اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
عرض سلام و ادب و احترام.
ما تا آیه بیست و چهار در واقع خوندیم و مشخص شد که غیر از آیه یک تا چهار که اصل ارسال حضرت نوح علیه السلام برای انذار قومش مطرح شد و خدا از اجابت و کلیت دعوت حضرت نوح علیه السلام صحبت کرد؛ در آیه یک تا چهار اجمال این ماجرا گفته شد از آیه پنج تا بیست و چهارش چی بود؟
گزارش نوح علیه السلام بود که سه تا ردیف داشت دو تا ستون توضیح دادم راجع بهش.
اینجا جمله بعدی دیگه از زبان حضرت نوح علیه السلام نیست.
جمله بعدی صحبت خداست.
خدا میفرماید "مما خطیئاتهم اغرقوا" یعنی بر اثر خطاهایشان غرق شدند.
یعنی عملاً اونچه که میخواستیم با دعوت نوح علی-- با ارسال نوح علیه السلام اتفاق بیفته و اینا دست از خطاهاشون بردارن تا عذاب برگردد، اون اتفاق نیفتاد.
خطاهاشون رو ادامه دادن و به سبب خطاهای خود غرق شدند.
که حالا در جاهای دیگه قرآن توضیح داده زمین، خدا به زمین دستور داد که در قالب چشمههای عظیم آب بجوشاند و به آسمان فرمان داد که باران شدید بباراند و از به هم پیوستن آب زمین و آسمان دریای عظیم در سطح کره زمین ایجاد شد و تمام این کافران غرق شدند و جز کسانی که بر کشتی نوح علیه السلام سوار بودند بقیه کسی نجات پیدا نکرد.
"مما خطیئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا" یعنی از غرق صاف منتقل به کجا شدند؟
به آتش.
از غرق در آب منتقل به آتش شدند.
چرا؟
چون مرگ اینها عذاب بود دیگه عذاب.
کسی که با عذاب دنیا از دنیا میره مستقیم به عذاب دوزخ میرسه.
دیگه این وسط فاصله هم نداره.
"مما خطیئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم يجدوا لهم من دون الله أنصارا" برای خودشون به غیر از خدا هیچ یار یاوری پیدا نکردند.
یعنی از اون ود و صوا و یغوث و يعوق و نصر چیزی براشون در نیامد.
از اون خدایان خیالی که قرار بود سلب مسئولیت از خودشون بکنند و اونها را بین خودشون و خدا پارتی قرار بدن، زندگی مسئولانه توحیدی نداشته باشن، از اونا برای اینا کاری ساخته نشد.
اصلاً از زبان حضرت نوح علیه السلام این آیه گفتنش صحیح نیست.
یعنی چی؟
الآن نوح علیه السلام دارد به خدا گزارش عملکرد خود و عکس العمل قوم میده.
بعد اون وقت نوح به خدا میگه که اینا غرق شدند.
اما این آیه اینو قبول دارید که متن این آیه بهش نمیخوره که صحبت حضرت نوح باشه.
حضرت نوح که غرق نکرده اینها را بخواد گزارش به خدا بده.
کی اینها رو غرق کرده؟
خدا.
پس این جمله، جمله خداست.
حالا چرا این جمله اینجا آمده راجع بهش صحبت میکنیم.
بله؟
البته خب "قال نوح" قبلاً هم آمده بود.
در حالی که جمله قبل جمله نوح علیه السلام بود.
اون دلیل نمیشه.
اما از خود مفهوم این جمله "مما خطیئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا" اخبار از این قضیه در مقام حضرت نوح گذار-- در گزارش به خدا نیست.
حضرت نوح در گزارش به خدا میگه من چه کردم، اونها چه کردند.
اما اگر غرقی اتفاق افتاده و جهنم رفتنی تحقق پیدا کرده، کی انجام داده این کار رو؟
خود خدا.
دیگه معنی نداره نوح علیه السلام به خدا بگه خدایا "مما خطیئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم يجدوا لهم من دون الله أنصارا".
این جمله، جمله خداست.
اما بعدش "وقال نوح رب لا تذر على الأرض من الكافرين ديارا" و نوح گفت پروردگارا باقی نگذار بر روی زمین از کافران هیچ جنبندهای را.
هیچ sakeni روی زمین باقی نگذار از کافران.
حالا یه سؤال از شما میکنم.
اول آیا نوح علیه السلام گفته "رب لا تذر على الأرض من الكافرين ديارا" بعد خدا اونها رو غرق کرده؟
یا اول خدا غرق کرده بعد نوح گفته "لا تذر على الأرض من الكافرين ديارا"؟
اول غرق شدن بعد نوح گفته؟
اول نوح گفته بعد غرق شدن؟
دو گروه شدید.
سؤال من اینه آیا اول نوح نفرین کرده بعد عذاب شدن؟
یا اول عذاب شدن بعد نوح نفرین کرده.
[صدای مردمی از خارج] ببینید، ببینید اول اگر خدا اگر این عذاب تحقق یافته که "مما خطیاتهم اغرقوا فادخلونا را" یعنی همه غرق شدن همه هم رفتن جهنم.
دیگه بعد این معنی نداره که "رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا".
خب همه غرق شدن همه رفتن جهنم.
ادامه، ادامه قایم میشه.
آخه ادامه وقتی اصل مرد دیگه ادامهش چیه؟
لا تذر از موجودهاست.
از این کافران موجود چیزی باقی نذار.
نمیگه که در آینده کافر به دنیا نیاد کسی.
خب؟
خوب دقت بکنید.
اول از نظر، از نظر عقلایی اول نفرین انجام شده، سپس عذاب محقق شده.
چون اگه بنا بود عذاب آمده بوده و نوح نفرین کنه نفرین بیجایی میشه.
قومی که عذاب شدند و از بین رفتن، دیگه نفرین کردنشون به چه معناست؟
اونم با نفرین استدلالی که "رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا انك ان تذرهم" همان تو اگر آنها را باقی بگذاری روی زمین "يضلوا عبادك" اینا بندگان تو را اضلال میکنند، گمراه میکنند.
"ولا يلد الا فاجرا كفارا" و جز فاجر كفار نمیزایند.
یعنی دیگه اینا به نقطهای رسیدن که دیگه امید به نجات نسلشون هم نداریم.
اینا دیگه انقدر کار رو خراب کردن که دیگه مجاری ادراک را، مجاری نجات رو بستن.
تمومشون کن اینا رو.
معلومه که اول نفرینه، بعد عذاب.
ولی، ولی چرا خدا اول عذاب را ذکر میکنه بعد نفرین را؟
احسنت.
که بفهماند به ما علت عذاب اونها این نبود که نوح خسته شد.
علت عذابهای اونها این نبود که نوح درخواست کرد.
میخواد بگه درخواست نوح اتفاقاً در نقطهای بود که اگر او هم درخواست نمیکرد، دیگه این عذاب [مکث] واقع میشد.
نوح داره حقیقتی را پردهبرداری میکند که فردا کسی نگوید نوح مثل امثال اینایی که اخیراً پیدا شدند بعضیا حالا اون دفعه هم اسمشون رو بردم.
مثل اینایی که این جمله رو به کار میبرن.
میگن که نوح علیه السلام اگه ظرفیت بیشتری داشت مثلا مثل امام حسین علیه السلام بود، مثل حضرت زینب مثلا سلام الله علیها بود، نعوذ بالله، اون وقت دیگه ایشون نفرین نمیکرد و عذابم نمیآمد.
این نفهمیده دیگه.
تدبر نکرده.
خدا میفرماید "مما خطیاتهم اغرقوا" نه "من النفرین".
نه "من دعاء نوح".
نه به خاطر درخواست نوح.
نه چون نوح کماورد.
نه چون نوح ظرفیتش تمام شد.
چون خطاهاشون به نقطهای رسید که وقت غرقشون رسید.
"فادخلونا را".
حالا بله نوح هم نفرین کرد.
این در واقع اینکه بعد از "اغرقوا" خدا حرف از نفرین نوح میزند مثل این میمونه.
بله نوح هم نفرین کرده بود.
نوح در ادامه گزارشی که شما تو اون صفحات خوندید اینجا بنده چهارم گزارش نوح این بوده "وقال نوح" بنده چهارم این بوده که خدایا "لا تذر على الارض من الكافرين ديارا" ولی من خدا برای نابود کردن اون قوم بنده این درخواست نوح نبودم.
من به خاطر خطاهای اون مردم غرقشون کردم و اونها را داخل جهنم بردم و جز من الله کسی نبود که بخواد اونها رو یاری بکنه.
"لا ودی لا سواء لا یغوث لا یوق لا نصری" و نه هیچ کس دیگری.
البته نوح هم نفرین کرد.
نفرین نوح چه بود؟
این بود که خدایا روی زمین هیچ ساکنی روی زمین باقی نگذار.
دیار یعنی ساکن دار.
کسی که داخل یه خونه زندگی کنه.
هیچ ساکنی روی زمین باقی نگذار از کافران.
چرا که اگر ساکنی را روی زمین از کافران باقی بگذاری، بدون تردید اون مسیر اضلال را ادامه میدهند و نسلهای بعدی رو هم فاسد میکنند.
"لا يلد الا فاجرا كفارا".
الان، الان اینکه ما میگیم اثری ندارد یا اثری دارد مقصودمون چیه؟
دقت، دقت.
مقصودمون چیه؟
مقصودمون اینه که اگر نوح دعا نمیکرد اینها عذاب نمیشدند.
اگر این مقصود ماست یعنی داریم اقرار میکنیم به اینکه اگر صبر نوح بیشتر بود جا داشت این همه آدم [مکث] توی این سیل عظیم نابود نشوند.
شاید بعداً هدایت میشدند.
او دعا کرد.
او نفرین کرد.
در این صورت نفرین یک پیغمبر ناشیست از کم ظرفیتی خودش.
ناشیست از کم صبری خودش.
صبر نداشت.
بیشتر صبر کرده بود شاید مسیر عوض میشد.
صبر نکرد.
نفرین کرد.
عذاب اومد این اگه باشه من رو این یه ضربدر میکشم.
میگم نه این نیست.
چرا این نیست؟
نه چون من نمیپسندم.
چون خود خدا اینجوری نچید.
خدا میتونست این قال نوحاً را که ادامهی گزارش نوح علیه سلامه، میتونست در پایان گزارش بیاره.
آقا سه ردیف نداشت این گزارش.
ردیف چهارم میتونست این باشه "و قال نوحٌ رب لا تذر على الأرض من الكافرين ديا إنك إذا انتظرهم لا يلد و يضل عبادک و لا يلد إلا فاجرا كفارا".
بعد خدا بگه "و مم ما خطيئاتهم یا و من النفريين" از نفرین نوح، از لعنت نوح، از عذاب، از اونچه که نوح گفت چی شد؟
بگید.
اینا اغرقوا و ادخلوا نارا.
قصه هم تموم میشد.
هیشکی هم نمیگفت چرا؟
میگفتیم که آقا مسیر طبیعیش همین بود.
سه مرحله اعلام کرد.
آقا من اینجوری گفتم فایده نکرد، اینجوری گفتم فایده نکرد، اینا رو گفتم فایده نکرد و اینا یه مکر کبّار راه انداختن.
دیگه خب خدایا من دیگه بیشتر از این کاری برای انجام دادن، بگید، نداشتم دیگه حالا ندارم.
عذابشون کن تمومشون کن برن.
اصلاً روال هم همین بوده.
در حقیقت نوح اول گفته خدایا عذاب کن.
بعد عذاب اومده.
حالا سؤال من اینه چرا خدا جابجا کرد؟
چرا خدا اول اجابت اون دعوت و اون دعا و اون نفرین را مطرح کرد که اغرقوا و ادخلوا نارا است و بعد اون نفرین را مطرح کرد تا بگه عامل عذاب اینها نفرین نبود.
عامل عذاب اینا عملکرد [مکث] خودشون بود.
حالا نفرین این وسط چیه؟
جریان نفرین، جریان مرگ، جریان برائت، جریان خدا بکش، خدا نابود کن.
اینا این وسط چیه؟
نفرین، نفرین حکایت میکند.
ببین الان اگر یک کسی نفرین کند که نفرین او حکایت از اتمام حجت، بگید، نکند.
الان بنده فرض کنید به یکی جا چهار بار دعوت میکنم حرفمو گوش نمیده.
میگم خدایا نابودش کن.
هر صبح تا شب تسبیح به دست میگیرم خدایا نابودش کن، خدایا نابودش کن، خدایا نابودش کن.
خدا لنگ حرف من نیست که آخه بندهی خودش رو به حرف من نابود کنه.
خدایا عذابش کن.
خدایا عذابش رو شدید کن.
حالا شما هی بگو.
آ وقتی که اتمام حجت نشده هنوز وقت اون نمیرسه.
من دارم نفرینی میکنم که حکایت میکند از عدم اتمام حجت فرض کنید.
نفرین ببخشید با اتمام حجت ربطی نداره.
اما یه بار پیغمبری نفرین میکند که نه از کم صبری یا کم ظرفیتیست، اعلان اتمام حجت است.
یعنی خدایا من پیش تو شهادت میدهم هر آنچه میشد که انجام بدیم، هر نقطهی امیدی که تصور میرفت برای نجات این مردم پیگیری کنیم، هر روشی که میشد به کار ببندیم، همه را من به کار بستم.
همهی راهها را رفتم.
همهی بیانها را به کار بردم.
میبینی که نتیجه نگرفتم.
پس نه چون من بیصبرم، نه چون من حوصله ندارم، نه چون من ظرفیتم کمه.
چون اینها ثابت کردند که هدایتپذیر نیستند و اگر بخوای عذابشون نکنی همین روند است که ادامه خواهد یافت و حتی نسلهای بعدی اونها هم اصلاح نخواهد شد.
پس عذابشون کن.
پس نفرین نوح علیه السلام حکایت میکند از اتمام حجتی که او با این مردم انجام داده.
این نفرین اثر داره.
اثر داشتن این نفرین در عرض اراده خدا نیست، در طول اراده خداست.
یعنی اصلاً اون علت تامه اراده الهی، اراده الهی به عذاب این قوم، اونی که کامل میکنه اون اراده را و علت تامه میشه، اون همین اعلان اتمام حجت این پیغمبره.
پیغمبری که از اول آمده بود تا این مردم را از عذاب چه کند؟
نجات بدهد به فرمان خدا.
تمام راهها را رفته نتیجه نگرفته.
گزارش به خدا میده نتیجه نداد خدایا.
بله این نفرین اثر دارد چون حکایت از اتمام حجت میکند.
چون حکایت از تلاش حداکثری او برای نجات این مردم میکند و بیجواب بوده.
حالا بیشترش هم من نمیخوام بگم.
اون مقداری که خدا تکلیفش کرده بود و از او توقع داشت و لازم میدونست خدا برای اینکه این مردم بالاخره مورد هدایت قرار بگیرند، از نظر خدا به حد نصاب رسید و نوح حکایت کرد از این مسئله.
نفرین نوح علیه السلام هم به هدف اجابت رسید چون منطبق بود با این.
[مکث] حالا جریان ما هم همینه.
آقا ما داریم میگیم مرگ بر، ما داریم میگیم لعنت بر.
این مرگ برا، این لعنت برا اگر همراه بشود با تلاش حداکثری ما به جایی میرسه و الا شما بشین صبح تا شب فکر اونها را، روش اونها را، حرفهای اونها را، دستورات اونها را به کار ببند.
وسایل-- با سبک زندگی اونها و با تکنولوژی اونها و با هرچی اونا دوست دارن و میپسندن زندگی کن.
غروبام بگو اللهم العنهم، اللهم العنهم، اللهم-- اللهم العنهم.
این به جایی میرسه؟
نمیرسه.
این وقتی به جایی میرسه که حکایت کنه از یه عمل کردی.
حکایت کنه از یه روی کردی.
به اون اندازه اثر داره.
مرگ بر آمریکا به اندازهای اثر داره که ما در مرگ آمریکا ما هستریم در اتمام حجت با اونا موثریم.
به همون اندازه اثر داره.
بیشتر از اونش لغ لغ لسانه.
[مکث] فایدهای نداره بگو، تا صبح بگو.
نه سلام دادنه به کسی، نه لعنت کردنه به کسی.
اگر محتوا نداشته باشد به جایی نمیرسه.
مثل این که به پیغمبر سلام میدن خدا تو قرآن میفرماید که بله "یحی– حیوک بما لم یحیک به الله".
تو را تحیت میگویند به سخنی که خدا با اون سخن تو را حیات نمیدهد.
یعنی حرفشون-- این تحیتشون پوچه، توخالیه.
یعنی سلام به پیغمبر هم میتونه توخالی باشه؟
بله.
اون سلام دو ذات در حیات بیشتر بر پیغمبر اثر دارد؟
ندارد.
چرا؟
چون با قلبت، با عملت نمیخونه.
شما قلبت خلاف پیغمبره، عملت خلاف پیغمبره، زبانت سلام به پیغمبره.
این سلام به جایی میرسه؟
نه.
این سلام چیزی به پیغمبر اضافه میکنه؟
از جانب تو یه خیری به پیغمبر میرسه با این سلام؟
نه.
بابتش طلبکار اجر میشی؟
نه.
طلبکار هدایت میشی؟
نه.
هیچی توش نیست.
این سلام منافقانه است.
سلام توخالیه.
هیچی توش نیست.
لعنت هم همینه.
لعنت توخالی فایده نداره [خنده].
نوح علیه السلام اگه کار نکرده بود، اگر اتمام حجت نکرده بود، لعنت میکرد، خدا به این لعنت نوح یه مردمی را خلق میکرد؟
اصلاً برای چی اونو فرستاده بود پس؟
بابا من یک جماعتی بندگانمن، مخلوقات من یکی رو فرستادم اینا رو نجات بده.
اگه برای من محرز نشه که هر آنچه که او باید میکرده، کرده و یک گزارش کامل و راضی کننده و قانع کننده نداشته باشه، یک کارنامه شفاف در انجام وظیفه نداشته باشه، آیا من میتونم بیام این قوم رو عذاب کنم؟
بعد اون وقت کسی به من نمیگه که برای چی پس اونو فرستادی؟
تو کسیو فرستادی برای نجات که در تلاش برای نجات کوتاهی کرد.
این نقض غرضی فعل حکیمه.
قطعاً اگر نوح علیه السلام کم گذاشته بود، خدا پیغمبر دیگری میفرستاد به جای او کارو کامل کنه.
ده تا پیغمبر دیگه میفرستاد کار بعد-- کارو ادامه بدن.
تا وقتی که اتمام حجت تحقق نمییافت، اون عذاب هم محقق نمیشد.
نفرین هم موثر است جایی که حکایت از اتمام حجت میکند.
جایی که حکایت از عملکرد کامل میکند موثر است.
بله قطعاً موثر است.
ولی خدا خواسته اصالت را بده به چی؟
که ما بفهمیم اصالت در نفرین نبود تو عذاب.
نفرین حاکی بود.
در عذاب اصل با چی بود؟
عملکرد خودشون بود.
اونی که اونها را جهنمی کرد عملکردشون بود.
نفرین نوح حکایت از این قص–قصه میکرد.
در حالی که اگر خدا اول نفرین را میگفت، بعد عذاب را میگفت، ما این معرفت گیرمون نمیاومد.
ممکن بود اون وقت یه آدم کم سوادی پیدا بشه بیاد بگه بله نوح اگه بیشتر صبر کرده بود این مردم چی میشدن؟
هدایت میشدن.
اینجا پس چرا نابود شدند؟
نوح کم صبر بود.
بارک الله به امام حسین علیه السلام که کم صبر نبود.
نعوذ بالله بابا اولیاء الهی، انبیاء الهی، ائمه.
شما اینا رو به چی تو-- متصف میکنی؟
رسماً ببخشید کلمات توهینآمیز در مورد حضرت نوح میارن.
نهصد و پنجاه سال کدوم پیغمبر اول العزم انبیاست؟
"إن من شيعته لإبراهيم".
قرآن میگه ابراهیم پیرو نوحه.
بعد به پیغمبر میگه به ابراهیم اقتدا کن.
پیغمبر اشرف انبیاست ولی خط ابراهیم را دنبال میکند.
ابراهیم خودش خط نوح را.
در سوره شوری برید نگاه کنید شریعت مال نوحه.
بقیه انبیا همه مکملش بودند.
اعظم انبیاء اول العظم است به یه معنا.
هر چند که بالاترین رتبه مال پیغمبر اکرم است به لاشک و تردید.
اما چون اول انبیاء اول العظمه، ایشون یه کار فوق سنگین داشته.
بازم من میگم این اشتباه نشه.
نمیخوام بگم از پیغمبر ما بالاترهها.
اینکه ابراهیم شیعه نوح است معنیش این نیست که نوح از ابراهیم بالاتره.
اینکه پیغمبر تو به ابراهیم اقتدا کن معنیش این نیست که ابراهیم از تو ای پیغمبر بالاتره.
معنیش اینه که اونا پیشکسوتن.
اونا ما-- آغاز کننده این حرکتن.
اول پیغمبر اول العظم نوحه.
اول عذاب دنیوی بعد از رسالت نوح در دنیا تحقق یافته.
لذا نهصد و پنجاه سال.
این گفتنش آسونه.
این تو دهن آسون میچرخه.
نهصد و پنجاه سال این انسان مردم رو دعوت کرده.
دو هزار سال عمر شریفش بوده.
نهصد و پنجاه سالش به پیغمبری گذشته.
یکی از معجزات خلقت حضرت نوح.
چون مردم در عصر او دویست، سیصد سال عمر میکردن.
چندین نسل را نوح مستقیماً دیده، شخصاً دیده.
لذا میتونه بگه "لا يلدغ الا كاف فاجر كفار".
اون نسلها را رصد کرده.
یه شخصیت ویژه است در تاریخ.
اون وقت تو این نهصد و پنجاه سال تاریخ اینجوری میگه.
میگه تو این نهصد و پنجاه سال کلاً هشتاد و شش نفر بهش ایمان آوردن.
یعنی به ازای هر دوازده سال تبلیغ یه نفر.
پیغمبر جهانی هم بوده.
جهانی که میگیم لزوماً تو همه قارهها.
اون موقع زندگی در یک قسمتی از زمین در جریان بود.
هنوز سراسر کره زمین حیات انسانی نبوده ای بسا توی قارهای بود، توی کشوری بود، یه جایی از زمین بود، هرچی.
ولی تمام مردم همونا بودن.
تو هر دوازده سال تبلیغ، یه نفر سراغت بیاد.
ما الان اگر یه جایی بریم برای تبلیغ ده نفر بیان بشینن حوصلهمون سر میره.
دیگه دفعه دیگه میگیم آقا ده نفر بیشتر نیومدن برای چی بریم؟
دوازده سال تبلیغ کنید، پیغمبر الی العظم باشید، یه نفر.
پدران فرزندان رو رو دوش میگرفتن، میاوردن نشون میدادن نوح را.
میگفتن گول اینو نخورید.
ن-- وصیت میکردن نسلم به نسل.
به عنوان اینکه این ظالم و ظلّه گولشو نخورید.
خیلی ماجرای هست نوح ماجرای خاصیه و چون اولین عذاب بود خدا اینقدر صبر کرد.
دیگه تو عذابهای بعدی، خدا نهصد و پنجاه سال فرصت نداده دیگه.
این اولین عذاب بود که هیچ سابقهای از عذاب دنیوی قبل این بگید، نبود.
لذا شما در تمام بیانات نوح نمیتونید پیدا کنید که بگه مردم عبرت بگیرید از فلانیها، فلانیها، فلانیها.
عبرتی هنوز رو زمین نبود.
به خاطر همین خدا این همه فرصت داد.
اما بعد از نوح در قوم عاد، قوم ثمود، در فرعون، در بقیه، مرتکقات، قوم شعيب، اصحاب ایکه، قوم تبه، این کسانی که تو قرآن عذاب شدن، همه اینا پیغمبرانشون میگفتن آقا شما قوم نوح رو ندیدید؟
قوم نوح شد دیگه چی؟
شد اون نشانهای که خدا با کفر و کفار تعارف ندارد.
حجت را تمام کرد.
زمین را از لوث وجود کافران یک بار در دوره نوح علیهالسلام خدا کلاً پاک کرد.
کلاً زمین را از لوث وجود کافران پاک و پاکیزه کرد.
و ماها هممون فرزندان کسانی هستیم طبق سوره حاقه که با هم خوندیم.
فرزندان کسانی هستیم که اون روز تو کشتی با نوح بودند.
همه ما نوادگان و نتیجههای اوناییم و قرار نبود دیگه بعد از پاکسازی زمین از لوث وجود کفر دوباره کفر زمین را بگیره ولی گرفته.
چرا الان ما قصه حضرت نوح تو قرآن اومده یه سوره است باید بخونیم؟
تا بدونیم آقا این اقدام الهی حکایت از یه سنتی میکنه.
اون سنت اینه که خدا به کفر و به غلبه کفر و به جولان کفر تا یه جایی فرصت میده.
و بعد از اون دیگه از فرصت خبری نیست.
زمین رو از لوث وجود کافران پاک میکنه.
بعد که حجت را تمام کرد .
حالا در هر زمانی به یه شکلی.
بار اول شاید با سیل و ز-- سیل بوده.
ممکنه پاکسازی دوم زمین با چی باشه؟
با جهاد باشه که در رقاب امام زمان علیهالسلام اتفاق میافته و اینو سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیان میکنه که جهاد ما با کفار که [آیه قرآن] کافران رو باید حذف کنید.
کافرانی که مانع راه خدا هستند، جلوی توسعه دین را میگیرند.
[آیه قرآن] به زانو درشون بیارید، به بند بکشید.
[آیه قرآن] حکم این است.
[آیه قرآن] خدا میگه اگه میخواستم میتونستم مثل گذشتهها خودم کفار رو نابود کنم.
[آیه قرآن] اما در آخرالزمان میخوام عذاب به دست بندگانم تحقق بیابد.
اونوقت بندگان میگن خدایا به دست ما تحقق بیابد؟
آقا ما هم کشته میدیم که.
همونجا خدا میفرماید: [آیه قرآن] شما در راه خدا کشته میشید.
اونا در دشمنی با خدا.
در دشمنی با خدا مردن عذاب است، نه هر مردنی.
اونی که در راه خدا کشته میشود، خدا از اعمال او را بینتیجه نمیگذارد.
او را هدایت میکند، او را به مقصد میرساند، او را به جنت وارد میکند.
این عذاب نیست که، اون عین سعادته.
بله من میخوام تو آخرالزمان با جهاد، با کشته دادن مؤمنان زمین را از لوث وجود کفار پاک کنم و خدا این کار را خواهد کرد قطعاً.
[آیه قرآن] خب، بله؟
اشاره شما به جریان حضرت یونس علیهالسلامه.
اما حضرت یونس علیهالسلام این نبود که بیصبری داشت میکرد که خدایا اینا رو عذاب کن من دیگه حوصلهشون رو ندارم.
این نبود.
حضرت یونس اون مسئلهشون این بود.
عذاب را دیدن که داره میاد.
به خودشون اجازه دادن که قبل از اینکه خدا بگه برو، برن.
با حال اینکه خدا عذاب رو نفرستاده بود برای نهایی کردن.
فرستاده بود یه چشم-- زهره چشم بگیره که این قوم چه کنن؟
توبه کنن.
توبه کنن.
یعنی هنوز این یه آیه بود، اصل عذاب نبود.
یه نشانه بود که این مردم یه زهره چشمی ازشون گرفته بشه برگردن به راه.
یونس علیهالسلام فکر کرد خود عذابه، خدا هنوز نگفته بود برو رفت.
گفت چرا رفتی؟
مگه من گفتم بری؟
ترسیدی الان اینجا بمونی خودتم کشته شی [خنده] بابا من، گفتم من دارم مدیریت میکنم.
چطور رفتی تو؟
این کمصبری را به این معنا، نه کمصبری به این معنا که خدایا عذابشون کن.
خدایا نابودشون کن.
بله تو انبیا بالاخره رتبههای انبیا با هم فرق داره.
طبیعتاً به حسب رتبهشون بهشون مسئولیت داده.
اینکه یه پیغمبری مسئولیتی داشته که از اون مسئولیت کم آورده و نتونسته اون مسئولیتش رو انجام بده، قرآن حکایت نکرده همچین چیزی رو یه حضرت یونس است که اونم نه که مس-- کم تو مسئولیت آورد، عجله کرد در ترک مأموریت.
فکر کرد دیگه وقت رفتنش رسیده.
بیاجازه خدا رفت.
خدا هم نسبت به اینکه انبیا بدون اذن او اقدامی انجام بدن، حوزه مأموریت رو ترک کنن یا هر چیز دیگری.
خلاصه خدا غیرت داره، حساسه.
رفتی حالا فعلاً بفرما شکم نهنگ.
توبه کردی کردی، نکردی همونجا بمون.
[پچ، پچ] نمیدونم.
نمیدونم.
خب.
پس چی شد؟
"مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا".
"وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا".
ببین این "لَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا" خیلی مورد بحث مفسران واقع شده.
که آیا مگه میشه یه کسی به دنیا بیاد، فاجر به دنیا بیاد، کفار به دنیا بیاد؟
معنیش این نیستش که او در بدو تولد فاجر کفار است.
"كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ".
هیچکس در بدو تولد فاجر کفار نیست.
نوح هم نمیخواد اینو بگه که اینا همین که متولد میشن فاجر کفارند.
اینو نمیخواد بگه.
میخواد بگه جوری فضای کفر و فسق و فجور غلبه یافته که تو این فضا کسی به دنیا بیاید هم احتمال اینکه بتونه راهش را پیدا کنه بسیار چی شده؟
بعید شده.
بسیار کم شده.
یعنی شرایط به گونهای است که برای بندگان آیندهای که بخوان از نسل اینا به دنیا بیان، دیگه اون توازنی که بتوانند تو اون توازن راه را از چاه تشخیص بدن به هم خورده.
دیگه الان وقت پاکسازیه.
که اگر این توازن به هم نخورده بود میشد هنوز به اینا چه داد؟
مهلت داد.
بعداً درست میشه.
یه نسل بعد درست میشه.
دو نسل بعد درست میشه.
ولی دیگه اینا به نقطهای رسیدن که ادامهش فایدهای نداره.
ادامهش وضعیت رو بهتر نمیکنه.
غلبهی شرک و فسق و فجور و گناهه.
بله؟
خب.
بعد میفرماید در ادامه دعایش "رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ".
خدایا همونطور که کافران رو نابود میکنی، منو مورد مغفرت قرار بده و پدر و مادر مرا مورد مغفرت قرار بده.
"وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِي مُؤْمِنًا" و هر کسی که مؤمناً داخل بیت من میشود را مورد مغفرت قرار بده.
"وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ" به همه مردان و زنان مؤمن را مورد مغفرت قرار بده.
این مغفرت تو این سوره ریشه داره دیگه.
مورد مغفرت قرار بده.
گفتیم این مغفرت چجوری به دست میاد؟
عبودیت و تقوا و اطاعت.
"وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ" و همه اون کسانی که ظلم میکنند از مسیر عبودیت، تقوا و اطاعت از من سرپیچی میکنند، بر اونها جز تباهی میفزا.
جز تبا و تباهی میفزا.
بله وقتی دعای نوح به اینجا رسید، اون موقع "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا".
ولی خدا جلوتر بیانش کرد فقط که ما بدانیم اون غرقه، علت اون غرق این دعا نبود.
این دعا حکایت میکرد از اینکه وقت اون غرق رسید.
وقت اون غرق رسیده است.
حکایت میکرد از این ماجراها.
خیلی خب.
سؤال من شفافه.
اگه به این سؤال شفاف جواب بدید مسئله حل میشه.
عذابی آمده بعد داره دعا میکنه یا هنوز عذابی نیامده؟
نه هنوز نیامده.
نیامده.
پس دعای او قبل از تحقق عذابه.
پس چرا خبر از تحقق عذاب "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا" قبل از دعا آمده.
همه چیز به ترتیب بود دیگه.
[پچ، پچ] چرا؟
حکمت نداره چنین شایعاتی.
حالا بالاخره ببینید اونچه که میخواهد حکایت کند از اینکه نوح علیه السلام کم آورد و ضعیفت نشون نداد از خودش.
الان تو همین فیلم هالیوودی هم که درست میکنند، در عین اینکه کلیت قضیه میخوان نوح را به عنوان مثلاً منجی و به عنوان آقا بیایید تو کشتی سوار شوید نجات پیدا کنید نشون بدن.
اما از اون طرفم یه بیرحمی خاصی در نوح علیه السلام به تصویر میکشند.
طوری که مثلاً یکی از فرزندان ایشون دست یه دختر بیچاره مستضعف بدبخت از همه جا بیخبری را از اون جاهلان میگیره با خودش میاره تو کشتی.
این قضیه یه فاجعهای میشه برای نوح.
که آقا مثلاً این چه غلطی بود تو کردی؟
این چه کاری بود؟
اصلاً قاط میزنه ناراحت میشه.
بعداً دیگه نعوذ بالله میوفتن به-- کشتی که به ساحل میرسه میره دنبال-- چون اصلاً توی فیلم هالیوودی اینه که قرار بود اون سیله بیاد همه بمیرن.
بعد این چند نفر هم به تدریج بمیرن و هیچ بچهای به دنیا نیاد.
اصلاً بنا بود زندگی انسانها تموم بشه.
توی نگاه هالیوودی.
ولی اومدن، آوردن اون آدمه و باردار شدنش از یکی از فرزندان حضرت نوح، اون باعث شد که اون اراده خدا که میخواست دیگه آدمی کلاً رو زمین نمونه، اون اراده چی شد؟
اون اراده نقض شد و این باعث ناراحتی نوح شد.
زد به نعوذ بالله، اون نوح خیالی اونها.
به شرابخوری و به مستی و دیگه زد کنار و بعد اومدن خلاصه بهش گفتن آقا بالاخره خدا میخواست نشد دیگه.
حالا بالاخره دوباره از اول زندگی در زمین جوانه زد و قرار شد زندگی ادامه پیدا کنه.
تو هم دیگه خیلی ناراحت نباش.
اونم گفت باشه.
اومد خونهشون.
خب حالا کاری ندارم.
الان روی این-- توی این قصه میخوام یه مطلبی بهتون بگم.
اینی که الان ما اینجوری فرصتمونم تمام شده.
من جمعبندی عرضم اینه: بدون تردید، از نظر بنده بدون تردید، تحقق عذاب که آیه "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا" ازش صحبت میکند به لحاظ زمانی پس از دعای نوح هست که تو آیه بیست و شش از اون صحبت میکند.
تحقق عذاب تو آیه بیست و پنج بعد از دعای نوح هست که آیه بیست و شش و آیات بعدش از اون حرف میزند.
وقتی یه ترتیبی به هم میخوره از نظر زمانی، متدبر باید دنبال علت باشد.
چرا؟
با توجه به اینکه روال طبیعی اینه بعد از اون گزارش سه مرحلهای نوح بگوید خدایا عذابشون کن و بعد عذاب برسد و همین هم اتفاق افتاده رو زمین.
چرا خدا اول تحقق عذاب رو گفت بعد دعا را گفت؟
این سواله.
به این سؤال باید پاسخ داد.
ممکنه کسی اینطور پاسخ بده خدا میخواسته تاکید عذاب را زیاد کنه.
باشه له وجهه پاسخیست.
ممکنه کسی اینطور سؤال جواب بده بگه خدا میخواسته بگه عامل اصلی غرق، خطاهای خودشون بوده، نه نفرین نوح.
این چیزیست که بنده عرض کردم و میتونم ازش دفاع بکنم.
ممکنه وجوه دیگری در پاسخ به نظر برسه.
اما اینکه بگیم خب دیگه حالا این جلوتر آمده این کافی نیست.
یعنی باید بدونیم چرا جلوتر اومد.
چیزی که بعداً شده چرا قبلاً گفته شد؟
یه حکمتی باید داشته باشه.
چینش آیات تو قرآن چی داره؟
حکمت داره.
خب ببینید الان بحث سیاق شناسی.
این سوره چند سیاق دارد؟
یه دونه .
بله این یه دونه سه فراز دارد اما یه سیاقه.
یعنی هیچ جا جملهای که از قبلش جدا باشد تو سیر مفهومی ما نداریم.
همه در یک سیرند.
بله، یه جابجایی یه جاش ما دیدیم.
یکی که باید بعداً میاومد قبلاً اومد و برای ما سؤال برانگیز شد.
اما همون "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا" هم اگر شما با قبلش مقایسهاش کنی که گفت آقا آیه قبلی چی بود؟
"وَقَدْ أَوَلُّوا كَثِيرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا وَلَلًا" "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا".
انفصالی از قبلش ندارد.
چه اینکه بعدش "وقال نوح رب لا تذر" اینم از "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا" انفصال ندارد.
انفصال مفهومی ندارد.
لذا از صدر تا ذیل سوره هیچ انفصال مفهومی ما نداریم کل سوره یه سیاقه.
تو این سیاق دنبال چی باید باشیم؟
جمعبندی فقط.
یعنی کل کار ما تو این سوره یه جمعبندیه.
فضای سخن چیه؟
مسئله چیه که امروز خدا از ج-جریان نوح علیه السلام حرف میزنه؟
ما از بجایی ذکر این داستان میتونیم تو فضای سخن قرآن یه چیزی بفهمیم و اون اینکه مردم دارن از خودشون در مقابل انذار پیغمبر چی نشون میدن؟
مقاومت نشون میدن.
یعنی داره یه رفتاری در مقابل انذارهای پیغمبر دارد یک رفتاری اتفاق می افتد شبیه رفتار قوم نوح در مقابل نوح علیه السلام.
اگر این نبود یادآوری این داستان در عصر نزول قرآن دیگه حکمتی بگید نداشت دیگه.
دیگه نمیشد از این داستان عبرتی گرفت.
نمیشد به این داستان-- نسبت به این داستان همزادپنداری نمیشد باهاش کرد.
مردم یا الان بالفعل مشکل دارند با دعوتهای پیغمبر که خبر بسیار داریم که مشکل داشتهاند؛ هم از قرآن، هم از روایات، هم از تاریخ.
یا بالاخره هر آینه ممکنه مشکلی شبیه مشکل قوم نوح تو جامعه قرآن هم بگید اتفاق بیفته.
این کل فضای سخنه.
یعنی گریز از دعوت پیغمبر، اصرار بر انحراف، استکبار ورزیدن از قبول استغفار و پیروی کردن از مکر گمراه کنندگان و خلاصه مظلین.
وجود مکر مظلین تو این فضا.
یعنی شما میتونید از عناصر اصلیای که توی این داستان برای قوم نوح ذکر شده، میتونید یک انشای کوچیک بنویسید که امروز که قرآن اومده با چی روبروییم.
همون مقاومت رو داریم میبینیم.
همون گو-- انگشت تو گوش فرو کردن رو داریم میبینیم.
همون لباس رو سر کشیدن رو داریم میبینیم.
همون استکبار از قبول استغفار رو داریم میبینیم.
همون گوش ندادن به استدلالهای پیغمبر رو داریم میبینیم.
همون دنباله روی کردن از معنویت کاذب و خیالی در واقع غیرمسئولانه را داریم میبینیم.
همه اینها تو فضای در حقیقت آآآ نزول تو فضای سخن این سوره وجود داره.
میخواد یه چنین فضایی را تحت تاثیر قرار بده.
چگونه تحت تاثیر قرار میده؟
با ذکر عاقبت قوم نوح.
وقتی این سوره میاد میگه آقا ما یک قومی وجود داشت، کل سوره رو دارم جمعبندی میکنما، یه قومی وجود داشت که به خاطر خطاهایش لایق عذاب شده بود.
یه پیغمبر فرستادیم که اینا رو اصلاح بکنه، این عذابه رو برگردونیم.
این پیغمبره هر کار کرد، شبانه روزی به شکل آشکار، به شکل مخفی، با استدلال، با مهربانی، با ترغیب به غفاریت خدا، با احتجاج به ربوبیت و قدرت پروردگار از هر راهی رفت که این مردم را منصرف کنه از خطاهاشون حاضر به قبول بگید نشدن و به خاطر خطاهاشون غرق شدن.
این کل قصه است.
حالا از این قصه عبرت بگیرن همه مردم جهان.
بنا بر اینه هر پیغمبری که داره میاد رسالتش انذار و هشدار است که مردم گرفتار عذاب نشوند و بیاعتنایی مردم به دعوت او، بیاعتنایی مردم به تبلیغ او، به استدلالهای او، به وعدههایی که او از طرف خدا میدهد و اصرار مردم بر روش خطاکارانه شون، اون روش خطاکارانه چیه؟
همون معنویت غیرمسئولانه.
اصرار مردم بر این روش خطاکارانه عاقبتی جز تحقق عذاب الهی را در پی نخواهد داشت.
این به عنوان یک تابلویی از عبرت در مقابل دیدگان همه بشریت نصبه تا روز قیامت.
این تابلو یه جاهایی عمل کرده بعد قوم نوح هم عمل کرده.
الان من دارم توضیح میدما.
قوم عاد بعد قوم نوح بود به این تابلو بیاعتنایی کرد، عذاب شد.
قوم ثمود به این تابلو بیاعتنایی کرد، عذاب شد.
فرعونیان عذاب شدند.
قوم شعیب، اصحاب ایکه، قوم طبه، قوم لوط، تمام متفکات، تمام مواردی که قرآن ذکر کرده و ای بسا مواردی هست که قرآن ذکر نکرده.
اینا به این تابلوی محکم ترسیم شدهای که اولین عذاب این جهان بوده بیاعتنایی کردن، عاقبتش هم دیدن.
امروز قوم مسلمان بدانند امروز قوم یعنی جهانیان امروز معاصران قرآن بدانند این سنت عوض نشده.
حالا اینکه عذابه چجور میاد، کی میاد، با چه شکلی میاد، اون بحث دیگره که ما در سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم اونجا بحث داریم.
این عذابه این بار در قالب شمشیر میاد و اینم در سوره مبارکه قاف هم یا قاف یا قمر، قمر.
در سوره قمر هم به این اشاره کرده که این عذابه با شمشیر میاد.
این دفعه سیل نمیاد.
قرار نیست سیل کافران را از بین ببره.
قرار نیست مثلاً با یه طوفانی اینا از بین برن.
این بار با شمشیر مجاهدان راه خدا کفار شکسته خواهند شد [مکث] و این وعده قطعی پروردگاره.
شاید تحقق این وعده حالا مثلاً دربارهی قوم نوح نهصد و پنجاه سال طول رسالت بوده برای اسلام ممکنه بیش از این حرفا بخواد طول بکشه اما یه روزی این وعده قبل از قیامت محقق خواهد شد.
انشاالله که خدای بزرگ به همهی ما توفیق فهم، درک، التزام فکری، اخلاقی، عملی به مضامین آموزههای نورانی قرآن را عطا بکنه.
چشم ما را به حقائق وحی باز بکنه و به آبروی قرآن و پیامبر مکرم اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، امام عزیز ما را، شهدای ما را غریق رحمت کنه.
اموات مؤمنین و مؤمنات و اموات جمع حاضر را غریق رحمت کنه.
مشکلات، آفات، بلیا از جوامع انسانی، اسلامی رو خدا دور بکنه.
این مشکل کرونا رو هم هرچه زودتر برطرف بکنه.
دشمنان اسلام و مسلمین به سزای اعمالشون برسونه و انشاالله رهبر عظیم الشأنمون رو خدا در پناه خودش حفظ بکنه و بر الهامات و تأییدات ایشون روزافزون کنه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
[موسیقی پاپ]