ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد و آله.

وعلى آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

تسلیت عرض می‌کنم.

سالروز فرا رسیدن سالروز شهادت یگانه بانوی جهان بشریت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رو محضر همه شما شیعیان، محبان و اقتدا کنندگان به اون شخصیت بزرگوار عرض می‌کنم خدای بزرگ به ما توفیق معرفت روزافزون نسبت به این بزرگوار رو عطا بکنه و توفیق پیروی حقیقی از مکتب نورانی ایشون رو به ما عطا بکنه و همینطور تسلیت عرض می‌کنم ایام شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی و یاران همراهشون رو و همینطور از خدا می‌خواهیم که این بزرگوار رو دعاگوی ما قرار بده و ما را قدردان رشادت‌ها و خون پاک این سردار شهید قرار بده ان‌شاءالله و توفیق پاسداری از ثمره خون شهدا بالاخص این شهید بزرگوار رو به همه ما عطا کنه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

اما بحث ما در سوره مبارکه ممتحنه بود.

سیر آیات سوره رو یک دور با همدیگه طی کردیم و مشخص شد که این سوره چند سیاق داره و بعد از اینکه سیاق‌ها معلوم شد سیاق اول رو که از آیه یک تا نه بود با همدیگه خوندیم تا آیه چندمش رو؟

تا آیه ششم رو با هم خوندیم.

من یک یادآوری کوتاه می‌کنم تا بتونیم بحث‌های سیاق اول رو به سرانجام برسونیم.

آیه اول نهی کردن مؤمنان از قبول کفار، دشمنان خدا و دشمنان خودشون به عنوان سرپرست بود، به عنوان ولی بود و در همین آیه خدا مشخص فرمود که القاء مودت به آن‌ها حتی اگر مخفیانه باشه تسرّون اليهم بالمودة القاء مودت حتی اگر مخفیانه باشه برای خدا معلومه و همین القاء مودته که زمینه ولایت اون‌ها رو چه می‌کنه؟

فراهم می‌کنه.

بعد در مقام استدلال آیه دوم فرمود که به هر حال اون‌ها از دشمنی با شما دست بر نمی‌دارند.

اگر دست اون‌ها به شما برسه همچنان با شما دشمنی می‌کنند و دوست دارند که شماها دست از ایمان بردارید، کافر بشید.

هدف اون‌ها اینه.

بله، اگر شما کافر بشید طبیعیه که دیگه اون‌ها هم از این شدت و حدت دشمنی چه می‌کنند؟

کم می‌کنند دیگه به اندازه‌ای که شماها رو رام بکنند تو خیال خودشون که دیگه در مقابل دشمنی و کفر و شرک و فسق و تباهی اون‌ها مقاومتی از خودتون نشان ندید.

بعد خداوند در آیه سوم اشاره کرد به ارقام و اولاد که در روز قیامت به درد شما نخواهد خورد.

پس به بهانه ارقام و اولاد راه برای القای مودت به دشمنان خدا و خودتون باز نکنید و به دنبال تأمین دوستی با آن‌ها نباشید.

بگید حالا اینا ارقامن اولادن یا بگید به خاطر ارقام و اولاد خودمون مجبوریم با این‌ها دوستی کنیم.

این اشتباه بزرگیه چون رابطه‌های شما در این دنیا زمانی ارزشمنده که تو قیامت هم به دردتون بخوره.

خب وقتی در قیامت اون زمانی که شما باید پاسخگوی کفر خودتون باشید، ارقام و اولاد به کار شما نخواهند آمد.

پس این رو هم بهانه قرار ندید.

آیه اول تا سوم این مسئله رو مشخص کرد که باید تحت ولایت دشمنان خدا و خودمون قرار نگیریم و القای مودت نکنیم.

بعد در آیه چهارم و آیه پنجم، آیه بعدیش و همینطور باز آیه بعدش یعنی در سه تا آیه بعدی خدا الگویی را مطرح کرد.

الگوی حضرت ابراهیم علیه السلام و همراهان ایشون که از طرفی نسبت به قوم کافر خود اظهار برائت کردند، از سوی دیگر بر خدا توکل کردند.

به این الگو نگاه کنید.

شما هم باید از کفار اظهار برائت کنید و در راه اظهار برائت بر خدا توکل بکنید.

و در ادامه فرمود که این الگو به درد کسانی می‌خورد که به خدا و روز قیامت امید داشته باشند.

امید گفتیم از باور هم بالاتره و هر کس از این الگو رویگردان باشه بدانه که خدا بی‌نیاز ستوده‌ست.

پس آیه یک تا سه اصل نهی از قبول دشمنان خدا و خود به عنوان سرپرست.

آیه چهار تا شش الگو گرفتن از ابراهیم علیه السلام و همراهان او در مسئله برائت از دشمنان و توکل بر خدا توی این مسیر.

اما برسیم به آیه هفتم.

در آیه هفتم خدا می‌فرماید عسى الله ان يجعل بينكم وبين الذين عاديتم منهم مودة.

عسى کلمه‌ایست که در زبان عربی برای اظهار امید به کار می‌ره.

فعلی‌ست برای اظهار امیدواری.

عسى الله یعنی امید است که خدا، امید است که خدا ان يجعل قرار دهد بينكم وبين الذين عاديتم منهم مودة.

امید است که خدا قرار دهد بین شما و بین کسانی که با اون‌ها دشمنی کردید از آنان، آنان می‌شن کیا؟

کفار.

کسانی از بین کفار که با اون‌ها دشمنی کردید امید است که خدا بین شما و بین دشمنان‌تون از کفار چی قرار بدهد؟

مودة.

ان يجعل بينكم وبين الذين عاديتم منهم مودة.

والله قدير و خدا قدرت جعل این مودت را دارد.

والله غفور رحيم و خدا اهل مغفرت و رحمت است.

ببینید به این آیه که می‌رسیم [مکث] یه دفعه متوجه می‌شیم اون مطلبی که سوره تا اینجا دنبالش بود انگار اینجا داره چی می‌خوره؟

تبصره انگار می‌خوره.

تا اینجا مطلب این بود که آقا لا تتخذوا عدوی وعدوكم أولياء.

بعد ما چیکار می‌کردیم مگر که خدا گفت اونا رو ولی نگیری؟

گفت تلقون اليهم بالمودة یعنی جرمی که خطایی که خدا نسبت به ما تشخیص داد و می‌خواست این خطا را برطرف بکنه القاء مودت بود دیگه.

ما القاء مودت می‌کردیم.

خدا فرمود که این القاء مودت خطاست.

هر کسی القاء مودت بکند از صراط مستقیم، از صوا از صبیر چی شده؟

گمراه شده.

راهش کج شده.

باید به ابراهیم علیه السلام نگاه کنید و چه و چه.

حالا اینجا میگه امیدوار است خدا، خدا اظهار امیدواری می‌کنه.

امید است که خدا قرار دهد بین شما و بین دشمنان‌تون مودت [مکث].

خب چجوری ما بین اینا جمع بکنیم؟

[مکث] مقصود چیه؟

اگر مودت بین ما و بین دشمنان‌مون جرمه، خب این یعنی چی؟

این اظهار امیدواری یعنی چی؟

که امیدواریم خدا میگه من امیدوارم این مودته برقرار بشه.

اگر مودت بین ما و دشمنان‌مون خوبه، خب چرا اونجا ما رو از این مودت چه کرد؟

نهی کرد.

بازداشت.

ببینید خیلی به نظرم پاسخش روشنه.

یه شاخصی در نهی از مودت مطرح بود.

اون شاخص چه بود؟

اون معیار چه بود؟

اون معیار این بود که همچنان این طرف مقابل با ما در صدد چیه؟

دشمنیه.

ان يثقفوكم يكونوا لكم اعداء ويبسطوا اليكم ايديهم والسنتهم بالسوء وودوا لو تكفرون.

یعنی اونجا خدا گفت نباید به اینا القاء مودت کنید.

چرا؟

چون اینا دنبال این هستن که با شما سر ایمان‌تون دشمنی کنن.

اینا دنبال کفر شما هستن.

از هر کاری که بتونن انجام بدن با دست یا زبان برای اینکه شما را کافر کنند کوتاهی نمی‌کنند.

هر ظلمی بتونن بکنن، ظلم سخت‌افزاری یا نرم‌افزاری که شما رو از راه ایمان باز دارند انجام میدن.

خب مادامی که این طرف مقابل من دنبال ظلم کردن به منه، دنبال دشمنی کردن با منه، دنبال منصرف کردن من و جامعه من از ایمان است، خب وقتی من به او القاء مودت کنم دارم راه باز می‌کنم که او به هدفش برسد دیگه.

این می‌شه ولایت او بر من.

پس الان تو این سیاق وقتی خدا میگه امید است که خدا جعل مودت بین شما بکند، این امید می‌تونه به یه چیز تکیه داشته باشه [مکث].

اونم اینه که این کافران دست از دشمنی کردن با ما بردارن.

اگر دست از دشمنی کردن با ما برداشتند دیگه دنبال اینکه با دست و زبانشان ما را به کفر بکشانند نبودند، در صدد تحمیل خودشون، فکرشون، سبک زندگیشون و نظامی که برای جهان چیدند بر ما نبودند، اون وقت مشکلی نداره که بین ما و بین اون‌ها چی برقرار بشه؟

بگید [پشت سر هم صحبت کردن] مودت برقرار بشه.

مسئله‌ای نداره.

پس این اظهار امیدی که اینجا خدا مطرح میکنه، این اظهار امید رو باید تو سیاق ببینیم.

تو سیاق خدا مشخص کرده که القاء مودت به این‌ها ممنوع است چون این‌ها همچنان با شما چین؟

دشمنند.

چون "إن يقفوكم يكونوا لكم عدواً ويبسطوا إليكم أيديهم وألسنتهم بالسوء وودوا لو تكفرون" به خاطر این مودت ممنوع بود.

پس حالا که میگه ان‌شاءالله مودت در آینده برقرار شود، خودبه‌خود ما متوجه میشیم مودت در صورتی برقرار خواهد شد که این کافران دست از دشمنی با ما بردارند.

حالا اینجا کسی سؤال میکنه مگه میشه همچین چیزی؟

"والله قدیر".

خدا قدرتش رو داره [مکث].

اگر یک روزی اومد اونا دست از دشمنی برداشتن یعنی از اون سابقه دشمنی کردنشون که با ما دشمنی داشتند در گذشته و ما هم به خاطر همین دشمنی با اون‌ها حاضر به مودت بگید نبودیم، از اون چی از اونا میگه "والله غفور رحیم".

بله، اون نهی از مودت مال اون فضاست.

حالا فضا عوض شد، دشمنی‌ها رو ز-- گذاشتن کنار.

حالا من اینجا تکمیل باید بکنم این مطلب رو بعد به سؤالات شما برسم.

چرا اینجا میگه "عسالله" بعد از اینکه فرمود شما القاء مودت بگید نکنید، نه آشکار، نه پنهان و فرمود اونا دست از دشمنی با شما بر نداشتند.

اونا دستشون به شما برسه میخوان با شما دشمنی کنن و بعد از اینکه فرمود در این راه از ابراهیم و همراهان او الگو بگیرید.

چرا بعد از این سیر الان خدا میگه "عسالله" این اظهار امیدواری اینجا چه جایگاهی داره [مکث]؟

جایگاهش اینه [مکث] که خدا میخواد بگه عزیز من، برادر مؤمن، خواهر مؤمن، بندگان مؤمن من، این مسئله رو توجه داشته باشید که اگرم دلتون میخواد یه روزی دشمنی‌ها کنار برود و مودت و صلح به جای دشمنی‌ها بنشیند، راهش این نیست که امروز خودتون قبل از اینکه او دشمنی‌های خود را بگید کنار زده باشد به او القای مودت کنید.

زود هنگام نامه بنویسید.

زود هنگام چراغ سبز نشون بدید.

زود هنگام فدایت شوم بگید.

این راه غلطه.

شما به اونی که من خدا میگم اعتماد کنید، عمل کنید.

اگر شما تو این برائت خودتون از کفار و دشمنان تون ثابت قدم و محکم باشید، اون موقع "عسالله" یعنی شما ببینید راهبرد خدا را بفهمید [مکث].

خدا هم دنبال این نیستش که شما همواره در حال دشمنی کردن و دشمنی شدن تو وضعیت بحرانی جنگ به سر ببرید.

نه، خدا هم امیدواره که یه روزی وضعیت بحرانی جنگ جای خودشو بده به چی؟

به مودت و صلح.

ولی این مودت و صلح چطور تامین میشه؟

اگر شما قبل از اینکه او دست از دشمنی بردارد القای مودت بکنی، چه کار کردی؟

راه رو باز کردی که او به هدف خودش بگید برسه.

اونوقت شما مسلط بشه قشنگ به هدفی که داشت یعنی کافر کردن شما برسه.

این به خاطر القای مودت زود هنگام شماهاست [مکث].

شما باید اجازه بدی.

شما به اونچه که خدا میگه عمل کن.

جعل مودت را بسپر به کی؟

بسپر به خدا.

چرا خودت افتادی جلو [مکث].

اگر شما از خود ثبات قدم نشون بدی خیلی بیشتر میشه امیدوار بود به اینکه تاریخ دشمنی کردن اون‌ها چی بشه؟

بگید.

تمام بشه.

خیلی بیشتر میشه امیدوار بود.

هرچی شما از این ور بیشتر القای مودت می‌کنی، نامه می‌نویسی، آشکار و مخفی سعی می‌کنی به او پالس مثبت نشون بدی، چراغ سبز نشون بدی، همون قدر زمان جعل مودت الهی را چی‌کار می‌کنی؟

عق-عقب می‌ندازی، به تأخیر می‌ندازی.

چرا؟

چون طمع او باقی می‌مونه.

شما باید اول دشمن رو از طمعش [مکث] منصرف کنید.

دشمن باید ناامید بشه از اینکه می‌تونه بر شما مسلط بشه.

تا وقتی او امیدوار است که با چراغ سبز تو بر تو مسلط شود دست از دشمنی خود بر نمی‌دارد بلکه مکر می‌کند یعنی سعی می‌کنه که بیاد بر تو مسلط بشه و همون هدف خود را اجرا بکنه.

همون بدو لو تکفرون محقق بشه.

اما اگر یه جایی رسید دیگه ناامید شد.

آقا ما هیچ جوره نتوانستیم این‌ها را در راه ایمانشون به زانو دربیاریم.

اینا وایسادن.

اینا مقاومت کردن.

اینا القاء مودت نکردن آشکار و مخفی.

چراغ سبز ما نشون ندادن.

پیروان راستین ابراهیم علیه السلام بودند.

ما فهمیدیم راهبردهای سلطه طلبانه ما درباره این‌ها پاسخ بگید نمیدهد.

اگر یه روزی اونا سیاست‌هاشون رو تغییر دادن واقعا ثابت شد که آقا پشت مثلا میز مذاکره را زیر ماشه‌ای که دستش رو گذاشتن روش مطرح نمی‌کنن.

آقا این ماشه تفنگو گرفتم رو مخت حالا شما بیا با من حرف بزن.

نه آقا تفنگتو بذار کنار.

چه حرفی بزنیم؟

شمشیر رو می‌گیرم بالا سرت بیا با هم صحبت کنیم.

چه صحبتی داریم ما و شما؟

اینکه به این نمیگن گفت و گو به این نمیگن مودت اینکه مکره، اینکه زوره که.

هر وقت واقعا.

پس ببین این عس اللهی که اینجا میاد جایگاهش رو بشناسید.

الان خدا میگه من امیدوارم.

کی امیدواره اینجا بگید شما خدا.

خدا در چه صورت امیدواره؟

در صورتی که راهبرد او تامین بشه.

خب خدا یه سیاست گذاری کرد.

آقا ما دنبال صلحیم.

جهان در صلح بهتر است یا در جنگ؟

در صلح.

اما صلحی که به قیمت کفر ما نباشد.

صلحی که به قیمت سلطه دشمن ما بر ما و باز شدن دست و زبان او علیه ما و کشاندن ما به وادی کفر نباشد.

این صلح رو ما نمی‌خوایم.

این صلح ارزشی نداره.

این صلح برای دنیای ما رو شاید بتونه در بهترین حالتش مثلا یه کم دعواهای ما رو کم بکنه که اونم نمی‌کنه چون اینا اهدافشون این نیست هستن.

اهداف سلطه سلطه گرانه است.

این صلح رو ما نمی‌خوایم.

اما آیا مطلقا با صلح مشکل داریم؟

خدا یا فرهنگ قرآن مطلقا با صلح و با مودت مشکل داره؟

نخیر فرهنگ قرآن هم همون خدایی که فرمود تلقون اليهم بالمودة و ما را مواخذه کرد که چرا تلقون اليهم بالمودة.

همون خدایی که فرمود تسرون اليهم بالمودة و ما را مواخذه کرد که چرا تسرون اليهم بالمودة.

همون خدایی که فرمود ان يقفوکم يكون لكم اعداء و يبسطوا اليكم ايديهم واسنتهم بسوء وبدوا لو تکفرون.

همون خدایی که الگوی ابراهیم علیه السلام و همراهان او را مطرح کرد.

همون خدا اینجا میگه امیدوارم یه روزی برسه که مودت بین شماها چی بشه؟

برقرار بشه.

رابطه دوستانه برقرار بشه که اگر این رابطه دوستانه برقرار بشه ما مشکلی باهاش نداریم.

ذاتاً با رابطه دوستانه بله رابطه دوستانه در منطق سوره ممتحنه ممنوع است چون منتهی می‌شود به ولایت دشمنان بر ما.

سلطه دشمنانمون بر ما و کشاندن ما به وادی کفر.

اگر اون سلطه گری منتفی شد، اون دشمنی منتفی شد، اونوقت خدا خودش جعل مودت می‌کنه.

جا افتاد؟

منظور از آیه؟

بفرما.

خب ببینید جریان ارهام و اولاد اصل مطلب نیست، بلکه یه قیدی است که یه مقدار این انگیزه را داره تقویت می‌کنه.

انگیزه القاء مودت را تقویت می‌کنه و الا اصل القاء مودت ربطی به ارهام و اولاد بودن نداره.

بهانه‌شه.

موضوع دست و پا شد اینجا می‌درجه.

پس این اولاد و ار- نه من می‌خوام عرض کنم ببینید ما باید سوره‌های قرآن رو در عین اینکه کلماتش رو متوجه می‌شیم یه مقدار هم بیاریم تو متن ببینیمش.

همین الان میل برخی از مسلمون‌ها به القای مودت به دشمنان اسلام.

بالاخره اسلام قبول دارین دشمن داره یا نداره؟

مسلم داره این میل به القای مودت به خاطر اینه که اونا باباشونن یا اینا بچه اونا؟

نه.

انسان‌ها به طور طبیعی مایلند که با همدیگه در جنگ نباشند.

برای چی بجنگیم؟

برای چی تو سر هم بزنیم؟

برای چی کشته بدیم؟

برای چی بکشیم؟

جنگ که اصل اولیه نیست که.

جنگ به ناچار تجویز میشه.

در جایی که کار دیگه‌ای نمیشه بکنی تجویز میشه و الا اصل اولیه که کشتن نیست.

جنگیدن نیست.

خب پس حالا گیریم اصلاً ارهام و اولاد هم نبود بازم میل به القای مودت هست و لو به نه من برای همین اون آیه ای رو که خوندم دو تا براش وجه دادم.

یه وجه این بود که ارهام و اولاد خود کافران باشن.

یه وجه این بود که ارهام و اولاد کافران نباشند.

ولی من مؤمن میگم آقا دیگه زن و بچه من بیش از این تحمل سختی کشیدن ندارن.

بذار تموم شه دیگه چیزی که در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده.

الانم چهار دهه بعد از انقلاب ما دیده می‌شه.

خسته می‌شن دیگه آدما یه جایی می‌گن دیگه بسه دیگه.

بسه.

اینجایی که خسته می‌شن می‌گن بسه دیگه چقدر باید بجنگیم، چقدر باید در جنگ باشیم، در حالت ستیز باشیم.

حالا اینجا معمولا تو این گردنه‌ها اتفاقی که می‌افته همین سوتی‌ایه که مسلمونا میدن القاء مودت می‌کنن.

حتی اگر آشکار نتونن القاء مودت کنن پنهانی القاء مودت می‌کنن چراغ سبزشون میدن.

عملاً راه رو باز می‌کنند که قبل از اینکه این مقاومت نتیجه بدهد محکوم به چی می‌شه؟

شکست.

یعنی هم نتیجه نداده درست به اونجایی که می‌رسه می‌خواد نتیجه بده سختی‌ها به اوج می‌رسه، درست تو همون نقطه راهبرد می‌شکنه، شکست می‌شه حاصل.

خدا می‌گه بابا شما حرف منو گوش کنید القاء جعل مودت را بسپارید به من.

جعل مودت کار منه.

اگر شماها مقاومت کنید این فرمول طبیعی‌شه، شماها مقاومت کنید قهراً اونا دست از دشمنی‌شون به تدریج برمی‌دارند، کوتاه میان.

وقتی کوتاه اومدن دست از دشمنی کشیدن از شما ناامید شدن، اون وقت منعی از برقراری رابطه دوستانه با اون‌ها نخواهید داشت.

سیاست‌ها عوض شد، راهبردها عوض شد.

می‌تونه این رابطه منطقی شکل بگیره بر اساس حفظ حقوق متقابل، بر اساس نمی‌دونم دشمنی نکردن با یکدیگر بر اساس بر و قسط و بحث‌هایی که الان تو آیات بعدی میاد.

بله.

ببینید دشمن در من اونی که خودم حالا از قرآن می‌فهمم.

ما یه بار در دورانی داریم صحبت می‌کنیم که حکومتی برای اسلام وجود ندارد.

یعنی دوران مکه.

مثلاً در دوران مکه مثل دوران مکه که اسلام حاکمیت ندارد، نظام تشکیلاتی ندارد و اصلاً معنی نداره که بخواد رو در رو بشه.

اونجا گزینه اسلام برای اون شرایط یا صبره یا هجرت.

تا یه مقطعی صبره از یه جایی به بعد هجرت.

آقا باید هجرت کنید در یه جایی که بتونید اونجا یک سر و سامونی به خودتون بدید، تشکیلاتی پیدا کنید.

بالاخره تا وقتی که تا اون زمانی هم که نرسیدی به اون تشکیلات می‌گه "فاعفو واسفهوا حتى یاتی الله بامره" جنگی ما نمی‌کنیم.

بالاخره با اونا از در مدارا در میایم تا بتونیم خودمون رو به یک ساز و کاری برسونیم، سازماندهی بشیم.

یه بار در شرایطی صحبت می‌کنیم که حاکمیتی برای اسلام وجود دارد، حکومتی برای اسلام وجود دارد، مؤمنینی وجود دارند که زیر بار این حکومت رو گرفتن.

اینجا راهبرد این نیستش که شما اگر توان نداری حمله کن.

اما دفاع واجبه.

نمی‌شه که اگر اونا بر شما حمله کردند شما تسلیم بشید بذارید ببرن.

نه.

دفاع می‌کنی تا آخرین قطره خونت هم دفاع می‌کنی.

اما شما حمله هیچ وقت نمی‌کنی.

ندارم، توانشو ندارم.

اما باز در شرایطی قرار می‌گیری قوت پیدا می‌کنی، اون موقع شما میای دعوت می‌کنی.

نسبت به دعوت شما عکس‌العملی شکل می‌گیره.

یا راه رو باز می‌کنند، می‌گن آقا تبلیغ اسلام مانعی نداره.

می‌تونید تبلیغ بکنید یا مقاومت می‌کنند.

یعنی اینجا کلی می‌خوام بگم راه و راه‌های کلان و ریز و درشت وجود داره.

الان سوره نمی‌خواد کل بحث سیاست خارجی رو اینجا ببنده.

الان سوره داره در چه فضایی صحبت می‌کنه؟

در فضایی که ما یک جامعه اسلامی هستیم با یک حاکمیت اسلامی، دشمنانی داریم خارج از مرزهای جامعه اسلامی.

این دشمنان به شکل طبیعی این دشمنی‌های بین ما و اونا خسته کننده شده به خاطر تحریم، به خاطر جنگ‌های وقت و بی‌وقت بالاخره تنش وجود داره.

این باعث شده که جامعه اسلامی به این نتیجه برسد که وقت چی رسیده؟

صلح و وقت مودت رسیده.

اینجا نیاز داریم به روشنگری که الان اگر در این شرایط واقع شدیم القاء مودت راه حل است؟

آیا کمک می‌کنه به اینکه شما برسی به اونچه که می‌خواهی؟

میگه نه.

القاء مودت مساوی است با نفوذ اون‌ها و نفوذ اون‌ها مساوی است با کافر شدن شماها.

تا کافر نشید ولتون نمی‌کنند.

یا می‌کشند یا انواع ظلم‌های نرم‌افزاری به درباره شما انجام میدن.

"يبسطوا اليكم ايديهم والسنتهُم بسوء وودوا ليتكفروا" تا شما رو کافر کنن.

می‌خواد بگه القاء مودت شما راه حل انحرافیه.

این راه حل نیست.

این پاک کردن صورت مسئله است.

شما مقاومت کنید جعل مودت با خدا.

حالا آیا خدا اینجا گفته قطعاً من مودت بین شما جعل می‌کنم؟

آیا همچین حرفی زده خدا؟

نه.

فقط اظهار امید کرده.

یعنی اگر بنا باشد مودتی یه روز بین شما و دشمنانتون برقرار بشه، اینکه شما راهبرد الهی را رعایت کنید به اون مودت بسیار نزدیک‌ترید تا اینکه شما عجله کنید برای القاء مودت.

مطلب اینه.

بفرمایید.

جامعه اسلامی همواره رهبر الهی دارد.

هیچ surه ای از surه‌های اجتماعی و سیاسی در قرآن پیدا نمی‌کنید که توی اون surه پای پیغمبر به عنوان عنصر تصمیم‌گیر در میان نباشد.

حالا پیغمبر اگر در بین ما نیستند پس اون سوره‌های اجتماعی و سیاسی تعطیل‌اند؟

نه.

امام جانشین پیغمبر است.

حالا امام اگر در بین ما نیستند، اون سوره‌های سیاسی و اجتماعی تعطیل‌اند؟

نه.

فقیه جامع‌الشرایط حرف امام را به حسب علم و تقوای خودش برای ما بازگو می‌کند.

میگه آقا من به منابع نگاه کردم، به ادله نگاه کردم.

اونی که امروز ما دستمون به امام نمی‌رسه ولی اونی که از آثار ائمه علیهم‌السلام و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به ما رسیده، اونی که از قرآن به ما رسیده و اون علمی که من در استنباط از قرآن و حدیث دارم، اون به من میگه امروز الان اون مودتی که مدنظر خداست وقتش رسیده.

یعنی او تشخیص میده که آقا این دشمنی چی شده دیگه؟

اینجاست که معنی پیدا میکنه که آقا مگر میشه آقا؟

مگر قراره هر کسی خودش تشخیص بده؟

بله بنده میگم مودت وقتش رسیده.

اون میگه نه نرسیده.

اون گروه میگه بله.

اون گروه میگه نه.

الحسن والحسین امامان قام او قعد.

حسن و حسین علیهم‌السلام امام‌اند.

حالا چه قیام کنند مثل سید الشهدا علیه‌السلام، چه قعود کنند مثل امام حسن مجتبی علیه‌السلام.

حالا ما می‌رسیم به سوره چهل و هفتم، چهل و هشتم و چهل و نهم.

در تدبر شش می‌رسیم.

سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم، سوره فتح و سوره حجرات.

این سه تا سوره منطق در واقع جبهه اسلام در مقابل جبهه کفر اونجاست که انشاالله وقتی به اونجا برسیم خیلی روشن‌تر میشه بخشی از این بحث‌ها.

اونی که الان در سوره ممتحنه ما دنبال می‌کنیم، اون اصول سیاست خارجی در ارتباط با بلاد کفر.

در ارتباط با بلاد کفر چه، چه سیاست خارجی پیش روی ماست؟

میگه اونایی که دشمن‌اند با اون‌ها القاء مودت چیه؟

ممنوعه.

چون دشمن القاء مودت به دشمن مساوی است با سلطه او بر شما.

نه، نه.

نشون میده در اون نقطه‌ای که خدا می‌خواهد جعل مودت کند، دشمنی‌ها دیگه چی میشه؟

تموم میشه.

اون نقطه.

نه اینکه الان تموم شده.

همون دیگه وقتی که- در اون نقطه، در نقطه‌ای که خدا جعل مودت می‌کند بله، دشمنی‌ها تمام شده است.

دیگه اونجا نمیگه بین الذین مثلا الان دارید باهاشون مثلا عادیتم عادای عادی تا ادون.

میگه بین الذین عادیتم.

اون نقطه، نقطه‌ایست که دیگه دشمنی‌ها چی میشه؟

تمام میشه.

خب بریم جلوتر.

حالا این عرضی که داشتم تا اینجا تو این دو آیه بعدی این مطلب تو این آیه بله آیه هشت و نه این مطلب تایید هم میشه.

در همین آیه هشت و نه یه تبصره‌ای خدا میزنه که هم آیات یک تا شش را شفاف میکنه هم عس اللهی رو که در آیه هفت آمد بگید شفاف میکنه.

اون عس الله چون بنده در اون عس الله گفتم که اگر اینا دست از دشمنی بردارند امکان مودت چی میشه؟

بگید فراهم میشه دیگه.

الان ببینیم این حرف درسته یا نه.

مگر اونجا گزینه دیگری هم هست تو عس الله؟

بله یه گزینه دیگه هم هست که اونم اگر اتفاق بیفته اونجا هم مودت برقرار میشه.

اونم اینکه کلا اینا دست از چی بردارن؟

کفر بردارن.

دشمنی که بماند اصلاً مسلمان بشوند.

ولی فقط این نیست که بگیم آقا مودت فقط در صورتی برقرار می‌شود که بلاد کافر مسلمان بشوند.

نه.

ممکنه مسلمان نشوند ولی مودت برقرار بشود.

ببینیم این حرف درسته یا نه.

می‌فرماید لا ینهاکم الله عن الذین لم يقاتلوکم فی الدین و لم يخرجوکم من ديارکم.

ای مؤمنان!

اون نهی از القاء مودت، نهی از القاء مودت که منجر به ولایت دشمنان می شد، این نهیه، این نهی نیست.

لا ینهاکم الله خدا نهی نمی‌کند شما را عن الذین از اون کسانی که لم يقاتلوکم فی الدین سر دین درباره دین با شما نجنگیدند.

خدا شما را از کسانی که درباره دین با شما نجنگیدند نهی نمی‌کند.

و لم يخرجوکم من ديارکم خدا شما را از اون دسته از کافرانی که شما را از خانه‌هاتون از سرزمینتون اخراج بگید نکردند نهی نمی‌کند.

آقا کسی نیاد بگه آقا این منطق اسلام عجب منطقی‌ست که به طور کلی ارتباط با کفار را ممنوع کرده.

اینطوری نیست.

این حرف این اتهام است به اسلام.

اسلام اینطور نیست.

اسلام میگه شما حق نداری با دشمنت القای دوستی کنی.

القای دوستی به دشمن منتهی به سلطه دشمن بر شماست.

سلطه دشمن بر شما منتهی به کفر شماست.

بعد در حالی که شما رو ایمان رو اصل ایمان که نمی‌خوای معامله کنی که.

اگر یک کفاری هستند، بلاد کفري هستند که سر دین با شما قتال نمی‌کنند، نکردند.

دعوا سر دین باهات نداره.

یا شما رو از دیارتون اخراج بگید، نکردن.

شما رو از سرزمین‌های شما رو غصب نکردند.

خدا نهی نمی‌کند شما را أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ.

نهی نمی‌کند شما را از اینکه در حق اون‌ها خوبی کنید.

أَنْ تَبَرُّ بگید هُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ.

این خیلی حرف توشه ها.

أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِتُوا إِلَيْهِمْ.

بر یعنی نیکی.

پس بر از مصادیق مودت است.

وقتی میگه خدا نهی نمی‌کند شما را که به اون‌ها خوبی کنید یعنی داره مودت با کفاری را که سر دین با ما جنگ ندارند و ما را اخراج نکرده‌اند داره اینجا چی کار می‌کنه؟

تجویز می‌کنه.

میگه مودت با کافری که شما رو اخراج نکرده یا با شما نجنگیده سر دین، مودت با او اشکال ندارد.

به او نیکی کنید وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ و در حق او عدالت پیشه کنید.

خوب دقت کنیدا.

خود این تعبیر یه اشاره مهمی درش هست.

اون اشاره مهم رو اگر دقت نکنیم ممکنه توی سیاست خارجی هم دچار اشتباه بشیم.

نمیگه نهی نمی‌کند شما را که اونا به شما خوبی کنند.

میگه نهی نمی‌کند شما را از اینکه شما به اونا بگید خوبی کنید.

میگه شما م-در واقع ممنوع نیست که شما به اونا بگید خوبی کنید.

ممنوع نیست که شما به اونا خوبی کنید.

جایزه.

می‌تونید به کفاری که با شما جنگ ندارند چه کنید؟

خوبی کنید و عدالت را درباره اون‌ها چی‌کار کنید؟

می‌دونید این چی از توش در میاد؟

هدایت اونا.

آفرین، آفرین.

گرایش اون‌ها به اسلام از توش در میاد.

یعنی داره میگه ببین من دارم تلویحاً بهت میگم که اون کفاری که از شماها مقتدرتر و ثروتمندتر هستند و رابطه‌ی با اون‌ها یعنی خوبی کردن اون‌ها به شما، نه شما به اون‌ها.

اون کفاری که از شما بالاترن یه پله و شما بخوای بری با اونا رابطه برقرار کنی عملاً او هست که [مکث] دارد به شما خوبی می‌کند در ظاهر قضیه.

او هست که دارد از شما حمایت می‌کند در ظاهر قضیه.

خدا اینو یه جوری صحبت کرده با ما که ما همچین این مطلب رو، این قسمت رو با استناد به قرآن بر خودمون جایز نشماریم.

البته ممنوع هم نکرده‌ها.

خوب دقت کنیدا.

نیومده بگه که بله کلاً اگر ثروتمندتر بودند، قدرتمندتر بودند حق ندارید با اونا رابطه دوستانه داشته باشید.

نه، اونجا معیار رو داد.

گفت معیار اینه اگر جنگ نکردند با شما سر دین، اگر اخراج نکردند شما را از دیارتون رابطه‌ی در واقع مودت با اونا ممنوع بگید نیست.

اما ترجیح چیه؟

ترجیح اینه که حالا ما بگیم مثلاً چون فلان بلاد کفر با ما جنگ سر دین ندارد، ما بریم بشیم تحت حمایت او قرار بگیریم، او به ما خوبی کند.

یه جورایی تو همین یه تیکه خدا می‌خواد بگه همچین امید خیر [مکث] از کسی که از شما بالاتر است، از بلاد کفری که از شما بالاترند، همچین امید خیری در اونا نیست که شما خیال کنی الان اگر رفتی مثلاً خودتو با اونا ارتباط برقرار کردی و تحت حمایت اونا قرار دادی و چه و چه این یعنی یه کار درستیه.

ممکنه در شرایطی لازم باشه که با سیاست‌هایی، با حفظ تاکتیک‌هایی ارتباطاتی هم با اونا داشته باشی، ممنوع نیست.

اما اونی که مثل شیر مادر حلاله و خدا می‌خواد بگه آقا این جایز است.

اینه که شماها نسبت به اون بلاد کفری که می‌خواید باهاشون مرتبط بشید دست برتر رو کی داشته باشه؟

شما، شما طرف بر باشید.

شما اون وقت حالا که می‌خواید به اونا خوبی کنید، مدل خوبی کردنتون استعماری بگید نباشد.

تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ.

یعنی عملاً اونی که مثل شیر مادر خدا داره حلالش می‌کنه در سیاست خارجی، در تنظیم سیاست خارجی با بلاد کفر، اون اینه که شما نسبت به بلاد کفری که به لحاظ ثروت و قدرت از شما ضعیف‌ترند، برید شما بشید چتر حمایتی اونا.

ولی نه به شکل استعماری [مکث] که بخواید اونا رو بردگان خود بکنید.

نه، بلکه به شکل بر و قسط خوبی کنید و عادلانه خوبی کنید.

اجحاف نکنید، استثمار نکنید، استعمار نکنید.

اینه که اون وقت این بلاد کفر را یعنی در، در عملاً میشه سیاست خارجی زمینه‌ساز نفوذ فرهنگ متعالی شما در جوامع بگید اون‌ها.

اینجوری میشه که اون‌ها گرایش پیدا می‌کنند به اسلام.

اونا میگن ما تحت حمایت بلاد اسلامی هستیم.

اونا میگن ما تحت الحفظ بلاد اسلامی هستیم.

اونا میگن ما تکیه به بلاد اسلامی داریم.

خیلی فرقه‌ها.

پس ببینید تو همین یه تعبیر کوتاه این آیه مشخص شد که مودت با اونی که با ما نجنگیده یا اخراج نکرده جایز بگید است.

اما جایز است به این معنا نیست که ما همینطور راحت بریم دیگه خودمون رو تحت الحفظ کشورهای مقتدر کفار ثروتمند و مقتدر قرار بدیم.

عملاً یه وقت چشم باز کنیم ببینیم که اومدیم از چاله در بیاییم افتادیم تو چاه [خنده].

هی بلعیدن ما رو.

بابا کفر از تو کفر همچین خیری برای شما در نمیاد.

من که میگم عیبی نداره مودت اینکه شما خوبی کن.

این همه تو جهان بلاد کفر که نیازمند حمایت شما هستن، حمایت کنید عادلانه هم حمایت کنید.

نه شما ضرر کنید، نه اونا ضرر کنن.

توکس تو الاگیم عادلانه.

این رو خدا جایز میکنه.

إن الله يحب المقسطین.

خدا کسانی رو که رو عدالت پیش میرن دوست داره.

بعد می فرماید که إنما ينهاكم الله فقط و فقط نهی می‌کند شما، شما را خدا عن الذين از کسانی که قاتلوکم في الدين از کسانی که سر دین با شما چی کار کردند؟

جنگیدند.

این اولاً.

پس کشورهایی که سابقه جنگ با ما دارند، سابقه دشمنی کردن نظامی با ما دارند قطعاً تا زمانی که یقین از ترک دشمنی حاصل نشه دشمن‌اند.

دو و أخرجوکم من ديارکم نهی می‌کند شما را از کسانی که شما را از دیارتون اخراج کردند، سرزمین‌های شما را غصب کردند.

یه سه هم اینجا اضافه میکنه که این سه تو آیه قبلی نبود اینجا اضافه‌اش میکنه تا مشخص بشه اینم ملحق به همین دو گروه‌اند.

سه و ظاهروا على إخراجکم.

یه وقت یه کشوری با شما نجنگیده، شما را اخراج هم نکرده اما پشتیبان اون کسانی‌ست که شما را اخراج کردند.

این ملحق به همونه.

این ملحق به همونه.

آقا این نه آمریکائه، نه اسرائیلیه ولی حامی سرسخت اسرائیلیه.

این ملحق به همونه.

خدا شما رو از اینا نهی میکنه.

فرقی با اون نداره.

او سلاح رو بیرون آورده، این سلاح رو تامین میکنه.

او آدم میکشه، این تایید میکنه.

اینم بر همون حکمه.

از این‌ها خدا شما رو نهی میکنه.

از اینا به شما خیر نمی‌رسه.

خدا نهی می‌کند شما را از اینکه أن تولّوهم از اینکه تحت ولایت اینا قرار بگیرید.

چطوری؟

با القاء بگید مودت مودت.

با القاء مودت عملاً میری تحت ولایتشون قرار میگیری.

أن تولّوهم و من يتولهم هر کس از مسلمان‌ها که تحت ولایت این سه گروه قرار بگیره، گروهی که جنگ با ما دارن سر اسلام، گروهی که اخراج کردن ما را به خاطر اسلام، گروهی که حمایت می‌کنند از اخراج کنندگان ما و به طریق اولی گروهی که حمایت می‌کنند از اونایی که با ما جنگ دارن.

هر کس تحت ولایت این‌ها قرار بگیره فأولئک هم الظالمون.

این افراد بدانند که همون ظالمانند یعنی به کی-- خودشون به خودشون چی کار می‌کنند عملاً؟

ظلم می‌کنند.

خودشون دارن به جامعه خودشون ظلم می‌کنند، به خودشون ظلم می‌کنند.

من نمی‌دونم دیگه از این خدا شفاف‌تر باید صحبت کنه.

از این روشن‌تر.

[پچ‌پچ] چی؟

[پچ‌پچ] تصمیم بگیرن برای ما.

وقتی شما به اونا چراغ سبز نشون میدی که ما با شما دوستیم، عملاً باید پشت بندش تصمیمات او را چی کار کنی؟

اجرا کنی اجرا کنی.

میشه ولایت.

من میگم شما اینطوری باشید.

چشم.

من میگم شما این نباشید.

چشم.

تو غلط می‌کنی میگی.

تو نه سر پیازی، نه ته پیازه.

تو چه کاره ایی، عالمی؟

برای بقیه عالم تصمیم می‌گیری.

هر بلاد کفری، هر جامعه کفری که میل دارد به تصمیم گیری برای شما، شما به سمت او بری راه باز میشه که همون تصمیمات رو برای شما بگیره و اون چه تصمیمی برای شما می‌گیره؟

تصمیمی که منجر بشه به غلبه کفر در بین شما.

بدو لو تکفرون.

الان ببینید دیگه در دنیای امروز ببینید تصمیم می‌گیرن برای ما که شما نباید مطالعات هسته‌ای بکنید.

ما بگیم تو غلط می‌کنی.

تصمیم می‌گیرن برای ما که شما از اینقدر درصد بالاتر نباید...

ما داریما.

ما هشتصد تا مثلاً کلاهک هسته‌ای داریم، میلیاردها دلار هم خرج می‌کنیم، نگهش می‌داریم.

هر وقت هم اراده کنیم رو سر شما آوارش می‌کنیم.

اما شما غلط می‌کنی اصلاً اینقدر درصد بالاتر بخواید غنی‌سازی بکنید.

تو غلط می‌کنی برای من تصمیم می‌گیری.

تو چه کاره‌ای عالمی؟

یا تصمیم میگیرن ما تصمیم میگیریم موشک‌هاتون انقدر بیشتر نباید دور بشه.

حالا ما چی؟

ما قاره‌پیما موشک درست می‌کنیم.

ما اصلاً میریم فضا از فضا هر جا رو بخوایم می‌زنیم.

اما شما غلط می‌کنید.

آقا چرا؟

تصمیم می‌گیریم نفتتون رو باید انقدر بفروشید.

تصمیم می‌گیریم، تصمیم می‌گیریم، تصمیم میگیر-- همه ولایته.

یعنی اونا دارن برای ما تصمیم می‌گیرن میشه ولایت [مکث].

خب خودت ضرر می‌کنی به خودت ظلم میشه [مکث].

فکر نکن الان شما به سمت صلح رفتی [مکث].

من الان عرضم اینه قبل از اینکه بخوام اصلاً نمی‌خوام هم وارد جزئیات سیاسی الانمون بشم چون واضحه اصلاً نیاز به گفتن نداره، نیاز به حرف زدن نداره.

برای کسی که منصفه واضحه که آقا بسته سیاستی اسلام و قرآن در ارتباط با بلاد کفر مشخصه، تقسیم‌بندی اون‌ها مشخصه، جایز و ممنوعش معلومه.

اونوقت سؤال من اینه ما مسلمانی، قرآن داریم، کتاب داریم، تو جامعه ما بحران‌هایی پیش میاد که باید تصمیم بگیریم برای اینکه چه سیاستی را در پیش بگیریم در ارتباط با بلاد کفر.

یک نفر نمیاد بگه آقا قرآن اینو میگه.

تمام.

دیگه اینجا جای حزب‌بازی نیست که یکی بگه من اصولگرا هستم و یکی بگه من اصلاح‌طلبم.

میخوای اصولگرا باش، میخوای اصلاح‌طلب باش، وقتی پای سخن خدا در میونه، اصولگرا، اصلاح‌طلب نداریم.

نمیگم من حزب‌اللهی‌ام یا حزب‌اللهی نیستم.

مگه حزب‌اللهی نباشی مگه از اطاعت خدا معاف میشی یا حزب‌اللهی یه اصطلاحه [مکث].

حزب‌اللهی که قرآن میگه که باید باشی که نباشی که بیچاره‌ای که [مکث].

من یکی از مسائلی که فکر می‌کنم امروز تو جامعه ما به شدت جای اون خالیه.

اینو در مصاحبه با، با بعضی جاهایی که حالا با ما مصاحبه‌ای می‌کنن و البته هیچ‌وقت پخشش نمی‌کنن خوشبختانه، من اینو بهشون گفتم.

گفتم تا وقتی می‌ترسیم از اینکه قرآن بین ما حکم کند، می‌ترسیم.

ما الان در دورانی زندگی می‌کنیم که ترجیح میدیم قرآن را در موقعیتی قرار بدیم که همه بتونن یه نسبتی با او چه کنن؟

برقرار کنن.

قرآن نیاد تو وادی خط‌کشی‌های اجتماعی و سیاسی ما.

اینطوری نشه فردا که بگیم اینا میگن حرف قرآن اما اینا میگن حرف ما.

خط‌کشی بین ما نکنه قرآن.

قرآن رو بخونیم در همون جلسه‌ای که بناست تصمیم بگیریم در حوزه‌ای بناست تصمیم بگیریم که خدا حرف روشن داره، نظر واضح داره.

تو همون جلسه قرآن رو بخونیم برای ثوابش جلسه‌مون متبرک بشه، بعد حرف خودمون رو می‌زنیم.

ما چیکار داریم که الان نظر قرآن چیه؟

نظر خدا چیه [مکث]؟

ما تا وقتی می‌ترسیم از اینکه عطف کنیم خودمون رو به قرآن، آقا مبهمه.

بشینید بحث کنید از ابهام خارجش کنید.

کارشناسا بیان بشینن بحث کنن.

فقها بیان بشینن بحث کنن.

بابا شما داری میگی اسلام یا نگو یا گفتی اسلام باید پاش وایسی دیگه.

تلاش ما بر این باشد که نه یه وقت خدای نکرده قرآن بین ما اختلاف نندازه.

خب بله ما دنبال اختلاف‌افکنی نیستیم.

اما اگر خدا یه حرفی دارد، این حرف مطرح بشود، یه عده قبول می‌کنند، یه عده قبول نمی‌کنند، ما باید حرف خدا را کتمان کنیم اینجا؟

سؤال م-می‌پرسم من.

اجازه داریم کتمان کنیم؟

خدا لعنت می‌کنه اونی که کتمان کنه.

تو قرآن کریم در سوره مبارکه فصحت بقره خدا لعنت می‌کنه کسانی را که کتمان می‌کنند آیات خدا را بعد از اینکه خدا واضح کرده اون‌ها را برای مردم.

یکتبون ما انزل الله من بعد ما انزلنا من بعد ما بینّا للناس في الكتاب.

ما برای مردم بیان کردیم اینا کتمان می‌کنند [مکث].

بیجا می‌کنند، کتمان می‌کنند، حق ندارند کتمان کنند [مکث].

این می‌شود، اون می‌شود.

آقا هرچی می‌خواد بشود و این احتیاج داره به چی؟

بنده میگم آقا زیرساختی که بشه یه روز به قرآن عطف کنیم خودمون را.

بشه یه روز این کار رو بکنیم.

ممکنه الان یه نفر بگه آقا اینو ما بخواهیم هم انجام بدیم ممکن نیست.

بله منم میگم ممکن نیست.

چرا ممکن نیست؟

چون نمی‌دونیم قرآن چیه.

ارتباطی با قرآن نداریم.

نسبتی با قرآن نداریم.

از صد نفر یه نفر میاد سراغ قرآن.

از صد تایی که میان سراغ قرآن، یه نفرشون دنبال فهم قرآنه.

از اون صد تایی که دنبال فهم قرآنن شاید خیلی عده قلیلشون دنبال این باشن که با قرآن زندگی کنیم.

قرآن در نهایت مهجوریت [مکث].

عده‌ای اصلاً کاری باهاش ندارن.

اونایی که باهاش کاری دارن میگن بخونیم ثوابشو ببریم.

حفظ کنیم تو مسابقات شرکت کنیم [مکث].

تندتند صفحه‌ها رو بگیم یه در میون آیه‌ها رو بخونیم، دو در میون بخونیم، سه در میون، چهار در میون، پنج در میون.

آیات اول هر صفحه رو بخونیم، آیات آخر هر صفحه رو بخونیم از عقب به جلو، از جلو به عقب.

دیگه در عالی‌ترین حالت میشن نوار کاست مثلاً فوق پیشرفته.

بعدش هم حالا از بین همینایی هم که میان سراغ اینکه قرآن رو بخونیم، با قرآن مانوس باشیم، یه عده خیلی کمتری به این فکرند که آقا بفهمیم کمتر از اون به این فکرند که آقا بیاییم با قرآن زندگی کنیم.

مطالبه کنیم بر اساس قرآن.

این کتاب رو ما برای چی خدا کتاب به ما داده؟

مو-- کسی که مسلمان میشه ثبت نام میکنه در یه دانشگاهی که کتابش قرآنه.

بعد ما میخوایم تمام مدارج تحصیلی رو طی کنیم هیچوقت این کتابو نفهمیم.

این خنده آوره.

چطور میشه آخه؟

به نظرم میاد خدا واضح صحبت میکنه.

یعنی در سیاست‌های کلان تکلیف جامعه را به وضوح مشخص میکنه و نباید این نگاه‌ها کتمان بشه و در محجوریت باشه.

باید گفته بشه وقتی گفته بشه، وقتی تبلیغ بشه، وقتی ترویج بشه، وقتی انس با قرآن فراگیر بشه تو جامعه یه درصد قابل توجهی از مردم قرآن را بفهمند، با قرآن مانوس باشند، اون وقت بله میشه خواهر گرامی.

اون وقت می‌شود.

لذا ما میگیم آقا نهضت مردمی تدبر آموزی اول بیاییم یک حرکتی بکنیم، یک قیامی داشته باشیم که گسترش بدیم بلد بودن قرآن را.

باید گسترش پیدا کنه.

من در جلسه قبل هم اشاره کردم، الان هم اشاره می‌کنم برای حقیر یقینیه، برای حقیر یقینیه که تا فرهنگ قرآن به یه نصابی تو جامعه اسلامی نرسه، بوی ظهور به مشام نخواهد رسید تا چه رسد به خود ظهور.

برای حقیر یقینیه این مسئله.

چون قرآن و امام از هم جدایی ناپذیر نیستند.

اینکه شما خیال بکنید مثلاً امام برای یک معجزه پنهان شده، معجزه که در دست خدا کاری نداره که.

این معجزه رو خدا میتونه هر وقت بخواد انجام بده.

میتونست انجام بده در طول تاریخ اصلاً نیازی به غیبت نبود.

اگر قرار بود ما منتظر معجزه باشیم که معجزه مشکل ما را حل بکنه، خب این معجزه در طول تاریخ میتونست اتفاق بیفته مشکل ما رو حل کنه.

تاریخ منتظر فهمیدن بشره.

منتظر بلوغ بشریته و فهم بشریت، بلوغ بشریت با کتاب الله و هیچکس اولی از خود مسلمونا نیست.

هیچکس سزاوار‌تر از خود مسلمونا نیست که قرآن را بفهمه.

یکی از دعاهای ثابت بنده تو جلسات اینه که خدایا پرچم انقلاب ما را از دستان رهبر عظیمالشأن برسون به دستان امام زمان علیه السلام.

این دعای ماست.

اما بین دعا و عمل باید مطابقت باشه.

ما اگر این دعا را می‌کنیم، بنده اگر این دعا را می‌کنم اجازه دارم چون تلاش می‌کنم که مردم قرآن بفهمند و اینکه چه مقدار از مردم باید قرآن را بفهمند، با قرآن مانوس باشند و اهل التزام به قرآن باشند تا امام تشریف فرما بشن، علمش نزد خداست، نزد من نیست.

من نمی‌تونم درصد بدم.

من نمی‌تونم بگم اگر یک درصد، دو درصد، ده درصد، صد درصد نمی‌دونم اون علم نزد خداست.

من برای ظهور نمی‌تونم زمان تعیین کنم بگم زوده یا دیره.

امیدواریم که زود باشه.

امیدواریم این امیدوار بودن باید با عمل ما بخونه.

هرکی امیدواره و تلاش می‌کنه امیدش به جاست.

هرکی امیدواره و تلاشی نمی‌کنه امیدش واهیه.

الانم بنده نمی‌خوام بگم که پس پونصد سال بعده، پس پنج هزار سال بعده.

یه حرفی می‌زنم.

میگم اگر امید داریم و در تلاشیم این تلاش باید یه بخش قابل توجهش فرهنگ‌سازی فهم قرآن باشه.

اون جامعه‌ای که مردمش قرآن می‌فهمند و می‌خواهند به قرآن پایبند باشند، این جامعه سزاوار ظهور است.

ما باید تو این شاخص پیشرفت کنیم.

حالا شاخص‌های دیگه هم جای خود دارن‌ها.

ما نمی‌خوایم شاخص‌های دیگه رو نفی بکنیم.

شاخص‌های دیگه جای خود دارن.

اما یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها، شاخص فهم و ال-- انس و التزام به قرآنه.

چون «انّهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض» قرآن و امام جدایی پذیر نیست.

اگر امروز می‌بینیم توفیق حضور مستقیم امام نداریم چون از قرآن دوریم، چون به اندازه کافی به قرآن نزدیک نشدیم.

من در جلسه قبلی هم اشاره کردم ممکنه فاصله ما تا ظهور یاد گرفتن یک نفر دیگه با-- از قرآن باشه.

یکی دیگه قرآنی بشه.

من نمی‌دونم.

اون رو خدا می‌دونه.

علمش نزد خداست، پیش من نیست.

ولی می‌دونم که اگه من دست رو دست بذارم بگم حالا قرآن و بی‌خیال امام زمان میاد، این خیال خامه.

امام زمان بیاد هم من پس معرکه ام.

امام زمان تشریف بیارن هم من پیاده‌م.

بابا بدو دیگه.

اینه مقصودم.

نه اینکه مقصودم تعیین زمان باشه.

بگم بله حالا حالاها آقا تشریف نمیارن آقا پونصد سال دیگه زمان.

چه می‌دونم شاید همین هفته‌ست، شاید فرداست، شاید همین امروزه.

من نمی‌دونم.

فقط می‌دونم باید تلاش کنم که قرآن تو جامعه ترویج بشه.

و اینم می‌دونم این تلاش امروز خیلی کمه.

اینی که امروز ما داریم برآیند می‌گیریم درسته از گذشته بیشتر شده ولی در مقایسه با تلاش دشمنان برای اینکه جلوی فرهنگ قرآن را بگیرند این تلاش ما هنوز خیلی کمه.

هنوز کم‌کاری در ما خیلی زیاده.

بله قطعاً انکار نمیشه.

اما سردار سلیمانی رحمت الله علیه و سردارهای رشید جبهه دفاع از اسلام و ترویج فرهنگ اسلام یک لبه این تیغ برانند، لبه دیگرش جاهدوا بهی جهاداً كبیرا است.

یعنی اونا بستر را مهیا می‌کنند که مثل حقیر و مثل ما‌هایی بتونیم کار بعدی رو انجام بدیم و اون ترویج فرهنگ قرآنه که اگر اون نشد همون کار هم عقیم می‌مونه.

همون کار هم به جایی نمی‌رسه.

شما نگاه کنید الان در جهان بماند در ایران خودمون آقا ما که دیگه الان خودمون یه حکومت مستقل داریم دیگه درسته؟

در همین ایران اسلامی خود ما یه انقلابی شد که این انقلاب مقدمه‌ای بشود برای اینکه مردم به اسلام، به قرآن، به ولایت و فرهنگ اسلام و قرآن و ولایت چی بشن؟

نزدیک‌تر بشن، آماده‌تر بشن برای گسترش حکومت اسلام در جهان، برای پذیرش حکومت امام زمان علیه السلام.

درسته غیر از اینه؟

خب اگر ما اومدیم تو این شاخص‌های ارزیابی داخلی خودمون دیدیم که آقا ما هر روز داریم عقب‌تر میریم چی؟

اونوقت می‌تونیم بگیم انقلاب اشتباه بوده.

نه، انقلاب کار خودشو درست انجام داد.

ما کوتاهی کردیم.

منی که باید از فرصت انقلاب استفاده می‌کردم، قرآن را تثبیت می‌کردم، ترویج می‌کردم، تمدن‌سازی بر اساس قرآن را دنبال می‌کردم، من کوتاهی کردم.

من بی‌خیال شدم.

من به خودم وعده توخالی دادم.

فکر کردم تموم شد.

آقا این جنگ و این ن– نبرد ابعاد متعددی داره.

ریزه‌کاری‌هایی داره.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

خب الان من اینو برم جلوتر تا این قسمت جمع‌بندی‌ش.

ببینید آیه اول آمد از ولی قرار دادن عدو نهی کرد از القاء مودت به شکل آشکار و مخفی نهی کرد.

استدلال کرد در آیه دوم که اینا با شما دشمنی خواهند کرد و در آیه سوم بهانه ارهام و اولاد رو هم از دست مؤمنان گرفت.

پس آیه یک تا سه یه فراز است که به ما میگه نباید تحت ولایت کفار قرار بگیرید.

القاء مودت به کفاری که بر شما مسلط میشن جایز نیست.

درست نیست، معقول نیست.

اونا با شما دشمنی می‌کنند.

ارهام و اولاد بودن هم دردی رو از شما دوا نمی‌کنه.

بعد آیات چهار تا شش اومد برای همین مسئله این میشه فراز دوم.

آیات چهار تا شش اومد برای همین مسئله الگو معرفی کرد.

که الگوش ابراهیم علیه السلام است، همراهان او هستند.

بعد آیه هفت اومد یه چشم‌انداز داد.

گفت اگر شما مقاومت کنید بعید نیست برسد اون زمانی که دیگه ریشه دشمنی‌ها از بین بره و به جاش چی قرار بگیره؟

مودت قرار بگیره و این کاریست که خدا می‌تونه انجام بده.

خدا قدرتش رو داره.

شما اگر ایستادگی کنید رسیدن چنین چشم‌اندازی دور از ذهن بگید نیست و آیات هشت و نه هم اومد تفسیر زد، مشخص کرد، شفاف کرد که آقا این راهبردی که در آیات یک تا سه اصلش بیان شد در آیه چهار تا شش الگوگیری از ابراهیم علیه السلام تو این راهبرد بیان شد.

در آیه هفت چشم‌انداز این راهبرد بیان شد.

آقا این راهبرد شفاف باشه براتون.

نهی از نیکی کردن و عدالت ورزیدن در حق کفاری که با شما سر جنگ ندارند یا شما را اخراج نکرده‌اند نیست.

نهی از نیکی کردن به این‌ها نیست.

نهی از عدالت ورزیدن درباره کفاری که سر دعوا با شما ندارند نیست، بلکه فقط و فقط نهی از این حقی-- این مسئله است که مبادا تحت ولایت کفاری قرار بگیرید که یک با شما جنگ دارند، دو شما را اخراج کردند یا سه از کسانی که با شما جنگ دارند یا اخراجتون می‌کنند [مکث] حمایت کردند.

روح این نهی تو آیه نهم بیان شد.

ما این آیه یک تا نه رو که گفتیم یه سیاق جمع‌بندی‌ش واضحه.

در این سه تا فراز به نظرتون فراز اصلی کدومه؟

فراز اوله.

تو فراز اول آیه اصلی کدومه؟

آیه اوله.

یعنی همون حرفی که کل این سیاق می‌خواد بزنه تو آیه یکشه.

میشه نهی مؤمنان از ولایت کافران از اینکه تحت ولایت کافران قرار بگیرند.

چجوری؟

با القاء مودت.

آشکار یا مخفی.

مؤمنان باید از این مسئله مراقبت بکنند.

پس جمع‌بندی سیاق واضحه.

آقا فضای سخن سیاق هم من در طول صحبتم بارها اشاره کردم.

فضای سخن اینه که مؤمنان رسیدن به یه جایی که میخوان یواشکی هم که شده [مکث] دوستی‌ها را برقرار کنند.

به جای خدا خودشون میخوان دوستی برقرار کنند.

عوض اینکه خدا صبر کنند تا وقتش برسه خدا مودت برقرار کنه، خودشون افتادن جلو میخوان جلوتر از خدا- دوستی‌ها را برقرار کنن کلاه گشاد سرشون میره.

اگر این کارو بکنن مجبورن قهقرایی برگردن به عقب دو مرتبه تحت ولایت چیا قرار بگیرن؟

کفار قرار بگیرن، تحت سلطه اونها قرار بگیرن و دشمنی‌های اونها با مؤمنان تشدید بشه تا جایی این دشمنی‌ها پیش بره که مؤمنان را به کفر بکشونه.

خب جمع‌بندی آیات یک تا نه واضح شد.

یه صلوات ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

حالا در سیاق جدید آیه ده تا دوازده.

خدا می‌فرماید "یا ایها الذین آمنوا".

لبیک.

لبیک.

"إذا جاءكم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن".

مؤمنات.

اگر زنان مؤمن در حالتی که مهاجر هستند آمدن سراغ شما ادبیات امروزش میشه چی؟

زنان پناهنده به بلاد اسلامی.

زنی که ایمان آورده و به بلاد اسلامی به کشور اسلامی چیکار کرده؟

بگید.

پناه آورده.

میگه آقا من فرار کردم اومدم اینجا منو در پناه بگیرید.

اگر زنان مؤمن در حالی که مهاجر هستند سراغ شما آمدن "فامتحنوهن" بعد یه راستی آزمایی بکنید ببینید آیا واقعاً این که میگه من ایمان آوردم آیا واقعاً ایمان آورده یا ادعا میکنه؟

نکنه یه وقت جاسوسی باشه مثلاً به سرویس‌های امنیتی اطلاعاتی اونا بند باشه فلان اینو امتحان کنید "فامتحنوهن".

"فإن علمتموهن مؤمنات" ببخشید "الله أعلم بإيمانهن".

البته این که "امتحنوهن" خدا این قید رو میزنه که اونی که عالم است نسبت به ایمان اونها به شکل حقیقی او کیه؟

او خداست.

البته شما راهی برای تشخیص حقیقت ایمان افراد ندارید.

پس این "امتحنوهن"ای که ما به شما میگیم به حسب وسعتون و به اندازه‌ای که شما می‌توانید بفهمیده و الا حقیقت ماجرای ایمان را جز خدا کسی نمی‌داند.

"الله أعلم بإيمانهن".

حالا برای چی پس ما امتحان کنیم؟

میگه "فإن علمتموهن مؤمنات" اگه شما امتحانش کردید به حسب علم خودتون تشخیص دادید که او واقعاً چیه؟

واقعاً ایمان آورده.

این جاسوس اینان نیست.

یا مثلاً نمیخواد به یه شکلی بیاد داخل جامعه اسلامی فساد کنه.

این واقعاً یه مؤمنه.

واقعاً ایمان آورده "فلا ترجعوهن إلى الكفار".

اون وقت دیگه این زنان کافر، زنان مؤمنی را که به شما پناه آوردن دیگه به کفار باز نگردونید.

طبیعیه که بالاخره همسران اینها در بلاد کفر اولیاء این زنان، اولیاء سابق این زنان در بلاد کفر حالا پدر باشد، شوهر باشد، نمی‌دونم برادر هرچی.

طبیعیه که اینها رو از شما چه می‌کنند؟

بازگردوندن اونها رو از شما مطالبه می‌کنند.

آقا اونو برگردونید بیاد.

شما اجازه ندارید.

"فلا ترجعوهن إلى الكفار".

این زنان را به کفار باز نگردانید.

"لا هن حل لهم".

این زنان دیگه بعد از این برای اون کفار حلال نیستند "ولا هم يحلون لهن" و اونها هم بر این زنان حلال نیستند.

نه اینا بر اونا حلال‌اند.

آقا کافر که حلال حرام مالیش نیست.

خدا حکمشو بیان میکنه.

میگه کافر حقی در زن مؤمن ندارد.

عه؟

خدا such این حکم بیان میکنه یعنی کافر حقی در زن کافر دارد؟

بله از نظر خدا دارد.

مشکلی نداره.

از نظر خدا کافر با کافر ازدواج بکنه فرزند او حلال زاده‌ست یا حرام زاده‌ست؟

حلال زاده.

مشکلی نیست حلال زاده‌ست، حلاله.

کافره بله این کافره.

خانومش هم کافره.

به روش کفار هم با همدیگه ازدواج کردن فرزند اما مولود حلاله.

خدا به این فرزند نمیگه این نامشروع، ولد نامشروع نیست، مشروعه، اشکال نداره.

حلاله.

پس ببین از دو طرفش خدا میگه "لا هن حل لهم" نه این زنا دیگه بر اون کفار حلال‌اند.

یعنی از این به بعد اگر این خانم رو او بخواد در اختیار بگیره از او فرزند به دنیا بیاره، این نامشروع میشه دیگه.

این حق نداره.

این دیگه نمی‌تونه همسر او باشه از نظر خدا.

کافر می‌تونه همسر کافر باشه، مؤمن نمی‌تونه همسر کافر باشه.

"ولا هم يحلون لهن".

اون مردا هم برای این خانوما حلال نیستن خب.

اینم نمی‌تونه از اون مرد صاحب فرزند بشه یا از اون مرد لذتی ببره یا در پناه او خودشو قرار بده.

هیچ‌کدوم.

"لا هن حل لهم ولا هم يحلون لهن".

"وآتوهم ما أنفقوا".

آقا ما به این کفار خانم کاف-- مؤمن شده را به این کافران باز بگ-- نگرداندیم.

حالا او با این حساب ادعای چی میکنه؟

ادعای ضرر میکنه.

میگه آقا این خانومی که شما پناهش دادی، این زمانی که همسر من بوده مثلاً اینقدر سکه مهریه‌ش بوده من بهش دادم.

حالا یا خرج کرده یا با خودش آورده اونور هرچی.

خب الان که او به قول شما میگید ایمان آورده دیگه بر تو حلال نیست به خسارت ما چی میشه؟

میگه "آتوهم ما أنفقوا" آنچه را که اون شوهر کافر یا اون اولیاء کافر خرج کردن برای اینها و مطالبه می‌کنند که حالا در تفسیرها اینو تطبیق دادن بر مهریه.

منم میذارم به عهده خود تفاسیر که فقط مهریه است یا نفقه هم هست نیست بماند.

آنچه که اونها به اینها انفاق کرده‌اند از شما طلب می‌کنند شما به اونها بگید [هم پوشانی گوینده‌ها] بفرمایید آتوما أنفقوا.

یعنی جامعه اسلامی طبیعتاً بیت‌المال مسلمون‌ها میاد خسارت اون کافری را که زن او مؤمن شده و دیگه بر او حرام شده و الان دیگه نباید ارجاع برگردونده بشه به او، میاد خسارتو جبران می‌کنه.

میگه آقا ببخشید دیگه ایشون ایمان آورده از نظر خدا نه ایشون بر شما حلاله نه شما بر ایشون حلال هستی.

اما بیا این مثلا نف-- مهریه‌ای که شما به ایشون دادی طبق این سند این خدمت شما.

تمام.

بفرمایید.

یک حمایتی‌ست از این خانمی که پناهنده شده.

خیلی خب.

آتوما أنفقوا.

ولا جناح عليكم أن تنكحوهن إذا آتيتموهن أجورهن گناهی هم بر شما نیست که با اونا نکاح کنید.

یعنی دیگه الان لازم نیست منتظر طلاق داده شدن اینها باشید.

همین که اینا ایمان آوردن و اومدن سراغ شما دیگه حلقه زوجیت‌شون با کافران چی شد؟

قطع شد.

الان نکاح با اونا جایزه.

لا جناح عليكم أن تنكحوهن.

می‌تونید با اونا نکاح داشته باشید.

بعد نیای بگی که خیلی خب بالاخره بیت‌المال جامعه اسلامی مهریه او را به شوهر سابقش داده.

پس الان ما می‌تونیم با اینا مجانی ازدواج کنیم، نکاح بدون مهریه داشته باشیم.

نخیر.

اون که بیت‌المال جامعه اسلامی ضرر یا اون مهریه شوهران سابق اونها رو به اونا داده دلیل نمیشه که اینها تو جامعه اسلامی بدون اجر بخوان نکاح کنن.

نخیر شما می‌تونید اشکالی نداره که با اینا نکاح کنید إذا آتيتموهن أجورهن به شرط مهریه.

به شرطی که اجر نکاح به او باید داده بشه.

خب بعد می‌فرماید ولا تمسكوا بعصم الكوافر.

کوافر جمع کافره هست یعنی زنان کافره، زنان کافر.

میگه همونطوری که در جریان زنان مؤمن مهاجر گفتیم اینا رو دیگه نباید برگردونید به کفار چون لا هن بگید حل لهم ولا هم يحلون لهن این برای زنان کافر خودتون هم صدق می‌کنه.

الان شما آقای مؤمن همسرت ایمان نیاورده یا شما آقای مؤمن همسرت کافر شده و به جامعه کفار بگید پناه برده.

اگر چنین چیزی بود میگه لا تمسكوا بعصم الكوافر عصم پیوندهاست.

پیوندهای خودتون را با زنان کافره حفظ نکنید.

این از این ور هم صادقه.

لازم نیست برید مثلاً به زور اون همسر سابق‌تون رو که تو بلاد کفر مونده با شما هجرت نکرده به زور اونو به خودتون ملحق کنید.

یا همسر شما در بلاد ایمانی بوده حاضر نشده ایمان بیاره پناهنده شده به کفار به زور اونو برگردونید.

نه.

لا تمسكوا بعصم الكوافر.

البته واسألوا ما أنفقتم این حق برای شما هم محفوظه که برید سراغ کفار بگید که حضرات کفار شما که دیدید ما درباره پناهندگان زن که از بین شما ایمان آوردن اومدن طرف ما، ما اونا رو به شما ندادیم اما بگید مهریه شونو دادیم.

حالا شما هم خانوم ما ایمان نیاورد بیاد این ور دست شماست.

ما قبلاً خرج کردیم این مثلا اینقدر سکه مهریه‌ش بوده بدید بیاد دیگه.

واسألوا ما أنفقتم شما هم از اونها آنچه را که مهریه قبلاً داده‌اید چه کنید؟

طلب کنید.

حق برای شما هم محفوظه.

آخه خدایا قربونت برن.

اونا ما رو مکلف می‌کنی که خسارت اونا رو بدیم.

خب ما مؤمنیم تو رو قبول داریم حرفاتو گوش میدیم.

ما این کارو انجام میدیم.

اما اینکه اونا رو مکلف می‌کنی که خسارت ما را بدن خب اونا که خسارت بده به ما نیستن که.

میگه یه مشت بدهکار هم شدیم حالا مثلاً به شما بیاییم خسارت شما رو هم بدیم طبق احکام شما ما به شما خسارت بدیم.

خدا می‌فرماید ول می‌فرماید وليسألوا ما أنفقوا همونطوری که اونا حق دارن مسائلت کنن یعنی شما مسائلت کنید اونا هم باید چیکار کنن؟

مسائلت کنن.

می‌خواد بگه این به ازای اونه.

این به ازای اونه.

اگر میگم شما برید طلب کنید خسارت خود را از کفار در عوض اینه که اونا هم باید خسارت خودشونو از کی طلب کنن؟

از شما.

این در عوض اونه.

پس اگر این کار رو نکردن چی؟

خب وليسألوا ما أنفقوا ذلكم حكم الله این حکم خداست.

يحكم بينهم به این حکم بین شما حکم می‌کند والله عليم حكيم.

خدا علیم حکیم است اینجا ما میگیم خدایا آخه ما به اونا خسارتشونو دادیم اونا به ما خسارت رو نمیدن.

میگه "وإن فاتكم شيء من أزواجكم إلى الكفار" اگر فاتكم یعنی از دست شما رفت شيء مالي من أزواجكم از جانب همسرانتون رفت کجا؟

إلى الكفار رفت کجا تو دست كفار.

فآقبتم شما چی کار کردید؟

مؤاخبه کردید.

مؤاخبه یعنی پیگیری.

الان توضیح میدم پیگیری یعنی چی اینجا.

واضح‌ترین مصداق پیگیری اینه.

از جامعه‌ی شما فرض بگیرید ده تا صد تا خانمی که حاضر به ایمان نیاوردند رفتن سمت کفار یا موندن تو دست کفار.

شما متضرر شدید چقدر مثلاً به قیمت فرض کنید یک مثلاً، مثلاً صد هزار دلار متضرر شدید.

آقا صد هزار دلار الان ما طلب داریم از کفار به ما نمیدن.

حالا از اونا به شما پناه آوردند.

شما به اونا الان بدهکار هستید چقدر؟

صد و پنجاه هزار دلار فرض کنید.

صد و پنجاه هزار دلار شما بدهکاری، صد هزار دلار اونا بدهکارن.

میشه آقبتم.

صد هزار دلارشو کم می‌کنیم پنجاه هزار تای بقیه رو بهشون میدیم.

این صد هزار تایی که کم می‌کنیم به اونا نمیدیم اینو چیکار می‌کنیم؟

"فآتوا الذين ذهبت أزواجهم مثل ما أنفقوا" این صد هزار تا رو که به اونا نمیدیم اینو میایم میدیم به همین مردان مال باخته‌ای که همسرانشون موندن دست کفار و نتونستن مهریه شون رو از کفار چیکار کنن؟

بگیرن.

میشه مؤاخبه.

میشه تقاص مؤاخبه.

این به اون در می‌کنیم.

یعنی ما می‌توانیم فردا به این کفار بگیم بیخود مطالبه خسارت از ما نکن.

درسته شما خسارتتون صد و پنجاه تاست ولی ما پنجاه تا بیشتر بهتون نمیدیم.

چرا؟

صد تا هم شما بدهکاری.

صد تا هم شما بدهکاری.

این میشه یک بحث اقتصادی این وسط.

یعنی تو این جریان قبول مهاجرت زنان مؤمن و بی‌خیال شدن زنان کافر، این وسط یه بحث اقتصادی داره اقتصادیشو خدا مشخص کرد.

البته آقبتم مصادیق دیگری هم داره.

مثل چی؟

مثل اینکه یه وقت آقا حالا بله ما خسارت اونا رو دادیم تمام شده، حالا تازه طلبکار شدیم.

صد هزار تا طلبکاریم.

چیزی هم از بابت زنان اونا دست ما موجودی بگید نیست.

الان چی کار کنیم؟

حالا می‌بینیم از این گوشه یه کاروانی داره از کفار بگید رد میشه، می‌گیریم.

همین کاروانو توقیف می‌کنیم، کشتی رو توقیف می‌کنیم.

میگیم آقا این بابت اون صد هزار تایی که شما بدهکار بودید ندادید.

اینو به اون در.

این میشه آقبتم.

یعنی شما اجازه دارید که اینجا این مؤاخبه رو انجام بدید و اون چیزی که به دست میاد رو بدید به کیا؟

آتوا الذين ذهبت أزواجهم مثل ما أنفقوا واتقوا الله الذي أنتم به مؤمنون این حکم را دقیق اجرا کنید اونجور که خدا می‌خواد.

تقوای خدایی را داشته باشید که شما نسبت به او چه دارید؟

ایمان دارید.

مطلقه.

هر زن مؤمنی که از جامعه‌ی کفر پناه میاره به جامعه‌ی اسلامی، جامعه‌ی اسلامی وظیفه دارد پناهندگی او را بپذیرد.

قرآن مطلقه.

حالا تو روایات چه بیانی دارد من مطالعه نداشتم تو این قسمت.

نه، نه اون از اونجا چیزی به دست نمیاد.

چون "فإذا جاءكم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن" [مکث] نه دیگه اینجا هیچ قیدی از اون اقسام کفار نیست.

استدلال به اینه که مؤمن بر کافر حلال نیست.

حالا چه کافرش حربی باشه، چه نباشد.

کافر هم بر مؤمن حلال نیست فرق نمی‌کنه.

یعنی تو این قسمت یکی‌اند و تو این قسمتی که خسارت باید جبران بشه، اینجا مسئله شخصیه.

حالا ما با اون جامعه درگیریم، میگه بابای ما مال باخته شده.

این مال باخته رو چی کار کنیم؟

حالا مراجعه کرده به سفارتخانه مثلاً یا به هر جا میگه آقا خانم من پناهنده شده اینجا من طلب دارم از اینا.

میگیم طلبش رو بهش بدید.

بله اگه شما هم طلب دارید طلب خودتون رو کم کنید بعداً بدید.

اون بحث دیگریه.

ممکنه ما هم طلب داریم.

اونا هم باید طلب ما رو بدن.

اون حق رو برای افراد خدا-- چرا؟

چون اون [مکث] ازدواجی را که آنها داشتند با خدا [مکث] در واقع صحیح می‌شمره.

اون پولی هم که اونجا رد و بدل شده خدا محترم می‌شمره.

نگید چون او کافره پس ازدواجش کلاً نامشروعه.

پس اون پولی که رد و بدل شده کلاً نامشروعه.

پس او هیچ حقی نداره.

این ببینید [مکث] کسانی که دم از حقوق بشر می‌زنن بیان اینا رو نگاه کنن تو قرآن [مکث] که قرآن کریم تا اینجا را یعنی طرف کافره، خانمش ایمان آورده، پناهنده شده، به مسلمونا میگه خسارت او را جبران کنید.

این ربطی نداره به اینکه او کافره.

باز حقوق بشر رو نگاه کنن.

نمیگه چون خسارت او را جبران کردید با خانمش مجانی ازدواج کنید.

میگه اینم دو مرتبه خواستید باهاش ازدواج کنید باید مهریه‌شو بدید.

آقا اونا نمی‌پردازن شما می‌تونید مؤاخبه کنید.

شما این حقو دارید.

این نظام حقوقی اسلام رو نشون میده که چقدر اسلام عزیز در حفظ حقوق پایبندی از خودش نشون میده حتی نسبت به اون کافر.

اگر یه جایی حقی برای او قائله به دلیل کافر بودنش اون حق را پایمال نمی‌کنه.

اون حق، حق شخصیه.

اون حق شخصی محفوظه.

حالا ما با کفار تو ن-- عرصه بین‌المللی جنگ داریم.

تو اون جنگ ما مجوز داریم از اون‌ها اموالی را تصاحب بکنیم یا هر چیز دیگری این تابع قوانین خودشه.

این ربطی به حق شخصی اون مال باخته‌ای که همسرش مسلمان شده پیدا نمی‌کنه.

باید حق او داده بشه.

اینا به نظر حقیر می‌رسه که ارزش دارد که اینا بشه مقاله روش کار بشه، تبلیغ بشه.

همونقدر که سمپاشی می‌کنند تا اسلام را نعوذ بالله احکام اسلام را بر خلاف حقوق، حقوق بشر جلوه بدن، حقوق بشر ساختگی خودشون، بیان اینجاها ببینن که اسلام تا کجا، تا چه ریزه کاری‌هایی را حتی در ارتباط با کفار رعایت می‌کنه.

چه رسد به مسلمین.

بله؟

بله دیگه.

بله.

و الا مالی را که او نپرداخته، حالا این بین ماها مد شده امروز که مهریه نسیه است.

مهریه نسیه نیست که.

نسیه خلاف اصله.

مهریه اونی که داری و می‌پردازی و ازدواج می‌کنی.

اینکه حالا باشه، کی داده، کی گرفته، اینا رو ماها درست کردیم بعداً.