ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب الله العالمين أبي القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

سلام عرض می‌کنم خدمت حاضران محترم در جلسه و بزرگوارانی که با جلسه ما همراهی می‌کنند و از طریق پخش مستقیم در کلاس حاضرند.

به حول و قوه الهی ما این جلسه تدبر در سوره مبارکه نوح رو شروع می‌کنیم.

البته الآن که تدبر سه رو شما آموزش می‌بینید در واقع ترم سه رو آموزش می‌بینید، تدبر یک‌تون که همون تدبر مقدماتیه تمام میشه و از ترم چهار تا شش تدبر دو یا همون تدبر تکمیلی هست.

لذا یک سطح واقعاً تمام میشه و کسانی که مایل باشند وارد حوزه تربیت مربی بشن خواهند تونست بعد از سطح سه در واقع دوره تربیت مربی ببینن حداقل سطح یک تا سه را یاد بگیرند که یاد بدن، تدریس بکنند اگر جایی خواستند تدریس بکنند.

بنابراین این اهمیت داره.

حالا افرادی که انگیزه و علاقه دارند به کارهای مربی‌گری در حوزه تدبر در قرآن، اینا لطف بکنند که یه مقدار جدی‌تر بگیرند مطالعات‌شون رو، مباحثات‌شون رو و انشاالله برنامه‌ریزی‌هاش متعاقباً اعلام میشه خدمتتون.

اونایی که شرایطش رو داشتن می‌تونن وارد این عرصه هم بشن انشاالله.

از خدا می‌خواهیم که بالاتر از همه این حرف‌ها به ما توفیق التزام فکری، اخلاقی و عملی به کلام نورانی خودش و آموزه‌های انسان‌ساز و جامعه‌پرداز این کتاب رو عطا بکنه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

سوره مبارکه نوح کل مباحث سوره درباره یعنی یه گزارشی‌ست از رسالت حضرت نوح علیه السلام و از نظر مفاهیم خیلی آیات ساده هست.

از نظر اتصالات و اینا خیلی روشن هست، جمع‌بندی‌ش هم همینطوره.

لذا ما خیلی قرار نیست اینجا زمان خاصی صرف بکنیم.

اما از اون سوره‌های بسیار جدی و پراهمیت تو قرآن کریمه و علتشو انشاالله با تدبر در این سوره خواهیم فهمید.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

حالا یه دور بخونیم و مفاهیم آیات رو بررسی کنیم.

انشاالله بعد از اون ببینیم که وضعیت سیاق‌ها و جمع‌بندی چه خواهد بود.

بسم الله الرحمن الرحيم.

انا ارسلنا نوحا الى قومه ما فرستادیم نوح را به سوی قومش.

ان انذر قومک اینکه انذار ده قومت را من قبل ان ياتيهم عذاب اليم قبل از آنکه عذابی دردناک به سوی آنان بیاید.

نوح را فرستادیم به سوی قومش که اونها رو هشدار بده، انذار بده قبل از اینکه عذاب الیم به سوی آنها بیاید.

قال يا قوم اني لكم نذير مبين نوح هم پیرو ارسال ما که او را به عنوان ان انذر ارسال کرده بودیم که برو انذار بده.

او هم گفت يا قوم گفته بودیم برو قومت را انذار بده دیگه.

اونم گفت يا قوم ای قوم من این کسر يا قوم این کسر میگن حکایت از یا متکلم یعنی يا قومي که تخفیف میده میگه يا قوم ای قوم من.

ای قوم من انی لكم نذير مبين.

همانا من برای شما هشدار دهنده، انذار دهنده‌ای آشکارم.

من اومدم هشدار بدم، انذار بدم که عذاب دردناکی در راهه.

چه‌کار کنیم از اون عذاب نجات پیدا کنیم؟

ان اعبدوا الله واتقوه واتعون سه تا سرفصل شما نیاز دارید.

سه کار باید اتفاق بیفته تا اون عذاب الیم شما را در بر نگیرد، گرفتارتون نکند.

اینکه خدا را بپرستید، بندگان خدا باشید.

اعبدوا الله معنی اعبدوا الله یا همون عبادت.

عبادت یعنی نصب خویش در مقام مملوکیّت.

خیلی بخوام در واقع اصطلاحی معنی کنم.

قرار دادن خود در جایگاه مملوک.

عبادت یعنی پذیرش عبد بودن.

اینکه یه نفر بپذیره عبد صاحب داره، عبد مالک داره.

من یک معنایی رو از عبادت تو ذهنم دارم که اون معنا نمی‌خوام دقیقاً همون کلمه رو به کار ببریم ولی خوبه بهش توجه کنیم.

تو زبان عربی بنده و برده هر دو تا یه کلمه ترجمه‌شه.

اون چیه؟

عبد.

عبد حالا ما تو فارسی خودمون یه بار عبد رو بنده معنی می‌کنیم.

اون موقع که در مقابل کیه؟

خداست.

یه بار عبد رو برده معنی می‌کنیم اون موقع که در مقابل کیه؟

دیگرانه، آدماست.

عبد یعنی بنده.

عبد یعنی برده.

حقیقت دوتاش یکیه.

اگر ما می‌گیم برده یا بنده فقط با این تفاوته که برده صاحبش یه آدمه، بنده صاحبش کیه؟

خداست.

عبادت یعنی قبول داشته باشی که صاحب داری، مالک داری، متعلق به خودت نیستی، مملوکی.

"الهی أنت الملك وأنا المملوك".

تو ما-مالک منی، منم مملوک توام.

کسی اگر بفهمد این حقیقت را که عبد است، قهراً زندگی او می‌شود راضی نگه داشتن مالک از خود.

جلب نظر و جلب مقصد و مقصود اون مالک تا او چه بخواهد و الا من که کاره‌ای نیستم.

او چی می‌خواد؟

او چی توقعی از من داره؟

این میشه عبادت.

ای قوم، خدا میگه باید بندگان من باشید.

باید مرا عبادت کنید.

حالا اینکه نماز و روزه و مناسک عبادی اینا تظاهر و آشکار کردن بندگیه.

اینکه ما میگیم نماز عبادت است نه اینکه تو زندگی نماز عبادت است.

کل زندگی ما عبادت باید باشه.

کل زندگی ما باید بندگی باشه.

ما تمام شئونات‌مون باید جلوه‌ای باشه از اینکه فهمیدیم خدا مالک ماست و ما مملوک او هستیم و او صاحب اختیار ماست و ما مطیع او هستیم.

اگر کسی در کل زندگیش این معنا را دنبال میکنه، تو تحصیل، تدریس، خانه داری، شغل، کسب، کار، روزی، تو هر چیزی اگر حواسش به اینه که خدا مالک من مملوک، خداست صاحب اختیار من و من مطیع، این همه زندگیش عبادته.

حالا نمازی که می‌خونیم نشون دادن این عبادت است، اظهار عبادت است.

لذا به نماز میگن مناسک عبادی.

حج مناسک عبادیه.

روزه مناسک عبادیه.

یعنی یه روشی برای اظهار بندگی‌ست و الا اصل بندگی در تمام زندگی جریان داره.

قوم من می‌خواید اون عذاب الیم به شما نخورد، نرسد، خدا را بپرستید، خداپرست باشید، بندگان خدا باشید.

خب بنده خدا بودن با تقواست دیگه.

"واتقوه".

باید از هرچه که اون مولا را-- وقتی میگیم عبد، عبد در مقابل چیه؟

مولا.

مولا یعنی صاحب.

میگن عبد و مولا.

خب.

هر چیزی که اون مولا را به خشم آورد، هر چیزی که اون مولا را به غضب آورد، عبد مکلف است از اون چکار کند؟

پرهیز کند.

به این میگن تقوا.

تقوا یعنی حفظ کردن خود از غضب مولا.

اگر بنده خود را از غضب مولا حفظ کند یعنی تقوا دارد.

لذا "أن اعبدوا الله".

"اعبدوا الله" نمی‌شود جز با چی؟

"اتقوه".

باید ببینید هرچی که خدا رو ناراحت میکنه، هرچی که بر خلاف رضایت مالک و مولای شماست، هرچه که بر خلاف نظر اوست باید بگذارید کنار.

باید تقوای الهی پیشه بکنید.

خب تقوای الهی راهش رو از کجا یاد بگیریم؟

"وأطيعون".

من اومدم برای یاد دادن همین به شما.

شما از من اگر اطاعت کنید، من فرستاده خدا هستم که با اطاعت از من شما تو مسیر تقوا قرار می‌گیرید.

وقتی در مسیر تقوا قرار گرفتید به مقام چی می‌رسید؟

عبد، عبد بودن، عبادت، بندگی می‌رسید و به این ترتیب شما از اون عذاب الیم نجات پیدا می‌کنید.

پس اون عذاب الیم به این خاطر می‌خواد اینا رو بگیره که اینا بندگان خدا نیستن.

حالا بنده چی ان؟

بنده نفس‌ن، بنده پولن، بنده شهرت‌ن، بنده شهوت‌ن، بنده قدرت‌ن، بنده ثروت‌ن.

نمی‌دونم بنده طاغوتن، بنده بتن، بنده جنن، بنده ملکن، بنده آدمان، بنده انبیا، بنده هرکی به غیر از خدا بخوان باشن، خدا نمی‌پذیره.

شما رو مال-- من خودم خلقتون کردم.

خالقتون منم، رازقتون منم، مالکتون هم منم.

چه معنی داره که بنده دیگری باشید؟

مگه خودت خودتو خلق کردی بنده خودت باشی؟

مگر جن و انس تو را خلق کردن بنده اونا باشی؟

مگر سنگ و چوب تو را خلق کردن بنده اونا باشی؟

مگر خورشید و ماه تو را خلق کردن بنده او باشی؟

ما بنده خدا.

او ما را خلق کرده.

نونمون هم که او میده، آبمون هم که او میده.

[خنده] دیگه چه معنی داره بنده دیگری بودن چه معنی داره؟

پس این سه تا در طول همه.

اطاعت از پیامبر برای اینکه به تقوا برسیم.

تقوا برای اینکه به عبادت برسیم.

عبادت برای اینکه اون از اون عذاب علیمی که در انتظار در واقع ما هست، حالا قوم نوح علیه السلام و دیگران هم نجات پیدا کنیم.

اگر این سه تا کار انجام بشود، "أن اعبدوا الله واتقوه وأطيعون"، اون وقت یه اتفاقی میفته که اون عذابه میره.

اون چیه؟

"يغفر لكم من ذنوبكم".

اون وقت خدا بار گناهان تون رو چی میکنه؟

کم میکنه.

مغفرت می‌کند برای شما از گناهان‌تان.

و این مغفرت از گناهان سبب می‌شود که "ويؤخركم إلى أجل مسمى".

سبب می‌شود که خدا شما را تا "أجل مسمى" به تأخیر بیندازد.

خب دقت کنید یغفر ببینید سکون رو.

يؤخر ببینید.

یغفر، يؤخر اصطلاحاً به این دو تا میگن مجزوم، مجزوم.

جزم برای یک فعل با یه عواملی باید به وجود بیاد.

اینجا عامل جزم چیه؟

عامل جزم در یغفر و يؤخرکم اینه که این دو تا جواب شرط‌اند.

منتها ما در گذشته شرطی نداشتیم، یه امر داشتیم.

یه وقتایی در جواب امر هم یه فعلی مجزوم میشه.

مثل اینکه به یکی میگم بخور خوب میشی.

یعنی اگر بخوری بگید خوب میشی.

بخور خوب میشی.

بشین بهتر میشی.

این بشین اگر بشینی بهتر میشی.

امر میشه متضمن شرط.

وقتی می فرماید اعبدوا الله اتقوه واتعون یغفر یعنی اگر خدا را پرستیدید، تقوای الهی پیشه کردید و اطاعت از من پیغمبر کردید، نتیجه‌ش این میشه.

اون گناهانی که باعث شده تا زودتر از اجل مسمى خدا بخواهد شما را عذاب بکند، اون گناهان چی میشن؟

بخشیده میشن، سبک میشن.

در نتیجه زودتر از اجل مسمى نابودی شما بگید نمیرسد.

یغفر لكم من ذنوبكم ویؤخرکم إلى أجل مسمى.

و شما را تا اجل مسمى به تأخیر می‌اندازه.

حالا اجل مسمى یعنی چی؟

ببینید من راجع به یک انسان صحبت می‌کنم.

همین راجع به یک قوم هم قابل تصوره.

راجع به یک ملت هم قابل تصوره.

راجع به یک انسان.

خدا انسانی رو خلق می‌کنه مثلاً اسمش الف.

یک عمری رو، یه پیمانه‌ای، یه سرامدی برای این انسان خدا در نظر می‌گیره.

میگه من در نظر می‌گیرم این انسان مثلاً فرض کنید هشتاد و پنج سال زندگی بکنه.

هشتاد و پنج سال و انقدر ماه و انقدر روز و انقدر ساعت، انقدر دقیقه، انقدر ثانیه این زندگی بکنه.

این میشه اجل مسمى.

یعنی این سهم او، پیمانه او از عمر است.

هیچ چیزی باعث نمیشه که این آدم از این اجل مسمى بگید رد بشه.

اجل مسمى اون ته عمر یک آدم هست که میتونه داشته باشه.

تعیین شده‌ست.

شمرده شده‌ست.

ثانیه‌هاش، لحظه‌هاش.

اون مشخصه.

به این میگن اجل مسمى یا معین.

مسمى یعنی اسم‌گذاری شده.

برای این آدم این اجل اسمش گذاشته شده، تمامه.

خب.

حالا این آدم که هشتاد و پنج سال قرار بوده از خدا عمر بگیره، میاد مثلاً فرض کنید با آزار دادن به مادرش یا نافرمانی از پدرش یا خوردن مال یتیم یا مثلاً بی‌احتیاطی در رانندگی یا عدم حفظ سلامتی یا عواملی، یک یا مجموعه عواملی کارهایی میکنه که این کارها اجل او را از اجل مسمى بگید میاره پایین.

این هشتاد و پنج ساله مثلاً با این بی‌احتیاطی که او کرده فرض کنید مثلاً مواظب بهداشتش نبوده، سیگار می‌کشیده، هرچی که بوده این هشتاد و پنج می‌شه هفتاد و پنج فرض کنید.

مادرشو اذیت می‌کرده، شصت و پنج.

از باباش بی‌اطاعتی-- نافرمانی می‌کرده، چهل.

این هشتاد و پنج تا چهل اومده پایین.

خب؟

این قراره دیگه چهل بمیره.

این چهله مسمى نیست.

به این میگن اجل معلق.

یعنی این بالا پایین میشه.

ذیل اجل مسمى یه اجلی داریم به نام معلق، اون بالا پایین میشه.

حالا همین آدم میاد روششو عوض میکنه.

بهداشتو درست میکنه.

پدر مادرشو میره دلشونو به دست میاره.

این چهله بازم چی میشه؟

بگید.

میاد بالا.

این اجل معلقه.

یعنی بالا پایین میره.

و ممکنه یه کسی قبل از اینکه اجل مسمایش برسد به اجل معلق از این دنیا بگید برود.

آقا تو میتونستی جوری زندگی کنی که تا اجل مسمى خدا تو را به تأخیر بگید بیاندازد.

یعنی فرصتو تا ته اجل مسمات بهت بده.

هیچکس نمیدونه ها اجل مسماش چقدره.

هیشکی نمیدونه.

مثلاً حالا خدا تعیین میکنه بله شما هشتادی، شما شصتی.

نه.

لذا ما نمیتونیم راجع به آدمای اطرافمون قضاوت کنیم که به اجل مسمى رفتن یا معلق.

اون علمش نزد خداست.

اما به شکل علم اجمالی اینو میدونیم که اجل مسمایی وجود داشت.

اگر ما اون وظایف خودمون رو به لحاظ حالا بندگی، به لحاظ جسمی، روحی درست رعایت می‌کردیم، ای بسا بیشتر از این حرفا عمر می‌کردیم.

ای بسا اجل مسمایی ما بیش از این حرفا بود.

این مال افراد.

همین مقوله اجل مسمى و معلق برای امت‌ها هم هست، برای اقوام هم هست.

خدا وقتی یه قومی را پایه‌گذاری می‌کند مثلاً میشن قوم نوح علیه السلام.

این قوم به عنوان قوم نوح در علم الهی یه اجل مسمایی دارد.

یعنی یک نقطه پایانی دارد.

حالا اون نقطه پایان تو علم الهی ده هزار ساله، صد هزار ساله کسی نمیدونه خود خدا میدونه.

یه جایی که دیگه تموم میشه.

این قوم پایان پیدا می‌کنند.

خب.

علی‌القاعده اگر یه قومی درست زندگی کنن و از فرمان خدا به عنوان یک قوم تخطی از فرمان خدا نکنند، علی‌القاعده تا اجل مسمی‌شون ادامه حیات میدن.

تا زمانی که اراده خدا بوده از ابتدای پایگذاری این قوم ادامه حیات میدن.

حالا اگر یه قومی اینا میان دسته جمعی یا به شکل حداکثری به شکل تاثیرگذار از ریل خارج میشن، اشتباهات بزرگ مرتکب میشن و، و، و این گناهان و این غفلت‌ها و این بی‌احتیاطی‌ها و چه وچه همه اینا می‌تونه باعث بشه که اجل‌شون زودتر از اجل مسمی بگید برسد.

الان قوم نوح جریانش اینه.

خدا میگه نوح برو به قومت بگو میخوام با عذابی زود هنگام میخوام قبل از اینکه اجل مسمی‌شون برسه به خاطر گناهانی که کردن اینا رو چیکار کنم؟

میخوام نابود کنم.

میخوام از بین ببرمشون.

یه راه داره.

اگر حرف تو را گوش بدن به مسیر تقوا برگردن و عبادت خدا را در دستور کار خودشون قرار بدن، از این انحرافاتی که گرفتارش هستن برگردن به مسیر صحیح، اون وقت من اون گناهانی که باعث بوده زودتر میخواستم نابودشون کنم، اون گناهان رو چه می‌کنم؟

می‌بخشم.

تا اجل مسمی بهشون فرصت میدم.

یعنی میذارم عمر طبیعی این قوم به پایان خودش بگید برسد.

حالا هرکی که میخواد باشه.

پس "یَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ" اگر خدا را بپرستید، تقوا پیشه کنید، از من اطاعت کنید، "یَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ یُؤَخِّرْكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى".

فقط ای قوم بدانید "إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ".

اگه بنا باشه دست دست کنید اجل الهی یعنی این اجل قبل از بگید مسمی.

مسمی که معلومه "لَا يُؤَخِّرْكُمْ".

این اجل قبل از مسمی برسد با دست دست کردن شما و تعلل شما یعنی میخواد بگه این فرصتی که خدا بهتون داده میتونید اجل معلق رو برگردونید تا قبل از اینکه بگید برسه.

ما یه فرصت محدود بهتون میدیم.

میگیم برو تو این فرصت اصلاح کن وضعیت را منم اجل رو برمی‌گردونم تا اجل مسمی برو جلو.

اما اگر شما دست دست کردی اجل خدا رسید دیگه نمیشه به تأخیر انداخت‌ ها.

بعد از اینکه طوفان من میخوام ترجمه‌اش کنم.

بعد از اینکه طوفان آغاز شد، زمین و زمان شروع کرد به جوشیدن آب، اون موقع دیگه نمیشه کاریش کرد ها.

تا قبل از اون فرصت دارید تصمیم‌تون رو بگیرید.

خب "یُؤَخِّرْكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ" این "أَجَلَ اللَّهِ" مطلقه.

چه اجل معلق برسد دیگه تاخیری ندارد، چه اجل مسمی برسد تاخیری ندارد.

ولی اینجا منظور از اجل "أَجَلَ اللَّهِ" میشه چی؟

معلقه میشه.

چون در مقام هشدار داره به این‌ها این مطلب را میگه.

یعنی شما هنوز اجل مسمی‌تون نرسیده.

این اجلی که میخواد شما را بگیره اجل معلقه.

اگر دست دست کنید این اجل برسد "لَا يُؤَخَّرُ".

این به تأخیر نمی افتد.

"لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ" اگه می‌فهمیدید یعنی با این "لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ" داره میگه میدونم حالیتون نمیشه.

میدونم تصدیق هم نمی‌کنید.

لو ای کاش که می‌فهمیدید.

کاش حالیتون بود.

کاش می‌دونستید.

خب "قَالَ رَبِّ".

نوح علیه‌السلام گفت پروردگار من "إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهَاراً".

ببینید تا اینجا چی بود؟

خدا میگه ما نوح را فرستادیم سراغ قومش که انذار بده قبل از اینکه عذاب الیم سراغشون بیاد.

نوح گفت قوم من نذیر مبینم خدا را بپرستید تقوای الهی اطاعت از من تا مغفرت کند به تأخیر بندازد شما را تا اجل مسمی.

مراقب باشید دیر نکنید که اجل خدا برسد دیگه به تأخیر نمی افتد.

این کلیت ماجرایی که نوح چی گفت به قومش.

حالا نوح علیه‌السلام به تفصیل میخواد به خدا گزارش بده.

"قَالَ" نوح علیه‌السلام عرضه داشت "رَبِّ" پروردگار من "إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهَاراً".

من قومم را دعوت کردم شبانه روز.

شب هنگام و روز هنگام.

یعنی در دعوت شب و روز بگید نشناختم.

شبانه روز دعوتشون کردم.

گاهی شب، گاهی روز.

اینطوری.

حکایت از یک دعوت مستمر پیوسته داره میکنه.

من پیوسته دعوت کردم قوم خودم را.

دعوتش چی بوده؟

دعوت کردم که خب بالاخره "أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ" دیگه "یَغْفِرْ لَكُمْ" همون حرف‌هایی که گفت.

پیوسته دعوت کردم قوم خودم را شب و روز.

"فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا".

پروردگارا پس نیفزود بر ایشان دعوت من "دُعَاءی" یعنی دعوت من.

پس نیفزود بر ایشان دعوت من جز فرار.

یعنی هرچه بیشتر دعوت کردم بیشتر فرار کردند.

ببینید من از همینجا دوست دارم یه نکته استفاده کنیم.

یه وقتایی بعضی از ماها نگاه می‌کنیم به انبیای الهی یا اولیای الهی.

عوض اینکه از اون‌ها الگو بگیریم از اون‌ها عبرت می‌گیریم.

در حالی که انبیای الهی برای چی‌اند؟

الگو گرفتند، نه برای عبرت گرفتن.

طرف میگه ببین نوح علیه‌السلام هرچه بیشتر دعوت کرد اینا بیشتر فرار کردند.

نتیجه.

پس ما زیادی دعوت نکنیم که فرار...

اگر قرار بر این باشه یعنی الان عملاً اینجا نوح علیه‌السلام می‌شود چی؟

عبرت.

ایشون بلد نبود.

زیادی دعوت کرد.

اونا فرار کردن.

خودش میگه نگاه کن.

خودش گفت "فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا".

فرارا.

ما دیگه این کارو انجام ندیم.

دیدی مثلاً طرف بالاخره مثلاً مثال عرض می‌کنم تو خونواده‌ش کسیو داره که طاغی یاغیه ضد خداست.

هرچی بیشتر بهش میگه بدتر لج می‌کنه.

میگه پس نگم.

پس تذکر ندم.

پس هواشو نداشته باشم تا او بدتر نکنه.

یعنی این فکر می‌کنه که وظیفه‌ش اینجوریه.

واقعاً که اصلاً اینجوری نیست.

اصلاً اینجوری نیست.

بله، یه بار کسی روش تبلیغ بلد نیست باید یاد بگیره.

تبلیغ روش داره.

تبلیغ بیان می‌خواد، استدلال می‌خواد، انذار می‌خواد، تبشیر می‌خواد.

باید بلد باشه.

اگه کسی می‌خواد تبلیغ کنه، کسی می‌خواد دعوت کنه اون سر جای خود.

اما این بهانه که من بگم اونا بیشتر در میرن، این حجت نیست که من نگم.

من باید بگم.

وظیفه دارم.

چرا؟

چون اصلاً در فرهنگ دین قرار نیست که خروجی تبلیغ صرفاً قبول کردن اون طرف مقابل باشه.

دو تا خروجی تو دین برای تبلیغ دیده شده.

یه خروجی قبول کردن طرف مقابله، یه خروجی اتمام حجت بر اوست.

اون داره جهنمشو میره.

یه بار اینه که شما حجت رو تمام نمی‌کنی.

فردای قیامت او برمی‌گرده میگه این به من نگفت بیشتر گفته بود من چیکار می‌کردم؟

قبول می‌کردم.

خدا به این راضی نمیشه.

میگه باید بگید.

پیغمبران رو فرستادم که بگن شما هم بگید.

او قبول نمی‌کنه.

ببینید امام حسین علیه‌السلام رو تا آخرین لحظه سخنرانی می‌کنه.

حالا ما باشیم یه بار سخنرانی می‌کنیم اول صبح تموم.

میجنگیم.

کی توقع داره بعد از کشته شدن تمام یاران حضرت، فرزندان حضرت، بنی هاشم، حالا اینا بخوان برگردن در مقابل یک امام تنها.

اما بازم ایشون دعوتشو انجام میده.

به خاطر اینکه حجت را تمام کنه.

او فردای قیامت حجت نداشته باشه در کاری که داره انجام میده.

دو تا خروجی برای دعوت وجود داره.

خب، خدایا من شب و روز اینا رو دعوت کردم پس دعوت من نیفزود جز بر فرار اونها.

ما اینجا الگو می‌گیریم از حضرت نوح علیه‌السلام، نه عبرت.

می‌فهمیم که باید دعوت به راه خدا دعوتی شبانه روزی مستمر باشد.

نباید از دعوت به راه خدا خسته شد.

نباید از فرار کردن قوم، قوم در مقابل دعوت نتیجه گرفت که ترک دعوت بکنیم.

دعوت باید با قو– قوت ادامه پیدا کنه.

"وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ" و من هر بار که دعوت کردم اینها را تا تو مغفرت‌شان کنی، شما یه نفر بیاد به من بگه دعوت کردم اینها را تا مغفرت‌شان کنی از چه فرایندی عبور می‌کنه؟

چجوری مغفرت‌شان کنی؟

[پچ،پچ] "أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَتيُونَ يَغْفِرْ".

اون يَغْفِرْ مجزوم بود.

درسته؟

"أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَتيُونَ يَغْفِرْ".

پس وقتی میگه "إِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ" یعنی میگه هر بار که بهشون گفتم "أَعْبُدَ اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَتيُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ".

هر بار که گفتم بیایید به راه بندگی خدا تا خدا شما را مغفرت کند "جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ".

گوش‌ها، انگشت‌های خود را در گوش‌های خود قرار دادند.

در عربی سر انگشت رو میگن انمله.

انامل.

انامل میشه چی؟

سر انگشتان.

علی‌القاعده کسی دست تو گوشش می‌خواد بذاره این چی تو گوش واقع میشه؟

انامل.

اگر میگه اصبع یا اصابه کل انگشت رو میگن اصبع.

وقتی میگه "جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ" این بیان مبالغه آمیزه.

یعنی جوری این انگشتاشونو فشار میدادن تو گوششون که اصلاً انگشت می‌رفت تو گوش.

تا این حد مراقب بودند که دعوت من به گوش آنها نرسد.

تا این حد مراقبت می‌کردند.

از هر جایی که احتمال می‌دادند شاید دعوت من به گوش آنها برسه، راشو می‌بستند.

"إِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ".

و لباس‌هایشون را روی سرشون می‌کشیدند.

لباس‌هایشون را، ثِيَابَهُمْ لباس‌هاشون را اسْتَغْشَوْا غشاء پرده مثل پرده رو کله‌شون می‌انداختن که بازم بیشتر مانع بشه از اینکه صدای من بخواد به گوش اونا برسه.

"و أصروا" و بر راه خودشون اصرار می‌کردند "واستكبروا" و از قبول دعوت من استکبار می‌ورزیدند.

یعنی خود را بزرگتر از آن می‌دیدند که بخوان دعوت مرا بگید بپذیرند.

"واستكبروا استکبارا".

اونم چه استکباری.

استکباراً یعنی چه استکباری، چه کبر، چه غرور، چه خودکامگی.

هیچ جور راضی نبودند که حرف من به گوش اونها برسه.

پس "إِنّی کُلَّما دَعَوَتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا".

ببینید تو در دعای قبلی گفت هر بار دعوت کردم این‌ها رو شب و روز دعوت کردم فقط فرار بیشتر کردند.

تو این آیه فرمود هر بار دعوتشون کردم که مغفرتشون کنی با تمام توان انگشت‌ها را فرو کردند تو گوش‌ها لباس‌ها را کشیدند رو کله‌شون و بر راه خودشون اصرار ورزیدند و استکبار نشون دادن.

شأن خود را اجل از این دیدند که دعوت مرا قبول کنند.

"ثم إني دعوتهم جهارا".

خدایا بذار باز هم برات بگم.

"ثم" سپس، سپس یعنی من با اینجور چیزا میدون رو خالی نکردم.

من بازهم دعوتم رو ادامه دادم.

"دَعَوَتُهُمْ جَهَارًا" با صدای آشکار و رسا و پر، "جَهْر".

"جَهْر" در مقابل "إخفاة".

با "جَهْر" اون‌ها را دعوت کردم.

"ثُمَّ إِنّی أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا".

من با همین صدای پر که می‌خواستم اون‌ها رو دعوت کنم همیشه در جلسه‌های علنی نبود.

گاهی "أَعْلَنتُ لَهُمْ" در جلسه‌های علنی و آشکار این‌ها را با صدای رسا دعوت کردم و گاهی "أَسرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا".

بعضی وقت‌ها هم نفر به نفر، دونه دونه تو خلوت‌هاشون وقتی در حضور دیگران نبودند دعوتشون کردم.

ببینید داره به شیوه‌های دعوت اشاره می‌کنه ها.

یعنی دعوت یه وقت علنیه، یه وقت نفر به نفره، تک به تکه، مخفیانه است.

من با اون صدای رسا این‌ها رو دعوت کردم.

اما گاهی علنی و گاهی پنهانی "وَأَسرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا فَقُلْتُ".

چی می‌گفتم بهشون خدایا؟

بهشون گفتم "اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ".

من برای اون‌ها مطلب رو باز کردم.

گفتم ببینید از پروردگارتون طلب مغفرت کنید.

"إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا".

بابا پروردگار مغفرت پذیره.

یه وقتایی تو دعوتتون اینو بگید.

جوونتونه عیبی نداره.

همسایتونه عیبی نداره.

بگو بابا از خدا طلب مغفرت کن.

او می‌بخشه.

او بندگان رو قبول می‌کنه.

برگرد.

خدا مشتاق بندگانیه که از او دور شدن.

مشتاقه که به سوی او برگردن.

بهشون می‌گفتم "اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا".

چون یه وقت‌هایی تو نهاد انسان‌ها یه معنایی باعث برنگشتنشونه.

این‌ها خیال می‌کنند دیگه راهی برای برگشت ندارند.

انسان‌ها فکر می‌کنند مثلاً چون تا یه جایی رفتن در مسیر خلاف خدا گناهان بزرگ انجام دادن، دیگه الان چجوری اصلاً میشه برگشت.

اون روان، اون نفس بهشون میگه تو همین راهتو باید ادامه بدی.

تو ته دلش میدونه تو درست میگی ها.

اما فکر نمی‌کنه این راه، راه اوست.

فکر نمی‌کنه می‌تونه به این راه بیاد.

فکر نمی‌کنه که مغفرت میشه.

گمان نمی‌کنه این مطالب رو.

لذا امیدوار کردن اون‌ها به غ-مغفرت الهی، به غفار بودن پروردگار یه سهم بسزایی در دعوت داره.

"فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا".

"يرسل".

چرا این کسر گرفته؟

چرا؟

باید جذب باشه.

این در واقع "يرسل من السماء".

لام این جذبه.

لام اینم جذبه.

میشه التقاء ساكنين.

"إذا التقى الساكنان حرك بالكسر".

وقتی که دو تا ساکن به هم می‌رسن، ساکن اول حرکتش میشه چی؟

کسر، کسر می‌گیره.

پس این "يرسل" هم مجزومه.

عین همون "يغفر".

عین همون "يؤخر".

پس این "يرسل" داره جواب اینو میده.

"استغفر يرسل".

یعنی اگر شما مغفرت الهی را طلب کنید، اگر شما استغفار بکنید، نتیجه‌اش اینه که خداوند آسمان را بر شما می‌باراند.

"يرسل السماء عليكم".

یعنی آسمان را بر شما می‌باراند.

"مدرارا" به شکلی پربرکت، جاری.

"مدرار" مثل "در".

میگه حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکی می‌فرماید، می‌فرماید "ودرت و در حلب الايام".

می‌فرماید شیر روزگاران جاری شد.

"در".

جاری شدن با برکت میگن "در".

خب.

این در واقع "مدرار" میگه خدا-- حضرت می‌فرماید که من به قومم گفتم استغفار کنید، خدا آسمان را بر شما می‌باراند.

به شکل جاری و پربرکت.

یعنی آقا درهای برکت خدا از آسمون به روی شما چی میشه؟

باز میشه اگر استغفار بکنید.

"و یمددکم".

و خدا شما را یاری می‌رساند اگر استغفار کنید.

ببین "یمددکم" اینم مجزومه مثل یو-- مثل "یرسل".

"یرسل" و "یمدد"، اینا همه جواب "استغفروا" है.

"استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء عليكم مدرارا ويمددکم بأموال وبنين".

اگر شما استغفار بکنید، خدا شما را با ثروت، اموال فراوان و بنین و فرزندان فراوان یاری‌تون میکنه.

در قرآن اموال، ثروت، بنین قدرته دیگه.

نماد قدرته، خودش هم قدرته واقعاً.

یعنی تعدد امروز بحث بحران جمعیت، واقعاً بحران جمعیت ضعف یک کشوره.

یک کشوری از نظر جمعیت به نقطه در واقع کاهش و نقطه سقوط آمار جمعیتی خودش برسه یعنی داره گام برمی‌داره به سمت هرچه ضعیف‌تر شدن.

قدرت یک مردم به کثرت جمعیت‌شونه البته با برکت.

می‌فرماید "یمددکم بأموال وبنين".

خدا شما را با اموال، با پسران، فرزندان، حالا بنین از باب غلبه میگه.

نه فقط بخواد پسر باشه.

خدا شما را به اموال و فرزندان یاری می‌کند "ويجعل لکم جنات".

و خدا برای شما جنات، بهشت‌ها، بهشت‌ها که چه عرض کنم.

اینجا با توجه به اینکه تو بحث دنیا هست بهتره بگیم باغ‌ها.

خدا برای شما باغ‌ها قرار می‌دهد.

"يجعل" مجزومه.

"یمدد"، "يجعل"، "يجعل".

"ويجعل لکم انهارا".

و برای شما نهرها قرار می‌دهد.

"ملکم".

خب تا همینجا رو ببینیم.

چی شد؟

"قلتُ" گفتم "استغفروا ربکم".

طلب مغفرت کنید از پروردگارتان.

"انه کان غفارا".

چرا که او مغفرت‌پذیر است.

او مغفرت‌کننده است.

اون هم بسیار مغفرت‌کننده است.

چند تا کار براتون میکنه اگر طلب مغفرت کنید.

یک، "يرسل السماء عليكم مدرارا".

باران زیاد میشه تو جامعه‌تون.

برکت‌های ناشی از در واقع تر سالی و ریزش باران فراوان میشه.

دو، "ويمددکم بأموال وبنين".

شما را با مال و قدرت و اموال و فرزندان، پسران مدد می‌رساند، کمک می‌رساند.

سه، "ويجعل لکم جنات".

برای شما باغ‌های فراوان قرار میدهد.

چهار، "ويجعل لکم انهارا".

نهر‌های جاری و فراوانی تو جامعه‌ی شما تو بین شماها قرار میدهد.

یعنی چی کلیت اینا؟

یعنی آقا اگر شما آسایش و رفاه دنیا می‌خواهی هم باز راهش چیه؟

باز راهش طلب مغفرت از خداست.

اینکه از اون مسیر برگردی به مسیر بندگی، به مسیر تقوا، به مسیر اطاعت.

خب این در ادبیات دینی ما به بیان‌های مختلف بارها گفته شده.

که اگر بندگان خدا تو قرآن در جاهای دیگه هم فرموده که اگر بندگان تقوای الهی پیشه کرده بودند، ما آسمان‌ها را، در آسمان رو به اونا گشوده بودیم.

خب اینجا خب طبیعتاً سؤالاتی پیش میاد.

یه عده‌ای میگن که آقا ما تقوا پیشه کردیم اتفاقاً خیلی ثروتمند و توانمند و بالاخره اینام نشدیم.

قدرت زیادی هم پیدا نکردیم.

برعکس می‌بینیم ثروت و قدرت و غیره دست کیاست؟

مثلاً کفاره.

اونایی که اصلاً نپذیرفتن، اونایی که اصلاً از خودشون چی نشون دادن؟

مقاومت در مقابل دین نشون دادن.

این مطلب چیه؟

ببینید در قرآن کریم سنت‌های متعددی مطرحه و مراحل متعددی برای امت‌ها مطرحه.

هیچ وقت راجع به سنت‌های قرآن نمیشه صرفاً با اکتفا و فقط نگاه کردن به یک آیه به چی رسید؟

به نتیجه و قضاوت رسید.

باید یه مقدار جامعه‌نگر باشیم.

یکی از مسائلی که خدا تو قرآن وعده کرده اینه که تقوا برکت رو تو جامعه بالا می‌بره.

رزق و روزی را تو جامعه فراوان می‌کنه، برکت رو بالا می‌بره، امکانات رو زیاد می‌کنه.

اما یکی دیگر از سنت‌های الهی هم استدراج و امهاله.

برای کیا؟

برای کافرانه که اتفاقاً هرچی داره بیشتر انکار می‌کنه، بیشتر کفر می‌ورزه، خدا بر ثروت و قدرت او چه می‌کند؟

می‌افزاید که در واقع او را برسونه به اوج طغیان و کفر.

یه کیفر है.

هر دو افزایش نعمت است، هر دو افزایش ثروت است، هر دو افزایش قدرت است.

اما یکی به عنوان برکت و نعمت، یکی به عنوان نقمت و بلا.

یعنی دو تا چیزه.

دو تا چیزی که در ظاهر یکیه ولی باطن یکی نیست.

اون چیزی که اینجا حضرت نوح علیه‌السلام داره به اینا وعده میده، اون افزایش ثروت و قدرت و برکتی‌ست که نعمت خداست، که لطف خداست، که محصول مغفرت خداست، که این سعادت دنیوی نافی سعادت اخروی‌شون بگید، نیست.

در حالی که اون افزایش ثروت و قدرتی که کفار دارن تجربه می‌کنند، اون برای امهال و استدراجی‌ست که اونها رو برساند به نقطه عذاب سخت‌تر.

کیفر اون‌هاست.

خب این دو تا با هم فرق می‌کنه.

این یه مطلب.

ثانیاً برای مؤمنان سنت دیگری هم هست.

اون سنت چیه؟

مؤمنان خداوند به وسیله رزق دنیا، اون ایمان و تقوا و توکل مؤمنان رو تنظیم میکنه.

شما سوره شعراء رو نگاه بکنید.

در سوره شعراء مقوله رزق را خدا قشنگ باز کرده.

در کمال تعجب مؤمنان مؤمن‌اند ولی گرفتار قحطی‌اند.

خدا اونجا توضیح میده براشون.

میگه ببینید فکر نکنید این یه حادثه است.

فکر نکنید این یه اتفاقه.

این یه تربیته.

مثلا فرض کنید الان جامعه ایمانی خود ما را شما فرض بکنید.

بله ما جامعه ایمانی هستیم.

اما یه وقتایی همین جامعه ایمانی محتاج چیه؟

تربیته.

محتاج هشداره.

اگر قرار باشه خدا ما را یعنی جامعه ایمانی را به حال خود چیکار کنه؟

رها کنه.

شما گناه بکنید که عملا گناه داره باعث بدبختی آخرت شما میشه.

منم هر روز به شما چی بدم؟

نعمت بیشتر بدم.

عملا میشه چی این؟

میشه همون استدراج.

میشه همون امهال، املاء.

یعنی این مکر خداست.

خدا اگر جامعه ایمانی را تو دست انداز میندازه از در مقوله رزق و روزی برای اینه که یه وقت غفلت دارایی، غفلت بهره‌مندی اون‌ها رو نگیره آخرتشون بسوزه.

یعنی در فرهنگ دین اصل اینه که برای مؤمنان کجا تضمین بشه؟

آخرت.

دنیا به اندازه‌ای که مزاحم آخرتشون نباشد.

مطلب اینه.

پس اینکه میگه [آیه قرآن] این "استغفروا" استمرار باید داشته باشه.

مادامی که شما تو مسیر بندگی برید جلو مثل اینکه دست خدا بازه که با خیال راحت به جامعه ایمانی چی بده؟

بگید.

امکانات بده، ثروت بده، قدرت بده، دستشون رو بازتر بکنه.

اما خدا ببینه که شما همین ثروته، قدرته، امکاناته داره جامعه ایمانی رو از جاده چیکار میکنه؟

خارج میکنه.

ترمز رو میکشه، کم میکنه اینا رو به دست انداز میندازتشون که اینا تضرع کنن، که اینا برگردن.

سنت‌های خدا برای مؤمنان در قرآن با سنت‌های خدا برای کافران یکی نیست.

اون قاعده‌ای که خدا رو اون قاعده در جامعه ایمانی عمل میکنه، حراست از ایمان اون‌ها و آخرت اون‌هاست.

دنیا به شرطی که مزاحم آخرت‌شون نباشه.

اینم یه بحث.

یه بحث سوم هم بگم.

بحث سوم تفاوت جامعه و فرده.

یه بحث اجتماعی داریم، یه بحث افراد داریم، تک تک افراد داریم.

تک تک افراد گاهی مبتلا به ثروت است، گاهی مبتلا به فقر است، گاهی مبتلا به سلامتی است، گاهی مبتلا به مرض است.

سوره فجر باز میکنه.

گاهی مبتلا به فرزند است، گاهی ابت-ابتلا به مرگ فرزند است.

اینکه چجوری خدا یک فرد را مبتلا می‌کند، هر کدوم اینا می‌تونه اتفاق بیفته.

هیچ کدومش نه نشانه‌ی دوست داشتن یک بنده است و نه نشانه‌ی بد آمدن خدا از یک بنده است.

دو نوع امتحانه که به اقتضای این روزگار باید هر دو نوع امتحان تو بساط بندگان خدا باشه.

هر دوتاش بچرخه بین بندگان خدا.

این ثروتمنده، اون ضعیفه، اون با ثروتش داره امتحان میشه، این با فقرش.

این صبر، اون شکر، اون باید انفاق کنه، این باید مواظب باشه که به خاطر فقر دزدی نکنه.

هر کدوم یه امتحانی میدن و هر کدوم یک جوری باید در پیشگاه خدا جوابگوی امتحان خودشون باشن.

این مسئله‌ی افراده.

این چیزی که اینجا حضرت نوح علیه‌السلام می‌فرماید مال کلیت جامعه است.

میگه آقا شما قوم من، شمایی که یک عده ثروتمند و قدرتمند دارن بهتون میگن آقا نگید من از خودم میگم ها الان می‌رسیم به آیاتش.

شمایی که یک عده ثروتمند و قدرتمند دارن بهتون میگن آقا راه خدا را نروید که همش فقر است.

بیایید سراغ ما که اگر پول می‌خواید اینجاست.

اگر قدرت می‌خواید اینجاست.

اشتباه به عرضه‌تون رسوندن.

خزانه‌های ثروت و قدرت دست کیه؟

دست من خداست.

شما بنده من باشید.

من به اندازه‌ای که مصلحت شماست هم قدرت بهتون میدم، هم ثروت بهتون میدم، هم برکت بهتون میدم، هم باغ‌هاتون رو آباد می‌کنم، هم نهر‌هاتون رو آباد می‌کنم.

کی گفته راه منو بیایید همش فقره؟

کی گفته؟

و کی گفته راه اونا رو برید همش ثروته؟

اون مسیر، مسیر املاء استدراج و بدبختی و فلاکته.

اینجا مسیر تأمین و تضمین آخرته.

دنیاتون هم تأمین میکنه.

خدا هیچ وقت تو دین نیامده بگه آقا من آخرت شما را تأمین می‌کنم به شرطی که دنیا را از شما بگید [مکث] بگیرم.

نه آقا.

من آخرت را تضمین می‌کنم ظرفیتش رو داشته باشید دنیا رو هم بهش چیکار می‌کنم؟

اضافه می‌کنم.

نداشته باشید، ببینم دنیا می‌خوام بهتون بدم از جاده بیرون می‌زنید، ترجیح میدم دنیا رو نداشته باشید آخرت رو داشته باشید.

تنظیم رزق بندگان خوب و مؤمن و متقی برای حفظ مصلحت آخرتشونه.

حرف‌هایی که زدم آدرسش سوره شعراء است.

اونایی که سوره شعراء تدبر نکردن، تدبرش رو انجام دادیم قبلاً.

می‌تونن بحث رزق رو در سوره شعراء تعقیب بکنند.

این مطلب لذا [مکث] سنت‌های شفافی تو قرآن کریم براش ذکر شده.

خب.

"یمددکم بأموال وبنین ويجعل لکم جنات ويجعل لکم أنهارا ما لکم لا ترجون لله وقارا".

ای قوم من چه شده است شما را؟

چیست برای شما؟

چطونه که لا ترجون لله وقارا که برای خدا رجاء به وقار ندارید.

وقار یعنی چی؟

وزانت، عظمت، سنگینی.

یعنی می‌خواد بگه چرا حرف‌های خدا حساب نمی‌کنین؟

چرا فکر می‌کنید این کسی که دارد می‌گوید آقا شما استغفار بکنید دنیاتون هم من آباد می‌کنم.

شما به خاطر دنیا، به خاطر آبادانی دنیا فقط راه، راه کفر بگید؟

نیست آقا با راه ایمان هم میشه به آبادانی دنیا رسید.

چرا رو حرفم حساب نمی‌کنید؟

ما لکم لا ترجون لله وقارا.

چرا رجا و امید به وقار و عظمت برای الله ندارید؟

چرا قائل به وقار و عظمت برای الله نیستید؟

کدوم الله؟

اون اللهی که وقد خلقكم اتوارا.

اون اللهی که او شما را خلق کرد.

اتواراً.

اتوار جمع چیه؟

طور.

طور یعنی گونه.

یعنی به گونه‌های مختلف خلقتون کرده.

شما نگاه کنید آیه و نشانه Allah را در خلقت خودتون.

یه جوری خلقتون کرده یک عده امر علم را بردارند، یک عده امور فنی را بردارند، یک عده درمان را بردارند، یک عده بتونن بازار را اداره کنند، یک عده بتونن کارهای یدی را انجام بدن، یک عده بتونن، یک عده بتونن، یک عده بتونن.

یکی نقش پدر باشد، یکی مادر باشد، یکی اینجور، یکی...

این خلقکم اتوارا، این طور طور بودن انسان‌ها در دنیا یکی از بزرگ‌ترین آیات خداست.

شما فرض کنید همه آدما یه طور بودن.

همه آدما.

اصلاً اگر همه آدما یک جور بودن، نظام آفرینش، نظام تعامل انسانی به هم می‌ریخت.

همه دانشمندند.

همه.

شهر رو گند برمی‌داره.

اگه همه دانشمند باشن، همه مشغول تحقیق، تدریس، بررسی، خب یه سری کارا اینجوری نیست.

همه آقااند، همه خانم‌اند، همه نمی‌دونم علاقه‌مند به اینن، همه علا-- هنر دوست دارن، همه هنری‌اند، همه فنی‌اند.

اصلاً اینجوری نیست.

وقد خلقكم اتوارا.

کدوم خدا؟

خدایی که شما را طور طور خلقتون کرد.

ألم تروا كيف خلق الله سبع سماوات طباقا.

از خلقت خودتون بیایید یه نگاه به آسمون‌ها بندازید.

خلقکم اتوارا اشاره به آیه قدرت پروردگار تو خلق خودمون.

تو این قصه که می‌خواد بگه ما لکم لا ترجون لله وقارا.

خب.

چرا برای خدا قائل به وقار نیستید؟

ألم تروا كيف خلق الله سبع سماوات طباقا.

آیا ندیدید پروردگار چگونه هفت آسمان را طباقاً یکی مطابق دیگری، یکی این طباقاً یعنی این.

یکی به عنوان طبق روی بگید دیگری طبقه طبقه.

آیا ندیدید که پروردگار چگونه هفت آسمان را طبقه طبقه خلق کرد؟

حالا اینجا بعضیا میگن چطور حضرت نوح توقع داشته که این‌ها این رو دیده باشن؟

مگر هفت آسمان دیدنیه؟

آقا نخیر.

ألم تروا همیشه به معنی دیدن با چشم سر نیست، توجه دادنه.

میگه توجه کنید به این مسئله که اگر بالای سرتون آسمان می‌بینید، این ظاهرش یک آسمانه، یه تیکه بی‌انتهاست.

حقیقتش اینه که هفت آسمان طبقه طبقه روی هم قرار گرفته و زمین به عرش متصل شده.

یعنی داره چشم این‌ها را باز می‌کنه به ماورای عالم.

میگه هرچه که شما می‌بینید اونچه که به چشم سر می‌بینید که نیست.

ألم تروا كيف خلق الله سبع سماوات طباقا بعد وجعل القمر فيهن نورا وجعل الشمس سراجا.

و در این آسمان‌ها ماه را نور و خورشید را چراغ قرار داد.

دیگه شرح این مطلب رو میذارم واسه بعد از استراحتتون.

ان شاء الله یک ربع استراحت بفرمایید.

دو مرتبه یک ساعت تا اذان در خدمتتون هستیم.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته