ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

خب سوره قلم رو کار کردید؟

بله الحمد لله.

ما در این جلسه بحث مفاهیم رو انشاالله دنبال بکنیم.

مرحله اول تدبر در این سوره رو پیش بریم و ببینیم خدا چی روزیمون میکنه.

به سیاق شناسی میرسیم یا نه.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ن والقلم وما یسترون.

نون از حروف مقطعه هست.

برخی از سوره های قرآن با حروف مقطعه یعنی حروف که تقطیع شده است، یک کلمه درست نکرده با حروف مقطعه آغاز شده‌اند.

مثل ياسین، مثل الف لام میم، الف لام میم را، حامیم، طه.

یکی هم نونه.

سوره قلم از جمله سوره هایی است که با حرف نون یعنی یکی از حروف مقطعه آغاز شده.

درباره حروف مقطعه دیدگاه‌های مفسران بسیار زیاده.

شاید بالغ بر سی چهل قول درباره حروف مقطعه وجود داره.

هر کس یه دیدگاهی داشته، نظری داشته مطرح کرده، بعضی مستند به روایات، برخی حالا دیدگاهی به ذهن خودشون رسیده مطرح کردن.

اونچه مسلمه اینه که حروف مقطعه مانند کلمات دیگر یعنی به مانند کلمات دیگر بر معنا دلالت نمی‌کنند.

اگر هم بر معنا دلالت دارند، نوع دلالت بر معناشون با مدل دلالت کلمات دیگر بر معنا فرق داره.

مثلا حمد بر یک معنایی دلالت میکنه.

ما میدونیم کلمه حمد وضع شده برای سپاس و ستایش در مقابل کسی که رفتار نیکی انجام داده.

اما حامیم یعنی چی؟

ما وضع مشخصی برای معنای حامیم نداریم.

پس مانند کلمه حمد، حامیم بر یک معنایی دلالت نمی‌کند.

اما آیا این یعنی بی‌معناست؟

نه.

مدل دلالتش فرق داره.

اما اینکه معنا نداشته باشه نیست.

گاهی اوقات بعضی از کلمات حالت کد و رمز دارن.

شما میبینید که مثلا یه کلمه ای رو ممکنه فرض کنیدا یه پلیسی با یه پلیسی داره صحبت میکنه از یه کلمه ای استفاده میکنه که شما نمیدونی یعنی چی.

شما منظور اونو متوجه نمیشی.

اما بین خود این پ-- مثلا پلیسا معنیش مشخصه.

رمزه.

اعداد یه وقت کد میشن، حروف یه وقت کد میشن.

مثلا میگه هر وقت گفتم حامیم یعنی این.

هر وقت گفتم نون یعنی این.

یه کدیه.

حالا این کد برای همه رمزگشایی شده نیست.

برای اهلش اما هست.

یکی از دیدگاه‌ها که بعید به نظر میرسه غلط باشه همین مس- مطلبه که این‌ها یه رمزهایی‌ست، کدهایی‌ست بین خدا و بین پیغمبرش.

خدا میدونه، پیغمبرم میدونه.

لازمم نیست بقیه بدونن.

حالا بقیه می‌تونن حدس‌هایی بزنن.

مثلا برن سوره هایی رو که الف لام میم داره با هم مقایسه کنن ببینن چه اشتراکاتی داره.

بعضیا این کارا رو کردن.

آقا ما فهمیدیم الف کد فلانه.

لام کد فلانه.

میم کد اینه مثلا.

اما هیچ وقت نظرات قطعی در این زمینه نمی‌تونیم بدیم.

چون اینا رمزه دیگه.

رمز کده.

این کدها برای ما رمزگشایی شده نیست.

مدل دلالتش فرق داره.

حالا بعضیا گفتن آقا خدا با این حروف می‌خواسته بگه این قرآنه به این عظمتو من از همین حروف ساده درست کردم.

این یکی از فوایده.

بله می‌تونیم بگیم یکی از فواید حروف مقطعه اینه.

اما اگه کلا حروف مقطعه آمده برای این منظور، خب چرا یه جا نون، یه جا الف لام میم، یه جا الف لام میم را، یه جا حامیم.

اینطور نیستش که بگیم صرفا اینه.

[مکث] و بعضیا گفتن با این حروف خدا می‌خواسته سکوت ایجاد کنه، توجه‌ها رو جلب کنه.

مثلا مردم همه‌همه، سر و صدا، یه دفعه می‌گفت الف لام میم.

چی داره میگه؟

ذلک الكتاب لا ریب فیه مثلا.

اگر بپذیریم این یه فایده‌ست.

خب.

اونچه که بیشتر از همه این دیدگاه‌ها به نظر پذیرفتنی میاد، همون کد بودن و رمز بودنه.

آقا قرآن باید قابل فهم باشد.

اگر در قرآن یک کلمه‌ای باشد که ما اون رو متوجه نشیم، این قابل قبول نیست.

قرآن باید قابل فهم باشد، قابل فهمم هست.

حالا اینکه یک چیزی قابل فهم لا بلاش کد‌هایی از طرف خدا به گیرنده اصلی قرآن منتقل بشه، این منافاتی با قابل فهم بودن کل قرآن نداره که.

آقا این حا- حاوی چند تا کد که برای شما معلوم نیستم، بگید، هست.

شما اینا رو متوجه نمیشی؟

باشه فهمشو بپرس به اهلش.

اهلش متوجه میشن این نون یعنی چی.

دیگه شما خیلی خودتو به خاطر این مسئله متوقف نکن.

البته حالا اگر خواستید بیشتر درباره حروف مقطعه بدانید، می‌تونید مراجعه کنید به موسوعه‌های تفسیری و در اون موسوعه‌ها مطالب زیادی درباره حروف مقطعه می‌تونید بخونید.

از نون که بگذریم سوره با سوگند آغاز میشه.

"والقلم وما یسترون" واو والقلم، واو قسم مثل والشمس.

والشمس وضحى.

واوش چی بود؟

واو قسم بود.

والقلم.

قسم به قلم.

خدا در ابتدای این سوره به قلم سوگند یاد کرده.

شما از قلم یه سابقه‌ای تو ذهنتون دارید.

سوره علق.

"اقرأ وربک الأکرم الذي علم بالقلم.

علم الإنسان ما لم يعلم".

خب قلم اونجا اومده به کار رفته.

خدا با قلم آموخت.

قلم ابزار آموزشه.

ابزار تعلیمه.

نون.

"والقلم" قسم به قلم "وما یسترون" و آنچه با قلم سطر به سطر "یسترون" نگارش سطر به سطره.

اونچه با قلم سطر به سطر می‌نگارند.

کیا می‌نگارند؟

فرشتگان وحی.

به دستور کی می‌نگارند؟

به دستور پروردگار.

قسم به قلم.

با توجه به جواب قسم که ما خواهیم رسید متوجه میشیم که این قلم، قلم وحیه.

لذا "ما یسترون" کسانی‌اند که با قلم وحی دارن می‌نویسن.

چی رو می‌نویسن؟

قرآن رو.

وحی رو دارن می‌نویسن.

منظور فرشتگان وحی‌اند.

"والقلم وما یسترون".

جواب این قسم چیه؟

هم به خود قلم سوگند یاد کرده هم به آنچه می‌نویسند با قلم به اون سوگند یاد کرده.

جواب اینه.

"ما أنت بنعمت ربک بمجنون".

تو به سبب پروردگ-- به، به سبب نعمت پروردگارت مجنون بفرمایید، نیستی.

این یعنی چی؟

این یه مقدار توضیح میخواد.

بعضی‌ها...

ما الان فرض می‌کنیم وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام رو.

بر پیامبر سخنان خدا چی می‌شود؟

وحی می‌شود.

سخنان خدا بر پیغمبر وحی می‌شود.

بذارید اینجوری بنویسم دقیق‌تر میشه.

بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم سخنان خدا وحی می‌شود.

در نتیجه ما به ایشون میگیم چی؟

پیامبر.

میگیم رسول.

پیامبر.

رسول خدا.

حالا اگر کسی ادعا کند که بر ایشان نعوذ بالله، نعوذ بالله چی و-- چی داره القا میشه؟

سخنان جنیان .

سخنان جنیان نعوذ بالله بر او القا میشه که این حرف باطلیه.

اونوقت این چه نتیجه باطلی از این حرف میگیره؟

پیامبر چیه اونوقت؟

ایشون مجنون.

مجنون که گفته میشه بعضیا به پیامبر تهمت مجنونیت میزنند.

میخوان بگن اونچه داره او بیان میکنه سخنان کیه به او القا شده؟

سخنان جنیان است که به او القا شده.

لذا او مجنونه.

خدا میفرماید "ما أنت بمجنون" به نعمت ربی که сейчас توضیح میدم.

"ما أنت بمجنون" یعنی تو مجنون نیستی.

"ما أنت بمجنون".

"ما أنت بنعمت ربک بمجنون".

یعنی تو به سبب اونچه که از جانب خدا داره بر تو نازل میشه مجنون خ-- قلمداد بگید نمیشوی.

اسم سخنان خودش را خدا در اینجا گذاشته نعمت رب.

نعمت رب در اینجا وصفی برای سخنان خدا یعنی قرآنه.

چرا خدا از اسم نعمت رب براش استفاده کرده؟

که یه جورایی به ما بفهمونه این مردمی که دارن میگن اینا سخن جنه و تو مجنونی، حسودیشون شده.

نمی‌تونن این نعمت را ببینن به تو رسیده.

اونا تحمل دیدنشو ندارن.

یعنی تو کلمه نعمت، تو ذات کلمه نعمت گویا یه اشاره‌ای وجود داره به حسادت یک عده‌ای که پیغمبر را چی م-معرفی می‌کنند؟

مجنون.

میگه اینا حسودیشون شده.

"ما أنت بنعمت ربک بمجنون".

تو به سبب نعمت پروردگارت مجنون حساب نمیشی.

آنچه بر تو وحی شده سخنان خداست که نعمت پروردگار توست.

و داشتن این نعمت توجیحی برای اینکه تو مجنون قلمداد بشوی نیست.

تو را نمیشود مجنون قلمداد کرد.

روشن شد؟

خب.

نون.

"والقلم وما یسترون ما أنت بنعمت ربک بمجنون.

وإنا لک لأجرا غیر ممنون".

و همانا برای توست "إنا لک".

همانا برای توست "لأجرا".

لام، لام تأکیده.

قطعا اجری "غیر ممنون".

غیر ممنون یعنی غیر مقطوع.

اجر پایان ناپذیر.

یعنی برای تو به خاطر رسالت و به خاطر تحمل این تهمت‌هایی که بر اثر رسالت به تو می‌زنند اجری پایان ناپذیر در نظر گرفته شده.

ان و ان لک لاجرا غیر، غیر ممنون.

برای تو اجری بی‌انتها، پایان ناپذیر در نظر گرفته شده.

این سخن تو این فضا یه جور دلداریه.

یعنی می‌گه پیغمبر این که الان دارن بهت میگن مجنون متهمت می‌کنند به مجنون بودن غصه‌شو نخور.

اجری برات در نظر گرفته شده که جبران این مظلومیت و این خلاصه وضعیت رو می‌کنه.

ان لک لاجرا غیر ممنون.

قطعاً برای تو اجری‌ست که پایانی برای اون اجر وجود نداره.

و انک لعلى خلق عظیم.

آخه اینا چطوری می‌تونن به تو بگن مجنون در حالی که اگر کسی مجنون باشه و ش- جنیان بر او مسلط شده باشند باید بالاخره اثر تسلط جنیان بر او تو رفتارش، تو اخلاقش مشاهده بشه.

خب تو کسی هستی که لعلى خلق عظیم.

على خلق با ذی خلق بودن فرق می‌کنه.

نمی‌گه صاحب اخلاقیات با عظمتی هستی.

می‌گی-- می‌گه بر خلقيات با عظمتی تسلط داری.

على خلق.

مسلط بر خلقياتی با عظمت هستی.

آخه بعضیا خلقيات خوبی دارن ولی بر خلقيات خوب خود مسلط نیستن.

خودشون تحت سلطه اونا.

مثلاً ببینید چون فرض کن خ-- یکی از خلق‌های خوبش مهربانیه.

خب؟

ولی چون بر مهربانی مسلط نیست، همه جا مهربانی می‌کنه.

همین مهربانی یه جاهایی کار دستش می‌ده.

مشکل درست می‌کنه.

آقا مهربانی خلق خوبیه ولی به شرطی که تو بتونی مدیریتش هم بکنی، جاشو بشناسی.

کجا باید مهربانی کنم؟

چقدر باید مهربانی کنم؟

چطور باید مهربانی کنم؟

یا بعضیا مثلاً شجاعت دارن اما این شجاعت رو نمی‌دونن کجا و چجوری باید به کار ببرن.

یه وقت شجاعت رو در جایی استفاده می‌کنند که جاش نیست.

تواضع دارن در جایی که جاش نیست.

سخاوت دارن در جایی که جاش نیست.

ببینید همین خلقيات خوب اگر کسی براش مسلط نباشه چقدر می‌تونه برای آدم چی بشه در یه جاهایی؟

دردسرساز بشه.

خدا به پیغمبر می‌گه اولاً تو على-- تو خلق عظیم داری، ثانیاً على خلق عظیم.

مسلط بر خلقيات با عظمتی.

بهترین اخلاق‌ها را در با عظمت‌ترین شکل ممکن داری و براش مسلطی.

مهربان‌ترین آدمی و بلدی کجا باید مهربان باشی، چطور مهربان باشی، با کی مهربان باشی، چقدر مهربان باشی.

شجاع‌ترین آدمی.

می‌دونی چقدر شجاعت، کجا شجاعت، چجور شجاعت.

سخی‌ترین آدمی.

می‌دونی چجور، کجا، چقدر.

همه رو بلدی.

متواضع‌ترین آدمی.

بله انک لعلى خلق عظیم یه تعبیر کوتاهه ولی زیباترین تمجیدیه که حداقل می‌تونم بگم یکی از زیباترین تمجیدهایی‌ست که میشه از کسی داشت و خدا از پیغمبرش داره.

که از زیباترین تمجیدهاست.

و انک لعلى خلق عظیم.

یه همچین شخصیتی را می‌گید مجنون، بی‌بهره‌ها، دست خالی‌ها، بیچاره‌ها.

یه همچین شخصیتی مجنونه که از نگاهش حکمت می‌باره.

از ایستادنش، از نشستنش، از راه رفتنش، مهر و محبتش، شجاعتش، سخاوتش، عظمتش، تواضعش، مردم داریش، بندگی‌ش، خلوصش، ترسش از عذاب، امیدش به بهشت.

هرچی تو این عالم خلق زیبا شما بشناسی، این آدم در با عظمت‌ترین شکل ممکن اونو داره و براش مسلطه.

این آدمو می‌گید مجنون؟

و انک لعلى خلق عظیم.

فستبصر و یبصرون.

ف پس، س در آینده، تبصر می‌بینی.

فستبصر.

پس به زودی می‌بینی و یبصرون و می‌بینند که چی؟

بأیککم المفتون.

به زودی می‌بینی و می‌بینند که مفتون کیه.

چقدر جالبه.

قرآن چقدر کتاب عظیمی‌ه.

ماها معمولاً اگر کسی یه تهمتی بزنه بهمون، آدمای عادی، بخواهیم جواب بدیم همین تهمتو به مثلاً فرض کنید ببخشیدا بگه الاغ.

بگه الاغ خودتی.

خب؟

الاغ خودتی.

یعنی دقت نمی‌کنم که آیا او واقعاً الاغ هست یا نیست.

حالا درسته به من گفته این که به من گفته بد کرده ولی او الاغ هست یا نیست؟

اینو حواسمو جمع نمی‌کنم.

ممکنه من همون توهین رو یا همون تهمت و میگه دزد میگم دزد خودتی.

حالا که او دزد تو داری تهمت در جواب تهمت.

تو-- او میگه دزد تو دزد نیستی باشه.

اما او هم دزده.

داری جوابشو با این میدی که تو خودت دزدی.

حالا بعضی وقت‌ها اکتفا نمی‌کنیم میگیم خودتی جد و آبادت هفت کست همه دزدی.

[خنده] هیچی دزدی به من گفته، گفته دزد.

خب این به خاطر اون سطح عادی ماست دیگه.

اما خدا ببینید به پیغمبر گفتن مجنون.

خدا نمیگه خودشونن مجنون.

چون از نظر خدا اونا مجنون نیستن.

خدا میگه "فستبصر و يبصرون".

نه "بأيكم المجنون".

"بأيكم المفتون".

یعنی خدا جواب مجنون را با مفتون میده.

میگه به زودی معلوم میشه که کی مفتونه.

چی؟

مفتون از فتنه است یعنی گرفتار فتنه.

حالا اگه بخواهیم ببینیم گرفتار فتنه یا فتنه زده یعنی چی؟

خود قرآن کریم میگه، قرآن کریم میگه دنیاگرایان فتنه زدگان‌اند.

از کجا؟

اونجایی که میگه "إنما أموالكم وأولادكم فتنة".

یا در سوره حدید "لكنكم فتنتم أنفسكم".

اونا که انفاق نمی‌کنن میگه "فتنتم أنفسكم و تربصتم ورتبتم وغرتكم الأماني".

مفتون تو فرهنگ قرآن یعنی انسانی که دنیا کورش کرده.

انسانی که مال، ثروت، قدرت چشمشو کور کرده، حقایق رو از او چه کرده؟

پنهان کرده.

ببینید چقدر قشنگ خدا صحبت می‌کنه.

"فستبصر و يبصرون بأيكم المفتون".

به زودی می‌بینی و می‌بینند که کی مفتونه.

یعنی خدا میگه اونا به تو میگن مجنون.

ولی چون خودشون چی‌اند؟

مفتونن.

اینا دنیا زدگانی هستند که دنیا کورشون کرده.

نمی‌تونن عظمت تو را ببینن.

نمی‌تونن داشتن این نعمت را تحمل کنند در دست تو.

می‌خوان در مقابلت وایسن.

"فستبصر و يبصرون بأيكم المفتون إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله".

خدا که گفت به زودی تو می‌بینی، اونا می‌بینن که کیه مفتون، می‌خواد پشتوانه‌ش رو بیان کنه.

میگه آخه من می‌دونم.

اینکه میگم به زودی می‌بینی و می‌بینن منظورش اینه که مفتون کیه خدا؟

بگید.

اونا که به پیغمبر تهمت چی می‌زنن؟

مجنون.

میگه اونا مفتونن.

از کجا خدایا میگی اونا مفتونن؟

میگه من، من ندونم کی بدونه.

"إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله".

همانا پروردگار تو می‌داند که چه کسی از راه خود چی شده؟

گمراه شده و "وهو أعلم بالمهتدين" و می‌داند که چه کسی هدایت یافته.

می‌دونید این "أعلم بمن ضل عن سبيله أعلم بالمهتدين" چی رو می‌رسونه؟

اینو می‌رسونه که اینا وقتی به پیغمبر می‌گفتن مجنون به دنبالش می‌گفتن گمراه.

می‌گفتن این کسیه که از جنیان داره براش القاء سخن میشه و گمراحه.

بعد از اینکه خدا جواب داده که تو مجنون نیستی بلکه اینا مفتون هستند، حالا می‌خواد بگه گمراهم اینا خودشونن.

پروردگار تو بهتر می‌داند که کی مفتون گمراه است.

کی مفتون گمراه است و تو مجنون گمراه نیستی بلکه رسول هدایت یافته هستی.

نعمت پروردگار به تو داده شده و تو هدایت یافته هستی.

خب تا آیه هفتو آمدیم.

این قسمت در واقع داره یه جورایی پشتیبانی از چی می‌کنه؟

پیامبر می‌کنه.

ببینید یه بار شما اینجوری نعمت رب را ارزیابی می‌کنی مثل الحمد لله.

مثلا خدا بگه الحمد لله تو مجنون نیستی.

حالا به جای الحمد لله گفته باشه چی؟

به نعمت ربک.

الحمد لله بنعمت ربک، به لطف خدا، به نعمت خدا، رو آق-- رو حساب آقایی خدا تو مجنون نیستی.

در این تعبیر معلوم نمیشه چرا به پیغمبر می‌گفتن مجنون.

و چجوری خدا داره جواب میده که تو مجنون نیستی.

در این تعبیر نگاه حد اقلیه.

مثل اینکه خدا به پیغمبر گفته خب به تو میگن مجنون.

نه خداروشکر نه تو مجنون نیستی.

خداروشکر به نعمت خدا، به لطف خدا، به فضل خدا تو مجنون نیستی.

خب ترجمه‌ها اینه بعضیاشون.

اما یه بارم اینه آقا نعمت رب رو شما تو سوره ذهن دیدی.

"وأما بنعمت ربك فحدث".

به دنبال سه تا حرف سه تا دستور به پیغمبر داد.

"ألم يجدك يتيما فآوى.

أما اليتيم فلا تقهر.

ووجدك ضالا فهدى.

وأما بنعمت ربك فحدث" رو داره و "وجدك عائلا فأغنى.

وأما السائل فلا تنهر" رو داره که البته لفونه‌ش نامرتبه اونجا من در وقتش توضیح دادم سوره ذهن سه تا نعمت، سه تا دستور.

همونجا ما بحث کردیم که نعمت اونجا چیه؟

خود قرآنه.

ما تو را زال یافتیم هدایت کردیم پس نعمت رب را برای دیگران چی کار کن؟

حدیث کن، بازگو کن.

لذا یکی از اسامی قرآن هم حدیثه.

خب تو خود قرآن ذکر کلمه حدیث شده برای قرآن.

خب اگر اونو بپذیریم اینجا به جای اینکه بگیم به نعمت رب یعنی خدا رو شکر، یعنی الحمدلله تو مجنون نیستی به لطف خدا، به نعمت خدا تو مجنون نیستی.

به جای این میشه تو به سبب قرآن مجنون نیستی.

نه الحمدلله مجنون نیستی.

به سبب قرآن مجنون نیستی.

اونوقت یه نفر میگه اِh یعنی چی به سبب قرآن مجنون نیستی؟

مگر پیغمبر را به سبب قرآن مجنون می‌دانستند؟

میگم بله.

می‌گفتند جنیان دارند بر او القاء می‌کنند.

سوره شعراء را نگاه کنید.

خبر بدم جنیان شیاطین بر کی نازل میشن؟

هل أنبئکم تعبیرش چی داره در سوره شعراء اگه حفظ باشید.

می‌گفتن جنیان دارن نازل می‌کنند.

شیاطین دارن بر او القاء سخن می‌کنند.

خدا میگه نه اینی که تو داری نعمت ربته نه تحفه شیاطین.

پس تو نعمت رب را داری و مجنون نیستی.

اونایی هم که خیال می‌کنند تو سخن جنیان رو داری و مجنون هستی بی‌خود خیال می‌کنند.

اونا خودشون مفتونن.

اونا دنیا زدن.

خب.

حالا می‌خواد خدا به دو-- بعد از اینکه از پیغمبر حمایت کرده می‌خواد چند تا نصیحت کنه.

پیغمبر گفتم مجنون نیستی دیگه درست؟

بله خدایا دستم درد نکنه.

گفتم که على خلق عظيم گرفتی.

بله دستت درد نکنه.

خیلی مچکر.

گفتم که هدایت یافته هستی.

اونا گمراهن.

درسته؟

بله خدایا درسته.

فلا تطع المكذبين.

پس از مکذبان اطاعت نکن.

مکذبان میشن کیا اینجا؟

اونایی که پیغمبر را متهم به چی می‌کنند؟

مجنونیت می‌کنند.

یعنی میخوان پیغمبرi او را قبول نکنند.

میخوان قرآن او را دروغ بدانند.

در نتیجه او را پیغمبر ندانند.

اینا میشن مکذبان این سیاق.

از مکذبان اطاعت نکن.

اِh مگه پیغمبر می‌خواست از مکذبان اطاعت کنه که حالا خدا میگه از مکذبان اطاعت نکن.

خود آیات بعدی توضیح میده که منظور از اطاعت چیه.

میگه ودو لو تدهنو فيدهنون.

اونا می‌دونی دنبال چین؟

اونا دنبال اینن که یه فضایی ایجاد کنن و تو را به طمع ادهان خودشان به ادهان بیندازند.

یعنی چی؟

خیلی [خنده] پیچیده شد.

بذارید اول از بیرون توضیح بدم بعد رو آیه.

من می‌خوام با شما مبارزه کنم.

شما آمدی در یک جایی داری تبلیغات می‌کنی، کار می‌کنی، تلاش می‌کنی.

می‌خوام باهات مبارزه کنم.

برای مبارزه با شما باید با شما وارد معامله بشم.

اما چیزی ندارم برای معامله.

من بیام به شما بگم چی؟

بهت میگم بیا بهت پول بدم.

میگی برو آقا پولت مال خودت.

میگم بیا بهت قدرت بدم.

میگی برو آقا قدرت مال خودت.

میگم بیا رییست کنم.

میگی ریاستو نخواستم.

هرچی بهت پیشنهاد می‌کنم برای شما ارزشی نداره.

در نتیجه با من سر میز معامله نمیای.

معامله نمیکنی.

یه برنامه دیگه می‌ریزم.

میام تهمت بهت میزنم.

تهمت رو در سطح اون محیط، اون جامعه‌ای که توش داری کار می‌کنی پخش می‌کنم.

آقا خبر دارید فلانی آمده؟

بابا بنده خدا قاطی کرده‌ها .

اینه، اینه، اینه چهار تا هم برای خودم حرف از این ور به اون ور، اینو به اون، اونو به این جامعه رو پر می‌کنم از اتهام به شما.

شما یه دفعه می‌بینی که کلی تو جامعه نسبت به شما جو چی شده؟

سنگین شده.

حالا میگم ببین فلانی بیا سر میز معامله.

حالا شما به چه طمعی ممکنه بیای با من وارد معامله بشی؟

به طمع اینکه منو قانع کنی به اینکه کوتاه بیام برای همین خودت حاضر بشی کوتاه بیای.

یعنی شما کوتاه میای میگی عیب نداره من یه کم با تو کنار میام به شرطی که تو هم این جوی رو که درست کردی چی کار کنی؟

کمش بکنی.

ودو لو تدهنو فيدهنون.

اینا میخوان با بار تهمت تو را مجبور به سازش کنند که تو به قصد سازش، به سازش دعوت کردن اون‌ها هم که شده به قصد دعوت اون‌ها به ادهان.

ادهان از دهنه.

دهن روغنه.

ادهان تو عربی یعنی روغن مالیدن.

خب؟

اصطلاح فارسیش میشه ماست‌مالی.

ما تو فارسی نمیگیم روغن‌مالی میگیم ماست‌مالی.

اصطلاح فارسیش اینه.

یعنی تسامح، کوتاه آمدن، ماست‌مالی کردن، از کنار قضیه گذشتن، زیر سبیلی رد کردن.

این میشه این.

اینا یه جوی با تهمت درست کردن که بتونن تو رو بکشن پای میز معامله که تو حاضر بشی برای کوتاه آمدن آنها هم که شده یکم از مواضع خودت کوتاه بیای.

اسم همین رو خدا میذاره اطاعت لا تطع المكذبين معنی‌ش این نیست که بری جلوی مکذبین بگی بله قربان هرچی شما می‌فرمایید.

این که معلومه که اتفاق نمیفته.

معنی‌ش اینه که بخوای با مکذبین وارد معامله بشی، به اونا بگی که من کوتاه میام شما هم کوتاه بیایید.

این خواسته‌ی اوناست.

اونا همینو میخوان خب.

اونا با تهمت پراکنی‌های خودشون دنبال کشوندن تو پای میز معامله هستن.

که تو بگی من برای کوتاه آمدن شما حاضرم خودم هم کوتاه بیام.

یه معامله بکنیم اسمش هم بذاریم برد-برد.

چه جالب میشه هم تو می‌بری هم من.

تو چی میخوای ببری؟

تو تهمت زدی.

تو امتیازی که به من میخوای بدی اینه که یکم از تهمت‌هات کم کنی که کلش از اساس چی بوده؟

دروغ بوده.

الان اینکه تو از بعضی از تهمت‌هات بگذری واسه من شده برد؟

برای من شده امتیاز؟

که بعد من بابتش بیام از مواضع خودم بگذرم که اینم بشه برای تو برد؟

[خنده] دیگه خیلی زرنگ تشریف داری.

تدهن فيدهنون یعنی این.

میگه اینا همینو میخوان اصن.

اینا با تهمت دنبال اینن که تو انگیزه پیدا کنی بیای باهاشون وارد مذاکره بشی.

بگی آقا یکم من کوتاه میام شما هم یکم کوتاه بیایید.

حالا من این، این قسمت از مطالبی که تیزه رو نمیگم یا این کارا رو که یکم جیغه الان هنوز وقتش نشده نمی‌کنم.

شما هم این تهمت‌ها رو جمعش بکنید.

یه توازنی ایجاد بشه دیگه.

معامله خواص.

با یکدیگر معامله کنیم.

حالا مردم رو تحت مدیریت و کنترل دربیاریم ببینیم جو به کدوم سمت میره.

خدا میگه لا تطع المكذبين ودوا لو تدهن فيدهنون.

اینا دنبال اینن، همینو میخوان، دوست دارن.

ودوا یعنی دوست دارن.

دوست دارن کار به جایی برسد که تو را بکشن پای میز، مجبورت کنن به کوتاه آمدن به طمع اینکه خودشونم بگید کوتاه بیان.

جا افتاد؟

نرمش هم میشه نرمش آره دیگه نرمش هم میشه.

البته از نوع غیر قهرمانانه‌ش [خنده].

خب از نوع غیر قهرمانانه‌ش.

چون اگه قهرمانانه بود دیگه در راستای کشتیه دیگه.

یه کشتی گیر یکم شل می‌کنه که بتونه یه وقتایی آره.

حالا امروز من میخوام همین الان تو پرانتز یه چیزی بگم.

خیلی عادت ندارم تو کلاس‌های [نفس عمیق] آموزشی خیلی عادت ندارم گریزهای تطبیقات سیاسی مطرح کنم.

ولی حالا تو پرانتز بد نیست امروز به این مطلب اشاره کنیم.

که از بحث‌های روز امروز جامعه ما همینه که آقا مذاکره چرا نمی‌کنید؟

آقا این مذاکره یه چیز عادیه دیگه.

آدما با هم مذاکره می‌کنند [خنده] دیگه.

حالا طرف شیطان اکبر آمریکائه.

خب باشه مذاکره کنید، صحبت کن، صحبت کردن بده؟

برای اینکه انقدر ما تأکید می‌کنه حضرت آقا بر اینکه آقا ما مذاکره در جو فشار را قبول نداریم.

آقا مذاکره میخوای بکنی چرا جو فشار درست می‌کنی؟

پس معلومه مذاکره نیست، امتیازگیریه.

مذاکره مال اون وقتیه که دو طرف بدون اینکه برای همدیگه جو فشار درست کنن، می‌شینن با هم تبادل نظر می‌کنند ببینن آقا راه درست چیه، راه درست رو پیدا کنن یا نکنن.

اما وقتی یکی از طرف، دو طرف از قبل با انواع تهمت‌ها، با انواع فشارها، طرف مقابل رو در یک جو روانی پرفشاری قرار داده و منظورش از مذاکره تسلیمه.

یعنی تو بیای سر میز بگی آقا من عیبی نداره کوتاه میام به شرطی که شما هم از این فشارهایی که اعمال می‌کنید بگید کم بکنید.

این میشه معامله.

این میشه معامله بر پایه باطل.

میشه باج دادن.

این میشه اطاعت کردن.

این غیر از مذاکره کردنه.

بله اسم مذاکره روش میذارن که بعد بتونن ماها رو بدنام کنن.

بگن اینا مخالف مذاکره‌اند.

اینا منطق حالیشون نیست.

ما میگیم مذاکره نمیان.

اگر شما در گفتن مذاکره راستگو باشید که نباید تهمت بزنید، نباید دروغ بگید، نباید اعمال فشار کنید، نباید تحریم‌ها رو انقدر سنگین کنید.

این کشوندن یه نفر به پای میز معامله‌ست، نه مذاکره.

و به همین خاطره که حضرت آقا اصرار دارن بر اینکه آقا من با یک چنین مذاکره‌ای موافق نیستم.

حالا با یه مدل اینکه یه سر مذاکره یه طرفم اینا باشنش آقا موافقت کردن.

نگاه کنید دیگه.

عیبی نداره.

حالا پنج به علاوه یک.

یه طرفم شما خبیثا بشینید عیب نداره.

بشینیم حرف بزنیم.

چیکار کردن؟

قشنگ جلو دوربینا پارش کردن.

یعنی هسته‌ای ما رو از ما گرفتن.

امتیازی رو که می‌خواستن از ما گرفتن.

تحریم‌ها رم بر نداشتن.

جلوی دوربینام پاره کردن.

به ریشمونم خندیدن.

همچنان هم به ما میگن شماها پسرهای خوبی باشیدا.

ما یکم شلوغی تو ذاتمون هست، طبیعیه.

شما هم خوب باشید.

بمونیدا تو برجام.

مام اینجوری دو زانو نشستیم تو برجام.

مؤدب.

چشم، چشم.

آخه بابا خودتون به کار خودتون خنده‌تون نمی‌گیره؟

خودتون به حال خودتون گریه‌تون نمی‌گیره؟

آخه نمی‌دونم چی بگم.

خنده‌تون بگیره، گریه‌تون بگیره.

این آش که پختید یه وجب روغن روش برای این ملت.

نه تحریمی برداشتید، نه هسته‌ای باقی موند، نه دیپلماسی باقی موند.

آبروی خودتون رو بردید.

کوتاه هم نمیاید.

یه جا بگید آقا ما غلط کردیم تمام.

آقا آدم به موقع بگه غلط کردم جلو ده تا غلط دیگه گرفته میشه.

آقا یه جا بگو غلط کردم تمامش کن.

هنوز دست بر نمی‌دارید.

قرآن را نمی‌پذیرید.

عقل خودتونه که بپذیرید بابا عقل، عقل اینو حکم می‌کنه.

میگه آقا در جایی که ازت باج می‌گیرن وارد نشو.

چه دلیلی داره تو بری با اون وارد معامله بشی؟

با فریب و دروغ بزرگ برد-برد خودتو و ملتتو گول بزنی.

خب به عقل خودتون اعتنا بکنید.

حالا قرآن پیشکش.

نخواستین به آیات قرآن توجه کنید.

پرانتز بسته.

چون ما داغ بشیم دیگه نمی‌تونیم وایسیم [خنده].

پرانتز بسته بحث خودمون رو ادامه بدیم.

حالا اینجا بحث با پیغمبر است.

تهمت‌هایی زدن که پیغمبر را بکشن پای میز معامله که پیغمبر کوتاه بیاد به امید کوتاه اومدن اونا.

خدا میگه ببین اینکه تو کوتاه بیای به امید کوتاه اومدن اونا اسمش اطاعته ها.

فردا به من نگی من اطاعت از اونا نکردم.

کوتاه که اومدی.

این کوتاه اومدنه رو من قبول ندارم.

من خدا اومدم ازت حمایت می‌کنم که نیاز نباشه به اونا بگو باج بدی، امتیاز بدی، کوتاه بیای.

ولشون کن.

"ودوا لو تدهن فيدهنون فلاتطع المكذبين.

ودوا لو تدهن فيدهنون".

و لا تطع بعد اینو خدا میاد بازش می‌کنه.

اینکه گفتم "لا تطع المكذبين" می‌خوام یه کم بازش کنم.

حالا ببین کارای خدا چطوره.

در مقابل هجمه تبلیغاتی اون‌ها خدا می‌خواد اینجا چکار کنه؟

هجمه تبلیغاتی درست کنه ولی نه با فحش و بد و بیراه الکی.

همه راست.

حالا خدا می‌خواد معرفیشون کنه.

اینکه گفتم مکذبین اینان.

"ولا تطع كل حلاف مهين".

این مکذبین سیره‌شون اینه که برای تکذیب تو خیلی قسم می‌خورن.

یعنی با تأکید و قسم و همش میخوان با قسم.

اصلاً ببینید قسم یه چیز اثرگذاریه.

اینکه قرآن کریم هم اینقدر رو قسم تأکید میده، اصلاً قسم اثر-اثرگذاره.

یه نفری هر قدر هم حرفش برای شما باورناپذیر باشه، وقتی بیاد چند بار برات قسم بخوره و تأکید کنه کم‌کم تو دلت اعتماد به نفست از بین میره و می‌خوای حرفشو باور کنی.

بابا به خدا، به جان خودم راست میگم.

عه من دروغ میگم به تو؟

ها؟

اصلاً از من تا حالا دروغ شنیده-- صد دفعه هم شنیده باها [خنده].

اما دیگه کم‌کم باورم میشه که تا حالا از تو دروغ نشنیدم.

اصلاً تو از من دروغ شنیدی؟

تو دلم میاد میگه نه شاید نشنیدم دیگه.

چند دفعه دیگه هم که میگه باورمون میشه.

میگه اینا برای اینکه تهمت‌های خودشون رو علیه تو جلو ببرن دارن از قسم‌های مکرر حلاف یعنی بسیار قسم خور.

خیلی قسم خورن اینا.

ولی پستن.

قسم خور داریم پسته، قسم خور داریم نه با شرفه.

اینا قسم خور بی شرفن، پستن، حقیرن.

چرا؟

چون به دروغ قسم می‌خورن دیگه.

کسی که برای جا انداختن یک دروغ داره مکرر سوگند یاد می‌کنه این پسته دیگه.

پیغمبر از این قسم خورای پست اطاعت نکن.

حمااااز.

حماااازن.

حماز از حمز سوره هرزه.

"ويل لكل همزة لمزة".

همزة یعنی بدگو.

لمزة یعنی عیب‌جو.

بعضیا هم برعکس گفتن.

اینا بسیار بدگوئن.

ببین در مقابل خلق عظیم پیغمبر دارد اینا رو معرفی می‌کند.

خیلی قسم خور ولی پست.

بسیار بدگو.

مشاء بنمیم.

مشاء یعنی بسیار بگید راه رونده.

نمیم یعنی پشت سر کسی نمامه یعنی پشت سر کسی حرف زدن، صفحه گذاشتن.

مشاء بنمیم یعنی بسیار سخن چین.

بسیار سخن چینن.

دو به هم زنن.

از این مجلس به اون مجلس حرف ببر و به هم زن.

مناء للخير.

اینا بسیار مانع خیرند.

سوره ماون.

"ایم نعون Maon منا".

یا سوره مبارکه معارج.

در وصف انسان.

"خلق الانسان هل اذا مسه الشر جزوع.

اذا مسه الشر جزوعا واذا مسه الخير منوعا".

بسیار منع کننده خیرند معتد، متجاوزند به حقوق خودشون، به چهارچوب‌های خودشون قانع نیستند.

متجاوزند.

عثیم، گناهکارند از اثم به معنی گناه.

اتل، اتل بعد ذلک یعنی بعد از همه اینایی که گفتیم اتل هم هستند.

علاوه بر همه اینایی که گفتیم اتلن.

اتل یعنی درشت خو.

آدم، آدمی که خلق و خوی خشن داره می‌شه اتل.

خلق و خوی خشن دارند.

ذنیم یعنی چی؟

بی‌ریشه [مکث].

بعد خب این همه جامعه رذیله‌ها هستند، چرا به این رذیله‌ها مبتلا شدند؟

یه تعبیر اینه أن کان ذا مال و بنین چون دارای ثروت‌اند.

مال و بنین.

مفتون گفتیم یعنی چی؟

یعنی، یعنی کسی که مبتلا به مال و بنین، فتنه إنما أموالكم و أولادكم فتنه.

أن کان ذا مال و بنین.

ثروت و قدرت اون‌ها رو به این نقطه کشیده.

مال و بنین تو قرآن نماد ثروت و قدرته.

یه تعبیر بهتر هم بگم از این، از این بهتر.

از این بهتر اینه که أن کان ذا مال و بنین بخوره به لا تطع.

یعنی پیغمبر از کسی که حلاف مهین همماز مشاء بنمیمه مناع للخير معتد عثیم اتل بعد ذلک ذنیمه به خاطر أن کان ذا مال و بنین بودنش اطاعت نکن که اطاعت رو قبلاً معنی کرد.

یعنی به خاطر أن کان ذا مال و بنین بودنش باهاش وارد سازش نشو.

پست، آدم پست ارزش گفت‌وگو، مذاکره، معامله، بیا بشینیم چیکار باید بکنیم نداره.

این حقیره، این پسته [مکث].

یه وقتایی دلم می‌خواد بگم جانم فدای حضرت آقا.

حالا باز این ادامه پرانتز قبلی هست.

[خنده].

ببینید از این نمی‌دونم کی کی ژاپن بود یه نامه از طرف چی آورد؟

نخست وزیر بود؟

شینزو آبه.

یه نامه از طرف ترامپ آورده بود [خنده] که بده به آقا.

این کلیپ من هر دفعه می‌بینم این خونا- خون بدنم به جریان در میاد اصلاً.

حالم خوب می‌شه.

برای چند ساعت غصه‌های این دولت [مکث] برد برد، دولت چی از یادم میره.

تدبیر، امید.

اب بابا.

اون اسمو می‌خواستم بگم که می‌گفتم.

کدوم تدبیر، کدوم امید.

خب دولت بی‌تدبیری و ناامیدی برای چند ساعت یادم میره.

آقا گفتن ببین [مکث] ما، من پیامی از طرف ترامپ، ترامپ اینجوری قبول نمی‌کنم، جوابی هم به او نمی‌دم.

چرا که اصلاً او رو لایق پیام دادن نمی‌دونم .

او را یعنی ببین یه بار حالا صحبت از آمریکائه.

یه پیامی یه نخست وزیری آورده شاید لازم باشه یه جوابی هم، یه پیامی هم ما براش بدیم.

یه بار یه لات گنده دهن بی‌در و پیکر بی‌ریشه پسته.

آخه این آدمه [مکث].

خب اینایی که من میگم همه رو خدا گفته‌ها.

نه گلها حاج آقا عصبانی شد.

ببین حلاف مهین همماز مشاء بنمیمه مناع للخير معتد عثیم اتل بعد ذلک ذنیم.

چیه حالا مال بنین داره.

چون مال و بنین داره ما جوابشو بدیم.

بره گمشه.

این بود این کلیپه میگه بره گمشه [خنده].

بره گمشه این.

این ارزش نداره ما جواب بش بدیم.

آها.

و لا تطع كله.

خدا اثم من نمیاره ازش حتی.

هرکی، از هرکی که بسیار سوگندخور پسته بدگوی سخن‌چین مانع خیر متجاوز گناهکار گنده دهن بی‌ریشه است، به خاطر مال و بنین داشتنش اطاعت نکن.

یعنی باهاش وارد سازش نشو.

وارد معامله نشو.

آدم باید باشه آخه طرف.

یه شرف لازمه اقلاً.

یه جو شرف.

طرف کارش گردوندن دیسکوها و کاباره‌ها و فسق و فجور و الواتی بوده .

حالا اومده شده رئیس جمهور یک دولت خبیث.

این اصلاً آدمه با اون کسی حرف بزنه [مکث].

چی آخه به چیه؟

با کی می‌خوایم ما حرف بزنیم؟

و خدا چجوری می‌ذاره یه وقتایی کاسه بعضی از آدم‌های متوهم، دلشونو خوش کرده بودند که اوباما با ادبه، چیک با ادب، با کلاس، با شعور، با ذکاوت، مهربون فلان.

خدا ذات اون دولت کثیف رو با ترامپ نشونشون داد.

گفت بیا این ترامپ نه اون ادبو داره، نه اون نزاکت رو داره، نه اون کلاس و کلاس گذاشتن رو بلده.

ژست گرفتن هم بلد نیست بدبخت.

دنیا رو به افتضا کشیده دیگه.

امروز وضع دنیا رو ببینید چقدر دنیا بدبخته امروز.

الان مثلا ها مثلا قدرتمندترین دولت دنیا از نظر ظاهری مثلا آمریکائه، در راسش یه بزینه.

آخه مثلا این آدم نداشتید دیگه شما تو مملکتتون دیگه یعنی غیر از این، غیر از این جرثومه، جرثومه فساد، آدم دیگه‌ای شما نداشتید لااقل بیارید بالا کلاس داشته باشه ژستشو بگیرید.

[نفس عمیق] اینجا هم یه همچین فضاییه.

پرانتز بسته [خنده].

خدا میگه پیغمبرِ لا تُطِعْ الْمُكَذِّبِينَ یعنی چی؟

یعنی اونا میخوان سازش کنی سازش نکن.

و بعد باز میکنه میگه آخه ببین اینایی که الان باهات طرفن آدمای اینطورین.

از هر آدم بسیار سوگندخور پست فلان و فلان و فلان به دلیل زامال و بنین بودنش بگید اطاعت نکن.

نمی‌دونم شماها این حسابتون دست میده یا نه.

[نفس عمیق] یه وقتایی آدم دوست داره چند تا [نفس عمیق] میگن لیچار.

چند تا کلمه از این لیچارا بار یکی بکنه.

خب.

هر وقت این حسابتون دست داد این آیات خیلی جالبه.

برای دشمنان خدا [خنده] خیلی آیات خوبیه.

تخلیه روحی روانی داره.

آدمو به کاملا به relaxation می‌رسونه از نظر سیاسی اجتماعی در مقابل امثال این تیپ آدما.

خدا قشنگ موزون، مقفع، شیک، ترتمیز، لیچارایی بارشون کرده که [نفس عمیق] اون سرش ناپیدا.

بعد می‌فرماید إذا تُتلى عليه آياتنا اون وقت این آدم با این همه مجمع الرزائل بودنش وقتی آیات ما براش تلاوت میشه قال أساطير الأولين.

میگه اینا اسطوره های گذشتگان است.

حالا جواب خدا رو ببین.

سَنَسِمُهُ على الخرطوم.

سَنَسِمُهُ على الخرطوم.

خرطوم بینی کیه؟

فیله.

فیل ویژگیش چیه؟

گنده بی مغز.

گنده بی مغز میشه فیل.

یه بار خدا میگه که مثلا بینی او را به خاک می‌مالم.

این گویای گنده بی مغز بودن او نیست.

یه بار میگه خرطومشو داغ رو خرطومش میذارم سَنَسِمُهُ یعنی علامت میذارم روش على الخرطوم رو خرطومش، رو دماغش [نفس عمیق].

میخواد القا کنه که این‌ها به‌خاطر مال و بنینی که دارن و خیلیه فیلن.

اما به‌خاطر عقل و معرفت و شعور و اخلاقی که ندارن [مکث]، سبک مغز و تهی مغزن مانند فیل.

سبک مغز و تهی مغز .

از گنده تهی مغز که فرمان نمی‌برن.

با گنده تهی مغز که وارد معامله نمیشن [نفس عمیق].

اشاره میکنه به سَنَسِمُهُ على الخرطوم.

اینم در واقع نوعی بیان واقعیت اون‌هاست.

یعنی واقعیتشون واقعیت فیلیه.

گنده‌های بی‌مغز .

البته سَنَسِمُهُ یعنی ما بلدیم این فیل رو چجوری رامش کنیم.

ما بلدیم رو دماغش داغ بگذاریم.

یعنی براش چی بشیم؟

بگید مسلط.

مسلط بشیم.

چرا؟

چون جبهه اسلام جبهه عقل و تدبیره [نفس عمیق].

الان آدم‌ها من از شما سؤال می‌کنم، آدم‌ها مسلط بر فیلان یا فیلا بر آدما؟

[خنده] کی گفت فیلا؟

بعضی وقتا بعضیا یه جوابی به موقعی میدن قشنگ.

آدما بر فیلا مسلطن دیگه.

با اینکه کی گنده تره؟

فیل فیل گنده تره.

چطور این آدم یه وجبی که اندازه یه پای فیل هم نمیشه بر اون فیل مسلطه؟

نمی‌دونم چون او عقل نداره.

خب تو داری.

تو با قدرت عقلت می‌تونی رو مسلط بشی بدون اینکه بخوای به او باج بدی.

باج دادن به فیل مشکل را حل نمی‌کنه.

فیل، فیل لهت می‌کنه بابا.

با فیل که وارد مذاکره نمیشن عزیزم [نفس عمیق].

با فیل که نمیرن صحبت کنن.

فیلو یه جورایی فریبش میدن، سوارش میشن.

مسلط میشن بر او.

داغ به خرطومش میذارن.

افسارش رو به دست می‌گیرن .

یعنی یارو راهبرد میده در عین اینکه داره می‌کوبه طرفو.

راهبرد داره میده.

با گنده لات‌ها لازم نیست وارد جنگ بشی.

خب می‌زنه .

بری رو به رو بشی خب لهت می‌کنه.

بری سر یه میز بشینی خب میز حالیش نیست .

اما می‌تونی به یه تدبیری مسلط بشی براش.

مسلط بشی.

ما این کارو می‌کنیم.

سَنَسِمُهُ على الخرطوم.

خب إنّا بلوناهم كما بلونا أصحاب الجنة.

حالا یه سوالی هست.

خدایا قربانت برم.

شما میگی که من به خاطر مال و بنین از اینا اطاعت بگید نکنم.

میگی درسته مال و بنین دارن اما شعور و عقل و معرفت ندارن از اینا اطاعت نکن.

با اینا وارد معامله مذاکره نشو.

چشم.

اما خداییش چرا این پول و ثروت و قدرت و اینا رو دادی به اونا خب تو می‌خوای از ما حمایت کنی یه راه دیگه هم داره.

اون پول و ثروته رو مستقیم بده به کی؟

خود ما.

دادی دست اونا.

خب وقتی دست اونا ثروت هست دارن تحریم می‌کنن، قدرت هست دارن زور میگن، خب ما مجبور می‌شیم به خاطر ثروت و قدرت‌شون باهاشون وارد چی بشیم؟

معامله بشیم دیگه.

امتیاز بدیم، باج بدیم، برد-بردی چیزی راه بندازیم، بلکه ما هم از این کنار طرفی ببندیم و کارمونو جلو ببریم.

چیه قصه این ثروتی که به اونا دادی؟

میگه گوش بده قصه‌شو واست بگم.

"إنا بلوناهم".

ما اینا رو آزمایش کردیم، مبتلا کردیم.

چجور مبتلا کردی خدایا؟

"كما بلونا اصحاب الجنة".

همونجوری که صاحبان باغ را مبتلا کردیم.

"بلونا" آزمایشه.

میگه ثروت و قدرتی که دارن نشانه‌ی تأیید ما نسبت به اونا نیست.

نشانه‌ی آزمایشیه که ما داریم برای اونا رقم می‌زنیم.

چه جور آزمایشی؟

شبیه آزمایش "أصحاب الجنة".

چی بود مگه جریان "أصحاب الجنة"؟

میفرماید "اذ أقسموا".

به یاد بیار اون وقتی رو که "أصحاب الجنة" همه با هم قسم خوردن.

که چی کار کنن؟

"كي ليصرمنها مسبحين".

شب بود، دور هم جمع شدن، با هم قسم خوردن.

"ليصرمنها" که همه با همدیگه قطعاً، قطعاً، قطعاً "مسبحين" یعنی فردا صبح که شد برن میوه‌های باغشون رو چی کار کنن؟

بچینن.

"ولا يستثنون" و هیچی از این میوه‌ها را برای فقرا باقی نگذارن.

با همدیگه جمع شدن گفتن باغ مال مائه، زحمتشو کشیدیم.

فردا میریم میوه‌هاشو می‌چینیم.

صبح که شد.

"مسبحين" یعنی صبح که شد.

صبح که شد همه با هم میریم همه‌ی میوه‌های باغ رو می‌چینیم.

به خدا قسم قسم خوردن.

هیچی هم برای غیر خودمون باقی نمی‌ذاریم.

"ولا يستثنون" استثنا نمی‌کنیم.

"فطاف عليها طائف من ربك".

همون موقع که اینا شب قسمه رو خوردن، طواف کرد بالای باغ‌شون طواف کننده‌ای از جانب پروردگار.

کی؟

"وهم نائمون".

همون وقت که خواب بودن.

قسمه رو خوردن، خوابیدن که صبح پاشن برن همه میوه‌ها رو بچینن، هیچی هم برای کسی باقی نذارن.

با این تصور که مالمونه براش چی هستیم؟

بگید.

مسلطیم دیگه.

مال خودمونه دیگه.

همین که خواب بودن اینا "هم نائمون طاف عليها طائف من ربك" در حالی که واو، واو حالیه است.

در حالی که "هم نائمون" یه طواف کننده‌ای از جانب پروردگار بر فراز باغ‌شون طواف کرد.

یعنی خدا یه امری فرستاد، یه دوری رو سر باغ‌شون زد.

"فأصفحت كالصريم".

پس باغ‌شون مانند باغی شد که همه‌ی میوه‌هاش چی شده؟

چیده شده.

"صريم" یعنی چیده شده.

یعنی میوه‌ها نیست شد.

آقا باغ آتیش میتیش نگرفته‌ها.

حواستون باشه.

میوه‌ها چی شد؟

نیست شد.

میوه‌ای در کار نیست.

چرا میگه "كالصريم"؟

به خاطر اینکه واقعاً چیده نشد که.

نابود شد اون میوه‌ها.

میوه‌ها را خدا نابود کرد.

هیچی نموند میوه.

حالا باغ کلی محصول داره از فردا میخوان شروع کنن به درو کردن و یکی هم به هیچی ندادن.

هته میگن.

"فأصفحت كالصريم".

"فتنادوا مسبحين".

صبح شد اصحاب پا شدن همدیگه رو صدا زدن.

"تنادوا" یعنی این گفت فلانی، اون گفت فلانی، آی، آی، ای، پاشید، پاشید، پاشید.

می‌خوایم بریم.

صبح شده، وقتش رسیده.

"فتنادوا مسبحين".

چی به هم می‌گفتن؟

"ان اقضوا على حرفكم إن كنتم صارمين".

"اقضوا" یعنی صبحگاهان وارد شوید.

"على حرفكم" بر کشت زار‌تان یعنی همین باغ‌تان.

"إن كنتم صارمين" اگر سر قول دیشب‌تون که گفتید میریم می‌چینیم هستید.

"ان اقضوا على حرفكم إن كنتم صارمين".

"فانطلقوا وهم يتخافتون".

راه افتادن.

"اقضوا" یعنی هنوز غدو.

هنوز چیه؟

هوا گرگ و میشه.

تو تاریکی دارن راه میفتن مواظبن کسی از اراده اینها بر چیدن این میوه‌ها خبردار نشود تا ردیف نشن بر سهم‌خواهی.

فقرا، نیازمندان، سائلین که آقا بالاخره دارید میوه‌هاسونو می‌چینید سهم ما رم بدید.

یه چیزی هم سهم مائه دیگه خدا تو این میوه‌ها قرار داده به مام بدید.

راه افتادن "فانطلقوا وهم يتخافتون".

در حالی که با همدیگه تخافط می‌کردن.

تخافط یعنی به شکل اخفاتی با هم حرف می‌زدن.

[همهمه] اخفاتی.

میخوان کسی متوجه نشه داریم میریم میوه چینی.

"فانطلقوا وهم يتخافتون".

چی به هم می‌گفتن؟

[همهمه] اینجوری؟

اینو می‌گفتن: "ألا يدخلنها اليوم عليكم مسكين".

آی آها- که مسکین متوجه نشه داریم میریم باغ میوه چینی.

بفهمن بدیف میشن.

ما دیگه به اون قولی که دیشب با هم پیمان بستیم که بریم همه رو بچینیم هیچی هم به کسی ندیم نخواهیم تونست عمل کنیم.

یعنی یه-- اینا بین خودشون و خدا یه چی گذاشتن؟

بگید.

یه مسابقه.

خدایا میگی سهم برای فقرا نمیدیم.

همشو میچینیم همشم خودمون میخوریم، میخوریم.

خودمون برای خودمون از منافعش استفاده می‌کنیم.

میتونی نذار.

باشه حالا دارن میرن باغ.

و غدوا یعنی صبح حرکت کردن غدوا، غدو.

صبح حرکت کردن در حالی که على حرد قادرین احساس قدرت بر حرد می‌کردند.

حرد یعنی چی؟

منع.

خیالشون راحت بود که می‌تونن هیچی به کسی بگید ندن.

فوقش مسکینم بیاد یکی چک بهش می‌زنیم میگیم برو رد کارت.

برو پی کارت آقا.

نیست.

نمیدیم.

خب.

و غدوا على حرد قادرین.

فلما رأوها وقتی رسیدن باغو دیدن، قالوا إنا لضالون گفتن اشتباه اومدیم.

راه گم کردیم.

اینجا نیست.

ما که، ما که با-میوه‌های باغمون رو نچیدیم.

بعد زود متوجه شدن که نه بابا باغ خودمونه.

این کوچه باغ ماعه.

این باغ ما.

این باغ ماعه دیگه.

نگاه کن اون فرغونتو.

نگاه کن اون چرختو.

این باغ خودمونه دیگه.

لذا بعدش گفتن بل نحن محرومون.

نه درست اومدیم.

ولی چی شدیم؟

ما محروم شدیم.

ما خیال می‌کردیم میایم به هیچکی نمی‌ذاریم چیزی برسه.

حالا به خودمون هیچی- نرسیده.

[خنده] نرسیده.

بل نحن محرومون.

قال أوسطهم.

أوسط وسطیشون.

معلومه چند نفرن یکی وسطیشونه.

ولی معمولاً قرآن وقتی میگه وسطی یعنی اونی که از همه چی بوده؟

عاقل‌تر، باشعورتر، چیز فهم‌تر بوده تو جمع اینا أوسطهم او گفت ألم أقل لكم لولا تسبحون.

نگفتم بهتون بابا خدا را ضعیف بگید نه پندارید.

خدا را عاجز نه پندارید.

نگفتم چرا تسبیح نمی‌کنید؟

تسبیح کردن یعنی اینکه باور کنی اگر خدا بخواد مانعت بشه، مانعت میشه.

اگر خدا بخواد نذاره دستتو به این میوه‌ها برسه نمیذاره.

باور کنی که اگر خدا اراده‌اش بر اینه که تو باید در، برای فقرا سهم قائل بشی، قائل باید بشی و الا حریف خدا که نمیشی.

این همه معنی لولا تسبحونه.

یعنی معلومه که اینا اون شب که داشتن با هم صحبت می‌کردن فردا میریم میوه‌ها رو می‌چینیم و هیچی برای کسی نمی‌ذاریم.

تو همون صحبت شب راجع به مسئله خدا بینشون صحبت شده.

یکی توشون گفته بابا این کار شما خلاف تسبیحه.

شما خیال می‌کنید خدا نمی‌تونه قاد، مانعتون باشه؟

اینجور تصوری دارید؟

بقیه هم مثل اینکه غدوا على حرد قادرین مطمئن بودن که بله اگه من بخوام خدا چیکار هست.

میوه‌های خودمه می‌چینم به هیچکس نمیدم ببینم چیکار می‌خواد بکنه.

این بینشون صحبت شده.

لذا این أوسط میگه ألم أقل لكم لولا تسبحون.

من نگفتم بهتون چرا تسبیح نمی‌کنید؟

چرا خدا را بی‌نیاز نمی‌شمارید؟

قالوا سبحان ربنا.

اونجا هم که گفتن پروردگار ما منزه است، عیب و نقصی، ضعف و عجزی بگید ندارد.

إنا كنا ظالمین.

ما هستیم که ظالم بودیم.

فاقبل بعضهم على بعض يتلاومون.

حالا اینایی که اینجا می‌گفت بگید يتخافتون.

اینایی که اینجا می‌گفت بگید بله يتخافتون اینجا شدن يتلاومون.

شروع کردن یکدیگر را ملامت کردن.

این به اون گفت خدا لعنتت بکنه تقصیر تو بوده.

اون گفت خدا تو رو لعنت بکنه تقصیر تو بوده.

این گفتش که من که نمی‌خواستم از اول هم نظرم این نبود.

اون گفت بیخود نگو.

شروع کردن به همدیگه ملامت کردن یکدیگر.

قالوا يا ويلنا شروع کردن این حرفو زدن که ای وای بر ما إنا كنا ظالمین همانا ما طغیان‌گر بودیم.

این کار ما مصداق طغیان بود.

ما گرفتار طغیان و سرکشی شده بودیم.

عسى ربنا حالا امیدواریم پروردگار ما أن يبدلنا خيرا منها به جای این باغی که از دست، این میوه‌هایی که از دست رفت بهتر از اون را به ما عوض بدهد حالا که ما پشیمون شدیم.

إنا إلى ربنا راغبون ما به سوی پروردگارمون رغبت داریم.

سؤال.

این دعای اینا مستجاب شد؟

شد.

در جایی که قرآن یه دعایی نقل می‌کند از زبان یه کسی یا کسانی، اگر اون نسبت به اون دعا سکوت بکنه یا تاییدش بکنه، اینا هر دو یعنی تایید.

مثلاً ابراهیم علیه‌السلام دعا کرد که فرض کنید ربنا لا تجعلنا فتنة للذین كفروا.

بعد خدا حرفی بگید نزد.

خدا حرفی نزد یعنی به این دعا چیه؟

راضیه و این دعا چی میشه؟

مستجاب.

یا یه دعایی مثلاً ابراهیم [عليهم‌السلام] مطرح کرد بعد خدا اصلاً گفت "فَاسْتَجَابَ لَهُ" مثلاً ربّه.

یا حضرت یوسف [عليهم‌السلام] دعا کرد خدا گفت "فَاسْتَجَابَ".

که دیگه مسلمه اون دعا چی میشه؟

مستجاب.

یه وقت خدا یه دعایی مطرح می‌کنه اما بعد اون دعا یه جوری س-- اون اظهار امیدواری به اجابت نمی‌کنه بلکه برعکس.

الان ببینید اینجا که خدا گفته اینا میگن "عَسَى رَبُّنَا أَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ".

امید که خدا بهترشو به ما بده ما به سوی پروردگار بگید رغبت داریم، خدا میگه "كَذَٰلِكَ الْعَذَابُ".

عذاب اینطوریه.

یعنی این خودش جزئی از عذابشونه.

که هی بشینن بزنن رو دستشون، تو کله‌شون، همدیگه رو ملامت کنن، بگن انشاالله خدا بهتر از اینو به ما بده.

حالا بمون که بده.

حالا بمون که بده.

با خدا در افتادی.

یعنی خدا با این "كَذَٰلِكَ الْعَذَابِ" که اینجا میگه درست بعد از "إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ" می‌خواد بگه خیال نکنید ها اینا دعا کردن منم حالا فردا اومدم میوه‌هاشونو برگردوندم تو باغ.

اومدن آوه وه دوباره پل حلو شد.

شفتالوها، سیب‌ها همه اومد.

نه اینطوری نیست.

من داغشون کردم.

حالا به پیغمبر داشت می‌گفت "إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا" اینا را.

اینا رو چجوری-- من چیکار کردم با اینا؟

چجوری قشنگ گذاشتم دلشونو خوش کردن که مسلطاً بر اوضاع همه چی مال خودشونه.

درست سر به زنگاه دستشونو خالی گذاشتم.

سر به زنگاه هیچی گیرشون نیومد.

میگه اینایی که بهشون دادم از ثروت و قدرت همچین چیزی بهشون دادم پیغمبر.

تو به خاطر همچین چیزی از اونا اطاعت یا س-- با اونا سازش نکن.[خنده] اینا خدا می‌خواد بگه بابا من بر ثروتی که دادم به اینا خودم از اونا چی‌ام؟

بگید.

مسلط‌ترم.

اون دست منه.

دست منه اون.

بعضیا میگن ما چاره‌ای نداریم.

نمی‌دونم ادامه پرانتزه.

انگشتشو بذاره کشور ما بر باده.

ما چاره‌ای نداریم.

ما چ-- چاره دیگه‌ای نیست.

بابا اون که مال اون نیست که.

اگه دست اینا بود که تا حالا تو زمین جنبنده‌ای دیگه باقی نمونده بود.

احمق‌تر از اینا، سفاک‌تر از اینا کسی هست تو زمین؟

یکی دیگه هست سرمنشا یه جای دیگه است.

شما به جای اینکه صاحب این قدرت و ثروت را ببینی، اونی رو ببین که داره با این قدرت و ثروت اینا رو چیکار می‌کنه؟

داره امتحان می‌کنه و خودش از اینا مسلط‌تر بر اون قدرت و ثروته.

چقدر قشنگ حضرت آقا فرمود.

حالا امروز دیگه روزش شده دیگه نمی‌دونم چرا.

چقدر زیبا فرمود که گفت من بدتر از دولت سعودی در منطقه و بلکه در جهان کسی را، دولتی را نمی‌شناسم.

بدتر از اینا کسی رو نمی‌شناسم من.

دولتی نمی‌شناسم.

اینا دارن برای دولت سعودی ذراتخانه‌های هسته‌ای و نمی‌دونم کارخانه‌های سلاح‌سازی درست می‌کنند.

بعد آقا فرمود البته من نگران نیستم چرا که به زودی به دست مجاهدان اسلام خواهد افتاد.

یعنی خدا اجازه نخواهد داد اینا از اونا بخوان بهره ببرن که دست-- حالا کار ندارم اجازه داد یا ندادشو.

با این نگاه، با این بینش کار دارم که.

این بینش درک می‌کند که آقا اگر کسی ثروت و قدرت و سلاح و زور و هرچه دارد، مسلط‌تر از خود او بر اون ثروت و قدرت کیه؟

خدای اوست.

اینطور نیستش که او هر کار دلش بخواد بتونه با ثروت و قدرتش انجام بده که.

تا زمانی که خدا اراده کنه، اجازه بده بله، اجازه نده نه.

حالا خدا از چه فرمول‌هایی استفاده می‌کنه، چقدر اجازه بده، چقدر اجازه نده، به خیلی چیزا بستگی داره.

یکیش شماهایید.

یکیش دین و ایمان و باور شماهاست.

به خیلی چیزا بستگی داره، یکیش ماهاییم.

خب.

"كَذَٰلِكَ الْعَذَابُ".

عذاب اینطوریه که اینجوری آدم دستش بمونه تو پوست گردو شروع کنه خودشو ملامت کردن و آرزو کردن که انشاالله بهتر از اینو خدا به ما بده.

ولی آرزویی که اینجا خدا تاییدش نکرد.

فقط اینا میگه اینا هرچی آرزویی دارن.

سرشون به سنگ خورده میگن ای کاش اینطوری بشود، اونطوری بشود.

"أَمَا كَذَٰلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ".

و قطعاً عذاب آخرت از چنین عذابی که در دنیا رقم می‌خوره چیه؟

بزرگ‌تره.

"لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ".

اگه حالیشون باشه که نیست.

"لَوْ" وقتی میاد شرطی امتناعیه است.

اگه حالیشون باشه که نیست.

"لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ".

تا اینجا که بحثی، نکته‌ای.

بله.

بله بازش می‌کنم.

راجع به "لا يَسْتَثْنُونَ" در آیه هجده، یه دیدگاهی که من عرض کردم خدمتتون "لا يَسْتَثْنُونَ" یعنی چیزی را استثناء از کل میوه‌ها بگید نکنند.

قسم خوردند که همه را می‌چینند و هیچی استثناء نمی‌کنند.

هیچی باقی نمی‌ذارن که وقتی به سیاق نگاه می‌کنیم منظور باقی گذاشتن برای کیاس؟

برای مسکین، برای فقیر.

"هرد منع از فقرا منّاعاً لل" بگید "خير" که در همین جمله‌های قبلی گفت.

منع از بقیه.

قسم خوردند نذارند.

خب؟

این اونی که ما عرض کردیم.

یه قول دیگه اینجا وجود داره.

میگه "لا يستثنون" یعنی این.

اینا گفتند فردا میریم میوه‌ها را می‌چینیم "ولا يستثنون" یعنی نگفتند "إلا أن يشاء الله".

"إلا أن يشاء الله".

"إلا" استثناست.

یعنی نگفتند که میریم میوه‌ها را می‌چینیم مگر اینکه خدا بخواهد.

یعنی اینجا خدا را در نظر نگرفتند.

خیال کردند خودشون می‌تونند بروند همه میوه‌ها را بچینند.

در این صورت اگه معنای "لا يستثنون" این باشه غیر از اینکه تو سیاق شاهدی نداره که مثلاً هر- "هرد قادرین مسکین" فلان شاهد قول ما هست اما شاهد این سخن نیست مگر این تو این "لولا- لولا تسبهونش".

مشکل اصلی اینه که جرم گم میشه.

آقا صاحبان این باغ مسئله‌شون اینه که خدا بخواهد یا نخواهد ما می‌تونیم میوه‌هامونو بچینیم.

آیا مسئله اینا اینه که چه خدا بخواهد، چه نخواهد ما می‌توانیم میوه‌های خود را بگید، بچینیم.

یا ما میگیم نه.

مسئله صاحبان باغ اینه.

ما پناه‌ داریم هیچی از این میوه‌ها را به فقرا ندهیم.

چه خدا بخواهد، چه نخواهد.

ما تصمیم رو گرفتیم نمیدیم.

یعنی رقابت با خدا سر چیدن نیست، سر منع بخشی از این میوه‌ها از فقراست.

اینا میخوان بگن ما مسلط مطلقیم.

پس هیچیشو به کسی نمیدیم.

تموم شد و رفت.

خب اگر شما ادامه رو نگاه بکنید می‌بینید مشکل اصلی چیه؟

دارن با هم تخاطف می‌کنند.

"ألّا يدخلنّها اليوم عليكم مسكين".

مشکل اصلی چیه؟

"غدوا على حرد قادرین".

مشکل اصلی اینه که میخوان به دست هیچکی چیزی نرسه.

خب؟

این مسئله اصلی اوناست.

این اتفاقا با "لولا تسبهون" هم جور در میاد.

چون وقتی شما میخوای با خدا رقابت کنی، خدا میگه به فقرا بده، تو میگی نه نمیدم.

اگه می‌تونی از دستم دربیار بازم خدا را قائل به ضعف شدی دیگه.

خدا را ضعیف دیدی، عاجز دیدی، اینطوری دیدی.

پس اونی که تو سیاق به عنوان جرم دیده میشه و تأیید از الفاظ می‌گیره اینه که اینا بخوان بخشی از میوه‌ها را منع از کیا بکنند؟

فقرا.

حالا بیایم سراغ "لا يستثنون".

"أقسموا" اون وقتی که پیمان بستند، پیمان این بود.

نگفتند فردا میریم میوه‌ها را می‌چینیم ولی یادشون رفت بگن انشاالله.

انشاالله اگه گفته بودند مشکل حل بود.

می‌رفتند و می‌چیدند و به فقرا هم نمی‌دادند و یه انشاالله مشکلاتو حل می‌کرد.

نه، مسئله انشاالله ماشاالله نبود.

مسئله این بود ما میریم می‌چینیم، هیچی هم به کسی نمیدیم "لا يستثنون" یعنی این.

هیچی از میوه‌ها استثناء بگید نمی‌کنیم برای فقرا.

خدا می‌خواد نزاره، نزاره ببینیم.

"غدوا على حرد قادرین" می‌تونیم.

می‌خواد بگه ما نمی‌تونیم نزاره ببینیم.

حالا این اوسطهم میگه "لولا تسبهون".

اینا میگن که خدا کاری از دستش بر نمیاد.

این قضیه به خود ما مربوطه.

به ما مربوطه.

خب به نظر بنده این هم با لغت هم با سیاق سازگارتره، جرم هم گم نمیشه.

یه دفعه جرم بشه انشاالله نگفتن.

حالا این انشاالله نگفتن هم یه قصه‌ای داره رف خستگی بگم.

که میگن یه بنده خدایی خانمش صبح بهش گفت کجا داری میری؟

گفت میرم الاغو بفروشم.

بعد ااا الاغو که فروختم با پولش برم گندم بگیرم.

بعد نمی‌دونم گندمو چیکار کنم.

بعد چی، چی بشه، بعد چی، چی بشه.

یه قصه ای خوند و اینا.

خانمش گفت بگو انشاالله.

گفت انشاالله نمی‌خواد.

خودم میرم همه این کارا رو می‌کنم.

صبح رفت و الاغشو دزدیدن و در به در شد و تا ظهر گرفتاری کشید و بعدازظهر دست خالی برگشت خونه.

خانمش اومد درو باز کنه گفتش که کیه؟

گفت منم انشاالله.

[خنده].

کجا بودی؟

بازار بودم انشاالله.

چیکار کردی؟

الاغمو دزدیدن انشاالله.

[خنده].

خیلی خب.

حالا بعضیا خیال می‌کنند اینجا مسئله این انشاالله هست.

نگفته انشاالله به این بدبختی‌ها گرفتار شدن.

نه، این جرم گم میشه.

جرم اصلی این نیست.

"لا يستثنون" هم اینکه شما بگی "لا يستثنون- لا يستث--نون الله" خدا را استثناء نکردند "إلا أن يشاء الله" "لا يستثنون مشیة الله" مشیت خدا را استثناء نکردند، انشاالله نگفتند.

این از قدرت کلمه "لا يستثنون" فراتره.

"ليسرمنها ولا يستثنون".

یه بحث فنی هم داره.

میگم بعدا خودتون دنبال کنید.

بحث فنیش اینه اگر "لا يستثنون" به معنی نگفتن انشاالله بود باید ماضی می‌اومد.

باید می‌گفت "أقسموا و لستثنوا".

قسم خوردند و انشاالله هم نگفتند.

اما الان چی اومده؟

مضارع.

یعنی عطف به چی شده؟

"يسرمنها".

یعنی قسم خوردند که می‌چینند و استثناء نمی‌کنند.

حالا اینو بخوای انشاالله بگی اینطوری میشه.

قسم خوردند که می‌چینند و انشاالله هم نمیگن.

یعنی چی؟

قسم خوردند که بچینند انشاالله نگن یا نه؟

بله.

اگر این می‌خواست به معنی نگفتن انشاالله باشه باید ماضی می‌اومد.

باید می‌گفت قسم خوردند که می‌چینند ولی انشاالله نگفتند.

باید ماضی می‌اومد.

حالا اینو برید بعدا خودتون بیشتر روش بررسی بکنید.

خب ما تا آیه سی و سه از نظر مفهومی کار کردیم.

انشاالله برای جلسه آینده ادامه بحث مفهومی این آیات رو پیش میریم و بعد دسته‌بندی یعنی تشخیص سیاق رو با هم خواهیم داشت.

جمع‌بندی، ارتباط یابی.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

[موسیقی در حال پایان]