د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۵
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ معارج — بخش پنجم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۵:۰۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۴ سرفصل
## آموزش تدبر در سورهٔ معارج — بخش پنجم
۰:۱۷
## سه سیاق سورهٔ معارج
۱:۱۵
## مثال پاداش و روانشناسیِ ترکِ لذتِ غلط
۲:۳۰
## نظام انذار و تبشیر، نظامی عقلایی است
۸:۱۸
پس: آیات یک تا هجده — انکار عذاب و توصیف عذاب؛ این یک سیاق شد.
۸:۳۹
## روش جمعبندی یک سیاق: سه نگاه
۹:۲۸
### سیاق اول: فضای سخن
۹:۵۷
پیشتر برویم. تا برسیم به تعبیرِ مجرم:
۱۳:۰۸
### سیاق اول: فرازها و گامهای هدایتی
۱۶:۲۱
### سیاق اول: جهت هدایتی (وضع مطلوب)
۲۰:۴۳
### قاعدهٔ مهم: قواعد بیان، نه قواعد علت و معلول
۲۱:۰۳
## سیاق دوم: آیات نوزده تا سیوپنج
۲۸:۲۶
### جهت هدایتی
۲۹:۱۴
جمعبندی دو سیاق تا اینجا:
۳۴:۴۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
دور اول که مفاهيم آيات بود
به لطف الهی بررسی شد آيات و معانی روشن شد.
خب اما دور دوم
بحث تشخیص سیاقهاست.
ببینید من تو روش تدریس این سوره با توجه به فاصله سه ماه و نیمهای که ایجاد شده بود،
روش تدریس رو عوض کردم.
بر خلاف سورههای دیگه
که یه طوری صحبت نمیکردم که شما ارتباطات را بگید متوجه بشید.
یعنی میخواستم سیاقها رو راحت
تفکیک کنید. اما در این تدریس به خاطر فاصله ایجاد شده
یه جوری صحبت کردیم الان یه کسی نگاه کنه میگه اصلا این سوره
یه سیاقه. در حالی که
سه سیاقه. این سیاق سوره چیا هست؟
ببینید سیاق اول
آیه یک تا هجده. اونچه که در آیات یک تا هجده شما میخونید یه سگره مفهومی مربوط به
انکار عذاب
از طرف کافران و اثبات و توصیف عذاب از طرف کی؟
خدا. تا آیه هجده خواسته بگه-- اونا میخواستن بگن عذاب نیست.
خدا میخواست بگه عذاب هست.
انکار عذاب برای کافران سوره
معارج خیلی مهمه. خیلی مهمه.
اونایی که میخوان نظام نماز را بزنن باید حتماً چیو بزنن اول؟
عذاب را بزنن. چون واقعاً اگر عذابی در کار نباشه چرا تم به نظام نماز بدیم؟
چرا بخواهیم خودمون رو محدود کنیم؟
چرا بخواهیم چارچوب بپذیریم؟
بهشت کافی نیست. قطعا نیست.
قطعا نیست. بهشت مال کسیه که اول-- من مثال براتون میزنمها.
تو بحث مه-- بهشت براتون مثال میزنم.
آدمها را وقتی به یک پاداشی وعده میدید،
یک پاداشی رو براشون بیان میکنید به قصد اینکه از یک کار غلطی که براشون لذت داره بگید
دست بردارن. معمولاً جواب روانشناختی آدمها به این دعوت اینه نقد را
رها کنم که نسيه تو باشه؟
نمیخوام. اونچه که شما بهشت میخوای از
خانهها و باغها و حوریان و نهرها و
چه و چه ما بری-- ما رو به اون وعده بدی، وعده سر خرمنی بدی که نمیدونیم بهش میرسیم یا نمیرسیم.
همین الان اینجا هست.
اما اول اگر اینو بفهمن،
این کاری که تو میکنی این عذاب را در پی دارد.
نه که بهشت ندارد، عذاب را در پی دارد.
سپس میشه به او گفت حالا اگر این کارو ترک کردی جبرانی این محدودیتی که اینجا داری
یه پاداش ابدی برای تو در نظر گرفته
میشه. مثال میزنم بازم یه مثال
محسوستر و ملموستر.
حالا من تو کلاسم از این مثال خیلی استفاده میکنم.
. کسی که مثلاً اهل دوده، اهل سیگاره
اگر بهش بگی سیگار نکش که هوای پاک در انتظار توست، میگه هوای پاک است و
سیگارش. هوای پاک چیه؟
هوای پاک نمیخواد. او همین سیگاره رو میخواد.
شما نمیتونی با وعده هوای پاک، با وعده
مثلاً به به و چه چه و بلبلها میخوانند و اینا او رو دعوت کنی.
به او میای میگی چی؟ سیگار عامل اصلی
سرطان است. اول اینو بفهم.
این لذت بله داره برات.
اما این لذتی که دنبالش عذابه، دنبالش مریضیه، دنبالش گرفتاریه،
این لذت به عذابش
بگید نمی ارزد.
حالا ازش صرف نظر کردی باشه اگر سیگار رو ترک کردی هوای پاک هم برات لذت خواهد داشت.
اون موقع معنی پیدا میکنه. لذا تو فرهنگ قرآن بشارت در طول انذاره.
اگر کسی انذار را قبول کرد تازه میشه مخاطب بشارت.
شما نگاه کنید. میفرماید "إنما تنذر من اتبع الذكر وخشي الرحمن بالغيب" بگید
"فبشره". آهان ببینید
"فبشره". تو انذار، انذار تو را قبول میکند کسی که از خدای رحمان تبعیت کند و او را یاد کند،
پس او را بشارت بده.
هیچ وقت بشارت اولین حرف نیست.
لذا خدا به پیغمبر نفرمود مثلاً
"یا سین والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلين على صراط مستقيم تنزيل العزيز الرحيم لتبشر
لتنذر قوما ما أنذر آباؤهم فهم غافلون
لقد حق القول على أكثرهم"
تا بیاید برسد به اونجایی که "إنما تنذر من اتبع الذکر وخشي الرحمن بالغيب" حالا "فبشره".
اون وقت جوابی که مردم به این رویکرد انبیا میدادن چی بود؟
میگفتن "ما أنزل الرحمن من شيء".
خدا مهربونه این عذابهایی که شما میگید الکی میگید.
خدای مهربان عذاب
نمیکند. انبیا جوابشون چی بود؟
انبیا میگفتن "طائركم معكم أأنذرتم".
ما نیومدیم بگیم خدا
برای شما نکبت ذخیره کرده.
آمدیم بگیم از نکبتهایی که همین الان گرفتارش هستید
خودتونو زودتر خلاص کنید، نجات بدید.
نکبتها چیزاییه که امروز شما با شماست.
فکر شما را گرفته، قلب شما را گرفته، رفتار شما را گرفته.
ما اگر از عذاب صحبت میکنیم تا شما از نکبتهایی که گرفتارش هستید
خودتونو بتکونید و پاک کنید.
عذاب، قرآن بارها گفته چیزی جز عمل خودت نیست.
اون چهره حقیقی عمل خودته.
لذا انبیا میگفتن "طائركم معكم أأنذرتم" یعنی جرم ما اینه که به شما تذکر دادیم؟
مثل اینکه مردم بخوان از پلیس راهنمایی رانندگی ناراحت باشن به خاطر تابلوی
پیچ خطرناک، به خاطر تابلوی ریزش کوه، به خاطر تابلوی مثلاً
سبقت ممنوع، جاده لغزنده است.
مردم بخوان ناراحت بشن بگن عجب پلیس مثلاً
شومی که همش میگه جاده لغزنده است.
نمیدونم امکان ریزش کوه وجود داره.
مراقب باش جاده باریک میشود.
عجب پلیس شومی. بابا پلیس داره واقعیت رو به تو میگه که تو مراقب خودت باشی.
کار انبیا همینه. آقا چرا اینقدر انبیا از، از عذاب حرف میزنن؟
انبیا میگن کفر رو بذار کنار که عذاب
نشی. شرک رو بذار کنار که عذاب نشی.
فسق رو بذار کنار که عذاب نشی.
خب بذار کنار عذاب نشی دیگه.
نه من میخوام اینا رو کنار نذارم عذاب نشم.
بمون تو همین خیال. مثل این میمونه که بگه
من میخوام سیگار رو بکشم و سرطانم نگیرم.
بمون تو همین خیال. باشه بکش.
خودت میدونی. اینه دیگه.
پس اصلاً نظام انذار و تبشیر یه نظام عقلاییه.
خود عقلا همینن.
عقلا تو راهنمایی رانندگی همینن.
عقلا تو مسائل ساختمانی اینجا منطقه
ریزش چی داریم همینن. عقلا تو مسائل درمانی همینن.
الان با یه کرونا یک ساله پوست ملت رو کندن
که دیگه حتی شور عقلا بودنو درآوردن.
دیگه نمیشه واقعاً بگی عقلا.
یک ساله ولی سر جریان کرونا نمیذارن ملت تکون بخورن.
هیچکی نیست بیاد بگه چرا تبشیر نمیکنید؟
چرا همش انذار میده؟ بابا ویروسه میای میگیری مریض میشی خدایی نکرده ممکنه تحمل نکنی از دنیا بری.
حالا این به مهربونی دکترا چه ربطی داره؟
این به مهربونی نظام درمان و سلامت چه ربطی داره؟
اونا هرچی مهربونتر، نگرانتر.
عقلا اینو میفهمن
اما تو دین که میرسه نمیخوان قبول کنن.
تو مسائل غیبی و روحی نمیخوان قبول کنن.
هرچی جسمیه، مادیه، عادیه چرا.
شما الان نگاه کنید وقتی شما داری از
نمیدونم عوارضی رد میشی، ماشین مچاله اونجا میذارن که عاقبت سرعت بالا رو ببینی.
چرا اونجا یه ماشین با کلی گل نمیذارن؟
چرا تابلوای که نصب میکنن اونجا دختریه که تو خونه منتظر باباشه اشک چشمش جاریه.
چرا اونجا یه دختر خوشحال نمیذارن؟
بابا بدونی که میخوای گرفتار این مصیبت نشی مراقب باید باشی.
طبیعیه دیگه. اصن نظام کاملاً عقلایی انذار و تبشیر در همه جا پذیرفته شده است.
اما به امر دین که میرسه نه ای وای اینجوری نکنین.
خب یک تا هجده انکار عذاب،
توصیف عذاب. این برای همین شد یه سیاق.
نوزده تا سی و پنج
بیان هلع و راهکار بگید...
مدیریتشه دیگه. "إن الإنسان لخل بله و إلا المسلمین" و معرفی مسلمین تا سی و پنج.
سی و شش تا چهل و چهار
بیان طمع بیجای کافران
به چی؟ به بهشت و پاسخ اون.
یه طمع بیجا اونا به بهشت دارن
و خدا پاسخ میده. پس سه تا پاراگراف ما داریم.
هر پاراگراف رو الان میخوایم یه جمعبندی
سریع بکنیم چون دیگه من جمعبندیها رو عملاً تو توضیحاتم گفتم خیلی طول نمیکشه.
الان پاراگراف اول.
وقتی میخوایم جمعبندی کنیم،
یک، چی رو تشخیص میدیم؟
فضای بگید سخن را.
دو، چی کار میکنیم؟
عناصر اصلی معنا همون فرازها را.
سه، جهت هدایتی را،
جهت هدایتی را. ببینید سه چیز را ما بررسی میکنیم
برای جمعبندی. یک،
فضای سخن. دو،
فرازها یا همون گامهای هدایتی.
فضای سخن چیه؟ وضع موجود.
سه، جهت هدایتی.
همون وضع مطلوب. این سه تا بررسیه در مقام جمعبندی یه سیاق.
الان اینجا خیلی راحت من میخوام از سیاق اول فضای سخن تشخیص بدم.
خود آیه یک و دو و سه
یه فضای سخن خیلی معلومی رو به من نشون میده.
نشون میده که این سیاق در فضایی سخن میگوید
که کافران
به قصد انکار
عذاب آن را
درخواست میکنند. یعنی در-- ما تو دور اول فهمیدیم که درخواست عذاب
کافران به چه قصدی انجام میشه؟
انکار. میخوان بگن اگر الان عذاب نمیاد پس بگید
نیست که نمیاد. اگر بود میآمد.
کافران به قصد انکار عذاب آن را درخواست میکنند.
از آیه یک و دو و سه این فهمیده میشه.
بعد "فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا وَنَرَاهُ قَرِيبًا" این فصبِر چی رو نشون میده؟
بگید به من. فشار.
احسن. پس اینکه کافران به قصد انکار عذاب آن را درخواست میکنند نتیجهاش رو کیه؟
فشارش. این باعث
فشار و اذیت
برای پیامبر است
. باعث فشار و اذیت برای پیامبر است.
خب بالاخره پیامبر کسیه که داره از این عذاب صحبت میکنه
تا مردم را به دین خدا چیکار کنه؟
دعوت کنه. وقتی این پشتوانه
او را که همون
عذاب جهنمه اینا نشانه میگیرن و اون پشتوانه را به سخره میگیرن و میخوان انکار کنن مثل اینکه دعوت پیغمبر
میشود یک دعوت نعوذ بالله بی پایه، بی اساس، بدون پشتوانه و این قضیه رو پیامبر چی میاره؟
فشار میاره. پس یه طرف این جریان هم یه فشار و اذیتیست که متوجه پیغمبر
اکرم است. اینو از کجا فهمیدیم؟
از اینکه خدا به پیغمبر دستور صبر داده.
دستور صبر در یه فضایی به جاست
که یه فشاری وجود داشته باشه، یه اذیتی وجود داشته باشه.
اگر فشار و اذیتی نباشه چه صبری؟
بیاییم جلوتر. خب "يَا أُمَّتَ كُونُوا
سَمَاءً كَالْمُلْءِ" و اینا هیچی از فضا مشخص نمیکنه تا اینکه برسد به چی؟
"تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى وَجَمَعَ
فَأَوَىٰ". به زمینه این تعبیر مجرم
. اینکه کافران به قصد انکار عذاب آن را درخواست میکنند، یه فشار رو پیغمبر داره،
یه نتیجه هم رو خود مردم داره.
جرم را تو جامعه چیکار میکنه؟
بگید. قبول میکنه. زیاد میکنه.
یعنی وقتی عذابی نیست مثلاً به خیال کافرانه اونها،
پس چرا از جرم پرهیز کنیم؟
جرم چیه؟ خودمحوری
. خودمحوری،
دینگریزی ، دینگریزی،
دنیاگرایی . اینا رو به گسترشه.
در فضایی که یعنی پس این سیاق داره در یه فضایی صحبت میکنه.
الان میخوام فضای سخن رو بگم.
ببینید ما رو سیاق یه مطالعه کردیم،
عناصر فضای سخن رو کشف کردیم.
حالا میخوایم جمعبندی کنیم عناصر فضای سخن را.
میگیم این سیاق در فضایی صحبت میکند که کافران با انکار عذاب،
با درخواست عذاب دارن اون رو انکار میکنند.
از یک سو فشار و اذیتی متوجه پیغمبر اکرم است
و از سوی دیگر زمینه
افزایش جرم،
یعنی خودمحوری، دینگریزی و دنیاگرایی تو جامعه میره
بالا. هرکی میگه خودم بعدشم خود آدما میرن دنبال دنیا، جرمه که میره بالا.
این فضاییست که این سیاق میخواد توش حرف بزنه.
این قسمت اول. خب
قسمت دوم فرازها، گامهای هدایتی.
گام هدایتی که میگیم یعنی خدا الان برای حل این فضا میخواد چیکار کنه؟
چند تا کار خدا انجام میده.
ببینید همه کارایی که الان من دارم انجام میدم بررسیهاییست که
بدون انجام این کارا میتونیم الان یه جمعبندی بگیمها خیلی راحت بگیم سیاق یک این رو میگه،
سیاق دو این رو میگه، سیاق سه اینو میگه، کل سوره اینو میگه.
چرا داریم اینجوری با هم گفتوگو میکنیم؟
میخوایم از حالت توصیفی به یه حالت
علمی، به یه حالت
فنی برسیم تا برامون روشنتر بشه،
کمتر اشتباه کنیم، برای ما روشنتر بشه، بتونیم به دیگران آموزش بدیم، بتونیم اثبات کنیم.
برای ایناست.
خب الان خدا چه گامهایی برمیداره؟
گام اول: خود اون درخواست عذاب را
، خداوند با سه تا توصیف
از قط-قطعات مختلفش پاسخ میده.
گام اول اینه. میگه عذاب خواستی واقع،
برای کافران خواستی "لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ" از الله خواستی "ذِي الْمَعَارِجِ"
تا آخر آیه چهار. در واقع با آیه یک تا چهار که میشه فراز اول ما، یک تا چهار
، با آیه یک تا چهار
خدا اون درخواست را
که درخواست عذاب، انکار عذاب،
این درخواسته رو داره به چالش میکشه.
درست شد؟ این آیه یک تا چهار.
میگه درخواستی که کردی عذاب واقع برای کافرانه "لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ" از خدا خواستی "ذِي الْمَعَارِجِ".
گام دوم: دعوت پیامبر به چیه؟
صبر. آیه چنده؟
پنج و شش و هفت.
از پنج تا هفت داره
این فشار و اذیتی را که اینا
رو پیغمبر داشتن نسبت به این داره خنثیسازی انجام میده.
میگه چرا فشار؟ چرا اذیت؟
چرا تو ناراحتی؟
چرا تو منفعل بشی؟
چرا تو به چالش کشیده بشی؟
تو راحت باش. "پس بر صبرا
جمیلا". دعوت پیغمبر به صبر
چون اگر پیغمبر بتونه صبر کنه
عملا بخشی از توطئه
کافران که میخوان انکار عذاب بکنن چی میشه؟
بگید خنثی میشه.
اونا نصف موفقیتشون در اینه که پیغمبر ببره.
نصف موفقیتشون در اینه که ایشون کم بیاره، ایشون عقب بره.
خب تو وایسا محکم. سومین قسمت.
از "یوم تكون السماء" با توصیف عذاب و اینکه به مجرمی میرسد که این ویژگیها را دارد،
فراز سوم از هشت تا چند؟
هجده. از هشت تا هجده داره چیکار میکنه؟
داره در واقع با توصیف عذاب برای مجرمان در مقابل گسترش فضای جرم چی میکند؟
بگید. میایستد.
داره در برابر گسترش فضای جرم ایستادگی میکنه.
پس ببینید عملا ما یه تحلیل فقط کردیم.
الان اینطور نیستش که ما اینو از بیرون آوردیم بعد با سوره جواب دادیم.
ما اینم از سوره گرفتیم از سیاق گرفتیم، اینم از سیاق گرفتیم.
یه تحلیل کردیم گفتیم مسئله این سیاق
سه عنصر اصلی دارد مسئلهاش.
درخواست عذاب به قصد انکار، فشار رو پیغمبر، افزایش جرم.
این فشار رو پیغمبر و افزایش جرم نتیجه طبیعی انکار عذاب است.
این نتیجه میدهد این دو تا را.
این تشخیص ما از فضا.
بعد این سو-- این سیاق در سه گام
این سه مسئله را تحت تأثیر قرار میده، روش کار میکنه.
خود درخواست عذاب را به چالش میکشه.
پیامبر را دعوت به صبر میکنه
و تهدیدی متوجه مجرمان دینگریز خودمحور دنیاگرا میکنه.
خب حالا برسیم به جهت هدایتی وضع مطلوب.
وضع مطلوب حرف اصلیه.
حرف اصلی این سیاق چیه؟
اگر داره با این مقابله میکنه، با این مقابله میکنه، با این مقابله میکنه،
حرف اصلی کدومه؟ اصل مقابله کجاست؟
اصل مقابله همینه. چرا؟
چون این دو تا نتیجه اینن.
اصل مقابله مقابله با انکار عذابه.
پس ما میتونیم از مقایسه این سه تا فراز بگیم
که حرف اصلی در مقام
در واقع مقابله با این مشکلاتی که اینجا هست توی آیات یک تا چهار مطرح شده.
یعنی وضع مطلوب اینه.
پاسخیست این سیاق.
پاسخی به انکار
عذاب از سوی
کافران. این پاسخ به انکار عذاب از سوی کافران دو تا زیرمجموعه داره.
میتونیم تو فروعاتش بنویسیم
با دعوت پیامبر،
پیامبر به صبر
و با تهدید
مجرمان دینگریز
خودمحور دنیاگرا.
پاسخی به انکار عذاب از سوی کافران.
اصل اتفاقی که اینجا افتاده اینه.
حالا بیانش خیلی مهم نیست.
حالا من با این جملات بیان کردم ممکنه شما با بگید جمله دیگهای بیان کنید.
مهم اینه که فهمیدیم تو آیه یک تا هجده چه اتفاقی افتاد.
اینو درک کردیم. اینو تشخیص دادیم.
تمام؟ سؤال ایشون اینه آیا نمیتونیم بگیم "انهم يرونه بعيدا" بحث اصلی و اینا؟
ببینید در تشخیص بحث اصلی ما تابع قواعد
بیانیم نه تابع قواعد علت و معلولی.
ما دو تا بحث داریم، یک قاعده خوب دقت کنیدا سؤال مهمیه.
جوابش هم میتونه براتون مفید باشه.
یه بار کسی میخواد تشخیص جهت بده ذهنش زوم میکنه رو قواعد علت معلولی.
این مسئلهای که برای همه ما میتونه اتفاق بیفته.
مثلاً میگه که
خدا فرض کنید راجع به جرم صحبت کرد و در مقام ریشهیابی جرم به چی اشاره کرد؟
به دنیاگرایی. الان علت چیه اینجا؟
بگید دنیاگرایی.
معلول چیه؟ جرم.
اونایی که نگاه علت معلولی دارن
همیشه علت را از معلول مهمتر میدانند دیگه.
خودبهخود میگیم اینجا پس دنیاگرایی شد بحث چی بگید؟
اصلی. چون ریشه جرم دنیاگراییه.
اما من میگم قواعد بیان
غیر از علت معلولیه. حالا من دو تا سخنرانی برای شما میکنم کوتاه، سریع.
میخوام راجع به سرماخوری صحبت کنم مثلا فضا تو این فضاهام.
سرماخوردگی یه بیماریه با یه نشانههایی، یه عوارضی در بدن
و یه راههایی برای درمان این بیماری
یه شاخه مثلا بیماریهای ویروسی داره.
شاید بیماریهایی از جنس نمیدونم باکتری و اینم داشته باشه.
حالا مثلا داریم صحبت میکنیم. نشانههاش ایناست.
عوارضش ایناست. علت سرماخوردگیه،
این سرماخوردگی خاصی که ازش داریم صحبت میکنیم
مثلا میگه ویروسی است به نام کرونا.
خب به علت هم اشاره کردم.
الان من راجع به سرماخوردگی حرف زدم یا راجع به کرونا؟
با اینکه کرونا علت سرماخوردگیه ولی تو جمعبندی صحبت من کسی نمیگه این صحبت، صحبت راجع به چی بود؟
کرونا بود. این صحبت راجع به سرماخوردگی بود.
حالا یه بار میام اینجوری صحبت میکنم.
یه ویروسی داریم به نام کرونا.
این ویروس از خانواده ویروسهای سرماخوردگی محسوب میشه.
لذا در بدن انسان عوارضی ایجاد میکنه شبیه عوارض سرماخوردگی.
راههای مقابله با این ویروس چیه؟
مهمترین کاری که میتونید بکنید پیشگیریه.
بعد چیه؟ بعد چیه؟ بعد چیه؟
حالا راجع به چی صحبت کردم؟ کرونا در هر دو تا صحبت علت بود و سرماخوردگی چی بود؟
معلول بود. اما تو صحبت اول
هدف بیانی من
سرماخوردگی بود. تو صحبت دوم هدف بیانی من
کرونا بود. پس ما باید ببینیم هدف بیانی چیه.
هدف بیانی تو این سه تا فراز،
آیا هدف بیانی تو دعوت به صبره؟
آدا-- آیا هدف بیانی تو تهدید مجرمان به عذابه؟
یا هدف بیانی تو پاسخی به انکار عذابه.
ما اینا رو باید نسبتنجی کنیم.
میگیم توی این سیاق اگر نگاه کنی اگر دعوت به صبر میکنه با "فاصبر" داره دعوت میکنه.
"فاصبر" با چی اف شده به گذشته؟
فا. یعنی این فرعه.
"فاصبر" فرع اون بحث قبلیه.
اصل مطلب اونجاست. اگر به اون فراز بعدیش نگاه کنی هشت تا هجده با "یوم" آمده.
"یوم" ظرفه. ظرف اصله یا مظروفش؟
متعلقش؟ متعلقش.
متعلقش چیه؟ "عذاب
واقع". اون واقع متعلقه.
پس هم فراز دو به فراز اول برگشت میکند با فا،
هم فراز سه به فراز اول برگشت میکند با ظرف بودن "یوم".
پس فراز اول اصله.
حالا البته من برای این تشخیص نخواستم الان تو این مرحله شما رو ببرم به سمت بحثهای فنی ادبیاتی.
چرا؟ چون معتقدم تشخیصش خیلی هم منوط به این درک ادبیاتی
نیست. درک مطلب هم به خوبی انجام شده باشه میشه این تشخیص رو انجام داد.
میشه فهمید که آقا سیبل
این سیاق چیه. الان من در جمعبندی این سیاق بگویم پاسخ به انکار عذاب از سوی کافران
یا بگویم دعوت پیامبر به صبر
یا بگویم تهدید مجرمان.
سه تا امکان جمعبندی داشتم چون سه تا فراز داشتم.
سه تا عنصر اصلی داشتم. من با یه درک توصیفی هم حتی از این سیاق متوجه میشم که پاسخ به انکار عذاب حرف اصلیه.
اون دو تای دیگه زیرمجموعه این هستن.
دعوت به صبر یا مثلا تهدید مجرمان زیرمجموعه اینه.
خب پس مدل جمعبندی رو میخوام دیگه کمکم آشنا باشید.
ما وقتی میخوایم یه سیاقی را جمعبندی بکنیم
سه تا سرفصل رو تو اون سیاق،
سه تا نگاه رو به اون سیاق باید
پیدا بکنیم. سیاق دو.
از آیه نوزده تا چند گفتیم؟
تا سی و پنج. از نوزده تا سی و
پنج. خب بریم ببینیم فضای سخن چیه، جهت
فرازها چیا هستن و جهت هدایتی کدومه.
فضای سخن. اگه شما یه دقتی بکنید
ببینید چیزی کشف میکنیم.
"إن الإنسان خلق هلوعاً
إذا مسه الشر جزوعاً وإذا مسه الخير منوعاً
إلا المصلين الذين هم على صلاتهم دائمون"
همین "الذين" ها رو میگه.
میاد تا "أولئك في جنات مكرمون".
من اگر بخوام از این سیاق یه فضای سخنی دربیارم بر خلاف سیاق اول که قشنگ جمله گفته بود "سأل
سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع من الله ذي المعارج" بعد "فاصبر و
يود المجرم فلان".
بر خلاف سیاق اول اینجا فضای سخنی که در قالب جمله خبری به ما گفته باشه چیزی را بگید-
نمیبینم. اینجا باید یه چیزی برداشت کنم.
به عنوان فضای سخن ببینم این
ناظر به چی داره حرف میزنه،
این سیاق. میبینم این سیاق همین اولش که نگاه میکنم
میبینم یه انسان است و یه استثناء.
یک انسان، یه کلیتی راجع به انسان صحبت کرده، یه وضعیتی رو در انسان ازش صحبت کرده،
یه استثنایی مطرح کرده.
به مفهوم این استثناء نگاه میکنم میبینم بار مثبت داره.
پس متوجه میشم این استثناء یه روش مدیریت است برای وضعیت
کلی میگم تو این سیاق اونی که ما باهاش روبروییم اینه.
توصیفی از وضعیت
کلی خلقت انسان
با چه عنوانی مساویه بن-بنویسیم؟
هلع. یعنی حرص شدید،
حرص شدید. یه چیزم متوجه میشم.
امکان مدیریت داره.
این "إلا المصلین" امکان مدیریت رو داره به من نشون میده.
میگه اون وضعیت کلی خلقت که هلع یا حرص شدیدهست،
این امکان مدیریت دارد.
امکان مدیریت با چه عنوانی مطرح شده؟
نماز. پس ما اینجا گویا
معتقدان به نماز داریم
و منکران نماز داریم
در رو به رو-- در مواجهه با یک وضع کلی.
یعنی همهی ما به حکم آدم بودن هلع را داریم.
هلوع بودن در ما صدق میکند
اما دو جور رویکرد در مقابلش داریم.
تمکین و قبول فرهنگ نماز یا رد کردن و پس زدن فرهنگ نماز.
این وضعیت کلیه.
ببینید در جایی که تو یه سیاقی یه خبری نداده،
ما مسئله اون سیاق را از خود آیاتش
میتونیم استنباط کنیم، میتونیم
برداشت کنیم، میتونیم بفهمیم مسئلهش چیست.
مسئلهش اینه که انسان احتیاج دارد به راهنمایی درباره این صفت حرصی که تو وجودشه.
اگر ندونه با این صفت حرص باید چه کار بکنه، این صفت حرص کار دستش میده.
این موتور وجودی کار دستش میده،
چپش میکنه. این وضعیت کلی، فضای سخن.
فرازها و گامهای هدایتی.
اولین حرف خود آیهی نوزده تا چنده؟
بیست و دوئه. خود نوزده تا بیست و دو.
که در آیهی نوزده تا بیست و دو
از چی صحبت کرده؟ از صفت حرص برای انسان، همین توصیف از وضعیت کلی و اصل این امکان مدیریت صحبت کرده.
یه دونه هم آیهی بیست و سه
تا سی و پنج. بیست و سه تا سی و پنج البته میتونم بگیم تا سی و چهار.
بیست و سه تا سی و چهار که به توصیف مصلین
اشاره کرده. خواسته بگه اون امکان مدیریت با صلاة است که صلاة عبارت باشد از یک، دو، سه، چهار،
پنج، شش، هفت، هشت تا مثلاً صفت.
خب اینم از این.
یه دونه هم آیهی سی و پنجه
که آمده از بهشتی بودن، منحصراً بهشتی بودن کیا حرف زده؟
همین مصلین صحبت کرده، باز رو این اثر گذاشته.
تبشیریست، تبشیریست برای مصلین.
خب ببینید ما اینجا بحث بغرنجی نداریم.
یعنی فضای ما روشنه. هم فضا روشنه هم گامها روشنه.
خدا گفته انسان یه همچین صفتی داره،
امکان مدیریتش وجود داره، مدیریتش به این هشت تا کاره.
این هشت تا کار رو باید انجام بده.
حالا جهت رو شما بگید.
عملاً میتونم من از این سیاق یه برداشت بکنم،
این نتیجه رو بگیرم که خدا با این حرفا
میخواد مرا دعوت
کند به قبول
فرهنگ نماز.
میتونم یا نه؟ دعوت به قبول فرهنگ نماز.
با چه عنوانی؟ به عنوان
تنها راه
مدیریت وصف
طبیعی بگید.
حرص. به عنوان تنها راه مدیریت وصف طبیعی حرص.
پس سیاق دوم دعوت به نمازه.
سیاق اول پاسخ به انکار عذاب،
سیاق دوم دعوت به نماز به عنوان تنها راه
مدیریت وصف طبیعی حرص.
کسی میخواد اینو کنترل بکنه فقط باید
بیاد سراغ فرهنگ نماز،
فرهنگ نماز.
انشاالله بعد از نماز بازم در خدمت هستیم. صلواتی ختم بفرمایید.
جلسه قبل
جلسه بعد