ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران بزرگوار.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه بساطت قرآن هستیم.

آرزو می‌کنیم که بیش از گذشته و دقیق‌تر قرآن رو بفهمیم، با قرآن انس بگیریم و انشاالله بتونیم بر اساس قرآن کریم رفتار کنیم، زندگی کنیم، بیندیشیم، عشق بورزیم و بر اساس قرآن کریم دشمن بداریم و با قرآن در دنیا و آخرت محشور باشیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد در تدبر چهار، سوره‌هایی که داریم کار می‌کنیم معمولاً به لحاظ تشخیص سیاق خیلی دغدغه و مسئله‌ای توشون نیست چون سیاق‌ها و پاراگراف‌ها تو این سوره‌ها با تغییر موضوع در واقع میشه گفت جدا شدن از یکدیگر و وقتی که با تغییر موضوع سیاق‌ها جدا میشن تشخیصشون هم آسون‌تره.

گاهی اوقات سیاق‌ها با تغییر موضوع جدا نمیشن.

شما می‌بینید که مثلا کل سوره موضوعش قیامته اما این موضوع قیامت در چند سیاق بحث شده.

سیاق‌ها موضوعشون تغییر نکرده، فقط یه دست فرمونی توش تغییر می‌کنه، یه رویکردی توش عوض میشه.

اونجاها یه مقدار تشخیص سیاق سخت‌تره.

اما در مثل سوره‌های تدبر چهار که الان داریم کار می‌کنیم بیشترشون سوره‌های اجتماعی و فضای سیاسی اجتماعی داره.

توی این سو-سوره‌ها معمولاً تغییر سیاق با تغییر موضوع برابره.

مثلا در همین سوره مبارکه جمعه شما تا آیه چهار رو می‌رید که راجع به بعثت پیامبر گرامی اسلامه.

بعد آیه پنج سرآغاز جریانی س-- مطلبی است راجع به کیا؟

یهودیا.

یهودیا و بنی اسرائیل و ایناست.

که مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار.

این میره تا آیه هشت ادامه داره.

آیه نه بحث یهودیا تموم میشه.

مبحثی درباره چی شروع میشه؟

نماز جمعه.

نماز جمعه شروع میشه.

سه تا موضوع مختلفه.

بعثت پیامبر گرامی اسلام، مقوله تورات و بنی یهود و نماز جمعه.

لذا تشخیص سیاق تو این سوره‌ها چندان کار پیچیده‌ای نیست.

سوره مبارکه جمعه سه پاراگراف داره.

یک تا چهار، پنج تا هشت، نه تا یازده.

همونطور که گفتم اولی راجع به بعثت پیامبر اسلام هست، دومی یهود، سومی هم نماز جمعه.

خب ما چه کار میخوایم بکنیم؟

ما الان که این نمودار رو می‌بینیم، ما می‌خواهیم در واقع هر کدوم از این سیاق‌ها رو، پاراگراف‌ها رو جمع‌بندی کنیم و سپس در ارتباط با هم تحلیلشون کنیم.

قبل از این چه کار کردیم؟

قبل از این مفاهیم آیات رو کار کردیم، سیاق‌ها رو تشخیص دادیم.

این الان در واقع اون مرحله یک و دو را سپری کردیم، میخوایم مرحله سه و چهار رو انجام بدیم.

منتها توی جمع‌بندی هر سیاقی طبیعتا بنده به مفاهیم هم اشاره می‌کنم که حالا اگر به هر دلیلی کسی بزرگواری تو مفاهیم اشکالی داشت، سوالی داشت اینا هم برطرف بشه.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سیاق اول آیه یک تا چهار.

یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض الملك القدوس العزيز الحكيم.

همه آسمانی‌ها ما في السماوات و همه زمینی‌ها ما في الأرض.

همه اونچه در آسمان‌هاست، همه اونچه در زمینه‌ست، یسبح لله.

تسبیح می‌کند برای خدا.

تسبیح می‌کند برای خدا قبلاً معناشو گفتیم.

یعنی خدا را منزه می‌شمارد، مبرا می‌شمارد، پاک و پاکیزه می‌شمارد.

منزه از چی؟

از هر چیزی که شایسته ذات پاک پروردگار نیست.

یعنی از هر عیبی، از هر نقصی، از هر نیازی خدا را منزه و مبرا می‌شمارد.

و توضیح هم دادیم اینکه ما في السماوات وما في الأرض خدا را منزه و مبرا از هر عیب و نقص و نیازی می‌شمارد، این به چه معناست؟

یعنی آیا مثلاً آسمانی‌ها و زمینی‌ها دارن میگن سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله؟

آیا تسبیح قولیه؟

یا تسبیح فعلیه یعنی س-- آسمانی‌ها و زمینی‌ها در عمل خدا را تسبیح می‌کنند.

با عملشون خدا را بی‌نیاز و منزه می‌شمارند یا تسبیح ذاتیه، تسبیح عینیه.

یعنی خود وجودشون شاهدی‌ست بر اینکه خدا نقص ندارد، عیب ندارد، نیاز ندارد.

البته از قرآن کریم به دست میاد که تسبیح قولی یعنی اینکه اینا با گفتار خدا را تسبیح کنند هم بعید نیست.

میگه همه چیز دارن خدا را تسبیح می‌کنند "لکن لا تسمعون" شما نمی‌شنوید.

یعنی اونم داره به زبان خودش خدا را تسبیح می‌گوید.

من نمی‌شنوم.

اولیاء الله که پرده‌ها براشون کنار رفته اونا می‌شنوند.

اما حالا اگر کسی در تسبیح قولی یا تسبیح فعلی که بگه آقا اینا مگه چیکار می‌کنند که فعلشون تسبیح خدا باشه؟

یعنی مثلاً همین که پرنده داره چه چه می‌زنه تسبیح خداست.

همین که لانه می‌سازه تسبیح خداست.

این فعلی‌ش می‌شه.

فعلی.

می‌گه مورچه لانه درست می‌کنه این تسبیح خداست.

دانه جمع می‌کنه تسبیح خداست.

هرکی هر کار می‌کنه تسبیح خداست.

این می‌شه فعلی.

حالا اگر در تسبیح قولی و تسبیح فعلی هم یه کسی بیاد انقلتی بیاره بگه آقا نه اینجا نمی‌شه اسم اینو گذاشت تسبیح، می‌شه گذاشت تسبیح، قولی دارن، ندارن.

اینجا‌ها شاید کسی بتونه یه بحث‌هایی بکنه.

ولی اونچه مسلمه اینه که وجود ما فی السماوات و وجود ما فی الارض این می‌شه تسبیح عینى، تسبیح ذاتی.

خود این وجود بزرگ‌ترین حجت است.

بزرگ‌ترین نشانه است بر اینکه خالق آسمانی‌ها و خالق زمینی‌ها، مالک آسمانی‌ها و مالک زمینی‌ها، رب آسمانی‌ها و رب زمینی‌ها، اله آسمانی‌ها و اله زمینی‌ها هیچ عیبی، نقصی و نیازی ندارد.

عالم شهادت می‌ده بر این معنا.

بعد الله رو توصیف می‌کنه.

این اللهی که همه شاهد بی‌نیازی او هستند.

الملك این فرمانرواست.

خب خود کلمه ملک اینجا یه باری داره.

الملك او فرمانرواست.

فرمانروا عهده‌دار امور رعیت دیگه.

عهده‌دار امور شهروندانه دیگه.

رو چه حسابی حالا به ملک اشاره کرده بعداً می‌رسیم.

الملك، القدوس.

اما فرمانروایی‌ست پاکیزه.

بسیار پاکیزه.

قدوس یعنی کسی که از هیچ جهتی گردی بر دامن کبریاi او نمی‌نشیند.

هیچ چیزی او رو تحت تأثیر قرار نمی‌ده.

هیچ چیزی او رو آلوده نمی‌کنه.

هیچ چیزی او رو متزلزل نمی‌کنه.

هیچ چیزی او رو متحیر نمی‌کنه.

او قدوسه.

پاک و پاکیزه است.

کلمه قدوس بعد از کلمه ملک می‌فهمونه که خدا فرمانرواست ولی نه از اون فرمانروهایی که اگر فرمان او را نبرند دیگه فرمانروا نیست.

خب بعضی از فرمانروها اینطورین.

فرمانرواست تا وقتی که فرمان او را ببرند، اطاعت کنند.

اگر اطاعت نکردند دیگه فرمانروا نیست.

اگر مردم علیه او شورش کردند، طغیان کردند، مرگ بر او گفتن، دیگه کم‌کم ریشه‌های فرمانروایی او، بساط فرمانروایی او چی می‌شه؟

برچیده می‌شه.

جمع می‌شه.

دیگه نمی‌تونه فرمانروا بمونه.

فرمانرواست تو لشکر تا وقتی که سربازا اطاعتش کنند.

اطاعت نکردند دیگه فرمانروا نیست.

چه فرمانروا، چه فرماندهی.

رئیس تو اداره تا وقتی که کارمندها حرفش رو گوش بدن.

اما خدا یه فرمانرواییه که همه عالم هم اگر از او نافرمانی کنند چیزی از فرمانروایی او کم نمی‌شه.

او پاک و منزهه.

همه نافرمانی کنند بر دامن کبریاi او گردی نمی‌نشینه.

هیچکس نمی‌تونه جز به اذن او، جز به اذن او، جز اینکه او یه چنین گزینه‌ای گذاشته باشد.

هیچکس نمی‌تونه جز به اذن او از او نافرمانی کنه.

اذن نه اذن تشریعی، اذن تکوینی.

یعنی باید گزینه نافرمانی باشد که کسی بتواند نافرمانی بکند.

اگر او ننوشته باشد این گزینه را کسی نافرمانی نمی‌تونه بکنه.

این می‌شه ملک قدوس.

العزيز خب این ملک قدوس طبیعیه که شکست‌ناپذیر هم هست.

نفوذناپذیر است.

یعنی کسی نمی‌تونه در هیچ اراده‌ای از اراده‌های او بر او غلبه کند.

این معنی عزیز است.

اراده‌ی او مطلقه.

هیچکس، اراده‌ی هیچکس بر اراده‌ی او سبقت نمی‌گیره.

می‌شه عزیز و الحکیمه.

یعنی در علم کسی بر او غلبه نمی‌کند.

علم او کامل، مطلق، همه جانبه و غیر قابل مغلوبیت و مغلوبیت هیشکی در علم از او جلو نمی‌زنه.

پس الحکی-- العزيز هیشکی در قدرت از او جلو نمی‌زنه.

الحکیم هیچکس در علم از او جلو نمی‌زنه.

این العزيز الحکیم دو تا صفتیه که معمولاً پایان تمام آیاتی که بحث تسبیح رو داره میاد.

سبح لالله ما فی السماوات وما فی الارض وهو العزيز الحکیم.

یسبح لله وهو العزيز الحکیم.

العزيز الحکیم دو صفتى است که به بیان مطلق می‌گوید خدا نه در ناحیه قدرت و نه در ناحیه علم مغلوب نمی‌شود.

پس یسبح له.

پس همه او را تسبیح می‌گویند.

خیلی خب پس ما در واقع در آیه یک روبرو هستیم با مفهوم تسبیح.

تسبیح همه آسمانی‌ها و زمینی‌ها درباره الله و تأکید شده روی صفت ملک بودن الله با اشاره به اینکه ملک بودن او در کنار قدوس بودن اوست و مانند تمام آیات تسبیح دیگر ختم شده به عزیز حکیم که دو صفتى است که پشتیبانی می‌کند از مفهوم تسبیح.

مفهوم تسبیح تکیه به این دو صفت داره.

خب.

می‌فرماید هو الذی بعث.

ببینید درسته در آیه دو مبحث مربوط به تسبیح ادامه پیدا نکرده.

شاید ما به لحاظ موضوعی می‌خواستیم نگاه کنیم می‌گفتیم آیه دو شروع سیاق جدیدیه.

اما هو الذی بعث یعنی این کلمه هو در اول آیه دو میخواد بگه آقا تمام اون مطالبی که در آیه اول گفته شد درباره خدا همه اونا رو در نظر بگیرید.

او کسی است که.

او کیه الان؟

او اللهی که ما فی السماوات وما فی الارض او را بگید تسبیح می‌کند و فریاد بی‌نیازی او را سر می‌دهد.

فریاد بی‌عیبی او را سر می‌دهد.

فریاد بی‌نقصی او را سر می‌دهد.

این اللهی که همه عالم شاهد بی‌نیازی اوست.

این الله کسیست که بعث فی الامیین رسولاً منهم.

این الله کسی است که در بین امین رسولی از آنها چه کرد؟

مبعوث کرد، برانگیخت.

خب حالا شما به من بگید وجه اینکه با اون مقدمه می‌گوید خدایی با این صفت، با این مختصات، با این ویژگی‌ها، خدایی اینچنین پیغمبر مبعوث کرده در بین امیی‌ها این وجهش چیه به نظرتون؟

چرا با این مقدمه می‌خواد بگه خدا در بین شما پیغمبر مبعوث کرده؟

بفرمایید.

جواب ایشون این شد که خدایی که این صفات را دارد پیغمبر مبعوث کرده پس پیغمبر هم در سطح خودش این صفات را داره.

بفرمایید.

لازمه تسبیح شده بودن خدا این است که رسولی مبعوث کند.

یعنی مبعوث کردن رسول اقتضای سبوح بودن خداست.

بفرمایید.

یعنی تو آیه اول حکمت و قدرت را بحث اصلی می‌دانید یا تسبیح رو؟

خدای مقتدر رسول مبعوث می‌کنه.

قاعده لطف.

بفرمایید.

ملکه ربط داره به اون ملکه.

چون ملکه رسول مبعوث می‌کنه.

بفرمایید.

بله به نظر من این جواب صحیحه.

می‌بینید؟

یسبح لله ما فی السماوات وما فی الارض.

الملك القدوس العزيز الحکیم.

خدا که تکذیبش روشنه.

همه آسمانی‌ها و همه زمینی‌ها او را از هر عیب و نقص و نیازی مبرا می‌دونن.

فرمانروای پاکیزه عزیز حکیم این عالمه.

هو الذی این خدا کسی است که بعث فی الامیین رسولاً منهم.

یعنی این خدا چون سبوح است.

خوب دقت کنید.

ما وقتی می‌خوایم ارتباط یک آیه رو با آیه قبل بیان کنیم اولویت رو میدیم به بحث اصلی آیه قبل.

تو بحث اصلی آیه قبل اولویت با چی بوده؟

تسبیح.

تسبیح یعنی چی؟

بی‌عیبی، بی‌نقصی، بی‌نیازی.

یعنی مبرا بودن.

یعنی منزه بودن.

خدایی که منزه از نقص و نیازه است پیغمبر مبعوث کرده.

پس پیغمبر مبعوث نکرده تا جبران نقص و نیاز خودش بشه.

آقا ممکنه یه نفر بگه این چه معناییه؟

مگه کسی ممکن بود خیال کنه پیغمبر مبعوث شده تا جبران نقص و نیاز پروردگار باشه که حالا خدا آمده می‌خواد این قضیه رو یه جورایی در ذهن ما منتفی کنه؟

بگه نه خیر آقا من پیغمبر مبعوث نکردم که نقص و نیاز خودم رو برطرف کنم.

من جواب ساده بهتون میدم.

خدا پیغمبر مبعوث کرده.

برای خودش مبعوث کرده؟

نه.

برای کی؟

ما.

ما وقتی به اون پیغمبر اعتنا نمی‌کنیم مفهومش چیه؟

صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر فرستاده ککمون نمیگزه.

پیغمبر آخرالزمان رو با این همه عظمت که دیگه آخرین پیغمبره.

خاتم الانبیاست.

خاتم الرسله.

اشرف الانبیا.

اشرف الرسل.

او را فرستاده بازم ما عیال خیالمون نیست اینجا یه سوالی پیش میاد چی ما خودمون فکر می‌کنیم که خدای این عالم پیغمبر می‌فرستاد و ما اعتنا نمی‌کنیم.

[همهمه].

چی با خودمون فکر می‌کنیم؟

[همهمه].

با خودمون فکر می‌کنیم ببین ته مطلب اینه.

خدا پیغمبر نفرستاده برای ما.

فرستاده برای کی؟

خودش.

خودش.

یعنی ما خیال می‌کنیم پیغمبر اومده مثلاً یه حالی به خدا بده، یه مشکلی از مشکلای خدا رو حل کنه.

ما می‌خوایم پیغمبر چه کنیم؟

ما که حالمون خوبه.

ما می‌خواستیم بیدار شیم، بیدار می‌شیم، می‌خواستیم بخوابیم، می‌خوابیم، نون دربیاریم، نون درمیاریم، زندگی می‌کنیم.

وقتی شما، من به پیغمبر بی اعتنایی می‌کنیم، به پیغمبر اهمیت نمی‌دیم، حضور پیغمبر را مهم و راهبردی در بین خود نمی‌شماریم، خیلی بودن و نبودنش به حال ما فرقی نداره یعنی ته ذهن ما اینه که اگرم پیغمبری هست مال خداست دیگه.

حالا خدا حال می‌کرده پیغمبر بفرسته، پیغمبر فرستاده.

خدا میگه آخه من چیکار داشتم؟

من چه احتیاجی داشتم به پیغمبر؟

من برای چی پیغمبر می‌خواستم بفرستم؟

مثلاً می‌خواستم شماها در قرآن میگه می‌خواستم شماها رو بیاد وادار کنه به نماز خوندن چرا که نماز شما طعام منه بشینم بخورم سیر شم.

گشنم بوده می‌خواستم شماها رزق منو بدید، طعام منو بدید یا مثلاً پایه‌های سلطنتم لرزان بوده می‌خواستم یه پیغمبر بفرستم بیاد شماها رو مطیع بکنه تا سلطنت من مستحکم بشه.

اگر پیغمبر نمی‌آمد الان من خدا بیچاره بودم.

چیکار می‌خواستم بکنم؟

بر شما چجوری می‌خواستم حکم کنم، حکومت کنم.

یه فرمانروایی هستم که عطش حکم کردن دارم.

اتفاقا حکمم می‌کنم کسی گوش نمیده.

یه پیغمبر بفرستیم شما رو مجاب کنه گوش بدید که ما حال کنیم، ما خوشمون بیاد.

چرا؟

حالا تو ذهنتون یه سفر کوتاه بکنید به آخر همین سوره.

خوندیدش دیگه.

"و إذا رأوا تجارة أو لهواً انفضوا إليها و تركوك قائماً" [خنده] اینا مردم، کیا؟

مسلمونا، مومنا، صحبت کفار و مشرکان و اونایی که پیغمبر رو قبول نکردن نیست آقا، صحبت من مؤمنه.

میگه این مؤمنان "إذا رأوا تجارة أو لهوا" یه تجارتی ببینن، یک تجارت نون و آبدار یا یه مشغولیتی، یه لهوی حتی یه فیلم سینمایی خوبم کافیه که "انفضوا إليها" بشتابند به سوی آن "و تركوك قائماً" ولت کنن.

تو تنها واسه خودت خطبه بخوانی.

اِ!

پیغمبره.

از جانب خدا آیه بر او نازل شده.

داره می‌خونه برای تو ای مؤمن.

تو میذاری میری.

اهمیت نمیدی به این مسئله، مهم نیست.

میری سراغ کار خودت، میری سراغ بار خودت، نون خودت، آب خودت، زندگی خودت.

اولویت برای تو پیغمبر نیست.

اولویت برای تو مادیات خودته، زندگی عادی مادیت.

مادامی که اولویت تو زندگی عادی مادیت هست و پیغمبر برات مهم نیست، داری یه پیام مخابره می‌کنی به خدا.

خدایا حالا دیگه هرکی ندونه من که می‌دونم، من که می‌دونم پیغمبر نیامده که بالاخره مسئله منو حل کنه که.

مسئله پیغمبر مسئله کیه؟

توئه.

توئه.

خب ما هم که بالاخره بیکار نیستیم هر روز بیایم مسئله تو رو حل کنیم که.

ما هم بیکار نیستیم هر روز باشیم بیاییم بشینیم تو مسجد و نمی‌دونم نماز جمعه و این طرف اون طرف ببینیم تو کارت چکار داری.

حالا باشه ثواب چون شنیدیم میدی گاهی میاییم، مسئله‌ای نداره.

اما بالاخره زندگی خودمون در اولویته دیگه.

زندگی خودمون رو می‌کنیم.

وقتی چیزی پیدا شد یه وقتی سری هم به تو می‌زنیم ببینیم چه کار داری.

تهش می‌دونی چیه؟

همین مؤمنانی هم که میان سراغ پیغمبر، میان سراغ دین و معارف دین و فلان، همچنین ته دلشون یه احساس خیلی خوبی دارن که لطف ویژه ای به خدا کردن.

چه بزرگواری خاصی در حق خدا اعمال شد.

الحمد لله امروز تونستیم یه ماساژ خوب خدا رو بدیم.

حالشو جا آوردیم.

با این نمازی که خوندم مطمئنم کیف کرد، مطمئنم.

حالا بریم دنبال زندگیمون.

حالا هفته پیش یه نماز واسش خوندم دیگه.

حالا ببینیم تا هفته بعد چی میشه [خنده].

خدا و دین و پیغمبر شد تو حاشیه، حاشیه زندگی.

ما مشغول زندگیمون هستیم حالا.

بعضیامون چون روحیه الان اخیرا دانشمندا کشف کردن اونایی که مذهبی‌ان یه ژنی دارن مثلا یه ژن مذهبیته این.

مثلا چون بعضیامون ژن مذهبی داریم همچنین خوشمون میاد یه خورده هم تسبیح دست بگیریم نمی‌دونم مثلا کارهای دینی بکنیم و الا تهش داریم زندگی می‌کنیم.

حالا یه بار دیگه می‌خونم "يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض".

الملک القدوس العزيز الحکیم.

فرمانروای پاکیزه شکست ناپذیر حکیم.

هو الذی بعث في الاميين رسولا منهم.

او کسی است که مبعوث کرد در بین امّی‌ها رسولی از خودشان که يتلو عليهم آياته و یزکیم و یعلمهم الكتاب و الحکمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبین.

او این پیغمبر را مبعوث کرد و خودش به این پیغمبر احتیاج نداشت.

پیغمبر مبعوث نکرد که نقص او را جبران کند، عیب او را جبران کند، ضعف او را برطرف کند.

پیغمبر مبعوث نکرد که ملک او را قوام بخشد.

پیغمبر مبعوث نکرد که جلوی سقوط فرمانروایی او را بگیرد.

پیغمبر مبعوث نکرد که جلوی شکست خوردن او را بگیرد.

پیغمبر مبعوث نکرد که حکمت او را کامل کند.

نخیر.

او پیغمبر مبعوث کرد برای امّی‌ها که امّی‌ها از ضلالت نجات پیدا کنند، از گمراهی نجات پیدا کنند.

برای ما.

ما گمراه نباشیم.

ما هم همچنین از بابت خودمان خیلی خیالمون راحته.

بیشتر دیدمون به پیغمبر همون دیدی که یه کاری برای خدا کرده باشیم میشه.

خب بعث فی الامیین.

الامیین جمع امّیه.

امّی منسوب به امّ.

ام یعنی مادر.

امّی یعنی [مکث] مادرزاد.

امّیین یعنی مادرزادها.

یعنی آدم‌هایی که بکرن.

یعنی آدم‌هایی که تحت تعلیم قرار نگرفتن.

این معنی لغت امّیینه.

اما وقتی تو قرآن نگاه می‌کنیم می‌بینیم امّیین در قرآن کریم نقطه مقابل چیه؟

اهل کتابه.

یعنی ما دو قشر داریم در مواجهه با پیغمبر، یکی امّیین، یکی اهل الكتاب.

بعضی‌ها که میگن امّیین یعنی اونهایی که سواد خواندن و نوشتن ندارن.

به نظر من معنای اصطلاحی امّیین رو در قرآن متوجه نشدن.

اونا فکر میکنن مسئله امّی سواده، سواد نیست.

امّی اونیه که درباره تعالیم انبیا هنوز دست نخورده.

حالت چی داره؟

بکر داره.

اهل الكتاب اونایی‌اند که قبل از پیغمبر تحت تعالیم انبیا بودند.

این اهل الكتاب است.

اینا کتاب داشتند، تورات داشتند، انجیل داشتند.

لذا تعالیم وحیانی قبل از اسلام و قرآن برای اونا وجود داشته.

اما یک گروه هم امّیین بودند که کتاب و نمی‌دونم بالاخره تعالیم وحیانی در بینشون نبود.

اینا امّی بودند.

حالا ممکنه بعضی از این امّی‌ها سواد خواندن و نوشتن نداشتن، بعضیا داشتن.

ممکنه اهل الكتاب بعضیا سواد خواندن نوشتن نداشتن، بعضیا داشتن.

مسئله سواد خواندن نوشتن نیست.

مسئله اینه که خدا در بین امّی‌ها پیغمبر انتخاب کرد.

یعنی اونهایی که اهل الكتاب بگید نبودند و پیغمبر هم از خودشون انتخاب کرد.

منهم یعنی از همین‌هایی که اهل الكتاب نبودند پیغمبر انتخاب کرد.

آقا من یه سؤال از شما میپرسم.

خداوند می‌خواد پیغمبر انتخاب کنه برای دین آخرالزمان.

می‌خواد یک قومی را برگزیده کند، به یک قومی نگاه کند، از بین اون قوم یه نفر رو که از همه بالاتر شایسته‌تره انتخاب کند.

بگه تو بیا بشو پیغمبر آخرالزمان من.

دو گروه الان جلو چشم خدا هست.

یه سری امّی که تا حالا کتاب و متاب و این حرفا تعالیم وحی و آسمانی و پیغمبران الهی و اینا ازشون نیست.

همین بکرند.

یه سری هم اهل الكتاب که همین الان کتاب انجیل جلوشونه، تورات جلوشون بازه.

پیغمبر دارن موسی علیه السلام، عیسی علیه السلام.

حواسشون به پیغمبرانشونه.

علی‌القاعده کدوم باید مورد توجه باشه در انتخاب پیغمبر آخرالزمان؟

اهل الكتاب میگه اهل الكتاب دیگه اینا سابقه‌ای دارن بالاخره عمری تو بحث کتاب‌های آسمانی بودند.

حالا یه کتاب آسمانی آخر رو می‌خوایم بدیم بیاییم بدیم به یه نفر از اهل الكتاب.

اما خدا قاعده رو اینجوری عمل نمی‌کنه.

یک ابتلایی در عالم خدا رقم زده که این ابتلاء بسیار ابتلاء سنگینی بود و باعث سقوط اهل الكتاب شد.

من پیغمبر آخرالزمان را در بین امّی‌ها از امّی‌ها انتخاب می‌کنم.

از اونایی که اهل الكتاب نیستند.

هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم.

که حالا این رسولی که از امّیین انتخاب می‌شود این يتلو عليهم آياته باشد یزکیم یا علمهم.

بله بعدا میگه و اخرین منهم این و اخرین منهم میشه چی الان؟

اخرین منهم یعنی چی از نظر لغت؟

یکی از...

اخرین منهم یعنی و غیر امیین.

اخرین منهم از نظر لغت یعنی و غیر امیین و دیگرانی که امییین نیستند یعنی در حقیقت هو الذي بعث فعل بگید یک امییین دو آخرین من الامیین.

آخر یعنی دیگران.

یعنی غیر امییین.

پس پیغمبر در بین امییین است و از امییین است اما مختص به امییین نیست.

غیر امییین هم در حیطه رسالت او هستند.

پس رسالت او جامع امییین و غیر امییین است لکن خودش منتخب از جماعت امییین است.

حالا ابتلا چیه؟

ابتلا اینه که این کسانی که عمری سر در کتاب‌های آسمانی داشتند، واسه خودشون حوزه‌های علمیه دارند، برای خودشون علما دارند، آیات دارند، بزرگان دینی دارند.

اینا یه دفعه همشون باید بیان اولا از اون حال و هوای اهل کتابی خود که برای اون‌ها یه مقامی ساخته، یه جایگاهی ساخته، یه چیزی بالاخره از اون بیان پایین برن اولا خدمت امییین بعد داخل امییین هم یک چوپان محترمی هست که ایشون منتخب شدند.

دین آخرالزمان بر ایشان انزال می‌شود.

قرآن کریم شما بفرمایید دیگه استاد الاساتید استاد کل شما هرچی شما بگید امتحان سختیه واقعا.

امتحان سختیه.

اهل کتاب شناخته نمی‌شوند.

چرا؟

چون کتاب آسمانی نداشتند.

چرا؟

آیین داشتند.

ملت الآخره یعنی یک ملتی، یک آینی داشتند از آبا و اجدادشان گرفته بودند این آیین را.

این آیین نسلاً به نسل که می‌خواستی بری عقب می‌رسید به حضرت ابراهیم علیه السلام، آیین حنیف حضرت ابراهیم که در طول زمان در طول تاریخ تحریفات فراوانی درش اتفاق افتاده، افتاده، افتاده، افتاده.

یه چیزی رسیده به اینا به نام آیین.

حالا خودشون اسمشو میذارن آیین ابراهیمی مثلا.

اما کتابی که بذارن وسط به عنوان کتاب قابل اعتنا و قابل اعتماد و حجت الهی اینا ندارن.

بر خلاف اهل کتاب که چی دارند؟

کتاب.

اهل کتاب مسیحی و یهودی چون در کتاب‌های آسمانی‌شون وعده آمدن پیغمبر آخرالزمان داده شده بود و گفته شده بود که این پیغمبر در حجاز متولد خواهد شد، اینا مسلم می‌دونستن که خب پیغمبر که علی‌القاعده از کیه؟

از مائه.

حالا که کتاب گفته در حجاز متولد میشه پس ما باید بریم کجا؟

حجاز.

یعنی از این یک دستور گرفته بودند فکر می‌کردند که خب با توجه به اینکه پیغمبر علی‌القاعده از ما هست و خدا هم گفته در حجاز متولد میشه پس به ما گفته برید حجاز.

اومده بودند تو حجاز ساکن بودند منتظر که پیغمبر پیغمبر آخرالزمان از بین اونا چی بشه [مکث] به دنیا بیاد.

وقتی به دنیا اومد دیگه مثلاً کامل بشه کار.

حالا پیغمبر به دنیا اومد و به بعثت به رسالت رسید و دیدن که از بین اونا نیست.

یه امتحان سنگین برای اونا بود.

از بین اونا نیست.

اما قرآن میگه [آیه قرآن].

پدر چطور پسر رو می‌شناسه؟

شک نمی‌کنه این پسر منه.

شک نداشتن پیامبره.

شک نداشتن که این همون پیغمبر موعودی است که کتاب‌های اون‌ها گفته اما فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به.

وقتی اونچه که می‌شناختنش آمد بهش کفر ورزیدند.

قرآن میگه [آیه قرآن] یعنی قاعده این بود اهل کتاب تو حجاز مرتب می‌گفتند که او خواهد آمد.

یعنی هر موقع با مشرکان دعواشون می‌شد می‌گفتن عیب نداره ما هم صاحبی بگید داریم خواهد آمد.

منتظران پیغمبر آخرالزمان اونا بودند.

اما پیغمبر آخرالزمان از بین منتظرانش انتخاب نشد.

از بین امیی‌هایی انتخاب شد که در نقطه مقابل این منتظران بودند.

از بین اونا بلند شد.

یه جامعه دیگر.

حالا اینا باید اونو بپذیرن.

و باید ملحق بشن.

خب برای اونا امتحان سختی بود اما فعلاً بحث این سوره الان رو امتحان اونا خیلی نمی‌خواد دور بزنه.

دو تا شاخه از حضرت ابراهیم علیه السلام جدا شده.

یک شاخه، شاخه اسماعیلی هست، یک شاخه، شاخه اسحاقی هست.

شاخه اسماعیلی حضرت ابراهیم علیه السلام در مکه ساکن بودند از همون زمانی که حضرت ابراهیم هاجر سلام الله علیها را آورد در مکه به امر الهی که در واد غیر ذی زر ببر او را ساکنش بکن و اینا حضرت اسماعیل هم داشت حضرت هاجر و حضرت ابراهیم برگشت به همون منطقه فلسطین.

اونجا که مکه بود شد در واقع محل رشد و شکل‌گیری یک قومی، یک قبیله‌ای دور و بر حضرت اسماعیل شکل گرفت که شد قریش در آینده، اون قریش بزرگ، اون قریش همون کسانی بودند که از عهد حضرت اسماعیل با او بودند و موندند و اومد جلو و شد این شاخه اسماعیلی حضرت ابراهیم.

بعد حضرت ابراهیم در همون منطقه خودش از ساره سلام الله علیها فرزندی به دنیا آورد.

اسحاق علیه السلام خدا به او داد.

اسحاق، یعقوب، یعقوب همون اسرائیلیه.

اسرائیل هم فرزندانی خدا بهش داد که یکی‌ش حضرت یوسف علیه السلام بود و یوسف آمد در مصر و در بسط شد چه و بنی اسرائیل اونجا درست شد و یعقوب علیه السلام و فرزندانش رو آورد اونجا و بنی اسرائیل درست شد و تمدنی بود و اصلاً این منطقه و این دینی که اینجا دنبال می‌شد در دایره تکلیف این شاخه اسماعیلی که این ور دنیا بودن نبود.

اینا یک دینی بودن برای بنی اسرائیل آمد، رشدشون داد، حرکتشون داد، جلو برد این‌ها رو تا اون زمانی که حالا اینا بعضیاشون هجرت کردن آمدن در حجاز.

چرا هجرت کردن آمدن در حجاز؟

و الا اصل و اساسشون تو همون منطقه فلسطین و شاماته.

اومدن در حجاز ساکن شدن چرا؟

چون شنیدن تو کتاباشون خوندن که پیغمبر آخرالزمان اینجا متولد میشه اما فکر نمی‌کنن قراره از نوادگان اسماعیل علیه السلام باشه.

گفتن اسماعیل که دیگه بعدش پیغمبری نیومده که تموم شده.

بله ما قراره از بین ما باشه پاشیم بریم اونجا.

حالا اومدن اینجا دیدن اینطوری نشد.

از نوادگان اسماعیل علیه السلام پیغمبر شد.

با وجود فاصله‌ای طولانی بین پیغمبر و حضرت اسماعیل، این فاصله را خداوند با اینکه انبیا نبودند این فاصله، پدران حضرت پیامبر تا برسد به حضرت اسماعیل علیه السلام انبیا نبودند [مکث] ولی خدا اینجا پیغمبر آخرالزمان رو از نسل این‌ها متولد کرد و یک آزمون بزرگی برای این‌ها شکل گرفت.

پس اصلاً اینا در زمانی که حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام به رسالت رسیدن، اینا مخاطبان این دو پیغمبر و در دایره تکلیف دین این دو پیغمبر اصلاً نبودن که بخوان بگن حالا ایمان آوردید به مسیحیت، به یهودیت و یا نیاوردید.

خب [مکث]، یه بار دیگه می‌خونم.

"هو الذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته" کار این رسول چیه؟

تلاوت می‌کند بر امییین آیات پروردگار را.

"ويزكيهم ويعلمهم" تلاوت می‌کند آیات خدا را که بر اساس تلاوت آیات خدا دو تا کار انجام بده.

یک "يزكيهم" دو "يعلمهم".

تزکیه یعنی چی؟

یعنی پاکیزه کردن.

یعنی آیات خدا را بر آنها تلاوت می‌کنه.

اون‌ها رو پاکیزه می‌کنه.

از چی؟

از تمام اون چیزایی که آلودگی محسوب میشه.

آلودگی فکری، اخلاقی یا رفتاری [مکث]، پاکیزه می‌کند اون‌ها را "ويعلمهم" و تعلیم می‌دهد به ایشان "الكتاب والحكمة" دو چیز را تعلیم می‌دهد.

یکی کتاب را، یکی حکمت را.

کتاب چیه؟

حکمت چیه؟

کتاب قوانین دینه، حکمت معارف دینه.

یعنی پیغمبر کارش میشه تزکیه و تعلیم.

تو تعلیمم تعلیم دو چیز، قوانین و معارف.

قوانین میشه همون فقه.

معارف همونی که امروز بهش میگیم کلام.

قرآن تلاوت می‌کند، فقه و کلام می‌آموزد.

قرآن تلاوت می‌کند، مردم را، اُمّی‌ها را تزکیه می‌کند، از آلودگی‌ها پاکشون می‌کنه، فکرشون را، قلبشون را، عملشون را و کتاب و حکمت به آنها می‌آموزه.

"وإن كانوا من قبل لفي ضلال مبين" این "إن" "إن" چی هست؟

تأکید است.

تأکیدیه‌ست.

مخففه بهش میگن.

میگه و قطعاً ، قطعاً قبل از اینکه پیغمبر در بینشون مبعوث بشه اینا چی بودن؟

"كانوا من قبل لفي ضلال مبين" در گمراهی آشکار بودن.

پس آقا پیغمبر برای چی مبعوث شده؟

که اینا رو از این گمراهی نجات بده.

[مکث] چطوری از گمراهی نجاتشون بده؟

با تلاوت آیات.

تلاوت آیات الهی چطور انسان را از گمراهی نجات میده؟

با تزکیه و تعلیم [مکث].

تعلیم چی؟

کتاب و حکمت.

یعنی آمده تا یک سری اُمّی را کتاب بیاموزد، حکمت بیاموزد و با این کتاب و حکمت آموختن اون‌ها را از ضلالت نجات بده.

آمده تا یه سری اُمّی را تزکیه کند و از ضلالت نجات بده.

اینجا سؤال پیش میاد.

خب پیغمبر در بین امییین بوده، از امییین بوده؟

آیا فقط پیغمبر امییین بوده؟

نه.

این آیه میگه "وآخرين منهم".

"آخرين منهم" یعنی میشه و دیگران نسبت به امییین یعنی غیر از امییین.

"آخرين منهم" رو هم تو اصطلاح ما میشه و غیر امییین.

غیر امییین یعنی کیا؟

بگید شما.

اهل کتاب.

یعنی اهل کتاب هم موظف‌اند به رسالت ایشون ایمان بیاورند و بپذیرند و "آخرين منهم".

منتها "لما يلحقوا بهم" .

هر وقتی که حاضر بشن به امییین چی بشن؟

ملحق بشن.

یعنی هر وقتی از این امتحانه قبول بشن.

این امتحان ملحق شدن اهل کتاب به امییین امتحان سنگینیه.

هر وقتی که حاضر بشن از اون دک و پز و ژست اهل الكتابی خود صرف نظر کنند و ملحق بشن به جماعت اُمّی، پای درس پیغمبر بنشینن، آیات رو تلاوت کنه براشون، تزکیه بکنه، تعلیم بکنه "وهو العزيز الحكيم".

این خدایی که پیغمبر مبعوث کرد برای تلاوت و تزکیه و تعلیم بین امّی‌ها و غیر امّی‌ها.

این خدا عزیز حکیم است.

اشاره میده به همون دو تا صفت آخر آیه اول.

این خدا عزیز حکیم است.

یعنی این کار را از نقطه ضعف خود انجام نداده.

نه در قدرتش نقطه ضعفی داره، نه در حکمتش، علمش نقطه ضعفی داره.

پس هیشکی نمی‌تونه بر این اراده خدا غلبه کنه و او را در مقوله بعثت پیغمبر مغلوب قرار بده و از او سبقت بگیره.

این اراده، اراده‌ای است مافوق و تحقق یافته.

بله.

هرگاه ملحق بشوند نه اینکه هنوز ملحق نشدند.

این لمّا یکی از معانی که لمّا در سیاق به خودش می‌گیره معنای شرطیه.

خب دیگه اونا که بعدش فعل ماضی بیاد نیاد هیچکدوم وحی نیست همه از تو استعمالاته.

اینجا میگه لمّا یلحقوا بهم هر وقت که بهشون ملحق بشوند.

درست شد؟

این پیغمبر، پیغمبر امّی‌ها هست.

پیغمبر غیر امّی‌ها هم هست.

اما کی پیغمبر غیر امّی‌ها میشه؟

هر وقت که ملحق بشوند به او.

تا وقتی ملحق نشده باشن پیغمبر اونا نیست، طبیعیه.

البته تو معنا با حرف اینکه مثلاً کسی بیاد بگه و پیغمبر دیگرانی‌ست که هنوز به او ملحق نشده‌اند، تو معنا خیلی فرقی نمی‌کنه ولی بلاغت معنا میاد پایین.

چطور پیغمبر کسی‌ست که هنوز پیغمبرi او را نپذیرفته [مکث]؟

یه کسی باید اول قبول بکنه پای درس او بنشینه.

لذا من فکر می‌کنم معنای تزمن معنای شرطی رو ما در لمّا داریم.

حالا بازم شما بررسی بفرمایید.

موافق این نظر نیستم.

اینکه باید تمام دانسته های خود را کنار بگذارند و خودشون را به نقطه امّی بودن برسانند تا پیغمبر، پیغمبر اونها بشود.

نه این صحیح نیست.

اولاً ممکن نیست [مکث].

مثلاً مثل اینکه به یه نفر بگی خب شما الان دکترا داری.

به زحمت علم دکتری خودت را بگذار کنار.

بیا بشین سر این کلاس.

آقا من بالاخره علم یه چیزی نیست که از من قابل چی باشه؟

قابل تفکیک باشه که بالاخره آقا یه عمری این درسو خوندم بخوام نخوام این با منه دیگه.

حالا چجوری اینو بذارم کنار؟

چجوری من می‌تونم اهل کتاب بودن خودم رو نادیده بگیرم؟

من بخوام نخوام اهل کتابم.

عمری کتاب آسمانی خوندم، عمری معارف دینی دیدم، شنیدم، کنار گذاشتنی نیست.

اینکه میگه لمّا یلحقوا بهم بشه به اینا ملحق بشوند یعنی اون شأن و اون مقامی که برای خودشون قائل‌اند و اون مانع میشه از اینکه بتونن بپذیرن به رسولی امّی ایمان بیاورند.

تعصبات احسن.

اون تعصبات، اون شأنی که برای خودشون قائل‌اند از اون بگذرن ملحق بشن.

نه اینکه من چون دکترا دارم این کلاس جای من نیست.

آقا دکترا داری که داری این کلاس قرآنه.

بیا بشین یاد بگیر.

قرآن بلد نیستی.

حالا هزاری که دکتری فیزیک داری اون محترم در جای خودش اونجا ما شاگرد شماییم.

این کلاس قرآنه.

بیا بشین یاد بگیر.

کلام خداست.

اینه.

اونو بتونه بذاره کنار تمامه.

اما در لابلای فرمایشتون یه اشاره‌ای کردید [مکث] که اینا کتابایی داشتن که خب تحریف شده بوده [مکث].

این مطلب ثابت نیست [مکث].

کتاب اهل کتاب آیا قبل از اینکه قرآن بیاید تحریف شده؟

اگر بنا بوده تحریف شده باشه پس حجت پذیرش قرآن تو کتاب‌های اونا چی بود؟

کتابی که تحریف شده قابل استناد نیست.

در حالی که قرآن بارها وقتی قرآن نازل شد، خدا فرمود مصدقاً لما بین یدیه من التوراة والإنجیل.

خب این تصدیق کننده بودن.

یعنی چی تصدیق کننده بودن؟

یعنی قرآن میگه بابا همین الان کتاب شما قابل استناده.

تو می‌تونی به کتابت مراجعه کنی و ببینی که در کتاب تو نشانه‌های پیغمبر آخرالزمان ذکر شده و بعد به حقانیت پیغمبر پی ببری.

برای همین بود که وقتی اهل کتاب شناختن پیغمبر حقه، فهمیدن پیغمبر حقه و بعد از درک حقانیتش نخواستن قبولش بکنن، شروع کردن به حذف کردن اونچی که تو کتابشون بود و دلالت بر حقانیت پیامبر و قرآن و اسلام می‌کرد.

یکتمون، کتمان کردند، حذف کردند و بعد به جای اونچه حذف می‌کردن چیزای دیگری می‌نوشتن.

یكتبون بایدیهم ثم يقولون هذا من عند الله.

با دست خودشون یه چیزایی می‌نوشتن، می‌گفتن حرف‌های خداست.

چرت و پرت خودشون رو به جای مستندات درست کتابشون می‌نوشتن و می‌گفتن حرف‌های خداست که خدا میگه وای بر آنها به خاطر چیزهایی که نوشتند و به خاطر دنیایی که می‌خواستن با این نوشته‌ها به دست بیارن.

در حقیقت بر اساس قرآن فرضیه‌ای من مطرح می‌کنم.

بر اساس قرآن فهمیده می‌شود که آغاز تحریف تورات و انجیل از اون زمانی است که اهل تورات و انجیل خواستند تا اتصال تورات و انجیل به قرآن را قطع بکنند.

"یقطعون ما أمر الله به أن یوصل".

اونا مکلف بودند که بر اساس تورات و انجیل به پیغمبر ایمان بیارن.

چون نمی خواستن ایمان بیارن دست به تحریف تورات و انجیل زدن و تورات و انجیل را از این ظرفیت که می توانست مقدمه ای برای تولد اسلام باشد انداختن.

یعنی خیانت در امانت کردند.

خیانت در امانت.

این خیانت در امانت همونیه که الان میرسیم تو این سوره بهش.

"مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار".

مثل اینها مثل مثل خر است که باری از اسفار بر دوش بکشد "يحمل اسفارا" ولی خیانت در امانت بکنه که حالا راجع به این توضیحاتی خواهم داد.

پس بنابراین مقوله تحریف را ما تو قرآن اینجوری می بینیم که بعد از نزول قرآن در کتابهای آسمانی قبلی شروع شد و بر اساس خیانت در امانت چون نمی خواستند و اینو بدونید ما در سوره آل عمران سوره مبارکه فسادات که داریم حالا در هیئت تدریس شده و داره تدریس میشه، اونجا بر این مسئله تأکید فراوانی شد.

اگر اهل کتاب تو این مقطع تاریخی خیانت نمی کردن یعنی حاضر می شدند شهادت تورات و انجیل را بر حقانیت پیغمبر مطرح کنن، رو کنن که بعضیاشون هم این کارو کردن و تو خودشون در واقع محکوم شدن.

"شهد شاهد من بني إسرائيل" داریم تو قرآن.

اون کسانی بودند که لو میدادن اسناد را.

اینها اون اسنادی را که دستشون بود و دلالت داشت بر حقانیت پیغمبر، اونم چه دلالتی، نه دلالت ضعیف.

دلالتی که اینها را به یقین رسونده بود.

چه یقینی؟

یقینی که پدر پسر رو میشناسه.

خدا میگه ها.

"يعرفونه كما يعرفون أبناءهم" و شما سبک نگیر.

پدر پسرش رو چجوری میشناسه؟

اینا اینطور فهمیدن پیغمبر حق.

انقدر نشانه ها فراوان بود و انقدر صدق میکرد.

اینا اگر این خیانت تاریخی را نمی کردند عملاً اهل کتاب یکپارچه می شدند چی؟

مسلمون.

با اینکه پیغمبر از بین اونا منتخب نشده بود اما از این گردنه رد می شدند و یکپارچه مسلمون می شدند و شاخه در واقع اسحاقی اسماعیلی به هم چه می شد اینجا؟

یکی می شد گره می خورد.

خب.

اگر این اتفاق می افتاد امروز من و شما در بهشت قدم می زدیم.

همون بهشت موعودی که منتظریم با ظهور امام زمان دو مرتبه در زمین احیا بشود.

اگر این اتفاق می افتاد، اون همه اتفاقات تلخ تاریخ بعد از پیغمبر اسلام تکرار نمیشد و نمی افتاد.

خیانت بزرگی کردن که خدا در سوره مبارکه فسلات بقره خیلی کر و فر آیاتو داشتیم که این اهل کتاب رو از این خیانت چکار کنه؟

منصرف کنه.

"يا بني إسرائيل اذكروا نعمتي التي أنعمت عليكم وأوفوا بعهدي أوف بعهدكم وإياي فارهبون".

وفا کنید، خیانت نکنید.

هی گفت و گفت و گفت و گفت دید فایده نداره.

بعد خدا گفت "أفتطمئنون أن يؤمنو لكم".

دیگه توقع دارید ایمان بیارن؟

دیگه نمیارن ایمان.

"وقد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه وهم يعلمون".

اینا دیگه حاضر نمیشن.

اینا دست به تحریف بردن.

اینا دیگه ایمان نمیارن.

بعد اومد جلوتر.

"نبذ فريق من الذين أوتوا الكتاب كتاب الله وراء ظهورهم كأنهم لا يعلمون واتبعوا ما تتل الشياطين على ملك سليمان".

مسیرشون رو دیگه بردن تو مسیر شیطان.

دیگه از کتاب خودشون دست به تحریف کتاب خودشون زدن و مسیر رو منحرف کردن به سمت اه تعالیم شیطان.

تعالیم شیطان که در عهد حضرت سلیمان این تعالیم رو هاروت و ماروت آوردن برای یه منظور دیگری ولی فتنه‌ای به وجود آوردن که یک آزمایش الهی بود و شیاطین تو این آزمایش شکست خوردن.

"وما كفر سليمان ولكن الشياطين كفروا يعلمون الناس السحر وما أنزل على الملكين ببابل هاروت وماروت".

این بحثا اتفاق افتاد و اینی که امروز می بینید شد.

قطع "ما أمر الله به أن يوصل" در سوره فسادات همینه.

یعنی این رشته را تو حساس‌ترین نقطه تاریخیش قطع کردن.

اون وقت خدا این راهبرد رو پیش کشید.

حالا که اهل کتاب به عهد تاریخی خود وفا نکردند و یکپارچه امت مسلمان نشدند و مانع شدند از اینکه پیغمبر آخر الزمان در زمانی کوتاه عدالت رو در کل جهان برپا کند.

حالا که این اتفاقه افتاد دیگه خدا قبله را چکار کرد اینجا؟

عوض کرد.

حالا دیگه قبله ما غیر از قبله اونا شد.

سر جریان قبله کشته‌ها دادیم.

به قدری ضربه مهلک بود بر اهل کتاب جریان تغییر قبله پیغمبر به قدری مهلک بود که اینا از غیظ پاره می‌شدند.

یعنی خدا رسماً خط پیغمبر خود را از این خطی که اینا حاضر به وفای به عهد نشدند جدا کرد.

قبله جدید و مستقیم مسلمون‌ها را به کی وصل کرد خدا؟

حضرت ابراهیم.

این وسط دیگه اهل کتاب عملاً چی شدن؟

حذف شدن.

مستقیم دیگه ما به است ابراهیم وصل شدیم و اون [اه] وضعیت امروز که الان توش هستیم.

لذا من همیشه خودم حداقل هر وقت عاشورا می‌خونم اللهم عن اول ظالمٍ ظلم حق محمد و آل محمد میگم اول ظالمین اینا بودند.

اول ظالمین اینا بودند که این خیانت بزرگ تاریخی را اینا مرتکب شدند و مسیر تاریخ رو منحرف کردند.

سوره مبارکه فُصّلاتو باید گوش بدید، بخوانید، تدبر کنید.

سوره سنگینیه.

درک این مطلب هم واقعاً سنگینه اما اونجا به نظر من جا می‌افته.

اینا در زمانی که در عین اینکه رسیدن به نقطه شیطان گرایی، اشاره کوتاه می‌کنم، در عین اینکه رسیدن به نقطه شیطان گرایی و دست از تعالیم خودشون هم حتی برداشتند، در عین حال به این نتیجه رسیدند که نمی‌تونند پیغمبر رو به کل از خدا منفک اعلام کنند.

الان شما در تاریخ ببین الان آیا در پروتکل‌های سازمان ملل و بشری و بین‌المللی آیا اسلام که ما بهش متدینیم فرقه محسوب میشه یا دین؟

دین.

خب شما که میگید پیغمبر آخرالزمان نیامده چرا ما دینیم پس؟

چون زیادیم [مکث].

نه.

سوره مبارکه فُصّلات رو ببینید.

اینا رسیدن به اینجا که بگن آقا این پیغمبر مسئله‌اش این نیست که پیغمبر نیست.

مسئله‌ش این نیست.

گفتن ایشون [اه] مشکلش اینه که یه فرشته خائنی براش نازل میشه.

جبرائیل [مکث].

جبرائیل خائنه.

یه فرشته‌ایه که شیطان فریبش داده و او بر پیغمبر آیاتی نازل می‌کنه که متأثر از شیطانه .

و لذا قرآن که پیغمبر آورده خالص نیست.

قرآن یه سری چیزاییش که خب نتونستن شیاطین تغییر بدن، نعوذ بالله.

یه سری چیزاییش اما حرف‌های شیاطینه.

که جبرائیل نعوذ بالله خائن اینا رو نازل کرده .

اون پی-- فرشته خوبه کیه؟

اون میکائیله که برای ما نازل می‌کنه.

الان برید نگاه کنید رمان‌هاشون، کتاب‌هاشون، فیلم‌هایی که می‌سازند در ز-- زمینه دشمنی میکائیل و جبرائیل.

گابریل، مایکل.

دعوای گابریل و مایکل توی فیلمای اینا دعوای نان روزیه و بعضی فیلم‌ها هم که اصلاً با همین موضوع ساخته شده و رمان‌هاشون همین‌طور.

افکارشون همین‌طور که قرآن در اون آیاتی که قبل از بحث اتبعوا ما تدّس الشیاطین اونجا از این موضوع "من كان عدواً لله وملائكته وجبريل وميكال فإن الله عدوٌ للكافرين" که خدا اونجا میکال هم میاره میگه آخه فرق جبرائیل با میکائیل چیه که حالا جبرائیل شده بد [مکث].

جبرائیل رو معرفی می‌کنه، تقدیس می‌کنه .

"من كان عدواً لجبريل فإِن-- لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن الله مصدقا لما بين يديه من التوراة".

بابا جبرائیل اینایی که آورده که شاهد صدقش توراته که.

وعده‌های تورات همه درست دراومده.

اما تورات خودشونو له کردن زیر پاشون رفتن سراغ بافته‌های شیاطین.

لذا آنچه را جبرائیل آورد متهم کردند.

لذا امروز اینطوریه.

اسلام دینه ولی یه دین بد [مکث].

یه دین خشن.

یه دینی که باید حذفش کنیم.

یه دینی که باید باهاش مبارزه کنیم.

یعنی دعوا را در اون ملا-- بین الملائکه قرار دادن.

دعوا را بین-- اینجوری کردن .

ظلمی که اینا انجام دادن در حق شجره طیبه انبیا و رسل، در حق دین و دیانت ظلمی که اینا انجام دادن، من می‌تونم بگم ای بسا نظیر نداره.

در میزان حساس بودن این خیانت راهبردی، بسیار تو نقطه حساسی این خیانت صورت گرفت.

بسیار و قرآن خیلی در این باره روضه خونده.

ما قرآن رو چون نمی‌شناسیم خیلی توجه نداریم.

خیلی روضه‌ها خدا خونده سر این مسئله.

خیلی.

تلاش تو قرآن اتفاق افتاد که این ظلم جلوش گرفته بشه ولی اینا تمکین نکردند.

هیچ جوره تمکین نکردند.

نپذیرفتند [مکث].

الان روبروییم با این اوضاعی که می‌بینید .

نسل حضرت اسرائیل، حضرت یعقوب.

اسرائیل تو قرآن کی هست؟

یعقوبه.

نسل حضرت یعقوب که باید مؤمن-- اول مؤمن.

خدا میگه بابا اف-- میگه "لا تکونوا اول کافر به" حالا شما اول مؤمن نشدید لاقل اول کافر نباشید [مکث].

از همه دشمن‌تر اینا شدند [مکث].

با دین و دیانت.

روی مشرکین رو تو دشمنی با اسلام سفید کردند.

"ولتجدنهم أحرص الناس على حياة ومن الذين أشركوا".

بدتر از مشرکان دنیازدگی نشون دادن برای دو روز دنیا ریاست دنیا آقایی دنیا حقی را که می‌شناختن زیر پا گذاشتن.

الان شما نگاه کنید در دنیا جنگ بین کی هاست؟

مشرکان بدبخت ها کجان هستن؟

گاو می‌پرسته، خر می‌پرسته، نمی‌دونم چی چی می‌پرسته.

اینا کجان هستن؟

کجای دنیا وایسادن؟

دعوا بین فرزندان حضرت یعقوب است، حضرت اسحاق است با فرزندان حضرت اسماعیل.

این فرزندان حضرت یعقوب زدن تو جاده خاکی.

بدم زدن.

بدترین دشمنان خدا شدن که سوره صف رو خوندیم براش که قسم خوردن خاموش کنن نور خدا را با دهان‌هاشون.

قسم خوردن، تصمیم گرفتن، کمر بستن.

دعوا اینجاست که نگذارن اسلام که اون دینی است که اینا دل به این دین ندارن.

چرا؟

چون از بین اونا نبود.

این امتحان سخت، این امتحان سنگینی که از اینا گرفته شد و البته علت این امتحان خودشون بودن.

یعنی اینا لیاقت انتخاب را دیگه نداشتن.

از خودشون خیلی ضعف نشان دادن که سوره مبارکه فسطاط ضعف‌های تاریخ اینا رو می‌شمره.

میگه آخه بابا چه توقعی دارید از دریا ردتون کردیم، از دریا از چنگ فرعون نجاتون دادیم.

این همه معجزه پشت معجزه، معجزه پشت معجزه.

چهل روز رفت کتاب تورات رو بیاره گوساله پرستیدی.

خیلی شما یه امتی‌اند که قرآن این امت رو معرفی می‌کنه در سوره فسطاط قدم به قدم، قدم به قدم نقض میثاق کردن قدم به قدم.

بعد توقع هم داشتن الان تو حجاز نشستن پیغمبر بیاد تو بغل اینا متولد بشه.

توقع بیجایی دارید.

خب حالا خدا میگه حالا هرچی هم بوده در طول تاریخ بیایید الان برگردید بیایید ملحق بشید به پیغمبر ملحق بشید به امت مسلمان.

بذارید درست بشه.

مسیر تاریخ مسیر خودشو پیدا کنه.

خب حالا ذالکه فضل الله، ذالکه فضل الله.

ذالکه به چی اشاره می‌کنه؟

ارسال- بعث.

دقیقا به بعث.

هو الذی بعثه از بعثه یه بعث میاد بیرون یعنی برانگیختن پیغمبر.

اینکه خدا پیغمبر مبعوث کرد در بین اُمّی‌ها و غیر اُمّی‌ها تا آیات تلاوت کند، تزکیه دهد، تعلیم کتاب و حکمت بدهد و اینها را از ضلالت و گمراهی نجات بدهد.

این همه میشه مشعر ین هی ذالکه.

این فضل الله، این فضل خداست.

یوتیه بفرمایید من یشاء.

به هرکی بخواد میده.

یعنی خدا میخواد با این جمله بگه به کسی مربوط نیست من پیغمبر رو کجا مبعوث کردم، در بین کیا مبعوث کردم، از کیا انتخاب کردم.

فضله دیگه.

فرق فضل با عدل چیه؟

تو عدل میشه سؤال کرد.

تو فضل نه.

الان مثلا فرض بفرمایید [مکث] یه پدری می‌خواد [مکث] نون فرزندانشو بده.

اینجا عدله.

بالاخره همه تو این نون سهم دارن همه باید بهره ببرن.

این عدله.

اما یه بار نون همه رو داده می‌خواد به یکی از بچه‌هاش یه هدیه‌ای بده.

بنا به یه سزاواری شایستگی که در این فرزندش دیده می‌خواد یه هدیه‌ای به او بده.

این از نفقه بیرونه.

یعنی ربطی به نفقه ای که همه درش حق دارند نداره.

به این میگن چی؟

فضل.

آقا فضلو که دیگه نمیشه زیر سؤال برد که.

نه تو به او هدیه دادی باید به منم بدی.

بابا هدیه‌ست.

بله تو به اون نون دادی باید به منم بدی.

نون همه باید بخوریم نفقه همه باید داشته باشیم درسته.

نباید تو نفقه فرق بذاری درسته.

برای اون لباس می‌خری سالی یه دفعه برای منم یه بار سالی یه دفعه لباس بخرید دیگه.

روزی دو وعده به اون غذا میدید روز دو وعده هم به من غذا بدید دیگه.

این عدله.

اما همه این کارو داری انجام میدی حالا به یکیشون بنا به دلیلی یه هدیه‌ای دادی.

نخیر شما چرا به اون هدیه دادی به من ندادی بعد به منم هدیه بدی.

بابا دلیل داشتم، یه حکمتی داشت، یه علتی داشت به او هدیه دادم.

نخیر یا به منم میدین-- میشه این فضولی تو فضله.

آقا ذالک فضل الله یوتی من یشاء.

خدا میگه من خواستم پیغمبر از بین کیا انتخاب کنم؟

اُمّی‌ها.

به کسی چه؟

به کسی چه؟

چرا باید من به دیگران جواب بدم؟

چرا باید الان به بنی اسرائیل، مگه من بدهکار بودم به اونا؟

مگه من قرار قسم خورده بودم پیغمبر رو از بین اونا انتخاب بکنم؟

حکمتی دارم می‌خوام از اینجا انتخاب کنم.

یوتی من یشاء.

منتها والله ذو الفضل العظیم.

آقا این فضلی که خدا داده اونقدر با عظمته که به همه می‌رسه.

آقا بیایید ملحق بشید استفاده کنید دیگه.

کی الان مثلا چون پیغمبر از بین اُمّی‌ها انتخاب شده الان تو نمی‌تونی دیگه بهش ملحق بشی، به این اُمّی‌ها ملحق بشی ازش استفاده کنی؟

می‌تونی.

چرا نمی‌خوای؟

چون تو حقیقت ایمان به خدا رو از دست دادی.

تو اینجا گیر پیدا کردی.

[مکث] اهل کتاب تو اول سوره فسطاط چیه؟

میگه من الناس من يقول آمنا بالله و بالیوم الاخر.

می‌گفتن خدا رو قبول داریم قیامتم قبول داریم که شانه از زیر بار قبول پیغمبر بگید خالی کنن.

خدا گفت دروغ میگن نه خدا رو قبول دارن نه پیغمبر رو نه آخرت رو بهانه‌شونه.

اینا همه بهانه است.

اگه کسی واقعاً خدا را قبول داشته باشه واقعاً قیامت رو قبول داشته باشه پیغمبر رو قبول میکنه دیگه.

حالا شما سر فضل سر اینکه کی از کجا پیغمبر انتخاب شده بهانه‌جویی میکنید.

اگه واقعاً دنبال فضلیت برای شما هم هست بسم الله بیایید استفاده کنید.

علم میخواهید اینجا به شما هم میده.

هرچی می-- چه من، این پیغمبر پیغمبر مثلاً میگه اهل کتاب نیان.

این همه قرآن دنبال اهل کتاب کرده که آقا بیایید دیگه.

بیایید استفاده کنید که جلو شما رو گرفته.

خب آیه یک تا چهار تموم شد.

جمع‌بندی یک تا چهار چی میشه؟

شما ببینید آیه نخست که "یسبح لله" آیه نخست نقش مقدماتی داره.

یعنی مقدمه "هو الذي بعث في الأميين" فقط میخواد بگه آقا من مبعوث کردم محتاج بگید نبودم که پیغمبر بفرستم.

گیر پیغمبر فرستادم نبودم.

برای کار خودم پیغمبر نفرستادم برای شما بوده.

این اوله.

آیه چهارم هم تو این مجموعه اگر نگاه بکنید "ذلك فضل الله" داره کل مبحث "بعث في الأميين" را یک رویکرد، یک لیبل، یک مارکی بهش میزنه.

میگه آقا این "بعث في الأميين" این فضل خدا بوده کسی بابت این طلب از خدا بگید ندارد.

پس اینم یک.

اصل مطلب مشار الیه "ذلك" است که این دو تا آیه است.

اصل مطلب تو این سیاق تو این دو تا آیه دیده میشه.

اونم بعث رسول در بین امّی‌ها از خود امّی‌ها.

البته نه مختص به امّی‌ها.

بعث رسول اصل مطلبه.

بعث رسول با حکمتش.

حکمت بعث رسول چیه؟

تلاوت آیات، تزکیه و بگید تعلیم کتاب و حکمت.

پس اگر به من بگن آیه یک تا چهار رو جمع‌بندی کن، میگم نقطه کانونی آیه یک تا چهار کلمه بعث است.

یکم بیشتر بازش کن، میگم "بعث في الأميين وآخرين".

بیشتر بازش کن، میگم "يتلو عليهم آياته يزكيهم يعلمهم" فضای سخن سیاق چیه؟

فضای سخن سیاق اینه که یک بحث امّی غیر امّی مطرحه تو فضا.

چرا پیغمبر از بین امّی‌هاست؟

یه بحث بی‌اعتنایی به پیغمبر مطرحه.

از "یسبح" فهمیده میشه.

"هو الذي بعث في الأميين" که خدای سبوح "بعث في الأميين".

پس یکی دعوای امّی غیر امّی.

چرا پیغمبر از بین امّی‌ها انتخاب شده؟

که یک طرف این دعوا کیا هستن؟

بگید اهل کتابن.

یکی هم مسئله بی‌توجهی به پیغمبر مطرحه که این ت-- گردن کیاست؟

مؤمنین.

چرا به پیغمبر بی‌توجهی می‌کنید؟

پس الان تو همین سیاق یه فضایی معلوم شد که یه جنبه‌اش اهل کتابین که ناراحتن از مبعوث شدن پیغمبر در بین امّی‌ها.

یه جنبه‌اش مؤمنینی هستن که اونجور که باید و شاید به پیغمبر اعتنا و توجه نمی‌کنند.

همین دو تا عنصری که توی این سیاق به عنوان فضا دیده می‌شود، همین دو تا عنصر میشه دو تا سیاق بعدی.

یکی از اون سیاغ‌های بعدی کلاً بحثش راجع به کیاست؟

راجع به اهل کتابه.

یکیش هم کلاً بحثش راجع به چیه؟

راجع به نماز جمعه است که کی داره توش خطبه می‌خونه؟

پیغمبر.

که کیا دارن بی‌توجهی می‌کنن؟

مؤمنین.

دو تا سیاق بعدی در حقیقت دو تا عنصری که تو فضای سخن این سیاق شما مشاهده فرمودید، ملاحظه فرمودید رو میخواد باز کنه، میخواد بهش بپردازه.

حالا میخواد به این سؤال جواب بده که "الذين حملوا التوراة" چین؟

کین؟

چیکارن؟

و میخواد به این سؤال هم جواب بده که مؤمنینی که به پیغمبر بی‌توجهی می‌کنند این چه حکمی داره؟

تو قسمتی که گفتم "هو الذي بعث في الأميين" هو کیه؟

خدای بی‌نیاز.

خدای بی‌نیاز پیغمبر مبعوث کرده.

وجهش رو از شما سؤال کردم.

چرا با این مقدمه گفت؟

چرا گفت خدای بی‌نیاز پیغمبر مبعوث کرده؟

که بگه خدا به مبعوث کردن پیغمبر احتیاج نداشته.

برای کی مبعوث کرده؟

برای شما.

حالا اینکه خدا بگه آقا من برای شما پیغمبر رو مبعوث کردم، این تو چه فضایی به جاست؟

تو فضایی که ما اعتنا نمی‌کنیم.

خب یه بار من بودم و همین "هو الذي" اینجا نمی‌تونستم با صدای بلند بگم یکی از عناصر در اینجا بی‌توجهی به پیغمبره.

یه احتمال بود فقط.

خب.

اما اومدم تو این سوره پیش رفتم.

رسیدم به اون آیه که میگه "وإذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها" بگید "وتركوك قائما".

یعنی دیدم آقا این مسئله بی‌توجهی به پیغمبر یکی از مسائل این سوره است.

لذا اینجا صدامو بلند کردم.

گفتم بله، این "هو الذي بعث" خدای بی‌نیاز پیغمبر مبعوث کرده.

خدا میخواد بگه آقا من که احتیاج نداشتم پیغمبر مبعوث کنم برای شما پیغمبر مبعوث کردم.

شما رو از ضلالت نجات بده، برای شما آیه بخونه، شما رو تزکیه کنه، شما رو تعلیم کتاب و حکمت بده.

پس این شد یکی از ابعاد.

پیغمبری هست ولی به اندازه کافی بهش توجه نیست.

که پیغمبر الان پیغمبرشونه، بهش به اندازه کافی توجه نمی‌کنن.

اونایی هم که او رو قبولش نکردن از شدت حسادت قبولش نکردن.

آره یه همچین فضاییه.

چرا به نفعشون بود؟

بساطشون جمع می‌شد، ریاست و آقایی‌شون جمع می‌شد، دفتر و دستکشون جمع می‌شد، یه سابقه طولانی اینجا پایان پیدا می‌کرد.

باید از اول می‌اومدن سر کلاس درس پیغمبر.

اینا کسایی که خودشون توقع داشتن یکی از خودشون پیغمبر بشه.

حالا برن در خونه یه پیغمبر امّی بگن خب شما پیغمبر ماییم حد شما بگید.

خب نه برای اونا سخت و سنگین بود.

اگر بخواید یک همذات‌پنداری بکنید مثل این می‌مونه که الان مثلاً شیعیان هی میگن آقا آقا امام زمان خواهد آمد، خواهد آمد، او خواهد آمد.

بعد فردا امام زمان علیه السلام میاد مثلاً می‌بینیم فرض کنیدا از یه مردمی هست، از بین یه مردمی هست و کسایی دور و بر او رو گرفتن که یه عمری ما با اونا چی بودیم؟

فرض کنید سرشاخ بودیم، مسئله داشتیم.

حالا باید بریم بعده دیگه‌ها ببخشید امام زمان ما هم بیایم.

سنگینه امتحان.

امتحان، امتحان آسونی نیست.

خیلی سنگینه.

اما اینکه این امتحان سنگین چرا از اینا گرفته شد برمی‌گرده به اینکه عملکرد خودشون چی بود.

عملکرد خودشون چی بود.

حالا ما شیعیان عملکردمون خیلی مهمه.

عملکردمون.

هی میگیم امام زمان، امام زمان، عملکردمون چیه؟

عملکردمون آماده‌سازی زمینه ظهور امام زمانه یا درست داریم عکسش رفتار می‌کنیم؟

اینا تعیین کننده‌ست توی ت-- امتحانی که فردا از ما گرفته می‌شه.

بله.

بدون تردید خداوند حجتش را به بندگان می‌شناساند و بعد بندگان را درباره حجتش امتحان می‌کند.

هیچ‌وقت این خلاف قاعده حکمت و لطف پروردگار هست که حجتی را که بر بندگان معرفی نشده بندگان رو به خاطر او چه کنه؟

عذاب کنه.

اما اینکه حجت او مورد قبول واقع بشه، این برمی‌گرده به آمادگی ما.

اگر ما دنیاگرا شده باشیم احتمال اینکه حجت رو هم توجیه کنیم و از زیر بار قبول اون شانه خالی کنیم، بفهمیم و انکار کنیم "جهدوا بها واستيقنتها انفسهم" یقین داریم ولی انکار کنیم خدای نکرده وجود داره.

این امکان وجود داره.

نه، نه.

اینکه این نیست.

اینکه یه نفری یه جایی گفته من امام زمانم، اینجوری نیست معرفی حجت خدا.

سبکش این نیست.

این همه انبیا در طول تاریخ اومدن.

حجت خدا که بیاد نشانه‌های حقانیتش واضح‌تر از این حرف‌هاست که یک انسان حق‌پذیر راه گم کنه.

ما باید بالاخره اون رو خودمون، رو خودمون اگر کار کنیم، رو تربیت خودمون اگر کار کنیم، اون مقداری که می‌فهمیم از حقیقت به اون ملتزم باشیم، پایبند باشیم، تقوا به خرج بدیم، مطمئناً در زمانی که این آزمون برای ما شکل بگیره تشخیص خواهیم داد.

آره انشاالله.

رفتار بشره دیگه.

خداوند اجازه داده، امکان ایجاد کرده که بشر تصمیم بگیره.

صد دفعه بره برگرده.

برای خدا که دیر نمی‌شه.

برای بشر دیر می‌شه.

"يا ايها الذين آمنوا من يرتدد منكم عن دينه فسوف يأت الله بقوم يحبهم ويحبونه".

شما پشت می‌کنید باشه بعداً میاد.

حالا بعداً کیه؟

هر وقت.

خدا نه عجله دارد نه کارش دیر شده قراره بره سر اداره.

هیچ.

بشر باید تصمیم بگیره تا یه جایی خداوند در علم خدا قرار داده که به بشر مهلت بده صبر بکنه تا بشر تصمیم بگیره راهشو انتخاب بکنه.

یه جایی هم دیگه خداوند همیشه مس-- مقوله قیامت را به عنوان یک امری که هیچکس علم زمان برپایی اون نداره در اختیار داره.

یک زمانی او اراده کند که قیامت را برپا کنه.

برپا شدن قیامت آیا به معنی اینه که تمام اون وعده‌ها نقض می‌شه؟

نه.

دیگه با اراده قاهر و غالب خدا، اون در واقع نبرد مؤمنان و کافران با اون مقوله ظهور و رجعت اتفاق بیفته، زمین پاک‌سازی بشه و زمین ارث داده بشه به متقین.

حالا چکار کنیم؟

هست دیگه.

خدا اینطوری اراده کرده.

بله حالا می‌تونیم بگیم حکمت خدا.

ولی خب وقتی بگیم حکمت خدا اینو می‌ذاره گردن او.

خب اختیار بشره.

حکمت خدا اینه که به بشر اختیار داده بشر تصمیم بگیره.

و الا اگر بنا بود بگیم حکمت خدا و تصور کنیم که بله دیگه خب خدا اینطوری خواسته، خدا اینو خواسته که ما راهو پیدا کنیم به نجات برسیم.

ما نمی‌خوایم، خب ما به نجات نمی‌رسیم.

ما به فلاح نمی‌رسیم.

ما سوخت می‌ریم، هرز می‌دیم.

[پچ، پچ] قطعاً همینطوره.

"و ما بالهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون".

خیلی خب دیگه.

ولی خب وقتی معجزه آمده حقانیت ثابت شده حالا امّی بوده که بوده.

بله اگر یه بار هستش که هیچ معجزه‌ای، هیچ نشانه‌ای صدق نکرده، من به حقانیت پی نبردم، میام میگم آقا بالاخره این اهل کتابه، این امّیه.

اما یه جایی که تمام شواهد داره صدق می‌کنه که این پیغمبر خداست، این همون پیغمبر موعوده و منم یقین دارم بله این همونه ولی میگن امیه من قبول نمی‌کنن.

خب این چیه؟

این تکبره.

این همونیه که شیطان گفت آقا خلقته من، خلقتنی من نار و خلقته من طین.

آقا من از نارم، اون از طینه.

آیا کسی که از ناره سجده کنه بر کسی که از طینه؟

این تکبره و به خاطر همین تکبر از درگاه الهی چه شد؟

رانده شد.

حالا ما اهل کتابیم، اونا امین.

خب باشه وقتی حجت تمام حقانیت او پیداست دیگه مقاومت در مقابلش چی می‌کنی؟

تسلیم باید باشی دیگه.

تسلیم نمیشی؟

باشه از درگاه الهی رانده میشی.

آخرین سؤالم شما بپرسین.

بله خب اصلاً از این راحت‌تر بگیم.

اصلاً چرا از همون بالا ابلیس درست میشد؟

[پچ،پچ] انسان گرفته نمیشد.

چرا دیگه؟

ببینید خداوند فقط با یه تصمیم که اختیار درست نمی‌کنه.

خداوند و لقد فتنا الذين.

سیره و سنت خدا فتنه است.

ایجاد بستر‌هایی که جوهره وجودی انسان‌های مؤمن و ایمان نابشون بروز پیدا کنه.

اصلاً عالم برای این طراحی شده برای این در واقع مسابقه و کشمکشی که حقیقت ایمان درش بروز کنه، طراحی شده.

یعنی اینجوری بساز و بکُن و بساز و بکُن مشخص نمیشد.

هیچکدوم.

مسلماً طبقات و رتبه‌ها معلوم نمیشد اگر بنا بر این بود.

الان شما فرض بکنید بالاخره یه قسمتی از ماجرای بعد پیغمبر خدا این است که آقا اومدن جلسه تشکیل دادن در ثقیفه و چه کردن.

یه قسمتیشم اینه که خب عمر پیغمبر دست خدا بود دیگه.

ماها میگیم اون لشکر اگر راهی شده بود، اون لشکری که حضرت میخواست راهی کنه به سمت روم اگر راهی شده بود خودبه‌خود این انتقال قدرت به شکل طبیعی چی میشد؟

انجام میشد.

اتفاق می‌افتاد به علی علیه السلام و مشکلی پیش نمی‌آمد.

خب خدا می‌تونست موقتاً یه سلامتی به پیغمبر بده.

پیغمبر بلند شه خودش رو پا لشکر رو راهی کنه.

بعد که اونا رفتن قبض روح بشه و انتقال قدرت به نرمی اتفاق بیفته، هیچ مشکلی هم پیش نیاد.

اما این که هیچ مشکلی پیش نیاد هدف خدا نیست آخه.

یعنی خدا دنبال این نیستش که بله ما یه کاری کنیم بی‌دردسر، همچین بدون اینکه هیچ مشکلی پیش بیاد امتحان سخت بشه، این عدالت در جهان حاکم بشه.

نه خیر.

و لقد فتنا امتحان می‌کنیم، سختم امتحان می‌کنیم.

فرمود احسب الناس ان یتركوا ان يقولوا امنا و هم لا یفتنون.

مردم خیال کردن همین که بگن ایمان آوردیم تموم میشه و فتنه‌ای در کار نیست.

یا اونجا فرمود ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ها؟

قدید بهشت، قدید بهشت.

و لما یاتکم مثل الذين خلوا من قبلکم مستهم البعثا و الذرّاء حتی زلزلو و يقول الرسول الذين آمنوا معه متى نصر الله.

نمی‌دونم درست خوندم یا غلط.

حتی.

و زلزلو حتی يقول الرسول الذين آمنوا متى نصر الله.

فکر کردید همینطوری قراره برید بهشت بدون اینکه اون امتحان سخت بعثا و ذرّاء شما رو بگیره و حقیقت ایمان شکوفا بشه و بیرون بیاد؟

اصلاً دنیا طراحی شده برای این.

اون چیزی که انسان را از ملائکه ممتاز می‌کنه، اون یه جوهره‌ایه که باید بروز پیدا کنه.

بروز اون تو فتنه هاست.

بروز اون تو ابتلاءات و امتحانات الهیه.

بله، خدا یا نمی‌تونست همون موقع به حضرت ساره قبل از اینکه حضرت هاجر را اسماعیل حضرت ابراهیم علیه السلام بخواد با حضرت هاجر ازدواج بکنه، به حضرت ساره یه پسر می‌داد.

اصلاً به شکل طبیعی همین پسر میشد وارث ابراهیم علیه السلام.

همونم یه خط ادامه پیدا می‌کرد.

اما خدا بچه نمیده.

او میره با هاجر ازدواج می‌کنه.

از هاجر صاحب فرزند میشه.

بعد ساره دلش می‌شکنه.

بعد خدا میگه هاجر رو بردار ببر مکه.

بعد تو پیری خدایی که تو جوانی به ساره فرزند نداده تو پیری بهش فرزند میده.

میگه حالا تو بیا اینم اسحاق مال تو.

حالا از اینجا این شاخه درست بشه، از اونجا اون شاخه درست بشه.

اینا دیگه اون طراحی عالمه.

یعنی خدا زیبا طراحی کرده.

من که تو این طراحی‌ها زیبایی می‌بینم.

زیبایی در چی؟

زیبایی در این که انسان‌ها به امتحان کشیده بشن و جوهر ایمان‌شون و طب...

مراتب ایمان‌شون آشکار بشه.

لذا انسان باید خودشو خیلی دست کم نگیره، جدی بگیره.

مسئله جدیه.

این همه طراحی‌ها شده که آقا ما برسیم به یه درجه‌ای، به یه کمالی.

بعد ما درگیر چی هستیم؟

فقط مسائل روزمره و از پیغمبر اونم غافل.

آقای پیغمبر آخرالزمان ظهور کرده بابا.

اون امام زمانی که منتظریم ظهور کنیم بزرگتر از این امام زمان کی بود؟

پیغمبر بود که یه تاریخ منتظرش بود ظهور کنه و ظهور کرده و ما بعد اونیم.

ما الان بعد اونیم.

خیلی معناست.

استراحت بفرمایید در خدمتتون هستم.

ساعت شش.

[پچ،پچ]