ددرس‌گفتارها

اینکه خدا از گذشته جنیان داره صحبت میکنه از کجا ثابته که از گذشته جنیانه؟

[پچ،پچ] گفتند با یه فاصله چند دقیقه‌ای هم گفتند حاصله.

خب الان دارن سخنرانی می‌کنن.

الان داره از سخنرانی‌شون نقل قول می‌کنه، نه از اینکه بله من دارم تعریف می‌کنم رفتن کجا و کجا.

اینا الان دارن سخنرانی می‌کنن، خودشون تو سخنرانی‌شون دارن میگن چی شد و خدا از این سخنرانیه داره نقل قول می‌کنه.

من اینجوری می‌فهمم.

خیلی س-- بخوام شفاف حرف بزنم اینجوری می‌فهمم که دقیقاً همزمان با اجتماع مشرکان دور بر پیغمبر به اعتراض که شما داری خدا را می‌خوانی چرا؟

همون زمان جنیان دارن با گروهی از خودشون صحبت می‌کنند درباره پیغمبر و درباره لزوم ایمان به او.

و خدا از اون واقعه تو این واقعه داره نقل قول می‌کنه برای پیغمبر تو اینا رو بگو.

بگو به من وحی شد چنین، چنان.

اینکه چرا میخوام این دو تا رو هم منطبق کنم اصلا چه اصراریه؟

این اصرار برمی‌گرده به این.

قل دوم وزانش در سوره با قل اول فرق نداره.

قل اوحی قل انما ادعو این یک.

اونوقت قل دوم جوابی که ذیل قل دوم شما می‌بینید انما ادعوئه که جواب آخرین جمله‌ایست که تو قل اول دیدید که، که انه لما قام عبدالله يدعه کادوا يكونون عليه لبدا قل انما ادعو.

خب حالا اون جمله آخر قل اول اگر مال مثلاً فرض کنید سی روز پیش بود.

اونوقت چه معنی داشت که الان جواب بده پیغمبر قل انما ادعو ربی.

اون اجتماعه انجام شده.

اون اجتماعی که جنیان ازش حرف زدن، اون اجتماع انجام شده، تمام شده، پنجاه روز هم گذشته.

حالا خدا نقل قول می‌کنه، آخرین جمله اونا رو هم نقل می‌کنه که آره پنجاه روز پیش گفتن که عبدالله وقتی وایساد خدا را بخواند یک عده دور و برش ازدحام کردن و محاصره‌اش کردن که چرا داری این کارو می‌کنی اعتراض داشتن.

حالا پیغمبر به اون معترضین بگو فلان و فلان زنده.

یعنی به ظاهری می‌مونه که این ماجرا مال پنجاه روز پیشه که نقل شده از زبان جنیان جوابش الان داره داده میشه.

این نمی‌خونه.

خود این نشون میده که یه تدبیری در کار بوده.

شبیه سوره علق یادتونه؟

گفتیم مثلا همون حینی که این فرد داره پیغمبر رو ن-- نهی میکنه شما نباید وایسی اینجا نماز بخونی.

تو همون حین آیات نازل میشه و جواب اون فرد داده میشه و به او گفته میشه اگر دست برنداره موی پیشانی او را می‌گیریم.

بعد آخر سوره خدا میگه از او اطاعت نکن، سجده کن، به من نزدیک شو.

صحنه را می‌شکنه.

اینجا هم همین شکلیه.

یعنی یک اتفاقی در عالم موازی جن داره اتفاق میفته.

تو-- اونا هم شاهدن، اونا هم حاضرن، اونا هم دارن صحنه رو می‌بینن اما اونا تو فضای جنی خودشون.

درست حینی که پیغمبر تو محاصره مشرکان هست، اولین جوابی که به این معترضان داده میشه حکایت سخنرانی جنیان برای این‌هاست از زبان پیغمبر.

و بعد جواب دومی که به اونا داده میشه جواب اینه که من دارم چیکار می‌کنم؟

دارم خدا را می‌پرستم و بحث‌های بعدی.

البته من هنوز اینو باز توی ادامه صحبت‌هام روش کار دارم یعنی استناداتشو بیشتر صحبت می‌کنیم.

من نمی‌تونم بگم حضور داشتن.

می‌تونم بگم صالحان جنیان با پیغمبر ارتباطی دارن.

حالا اونا چجوریه؟

رفت و آمدهاشون به چه شکله؟

حضورشون به چه شکله؟

اونا بالاخره مثل ما محدودیت‌های ما رو ندارن از نظر جابجایی و از نظر سرعت و از خیلی چیزای دیگه.

[پچ،پچ] نمی‌دونم از آیات من چیزی استفاده نمی‌کنم.

از آیات اینو استفاده می‌کنم که صالحان هدایت شده دارن برای عموم جنیان سخنرانی می‌کنن.

حالا عموم جنیان هم لازم نیست تمام جمعیت جنیان عالم باشن.

یه جمعیتی از خودشون، دارن برای یه جمعیتی از خودشون سخنرانی می‌کنن.

قبل از اون دو دستگی‌شون به عنوان مسلم و قاصت نیست تو تعبیر این آیات به عنوان صالحون و دونزالکه.

خواهش می‌کنم.

خب "ان" نافی هست دیگه.

"ان" نافی هست.

"ان ادری" یعنی نمی‌دانم.

خب یک صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بلاغ تشخیص سیاق‌ها.

ببینید این سوره اگر بخواهیم با فن کشف سیاق کل سوره رو بررسی کنیم باید بگیم یه سیاقه.

از اول سوره تا آخرین نقل قولی که از جنیان میشه یعنی تا اینجا، تا اینجا.

که همش نقل قول از کی هست؟

قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالو دو نقطه.

دیگه از اون بعد قالو یه دونه گیومه باز کنید تا آخر اینجا گیومه رو ببندید.

اینا همه میشه مقول قول اون قالو.

همه میشه مفعول به اون قالو.

گفتند گیومه باز اینجا گیومه بسته.

تا اینجا که کاملاً اتصال سیاقی چیه؟

روشنه از اینجا به بعدم نگاه بکنید "أنه لما قام عبد الله يدعوه كادوا يكونون عليه لبدا".

حالا خدا به این عبدالله می‌گه "قل إنما أدعو ربي" یعنی داره جواب این "كادوا يكونون عليه لبدا" رو میده دیگه.

"كادوا يكونون عليه لبدا قل إنما أدعو ربي ولا أشرك به أحدا".

بعد از اینجا به بعد این قل و قل بعدی و تا آخر، اینام همه در جواب به اون "كادوا يكونون عليه لبدا" داره انجام می‌شه.

دیگه در واقع ما می‌تونیم بگیم کل سوره یه سیاقه.

اما یه دقت میدیم میگیم درسته این اتصال در کل سوره برقراره ولی بالاخره از آیه در واقع "قل إنما أدعو ربي" به بعد دیگه نقل قول از جنیان نیست.

یعنی یه مجموعه مفصل از نقل قول از جنیان نه در حد یکی دو آیه، در حد هجده آیه.

یه مجموعه هجده آیه‌ای از نقل قول جنیان تمام شده و از اول "قل إنما أدعو ربي ولا أشرك به أحدا" دیگه اون نقل قول ادامه پیدا؟

همین رو می‌تونیم وجهی بدانیم بر اینکه می‌شود این سوره را در دو سیاق تحلیل و بررسی کرد.

سیاق اول، آیه یکم تا نوزدهم که نقل قول از جنیان هست.

درسته که با یه قل به پیغمبره ولی نقل قول از جنیان می‌کنه.

سیاق دوم از آیه بیستم تا بیست و هشتم که چند تا قل خطاب به پیغمبر است برای پاسخ دادن به مشرکان معترض.

در این صورت انتقال از آیه نوزده به آیه بیست، درسته اونجا "أنه لما قام عبد الله يدعوه" بود اینجا هم "قل إنما أدعو ربي" بود.

ولی این در حد تناسب دیده می‌شه.

یعنی خدا یه جوری اون سیاق را به این وسیله به سیاق بعدی چیکار کرده؟

گره زده، متصل کرده.

و الا هممون می‌دونیم که دیگه "قل إنما أدعو ربي" ادامه نقل قول از جنیان قطعاً نیست.

پس سخن اونها تمام شده.

این یه سخن دیگر است.

این مقدار مناسبتی که بین نوزده و بیست وجود داره را دیگه دلیل اتصال سیاقی نمی‌گیریم.

با این نگاهی که بنده عرض کردم که اتصال سیاقی یک تا نوزده نقل قول از جنیان است، این دیگه قطعاً در آیه بیست به بعد تداوم نداره.

پس دو تا سیاق می‌بینیم.

پس این شد دو تا سیاق در سوره جن.

حالا هر سیاق رو ما می‌خوایم چیکار بکنیم؟

البته تو اتصال سیاق دوم که شک ندارید از بیست تا بیست و هشت.

بله؟

بیست تا بیست و هشت رو ببینید.

"قل إنما أدعو ربي قل إني لا أملك لكم ضرًا" فقط خدا نه هیشکی دیگه.

حالا که فقط خدا نه هیشکی دیگه.

پس من مالک هیچی برای شما نیستم.

حالا که فقط خدا نه هیشکی دیگه و من مالک هیچی برای شما نیستم، پناهگاهی هم جز همون خدای واحد ندارم.

تکیهگاهی به جز او ندارم.

حالا که مالک نیستم، مجیر نیستم، ملتحد نیستم پس چی کارم؟

کارم بلاغ رسالاته.

و هر کس معصیت بکنه جهنمی می‌شه.

حالا که گفتم جهنمی می‌شید وعده دادم، این وعده رو وقتی ببینید می‌فهمید چی ضعیفه.

می‌فهمید کی عده و عدتش کمه.

مسخره می‌کنید وعده مرا؟

ما يوعدون را اینو مسخره می‌کنید؟

بگو نمی‌دونم کیه ما توعدون.

ما يوعدون، ما توعدون.

نمی‌دونم کیه، نزدیکه یا یه امدی و سرامدی خدا براش گذاشته.

همین‌قدر می‌دونم که عالم غیب فقط خداست.

هیشکی رو بر غیب مطلع نمی‌کنه مگر رسولی که راضی باشه.

تازه اون رسول رو هم رصد می‌کنه که مطمئن بشه اون تمام رسالات پروردگار را ابلاغ می‌کنه.

پس ببینید اتصال داخلی این آیات کاملاً واضحه.

حالا ما تو این مرحله می‌خوایم چیکار کنیم؟

می‌خوایم فضای سخن را و جهت هدایتی را و فضای سخن را تو هر سیاقی کشف بکنیم.

فضای سخن سیاق اول.

اولین نکته‌ای که تو سیاق اول به چشم می‌زنه برای فضای سخن خود قله.

معمولاً تو قرآن کریم وقتی شما قل می‌بینی یعنی این سخن داره نسبت به یک ماجرایی، در مقابل یک درخواستی، یک اتفاقی، یه پدیده‌ای وجود داره که خدا میگه بگو.

حتی تو سوره‌هایی چهار قل که اصلاً با قل شروع می‌شه "قل هو الله أحد".

"قل أعوذ برب الفلق".

"قل يا أيها الكافرون" و امثال این‌ها، باز از قل می‌فهمیم که یه درخواستی از پیغمبر بوده، یه اتفاقی بوده.

همین جوری ابتدای کلام نمی‌گن قل.

پس خود این قل در اینجا یه نکته‌ای رو می‌فهمونه که در واقع این مطلبی که از جنیان برای، از جنیان نقل قول می‌شود، مخاطب خاصی دارد، مخاطب دارد، مخاطب خاص دارد.

یه چیزی شده که باید بگم جنیان اینو گفتن میایم جلوتر متوجه می‌شیم که این ج-- از نقل قول خود جنیان متوجه می‌شیم که این مخاطبه بی‌ربط نیست با یه پدیده‌ای، با یه سیره‌ای.

اون سیره چیه؟

سیره پناه بردن انسان‌ها به بگید، جنیان.

یعنی بالاخره بجاییه این سخن که پیغمبر تو جواب بده، پیغمبر تو بگو وقتی تو دل اون سخن پیغمبر این مطلب نقل میشه از جنیان که یه مردانی از انسان‌ها به جن‌ها چیکار می‌کردن؟

پناه می‌بردن.

این نشون میده که پس مخاطب خاص با این مسئله بی‌ربط نیست.

ای بسا، ای بسا مخاطبان این سخن همونایین که به جن‌ها چی شدن؟

پناهنده شدن.

دارید با من همراهی می‌کنید؟

گام به گام همراه باشید لطفاً.

ای بسا همونایی که به جن‌ها پناهنده شدن.

خب در-- از آیه بعدیش که "انهم ونو كما ونتم ان لن یبعث الله احدا" درسته؟

می‌فهمیم که این پناه بردنه در موضوع چی بوده؟

تحقیق و بررسی درباره بعث رسول.

یعنی این پناه برندگان منکر بعث رسول بودن.

باور نمی‌کردن خدا کسی را دو مرتبه به چی انتخاب کرده باشه، به چه عنوانی؟

به عنوان پیامبر انتخاب کرده باشه.

باز وقتی میایم جلوتر متوجه می‌شیم از آخرین جملاتی که این جنیان دارن نقل می‌کنند که این مخاطبان خاصی که پناه به جنیان می‌بردن در ح-حوزه بعث رسول الان جزء کیا هستند؟

معترضان توحید یا معترضان عبادت توحیدی پیامبرند.

یعنی اینا الان چرا با رسالت پیغمبر مشکل دارن؟

سر چی مشکل دارن؟

سر مقوله چی؟

"انه لما قام عبد الله يدعوه كادوا يكونون عليه لبدا".

اینا به پیغمبر اعتراض دارن که چرا داری خدا رو توحیدی صدا می‌کنی؟

این چه وضعیتی راه انداختی؟

حالا شما اینا رو به هم پیوند بزن.

این فضای سخن سیاق اوله.

یعنی در فضای سخن سیاق اول ما با کسانی روبرو هستیم، با کسانی روبرو هستیم که در مواجهه با رسالت توحیدی پیامبر در مقام انکار برآمده‌اند.

در مقام انکار برآمده‌اند و طبق، طبق سیره دیرینه خود در این باره به جنیان بگید پناه برده‌اند و از آنها کسب تکلیف کرده‌اند.

سه نقطه.

در این باره کسب تکلیف کرده‌اند که چیه ماجرا؟

پس با کسانی روبروییم که در مواجهه با رسالت در مقام انکار برآمده‌اند و طبق-- البته می‌تونستم اضافه کنم و به سیره توحیدی یا عبادت توحیدی پیغمبر اعتراض دارند و طبق سیره دیرینه خود در این باره به جنیان پناه برده‌اند.

ایشان گرد پیغمبر به اعتراض اجتماع کرده‌اند و در صدد نهی ایشان، نهی او از عبادت توحیدی‌اند.

یعنی این آخرین صحنه دیگه تو متن ماجرا اینه.

این اتفاقی که داریم می‌بینیم اینه.

پس تو این فضا پیغمبر مبعوث شده به رسالت.

در جامعه‌ای که خوب دقت کنید هر جاش به نظرتون گزاره‌ای رو اگر دارم میگم که این گزاره از این آیات در نیامده به من بگید، بگید این از کجا بود؟

پیغمبر مبعوث شده به رسالت در جامعه‌ای که گمان دارند کسی به رسالت مبعوث نمی‌شود و یکی از عادات این جامعه این است که پناه می‌برند به جنی‌ها.

حالا از طریق کاهنان‌شون، از هر طریقی تا اون خلا ارتباط با غیب را از طریق کی پر کنند؟

جنی‌ها پر کنند.

معلوم میشه که آدم‌ها یه احساس نیاز فطری به ارتباط با غیب دارند.

حالا که گمان کردند پیغمبری در کار نیست، عملاً جای خالی پیغمبر را تو ذهن خودشون با چی پر کردن؟

با کهانت.

رفتن سراغ کاهنان که آقا شما بالاخره ماجرا رو برای ما روشن کنید.

حالا یکی پیدا شده میگه من رسولم.

ما که تا حالا میومدیم سراغ شما از جنیان بالاخره مدد می‌گرفتیم تو این مسائل.

چیه این جریان؟

به-- طبق این آیات از طریق جنیان جوابی به این‌ها منعکس نشده.

شما هیچ جایی این آیات در نقل قول این جن‌یان صالح نمی‌بینید که ما برگشتیم به این آدما گفتیم چه و چه.

کی گفت اینا رو به این آدما؟

قل اوحی الی پیغمبر جوابو داد.

حالا اینا دور پیغمبر اجتماع کردن که خلاصه اعتراض خودشون رو به رسالت پیغمبر و به توحید او، عبادت توحیدی او برسونن.

تو این فضا خدا شروع کرده به وحی کردن به پیغمبر که پیغمبر بگو وحی شد به من که استمع نفر من الجن فقالوا.

پس در پاسخ به این منکران رسالت توحیدی، معترضان به عبادت توحیدی که خودشون پناهنده به جنی‌ها هستند، در پاسخ به این‌ها و در متن این ازدحام اعتراضی، پیغمبر مکلف می‌شود که جواب جنیان را از طریق وحی به این معترضان برساند.

عملاً با این اقدام الهی هم حقانیت رسالت توحیدی پیغمبر ثابت میشه با اون مضامینی که در داخل این سیاق وجود داره الان ما نگاه می‌کنیم، هم یک پدیده شگفتی برای معترضان رقم می‌خوره.

می‌بینن اون جواب از اینجا داره به گوش این‌ها میرسه و براشون خیلی عجیبه این مسئله.

یه جورایی اون قرآن عجبنی که برای جنیان عجب بود، برای اون‌ها چرا عجب بود؟

چون رفتن دیدن آسمون چی شده؟

غرق شده.

دنبال علت بودند به قرآن رسیدن.

یه جورایی برای اینا هم همین حالت اتفاق می‌افته.

از جنیان جواب قانع‌کننده‌ای یا جوابی اصلاً نشنیدند.

حالا کی داره جواب اون‌ها را میده و نقل قول از عالم جنیان می‌کنه؟

پیغمبر از طریق وحی.

یعنی این سیاق هم قولش، قول محتوایش داره جواب به این فضا میده هم فعلش، فعلش یعنی خود عمل این سیاق.

عملش چیه؟

عملش اینه که اینا رو مواجه می‌کنه با یک اصطلاحاً من میگم رو دست می‌خورن.

یعنی مواجه میشن با چی؟

با این فضا که چیزی که توقع داشتند از کاهنان و از جنیان بشنوند دارند از پیغمبر اکرم و از طریق وحی می‌شنوند.

خود این اتفاق نشون میده که آقا دیگه منتظر دریافت خبر درست درمون از جنی‌ها نباشید.

خب بفرمایید.

ببینید جنیان سخنرانی‌ای که دارند انجام میدن دو مقطع اجمالی و تفصیلی داره.

تو مقطع اجمالی دارند به نتیجه اشاره می‌کنند.

یعنی اون فرایند رو نمیگن فقط میگن قرآنه رو شنیدیم.

شما یه دقت بکنید لطفاً اینجا.

قالوا انا بگید سمعنا.

آخر این صحبت‌شون چی میگن؟

انا لما سمعنا یعنی این سمعنا اینجا اوله، اینجا آخره.

این سمعنا همین سمعناست.

یه بار به اجمال میگن ما قرآن رو شنیدیم هدایت شدیم.

دست از شرک بگید برداشتیم.

به توحید گرایش پیدا کردیم.

حالا بعد تو خودشون میگن چطور شد؟

میگه اینطوری شد تا اینکه ما قرآن را شنیدیم، هدایت شدیم.

ما صالحان بودیم که قرآن را شنیدیم، هدایت شدیم.

پس این قضیه شروع با اینکه این سفیه است و فلانه است، نه اینکه اینا قبل از قرآن هدایت یافته بودند، او را سفیه می‌دونستن.

نه.

اینا دارن نتیجه این فرایند را اول بیان می‌کنند، سپس شرح ماجرا میدن.

پس به نظر من چیزی به فضای سخن اضافه نمی‌کنه.

و بعدش هم اینکه اصلاً ما فضای سخن رو تو عالم جنیان نمی‌خوایم کشف کنیم.

الان ما فضای سخن رو راجع به کی می‌خوایم کشف کنیم؟

راجع به ما آدما.

بالاخره اینکه خدا به پیغمبر گفته قل نه که به جنی‌ها بگو، به جنی‌ها حرف خودشونو بگه.

اینجوری نیست که.

اینکه خدا به پیغمبر فرموده قل قراره سخنرانی جنیان رو برای کیا نقل بکنه؟

برای آدما.

پس ما باید به این سؤال جواب بدیم.

آدما در چه وضعیتی بودند که لازم بود خدا به پیغمبر سخنرانی جنیان رو وحی کند بگه برای اونا بگو؟

چه نیازی بود؟

سؤال دقیق ما تو فضای سخن اینه.

چه نیازی بود که خدا سخنرانی جنیان را از طریق پیغمبر به گوش این آدما برسونه؟

ما برای اینکه بفهمیم چه نیازی بود باید به خود آیات نگاه کنیم.

چند تا نشانه می‌بینیم.

می‌بینیم بله نیازی بود.

اون نیاز چه بود؟

اون نیاز این بود که تو همین بیان جنیان گفته شده که آدم‌ها پناهنده به کی بودند؟

اگر این آدم‌ها غیر از مخاطبان این قل بودند دلیل می‌خواد.

علیالقاعده الان داره به اینا گفته میشه دیگه.

پس این اشکال، اشکال همین آدما هم هست.

پناه بردن به جنی‌ها.

معلومه این آدم‌ها سر و سری با دنیای جن داشتند که خدا امروز می‌خواد برای هدایت اون‌ها سخنرانی جنیان صالح رو به گوش اون‌ها برسونه دیگه چی؟

"انهم ظنوا كما ظننتم ان لن یبعث الله احدا".

اینا علاوه بر اینکه پناهنده به جنی‌ها بودند، این پناهندگی یه ریشه‌ای داشته، این پناهندگی یه لازمه‌ای داشته.

این آدم‌ها خیال می‌کردند هرگز خدا کسی را به رسالت مبعوث نمی‌کند.

پس ما با کسی روبرو هستیم که فکر می‌کرده خدا کسیو به رسالت مبعوث نمی‌کنه و پناهنده به کیا بوده؟

جنیان بوده.

اهل کتاب نبودن دیگه.

اصلاً میتونه از اونام باشه.

نامه‌شون، کتابشون بوده.

باشه کتابشون بوده ولی فترت هم ایجاد شده.

جن‌گرایی در هر دینی بعداً به وجود اومده به یه شکلی.

کهانت لزوماً فقط تو فضای شرک و الحاد مطلق نیست.

ببینید اینکه "ظنوا كما ظننتم" معنیش این نیستش که این‌ها قائل به خاتمیت شده بودند یا منکر اصل رسالت بودند.

حتی خود جنی‌ها هم منکر اصل رسالت نبودند.

تو قرآن نگاه کنید "حتی اذا هلك یوسف" تا وقتی که یوسف از دنیا رفت شماها گفتید دیگه خدا کسیو مبعوث نخواهد کرد.

خود تو بحث گفت‌وگوی جنیان با همدیگه است.

حتی جنیان هم منکر اصل وجود رسولی در گذشته تاریخ نبودند که.

چون یه دوره‌ای گذشته دیگه پیغمبری نیامده، یه گمانی تثبیت شده ششصد سال قبل پیغمبر، پیغمبر نیومده.

یه گمانی تثبیت شده که دیگه قرار نیست کسی به عنوان رسول مب– مبعوث بشه.

این در حد گمانه دیگه.

"انهم ظنوا كما ظننتم ان لن یبعث الله احدا".

ظنه.

ببینید ما میاییم تقسیم بکنیم مطلب را.

الان ما تو سوره جن داریم می‌گیم اهل کتاب، شما میگید اهل کتاب نبودن، من میگم چرا بودند.

یه لحظه.

من میگم چرا بودند.

یعنی همه اهل کتاب اینجا بودند؟

نه.

من میخوام جلوی این حرف رو با-- بگیرم که آیا این بحث‌های جن‌گرایی و کهانت تو اهل کتاب جریان نداشته با این ذهنیت که آقا کو رسول، کو رسالت، کو ارتباط با غیب از طریق رسول، بذار بریم سراغ جنی‌ها.

میگم چرا این تو اونجا هم راه داره.

حالا تو اونجا به چه شکلی و به چه مصداقیه میشه روش بحث کرد [مکث] و این ظن هم میتونه بر خلاف وعده‌هاشون باشه.

میتونه تو خود اهل کتاب یک عده‌ای باشن کاملاً منتظر پیغمبر آخرالزمان.

تو خود اهل کتاب میتونن یک عده‌ای باشن کاملاً ناامید از آمدن پیغمبر آخرالزمان و در واقع گرفتار شده به جن‌گرایی.

همین الان تو خود ما نگاه بکنید یه مقدار واقع‌بینانه یعنی ملموس نگاه بکنید.

ما مسلمونا، ما شیعه‌ها هممون میدونیم یک امام زمانی خواهد آمد.

اما این ز-- باور به آمدن امام زمان تو وجود ما یه حالت ثابتی نداره.

بعضیا در حد ایمان، باور، انتظار، بعضیا در حد شنیده.

آقا شنیدیم یه امام زمانی خواهد اومد [مکث].

حالا خواهد اومد، نخواهد اومد.

ته دلشون هم هنوز باوری وجود نداره.

مهم-- من حرفم فقط همینه که قابل جمعه.

یعنی م– منحصرش نکنیم در غیر اهل کتاب.

هر چند که اونچه ما در سوره می‌خونیم از قرائن و شواهد بیشتر به کیا میخوره؟

به مشرکان میخوره.

ولی اختصاص در نیاریم که اصلا اهل کتاب اینجا نیستند.

خب پس گفتیم اینا پناه به جنیان می‌برند، فکر می‌کنند پیغمبر مبعوث نمیشه.

حالا به اینی که داره ادعای پیغمبری می‌کنه و خدا را موحدانه می‌خونه هم چی دارن؟

اعتراض دارن.

این کل فضای سخنه.

توی این فضای سخن خدا صلاح دیده که پیغمبر را مأمور کنه که یک قطعه‌ای از نقل قول جنیان صالح را که ایمان به قرآن آورده‌اند برای اینها نقل کنه پیغمبر.

نقل این سخنرانی برای این جماعت هم مضمون این سخنرانی به درد این جماعت میخوره.

چرا؟

چون مضمون این سخنان، سخنرانی چی بوده؟

نفی شرک بوده، ایمان به قرآن و ایمان به رسول بوده، نفی شرک بوده، ایمان به قرآن بوده، ایمان به رسول بوده.

استدلال‌هایی که اینا دارن می‌کنند که ما فهمیدیم نمیشه خدا رو به زانو درآورد.

ما دیدیم آسمون دیگه بسته است.

مضمون این سخنرانی مستقیماً با نیاز این جماعت در ارتباط است اولاً [مکث].

علاوه بر این، خود این نقل قول هم یه رو دست دادن به این‌هاست.

یعنی اینا رو مواجه میکنه با یک پدیده‌ای که انتظارش رو نداشتند.

اینا اصلاً توقع نداشتند که جوابی را که منتظر بودند از جنیان بشنوند از زبان پیغمبر اکرم بشنوند که بعد شماها رفتید دنبال حقیقت ماجرا از جنیان، اون جنیانی که شما مأمورشون کرده بودید، صالحانشون ایمان آوردند و امروز از اجتماع شما متعجب‌اند.

چرا؟

چرا، چرا؟

تشویق هم هست.

این هم یه وجهشه که آقا وقتی جنیان که مخاطبان اول سخن پیغمبر نبودند ایمان آوردند، دیگه این چه وضعیه که شما دارید؟

این چه حالیه که شما دارید؟

چرا دست از این لجاجت و عناد بر نمی‌دارید؟

بله این هم هستش.

خیلی خب پس فضای سخن معلومه.

حالا بریم سراغ فرازها [مکث].

به تناسب این فضای سخن ما می‌بینیم توی این در واقع سیاق چند تا فراز داریم.

فراز اول آیه یکم تا چندم؟

پنجم.

آیه یکم تا پنجم که اجمال ماجراست یک تا پنج.

اجمال ماجرای ایمان جنیان.

چی داره میگه یک تا پنج؟

"إنا سمع قرآن عجبا يهدي إلى الرشد فآمنا به ولن نشرك".

دیگه بعد-- بقیش که "تعالى جد ربنا كان يقول سفيهنا أنا ظننا".

این سه تا آیه بعد همه زیرمجموعه اون "لن نشرک" هست.

ببینید "لن نشرک بربنا احدى".

چرا؟

چون "تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة ولا ولدا".

این همون "لن نشرک" است.

"لن نشرک بربنا احدى".

چرا؟

چون سفيه ما بوده که ما را به شرک می‌کشیده و ما دیگه نمی‌خوایم حرفای سفيه خودمون رو که ما رو دعوت به شرک می‌کرده چی‌کار کنیم؟

گوش بدیم.

"لن نشرک بربنا احدى".

چرا؟

چون ما در گذشته ساده لوحانه خیال می‌کردیم سفیهمون هرچی میگه راست میگه و ازش می‌پذیرفتیم و او می‌تونست ما رو به شرک بکشه.

ولی دیگه اون ساده لوحی قدیمی رو گذاشتیم کنار.

حواسمون جمعه و بی‌خود کسی رو با خدا شریک قرار نمی‌دیم.

پس کل این آیه یک تا پنج اینه.

قرآن، هدایت، ترک شرک.

ما قرآن هدایتگری شنیدیم به ترک شرک رسیدیم.

بخوام خلاصه‌تر کنم.

بر اساس وحی از شرررک فاصله گرفتیم.

فلسفه وحی رو تو همین آیه یک تا پنج دارن به شکل خلاصه چه می‌کنند؟

بیان می‌کنند.

از آیه ششم تا سیزدهم "أنه كان رجال من الإنس يعوزون برجال من الجن فزادوهم رهقا".

چرا "يعوزون بجنیها"؟

چون "أنهم ذقوا كما ذقتم ألن يبعث الله أحدا".

باور نمی‌کردند که خدا پیامبری مبعوث کرده باشه.

چی شد به پیرو این پناه بردن؟

ببینید این داستانیه.

داره داستان این قرآن شنیدن رو چه می‌کنه؟

باز می‌کنه.

میگه اینا آدما اومدن سراغ ما.

بعد فکر می‌کردن پیامبری مبعوث نمیشه.

ما هم رفتیم تو آسمون دنبال حقیقت ماجرا.

دیدیم آسمون پر نگهبان و شهاب سنگه.

در حالی که قبلاً می‌شد بشینی اما الان دیگه امکان استماع و استراق سمع برای ما وجود نداشت.

نفهمیدیم شره، نفهمیدیم رشده.

ما که صالح-- چند گروه بودیم؟

صالح و غیر صالح.

ما که صالح بودیم مطمئن شدیم خدا را نمیشه مغلوب کرد.

چی‌کار کردیم؟

ایمان آوردیم.

پس در واقع آیه ششم تا سیزدهم شرح این ترک شرکه.

چطور شد ما ایمان آوردیم و ترک شرک کردیم؟

شرح ایمان و ترک شرک بر اساس شنیدن قرآن.

شرح ماجرا می‌کنه.

داستان را تعریف می‌کنه.

ما معمولاً در جایی که با اجمال و تفصیل روبرو هستیم، تو جهت هدایتی تفصیل زیرمجموعه چی قرار می‌گیره؟

بگید.

اجمال.

یعنی ماجرا اینجا گفته شده دیگه.

این فقط اینو توضیح داده.

چیز بیشتری نخواسته اضافه کنه.

بله ریزه‌کاری‌هایی اضافه کرده به ما اینو فهمونده که با آمدن وحی دیگر راه استراق سمع از غیب هم چه شد؟

بسته شد.

به ما اینو فهمونده، فهم–فهمونده که انسان‌ها جنیان رو وادار کرده بودند که برن تو آسمون دنبال حقیقت ماجرا.

خیلی ریزه کاری‌ها توش فهمیدیم.

اما همه این ریزه کاری‌هایی که فهمیدیم برای این بود که متوجه بشیم چه شد جنیان صالح با شنینت-- شنیدن قرآن هدایت شدند، ایمان آوردند، ایمان و ترک شرک و شرک رو چه کردند؟

ترک کردند.

شرح ایمان و ترک شرک بر اساس شنیدن قرآن.

ترک شرک کیا؟

جنیان.

خب اینم شش تا سیزده.

بعد از آیه چهارده تا هفده.

چهارده تا هفده ماجراش چیه؟

ماجراش جمع‌بندی جنیان مبلغ در جامعه خودشونه.

یعنی می‌خوان یک جورایی جمع‌بندی کنن ماجرا رو بگن ببینید ما که رفتیم ایمان آوردیم طبق این قصه.

امروز کل جامعه جن روبرو با این پدیده است.

ایمان آوردن یا ایمان نیاوردن امروز مسئله اصلی جامعه جنیانه.

اگر ایمان بیارن "تحروا رشدا" اما نه مد-مجانی‌ها.

اگر ایمان بیارن طبق همین آیات امتحان میشن به شرط پیروزی در امتحان "تحروا رشدا".

خب؟

و اگر هم کفر بورزن که "كانوا لجهنم حطبا".

پس در واقع تو آیه چهارده تا هفده جنیان دارن میگن مسئله اصلی امروز جامعه جنیان ایمان و استقامت و پیروزی در امتحان الهی، الهیست.

این مسئله اصلیه.

حالا با طبق سیاق ایمان به چی؟

بگید.

ایمان به قرآن و ترک شرک.

مسئله اصلی امروز جامعه جنیان ایمان به قرآن و ترک شرک و استقامت و پیروزی در امتحان الهی است که اگر حاصل شد [سرفه] [متن عربی] اگر هم حاصل نشد [متن عربی] یا اینکه [متن عربی].

خب تا اینجا در واقع یه مقدمه اجمالی، یه داستان در شرح اون مقدمه، یه جمع‌بندی و نتیجه‌گیری.

علیالقاعده اگه من به عنوان یه سخنران بخوام صحبت کنم میگم ساختار خطابه و سخنرانی جنیان در این سه بند چی هست؟

بگید.

کامل هست.

مقدمه، اجمال دا-ماجرا، شرح داستان و جمع‌بندی و در این داستان جنیان در این سه قسمت، سه فراز از سخنرانی جنیان، قدر مشترک این سه تا هم کاملاً پیداست.

همه این سه تا در یه چیز جمعه، حرفشون یک چیزه.

خوب دقت بفرمایید.

همه این سه تا یه حرف رو داره میزنه.

اون حرف چیه؟

ایمان به قرآن و ترک شرک.

این حرف هر سه فرازه.

تو اجمالش همینه، تو شرحش شرح همینه، تو جمع‌بندی پایانیش که مسئله اصلی جامعه جنیان رو بیان می‌کنند هم، همینه.

می‌تونیم بگیم پس یه سخنرانی کامل از جنیان نقل شد با موضوع ایمان به قرآن و ترک شرک.

اجمال، شرح ماجرا، جمع‌بندی.

تمام.

بعدش توی فراز بعدی دو تا آیه است که این دو تا آیه اگر نگاه بکنید تو اون ساختار کلی جایی نداره انگار.

یعنی بهش نمی‌خوره که حالا در ادامه اون سخن.

[متن عربی] گویا گفته شده که مقدمه‌ای قرار بگیره برای این اظهار تعجبه.

درسته یا نه؟

ببینید [متن عربی] را با قبلش مقایسه کنید.

این قبلش دیگه جمع‌بندی کرد دیگه [متن عربی].

قشنگ جمع‌بندی تموم شد.

حالا یه دفعه بعد از بحث مسلمون و قاصتون این چیه؟

[متن عربی].

تا برای شما سؤال میشه که چرا جنیان این حرف رو زدن؟

آیه بعدی جوابتو میده.

جنیان این حرف رو زدن چون یه چیزی داره تعجب اون‌ها رو برمی‌انگیزه و اون اینکه چرا آدم‌ها نسبت به قیام عبدالله، قیام توحیدی عبدالله چه دارند؟

بگید.

اعتراض دارند.

پس یه سخنرانی راجع به ایمان به قرآن و ترک شرک دارند که این سخنرانی رو کاملش می‌کنند با یک نکته‌ای.

اظهار تعجب، اظهار تعجب از اعتراض انسان‌ها به قیام توحیدی کی؟

پیامبر .

پس در واقع اگر ما بخواهیم بگیم سیاق اول دارد چه می‌گوید؟

سیاق اول ناظر به اون فضای سخنش دارد یه نقلی از سخنرانی جنیان می‌کند که مضمون سخنرانی اون‌ها می‌گوید چرا به قرآن ایمان نمیارید مثل ما؟

چرا شرک را ترک نمی‌کنید مثل ما؟

و چرا امروز اینگونه قسمت دومش معترضانه با قیام توحیدی پیامبرتون چی دارید؟

مسئله دارید.

این پیامبر همین قرآن، این قیام توحیدی همین ترک شرک.

یعنی اونا به چیزی رسیدند که اون رو در جامعه انسان‌ها نمی‌بینند و براشون عجیبه.

آقا ما جنی‌ها با همه جن بودنمون [مکث] چرا؟

چون خیلی حرفه‌ها.

جنی‌ها فرزندان ابلیس‌اند .

بابا بزرگیشون ابلیسه.

ما بابا بزرگمون پیغمبر خداست .

بابا وقتی از بهشت آمدیم ما به زمین، ما فرزندان آدمیم و اونا فرزندان ابلیس .

یا ما با همه جن بودنمون فهمیدیم بابابزرگمون سفیهه، احمقه، نادونه.

ما تا حالا گول او رو خوردیم.

ما تا حالا اشتباه می‌کردیم.

ما حاضر شده بودیم برای پروردگارمون صاحب ولحد قائل بشیم.

اما شما با همه آدم بودنتون دارید می‌کنید به عبدالله به خاطر قیام توحیدی‌ش؟

ببینید ما به قرآن رسیدیم، شما با پیغمبر مشکل دارید.

قرآنو پیغمبر آورده دیگه.

ما شرک را ترک کردیم.

شما نسبت به توحید پیغمبر چی دارید؟

مسئله دارید.

پس به این شکل دارد با اون فضای سخن چه می‌کنه؟

مقابله می‌کنه.

در حقیقت اخبار، اخبار می‌تونیم جهت ادای اینجوری بیاریم.

حالا اتفاقا نمی‌دونم تو کتابم چیه.

اخبار از ایمان جنیان به قرآن و رسیدن ایشان به ترک شرک و توحید و تعجب‌شان از بگید [مکث]و تعجب‌شان از اعتراض انسان‌ها [مکث] به رسالت توحیدی پیامبر.

أنه لما قام عبد الله يدعوه كادوا يكونون عليه لبدا.

در واقع مثل این می‌مونه یه باری که فقط دارن خبر میدن.

آها أن المساجد لله أنه لما قام عبد الله كادوا يكونون عليه لبدا.

این لطفی در این اخبار نیست به خودی خود.

این اخبار احتیاج به وجه داره.

می‌گیم خب حالا که چی؟

كادوا يكونون عليه لبدا یعنی چی آخه؟

چرا آخه؟

ببینید با توجه به گوینده‌ش، گوینده‌ش کسیه جنیان صالح‌اند.

گوینده‌ش کسانی‌اند که درباره رسالت پیغمبر به یقین رسیده‌اند با همین قرآنه.

درباره توحید به یقین رسیده‌اند با همین قرآنه.

حالا این هضم این ماجرا براشون سخته.

این چیه؟

شما چرا تو این وضعیت موندید؟

این یک برداشته از اون نقل قوله.

الان باید به این مسئله توجه بکنیم.

عامل اصلی در قبول ایمان به قرآن از جانب جنیان چه بوده؟

آیا دسترسی اون‌ها به آسمان و مشاهده غرق شدن و مسدود شدن آسمان عامل اصلی ایمان اون‌ها بوده به قرآن کریم یا خود قرآن؟

[مکث] اینا وقتی که آسمونو بسته دیدن هنوز جمع‌بندی نداشتن که این بسته شدن آسمان أشرًا أرید بمن في الأرض أم أراد بهم ربهم راه شد.

لذا خیلی راحت می‌تونستن بیان بگن عجب پس خدا می‌خواد با این قرآن سر مردم نعوذ بالله شیره بماله.

راه وحی هم راه ارتباط با غیب مارم که بسته دیگه خاک بر سر مردم دنیا شد.

بیچاره شدن مردم دنیا.

اما چرا آمدن گفتن لما سمعنا الهدى آمنا به؟

چون اقتضای ایمان را تو خود این کتاب دیدند.

لذا از همون اولش میگه اولین حرف اینه أنه استمع نفر من الجن فقالوا إنا سمعنا قرآنا عجبا يهدي إلى الرشد.

اینا در قرآن اقتضای هدایت به توحید را دیدن [مکث].

و بعد می‌بینن انسان‌هایی که توقع میره بیشتر از جنی‌ها این قرآن را درک بکنند، بیشتر از جنی‌ها بپذیرند و ظرفیت پذیرششو داشته باشن.

این جنیان صالح می‌بینن خودشون رسیدن دارن بقیه جنیان رو هم دعوت می‌کنند.

در حالی که این جماعت که از جنس خود پیغمبر‌اند و حرف پیغمبر رو می‌فهمند و قرآنشو دارن می‌شنوند هنوز دارن عناد نشون میدن.

چون گوینده این سخن اونا هستند، این اظهار تعجبه استفاده میشه.

از هیچ جا، هیچ کلمه‌ای نداره فقط از مقایسه.

یعنی وقتی می‌بینیم این جمله را، این جمله را، این جمله گفتنش یه وجهی داره دیگه.

الان گفتن این جمله به جنی‌ها چه لطفی داره که جنیان صالح به بقیه جنی‌ها مثل اخبار مثلا ساعت دو بگن که و آخرین خبری که دست ما رسید توجه شما رو به آخرین خبر جلب می‌کنیم.

الان عبدالله وایساده نماز بخونه.

اینا جمع شدن دورش اعتراض می‌کنند [مکث] تا خبری بعد شما را به خدای بزرگ سپردیم.

با این سیاقه نمی‌خونه.

یعنی یه مقامی تو این هست، یه مقامی در ذکر این جمله.

الان تو خود قرآن کریم خیلی از جاهایی که ما می‌گیم مشرکان استهزا کردند، مشرکان که نگفتن نستهزئکم یا نستهزئ رسول الله.

از مقام متوجه می‌شیم، از مقام.

یعنی این جمله در چه مقامی ایراد شد؟

کجا گفته شد؟

توسط کی گفته شد؟

سوره ذاریات یادتونه؟

قالوا تلك أذن كرة خاصرة که ما حتی اونجا من لحن خنده هم به خودم گرفتم.

قالوا تلك أذن كرة خاصرة [مکث].

این واقعاً دارن میگن كرة خاصرة یعنی ایمان آوردن [مکث] و ناراحتن که عجب بابا ما نسبت به چه برگشتن خسارت باری غافل بودیم تا به حال.

یا دارن مسخره می‌کنن؟

می‌گیم مسخره.

از کجا فهمیدیم مسخره؟

از مقام، گوینده، جوابای بعدیش.

اینجا هم همینطوره.

از مقام متوجه می‌شیم.

خب خیلی هم مهم نیست حالا.

این اظهار تعجب از اعتراض انسان‌ها به رسالت توحیدی پیغمبر رکن این سیاق نیست.

رکن این سیاق تو جهت‌یابیش همون اخبار از ایمان جنیان به قرآن و رسیدن ایشان به ترک شرک و قبول توحیده.

خود جنی‌ها قرآن را قبول کردن، شرک را هم گذاشتن کنار.

حالا اما آدما همچنان هم به قرآن اعتراض دارن هم به عبادت توحیدی پیغمبر.

یعنی همچنان میخوان بر شرک اصرار بورزن.

لذا در سیاق دوم قل‌های بعدی را ببینید.

خب.

[قرائت قرآن] [قرائت قرآن] همه اینا پیام چی دارد؟

همه پیام توحیدی دارد.

همه پاسخ به شرکه.

این نشون میده که مخاطب این قل‌ها مثل مخاطب همون قل اول مسئله اصلیش چی هست؟

بگید.

شرکه.

شاید بخواد پیغمبر را قبول کنه.

شاید راضی بشه به اینکه دست از جنیان برداره و دست به دامن کی بشه؟

بگید.

پیغمبر.

ولی از شرکش نمیخواد دست برداره.

یعنی به پیغمبر هم که میخواد یه توجهی و گرایشی پیدا بکنه احساس میکنه پیغمبر از جنیان هم کارش بگید درست تره تو خیال خودش بازم همون تفکر مشرکانه را اینجا از پیغمبر میخواد.

خب باشه اصلاً جنیان نه تو، تو از اونا بهتر هم هستی.

معلومه خیلی کارت درسته.

خب؟

خوب خبر دادی.

خوب گفتی ماجرا رو خیلی جالب بود.

خب حالا پس خودت به عهده بگیر.

یعنی اگر سراغ پیغمبر هم میاد میخواد با همون نگاه چی بیاد؟

مشرکانه اش بیاد.

پس مخاطب الان اینجا نگاه کنید یک مسئله.

میخوام فضای سخن این سیاق رو کشف کنم.

یک مسئله مخاطب سیاق دوم شرک است.

[مکث] یک مسئله دیگرش تقابل با پیغمبر است.

یعنی پیغمبر را ببینید ایناها اینجا فرمود و من یعصى الله اینجا فرمود [قرائت قرآن] یک مسئله‌اش شرکه، یک مسئله‌اش تقابل با پیامبره.

پیامبر به چه عنوان؟

پیامبر توحید.

این پیامبر توحید را نمیخواد بپذیره، با او در تقابله.

حالا البته می‌تونیم اضافه کنیم که مثلاً مسئله دیگر او هم چیه؟

مسئله دیگر او چیه؟

عدم ایمان به معاد و قیامت اما ضرورتی هم نداره.

ما تو فضای سخن معمولاً به حداقل اکتفا می‌کنیم.

یعنی میگیم اگر فهمیدیم مسئله چیه کافیه.

دیگه حالا اینکه اینا قیامت را قبول ندارن اینو خدا مشخص میکنه.

الان اونچه که از این مخاطب دیده میشه، اصرار بر شرک و نفی پیغمبر داره دیده میشه.

بعد از قل اول که خدا در قالب سخن، سخنرانی جنیان مطرح کرد، حالا میخواد به تناسب این فضا به اینا جواب بده.

ببینیم اینجا چند فراز داریم و جمع بندیش بکنیم.

در فضای اصرار بر شرک و تقابل با پیغمبر، اولین مطلب [مکث]، حالا این تقابل با پیامبر توحید رو من میخوام به یه چیز دیگه جمع کنم.

احساس می‌کنم اون نرسوندم هنوز اونو تو فضا.

اون چیه؟

و یا، یا اینه.

یا قبول پیامبر به شرط بگید.

احسن.

به شرط شرک.

این قسمتی که میگه [قرائت قرآن] این قسمتی که میگه [قرائت قرآن] یعنی اینا میخوان بگن که آقا ما تو رو به عنوان پیغمبر توحید قبولت که اصلاً نمی‌کنیم.

باشه خودتو می‌تونیم حالا بپذیریم به شرطی که همون تو همون فضای ذهنی ما با ما همراهی کنی.

بذارید یه مطلب اینجا بهش توجه داده بشه.

[مکث] اونم اینه.

فرق فضای پیامبر توحید با پیامبر شرک اصل تفاوتش کجاست؟

اصل تفاوت اینه.

در پیامبر توحید، پیامبر داره خبر میده که باید به فرمان خدایی که مرا فرستاده عمل کنید تا بگید نجات پیدا کنید.

این ذات پیغمبر توحیده.

خدا گفته این، این، این، این باید تو بپذیری اجرا کنی تا رستگار بشی.

اما در پیامبر ذهنی اونا که شاید بگن اگر ما قبول کنیم اونو قبول می‌کنیم و همون پیامبر شرک من ازش تعبیر می‌کنم پیامبری که او را با خود خدا شریک قرارش بدن.

اونوقت دیگه نیازی یعنی ایمان به پیغمبر تحقق پیدا میکنه.

اما دیگه نیازی به قبول یه سلسله فرامین و دستورات و سبک زندگی و مسئولیت خاصی برای نجات بگید نیست.

تو میشی مالک، مالک زر و رشد بشه کی؟

تو.

ما تو رو قبولت کردیم.

تو بشی مجیر.

تو بشی ملتحد.

به تو تکیه کنیم دیگه.

یعنی فرق پیامبر توحید با پیامبر شرک زمین تا آسمونه.

پیامبر توحید با زندگی مسئولانه را به دنبال دارد، تعهد، مسئولیت، تکلیف را به دنبال دارد.

اما پیامبری که با خدا شریکش کردی به خودش می‌خوای تکیه کنی.

کاری نداری که او مبلغ رسالات خداست.

کاری نداری که او از جانب خدا دستوراتی برای تو داره.

این دیگه نه، او رو قبول می‌کنی بی‌آنکه به زندگی مسئولانه‌ای بگید تن بدی.

بی‌آنکه دیگه معنی داشته باشه معصیت یا غیر معصیت.

خود او رو قبول کردیم، تمام شد.

تموم شد رفت پی کارش.

ذات شرکی که در تمام ادیان پدید میاد همینه.

من بارها تو این کلاس گفتم، از سوره نجم هم گفتم، الان هم تاکید می‌کنم.

ذات شرکی که در تمام ادیان پدید میاد همینه.

تهش طرف میاد به همون پیغمبر یا به همون امام یا به همون عاملی که واسطه بوده از طرف خدا به همون رنگ خدایی می‌دهد و دیگه ضرورتی برای هماهنگ کردن خودش با خواست پروردگار احساس نمی‌کنه.

قطع می‌کنه این رابطه را، این زنجیره را.

دیگه پیغمبر برای او واسطه بین او و خدا نمیشه.

پیغمبر برای او خود خدا میشه.

خود مالک، خود ملتحد، خود مجیر میشه.

این بدترین آسیبی که می‌تونه توی تفکر اتفاق بیفته.

اینا ببینید گرفتار چه وضعیتی هستن این مخاطبان.

میگن ما با تو هم می‌تونیم مشکلی نداشته باشیم.

با تو هم می‌تونیم مشکل نداشته باشیم.

حالا اعتراض نمی‌خوایм اعتراض نکنیم.

اما این نه این شکلی که تو میگی، این شکلی که ما میگیم.

تو بشی مالک، تو بشی ملتحد، تو بشی مجیر.

اونو میشه یه کاریش کرد.

حالا اون نباشه، این باشه.

ما راحت باشیم، ما آزاد باشیم، ما در بند این نباشیم که اگه معصیت کردید میرید تو جهنم برای ابد.

ما در بند این نباشیم.

این چه بساطیه؟

بتونیم زندگیمونو بکنیم با یه اعتقاد کاذب سرپوشی بگذاریم بر عذاب وجدان‌های خودمون و بر بی‌مسئولیت‌های خودمون و روزگار سپری کنیم.

حالا خدا ناراضی شد یا راضی شد.

چه می‌دونم خدا چی می‌خواد که راضی بشود یا ناراضی بشود.

مهم اینه که اظهار ارادت کردم به پیغمبر.

مهم اینه که اظهار ارادت کردم به این واسطه‌ای که برای خودم خدا در نظر گرفته بودم.

لذا اینو باید خوب دقت کنیم.

تقابل با پیامبر توحید یا قبول پیغمبر ولی به شرط شرک.

این درد این‌ها هست و وحی رو هم باهاش مشکل دارن.

از کجا می‌فهمیم مشکل با وحی دارن؟

اینم به فضا اضافه کنم.

از این بحث‌هایی که پیغمبر تاکید می‌کنه تکلیف من چیه؟

الا بلاغا من الله و رسالاته.

این وحیه که میگه و من یعصي الله و رسوله فان له نار جهنم خالدین فیها ابدا حتی اذا رأوا ما یوعدون الی آخر.

یعنی با پیامبری که بخواد بر اساس وحی به توحید دعوت کند مشکل دارند با پیامبری که خودش، خودش را مالک و مجیر و ملتحد بداند اما نه.

یه صلوات بفرستید جمع‌بندی‌ش کنیم.

[صدای جمع] خب قسمت اول، فراز اول.

فراز اول نفی مطلق شرک.

خود آیه چندم؟

آیه بیستم، قل اول.

فراز دوم بیست و یک.

نفی مالکیت از خود پیغمبر.

مالک ذر و رشد نبودن خود پیغمبر.

فراز سوم، قل سوم از بیست و دو تا بیست و چهار.

این بیست و یک، این بیسته، این بیست و یکه، این یکی بیست و دو تا بیست و چاره.

در اینجا چیه؟

نفی، نفی مجیر بودن و ملتحد بودن پیغمبر.

ببینید در نفی مالکیت رتبه‌ش از نفی مجیر و ملتحد بالاتره.

چرا؟

مالک همه کار دست خودشه.

مجیر و ملتحد گویا داره اقرار می‌کنه مالک من نیستم اما می‌تونم واسه تون یه کاری بکنم.

میگه نه ما-نه مالک است، نه مجیر و ملتحد است.

[مکث] ایشون پیامبری‌ست که شرک را مطلق نفی می‌کنه.

نه مالک است، خود را مالک نمی‌دانه، نه مجیر و ملتحد است بلکه چیست و اثبات ابلاغ رسالات پروردگار [مکث] برای پیغمبر.

ابلاغ رسالات پروردگار.

محصول ابلاغ رسالات پروردگار زندگی مسئولانه است.

همون جایی‌ش که میگه رسالات بله بفرمایید الا بلاغا من الله و رسالاته و من یعصي الله.

پای معصیت اینجا باز میشه.

این، این پیغمبر رو نمیشه تحمل کرد.

مشتگال اینو نمی‌تونن تحمل کنن.

اثبات یعنی نفی مجیر و مجیر بودن و ملتحد بودن پیغمبر و اثبات ابلاغ رسالات پروردگار که منتهی میشه به زندگی چی؟

مسئولانه.

فراز بعدی قل آخر از آیه بیست و پنج تا بیست و هشت.

[مکث] بیست و پنج تا بیست و هشت.

اینجا چه اتفاقی داره میفته؟

"قل ان قد ادری اقریب ما توعدون ام يجعل له ربی امدا".

این آیه بیست و پنج یه مقدمه‌ای می‌شود تا پیغمبر حرف اصلی رو بزنه.

از زمان ما توعدون من خبردار نیستم چرا که عالم غیب مطلقاً کیست؟

خداست و او به هیچ عنوان غیبش را به کسی جز خودش نمی‌گوید الا...

اهدی را ببخشید.

اهدی را از غیب مطلع نمی‌کند الا رسولی که به اون راضی باشد و اون رسول را رصد می‌کند که مطمئن شود او رسالات پروردگار را بی‌کم و کاست چه می‌کند؟

ابلاغ می‌کند.

یعنی بیست و پنج تا بیست و هشت اینه.

همین نکته که ابلاغ رسالات پروردگار در اینجا بیان شد، همین نکته را اینجا چیکار می‌کنه؟

با تأکید بیشتری باز می‌کنه.

یعنی تنها عالم مطلق غیب، تنها عالم مطلق غیب [مکث]، خود خداست و جز رسولی که به آن راضی باشد و او را رصد کند که بی‌کم و کاست رسالات خدا را ابلاغ کند، کسی را از غیب مطلع بگید نمی‌سازد.

خط بتلانی بر هر نوع توهم ارتباط با غیب جز از رسولی که خدا اطمینان حاصل کنه بی‌کم و کاست رسالات خدا را ابلاغ می‌کنه.

حالا شما به من بگید مگه رسالات خدا خاصیتش چی بود؟

یعنی خدا فقط غیب را به کسی می‌دهد که مطمئن باشد همون زندگی مسئولانه مد نظر خدا را بی‌کم و کاست به مردم چه می‌کند؟

ابلاغ می‌کند.

فقط به این افراد خدا غیب را می‌دهد و بس [مکث].

مدل دیگری در ارتباط با غیب نداریم.

حالا کل اینو من میخوام جمع‌بندی کنم.

از کل اینا ناظر به این فضا چی درمی‌آد؟

اولا توحید ، توحید.

ثانیا رسالت بگید توحیدی که نتیجه رسالت توحیدی چیه؟

توحید مطلق.

رسالت توحیدی که منتهی بشه به زندگی بگید مسئولانه.

فقط و فقط اینه.

توحید مطلق اثبات توحید مطلق و رسالت توحیدی که به زندگی مسئولانه ختم بشه.

نفی هر خوانش دیگری.

حالا بخوام اضافه کنم نفی هر خوانش دیگری از ارتباط با غیب، نفی هر قرائت دیگری از ارتباط با غیب.

هر کس، هر جا مدعی هر گونه ارتباط با غیبی شد که از تو اون خواست دکونی درست کنه و مردم را به جای خدا به خودش دعوت بکنه، یقیناً این قابل انکاره.

یقیناً بدون شک.

بدون شک این یه بساط قابل جمع کردنه.

خب الان من میخوام دو تا سیاق سوره رو با هم قیاس کنم و بحثم رو تمام کنم.

حالا کل این سوره فضای کل سوره دو تا سیاق رو اگر با هم مقایسه بکنید [مکث]، دو تا در واقع اه پدیده را در مقایسه با هم می‌بینید.

از یک سو مقایسه شرک و توحید را می‌بینید تو سوره هم تو سیاق اول هم در سیاق دوم.

تو سیاق اول جنیان از چی نجات پیدا کردن؟

شرک.

به چی رسیدن؟

توحید.

در سیاق دوم پیغمبر چی رو نفی می‌کنه؟

شرک.

چی رو اثبات می‌کنه؟

توحید.

و باز در هر دو سیاق مقوله ارتباط با غیب را می‌بینید.

یعنی یکی مقوله شرک و توحیده، یکی مقوله ارتباط با غیبه.

سیاق اول مدل ارتباطیش با غیب چی بوده؟

جن‌گرایی، کهانت، جنیان برن خبر بگیرن.

سیاق دوم میخواد بگه تنها راه معتبر در ارتباط با غیب چیه؟

وحیه که از توش زندگی مسئولانه درمی‌آد.

پس در حقیقت تو این سوره خدا داره بر مکتب جن‌گرایی که محصولش می‌شود شرک خط بطلان می‌کشه و به جای مکتب جن‌گرایی که محصول اون شرکه، مکتب رسالت توحیدی .

به جای جن‌گرایی، رسالت توحیدی.

به جای محصول شرک، زندگی موحدانه و مسئولانه را بر اون بار می‌کنه.

یعنی فضای کلی سوره یا جمع‌بندی کلی سوره عبارت است از نفی، نفی کل سوره رو می‌خوام صحبت کنما.

نفی، جن‌گرایی و شرک حاصل از آن.

اثبات رسالت توحیدی، رسالت توحیدی تو-- بنویسید وحی، بنویسید قرآن، اثبات رسالت توحیدی و توحید و زندگی مسئولانه‌ی ناشی از آن.

زندگی مسئولانه‌ی ناشی از آن.

این دوگانه‌ای است که البته دوگانه‌ای که به یک حقیقت برمی‌گرده.

اون حقیقت واحد وحی و توحید است قطعاً، اون حقیقت واحد.

اما در دو فاز، یک فاز سلبی تو سیاق یک، سلب جن‌گرایی، سلب شرک حاصل از اون.

[صدای محیط] یه فاز اثباتی، رسالت توحیدی، وحی قرآن و زندگی توحیدی ناشی از اون.

[مکث] خب چیزی که جوامع انسانی در غفلت‌ها و فترت‌ها و فاصله‌ها، جوامعی که حتی به وحی گرایش داشتند در یک مقطعی، به اسلام به مکتب گرایش داشتند در یک مقطعی، چیزی که این‌ها رو به سمت جن‌گرایی می‌کشه، دقیقاً همون احساس نیازشون به ارتباط با غیبه.

الان شما ببینید به شکل طبیعی تو جامعه خودمون مردم به خاطر بی‌اطلاع بودن از پس پرده‌ها، خیلی گرایش و علاقه دارن به شکل ذاتی و فطری که بدونن پس پرده چه می‌گذره، چیکار باید بکنن.

چقدر آدما رو می‌شناسید و می‌بینید که براشون مسئله شده این چیزا [مکث].

دنبال یک راهی، یک چاهی، یک روشی که بفهمیم برای ما چه اراده‌ای شده است.

شر؟

رشد؟

از کجا بریم؟

از کجا کانال بزنیم؟

و طی اون مسیر اصلاً فلسفه ارتباط با غیب رو تحت الشعاع قرار میده.

یعنی عوض اینکه خروجی ارتباط با غیب زندگی مسئولانه بشود، خروجی ارتباط با غیب چی میشه؟

حفظ و حراست از دنیای خود می‌شود.

یعنی ما اصلاً داریم با غیب ارتباط برقرار می‌کنیم که چهار تا اطلاعات غیبی کسب کنیم که زندگی دنیای خودمون رو مواظبت کنیم.

نذاریم به ما لطمه بخوره، نذاریم به ما آسیب بخوره، نذاریم مثلاً فلان جا برای ما مشکلی پیش بیاد.

مواظبت از این زندگی دنیایی تحت اون راه ارتباطی با غیب به تدریج یک مکتب می‌سازه برای ما آدم‌ها.

مکتب جن‌گرایی و شرک.

شرک یعنی چی؟

یعنی زندگی غیرمسئولانه.

به جای اینکه اصلاح سبک زندگی داشته باشیم، اصلاح تفکر و اخلاق داشته باشیم که از جهنم نجات پیدا کنیم که بزرگترین مصیبت ماست، که وحی از اون خبر داده، فکر و ذکرمون می‌شود که چه کنیم، چه، چه نکنیم که بالاخره با یک معاملاتی و معادلاتی دنیامون آسیب نخوره.

همین باعث میشه که شما نگاه بکنید اونقدری که امروز در خونه‌ی رمال‌ها و جن‌گیرها و کاهنا و دکاندارهای این حوزه بازه و مراجعه‌دارن، اونقدری مردم احساس ضرورت به علم به غیب از طریق قرآن و تنظیم زندگی بر اساس اون نمی‌کنن.

چقدر الان برای مردم مهمه که تو این کتاب غیب چی آمده [مکث].

خدا از غیب حرف زده دیگه.

درسته یا نه؟

میگه آقا پیغمبر آمده این غیب رو به شما ابلاغ بکنه.

خدا هم کلی رصد کرده پس و پیش از پس و پیش پیغمبر را رصد کرده که مطمئن بشه یک کلمه کم و زیاد نشده.

یعنی از نظر خدا اونی که شما از غیب باید بدونی اینجاست [مکث].

این مهمه.

خروجی این علم به غیب میشه اصلاح تفکر، میشه اصلاح اخلاق، میشه اصلاح روش زندگی، میشه اصلاح حکومت‌داری، میشه اصلاح امورات اجتماعی و خانوادگی و سیاسی و اقتصادی و هزار تا چیز دیگه.

بر اساس یک ایمانی به غیب، یک سبکی از زندگی را به شکل جامع تو جامعه ما، تو خانواده ما، تو زندگی فردی ما به جریان در میاره.

این مدل رجوع به غیب .

حالا از کتابای علوم غریبه براتون بیارم، رمال‌ها ستاره و اعداد و ابجد و ارواح و اَج-- چیزای عجیب غریب بکشن توش.

یک کتاب قطور هی باز کن، اینجا تو را بستن، اینجا تو را باز کردن، اینجا تو را می‌خوان محبت او را در قلب تو فرو کنن، اونجا می‌خوان از قلب تو محبتش را بیرون ببرن.

اینجا این ورده، اونجا اون جادوعه، اینجا این فلانه، جنبل و فلان و از توی اون چیزی که در نمیاد اصلاح سبک [مکث] چی در میاد؟

دلخوش کردن به همین زندگی دنیا.

مشغول شدن به همین امورات مادی.

اونم یه مکتبیه.

اونم یه جور ارتباط با غیبه.

اون ارتباط جنی با غیبه.

این ارتباط پیغمبرi با غیبه.

اون ارتباط وحیانی با غیبه.

این ارتباط کهانتی با غیبه.

اون از توش غفلت و شرک در میاد.

دلخوش کردن به حیات مادی در میاد.

این از توش توحید در میاد، مسئولیت در میاد، اصلاح سبک زندگی در میاد.

لذا سوره جن یه سوره راهبردیه.

برای اصلاح نگاه ما به دنیاست.

شما کل قرآن رو بگردی از سر تا ته قرآن نمیبینی که قرآن تو بیان ظواهرش و حجت‌ش شما رو ارجاع داده باشه به چیزای عجیب غریب.

مثلاً یه آیه بیاد بگه هرکس برود دم موش را بگیرد با فلان نمیدونم ریشه فلان درخت با همدیگه به هم گره بزند، تو یه کاغذی که فلان شده بپیچد، اون رو ببرد فلان جا با موی اسب ببندد، در فلان جا پنهان بکند.

اینو میبینی تو قرآن همچین چیزایی هست، همچین نگاهی رو شما تو قرآن میبینی؟

مطلقا.

عراجیب چیه؟

این چرت و پرت‌ها چیه؟

[مکث] کتابی-- کتاب تفکر و زندگی و اخلاق و سبک زندگی.

غیب اینه.

تو باید بدونی چی جه-- چی جهنمی میکنه تو را.

چی بهشتی میکنه تو را.

اونو درست کن.

[مکث] اونوقت ببینم چطور شیاطین دست پیدا می‌کنند به کسی که با غیب قرآن زندگی خود را تنظیم کرده باشه.

در پناه خدا خودش رو قرار داده باشه.

حالا جالبه.

یکی میخواد همین سبک زندگی مشرکانه دنیاگرایانه رو بیاد ببنده [مکث] به پیغمبر.

بگه باشه تو آره ولی همین حرفاها، همین نگاه‌ها.

تو آره اما مثل کاهنا.

تو هم برای من نقش کاهنا رو بازی کن.

همون ادا اصول کاهنا رو از این به بعد تو برا ما در بیار.

این بازیه که.

پیغمبر برای این نیومده.

میگه من، من این کاره نیستم.

من نه مالک ذرة رشدم، نه مجیر ملتحدم.

من مبلغ رسالاتم.

رسالاتم میگه زندگی مسئولانه.

باور ندارید بمونید تا جهنمه بیاد.

خودتون میدونید.

منو میخواید له کنید بزنید.

میگید من عددم کمه، عدم کمه، ضعیفم، فلانم.

خودتون میدونید.

خب این وسط من یه نکته‌ای رو لازمه عرض بکنم.

حالا این کسانی که تو فضای مثلاً جن‌گرایی و ارتباط نامشروع با غیب از طریق استراق سمع، استراق سمع قدیم و جدید جنیان و اکازی به اون‌ها و امثال این‌ها یه بساتی برای خودشون درست کردن.

ای بسا یه جاهایی هم [مکث] یه مشکلاتی در زندگی سایر مردم چیکار می‌کنند؟

پدید میاد.

نفاسات في العقد میشن برای بقیه مؤمنین و مؤمنات که اینا اصلاً با اون مکتب سر و سری ندارند.

برای اینا ممکنه بخوان مشکل‌سازی بکنن.

خدا راه اینو به شکل مطلق نبسته.

هر چند که به مؤمنین و مؤمنات گفته در پناه من قرار بگیرید، مطمئن باشید از اون‌ها به شما شری نمی‌رسد.

قل اعوذ برب الفلق من شر ما خلق ومن شر غاسق اذا وقب ومن شر النفاثات في العقد ومن شر حاسد اذا حسد.

خیالتون راحت.

هیچکس که نمی‌تونه به آدمی که در پناه منه شری برسونه.

من حفظ می‌کنم، من حراست می‌کنم.

اما [مکث] یه وقتی یه مؤمنی به خاطر غفلت خودش، به خاطر کم‌توجهی خودش، یه جایی یه تیر یک ترکش از این ناحیه بهش چی شده؟

خورده.

[مکث] که درمان اون ای بسا انقدر ایمانش قوی نبوده که بتونه با پناه بردن به خدا این قضیه براش چی بشه؟

تموم بشه.

اینجا اهل بیت، پیامبر و اهل بیت یه ورود اصلاحی و درمانی دارن.

ورود اصلاحی درمانی دارن.

میگن مثلاً حالا که این مشکل برات پدید اومده و یا احتمال میدی پدید اومده، مثلاً این دعای حفظ را، این آیه را، این نمی‌دونم چیزای نورها، نور، نه ظلمت‌های جنیان، جن‌گرایان، چیزای نورانی.

اینو با خودت داشته باش یا اینو بخون یا این دعا رو بنویس.

نمی‌دانم روایاتی تو این حوزه داریم [مکث] که خود علم به این روایات و آگاهی از اون‌ها و استفاده از اون‌ها خودش احتیاج به چی داره؟

اهلیت داره.

که اگه یه آدمی اهلیت نداشته باشه شاید او اینجا دچار چی بشود؟

آسیب.

لذا اصل مراجعه به علوم غریبه که در فرهنگ دینی ما حرامه.

حرامه.

چه کسی بخواد استفاده کنه برای ضربه زدن، چه به خیال خودش بخواد درست کنه.

فقط برای اهلش که بتونن از روایات اهل بیت بهترینش رو برای کسی تو یه شرایطی انتخاب بکنن به یه اندازه محدودی مجاز شده.

مثلا کسی مثلا یه وقت احساس می‌کنه آقا من احساس می‌کنم بخت فلانی رو بستن.

من احساس می‌کنم فلانی مثلا بچه‌دار نمی‌شه به این دلیله.

فلانی یه همچین مسائلی مثلا مطرح می‌شه تو زندگی یا اینا رو چه کار بکنیم؟

صاف بریم در خونه رمال‌ها؟

نه قطعا نه.

اگر اهلش رو پیدا کردید البته اولا که به خدا پناه ببرید و مطمئن باشید خدا حمایت می‌کنه و هرچی باشه باز می‌شه.

با یقین و با ایمان.

اما یکی می‌گه نه این اتفاق برای کسی افتاده که متاسفانه شرایط روحی پناه بردن به خدا و فلان و غیره ندارد و چه باشه اهل بیت کمکش می‌کنند که بیاد تو دامان خدا.

ولی سراغ اهلش برید نه هرکسی.

پیدا کردید تکلیفه، پیدا نکردید بی‌خود مردم رو یا خودتون رو علاف در خونه رمال‌ها و جنگیرها نکنید.

هر ژستی هم میخوان بگیرن.

آدمو می‌بینن من فرصت ندارم براتون خاطره تعریف کنم.

آدمو می‌بینن چهارتا حرف بهش می‌زنن، طرف موهای تنش می‌ایسته و ای بابا این از کجا می‌دونه؟

لا اله الا الله.

طرف می‌گه من سوار تاکسی شده بودم توی تهران می‌خواستم برم قم.

یه ماشین تاکسی بود هی شروع کرد روحت سنگینه، روحت سنگینه، روحت سنگینه.

والا روهم سنگینه تو چه؟

از فلان جا داری میای، فلان جا داری میری.

آدرس نپرسید از من کل مسیر رو.

منم نمی‌شناختمش.

نه اون منو نه این.

آخر سر دم در خونه بهش گفتم فقط خلاصه میگم بهتون.

بهش گفتم گرفتار شدی؟

گفت چه گرفتاری؟

انکار کرد.

گفتم گرفتاری.

گفت گرفتار چی؟

گفتم خودت می‌دونی همینای که در گوشت حرف می‌زنن اذیتت دارن می‌کنن.

درسته؟

گفت آره.

کاشف به عمل اومد من خلاصه میگما که پدر خودشو، خونوادش رو به خاطر فضولی‌های بی‌مورد و اهلیت نداشتنش در ورود به این حوزه درآوردن.

اذیتش کردن همین شرورها.

حالا من راهنمایش کردم.

یه آدمی می‌شناختم اون موقع معرفی کردم.

گفتم حالا شما برو با اون یه صحبتی بکن و فلان بگو.

دیگه سراغ ما نیومد بعدش الحمد لله.

طرف حالا چهارتا حرف می‌زنه چهارتا جوونی هم که هیچی نمی‌دونن فکر می‌کنن که الان چی شده مثلا عالم بالغیبی آمده به این داره می‌گه تو چه ها از تو گذشته مثلا کجا داری میری و امثال این حرف‌ها.

لذا باید یه مقدار تو این مسئله‌ی من این تیکه‌ی تکمیلی رو گفتم برای این که قبلا وعده کرده بودم.

حالا بعضیا براشون سؤال بود بحث ارتباط با جن و علوم غریبه خواستم یه اشاره‌ای بکنم.

شاید سؤالاتی باقی باشه.

همه‌تون مستحضرید سامانه پرسش و پاسخ تدبر برای همین طراحی شده.

می‌تونید بیاید سوالی داشتید اونجا مطرح بکنید به اندازه‌ی بضاعت جواب میدیم.

اگر باز سوالی باقی موند به خواست خدا فرصتی باشه، عمری باشه سطح بعدی رو که شروع بکنیم یه فرجه‌ای میذاریم نیم ساعت چهل دقیقه اگر تو این حوزه سوالی باشه به اندازه‌ی علم ناچیزی که هست انشاالله پاسخگوی شما خواهیم بود.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

پروردگارا به ما توفیق عطا کردی ساعاتی رو در محضر کتابت، کلامت سپری کردیم در سطح سوم دوره معرفتی تدبر یک، تدبر مقدماتی.

به خاطر این نعمت، به خاطر این موهبت خدایا صمیمانه، عاجزانه، خالصانه از تو تشکر می‌کنیم و سپاسگزاریم.

بار پروردگارا این توفیق رو برای ما مستدام بدار.

بار پروردگارا ما رو در محضر قرآنت ثابت قدم بفرما.

معارف قرآن را در قلب و جان ما جاری بفرما.

ما را به معارف قرآن عالم و عامل قرار بده.

پروردگارا جامعه‌ی ما، خانواده‌های ما به نور قرآن منور بفرما.

شر شیاطین جن و انس از سر ما و جامعه‌ی ما و جوان‌های ما به برکت قرآن کوتاه بفرما.

خدا توفیق بده در ترویج فرهنگ قرآن ما هم نقش پررنگی داشته باشیم.

اسم ما را هم در زمره‌ی خادمان قرآن و اهل بیت ثبت و ضبط بفرما.

خدایا به حق بانوی بزرگوار حضرت ام البنین سلام الله علیها مادر بزرگوار حضرت عباس علیه السلام و برادران رشید و شجاع اون بزرگوار و شهدای کربلا.

خدایا به حق این بانوی بزرگوار همه‌ی ما را ثابت قدم نگه دار.

بر پل صراط قدم‌های ما را ملرزان.

حسن عاقبت و بهشت را انتهای مسیر همه‌ی ما قرار بده.

توفیق شهادت در راهت را خدایا به ما عطا بفرما.

خدایا به آبروی محمد و آل محمد این دوره که مزین به نام مبارک شهدا به ویژه شهید شعبان نصیری هست، خدایا به آبروی محمد و آل محمد شهدا را با انبیا، اولیا، صلحا، سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله علیه السلام محشورشون بفرما.

دعای اون‌ها در حق ما مستجاب بفرما.

پروردگارا امام عزیرمون غریق رحمت بفرما.

علما، صلحا، شهدايي که حق به گردنمون دارن خدایا همه اون‌ها را غریق رحمت بفرما.

خدایا رهبر عزیرمون به آبروی محمد و آل محمد و به آبروی قرآن کریم مؤید و ملهم و محفوظ و منصور بدار و پرچم پرشکوه انقلاب ما را از دستان ایشون به دستان مبارک امام زمان علیه السلام برسان.

دشمنان اسلام و مسلمین، دشمنان قرآن و اهل بیت، خدایا شرشون به خودشون برگردان، نابودشون بفرما.

ما رو در مقابله با اون‌ها هشیار، آگاه، وظیفه شناس قرار بده جهت مجد و عظمت اسلام و مسلمین، برای شادی دل نازنین امام زمان و برای برآورده شدن حاجات شرعیه حاضران در این جلسه، بالاخص بانیان این جلسه، زحمتکشان این جلسه، عزیزانی که خالصانه از روز اول تا به حال در تدارک این فضا زحمت کشیدند، مقدماتش رو فراهم کردند، در اطلاع‌رسانی‌ها زحمت کشیدند، برادر عزیزم حاج آقا ملکی عزیز و همسر مکرمه‌شون و همه‌ی خادمانی که تو این کلاس زحمت کشیدند حاجاتشون برآورده بشود.

اجماعا صلوات ختم بفرمایید.

[موسیقی در حال پایان]