اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی حاضر در جلسه.
امیدوار هستیم خدای بزرگ این توفیق رو به ما عطا بکنه که در این جلسه بتونیم انشاالله در محضر پرفیض قرآن کریم باشیم و از پیشگاه مقدس این کتاب شریف بهره کاملی انشاالله ببریم و انشاالله اونچه از قرآن یاد میگیریم سر لوحه زندگی ما، اخلاق ما، رفتار ما و افکار ما باشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب ما در حال تدبر در سوره ملک بودیم.
مرحله اول که فهم آیات بود سپری شد.
مرحله دوم که تشخیص سیاقها بود انجام شد.
مرحله سوم که جمعبندی سیاقها بود صورت پذیرفت.
مرحله چهارم که ارتباط سیاقها بود خواستیم که در این جلسه چند دقیقه اول راجع به این صحبت کنیم.
بعد اگر سؤال و ابهامی در سوره ملک باشه اونها رو جواب بدیم انشاالله و بعد در خدمت سوره مبارکه قلم انشاالله قرار بگیریم، تدبر در این سوره رو هم شروع بکنیم.
همونطور که مستحضرید گفته شد سوره مبارکه ملک دارای مجموعاً سه تا سیاقه: آیه یک تا چهار، پنج تا دوازده، سیزده تا سی.
جمعبندی این آیات هم به شکل اجمالی حتماً به خاطر دارید که گفتیم آیات یک تا چهار داره اشاره میکنه به استمرار پربرکت ملک پروردگار عالم.
یعنی میخواد بگه ملک عالم در دست خداست و خدا قدرتمندانه و البته با برکت عالم رو فرمانروایی میکنه، مدیریت میکنه.
هم نظام موت و حیات را خدا خلق کرده به شکل هدفمند، هم نظام سماوات را خدا خلق کرده و نظام موت و حیات را با نظام سماوات کاملاً هماهنگ قرار داده به گونهای که هیچکدام مصلحت دیگری را فوت نده.
و خدا در این باره تحدی کرد.
گفت هر قدر میخواید بررسی کنید نخواهید رسید با بررسی و تفکر و توجه نخواهید رسید به یک نقطه ضعفی در مدیریت این عالم.
این عالم به احسن وجه خلق شده و به احسن وجه مدیریت میشه.
نظام تشریعش با نظام تکوینش کاملاً هماهنگ و منطبقه.
اونطوری نیست کسی بگه نظام تکوین تحمل نظام تشریع را نداره یا بگه نظام تشریع مصلحت نظام تکوین را به هم میزنه.
نه، عالم به نحو احسن قابل مدیریت و در حال مدیریت شدنه.
این سیاق اول بود.
سیاق دوم که از آیه پنج تا دوازده بود عمده بحث تهدید کافران به ربوبیت بود.
کافران به ربوبیت که نظیر یعنی هشدار دهنده را انکار میکنند و تکذیب میکنند.
این آیات میخواست این کافران به ربوبیت را تهدید کنه.
به چه منظور؟
به این منظور که اینا رو سوق بده به سمت چی؟
خشیت از پروردگار.
کفر به پروردگار کجا، خشیت از پروردگار کجا.
این سیاق داشت این کار رو انجام میداد.
سیاق سوم تا آخر سوره ادامه داشت که ما در چند فراز راجع بهش جمعبندیش صحبت کردیم.
گفتیم اولین سخن در سیاق سوم اینه که خدا میگه من میدونم چطونه.
من میدونم مسئلهتون چیه.
من خالق شمام.
أسروا قولكم أو اجهروا به إنه عليم بذات الصدور.
من میدونم چه، چی داره در دلهای شما میگذره.
در حقیقت چه مسئلهای دارید.
این مقدمه بود.
بعد آمد اون مسئله را مشخص کرد.
این مسئله احساس امنیت ماست.
احساس امنیت که من اسمشو گذاشتم احساس امنیت، احساس امنیت موهوم، وهمآلود.
یعنی امنیت واقعی نیست، وهم ماست.
احساس امنیت از خدا وهم است ها.
اینکه کسی خودش رو از کی در امان ببینه؟
از اونی که آرامش امروز دنیا به دست او برقراره.
اگر زمین زمینه، اگر آسمان آسمانه، اگر آب آبه، اگر قوانین عالم داره کار میکنه، اگر کشتیها رو دریاها دارن حرکت میکنن، اگر پر نمیدونم هواپیماها دارن پرواز میکنن، اگر ماشینها دارن رفت و آمد میکنن.
اگر هوایی برای تنفس وجود داره غذایی برای خوردن وجود داره.
همه این چیزهایی که مؤلفههای یک زندگی آرام در این دنیا هست، همه این مؤلفهها رو او داره تدبیر میکنه.
به دست ربوبیت او دارن تدبیر میشن.
اون وقت انسان از او در امان باشه؛ یعنی خودشو ملزم به رعایت دستورات او بگید ندانه خیال، با خیال راحت.
با خیال راحت.
ما یه چیز ساده براتون بگم.
ما الان میخوایم بیایم از این سالن استفاده کنیم.
این سالن ربی دارد، رب صوری دیگه مدیر.
یه مدیری داره.
این مدیر برای استفاده از این سالن چهار تا، پنج تا قانون گذاشته.
میگه آقا مثلاً برای استفاده از این سالن باید این ساعت بیاید، این ساعت برید، نحوه استفاده این طوره، اون ور نرید، این ور نرید، این کارو بکنید، اون کارو نکنید، به اینا دست نزنید، به اینا دست بزنید، هرچی.
مشخص کرده قوانینی رو چهار تا، پنج تا، ده تا قانونی رو مشخص کرده گفته اینا رو باید رعایت کنید.
در این صورت مجازید از این سالن استفاده بکنید.
ما اگر این قوانین را عامدانه، آگاهانه، عمداً دانسته، دانسته بخواهیم چیکار کنیم؟
زیر پا بگذاریم، نخواهیم عمل کنیم، آشغال بریزیم، اونجایی که گفته نرو بریم، اونجایی که گفته میتونی بشینی نشینیم، هرچی گفته ما برعکسش بخواهیم عمل کنیم، خلاف بکنیم اصطلاحاً.
یه هرج و مرجی اینجا حاکم بکنیم.
خب اولین چیزی که به ذهنمون خطور میکنه اینه که این سالن رو از ما بگید [خنده] میگیرن دیگه.
میگیرن.
میگن دیگه باید برید بیرون.
شما قوانین اینجا رو رعایت نکردید.
بفرمایید خوش آمدید.
یعنی دیگه ما نمیتونیم از مزایای این سالن استفاده کنیم دیگه.
از ما سلب میشه.
این احساس نگرانی از اینکه این امکانات رو در صورت عدم رعایت قوانین از ما سلب بکنند، این معقوله یا معقول نیست؟
سؤال میکنم.
معقوله؟
همه جای دنیا این معقوله.
هر جای دنیا شما بری این امر معقولیه.
آقا اگه یک جایی امکاناتی به شما میدن که استفاده بکنید، یه ضوابطی هم اگر تعریف میکنند، اون ضوابط باید رعایت بشه.
اگر اون ضوابط رعایت نشه، اولین گزینه اینه که این امکانات از شما چی میشه؟
گرفته میشه.
یه بار تذکر میدن، دو بار تذکر میدن بعد دیگه دیدن گوش نمیدی میگیرن ازت.
حالا خدا این عالم را دارد مدیریت میکند.
یه عالم پیچیده عظیمی که همه اجزایش با تدبیر مدیریت میشه.
آسمانش یه طور، زمینش یه طور، دریاش یه طور، کوهش یه طور، جنگلش یه طور، مزرعههاش یه جور، آدماش یه جور، حیواناش یه جور، حشرههاش یه جور، هوا یه جور، معادن یه جور.
اوه، اوه، اوه اصلاً لا یعد و لا یحصى.
نمیشه بشمری.
دارد این عالم را ساخته و داره تدبیر میکنه ما رو هم مهمان کرده.
میگه آقا ضوابطی دارد یک، دو، سه، چهار، پنج، ده.
باید رعایت کنید.
رعایت نمیکنیم و خیالمون هم راحته.
این موهومه.
این دیگه معقول نیست.
احساس امنیت موهوم که میگیم یعنی این.
موهومه.
چه احساس امنیتی داری وقتی ضوابط او را رعایت نمیکنی؟
چرا خیالت راحته که زمین باید همینطوری رام زیر پای تو باشه؟
چرا خیالت راحته که آسمان همینطوری باید بارون رو سرت بریزه؟
چرا خیالت راحته از این مسائل؟
از اون بدتر اینه که به غیر این مدیر دل خوش کردیم.
یعنی او داره کارها رو انجام میده ما ضوابط او را رعایت نمیکنیم، به غیر او دلمون خوشه.
مثل اینکه اینجا کسی بگه خب حالا اگر مدیر سالن هم خواست درو ببنده ببنده من میرم با مثلاً فرض بفرماییدها میرم مثلاً با این مغازه دار بغل صحبت میکنم میگم بیا در سالن رو وا کن مگه کلید دستشه؟
آقا هر جایی مدیری داره این غیر او کی میخواد کاری بکنه؟
اگه او خواست امنیت شما را از شما سلب بکنه، رزق شما را، آرامش شما را از شما بگیره، کی میخواد جلوی او بایسته؟
کی میخواد شما را نگه داره؟
و شما به اون غیر هم دل خوش کردی.
پس این اومد گفت ببین این احساس امنیت میکنید بعد علاوه بر احساس امنیت به غیر خدا هم دل خوش کردید.
من هذا الذی، من هذا الذی.
به غیر خدا هم دل خوش کردید.
مثل آدمی-- شما مثل کسی هستید که چشم داره.
نمیدونم گوش داره و دل داره، آدمه ولی کرمگونه زندگی میکنه.
رو زمین خودشو میخزونه.
افمن یمشی بکبّ على وجهه اهدی ام یمشی سویّاً على صراط مستقیم.
بعد تو قسمت بعدی این سیاق خدا فرمود مسئله به سلب امنیت در این دنیا ختم نمیشود.
مسئله، مسئله دیگری هم هست و اون آخرته که در همین فراز چند بار اشاره کرده بود.
الیه النشور، الیه تحشرون.
شما نه فقط تو این دنیا دلتون رو خوش کردید به اینکه این امنیت برقراره، بلکه از وعده قطعی قیامت هم بگید غافلید و منکرید.
وعده قطعی قیامت هم قبول نمیکنید.
حالا آقا گیریم خدا بنا به هر مصلحتی اصراری نداشته باشه که لزوماً تو این دنیا از مجرمان سلب چی کند؟
بگید امنیت کند.
گیریم دیگه ها؟
بنا به هر مصلحتی خدا اصرار نداشته باشد.
دقت کنیدا.
اصرار نداشته باشد که لزوماً از مجرمان و کافرانی که تدبیر او را قبول نمیکنند، ربوبیت او را قبول نمیکنند، بخواهد از آنها سلب امنیت بکنه.
بنا به هر مصلحتی بخواهد فعلاً به آنها چی بده؟
بگید.
فرصت بده.
خب بالاخره میمیریم یا نه؟
ما که تو دنیا امنیتمون تضمین شده نیست.
الان که زندهایم ضامن امنیت خودمون نیستیم.
ضامن آرامش خودمون نیستیم.
این تدبیر از جای دیگهست.
ما باید تمکین مدیریت او را داشته باشیم.
باید بندهی او بشیم تا به آرامش برسیم.
حالا بعد از مرگ برنامه چیه؟
با یک انکار آبکی که متى هذا الوعد.
کِیِه؟
حالا هر کِیِه.
تو بالاخره میمیری.
وقتی مُردی دیگه همین نیمچه اختیاری هم که الان داری، بگو نداری.
همین نیمچه تسلطی هم که به اموالت داری، نمیدونم به امکاناتت داری، به اولادت داری، همین نیمچه تسلطم دیگه نداری.
قطع تعلق از این دنیا میشی.
چی میدونی از بعد مرگت آخه؟
چیکار میخوای برای بعد مرگت بکنی؟
خیلی راحت میخوای بگی خبری نیست.
خب خبری بود چه؟
تو این سیاق خدا میخواد بگه آخه [خنده] اگر فقط ا...
توهم امنیت در دوران حیاتشون بود، یه چیز برای بعد از مرگشون هم خیالشون اینجوری راحت میکنند.
متى هذا الوعد کِیِه؟
بعد جواب میده.
میگه بگو حالا علمش که نزد خداست ولی من هشدارتون میدم فقط بهتون میگم اون زمانی که دیده شود چهرههاتون از وحشت زشت خواهد شد.
و اون موقع به شما گفته خواهد شد ایناها اینه.
اونی که میگفتی نیست، ایناها اومد و او-- و بهشون بگو ماهایی که به خدا تکیه کردیم، به او ایمان آوردیم بالاخره یه پناهگاهی داریم.
حالا ما را پناه بدهد یا بگید ندهد، یه جایی هست بریم اقلاً درش رو بزنیم؟
بگیم پناه میدی ما را؟
حالا آقایی کند پناه بدهد یا بگه نه لیاقت ندارید پناهتون نمیدم.
اونایی که به او کفر ورزیدن میخوان چیکار کنن؟
چه جواب عجیبیه.
یعنی تو این جواب خشیت موج میزنه.
یعنی حتی به پیغمبر خدا نمیخواد اطمینان بده.
نمیگه پیغمبرم بگو که خدا ما را هلاک بگید نمیکند، نه اینو نمیگه.
میگه پیغمبر بگو حالا اگه خدا ما رو هلاک بکنه، من و همراههام رو هلاک بکنه یا به ما رحم بکنه.
باز ما یه خدایی داریم که یا ما رو هلاک کنه یا به ما رحم کنه.
فمن یجیر الكافرین من عذاب الیم آخه کافران به این خدا را کی میخواد از عذاب دردناک نجات بده؟
کافران به او را کی میخواد پناه بده؟
بهشون بگو پیغمبرم اون خدای رحمانی که ما بهش ایمان آوردیم، ما تو همون دنیا هم با نگاه کردن به اون پرندههایی که ما یمسکهن نه بگید إلا الرحمن ما فهمیدیم باید به او تکیه کنیم.
تو همین دنیا هم به او تکیه داشتیم، برای آخرتمون هم به او تکیه داریم.
عليه توکلنا ما توکلمون بر اوست.
فستعلمون من هو فی ضلال مبین به زودی خواهید دانست کی در ضلال مبین است.
بعد پرونده رو باز نگه میداره.
میگه تازه اونچه از سلب احساس امنیت موهوم شما گفتیم تمام نشد.
راستی اگر آب را خدا در زمین فرو ببره، کی میخواد دوباره برای شما از زمین آب بیرون بیاره؟
بعضیا دلشونو به قوانین خوش کردن.
یه طوری که انگار قوانینو خودشون یا باباشون وضع کرده.
قانونها را انگار خودشون یا باباشون وضع کردن.
آقا قانونش اینه که کشتی رو دریا شناوره.
این قانون از کجا دراومده؟
این قانون رو کی قرار داده؟
تو عالم قانونهای زیادی هست.
همه را خدا تدوین کرده، همه را خدا وضع کرده و هر وقت هم اراده کنه این قانون رو نقض میکنه.
قانونهای بالاتری وجود داره که قانونهای پاییندستی را خیلی وقتها نقض کرده.
مگر آتش قانونش سوزاندن نیست؟
پس چرا ابراهیم را نسوزاند؟
اینطوری نیستش که اگر یه چیزی قانون شد همه جا بخواد-- قانون اصلی، قانونگذار اصلی اوست باید از او خشیت داشته باشی، باید حساب ببری.
خب اینم که سیاق سوم ما بود.
جمعبندیها رو یادآوری کردم.
حالا میخوایم ارتباط این سه تا سیاق رو با همدیگه چکار کنیم؟
مرور بکنیم.
خب من میگم ببینید یه فنی میخوام بهتون یاد بدم.
اگه یادتون باشه سیاق اول رو که میخواستیم بررسی کنیم وقتی نوبت به فضای سخنش رسید چی گفتیم؟
گفتیم فضای سخن تصریح شدهای بگید ندارد.
از همین جا بفهمید که حرف اصلی سوره تو سیاق اول نیست.
یعنی بالاخره جهت اصلی سوره ناظر به چیه؟
بگید فضای سخنه.
جهت اصلی سوره برای حل و فصل مسائلیست که تو فضای سخن مطرحه.
خب فضای سخن این سوره را اگر من بخوام خیلی خلاصه و محوری بنویسمش با کمک شما بگید بنویسم.
یک، کفر به ربوبیت.
ببینید دقت کنیدا کفر به ربوبیت یعنی قبول نداشتن مدیریت عالم توسط خدا.
یعنی کسی قبول نداشته باشه دنیا را کی دارد مدیریت میکند؟
خدا.
حالا ما درسته کفر میگیم ربوبیت جفتش هم عربیه.
حالا قبول نداشتن مدیریت هم قبول مدیریت جفتش عربیه.
ولی که برای اینکه خوب بفهمین دارم بهتون میگم.
الان بازم مثال میزنم این سالن یه مدیری دارد.
یکبار شما میگی من قبول ندارم.
بفرما کنار.
این میشه کفر به ربوبیت او.
خانواده مدیری دارد.
شما میگی من قبولت ندارم.
میشه کفر به ربوبیت او.
جامعه مدیری دارد.
میگی قبولت ندارم میشه کفر به ربوبیت او.
عالم مدیری دارد.
میگی قبولت ندارم.
مدیر میخواد چیکار کنه؟
مدیر میخواد نحوه تعامل با اون مجموعه تحت مدیریت خود را به گونهای طراحی کنه که همه چیز سر جای خودش باشه، منافع درست استفاده بشه، ضرر ایجاد نشه، به سمت اهداف حرکت بگید رقم بخوره.
مدیر دنبال چیه؟
مدیر یک اداره دنبال چیه؟
مدیر یک سالن دنبال چیه؟
مدیر یک شهر دنبال چیه؟
مدیر یک کشور دنبال چیه؟
همه میخوان طوری قانون بگذارن و مواظب اجرای قوانین باشن که اهداف حاصل بشه به نحو احسن.
کفر به ربوبیت یعنی خدا یا اصلاً قبول نداریم تو مدیری و قبول نداریم که برای بهره بردن از این عالم باید از تو دستور بگیریم.
تو باید برای ما باید و نباید تعریف کنی.
نعوذ بالله.
تو چه کارهای میگی چیکار بکن، چیکار نکن، چی بخور، چی نخور، کجا برو، کجا نرو، چی بگو، چی نگو، چطور بپوش، چطور نپوش.
تو چه کارهای؟
خودمون بلدیم.
خودمون میدونیم.
خودمون حالیمونه.
این چقدر مضحک به نظر میاد.
[خنده] هیچ کارهای عالم نیستیم ما.
هیچچیو ما خلق نکردیم.
نه خودمون رو، نه دنیا رو، نه قوانین رو ما وضع کردیم.
هیچ کار دست ما نبوده.
ملک دست یکی دیگه است.
اون وقت کفرشو ما میورزیم.
گردنمونو بالا میگیریم میگیم قبول نداریم.
انگار مثلاً چی داریم به جاش.
این کفر به ربوبیت.
مسئله اول کفر به ربوبیته.
برای اینکه کفر به ربوبیت به هم بریزه تکذیب نذیر میاد وسط.
دقت کنیدا من دارم کمک میکنم به جهت سوره برسیم.
تکذیب نذیر میاد وسط.
ببخشید اینجوری بگم خود نذیر میاد وسط.
اما ما این نذیر رو چیکار میکنیم؟
تکذیب، تکذیب نذیر میشه ق-- محور دوم.
نذیر یعنی اون هشدار دهندهای که از طرف مدیر عالم از طرف رب اومده میگه آقای مردم عالم بیصاحاب نیست، خالق داره، مالک داره، مدیر داره، مدبر داره، هدف داره، برنامه داره.
همین جوری گیمی زندگی نکنید.
ضایع نکنید فرصتهای خودتون رو.
فقط تو پرانتز میگما مدیرایی که غیر خدا هر مدیریو حساب بکنی مدیریتش طوریه که اگر ازش نپذیرفتی عملاً مدیریتش چی میشه؟
باطل میشه دیگه.
فقط خدا این شکلی نیست.
هل تری من فتور یا ما ترایی خلق الرحمن من تفاوت اینو میخواد بگه.
میخواد بگه درسته من مدیر عالمم و درسته به شما در قبول کردن یا قبول نکردن مدیریت خودم چی دادم؟
اختیار دادم.
ولی خیال نکنی که اگه قبول نکردی از دست من در میره.
کار بازم دست خودمه.
برای قبول نکردنت هم برنامه دارم.
میخوای قبول نکنی هم خوددانی.
فقط هشدار دهنده برات میفرستم.
پس نذیر میفرستد.
رب نذیر میفرستد.
کافران به ربوبیت میشن مکذبان نذیر.
میگن آقا البته یه عدهای هم ممکنه نذیر را چیکار کنن؟
بگید قبول کنن بشن الذین یخشون ربهم.
بله ممکنه یک عدهای نذیر را بپذیرند و علاوه بر قبول مدیریت خدا از او به عنوان رب و مدیر عالم حسابم ببرن، کاملاً تحت فرمان قرار بگیرن، کاملاً بنده بشن.
خب فبهأ .
اما اگر این کار را نکردند میشوند مکذب نذیر.
یعنی نه ربو قبول دارن [خنده] نه هشدار دهندهای را که او فرستاده.
سومین قسمت اینه.
سومین قسمت چیزی نیست که این مردم گفته باشند.
یه بخشی را پنهان میکنند.
یه بخشی را بگید آشکار میکنند.
اونی که پنهان میکنند احساس امنیت در همین دنیاست.
اینو نمیگن.
نمیگن به خاطر اینکه اصلا خودشون شاید توجه ندارن.
نمیگن به خاطر اینکه قابل دفاع نمیدونن.
به هر دلیل نمیگن.
اونی که میگن اینه "یقولون" ببینید یه "أسرّوا قولكم" دارید، یه دونه "یقولون" دارید.
"أسرّوا قولكم أو اجهروا به" احساس امنیت.
"یقولون أما" چی؟
"متا هذا الوعد".
انکار معاد.
احساس امنیت در همین دنیا، انکار معاد که میشه احساس امنیت نسبت به آخرت.
خب این در واقع ریشه تکذیب نظیره، ریشهست.
چرا نظیر، چرا هشداردهنده تکذیب میشود؟
چرا؟
به خاطر اینکه خیالمون راحته.
خیالمون راحته که خبری از عملی شدن تهدیدها بگید نیست .
با توجه به این فضای سخن، سوره ملک که دارای سه تا سیاقه [مکث]، سیاقهای اصلیش میشه شماره بگید.
دو و سه.
سیاق یک میشه مقدمه.
حالا اینو داشته باشید.
مقدمه بحثه .
ما اول بیاییم سیاق دو و سه مون را با هم مقایسه کنیم.
سیاق دو رویکرد، سیاق دو رویکرد انذاری داره [مکث].
صرفاً.
اومده گفته بله شیاطین "ولقد زينّا للسماء الدنيا بمصابيح وجعلناها رجوما للشياطين وأعتدنا لهم عذاب السعير وللذين كفروا بربهم عذاب جهنم وبئس المصير" تا اومده رسیده به اینجا که "فسحقا لأصحاب السعير" یعنی عمده محتواش محتوای تهدید کافرانه به ربوبیه.
یعنی سیاق دو فضای انذاری داره، تهدید، تهدید کافران به ربوبیت.
اومده با تهدید بحث، بحث رو جلو ببره .
تهدید خاصیتش اینه که فرصت ایجاد میکنه برای انسان سرمست که تازه بشنوه.
انسانی که سرمسته در این دنیاست و مشغول این دنیاست تا وقتی میخوای با او صرفاً با منطق صحبت بکنی، خیلی از آدمها که مست و مشغولن اصلاً متوجه بگید نمیشن.
اول یه دادی میخواد.
یه فریادی، یه هشداری، یه صدای بلندی لازم داره که طرفو برای چند لحظه به گوش دادن چیکار کنه؟
وادار کنه.
گوش بده.
این سیاق با رویکرد انذاری عمدتاً داره این کارو انجام میده .
سیاق سوم داره چیکار میکنه؟
رویکرد تبیینی داره.
داره تبیین میکنه.
قشنگ داره ریشهیابی میکنه.
رویکرد ریشهیابی داره .
آقا مشکلو بیا بهت بگم کجاست.
تو احساس امنیت کردی، بیخود احساس امنیتت.
تو انکار معاد کردی، بیخود انکار معادت.
نه احساس امنیتت توجیه داره، نه انکار معادت بگید توجیه داره.
وقتی این دو تا توجیهی ندارد پس تکذیب نظیر هم توجیهی ندارد.
در نتیجه کفر به ربوبیت هم بفرمایید توجیهی ندارد .
چرا سر از کفر به ربوبیت درآوردی؟
در واقع حالت تبیینی، ریشهیابی، درمانی.
اینا عمدتاً در سیاق چیه؟
در سیاق سه هست.
پس سیاق دو و سه حرفهای اصلیو دارن میزنن.
تو خود اینا بخواهیم مقایسه کنیم باز سیاق سه داره درمان ارائه میده بر مشکل.
درمان اصلی اینجاست .
خب پس ما اگر درک کردیم محوریت سیاق سه را، جهت سوره را فهمیدیم.
این سوره میخواد با احساس امنیت موهومی که ماها داریم چه در دنیا، چه در بگید آخرت.
میخواد با احساس امنیت موهوم ما مقابله کند [مکث].
میخواد این کارو بکنه.
میخواد این پایه، این ریشه را درست کنه.
اگر احساس امنیت موهوم ما باهاش مقابله شد، عملاً با تکذیب نظیر هم چیکار کرده این سوره؟
بگید مقابله کرده.
چرا؟
چون احساس امنیت موهوم ما منجر به تکذیب نظیر میشد.
پس این با تکذیب نظیر هم مقابله کرده.
اگر با تکذیب نظیر مقابله کرد پس با کفر بگید به ربوبیت هم مقابله کرده .
سوره داره این کارو انجام میده.
حالا با توجه به این هدف ثلاحه مقابله با احساس امنیت موهوم، مقابله با تکذیب نظیر، مقابله با کفر به ربوبیت.
منتها در فضایی من دارم از سه تا عنوان صحبت میکنم که ما رابطه این سه تا عنوان رو با همدیگه چی؟
درک کردیم، فهمیدیم.
پس سوره نمیخوایم بگیم سه تا هدف دارد.
یک هدف دارد ولی این هدف لایه لایه است.
شاید بتونیم بگیم هدف غایی و هدف نهایی سوره رسوندن ما آدمها به خشیت از ربه.
که از کفر به رب بگید دست بکشیم.
اما لازمه این که ما به این عمق ماجرا برسیم اینه که دست از تکذیب نذیر برداریم.
پس هدف سوره در یک لایه دیگری میشه مقابله با تکذیب نذیر.
اما برای اینکه دست از تکذیب نذیر برداریم باید نگاهمون به این عالم اصلاح بشه.
بفهمیم اگر امنیتی هست مرهون کیه؟
پروردگاره.
این امنیت از نتایج ربوبیت اوست.
تو بخوای به او، او را انکار بکنی، ربوبیت او را انکار بکنی، دیگه پایهای برای احساس امنیت تو نداری.
اینو ما باید، رو این باید کار بشه.
خب حالا با توجه به این هدف سه لایه نگاه کنید سه تا سیاق دارید.
سیاق اول از نظر مفهوم دقیقاً داره در مقابل کفر به ربوبیت که ریشهایترین بحثه صحبت میکنه.
"تبارک الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير".
چه میبینی عالم فرمانرواییش دست اوست.
همه کارم میتونه بکنه.
"الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا وهو العزيز الغفور".
او کسی که مرگ و زندگی را خلق کرده تا شماها را امتحان کنه که کی بهتر عمل میکنه و او عزیز غفوره.
اون کسی که "خلق السبع سماوات طباقا".
اون کسی که "ما ترى في خلق الرحمن".
کد رحمان رو تو این سوره گم نکنید.
اون کسی که این دو تا خلق را در نهایت هماهنگی با هم قرار داده.
عالم را اینطوری ببین، عالم را مالکدار ببین، صاحبدار ببین، مدیردار ببین، دارای فرمانده ببین.
فرمانده عالم را هم زورگو و چپاولگر و غارتگر و ظالم ندان.
فرمانرواییست که در نهایت برکت فرمانروایی میکند.
نه ضعیف است، نه ظالم است.
در نهایت خیر، در نهایت برکت فرمانروایی میکند.
بر همه چیز هم قدرت داره.
فرمانرواییه که به شما فرصت داده برای آزمایش شدن، برای رقابت کردن.
او داره عالم را تدبیر میکنه، اینطوری نگاه کن عالم را.
تو قدم بعدی دقیقاً میخواد تکذیب نذیر را بزنه.
ببینید.
میفرماید که خب حیوانات چنین "الذین كفروا بربهم" تو عذاب جهنم وقتی میفتن تو جهنم ازشون سؤال میشه ببینید.
نمیگه سؤال نمیشه آیا خدا را به پروردگاری قبول بگید داشتید یا نه؟
سؤال میشه "ألم يأتكم نذير".
یعنی اون ثقل سیاق دوم رو چیه؟
رو نظیره.
"ألم يأتكم نذير".
هشدار دهنده نداد، نیومد برای شما.
میگن چرا آمد چنین بودیم، چنان بودیم، حرفشو گوش ندادیم، گفتیم دروغ میگی.
"ما نزل الله من شيء إن أنتم إلا في غلال كبير".
این سیاق میخواد با نفی تکذیب نذیر به هدف سوره خدمت کند.
یه قدم آمده جلوتر.
باز سوره میره در قدم پایانی تو این سیاق پایانی مفصلتر.
میگه بذارید بهتون بگم.
بگید نگید من میدانم که مشکل اصلی غفلت از این است که عالم را خدا رام کرده و احساس امنیت است از اینکه خدا شما را در زمین فرو ببره و احساس امنیت است از اینکه خدا رزقتون را ببره.
و چه غلط دارید راه میرید.
قبلاً هم این راه را یک عدهای رفتند، عاقبت نداشت.
آیا نگاه نمیکنید بالا سرتون این پرندهها را؟
خدایا چرا اینو گفتی؟
سلام علیکم.
چرا اینو گفتی؟
میگه برای اینکه میبینم به غیر من دل خوش کردید.
آخه به غیر اینی که این پرندهها را نگه داشته "الرحمن" به غیر این کی هست "من دون الرحمن" که بخواد جلوی خدا را بگیره اگر بخواد شما را نابود کنه.
آخه به غیر این کی هست که بخواد رزقتون بده اگر خدا بخواد رزقتونو قطع بکنه.
پس بیایید چشماتونو باز بکنید مثل آدم رو صراط مستقیم حرکت بکنید.
چرا میخزید؟
چرا مثل کرم حرکت میکنید؟
بعد این "قول هو الذي" این "هو الذي" رو تکمیل میکنه.
اون کسیست که شما را در زمین ایجاد کرده، به شما چشم و چشم، گوش و چشم و دل داده.
شکرشو به جا بیارید و بدانید روزی به سوی او محشور خواهید شد.
این قسمتش.
بعد ادامه سلب احساس امنیت.
حالا در دنیا بود، این در آخرته.
میگید کیه قیامت؟
چون کی؟
کسی به شما جواب نمیده که کی هست، پس نیست.
پس بشنوید.
یک، دو، سه، چهار تا جواب میده به این احساس امنیت از قیامت.
قیامت نیست.
کیه؟
علمش نزد خداست.
فقط بدونید وقتی آمد وحشت وجود شما را میگیره.
علمش نزد خداست.
فقط بدونید ماها که بهش ایمان آوردیم بالاخره یه راهی برامون هست.
یه دری هست بزنیم، صداش کنیم.
شما به کی میخواید دل خوش کنید؟
علمش نزد خداست ولی ما به رحمان ایمان آوردیم، به رو توکل کردیم.
شما خواهید فهمید گمراه کی بود.
چون اینا تو سیاق دو دیدید به انبیا میگفتن "إن أنتم إلا في غلال كبير".
به زودی خواهید فهمید کی در ضلال بود، کی در گمراهی بود.
راستی اگر آبتان را در زمین فرو ببرد، کی میخواد براتون آب بیرون بیاره؟
در واقع بر- عبارت اخرای اینکه به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.
حر هنوز برای زدن تو این وادی زیاد است.
خب ببینید در سه تا سیاق سه لایه از هدف را دنبال کرده.
هدف مشخصه، مقابله با احساس امنیت موهوم هدف لایه اول این سوره است.
یه لایه عمیقتر مقابله با تکذیب نظیر، یه لایه عمیقتر مقابله با کفر به ربوبیت.
سوره از عمق شروع کرده اومده به سطح.
تبارک الذی بیده الملك شروع از عمق است.
ببخشید شروع از کانون است تو بیان.
از لب مطلب شروع کرده اومده به سطح.
لب مطلب، هسته سوره سیاق اوله.
لب مطلب نه هدف اولها.
دقت کنید جان مطلب، جان مطلب تبارک الذی بیده الملكه.
یه قدم بعد از اون تکذیب نظیره.
یه قدم بعد از اون احساس امنیت موهومه.
سه تا سیاق، سه لایه از هدف مشخص و جمعبندی تمام.
چی بود سؤال شما؟
سیاقهای بعدی میاد برای درست شدن اعتماد ما و ای-ایمان ما به سیاق اول.
انسان وجودش بسيط نیست.
وجود انسان مرکب و پیچیده است.
وجود انسان از ابعاد و سطوح متعددی برخورداره مثل خود عالم.
این عالم همه چیز بسيطه؟
نه.
خیلی ابعاد غیب و پنهانی تو این عالم هست که ما با چشم سر نمیبینیم.
با حواس پنجگانه لمسش، درکش نمیکنیم.
غیبه.
انسان اگر فقط نگاه-- مسئله انسان فقط بینش او بود، احتیاج به خیلی از آیات تو قرآن نبود.
فقط خدا روشن میکرد، بینش ما را اصلاح میکرد.
بعد همه کارها چی میشد؟
درست میشد.
اما انسان علاوه بر بینش، گرایش داره.
گرایشها در انسان متاسفانه لزوماً همیشه از بینشهای صحیح نشأت نمیگیره.
میدونی طرف بینشش درسته ها.
مثلاً با طرف میای صحبت میکنی در حوزه ربوبیت کاملاً مو-- ق-متقاعد شده، قانعه به اینکه عالم رب واحدی دارد، حساب و کتاب دارد، قانعه اما تو بازار نمیتونه دست از اون لقمه حرامه برداره.
نه، نه.
گرایش مشکل داره.
نتونسته امیالش را با باورهایش چی کار کنه؟
تطبیق بده.
این تیکه از کارو چی حل میکنه؟
تهدیدها، تبشیرها.
تهدیدها و تبشیرها برای اینه.
طرف خودش پزشکه.
خودش اصلاً پایاننامه نوشته بر اینکه آقا مثلاً دخانیات مضره.
به صد تا دلیلم میتونه برات ثابت کنه اما خودش سیگاری قهارم است.
باور داره سیگار ضرر داره ولی نمیتونه ترکش کنه.
میلشو نمیتونه کنترل کنه.
میدونه این کار گناهه، نمیتونه ترکش کنه، قدرتشو نداره.
گرایش او با بینش او هماهنگ نیست.
این انسان علاوه بر آگاهی دادن در حوزه بینشها، احتیاج داره به انذارها و تبشیرها.
باید یه مقدار بترسونیش و اگر ترسید امیدوارش کنی.
با یه کم ترسیدن و بعد امیدوار کردن و د-- مثلاً آینده را برای او ترسیم کردن ای بسا بتونه بیشتر به این بینشها چی کار کنه؟
بگید.
عمل بکنه.
یعنی به این بینشها، به سمت این بینشها برنامه خودشو تنظیم بکنه.
لایه سوم از وجود انسان کنشهاست.
یه وقتی انسان بینشش درسته، گرایشش هم درسته، کنشهاش مشکل داره.
کنشهاش با بینشها و گرایشهاش نمیخونه.
چرا؟
بهخاطر اینکه تحت تاثیر عوامل محیطی قرار میگیره.
بهخاطر اینکه در تطبیق و تشخیص مصداقها به اشتباه میفته.
بهخاطر اینکه بینشها و گرایشهای او کلیه اما تو کنشها احتیاج به اطلاعات جزئی داره.
این اطلاعات در اختیارش نیست.
نمیدونه تو عمل باید چه کار بکنه.
مثلاً میدونه باید زندگیشو نگه داره.
اینو میدونه.
میخوادم زندگیشو نگه داره اما بلد نیست .
بلد نیست.
مشکل تو کنشهاست .
قرآن یه طوری طراحی شده که تمام لایههای لازم برای رسوندن انسان به هدف را به شکل کلان در خودش داره.
یعنی انسان را به عنوان یک موجود جامع هدایت میکنه و جامع انسان را هدایت میکنه.
هدایتهای تکبعدی نیست.
شما هر قدر هم بری مثلاً در کلاس فلسفه و کلام شرکت کنی فقط بحثها نظریه.
یا هر قدر بری در کلاس اخلاق شرکت کنی عمده بحثها گرایشیه.
هر قدر بری در کلاس فقه شرکت کنی عمده بحثها کنشیه.
قرآن جامع ایناست.
بینشها، گرایشها، کنشها همه در تعامل در نسبت صحیح و موزون با یکدیگر مدیریت میشن.
اون سازماندهی وجود به شکل کامل اتفاق میفته.
لذا تربیت قرآنی و قرآن تو جامعه با هیچ چیز قابل جایگزین کردن نیست.
شما اگه قرآن نداشته باشی نمیتونی بگی من فلسفه دارم، اخلاق هم دارم، فقه هم دارم.
پس قرآن میخوام چیکار؟
نمیتونی بگی.
تا قرآن نباشد نه فلسفه در جای خود قرار میگیرد، نه اخلاق، نه فقه.
اون نتیجه نهایی در حد عالی به دست نمیاد.
لذا الرحمن علم القرآن خلق الانسان.
اول قرآن یاد داد بعد انسان خلق کرد.
یعنی اصلا اساس انسان قرآنه دیگه.
وجود انسان با قرآن منطبقه.
مچه.
خب حالا در همین سوره هم بله اگه فقط ما بودیم و جهانبینی، ما بودیم و بینشها کفایت میکرد سیاق اول.
یه سیاق اول کافی بود نه برای سوره ملک برای کل به جای کل قرآن.
به جای کل قرآن کافی بود.
تبارک الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير، الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا وهو العزيز الغفور، الذي خلق سبع سماوات طباقا ما ترى في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور، ثم ارجع البصر كرتين ينقلب إليك البصر خاسئا وهو حسير.
تمام.
تمام مطلب تو همین هست.
خب دیگه من جواب مکفی دادم که انشاالله برای همه هم مفید باشه.
خب جمعبندی انجام شده.
دلم میخواد یک بار سوره رو بخونم و بعدش انشاالله بریم در محضر سوره قلم قرار بگیریم.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
ثواب خوندن تدبر این سوره رو اهدا میکنیم به روح بلند سید الشهدا علیه السلام حضرت ابا عبدالله الحسین علیه آلاف التحیه و الثنا که در آستانه ماه عزای اون بزرگوار هستیم و آرزو میکنیم که دعای ایشون و دعای پدر، مادر و جد بزرگوار ایشون شامل حال ما باشه.
محرمی حسینی به معنای حقیقی کلمه را درک بکنیم و در این ماه محرم که پیش روست اگر خدا انشاالله توفیق داد و زنده به ماه محرم رسیدیم انشاالله بتونیم بر کشتی نجات حسین علیه السلام سوار بشیم.
از این امواج پرفریب و متلاطم دنیا و فتنهها بتونیم انشاالله به سلامت عبور کنیم و به سرمنزل مقصود برسیم.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
تبارک الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير.
الذي خلق الموت والحياة ليبلوكم أيكم أحسن عملا وهو العزيز الغفور.
الذي خلق سبع سماوات طباقا.
ما ترى في خلق الرحمن من تفاوت.
فارجع البصر هل ترى من فطور.
ثم ارجع البصر كرتين.
ينقلب إليك البصر خاسئا وهو حسير.
ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح وجعلناها رجوما للشياطين وأعتدنا لهم عذاب السعير.
وللذين كفروا بربهم عذاب جهنم وبئس المصير.
إذا ألقوا فيها سمعوا لها شهيقا وهي تفور تكاد تميز من الغيظ.
كلما ألقي فيها فوج سألهم خزنتها ألم يأتكم نذير.
كلما ألقي فيها فوج سألهم خزنتها ألم يأتكم نذير.
قالوا بلى قد جاءنا نذير فكذبنا وقلنا ما نزل الله من شيء إن أنتم إلا في ضلال كبير.
وقالوا لو كنا نسمع أو نعقل ما كنا في أصحاب السعير فاعترفوا بذنبهم فسحقا لأصحاب السعير.
إن الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفرة وأجر كبير.
وأسروا قولكم أو اجهروا به.
إنه عليم بذات الصدور ألا يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير.
هو الذي جعل لكم الأرض ذلولا فامشوا في مناكبها وكلوا من رزقه وإليه النشور.
أأمنتم من في السماء أن يخسف بكم الأرض فإذا هي تمور.
أم أمنتم من في السماء أن يرسل عليكم حاصبا فستعلمون كيف نذير.
ولقد كذب الذين من قبلهم فكيف كان نكير.
أولم يروا إلى الطير فوقهم صافات ويقبضن ما يمسكهن إلا الرحمن إنه بكل شيء بصير أم من هذا الذي هو جند لكم ينصركم من دون الرحمن إن الكافرون إلا في غرور أم من هذا الذي يرزقكم إن أمسك رزقه بل لجوا في عتب ونفور.
أفمن يمشي مكبا على وجهه أهدى أم من يمشي سويا على صراط مستقيم قل هو الذي أنشأكم وجعل لكم السمع والأبصار والأفئدة قليلا ما تشكرون.
قل هو الذي ذرأكم في الأرض وإليه تحشرون.
ويقولون متى هذا الوعد إن كنتم صادقين قل إنما العلم عند الله وإنما أنا نذير مبين.
فلما رأوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا وقيل هذا الذي كنتم به تدعون.
قل أرأيتم إن أهلكني الله ومن معي أو رحمنا فمن يجير الكافرين من عذاب أليم.
قل هو الرحمن آمنا به.
وعليه توكلنا.
فستعلمون من هو في ضلال مبين.
قل هو الرحمن آمنا به وعليه توكلنا فستعلمون من هو في ضلال مبين.
قل أرأيتم إن أصبح ماؤكم غورا فمن يأتيكم بماء معين.
صدق الله العلي العظيم.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.
خب سوالی، ابهامی، اشکالی، نکتهای؟
بفرمایید.
توضیح دادم.
گفتم امنیت، احساس امنیت برای کسی که تمکین ربوبیت نکرده موهومه.
احساس امنیت برای اون کسی که نمیخواد تمکین ربوبیت کنه، نمیخواد به ربوبیت ایمان بیاره، نمیخواد طبق برنامه عمل کنه.
او داره خلاف برنامه عمل میکنه و دلش هم خوشه که همواره قراره از این محیط، از این امکانات، از این فضا بهره ببره.
این موهومه.
دقیقا همون موقعی که داریم گناه میکنیم یعنی داریم بر خلاف ربوبیت خدا عمداً خدای نکرده کاری انجام میدیم و نگران نیستیم از اینکه بلعیده بشیم اون ز-- لحظه.
ما خیلی روایات داریم میگن که مثلا چطور فلان کسی که داره فلان گناه رو میکنه نمیترسه از اینکه آسمانها او را بربایند یا زمین او را ببلعد یا کوه روی سر او ویران شود.
چطور نمیترسه آخه؟
ما روایاتی داریم از این دست.
ببینید عملاً خدا اینجوری رفتار نکرده که هرکس تا گناه بکنه خدا بگید، اونجا مثلا عذابش رو بر او نازل بکنه، همونجا لهش کنه.
این کارو نکرده خدا.
اما این کار از دست او خارج، اینکه تو با خیال راحت از او تخلف میکنی و خیالت راحته عجیبه.
خدا میگه این عجیبه برام.
تو چطور آخه خیالت راحته؟
این.
پس احساس امنیت کسانی که نمیخوان تمکین ربوبیت کنن، کافران، نه احساس امنیت...
بل اگر یه مومنی، یه مومنی آمد به پروردگار چه کرد؟
ایمان آورد.
اصلاً ایمان یعنی چی؟
یعنی احساس بگید، امنیت.
ایمان یعنی آقا كلمة لا اله الا الله حصني، فمن دخل حصني امن.
امن ایمان.
امن ایمان.
ایمان باب افعال یعنی خود را در امن قرار دادن.
اصلاً مفهوم ایمان.
کسی ایمان میآورد که احساس امنیت موهوم بگید، نکند.
اونی که احساس امنیت موهوم میکنه هیچوقت لازم نمیبینه بیاد تو دژ قرار بگیره، تو دژ توحید.
تو دژ باور، تو دژ تقوا لازم نمیبینه.
اون اصلاً خودشو در خطر بگید نمیبینه.
اما اونی که خود را در خطر دید، اون دنبال چی میگرده؟
پناه میگرده، دنبال دژ میگرده و با ایمان داخل اون دژ میشه.
پس مؤمن به احساس امنیت میرسه.
خب آیا مؤمن که به احساس امنیت رسید یعنی دیگه خشیت جمع میشه؟
نه.
اصلاً اون خشیت شرط موندن تو این دژه.
شما اگر تو دژ آمدی بعد گفتی آخی خیالم راحت شد باز از دژ میری بیرون.
این دژ که جغرافیایی نیست، این دژ قلبی و فکریه.
شما بخوای خودتو نسبت به پروردگار در یک ضمانتی قرار بدی بگی خدا تضمین کرده که دیگه به من برای من هیچ اتفاق ناگواری در دنیا و آخرت بگید نمیفته.
یه همچین تضمینی بخوای برای خودت درست بکنی، این تضمینه بلافاصله میشه دستمایه شیطان برای فریب تو.
بلافاصله با همین تضمین تو رو فریب میده، گناه میکنی.
لذا میگن بین خوف و رجا باشید.
نه احساس امنیت مطلق که دیگه اصلاً اینجا هیچی دیگه.
من دیگه آقا کار ما درسته دیگه خدا، خدا برای من بد بخواد برای مثلا بد نخواهد برای کی میخواد بد-- ببخشید برای من بد بخواد دیگه پس برای بقیه میخواد چیکار بکنه اینطوری.
یک برای خودش یک تضمین.
نه هم در خوف مطلق باشید.
خوف مطلق یعنی هیچ امیدی به اینکه خدا رحم کنه نداشته باشید.
تو همین سوره تو اون سیاق سوم نگاه کنید چقدر تعبیر لطیف و جالبه.
"قل أرأيتُمْ إن أهلكني الله ومن معي أو رحمنا" یعنی دو تا احتمال رو میدم هم هلاک هم رحم.
هر دو رو من احتمال میدم.
اما حالا هر کدوم که باشه باز ما یه خدا داریم که یا بترسیم یا امید داشته باشیم.
شما که کافرید به کجا بندید؟
بله.
تاثیر شیطان و نذیر میپرسن در هر دورهای کدام قویتره؟
مساویه، مساوی نیست.
من نمیدونم یعنی نمیتونم با عدد و رقم یا مثلاً نرخ قدرت و قوت این دو تا را واقعاً از علم من بیرونه که بخوام مقایسه کنم.
ولی اینو میدونم که خدا در قرآن فرموده ما کسی را که برای او نذیر نفرستاده باشیم عذاب نمیکنیم.
اینو میدونم که خدا تا حجت تمام نکنه عذاب نمیکنه.
حالا حجت با چی تمام میشه؟
با اینکه پیغمبری مبعوث کنه کتابی به او بده.
همین که ما الان یه پیغمبری داریم از جانب خدا آمده قرآنی رو برای ما آورده، حجت بر ماها چیه؟
تمام.
دیگه فردا نخواهیم تونست به خدا بگیم خدا یا شیاطین نذاشتن.
خب آقا شیاطین اصلاً من نذیر فرستاده بودم که تو در مقابل شیاطین بتونی وایسی و قطعاً خدا عادله.
اگر ارزیابی اخروی خدا این باشه که این بنده هم راست میگه در شرایطی بود، در جامعهای بود، در محیطی بود که اصلاً به استظاف کشیده شده بود، اجازه درست فکر کردن به او داده نمیشد.
راه نجات خود رو هم پیدا نکرد.
راه نجاتی هم نداشت که از اون محیط بتونه خودشو نجات بده.
این تو یه همچین محیطی پرورش پیدا کرد.
این تو قرآن آیاتش هست ها از خودم سخنرانی نمیکنم.
آیات قرآنه.
تو قیامت خدا سؤال میکنه میگه خب چرا کفر ورزیدی؟
برمیگرده میگه مستکبرین نذاشتن.
یعنی یک عدهای با زور و با تبلیغات و با فضاسازیها اجازه ندادن من به حق برسم به خاطر این.
بعد خدا میگه اونجا اگر این حرف او تصدیق بشه یعنی خدا بگه آره راست میگه نجات پیدا میکنه و این حرف او اگر تصدیق نشه خدا بگه دروغ میگی.
نمیخواستی چندین بار حجت در طول زندگی برات بگید تمام شد و اعتنا نکردی.
دروغ برای من سرهم نکن.
من تو محیط بدی بودم، من نمیدونم طرف خودش آگاهانه داره راه غلطو میره، میندازه گردن محیط، میندازه گردن نمیدونم شیاطین فلان.
اون وقت دیگه خدا نخواهد پذیرفت.
پس بنده جوابم به سؤال شما خلاصهش این شد.
من نمیتونم بگم شاید اگه بخوام جواب بدم با مبانی دینی میگم انبیا قویترن.
وحی الهی، انبیا، الهامات غیبی، ملائکه.
چون خدا رحمتش بر غضبش چی دارد؟
سبقت دارد.
"یا من سبقت رحمته غضبه".
خدا دوست داره بندههاش هدایت بشن.
اما به این معنا که دیگه شیاطین رو در حد مثلاً یه با فوتی بخوان برن اینطوری نیست با ذکر الله میرن.
هرچی بیشتر خودتو در پناه خدا قرار بدی قدرت شیاطین کمتر میشه.
هرچی از پناه خدا بیرون بیای قدرت اونا بیشتر میشه.
این بستگی به ما انسانها داره.
سؤالشون اینه همونطور که شیطان مدام القا میکنه، آیا از طرف خدا، ملائکه از طرف انبیا یا ائمه علیهم السلام القاءات مثبت مدام انجام میشه؟
بله انجام میشه.
منتها گیرندهها فرق میکنه.
وجود ما یه لایههایی داره غریزی، یه لایههایی داره فطری.
فطرت همه ما خداجوعه.
غریزه همه ما دنیاگراست.
غرایز ما دوست داره ما را به سمت حیوانیت ببره.
فطرت ما مایل ما را به سمت کی ببره؟
خدا ببره.
گیرنده القاءات شیطان تو غرایزه.
نقطه کانونیش غرایزه.
تحریک غرایز، شهوت، غضب، طمع ایناست گیرندهی القاءات رحمانی تو فطره.
ما انسانها کجا وجودمون، نقطهی فرماندهیمونو کجا مستقر میکنیم؟
این در اختیار ماست.
بعضی از ما امامت وجودمون رو میدیم به غرایزمون لذا گیرندههای شیطانیمون فعاله.
هرچی تو عالم وسوسه هست ما جذب میکنیم.
بعضی از ما گیرندههای وجود را یا اون نقطهی ستاد فرماندهی رو میاریم تو فطرتمون؛ با عبادت، با خداپرستی، با بندگی، با نماز، با صبر، با روزه، با تقوا، با تلاش، با جهاد.
[آیه قرآن] تلاش میکنیم که این مستقر در فطرت بشه.
اگر شد گیرندههای رحمانی فعالترند.
این جذب توفیقات و جذب الهاماتش چند برابر بقیه شده.
چرا؟
چون خودش درست داره مدیریت میکنه.
پس این، این قضیه ب-بخشیش به اختیار خود ما بستگی داره که چطور اون قانون فرماندهی وجود را در کدام طبقه وجود خودمون مستقر بکنیم.
من در دور قبلم یه بار توصیه کردم، در این دورم توصیه میکنم کسایی که یه مقدار دوست دارن اطلاعات انسانشناسی قرآنی، روایی داشته باشن که من مفید میدونم یه نظام معرفتشناسی کاملی در بارهی هر کدوم از ماها تقریباً داشته باشیم، یه مقدار انسانشناسی داشته باشیم.
اینا انسانشناسی خیلی ریشهایتر از روانشناسی، خیلی ریشهایتر از جامعهشناسی دارد راجع به ماهیت انسان صحبت میکنه و بحث خیلی مفیدی داره.
من توصیه میکنم یک دور خوبه که کتاب تفسیر انسان به انسان رو ببینید از آیتالله جوادی آملی.
در دور قبلم، سطح قبلم توصیه کردم.
این مطالبی که الان عرض کردم خلاصهای از بخشی از مطالب کتاب تفسیر انسان به انسان هست، اثر آیتالله جوادی آملی حفظه الله.
بذارید یه خاطره اول بگم بعدم نکتهی کلمهی رحمانو بگم.
[مکث] یه جایی ما رو دعوت کرده بودن برای یه همایش به یکی از شهرستانهای ایران که تعریف نمیکنم کجا بود.
دعوتمون کرده بودن برای یه همایشی.
خیلی هم بندگان خدا تبلیغ کرده بودن که آی بابا اونجا خیلی ما انتظار شما رو میکشیم و اینا.
یه روزی تو دانشگاه، دانشگاه ملی، دانشگاه اصلی اون شهر.
گفتم آخه بابا چه روزی؟
گفتن فلان روز.
گفتم بچهها دانشجوها سر کلاسن.
گفتن نه اصلا ما به خاطر این همایش اون روز دانشگاه رو تعطیل میکنیم.
همه قراره که بیان تو این همایش شرکت کنن.
گفتیم خب باشه.
رفتیم و خیلی هم راه طولانیای داشت.
به زحمت رفتیم خودمون رو رسوندیم و ساعت همایش شد رفتیم تو سالن.
خب غیر از بنده و اونی که همراهم بود هیچکی نبود.
هیچکسها مطلقا.
قشنگ من میدیدم که ما داشتیم میرفتیم سمت سالن، فوج فوج دانشجوها میرفتند بیرون تعطیل کرده بودند، همه میرفتند.
خب رفتیم نشستیم یه نیم ساعت، چهل دقیقه، یه ساعت، یه ده پونزده نفر اینا به زور جمع کردن از این ور، اون ور، فلان که بالاخره بد نشه دیگه.
حالا این همه تبلیغ شده همایش برگزار بشه.
منم معمولا دیگه وقتی تو این صحنه واقع بشم میگم خب حالا بالاخره واقع شدیم دیگه.
حالا [مکث] برام فرق نمیذارم بین اینکه الان هزار و پونصد تا آدم اینجا باشه یا اینکه پونزده تا آدم اینجا باشه.
با حرارت تمام تدبر یکی از سورههای قرآن رو گفتم.
همین که میگفتم دیدم تو اینا اکثر همین ده پونزده نفر خوابن.
یه حدود دو سه نفر حداکثر دارن گوش میدن.
این دو سه نفرم بعضیاشون با موبایلهاشون بازی میکنند و یه نفر هست که قشنگ خوب گوش میده.
یعنی قشنگ نگاه میکنه، داره بحثو با یه حالتی پیگیری میکنه.
من گفتم خب خداروشکر [خنده] یه نفرم، یه نفر لااقل، یه نفر داره گوش میده.
الحمدلله.
من به امید همون یه نفر در واقع که این بشنوه حرفهامو میزدم و الا اونم میخواست گوش نده دیگه اصلا مخاطب نداشتم.
حرفهامو زدم و اومدم از سن پایین خیلی طبیعی توقع داشتم که اون یه نفر به من رجوع کنه و یه سوالی مثلا شماره تلفنی، چیزی، صحبتی.
اینم بنده خدا مایه گذاشت رجوع کرد این دل من قرص شد.
گفتم خدایا دست خالی ما رو برنگردوندی دستت درد نکنه.
آمد و گفت حاجآقای یه سوالی از محضرتون دارم.
منم خودمو جمع و جور کردم گفتم ب-- دست شما درد نکنه بفرمایید، بفرمایید خیلی ممنون.
گفتش که این کاغذها که تبلیغات همایش شماست روش اسم جلاله داره، اسم اسماء متبرکه داره، کف دانشگاه پخشه، این شرعاً درسته؟
[خنده] من اصلا یه لحظه خوشگم زد.
گفتم این خوب داشت گوش میداد.
گفت تمام مدت به فکر این بود که این سواله رو چجوری بپرسه.
[خنده] هیچی دیگه.
دستمون خالی شد دیگه.
دیگه اونم نداریم.
گفتم نه درست نیست، کار خوبی نکردند.
گفت تذکر بدید لطفا.
گفتم چشم.
حالا اینم باز دانشگاهه هرچند ربطی به ما نداشت.
الان ما تو این سوره چند مرتبه گفتیم آقا کد رحمان، کد رحمان.
هیچکی سؤال نکرد.
البته شماها اونجوری نیستید ها گوش میدید.
[خنده] هیچکی سؤال نکرد.
باز خداروشکر یه نفر پیدا شد سؤال کرد آقا این کد رحمان، کد رحمان هی میگفتی رحمان، رحمان، چی بود جریان رحمان؟
جریان رحمان در دو جای قرآن رمزگشایی شده.
یکی در سورهی رحمان، یکی در سورهی یاسین اونی که سوره یاسین رو بهتون میگم، اونی که سوره رحمانه بهش میرسیم تو دورههای تدبر.
تو سطوح بعدی بهش انشاالله میرسیم.
در سوره یاسین یک عدهای منکر انذار هستند مثل همینجا که منکر انذار داشتیم، مکذب نذیر داشتیم.
میخوان هشدارها رو چیکار کنن؟
تکذیب بکنن.
اینایی که میخوان هشدارها را تکذیب کنن به چی تکیه میکنند [مکث] در مقابل انبیا؟
به رحمانیت خدا.
در مقابل انبیا در سوره یاسین اگر نگاه کنید، دو تا پیغمبر فرستادیم، عززنا بثالث.
اینا آمدن انذار دادن مردم بهشون گفتن که [مکث] ما أنزل الرحمن من شيء إن أنتم إلا في ولل مبین.
اگر تو همون سوره یاسین نگاه کنید سیاق اولش اینه.
یاسین والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلين على صراط مستقیم تنزيل العزيز الرحيم لتنذر.
بعد میاد میرسه به اینکه سواء عليهم أنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون.
إنما تنذر من اتبع الذکر و خشي الرحمن بالغيب، خشي الرحمن بالغيب وبشره بمغفرة، خب.
بعد میاد جلوتر میگه واضرب لهم مثلاً أصحاب القرية إذ جاءها المرسلون.
إذ أرسلنا إليه مسنين فعززنا بثالث.
فقالوا إنا إليكم مرسلون.
قالوا ما أنتم إلا بشر مثلنا وما أنزل الرحمن من شيء إن أنتم إلا تكذبون.
چیه مطلب؟
[مکث] انبیایی که میخوان بیان انذار بدن، انذار چیه؟
آتیش.
الان من چهار تا، پنج تا، ده تا از آیات انذاری قرآن رو پشت سر هم بخونم، شک ندارم نود درصد همین جمعیت شک میکنه.
اگر اونجوری که لحنش باشه باید بخونما.
چجوری آب داغ رو سرتون میریزیم گوشهاتون کنده میشه.
چجوری آب متعفن وقتی تشنهتون میشه تو حلقتون میریزیم.
چجوری میوههای گندیده، بدبو، آتشین را به عنوان غذا تو حلقتون فرو میکنیم.
چطور کاری میکنیم که عین شتر گرسنه این میوهها رو بخورید، این خارها را بجوید و عین شتر تشنه این آب متعفن را ببلعید.
چطور پوست و گوشتون میریزه و دوباره میروید.
چطور با قوام أمل حدید پارههای آهن به سرتون میزنیم، دستتونو میشکنیم، دستتونو از سینهتون عبور میدیم.
آیات قرآن اگر شما چند تاشو بخوای بخونی پشت سر هم [مکث] پشکت میزنه.
میگی یعنی [مکث] خدا میخواد این کارا رو بکنه [خنده]؟
رحمان میخواد این کارو؟
نه ما أنزل الرحمن من شيء.
خدایی که ما میشناسیم رحمان است.
او از این کارا- نمیکنه نمیکند.
هر جای قرآن که کسی با نذیر در افتاده، یه پای رحمانیت وسطه.
خدا میگه اتفاقا چون رحمانم میکنم.
چون رحمانم امروز دارم بهت میگم اینا هست پرهیز کن.
رحمانیتم به هشدار دادن من است.
نه اینکه رحمانیت من به این باشد که عمل به نتیجه خودش بگید نرسد.
رحمانیتم به اینه که بگم نیا اینجا چاهه میفتی توش میمیری.
نیا اینجا چاهه میفتی توش پات میشکنه.
نه این است که بگم من رحمانم بیا افتادی توش هم هیچی نمیشه.
آقا این چاهه بیفتی توش پات میشکنه.
حالا منم رحمان.
[مکث]این سقف گلیه، روش آب بگیری میریزه.
حالا منم رحمان.
[مکث] این آتیش خطرناکه، باهاش بازی کنی همه جا رو میگیره.
حالا منم رحمان.
[مکث] رحمانیت مگه به این معناست که عمل به نتیجه خودش نرسه [مکث].
جهنم جزای عمل خودتونه.
همون عمل شماست که به شما برگشت، برگشت داده میشه.
الان مال یتیم رو با کلاس میخوری.
مال یتیم رو به چلو کباب تبدیل کردی بغلش نوشابه داری کوفت میکنی، زهر مار میکنی.
ولی حرامه، اون نجسه.
اون متعفنه، اون آتیشه.
نمیبینی [مکث] تو قیامت همونو بهت برمیگردونم من کار دیگهای نمیخوام بکنم.
[مکث] رحمانیت من رو مساوی با این نگیرید که نخوام تو جهنم شماها رو آتیش بزنم.
جهنم نتیجه اعمال خودتونه که بهش میرسید قهراً.
من چون رحمانم میگم بیاید راهنماییتون کنم اینور بگید نرید.
اصن دنیا رو اینجوری طراحی کردم که آزمایش توش باشه.
لیبلوکم أیكم أحسن عملا.
دنیا رو آزمایشی طراحی کردم برای آزمایش و ابتلاء و امتحان طراحی کردم.
توقع نداشته باشید امتحانو جمع کنم و توقع نداشته باشید که اون کسی که تو این امتحان داره راه کج رو میره، من فرصت دادم مال یتیم بخوره، فرصت دادم آدم بکشه، فرصت دادم اختلاس کرده، فرصت دادم با بیدینی خودش در یک نقطهای باعث بیدینی هزاران آدم شده [مکث].
با بیتقوایی خودش اومده عالم رو متعفن کرده.
حالا تو قیامت به نتیجه عملش میخواد برسه، اونجا میخواد بگه رحمان لذا تو این سوره "ما ترا فی خلق الرحمن من تفاوت".
از همون اول میگه بله من رحمانم، من رحمانم.
اما نذیر را بخوای تکذیب بکنی نمیتونی به رحمانیت من استناد بکنی ها.
هشدار رو جدی بگیر.
هشدار ناشی از رحمانیته.
من اینو برای مثال توضیح میدم.
قبلاً هم در دورههای قبلی هم گفتم ولی الان که میگم برای چیه؟
برای اینکه دو مرتبه در جای خودش واقع بشه.
فردا تو کلاسی واقع شدی بتونی جواب بدی.
دانشآموزت، دانشجوت، قرآنپژوحت برمیگرده میگه چه خبره این همه آیات عذاب، این همه تهدید، همش تهدید.
چرا؟
چرا اینجوریه قرآن؟
مثال کمکت میکنه.
روی پاکت سیگار علامت چی زدن؟
[مکث]یه ششیه که چی شده؟
سیاه شده.
یه قلبی که چی شده؟
سرطان گرفته.
میخواد چی بگه؟
میخواد بگه آقا عاقبت سیگار کشیدن اینه.
سرطان قلبه، سرطان ریه است، سرطان چیه و ایناست.
خب آیا یک کسی تو دنیا پیدا میشه بگه چقدر اینا بیرحمن.
به خاطر زدن این عکسه ها.
چقدر اینا بیمروت، چقدر بیرحم.
آخه چرا سرطان؟
خب بذارید سیگارمون رو بکشیم بعدش هم نوزمونم بکشیم.
آقا سیگار این عاقبتش نکش خب این کوفتی رو.
هیچکس برمیگرده بگه اینا بیرحمن.
چرا؟
چون این هشداره.
هشدار عین رحمانیته.
عین مهربانیه.
آقا من دارم بهت هشدار میدم.
یا تو جاده داریم میریم مثلاً فرض کن جادههای پرپیش و خم شماله.
داریم میریم.
راه به راه تابلو زده خطر ریزش کوه.
عجب پلیس بیرحم، عجب بیرحم، راهنمایی رانندگی مروت تو کارش نیست.
خطر سقوط.
لا اله الا الله.
خطر سقوط.
هرچی بیشتر بهش هشدار میدن داره بیشتر از کی عصبانی میشه؟
از پلیس.
کس عاقل باشه از پلیس عصبانی میشه با دیدن این تابلوها یا برعکس خوشحال میشه؟
بگید دیگه.
خوشحال میشه میگه دستت درد نکنه که میگی به موقع پیچ تند را قبل از اینکه برسم میگی.
ریزش کوه را قبل از اینکه برسم هشدار میدی من با احتیاط رانندگی کنم.
جاده باریک میشود را میگی.
لغزنده هست را میگی.
ممنونم از تو که داری میگی.
هیچکی به پلیس نمیگه بیرحم.
چرا؟
چون داره هشدار میده که شما گرفتار عاقبت عمل خودت نشی.
حالا اگه به این هشدار بیاعتنایی کردی افتادی تو دره، جا داره پلیس رو ملامت کنی؟
آقا بله اگه پلیس تابلو نزده بود جا داشت برگردی بگی تابلو چرا نزده بودن؟
اما تابلو زده ده تا پلیس وایسونده دارن اینجوری، اینجوری میکنن.
یواش، یواش، یواش ترمز کن.
آروم، آروم.
تو اعتنا نمیکنی خب صاف میری تو دره.
خب دیگه اونا چیکار کنن؟
جریان هشدارهای قرآن اینه.
خدا میگه هم هشدار میدم هم متهمم.
انبیای من هم هشدار میدن هم متهمن.
لذا نگاه کنید در سوره مبارکه یاسین مردم برمیگردن به انبیا میگن "انا تتگرنا بکم".
چقدر شما شومید.
ببخشید چقدر [مکث]تتگرنا بکم شوم بودنه یعنی ببخشید حالا تعابیرش رو نمیخوام به دهن بیارم در مقابل انبیا.
خب چه شوم.
حالمون بد شد.
انقدر جهنم، جهنم کردید تعوا گرفتیم بس کنید.
انبیا چه جواب میدن؟
"قالوا طائرکم معکم".
فحش نمیدنا.
میگن اون شومی که شما در صحبت ما احساس میکنی، اون شومی ما نیست، اون شومی رفتارهای خودته ما داریم بهت یادآوری میکنیم.
میگیم مال یتیم خوردن شومه.
میگیم دروغ گفتن شومه.
میگیم نارو زدن شومه.
میگیم خیانت کردن شومه.
میگیم نمک خوردن نمکدون شکستن شومه.
میگیم آبرو بردن شومه.
دل شکستن شومه.
ما داریم اینا رو بهت میگیم.
"طائرکم معکم اان ذکرتم".
یعنی ما جرممون اینه که داریم به شما تذکر میدیم.
تذکر دادن شده معیار شومی ما.
"بل انتم قوم مسرفون".
شما دارید از حد میگذرونید.
شما دارید زیادهروی میکنید.
شومی در ما نیست.
آه پس سر کد رحمان تو این سوره اینه.
از اون "قله و الرحمن آمننا بهیش" بگیر آقا بله خدا رحمانه که بهش ایمان بیاری، بهش توکل کنی.
نه که خدا رحمانه بیخیال هشدارهاش بشی.
تا اونجایی که گفت قل هور- تا اونجایی که گفت "قل من هذا الذي هو جند لكم ينصرکم من دون الرحمن".
ببین پرندهها رو کی نگه میداره؟
رحمان.
یا تو اول سوره در خلق کی تفاوت نیست؟
رحمان، رحمان، رحمان، رحمان، رحمان.
چهار تا فکر کنم تو این سوره رحمان داشتیم.
اینا به خاطر این تو این فضا اشراب شده.
از این مدل اشرابها تو قرآن یکی دو تا نیست.
همه قرآن همدیگه رو تأیید میکنه.
همه جای قرآن.
حالا شما اینجا متوجه رحمانش شدی.
بریم رو الله، رو رب، روی نمیدونم جهنم، اسمای جهنم، همه چی.
هر جای قرآن رو با هر جای قرآن نگاه کنی میبینی همه این کتاب یک حقیقت رو در نهایت هماهنگی داره به مخاطب خودش گوشزد میکنه.
خب خیلی ممنون از استماعتون، حوصلهتون، توجهتون.
انشالله که خدا از شما و ما قبول بکنه.
تشریف ببرید برای استراحت.
بعدش در خدمتیم با سوره مبارکه قلم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.