اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
السلام عليك يا أبا عبد الله.
وعلى الأرواح التي حلت بفنائك.
عليك مني سلام الله.
أبدا ما بقيت وبقي الليل والنهار.
ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.
السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين ورحمة الله وبركاته.
ای گردش چشمان تو سرچشمه هستی.
ما محو تو هستیم.
تو حیران که هستی.
خورشید که سرچشمه زیبایی و نور است از میکده چشم تو آموخته مستی.
تا جرعه ای از عشق تو ریزند به جامش هر لاله کند دعوی پیمان پرستی تا جرعه ای از عشق تو ریزند به جامش هر لاله کند دعوی پیمان به دستی از چهار طرف محو تماشای تو هستند هفتاد و دو آینه توحید پرستی.
وا کرد در مسجد الاقصی یقین را تکبیرة الاحرام نمازی که تو بستی تا وا شدن پنجره هرگز نزدی پلک تا خون شدن حنجره از پا ننشستی.
ای کاش که گلهای عطشناک نبینند در دیده خود خار غمی را که شکستی.
یک گوشه چشم تو مرا از دو جهان بس.
ای گردش چشمان تو سرچشمه هستی.
تسلیت عرض میکنم ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام رو به محضر شما بزرگواران و از طرف جمع حاضر تسلیت عرض میکنم به محضر امام زمان علیه آلاف التحیه و الثنا.
ان شاء الله که دعای ابا عبدالله الحسین علیه السلام شامل حال ما باشه.
بتونیم بیش از گذشته از محضر پرفیض و نورانی قرآن کریم بهره ببریم و بتونیم انس بیشتر با این کتاب پیدا بکنیم.
زندگیمون رو با آموزههای نورانی این کتاب ان شاء الله بیشتر از گذشته تطبیق بدیم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
[صوت جمعیت] ما بحثمون تدبر در سوره مبارکه قلم بود و مرحله اول تدبر در این سوره رو که فهم آیات این سوره بود این رو تا آیه سی و سه اگر اشتباه نکنم پیش رفتیم.
با توجه به اینکه یک هفته فاصله شده یک یادآوری کوتاه میکنم از آیاتی که قبلاً خوندیم و ترجمه کردیم و بحث فهم آیات رو ادامه میدیم تا ان شاء الله مرحله اولمون تمام بشه.
ابتدا این هفت آیه اول رو ملاحظه فرمایید که خدا در این آیات بعد از سوگند به قلم و آنچه که با قلم مینویسند یعنی وحی که اینجا منظور وحیه، خدا خطاب به پیامبر گرامی اسلام فرمود که درسته قرآن بر تو نازل شده اما قرآن سخن جن نیست تا تو به سبب قرآن مجنون باشی.
نه تو به سبب نعمت پروردگارت مجنون نیستی.
اون سخن جن نیست بلکه نعمت پروردگار است.
در حقیقت چون تو از نعمت خدا برخوردار شدی، یک عدهای از روی حسادت ترجیح میدن تو را مجنون خطاب بکنند و تو به خاطر تحمل بار رسالت و اتهاماتی که به تو میزنند اجر بیپایانی داری و همانا تو بر خلق عظیمی استوار هستی که این خلق عظیم نشون میده که نه فقط مجنون نیستی که در نقطه مقابل عالیترین درجات اخلاق را تو واجدی.
بعد فرمودند به زودی تو میبینی اونها هم میبینند که کی مفتون بوده نه که کی مجنون بوده، کی مفتون بوده.
کی دنیا زده بوده، کی تحت فتنه دنیا داشته به دیگری ظلم میکرده.
همانا خدا نسبت به کسانی که از راه او گمراه شدند آگاهتره و مهتدین رو هم خدا میشناسه.
بعد بر اساس این دفاعی که خدا از پیغمبرش کرد در آیات یک تا هفت، اینجا ایشون رو مخاطب قرار داد که از مکذبان اطاعت نکن.
اونها دوست دارن تو را به سازش بکشانند "وَدُلُّوْا تَدْخُنُ فَيُدْخِنُونَ" یعنی میخوان قیمت سازش خود را سازش تو قرار بدن.
اونها فشار وارد میکنند، اعمال فشار میکنند تا تو انگیزه پیدا کنی با اونها وارد مذاکره و گفتوگو بشی، با اونها وارد معامله بشی بهتره بگم.
خب این کار رو انجام نده.
از هر انسان بسیار سوگندخور پستی که خلاصه اهل بدگویی هست و اهل سخنچینی هست و مانع خیر هست و متجاوز است و گناهکار است و بیریشه هست و درشتگو یا یاوه گو هست، از چنین آدمی به خاطر داشتن مال و ثروتش تبعیت و اطاعت نکن "أَن كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ".
هزاری که ثروت و قدرت داشته باشه بازم این آدم ارزش بههرحال معامله کردن و وارد گفتوگو شدن نداره.
چون داره با نامردی و با خلاصه ظلم امتیازگیری میکنه.
با یه همچین آدمی وارد گفتوگو نشو.
این آدم کسانی هستند که وقتی آیات ما بر اونها خونده میشه، اونها را اساطیر اولین میدانند.
ما هم خدمت اونها خواهیم رسید.
بعد ماجرای اصحاب الجنة را شروع کرد که ما اونها را آزمایش کردیم همانطور که اصحاب الجنة را آزمایش کردیم.
اصحاب الجنة صاحبان باغ قسم خوردند که برن یه صبحی بلند شن برن باغ خودشون را بچینن و هیچ چیز از میوههای اون باغ را بر فقرا باقی نگذارند.
همینطور که اینها خوابیده بودند یک پدیدهای از جانب پروردگار دور باغ اونها یک چرخشی زد و باغ اونها مانند باغی شد که میوههایش چیده شده.
صبح بلند شدند که بلند شد بریم سراغ باغمون.
همانطور که دیشب وعده کرده بودیم بریم میوهها را بچینیم و همینجور که میرفتند آروم صحبت میکردند به هم میگفتند مواظب باشید مسکینها نشنوند، نفهمند، نیایند و خیال میکردند میتوانند بروند میوهها را بچینند و هیچی به هیچ مسکینی ندهند.
وقتی رفتند باغ خودشون رو دیدند، اول فکر کردند اشتباه آمدند چون دیدند هیچ میوهای تو باغ باقی نمانده.
بعد متوجه شدند که نه، باغ خودشونه و در حقیقت خدا اونها را از میوهها چی کار کرده؟
محروم کرده.
اون وقت اون نفری که در بین اونها عاقلتر از بقیه بود، او گفت: "مگه من بهتون نگفتم خدا را تسبیح کنید؟" مگه نگفتم بالاخره با خدا در نیفتید، خدا را عاجز ندانید.
شما خیال کردید میتوانید برید تمام میوهها را بچینید هیچی به هیچکی ندید.
چون یک عهد اینجوری کرده بودند که ثابت کنند مال خودمان است، هر کار بخواهیم میکنیم.
از دست کسی هم کاری بر نمیاد.
خدا هم ثابت کرد به اینها به این نحو که نه کار دست شما نیست دست ماست.
ما اگر بخواهیم میتوانیم شما را از دسترسی به میوههای باغ خودتان هم منعتون کنیم.
اون موقع اینها بههرحال سرشون به سنگ خورد و تسبیح گفتند و بعضیشون بعضی دیگر رو ملامت میکردند و میگفتند ما اشتباه کردیم، طغیان کردیم.
امیدوار بودند که خدا بهتر از این رو بهشون بده که ما عرض کردیم این امید واهی بود.
در حقیقت این امید را خدا جواب مثبتی بهش نمیده.
خدا میفرماید "كَذَٰلِكَ الْعَذَابُ" عذاب اینطوریه.
این یه عذابیه خودش که آدم یه عمری یه کاری رو انجام بده به امید اینکه یه نتیجهای از اون بگیره.
ولی سر به زنگاه که بخواد از اون کارش نتیجه بگیره، دستش خالی بمونه، دستش به جایی بند نباشه.
بعد خدا میفرماید عذاب آخرت از این هم بزرگتره اگر حالیشون باشه که البته حالیشون نیست.
"لَوْ" که میاد یعنی امتناعیه.
"لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ" اگه حالیشون باشه که نیست.
خب تا اینجا را آمده بودیم.
حالا ادامه آیات رو میخوایم به لحاظ مفهومی بررسی کنیم.
"إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ" همانا برای متقین نزد پروردگارشان بهشتهای پر از نعمت وجود دارد.
متقین، تقواپیشگان، کسانی که از عذاب خدا خود را نگه میدارند.
اون گفتار و رفتار و بههرحال اخلاقی که عذاب خدا را به دنبال داره، اینها از اون پرهیز میکنند.
این میشه متقین.
برای متقین نزد پروردگارشان بهشتهایی پر از نعمت وجود دارد.
"أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ" پس آیا ما مسلمونها را مانند مجرمها قرار میدهیم؟
خوب دقت بفرمایید.
این آیه احتیاج به یک دقتی در فهم داره.
آیه سی و چهار فرمود که برای متقین نزد پروردگار چی هست؟
جنات نعیم هست.
برای متقین جنات نعیم هست.
خب این آیه راجع به متقیین یه حرفی زده.
آیه بعد میفرماید "أَفَنَجْعَلُ، أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ".
آیا ما مسلمونها را مانند مجرمها قرار میدهیم؟
اینجا یه بحثی بین مفسران و مترجمان شکل گرفته که آقا اینجا یک جابجایی احساس میشه.
یعنی با توجه به این مقدمه، توقع میرفت خدا بفرماید "أَفَنَجْعَلُ الْمُجْرِمِينَ كَالْمُسْلِمِينَ".
آیا ما میگه مثلا ما برای مسلمونا بهشت در نظر گرفتیم.
آیا خیال میکنید که مجرمان را مثل مسلمونها قرار میدیم؟
یعنی اونا رو هم میبریم بهشت؟
نه اشتباه میکنید.
بهشت مال متقین و مسلمینه و ما مجرمین را بهشت بگید نمیبریم.
یعنی نظم طبیعی آیه این بود که مجرمین اول بیاد مسلمین دوم بیاد خدا بفرماید پس آیا مجرمها را مثل مسلمونها قرار میدیم که مسلمونها را ببریم بهشت اونا رو هم ببریم بهشت.
متوجه شدید پس؟
خب بعد اومدن خواستن اینو بحث کنن دیگه که چرا حالا مسلمین بر مجرمین چی شده؟
م-مقدم شده.
این من با توجه به نگاه تدبری یه توضیحی به شما میدم.
برید رو این توضیح مطالعه و بررسی بکنید اگه سوالی چیزی بود بعداً بهش جواب بدیم.
در واقع این که اول مسلمین اومده بعد مجرمین اومده، این بر میگرده به یک ذهنیتی، ذهنیتی در مجرمان.
مجرمان مورد نظر این سیاق کسانی هستند که ثروت و قدرت دارند.
ثروتمندان و بگید قدرتمندان.
خب اینا ثروتمندان و قدرتمنداناند.
بعد ثروتمندان و قدرتمندان یه حرفی دارن.
اون حرف اینه.
آیا فقرا مانند ثروتمندان و قدرتمنداناند؟
یه سوالی دارن.
استفهام انکاریه.
یعنی ثروتمندان و قدرتمندان میخوان یه حرفی بزنن بگن آقا ما که ثروت و قدرت داریم، جایگاهمون معلومه، تو جامعه وضعیتمون معلومه، ثبات داریم، پول داریم، نفوذ داریم، توان انجام ارادهها و اهداف و برنامههای خودمون را هم داریم.
وضعیت ما معلومه.
اونایی که ثروت و قدرت ندارن کجا مثل ما میشن؟
کی مثل ما میشن؟
کجا به پای ما میرسن؟
یعنی اینا دلشون به چی خوشه؟
به ثروت و قدرتی که دارند دلشون خوشه و حرفشون اینه فقرا مثل ما نیستند.
فقرا مثل ما نیستند.
طبقه ضعیف جامعه مثل ما نیستند.
نه پول دارن، نه زور دارن، نه اعتبار دارن، نه نفوذ دارن، نه کاری از دستشون برمیآد.
پس ااامر امر ماست.
پس تو جامعه تصمیم، تصمیم ماست.
اراده، اراده ماست.
پول، پول ماست.
زور، زور ماست.
همه چی دست ماست.
خب اینا با یک نگاه به دنیای خودشون دارن میگن فقرا مانند ثروتمندان و قدرتمندان بگید نیستند.
این مال این دنیاست.
خب.
بعد تو ذهن خودشون این رو به آخرت هم تعمیم میدن.
تعمیم به آخرت.
تعمیم به آخرت.
یعنی چه تعمیم به آخرت؟
یعنی میگن آقا این قاعده که فقیر مثل ثروتمند نیست، فقرا و ضعفا مثل ثروتمندان و قدرتمندان نیستند، این قاعده تو آخرت هم جاریه.
به همون دلیلی که تو این دنیا ما از فقرا بالاترین و فقرا و ضعفا مثل ما نیستند.
پس تو آخرت هم اونا مثل ما نیستند دیگه.
ما به همون منطقی، به همون حجتی، به همون دلیلی که در دنیا برترین، تو آخرت هم برترین دیگه.
اصطلاحا استصحاب جاری میکنند.
یعنی چی؟
یعنی حکم دنیا را تعمیم میدن به آخرت.
میدونید یکی از اسامی قیامت اینه که قیامت خافضة رافعة خیلیها رو که بالا بودن پایین میبره.
خیلیها رو که پایین بودن بالا میاره.
قیامت قاعدهش با دنیا برابر نیست.
بله تو دنیا اونی که پول داره، اونی که زور داره، اونی که شهرت داره، اونی که نمیدونم نفوذ داره خیلی کارا میتونه بکنه که فقیر و ضعیف از دستش بر نمیاد.
بالاخره نه پولشو داره، نه رابطهشو داره، نه زورشو داره.
خیلی بالاخره خیلی وضعش فرق میکنه با اون ثروتمندان.
اما آیا آخرت هم همینه اوضاع؟
یعنی همون ثروتمند و قدرتمند تو آخرت هم بالاتره همونطور که تو دنیا بالاتر بوده مثلاً به خیال خودش فقیر تو آخرتم همونجوری زیر دست و پاست، همونجوری که در دنیا هم اینطوری بوده.
خداوند با توجه به این تعمیم به آخرت، تعمیم به آخرتش این میشه که در آخرت هم فقرا مانند بگید ثروتمندان، ثروتمندان نیستند.
در آخرت هم فقرا مانند ثروتمندان نیستند.
در آخرت هم ضعفا مانند قدرتمندان نیستند.
در نگاه اینها معیار برتری چه در دنیا، چه در آخرت یا ثروت است یا قدرت است یا شهرت است بالاخره امری از امور دنیاست.
این مسئله تو قرآن اصلاً براش آیه داریمها.
ببینید در سوره کهف یه مثل جالبی هست.
میگه یه مردی با رفیقش داشتن میرفتن تو باغ اون رفیق، اون رفیق یه باغ دو تا باغ داشت با کلی درخت و نهر و خلاصه امکانات و مال و ولد فراوان.
این دوست دیگرش چیزی نداشت از مال دنیا دست خالی بود.
نه ثروتی، نه قدرتی، نه امکاناتی.
همینجوری که با هم قدم میزدن، میرفتن اون ثروتمنده برگشت به این گفتش که بالاخره میبینی که من از تو بیشتر دارم.
یعنی یه جوری به رخ این کشید.
اون ثروت و قدرتش را به رخ دوستش کشید.
اونجا یه جملهای داره میگه ما اَظُنُّ الساعَةَ قائِمَةً فکر نمیکنم اصلاً قیامتی باشه.
اون ثروتمنده میگه ما اَظُنُّ الساعَةَ قائِمَةً فکر نمیکنم قیامتی باشه.
ولئن رُدِدتُ إلى ربي البته اگه باشه هم دقت کنید تیکه دوم مهمه.
اگه باشه هم لئن رُدِدتُ إلى ربي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً.
من اینجوری میفهمم که یا نیست قیامتی یا اگه باشه تو قیامت هم من از اینی که الان دارم باز بیشتر خواهم داشت.
یعنی فکر میکنه این مفاخرتی که در این دنیا داره انجام میده، این مفاخرت تو آخرت هم برای او تداوم خواهد داشت.
قرآن کریم در سوره مبارکه همزه هم از این خبر میده.
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ [صدای کشیده شدن صندلی] الَّذِي جَمَعَ مالاً وَعَدَدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ.
یعنی آدمی که گمان میکنه ثروتش او را جاودان کرده.
یعنی فکر میکنه چون داره همیشه از همه چیه؟
بالاتره.
خوب دقت کنیدها.
شاید طرف به زبون نیاره که اگر آخرت هم بشه باز اونجا هم من بالاترم.
ولی اگر این آدم رو به لحاظ روانشناختی بررسی کنی وضعیتش رو میبینی ته عقبه ذهنش اونی که غره به ثروت و قدرت شدهها، نه هر ثروتمند قدرتمندی.
اون ثروتمند و قدرتمندی که غره شده، فریبته شده، عقبه ذهنش یه حس خودبرتربینی باهاش هست.
یعنی فکر میکنه او تافته جدا بافتهست.
فکر میکنه او با بقیه فرق داره.
فکر میکنه او عزیز کرده خداست.
پیش خدا محترمه.
پیش خدا جایگاه و عزتی داره که بقیه اون رو ندارن.
لذا به خودشون اجازه میدن هر جوری با بقیه حرف بزنن، هر جوری رفتار کنن.
این حالتی که بهشون دست میده هُمَزَةٍ لُمَزَةٌ شروع میکنند به شکستن و خورد کردن بقیه.
چون حس پشتش اینه که آقا بالاخره خدا اصلاً ب-- من را ارباب آقا قرار داده، اون رو هم زیردست و نوکر قرار داده.
بالاخره کجا نوکر مثل اربابه؟
کجا فقیر مثل مثلاً ثروتمنده؟
کجا ضعیف مثل قویه؟
این ک-- این منطقیه.
این واسه خودش یه منطقیه.
منطق دنیاگرایانه.
خب؟
خدا چیکار میکنه؟
خدا میاد عنوان فقیر و ثروتمند را برمیداره.
عنوانهای مورد نظر خودش را میذاره.
خدا میگه حالا شما خیلی زوم کردید روی ثروت و قدرت و فقر و ضعف و از این حرفا.
من یه عنوانهای دیگه به جاش میذارم.
[صدای پاک کردن دست] من میگم این ثروتمنده اگر مجرمه، خب و این فقیره اگر مسلمه، حالا از شما سؤال میکنم آیا مسلمانان مانند مجرمان هستند؟
اینم اضافه کنیم بهش.
خدا میگه عنوانی که من به رسمیت میشناسم عنوانی که پیش من خدا اعتبار میآورد، ارزش میآورد، هویت میدهد، این عنوان فقر و ثروت و قدرت نیست.
اصلاً از نظر من خدا فقر به خودی خود هیچ کس را از کسی پایینتر قرار نمیدهد.
چه اینکه ثروت و قدرت هم به خودی خود کسی را از کسی بالاتر نمیبرد.
جفت اینا امتحانه، کجا خوندیم؟
سوره فجر.
أما الإنسان إذا ما ابتلاه ربه فأكرمه ونعمه خب فيقول ربي أكرمن وأما إذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي أهانن كلا.
خب خدا میگه ببین من که عنوان فقر و ثروت و قدرت که به رسمیت نمیشناسم برای تفاضل آدما.
اونی که در نزد من خدا تفاضل بین آدمها ایجاد میکنه، امتیاز بین آدمها ایجاد میکنه عنوانهای دیگریه.
اگر این فقرا مسلمان باشند و اگر این ثروتمندان و قدرتمندان مجرمان باشند چه اینکه در سوره ما اینطوریه، چه اینکه در سوره ما اینطوریه.
حالا شما بگید آیا مسلمانان مانند مجرمان هستند؟
بعد تعمیم بدیم به آخرت.
در آخرت هم مسلمین مانند بگید مجرمین نیستند.
أفنجعل المسلمين كالمجرمین.
پس این جابجایی که اینجا وجود داره، این جابجایی ذهن ما رو داره میبره در وضعیت موجود.
میگه در وضعیت موجود اینا میگن أفنجعل الفقراء كالأغنياء أفنجعل الضعفاء كالأقوياء.
من میگم نه.
أفنجعل المسلمين كالمجرمين.
گرفته چطور شد؟
پس این سر جابجایی مسلمین و مجرمین برای وضع موجود در افکار و روحیات مردمه.
مردم اصالت را میدهند به ثروت و بگید قدرت.
بعد میگن فقر یا صاحبان فقر و ضعف مانند ثروتمندان و قدرتمندان نیستند.
خدا اون قالب را حفظ کرده.
عنوانها را چی کار کرده؟
عنوانها را عوض کرده.
به جای فقیر و ضعیف گذاشته مسلمان به جای ثروتمند قدرتمند گذاشته مجرم.
خب اونوقت اینو با این مقدمه شروع کرده.
میفرماید برای متقین جنات نعیم هست.
تو این شکی بگید نکنید.
ما برای کسی که تقوا پیشه کرده یعنی خودش را از عذاب بگید دور نگه داشته، چی در نظر گرفتیم؟
جنات در نظر گرفتیم.
این که ثابته.
حالا شما بگید ببینم أفنجعل المسلمين كالمجرمين آیا توقع داشتید اینا رو هم مثل مجرمین قرار بدم که برای مجرمین چی در نظر دارم؟
بگید عذاب جهنم در نظر دارم.
توقع داشتید تو قیامت متقین را مانند مجرمین قرار بدم که مجرمین را میخوام ببرم تو جهنم.
اینام مثل اونا برن تو جهنم.
نه این کارو نمیکنم.
یه جورایی خدا گویا داره اونها را ذ-- تفکر اونها را به استهزا میگیره.
نه بابا کجا مج-- مسلمین مثل مجرمیناند؟
آره راست میگید.
کجا مجرمین مثل مسلمیناند؟
همونطور که شما میگید تو دنیا میگفتید فقرا مثل ثروتمندان نیستند، ضعفا مثل اقویا نیستند.
آره منم میگم منم میگم کجا مسلمین مثل مجرمیناند؟
هیچوقت مسلمان مثل مجرم نیست.
منتها اونوری.
اونی که ثبات دارد متقی مسلمان است و اونی که باید ببینیم آیا مثل او هست یا مثل او نیست، این مجرم است.
خدا اومد عنوانها را عوض کرد، قالب را حفظ کرد و عملاً با حفظ این قالب یه جورایی ذهن مخاطب قرآن را که میخواست اصالت به ثروت و قدرت بده به چالش کشید.
بفرمایید شما سوالتون رو.
[پاسخ شنونده].
خب اینم باز یه بحث دیگهست.
به جای مسلمین چرا متقی نگذاشت؟
مثلاً میتونست بگه آقا برای متقین جنات نعیمه.
أفنجعل المتقين كالمجرمين.
خواست این تقوا را با اسلام چی بده؟
تطبیق بده.
بگه تقوای مورد نظر ما اسلامه.
یعنی با اسلام بدست میاد.
چرا؟
چون تو این سوره بحث پیغمبر اسلام هست هم قبل هم بعد که وقتی تو نگاه کلی بهش میرسیم خودشو نشون میده.
خب یه بار دیگه دقت بفرمایید.
من یه بار دیگه خلاصه عرض کنم.
اولاً برای اینکه ذهنتون رو از یه باری آسوده کنم میخوام بگم که فرض کنید من هیچی نگفتم.
خیلی سادهست این دو تا آیه.
با نگاه ساده خیلی سادهست.
ببینید متقین نزد پروردگارشان جنات نعیم دارند.
آیا مسلمین را مثل مجرمین قرار میدیم؟
یعنی متقین جنات نعیم دارند.
آیا مسلمین که همان متقین جنات نعیم دارند مثل مجرمین قرار خواهیم داد که آنها جنات نعیم ندارند بلکه عذاب دارند.
نتیجه این سؤال چیه؟
نتیجه اینه که جنات نعیم مخصوص متقین است و مجرمین از جنات نعیم بهرهای تمام.
همینقدرو اگه فهمیدیم تمام.
این تمام.
حالا بحث من یه بحث ظریف و دقیق و ریزه کاریه که اگر متوجه شدیم خوبه، نشدیم هم به جایی بر نمیخوره.
اون بحث ظریف چیه؟
اون بحث اینه که وقتی خدا گفته افنجعل الله، خدا گفته ان للْمُتَّقِينَ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ نَعِيمٍ.
الان توقع دارم بگه افنجعل المجرمین کالمسلمین.
چرا؟
چون تو آیه قبلی وضعیت کی را توصیف کرد؟
مسلمین را بگویید مسلمین به جای متقین بگویید مسلمین تا اون فعلا ذهنتون از این جهت قاطی نشه.
آیه قبلم منظور شما؟
اینه.
اینجا از متقین حرف زد.
خب وقتی میخواهیم یک چیزی را به چیزی تشبیه کنیم، به اون مشبه به در واقع اونیه که توصیف شده.
من میگم ببین این گل زیباست، اینم مثل این.
اونی که توصیف کردم میشه مشبه به.
الان اینجا مجرمین شدند مشبه به.
در حالی که آیه قبل چه کسانی را توصیف کرده؟
متقین را.
این یک جابجایی توش داره.
ریزهها، یک جابجایی توش داره.
یعنی من الان توقع نداشتم بگه افنجعل المسلمین کالمجرمین چون تو آیه قبلی که راجع به مجرمین حرفی نزده که، که بگه کالمجرمین.
آیه قبلی راجع به متقین حرف زده.
الان میخواستم بگه افنجعل المجرمین کالمتقین.
حالا اصلاً نگه متقین بگه مسلمین.
افنجعل المجرمین کالمسلمین.
اینو من میخواستم بشنوم.
بگه من مسلمونا رو میبرم بهشت.
آیا توقع دارید مجرمها را هم ببرم بهشت؟
ها.
اما اینو نشنیدم.
یه جابجایی دیدم.
دیدم با اینکه اینجا متقین توصیف شدند اما اینجا مجرمین مشبه به واقع شدند.
برعکس شد.
تا اینجا افتاد؟
خب حالا در پاسخ به این سؤال میایم سراغ وضعیت اون روز جامعه.
میگیم اگر شما این آیات و ادامهاشو بخونید که با همدیگه خواهیم خوند، میرسید به اینکه مجرمین سیاق ما ثروتمندانند، قدرتمندانند.
از کجا میفهمم؟
میرسیم به یه آیاتی اونجا میفرماید سنستدرجهم املی لهم.
استدراج املا.
یعنی هی خدا داره به اینا چی میده؟
پول میده، وقت میده، ثروت میده، قدرت میده، امکانات میده.
هر روز داره وضعشون بهتر میشه.
پس فهمیدم مجرمان ما کیان؟
ثروتمندانند.
اینو از قبل هم فهمیدم.
تو جریان اصحاب الجنة کیا بودند اصحاب الجنة؟
ثروتمندانی که میخواستند چیزی به فقرا نرسه.
قبلش هم فهمیدم.
اونی که با پیغمبر در افتاده بود چرا ممکن بود پیغمبر باهاش سازش کنه؟
ان کان ذا مال وبنین.
پس اصلاً کلاً ما تو این سوره تو این فضا داریم غوطه میخوریم.
فضای ثروتمندان و قدرتمندانی که میخوان از ثروت و قدرت خودشون سوء استفاده کنند پیغمبر را، مسلمین را به زانو در بیارن.
خب.
حالا تو فضای فکری جامعه یه حرفی رایج شده.
اون حرف اینه.
فقرا مثل ثروتمندان نیستند.
چه در دنیا، چه در آخرت.
میگه آقا یعنی فکر اون روز جامعه اینه.
فقرا و ضعفا پایینتر از بگید ثروتمندان و قدرتمندانند.
یعنی تفکر اون روز جامعه اینه.
ثروتمندان و قدرتمندان جایگاه با ثباتی دارند.
اینا جاشون راحته، سفته، محکماند.
فقرا و ضعفا هم که به پای اینا نمیرسند.
غالب فکری این بوده.
خدا این غالب رو به مسخره گرفته، به استهزاء گرفته.
نگید آقا خدا مگه مسخره میکند؟
بله.
خود خدا فرموده الله یستهزئ بهم ويمدهم فی طغیانهم یعمون.
این آیات اصحاب الجنة رو ببینید که گفت یا ويلنا انا كنا طاغین.
در فضای طغیان گری خدا مسخره هم میکند.
حالا چجوری خدا مسخرهشون کرده؟
خدا غالب سخنشون رو حفظ کرده.
ها یادتون نمی رفت که فقرا مثل ثروتمندان نیستند.
آره منم موافقم.
مسلمین مثل مجرمین نیستند.
مسلمونا رو میخوام ببرم جنت.
شماها دنبالشون باید بدوید.
کجا مسلمون مثل فقیره، مثل مجرمه.
ها.
به جای فقیر گذاشت مسلمان به جای ثروتمند گذاشت مجرم.
غالب فکری اونها را نگه داشت.
کلماتشو عوض کرد، تحلیل خودشون داد.
این یک جور اقدام تبلیغی در یک فضای تبلیغیه.
یعنی دارن اینا یه جوری فکر جامعه را تحت تاثیر قرار میدن خدا هم این فكره رو اینجوری در هم شکست.
خب الان مطلب جا افتاد؟
خیلی خب پس این مطلب حالا به این من میگم ریزهکاری.
همون قسمت اولشو که فهمیدیم.
اف نجعل المسلمین کالمجرمین یعنی چی؟
اونو که فهمیدیم الحمدلله خداروشکر اون روشن.
اما این ریزهکاری رو هم که بفهمیم دیگه بهتر وضع ما-- بحث ما کاملتر میشه.
خیلی خب بگذریم.
یه خرده طولانی شد.
میفرماید ان للمتقین عند ربهم جنات النعیم اف نجعل المسلمین کالمجرمین ما لکم كيف تحکمون.
چه میشود شما را چگونه حکم میکنید؟
چگونه حکم میکنید؟
یعنی واقعاً میخواید حکم کنید که مسلمین مثل مجرمیناند [مکث]؟
یعنی میخواید حکم کنید که همونطور که مسلمین جنات النعیم دارند پس مجرمین هم باید بگید داشته باشن [مکث]؟
اینجور حکمی میخواید بکنید؟
ما لکم كيف تحکمون چه میشود شما را چگونه حکم میکنید؟
ام لكم ببینید این ما لکم كيف تحکمون.
اینجا داره از عقل خود اونها کمک میگیره.
میگه بالاخره عقل که دارید.
اگر یه کسی شد مجرم، یه کسی شد متقی، آیا من خدا مجرم و متقی را یه جور باشون برخورد میکنم؟
عقل شما همچین حرفی میزنه؟
حالا اصلاً تو ثروتمند، تو قدرتمند، تو بانفوذ ، تو آبرودار [مکث]، اما مجرم.
این یکی اصلاً هیچی نداره.
نه پول، نه زور.
هیچی نداره.
اما متقی.
اما مسلمان.
آیا شما فکر میکنید من خدا [مکث]، این مسلمان را با این مجرم یه جا بشون-- یه جا قرار میدم؟
یه جور به اینا نگاه میکنم؟
همچین حکمی میکنه عقل شما؟
میدونید چرا عقلشونو میکشه وسط؟
چون اینا به خیال خودشون دارن با عقل میسنجن .
عقل عادی مادی همینو میگی دیگه عقل عادی مادی میگه اگر کسی ثروت داره قدرت داره از فقیر ضعیف چیه؟
بگید، بالاتره.
خدا میگه کافیه عنوان ثروت و قدرت و و عنوان فقر و جاشون رو عوض کنی با چی؟
با تقوا و با جرم .
ثروتمند بشه مجرم و فقیر بشه متقی.
عنوانها اگر عوض شد، آیا عقل شما بازم میگه ثروتمند با مجرم برابر خواهد بود یا بالاتر از مجرم خواهد بود؟
همچین چیزی بالاتر از فقیر خواهد بود.
بذار یه مثال بزنم [مکث]، الان [مکث]، ما رو بیارن یک جایی بگن شما بیایید اینجا قراره یکی از مقامات بیاد.
خب مقام مورد نظر کیه قراره بیاد؟
فرض کنید یه وزیریه، یه رئیس جمهوریه .
همین که او یه مقامی داره بالاخره وزیره، رئیس جمهوره، دارای یک جایگاهیه.
همین مقدار تو ذهن ماها یه سایه میندازه که او رتبهاش از ما چیه؟
بالاتره.
همین باعث میشه که ما میپذیریم که باید به او چی بشود؟
احترام بشود.
لذا اگر وارد مجلس شد ممکنه صد تا آدم بیان بلند نشیم، او بیاد همه بلند میشیم.
صد تا آدم بخوان حرف بزنن ما گوش ندیم.
او حرف میزنه همه گوش میدیم.
و خلاصه یه جایگاه براش قائلیم.
به خاطر چه عنوانی؟
رئیس جمهور بودن، وزیر بودن، یه جایگاهی براش قائلیم.
درسته؟
و ما این عنوانه رو نداریم.
او داره.
میگیم او از ما بالاتره احترامش میکنیم.
او هم همینطور خیال میکنه خودش از ما چیه ای وسا؟
بالاتره و باید بهش احترام بشه دیگه.
چون رئیس جمهور مثلاً چون وزیره مثلاً.
خب حالا آمدیم همین وزیر یه جنایتی بکنه.
این رئیس جمهور یه خیانتی بکنه.
مثلاً مملکتو به باد بده فرض کنید.
خیلی البته همچین چیزای بعیده ها ولی خب دیگه.
خب مثلاً مملکتو به باد بده.
بعد حالا عنوان عوض شد.
درسته همچنان او رئیس جمهوره.
همچنان هم ما رعیتیم.
ولی این بار به چه عنوانی؟
او به عنوان خائن.
من به چه عنوانی؟
به عنوان مظلومی که در حقم چی شده؟
ظلم شده.
خب اینجا قصه فرق میکنه.
شاید تخم مرغ گندیده بزنیم کف کلهاش.
آقا چی بود؟
رئیس جمهور بود احترام و-- بابا این عنوان رئیس جمهور و رعیت مال وقتی بود که هنوز او خیانت نکرده بود.
دیگه حالا خیانت کرد.
الان به اون میگیم خائن.
دیگه خائنو با تخم مرغ گندیده میزنن رو سرش.
دیگه او رو احترام نمیکنن یا مثلاً به پای او بلند نمیشن.
البته غیر از ما چون ما به همه بلند میشیم اون جداست.
خب پس عنوان عوض شد.
عنوان که عوض شد حکم هم چی شد؟
عوض شد.
حالا خدا میخواد بگه عنوان مسلم مجرمه.
عقل شما شاید میگفت ثروتمند از فقیر بگید، بالاتره.
شاید میگفت قدرتمند از ضعیف بالاتره، بانفوذ از آدمی که نفوذ ندارد بالاتره.
شاید این حرفو میزد اما اگر این ثروتمند شد مجرم، شد خائن، این قدرتمند شد خائن، مجرم و این فقیر ضعیفه شد مسلمان متقی.
آیا با لحاظ این عنوان هم بازم اینطوریه یا نه؟
برعکس میشه.
آها خدا میگه اینه قصه.
"ما لکم كيف تحكمون" عقلتون چی میگه؟
عقل شما میگه بازم با لحاظ عنوان نمیدونم مسلم و مجرم بازم باید بگیم مجرم بالاتره یا باید بگیم مسلمان مثل مجرمه؟
نه خیر.
مسلمان نه با مجرم برابر که چه عرض کنم پایینتر از مجرم که نیست، برابر هم نیست بلکه از مجرم بالاتر این است حکم عقل.
"ما لکم كيف تحكمون".
بعد سؤال میپرسه "أم لكم كتاب فيه تدرسون إن لكم فيه لما تخيرون".
یا یه سؤال، حکم عقل که به نفع شما نبود.
بگید ببینم نکنه یه کتاب آسمانی شماها دارید تو اون کتاب آسمانی درس خوندید؟
یعنی رفتید مثلا سر کلاس قرآن، سر کلاس تورات، سر کلاس انجیل، نمیدونم یه کتاب آسمانیای چیزی که اونجا نوشته "إن لكم فيه لما تخيرون".
اونجا نوشته که در مسئله برابر بودن یا نبودن مجرم و مسلمان اختیار با کیه؟
بگید اختیار با شماهاست.
نکنه تو کتابای آسمانی نوشتن هرچی شما بگید [مکث].
هرچی شما بگید.
نکنه اونجا نوشتن "إن لكم فيه لما تخيرون".
این "فيه" ضمیرش به کتاب برمیگرده، این "فيه" ضمیرش به این مقایسه برمیگرده، مقایسه.
این مقایسه "أفنجعل المسلمين كالمجرمين".
"أفنجعل المسلمين كالمجرمين" چون استفهام انکاریه معنیش اینه "لا نجعل المسلمين كالمجرمين".
خدا میگه ما مسلمون رو مثل مجرم قرار نمیدیم.
شما چی میگید؟
سؤال اول اینه شما چی میگید؟
عقل شما میگه، میگیم نه خدایا عقل ما که همچین حرفی نمیزنه مسلمان با مجرم برابر باشه.
عقل ما که نمیگه.
خیلی خب عقل که نگفت.
ببینیم کتاب آسمانیای چیزی که تو اون کتاب یه درسی خونده باشید، اون درسه محتواش این باشه "إن لكم فيه لما تخيرون".
یعنی مثلا تو اون کتاب یه آیه آمده باشه، اون آیه گفته باشه آقا هر جور شما صلاح میدونید دیگه.
خواستید مسلمان بالاتر باشه مسلمان بالاتر.
خواستید مجرم بالاتر باشه مجرم بالاتر.
خواستید نمیدونم اصلاً ص-- بسپره به شما.
آیا همچین چیزی وجود داره؟
جواب ما چیه؟
نه خدا کتابی هم که همچین حرفی توش باشه بگید ما نخوندیم.
کتاب آسمانیای که چنین ادعایی بکند ما نخوندیم.
خب دیگه یه سؤال دیگه بپرسم "أم لكم أيمان علينا بالغة إلى يوم القيامة".
شاید از ما یه تعهداتی گرفتید.
"أم لكم أيمان" یعنی برای شماست سوگندهایی، تعهداتی "علينا" بر عهده ما [مکث].
یعنی نکنه خدا اینجوری یه جورایی میگم فضا، فضای استهزای افکار اوناست.
میگه نکنه از من عهد گرفتید من خودم بیخبرم؟
"أم لكم علينا أم لكم أيمان علينا".
نکنه از من عهد گرفتید که این عهدهایی که از من گرفتید "بالغة إلى يوم القيامة" یعنی از من عهد گرفتید تا روز قیامت پای عهد خودم بایستم که چی؟
"إن لكم لما تحكمون" که در واقع اجازه بدم حکم، حکم کی باشه؟
شما باشه.
شما حکمتون اینه که فقیر به ثروتمند نمیرسد.
در نتیجه مجرم هم، ببخشید مسلمان هم به مجرم نمیرسد.
آیا من همچین تعهدی به شما دادم که اگر یه کسی ثروت داشت، قدرت داشت و لو با وجود مجرم بودنش اینو برای همیشه برتر نگه دارم؟
همچین عهدی از من دارید؟
بعد خدا یه سؤال دیگه میکنه.
"سلهم" یه مطلب دیگه.
"سلهم" پیغمبر سؤال کن ازشون "أيهم بذالك زعيم".
کی حاضره عهدهدار بشه؟
کی حاضره عهدهدار بشه؟
"بذالك".
"ذالك" به چی برمیگرده؟
نفع، نفع، نفع، نفع عهدهدار این برابری بشه.
کی حاضره عهدهدار بشه که مسلمان و مجرم در نظر من خدا [مکث] چی بشن؟
یکی باشن.
کی حاضره اینو به عهده بگیره؟
عقل که حکم نکرد.
کتاب آسمانی که نداشتیم.
تعهد هم از من خدا نداشتید.
خب شاید، شاید کسی تو شما هست که در توان خودش میبینه با من خدا حریف بشه و فردای قیامت همچنان بر اساس ثروت و قدرت آدما رو بالا پایین کنه.
"سلهم أيهم بذالك زعيم".
سؤال کن ببین کی حاضره به عهده بگیره این مسئولیت را که در روز قیامت مسلمان را مثل مجرم قرار بده ببین هست همچین کسی؟
بعد میاد جلوتر میگه "أملکهم أملهم شرکاء".
اصلاً ولش کن.
هی ما داریم میگیم مثلاً حکم عقلی و حکم نقلی و نمیدونم عهد از خدا و خودشون عهدهدار بشن.
شاید قصه یه چیز دیگریه.
شاید قصه یه چیز دیگریه "أملهم شرکاء".
شاید اینا شرکایی دارند.
شرکا که میگه یعنی برای خدا قائل به چی شدند؟
شریکانی شدند.
خب اگه اینطوره یعنی با رقبای ما در مثلاً پیمان و عهد و پیمان هستند.
خب "فليأتوا بشرکائهم إن کانوا صادقین".
خب اگه راست میگن شرکایشون رو بیارن باید بیارن شرکایشون را اگر راست بگید میگویند کی بیارن خدایا؟
میگه نمیخواد الان بیارن.
الان عجله نکنن.
شرکایشون و نگه دارن.
اون روزی بیارن که "يوم يكشف عن ساق".
اون روزی بیارن که ساقهای ساق پاها نمایان میشود.
ساق پاها نمایان میشود "ويدعون إلى السجود" و به سجده دعوت میشوند "فلا يستطيعون" و توان انجام سجده را ندارند.
"خاشعة أبصارهم" چشمانشون فرو افتاده است "طرحهم ذلة" ذلت بر سر و روشون ریخته "وقد کانوا" چرا که قبلاً "يدعون إلى السجود" دعوت به سجده میشدند "و هم سالمون" و سالم بودند.
میتونستن سجده کنن اما نکردند.
میگه اون روز بردارید شرکاتون رو بیارید.
دقت کنید [مکث].
تو قیامت وقتی پردهها کنار رفت، حقایق آشکار شد، اراده خدا معلوم شد، مجرمان وجودشون رو هول بگید بر میداره.
وحشت، هول وجودشون رو میگیره.
بعد یه فرمانی داده میشه که وقتی خدا جلوه میکنه رحمت پروردگار، اراده پروردگار، جلوه اراده پروردگار، فرمان داده میشه که "اسجدوا" همه سجده کنید.
اینا هرچی میخوان سجده کنن [مکث] نمیتونن.
استرس و اضطراب در اون روزی که حقایق برملا شده و این میخواد با سجده تقربی بجوید بلکه راه خلاصی پیدا بشه، نمیتونه سجده کنه.
این استرس باعث میشه اینجوری میکنه.
نگاه کنید.
دیدید این پاچهها "يكشف عن ساق" یعنی این.
تو عربی کسی که اضطراب داره از شدت اضطراب این پیراهنشو جمع میکنه.
این پیراهن رو که جمع میکنه ساق پاش میاد بیرون.
میشه "يكشف عن ساق".
اصطلاح استرسه.
این اضطرابه.
نشون دهنده اضطرابه.
قرآن کریم با تعابیر مختلف ازش صحبت کرده.
یه جایی فرموده [مکث] انگشت میگزن [صدای انگشت].
اینجوری.
یه جایی فرموده اینجوری پاچههاشون رو مثل اینکه دامنشون رو جمع میکنند.
چرا؟
چون گفته شده سجده کنید.
هرچی میخواد سجده کنه نمیتونه .
هرچی میخواد سجده کنه راه نمیده.
خدا میگه ها راستی شاید شرکایی دارن.
شرکاشون قراره تو قیامت به داد اینا برسن.
اینا رو از مسلمونا هم ببرن بالاتر.
باشه بیارن شرکاشونو.
اون روزی که "يكشف عن ساق".
اون روز استرس و اضطراب.
چرا اضطراب؟
چون "يدعون إلى السجود فلا يستطيعون".
چون دعوت به سجده میشن نمیتونن [مکث].
اون روزی که چشماشون افتاده یعنی در عین اضطراب از شدت شرمساری چشمها به زمین دوخته شده.
ذلت "طرحهم".
"طرحهم" میگه اگه یه چیزی رو مثلاً شما فرض کن یه اِاِه مثال عرض میکنم یه کیکی رو اینجا بذاری شکلات رو اینجوری یه لیتر شکلات بریزی روش کل کیک رو بگیره این میشه "طرحهم".
یعنی ریختن یه چیزی رو چیز دیگر به گونهای که کل اون رو در بر بگیره.
"طرحهم ذلة" یعنی ذلت از سر تا پاشو گرفته [مکث].
"وقد كانوا" چرا حالا نمیتونن سجده کنن؟
چون "قد كانوا يدعون إلى السجود وهم سالمون".
چون اون وقتی که سالم بودند دعوت به سجده شدند، سجده نکردند.
قیامت تجلی کجاست؟
بگید دنیاست.
کسی که در دنیا حاضر به سجده نشد، تو قیامت هم نخواهد توانست که سجده بکند.
خب بیارن شرکایشون رو اون روز ولی بیارن.
حالا ما فعلاً خیلی کاری با شرکایشون الان نداریم.
این بیان چه بیانیه؟
یعنی خودتون هم میدونید که خبری از شریکی که بتونه در اون روز به فریاد شما برسد نیست.
میگه خود دلتون رو به شرکا خوش نکنید.
سؤال دیگه.
ببخشید بعد دستور دیگه به پیغمبر.
حالا که دقت کنیدا.
حالا که میشمرم [مکث].
عقل به برابر بودن مسلمان و مجرم حکم نکرد.
کتاب درسی، کتاب آسمانی که از اون درس گرفته باشند به برابر بودن مسلمان و مجرم حکم نکرد.
تعهدی از خدا که خدا تعهد کرده باشد اینها را تو قیامت- در عین مجرم بودن با مسلمین برابر کند هم که ندارند.
خودشون هم که توان برابر کردن مسلمان و مجرم را در قیامت بگید ندارند.
شرکایی هم که بخوان بیان به داد اینا برسن مجرم را با مسلمان تو قیامت برابر کنند در کار نیست.
حالا که چنینه مثل اینکه خدا حالا میخواد به پیغمبر بگه پس دیگه خیالمون راحته پیغمبر [非فارسی] پس منو با کسی که قرآن را، این سخن را تکذیب میکند تنها بذار.
پیغمبر بسپرش به کی؟
به خودم.
[非فارسی] منو رها کن تنها بذار با اون کسی که این سخن را، این حدیث را یعنی قرآن یعنی این آیات قرآن را تکذیب میکند.
میخوای چیکار کنی خدایا باهاش؟
تو رو با او تنها بذارم که چیکار کنی؟
ثروتش رو از او بگیری؟
قدرتش رو میگیری ازش؟
میگه نه اتفاقا [非فارسی] یعنی اونها رو به استدراج میکشم.
استدراج یعنی؟
استدراج یعنی درجه، درجه جلو بردن یه چیزی.
[非فارسی] تدریجم همینه ها.
تدریج، استدراج.
یعنی خدا میخواد بگه کاری میکنم پله، پله هر روز بیشتر مستحق عذاب من بشن.
[非فارسی] چجوری؟
چی باعث شده بود اون از مسیر من اینجوری خودشو دور انداخته؟
ثروتش، قدرتش.
ها؟
میدم بازم بهش.
دارم براش.
[非فارسی] به اونها بازم ثروت میدم.
بازم قدرت میدم.
[非فارسی] از جهتی که نمیدانند یعنی خودشون خیال میکنند، هی لحظه به لحظه خیال میکنند مورد چیاند؟
مورد نعمت و لطف و هر روز داره موقعیتشون در جهان بگید میره بالاتر و بالاتر و بالاتر و بالاتر.
غافل از اینکه خدا داره خوووب میبره بالا.
از اونجا باهاشون کار داره.
[非فارسی] به تدریج ما با اینا کار داریم.
[非فارسی] و [非فارسی] عجله هم نداریم که بگیم مثلا یه نفر بگه خدایا دیگه خیلِی فرصت دادیا.
خیلی دیگه اینا رف-- وضعشون بالا گرفت کارشون.
خدا میگه من، خدا میگه من که مغلوب نمیشم.
[非فارسی] مهلت میدم بهشون.
[非فارسی] بگید متین.
کید من، مکر من محکمه.
یعنی این فرصتی که خدا به اونها میدهد، این ثروت و قدرتی که خدا به اونها میدهد، این به تدریج کشوندن اونها به عذاب است.
این کید و نقشه خدا با اونهاست.
حالا که اونها میخوان سوءاستفاده از ثروت و قدرت خودشون بکنند، بذار این کارو انجام بدن.
بذار راحت باشن.
بذار کارشونو بکنن.
مام هستیم.
کار از دست من در نمیرود، خارج نمیشود.
[非فارسی] بعد گویا یه دفعه خدا میگه ما چند تا گزینه رو بررسی کردیم.
عقل که حکم نمیکرد.
نقل بگید حکم نمیکرد.
تعهد از ما نداشتند.
قدرت خودشون نبود.
شرکا هم توان این کار را نداشتند.
ما همه اینا رو بررسی کردیم نتیجه گرفتیم که [非فارسی] پیغمبر هنوز دو تا گزینه مثل اینکه جا موندا.
ما دو تا گزینه رو هنوز نپرسیدیم.
بذار بپرسم ببینم.
[非فارسی] نکنه علت مقاومت اینا در مقابل تو اینه که از اینا اجر خواستی.
چون باید پول بدن تن به حق نمیدن.
ها پیغمبر همچین چیزی بوده؟
این سؤال استفهام انکاریه.
یعنی خدا میخواد بگه چه احمق است کسی که حقیقت را داریم براش برملا میکنیم، اونم مف-- مجانی.
ازش نخواستیم بیاد بابت این حقیقت، ابلاغ این حقیقت به خودش پول بده.
مجانیه.
ولی حاضر به قبول حق نمیشود.
پیغمبر نکنه ازش اجری خواستی اون [非فارسی] یعنی غرامت.
او به خاطر غرامت اجری که از او خواستی، مزدی که از او خواستی براش سنگین اومده، مثقلون.
سنگین شده.
زورش میاد حرفتو قبول کنه لذا تکذیب میکنه.
نکنه اینه ماجرا؟
اینم که نیست آخه.
اینم که نیست آخه اجر هم که نخواستی از ایشون.
پس چیشونه؟
مثل اینکه خدا اینجا بگه پس فقط یه گزینه میمونه.
[非فارسی] شاید اصلاً غیب نزد ایناست.
اینا دارن مینویسن هرچه که نوشتنیه.
نون والقلم و ما یدثرون نکنه اینه ماجرا.
اصلاً اینا صاحب غیباند.
اینا از اسرار عالم مطلعاند.
اینا پس پردهها را میدانند.
نکنه اینه؟
جواب اینم که معلومه مسلم غیب نزد اینها نیست.
پس بازم پیغمبر حرفم همونه.
[非فارسی] حرفم اینه نسبت به حکم پروردگارت صبر کن.
حکم پروردگار چیه؟
اینه که به اینا ثروت بده، قدرت بده.
هی هر روز جلوی چشم تو یه پیغمبر که دلت میخواد ثروت دست کیا باشه؟
مسلمین باشه.
قدرت دست کی باشه؟
مسلمین باشه.
پیغمبر باید صبر کنی که ثروت و قدرت دست مجرمین باشه.
باید صبر کنی.
من با مجرمین کار دارم.
"فاصبر لحکم ربک".
خدا بنا ندارد ثروت را و قدرت را از چنگال مخالفان اسلام بگید حالا حالاها در بیاورد.
این حکم خداست.
خدا وعده کرده ثروت و قدرت دستشون هست اما کار دست کیه؟
کار دست خودمه.
"إن كيدي متين".
حالا اونا هر جور میخوان حکم کنن خودشون میدونن.
اونا میخوان به اقتضای اینکه ثروت و قدرت دستشونه بگن ما بالاترین.
خودشون میدونن.
خود دانند.
"فاصبر لحکم ربک ولا تكن كصاحب الحوت".
پیغمبر مانند صاحب حوت، همنشین ماهی لقب کیه؟
حضرت یونس علیه السلام.
مانند او نباش.
چطور؟
"إذ نادى وهو مكظوم".
صاحب حوت یه وقتی رسید خدا را صدا زد اما وقتی صدا زد که دیگه کار از کار گذشته بود.
بلعیده شده بود.
"وهو مكظوم" یعنی بلعیده شده بود.
کی بلعیده بود؟
حوت.
حوت او را بلعیده بود.
اون موقع خدا را صدا زد.
"نادى وهو مكظوم لولا أن تداركه نعمة من ربه".
اگر نعمتی از جانب پروردگارش جبران نکرده بود، این وضعیتی را که برای او پدید آمد، اگر خدا توبه او را نپذیرفته بود، نعمتی از جانب پروردگار جبران خطای او را نکرده بود، چی میشد؟
"لنبذ بالعراء وهو مذموم".
اون وقت پرتاب میشد بر یک زمین بی آب و علفی و در حالی پرتاب میشد که مذمت شده بود.
مذمت شده بود.
مذمت شده بود یعنی دیگه ما اگر نعمتی از جانب خدا جبران این خطا را نمیکرد، صاحب حوت دیگه از نظر ما افتاده بود.
ماهی او را بلعیده بود.
بعدم ماهی می برد مثلا او را بالا می آورد در یک سرزمین بی آب و علفی پرتش میکرد مثلا جنازه او را پرت میکرد بیرون در حالتی که مذمت شده بود و مورد قبول ما دیگر نبود.
نکنه پیغمبر مانند این باشی.
البته صاحب حوت چون نعمت از جانب پروردگار اومد و جبران مافات شد "فاجتباه ربه".
پروردگارش او را برگزید "فجعله من الصالحین" و او را از صالحین قرار داد.
اما لطف خدا شامل حالش شد که توبهش پذیرفته شده بود.
اگر خدا این نعمت را به او نداده بود، جبران مافات نشده بود، دیگه صاحب حوت از نظر خدا ساقط شده بود.
پرت شده بود یه کناری در حالی که مذمت شده بود.
خب چرا به پیغمبر میگه صبر کن مانند او نباش؟
معلوم میشه که صاحب الحوت هم چی طاقتش رو طاق کرد؟
اینکه مخالفان، منکران، کافران با تکیه به ثروتشون، قدرتشون، نفوذشون، غلبه را در دست خود نگه داشتند و هر کار میکنه ایشون یعنی این پیغمبر خدا بالاخره در ظاهر دیگه حریف ثروت و قدرت اونها گویا نمیشه.
کار باز هم مثل اینکه همش اونا هستن که دارن میدان داری میکنن.
اونا هستن که دارن فضا و عرصه را تعیین و تعریف میکنن و بر ایشون و بر مؤمنان تنگ میکنن.
این قضیه دیگه خسته کرد حضرت یونس را.
طوری خسته کرد که قبل از رسیدن اذن الهی از قوم خودش فاصله گرفت، جدا شد.
دیگه از-- یعنی مأموریت را، پست را خالی گذاشت، رها کرد رفت.
رفت و دیگه اون شد که خودتون میدانی.
سوار بر کشتی شد.
توی کشتی دریا طوفانی شد.
قرعه انداختن که باید کشتی سبک بشه.
بعضیا رو باید بریزن بیرون.
از جمله قر، قرعه به نام ایشون افتاد از تو کشتی پرتش کردن تو دریا.
یه ماهی هم اومد بلعیدش.
تو شکم ماهی به خود آمد که چقدر من اشتباه کردم.
چرا بی اذن خدا قوممو ترک کردم، رسالتمو ترک کردم، جدا شدم.
اینجا گفت صبح همون لا اله الا انت سبحانك انی کنت من الظالمین ذکر یونس.
دیگه از ذکر توبه است.
ایشون اونجا این ذکر رو خوندن، گفتن، یاد خدا کردن.
نعمتی از جانب خدا جبران مافات کرد.
توبهش پذیرفته شد.
دو مرتبه انتخاب شد.
لذا ماهی او را برد به ساحل نجات رسوند.
اونجا خداوند میگه "أنبتنا عليه شجرة من يقطين".
از کدو یک بوته ای بر فراز سر او بالای سر او رویاندیم.
او ارتزاق کرد، قوت و قدرت پیدا کرد و بار دیگر به رسالت خود برگشت و ادامه داد.
میگه پیغمبر تو این کارو نکنی.
فاصبر لحکم ربک ولا تكن كصاحب الحوت اذ نادى وهو مكظوم لولا ان تداركه نعمة من ربه لنبذ بالعراء وهو مذموم فاجتاه ربه فجعله من الصالحین.
پروردگارش او را برگزید، او را از صالحان قرار داد.
خب در حد تناسبه دیگه.
چرا؟
از این آیه و آیه دو فهمیده میشه که پیغمبران متنعمن به نعمت الهی.
منتها این نعمت، نعمت هدایت، وحی، لطف خداست.
اینجاست.
درباره حضرت یونس میشه توبه، درباره پیغمبر قرآن.
ولی به طور کلی این فهمیده میشه که خدا با پیغمبران به خاطر اخلاصی که در پیغمبران وجود داره از در نعمت وارد میشه.
یعنی اونا در صورتی که از خودشون قابلیت نشون بدن، خدا با لطف و کرم و نعمت با اونها روبرو میشه.
بله.
[پچ، پچ] چرا؟
هیچوقت نیست.
تا زمانی که-- ببینید یه چیزی هست.
سؤالشون اینه آیا مسلمونا تو این دنیا هیچوقت به قدرت و ثروت نمیرسن؟
جواب این نیست که نمیرسن.
خدا نمیاد با یک اراده فوقعادی، خب با یک اراده فوقعادی کاری کنه که کافران چی بشن؟
بگید مجرمان و کافران فقیر بشن.
یعنی اون چیزی که خدا میگه شما باید براش صبر کنید اینه.
مثل اینکه ما انتظار داریم خدا یا ثروت را، قدرت را، نفوذ را، امکانات را از دشمنان اسلام بگیر.
تا عملاً ماها از اونا چی باشیم از نظر مادی، عادی؟
ماها بالاتر باشیم.
اونا نتونن به ما زور بگن، غلبه کنن، فشار وارد کنن، تحریم کنن، اذیت کنن و، و، و.
خب میخوایم این کارو کی انجام بده؟
کی انجام بده برای ما؟
خدا.
خدا میگه من همچین ارادهای ندارم که بخوام با این روش اونها را مغلوب شما قرار بدم.
خب این یک جهاد و جنگه.
شما باید تلاش خودتونو بکنید، تبلیغ خودتونو بکنید، یادگیری خودتونو بکنید، در علم و قدرت و ثروت و هرچه که لازم دارید.
أعدوا لهم ما استطعتم من قوة.
هرچی میتونید در خودتون قوت جمع بکنید، قوی بشید، باشون بجنگید، نابودشون کنید.
اینکه من قرار باشه من خدا بیام اینجوری با یک سیاستی، یک اعمال نفوذی تو همین مسیر بخوام مانع ثروتمند شدن، قدرتمند شدن، غالب شدن کفار بشم، نه همچین بنایی نیست.
پس صبر شما را میخواد.
این ابتلا الهیه، امتحان الهیه، ابتلا و امتحان الهی این است که این مسیر به شکل عادی-- جالبه در قرآن در سوره ذو الخرف آیه ای داریم خدا میفرماید میگه میدونید اگه من میخواستم بین آدما، بین مسلمون و کافر تو بحث ثروت و قدرت اگه میخواستم فرق بذارم، اگه من میخواستم اراده کنم که بین مسلمان و کافر چی بذارم؟
فرق بذارم که همچین ارادهای ندارد خدا.
اگه من میخواستم بین مسلمان و کافر فرق بذارم، میدونید ثروت رو به کی میدادم؟
[پچ، پچ] چقدر؟
[پچ، پچ] میگه اگر میخواستم فرق بذارم، ثروتی و قدرتی و نفوذی به کفار میدادم که این جلوهاش این باشه.
خانههای اونها را از طلا، سقف خانههای اونها را از نقره قرار میدادم و امکان اینکه برن از رو سقف خانههاشون طلا و جواهر برداشت کنن، این کارو انجام میدادم.
اگه میخواستم فرق بذارم، دنیا رو به کی میدادم؟
به کافران میدادم.
اصلاً تو منطق قرآن خدا یه حرفو میخواد ما بفهمیم.
مسلمون بفهمه از نگاه خدا ثروت و قدرت نشانه برتری نیست.
ایمان، تقوا، این نشانه برتریه.
شما اگر میخواید یه چیزی بالاتر از بقیه باشید، اون ایمان شماست که شما را از همه قویتر میکنه.
داره در یه جایی از قرآن میگه یکی از شما با دویست نفر برابری میکنه.
بعد میگه نه بیست نفر.
بعد میگه نه حداقل دو نفر.
هی تخفیف میده.
میگه الان دیدم ضعف دارید باشه بیست نفر.
حالا دیدم ضعف دارید باشه دو نفر.
اون چیه؟
اون قدرت ایمانه دیگه.
قدرت ایمانی که الان شما ببینید مدل-- حالا نمیخوام بگم همیشه مدل اینجوریه که دنیا نباشد ها، دنیا نداشته باشیم.
چرا؟
اما یه نگاه بندازیم.
ابا عبدالله الحسین علیه السلام در کربلا حاضر شده با چند نفر؟
با کمتر از صد و سی نفر.
کل مردانی که حتی شب عاشورا سی و دو نفر از لشکر مقابل آمدن، کل مردانی که در لشکر حضرت هستن، کلش سواره نظام، پیاده نظام به صد و بیست و چهار نفر میرسه.
طبق بعضی از اقوال از اینم کمتره، از صدم کمتره، هفتاد و دو هم گفتن.
یعنی بین هفتاد و دو تا صد و بیست و چهار در مقابل چند نفر؟
[مکث] سی هزار نفر.
این سی هزار نفر عددیه که در عصر عاشورا هست؛ یعنی از صبح عاشورا کلی اینا کشته دادن.
عصر عاشورا سی هزار نفرن.
[مکث] سی هزار نفر خیلی رقم بالاییه.
صد نفر به سی هزار نفر.
[مکث] یعنی به سیصد برابر.
[مکث] خب، ثروت مال اوناست، قدرت مال اوناست، نفوذ مال اوناست.
اون روزی که اونا دارن با امام حسین میجنگن، اون روزی که اونا دارن با امام حسین میجنگن، در سراسر جهان اسلام سه هزار تریبون و منبر علیه امام حسین فعال داره کار میکنه.
از مکه، مدینه، عراق، شام.
سه هزار خطیب علیه امام حسین سخنرانی میکردن.
فتوای قتل امام حسین [ع] رو از علمای زمان گرفته بودن.
شریح قاضی فتوا صادر کرده بود چون ایشون خروج کرده علیه امیرالمؤمنین مهدور الدمه.
میتونید بکشیدش.
[مکث] فتوا گرفته بودن.
[مکث] یعنی همه چیز برای از بین بردن قیام سید الشهدا [ع] چیه اینجا؟
فراهمه.
همه چیز فراهمه.
از عادّی و مادّی بگیر تا اعتباری و تبلیغاتی و بالاخره هر جور میخوای حساب بکنی حساب بکن.
[مکث] غائله را یه جوری خوابوندن در کربلا که حتی کسی نماند بگه چی شده.
[مکث] همه مردان را که کشتن با اون وضعیت، زنان رو هم مثل بردگان کشورهای کفر مثلا مثل اینکه به روم حمله کرده باشن [مکث] یا به مغول حمله کرده باشن از اونا بخوان اسیر بگیرن.
زنان و کودکان رو سوار بر شترها تو خیابونها، توی بیابونها میچرخوندن، مردم به اینا سنگ میزدن.
[مکث] دشنام میدادن به عنوان خو-خوارج، به عنوان خوارج.
خارجی، خارجی میشنوید؟
خارجی جمعش میشه خوارج.
به عنوان خوارج، کسانی که علیه حکومت اسلامی خروج کردن، قیام کردن و خدا ذلیلشون کرده.
برید سخنهای عبیدالله ملعون را در کاخ خودش و از زینب برید گوش بدید، نگاه کنید چی میگه.
عبیدالله مغالطه میکنه، میگه دیدی خدا چطور ذلیلتون کرد.
خدا [مکث].
همه رو به خدا نسبت میدادن.
یعنی این رو پیروزی اسلام معرفی میکردن.
خب علیالقاعده دیگه شما باید امروز اثری یا اسمی از امام حسین تو تاریخ بگید، نمیداشتی یا در حد یک [مکث] یه شورشی [مکث] در حد یک شورشی علیه حکومت مستحکم و یکپارچه وقت باید یه اسمی از ایشون میشنیدی.
حضرت زینب در دربار عبیدالله یا یزید نمیدونم میگه والله، والله میگه برو هرچی میخوای، هرچی در چنته به کار بگیر.
والله لن تمحو ذكرنا.
به خدا ذکر ما رو نمیتونی محو کنی.
[مکث] خب امروز شما نگاه کنید [مکث].
دیگه از بعضی از مذاهب قلابی تو اسلام مثل وهابیت که مذهب قلابیه [مکث].
از وهابیت که توقع میره لااقل اینا دیگه طرفدار امام حسین نباشن، اینا هم نمیتونن اعلان دشمنی با امام حسین بکنن.
نمیتونن.
[مکث] مرجع تقلیدشون میاد نگاه میکنه میگه اگر کسی در مصیبت امام حسین قلبش محزون نشه منافقه.
[مکث] دنیا را فتح کرد سید الشهدا.
[مکث] دنیا را فتح کرده.
درسته هنوز انقلاب ایشون به سرمنزل مقصود نرسیده، در راهه.
ولی چیه این؟
خدا...
ببینید من همیشه این نکته برای من خیلی مهمه.
میگه ببین خدا چکار کرد [مکث].
هزار و چهارصد سال، هزار و سیصد سال تقریباً از شهادت اباعبدالله [ع] میگذره، عاشورا میرسه مثل اینکه بابامون مرده.
[مکث] مثل اینکه دیروز مرده، الان مرده.
[مکث] اینجوری همه رو داغدار میکنه.
[مکث] دلها را خدا در تسخیر خودش قرار داده.
پس ببینید مدل لزوماً مدل غلبه خدا لزوماً مدلش ثروت دادن و قدرت دادن نیست.
خدا ممکنه نخواد [مکث] با یک قدرت غالبی ثروت و قدرت را از دست کفار جمع کنه بده به دست کیا؟
مسلمین.
به مسلمین بگه خودتون باید تِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ با استفاده از قواعد همین عالم باید تلاش کنید به ثروت و قدرت و امکانات برسید.
[مکث] من فرقی بین شما و کفار واقعاً قرار نمیدم تو این مسئله.
برید تلاشتونو بکنید، برید کار خودتو رو انجام بدید.
اما من خدا اسیر ثروت و قدرتی که دست کفاره است نیستم.
[مکث] من کارامو با یه مدل خودم پیش میبرم.
به خاطر همین شما امروز میبینید بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از اسلام با وجود اینکه تمام اهل بیت [ع] به شهادت رسیدن و آخرین قیام اهل بیت که در عاشورا در کربلا بود، اونجوری در واقع این قیام باهاش برخورد سخت و سنگین شد، امروز بزرگترین، بزرگترین چالش، سنگینترین چالش جهان مادی امروز، سنگینترین چالش نظامهای امپریالیستی و لیبرالی امروز، مهمترین چالششون اسلامه و تو اسلام هم مهمترین چالششون، چالششون اباعبداللهه.
یعنی نتونستن حذف کنن.
نتونستن.
لذا این در واقع نشون دهنده صدق وعده الهیه که آقا جون کار دست کیه؟
إن كيدي متين.
کار دست منه.
یزید کجاست امروز؟
نمیدونم عبیدالله کجاست امروز؟
کسی اصلاً چالشاند، مسئلهاند، چیاند؟
به زبالهدان تاریخ انداخته شدن و تمام.
بله سر بلند میکنند تا دو مرتبه غلبه کنند.
اما اون که به عنوان یک خط ثابت و مستحکم باقی مونده خط حقیقته.
إن للباطله علیه السلام میفرماید إن للباطل جولة وللحق دولة.
باطل جولان میده ولی اون ثبات، استمرار، استقرار، اون مال حقه که الحمدلله پابرجاست و انشاءالله پابرجا خواهد بود تا زمانی که خدا در حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بههرحال اون غلبه نهایی را به حق و حقیقت بده.
"وإن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون إنه لمجنون".
و إن يكاد یعنی و به تحقیق نزدیک است که الذين كفروا که کافران نزدیک است که کافران لیزلقونك بأبصارهم تو را با چشمهاشون هُل بدن، تو را با چشمهاشون هلاک بکنند.
یعنی طوری کافران دارن خیره خیره تو را نگاه میکنند که گویا این چشمش میخواد تو را هلت بده زمین.
لما سمعوا الذكر.
کی؟
اون وقتی که چه چیز را میشنوند؟
ذکر را.
ذکر یعنی چی؟
قرآن را.
تو داری قرآن میخونی طوری نگات میکنند که با نگاهشون انگار میخوان تو را هلاک بکنند.
با نگاهشون تیز، تند، غضبآلود، خشمآلود اینطور نگاحت میکنند.
لما سمعوا الذكر ويقولون إنه لمجنون و میگویند همانا او مجنون است، جن زده است.
و ما هو نه.
اونی که او دارد میخواند سخن جن بگید نیست.
پس چی دارد میخواند؟
و ما هو إلا ذكر للعالمين.
آنچه او میخواند نیست مگر ذکری برای جهانیان.
یعنی او دارد قرآن را میخواند که مایه ذکر و توجه جهانیان است.
بفرمایید.
سنت این است که خدا در مسئله ثروت و قدرت تبعیضی بین مؤمن و کافر به عنوان اینکه این مؤمنه بهش بدم، اون کافره بهش ندم، قائل نیست.
اولاً همیشه دست کافرها نبوده.
مثلاً شما در قرآن کریم نگاه کنید عهد حضرت سلیمان.
ثروت و قدرت همه دست نبی اللهه.
عهد ذوالقرنین.
ثروت و قدرت همه دست نبی اللهه.
و در مقاطع دیگر از تاریخ همین اتفاق افتاده که دست مؤمنینه.
علت اینکه بیشتر ما میبینیم دست کفاره چون ثروت و قدرت یه امتحانیه که این امتحان نوعاً کسانی که بهش مبتلا هستند گزینه ایمان را انتخاب نمیکنند.
یعنی عملاً ثروتمندان و قدرتمندان کمتر از اسلام استقبال کردند.
کمتر از ایمان استقبال کردند.
چرا؟
به خاطر اینکه احساس کردند اگر بیان تن به اسلام بدن، تن به ایمان بدن، میاد مواسات و عدالت را میخواد برپا کنه.
نظام بردهداری را به هم بزنه، نظام طبقاتی را به هم بزنه، دنبال مواساته دیگه.
اسلام دنبال عدالته دیگه.
ليقوم الناس بالقسط.
اینا منافع خود را با اسلام در تضاد دیدن.
بنابراین خودبهخود دار-- اونایی که دارای ثروت و قدرت بودند بیشتر ترجیح دادند در مقابل اسلام گارد بگیرند.
اینه.
نه اینکه اول کافر شدند بعد ثروتمند شدند.
چون ثروتمند بودند حاضر به ایمان نشدند، تو کفر موندن.
برای همینه که نوعاً کفر و ثروت و قدرت بیشتر با هم مچه.
اسلامو کیا طرفداری میکنند عمدتاً؟
مستضعفین، پا برهنه ها، ضعفا، فقرا، گرفتارا، مردم خسته از ظلم ثروتمندان و قدرتمندان طاغی.
اونا هستند که معمولاً میان طرفدار اسلام میشن.
در طول تاریخ انبیا هم همین بوده.
حضرت نوح علیه السلام میگفتند أَنؤْمِنُ لَكَ وَتَبْعَكَ أَرَاذُلُنَا.
نوح علیه السلام تلاش میکرد که اشراف و اغنیا هم ایمان بیارن.
میگفتن توقع داری بهت ایمان بیارن، بیاریم این همه آدمهای پاپتی اصطلاحاً أَرَاذُلُنَا یعنی پاپتی.
این همه پاپتی ریختن دور و برت میخوای ما هم به تو ایمان بیاریم؟
برو آقا جون.
درباره پیغمبر اکرم هم همینه.
سوره کهف رو نگاه کنید.
در سوره کهف پیغمبر غصه میخوره.
میگه آخه خدای آخه هرچی ثروت و قدرت دست اوناست بعد اونا که دور و بر منن، powerlessها، ندارا، ضعیفا، بردهها.
خب با اینا چی کار میشه کرد؟
سؤال بوده برای پیغمبر تو یه مقاطعی.
خدا میگه نکنه یه وقت چشمتو از این به، به حساب ضعفای دورت برداری، توجهت به اون سمت بره.
ولا تعد عیناک عنهم تريد زینه الحیات الدنيا.
نکنه چشمتو از اینا منصرف کنی، منحرف کنی به سمت دارایان به خاطر تحت تأثیر زینه حیات دنیا که اونا دارن.
تو همون سوره میگه انا لجعلهن و علیها سعیدا جرزا.
اینی که شما میبینید از ثروت و قدرت از نظر من خدا چیزی نیست.
سوره مبارکه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هم همینطوره.
اون سوره رو هم نگاه کنید خیلی جالبه.
خدا به مؤمنین میگه خب يا ايها الذين امنوا ان تنصروا الله ينصركم ويثبت اقدامكم.
یالا شروع کنید، یالا.
باید خدا را یاری کنید، ثبات قدم فلان اینا.
بعد یه شبهه برای مؤمنان پیش میاد.
میگن خدایا همش داری ما رو تهییج میکنی بریم با کفار بجنگیم.
هی به ما میگی من مولای شما هستم، کافران مولا ندارند.
ذلك بان الله مولى الذين امنوا و ان الكافرين لا مولى لهم.
هی داری اینجوری ما رو شیر میکنی بریم با کیا بجنگیم؟
با کفار.
گویا مؤمنان برمیگردن به خدا میگن آخه خدایا اگه مولای ما هستی خب پس چرا دنیای کفار باز از ما چیه؟
آبادتره.
میبینیم اونا وضعشون از ما بهتره، دنیاشون از ما آبادتره.
یه کاری کن وضعیتو عوض کن دیگه.
از اونا بگیر بده به ما.
خدا اونجا چه مثالی میزنه؟
خدا اونجا مثال عجیب میزنه.
میگه همانا کافران میخورند، بهره میبرند مانند چهارپایان.
کافران میخورند و بهره میبرند.
يأكلون و یتمتعون كما تأكل الأنعام والنار مثوى لهم.
بعد شما چی؟
افمن كان على بینة من ربه كمن زين له سوء عمله واتبع أهواءهم.
شما قرآن دارید.
بینه از جانب خدا دارید.
آیا خیال کردید کسی که بینه دارد از اون کفار ثروتمند درجهش پایینتره؟
اینجوری فکر کردید که شما عقبتر از اونا هستید؟
اشتباه فکر کردید.
بعد تو همون سیاق خطاب به پیغمبر میگه كأي من قرية هي أشد قوة من قرية التي أخرجت كه أهلكناهم فلا ناصر لهم.
چه بسیار بودند قدرتمندانی که از کفار عصر تو قدرتمندتر بودند.
ولی ما در مقابل مسلمین اونا رو چی کار کردیم؟
تو اون وقتش که رسیده نابودشون کردیم.
هیچکس نتونسته کمکشون بکنه.
نمونهش فرعون.
با اون همه ثروت و قدرت و امکانات اومد دنبال حضرت موسی و مؤمنان، مؤمنان هست موسی کیا بودند؟
همه بردهها.
بردههای فرعون بودند.
اینا داشتن فرار میکردن، اون با لشکرش دنبال اینا کرد.
میدونی وقتی دنبال میکرد چی میگفت؟
میگفت ان هؤلاء لشرزمة قليل.
اِ یه چند یه جماعت اندکی هستند میخوایم بریم گوشمالیشون بدیم.
اونا رسیدن به دریا، خدا دریا را شکاف رفتن رد شدن.
اینام پشت بندشون رفتن.
اونا رد شدن دریا هم آمد همهشون رو غرق کرد.
قدرت اصلی، ثروت اصلی دست خداست.
ولی به شکل موقت، آزمایشی، ثروت و قدرت رو در اختیار کفار هم قرار میدهد.
به خاطر بیصبری ما هم تصمیم نداره قاعده بازی را چی کار کنه خدا؟
عوض کنه، ثروت و جارو کنه بریزه تو بلاد اسلامی.
دنیا قاعده خودشو داره.
کار کنید، تلاش کنید، رقابت کنید، هر کار بلدید بکنید.
من با اون کار ندارم.
اما از من خدا توقع نداشته باشید از اونا بگیرم بدم به شما.
اینجور چیزی در کار نیست.
من کار دارم با اونا.
به وقتش که برسه این اتفاق خواهد افتاد.
انشاالله بعد از یک بیست دقیقه، نیم ساعتی استراحت در خدمتتون هستم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
[موسیقی پاپ]