد ختم کنه.
یعنی میخواد بگه چی؟ میخواد بگه این سیری که ما اومدیم گفتیم در دنیا نباید احساس امنیت کرد
و نباید به غیر خدا دلخوش کرد.
بالاخره تهش چیه؟
قیامته. برای اینجا حرف زدیم.
پس ما تا آیه بیست و چهار رو با خیال راحت باید بریم جلو به لحاظ یک سیاق.
یعنی اصلاً اگر بخواهیم قسمتی از این مجموعه رو جدا بکنیم، سخن رو ناقص کردیم.
من سعی کردم تو قالب این پرده
پاورپوینت به شما این نسبتها رو نشون بدم که آیات چطور دارن با نسبت به یکدیگر پیش میرن.
اگر فکر میکنید تو این مجموعه ابهامی وجود داره براتون که یک
آیه را چرا ما متصل قرار دادیم تو این مجموعه قرار دادیم بپرسید.
اگه جاییش براتون ابهام داره.
ببینید "وكلوا من رزقه
يرسل عليكم حاصبا".
وقتی ذیل "وكلوا من رزقه". من این خود "يرسل عليكم حاصبا" رو چرا ذیل "وكلوا من رزقه" قرار دادم؟
چون دو تا "أأمنتُم" داشتیم.
یکیش مشخصاً به "فامشوا في مناكبها" میخوره.
اینم با توجه به حاصب تناسب با رزق داره.
حاصب یعنی شن.
ارسال شن. شن وقتی که میاد خودبهخود چی رو تحت
شعاع قرار میده؟ کشت و کار رو تحت شعاع قرار میده.
دیگه کشت و کار نمیتونی بکنی.
مثل رمل. همه جا رمل میشه.
دیگه کاری نمیتونی بکنی.
خب اگه پذیرفتیم که يخصف به فمشو میخوره
حاصب به "وكلوا من رزقه" میخوره.
حالا دو تا "أمن هذا الذي أمن هذا الذي" داریم.
این اولی میخواد بگه خب اگر ما خواستیم شما رو تو زمین ببریم کی کمکتون میکنه؟
این میگه اگه خواستیم رزقتونو ببندیم کی کمکتون میکنه؟
یعنی باز اومد تو ستون رزق قرار گرفت.
و البته اینکه من میگم وصلش کردم به هفده وصل که نکردم تناسبشو بیان کردم.
و الا آیه هجده و نوزده هم اون وسط دارن نقش خود رو ایفا میکنن.
بله. دیگه چی سوالی تو این قسمت؟
خب. تا آیه بیست و چهار روشن.
میرسیم به مجموعه آیات بیست و پنج تا
سی. حالا سی رو هم فعلاً بگذارید بمونه.
بیست و پنج تا چند؟ بیست و نه.
"يَقُولُونَ قُل قُل قُل".
سه تا "قُل" در جواب یه دونه "يَقُولُونَ".
میگن قیامت کیه؟ یک: بگو علمش نزد خداست.
دو: بگو اگه خدا من و همراهانم رو هلاک کنه یا رحم کنه، کی میخواد به شما رحم کنه؟
سه: بگو خدای رحمان ما بهش ایمان داریم، بش-- بر او توکل کردیم.
شما به زودی خواهید فهمید که چه کسی تو گمراهی بوده.
پس این سه تا "قُل" در جواب این
"يَقُولُونَ" است. این مجموعه کاملاً به هم متصلاند.
سؤال اینه که این "يَقُولُونَ" با سه تا "قُل"ی که در جوابش آمده را سیاق مستقلی بگیریم
یا به سیاق قبلی متصل است؟
کدام درسته؟ اولاً بگم بنده خودم مدتها سوره ملک رو تدریس کردم در حالتی که اینو یه سیاق مستقل میگرفتم.
لذا اگر مثلاً شماها بخواید بگید "يَقُولُونَ" با دو
"قُل"های بعدیش یه سیاق مستقله، من نمیگم اشتباهه.
این اشتباه نیست. بله میشود گفت که آقا آیات سیاق قبلی ناظر به
احساس امنیت تو همین
دنیا بوده و این آیات ناظر به انکار قیامت و جوابای مربوط به اونه.
به همین خاطر میتونید شما بگید یه سیاق جدید.
اما اگر نگاه بکنید میبینید تو بیان مطلب خدا اینجا
با "إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ" بحث رو یه بار با "إِلَيْهِ-- إِلَيْهِ النُّشُور" یه بارم بگید
هم تو آیه اول این قسمت، هم تو آیه آخر این قسمت از چی صحبت کرد؟
از نشر و حشر. از قیامت صحبت کرد.
نشر و حشر.
به خاطر همین پیشزمینه است که "يَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا الْوَعْدُ".
یعنی این "هَٰذَا الْوَعْدُ" دقیقاً داره به چی میخوره؟
داره به "إِلَيْهِ النُّشُور" و "إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ" میخوره.
یعنی ای خدایی که
داری به این مطالب استناد میکنی که بگی "إِلَيْهِ النُّشُور"
که بگی "إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ".
میخوای این احساس امنیت را زیر سؤال ببری تا ما
باور کنیم قیامتی بگید
هست. کیه این وعده؟
"يَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا الْوَعْدُ".
این "هَٰذَا الْوَعْدُ" دقیقاً میخوره به "إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ".
اگر بپذیریم که این میخوره به "إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ"،
این یه دلیل بر اینکه بگیم سیاق همچنان چی داره؟
بگید. ادامه داره.
دلیل دوم: این
سبک "قُل قُل" در جواب با "قُل" جواب دادن.
این "قُل"ها برای چی بود؟ برای احساس امنیتها و تکیه به غیر خدا کردنها.
احساس امنیت، احساس امنیت، تکیه به غیر خدا، تکیه به غیر خدا.
"أَأَمِنتُمْ أَمْ أَمِنتُمْ" احساس امنیت.
"أَمَّنْ هَٰذَا الَّذِي هُوَ جُندُ لَكُمْ أَمَّنْ هَٰذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ"
تکیه به غیر خدا کردن.
"قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ" میخواد بگه چرا غیر خدا.
"قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ" میخواد بگه چرا غیر خدا.
"قُل قُل". خب
این سبک هم ادامه پیدا کرده.
"يَقُولُونَ" باز "قُل قُل قُل".
سه تا جواب اینجوری داده. اینم بس میگه همچنان اون سبک هم،
سبک بیانی هم ادامه یافته.
سه: مخاطب بودن.
آیات قبلی همه خطابی بود.
"أَرَأَيْتُمْ". اینجا البته "أَرَأَيْتُمْ" نبود.
"أَأَمِنتُمْ أَمْ أَمِنتُمْ
مَنْ هَٰذَا الَّذِي هُوَ جُندُ لَكُمْ مَنْ هَٰذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ
أَنشَأَكُمْ جَعَلَ لَكُمْ ذَرَأَكُمْ".
همه، همه خطابی بود. اینجا هم همینطور.
نمیدونم "أَرَأَيْتُمْ".
نمیدونم "مَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ أَرَأَيْتُمْ سَتَعْلَمُونَ".
پس ببینید "مَتَىٰ هَٰذَا الْوَعْدُ".
"هَٰذَا الْوَعْدُ" به "تُحْشَرُونَ" میخوره.
این یک دلیل. دلیل بعدی:
سبک بیانی
"قُل" در جواب یک "يَقُولُونَ" ادامه یافته.
دلیل بعدی: حالت خطابی
ادامه یافته. من دلیل چهارمم رو
این آیه قرار میدم. این آیه
قاعدتاً "قُل" این آیه، آیه سی
شبیه سه تا "قُل" آیات قبلیه.
یعنی همونطور که
آیه بیست و شش و بیست و هفت و بیست و هشت و بیست و نه با "قُل" شروع میشد و جوابی برای بگید
"يَقُولُونَ" بود، على القاعدة
این "قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا" هم جوابی برای چی همین
"يَقُولُونَ" است. قبول دارید این حرفو یا نه؟
قاعده همین هست یا نیست؟ یه دونه "يَقُولُونَ" آمده خدا گفته "قُل قُل قُل قُل".
من چرا "قُل" چهارمو جدا کنم؟
یعنی "قُل" چهارم هم مثل سه تا "قُل" قبلی دارد به همین "يَقُولُونَ" چیکار میکند؟
جواب میده. خب حالا بله خطابیش هم کار ندارم.
حالا به این مفهومشو دقت کنید.
اما مفهوم آیه سی در عین اینکه جواب "يَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا الْوَعْدُ"
یادآور کدوم قسمت از سوره است؟
یادآور این صفحه است. "قُل أَس".
قل أرأيتم إن أسبح ماؤكم غورا فمن يأتيكم بماء معين.
این مثل اینه اگر خدا بخواد رزقتو قطع کنه کی میخواد رزقت بده؟
اگر خدا بخواد نمیدونم شما را در زمین فرو ببره کی میخواد نجاتت بده؟
چطور این آیات میخواست به ما بگه احساس امنیت بیخودی بگید
نداشته باشید. این آیه سیام هم درست تو همین فضا داره حرف میزنه.
چی میفهمیم از این؟ چه نتیجه ای میگیریم؟
نتیجه میگیریم که پس کل اون
آیات قبلی هم که داشت به ما میگفت احساس امنیت نداشته باشید همه در راستای تأمین باور به
قیامت بود. تمام.
پس اینم خودش یه دلیل چهارمیه.
یه بار دیگه ذکر میکنم دلیلها رو.
هذا الوعد الیه توشurun آیه قبل میخورد، یک.
سبک بیانی قل، قل، قل، قل ادامه یافته، دو.
سیر خطابی ادامه یافته، سه.
از آیه سی معلوم میشه که همچنان نفی احساس امنیت
تو این آیات هم وجود داره و جهتش هم مشخص میشه که اصلا نفی احساس امنیت برای تأمین باور به چی بوده؟
قیامت بوده. اینم چهار.
بنابراین بهتره که آیات بیست و پنج تا سی را
به عنوان یک سیاق مستقل در نظر نگیریم.
خدا یه جوری بین این مجموعه و مجموعه قبلیش چی برقرار کرده؟
ارتباط و اتصال برقرار کرده که شما بحث احساس امنیت را از بحث قیامت جدا ارزیابی
نکنی. اینا رو با هم ارزیابی کنی.
بنابراین سوره مبارکه ملک سه تا سیاق داره.
آیه یک تا چهار،
پنج تا دوازده، سیزده تا سی.
در آیات یک تا چهار اشاره میکند به
ملک پروردگار.
ملک پروردگار رو در دو شاخه خلقت بررسی میکنه و بعد
انسانها را دعوت به مطالعه در خلق پروردگار میکنه که هیچ تفاوتی در خلق خدا مشاهده نمیشه.
آیه پنج تا دوازده اشاره میکنه به عاقبت شیاطین و کافران به ربوبیت پروردگار و در نقطه
مقابل اشاره میکنه به لزوم خشیت از پروردگار.
آیات سیزده تا سی،
یه قسمت، یه مقدمه چید.
اون مقدمه اینه که یه امری در وجود شماها پنهانیه.
شاید شماها نگید ولی خدا
میدونه این مقدمه بود.
بعد تو قسمت بعدیش مشخص کرد که اون امر پنهانی عناصری دارد.
یه قسمتش احساس امنیت از خداست،
یه قسمتش تکیه به بگید
غیر خداست. این اون امر پنهانی است که تا این حل نشه
باور به قیامت تو وجود ماها ایجاد
نمیشه. انبیا میخوان با ما حرف بزنن، از قیامت سخن بگن، ماها تأثیر نمیپذیریم.
چرا؟ چون خیالمون راحته،
دلمون خوشه، دلمون قرصه، اینجوری بگم دلمون قرصه.
دلیلی نمیبینیم بخواهیم بترسیم.
باور نمیکنیم سخن انبیا را.
خب، یه قسمتش هم این بود.
قسمت پایانیش هم مشخصا آمد به بحث قیامت اشاره کرد.
سه تا ما سیاق داریم. حالا میخوایم توی ادامه صحبتمون و تدبرمون هر سیاق را جمعبندی بکنیم.
تا اینجا سوالی، ابهامی، اشکالی؟
نه، نه. اونهایی که این سخنانی را که خدا بیان کرد
تا این احساس امنیت را بگید
از بین ببره، این سخنان درشون اثر نمیکنه.
آیات روشن الهی را میشنون،
میبینن ولی تأثیر نداره روشون.
سمع دارن، ابصار دارن، افئده دارن،
استفاده نمیکنن. خب به خاطر اینکه
میخواد بگه یک ما هدفمون از دادن
سمع و ابصار و افئده
اینه که انسان یک مشی معتدل و عاقلانهای در زندگیش داشته باشه.
سویا علی صراط مستقیم.
راهشو ببینه، اطرافشو ببینه،
خطرها رو تشخیص بده، باید و نبایدها را بفهمه.
ما به این منظور اینا رو بهش دادیم.
اگه استفاده کنه خب یک حرکت و مشی معتدل و بر صراط مستقیمی را تجربه میکنه.
کسی که اینا رو داره استفاده نمیکنه مثل اینکه مثل کرم داره میخزه.
یعنی فرقی بین او و یه کرمی باقی نمیمونه
که بخواد با س-- کلهش راه بره.
خب چرا اینجوریه؟ یعنی استف-- این یک تح-- بیانیست برای عدم استفاده از ابزارهای انسانی.
شما ابزارهایی داری برای زندگی انسانی ازش استفاده نمیکنی، فرقت با کرم چی میشه مثلا؟
آره. یعنی اون تنزل رتبه انسانی
ماها اتفاق میفته. خب، آیات یک تا چهار.
یه بار دیگه برگردیم سراغ آیات یک تا چهار.
ما در این دور جدید از تشخیص فضای،
از تشخیص جهتیابی در هر سیاقی، یه کاری که انجام میدیم فضای سخن رو
سعی میکنیم به دست بیاریم. یعنی ببینیم که تو این آیات آیا به فضای سخنی اشاره شده.
فضای سخن یعنی چی؟ تعریفش چیه؟
مسئله، شبهه،
نیاز، سؤال،
بحران، مشکل
چی بوده که خدا خواسته با این حرفا حلش بکنه؟
چه پدیدهای ما داشتیم که این حرفا
میخواسته اون پدیده را حل بکنه؟
با چی روبرو بودیم؟ از تو خود آیات یک تا چهار شما به فضای سخن خاصی دست پیدا میکنید؟
میخونم. "تبارک الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير".
"الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا وهو العزيز الغفور".
"الذي خلق سبع سماوات طباقا
ما ترى في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور".
"ثم ارجع البصر كرتين ينقلب إليك البصر خاسئا لهو حسير".
تو این آیات به مشکلی، سوالی، ابهامی، اشکالی، شبههای، بحرانی، چیزی
اشاره شده؟ بله.
تفاوت در آخرتشونه. اون به عنوان شبهه و بحران یا سؤال و نیاز مطرحه؟
یه حرف مبهم و هرکی
در قدرت
قراره. شک در قدرت و عدم قدرت.
شک، از کجا شکو میفهمید؟
حتما باید شبههای مطرح کرده باشن که آیاتی نازل بشه؟
نگاه کنید، راحت باشیم.
ضروری نیست که در هر سیاقی لزوما
یه فضای سخنی رو ما چیکار کنیم؟
ذکر بکنیم. ممکنه شما یه سیاقی از آیات رو ببینید
و اینطوری بگید، بگید از ظاهر این آیات ما به مشکل خاصی
یا سؤال خاصی در مخاطب یا فضای سخن نمیرسیم.
در چنین مواردی اونوقت سؤال پیش میاد پس برای چی خدا این حرفا رو زده؟
میگم بله میشود گفت نیاز وجود داشته.
یعنی ما در فضایی بودیم، این یه فضای سخن کلیه ها.
ما در فضایی هستیم
که نیاز وجود دارد، نیاز
به تبیین
ملک پروردگار
و عدم تفاوت در خلق او.
بله، یه نیاز اینجوری وجود داره.
ما تو سیاق اول وقتی هستیم خوب درک نمیکنیم این نیاز از چی نشأت میگیره.
ما باشیم و سیاق اول،
خود سیاق اول روشنمون نمیکنه که
این نیاز برای چی شکل گرفته.
چه چیزی مقدمه شکلگیری این نیاز بوده؟
آیا یه چیز کلیه یا نه، یه پدیدهای وجود داره اون پدیده این نیاز را ایجاد کرده
که لازمه خدا بگه بله، من خالق موت و حیاتم.
من خالق هفت آسمانم و در خلق من هیچ تفاوتی مشاهده بگید
نمیشود. تو سیاق یک خبری ازش نیست.
اما من پیشاپیش تو پرانتز عرض میکنم علت این نیاز از سیاق دو بگید
فهمیده میشه. تو سیاق دو با چی روبرو هستیم؟
کفر به ربوبیت.
وقتی انسانهایی دارن به ربوبیت کفر میورزند،
پس معلومه متوجه ملک پروردگار
یعنی فرمانروایی مطلق او
نیستند. پس معلومه متوجه فلسفه خلقت که ابتلا و امتحان است
نیستند. پس معلومه متوجه هماهنگ بودن اجزای خلقت با یکدیگر
در راستای اون هدفی که از خلقت مد نظر است
نیستند. یعنی اینا نگاه
صحیح و کاملی به کلیت این عالم
ندارند. فرمانروای عالم کیه؟
نمیدونن. نظام خلقت او چه شاخههایی دارد؟
نمیدونن. فلسفه خلقت خودشون و مرگ و حیاتشون چیه؟
نمیدونن. اینکه نظام جهان هماهنگ با این فلسفه خلقت آفریده شده نمیدونن.
بله، تمام این نیازهایی رو که ما از اینجا برداشت میکنیم به صورت کلی،
تازه در سیاق دو متوجه علتشون میشیم.
پس من یه قاعده همینجا استفاده کنم.
لزوما در یک سیاق که هستیم
لزوما قرار نیست تمام فضای سخنش را از تو خود سیاق
بگید متوجه بشیم چون در نهایت ما با یه سوره روبرویم.
بله، من باشم و این سیاق پیش از اینکه بگم نیاز وجود داره به تبیین ملک پروردگار،
به تبیین شاخههای خلقت و تبیین هماهنگی خلقت، فلسفه خلقت جز نیاز چیز دیگری از این آیات برداشت نمیکنم.
بفرمایید. دقت کنید.
یه بار اینه که مثلا آیات اینجوری باشه.
میگه "تبارك الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير بل الذين كفروا بربهم يعدلون"
مثلا "بل الذين كفروا بربهم لهم عذاب الجحيم".
یه آیهای بیاره که متوج-- تو همین سیاق شما متوجه کفر بشوی.
خب ما الان تو این سیاق
آیهای که نشون دهنده کفر مخاطب باشد تو این آیات داریم؟
نه. هیچ جای این آیات به کفر یا طغیان
یا عصیان یا جهل اشارهای نکرده.
خب همون همیشه نیاز دیگه. نیاز به تبیین یعنی عدم شناخت.
بله، تو فضای کلی surه ملک نیاز به این تبیین وجود داره.
حالا ما که surه رو اینجا پروندهشو نمیبندیم.
ما قراره به سیاق دو بریم، به سیاق سه بریم.
در سیاق دو میفهمیم این نیاز علتش چی بوده.
بله، اونجا متوجه میشیم. یه جورایی اونجا میفهمیم کسایی که کافر به پروردگارند،
کی باید اینا رو نجات بده؟
انبیا، نذیر.
نذیر میاد اینا رو نجات بده.
اینا نذیر را قبول نمیکنند و به پروردگار ایمان بگید نمیارن.
چرا؟ میگیم به خاطر این، یکی از علتهاش اینه.
به خاطر اینکه اینا اصلا نگاه جهانبینی صحیحی بگید
ندارن. اینا خیال میکنند دنیا
مثلا یک انفجار عظیمی به شکل ناخودآگاه
و بدون هیچ عامل و فاعلی
بر اثر فعل و انفعالات عناصری که خودساخته بودند،
هیچ خالق خاصی نداشتند.
بر اثر فعل و انفعالات مثلا
یک انفجار عظیمی اتفاق افتاده.
بعد یه سری کرات درست شده.
بعضی از این کرات که زمین مثلا یکی شونه
بازم بر اثر یه فعل و انفعالاتی یه جو اکسیژنی پیدا کرده،
آب توش وجود پیدا کرده.
بعد خودبهخود جایی که آب باشه، هوا باشه، خاک باشه، رویش به وجود میاد.
گیاهان رویدند، جلبکها رویدند.
بعد کمکم حیوانات پدید آمدند.
بعد تکامل اومده اون حیوانهای تکسلولی را در یک فرایندی به تکامل رسیدن خودبهخودی شدن انسان.
انسانها هم در فرایند این، در چالش با این طبیعت بعدش میمیرن، خاک میشن،
هیچ و پوچ و تموم شد رفت پی کارش.
مثلا یه نگاه ماتریالیستی الحادی کامل به این عالم.
صاحب نداره، مدیر نداره، برنامهریز نداره، فرمانروا نداره.
خب یه عالم ول،
بیحسابکتاب، بیفرمانروا، بیصاحب.
خب برای چی من باید تو این عالم به حرف انبیا گوش بدم،
از انبیا قانون و برنامه بپذیرم، یه جوری زندگی کنم که انبیا میگن اگر اونجوری زندگی نکنی میری عذاب میشی.
چه عذابی؟ چه کشکی؟ خب پس این یه فقر فکری، یه فقر جهانبینیه.
منتها من فعلاً تو این سیاق که هستم
این فقر ظهور و بروز--
بله، من به سیاق بعدی که میرسم
اینا رو درک میکنم. الان من تو این سیاق فقط میگم بله به شکل کلی در surه ملک
یه نیازی وجود داره، یه تبیینی از جهانبینی لازمه.
یعنی مخاطب احتیاج داره بفهمه که عالم صاحب داره،
نظام خلقت حسابکتاب داره،
خلقت فلسفه داره و تمام اجزای خلقت جهان هستی با فلسفه خلقت مرگ و حیات که آزمایش باشد بگید
هماهنگه. همه چی چفت شده که این آزمایشه شکل بگیره.
اینو اگر انسان خوب درکش بکنه،
کلی میتونه آمادگی فکری پیدا کنه برای حل و فصل مسائل مربوط به خودش.
خب حالا اینو چجوری خدا ثابت میکنه؟
با ادعا ثابت میکنه؟
نه. ببینید مدل اثبات این مسئله به این شکله.
مدل اثبات مسئله. خب "تبارک الذي بيده الملك" ادعاست.
"الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا" ادعاست.
"الذي خلق سبع سماوات طباقا" بگید ادعاست.
اونی که همه رو ثابت میکنه این تیکشه.
میگه آخه یه امر اتفاقی،
بیصاحب، بیهدف،
بینظم و نظام، بیحساب و کتاب
که اینقدر هماهنگ نمیشه.
شما تو این عالم چی دیدی که نشانه اتفاق و ناهمآهنگی و باری به هر جهت بودن این عالم باشه؟
در یک نظام حسابشدهای همه چیز داره پیش میره.
آسمونو نگاه کن، زمینو نگاه کن، انسانو نگاه کن،
نظام چرخش آب رو نگاه کن، نظام رویش گیاهان رو نگاه کن، نظام تولید و تناسل حیوانات و انسانها رو نگاه بکن.
مسئله هرچه بکاری همون رو درو میکنی نگاه بکن.
گندم از گندم بروید جو ز جو را نگاه بکن.
از مکافات عمل غافل مشو را نگاه بکن.
ببین تو این عالم آخه چی دیدی که
اونو بخوای دلیل بگیری بر چی؟
بر بیحسابکتاب بودن این عالم.
هرچی شما میبینی، میبینی همه چیز داره در یک فرایند حسابشدهای پیش میره، مدیریت میشه.
هر عملی را عکس العملیست به تناسب خودش.
همین "ما تراه في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور".
"ثم ارجع البصر كرتين ينقلب إليك البصر خاسئا وهو حسير".
همین نشون میده که پس خلق حسابشده و هدفمندی وجود دارد.
پس ملک این عالم دست یکی هست که قدرت بر همه چیز داره.
عالم حسابکتاب داره، عالم صاحب داره.
پس فضا نیاز به تبیین ملک پروردگار و عدم تفاوت در خلق او.
حالا جهت چی میشه؟ من دیگه اینجا رو فرازشناسی نمیکنم.
یه فراز بیشتر نداره. جهت چی میشه؟
این سه و چهار میشه اثبات
یک، دو و "الذی خلق سبع سماوات" میشه ادعایی که باید اثبات بشه.
من مینویسم ملک
عالم در دست
پروردگار قادر است.
او خالق
نظام مرگ و
حیات، نظام هدفمند
مرگ و حیات
و همچنین خالق
نظام کیهانی
در هماهنگی
کامل با نظام
مرگ و حیات است. من اصلا نمیدونم تو کتاب چی نوشتمها.
هرچی نوشتیم، اونو بخونید.
جمعبندی اینه. میخواد این سیاق بگه ملک عالم دست خداست.
عالم صاحب داره، بیصاحب نیست.
با بیگبنگ به وجود نیامده.
باری به هر جهت اتفاقات تو عالم رقم نمیخوره.
اونی که صاحب این عالمه هم نظام مرگ و حیات را به شکل هدفمند آفریده،
هم جهان را با نظام مرگ و حیات به شکل کاملاً هماهنگ خلق کرده.
هیچ ناهمآهنگی نذاشته.
اینطوری نیست که خدا میخواهد از ما
امتحان بگیرد اما مدل جهان خلقت با این اراده خدا جور در بگید
نیاد. اینطوری نیست. خب حالا
توی تمام این قضیه یه توارکه خدا گذاشته.
ملک عالم در دست پروردگار قادر است.
شما میتونید این معنا رو ملاحظه بکنید که و فرمانروایی او و فرمانروایی او
پربرکت است. باشه.
حکایت، حکایت میکنه از
فرمانروایی پربرکت پروردگار عالم در این
هستی. هیچ چیزی از يد قدرت او خارج
نیست. این سیاق اول.
فضای کلیش یه نیاز است.
پاسخ به اون نیاز با یک جهانبینی صورت گرفته.
یک جهانبینی، یه شناخت
از سرمنشأ داشتن عالم تو فرمانروایی و شاخههاش و هماهنگیش و هدفمندیش و چیزای دیگه.
سؤال دارید؟ بفرمایید.
بله تو جلسه اول توضیح دادم سوره ملک.
حالا بازم یه اشارهای میکنم. هماهنگی که عرض میک- میشه
یعنی این که نظام ابتلايي و آزمایشی که خدا برای مرگ و حیات رقم زده،
آزمایش و امتحان ما انسانها "خلق الموت والحياة ليبلوكم
أيكم أحسن عملا".
یه چارچوب و ضوابطی داره
که نظام خلقت را بههم نمیریزه.
یعنی کاملاً با نظام خلقت
جور در میاد. اگر چارچوب نداشت، قاعده و ضابطه نداشت،
همین اختیار انسانها کافی بود که آسمانها از هم بگید بپاشد، زمین از هم بکسلت
و دیگه کلاً سررشته هستی از دست خارج شود.
بله دیگه. مثلاً شما فرض بفرمایید
ظلمی که آدما به هم میکنند بر اثر چیه؟
بر اثر اختیاریه که دارند. میتونند ظلم کنند پس دارند ظلم میکنند.
حالا این ظلمه یه بار هستش، یه جوری بهش میدان داده شده و اجازه داده شده که دیگه کار عالم از دست خدا چی بشه؟
در بیاد. مثلاً کسی بتونه با ظلم کردن خودش، خودش رو به جاودانگی برسونه فرض کنیدا.
بتونه با ظلم کردن خودش جلوی مرگ را برای همیشه بگیره یا خدا را در مدیریت عالم مغلوب بکنه.
این اتفاق نمیافته. هرکس اگر اختیار داره و داره اقدامی انجام میده داره تو چارچوب اذن و اراده پروردگار و
بیآنکه مدیریت عالم از دست خدا در برود داره این کارو میکنه که
من در همون جلسه اول مثال زیاد زدم رو این قضیه مانور دادم.
که گفتم مثلاً اگر او داره اینجا آدم میکشه، اونی که داره میکشه
داره یه جور امتحان میشه.
اونی که داره کشته میشه باز
یه جور امتحان میشه. یعنی این قضیه نه نظام ابتلايي را بههم میزنه،
نه مدیریت ملک را از دست خدا خارج میکنه.
هرجا خدا نخواد، آیه خوندم از قرآن
"يا معشر الجن والإنس
إن استطعتم أن تنفذوا من أقطار السماوات والأرض فانفذوا
لا تنفذون إلا بسلطان".
فقط در چارچوب تسلط و اراده او میتونید نفوذی در این عالم داشته باشید.
و الا اون نخواد کسی حریفش نیست.
برعکسش نظام تکوین یعنی نظام خلقت
آیا طوری هست که نظام ابتلايي را بههم بزنه؟
یعنی بگیم نظام خلقت طوری داره پیش میره که دیگه امتحان معنا و مفهوم خودشو از دست
داده. اصلاً اینجوری نیست.
مجموعه نظام مرگ و حیات برای امتحان
و نظام خلقت کاملاً بر هم منطبقه
کاملاً با هم هماهنگه. هیچکدام دیگری را از بین نمیبره.
مصلحت دیگری را فوت
نمیده. پس "ما ترافی خلق الرحمن من تفاوت".
پس عالم دارد مدیریت میشود.
عالم بیصاحب نیست. خب
این مسئله اول. بیاییم سراغ سیاق دوم.
در سیاق دوم اول بیاییم فضای سخن رو استخراج بکنیم.
شماها باید بگید دیگه آسونه.
کفر به ربوبیت به عنوان عنصر
یکی از عناصر مهم فضای سخن ماست.
خیلی خب، دیگه چی؟ تکذیب
نذیر. تکذیب هشدار دهندگان.
پس کفر به ربوبیت.
ربوبیت میدونید رب یه مفهومی که سه تا عنصر توشه، خلقت،
مالکیت، سرپرستی،
رازقیت هم میشه بهش اضافه کرد.
خلقت، مالکیت، رازقیت
و سرپرستی، تدبیر امور و شؤون.
این میشه ربوبیت. کفر به ربوبیت.
عنصر دیگر وقتی تو جهنم از اینا سؤال میکنند،
خب "الذین کفروا بربهم" میرن جهنم ازشون سؤال میکنند میگن "کذبنا"
یعنی تکذیب نذیر.
یعنی اونچه کفر به ربوبیت را ایجاد کرد
یا باعث شد که کفر به ربوبیت از بین نرود چی بود؟
تکذیب نذیر.
"وقلنا ما نزل الله من شيء".
حالا اونم من دیگه اضافه نمیکنم. ذیل همون تکذیب نذیر در نظر میگیرمش.
کفر به ربوبیت، تکذیب نذیر.
دیگه میتونیم یه عنصری اضافه کنیم؟
آهان نقش شیاطین هم اینجا خوبه دیده بشه.
یعنی اگر از ما سؤال کنند چرا خدا اینجا در مقدمه عذاب کافران به ربوبیت از چیا صحبت کرد؟
شیاطین. یعنی کیا
داعیه دار و تلاشکننده در جهت
کفر به ربوبیتاند؟ بازم شیاطین.
شیاطین نیروهایی هستند تو این عالم، موجوداتی هستند
که میخوان یه جوری حداکثر توان خودشونو به کار بگیرن
که مردم تمکین
فرمانروایی مطلق عالم را
نکنن. ببینید قصه چیه؟
فرمانروای عالم میتونست یه کاری کنه که همه مخلوقات بخواهند یا نخواهند چی باشن؟
مطیع او باشن. یعنی میتونست با جبر
عالم را مطیع خود قرار بده.
همه هماهنگ.
چطور خورشید و ماه مطیعاند؟
چطور زمین و آسمان مطیعاند؟
چطور دریا و اقیانوس و نمیدونم باد و باران مطیعاند؟
چطور شجر و حجر مطیعاند؟
تو این عالم همه مخلوقات به غیر از ما انسانها و جنیان که اختیار داریم،
همه مخلوقات چیاند؟
مطیعاند. خب این مسئله میتونست اطلاق داشته باشه.
یعنی انسانهایی هم باشن که همه مطیع باشن.
اون وقتی که نظام امتحان و ابتلایی در کار
بگید نبود. یعنی در واقع نظام احسنی نبود.
اینکه یه نظامی خلق شده،
همه به شکل جبری و مجبور
مطیع خدا هستند، این دیگه تبارک الله احسن الخالقین
نداشت دیگه. خب این دیگه همه مطیعاند دیگه.
خودش اینجوری خلق کرده. همه اطاعت او میکنند و مثل خورشید.
خورشید چطور صبح به صبح در میاد؟ ما هم صبح به صبح نماز میخوندیم.
خود به خود. چطور مثلا خورشید ظهر میره بالا، ما هم وایمیستادیم اطاعت او میکردیم مثلا
اینجوری. اما او اراده کرد که نظام عالم را
موت و حیات برای آزمایش تو عالم ایجاد بکنه.
آزمایش. پای آزمایش که در میون اومد
پس یه عدهای پیدا میشن که میخوان با فرمانروای عالم
تو مقام او فرمانروایی میکند، اینا نمیخوان تمکین بکنند.
این میشه کفر به بگید
ربوبیت. کفر به ربوبیت یعنی عدم تمکین فرمانروایی خدا.
که البته ما تو سیاق قبلی فهمیدیم این عدم تمکین
اونجوری نیست که نظام عالم را از دست او
خارج کند. خدا را به چه کنم، چه کنم بیندازد.
نه، او به چه کنم، چه کنم نمیفته.
همه کافر بشن، بشه.
همه مؤمن بشن، بشن. او نظام احسنش به همینه
که اختیار را در عالم قرار داد.
اختیار را برای انسان و جن چیکار کرد؟
قرار داد. پس کفر به ربوبیت اینجا شکل میگیره.
شیاطین ایناییاند که سعی میکنند کفر به ربوبیت توسعه پیدا کنه.
میخوان دایره نافرمانها را توسعه بدن.
کار شیاطین توسعه
دایره نافرمانها
در برابر فر-فرمانروا.
این نافرمانی در برابر فرمانروا همون چیزی که ازش تعبیر میکنیم به کفر به ربوبیت یعنی توسعه دایره کفر به ربوبیت.
اینجا خدا چیکار کرده؟ اینجا خدا نذیر فرستاده.
نذیر میاد هشدار بده تا کفر به ربوبیت از بین-- بگید،
پس نذیر در مقابل کی قرار میگیره؟
شیاطین. میاد تا مردم را از چنگ شیاطین بیرون بکشه.
از اون ور خدا رجم شیاطین میکنه که نتونن
تو امورات مربوط به وحی دخالت کنند،
کار نذیر را خراب بکنند،
آیات شیطانی نازل بکنند.
جریان آیات شیطانی میدونید دیگه کلش همینه.
اون کتابی که سلمان رشدی نوشت لعنت الله عليه که شنیدیم اخیراً که به درک واصل شده،
اون کتاب کلش همین بود.
میخواست بگه بابا پیغمبر میخواست قرآن نازل بکنه شیاطین چه میکردن؟
دخالت میکردن. لذا خیلی از چیزایی که تو قرآن اومده حرفهای کیاست؟
شیاطینه. کل حرفش این بود.
نمیگفت قرآن کلاً وحی نداریم.
میگفت وحی هست، قاطیه با حرفهای شیطانه.
حرفهای خدا و شیطان تو هم قاطیه.
حالا دیگه به چه دردی میخوره این وحی نعوذ بالله.
خدا از یک طرف میگه من شیاطین را میزنم، چیکار میکنم؟
رجم. که اینا نتونن
در نظام وحی چیکار بکنن؟
دخالت. بله میتونن تو کفر به ربوبیت مؤثر باشن اما نه با دخالت در بگید
وحی. من اینو جلوشو میگیرم.
بله میان وسوسه میکنن. این درست.
در مقابل انبیا را--
نذیر را میفرستم تا مردم را از کفر به ربوبیت چیکار کنند؟
منصرف کنند. مشکل مردم تو سیاق دوم اینه که نذیر را
تکذیب میکنند، با شیاطین رفاقت میکنند.
هشدار دهندگان الهی را
که از طرف خدا چیزایی بر آنها نازل شده.
"ما نزل الله من شیء".
هشدار دهندگان الهی را تکذیب میکنند،
با شیاطین رفا-- رفاقت میکنند.
آقا خلاصه بگو بدونم چی شد فضای سخن سیاق دوم.
برخی اهل کفر به پروردگار و عدم تمکین فرمانروای عالماند.
ایشان از شیاطین تأثیر میپذیرند.
نذیر را تکذیب میکنند
و مدعی میشوند خدا چیزی نازل نکرده است.
این فضای سخن این سیاقه.
خب اثرش میشه که خودش میره تو جهنم.
میدونم جامعه به چه معنا اثر میذاره.
من در اون جلسه توضیح دادم.
الان یه نفر بیعدالتی میورزه، مال شما را میدزده.
یه گناهی مرتکب میشه، یه بیعدالتیه.
مال شما را میدزده و با این ظلم یه تأثیری هم تو زندگی شما میگذاره.
این یعنی اینکه دیگه خدا از امتحان شما تو این صحنه عاجز شد و از تأمین عدالت برای شما عاجز شد؟
خدا میگه مالتو برده.
خب یک، باید دنبالش بگردی.
دو، اگه پیدا هم نشد
باید صبر کنی. سه،
نباید خودت به مال دیگران
تعرض بکنی. اینا امتحاناتته.
اینا رو رعایت کردی؟ میگی بله رعایت کردم.
میگه من این رو برای تو تو آخرت جبران میکنم.
من توازن و عدالتی که تو عالم میخوام برپا کنم
فقط تو کفه این دنیا
نیست که. من تو این دنیا اگر اون دزد به مال تو زد
و به تو یه لطمهای وارد کرد،
برای تو یه راهی گذاشتم که با طی اون مسیر میتونی به جبران اون خسارت و بلکه بالاتر از اون
به اجر اون هم برسی.
و اون دزد به خاطر تخلفی که کرد
میتونه خودشو از یک رحمت بزرگی محروم کرده باشه.
الا اینکه به اون دزد هم توصیه دارم میگم حالا توبه کن.
چیکار باید بکنی؟ برو مالو برگردون.
برو طلب حلیت بکن. رفتی، رفتی.
نرفتی تو قیامت باز در خدمت تو هستم.
یعنی توازن را تو عالم به شکل مطلق هیچکی نمیتونه بر هم بزنه.
اگر میشد که برهم زد این توازن را،
دیگه اصلاً چی-- سنگی رو سنگ بند
نمیشد. یعنی هیچی دیگه به هیچی.
همه عالم در آن واحدی به هم میریخت.
امکان رشد، پیشرفت، تکامل، همه چیز تو عالم از بین میرفت.
دنیا و آخرت تو هم میپیچید.
خداوند تو این عالم یه جوری چیده که هیچکی بدهکار هیچکی نمیمونه مگر به خودش ظلم کنه.
لذا بارها تو قرآن گفته هیچکی به من نمیتونه ظلم کنه.
اگه کسی ظلم کرده به خودش ظلم کرده.
میگم دیگه توضیح دادم براتون.
به بنده خدا ظلم میشود لازمه آزمایش اوست.
شما بالاخره وقتی میخوای آزمایش بشی یا باید بتونی ظلم کنی یا نه.
قرار باشه امکان ظلم از شما گرفته بشه، آزمایشی هم شکل نمیگیره.
این امکان ظلم داده شده،
ظالم یه جور آزمایش میشه،
مظلوم یه جور. هر دو دارن امتحان پس میدن.
یکی به ظلمی که کرده باید جواب بده، یکی به ظلمی که پذیرفته باید جوابگو باشه.
هر کدوم یه چیزی ازشون خواسته میشه.
این چیزی از دست خدا خارج نمیکنه.
ببینید از دست خدا خارج نمیکنه یعنی این.
فرض کنید خدا میگه که
من عالم را طراحی کردم که آدما از-- آزمایش بشن.
فقط خدا کنه به هم ظلم نکننا.
اینا به هم ظلم میکنن دیگه من کاری از دستم بر نمیاد.
بعد عه اینا ظلم کردن
خراب شد. هیچی ولش کن.
این نیست. اصلا از همون اول که خلق کرده برای امتحان خلق کرده
و چون برای امتحان خلق کرده امکان ظلم هم توش فراهم کرده.
این میتونه به اون ظلم
کنه، اون میتونه به این ظلم کنه، این میتونه
دروغ بگه، اون میتونه خیانت کنه، اون میتونه دزدی کنه، اون میتونه آدم بکشه.
همه اینا تو این عالم وجود داره گزینههاش.
حالا من از بالا نظارهگرم.
ببینم تو این دنیایی که امکان این رفتارها وجود داره اینا چه کار میکنن.
یه نفر حالا به خدا میگه خدایا آخه این چه نظارهگریه؟
اینا رو یه جوری بهشون اختیارات دادی که اینا دیگه میتونن مدیریت کل عالم را دست بگیرن.
خدا میگه اینطوری نیست. همهشونم که با همدیگه جمع بشن بخوان مدیریت عالم را عوض بکنن، این قدرت را ندارن.
حضرت ابراهیم رو میبینید در قرآن کریم در مقابل اون کافر
میگه رب، پروردگار من اونیه که خورشید را از مشرق در میاره، تو از مغرب درش بیار.
فَبُهْتَ الَّذِي كَفَرَ. خب یه کاری کنید دیگه آب سیراب نکنه.
یه کاری کنید دیگه زمین جاذبه نداشته باشه.
یه کاری کنید دیگه آسمون مثلا فرض کنید آسمونی نکنه.
خورشید خورشید بودن نداشته باشه.
ماه، ماه همه چیز عالم در جریانه.
خدا هم عالم انسانی را هم عالم کیهانی را با اقتدار مدیریت میکنه.
تو چارچوب حفظ مدیریت خودش اختیارات میده.
اختیارات در حدی نمیده که کسی بتونه با خدایی او به تعارض برخیزد.
او سر جای خدایی خودش هست
و در جایگاه خدایی خودش هم بدهکار کسی مطلقاً
نمیمونه. اگر کسی تو این دنیا مظلوم واقع شد، تو قیامت
براش جبران میشه ولی شرایطی داره.
باید یه سری چیزا رعایت بکنه.
مثلا ظلم پذیری چیز خوبی نیست.
باید مبارزه کنه با ظلم .
مثلا فرض بفرمایید عرضم به خدمتتون
، بیتفاوتی چیز خوبی نیست.
باید براش مهم باشه ظلم در دنیا و خیلی چیزای دیگه.
پس عالم نظام ابتلا ایش محفوظه.
بگذریم از این مسئله. این مسئله حالا جا برای بحث و گفت و گو هم خیلی دارهها.
نمیخوام از تفکر شما را باز بدارم.
یه جوابی فعلاً در حد همین جلسه میدم تا بیشتر رو این قضیه فکر بکنین.
خب الان میخوایم این سیاق رو
جمعبندی کنیم. فضای سخن رو تشخیص دادیم.
در مقام جمعبندی چند تا فراز ما اینجا داریم؟
سه تا. یه فراز آیه
بگید پنج.
پنج به کیا میزنه؟ شیاطین.
یعنی در واقع تهدید
شیاطین. یه فراز آیه شش تا
یازده. به کیا میزنه؟
کافران به
ربوبیت. یه فراز آیه دوازده به کی میزنه؟
خشیت از بگید
، پروردگار.
خب حالا این فیا-- این سیاق رو میخوایم جمعبندی کنیم.
خداوند میخواد از همراهی با شیاطین
بازبدارد تا انسانها را از کفر به ربوبیت بگید
منصرف کند تا ایشان را به خشیت از پروردگار برساند.
یعنی سه تا گام است.
یک، دو، سه برای یه هدف که آدمها از
قبول تأثیر
شیاطین برسن به چی؟
به، برسن به ترک کفر ربوبیت
و نیل یا رسیدن به خشیت.
این خشیت هدفیست که سیاق دوم داره دنبال میکنه.
حالا اینو با بیانهای مختلف میشه گفت.
مقابله با کفر به ربوبیت و تکذیب نذیر.
دعوت مردم به ترک همراهی با شیاطین و ترک تکذیب نذیر برای رسیدن به خشیت از پروردگار.
بیانش مهم نیست. مهم اینه که ما فهمیدیم تو این سیاق دنبال چیه.
خشیت از پروردگار هدفشه.
چطور حاصل میشه؟ با قبول نذیر حاصل میشه.
هشدار دهنده را باید بپذیریم
. اینم سیاق دوم.
حالا اگر اجازه بدید برای اینکه
یه مقدار فضای کلاس آمادهتر بشه، من سیاق یک و دو رو یه بار بخونم
بعد سیاق سه رو با همدیگه باز کار کنیم.
یه صلوات ختم کنیم. اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
تبارك الذي بيده الملك وهو على
كل شيء قدير.
الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن
عملا وهو العزيز الغفور.
الذي خلق سبع سماوات طباقا
ما ترى في خلق الرحمن من تفاوت
فارجع البصر هل ترى من فطور.
ثم ارجع البصر كرتين
ينقلب إليك البصر خاسئا وهو حسير.
"وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّيَاطِينِ
وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ
وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُورُ
تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ
كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ
قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ
فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ
وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ
مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ
فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِيرِ
إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ".
از شیاطین تاثیر نپذیرید.
دست از کفر به پروردگار بردارید.
چطوری؟ با قبول هشدارهای نظیر به این مقام خواهید رسید.
هدفتون رو کجا قرار بدید؟
خشیت از پروردگار.
اگر رسیدید تو زندگی به اونجایی که از خدا حساب ببرید، جای درستیه.
بترسی از خدا.
منتها ببینید ما همیشه این نکته رو باید توجه داشته باشیم.
بعضیها حتی یه وقت با بچهها میخوان کار تربیتی کنن
میگن آقا بچه رو از خدا
نترسون. بله درسته. ترس رو ولی دقت کنید ما چند مدل ترس داریم.
یه بار ترس از ظلمه
که کسی به کسی بخواد چیکار کنه؟
ظلم کنه مثلا از دزد،
از قاتل، از جانی،
از مهاجم آدم میترسه.
از چییش میترسه؟ از ظلم او که او آدم میکشه.
او دزدی میکنه. او لطمه میزنه.
ترس از ظلم.
یه چنین ترسی درباره خدا مطلقاً راه ندارد.
خدا به کسی سر سوزنی ظلم نمیکند که لازم باشه کسی از ظلم خدا بترسه.
از خدا تو ذهن بچه لولو خرخره یا یک موجود بیمنطقی که فقط میخواد بزنه نباید درست بکنی.
خودتم نباید همچین ذهنیتی داشته باشی
که او فقط میخواد سیلی بزنه، میخواد لگد بزنه، میخواد آتیش بزنه، میخواد دشکن بگیره، میخواد بکشه، له کنه.
آقا چرا؟ چه دلیلی داره خلق کرده که این کارا رو بکنه؟
خب معلومه که نه. این چنین ترسی از خدا بیجاست.
یه بار ترس از عدله. انسان از قاضی ممکنه بترسه، از پلیس ممکنه بترسه.
نه به خاطر ظلمش به خاطر عدلش، به خاطر اجرای قانون.
چه کسی از عدل میترسه؟
مجرم. کسی که تخلف میکنه، کسی که با سرعت صد و هشتاد تا داره میره پلیس ببینه میترسه.
کسی که مثلا حقناحق کرده در مسائل اقتصادی پاش به دادگاه باز بشه میترسه
به خاطر ظلمی که خودش کرده.
ترس از عدله. این چنین ترسی از خدا راه داره.
ولی مختص کیاس؟ مجرمان.
ما دامی که جرمی مرتکب نشدیم ترس از پلیس لازم نیست، ترس از قاضی لازم نیست.
از چییش میخوای بترسی؟ تو که میگن آن را که ت-- چی حساب پاک است از محاسبه چه واکس؟
دیگه ترست واسه چیه؟ اینم پس
درباره خدا راه داره ولی مال مجرمانه.
اینم لازم نیست به بچه یاد بدید چون بچه هنوز به نقطه جرم
نرسیده تا بخوایم بچه رو با ترس از عدل
روبرو بکنیم. بچه هنوز چیزی براش نوشته نمیشه
که حالا بعضیا میگن بله مادر جون اگر این مثلا فرض کنید بستنی آبجیتو خوردی خدا تورو میبرد جهنم.
نه نمیبرد آخه این که هنوز مکلف نیست.
برای چی بهش میگی خدا تورو میبرد جهنم؟
که حالا این مثلا یاد بگیره دیگه بستنی آبجیشو نخوره.
ما یه بیان دیگری باید براش پیدا بکنیم.
چقدر خوب اجازه میدادی اونم بستنیشو میخورد.
چقدر خدا اینجوری خوشش میومد.
آفرین این یاد میگیره.
ترسوندن از عدل خدا تو کودکی هم واسه ولی جا نداره چون هنوز این م-محدوده بچه نیست.
اما یه چیز داریم خشیت، خشیت ترس از مقامه
. ترس از مقامه.
شاید تو خونههاتون وجود داشته باشه.
یه وقت میبینید یه بچهای مثلا فرض کن مادره برای تربیت این بچه یه کاری کرده از بابائه حساب میبره.
بابا هم اهل زدن نیستا. میگی مثلا خونه میاد کمربند در میاره میفته به جون بچه نه اینطوری نیست.
اتفاقاً آدم مهربونیه ولی یه ابهتی داره.
این ابهته یه حساب بردنی داره.
بچه میدونه که مامان میگه ببین بابات میفهمه ها.
ممکنه بابا یه اخم فقط بکنه همین
. یا مثلا یه چرا بگه چرا این کارو کردی؟
حتی نخواد مجازاتی انجام بده.
اما یه هیبتی داره، یه ابهتی داره،
یه حسابی ازش میبرن.
این بهش میگن خشیت.
اسم این خشیت. خشیت یعنی ترس از مقام.
یعنی از کسی حساب ببری.
خدا میگه در باور به ربوبیت به جایی برسید که از من حساب ببرید.
اینکه من دارم میبینم براتون مهم باشه.
نگید خب او کیه مگه؟ نه من همه کارهام
من ملکم، ملک دستمه.
هر کارم بخوام میتونم بکنم. از من این حسابه رو ببرید.
عالم محضر خداست در محضر خدا-- این ترس برای پیشگیریه.
خشیت، ترسه برای پیشگیریه.
بله؟ نمیفهمم.
دوست داشتن با عشق. با عشق و دوست داشتن همراهه.
بله. چون جرم و دزدی و من مرتکب نشدی فقط میخوای بدونی همه جا او هست.
میخوای او را حاضر و ناظر ببینی.
اللهم اجعلنی در دعای عرفه.
اللهم اجعلنی اخشاك
كأنی اراك.
خدایا من را به گونهای قرار بده که از تو خشیت داشته باشم.
گویا تو را میبینم.
یعنی خدا را حاضر دیدن، ناظر دیدن
میشه خشیت. در واقع میخواد بگه شما تا وقتی نرسیدی به خشیت بدون هنوز یه جای کار گیر شیاطین هست.
بدون هنوز یه درجهای از تکذیب نذیر تو وجودت
هست. هنوز باور نکردی هشدارهارا.
هنوز تاثیر دیدن خدا را باور نکردی.
خب پس اینم سیاق دوم روشن.
حالا برای سیاق سوم میخوام از سیاق دوم کمک بگیرم.
از سیاق یک و دو کمک بگیرم.
خوب دقت کنید. مسئله چی شد؟
مسئله این شد که خدا فرمانروای عالمه اما یه عده میخوان از زیر فرمانروایی او چکار کنن؟
فرار کنن. نذیر میاد
که مانع فرار کردن اینا بشه.
نذاره اینا برن تو دام شیاطین.
خب به اینا میگه آقای مواظب باشید، مواظب باشید.
کفر به ربوبیت بد عاقبتی دارهها.
آتش داره، جهنم داره.
بترسید. اما اینا از حرف نذیر تاثیر نمیپذیرن.
كذبنا چکارش میکنند نذیر را؟
بگید. تکذیب میکنند.
میگن خدا هیچی نگفته. قل ما نزل الله من شيء.
این نکته رو بگیرید. حالا خدا تو سیاق سوم با این جماعت طرفه.
جماعتی که هنوز به جهنم نرفتن تا تو جهنم باهاشون مصاحبه بشه.
تو همین دنیان. نذیر آمده سراغشون در حال تکذیب نذیرن.
میگن برو بابا دلت خرشه.
خدا روزیتو جای دیگه باز کنه. برو این رزها رو یه جای دیگه بخون.
برو جای دیگه منبر بذار. گوشای ما از این حرفا پره.
دنیا جای اینا که تو میگی نیست. امروز کلاتو نگیری پس معرکه است.
امروز حرف اولو تو بازار دروغ میزنه.
امروز رشوه ندی کارت راه نمیفته.
برو این قصهها رو واسه یکی دیگه بگو.
بابا عذابی هست، قيامتی هست، حسابی هست، کتابی هست.
برو رد کارت. نمیخواد تمکین ربوبیت کنه.
تمکین ربوبیت یعنی چی؟ یعنی با اختیار
خودشو با نظام عالم چکار کنه؟
بگید. منطبق و هماهنگ کنه.
این میشه تمکین ربوبیت.
یعنی بدونه تو این عالم رشوه دادن تهش آتیشه پس از رشوه پرهیز کنه.
دروغ گفتن تهش آتیشه پس از دروغ پرهیز کنه.
ربا خوردن آتیشه پس پرهیز کنه.
ظلم کردن به بقیه آتیشه پس پرهیز کنه.
عبادت لازمه در واقع بندگی کردن تو شؤونات مختلف زندگیه پس عبادت کنه و، و، و، و.
این با تکذیب نذیر داره تر--
شانه از زیر بار خشیت پروردگار بگید
خالی میکنه. چه کارش کنیم؟
سیاق سوم میخواد درمان کنه.
میگه حالا بیا یه جراحی لازم داری.
خدا میخواد جراحی کنه اصطلاحا روح این آدم را.
ریشهیابی کنه این مرض تکذیب نذیر که نتیجهش کفر به ربوبیت این مرض ریشه در چی داره؟
این سرطان خوش خیمه، بد خیمه، درمان
داره، نداره چکارش باید کرد؟
فضای سخن سیاق سوم رو باید با توجه به این سیاق یک و دو
و خود سیاق سه شما به یه جمعبندی برسید الان.
ببینید قسمت اول
أسرّوا أو اجهروا إنه عليم بذات الصدور ألا يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير.
قسمت اول اطمینان دادن
از این است که آقا من میدونم دردتون کجاست، دردتون چیه و به ما اجمالا میفهمونه که درد پنهانه.
یعنی خیلی از ما انگیزه اظهار کردنش را بگید نداریم.
مثل اینکه شما به پزشک مراجعه میکنی
، یک دردی داری به درد، دردت رو برای او بیان میکنی ولی او میدونه ریشه جای دیگهست.
میخواد بگه تو بگی نگی من
در جریانم. مشکل از کجا داره آب میخوره؟
بله نذری که من فرستادم سراغ تو در تو اثر نکرده.
هرچی برات قرآن خونده فایده نکرده.
هرچی خواسته از شر شیاطین نجاتت بده تن ندادی.
هرچی خواسته به ایمان به پروردگار و خشیت از پروردگار سوقت بده نیامدی.
از کفر به رب دست نکشیدی.
خودتو با م-- فرمانروایی مبارک خدا هماهنگ بگید
نکردی. گیرت اینجاست.
ولی بذار بگم از کجا آب میخوره.
اولا امر پنهان
. ما گفتیم أسرّوا قولكم أو اجهروا به معمولا در جایی میاد که یه امری در
نهان وجود داشته باشه. تو ذات الصدور،
ذات الصدور .
تو نهان دلهاست.
اون چیه اون امر پنهان؟ سیاق بعدی، قسمت بعدی سیاق اینو مشخص میکنه.
اون امر پنهان دو تا عنصر داره.
عنصر اول بگید
احساس امنیت،
احساس امنیت
از پروردگار تو پرانتز
که آرامش و رزقمان را
از او داریم. آرامش و رزقمون از اوست
ولی از او احساس چه میکنیم؟
امنیت میکنیم. یعنی خیال میکنیم که
او در تأمین آرامش و رزق ما
هیچ اما اگری باقی بگید
نگذاشته مثل اینکه قسم میخورده
که برای ابد ما را در آرامش نگه دارد
و برای ابد رزق ما را چیکار کند؟
تأمین کند. یه احساس امنیته.
این احساس امنیته تا وقتی باشه
خب چیکارش کنیم؟ با این آدم چیکار کنیم؟
هشدار رو اثر نمیکنه. دو،
سه یعنی قسمت دوم این اه امر پنهان.
اون میشه چی؟ بگید.
ام، ام من هذا الذي هو جند لكم ام من هذا الذي يرزقکم.
تکیه به غیر خدا
در برابر خدا
. یعنی در درون خودمون فکر میکنیم اگر خدا بخواد هم با ما در بیفته،
عواملی وجود دارند
که ما بتونیم با تکیه به اون عوامل
اراده خدا را چیکار کنیم؟
بگید، در هم بشکنیم.
خیلی حرف زشتیه ها نه؟
برای همینه که نمیگیمش.
أسروا قولکم أو اجهرو به بخاطر همینه.
اصلاً کسی روش میشه اینجوری حرف بزنه؟
خدا که بخواد هم خدا بخواد با ما برخورد هم بکنه کاری از دستش بر نمیاد.
خیلی حرف سخیفیه. خیلی حرف مبتزلیه.
زشتیه .
لذا اصلاً نمیگیمش. سعی میکنیم به جای اینکه بگیم
همینجوری یواشکی با این دل خوش بریم جلو .
ها؟ توکل به خدا بریم جلو یواشکی.
یعنی دلمونو خوش کنیم ولی نگیم هیچ وقت به چی خوش کردیم دلمونو
. چون بخوایم بگیم دلمونو به چی خوش کردیم همچین افت داره، بده .
خدا اینو بیرون میاره. میگه ببین
یه امر پنهان داری.
اون امر پنهان دو عنصر داره: احساس امنیت
، از خدا، تکیه به غیر خدا.
بعد این احساس امنیت
و این تکیه به غیر خدا چی ایجاد کرده؟
بگید. چهارمین عنصر انکار
بگید معاد.
این منتهی به انکار معاد شده. معاد چی بود؟
معاد همون هشدار نظیر بود دیگه.
هشدار نظیر. آقا ما در واقع تو این سیاق برخورد میکنیم به اینکه
چه چیزی سبب میشود کسی از هشدار نظیر تأثیر نپذیرد.
میگه یه امر پنهان است که دو عنصر دارد.
احساس امنیت از پروردگار، تکیه به غیر خدا در برابر خدا
منتهی میشه به انکار معاد.
یه چنین موجودی، یه چنین موجودی
هر قدر هم انبیا از طرف خدا آیه براش بخونن
که تکونش بدن از اون کفر به ربوبیت حرکتش بدن به سمت خشیت حرکت نمیکنه
. تکون نمیخوره. ترجیح میده در جای خود بمونه
. لذا این موجود اگر به همین وضعیت، به همین بیماری، همین غده سرطانی در وجودش باقی بمونه،
این وقتی میمیره میفته تو جهنم و میشه همون کسایی که توشون-- تو جهنم باهاشون مصاحبه میشه که ألم يأتکم نذير.
اون وقت اونجا میگن که قالوا بلی.
چرا؟ اومد بلی قد جاءنا نذير
ولی که ما چی؟ كذبنا و قلنا ما ز-- ما نزل الله من شيء ما اثری نپذیرفتیم.
اون روز میگه لو كنا بگید نسمع أو
نعقل ما كنا في أصحاب
السعير اگه ما شنیده حاضر بودیم بشنویم حرف نظیر را و وقتی که شنیدیم به اون حرف چیکار کنیم؟
پایبند بشیم. اگه حاضر بودیم همچین اتفاقی برا ما میافتاد امروز ما اینجا نبودیم.
امروز گرفتار شیاطین نبودیم که با اونا محشور بشیم.
نجات یافته بودیم .
پس این سیاق داره کمک میکنه که ما انسانهایی که
نسبت به نظیر و هشدار دهنده مقاومیم
و تکذیبش میکنیم و نسبت به شیاطین قابلیم
و شیاطین را بگید میپذیریم و با اونا همراهی میکنیم به سمت کفر به ربوبیت،
ما دردمونو بشناسیم.
خب دردو شناختی
حالا بیا حلش کنیم. خداوند گام به گام میخواد این دردو حل بکنه.
ببینید گام اول، گام اول همین أسروا قولكم أو اجهرو به.
گام اول اطمینان دادن به آگاهی او از مسئله واقعی ماست.
میگه ببینید من کیم؟ من خالقتونم
. این با چقدر لطافت صحبت میکنه، با چه مهربانی.
من خالقتونم .
چطور توقع دارید من ندونم شما چتونه؟
شما بگید یا نگید من میدونم.
من به ذات صدور مطلعم، آگاهم.
من لطیف خبیرم چون خودم خالقم.
همین قسمت اول اطمینان از حاذق بودن این طبیبه
. میتونم مشکلتونو شناسایی کنم و راه حل بهتون بدم.
خیلی خب این مرحله اول.
مرحله دوم میاد شروع میکنه.
میگه ببین من خودم زمین رو برات رام کردم میگم روش راه برو.
تو که احساس امنیت میکنی به این توجه کن.
من خودم زمین رو رام کردم برات میگم روش راه برو.
غیر از اینه؟ من خودم زمین رو رام کردم میگم از رزقی که از زمین میروید بخور.
این کارا رو من انجام دادم. بعد اون وقت تو احساس امنیت میکنی در مقابل من
. احساس امنیت یه بار از کسیست که کارهای نیست،
یه بار از کسیست که همه کار دستشه.
خودت بسنج ببین عاقلانه است از کسی که همه کار دستشه بخواهی احساس امنیت بکنی
و هشدارهای او رو هیچ وقت نخواهی جدی بگیری.
یه بار کسی هشدار میده که کار نمیتونه بکنه.
یه بار کسی هشدار میده که هرچی کار-- هرچی داری او داده
. زمین و او رام کرده، زمین و او گفته بخور ازش.
حالا نخواد که نمیتونی. پس هشدارهای من بیپایه و اساس نیست
چون تکیه داره به اونچه که من انجام دادم.
ببینید این درمانهها، این روند درمانه.
برای فکر و روح درمان همینه دیگه.
چه کار میخوایم بکنیم؟ قرص و شربت که نداره
. قرص و شربت و آمپول که نداره.
همینه دیگه. باید توضیح بدیم بهش
. پس این احساس امنیت تو
موهومه و بعد نگاه کن قبل تو خیلیها تکذیب کردند
هشداردهندهها را. عاقبت اونا چی شد؟
اگر قرار بود از تکذیب هشداردهندهها چیزی دربیاد باید برای فرعون در میآمد.
اگر از تکذیب هشداردهندهها میخواست نتیجهای حاصل بشه باید برای قوم عاد و ثمود حاصل میشد.
باید برای قوم نوح حاصل میشد.
برای بعد قوم لوط حاصل میشد.
قوم شعيب چه شد؟
فكيف كان نكير. چه بلایی بر سر اونا اومد به خاطر انکاری که نسبت به حقانیت وعدههای من داشتند؟
انکار حقانیت هشدارهای من داشتند
. بعد میگه ببین به جایی بند نیستید.
نگاه کنید این پرندهها را بالا سرتون بالاشونو باز کردن میرن میان.
کی جز خدای رحمان نگهشون داشته .
بعد شماها به جای این خدای رحمانی که این پرندهها رو تو آسمون نگه داشته رفتید به کی دل خوش کردی؟
یعنی دلت خوشه که اگه من خواستم تو رو تو زمین فرو ببرم کی کمکت کنه
. بابا اگرم میخوای در مقابل خطرات احتمالی،
در مقابل هشدارهای خدا اگر دنبال یه پناهگاهی، اون پناهگاه کسی نیست جز
خودش .
هربت منک الیک.
تو دعاهای ماست دیگه. از تو به خودت فرار میکنم.
من از دست تو به کجا فرار کنم جز خودت؟
بازم کار دست توئه. کی هست آخه من به او اعتماد کنم؟
میگه ببین، ببین با چه بیانی دارد به شما میگوید.
اینا درمانهها .
با چه بیانی میگه به غیر من اعتماد نکن.
به اونی اعتماد کن که پرنده رو اون بالا نگه داشته بدون هیچ چیزی
. اون منم .
از هشدار من اگر میترسی راهش انکار هشدار من نیست.
راهش پناه بردن به غیر منم،
بگید. نیست.
به خودم باید پناه بیاری. اگه من خواستم رزقت ندم کی میخواد رزقت بده؟
خب باید سراغ خودم بیای
. بابا بنده من به جان خودت به جز من هیشکی نیست
که اگه من نخوام روزیت بدم او روزیت بده.
اگه من بخوام تو زمین فرو ببرم او مانع بشه
. چرا فریب؟ چرا
سرکشی؟ چرا نفرت و جدایی؟
خب بیا به سمت من .
بعد خدا میگه میخوای همین جوری مثل کرم بری؟
خب من به گوش دادم،
چشم دادم، دل دادم.
بفهمی دیگه. بشنوی، ببینی، درک کنی.
. میخوای همینجوری مثل کرم بری؟
نمیتونی صاف رو دو تا پات راه بری؟
عالم رو اونطوری که هست بشناسی .
من شما را در زمین پراکنده کردم ولی تهش به سوی خودم برمیگردید.
ببینید میخواد بگه از این جریان
نفی احساس امنیت و نفی تکیه به غیر خدا
میخوام برم سراغ چی؟ بگید.
معاد. شما به خاطر همین احساس امنیتی که دارید،
به خاطر همین تکیه به غیر خدایی که تو وجودتون هست
و حاضر نیستید از سمع و ابصار و افئده استفاده کنید و میخواید کرم گونه راه بروید،
به خاطر همین هی میگید کیه؟
کیه؟ کیه؟ میخواید با کیه کیه قیامت رو زیر سؤال ببرید
. بدونید وقتی که علمش نزد خداست ولی وقتی بیاد بدحالی بهتون دست میده
. اون موقع قیافههای شما خیلی زشت میشه
. اون موقع در عالم ندا داده میشه.
بیا اینم قیامت .
بعد پیغمبر بهشون بگو
اون روز خوش به حال اونایی که باز به خدا تکیه دارن.
یه کسیو دارن که ازش بخوان بهشون رحم کنه
. اما اونا که بهش کفر ورزیدن به کی میخوان تکیه کنن
. بعد بگو اون همون خدا رحمان است
که گفتیم پرندهها را نگه میداره.
که گفتیم به جا-- به جز او پناهگاهی
نیست .
که گفتیم ما ترافی خلق الرحمن من تفاوت
که گفتیم عالم رو رو حساب کتاب خلق کرده.
بگو فقط راه نجات ایمان به اوست،
توکل بر اوست و الا خواهید فهمید کی تو ضلال مبینه.
میدونید چرا ضلال مبین رو آورد؟ تو سیاق دوم به انبیا چی میگفتن؟
إن أنتم إلا في ضلال كبير.
كذبنا و قلنا ما نزل الله من شيء
إن أنتم إلا في ضلال كبير.
حرف آخرم بهتون بگم. پروندهی
بند نبودن شما جز به خدا
با یکی دو تا پدیده تمام
نمیشه. یه نمونهشم این.
حالا من اینو بخوام مثلاً یه بیان امروزی هم براش بدم.
خب حالا گرفتار کرونا شدید.
کی میخواد نجات بده؟ هیچی.
جان خودم هیچکی جز خودش.
حالا من کار ندارمها چقدر هستن این کرونا
چقدر هست، چقدر نیست. انقدری هست که هممون رو دستپاچه کرده دیگه.
ها؟ انقدری هست که همه رو دستپاچه کرده.
همه رو از زندگی طبیعی خودشون ساقط کرده.
پناهگاهی جز او ندارید.
به سوی او باید برگردید. او رو باید صدا بزنید.
از او باید بخواهید، مسألت بکنید.
خب در این قسمت هم اومد رسید به اصل مطلب که انکار معاده و در ن-نهایت هشدار نذیر را ببینید إنما أَنَا بگید
نذير مبين.
هشدار نذیر را در جای خود مستقر کرد.
در جای خود نشوند.
خب جمعبندی کنیم سیاق سه رو.
در جمعبندی سیاق سه،
خب اگر از شما سؤال کنم بگم تو سیاق سه شما سه تا فراز داشتی.
یه فراز به شکل کلی، یه فراز اول بود أسروا قولكم أو اجهروا به.
یه فراز دوم بود احساس امنیت و تکیه به غیر خدا.
یه فراز سوم بود انکار معاد.
از بین این سه تا
اولی رو میشه گفت چیه؟ مقدمه است.
ما میتونیم تو جمعبندی از مقدمه صرفنظر کنیم.
یعنی لزومی نداره تو جمعبندی بیاریمش.
اون تو خود آیات هست. فراز دو و سه میشه حرفهای اصلی.
کدام اصلیتره باز؟
فراز سوم.
یعنی ته بحث انکار معاد،
اون احساس امنیته و اون تکیه به غیر خدا
کجا داره خروجی میده؟ تو انکار معاد داره خروجی میده که اگر انکار معاد درست شد دیگه تکذیب نذیر اتفاق
نمیافته و خودبهخود کفر به ربوبیت از بین
میره و انسان به خشیت میرسه.
یعنی من بخوام جهت بدم تو سیاق سوم،
میگم جهت سیاق سوم نفی احساس امنیت موهوم
و نفی تکیه به غیر خدا در جهت
تأمین زیرساختهای باور به معاد هست.
مینویسم. نفی
احساس امنیت موهوم
و تکیه به غیر خدا
در راستای تأمین
زیرساختهای باور به
معاد. اصل مطلب تو باور به معاد ظهور و بروز پیدا میکنه.
خب سه تا سیاق سوره تمامه.
من با توجه به اینکه زمان کلاس تمام شده و با توجه به اینکه تو جمعبندی این سه تا سیاق
نمیخوام باز عجله بکنم،
میذارم جمعبندی سه تا سیاق رو برای هفته آینده.
یعنی جمعبندی کل سوره رو.
هدف کل سوره تقریباً الان معلومه.
ولی خب یه بیان نسبتاً فنی بخواهیم داشته باشیم.
انشاالله هفته آینده اول این جمعبندی رو انجام میدیم ده دقیقه، یک ربع،
سوالی باشه از سوره مبارکه ملک پاسخ میدیم.
بعد انشاالله وارد بحث سوره قلم خواهیم شد.
لذا تکلیف برای هفته آینده تکمیل
تدبر در سوره قلم هست انشاالله.
سوره قلم هم تو فاز خودش جفت و رفیق سوره ملک از نظر صقل محتوایی
سوره آره سنگینیه برای خودش.
یعنی باید حسابی آماده باشید.
انشاالله مطالعه کافی.
نصاب مطالعه را توی کلاس زیر سی درصد اینو میبینم.
یعنی از نظر کمیت و کیفیت
هنوز من از شرایط مطالعه چندان راضی نیستم.
حالا شاید اشتباه بکنم ولی
خیلی بازخورد
به اندازه کافی نمیگیرم. خب؟
یه مقدار باید بیشتر جدی بگیرید اگر میخواید وارد بحثهای فنی بشیدها.
بهخصوص اونهایی که میخوان در آینده انشاالله
مسیر مربیگری رو طی بکنند یا نه اصلاً میخوان خودشون فنی با تدبر در قرآن رو به رو باشن،
لطف کنید جدی وقت بگذارید.
به صرف اینکه تو کتاب نوشته و فلانی هم میاد تو کلاس میگه اکتفا نکنید.
خودتون درگیر بشید با متن.
یه جورایی دستوپنجهنرم کنید انشاالله.
خدایا پروردگارا! توفیقات ما را در امر انس با قرآن، آشنایی با قرآن، عمل به قرآن روزافزون بفرما.
خدایا در ظهور امام زمان تعجیل بفرما.
ما را از بهترین یاران اون حضرت قرار بده.
خدایا شر دشمنان اسلام به خودشون برگردان.
دوستان اسلام و مسلمین را خدایا سر بلند قرار بده.
اسلام و مسلمین پیروز بفرما.
رهبر عظیمالشأنمون حفظ بفرما.
امام عزیزمون، شهدامون غریق رحمت بفرما.
امواتمون غریق رحمت بفرما.
خدایا خواهران و برادرانی که در این جلسه حاضر میشن، عزیزانی که از طریق پخش زنده دنبال میکنند همه اونها را
تا لحظه آخر زندگی دستشون از دامان پرفیض قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
قبر و قیامتشون به نور قرآن و اهل بیت منور بفرما.
خودشون، اهلشون، نسلشون،
همسایگانشون، دوستانشون، بستگانشون از آفات و بلیات دهر بهویژه آفات و بلیات آخرالزمان در امان بدار.
جهت تعجیل در فرج پرشکوه مولامون، صاحبمون، اماممون حضرت حجت بن الحسن، امام زمان علیه السلام اجماعا صلوات.
جلسه قبل
جلسه بعد