ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز تدبر سورهٔ منافقون

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آل وعلى آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. در محضر سوره مبارکه منافقون خواهیم بود. مراحل تدبر در سوره‌ها را ما دیگر الان کاملاً فهم آیاته.

تشخیص سیاق‌های سوره

بعد از اینکه آیات فهمیده شد، دسته‌بندی سوره، تشخیص سیاق‌های سوره است. بعد جمع‌بندی سیاق‌هاست و در نهایت کشف ارتباط سیاق‌ها با یکدیگر است که ما را می‌رساند به غرض و آن مقصد هدایتی سوره. سوره مبارکه منافقون از آن سوره‌هایی‌ست که در مقام تدبر به خودی خود بسیار شفاف و روشن است. هر چند برای این سوره بعضی شأن نزول‌هایی و یا حکایاتی را ذکر کردند که وقتی کسی سراغ آنان می‌رود یک مقدار احساس می‌کند که مطلب برای او پیچیده می‌شود. در حقیقت این وضعیت سوره نیست.

حالتی‌ست که نشأت می‌گیرد از برخی از اظهاراتی که درباره‌ی این سوره شده. فهم آیات این سوره روشن است و در اثنای بحث نیز مفاهیم یادآوری می‌شود. مفاهیم آیات که در این سوره روشنه ما هم در اثنای بحث کار می‌کنیم، مفاهیم آیات را ذکر می‌کنیم.

مرحله دوم در واقع تدبر در این سوره سیاق‌شناسیه. سیاق‌شناسی انجام دادید چند سیاق بود؟ دو تا یا سه تا. یک سیاقش مربوط به منافقانه، خیلی واضح. منافقان را معرفی می‌کند، ویژگی‌هاشون را بیان می‌کند و برنامه‌های منافقان را ذکر می‌کند. یک سیاق هم خطاب به کیاست؟ مؤمنانه و نصیحتی را برای مؤمنان مطرح می‌کند. پس علت جدایی این سیاق‌ها هم بسیار واضح است. آیک یک تا هشت و آیک نه تا یازده. در آیک یک تا هشت معرفی منافقان صورت می‌گیرد و در آیک نه تا یازده خطاب به مؤمنان نصیحتی مطرح می‌شود.

آیک یک تا هشت را با هم کار کنیم. من الان قبل از اینکه آیات یک تا هشت را بخوام روی پرده نمایش بدم و توضیح بدم، یک توجهی میدم. این نوع توجهات در مقام تدبر به ما خیلی کمک می‌کند. این نوع توجهات در مقام تدبر کمک بسیار زیادی به ما می‌کند. آن چیه؟ گاهی اوقات وضعیت داخلی یک سیاق را که الان مثلاً می‌گوییم آیات یک تا هشت یک سیاقه، می‌خواهیم وضعیت داخلی این سیاق را بررسی کنیم و این سیاق را جمع‌بندی بکنیم. گاهی اوقات این وضعیت را شکل بیان آیات به وضوح به ما نشون میده.

متدبر یکی از ویژگی‌هاش این است که چشم تیزی داره برای کشف مشابهت‌ها، سبک‌های شبیک به هم، پایان‌ها و آغاز‌های شبیک به هم. مثلاً در سوره صف اگه یادتون باشه و إذ قال موسى لقومه و إذ قال عيسى يا بني إسرائيل. آخر جریان موسی علیک السلام إن الله لا يهدي القوم الفاسقین. آخر جریان عیسی علیک السلام إن الله لا يهدي القوم الظالمین. یا مثلاً داخل آن سیاق "یا ایها الذين آمنوا" دوباره "یا ایها الذين آمنوا". مشابهت‌های اسلوبی و لفظی کمک می‌کند به ما که بتونیم وضعیت داخلی یک سیاق را به خوبی تحلیل بکنیم.

در همین سیاق اول سوره منافقون من بعد از اینکه سیاق را براتون خوندم و توضیحاتی راجع بهش دادم، راجع به مشابهت‌های اسلوبی داخل سیاق از شما سؤال می‌پرسم. شما باید اظهارنظر بکنید و براساس همین مشابهت‌ها کمک کنید که این تحلیل به خوبی انجام بشه.

ویژگی‌های منافقان

«إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ» (منافقون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون منافقان نزد تو آیند گویند شهادت می‌دهیم که تو رسول خدایی؛ و خدا می‌داند که تو رسول اویی و خدا شهادت می‌دهد که منافقان دروغگویند.

"إذا جاءك المنافقون قالوا نشهد إنك لرسول الله". "إذا جاءك المنافقون قالوا نشهد إنك لرسول الله". وقتی منافقان نزد تو می‌آیند، خطاب به کیه؟ رسول گرامی اسلام. وقتی منافقان نزد تو می‌آیند می‌گویند "نشهد"، شهادت می‌دهیم "إنك" قطعاً تو "لرسول الله" حتما رسول خدایی. یعنی منافقان با تأکید فراوانی خطاب به پیغمبر می‌گویند ما شهادت میدیم که تو پیغمبر خدا هستی. اظهار می‌کنند که حضرت را به عنوان رسول الله قبول دارند، بهش ایمان دارند، تصدیقش می‌کنند.

"والله يعلم إنك لرسوله". "والله يعلم إنك لرسوله". "والله يعلم إنك لرسوله". و خدا می‌داند که قطعاً حتما تو رسول او هستی. یعنی خدا می‌داند که تو رسول او هستی. خدا هم با تأکید می‌گوید "والله يعلم إنك لرسوله". هم "إن" تأکیده، هم "لام" تأکیده، هم جمله اسمیک تأکیده. نه، یک جمله دی-- مستقل. نه حال نیست. و خدا می‌داند که قطعاً تو پیغمبر او هستی. "والله يشهد إن المنافقين لكاذبون". و خدا شهادت می‌دهد که همانا منافقان قطعاً دروغگویانند.

الان تا همین جا یک دقتی. یک شهادت منافقان میدن، یک شهادت خدا. شهادتی که منافقان می‌دهند این است که همانا تو پیغمبر خدا هستی. شهادتی که خدا می‌دهد این است که منافقان چی‌اند؟ دروغگویان. حالا اگر یک نفری بگه آقا این آقا می‌گوید که این آقا پیغمبر است و خدا می‌گوید که این آقا دروغگوئه نتیجه چی می‌شود؟ آه نتیجه این است که اگه دروغگوئه پس حرفی که می‌زنه حرف چی باید، باید باشه؟ دروغی باید باشه دیگر. که دارم می‌گویم دروغگو. پس نتیجه‌اً او پیامبر نیست.

نه دیگر این "والله يعلم إنك لرسوله" بین این دو تا شهادت فاصله انداخته. "نشهد"، "يشهد". "نشهد" منافقان، "يشهد" خدا وسطش این جمله "والله يعلم إنك لرسوله" آمده که خدا قبل از اینکه بگه منافقان دروغگو هستند و کسی نتیجه بگیره که پس حرفشون دروغه. پس ایشون پیغمبر نیست. قبل از اینکه این اتفاق بیفته خدا می‌گوید ببینین حرفی که منافقان می‌زنن حرف دروغی نیست. سخن، سخن راستیه. اینان می‌گویند تو پیغمبری. بله منم می‌دانم تو پیغمبری. منم علم دارم که تو رسول خدا هستی.

ولی من شهادت میدم اینان دروغگویند. چطور می‌شود یک نفری یک حرف راستی را می‌زنه ولی دروغگوئه؟ خودش حرفی را که می‌زنه قبول نداره. پس یک نوعی از دروغگویی اینه. دروغگویی همی‌شود این نیست که انسان حرفی که می‌زند دروغ باشه. سخنی که میگی دروغ باشه. این یک نوع از دروغگویه. گاهی اوقات سخنی که می‌گویی دروغ نیست. اما چون خودت به سخنی که می‌گویی اعتقاد نداری، ایمان نداری، قبولش نداری، باور نداری ولی آن را بیان می‌کنی. اینم نوع دیگری از دروغگویه.

در علم منطق به دروغگویی اول می‌گویند کذبری و به دروغگویی دوم می‌گویند کذب مخبری. گاهی اوقاتر دروغ است. این می‌شود کذبری. گاهی اوقات مخبر دروغگوست. یعنیر دروغ نیست.ردهنده دروغگوست.ردهنده آنچه را می‌گوید خودش قبول ندارد. به این می‌گویند کذب مخبری. پس اومدن جمله "والله يعلم إنك لرسوله" نشان می‌دهد که "لكاذبون" تو پایان این آیک چیه؟ کذب مخبریک یعنی منافقان را می خواد بگه که دروغ گو هستند و به حرفی که می زنن اعتقاد ندارند. تا اینجا مشخصه منافقان نزد تو میان شهادت میدن تو رسول خدا هستی.

اونم با تاکیدات فراوان. خدا هم می‌خواهد تاکید کنه که اینان به حرفی که میزنن اعتقادی ندارند. همینجا برای من متدبر سؤال پیش میاد. ببینید یکی از اصول تدبر این است که آیک ای را که می خوانی و می فهمی یک تعملی، یک توقفی، یک مکثی بکنی بعد تو ذهنت ارزیابی داشته باشی که الان علیالقاعده باید حرف بعدی چی باشه؟ سؤال تو ذهنت بپرورانی. این یکی از روش‌های تدبریه. الان ما آیک یک را خوندیم. من یک بار دیگر معنا را می‌گویم. شما چه سوالی در ذهنتون پیش میاد؟

آیک یک می فرماید منافقان نزد تو میان با تاکید می‌گویند تو را به پیامبری قبول دارن. خدا هم با تاکید می فرماید که منافقان دروغ می‌گویند و به حرفی که می زنن اعتقادی ندارند. چه سوالی پیش میاد؟ چرا این کارا میکنن؟ خیلی سؤال ساده‌ایک یعنی لازم نیست سؤال پیچیده باشه. چرا آقا شما که ایشون را به پیامبری قبول نداری چرا اظهار میکنی قبول داری اونم چرا با این همه تأکید حالا شما قبول نداری ایشون را به پیامبری چرا این همه تأکید میکنی که قبول داری این چه کاریه؟

فلسفه این رفتار منافقان علتش چیست؟ آیک بعدی دقیقا به همین می‌خواهد جواب بده.

سوگند به‌مثابه سپر

«اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» (منافقون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگندهای خود را سپر گرفتند و از راه خدا بازداشتند؛ چه بد است آنچه می‌کردند.

اتخذوا أيمانهم جُنّة. أيمان جمع چیه؟ یمین یعنی چی؟ اتخذوا أيمانهم جُنّة یعنی منافقان قسم های خود را چی قرار میدن؟ جُنّة یعنی سپر. سپر قرار میدن. قسم های خود را سپر قرار میدن. مگر منافقان در آیک قبلی قسم میخورده بودن؟ آن تأکیده چیک در واقع؟ همون قسمه. قسم یعنی تأکید. آن لامی بود اونجا. إن قالوا نشهد إنک لرسول الله. تو ادبیات عرب به آن لام می‌گویند لام، لام موته‌یک قسم. یعنی در واقع آن لام نشون دهنده یک قسمی تو این معناست. همون لام تأکیده.

لام قسمه. یعنی منافقان این همه قسم میخورن که تو را به عنوان پیغمبر قبول دارن. این همه تأکید میکنن که تو را به عنوان رسول الله قبول دارن. میخوان از این تأکیدها و از این قسم ها برای خودشون چی درست کنن؟ سپر درست کنن. خاصیت سپر چیه؟ پشتش پنهان می شوی ضربه نخوری. پس منافقان میخوان ضربه نخورن. مگه میخوان چه کار کنن که احتمال میداد ضربه میخورن و باید سپری داشته باشن که ضربه نخورن. فسدوا عن سبيل الله. اینان در واقع میخوان، این روشن شد. منافقان منافقان میخوان راه خدا را چه کنند؟

راه خدا را میخواهد ببنده با خودش پیش بینی می‌کند می‌گوید آقا من می‌خواهم راه خدا را ببندم. راه خدا را هم که ببندم طبیعتاً تو جامعه اسلامی با من چی می‌شود؟ برخورد می‌شود. پیغمبر خدا می‌خواهد مردم را در راه خدا چه کار کنه؟ هدایت کنه، حرکت بده، راه خدا باز باشه، مردم تو راه خدا حرکت کنن. منم که می‌خواهم راه خدا را ببندم یعنی می‌خواهم درست در نقطه مقابل چه کسی عمل کنم؟ پیغمبر عمل کنم. علیالقاعده وقتی من چنین کاری انجام بدم از جا ناحیک پیغمبر و جامعه اسلامی تهدید میشم، به من ضربه میرسه.

پس باید یک کاری کنم پیشاپیش که کسی به من شک نکنه. خیالشون راحت باشه که آقا من مشکلی با پیغمبر و با اسلام و خدا و اینان ندارم. ظاهر سازی. إذا جاءك المنافقون قالوا نشهد إنک لرسول الله خود را مؤمن به رسول خدا جلوه میدن. خدا می‌گوید بله تو رسول او هستی ولی اینان دروغ می‌گویند. اینان اعتقادی به این حرف ندارن. اینان اتخذوا أيمانهم جُنّة اینان سوگندهای خود را سپر قرار می دهند. فسدوا عن سبيل الله پشت این سپر پنهان میشن راه خدا را می بندند.

إنهم ساء ما کانوا يعملون همانا چه بد رفتاری که اینان انجام میدن. یعنی اینکه یک عده ای بیان ظاهر سازی کنن در حوزه ایمان تا بتونن راه خدا را ببندن و ضربه بزنن و ضربه نخورند اینجوری نامردانه بیان تو میدان مبارزه با خدا چه بده، چه زشته. إنهم ساء ما کانوا يعملون روز افتادن. ذلک بأنهم آمنوا ثم کفروا. آقا این وضعیتی که اینان گرفتارش شدن، این ظاهر سازی، این محصول اینه. این ظاهرسازی و پشت این ظاهر ضربه زدن و راه خدا را بستن محصول این است که أنهم آمنوا ثم کفروا.

اینان ایمان آوردند سپس کافر شدند. همینجا یک چراغ خطری روشن می‌شود در ذهن من متدبر که ای عجب! آیا ممکنه که انسان ایمان بیاره و بعد از ایمان کافر بشه؟ اینان یک روزگاری مؤمن بودند. لذا همینجا تو ذهن ما این علامت سؤال باید باقی بمونه. چه چیز باعث شد که منافقان ایمان‌شون به چی تبدیل شد؟ ذلک بأنهم آمنوا ثم کفروا فتبع على قلوبهم نتیجه این کفر بعد از ایمان شد چی؟ مردودیت تبع بسته شد، مسدود شد قلوب‌شون. تبع على قلوبهم قلب‌هاشون بسته شد.

فهم لا يفقهون پس اینان دیگر فقاهت ندارند. فقاهت چیه؟ فقاهت، فهم و درک دقیقه. می‌گوید منافقان فاقد فهم و درک دقیق‌اند. و علت اینکه فاقد فهم و درک دقیق هستند این است که قلب‌شون بسته شده. علت اینکه قلب بسته شده این است که ایمان‌شون به کفر بدل شده. به خاطر همین امروز نتیجه این وضعیت یعنی کفر بعد از ایمان درباره منافقان نتیجه‌اش این شده که به این ارزیابی رسیدن که بیاییم در ظاهر ادعا کنیم پیغمبر را قبول داریم، تأکید کنیم ولی در عمل راه خدا را چه کار کنیم؟

به این رفتار زشت دست می‌زنند. این را شاید تو ذهن خودشون فقاه-- زرنگی تلقی می‌کنند. تو ذهن خودشون این را نوعی سیاست و کیاست تلقی می‌کنند. ولی این عین حماقت‌شونه. عین نفهمی‌شونه. عین بی‌توجهی‌شون به عاقبت خودشونه. چون باز آن کسی که دارد با خدا دشمنی می‌کند یا راه خدا را می‌بنده ولی پنهان کاری نمی‌کند، باز او وضعیتش از اینان بهتره. باز امید به نجات او از اینان بیشتره. اقلاً دروغ نمی‌گوید. اگر داره با راه خدا برخورد می‌کند، راه خدا را می‌بنده، سد عن سبيل الله می‌کند، لااقل راجع به خودش و راجع به کار خودش صادقه.

اونو پنهان نمی‌کند. اما اینی که داره پنهان کاری می‌کند چی؟ این داره خودشو بیشتر گول می‌زنه. از نظر خدا این نتیجه نفهمی منافقانه. و این نفهمی نتیجه بسته شدن قلب منافقانه. و اینم نتیجه کفر بعد از ایمان‌شونه. بله تا اینجا که بودند اما از اینجا به بعد چی؟ سوره اصلاً آمده که منافقان را چه کار کنه؟ افشا کنه. از اینجا به بعد اینان افشا می‌شوند و صف‌شون را هم از مؤمنان جدا می‌کنند. بله دیگر. بله منافق را از تو خوبا جدا می‌کنند، افشا می‌کنند دیگر.

تظاهر می‌کند که پیغمبر را قبول داره دیگر. خدا می‌خواهد اما افشاگری کنه. بگه او تظاهر می‌کند ولی باور نکنید. دروغ می‌گوید. اصلاً آن که مسلمه کافره که واقعی-- کافر ظاهری که نمیاد بگه نشهد انک لرسول الله که. این که روشنه. اما من که صبر کنید قضاوت نکنید چون ادامه بحث‌هایی داریم که شما دیده می‌شودد این منافقان از جامعه جدا میشن. یعنی این نیستش که تا وقتی در داخل جامعه هستن بهشون گفته می‌شود منافق و وقتی طرد میشن دیگر نمی‌گوییم بهشون منافق.

اینجوری نیست، بازم منافقن. حالا به این میرسیم، به این نکته. بله در ادعای اینکه پیغمبر رسول الله هست الان دروغ می‌گویند. اما اینکه ایمان قبلی‌شون، آن موقعی که هنوز کافر نبودن، اونم دروغ بوده چرا. به چه دلیل؟ از ایمان باید مراقبت کنی تا نجاتت بده دیگر. ایمان شما مراقبت نکن ببین چطوری نجاتت میده. بعد که ایمان نیستش دیگر یعنی چی ایمان نیست؟ روزی ایمان بوده. الان یعنی امکان نداره کسی مؤمن باشه ولی گناه کنه. امکان نداره کسی مؤمن باشه ولی گناه کنه.

امکان نداره کسی مؤمن باشه ولی گناه کنه. اگر امکان داره این گناه را اگر انجام داد امکان نداره گناه کنه ولی توبه نکنه. امکان داره. اگر توبه نکرد امکان نداره دوباره روش گناه کنه. بازم امکان نداره توبه نکنه بازم امکان نداره گناه کنه. اگر یک مدت این گناهان را ادامه داد "ثم کان عاقبة الذين أساءوا السوء أن كذبوا بآيات الله" آخرش می‌رسه به تکذیب، آخرش می‌رسه به کفر. یعنی این که انسان بگه من چون ایمان دارم پس ایمان باید مرا نجات بدهد، این شرطش حفظ ایمانه.

ایمانت را نگه بداری. اگر ایمانت ضربه خورد توبه کنی، جبران کنی، برگردی. و الا اگر بنا باشه ما یک نتیجه اینطوری بگیریم بگیم هر کس که دیده می‌شودد منافق شده است یا کافر شده است، این از اول مؤمن نبوده است. یک همچین تصوری برای ما شکل بگیره. آدم‌ها از اول اول یا مؤمن‌اند که دیگر اینان مؤمنن. اینان دیگر مؤمن می‌مونن تا آخر یا مؤمن نیستن، کافرند الکی می‌گویند ما مؤمنیم که اینان میشن منافقای آینده. نه خیر طرف مؤمنه، پر و پا قرصه، جدیه، تو میدونه، مبارزه، جانبازه.

اما در طول زمان تبدیل شده به چی؟ به منافق. خیلی ساده. چجوری ساده؟ سرش تو همین سوره میاد. قرآن کریم در جای دیگم به همین سؤال جواب داده. من که اصرار می‌کنم-- ببینید من نگاهم فنیه. این سوالی که الان مطرح کردن که آمنوا ثم كفروا ما نتیجه بگیریم که ایمانشون هم دروغ بوده، این سؤال ظاهرش ساده است ولی سؤال خیلی مهمیه. دو تا دیدگاه در حوزه نفاق وجود داره. یک دیدگاه این است که آقا هر کسی اگر منافق است، این در طول زمان منافق نشده، این از اول چی بوده؟

منافق بوده. یک دیدگاه این است که این از اول ایمان تو قلبش وارد بر اساس همین دیدگاه دیده می‌شودد خیلی از افرادی را که مثلاً تو فرهنگ شیعی ما می‌خواهیم تخطئه بکنیم درباره صدر اسلام و وقایع صدر اسلام میریم ثابت می‌کنیم که این هیچ وقت مؤمن نبود. میریم قشنگ تا حتی راجع به شیطان هم این حرفو می‌زنیم. یعنی درباره شیطان هم از این کان من الکافرینش می‌خواهیم نتیجه بگیریم که اصلاً از اول مؤمن نبوده. اینم غلطه. اونم اینجوری نیست. تو خود کان من الکافرین هم اصلاً معنیش این نیست که از اول کافر بوده.

أَبى واستكبر و کان من الکافرین این کان درسته ماضیک ولی ناظر به چیه؟ ناظر به مبدأ تکلمه. یعنی الان که من خدا دارم حرف می‌زنم می‌گویم آن موقع شیطان از کیا بود؟ آن موقعی که سجده نکرد از کافران بود. نه اینکه بگویم قبل از اینکه سجده نکند هم کافر بود. آ-- اگر قبل از اینکه سجده نکند کافر بود، چطور جزء ملائکت الله بود؟ این چه مطلبیه؟ یعنی چی کافر بود از اولی بد-- از بدو خلقتش کافر بود؟ این چه مفهومی داره؟ نه خیر آقا. او جزء ملائکت الله بود.

یا از خود ملائکت الله بود یا در ردیف ملائکت الله بود. هر کدامشو بخوای بگی یعنی رتبه ایمانی بالایی داشت. اما تو این ما-موقعیت به کفر رسید کارش. حالا از یک دیدگاه این است که می‌خواهیم سعی کنیم بگیم اینان از اول کافر بودن. یک دیدگاه هم این است که نه می‌گوییم بله ممکنه یک عده‌ای از اول هیچ وقت ایمان نداشتن. ما منکر این نیستیم. ممکنه درباره یک عده‌ای همینطوری باشه. الان منافقه، تاریخ زندگیشم نگاه می‌کنیم دیده می‌شودم هیچ وقت مؤمن واقعی نبوده.

اما هیچ منعی نداره که یک کسی هم مؤمن بوده واقعاً، واقعاً مؤمن بوده ولی در طول زمان چه شده؟ کافر شده، منافق شده. هیچ منعی نداره. خدا در فکر می‌کنم اگر اشتباه نکنم سوره توبه باشه این عبارت أعقبهم نفاقا في قلوبهم مضمون این است خدا می‌فرماید شما گفتید که اگر خدا به ما توان اقتصادی خوبی بدهد، ما در عوض چه کار می‌کنیم؟ انفاق می‌کنیم، انفاق می‌کنیم. هفتاد و هفت توبه. گفتید که اگر خدا وضع مالی منو خوب کنه من چه کار می‌کنم؟ انفاق می‌کنم.

خدا وضع مالی تو را خوب کرد ولی تو انفاق نکردی و همین منافقت کرد. همین آدم منافق می‌کند. تو داشتی گفته بودی داشته باشم انفاق می‌کنم. این شرط ایمانت بود. داشتی و انفاق هم نکردی. منافق شدی. بعضی از اون‌ها با خدا معاهده بستند که اگر از فضلش به ما بدهد ما میاییم انفاق می‌کنیم، صدقه میدیم. یک عهد اینجوری با خدا داشتن. زمانی که خدا از فضل خودش به اون‌ها مال بخشید، اون‌ها بخل ورزیدن و حاضر نشدن به عهد خود با خدا وفا کنند و اعراض کردند، را گردان شدند.

أعقبهم نفاقا في قلوبهم همین باعث شد چی شدند؟ منافق شدند. یعنی لازم نیست این آدم منافق از اول منافق بوده باشه. خیلی ذالکه به همون عمل زشت منافقان در انهم سا اما كانوا یعملون. خود آن عمل زشت منافقان چیه؟ این است که ظاهر در ظاهر ادعا می‌کنند پیغمبر را قبول دارند ولی در عمل راه خدا را می‌بندند. این یک مطلب. و اذا رأیتهم زمانی که ببینی منافقان را باز خطاب به کیه؟ پیغمبر وقتی تو ببینی منافقان را تعجبک اجسامهم. اجسام منافقان تو را به شگفتی وا می‌دارد.

اجسام جمع چیه؟ جسم هم یعنی کل هیکل. می‌گوید کلاً هیکلشون اعجاب‌آور است، تو را به شگفتی وا می‌دارد. تعجبک اعجاب، اعجاب یعنی شگفتی، اعجاب شگفتیه. حالا این شگفتی ناشی از خوش آمدنه، بله مشکلی نداره اما خود ذات کلمه اعجاب خوش آمدن نیست از به عجب درآوردنه. اعجاب باب افعال از عجب، به عجب درآوردن. حالا خوش آمدن می‌تواند تو این معنا باشه. لزوماً نیست. گاهی اوقات انسان از شدت بد آمدن باشه من که حرف شما را رد نکردم. من دارم راجع به کلمه اعجاب صحبت می‌کنم.

می‌گویم کلمه اعجاب تو ذاتش خوش آمدن نیست، تو ذاتش به تعجب داشتنه، به عجب داشتنه. می‌گوید اجسام اونها تو را به شگفتی وا می‌دارد ای رسول ما. این که اجسام منافقان تو را به شگفتی وا می‌دارد یعنی چی؟ یعنی مثلاً خیلی قد خوبی دارن، خیلی هیکل همچین تراشیده‌ای دارن. یعنی چی که اجسام اونها تو را به شگفتی وا می‌دارد یعنی با این پیش فرض که اینان منافق باشن هرچی نگاه می‌کنی باورت نمی‌شود. این آدم منافقه. این آدم منافقه یک بار هست بگه مثلاً چهره‌های اونها تو را به شگفتی وا می‌دارد.

مثلاً نگاش می‌کنی دیده می‌شود آقا این چهره عجب بابا چه چهره‌ای. اتفاقاً به نظر خیلی هم موجه میاد. خیلی ظاهر الصلاح و آثار سجده در چهره پیدا و قیافه، قیافه مؤمنانه و می‌گوید نه فقط قیافه، کل هیکل. یعنی آن حالت‌های مؤمنانه در تمام حرکات و سکنات و هیکل اینها نمود داره. و این هیکل یکجا باعث تعجبه که این منافقه. گویا باورپذیر نیست. اذا رأیتهم تعجبک اجسامهم ان يقولوا اگه یک چیزی بگن، یک حرفی بزنن. تسمع لقولهم سخن اونها را چی کار می‌کنی؟

گوش می‌کنی. یعنی حرف زدنشون هم گوش کردنیه. ظاهرشون اعجاب‌آور. آدم باورش نمی‌شود این آدم یعنی منافق.

سیمای منافق

سخنانشون شنیدنی و ان يقولوا تسمع لقولهم بعد می‌فرماید کأنهم خشب مسنده. اما این‌ها شبیک خشب مسنده هستند. خشب یعنی چوب‌ها جمع خشب یعنی چوب‌ها. گویا چوب‌هایی هستند مسنده. مسنده یعنی تکیک داده. منظور از خشب مسنده چیه؟ منظور این است یک وقت شما یک درخت با یک درخت را به رویی. درخت یک چوبیست که ریشه دارد. این درخته. یک وقت فرض کنید این درخت ریشه‌اش به علت خاصی پوسیده و درخت چی شده؟ ریشه پوسیده. دیگر این درخت یک چوبیست که به زمین تکیک داده ولی در زمین ریشه نداره.

ظاهرش یک درخته اما یک دست بهش بزنی میفته چون ریشه‌ای نداره. به این می‌گویند خشب مسنده. شما تو بیابون میری یک وقت درخت دیده می‌شود، یک وقت یک تیکه چوب‌هایی دیده می‌شود که شبیک درختن ولی دیگر ریشه ندارن. همینجوری با دستتم بگیری بیارش بیرون میاد بیرون. ریشه نداره. پوسیده درخت. به این می‌گویند خشب تکیک داده. می‌گوید کأنهم خشب مسنده اگر دیده می‌شود اجسام اونها شبیک مؤمنانه است مثل مؤمنان هستند، قیافه و ظاهر مؤمنانه دارن. اگر دیده می‌شود سخنان‌شون شنیدنی‌ست، این ظاهر باعث نشه خیال کنی ریشه هم دارند.

اینان ریشه‌ای ندارند. یعنی یک ظاهر توخالی و پوشالی است. آن هیکل مؤمنانه و آن سخنان به ظاهر شنیدنی، این در حقیقت ریشه نداره. توخالیه. پوشالیه. کأنهم خشب مسنده. يحسبون کل صيحة عليهم صيحة یعنی فریاد. هر فریادی را علیک خودشان به حساب می‌آورند. هر فریادی را علیک خودشان به حساب می‌آورند یعنی که همین بی ریشه بودنه باعث شده که بسیار آسیب پذیرند. به محض اینکه یک اظهارنظر تندی، یک فریادی توی جامعه سر داده بشه، اینان زود آن رو، به خود می‌گیرند.

حالا راجع به این موضوع من برای اینکه از نظر روانشناسی این مطلب باز بشه و درباره منافقان هم تو ذهنتون تطبیق داده بشه، خوبه که به این مطلب توجه کنیم. مثالشو معمولا اینطور می‌گویند، می‌گویند تو یک خانه‌ای مثلا بچه ها داشتن بازی می‌کردن، زدن وسط بازی یک ظرف عتیقه‌ای بوده مال مادر بزرگ جد پدری مادرم بوده مثلا این ظرفه افتاده شکسته. یک ظرف عتیقه گرون قیمت خیلی محبوب تو کل خانواده میومدن سالی یک دفعه بلیچ می‌خریدن نگاه می‌کردن و اینا.

افتاد شکست. این بچه‌ها این ظرفو شکستن طبیعتا چی ان؟ مضطربن، نگرانن. هر لحظه پدر مادر می‌رسه می‌بینه مثلا مادر که ظرف شکسته چه کاری می‌خواهیم به سرمون بریزیم. تا همین هول و لکی این شکسته ها را جمع می‌کنن گوشه سطل آشغالی نمی‌دانم پشت یک کمدی چیزی میرن مشغول بازیشون میشن. مادر هم هنوز بیرونه داره برمی‌گرده. حالا مادر برگشته خونه، بچه‌ها نگرانن که هر لحظه، ای وسا این قضیک چی بشه، لو بره. حالا تو همین اثنا مادره تو آشپزخونه داره کاراشو می‌کند، چایی می‌ریزه اینان یک دفعه یک جیغ بلندی سر میده.

«يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ» (منافقون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر فریادی را به زیان خود می‌پندارند؛ آنان دشمن‌اند، از ایشان برحذر باش.

به محض اینکه آن جیغ می‌زنه دیگر بچه‌ها سؤال نمی‌کنن که چرا جیغ زدی. شروع می‌کند به خدا من نشکستم. حالا مادره یک سوسکی چیزی دیده ها جیغ زده. چیو نشکستی؟ به خدا من نبودم آن بود. تازه معلوم می‌شود که بله اینان فلان ظرف عتیقه را این می‌شود "يحسبون كل صيحة". یک خاطره هم من تو این زمینه دارم اونم خوبه. زمانی که در واقع تو این شهر قم یکی از این گروه‌های چیز را گروه‌های صوفیک را که یک مقدار حالا رفتارهای ناپسندی داشتن و اینان بساط آنان را داشتن تو قم جمع می‌کردن.

اینان از نقاط مختلف ایران جمع می‌شدن توی قم تجمعاتی و می‌رفتن پیش علما و اینا. آن ایام یک مقدار اوضاع شلوغ بود تو قم. یادم میاد با یکی از دوستانمون مرحوم آقای عظیمی که ایشون هم حق زیادی به گردن ما دارند و واقعا هم تو جریان تدبر زحمت زیادی کشیدن خدا رحمتشون کنه. با ایشون ما از تهران عازم قم بودیم. سوار تاکسی شدیم. این تاکسی‌های زرد هست از تهران به قم، قم به تهران رفت و آمد می‌کنند. ما رفتیم نشستیم توی تاکسی. هنوز مسافرها کامل نبودن.

منتظر بودیم که کامل بشن و حرکت کنه. یک آقایی منو آقای عظیمی داشتیم راجع به همین صوفیک صحبت می‌کردیم. یک آقایی اومد نشست نفر سوم صندلی عقب کنار ما، کنار بنده دقیقا. منم وسط بودم. نشست و منو آقای عظیمی که صحبت می‌کردیم راجع به جریان صوفیک یک اظهاراتی می‌کردیم این بهش برخورد. گفتش که اینجوری هم که می‌گید نیستا مثلا اینطوری نیستن و فلان و اینا. از نوع صحبت کردنش احساس کردم اینم یکی از خودشونه. داره می‌رود قم قار دارن. قیافه‌ش هم همینو تقریبا می‌فهموند ولی نگران هم بود به شدت.

من یک علامت دادم به آقای عظیمی که این صحبتو چه کار کنیم؟ قطع کنیم. این بنده خدا اذیت نشه. اومده نشسته اینجا قطع کردیم صحبتو. ولی این موند. یک چند دقیقه‌ای گذشت. یک آقایی خیلی قیافه خاصی هم داشت. یعنی کاملا اگر یک کسی نگران بود جا داشت که از این آقا نگران بشه. یعنی همه جوره جای نگرانی داشت. نشست جلو یکی از این کیف‌های خیلی دیپلمات ها برداشته و کت شلوار خیلی خاصی و یقه دیپلمات هم هست و این کله‌ش هم الحمد لله به مقام کچلی نائل شده و یک تحریش و اومد نشست جلو.

برگشت اول یک نگاه خاصی به این بنده خدا کرد. ما دو تا که همینجوری معمم نشسته بودیم، آن را ما حساس نشد. به این بنده خدا یک نگاهی کرد. من دیدم باز این خودشو جمع و جور کرد. یک حالت خیلی خاصی نشست و احساس کردم داره کم کم نفس نفس می‌زنه. هنوز هیچ نشده، هیچکس هم هیچ نگفته بود. همین موقع بود که راننده ماشین اومد از پنجره خودش چون مسافر کامل شده بود، سرشو داخل ماشین کرد. یک کاغذ دستش می‌خواست اسامی مسافرین را بنویسه که بره آن خلاصه برگه خروجو بگیره.

اتفاقا اول را به ایشون کرد. گفت اسمتون شما. این شروع کرد به لرزیدن و اینکه من صوفیک یا از این گروه فلان نیستم و حالش طوری بد شد، رنگش پرید و حالت نیمه بیهوشی بهش دست داد. دیگر رفتیم از ماشین پایین شربت بیار آب تو صورتش بپاشو یک حالش خوب بشه بتونیم راه بیفتیم. هیچکس با این کاری نداشت. نه ما با او کاری داشتیم، نه آن نفر بعدی، نه آن راننده. ولی کسی که یک امر بزرگی را نگرانی‌ای داره از لو رفتن تو یک مسئله‌ای ناخواسته هر رفتاری خاصی را به علیک خودش چه می‌کند؟

ارزیابی می‌کند. خدا اینجا به پیغمبرش می‌گوید اینان "يحسبون كل صيحةٍ عليهم" تا یک فریادی زده بشه، اینان آن فریاد را علیک خود به حساب میارن و خودشون را به این ترتیب یک جورایی چه کار می‌کنن؟ نشون میدن یعنی در نقطه‌ی ضعف قرار دارن. از اینان نتیجه می‌گیرد پیغمبرم "هم العدو". "هم العدو" دشمن اینان. العدو مفرد یعنی اگر یک دشمن داری از بین مجموعه دشمنانی که تو عالم وجود داره انواع دشمنان اگر یک دشمن بخوایم بگیم داری تو، آن یک دشمن کیا هستن؟

همینا هستن. "هم العدو فاحذرهم" از اینان چه کار کن؟ دوری کن. خدا ایشان را بکشد و نابود کند. چقدر منحرف‌اند. چقدر کج رفتند. عملاً اینجا به پیغمبر دستور داده شد که از منافقان باید چه کار کنی؟ دوری کنی. تا اینجا منافقان در لباس مؤمنان ظاهر بودند، ادعا می‌کردند پیغمبر را قبول دارند و سعی می‌کردند با ادعای قبول پیغمبر اهداف خود را پیش ببرند. ظاهر را کاملاً حفظ می‌کردند. سخنانشون را کاملاً مراقبت می‌کردند شنیدنی صحبت کنند. همه لوازم و همه شرایط را رعایت کنند که احیاناً اهداف و نیات‌شون لو نره.

اما دیگر خداوند در اینجا رسماً پیغمبر را مامور کرد که دشمن همینا هستن. از اینان باید چه کار کنی؟ دوری کنی. حالا یک سؤال پیغمبر به دستور خدا عمل کرد یا نه؟ بله دیگر پیغمبر مطیع خداست. پس پیغمبر هم به این دستور خدا چه کار کرده؟ لذا در ادامه ما مواجهیم با یک معنای جدیدی. این معنای جدید چیه؟ وقتی به اینها گفته می‌شود بیایید، برای چی بیایید؟ رسول الله. بیایید رسول خدا برای شما چه کار کنه؟ این مال کیه؟ بیایید رسول خدا استغفار کنه برای شما مال کیه؟

بعد این است که پیغمبر داره چه کار کرده؟ اینان را طرد کرده. "هم العدو" "فاحذرهم" یعنی پیغمبر به دستور خدا این منافقان را طرد کرده. حالا یک عده‌ای رفتن سراغ منافقان می‌گویند بابا چه چه چه کنج عزلت گرفته‌اید و نشسته‌اید و ناراحتید و اینجوری غم بات گرفتید. پاشید بیایید رسول الله. بیایید بریم پیش پیغمبر اونجا اعتراف کنید به گناهتون به اشتباهتون اظهار پشیمانی و توبه کنید. پیغمبر هم برای شما از خدا طلب مغفرت می‌کند. انشاالله خدا شما را می‌بخشد.

بیا بریم پیش پیغمبر توبه کنید دیگر. تا الان بالاخره قضیک پنهان بود حالا لو رفته آشکار شده افشاگری شده عیب نداره. بریم پیش پیغمبر بگه آقا بالاخره ما نفهمیدیم. ندونستیم. شد شد شما بیا. گناهان اجتماعی توبه اجتماعی داره. ببینید اینجا نمی‌گوید برید پیش خدا توبه کنید. رسول الله باید بیای پیش پیغمبر ایشون برای خود، برای شما طلب مغفرت کنه. این مثل همون آیه‌ای که می‌گوید. یعنی اگر ظلم کردن به خودشون بیان پیش تو اونجا از خدا عذرخواهی کنن و پیغمبر هم برای اوون عذرخواهی کنه از خدا.

قبول می‌کنند یا نمی‌کنند؟ منافقان قبول نمی‌کنند. سر خود را بر می‌گردانند. این پیشنهاد را قبول نمی‌کنند. و دیده می‌شود منافقان را که از قبول این پیشنهاد خودداری می‌کنند. يس دون یعنی خودداری می‌کنند. کی این پیشنهاد را بهشون داده بود؟ نمی‌گوید کی. یک گروهی از مؤمنان، دلسوزانی، دغدغه‌مندانی، سیاستمدارانی، خواصی که اونها با خودشون یک ارزیابی داشتند. می‌گفتند حالا درسته که اینان یک کار بدی کردن پیغمبر هم تو نماز جمعه اینان را معرفی و طرد کرد.

ولیکن ای بسا اینان قصد دشمنی با خدا و دین خدا نداشتن. ای بسا سوء تفاهم باشه. ای بسا یک اشتباهی بوده قابل چی باشه؟ جبران و توبه باشه. این دلسوزان میرن سراغ آن منافقان طرد شده. می‌گویند بابا پاشید بیایید بریم پیش پیغمبر یک عذرخواهی بکنید. پیغمبر هم یک طلب مغفرتی از خدا برای شما بکنه. انشاالله درست شه دیگر. یعنی میخوان این پیونده دوباره چی بشه؟ خدا هم اینجا نسبت به اینایی که به منافقان می‌گویند بیایید عذرخواهی کنید هیچ اعتراضی نمی‌کند که شما به چه حقی رفتید گفتید بیایید عذرخواهی کنید.

ولی شاخصه را میده. منافقان حاضر به برگشت و توبه و عذرخواهی نمی‌شن. و رأیتهم یصدون و هم مستکبرون. ببینید همون منافقی که تو ویژگی‌های اول سوره خدا معرفیش می‌کرد، اونجا می‌گفت اذا جاءک ال منافقون قالوا نشهد إنک لرسول الله. همون منافق کارش به جایی رسیده که حاضر نمی‌شود بیاد پیش پیغمبر یک عذرخواهی کنه، یک توبه، یک اظهار پشیمانی کنه. پیغمبر برای او از خدا چه کند؟ طلب مغفرت کند. حاضر نمی‌شود این کار را انجام بده. همین منافق. چون مستکبره.

«سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» (منافقون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان یکسان است آمرزش بخواهی یا نه؛ خدا هرگز آنان را نمی‌آمرزد.

چون خودشو از پیغمبر بالاتر و بزرگتر می‌بینه. لو رؤوسهم و رأیتهم یصدون و هم مستکبرون. حالا خدا می‌گوید نمیای؟ سواء عليهم پیغمبره مساویست بر آنان استغفرت لهم أم لم تستغفر لهم مساویست برای اون‌ها که استغفار بکنی برای اوون یا استغفار نکنی. قابل توجه کسانی که خیال می‌کنند شفاعت شامل حال هر کس و ناکسی می‌شود. نه نمی‌شود. کسانی هستند که خدا می‌فرماید پیغمبر من هم برای اون‌ها طلب مغفرت کند، من قبول نمی‌کنم. در بعضی از آیات می‌گوید هفتاد مرتبه پیغمبر اگر بخواهد برای اینان طلب مغفرت کند باز من قبول نمی‌کنم.

سواء عليهم استغفرت لهم أم لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم هرگز و ابداً خدا آنها را مورد مغفرت قرار نمی‌دهد. لن نفی ابده. تا ابد خدا آنها را مورد مغفرت قرار نمی‌دهد. چون إن الله لا یهدی القوم الفاسقین. چون سنت خدا این است که قوم فاسق را هدایت. ‌ها. این استدلال مهمیه. می‌گوید خدا این‌ها را مغفرت نمی‌کند چون فاسقان را هدایت نمی‌کند. هدایت چه ربطی به مغفرت دارد؟ از همین تعلیل إن الله لا یهدی القوم الفاسقین می‌فهمیم که مغفرت شامل حال کسانی می‌شود که خدا بخواهد هدایتشان کند.

خدا کسانی را می‌بخشد که بخواهد هدایتشان کند. خدا چه کسی را می‌خواهد هدایت کند؟ کسی که دست از فسق بردارد. کسی که دست از گناه بردارد. اونی که دست از فسق بر نمی‌دارد، دست از گناه بر نمی‌دارد، خداوند اراده هدایت او را ندارد و کسی که خدا اراده هدایت او را ندارد، مغفرت هم برای او شامل حال او نمی‌شود. استغفار پیغمبر هم سودی به حال او نمی‌بخشد. اگر بخواهد پیغمبر استغفار کند که نمی‌کند البته. اما آن هم سودی به حال او نمی‌بخشد. برای همینه که ما مک-مکرر می‌گوییم بابا اینکه شفاعت، شفاعت، شفاعت مال وقتیک که شما تصمیم بگیری دست از فسق و گناه برداری.

وقتی شما تصمیم گرفتی دست برداری، خدا تصمیم می‌گیرد تو را هدایت کند. وقتی خدا تصمیم گرفت تو را هدایت کند، تصمیم می‌گیرد تو را ببخشد. وقتی تصمیم گرفت تو را ببخشد، استغفار رسول الله به حال تو سودمند می‌افتد. شفاعت امام حسین به حال تو به دردت می‌خوره. همه اینان برمی‌گرده به آن نقطه‌ای که تو بخوای از فسق دور بشی. این خیال باطل که من فاسق بمانم و مشمول شفاعت و هدایت و غیره بشم، همچین چیزی ما نداریم. هیچ جای قرآن نداریم. هیچ جای دین نداریم.

نه فقط هیچ جای قرآن. إن الله لا یهدی القوم الفاسقین. پس چی شد تا اینجا؟ منافقانی که اظهار می‌کردند پیغمبر را به رسالت قبول دارند و به دروغ چنین اظهار می‌کردند، می‌خواستند راه خدا را ببندند. منافقانی که ظاهر سازی می‌کردند، هیکل‌های اعجاب‌آور به لحاظ ایمانی داشتند، سخنان شنیدنی داشتند. این منافقان را خدا به عنوان دشمن به پیغمبر معرفی کرد و حضرت را مأمور کرد که آنها را چه کند؟ طرد کند. پیغمبر هم آنها را طرد کرد. گروه‌های دلسوزی سراغ این منافقان رفتند.

آنها را دعوت کردند که بیایید یک عذرخواهی کنید از پیغمبر. آسمون به زمین نیومده، زمین به آسمون نرفته. حالا یک اشتباهی کردید پیغمبر معرفیتون کرده، رسواتون کرده، افشاتون کرده. بیایید بریم پیش پیغمبر عذرخواهی کنیم. اما اینان حاضر به عذرخواهی هم نشدند چون مستکبرند و خدا هم جوابشون را داد. خیالتون راحت مادامی که تو مسیر فسق و نافرمانی از رسول خدا قدم برمی‌دارید، استغفار ایشون هم به حال شما سودی ندارد. پس بی‌خود خودتون را همچین شأن خودتون را اجل نگیرید.

شما اگر می-می‌خواستید هم بیایید با این حالت و روحیک ای که شما دارید استغفار به حالتون سود نداشت. من، من آخر آیک چهار برای همین از شما اقرار گرفتم من تو آخر آیک چهار از شما یک اقراری گرفتم. هم العدو فاحذرهم را خدا خطاب به کی گفت؟ به پیامبر یا جامعه؟ خطاب به کی گفت هم العدو فاحذرهم خطاب به پیامبر. پس چه کسی باید اینان را می‌شناخت و از اینان حذر می‌کرد؟ این سؤالو کردم آیا پیغمبر دستور خدا را عمل کرد؟ پس پیغمبر خودش شناسایی کرد، خودشم ترد کرد.

آقا جامعه از کجا باید بشناسه؟ از قول پیغمبر. برای همین بر اساس تدبر این سوره ما نتیجه می‌گیریم این سوره نیامده بگه که آی مؤمنان حواستون را جمع کنید. اگر یک وقتی دیدید کسی آمده می‌گوید نشهد انک لرسول الله و تأکید می‌کند که ایشون را به عنوان رسول قبول داره. ای بسا این از علائم چی باشد؟ مؤمنانم همین را می‌گویند دیگر. مشکل منافقان این است که اینی که می‌گویند را خودشون قبول ندارند. من که تو دل او نیستم بدونم قبول داره یا قبول نداره. اذا رأیتهم تجبک اجسامهم.

آی مؤمنان هر وقتی که اونها را ببینید اجسام آن هر کسی از این به بعد من دیدم یک ظاهر خیلی ایمانیه، خیلی دلچسبی همچین داره، شک کنم که نکنه این منافقه. ان يقول تسمع لقولهم هرکی خوب حرف زد، شنیدنی حرف زد نکنه این منافقه. بعدم تست کنم. همینجوری که دارم میرم یک دفعه یک دادی بزنم. این اینجوری کنه یا به خودشم که گرفت، این به خودشم که گرفت، یحسبون کل صیحه علیهم پس دیگر منافقه. منافق حیا کن، مملکتو رها کن. باباجون اینی که خدا با تو اینان را حرف نزد، با کی داشت حرف میزد؟

با پیغمبر. چطور با پیغمبر فرقش چیک با-- پیغمبر خودش مسئوله حرکت دادن مردم در سبيل الله. لذا پیغمبر به شفافیت و وضوح می‌فهمه که چه کسانی سبيل الله را چی کار کردن؟ حالا پیغمبر این آدمی که سبيل الله را بسته می‌خواهد گوشش را بگیره از دایره حکومت و جامعه و سیاست و اینان بندازه بیرون. ولی ظاهر، ظاهر امر اجازه نمیده. می‌گوید من می‌خواهم گوش این را بگیرم بندازم بیرون. اینطور که این اظهار می‌کند منو قبول داره، الان من بخوام بهش دست بزنم، مخ-- این اقدام من تو جامعه جا نداره.

مردم چطور بپذیرند؟ آقا این طرف این همه به شما ارادت داره، این همه شما را قبول داره. هر جا سخنرانی کرده، یکبار سینه چاکانه فدای شما شده. حالا شما ایشون را می‌خواهید ترد کنید. این یک مانعه برای پیغمبر. مانع بعدی پیغمبر می‌خواهد او را افشا کنه. میبینه که طرف یک ظاهر خاصی داره. ماشالله، ماشالله چه قیافه ای، چه چهره ای، چه جای مهری, نمی‌دانم محاسنی، نمی‌دانم اباقبایی خیلی شیک و ترتمیز و خلاصه همه چی داره. من چجوری به مردم بگویم این کافره.

این را چجوری به مردم بگویم؟ صحبت می‌کند صحبت‌های خیلی بالاخره یک در میون آیک میخونه، حدیث میخونه. من چی بگویم به مردم راجع به این؟ پس آیات این سوره آمده، فایده این آیات برای مردم این است که به مردم یک پیام را منتقل کنه و راه را برای پیغمبر باز کنه. به مردم این پیام را منتقل کنه که آی مردم دشمن همی‌شود آشکارا دشمنی نمیکند. گاهی دشمن در ظاهر مؤمنانه دشمنی می‌کند. گاهی دشمن سخنرانی‌های جذاب ایمانی ارائه می‌دهد. دشمنی که راه خدا را می‌بنده لازم نیست شاخ و دم داشته باشه.

پس من می‌خواهم پیغمبرم را مامور کنم که اینها را چه کند؟ ترد کند. هم العدو فاحذرهم. می‌خواهم پیغمبر را مامور کنم که اینان را ترد کند. آی مردم آمادگی داشته باشید که فردا پیغمبر آمد گفت فلانی دیگر از من نیست و من از او نیستم و او دیگر در دایره حاکمیت اسلامی جایگاهی ندارد. یک وقت شما از شدت تعجب کار پیغمبر با پیغمبر در نیفتید. آقا این پیغمبر مسئول حرکت دادن مردم در راه خداست. جایی که تشخیص داده. اکنون باید دید من یک نکته‌ای براتون بگویم.

برای اینکه تقریب به ذهن بشه الان بالاخره در آستانه، آستانه که چه عرض کنم در دهه فجر انقلاب اسلامی هم هستیم. برای اینکه به ذهنتون تقریب بشه، در موارد زیادی پیش آمد که افرادی بودند در داخل بدنه خیانت می‌کردند، ولی دست حتی شخصی مثل امام برای افشای گری اونها باز نبود. زمینه اجتماعی، پذیرش اجتماعی که امام بیاد آن فرد را معرفی کنه وجود؟ بعد از اینکه مسائل معلوم شد نامه امامم اومد بیرون که من از اولم فلانی را قبول نداشتم. اما شما که از اول قبول نداشتی چراش آشکار، صریح، شفاف با مردم در میون نگذاشتی؟

چون شرایط اجتماعی قبول این مسئله از جانب مردم نبود نبود. این سوره کارش اینه. می‌خواهد بگه آقا قرار نیست هر کسی را که میخوان به عنوان دشمن معرفی کنن و طرد کنن مهر دشمنی را پیشونیش باشه که. لازم نیست اینطوری باشه. به تشخیص پیغمبر تو این زمینه باید اعتنا کرد. ما معمولا تدبر این سوره را که بیان می‌کنیم، ذکر می‌کنیم که از خود خطاب این آیات که به پیغمبر است فهمیده می‌شود مأموریت شناسایی و طرد منافقان بر عهده پیمبران پیمبر است در زمان حکومت ایشان، بعد از ایشان بر عهده امام است در دوران حکومتش، بر عهده ولی فقیک هست در دوره حاکمیتش.

یعنی آن شخص اول جامعه است که مسئول پیش بردن مردم در راه خداست. اوست که این مأموریت را دارد که جریان‌های نفاق را شناسایی و طرد کند و برای او این کار ممکنه با دستگاه‌هایی که داره، امکاناتی که داره، نفراتی که داره، اشرافی که داره برای او این کار ممکنه. کسی می‌پرسه پس چرا با مردم صحبت کرده خدا؟ می‌گوییم تا مردم آمادگی هضم اقدام پیغمبر را داشته باشن داشته باشن. برای مردم اینقدره. نه اینکه ما می‌خواهیم الان بریم تطبیق بدیم ببینیم کی منافقه کی منافق نیست.

سؤال می‌پرسم اینان را دعوت کردن که بیایید رسول خدا براتون طلب مغفرت کنه. نه از اینجا به بعد ما با چی طرفیم؟ با منافقانی که دیگر اظهار اعتقاد به پیغمبر ندارند. دیگر اینان دستشون را شده. تو اصطلاح سیاسی امروز به، از این مرحله به بعد منافقان گفته می‌شود گروه اپوزیسیون یعنی دیگر یک گروه جدا شده از حاکمیته. از اینجا به بعد فعالیت‌هاشون در دل حاکمیت نیست، بیرونه. طرد شدن دیگر. دیگر جایگاه ندارن. پستی، مقامی هرچی داشتن از آنان گرفته شده.

خودشونم که حاضر نشدن، غرورشون و تکبرشون اجازه نداد بیان پیوند بخورن مجدداً به جامعه اسلامی. حالا این منافقان طرد شده آیا همین جا دیگر خطرشون برطرف می‌شود یا ادامه داره؟ ادامه داره ادامه داره. این ادامه چیه؟ ببین من همینطور که دارم میرم جلو برای شما سؤال می‌سازم. الان سؤال این است طرد شدن، حاضر به پیوند هم نه نشدن. چی شد بعده؟ می‌گوید "یقولون". از اینجا به بعد دیگر علنیه.

توطئهٔ اقتصادی

«هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّىٰ يَنفَضُّوا» (منافقون/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان‌اند که می‌گویند بر کسانی که نزد رسول خدایند انفاق نکنید تا پراکنده شوند.

"یقول هم الذين يقولون" همینا هستند که می‌گویند "لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ينفضوا". برنامه می‌ریزند. چه برنامه‌ای؟ برنامه می‌ریزند. بیانیک صادر می‌کنند. طرح اجرا می‌کنند که چی؟ که "لا تنفقوا على من" عند رسول الله "عند رسول الله". انفاق نکنید بر کسانی که مذهب رسول الله رسول خدا هستند. که چی بشه؟ حتی ينفضوا "ينفضوا" تا اینان پراکنده بشن پراکنده بشن. یعنی سعی می‌کنند کاری کنند در وهله اول، یک توطئه‌ای پیاده کنند، یک برنامه‌ای بچینند با ماهیت اقتصادی، خروجی این توطئه اقتصادی این باشد که "من عند رسول الله" گرفتار چی بشن؟

فقر، بیکاری، بحران‌های مختلف اقتصادی. که به خاطر همین فقر و بیکاری و بحران بذارن برن برن "ينفضوا" پراکنده بشن. می‌گویند آقا پیغمبر حامیانی دارد، اطرافیانی دارد، مؤمنانی دارد که دور او را گرفته‌اند گرفته‌اند. ما باید انتقام بگیریم از پیغمبر. مرحله اول انتقام اینه. باید راه‌های رسیدن منافع اقتصادی به حامیان پیغمبر چی بشه؟ بسته بشه بسته بشه. راه‌های انفاق بر اون‌ها باید بسته بشه تا فقر در حامیان پیغمبر بالا بگیره و حامیان پیغمبر از سر فقر هم که شده پراکنده بشن.

"حتى ينفضوا" که پیغمبر دیگر در این لایک حمایت مردمی نباشد نباشد. این عبارت اخرای سیاسی امروزش تحریمه. تحریم می‌کنیم. کاری می‌کنیم که اینان توی وضعیتی قرار بگیرن نون واسه خوردن پیدا نکنن، شغل نداشته باشن، مسکن نداشته باشن، کار نداشته باشن. نمی‌دانم ازدواج نکن-- هرچی. بدبختشون می‌کنیم.

توطئه‌های نفاق

کاری می‌کنیم اینان دیگر دست از حمایت پیغمبر- هم الذين يقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ينفضوا. تا پراکنده شوند. فقط یک کد کوچیک بهتون بدم. سوره جمعه خوندید. و اذ اراؤ تجارة او لهوا. انفضوا الیها و ترکو که. ولت کردن رفتن دیگر. دیدی دیگر. یعنی این توطئه اینان توطئه بیراهی--. نیست نیست. آقا وقتی طرف فقیره چه حقایی می‌ایسته پای پیغمبر؟ می‌خواهد بره نون دربیاره. زن و بچه‌ش را سیر کنه. با خودشون حساب می‌کنند که ما اگر یک کاری کنیم اینان فقیر بشن، دیگر دست از حمایت پیغمبر چه می‌کنند؟

بر‌می‌دارند برمی‌دارند. پیغمبر عملاً می‌شود یک چهره تنها. آن وقت ما هر کاری بخوایم می‌توانیم انجام بدیم. تا وقتی این مقدار طرفدار تو مردم داره کاری- نمی‌شود نمی‌شود کرد. نه، انفاق یک معنای عام داره، یک معنای خاص داره. یک بار انفاق این است که به فقرا هست. مثلاً می‌گوید لا تنفقوا على الايتام، لا تنفقوا على المساكين. ايتام و مساکین پاشون در میانه. آن می‌شود انفاق خاص به معنی چی؟ صدقه دادن، قرض دادن. آقا به اطرافیان پیغمبر صدقه ندهید، به اطرافیان پیغمبر قرض ندهید.

این انفاق به معنی خاصه. یک بار اصلاً شرط فقر و نداری و یتیمی و غیره توش مطرح نیست. لا تنفقوا على من عند رسول الله. یعنی هرکی دور و بری پیغمبره بر او انفاق نشود. یعنی کاری کنید که اون‌ها خیر مادی بهشون نرسه. حالا یا صدقه نمی‌دیم، قرض نمی‌دیم، شغلشونو کاری می‌کنیم به چالش کشیده بشه. تمام اینان می‌شود مصداق لا تنفقوا. شبیک چی می‌مونه؟ صدقه شبیک نفقه دادن مرد. الان مثلاً یک مردی به خانواده‌ش پول می‌ده، به همسرش، به فرزندانش صدقه است؟

نه، ولی انفاقه. بهش می‌گوییم نفقه. نفقه و انفاق یکیه. یعنی داره آن گردش مالی ایجاد می‌کند. داره نیازهای مالی اینان را برطرف می‌کند. تز منافقان تلاش برای ایجاد محرومیت اقتصادی است. حالا بله از طریق انفاق نکردن به همون معنی خاصش بگیرید تا چالش‌های مختلف اقتصادی ایجاد کردن چه اینکه همین الان شما نگاه کنید می‌گوید آقا انفاق کنید. از شما سؤال می‌کنم. برید از علما سؤال کنید. آقا اگر من بیام یک کارخونه تأسیس کنم، با پولم بیام یک کارخونه تأسیس کنم تولیدی و در این کارخونه صد نفر، دویست نفر، سیصد نفر را من به کار بگیرم برای اینان چی ایجاد کنم؟

شغل شغل. آیا این مصداق انفاق هست یا نیست؟ بله کسی هست بگه نیست؟ نه آقا شغل ایجاد کردی. شما صدقه که ندادی. طرف کار می‌کند پول می‌گیرد. باشه کار می‌کند پول می‌گیرد. ولی همین که من برای او گردش مالی درست کردم، همین که زمینه‌ای ایجاد کردم که او بتواند کار کند و- درآمد درآمد داشته باشه، همین خودش مصداق مهمی از- انفاقه انفاقه. پس لا تنفقوا فقط این نیست که صدقه ندید. لا تنفقوا یعنی کارخونه نذارید تأسیس کنند. یعنی صدقه هم ندید. یعنی راه‌های مبادلات اقتصادیشون را ببندید.

آقا من می‌خواهم الان به این مغازه محلمون، تو محلمون یک مغازه داریم، یک جوونی یک سوپری زده. همچین خلوته مغازه‌ش. من می‌خواهم این شغلش اینجا کسب و کارش بگیره. درسته که همه چی تو مغازه‌ش نداره و شاید قیمتی داره روی کالا را میده. من برم یک دو قدم اونورتر یک فروشگاه بزرگ هست می‌توانم خیلی تنوع بیشتر با قیمت ارزون‌تر خرید کنم. من میام از این خرید می‌کنم. انفاق می‌گویم که بذار یک گردش مالی برای او درست کنم. اینم بفروشه دوباره بتونه بخره باز بفروشه بخره کارش بگیره.

آیا اینجا شما صدقه به او دادی؟ نه نه ولی انفاق کردی یا نه؟ بله بله مصداق بارز انفاقه. پس انفاق اعم است از صدقه دادن مصطلح ما. هر نوع معامله، تولید، نمی‌دانم ایجاد شغل، ایجاد گردش مالی، تأ-تأمین کمک هزینه جهیزیه، نمی‌دانم هرچی، هر چیزی که بتونه گردش مالی درست کنه و محرومیت را برطرف بکنه مصداق بارز انفاق فی سبیل الله. پس اینان می‌گویند لا تنفقوا على من عند رسول الله حتی- ينفضوا ينفضوا. حامیان پیغمبر باید پخش بشن برن. خدا یک جواب میده.

می‌فرماید ولله خزائن السماوات والارض. گنجینه‌های آسمانها و زمین متعلق به خداست. ولکن المنافقین لا يفقهون. منافقان نمی‌فهمند. یعنی خدا می‌خواهد بگه شما می‌خواهید با تحریم و ایجاد فقر در لایک حامیان پیغمبر به جنگ خدا بروید؟ خدایی که خودش صاحب گنجینه‌های آسمانها و زمین است؟ بله اینم نتیجه‌ایست حاصلیست از همون نفهمی تون که اول سوره بهش چه کار کردین؟ اشاره کردین. ببینید تو این جملهِ لله خزائن السماوات والأرض ولكن المنافقين لا يفقهون از شما می‌خواهم سؤال بپرسم.

آیا خدا گفت یعنی توطئه اقتصادی منافقان جواب نمیدهد؟ همچین حرفی زد؟ یا نزد؟ یعنی می‌خواهد بگه توطئه اقتصادی منافقان مطلقاً جواب نمیده چون گنجینه های آسمانها و زمین دست خداست. این، این معنا را همه قبول دارید؟ بله اولاش این که المنافقین لا يفقهون نمی‌شود فهمید می‌شود فهمید. پس ما نگران تحریم و نمی‌دانم نگران توطئه اقتصادی باشیم یا نباشیم نباشیم ها. بالاخره میتونن یا نمیتونن؟ می‌شود یا نمی‌شود؟ داشته باشید تو ذهنتون. یک قدم میریم جلو.

توطئهٔ سیاسی اخراج

«يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (منافقون/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گویند اگر به مدینه بازگردیم قطعاً عزیزتر، ذلیل‌تر را از آن بیرون می‌کند.

يقولون منافقان میگویند لئن رجعنا إلى المدينة اگه یک روز برگردیم به مدینه. پس معلومه الان که طرد شدن. طرد شدن تو مدینه نیستن. می‌گویند اگه یک روز برگردیم به مدینه تو ذهن خودشون می‌گویند آی برگردم ایران. یعنی اخراج شدن؟ بله دیگر. بله دیگر. بله اخراج شدن. تو ذهنتون سؤالاتی می‌دانم هست داشته باشیدش فعلاً. می‌گویند اگه یک روز برگردیم مدینه لیخرجن الأعز منها الأذل. اگر برگردیم به مدینه قطعاً اخراج می‌کند عزیزتر از مدینه ذلیل تر را.

می‌گویند اگر برگردیم به مدینه آن موقع عزیزتر ذلیل تر را چه خواهد کرد؟ اخراج اخراج خواهد کرد. منظورشون از عزیزتر کیه؟ از ذلیل تر کیه؟ پیامبر پیامبر و یاران پراکنده شده ی پیامبر. می‌گویند اگه برگردیم به مدینه آن موقع میدونیم چه کار کنیم. توطئه قبلی منافقان چه ماهیتی داشت؟ اقتصادی اقتصادی. این توطئه چه ماهیتی دارد؟ سیاسی سیاسی. وقتی که اینان میخوان پیغمبر را اخراج کنند، این عبارت اخراج یک اصطلاح سیاسی امروز می‌شود براندازی.

یعنی ما برمی‌گردیم الان پیغمبر ما را اخراج کرده. عیب نداره یک روز ما برمی‌گردیم، ما اخراج پیغمبر را اخراج خواهیم کرد. امروز ما در نقطه ضعف بودیم اخراج شدیم. عیبی نداره فردا برمی‌گردیم ما پیغمبر را اخراج خواهیم کرد. لیخرجن الأعز که ما باشیم منها از مدینه الأذل که پیغمبر باشد. ما که عزیزتر هستیم از مدینه ذلیل تر را اخراج خواهیم کرد. به این می‌گوییم تو ادبیات سیاسی امروز براندازی. چه می‌شود که اینان تو ذهنشون توطئه براندازی دارن؟

ببین اینان از اول توطئه‌شون همین براندازی بود. میخواستن انتقام اخراج را بگیرن. پیغمبر اخراجشون کرده. حالا میخوان یک روزی برگردن اینان پیغمبر را اخراج کنند. از اول همین تو ذهنشونه. ولکن برای این یک مقدمه میخواستن. ما برای اینکه بتونیم برگردیم و پیغمبر را اخراج بکنیم باید اول لایک طرفداران پیغمبر را پراکنده کنیم پراکنده کنیم. لذا توطئه اقتصادی مقدم شده. ما اول میایم کار اقتصادی میکنیم برمی‌گردم، کار اقتصادی می‌کنیم که اطرافیان پیغمبر چی بشن؟

پراکنده بشن. پیغمبر دیگر حامی نداشته باشه. وقتی حامی نداشت دیگر شکست دادنش کار سختی نیست. آن موقع اگه ما برگردیم به مدینه پیغمبر را اخراج می‌کنیم و به راحتی این کار را انجام میدیم. کسی نمی‌تواند جلوی ما را بگیره. کی می‌خواهد بیاد جلوی ما وایسه؟ یک مشت آدم ض-ضعیف، فقیر، بیچاره نداری که ما سالها نذاشتیم شاهرگ‌های اقتصادی جامعه‌شون فعال باشه. یک مشت آدمی که توی فقر و فلاکت دست و پا زدن. اینان میخوان بیان جلوی ما را بگیرن نذارن ما اخراج کنیم پیغمبر را.

«وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (منافقون/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمی‌دانند.

تازه آن روز از خداشونم هست که بابا بذار این را ببرن دیگر تموم بشه یک خورده اوضاع اقتصادی‌مون چی بشه؟ بهتر بشه تو ذهن منافقان این می‌گذره. اوضاع اقتصادی‌مون بهتر بشه دیگر. خدا جوابشونو میده. می‌گوید ولله العزة عزت متعلق به کیست؟ خدا خدا. ولرسوله متعلق به پیامبر پیغمبر. وللمؤمنین و عزت مال خدا و رسول خدا و مؤمنان است. چرا این عزت را اینجا جواب میده؟ چون اینان گفتن اعز، اعز منظور عزیزه، عزیز از عزته. اینان گفتن ما عزیزیم و از مدینه ذلیل را که پیغمبر باشد چه میکنیم؟

اخراج اخراج میکنیم. خدا گفته ذلیل پیغمبر نه عزت متعلق به خداست، متعلق به رسول خداست و متعلق به مؤمنین است. ولكن المنافقين لا يعلمون ولی منافقان نمیدانند. حالا من از شما یک بار دیگر شبیک سؤال قبلی را میپرسم آیا این که خدا اینجا فرمود عزت مال خدا و رسول و مؤمنین است منافقان نمی‌دانند؟ می‌خواهد بگه پس اینان نمی‌تونن پیغمبر را اخراج کنن یا نه؟ نمی‌تونن؟ نمی‌تونن اخراج کنن؟ می‌تونن اخراج کنن؟ نمی‌تونن؟ چون عزت مال خداست پس اینان نمی‌تونن پیغمبر را اخراج کنن.

پیغمبر، پس راجع به پیغمبر حرف می‌زنم. پیغمبر که وصله، پیغمبر را می‌تونن اخراج کنن یا نه؟ می‌شود یا نمی‌شود؟ پس این چی می‌گوید «لله العزة ولرسوله وللمؤمنین» یک بار دیگر سوالم را به شکل دیگر می‌پرسم. سید الشهدا علیک السلام گفت «هیهات- من الذله من الذله». در ظاهر چی شد؟ کی پیروز شد؟ در ظاهر چی؟ یزید پیروز شد. یزید پیروز شد دیگر. آقا امام حسین علیک السلام و همه یارانش چی کار کردن؟ کشتن، شهید کردن، سرهای مطهر اونها را بر نیزه‌ها زدن، چرخوندن، خانواده اونها را به بند کشیدند شهر به شهر مثل اسیر مثل-- برای نمایش بردن و بعدم- عزت- این نظر شما هست نظر جناب عالیک و الا در یک جنگ ظاهری اگر شما بخواهی اسو-- به لحاظ ظاهری، نه به لحاظ باطنی، اگر شما بخواهی به لحاظ ظاهری قضاوت کنی تو این جنگ آنان پیروز شدن ظاهراً.

آنان بر این گروه غلبه کردن، این گروه را با خاک یکسان کردن، سرهاشون را جدا کردن و امام حسین به ظاهر موفق به تشکیل حکومتی هم نشد. موفق به شکاندن یزید هم به ظاهر نشد. اما آیا این همه باعث شد که من و شما امروز به این قضاوت برسیم که پس امام حسین نعوذ بالله ذلیل شد؟ باعث شد؟ نه ما یقین داریم که عزت مال کیه؟ خدا سید الشهداست. امام حسین عزت را از خدا گرفت. لذا امام حسین کشته شد، ذلیل نشد. کشته شد، ذلیل نشد. به ظاهر در گودال قرار گرفت.

در معنا قله انسانیت و عدالت را فتح کرد. ز-یزید ذلیل شد با اینکه به ظاهر چی شد؟ پیروز شد پیروز شد. عبیدالله ذلیل شد. عمر سعد ذلیل شد. شمر ذلیل شد. با اینکه به ظاهر پیروز شدند. منطق ما، مکتب ما، تربیت ما، معرفت ما این را داره به ما می‌فهمونه که پیروزی با اینان بودا. امروز هم نگاه می‌کنیم آثار عزت سید الشهدا را به وضوح دیده می‌شودم و آثار ذلت آنان را هم دیده می‌شودم. پس ببینید الان من با این مثالی که براتون زدم می‌خواهم برگردونم یک بار دیگر به شما دقت بدم.

وقتی که می‌گوید «لله العزة ولرسوله وللمؤمنین» معنیش این نیست که اخراج اتفاق نمیفته. اخراج تابع اصول نظامیه. اگر به یک گروهی که فرمانده ارشد این گروه دیگر حمایت مردمی نداشته باشد، شما حمله بکنی امکان شکست دادن اونها فراهمه. اگر پیغمبر تنها بشود، یاران پیغمبر به خاطر مسائل اقتصادی دست از حمایت او بردارند، اخراج کردن پیغمبر از مدینه امر محالی نیست. این خداوند-- جنگ احد را ببینید. در جنگ احد مؤمنان شکست خوردند. خیلی‌ها گفتند عه پس ما فکر می‌کردیم پیغمبر راست می‌گوید.

فکر می‌کردیم اسلام حقه. چطور شد؟ اسلام حقه. شما تنگه را خالی کردی. چه ربطی به حقانیت اسلام داره؟ خدا در سوره آل عمران می‌گوید «تلک الايام نداولها بین الناس» شیعیان شما بیعت با امام شکستید، امامتون را کشتند. اگر حق بود چرا کشتن؟ چه ربطی به حقانیت داره تو بیعت شکستی. تو امامو تنها کردی، کشتن. پیغمبران الهی را تکه تکه کردن، با اره سر بریدن. کی گفته که حقانیت مستلزم این است که دیگر خدا اجازه نده هیچ بلایی سر اینان بیاد؟ پس این که خدا گفت «لله العزة ولرسوله وللمؤمنین» می‌خواهد بگه اخراج شاید بکنند اما ذلیل نمی‌کنن.

ذلیل نمی‌تونن، ذلت به خدا و رسول و مؤمنان نمی‌رسد، راه ندارد. حالا برگردیم اینجا. اینجا که گفت «لله خزائن» نمی‌خواهد بگه نمی‌تونن فقیر کنن. می‌گوید شاید می‌تونن، بتونن مؤمنان را گرفتار فقر بکنند اما خدا را که صاحب تمام این جریان و حامی اسلام است هیچ وقت خدا را نمی‌توانند فقیر کنند. یعنی مؤمنان را ممکن است اما الله را، نه. پس تو این نبرد که طرف اصلی کیه؟ در نهایت شکست مال کیه؟ منافقان. اما این به این معنا نیستش که منافقان نخواهند توانست فقر ایجاد کنند.

منافقان نمی‌توانند باعث پراکندگی حامیان پیغمبر بشوند. منافقان نمی‌توانند اخراج بکنند. هیچ کدوم اینان به این معنا نیست پس اینجا علی‌القاعده اگر آن "لله خزائن" و این "لله العزه" اگر این‌ها جواب معرفتی‌ست و پاسخ در واقع تاکتیک مقابله با توطئه منافقان نیست، پس یک سؤال پیش میاد. پس چگونه باید با منافقان مقابله کرد؟ یک بار این است که بگیم ما از منافقان هیچ هراسی به دل نداریم. الحمد لله. هیچ غلطی منافقان نمی‌توانند بکنند. الحمد لله.

می‌گوید چون خود خدا نمیگذارد. خیلی، منافقان می‌خواهند براندازی کنند ولی کو خوانده‌اند. چون خدا اجازه نمی‌دهد. کلاً همه چی را حواله کردی به کی؟ تو چه کاره‌ای این وسط؟ تو چه کاره‌ای؟ تو قراره چه کار کنی؟ اینکه تو قراره چه کار کنی حرف سیاق بعدیه. خدا با من و شما کار داره. بعد اینکه جریان نفاق را قشنگ باز کرد که نفاق چیه، چیه، حالا منو رسونده به اینجا که ببین دو تا برنامه میخوان اجرا کنن. اگر اجرا بشه هم اطرافیان پیغمبر میذارن میرن، نشانه اینکه گذاشتن رفتن من براتون خوندم آیه‌ش را "و اذا رأوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و ترکوک قائما".

حالا من اونجا همچین رو-- وقت روضه‌خوانی نبود روضه نگفتم براتون. اما "ترکوک قائما" که تازه اول ماجراست. "اذا رأوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و قتلوک عطشانا" خودشون کشتن. کی گفته راه بسته است؟ خودشون دست به کار شدن. پس ما باید چه کار بکنیم؟ برنامه چیک که توطئه منافقان را بتونیم به خودشون برگردونیم، بتونیم خنثی کنیم، بتونیم جوابشو بدیم. یک بار دیگر من آن حرف اولمو که گفته بودم ازتون سؤال می‌پرسم، می‌خواهم سؤال بپرسم از شما عزیزان.

الان کمکم کنید ببینم به لحاظ، اسلوبی، شباهت‌های اسلوبی در این سیاق آیک یک تا هشت چی دیده می‌شودد؟ دست بلند کنه یک نفر. هرکس آمادگی داره. از آیک یک تا آیک هشت می‌تونید تو قرآن این را جلوتون باز کنید به من که شباهت‌های اسلوبی که کمک کنه به جمع‌بندی آیک یک تا هشت چی هست؟ یکیش همینه. سه فراز اول این سیاق هر سه تاش با "اذا" آغاز شده. ببینید "اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله". این فراز اول. فراز دوم "و اذا رأیتهم اعجبک اجسامهم".

اینم فراز سوم "و اذا قیل لهم تعالوا يستغفر لکم رسول الله لووا رؤوسهم و رأیتهم یصدون و هم مستکبرون". پس تا آیک شش ما سه تا شرط و جزا داریم. سه تا "اذا" داریم. هر کدام از این "اذا"ها یک فرازی‌ست که ویژگی‌ای از ویژگی‌های منافقان را چه می‌کند؟ بیان می‌کند. این ویژگی‌ها را من ذکر می‌کنم. ویژگی اول منافقان این است که تظاهر می‌کنند پیغمبر خدا را به عنوان رسول قبول دارند در حالی که هدف‌شون از این تظاهر بستن راه خداست و این وضعیت محصول کفر بعد از ایمان منافقان است.

این ویژگی اول. ویژگی دوم منافقان این است که در لباس دوست دشمنی می‌کنند. ظاهرشون اعجاب‌آور، سخنانشون شنیدنی ولی بی‌ریشه و دشمن صفت‌اند. به دنبال همین ویژگی دوم دستور "فأظهرهم" چه شد؟ صادر شد. ویژگی سوم منافقان ناظر به همون دستور "فأظهرهم" هست. یعنی وقتی پیغمبر این‌ها را طرد می‌کند، سراغشون میرن که آنان بیان دو مرتبه عذرخواهی کنن، حاضر به قبول عذرخواهی نمی‌شوند. اینم ویژگی سومشونه. در حقیقت با ویژگی سوم منافقان در جایگاه دشمنی با اسلام و مسلمین تثبیت میشن.

یک گروه مبارز، به یک گروه مبارز بدل میشن. یک گروهی که قبلاً پنهان‌کاری می‌کرده، ظاهر دوست را حفظ می‌کرده اما حالا پیغمبر او را افشا و رسوا کرده و معرفی کرده، حاضر به عذرخواهی هم نشده و الان در این جایگاه تثبیت شده. پس سه تا ویژگی. ویژگی سوم استکباره. استکباری که مانع می‌شود از عذرخواهی و برگشتن و پیوند خوردن به جامعه اسلامی. این یکی از اسلوب‌های مشترک. دیگر چی؟ بله دو تا "يقولون". ببینید در ادامه "هم الذين يقولون" این یکی، دومی هم "يقولون" ببینید "يقولون".

این "يقولون"ها فرقش با آن "اذا"ها چیه؟ آن "اذا"ها بیان ویژگی‌های منافقانه. این "يقولون"ها بیان. توطئه‌های منافقانه. سه ویژگی چند تا توطئه؟ دو تا توطئه. خیلی راحت جمع‌بندی کنیم. آیات یک تا هشت جریان نفاق را در قالب بیان سه ویژگی و دو توطئه معرفی می‌کند. ویژگی‌ها اول اینه، دوم اینه، بعد از ویژگی دوم طرد اتفاق می‌افته. ویژگی سوم ناظر به طرده. می‌خواهد بگه طرد میشن ولی دوباره پیوند نمی‌خورند. این سه تا ویژگی حالا که پیوند نخوردند و در جایگاه دشمنی تثبیت شدند دو تا توطئه را میخوان عملیاتی کنند.

توطئه اول توطئه اقتصادی، توسعه فقر، تحریم اقتصادی. توطئه دوم توطئه سیاسی، براندازی، بیرون راندن پیغمبر و مؤمنان از مدینه، حاکمیت را از دست پیغمبر گرفتن که توطئه دومشون کاملاً ناظر است، مشروط است به اینکه توطئه اول چی بشه؟ محقق بشه. اگر توطئه اول موفق شد و اطرافیان پیغمبر به خاطر فقر رفتند، آن وقت توطئه سیاسی جواب میده. این شرح حال است. حالا آقا فضای سخن، فضای سخن واضح است. فضای سخن همین جریان نفاق و تلاش‌هاشون برای ضربه زدن به اسلام تا قبل از افشاگری به یک نحوی بعد از افشاگری به نحو جدید و به نحو ایجا-- توطئه داشتن توطئه اقتصادی سیاسی این فضای سخنه.

جهت هدایتی، جهت هدایتی، معرفی ویژگی‌ها و توطئه‌های منافقان به منظور ایجاد آمادگی برای مقابله با برنامه‌های اون‌ها علیک اسلام علیک مسلمون‌ها واضح است. تقویت جامعه ایمانی، توجیک جامعه ایمانی نسبت به جریان نفاق، ویژگی‌ها و توطئه‌های آن واضح است. یعنی ما اینجا دیگر ابهامی نداریم. پس ببینید اسلوب اذا اذا اذا اسلوب یقولون یقولون خیلی راحت آن دسته‌بندی داخلی این سیاق را برای ما چه کرد؟ مشخص کرد. بله أضل یعنی کسی که شکست پذیر است. چرا ش-- الان پیغمبر تو نگاه اون‌ها شکست پذیره؟

چون من عند رسول الله ینفظد رفتن از نظر منافقان توطئه سی-- اقتصادیشون اجرا شده. من عند رسول الله رفتن پیغمبر تنها شده پس می‌شود شکستش داد. بله واضح بوده و اونچه هم که واضح نبوده محتاج تفسیر نیست. تفسیر اینجا کلمه تفسیر کلمه درستی نیست. باید مثلاً احیاناً ممکنه در بعضی موارد هم لازم بوده که مثلاً به سیاق نگاهی بندازن چون قرآن یک رسالتی داره علاوه بر اینکه به زبان عربی قابل فهم داره صحبت می‌کند سطح زبان عربی را هم ارتقا میده.

یعنی مثلاً درک‌های بالاتری از کلمات و لغات به مردم میده. این را دیگر با خود قرآن متوجهش میشن. اللهم صل على محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.