ددرس‌گفتارها

[موسیقی] ما به حمدالله جمع‌بندی‌مون رو در سه تا سیاق انجام دادیم.

سیاق اول ما مسئله زهار بود.

احکام زهار به عنوان حدود الله مطرح شد.

در سیاق دوم مسئله مهاده کنندگان، ابزار شیطانی مهاده کنندگان، استفاده از نجوا به اسم و عنوان و معصیت و راهکارهای خنثی کردن اون بود و سیاق سوم جریان‌شناسی مهاده و پیشنهادی برای مقابله با جریان مهاده بود که حزب‌اللهی بودن، حزب الله بودن در حقیقت مهم‌ترین راهبرد منزوی کردن جریان مهاده تو جامعه و خنثی کردن نقش آفرینی اون‌ها هست.

الان سه تا سیاق جمع‌بندی شده می‌خوایم کشف ارتباط بین سیاق‌ها بکنیم.

ما در واقع همین مرحله دوم و سوم رو به نحوی انجام دادیم که دیگه ارتباط تقریباً روشن شده.

من فقط برای تصریح به جنبه‌های ارتباط با شما صحبت می‌کنم.

فضای کل سوره رو ببینید.

این سوره در فضایی داره سخن میگه که یه حدود الهی که حساسیت برانگیز است که ما در سیاق اول توضیح دادیم، حدود زهار مطرح شده.

این حدود الهی با توجه به اینکه حساسیتی روش وجود داره و ظرفیت پذیرشش تو جامعه خیلی بالا نیست، گویا مردم میل به قبول خیلی ندارن.

یک زمینه‌ای ایجاد کرده که جریانی در جامعه شکل بگیره به نام مهاده که بیاد بگه اشکالی نداره اگر حدود الهی هم هست قرار نیست ما همیشه تسلیم بگید حدود الهی باشیم.

حالا یه وقت حدود الهی است یه وقت هم حدود مائه.

چه اشکالی داره؟

حالا خدا نظر، نظر خدا رو در خیلی جاها اجرا کردیم اما اینجا دیگه نه.

این می‌شه جریان مهاده.

جریان مهاده جرات علنی کردن اقدامات خودش رو نداره و داره پنهانی به شکل نجوا با گفت‌وگوهای پنهانی در جامعه مردم رو سوق می‌ده به گناه، سوق می‌ده به عدوان، دشمنی و سوق می‌ده به معصیت رسول، سرپیچی از پیغمبر خدا که این حدود الله در جامعه پیاده نشه.

یکی دیگر از ابعاد فضای سخن اینه که این جریان در حقیقت داره از قوم غضب الله خط می‌گیره.

یعنی یک جریان تشکیلاتیه، یک حرکت حزبیه و داره به شکل سازماندهی شده از قوم غضب الله علیهم خط می‌گیره و اهداف شیطان رو در جامعه پیگیری می‌کنه.

ما با یک چنین پدیده‌ای روبرو هستیم.

این فضای سخن سوره است.

در حقیقت فضای سخن سوره، جریان یا اوج‌گیری جریان مهاده است که هدفش به چالش کشیدن حدود الهیه با ابزار نجوا و با جریان‌شناسی قوم غضب الله علیهم و خط گرفتن از اون‌ها.

خداوند برای اینکه ما را نسبت به چنین پدیده‌ای توجیه بکنه این سوره رو نازل فرموده.

در سه مقطع با ما حرف زده.

مقطع اول اومده رو خود حدود زهار و ضرورت پذیرش زهار و احکام اون به عنوان حدود الهی صحبت کرده که آقا چیزی که حدود الله قبول نکردنش کفر.

"ذلک لتعمنوا بالله ورسوله وتلک حدود الله وللكافرین عذاب علیم" [صدای محیط] کفر اگر شما بخوای حدود الهی را انکار بکنی، قبول نکنی، این کفر.

بله آقا کفر در هر surah‌ای به هر حال تعریف خودش رو داره.

یه بار ما داریم در یک surah‌ای که مبحث ربوبیت رو داره از کفر حرف می‌زنیم.

یه بار در یک surah‌ای که مبحث معاد رو داره از کفر حرف می‌زنیم.

یه بار surahه‌ای که مبحث قرآن داره از کفر صحبت می‌کنیم.

یه بار در surahه‌ای داره از کفر حرف می‌زنه که مسئله، مسئله حدود الله.

یعنی وقتی شما حدود الله رو نپذیرفتی خودش یه شاخه‌ای از کفر.

پس اولاً توجیه افکار عمومی نسبت به همون حدود.

آقا ما می‌خوایم با جریان مهاده مقابله کنیم باید چیکار کنیم؟

گام اول اینه که مردم را نسبت به همون حدودی که بناست پیاده بشه توجیه کنیم.

متوجه بشن آقا این زهاری که شما دارید سنگ اون رو به سینه می‌زنید هیچ منطق عقلانی و شرعی پشتش نیست.

خب چرا پای این زهار ایستادید اینطوری دارید اصرار می‌کنید؟

خدا در اینجا حکم داره.

حکم خدا به نفع خودتونه.

"ذلكم توعظون به" شما وعظ خداست، به نفع خودتونه.

ثبات و امنیت را به شما و خانواده‌های شما برمی‌گردونه.

مقاومت در مقابل حکم خدا هیچ صورت خوشی نداره.

خب چرا این راه رو می‌رید؟

پس ببینید توجیه مردم نسبت به همون حدود می‌شه گام اول و بیان اینکه باید به هر حال در اجرای حدود الله، در پذیرش حدود الله باید بدونید که دوگانه ایمان و کفر مطرحه.

پذیرش ایمان است و ردش کفر.

در گام دوم چه می‌کنه؟

در گام دوم میاد جریان مهاده را پیش می‌کشه که آقا بدونید یه کسانی هستن که حاضر به قبول این حدود نمی‌شوند و در مقابلش حدود دیگری را می‌خوان جا بندازن.

اینا بیکار نمی‌شینن.

اینا به شکل نرم‌افزاری تلاش می‌کنند افکار عمومی جامعه را به سمت گناه و دشمنی و سرپیچی سوق بدن.

"يتناجون بالاثم والعدوان ومعصية الرسول" اینا تلاششون بر اینه.

شما به عنوان یک جامعه مؤمن هوشمند باید بتونید این جریان را خنثی کنید.

چطوری؟

با سه تا دستورالعمل دستورالعمل اول اینکه شما نشید مخاطبان اینا.

نذارید تو گوش شما بخونن.

نرید در مجالسشون شرکت کنید، تو کانالشون عضو نباشید، به سایت‌هاشون سر نزنید.

شما خودتون رو مخاطب اونا قرار ندید.

اونا اگر بتونن شما رو مخاطب خود قرار بدن به سادگی یه کاری حداقل می‌کنن.

کمترین کاری که می‌کنن اینه که شما رو ناراحت می‌کنن.

آرامش و امنیت روانی را از شما می‌گیرن.

إنما النجوی من الشيطان ليحزن الذين آمنوا.

امنیت روانی را از شما می‌گیرن، اون وقت اون اهداف اسلام درست پیاده نمی‌شه.

طبیعتاً مقاومت شکل می‌گیره.

ولو یک ذره اصطکاک شکل می‌گیره و این جامعه رو دچار تنش می‌کنه.

نگرانی و ناامنی رو تو جامعه بالا می‌بره.

پس اصلا گوش ندید و در این باره خدا را وکیل بگیرید.

خدا را وکیل بگیرید.

نگران نباشید که اگر ما گوش دادیم چه می‌شود و چه نمی‌شود.

گوش دادن حرف شیطان نفعی برای شما نخواهد داشت.

دوم اینکه همکاری کنید با حاکمیت‌تون برای کنترل مجالس.

یه وقتی یه مجالسی رو شما نمیری حل میشه.

اما بعضی مجالس هست در پوشش‌های فریبنده به سبک‌های مختلف با سوءاستفاده از موقعیت‌ها، نجوا کنندگان، محاده کنندگان تلاش می‌کنند حرف خود را تو اون مجالس‌ها به گوش مردم برسونن و نفوذ کنن تو افکار و ارواح مردم.

پس یه جایی نیاز به نظارت و کنترل هست.

نهادهای امنیتی باید نقش خود را ایفا کنن.

اینم همکاری شما را می‌خواد.

بنا باشه هرجا نهاد امنیتی دست گذاشت خواست مجلسی را تعطیل کنه، سایتی را تعطیل کنه، نوشته‌ای را ببنده، هر جا بخواد این کارو بکنه، شما در مقابلش قرار بگیرید و مقاومت نشون بدید.

خب عملاً دارید حاکمیت را از اعمال وظیفه خودش، از نقش آفرینی خودش برای کنترل مجالس نجوا و کنترل جریان محاده باز می‌دارید.

پس شما بپذیرید، همکاری کنید، همراهی کنید.

سوم، مؤمنان، پیغمبرتون را که امروز باید این جامعه بحرانی محاده زده را مدیریت کند یاری کنید.

محاده کنندگان به شدت دوست دارن اخبار و اطلاعاتی به پیغمبر برسونن که نتیجه اون بشود تصمیماتی به نفع خودشون.

پس شما باید کاری کنید تا زمانی که تا اطلاع ثانوی هر کسی نتواند با پیغمبر به شکل خصوصی، بفرمایید، صحبت کند.

صدقه را وضع می‌کنه.

باید با پرداخت یه مبلغی مت-متناسب و قابل توجهی بره با پیغمبر صحبت کنه، صدق خود را اثبات کنه.

بعد این تاکتیک موقت.

پس سه تا دستورالعمل.

چجوری می‌تونیم ابزار نجوا را از دست محاده کنندگان بیرون بکشیم؟

خلع سلاحشون کنیم.

خیلی خب.

حالا خلع سلاح انجام دادیم.

میایم سراغ سیاق سوم.

آقا خلع سلاح کافیه؟

نه.

یه قدم برید جلو.

همین که جریان محاده را در مسئله زهار خلع سلاح کردید کافی نیست.

یه قدم برید جلوتر.

این جریان را تبدیل کنید به یک جریان ناکارآمد و منزوی و عقیم.

نتونه نقش آفرینی کنه.

چطوری خدایا؟

میگه اینا دارن از شیطان و از قوم غضب الله خط می‌گیرن.

خیلی خب.

شما اولاً خودتون از قوم غضب الله خط نگیرید بلکه از اون بالاتر مودت با همین جریان محاده هم نداشته باشید.

رابطه دوستانه با اینا نداشته باشید.

کاری نکنید در جامعه شما، در بین شما امور و صندلی‌های تأثیرگذار و پست‌های مهم و جایگاه‌های حساس و کلیدی بیفته دست کسانی که محاده کننده هستن.

اینا باید تو جامعه شما منزوی باشن.

نباید سردمدار و نباید مؤثر واقع بشن و این به شما بستگی داره.

مؤمن واقعی اگر هستید منزوی‌شون کنید.

مؤمن واقعی اگر هستید، اینا پدرتون هم باشن، برادرتون هم باشن، فرزندانتون هم باشن، فامیلتون هم باشن، رابطه مؤثر دوستانه با اینا نداشته باشید.

اگر این بودید حزب اللهی.

پس حزب الله بودن می‌شود راهبرد منزوی کردن حزب شیطان که حزب شیطان همون محاده کنندگان داخل جامعه اسلامی‌اند.

ببینید اینجا که فرمود تلك حدود الله، اینجا که فرمود إن الذين يحادون الله، اینجا که فرمود إن الذين يحادون الله، اینجا که فرمود من حاد الله ورسوله، حدود، يحادون، يحادون، حاد.

این نخ تسبیح سوره است.

یعنی این سوره چطور فهمیده شد؟

با دقت به اون اشتراکات واژگانی و کلیدی که آقا اگر اینجا گفت حدود، تو بحث بعدی محاده را با توجه به حدود بفهم.

اگر اینجا گفت محاده تو بحث بعدی باز محاده را خط محاده را پیگیری کن.

این محاده کنندگان سیاق سوم همون محاده کنندگان سیاق دوم‌اند دیگه.

این من حاد اللهی که تو قسمت دوم سیاق سه بهش اشاره کرد، این همون محاده کنندگانی‌ست که تو قسمت اول بهش اشاره کرد.

همون محاده کنندگانی هستن که در سیاق دو بهش اشاره کرد.

شما وقتی که به این اشتراکات واژگانی هم توجه بکنید ارتباط معلوم میشه.

پس بنابراین فضای سوره معلومه.

ارتباط سیاق‌ها با هم معلومه.

جهت سوره چیه؟

جهت سوره در حقیقت مقابله با جریان محاده در متن جامعه اسلامی است.

سوره میخواد آموزش بده جامعه ایمانی را به ایستادن، مقاومت کردن، کنترل کردن، خنثی کردن، ناکارآمد کردن جریان محاده تو متن جامعه.

اگر جامعه ایمانی این رو فرا گرفت اون وقت بلد میشه پله‌های ترقی به سوی چشم‌انداز موعود را طی بکنه.

اون وقت دیگه مجبور نمیشه هر روز از یه سنگری بگید عقب نشینی کنه.

هی به نفع جریان ماده امتیاز بده، امتیاز بده، امتیاز بده.

یه وقت ببینه که نمی‌تونیم دیگه مثلاً خیلی از مسائل و خیلی از اهداف و آرمان‌های اسلام دیگه قابل پیاده کردن نیست.

همه جا کرسی‌ها رو کیا گرفتن؟

اونایی که هیچ اعتقادی به حدود الله ندارن.

حدود الله هم ما نمی‌تونیم پیاده بکنیم.

خب چی شد اینجا؟

عملاً خلع سلاح اینوری اتفاق افتاد.

محصول چیه؟

محصول اینه که ما توجیه نبودیم.

نه فلسفه حاکمیت رو می‌دونستیم که اجرای حدوده.

نه می‌دونستیم چجوری برای اجرای حدود مقابله میشه با حاکمیت.

نه بلد بودیم ما چطور باید مقابله کنیم با اون.

توجیهی نبودیم.

حالا من اینجا می‌خوام بگم ببینید من واقعاً برای خودم این مطلب آموزنده است.

خدا تو قرآن کریم یه سوره گذاشته واسه این موضوع.

خب.

[مکث] حالا من از بیرون این جمع کار ندارم.

این جمع بالاخره یه جمع فرهیخته‌ست.

تو همین جمع فرهیخته چند درصدمون اصلاً نسبت به یه چنین چیزی نمیگم از قرآن، خارج از قرآن توجیه بودیم.

می‌دونستیم که آقا یه چیزی هست به نام ماده.

ماده یک ابزارهایی داره، یه اهدافی داره، باید در مقابلش ایستاد.

با چه روشی باید ایستاد؟

چند درصدمون تو این منطقه اصلاً فکر کرده بودیم [مکث] یا جمع و جور فکر کرده بودیم یا برنامه براش داشتیم.

[مکث] من می‌خوام بگم قرآن یه وقت تو اعتقاد، یه وقت تو اجتماعیات، یه وقت تو سیاسیات، یه وقت تو مسائل فکری، فرهنگی، اقتصادی، هر جا کلیدهایی رو به ما میده که مجموعه این کلیدها، مجموعه این فکرها وقتی در ذهن ما اجتماع می‌کنه نقش آفرینی فردی، خانوادگی، اجتماعی ما رو تحت تأثیر خودش قرار میده.

[مکث] اون چیزی که ما باید به سمتش حرکت کنیم توسعه همین فهم و نوع-- همین فهم و درک از قرآن کریمه.

و اگر این نباشه، حالا فرض کنید ما سوره مجادله رو اینجوری ندیدیم.

کلاً [مکث] اومدیم گفتیم خب این که احکام ظهاره.

اینم که میگه در گوشی با هم حرف نزنید.

اینم که میگه مرگ بر حزب شیطان، درود بر حزب الله.

تموم شد.

خب چی شد؟

سوره چی گفت؟

نمی‌دونم.

کدوم مشکل رو حل کرد؟

نمی‌دونم.

کدوم بحران رو؟

نمی‌دونم.

کدوم مسئله رو؟

[مکث] برای کدوم قسمت از نیازهای اجتماعی شما حرف زد.

[مکث] یکی از جاهایی که حالا ما می‌رسیم انشاالله به سوره جمعه تو همین دور، یکی از اون جاهایی که باید سوره‌های قرآن برای مردم خونده بشه، تفهیم بشه نماز جمعه است.

حالا می‌رسیم "یَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ".

جاش کجاست؟

نماز جمعه.

می‌رسیم تو سوره جمعه توضیح میدم براتون.

بعد الان میریم نماز جمعه.

چیزی که یادمون نمیدن، قرآن.

آقا بف-- آقا بگو ببینیم آقا ما اومدیم نماز جمعه مثلاً این عبادی، سیاسیه.

آمدیم اینجا بفهمیم قراره چیکار کنیم، تکلیف چیه، برنامه چیه، تو هر پدیده‌ای مواجهه چی باید باشه.

[مکث] امروز درخت کاریه مبارکه، روز پرستاره مبارکه.

نمی‌دونم میلاد حضرت زینب مبارکه.

نمی‌دونم اینه تسلیت عرض می‌کنم، اون فلانه.

چهار تا هم حرف کلیشه‌ای و تمام.

دعوت می‌کنم شما رو به تقوا پاشیم بریم خونه‌مون.

من پاشدم رفتم ستاد نماز جمعه اینجا.

گفتم آقا اینجا ستاد نماز جمعه است.

اینم سوره جمعه است.

اینم منطق قرآنه.

[مکث] نماز جمعه تنها کلاس درس رسمی و واجب اسلام است که باید توش قرآن آموزش داده شود.

یعنی اینجا اومدن یا نیومدن شما تابع اینه که وقت دارید یا وقت ندارید.

دوست دارید یا دوست ندارید.

اینجا اومدن شما واجب نیست.

ام-انتخاب کردید اومدید قدمتون رو چشم.

اما خدا درسته ما نماز جمعه رو کردیم واجب تخیریه ولی خدا تو قرآن کریم نماز جمعه رو واجب تخیری قرار نداده.

"إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ".

نماز جمعه روز جمع شدنه.

هر کس مسلمانه باید بره نماز جمعه.

واجب اصلی اینه فردا امام زمان علیه السلام ظهور بفرمایند، اون وقت دیگه هیچ فقیهی نمیگه که حالا تخیریه، می‌خوای تو خونه‌ت بخون، تو خونه خوندن جایز نیست.

مگر کسی عذری داره نتونه بره.

همه باید مثل مور و ملخ بریزن تو خیابونا به سمت نماز جمعه.

باید تو یه تهران مثلاً ده تا، بیست تا، سی تا نماز جمعه برگزار بشه تا جواب بده.

همه جا باید نماز جمعه-- همه مسلمونا باید بیان پای منبر خدا و پیغمبر بشینن ببینن چی میگه.

بعد اونجا باید قرآن یاد مردم بدید.

بعد به مردم بگید شما این کتاب چیه، هدف چیه، چشم‌انداز چیه، کجا می‌خوایم بریم، چجوری باید بریم.

می‌دونین چه جوابی به من دادن؟

گفتن آقا شما از بس اینور و اونور کلاس برگزار کردید نماز جمعه رو با کلاس اشتباه گرفتید.

گفتم آقا من نماز جمعه رو با کلاس اشتباه گرفتم.

خدا وقتی میگه امام جمعه پشت کنه به قبله رو کنه به مردم خطبه بخونه، این یعنی چی؟

اگه شما خیال میکنی نماز جمعه عبادتیه برای اینکه ما با خدا مرتبط بشیم، خب امام جمعه امام این عبادت باید رو کنه به خدا، نه که رو کنه به مردم، نه که با مردم حرف بزنه.

خطبه نماز جمعه رکعت نمازه.

داره با مردم صحبت میکنه.

این نماز محسوب میشه.

کلاسه.

ولی خب حالا کلاس عیب نداره آقا چهل و پنج دقیقه زیاده، کلاس و یه ربعیه، کلاس بیست دقیقه‌ایه.

من کار ندارم زمانش چقدره، ولی اینکه مردم متوجه بشن کجا میخوان برن.

اگر یک جایی حاکمیت اسلامی داریم، بغلش تعلیم قرآن رو لازم داریم.

ما اگر نتونیم پا به پای پیشبرد اهداف حاکمیتی قرآن را آموزش بدیم، فهم قرآنی و مطالعه قرآنی در جامعه درست بکنیم، قهراً یه جای دیگه مجبور به توقف و حتی مجبور به چی میشیم؟

عقب گرد میشیم.

این قهراًه.

گریزی جز این نیست.

خب به یک سؤال جواب بدم و پرونده سوره مجادله رو موقتا ببندیم تا بعد.

اون سؤال اینه.

گاهی از ما سؤال میشه آقا تو قرآن کریم یه سری آیات هست که احساس میشه دیگه اینا زمانشون گذشته.

یکیش همین آیات زهار اول سوره مجادله است.

خب بابا اون موقع دوران جاهلیت بوده مردم از طریق زهار از هم چی میشدن؟

گاهی جدا میشدن.

یه آقایی از طریق زهار خانمشو طلاق میداد و اونو به منزله مادر تلقی میکرد و حرام ابدی میدونست و از این حرفا.

حالا دیگه کی زهار میکنه؟

الان که دیگه زهار جمع شده، الان این آیات به چه درد بخوره، به چه کار میاد [مکث]؟

من به این سؤال چند تا میخوام جواب بدم چون سؤالات شبیه به این رو هم انشاالله شما همینجوری جواب میدید.

خوب دقت کنید.

اول اینکه این حرف شبیه اینه.

ما یه سیستم عاملی داریم.

این سیستم عامل ویروس میگیره به خاطر اتصال به اینترنت هرچی ویروس میگیره [مکث]، میبریم پیش متخصص میگه ویروس گرفته.

ویروس بدی هم هست.

زود از بین نبری یا مقابله نکنی بالاخره میزنه سیستم رو میپکونه.

چیکار کنیم؟

میگه یه ویروس کش نصب کن.

فلان ویروس کشو نصب کنی اون میشناسه و اینو چیکار میکنه ویروس رو؟

پاک میکنه، از بین میبره.

ویروس کشو نصب میکنم، اون ویروس رو شناسایی میکنه و از بین میبره.

دیگه ویروس، بفرمایید.

داریم یا نه؟

نداریم.

نداریم.

خب حالا اینجا عاقل چیکار میکنه؟

میگه دیگه ویروس ندارم پس ویروس کش را حذف کنم یا نگه دارم؟

نگه دارم.

چرا؟

[همهمه] از ویروس کش یک نقشش اینه که دو مرتبه این ویروسه نیاد.

آقا الان زهار نداریم.

خب خداروشکر.

الحمدلله زهار نداریم.

چرا نداریم [مکث]؟

چون این آیات را، چون این آیات را داریم.

همین آیات برداشته بشه، شما میتونی بگی دوباره زهار نداریم [مکث].

اگه خیال کنیم این آیات کارکردش فقط از بین بردن زهار بوده، یک خاصیت این آیات از بین بردن زهار بوده.

خاصیت دومش جلوگیری از دوباره شکل گرفتن زهار بوده.

زهار اصلاً چرا شکل گرفته؟

بابا زهار یه مدله.

الان ببین طرف میبینه که با این خانمه بالاخره یه رابطه‌ای داشتن چندین سال.

خب.

این خانم بچه براش به دنیا آورده، تو خونه‌ی او زحمت کشیده، زندگی کرده.

از طرفی من دیگه نمیخوام همسر او بگه باشم.

او را به همسری قبول ندارم.

از طرفی دیگه نمیتونم هم طلاقش بدم بره.

خب بابا این الان از خونه من بره بیرون، خب این بچه‌ها چی میشن؟

بالاخره رفاقت چندین ساله‌مون چی میشه [مکث]؟

یه راه خیلی خوب پیدا کنیم.

بیا با هم بشین مادر پسر.

ها چطوره؟

تو مادر من، منم پسرتو.

ولش کن.

زن و شوهری رو بگو بیخیال.

هم محرمیم اینجوری.

تو مادرمی دیگه.

مادر که لازم نیست چادر سر کنه.

هم محرممی، هم من محرم توام.

ما هم سر سفره میشینیم، گل میگیم، گل میشنویم.

چه کاریه حالا بریم نامحرم بشیم بعد تو فامیل جار بز-بزنن چه کنن.

زندگی مون...

همین میل، این میل خداییش تو بشر نیست [مکث]؟

چقدر همین امروز تو جامعه ما خانواده‌هایی هست که عملاً با طلاق عاطفی زن و شوهری رو فاتحه‌شو خوندن.

حالا با هم توی خونه زندگی میکنن.

این دیگه لازم نیست چادر سر کنه، اونم لازم نیست سرشو پایین بندازه یا الله بگه.

حالا لطف کردن نگفتن وهرو که، که وهر امّی.

لطف کرده این حرفو نزده.

خب کفاره هم نداره.

ولی من میخوام از این، از این خصلت تو بشر بگم خصلت تو بشر بابا.

بشر میل داره به اینکه تو یه مقطعی اون خلع عاطفی را که باید با یک روش دیگر جبران میکرده، مثلاً باید بررسی میکرده آقا این طلاق عاطفی نتیجه‌ی چیه [مکث]؟

کدوم اشتباهات در ر-رفتار من آقا بوده؟

کدوم اشتباهات در خانم من بوده که باعث شده ما از هم دلمون بریده شده، به هم میل زن و شوهری نداریم.

این مغناطیسی که خدا قرار داده به درجه پایینی رسیده و الان دیگه اصلاً فرض کنید ممکنه چهل روز، نمیدونم چهار ماه کنار هم زندگی کنیم، هیچ حس خاصی، کشش زن و شوهری به هم پیدا نکنیم.

بابا این مشکله، این مشکل رو شما باید حل میکردی.

میدیدی آقا من بداخلاق بودم، همسرم از من بریده شده، خسته شده، هی نیش زدم، هی فحش دادم، هی توهین کردم، هی تحقیر کردم.

من اشتباه داشتم یا ببین من بداخلاق بودم، سخت می‌گرفتم به همسرم.

برای مثلاً گرفتن نفقه ای که حق طبیعی‌اش بوده باید خار می‌شده تا من نفقه اش رو بهش بدم.

پوستشو کندم، پدرشو درآوردم، دروشگویی کردم، فحش دادم، دشنام دادم.

بابا شما یه اشتباهاتی داشتید باید اون اشتباهات رو برطرف می‌کردید.

به جای اون یه قرار نوشته یا ننوشته-- من حتی تو فامیلمون بوده کسایی که با هم قرار گذاشتن آقا دو تا توی خونه این وسط مثلاً حیاط این ور خونه آقا زندگی می‌کنه، این ور خونه خانم.

این واسه خودش گاز داره، یخچال داره، زندگی داره، اینم واس خودش.

[خنده] چه کاریه آخه؟

این چه جور زندگی کردنیه؟

خب بابا درست با هم زندگی کنید.

ببینید مشکلتون کجاست برطرفش کنید یا جلوی شق-- خب پس خصلت گرایش پیدا کردن به زهر که که زهر امی تو بشر هست.

آقا این ویروس کش رو برداری دوباره میاد.

فکر نکن نمیاد.

ثانیا پس این یه جواب.

جواب دوم.

خدا اینجا وقتی داره زهار رو رد می‌کنه دو تا بیان داره.

یه بار میگه زهار باطل است، فقط همین رو میگه، یه بار میگه زهار باطل است.

می‌دونی چرا باطل است؟

چون [سرفه] انهم لیقولون منکر من القول وزورا.

چون حرفیه که تو شرع و عقل ریشه بگید نداره.

پس حالا اومد این فردا زهار نبود، یه چیز دیگه بود ولی ریشه‌ای در شرع و عقل بگید نداشت، ریشه‌ای در شرع و عقل نداشت.

اونم مثل زهار دیگه.

یعنی خدا هم زهار رو داره انکار می‌کنه هم هر چیز دیگری که می‌تونه شبیه به زهار باشه اما شرع و عقل تاییدش نکنه.

الان شما ببینید تو حوزه روابط بین جنس مرد و زن تو جامعه چقدر هر روز روش اختراع میشه.

امروز ازدواج سفید، ازدواج قرمز، ازدواج زرد، ازدواج آبی، نمی‌دونم همخانگی نمی‌دونم چی.

هر روز یه چیزی درست می‌کنه بشر.

بشر رو به حال خودش بذاری خیال می‌کنه حق داره هر روشی به عقلش می‌رسه اختراع کنه برای با هم بودن خانم و آقا.

این میگه آقا مثلاً فرض کن من توی فلان تبلیغ اینترنتی می‌زنم آقا می‌خوام خونه اجاره بدم.

یه خونه گرفته‌ام تنها دارم زندگی می‌کنم.

یه اتاقش خالیه.

لطفاً یه نفر بیاد اینجا زندگی کنه اجاره رو با هم بدیم.

ترجیحاً خانم.

خب آقا این حالا ترجیحاً خانم، این خانم قراره بیاد تو خونه با تو زندگی کنه، قراره همسر تو باشه.

نه.

من هم-- دارم شریک برای خونه‌ام پیدا می‌کنم.

میگم یه همخونه می‌خوام.

من تنهام.

یه نفر بیاد همخونه بشیم.

همخونه‌گی از کجا تراشیدی آوردی بیرون؟

آقا یا زن و شوهر می‌شید، خب شدین زن و شوهر می‌شین.

محرمید.

دارید با هم زندگی می‌کنید.

یا زن و شوهر نیستید این از کجا دراومد؟

ببین پس بشر به شدت مایله که روش‌هایی ابداع کنه، اختراع کنه که کارشو، کار خودشو راه بندازه از نظر حل مسائلی که باهاش روبه‌روئه، خب.

و تن به حدود الله هم نده.

همین آیات در عین اینکه زهار رو داره برمی‌داره، هر مدل دیگری که در شرع و عقل ریشه ندارد را داره بر می‌داره همزمان.

حالا یکیش زهاره.

به این اصطلاحاً میگن چی؟

میگن مناط.

مناط یعنی معیار.

یعنی ملاک.

میگن یکی از کارهایی که فقیه می‌کنه تنقیح مناطه.

تنقیح مناط یعنی چی؟

یعنی فقیه میگه آقا من می‌خوام بگم اینجا زهار باطل شد چون معیار چی بود؟

معیار در باطل شدن.

چون سخنی بود که تو شرع و عقل جایگاه نداشت.

پس هر سخنی که در شرع و عقل جایگاه ندارد باطل است.

میگه آقا شراب انگور را در حدیث باطل کرد، علت آورد.

گفت شراب انگور باطل است چون مست می‌کند.

علت آورد.

گفت چون چیکار می‌کند؟

بگید.

مست می‌کند.

حالا فردا شراب انار هست.

شراب انگور نیست.

روایت گفته بود شراب چی؟

انگور.

اینکه شراب شراب اناره، اینو می‌تونم مصرف کنم؟

می‌تونم یا نه؟

برای شراب انار نداریم روایت.

چکار کنیم اینو؟

نمی‌تونم مصرف کنم.

چرا؟

چون مست می‌کند.

یعنی حکم مشخصه.

علت معلومه.

به این میگن تنقیح مناط.

پس اینجا یک مثال زده اما مناط داده، معیار داده.

قرآن رو معیار صحبت می‌کنه.

مسئله مهمی که تو قرآن هست معیارهاست.

حالا بله خود زهار باطله اما هر سخن دیگری شبیه به زهار هم باطله.

هر سخن دیگری شبیه به زهار باطله که بخواد منجر به فروپاشی بنیان خانواده بشه بدون اینکه ریشه در شرع و عقل داشته باشه.

این دو تا جواب.

جواب سوم.

بله تا قبل از اینکه ما اینجا سوره رو تدبر کنیم، من بودم و این آیات، هی با خودم می‌گفتم حالا زهاره دیگه خب بالاخره قدیم‌ها زهار بگید بوده.

اما الان چی؟

الان می‌بینم بابا این بحث زهار تو این سوره یه مقدمه‌ایه برای بحث اصلی دیگر.

اون بحث اصلی دیگر چی بوده؟

محاده بوده.

حدود زهار بهانه‌ای شده که محاده شکل بگیره.

بعد خدا اصول مقابله با محاده را به من چه کنه؟

آموزش بده.

درسته؟

یعنی زهار تو این سوره فلسفه وجودیش حدودی‌ست که در جامعه می‌تواند حساسیت ایجاد کند و ممکن است جامعه این حدود را قبول نکند.

اگر از نگاه سوره ای نگاه کنم، اون وقت متوجه می‌شم قرار نیست من گیر کنم متوقف بشم تو خصوص بحث زهار.

آقا زهار یکی از این حدود است که می‌تواند تو جامعه موحاده درست کنه.

ممکنه در جامعه امروز ما قصاص این حساسیت رو ایجاد کنه.

ممکنه در جامعه امروز ما دیات این حساسیت رو ایجاد بکنه.

ارث این حساسیت رو ایجاد بکنه.

اجرای حدود نمی‌دونم مفاسد اخلاقی این حساسیت رو ایجاد بکنه.

هر چیزی می‌تونه این نقش رو به جای زهار ایفا بکنه که مردم بخوان در مقابل حدود الهی گارد بگیرن، موضع بگیرن.

پس در نگاه سوره ای اصلاً من توقفی ندارم تو مسئله زهار که بعد بگم حالا زهارش به چه درد می‌خوره.

من اینجوری تشبیه می‌کنم.

میگم که یک ماشینی رو تصور می‌کنیم که این ماشین قطعاتی داره.

قبلاً این مثال رو بهتون زدم.

این قطعات هر کدوم در جای خودش داره نقش ایفا می‌کنه.

میره طرف قطعات رو از جاشون خارج می‌کنه بعد می‌گیره دستش میگه که چی؟

این که چی؟

مثلاً یه لاستیک گرفته دستش میاد میگه این که چی؟

بابا این چی که چی؟

میگه خب این لاستیک که چی؟

این کارایی این لاستیک چیه؟

آخرین چیزی که به عقلش می‌رسه اینه که لاستیک رو بذاره رو زمین با چوب بهش بزنه حرکت کنه لاستیکه دیگه.

فکر می‌کنه این کارش اینه.

بابا این لاستیکه.

اینو میذارن دور یه رینگی، اون رینگه رو میذارن زیر یه ماشینی، اون ماشین اتاق داره، موتور داره، نمی‌دونم شاسی داره.

بعد روشنش می‌کنن راه میره.

این لاستیک که نباشه اصلاً راه نمیره.

این لاستیک شرط اونجاست.

مال اونجاست.

شما از جاش خارج-- یا فرمون دستش گرفته میگه که چی؟

خب فرمون خالی هیچی، که هیچی.

آخرش به عنوان تزیین قابل استفاده است.

اما به عنوان اینکه این فرمون رو بذار در جای خودش این ماشین رو هدایت می‌کنه.

خیلی از این که چی گفتن‌ها تو قرآن این شکلیه.

طرف اومده تو سوره هنوز نفهمیده اصلاً این مطلب چیه.

سوره داره چی میگه؟

یه دونه زهارشو ورداشته میگه که چی؟

الان کی زهار می‌کنه؟

کو؟

که چی بشه؟

باباجون بذارش رو سر جاش، بذار تو ماشین، بذار تو اون سیستم خودش قرار بگیره، می‌فهمی که چی.

یعنی نگاه سوره ای، نگاه تدبری، نگاه منسجم اصلاً این دست سؤالات رو ریشه‌کن می‌کنه.

هیچ چیزی تو قرآن لق نیست.

طرف چون نفهمیده اصل ماجرای [آیه قرآن] چیه، میگه اگر امروز قرآن نازل می‌شد، خدا می‌گفت [آیه قرآن].

باباجون تو چی فهمیدی آخه؟

الان مرسدس بنز رو می‌ذاری به جای شتر.

بعد این اصلاً تو اون سوره کار می‌کنه؟

اصلاً ربطی به اهداف اون سوره داره؟

یه چیز دیگه‌ای داره میگه.

ماجرا اینه.

من سه تا جواب پس خدمت عزیزان دادم.

جواب اول.

لیست کنم.

جواب اول.

آیاتی که در قرآن می‌بینید به نظرتون می‌رسه الان کارکرد نداره کمترین کارکردش اینه که ویروس کشه.

جلوی بروز دوباره این مشکل رو تو جامعه چیکار می‌کنه؟

می‌گیره.

اینم بهتون بگم.

قرآن یه کتابیه با چیزایی روبرو شده که اگر روبرو نمی‌شد بود.

مطمئن باشید.

مطمئن باشید.

یعنی قرآن به انحرافات مقطعی اشاره نمی‌کنه.

معمولاً اشاره قرآن به انحرافاتی‌ست که برمی‌گرده به طبیعت بشر، به غریزه بشر.

یکی از همین انحرافات زهاره.

بنده باورم بر اینه که اگر ایمان به قرآن نباشه، زهار به اشکال مختلف تو جامعه شکل می‌گیره.

با، با لباس‌های مختلف.

حالا یه بار با لباس زهر و کفر، زهر امّی، با یه بارم با لباس اینکه بیا برای همدیگه چی باشیم؟

همخونه باشیم، پسر مادر باشیم، X و Y باشیم.

دیگه زندگیمونو بکنیم.

خب این جواب اول.

جواب دوم.

چی؟

مناد.

تنقیح مناد.

قرآن فقط نمیگه زهار حرامه.

میگه زهار حرامه چون منکرن من القول وزورا است.

معیار میده.

پس هرچی که منکرن من القول وزورا است اونم حرامه.

و تبیین سوم، پاسخ سوم.

در نگاه سوره ای اصلاً مقوله زهار در این سوره تو نگاه سوره ای موضوعیت نداره که بگیم فقط زهار.

بله زهار داره تو اینجا نقش حدودی را ایفا می‌کنه که مردم قبولش نمی‌خوان قبولش کنن.

می‌تونه تو هر جامعه دیگری مصداق دیگری پیدا بکنه.

خیلی خب آیا بازم سؤال اینجا باقیه؟

بفرمایید.

یعنی کلاً از بیگانگان خط می‌گیرند که تو جامعه‌شون مانع اجرای حدود الله بشن.

چیزی که دشمن خدا می‌خواد چیه؟

این که تمدن الهی که محصول اجرای حدود الهیه محقق نشه.

یک، یک جا هم موفق بشه خوبه.

یه مورد هم موفق بشه خوبه.

این پازل رو باید به هم بزنن.

اسلام یه مجموعه‌ای از حدود است که در کنار هم کامل می‌شن.

با اینها نجوا دارن با قوم عاد و ثمود و نه، نجوا با مؤمنین دارن.

اونجا، اون نجوایی که سوره ازش حرف می‌زنه نجوای اینا با مؤمنینه.

تلاش- خط رو از اونور می‌گیرن.

خط رو از اونجا می‌گیرن، تو مؤمنین نجوا می‌کنن که مؤمنین را در مقابل حدود الله بی‌میل کنن.

سست کنن.

بله فرقی نداره.

ببین در تعریف قرآن هر دو محاده است.

شما چه بخواهی کم از حدود الهی بگذاری، چه بخواهی پات رو فراتر بذاری.

[پچ‌پچ] اتفاقاً همین‌ها رو هم دشمن مدیریت می‌کنه.

الان من از شما سؤال می‌کنم، یه نمونه واضح.

مثلاً در اجرای حدود الهی، الگوی وهابی، الگوی سلفی، الگوی داعشی، حدودالله رو میخوان اجرا کنن، چه جوری؟

با زیاده‌روی، با اجرای بی‌موقع و بی‌جا و داغ و خشن، با صورتی زشت و کریه.

خب، اینو کی هدایت می‌کنه؟

همون قوم غضب الله علیهم هدایت می‌کنه.

یعنی اونا همون قدری که از اجرا نشدن حدود الهی تو یک جامعه مایل، مایل به بی‌بندوباری از اجرا نشدن حدود الهی می‌تونن نفع ببرن، همون قدر می‌تونن تو یه جامعه مایل به دینداری از افراط نفع ببرن، از غلظت و زیاده‌روی و خشونت نفع ببرن.

فرقی براشون نمی‌کنه.

برای همین همون قدر که حاضرن پول خرج کنن تو یه کشور اسلامی کلاً حدود تعطیل بشه، همون قدر و بلکه بیشتر حاضرن پول خرج کنن تو یه کشور اسلامی دیگه داغ داغ، زشت زشت، غلیظ غلیظ، خشن خشن پیاده بشه.

هر دوتاش اونا رو به هدفشون می‌رسونه و اون اینکه اسلام ناب نباشد.

اونی که خدا گفته، خدا خواسته و اهل بیت علیهم السلام تبیین و تفسیرش کردن، اون نباشد.

لذا قرآن کریم ببینید همون جایی که داره از قبول واجبات، از قبول در واقع ااا نهی‌ها و خط قرمزها حرف می‌زنه، از قبول جوازها صحبت می‌کنه.

می‌گه جایی که من خدا جواز دادم، من خدا حلال کردم، من خدا مباح شمردم، تو چه کاره‌ای حرام می‌کنی؟

"من حرم از این الله".

کی حق داره حرام کنه؟

خیلی از اتفاقاً آسیب‌هایی که تو دل جامعه‌های جوامع ایمانی و دینی شکل می‌گیره اتفاقاً از همین جاست.

یعنی اتفاقاً از همین نقطه است که این میاد یه مقدارم پاشو جلوتر می‌ذاره که به خیال خودش دیگه محکم محکم اجرا کرده باشه.

غافل از اینکه همین زیاده‌روی باعث می‌شه که حدودالله جای دیگه شکسته می‌شه.

یعنی اونچه که خدا خواسته، نه بیشتر، نه کمتر.

این می‌شه حدودالله.

هر اظهار نظری در مقابل خدا چه به جانب غلظت و حدت و شدت بالاتر، چه به جانب کوتاه اومدن ممنوعه.

همونی که خدا گفته همونو بخون، بفهم، سؤالشو برای اجرایی شدنش از امام معصوم، از پیغمبر سؤال کن، اجرا کن.

بله.

بله.

نگاه کنید، کفاره فقط مال اونجایی نیست که یه چیزی شرعی باشه که مثلاً فرض کن کسی روزه می‌خوره باید کفاره بده.

[پچ‌پچ] دقیقاً.

دقیقاً.

دقیقاً.

امر می‌شه که شما برای جدایی از زهار استفاده نکن.

وقتی شما از زهار استفاده می‌کنی یه امری را شکستی.

یه چیزی را که شرع قبول نداشته شما بهش تفوه کردی.

یه چیزی رو که به، به شما اجازه نداده شما گفتی.

[پچ‌پچ] در حوزه‌ای صحبت کرده که حوزه‌ایه که خدا باید حرف بزنه.

ببینید حوزه ایجاد محرمیت یا از بین بردن محرمیت، این حوزه‌ایه که به جواز خدا برمی‌گرده.

تو این حوزه شما کلمه گفتی.

این خودش جرمه.

جرمش کفاره است.

باید کفاره‌شو بدی.

من بخوام اینو یه کم علمی‌تر جواب بدم، علمیش اینه که اثر وضعی داره.

ببین کسی که داره یه حرفی می‌زنه در جایی که اون حرف بالاخره اثر دارد اون حرف، ولو اون اثری که تو می‌خواهی را ندارد.

تو می‌خوای او بشه مادرت با این کلمه او مادر نمی‌شه.

اما یه نیتی داشتی و یه حرفی رو با اون نیت زدی که اون حرف خالی از اثر نیست.

محدوده، محدوده تاثیر کلمات.

تو این محدوده باید کفاره‌شو بدی.

اثر وضعی رو با کفاره از بین ببری.

متوجه شدید؟

دیگه.

بله بفرمایید.

بله.

ببینید من اینجوری میگم.

برای همین چند دفعه هم توی این کلاس در لابلای عرایض خودم مد-- بر این مطلب تأکید کردم که ما الان ااا تو این کلاس نشستیم و این حرکت رو می‌خوایم انجام بدیم، این فهم رو داشته باشیم و گسترش بدیم.

بیشتر درکمون اینه که ما تو حوزه تصور حتی چیستی حاکمیت اسلامی و جامعه اسلامی، ما تو این حوزه خلع‌های فراوان داریم.

الان اگر شما بخواید تصور بکنید، حالا من این حرفو می‌زنم، این حرف فقط یک مطلبی باشه، موضوع قابل تحقیق، به عنوان یه موضوع قابل تحقیق اینو میگم.

خب.

ما الان اومدیم مدلی از حاکمیت حکمرانی را انتخاب کردیم به نام جمهوری.

جمهوری دموکراسیه.

مثلاً آراء اکثریت قراره تعیین کنه کی بشه رئیس، کی بشه وزیر، کی بشه وکیل یا هر چیز دیگری.

یه جمهوریتی رو اومدیم تعریف کردیم، یه مردم سالاری رو اومدیم تعریف کردیم.

این رو آیا ما ابداع کردیم؟

ما از تو دل قرآن و روایات این مدل رو بیرون کشیدیم که سه تا قوه داریم، قوه مثلاً مقننه داریم، مجریه داریم، قضائیه داریم، ترکیب هر کدوم اینه، وزارتخونه‌هامون باید اینا باشه، مثلاً مجلس باید این ماهیتو داشته باشه، دولت این شکلی باشه، قوه قضاییه، نه این الگو کلیتش الگوی جمهوریه که قبل از اینکه ما اسلامی‌ش رو داشته باشیم تو دنیا بوده.

یعنی تجربه‌ی سال‌ها حاکمیت بشر بوده.

انواع مدل‌های حاکمیت رو اجرا کرده.

حاکمیت سلطنتی رو داشته، حاکمیت مشروطه رو داشته، حاکمیت جمهوری داشته.

اون متجددترین، نوترین تجربه‌ی حاکمیتی بشر که امروز داره در دنیا به چالش کشیده می‌شه؛ یعنی خود جامعه‌شناسا و متخصصان علوم سیاسی امروز روبرو هستن با اینکه این هم داره دوران گذارش رو طی می‌کنه.

یعنی از، در واقع بی‌ثبات بودن این هم بر بشر مشخص شده.

مسئله‌ی انقلاب‌های مخملی و تلاش‌هایی نظیر اینکه می‌تونه کاری کنه که همین جمهوریت که مهم‌ترین فلسفه‌ش حاکمیت اکثریت بر اقلیته و حق دادن به اکثریت در همین جا این داره به چالش کشیده می‌شه.

می‌شه حاکمیت پول، حاکمیت شهرت، حاکمیت قدرت، حاکمیت روابط، حاکمیت رسانه.

کاری ندارم این رو.

این تجربه را که نوترین تجربه بوده گذاشتیم جلومون.

بعد اسلام هم این طرف نگاه کردیم.

سعی کردیم تا جایی که می‌شود این رو اسلامی کنیم.

چجوری؟

چجوری اسلامی کنیم؟

گفتیم مثلا اگر یک ولی فقیه داشته باشیم، این یک قسمت از اسلامیت‌ش رو تأمین می‌کنه.

خب ولی فقیه چیکار کنیم با جمهوریت مرتبط بشه؟

خب ریگان داشته باشیم.

مجلس رو چیکار کنیم مشروع بشه؟

شورای نگهبان براش بذاریم.

اونو چیکار کنیم؟

اینو چیکار کنیم؟

تنفیذ بذاریم.

ال کنیم بل کنیم.

این شد جمهوری اما از نوع اسلامی.

خب منم نمی‌خوام الان اینو نقض کنم، نفی کنم، انکار کنم.

من در این مقام نیستم.

دارم یه موضوع رو تحقیق میدم.

میگم این موضوع حول researches.

با حال اینکه خیلی از اون مناسباتی که تو این چارچوب کلی وجود داره، هماهنگی ذاتی با برخی از اهداف و احکام اسلام نداره.

خیلی‌هاش نداره.

یعنی تعارضاتی-- یه چیز خیلی ساده بهتون بگم.

یک دو دو تا چهار تایی خیلی ساده.

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که ولی فقیه دارد.

ولی فقیه یک شخصیت، یک شخصیت نهاد قدرته مشروعیت می‌بخشه به بقیه نهادها از فقه، از اسلام.

خب؟

شخص اول مملکته.

علیالقاعده اوست که داره به بقیه قوا مشروعیت می‌ده.

درسته؟

بعد میایم تو همین جامعه جمهوری تعریف می‌کنیم، می‌گیم رئیس جمهور.

رئیس جمهور رو با آرای مردمی میاریم بالا.

و بعد هشتاد درصد سهم حکمرانی مملکت، هشتاد من میگم و بلکه بالاتر، خب؟

حوزه رئیس جمهوره.

همه وزارتخونه‌ها، شعون متعدد، همه شعون حتی شعونی که ارتباط مستقیم با حاکم جامعه اسلامی داره مثل مثلا دفاع، مثل مثلا خارجه، مثل مثلا امنیت که اینا دیگه اصلا جزء تعاریف، تعریف مستقیم حاکم جامعه اسلامیه.

حتی اینا میفته دست رئیس جمهور.

رئیس جمهور رو با تنفیذ حل می‌کنیم.

چهل ساله دوگانه رهبر، رئیس جمهور تو این مملکت وجود داره و چهل ساله بحرانه.

تا یه جایی پیش می‌ره می‌خوره به گیر.

رئیس جمهور میگه من با آرای مردمی اومدم و باید پاسخگوی کی باشم؟

مردم باشم.

طرح دارم، ایده دارم، حرف دارم، حکم دارم.

رهبری جامعه هم متکفل حفظ اسلام، انقلاب، مبانی اسلام و انقلابه.

خود به خود تعارض دیدگاه پیش میاد.

خود به خود چالش‌های دوگانگی رئیس جمهور، رهبری پیش میاد.

آقا در دنیا اگر ما می‌خواستیم الگویی شبیه به اونچه که توش الان هستیم، می‌خواستیم حتی به تجربه بشری نگاه کنیم، یه الگوی شبیه بگیریم، ما باید الگوی نخست وزیری رو می‌گرفتیم.

یعنی شبیه‌تر از ریاست جمهوری به مدلی که ما الان توشیم که یه شخص اول مادام العمر دارد، فقیهه و مشروعیت به بقیه می‌ده، شبیه‌تر از الگوی ریاست جمهوری، الگوی نخست وزیریه.

الگوی ریاست جمهوری مال جامعه‌ای که شخص اولش می‌شه رئیس جمهور.

و الا این دوگانه حل نمی‌شه.

این مسئله‌ایه که دو طرف، در واقع چه اونایی که معتقد به اسلامیت و طرفدار بقای اسلامیت‌اند، عقلای این تیپ اینو فهمیدن.

اونایی که طرفدار جمهوریت‌اند و اعتقادی به اسلامیت ندارن، عقلای اونا هم اینو فهمیدن.

اینجا یک چالش حل بحرانی شکل گرفته.

این چالش حل بحران بسیار پیچ خطرناکی تو انقلابه.

چرا؟

شما نگاه کنید چندین سال قبل حضرت آقا در یکی از سخنرانی‌هاشون گفتن این مطلب رو.

در کرمانشاه بود.

گفتن آقا الگوی ریاست جمهوری و انتخابات ریاست جمهوری به هیمن زلم که نیست بالاخره نخست وزیری هم مثلاً یه راهیه.

اما همین چجوری تبلیغ می‌شه؟

تبلیغ می‌شه به عنوان اینکه آقا بله، حاکمیت اسلامی اقتدارگرایی می‌کند و دنبال اینه که قدرت رو چه کنه؟

قبضه کنه.

از دست مردم می‌خواد گویا قدرت رو دربیاره خودش قبضه کنه.

نخست وزیر رو خودش معرفی کنه به مجلس.

مثل اون اتفاقی که مثلا در دوره سلطنت می‌افتاده.

شاه می‌اومده نخست وزیر معرفی می‌کرده به مجلس مثلا.

مجلس رای اعتماد می‌داده.

هر وقت هم شاه می‌خواست به راحتی و بدون اینکه بخواد با مردم روبرو بشه نخست وزیر رو چیکار می‌کرد؟

برمی‌داشت.

اما الان درسته تنفیذ رو شما گذاشتی اما کدوم یکی از امامین انقلاب تا حالا تونستن از ابطال حکم تنفیذ استفاده کنن؟

نه امام رحمت الله علیه در دوره بنی صدر تونست این کارو بکنه، نه حضرت آقا در دوره این آقا.

که هنوز محاکمه نشده و داره راست راست می‌چرخه که مصلحت یک کشور رو به باد داد.

خب نمیشه.

چرا؟

چون تقابل حاکمیت و مردم درست میشه.

اینجا باید ساختار اصلاح بشه.

ساختار رو میخواد اصلاح بکنه، حاکمیت میاد وسط برای اینکه ساختار رو اصلاح بکنه بلافاصله جریان معاهده کار میکنه.

آقا اینا میخوان قدرت رو چیکار کنن؟

به دست بگیرن.

فضا طوری مدیریت میشه که اگر دست بهش بزنی اونی که میفته چیه؟

[مکث] اسلامیت یا جمهوریت؟

اسلامیت اسلامیته میفته.

برای همین شما میبینی که حضرت آقا میگه که آقا ما مشکل ساختار نداریم، مشکلمون کارگزارانه.

بعد از اینکه اون فرمایش رو داشتن به فاصله چند سال ترمز ساختار رو کشیدن.

چون آقا در حوزه تغییر ساختار الان ادبیات غالب شد چی؟

ما جمهوریت میخوایم، اسلامیت بخواد چیکار کنه؟

ببینید چالش‌های ساختاری داریم.

در یک جامعه‌ای که قرار است ولی فقیه شخص اول باشد و اینجا نصب از طرف خدا که مستقیم صورت نگرفته، شما بگی امام زمان مستقیماً اومدن گفتن آقای فلانی رهبر این جامعه، درسته؟

اینجا نیابت عامه دیگه یعنی با شاخص‌ها.

شاخص‌ها رو اومدن عقلا گفتن آقا چیکار کنیم خبرگان؟

ببینید تو یک جامعه‌ای که میخواد ولایت فقیه داشته باشه، خبرگان باید قوی‌ترین مجلس اون جامعه باشه.

شما اصلا میدونی تو خبرگان به کی رای میدی؟

چرا رای میدی؟

اثر رای چیه؟

اینایی که رای گرفتن کجان و چیکار میکنن؟

هنوز اینجا ما خلاء ساختاری داریم.

تو خبرگان خلاء داریم، تو شورای نگهبان ماهیت نقش آفرینیش خلاء داریم، توی نماز جمعه خلاء داریم، تو نسبت رهبری، ریاست جمهوری یا رهبری نخست وزیری مسئله داریم، حرف داریم برای زدن، کار باید بشه.

چیزی که این جامعه بهش احتیاج داره امکان گفتگوی سالم و دور از کشمکش‌های شعاری و تعصبی بین عقلا و فرهیختگان برای پیشنهاد و راه‌حل‌های منطقی و سازنده است بر اساس قرآن از طرف کسانی که دلشون با قرآنه یا بر اساس منطق‌های جاری بشری از طرف کسانی که نگران حقوق بشرند بشینن با هم حرف بزنن.

چه داخلی، چه با هم.

چی نمیذاره این گفت‌وگوها شکل بگیره؟

باز همون قوم غضب الله.

یعنی اجازه نمی‌دهند ما نمی‌تونیم امروز حتی یک گفت‌وگوی ساده داشته باشیم بی‌آنکه کف خیابون دعوا نشود.

بنده به عنوان یک طلبه کوچک وقتی فکر می‌کنم به حضرت آقا و به جایگاهی که ایشون توش هستن و موقعیت بسیار، بسیار سخت و پیچیده‌ای که امروز ایشون در اون واقع شدن و این کشتی رو باید تو این اوضاع نگه دارن، فقط میگم خدایا پروردگارا!

نفس‌های این حکیم فرزانه را ، این امام آگاه را برای ما زیاد نبین.

نگه دار.

نگه دار.

توفیقش بده.

نگه دار.

خیلی اوضاع هم داخلیش اینکه بتونیم با هم بشینیم صحبت کنیم، راه‌حل پیدا کنیم و تو سر هم نزنیم و همون‌چه که تشدیدش می‌کنه از بیرون کسانی که اصلا مسئله‌شون این نیست که الان ما نخست وزیری داریم یا ریاست جمهوری.

مسئله‌شون این نیست که ما خبرگان داریم یا نداریم.

خوبشو داریم یا بدشو داریم.

درسته یا غلطه.

انتخاب خبرگانمون فرایندش درسته یا غلطه.

نقش آفرینیش چطور؟

مسئله اونا این نیست.

مسئله اونا اینه که اسلام پرچم بلند کرده و این پرچم باید بخوره زمین.

اونا هم که مثل گرگ دور ما رو گرفتن.

من در جای خودم وقتی که به این موضوعات فکر می‌کنم میگم الهی اشکو الیک.

الهی اشکو الیک فقد نبی‌نا و غیبت ولینا و قلت عددنا و کثرة عدونا.

خدایا به تو شکایت می‌کنیم.

امروز اسلام خیلی تنها و غریبه.

خیلی.

[مکث] به تو پناه میاریم، به تو شکایت میاریم.

تو هوای ما را داشته باشی.

این پرچم مسئولیت داره برای ما.

نام مقدس اسلام پای پرچمه.

نام مقدس قرآن پای پرچمه.

نام مقدس ولایت پای پرچمه.

نام مقدس انقلاب و نظام اسلامی هزار و چهارصد سال بعد از تولد اسلام پای پرچمه.

خون پاک صدها هزار شهید پای این علمه.

جوون‌های مؤمن، رشید، عاشق، خداشناس که جان و خون خودشونو کف دست گرفتن رفتن تو میدون.

این مسئولیت رو دوش ماست و متأسفانه خیلی کم براش می‌دونیم و کمتر براش می‌تونیم.

و اون چیزی که باز هم من همه بیت‌های خودم رو به این ترجیع بند برمی‌گردونم، اون چیزی که امروز ما بیش از هر چیز قبل از اینکه ببینیم جمهوری یا نخست وزیری، قبل از اینکه ببینیم خبرگان چه هست و چه نیست، قبل از اینکه مسائل دیگرون رو حل بکنیم، این مبانی دینه، این مبانی تمدن اسلامیه که قرآنه.

[مکث] بنده به عنوان یه کسی که چند سال در خدمت قرآن تلمذ کردم، الان تو این حوزه‌ها حرف تو ذهنم هست.

می‌تونم مستند به قرآن توشون صحبت کنم.

اما چند نفر دیگه هم می‌تونن.

نمی‌خوام بگم آقا فقط هرکی قرآن داشت و بس.

نخیر، فلسفه اون می‌دونه، اون علوم سیاسی خونده، اون علوم اجتماعی خونده، اون روانشناسی خونده.

همه لازمه همه، همه.

اما بپذیریم تا وحی نباشد، تا اتکاء به وحی نباشد، این حرف‌ها میشه اختلاف سلیقه‌های من و شما human بشر با همدیگه.

یکی داره عقد گشایی می‌کنه، یکی دیگه داره دفاع متعصبانه می‌کنه، یکی داره با قاطعیت حرف می‌زنه هیچ علمی بهش نداره، یکی علم داره جرات نداره حرف بزنه.

بعد چی پیش میاد؟

من سهم قرآن رو امروز یه نقش آفرینی منحصر به فرد و یگانه می‌بینم.

معتقدم پای قرآن بایستیم، برای قرآن زحمت بکشیم، خودمون اولاً بفهمیم، بدانیم، بخونیم، تدبر کنیم، انس بگیریم تا شاگردان خوبی برای امامانمون بشیم.

ثانیاً تلاش کنیم ترویج بشه.

تلاش کنیم ترویج بشه.

باور کنید حالا دیگه بحث رسید به اینجا این اشاره رو به شما می‌کنم.

باور بکنید همین، همین مقدار که بفهمیم امروز چالش اصلی ما خلا اصلی ما علم به قرآن و کتاب خدا و وحیه، همین خیلی کم‌اند کسانی که باورش داشته باشن همین جمله رو.

ما می‌بینم مثلاً دیگه در بالاترین نهادهایی که شما فرضشو بکنید من یه روزی میگم الان کارهای با اولویت خیلی زیاده، اصلاً وقت نمی‌کنم بشینم خاطره بنویسم.

بخوام خاطره بیست سال دویدنمو توی این نهادها و ارگان‌ها برای شما بنویسم یا بگم، مثنوی هفتاد من کاغذه.

دیگه در اونجایی که توقع داری لااقل آقا اینجا دیگه می‌فهمن که مسئله قرآن و تدبر در قرآن مهمه، راهبردیه.

می‌گیرن اینجوری، اینجوری می‌شینن.

کتابو میذاره جلوش یه نگاه می‌کنه، اینجوری ورق می‌زنه بعد میذاره اینجا.

میگه خب از این کارا که خیلی داره تو کشور میشه.

چه کاری از دست ما بر میاد؟

بهش میگم آخه چطور شد فهمیدی از این کارا خیلی تو کشور میشه؟

نشانه‌ش چیه؟

مثلاً چقدر از مردم تو کشور تا حالا با کارهای مشابه این تا حالا قرآن یاد گرفتن؟

آقا این چیزا بودجه داره، مسئول داره.

ما کارهیچی نیستیم.

شما شاید باورت نشه که یک ریااللل بودجه‌ای از حکومت نمی‌رسه به تدبر.

یک ریال.

یه دونه قرونی.

که بگن آقا شما دارید برای فرهنگ این مملکت کار می‌کنید، یه بخشی از بار شما رو ما بر می‌داریم.

[خنده] یه دونه یه قرونی نمی‌رسه.

یک جا احساس مسئولیت شما نمی‌بینی، یک جا که بری اصلاً تصور کنه نه که آدمای خائنی باشن ها، نه بنده خدا اصلاً نمی‌دونه.

بهش میگی قرآن یاد مجلس قرائت میفته.

بهش میگی قرآن یاد تندتند خوندن و حفظ کردن میفته.

اصلاً چی می‌دونه قرآن مثلاً قرآن می‌خواد چیکار کنه تو جامعه؟

خیلی خوبه، خیلی خوبه.

قرآن هم خوبه.

یعنی حتی تفهیم و تفهم شکل نمی‌گیره بین دغدغه‌مندان و دلسوزان.

حالا اونایی که دغدغه‌مند نیستن، دلسوز نیستن دیگه جای خود دارن.

ولی به حمدالله با لطف خدا با نیت خالصی که مردم دارن این کار ادامه پیدا کرده.

الان تو همین دو سالی که ما اعلام کردیم تدبر آقا بدون اینکه از مردم شهریه بگیره کار می‌کنه.

نزدیک دو سال داره میشه از ماه رمضان قبلی نه قبلیش اعلام کردیم تا حالا.

برکت کار چند برابر شده به لطف الهی.

خود مردم اومدن تو میدون، خود مردم اومدن تو صحنه.

دارن می‌چرخونن، دارن می‌گردونن.

ولی باید خیلی بریم جلوتر.

یعنی اینی که الان توش هستیم نسبت به اونچه باید توش باشیم و توقع میره توش باشیم، یک از ده، یک از بیسته.

حداقل رشد ده برابری، بیست برابری رو لازم داریم برای اینکه بتونیم بگیم یک حرکت ملی.

یه حرکت ملیه.

بخوام من منتظر بنشینم که حکومت کاری خواهد کرد.

حکومت منتظر بشینه که دغدغه‌مندان فرهنگی کاری خواهند کرد.

اونا منتظر بمونن که مردم کاری خواهند کرد.

مردم منتظر بمونن اونا کاری خواهند کرد.

هیچ کاری نخواهد شد.

هرکی باید در هر جایی هست می‌تونه با درس دادن، می‌تونه با خرج کردن، می‌تونه با تبلیغ کردن، می‌تونه با زمینه‌سازی کردن، هر کار می‌تونیم باید انجام بدیم.

این باور بنده است.

حالا من این باور رو همه جا میگم، هیچ وقت هم ازش انشاالله عدول نمی‌کنم و منصرف نمیشم و تا آخرین نفس پای این باور وایمیستیم انشاالله.

ولی که فقط من نیستم.

منم یه خادم کوچیک یه گوشه‌ای از این کار.

هرکی باید در جای خودش ببینه خودش من کجام، من باید چیکار کنم که یه گام بریم جلوتر و الحمدالله جمع حاضر هم چنین افرادی هستند.

یک صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم [هم پوشانی گوینده با دعای حاضران].

اگه اجازه بفرمایید بحثو عوض بکنیم تا فرصت دیگری دو مرتبه از این بحث‌هایی خواهیم کرد.

ما چون در این دوره سوره‌های اجتماعی و سیاسی رو داریم کار می‌کنیم، دائماً این بحث‌ها پیش خواهد آمد، مطرح خواهد شد، گفتگو خواهد شد.

یه جایی بنده نظر میدم میگم نظر قرآنه.

یه جایی مثل الان میگم آقا موضوع مطالعاتیه.

توقع دارم تو این جمع که همینطور هم هست این کشش، این ظرفیت باشه و هست.

یه وقت حالا حرف ما رو مثلاً آقا این با حرف مثلاً فلان بزرگ، فلان اندیشمند، فلان آقا مثلاً شاید تعارضی داره.

نه اینا همه بحث‌های قسمتی از این مباحث علمیه و باید به گفت‌وگو گذاشته بشه.

من فکر می‌کنم همین که بدونیم یه دغدغه‌هایی احتیاج به مطالعه دارن به اندازه خودمون تو این حوزه‌ها مطالعه کنیم خودش بسیار با برکت و موثره.

خب خسته شدید درسته؟

نه [چندگویندگی] چطور پس من خسته شدم.

هر وقت از خودم حرف می‌زنم خسته می‌شم.

از خدا که حرف می‌زنم نه [خنده].

ببخشید دیگه برای اون تیکه‌هایی که از خودم حرف می‌زنم منو ببخشید.

قوما غضب الله علیهم نه.

محاده کنندگان می‌شن حزب شیطان.

قوما الذین تولوا قوما غضب الله علیهم می‌شن حزب شیطان.

در حقیقت این با احتیاط خمس دادن چرا باید بشه محاده؟

شما یه بار می‌گید آقا خدا گفته هدیه خمس نداره، من میگم داره این می‌شه محاده.

این می‌شه محاده.

من میگم هدیه خمس داره.

اما یه بار می‌گید که من مطمئن نیستم این اون هدیه‌ایه که مصداق خمس نداره‌ست یا نه یه نوعی درآمده.

حالا احتیاطاً بذار خمسش رو بدم.

انفاق فی سبیل الله دیگه.

این که این محاده نیست.

شما نیومدی بگی که مثلاً من برای هدیه خمس وضع می‌کنم در حالی که خدا برای هدیه خمسی وضع نکرده.

خب اینا خیلی با هم فرق داره.

آقای امینی میگن خمس‌تونم قرارگاه تدبر قبول می‌کنه.

به خصوص خمس هدیه رو اگه خواستید بدید، بدید به قرارگاه تدبر که وسواس، وسواس بیماریه.

بیماری محاده محسوب نمی‌شه.

نه لجاجته، لجاجته.

کسی که می‌گه آقا خدا گفته نماز واجبه، من میگم نیست.

این می‌شه محاده.

من میگم واسه خودش گفته قبول ندارم.

این می‌شه محاده.

[صدای محیط] من میگم از من تقلید می‌کردین چه آسون می‌گیرن.

[خنده].

هیچی محاده نمی‌شه.

چرا؟

اگر از اون چیزی که شما انکارش می‌کنی از ضروریات دین باشه، ارتداده.

ضروریات دین فرق می‌کنه با احکامی که ضروریات دین نیست.

مثلاً تو حوزه اعتقاداته یا تو حوزه اعمال رکنی دینه.

مثلاً نمازه، زکاته، توحیده، نبوت، معاد.

تو این حوزه‌ها می‌گه خدا گفته من قبول ندارم.

کفره، ارتداده.

منتها خود ارتداد هم باز یه قصه‌ایه.

الان جامعه ما ارتداد مطرح می‌شه، کلی هم سرش دعوا می‌شه.

اما خیلی وقتا تعریفش حتی روشن نیست که آقا ارتداد در جایی که طرف هنوز دین رو نپذیرفته چجوری ارتداد حاصل شد.

حالا یعنی واقعاً باید یه مقدار رو این قسمتش کار بشه.

ما تو این قسمت‌ها چالش‌های زیادی