[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
خب ما به حمدالله مرحله دوم تدبر در این سوره رو یعنی دسته بندی انجام شده میخوایم مرحله سوم جمع بندی رو آغاز کنیم.
آیه یک تا چهار رو میخوایم جمع بندی کنیم.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
قد سمع الله خدا شنید.
قدم تاکید میکنه دیگه حتما شنید به تحقیق که خدا شنید.
قول التي سخن اون زنی را که تجادلک فی زوجها مجادله میکند با تو درباره همسرش.
خیلی واضحه فضای سخنو داره خودش میگه.
یه خانمی آمده داره با تو یعنی پیامبر.
اینجا منظور از ک پیامبر خداست.
دارد با پیامبر خدا مجادله میکند درباره همسرش.
میگه این چه وضعشه؟
این که نشد وضعیت آخه.
همسر ما اذیت کرده ما را.
ناراحته.
اعتراض داره.
به پیغمبر خدا اعتراض میکنه و شاکیه از همسرش.
تجادلک فی زوجها.
خب چرا حالا با تو مجادله میکنه؟
مگر از تو توقعی داره؟
میگه و تشتکی الی الله.
خب میگه تو رسول اللهی دیگه.
شما رسول اللهی.
خب شکایت ما رو به خدا بگو.
این خانم داره شکایت میکنه از کی؟
از همسرش.
پیش پیغمبر در واقع پیش پیغمبر داره به خدا شکایت میکنه.
به خدا یا یه حکمی، دستوری، قانونی، چیزی که ما را از این وضعیت خارج بکنه.
معلومه این خانم اعتراض داره و ناراحته با پیامبر داره صحبت میکنه و توقع دارد که خدا شکایت او را بشنود و پاسخ بدهد.
خدا میفرماید والله يسمع تحاوركما خدا تحاور یعنی گفتوگو محاوره.
خدا تحاور شما دو نفر یعنی توی پیامبر و اون خانم را میشنود.
ببینید این نکتهست ها.
اینکه میگه والله يسمع تحاوركما میشنود؛ یعنی خدا همون موقع که این مجادله در حال انجام بوده همون موقع شروع کرده به حل مسئله.
نه اینکه این خانم مجادلهش رو بکند شکایت رو انجام بدهد بره خونهشون مثلا بگن حالا آقا خانم بفرمایید برید شما هفته بعد تشریف بیارید.
نه اینجوری نیست.
همونجا.
از کجا اینو میفهمیم؟
از مضارع بودن يسمعو.
یعنی همون موقع که این آیه داره میاد خدا میگه يسمعو میشنود.
الان این گفتوگویی که در بین شما دو نفر در حال وقوعه اون رو خدا میشنود.
ان الله سميع بصير خدا شنوای بیناست.
خب.
این آیه یه مقدمه است برای بحث بعدی که داریم واردش میشیم، آیه بعدی که بحث زهاره.
ما از آیه دو متوجه میشیم که موضوع مجادله و شکایت این خانم زهاره.
یعنی این خانم شاکیه که آقای ما، شوهر ما بعد از مدتی زندگی با ما حالا آمده به وسیله زهار از من جدا شده.
زهار رو آیات بعدی معنی میکنه.
من مقدمتا کوتاه معنیشو میگم.
زهار یعنی اینکه این آقا به خانمش گفته وهر که، وهر یعنی کمر، پشت، وهر که که وهر امی.
به خانمش گفته پشت تو مانند پشت مادر من است.
این یه اصطلاحه.
منظور پشت و غیره نیست.
یک اصطلاحه.
وهر که که وهر امی یعنی تو برای من به منزله مادر هستی.
همین.
این جمله رو که میگفت فکر میکرد دیگه با گفتن این جمله همسرش را برای خودش چی قرار داد؟
مادر قرار داد.
مادر چه ویژگیای داره؟
ویژگی مادر اینه که هیچ وقت امکان ازدواج با او وجود نداره دیگه.
ازدواج با او حرام ابدیه.
لذا وقتی میگفت وهر که که وهر امی همین حکمو براش بار میکرد.
پس دیگه تو برا من برای ابد چی شدی؟
حرام شدی.
یعنی تا ابد ما دیگه نمیتونیم زن و شوهر باشیم.
به منزله پسر و مادریم.
همین.
با این جمله یه طلاقی را جاری میکردند که این طلاق هیچ راه برگشتی هم از نظر خودشون نداشت و دیگه فیصله میداد برای همیشه رابطه زناشویی را.
خب این موضوع شکایته که بحث زهار هست.
ببینید نکتهای که تو این آیه اول وجود داره میخوام توجه کنید متدبرانه.
خدا میتونست اینطوری شروع کنه.
بگه بسم الله الرحمن الرحيم.
الذين يظاهرون منكم من نسائهم ما هن أمهاتهم، أمهاتهم إن أمهاتهم إلا اللائي ولدنهن.
اینو من عبارتشو غلط نخونده باشم.
ما هن أمهاتهم درسته؟
إن أمهاتهم إلا اللائي ولدنهن.
خب خدا میتونست سوره رو اینجوری شروع کنه.
یعنی اصلاً بعد از بسم الله شروع کنه به بیان حکم زهار.
دیگه نیازی به ذکر اون ماجرا که این خانم اومده پیش تو داره شکایت میکنه، مجادله میکنه نبود که.
فایده این آیه اول این سیاق چیه؟
یکی بهم بگه.
یه نفر دست بلند کنه.
فایده این آیه، ببینید بالاخره این سیاق میخواد چی بگه؟
احکام زهار رو بگه.
قرآن هم کتاب قصه نیست که مثلاً بگیم یه کتاب قصهایه.
حالا میگه بذار حکم میخوایم بگیم احکام بگیم بذار قبلش یه قصه بگیم.
بله یه خانمی آمده بود پیش پیامبر داشت مجادله میکرد با پیغمبر درباره همسرش شکایت میکرد پیش خدا که این چه وضعی است و فلان.
ما هم که میشنید-- میشنویم و بالاخره میخوایم یه کاری براش بکنیم و اینا.
خب حالا بریم سر اصل مطلب.
اونایی که زهار میکنن، زهار باطله [مکث].
چییش مهمه؟
میخوام ببینم اگر سوره شروع میشد با آیه، آیه دو، با آیه دو شروع میشد با همین آیه چی میشد؟
بله بفرمایید آقای شایان.
مثال- یه شاهد مثال آورده که بگه به نفع جامعه است.
خیلی نمیچسبه.
شما؟
در کل جامعه رواج نداشت.
بعد این چه نکتهای رو به ما میرسونه اون وقت؟
خب واسطه پیغمبر میگه "یا ایها النبي قل" پیغمبر تو بگو.
[مکث] یه نفر دیگه هم شما بفرمایید.
از این چی میفهمید؟
بله داره میگه یه مشکلی بود که ما میخوایم این ح-حکم رو بگیم.
ببینید یه وقتایی یه مثال بزنم.
بله اشاره شد.
یه وقتایی یک حاکمی، یه مسئولی میخواد یه کاری انجام بده ولی احساس میکنه که ت-- برداشتش از جامعه اینه که برای این اقدام هنوز جامعه آماده نیست، پذیرش کافی نداره.
مثلاً فرض کنیدا مردم شاکیاند از یکی از مسئولین به شدت و از این ور اون ور نداهایی به گوش میرسه که آقا ما دیگه این مسئولو نمیخوایم.
فرض بفرمایید اینو.
حالا حاکم جامعه میخواد این مسئولو برداره ولی با خودش میگه من به این دست بزنم حتماً با چی روبهرو میشم؟
با اعتراض یه جماعتی روبهرو میشم.
پس باید یه اتفاقی قبلش بیفته و اون مطالبه خود مردمه.
اگه مردم بخوان این یعنی دیگه الان حجت بر من تمومه و باید وارد این مسئله بشم.
دیگه نمیشه بیشتر از این روا نیست.
[مکث] اگر شما آیات زهار رو نگاه کنید جلو برید، میرسید به اون نکتهای که نسبت به این حکم یک مقاومت در جامعه وجود داره.
از کجا اینو میگید؟
از اونجایی که گفت "ذلك ل" بگید "تؤمنوا بالله ورسوله وتلك حدود الله وللكافرين عذاب أليم".
آقا این چه ربطی داشت؟
ما از کجا این آیه میفهمیم که یه حساسیتی وجود داره، یه گاردی وجود داره، شاید یک عدهای نمیخوان دوست ندارن اصلاً خدا حکم بده اینجا [مکث].
از کلمه "تؤمنوا" و کلمه "کافرین".
معمولاً وقتی پای احکام وسطه باید از چی صحبت کرد؟
از تقوا یا فسق.
مثلاً من میام میگم خب "كتب عليكم الصيام لعلكم تتقون".
چرا میگم "تتقون"؟
چون اصلاً صيام در حوزه ایمان و کفر نیست که.
صيام یه حکم عملیه، تقوا میخواد [مکث].
صيام تقوا میخواد.
انجام واجبات، ترک محرمات، تقوا میخواد.
پس چرا خدا اینجا به جای اینکه از تقوا حرف بزنه از ایمان حرف میزنه؟
میگه "ذلك لتؤمنوا" چون اصلاً خدا نسبت به اینکه اصل این حکم پذیرفته میشود یا نمیشود مسئله داره.
میگه میخوام که بپذیرید.
"ذلك لتؤمنوا" یعنی از شما میخوام که بپذیرید.
حالا اینکه عمل میکنید یا نمیکنید بحث بعدیه.
بپذیرید این حکم را.
لذا بعدش ببینید چی میگه.
نمیگه "للفاسقین" نمیگه برای اونایی که این حکم رو عمل نمیکنن عذاب در نظر دارم.
میگه "ل" بگید "کافرین عذاب مهین".
یعنی خدا پیشبینیش اینه که یک عدهای با انکار این حکم وارد وادی چه میشوند؟
بگید.
کفر میشوند.
اصلاً قبول نخواهند کرد.
خدا گفته، گفته باشه، گفته باشه [مکث].
گفته که گفته.
مگه قراره هرچی خدا گفت ما بگیم چشم؟
اینه مسئله [مکث].
پس زمانی که شما تو فضا میبینید آقا در مقابل این حکم رفتاری یک مقاومت در پذیرش وجود دارد.
یعنی یک عده میخوان اصلاً ایمان نیاورند و بلکه میخواهند کفر بورزند.
همین نشون میده که چقدر جو جامعه برای بیان این حکم ناآماده بوده به لحاظ ظاهری.
یعنی جامعه پذیرا نبوده، پذیرش زیادی نداشته.
اما از طرف دیگر بیش از این هم دیگه نمیشه این حکم رو در عالم بالا بگید نگه داشت.
باید گفته بشه بالاخره این یک امر باطلیه تو جامعه که داره بسیاری از خانوادهها را از هم میپاشونه و دیگه امکان پیوند هم ایجاد نمیشه.
جامعه داره لطمه میخوره از این امر باطل.
پس ما نمیتونیم بیش از این توقف کنیم.
حالا این ملک، این حاکم، این حکیم میخواد حکم صادر کنه راجع به زهار.
خب طبیعیه نمیاد بگه "بسم الله الرحمن الرحیم الذین یظاهرون".
میاد با یه مقدمه ای چنین شروع میکنه.
میگه "بسم الله الرحمن الرحیم قد سمع الله" شنید خدا صدای فریاد مظلوم به گوش او رسیده است.
زنی به نمایندگی از زنان جامعه معترض به حقی که هر روز در این جامعه تضییع میشود، نزد پیغمبر آمده با پیغمبر مجادله میکنه.
به خدا شکایت آورده.
خدا میگه من شنیدم.
گویا خدا میخواد به بقیه بگه چه توقع دارید؟
مظلومی نزد من شکایت آورده و توقع دارید حکم درست را به او ندهم؟
همچنان سکوت کنم؟
نه، دیگه سکوت روا نیست.
در واقع آیه اول داره فضا را قشنگ تو ذهن شما میسازه.
شنیدم این مجادله را شنیدم این شکایت را و میخوام حلش بکنم.
حالا که من تصمیم به حل مسئله گرفتم پس "الذین یظاهرون منکم من نسائهم ما هن امهاتهم ان امهاتهم الا اللائي ولدنه".
حالا که من شنیدم این شکایت را، پس شروع میکنم به بیان حکم و حکم من اینه.
اون مردانی که زهار میکنند از بین شما، اونایی که از بین شما هستند و اقدام به زهار میکنند "من نسائهم" از زنانشون یعنی از زنانشون زهار میکنند.
به وسیله زهار از زنانشون جدا میشوند و با خودشون خیال میکنند به وسیله زهار زن میشود؟
بگید مادر.
بیخود خیال میکنند "ما هن امهاتهم".
زن با زهار مادر نمیشود.
این زنان مادران آنها نیستند.
این چه تفکر باطلیست؟
آقا چطور مادر نیستند؟
من خودم گفتم مادرم بشه.
نه، اینطور نیست.
"ان امهاتهم الا اللائي ولدنه" نیستند مادران آنها جز اون کسانی که آنها را بگید به دنیا آوردند.
مادر بودن یه امر اعتباری نیست که با جمله درست بشه.
مادر بودن مثل زوجیت نیست که با یک صیغهای و یک جملهای ایجاد بشه و با یک جملهای از بین بخواد بره.
مادر بودن یک حقیقت تکوینی است.
وقتی کسی کسی را به دنیا میآورد، او مادره و اون به دنیا آمده فرزند.
"ان امهاتهم الا اللائي ولدنه" مادران آنها فقط اونهایی هستند که آنها را به دنیا آوردند.
"و انهن" آقا پس حرف ما چی میشه؟
پس اینکه ما گفتیم وهر که که وهر امّی با این تمثیلات این چی میشه؟
میگه "و انهن لیقولن منکر من القول وزورا" اینایی که دارن زهار میکنند "لیقولن" قطعاً میگویند "منکر من القول" یعنی سخنی ناشناخته را، سخنی که پایه و اساسی در عقل و شرع بگید ندارد.
منکر یعنی آنچه در عقل و شرع پایه و اساس نداره.
اینا سخنی ناشناخته در عقل و شرع میگن و زور، زور از تزویر تزویر یعنی ظاهر سازی.
زور یعنی حرفی که فقط یه ظاهری دارد، یه پوسته ایست.
حقیقتی در دل این پوسته نهفته بگید نیست.
حرف توخالی، پوشالی.
"انهن لیقولن منکر من القول وزورا" اینایی که با زهار همسرشون را جدا میکنند از خودشون و از همسرشون جدا میشوند، اینها سخنی میگویند که در شرع و عقل سخن شناخته شدهای نیست و سخنیست توخالی و پوشالی.
"و ان الله لعفو غفور" و خدا بسیار بخشندهیه، بسیار مغفرت کننده است.
یعنی خدا میخواد بگه درسته اینا حرف مفت زدند و میزنند ولی من میخوام راهی بگذارم برای جبران.
این "لعفو غفور" مقدمه کفارههایی که در آیه بعد میخواد بیان کنه.
میگه من میخوام راه برگشت بذارم برای این حرفی که اینا زدند و نباید میزدند.
بفرمایید.
ببینید در حد تأکید بر اینکه چیزی از خدا پنهان نمیمانه، سخنی از خدا پنهان نمیماند.
چرا این نکته رو میفهمیم؟
اما من با توجه به اینکه این کلاس یه جور کارگاهه این نکته رو عرض میکنم.
این مدل نگاه رو خیلی دنبال نکنید تو این سطح، تو این سطح.
شما تو این سطح اگر دنبال ذرائفی از این جنس باشید، سرنخ اصلی از دستتون میره بیرون.
قرآن یه کتابیه پر از نکتهها و در و گوهرهای معرفتی و رفتاری.
پر.
هر آیهای، هر عبارتی، هر کلمهای تو قرآن ظرفیت این رو داره که نکتههای فراوان به ما بده.
مقایسهای یا مورد نفسی فرقی نداره.
اما تدبر میخواد چکار کنه؟
تدبر میخواد به ما یاد بده که صرف نظر از تمام این زیباییها و این لطائف و این نکتهها، اون مسیر اصلی را پیدا کنیم و با مسیر اصلی همراه بشیم.
وقتی این همراهی اتفاق افتاد، اون موقع چشم ما باز میشه خودبهخود به این نکتهها و این نکتهها در جای خود قرار میگیرند.
احسنت.
میخوام بگم الان تو این مرحله ذهنتونو باید از این مدلنگاه آزاد کنید.
فقط مطلب رو دنبال کنید.
اون دنبال کردن مطلب مهمترین کاریه که در قدمهای نخست تدبر یک سوره باید توجه داشته باشیم.
خب.
[نفس عمیق] پس بفرمایید.
خب من بگذارید مقاومت رو یه توضیحی بدم و البته بیشتر این توضیح در واقع یک توضیح حلی نیست.
یه مقدارش حلیه، بیشترش نقضیه.
یه سری مسائل توی جامعه گره میخوره با تعصبات و حیثیتی میشه.
و وقتی که گره خورد به تعصبات، یه باوری، یه نگاهی، حکمی، یه باوری به تعصبات گره خورد.
ممکنه کسی که اون تعصبه رو لمس نکرده از بیرون خیلی تعجب کنه که آقا این چیه مثلا چرا این رو این موضوع حساسه؟
بابت چی؟
[مکث] تعصب نمیخواد، حساسیت نمیخواد.
اما اگر داخل اون تعصب قرار بگیره به خوبی اونو میتونه درک بکنه.
این کلیت.
اما وقتی بریم تو مصداق، اتفاقاً مسائلی که به حوزه محرم، نامحرم، زوجیت، طلاق مربوطه بسیار ظرفیت داره برای تعصبی شدن و برای اینکه آداب و سنن توش حرف اولو بزنه.
یه چیزی که در یه جامعهای آبا اجدادی جا افتاده که آقا این جمله رو اگر مردی به زنش بگه این نتیجه براش بار میشه.
یعنی اون زن میشه واقعاً مادر.
اون تلقی وجود داره.
وقتی میخوای این تلقی رو تکون بدی، داری در حقیقت یه پشتوانه بزرگ آبایی، اجدادی و سنتی رو تو اون جامعه تکون میدی.
هزاری که میگه آقا این کلی منفعت داره ها.
حالا بالاخره چه منافعی که برای خانمها داره، چه منافعی که برای آقایون داره.
اونو نمیبینه، اون منافع رو نمیبینه، اون حساسیت خودشو میبینه.
[صدای ناله بچه] تو جامعه خودمونم مستثنا نیستیم.
ما هم داریم.
همه جوامع آداب و سنن اجتماعی تعصبی دارند که کسی نمیتونه به اونا دست بزنه به این سادگی.
کاری با دین خیلی نداره.
یه جور آدابه، یه جور عرفه، عرف جاافتادهست.
این آداب و عرف وقتی میرسه به حوزه ازدواج و زناشویی و طلاق و غیره حساستر و بغرنجتر هم هست.
حالا من فعلاً به این مقدار بسنده میکنم.
شاید جلوتر بریم مسئله بازتر هم بشود.
ما در پایان این سوره اشاره خواهیم کرد.
ممکنه در ذهن کسی یه سوالی هی داره میره میاد خب که چی الان که زهار نیست تو جامعه و اینا.
من راجع به این موضوع که زهار هست یا نیست، اصلاً اگر زهار نیست پس این آیات به چه دردی میخوره، یه بحث مفصلی انشاالله با شماها دارم.
"الذین یظاهرون منکم من نسائهم ما هن امهاتهم امهاتهم ان امهاتهم الا الله ایولدنهم وانهم لیقولون منكرا من القول وزورا وان الله لعفو غفور".
حالا کفارهها را ذکر میکند.
آیه قبلی گفت پس زهار هیچ زنی را برای شوهرش مادر نمیکند.
این که خیال باطله، این هیچی.
اما حالا که هیچ زنی را باطل نمیکند یعنی مفته؟
یعنی اگر کسی زهار انجام داد انگار هیچی، هیچی به هیچی؟
نه.
چون بالاخره یک اقدامیست، یک دخالتیست.
کلمات در این جامعه، در این جهان بار دارند.
تو داری از یه کلماتی در جایی که نباید، بگو، استفاده میکنی پس کفارهای میخواد که این کفاره جبران اون آثار وضعی را بکند.
شما بالاخره یه نیتی داشتی این کلمات رو گفتی.
حالا اون آثار وضعیای داره، اون آثار وضعی باید جبران بشه.
چجوری؟
میفرماید "والذین یظاهرون من نسائهم" اونایی که از زنانشون زهار میکنند "ثم یعودون لما قالوا" و بعد پشیمان میشوند از آنچه که گفتهاند.
یعنی آقا ممکنه کسی زهار کنه و پشیمان هم نشه؟
بله.
اگر زهار کنه کسی تو شریعت و پشیمان هم نشه، اون وقت تکلیف چیه؟
حاکم شر او را وادار به طلاق میکند.
میگه زهار که هیچی باید طلاق بدی.
طلاق شرعی.
پس اونی که زهار کرده یا پشیمان نمیشود و طلاق میدهد، یعنی طلاق را میکنه جایگزین اون زهار.
طلاق شرعی میشه جایگزین اون زهار نامشروع.
یا نه پشیمان میشود "ثم یعودون لما قالوا" این میشه پشیمانی.
اگر پشیمان شد "فتحرير رقبة من قبل ان يتماسا".
قبل از اینکه "يتماسا" مثنایه.
قبل از اینکه زن و شوهر با همدیگه تماسی برقرار کنند، منظور تماس تلفنی نیستا، تماس زناشویی قبل از اینکه زن و شوهر با یکدیگر تماسی برقرار کنند "فتحریر رقبة".
باید اون آقایی که زهار کرده بود یک بنده، یک برده چه کند؟
آزاد کند.
حالا این برده آزاد کردن، بنده آزاد کردن در فرهنگ دینی یه تعریفی داره.
در جنگ با کفار حربی، اسرای کفار حربی که ایمان بیاورند، این اسرا به جای اینکه تو زندانها دفوع بشن، توی جامعه به کار گرفته میشن با رعایت حقوقی.
که این یه بحث مفصله.
انشاءالله عمری باشه یک بار باید وارد بشیم خارج بشیم این بحثو ببندیم.
چون بعضیا خیال میکنند که آی تو قرآن برده آمده، نمیدونم بنده آمده، کنیز آمده، چه آمده.
در تمام دنیا وقتی جنگهایی در میگیره بین کشورها و بین ارتشها، جنگهایی که یک طرف حالا حق، یک طرف باطل یا هر کدام؛ اسیر جنگی را چکار میکنند؟
یا اسیر جنگی را میکشن یا اسیر جنگی را میبرن تو زندانها، توی اردوگاهها بیگاری میکشن، سنگهای سختو میدن اونا بشکنن، بدترین غذاها را بهشون میدن، سختترین برنامهها و شکنجهها را درباره اونها دارن تا اون جوری بمیرن.
یا هم دیگه خیلی باکلاس باشن، ببرنشون توی زندانهایی و با رعایت حقوق اولیه مثل غذای مناسب، جای مناسب نگهشون دارن.
این دیگه الگوهای امروز دنیا برای اسیر جنگیه.
یا کشتنه یا بیگاری و شکنجه است یا هم زندانه، زندان عادیه.
اسلام چی میگه؟
اسلام میگه آقا اسیر جنگی را در وهله اول اینکه شما حق کشتن ندارید.
اسیر جنگی برای کشتن نیست مگر دلیل خاص.
یعنی مثلاً میبینی آقا این اسیر جنگی که شما نگه میداری عملاً خودت مغلوب میشی.
یعنی فردا از اجتماع کثیر اونها شما قراره مغلوب بشی.
اون قصهش متفاوته.
چه میکنه اون رو؟
با شرایط خاصی میاد به عنوان نیروی کار توی جامعه ازش استفاده میکنه.
میگه آقا از این استفاده بشه تو جامعه.
آبش، نانش، غذاش، زندگیش تأمین، ساعات کاریش معلوم، ظلم به او ممنوع، کتک زدن ممنوع، دشنام دادن ممنوع.
اما به عنوان نیروی کار تو جامعه مشغول باشه.
کشاورزی کنه، باغداری کنه، آب چاه بیرون بیاره.
بالاخره یک مفید واقع بشه.
سواد داره تدریس کنه.
به درد بخوره تو جامعه دیگه برای چی میری دفوعش میکنی؟
بعد این اما چون تحت حاکمیت قانون در بنده یعنی این حق ترک مأموریت، آزاد نیست هر جا بخواد بره.
مثل اینکه الان مثلاً میان دستبند میزنن میگن آقا شما نمیتونی از این محدوده بیرون بری.
حالا با تعریف خودش.
این تو بنده، این آزادی مطلق نداره.
بعد اسلام میاد تعریف میکنه میگه آقا شما برای یه سری از امور کفارهش آزاد کردن بردهست.
شما برو یه بردهای رو آزاد کن در راه خدا.
خیلی خب این یه الگوی انسانی و پیشرفته برای برخورد با اسیر جنگیه.
منتها اسیر جنگی که اسلام آورده باشه ها.
اگه اسلام نیاره که اصلاً نمیاد وارد حوزه کار تو جامعه اسلامی.
حالا چه مرد باشه چه زن.
اونی که اسلام نمیاره بنا به مصلحت یا برای فدیه ازش استفاده میشه، جایگزین میشه با اس-اسرای خودمون دست دشمن و یا در صورت لزوم زندانی میشه، در صورت لزوم کشته میشه، اون قصهش کلاً متفاوته.
اون اسیری که اعلان پشیمانی میکنه، اسلام میاره با یه ضوابطی میاد تو متن جامعه به کارگیری میشه.
خب الان که نداریم مصداقشو.
این رقبه که میگه الان میتونه مصداق پیدا کنه؟
فقه باید روش حرف بزنه.
بنده به عنوان یه پیشنهاد به فقه میگم.
میگم ببین هر انسانی که در گرو و در بنده، ما الان شاید اسیر جنگی نداریم اما کم نیستن کسانی که به خاطر یه مبلغی از بدهکاری تو زندانن.
حالا البته الحمدلله به خاطر یک سری کمپینها و یک سری حرکتهای خودجوشی که مردم داشتن، زندانیهایی که با مبلغ کم بوده الحمدلله در حجم بالا رو به آزادیه.
ولی خب بازم هستن کسانی که کم و زیاد به خاطر یه مبلغی تو زندانن.
رقبهست دیگه.
یعنی این آدم گرفتاره دیگه.
آدم گرفتار رو از اون گرفتاری، از اون بند رها کردن.
این قابل پیشنهاده در حوزه فقه.
"فتحریر رقبة من قبل ان يتماسا".
اگر کسی زهار کرده بعد پشیمون شده بره یک بندهای را، بردهای را آزاد بکنه قبل از اینکه وارد زندگی زناشویی مجدد بشه با همسرش.
"ذلك توعظون به".
این حکم وعظ داده میشوید به آن.
یعنی نصیحت دارید میشید با-- این وعظه برای شما، پنده برای شما.
یعنی این رو تحمیل به حساب نگید.
نه این به نفعتونه.
این یک پندیست که به نفع خودتونه.
"والله بما تعملون خبير".
حالا انجام بدید منفعهشو میبرید و خدا عالمه به عمل شما و انجامم ندید خودتون ضرر میکنید.
خیلی خب.
"فمن لم يجد".
آقا من میخواستم برده آزاد کنم پیدا نکردم.
میخواستم آقا یک بنده گرفتاری رو آزاد کنم، نشد، پیدا نکردم.
چیکار کنم؟
"فصيام شهرین متتابعين من قبل ان يتماسا".
خیلی خب.
برده پیدا نکردی؟
اشکال نداره دو ماه پشت سر هم قبل از اینکه دو مرتبه بری سر خونه زندگیت و کنار همسرت قرار بگیری، دو ماه باید پشت سر هم روزه بگیری تا تو باشی دیگه الکی زهر و کک و زهر عمی نگي.
این چه حرف مفتیه میزنی؟
چه روشیه؟
ببینید وقتی خدا میگه ذلکم تعظون به یعنی داره از بار حقوقی بیرونش میاره.
داره میگه تو و خدات.
برده کی؟
اون برده هم همینطور.
تو و خداس.
ذلکم تعظون به.
من برداشتمو میگما.
این برداشته.
من اینجا نمیتونم فتوا بدم.
خب؟
فتوا اگه کسی بخواد بده رو آیه باید روایتشو ببینه کامل.
بگه آقا من آیه رو دیدم، روایات رو دیدم، فتوا اینه.
اما اونی که از این آیه برمیآد وقتی میگه ذلکم تعظون به یعنی این مقدار که زهار زن را جدا نمیکند حقوقیه.
ولی این کفاره بین خودت و خداته دیگه.
برو بده.
برو یه نفر رو پیدا کن آزاد کن.
این گردنته.
مثل اینکه شما خیلی از کفارههای دیگه مثلاً طرف روزه میخوره کفاره گردنش میاد.
اما قانون نمیاد بالا سرش میگه کفارهتو بده.
خودت میدونی و خدای خودت.
این یه پنده برای تو.
اگر استفاده کردی ازش نفعشو میبری، اگر عمل نکردی ضررشو میبینی.
اینجوری از آیه این بر میاد.
هر چند که ممکنه با روایتش قصه فرق کنه.
خب.
چی شد پس؟
فمن لم یجد فصيام شهرین متتابعين من قبل ان یتماسا.
آقا دو ماه روزه من زخم معده دارم.
من روزه خودمو تو ماه رمضان نمیتونم بگیرم.
چطور دو ماه پی در پی روزه بگیرم؟
خب ما برا اونم فکر کردیم.
فمن لم يستطع اگر کسی استطاعت ندارد دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد، فأطعام ستینا مسكينا شصت تا فقیر را اطعام کند.
قشنگ بره آقا شصت پرس غذا بگیره به شصت تا فقیر برساند که اونا مل کنن.
تمام بشون بده.
اینو ما قبول میکنیم به عنوان کفاره و جبران اون اثر وضعی که تو اون حرف مفتی بود که زدی.
خدا میگه خب.
بعد میفرماید ذلک.
حالا احکامی که گفتیم براتون از کجا؟
از اینکه زهار باطل است یک.
کفاره زهار در وهله، وهله اول چیه؟
بگید.
آزاد کردن برده.
بعدش دو ماه روزه.
اگه نشد اطعام شصت تا مسکین.
اینهایی که گفتیم ذلک لتعمنوا بالله ورسوله.
میخوایم در این حوزه به خدا و پیغمبرش ایمان داشته باشید.
ببینید نمیگه ذلک لتتقوا، ذلک لتعملوا.
نمیخوایم عمل کنید.
بحث عمل و تقوا نیست.
میگه توقع داریم تو این حوزهای که ذکر کردیم به خدا و پیغمبر بگید ایمان بیاورید، بپذیرید، تسلیم باشید، قبول کنید، منکر نباشید.
وتلک حدودالله.
این احکامی که بیان کردیم اینا مرزهای چه کسیست؟
مرزهای خداست.
محدوده محدوده خداست.
مرزها مرزهای خداست.
یعنی خدا مرزش را تو زمین شما قرار بگید نداده.
فردا کسی بیاد بگه چرا دخالت کرد؟
چرا ورود کرد؟
چرا حرف زد؟
به خدا نعوذ بالله چه کار داشت؟
خودمون نمیفهمیم؟
عقل خودمون نمیرسه؟
این همه آدم با آبا و اجدادمون اندازه خدا حالیمون نیست.
این مرز منه، حدود منه.
وتلک حدودالله.
آقا من قبول ندارم این حدود تو باشد.
وللکافرین.
هرکی میگه این حدود حدود خدا نیست، ادعا دارد، کفر میورزد.
وللکافرین عذاب الیم.
عذابی دردناک برای کافران هست.
یعنی خدا سر حدود خودش با کسی تعارف ندارد.
آقا خالق عالم قانون گذاشته.
تو میگی نه.
تو چه کارهای؟
تو چه کارهای که نفی بکنی، انکار بکنی؟
تو بندهای.
تو حداکثر میتونی بپرسی خدایا چرا؟
توضیح بخوای توضیح بده بهت.
به اندازه فهمت برات توضیح بده.
اما انکار نمیتونی بکنی.
خیلی خب.
آیه یک تا چهار تمامه.
آیه اول مقدمه است.
مقدمه چینی کرده وارد مبحث بشه.
آیه دوم بیان بطلان زهار.
آیه سوم تا اینجا که فرمود ستینا مسکینا.
بیان کفاره زهار.
سوم و بخشی از آیه چهارم و در نهایت ذلک لتعمنوا بالله ورسوله وتلک حدودالله وللکافرین عذاب علیم جمع بندیه.
میخواد چی بگه؟
میخواد بگه آقا مقدمه رو که حالا ما تو جمعبندی لازم نیست خیلی واردش بکنیم.
میخواد بگه زهار باطل است.
انجام زهار کفاره دارد.
این مسئله حکم خداست، حدود الهی است و باید در این مسئله ایمان داشت و از کفر چه کرد؟
پرهیز کرد.
یعنی اگر کسی مؤمن است قبول کند دیگه بحث اینجا نکنه با ما.
اگر کسی کافر است تکلیف خودشو روشن کنه.
بفرمایید.
هر دو هم ذلک هم تلک به آیه دو تا آخر ستینا مسکینا برمیگرده.
از اول آیه دو تا آخر ستینا مسکینا، بطلان زهار و کفاره زهار.
یه بار فرمود ذلک، یه بار فرمود تلک، یه بار مذکر، یه بار مؤنث.
کی میدونه چرا؟
دومی رو درست گفتید.
ببینید کلمه ذلک و کلمه تلک یه بار مرجع ضمیرشون یک مذکر یا مؤنث حقیقیست مثلاً من اگر میخوام به یه مردی اشاره کنم میتونم بگم ذالک.
نمیتونم بگم بگید تلک.
بخوام به یه خانمی اشاره کنم میتونم بگم تلک.
نمیتونم بگم ذالک.
این مذکر مؤنث حقیقیه.
اینجا کلمه ذالک یا تلک با اون حقیقیه تطبیق میکنه.
یه بار ذالک و تلک مذکر و مؤنث اعتباریه.
اعتباری.
اعتباری یعنی چی؟
یعنی حدود به اعتبار اینکه جمع مکثر است، حکم چی دارد؟
حکم مؤنث دارد.
جمع مکثر حکم مؤنث دارد.
حدود.
یعنی تلک به خاطر خبرش که حدود است شد تلک.
و الا مشار الیه اش همون بود.
همونی که بود که مشار الیه ذالک بود.
ولی الان اون مشار الیه را میخوام اسم چی روش بذارم؟
اسم حدود روش بذارم.
حدود اسم جمع مکثریه که باهاش حکم چی میشه؟
رفتار چی میشه؟
مؤنث.
پس میگم تلک.
نمیشه بگم ذالک حدود الله.
این بحث نیست.
اون بحث غلبه نیست.
بحث غلبه یه چیز دیگه است.
یه بار دیگه به عرض من دقت کنید.
یه بار مز-- مشار الیه ذالک مشار الیه یعنی چیزی که دارم بهش اشاره میکنم.
مشار الیه.
یه بار مذکر حقیقیه، مؤنث حقیقیه که تکلیف روشنه.
یه بار مشار الیه اعتباریه.
یعنی یه معنائه.
مثلا مثل همینا.
این میشه مشار الیه.
الان از اول الذین یظاهرون تا اینجا مشار الیه.
شما به من بگید ببینم این مذکره یا مؤنثه؟
چیه این؟
بابا این معنائه.
معنا مذکر و مؤنث داره؟
یه چند تا حکمه.
حکم بطلان زهار و کفارههاش، بطلان زهار و کفارههاش مذکر است یا مؤنث است؟
هیچکدوم.
این یه معنائه.
اعتباره.
من بخوام بهش بگم حدود میشه مؤنث.
چون حدود مؤنثه.
چون حدود جمع مکثره و به منزله مؤنثه.
میگم تلک حدود الله.
حالا اگر بخوام به همین بگم حکم، من به همینا بخوام اسم چی بذارم؟
حکم.
چی میگم؟
ذالک حکم الله.
یعنی اون لباسی که من میخوام به تنش کنم باید ببینیم لباس مذکر است، کلمه مذکر میخوام لباس تنش میکنم یا مؤنث.
اگر میخوام لباسی تنش کنم که نه مذکر است نه مؤنث است مثل لتعمنو، ذالک لتعمنو، اون وقت باهاش رفتار چی میشه؟
مذکر.
چون اصل در زبان و در ادبیات اصل بر چیه؟
مذکر بودنه.
لذا غلبه اون حکمی که شما گفتید اگر مثلا صد تا زن داشته باشیم، یه مرد هم توش باشه میگه مذکر.
نه چون اون یه مرد از اون صد تا زن بالاتر است و برتر است، نه.
تو ادبیات پایه-- ادبیات پایه مذکره.
این یه قانون ادبیاتیه.
ربطی به هیچ چیز دیگهای نداره.
تموم.
خیلی خب.
کی میتونه جواب بده؟
فرق این کفاره با کفاره روزه چی شد؟
شصت و یک روز، یک روزش روزه قضاست.
کفاره شصت روزه.
سی و یک روزش به هم پیوسته است.
باشه نه اونش مهم نیست.
متتابعين اینجا هم همونه.
سی و یک روز به هم پیوسته.
کافیه.
بله.
شصت و یکه مال روزه.
نه.
یه فرق مهمتر داره.
خیلی مهمتر.
ها.
این ترتبیه.
ترتبی.
ترتبی یعنی چی؟
مثلا، مثلا من اگه کسی روزه بخوره نمیگن خب روزه خوردی برو برده آزاد کن.
میگه آقا پیدا نکردم.
خب پیدا نکردی؟
باشه شصت تا روزه بگیر.
آقا نمیتونم.
خب نمیتونی شصت تا فقیرو چیکار کن؟
اطعام کن.
اینجوری نیست.
کسی که روزه میخوره از همون اول مخیره.
میخوای برده آزاد کن، میخوای شصت روز روزه بگیر، میخوای اطعام کن شصت نفر رو.
از همون اول آزاده صاف میتونه بیاد سراغ همین اطعام شصت نفر.
میگه آقا نفری چند میشه؟
پرسید چنده؟
میگن آقا الان مثلا دیگه نون بخوایم بدیم با پنیر اینا مثلا میشه سه تومن.
میگه خب شصت تا سه تومن صد و هشتاد تومن.
آقا این صد و هشتاد تومن کفاره روزه.
تموم.
اصلا تر-ترتب نداره بر یکدیگر.
اما اینجا چی؟
اینجا ترتب.
اول میری سراغ برده.
پیدا کردی که برده، پیدا نکردی میاد سراغ روزه.
اگه بتونی باید روزه رو بگیری.
نه، استطاعت نداشتی میاد سراغ اطعام.
پس چی شد؟
شد کفاره ترتبی.
یعنی هر کفارهای مترتب بر نتوانستن قبلیه.
قبلی را نتوانستی دومی، نتوانستی سومی.
اما تو روزه اینجوری نیست.
بله.
رفتیم کلاس احکام شدها [خنده] بله.
برای زهار اعتقادی بوده؟
نه.
ببینید اینجا که داره میگه زهار باطله تا قبل از این کسی که زهار کرده نمیره کفاره از اون بگیره.
الان که ما حکم بطلان زهار را دادیم، تا حالا که ما حکم نداده بودیم.
اما حالا که ما حکم بطلان زهار را دادیم، پس از این، اصلا نتی-- خود به خود همینه.
چون تا خدا نگفته باشد که تکلیف به مال الاطاق میشه یا تک-تکلیف ب-بدون بیان میشه، عقاب بلا بیان میگن توش به اصول.
تو اصول بهش میگن عقاب بلا بیان.
آقا به طرف نگفتی این کار رو انجام بدی این حکم رو داره.
حالا انجام داده بعد بهش میخوای حکم برش بار کنی.
خب برمیگرده بهت میگه خب مولای من، حکیم من، عزیز من، خب اول میفرمودی.
شما حکم رو نفرمودی، حدودت رو مشخص نکردی، حالا به من میگی اومدی تو مرز من باید خسارت بدی.
این که اصلا نیست.
پس این کفاره مال بعد از اینه که خدا گفت اما ممکنه بعضیا همچنان دلشون بخواد این کار را انجام بدن یا دلشون نخواد طبق آداب و سننی که داشتن بازم به این کار مبادرت کنن و به حکم خدا نخوان توجه کنن.
میگه از این به بعد اگر کسی زهار کرد دیگه باید این کفارهها را بدهد.
لذا مسئله، مسئله رفتاریه.
خب ببینید ما نمیدونیم.
چون اصلا مربوط به یه حوزه ای هست، اینو خوب دقت کنید، این مطلب رو من میخوام بهانه قرار بدم یه حرف مهم رو بزنم.
ما عالمی داریم به نام غیب که از فعل و انفعالات و تأثیر و تأثرات عالم غیب آگاهی تجربی، آزمایشگاهی، استدلالی، علمی، چیزی نداریم.
ارتباط ما با عالم غیب از طریق وحیه.
خب؟
وحی برای ما مشخص میکنه که آقا شما این کار رو انجام میدی تو عالم غیب چه اتفاقی میافته یا نمیافته و اون منبع آگاه میتونه به ما بگه که اگر این کارو کردی اینا میشه جبرانش.
حالا اونجا چی شده که این میشه جبرانش؟
اونو شما الان نمیتونی لمس کنی فقط باید اعتماد کنی.
شما اونجا با این اقدامت یه آثاری گذاشتی که اینا جبرانش میکنه، از بین میبره.
بپذیر.
تعبد یعنی این.
آقا نماز صبح چرا دو رکعته؟
نماز ظهر چرا چهار رکعته؟
شاید بشه یه چیزایی گفت ولی تهش اینه که تو عالم غیب، تو اون ساعت صبح با اون دو رکعت، اون چراغ روشن میشه.
تو ظهر با اون چهار رکعت، تو عصر با اون چهار رکعت.
یعنی شما باید بپذیری که یه چیزی ورای این عالم هست، اون دیگه در دایره حس و استدلال شما نیست.
این منطقه، منطقه تعبده.
حوزه احکام به طور کلی حوزه تعبده، تسلیمه.
بله مبنای تعبد عقلانیه.
آقا چرا من باید متعبد باشم در مقابل احکام؟
به من میگن دو رکعت بگم چشم نپرسم چرا تا برای من ثابت نشود من دو رکعت نمیخونم.
یا چرا من اول باید دو لا بشم بعد بلند شم بعد برم سجده؟
نمیشه اول برم سجده بعد دو لا شم بعد بلند شم بعد بخوابم هرچی.
بابا اینا تعبده.
تسلیم.
باید بپذیری.
اما مبناشو میتونم بهت بگم.
مبناش چیه؟
میگه مبناش اینه که ببین شما میپذیری عالم غیبی هست یا نیست؟
به هزار و یک دلیل هست.
به هزار و یک دلیل دنیا با مرگ تمام نمیشه.
به هزار و یک دلیل این عالم همش اونچه که شما میبینی نیست.
خب آقا به غیب ایمان آوردی، توحیدو پذیرفتی، معادو پذیرفتی، نبوتو پذیرفتی، قرآن رو قبول کردی.
بله قبول کردم.
اینا رو پذیرفتم.
حالا بیا به من اعتماد کن.
اینجوری که میگم تنظیم کن برنامههاتو و رفتارهاتو.
اگر این تنظیم رو داشتی تو آخرت بهترین نتیجهها رو به دست میاری.
خلاف این حرکت کنی به همون اندازه منافع اخروی رو از دست میدی و ای بسا گرفتار ضررهای اخروی میشی.
یعنی تعبد پایه در عقلانیت دارد، ریشه در عقلانیت دارد ولی جزئیاتش قابل استدلال نیست.
برای من و شمایی که دسترسی به عالم غیب نداریم.
نمیدونم.
لذا من نمیدونم واقعا فرق بین اون عمل و این عمل چه تفاوتی داره در اثری که تو عالم غیب داره که اونجا کفاره شده طلا یا نقره یا نمیدونم هر چیز.
اما اینجا مثلا شده روزه، شده آزاد کردن برده.
من یعنی پیغمبر، قرآن، امام معصوم، خب الانم فقیه، فقیهی که دسترسی داره به قرآن، دسترسی داره به روایات معصومین علیهم السلام میاد میگه آقا تو این مسئله خدا، پیغمبر، امام اینو میگن.
بله، بله، بله اجتهادی.
یعنی یا باید خودت مجتهد بشوی بگی آقا من مجتهدانه میرم سراغ قرآن و روایات نتیجه میگیرم، استنباط میکنم یا نه آقا من نمیتونم استنباط کنم، میرم از یه کسی که اهل استنباطه با تقوا هم هست سؤال میکنم.
مثل قاعده مراجعه به متخصص دیگه در هر زمینهای.
خیلی خب.
سیاق اول جمعبندی شد.
جمعبندیش اینه: در واقع ابطال زهار و بیان احکام آن.
به چه عنوانی؟
بگید.
به عنوان حدود الله که باید به آن ایمان آورد و از کفر ورزیدن درباره آن پرهیز کرد.
مسئله سیاق اول این نیست که شما زهار بکنی یا نکنی.
بله، سیاق اول مایله که شما زهار نکنی.
اما مسئله اصلیش زهار کردن یا نکردن نیست.
میگه اگه زهارم کردی کفارهشو بده.
حتی باز مسئلهش این نیست که شما کفاره رو میدهی یا نمیدهی.
میگه یه نصیحتیه اگر دادی به نفعته اگر ندادی ضرر میکنی.
پس مسئله سیاق اول چیه؟
قبول این حکمه.
جامعه بپذیرد، مؤمنان بپذیرد که از این به بعد قانونی به نام اینکه با زهار زنم را طلاق میدهم نداریم.
دیگه تمام شد.
جمع شد دیگه.
این رو بپذیرید، قبول بکنید، تمکین کنید.
در مقابلش از خودتون مقاومت نشون ندید.
یه صلوات ختم کنید.
[صدای جمع] سلام بر محمد و آل محمد.
بعد از پنج دقیقه دو مرتبه در خدمتتون هستیم.
[موسیقی ریتمیک]