ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 023

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز تدبر سورهٔ تغابن

بسم الله الرحمن الرحیم. خدا را شکر می‌کنیم که توفیق داریم در پیشگاه نورانی قرآن کریم حاضریم و آرزو می‌کنیم خدای بزرگ این توفیق را تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه. با قرآن زندگی کنیم، با قرآن بمیریم و با قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام محشور باشیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صلي على محمد و آل محمد. لازم می‌دانم ایامی را که درش هستیم تبریک عرض بکنم و از حسن در واقع تدبیر پروردگار سوره مبارکه تقابن سوره‌ای است که به عنوان سوره پایانی سطح چهارم آموزش معرفتی تدبر مناسبت خوبی داره با این ایام و مناسبت خوبی داره با شرایطی که ما درش هستیم انشاالله این سوره را بتونیم تدبر کنیم و از آموزه‌های نورانی این سوره بهره‌مند بشیم استفاده کنیم.

بالاخص با توجه به زمانی که در آن زندگی می‌کنیم بهره‌های خاص داشته باشیم از این سوره نورانی. این هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد. و آل محمد.

ابتلای امت و پایداری

پیشاپیش اهدا می‌کنیم ثواب تدبر در این سوره نورانی را به روح پاک امام عزیزمون، شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، شهدای ترور، شهدای دفاع از حرم. همه عزیزانی که به هر شکلی زحمت کشیدند تا حق و حقیقت و عدالت گسترده بشه و به دست ما هم برسه. قرآن کریم بخوانیم، بفهمیم، تدبر کنیم. انشاالله همشون بهره‌مند باشند. باز هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. انشاالله راجع به آزمون و شروع سطح پنج در پایان بعد از تدبر سوره تقابن مطالبی خواهیم داشت.

سیاق‌شناسی سوره

این سوره نورانی یک مبحث سیاق شناسی داره و یک مبحث در واقع جمع‌بندی و ارتباط یابی. توی بحث سیاق شناسی قسمت آیک چهارده تا هجده سوره واضح است که یک سیاقه. خدا خطاب به مؤمنان فرموده که به هر حال شما برخی از همسران یا فرزندان‌تون دشمنان شما هستند که باید از اون‌ها حذر کنید. و البته اگر عفو و صفح و مغفرت داشته باشید، خدا هم اهل مغفرته. و بعد باز خطاب به مؤمنان مشخص کرده که اموال و اولاد فتنه ای هستند که شما توی این فتنه آزمایش می‌شید و باید به سمت آنچه نزد خداست رغبت بکنید.

مبادا فتنه اموال و اولاد شماها را زمین‌گیر بکنه. این دو تا نصیحت ذیل يا أيها الذين آمنوا ای که در آیک چهارده داریم تا پایان سوره ادامه پیدا می‌کند. لذا وحدت سیاق سوره از آیک چهارده، وحدت سیاق از آیک چهارده تا هجده مشخصه. در آیک یک تا سیزده یک جا یک بحثی داریم. ما می‌خواهیم بگیم یک تا سیزده یک سیاقه. ولی یک جاهایی ممکنه بحث پیش بیاد که چرا اینجا را شما مثلاً سیاق جدیدی ندونستید. بسم الله الرحمن الرحیم آیک یک تا سیزده را یک مرور بکنیم.

با تسبیح آغاز می‌شود. یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير.

کفر و ایمان عملی

«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (تغابن/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که شما را آفرید؛ برخی‌تان کافر و برخی مؤمنید؛ و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

هو الذي خلقكم فمنكم كافر ومنكم مؤمن والله بما تعملون بصير. این که اتصالش روشنه بعد خلق السماوات والأرض بالحق وصوركم فأحسن صوركم وإليه المصير. این چطور؟ يعلم ما في السماوات والأرض ويعلم ما تسرون وما تعلنون والله عليم بذات الصدور. این چطور؟

سرگذشت کافران پیشین

تا برسه به ألم يأتكم نبأ الذين كفروا من قبل من قبل فذاقوا وبال أمرهم ولهم عذاب أليم. شاید، شاید کسی بگه آیک پنج شروع سیاق جدید باشه. بگه آقا از آیک یک تا چهار داشت راجع به کی صحبت می‌کرد؟ می‌گفت آقا این خدا خلاصه تسبیح می‌کند ما في السماوات وما في الأرض خدا را ملک مال اوه حمد مال اوه قدرت دست اوه. خالق او هست. نمی‌دانم خالق آسمان‌ها و زمینه. بعد عالمه به آنچه در آسمان‌ها و زمینه. اینان اوصافی‌ست از خدا. اما آیک پنجم با عبارت ألم يأتكم نبأ الذين كفروا من قبل مردم را مخاطب قرار میده.

می‌گویدر گذشتگان به شما نرسیده فذاقوا وبال أمرهم. اونایی که کفر ورزیدن عاقبت امر خود را چشیدند و به عذاب الیم رسیدند. اینجا ممکنه کسی بگه سیاق عوض شد اما ما می‌خواهیم بگیم نه، سیاق عوض نمی‌شود اینجا. کی میدونه چرا؟ مخاطب در یعتکم با مخاطب در تسرون وتعلنون تو آیک چهار یکیه. بله، یکی از قرائنی که اتصال سیاق را می‌تواند به ما بفهمونه وحدت مخاطبه. اما آیا همی‌شود وحدت مخاطب دلیل کافی برای وحدت سیاق هست؟ ممکنه گاهی مخاطب یکی باشه ولی به یک مخاطب دو پاراگراف پشت سر هم حرف بزنیم.

دو تا سیاق حرف بزنیم به یک مخاطب. بله یک قرینه، یک نشانه است که به ما می‌گوید آقا اینجا احتمالاً سیاق عوض نشده اما نمی‌توانیم به این نشانه اکتفا کنیم. خدا فرمود من ما فی السماوات والأرض را می‌دانم شاهدش هم این که نبع الذین کفروا من قبل به شما رسیده. چطور آن وقت وجه استشهاد چیک می‌تونید توضیح بدید؟ اینکه نبع الذین کفروا من قبل به شما رسیده یا نرسیده، این چه شاهدی است از اینکه خدا ما فی السماوات والأرض را می‌داند؟ ببینید در آیک یک تا چهار یک بحثی مطرح کرد اول گفت تسبیح رو، تسبیح را آورد.

له الملك وله الحمد وهو على کل شيء قدیر. هو الذي. فمنکم کافر ومنکم مؤمن. ببینید در همین آیات یک تا چهار مسئله یا سرخط کفر و ایمان چی شد؟ شروع شد. یعنی یک بار این بود که آیک یک تا چهار فقط داره اوصاف خدا را بیان می‌کند. می‌گوید آقا این خدا خالق است. این خدا عالم است. این خدا چه هست؟ فقط اوصاف خدا را بیان می‌کند. یک بارم این است که همینجا شروع کرد. گفت هو الذي این خدایی که ما فی السماوات وما فی الأرض او را تسبیح می‌کند. این خدایی که ملک و حمد مال اوست.

این خدایی که على کل شيء قدير است. این خدا کسی است که شما را خلق کرد. ولی متأسفانه فمنکم کافر ومنکم مؤمن. متأسفانه بعضی‌تون نسبت به او چی هستید؟ کافرید و بعضی‌تون فقط مؤمنید. نسبت به این خدایی که خالق شماست. چه کسی خالق شماست؟ کسی که ما فی السماوات وما فی الأرض مسبح اوست. چه کسی خالق شماست؟ کسی که ملک متعلق به اوست. حمد متعلق به اوست. کسی که على کل شيء قدير است. این خالق شماست. اما این خالق شما، شما بهش کفر می‌ورزید. فمنکم کافر ومنکم مؤمن.

والله بما تعملون بصير. به من ببینم این بما تعملون بصير به دنبال منکم کافر ومنکم مؤمن پیامش چیه؟ که این کفری که اینجا مطرح است کفر عملیه. حالا تو آیک قبل گفت خلقکم تو این آیک می‌گوید خلق السماوات والأرض بالحق وصورکم فأحسن صورکم والیک المصیر. این خدایی که به او کفر می‌ورزید، این خدایی که به او کفر می‌ورزید آیا بس آفریده عالم را؟ یعنی همینطوری کفر بورزید و دنیا هم تمام بشه و هیچ به هیچ؟ همینطور فرق نکند کافر با مؤمن؟ می‌فرماید خلق السماوات والأرض بالحق.

بالحق یعنی هدفمند. بالحق آفرید. وصورکم فأحسن صورکم والیک المصیر. بازگشت به سوی این خداست. یعنی اینطور نیست که شما کفر ورزید و این کفر ورزیدن هیچ عاقبت سوئی برای شما به بار نیاورد. حالا اینجا این کافره برمی‌گرده می‌گوید او از کجا می‌خواهد بدونه اصلاً من چی‌ام؟ يعلم ما في السماوات والأرض ويعلم ما تسرون وما تعلنون. شما حتی اگر کفرتان را پنهان بکنید باز او می‌داند. والله عليم بذات الصدور. حالا ألم يأتكم نبع الذين کفروا من قبل.

شما خیال کردید اول کسانی هستید که کفر می‌ورزید به خدا؟ قبل از شما هیچکس به خدا کفر نورزیده؟ آیا اینایی که قبل از شما به خدا کفر ورزیدن چی سر اون‌ها آمد؟رش برای شما نرسید؟ الان چی بازم قضاوتم چیک الان؟ متصل یا منفصل؟ آها اینجا معلوم شد که فقط وحدت مخاطب نیست. سرنخ سخن هم یکیه. یعنی از همون آیک دوم، از همون آیک دوم سرفصل و سرنخ کفر و ایمان چه شد؟ شروع شد. فرمود خدا خلقتون کرده، شماها کفر می‌ورزید. این کفر شما بی‌نتیجه نیست.

حتی اگر پنهانی هم باشد باز خدا آن را می‌داند. پسر کافران قبل از شما که کفر ورزیدند و عذاب شدند به شما رسید یا نرسید. میاد جلوتر. اینان بعله عذاب شدند. قالوا ابشر یهدوننا فکفروا وتولوا واستغنى الله خدا عذابشون کرد. زعم الذين کفروا ان لا یبعثوا. کافران گمان کردند مبعوث نمی‌شوند. قل بلا وربی لتبعثن. حالا که کفر چیز خوبی نیست.

امر به ایمان

فآمنوا بالله. پس ببینید این فآمنویی که داره اینجا بیان می‌کند، این آمنو سرنخ خود را از آیک دو گرفته که فمن کن کافر ومن کن مؤمن. بعد گفته چرا کفر؟ چرا کفر عملی؟ چرا کفر پنهانی؟ چرا عبرت نمی‌گیرید از عاقبت کافران تاریخ؟ چرا عبرت نمی‌گیرید؟ چرا راه غلط اونها را می‌روید؟ چرا گمان می‌کنید قیامت در کار نیست؟ دست از این کفر بردارید و ایمان بیاورید به خدا و رسولش و نوری که چه کار کردیم؟ نازل کردیم. حالا ایمان بیاورید. بعد می‌فرماید "یوم یجمعکم لیوم الجمع ذلک يوم التقابن".

آن روز ایمان به درد-- آن روز چی به درد می‌خوره؟ ایمان به درد می‌خوره. و من. يؤمن بالله آمنو. چون "یوم یجمعکم لیوم الجمع" ای داریم که "ذلک يوم التقابن" است. آن روز ایمان به درد می‌خورد "ومن يؤمن بالله ويعمل صالحا". اما کسانی که کفر ببرزن، تو آیک بعدی، آنان عاقبتشون چه خواهد بود؟ آتش خواهد بود.

مصیبت و هدایت قلب

حالا "ما اصاب من مصيبة" این چطوره نظرتون؟ "ما اصاب من مصيبة الا باذن الله ومن يؤمن بالله یهد قلبه". بازم اینجا هنوز داره ترغیب به چی می‌کند؟ از آمنو بعد از آمنو یک من يؤمن بالله اینجا داره من يؤمن بالله دو مرتبه یک دونه هم من يؤمن بالله اینجا داره. این من يؤمن بالله. ایمان بیاورید. بعد می‌فرماید و أطيعوا آمنوا و أطيعوا أطيعوا الله أطيعوا الرسول فإن توليتم فإنما على رسولنا البلاغ المبين الله لا اله الا هو وعلى الله فليتوکل المؤمنون.

چه شد پس؟ من تا اینجا هنوز وارد بیان سوره نشدم. فقط خواستم بگویم آیک یک تا سیزده یک سیاقه. آیک چهارده تا هجده یک سیاقه. چهارده تا هجده را همون راحت همون اول گفتم چهارده تا هجده خطاب به چه کسانی‌ست؟ مؤمنان را مخاطب قرار میده. لغزشگاه‌ها را بهشون تذکر میده. یک لغزشگاه خانواده، ازواج و اولاد. دو لغزشگاه دارایی‌ها، اموال و اولاد. پس آیک چهارده تا هجده خطاب به مؤمنان، معرفی لغزشگاه‌هاست. این را بهش وارد میشیم. آیک یک تا سیزده خطش اینه.

فرمود فمنکم یک مقدمه گفت. مقدمه تسبیحی بود. بعد نتیجه گرفت متأسفانه خیلی از شما چی هستید؟ کافر هستید و یک عده‌ای مؤمن هستند. بعد گفتش که اگر هم شما کفرت را پنهان کنی باز برای خدا چیک آن کفر پنهانی؟ بعد گفتر کافران قبلی مگر به گوش شما نرسیده که چه عاقبتی اینها را گرفتار کرد؟ به چه عذابی مبتلا شدند؟ بعد کافران گمان می‌کنند قیامت در کار نیست. نفی و انکار قیامت می‌کنند و اشتباه می‌کنند به خاطر انکار قیامت به کفر می‌کشیده کارشون و اشتباه می‌کنند.

بعد فرمود بابا دست از این کفر به درد نخور خانمان سوز سعادت سوز بردارید. چه کنید؟ ایمان بیاورید، ایمان بیاورید. بعد فرمود در روز قیامت اونهایی که ایمان بیاورند نجات پیدا می‌کنند. بعد فرمود در مصیبت‌ها اونهایی که ایمان بیاورند نجات پیدا می‌کنند. بعد فرمود ایمان کفایت نمی‌کند، اطاعت هم لازم است. بعد فرمود ایمان و اطاعت با توکل ممکن است. این خطی‌ست که از نظر معرفتی، مفهومی این خط نشون دهنده وحدت سیاق در آیک یک تا سیزده‌ه. حالا البته ما وارد می‌شیم تک‌تک آیات را توضیح میدیم و این خط انشاالله روشن‌تر و شفاف‌تر خواهد شد.

شما با صلوات همراهی. اللهم صل على محمد و آل محمد. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض هرچه در آسمان‌ها و زمین است و هرچه در زمین است خدایی را تسبیح می‌کند از هر عیب و نقص و نیازی منزه و مبرا می‌داند که قبلاً چندین بار این آیک را من توضیح دادم. یعنی وجود ما في السماوات وجود ما في الارض خودش شاهدی است قوی بر اینکه خالق، رب و مالک ما في السماوات و ما في الارض به کسی و چیزی احتیاج ندارد، نقصی و نیازی ندارد تا بخواهد نقص و نیاز خود را با دیگران چه کند؟

جبران بکند. این معنی تسبیح است. او محتاج کسی نیست. له الملك، ملک یعنی فرمانروایی مطلق. الملك فرمانروایی مطلق السماوات والارض متعلق به اوست. و له الحمد، له الحمد به دنبال له الملك در فهم سیاقی چی می‌فهمونه؟ یعنی به بهترین وجهی فرمانروایی می‌کند. حمد سپاس است بر انجام کار نیک از روی اختیار. یعنی خدا فرمانروایی‌اش نیک انجام می‌شود. فرمانروایی خوب دارد و خدا خودش را بر این فرمانروایی حمد می‌کند و له الحمد حمد متعلق به اوست چون خوب فرمانروایی می‌کند.

وهو على كل شيء قدير. این خدا بر هر چیزی قدرت دارد. حالا با توجه به سیاق می‌رسیم به این مطلب. یعنی کفر ورزیدن شما چیزی از قدرت او نمی‌کاهد. کفر ورزیدن شما ملک او را نقض نمی‌کند. او را در فرمانروایی دست‌پاچه و دچار فرمانروایی سوء نمی‌کند. او به ایمان داشتن یا نداشتن شما احتیاجی ندارد. اینان این توضیحاتی که الان دادم بهتون که این وجه آیک را مشخص می‌کند یعنی آیک یک برای چی به عنوان مقدمه بحث کفر آمد؟ مقدمه تسبیح شد رسیدیم به کفر.

بعدش می‌خواهد بگه هو الذي خلقكم فمنکم کافر. می‌خواهد بگه آقا شما کفر می‌ورزید؟ بابا اونکه محتاج ایمان شما نبود. یسبح لله ما في السماوات وما في الارض کسی که ما في السماوات وما في الارض او را تسبیح می‌کند، لنگ ایمان آوردن شما نیست. ایمان نمیاری؟ به او لطمه‌ای نمی‌رسد. همون گر جمله کائنات کافر گردند دیگر که بر دامن کبریاى او گردی نمی‌نشیند که. به او لطمه‌ای نمی‌خوره. ملک مال اوست. همتون نافرمانی می‌کنید، اطاعت نمی‌کنید. چه این که در ادامه گفتیم هم ایمان می‌خواهد از ما هم چی می‌خواهد؟

آقا ایمان نمیاری یا اطاعت نمی‌کنی؟ ملک او تکون نمی‌خوره. فرمانروایی او تحت تأثیر نافرمانی شما قرار نمی‌گیرد. حتی در فرمانروایی خود دچار فرمانروایی سوء که بخواد حمد را، حمد را بخواد نقض بکنه نمی‌شود. او با اقتدار تمام فرمانروایی زیبای خود را بر عالم ادامه می‌دهد بدون اینکه کفر شما کمترین تأثیری در اقتدارش، فرمانروایی‌اش و زیبا حکم راندن‌ش داشته باشد. چرا که اساساً او به کسی و چیزی احتیاج ندارد. منزه است از هر عیب و نقصی. ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید فرقی به حال او نخواهد کرد.

این مقدمه. با این مقدمه می‌فرماید هو الذي خلقکم این خدا شما را خلق کرده. این خدا. حالا شما چی هستید؟ فمنکم کافر و منکم مؤمن. شماها بعضیاتون کافرید و بعضیاتون مؤمن. این من، من تبعیضی است. بعضیاتون کافرید و بعضیاتون مؤمنید. ببینید اینجا یک بحثی هست. على القاعدة نظم طبیعی دعو قرآن کریم جایی که می‌خواهد دو گروه را معرفی کنه این است که اول مؤمن را بیاره یا کافر رو؟ اول مؤمن را بیاره بعد کافر را بیاره دیگر. چرا اینجا اول کافر را میاره؟ اکثراً کافرند.

موضوع اصلی کفره. موضوع اصلی کفر. یعنی اونچه که اینجا می‌خواهد زیر سؤال ببره و برای او نسخه بپیچه چیه؟ می‌خواهد بگه آخه یک جهت دیگر هم می‌توانیم بهش نگاه کنیم و اونم این است که على القاعدة نسبت به چنین خدایی جا دارد کفر ورزیم یا نه؟ وقتی شما کفر می‌ورزی جای تعجب داره. فمنکم کافر و منکم مؤمن. یعنی نوعی اظهار تعجب از کفر. که چرا پس کفر آخه؟ نه، نه تغا-- اسم‌های سوره‌ها بعداً از را سوره‌ها برداشت شده. اسم سوره جزء وحی نیست که مثلاً خدا این سوره را تغابن نام گذاشته باشه اینطوری که نیست.

هو الذي خلقکم فمنکم کافر و منکم مؤمن. علتش اینه. دو تا علت من بیان کردم یکیشو خودتون گفتید. اونم این است که اینجا مسئله اصلی که قراره بررسی بشه چی هست؟ آن می‌خواهد بررسی بشه. علت دوم هم این است که در حقیقت اظهار تعجب از کفر. که چه، چه جای کفر بود؟ یعنی مثل اینکه طرف گوینده گویا متعجب است از کفر. فمنکم کافر حالا و منکم مؤمن. بیشترتون که کافرید که یا مثلاً جای تعجب از اینکه کافرید یک گروهی‌تون هم مؤمنید. فمنکم کافر ومنکم مؤمن والله بما تعملون بصير.

مسئله و حکایت سوره تقابن از اینجا وارد فاز چالشی و جدی خودش می‌شود. لطفا دقت‌ها را زیاد بکنیم. وقتی می‌فرماید والله بما تعملون بصير، به دنبال بحث کفر و ایمان پای بصیر بودن به عمل را باز می‌کند یعنی سوره تقابن اونچه نشانه رفته کفر عملیه. کفر عملی فرقش با کفر نظری چیه؟ کفر نظری صاحب کفر نظری می‌گوید خدا یگانه نیست یا صاحب کفر نظری می‌گوید ایشون پیغمبر نیستند یا صاحب کفر نظری می‌گوید قیامت اونطور که ایشون می‌گوید نیست یا نداریم یا اگر هست اینطوریه.

کفر نظری دارد صراحتا اعتقاداتی را که در اسلام باید اونها را داشت و پذیرفت و به رسمیت شناخت، صاحب کفر نظری اونها را چه می‌کند؟ همه را یا بعضی از اونها را انکار می‌کند. به این می‌گوییم کفر نظری. اما کفر عملی چیه؟ کفر عملی این است که طرف در نظر اظهار کفر نمی‌کند. نمیاد بگه خدا یگانه نیست یا پیغمبر حق نیست یا معاد وجود ندارد، قیامت در کار نیست. این حرفا را نمی‌زنه اما تو عمل طوری رفتار می‌کند که نشون میده این اعتقادات را قبول نداره. گویا خدا می‌خواهد بگه آقا اگر شما این باورهای ایمانی را داری باید یک خروجی تو عمل داشته باشه.

من از تو نمی‌بینم. شبیک سوره ماعون. مکذب سوره ماعون خودش جزو کیاست؟ جزء مسلمینه. جزء نمازگزارانه. اما خدا چطور ازش یاد می‌کند به تکذیب؟ می‌گوید دیده می‌شود کسی را که دین را تکذیب می‌کند؟ کیو می‌گوید خدایا اینی که یتیم را می‌راند، اینی که نسبت به طعام مسکین توجه ندارد، این همون مکذب به دین است. می‌گویم خدایا آخه این نماز می‌خونه؟ خدا می‌گوید وای بر نمازگزاران. چه نمازیک که این می‌خونه از حقیقت نمازش غافله نمایش میده او. ندیده می‌شود خیرش به هیشکی نمی‌رسه.

این چه قبول، چه نمازی، چه ایمانی. مکذب قبولش ندارم. یعنی به خاطر عملش که یتیم را می‌راند که به مسکین بی‌اعتنایی می‌کند، به خاطر عملش خدا او را مکذب می‌دونه. نماز او را ریا می‌دونه. ما در سوره تقابن با چی روبرا ایم؟ آیا کفری که اظهار می‌شود یا کفری که در عمل هویداست؟ کفری که در عمل هویداست. وقتی می‌گوییم کفر عملی خودبه‌خود دایره بحث کوچک می‌شود. یعنی دیگر شامل کفر نظری نمی‌شود. می‌شود شامل حال کسانی که در نظر چی هستند؟ جزء کیا هستند؟

پس این می‌شود یک بحث درون دینی، درون اسلامی، درون امتی. یعنی یک بحثیک بین خود ما مسلمونا. صحبت الان سوره تقابن طرف نیست با کسی که ایمان ندارد. یعنی خدا را قبول نکرده، توحید را قبول نکرده، قرآن را قبول نکرده، پیغمبر را قبول نکرده، معاد را قبول نکرده. خدا با کسی روبروست که به ظاهر همه را قبول داره. مسلمونه. مسلمونه اما عملش با ادعای مسلمانی‌اش نمی‌خونه. عمل چیز دیگریه. ببینید ما یک یعنی بنده در روشی که تو فهم قرآن در پیش گرفته‌ام سعی می‌کنم اصطلاحات را در همون جایی به کار ببرم که قرآن به کار می‌بره.

اگر در سوره تقابن خدا بگه منافق می‌گویم منافق. اگر نگه منافق منم نمی‌گویم. به صرف اینکه از نفاق یک مفهومی تو ذهن منه بگویم نفاق یعنی اینکه انسان بین ظاهر و باطن‌ش یا ظاهر و-- ایمان ظاهری و رفتارش هماهنگ نباشه. یک مفهومی از نفاق تو ذهنمه به صرف آن مفهوم بیام بگویم پس اینان منافقن؟ من این کارا نمی‌کنم. می‌گویم اگر گفتنی بود خدا خودش می‌گفت. خدا نگفته منافقن. یعنی خدا از اینان ترجیح داده به جای کلمه نفاق با کفر عملی یاد کنه. اینان کسانی‌اند که گرفتار کفر عملی‌اند.

و یک فرق‌های عمده‌ای داره با منافقان. حالا می‌رسیم که خواهید دید اینایی که در سوره تقابن گیرن از کجا گیر افتادن. اونوقت خودتون هم اقرار می‌کنید نباید بهشون بگیم منافق. من ترجیح میدم به کافر سوره تقابن بگویم خسته. خسته از راه بریده. سوره بریده‌هاست. سوره خسته‌هاست. سوره جامونده‌هاست. این فرق می‌کند باز با آن نفاق، آن نفاق حسابش چیز دیگره. فعاله، تو صحنه است. داره زیر پای اسلامو می‌کشه آن نفاق سوره منافقون. باز جاهای دیگم نفاق تعاریف خودشو داره اما اینجا از حالی که این فرد دارد یا این افراد دارند تعبیر به نفاق نکرده.

والله بما تعملون بصير. خدا به اونچه عمل می‌کنید بیناست. خلق السماوات والأرض بالحق. می‌خواهد بگه چی؟ گفتیم هر جا تو قرآن آورد بالحق نقطه مقابلش می‌شود بال باطل. بالباطل یعنی چی؟ یعنی عبث یعنی پوچ. بالحق یعنی هدفمند. این می‌خواهد بگه چی به دنبال اینجا که فرمود فمنکم کافر ومنکم مؤمن والله بما تعملون بصير. حالا اینجا می‌فرماید خلق السماوات والأرض بالحق. چی می‌خواهد اینجا بفهمونه به ما؟ می‌خواهد بگه آقا درسته که او به ایمان شما احتیاج ندارد.

شما کفر ورزید یا ایمان بیاورید فرقی به حال او نمی‌کند. اما نه به این معناست که آسمان‌ها و زمین را پوچ و عبث و باری به هر جهت خلق کرده باشه و کفر ورزیدن شما هیچ اثری نداشته باشه. کفر ورزیدن شما را او اثر نداره. خودتو که بدبخت می‌کند. خودتو که بیچاره می‌کند. بله او احتیاج به ایمان تو ندارد. تو که احتیاج به ایمان خودت داری. او از کفر تو آسیب نمی‌بیند. تو که از کفر خودت آسیب دیده می‌شود. خلق السماوات والأرض بالحق وصورکم فأحسن صورکم. می‌خواهد بگه آسمان‌ها و زمین را هدفمند و به حق آفریده.

شما را هم او صورت‌گری کرده و چه خوب صورت‌گری کرده. این یعنی چی؟ این به دنبال خلق السماوات والأرض بالحق اینکه می‌فرماید وصورکم فأحسن صورکم چه پیامی به ما میده؟ که با آن هدفه همخوانی داره. ببینید این نگاه تدبری را می‌خواهم کم‌کم تو عبارت‌ها راه بیفتید. یعنی اینجا که آمد گفت من به، به حق آفریده آسمان‌ها و زمین را، ذیلش می‌گوید آقا شما را هم او صورت‌گری کرده و خوب صورت‌گری کرده. خوب در اینجا می‌شود چی؟ یعنی متناسب با هدف. یعنی فردا نمی‌تونی بگی خدایا اصلاً گیریم آسمان‌ها و زمین را هدفمند خلق کردی، من با آن هدفی که تو داشتی وجودم همخوانی نداشت.

توقع بیجا از من داشتی که من ایمان بیارم. می‌گوید نه بیجا نیست. آن کسی که امروز از شما توقع ایمان دارد یا کفر شما را دارد به چالش می‌کشد، زیر سؤال می‌برد، او کسی است که شما را به بهترین شکلی صورت‌گری کرده که متناسب با هدفی بوده که از آسمان‌ها و زمین داشته. یعنی کاملاً در چارچوب خلقت هدفمند کل عالم شما را صورت‌گری کرده. پس بهانه‌ای از این جهت برای عذر تراشیدن در مقابل او باقی نمی‌مونه. والیک المصیر. بدونید باید سراغ این خدا برگردید و جواب بدید.

ببینید این آیک کامل کامل داره استدلال می‌کند که کفر شما به خودتون ضربه می‌زند. چون کفر شما به معنی بی‌اعتنایی به هدف از خلقت آسمان‌ها و زمین است که شما را از این جریان هدفمند خلقت چه می‌کند؟ دور می‌کند و جدا می‌اندازه و حجتی بر آن ندارید چون کاملاً می‌تونستید با این جریان هدفمند همراه باشید. پس این کفر به اختیار خود از جریان هدفمند عالم جا موندنه و عذری هم برای او نیست. به سوی او برمی‌گردید و باید جوابگوی این وضعیت باشید.

حالا هزاری که او محتاج کفر ایمان شما نبوده. اما تو جا موندی. تو از این جریان عقب موندی، جا موندی، جدا افتادی. حیف شدی. عذری هم نداری چون می‌تونستی همراه باشی. او تصویرگری کرده شما را. او ماهیت داده به شما. او هویت داده به شما و او می‌دونه ماهیت و هویت شما چیه. شما خودت به خودت خیانت می‌کنی در صورت کفر. ببینید در جریان خلقت یک ماده داریم، یک صورت. ماده، صورت. ماده اصل وجوده. اصل سهم شما از وجود. این ماده لزوماً فقط ماده به معنی مادیات نیست.

مثل من می‌خواهم بگویم مثلاً قالب، ماده. ماده که می‌گویم هرچی که شما از وجود داری ماده‌ست. منظورم اینه. یک ماده اصلی و یک صورت یا قالب. آن صورت چیه؟ آن صورت در واقع چیستی و چگونگی این ماده را نشون میده. هر انسانی یک سهمی از وجود دارد، اصل وجود اوست. یک چگونگی وجود دارد. این چگونگی وجود می‌شود صورت. بهش می‌گویند ماهیت. ماهیت، چیستی، چگونگی. الان ما در اصل وجود انسان با اسب فرق خاصی، هر دو اصل وجود دارن، هر دو وجود دارن اما چیستی وجودشون فرق داره.

ماهیت وجود فرق می‌کند. الانسانه حیوان ناطق یا الانسانه حي متعلّق. اما اسب چی؟ حیوان شاهق. آن فرق می‌کند. آن هر با انسان فرق می‌کند. یک چیز دیگر دراومده از آب. این می‌شود صورت گری. یعنی کسی که به شما ماهیت داده، صورت داده، چیستی شما را طراحی کرده. او خدایی است که آسمانها و زمین را به حق خلق کرده و شما را به تناسب همون هدف و به تناسب خلقت هدفمند آسمانها و زمین ماهیت بهتون بخشیده. یعنی شما فردا نمیتونید عذر بیارید که من با این جریان هدفمند عالم همراه نشدم چون نمیشد.

چون ماهیت من ماهیت هماهنگی با این جریان نبود. نمیتونی عذر بیاری. می‌گوید من خودم خلق کردم. خودم می‌دانم که بود. به بهترین شکلی هماهنگ بود. به بهترین شکلی میتونستی با جریان هدفمند عالم همراه باشی. حالا به این نکته که میرسه، این صاحبان کفر عملی یک شاید دلخوشی، یک امیدی، یک مثلا گوشه‌ای از ذهنشون داشته باشن و آن اینکه بابا این سوره با ما نیست. ما که اظهار کفر نکردیم. ما کی گفتیم خدا را قبول نداریم یا کی گفتیم پیغمبر را قبول نداریم، قرآن را قبول نداریم.

درسته تو دلمون مثلا با خودمون می‌گوییم بابا اینان همش کشکه. یک عمری دارن سر ماها را شیره میمالن. همش خدا، پیغمبر، قرآن ماها را دارن میبرن معلوم نیست کجا. درسته تو دلمون می‌گوییم اما که نیومدیم بگیم نه خدا ره خدا هم باشه. حالا خدا هم هست. خدا هم یگانه است. پیغمبر هم هست. باشه قیامت هم هست. قرآن هم هست. قرآن که را طاقچه است. پیغمبر هم که رحمت خدا رفته. بعدش هم که دیگر خود خدا هم که کو؟ خدا هست دیگر. ما، ما هستیم دیگر. مسئله اینه. ما کاری نکردیم.

چیزی نگفتیم که. خدا می‌گوید ببین همونی که گفتم خلق السماوات والارض بالحق است و صورکم فاحسن صورکم است. او یعلم ما في السماوات والارض است. چیزی از دایره علم او بیرون نیست ها. او هرچه را تو آسمان‌هاست، هرچه را در زمین است می‌دانه ها. لذا ذیل همین یعلم ما في السماوات والارض لذا این را هم بدانید و یعلم ما تسرون و ما تعلنون. برای او فرقی نمی‌کند شما یک چیزی را پنهان کنی یا آشکار کنی. این جمله یعلم ما تسرون و ما تعلنون، این جمله‌ایست که در مقامی گفته می‌شود که شخص یعنی آن مورد آیک بنای چی داشته باشد؟

پنهان کاری داشته باشد. می‌خواهد بگه پنهان کاری فرقی به حال خدا نمی‌کند. او آنچه را پنهان می‌کنید همون قدری می‌داند که آنچه را آشکار می‌کنید می‌داند. حالا تو نگو اصلاً هیچوقت. و هو والله علیم بذات الصدور. خدا به آنچه در نهان دل‌ها می‌گذرد آگاه است. چی می‌خوای از او مخفی کنی؟ می‌خوای بهش بگی که مومنی؟ دلتو خوش کردی که منکر نشدی؟ باشه چون در زبان منکر نشدی پس هیچوقت تو صف کسانی که باید علیهشون شمشیر زد قرار نگرفتی. خیلی باشه. آنان که کارکرد دنیایی داره.

ما انکار نکردیم که بخواهیم مجازات بشیم. باشه، اینان برای دنیات. فردا پیش آن علیم بذات الصدور چی بناست بگی؟ اونجا میخوای بگی ایمان داشتی در حالی که نداشتی؟ در حالی که اعتقادی نداشتی؟ والله عليم بذات الصدور. خدا به آنچه در نهان سینه ها می‌گذرد آگاه است. حالا خطاب به همین کیا-- ببین ما تا اینجا رسیدیم به اینکه کافران این سوره کسانی هستند که گرفتار کفر عملی، کفر عملی دارند و سعی بر پنهان‌سازی آن. کفر عملی، سعی بر پنهان‌سازی. ما کافر نیستیم.

کی گفته ما قبول نداریم؟، خودشون را دارن اینجوری آروم میکنن. بعد می‌فرماید ألم يأتكم نبأ الذين كفروا من قبل. ای کافران! ای کسانی که کفر ورزیدید به الله! آیا نرسید به شمار کسانی که قبل از شما کفر ورزیدند؟ ألم يأتكم نبأ الذين كفروا من قبل.ر کسانی که قبلاً کفر ورزیدند به شما نرسید؟ که فذاقوا وبال أمرهم. در طول تاریخ نمونه‌های فراوانی وجود داره که کافران کفر ورزیدند و نتیجه امر خود را چشیدند. چشیدند و بال و آن پیامد امر خودشون یعنی کفرشون را.

ولهم عذاب أليم و عذابی دردناک برای اون‌ها ثابت است. تو همین دنیا چشیدن تو آخرت هم عذاب دردناک در انتظارشون هست.ر این‌ها به شما نرسیده اصلاً که اینقدر راحت کفر ورزیدید در عمل و سعی می‌کنید خودتون را، کفر خودتون را پنهان کنید و به آرامی و به سادگی از کنار این مسئله بسیار مهم بگذرید و برید. بعد می‌فرماید می‌دونید چرا گذشتگان کفر ورزیدند و وبال چشیدند و به عذاب رسیدند؟ می‌دونید چرا؟ ذلک بأنه كانت تأتيهم رسلهم بالبينات.

ریشه‌یابی کاملاً متناسب با مقام‌ها. اینکه اینان کفر ورزیدن و عذاب شدن به خاطر این بود. بأنه به این دلیل بود که كانت تأتيهم رسلهم بالبينات رسولان اون‌ها كانت تأتيهم بالبينات پیوسته برای اون‌ها دلایل روشن می‌آوردند. باید ماضی استمراری معنی کنید. كانت تأتيهم رسلهم بالبينات رسولان‌شون پیوسته برای اون‌ها دلایل روشن بینه یعنی دلیل روشن بلا-بينات و دلایل روشن می‌آوردند. ولی می‌دونید حرف این‌ها در مقابل آن بینات چه بود؟

فقالوا پس می‌گفتند این کافران می‌گفتند أبشر يهدوننا. أبشر يهدوننا آیا بشر ما را هدایت می‌کنند؟ کسانی که بشر هستند ما را هدایت می‌کنند؟ یعنی اینان وقتی می‌خواستن با آن بینات روبرا بشوند، بینه درباره اون‌ها اثر نمی‌کرد. چون بشر بودن رسولان الهی را ذهن اینان سایک می‌انداخت. نمی‌تونستن بپذیرن که بشر بتواند هادی باشد، هدایت کننده باشد. لذا با اینکه این بشر بینه داشت، حجت داشت، دستش از دلایل روشن پر بود ولی به او اعتماد نمی‌کردند.

فقالوا أبشر يهدوننا می‌گفتند آیا بشر می‌خواهد ما را هدایت بکنه؟ فکفروا به خاطر همین کفر می‌ورزیدند. وتولوا و به آن پیغمبران الهی چه می‌کردند و بینات‌شون؟ پشت می‌کردند. فکفروا وتولوا چه شد؟ واستغن الله نتیجه کفر ورزیدن و پشت کردن به رسولان الهی و بینات اون‌ها به بهانه بشر بودن‌شون نتیجه‌ش این شد که استغن الله. استغن الله یعنی خدا اظهار بی‌نیازی کرد. والله غني حمید و خدا چی است؟ بی‌نیاز بی‌نیاز است. این استغن الله را خدا اظهار بی‌نیازی کرد.

یعنی اظهار بی‌نیازی به چی کرد؟ به ایمان‌شون. گفت نمی‌خواهم ایمان بیاری. نمی‌خوای ایمان بیاری؟ ها بشره؟ نمی‌خوای ایمان بیاری؟ احتیاجی به ایمان آوردن تو- نیست دقیقاً همون کاری که اول این سوره کرد. آقا ایمان نمیارید؟ نمی‌خواهید ایمان بیارید؟ ایمان نیارید. ما في السماوات وما في الأرض داره داد می‌زنه که من محتاج ایمان شما نیستم. یک جوری ایمان نمیاری منو نگاه می‌کنی انگار یک چک تو گوش من زدی. بابا خودتو زدی. خودتو زدی. استغن الله. خدا گفت اصن نمی‌خواهم.

می‌دونی بعضی از مفسران تو استغن الله چی گفتن؟ گفتن یعنی خدا از خودشون اظهار بی‌نیازی کرد. گفتن استغن الله عبارت اخری از ذبهمله. هر کسی که خدا از او اظهار بی‌نیازی می‌کند یعنی او را چه کار می‌کند؟ این مهره را چه کار می‌کند؟ حذف می‌کند. می‌گوید دیگر تو را نخواستم. برا پی کارت. این امت بهش مهلت میده، مهلت میده، مهلت میده. نمی‌خواهید ایمان بیارید؟ باشه برید پی کارتون. من می‌خواهم این را کامل کنم. می‌خواهم بگویم لزومی ندارد حتما همین جا تو همین دنیا به عذاب دنیوی اینان چی بشن؟

همین که کسی بیفته توی زیل سنت استغن الله بیفته. همین الان به خدا پناه ببریم. خدایا قسمت می‌دیم به احترام قرآن قسم می‌دیم به احترام آورنده قرآن به احترام پیغمبر اکرم هیچوقت درباره ما استغنا نکن- امين هیچوقت ما را از آن دایره به دردبخور بودن خارج نکن. امين این بدبختی بزرگیک دیگر آقا. دیگر تو برو، برا دیگر تو به درد نمی‌خوری. این دیگر خودش کسی اگر زیل استغن الله قرار گرفت این دیگر تو عذابه. حالا خواه عذاب دنیوی همین الان محقق بشود بنا به سنت‌هایی که خدا دارد و بعد به جهنم برود یا نه تو این دنیا یک زندگی فلاکت‌بار بی‌خدا را تجربه کند و بعدش هم تو قیامت به عذاب اخروی گرفتار شود.

استغن الله را بعضیا گفتن یعنی گر-خدا گرفتار عذابشون کرد. اما حداقل معنایی که استغن الله داره این است که خدا از ایمان این‌ها اظهار بی‌نیازی کرد "والله غنی حمید". تعجب نکنید آخه خدا کلاً غنیه. حالا درسته استغنا می‌کند یک جایی نه اینکه اونجا که استغناه نمی‌کند احتیاج دارد، کلاً احتیاج ندارد. اما همین خدایی که کلاً احتیاج ندارد، همین خدا یک وقتایی از را آقایش به ما اظهار چه می‌کند؟ اظهار، اظهار احتیاج می‌کند. یعنی هیچ احتیاجی نداردها.

ولی میاد می‌گوید کمک من می‌کنید؟ کمک من می‌کنید؟ ایمان میارید به من بعد بهم کمک کنید. مالتونو جانتون و بیارید وسط. هستید با منید؟ می‌تواند اصلاً این کارا را نکنه. اصلاً غنیه. او غنی حمیده. از من و شما کمک می‌گیرد. به ما لطف می‌کند. ما را حساب می‌کند. نقطه مقابل انصرنی وحلم الناصر و من زلذی يقرض الله قرضا حسنا و هستید با من یا نیستید؟ دست-- یاری می‌کنید مرا یا، یا نه؟ رسولان مرا یاری می‌کنید یا نه؟ نقطه مقابل این می‌شود استغن الله. یعنی بعضی‌ها را استقرضهم الله بعضی‌ها را خدا ازشون تقاضا می‌کند.

می‌گوید لطفاً بیا لطفاً باش. مال و جانت را بیار، ایمانت را بیار، اطاعَتت را بیار. می‌خواهمت. خریدارم. بعضی‌ها را خدا می‌گوید نمی‌خواهم بیای. برا بابا. برا دوزادیت خیلی کجه‌ها. یعنی راست راستی خیال کردی محتاجه تو این؟ باورت شد که یعنی الان نیای ما لنگیم؟ لذا استغن الله و استغن الله والله غنی حمید. سؤالتون. سؤال اینه. می‌گویند این جمله قالوا ابشر يهدوننا با آن جمله‌ای که شما گفتید اینان اینجا داره کفر عملی مسلمونای خسته و مسلمونای جامونده را نشانه گرفته تطابق نداره.

چون مسلمونای خسته که مسئله‌شون ابشر يهدوننا نیست که. من می‌خواهم بگویم اتفاقاً مسئله‌شون همینه. از بین ریشه‌هایی که می‌شد اینجا بیان کند که آقا اینان می‌دونید چرا کافر شدن؟ بگه اینان کافر شدن چون مثلاً به شرکا تکیک کردن، شرکای پنداری. کافر شدن چون مثلاً ما-مایل به دنیا بودن. کافر شدن چون کلی علت می‌شد اینجا بیان کرد. از بین این همه علتی که در کفر گذشتگان که باعث بدبختی و کفر اون‌ها شد می‌توانست اینجا اشاره کند به یک علتی اشاره کرد که دقیقاً همون علت مسئله کفر سوره تقابن.

اونم این است که واقعاً می‌شود به آدم به کسی از جنس خودمون می‌توانیم اعتماد مطلق بکنیم؟ من اگر بخوام بازش کنم چون در ادامه می‌رسیم بهش فقط الان یک اشاره می‌کنم و ارجاعتون میدم به آینده. موکول می‌کنم بحثو به آینده. اشاره اینه. دیدی اونجایی که بهشون می‌گوید آمنو بعد می‌گوید تو روز قیامت ایمان به درد می‌خورد. تو جمله بعدی چی می‌گوید؟ تو روز قیامت-- دیگر کجا ایمان به درد می‌خورد؟ دو تا ایمان به درد می‌خورد داریم. دو تا من يؤمن بالله.

یکیش روز قیامته. آن یکیش چیه؟ تو مصیبته. این مصیبت که بهش می‌رسیم سر سوره است. یعنی طرف دنبال پیغمبر رفته مصیبت دیده. و الان از کی ناراحته؟ من به تو اعتماد کردم. دنبال تو اومدم. اینم وضع ماست. اصلاً مسئله‌ش همینه. می‌گوید بابا اصن نمی‌شود دنبال یک آدم راه افتاد که. ما را به کشتن دادی. بدبختی‌های اقتصادی بر ما تحمیل کردی. دار و ندارمون از ما گرفته شد. از خانه و کاشانه مون رانده شدیم. به هزار فلاکت و بیچارگی افتادیم. عالم و آدم ما را تحریم کردن.

پدر ما را درآوردن. بچه‌هامونو به کشتن دادی. بابا بدبختمون کردی دیگر بسه. ولمون کن بذار راهمونو بریم آخه. هر روز بیای بریم، بیای بریم جهاد کنیم چه کار-- ول کن دیگر بابا بذار بشینیم سر جامون. این کل ماجراست. حالا بهش می‌رسیم. ابشرا يهدوننا دنبال آدما راه بیفتیم. حالا بیّنه دارد بیّنه داشته باشه. آقا بیّنه دارد داشته باشه. ایناها دیگر. همین الان ببین ما تو مسلمونای سوره تقابن را می‌گویم. ببین تو چه وضعی هستیم. چپ و راستمون مصیبت می‌باره.

باید کشته بدیم، خسارت بدیم، هجرت کنیم، محرومیت بکشیم، تحریم بکشیم، تو سری بخوریم، پوستمون کنده بشه که چی شده که شما میگی من از جانب خدا اومدم هدایت کنم. آقا اومدی هدایت کنی درست هدایت کن دیگر ببینیم واسه-- برای ما مشکل درست نکنه اینقدر. نه- کفرش اینجا مشخص نکرده کفر به چی؟ کفر به خدا، کفر به رسول، کفر به معاد. هر سه تاش توش هست. اما چون اصلاً مسئله اصلی کفر چیه؟ مسئله اصلی کفر نظری نیست. مسئله اصلیش این است که بی‌اعتقاد شده و آن بی‌اعتقادی تو عمل داره خودشو نشون میده.

حالا بی‌اعتقاد شده به چی؟ بی‌اعتقاد شده به خود خدا. بی‌اعتقاد شده به رسول خدا. بی‌اعتقاد شده به قیامت. اینجا نیومده مشخصاً بگه یک چیز.

انکار بعث

برای همین در ادامه نگاه کنید میفرماید "زعم الذين كفروا". ببینید اینجا چی گفته بود تا اینجا "أَلَم يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا". این "نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا" کجا تمام شد؟ به من کجا تمام شد؟ آیا آخر آیک پنج تمام شد؟ "ذَٰلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ" این هم به کیا برمی‌گرده؟ "الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ". این هم داره به اینان برمی‌گرده. پس "الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ" داستانشون تا آیک پنج تمام نشد. آیک شش هم ادامه است.

"ذَٰلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدِينَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا". اعتماد به بشر نکردند. نتونستن باور کنن بشر هادی می‌شود. کفر ورزیدند و پشت کردند. خدا هم از اون‌ها اظهار چه کرد؟ اظهار بی‌نیازی کرد. "وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ" چون خدا بی‌نیاز ستوده است. حالا اینجا "زعم الذين كفروا" آیا این "الَّذِينَ كَفَرُوا" هم "الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ"‌اند یا نه این "الَّذِينَ كَفَرُوا" الان سوره تقابن‌اند؟

دلیل برای او بیارید. رسیده باشن در مقام بررسی. فرض کنید بخواد بگه همین کاف "الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ" مشکل اعتقاد به معاد هم داشتن. حتی ضمیر میاد. نه بایدی نداریم. بایدی نداریم. "الَّذِينَ كَفَرُوا" چون این گمان کردند. کفر، کفر عملی در حقیقت پرده داره از کفر پنهان نظری برمی‌داره دیگر. ببینید اینان کفر عملی دارن سعی بر پنهان‌سازی کفر نظری‌شون دارن. در واقع اونی که کفر عملی داره در حقیقت تو نظر دچار چیه؟ کفر پنهانش می‌کند فقط همین.

ببینید "زعم الذين كفروا أن لن يبعثوا" "قل". به کی می‌گوید قل؟ به پیغمبر. خطاب به کی بگو؟ "الَّذِينَ". پس این "الَّذِينَ كَفَرُوا"ی معاصر کی‌آن؟ پیغمبرند. تموم شد. از آن داستان "نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ". این نَبَأُ در آیک شش هم ادامه پیدا کرد. "ذَٰلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا" این قبلی‌ها را داره می‌گوید. "فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدِينَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ".

حالا بعد از اینکه گفت "أَلَم يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ". حالا می‌گوید پیغمبر "زعم الذين كفروا أن لن يبعثوا". پیغمبر نَبَأُ کافران قبلی هم که برای اوون میخونی گویا در اینان اثر نمی‌کند. میدونی چرا؟ چون این "الَّذِينَ كَفَرُوا"ی سوره تقابن که تو باهاشون طرفی، این "الَّذِينَ كَفَرُوا" یک گمانی دارن. ببینید نمی‌گوید "قال الذين كفروا أن لن يبعثوا". ا. خدا نمی‌گوید اینان می‌گویند که قيامتی در کار نیست. می‌گوید می‌گوید فکرشون اینه.

یعنی خدا داره اینان را بررسی روانشناختی می‌کند. می‌گوید پیغمبر میدونی عقبه این که کار اینان به اینجا کشیده الان دیگر این حرفا درشون اثر نمی‌کند. میدونی عقبه‌ش چیه؟ اینان با خودشون گمان می‌کنند کهری از بعث فردای قیامت نیست. "زعم الذين كفروا أن لن يبعثوا". على القاعدة اگر این تفکر کافران یک شبهه‌ای بود، شبهه‌ای بود که مثلاً برای او یک دلیلی داشتن یا مثلاً می‌گفتن آقا چطور ممکن است این پیکر‌های خاک شده دوباره مثلاً ساخته و پرداخته شود؟

یا مثلاً می‌گفتن چطور ممکن است ریز و درشت اعمال و نیات انسان‌ها همه ثبت-- همچین چیزایی نیست. چون مسئله "الَّذِينَ كَفَرُوا"ی این سوره تو عدم ایمان به قیامت یک مسئله روانیه. یعنی این آدم‌هایی که دیگر نمی‌تونن اعتماد کنن، دیگر نمی‌تونن همراهی کنن. یک چیزی هم تو ذهنشون میاد یک وقتایی بهشون می‌گوید بابا حالا اگر الان تو این دنیا اعتماد نکردی فردا را می‌خوای چه کار کنی؟ قیامت را می‌خوای چه کار کنی؟ بعد خودشون به خودشون می‌گویند بابا چه قيامتی، کو قیامت؟

کی رفته قیامت را دیده اومده؟ ول کن بابا. گفتن دیگر. با خودش داره، به خودش داره کمک می‌کند که بابا به خودش می‌گوید، می‌گوید قيامتی هم در کار نیست. با این جمله قيامتی هم در کار نیست که تو دلش به خودش می‌گوید داره خیال خودش را از این کفر و تولی که دارد راحت می‌کند که به خودش می‌گوید نگران نباش. برای همین خدا ببین چجوری جواب میده. جواب خدا اصلاً استدلالی نیست. می‌خواهد خواب خوش او را به هم بزنه. با خودت میگی نیست؟ میگی نیست قیامت؟

"زعم الذين كفروا أن لن يبعثوا قل بلى وربي لتبعثن". بگو چرا قسم به پروردگارم که مبعوث خواهید شد. "ثم لتنبئن بما عملتم". شد به آنچه عمل کردید "وذلك على الله يسير" و این بر خدا آسان است. ببینید فقط تأکید. هیچ استدلالی ما نداریم اینجا فقط تأکید. "بلى وربى لتبعثن ثم لتنبئن بما" به ما؟ عملتُم عملتُم. هنوزم داره به ما می فهمونه که مسئله کفر عملیه. نمی‌گوید "ثم لتنبئن بما قلتم بما زعمتم زعم الذين كفروا أن لن يبعثوا" می‌گوید "لتنبئن بما عملتم وذلك على الله يسير" و این بر خدا آسان است.

تا اینجا را بذارید یک جمعی بیاییم یک بار برگردیم عقب و یک بار دیگر دور با دورخیز از اول آیات بیاییم برسیم به اینجا تا بتونیم بحث را تو فاز جدیدش ادامه بدیم. یک صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد آله تدبر در قرآن با رفت و برگشت را آیاته. هیچکس نمی‌تواند در قرآن تدبر کند با زوم کردن و متوقف شدن را یک آیه. شما دائم باید برید، برگردید، برید به آخر برسید، بیایید اول دوباره بیایید اینجا دوباره برید اول دوباره برید به سمت آخر. همش باید رفت و آمد کنی.

تدبر با رفت و آمد را سوره کم کم جا میفته. سوره می‌خواهد چی بگه؟ اینکه ما هر چند وقت یک باری برمی‌گردیم از عقب دوباره میایم مثلاً می‌رسیم به اینجا دو مرتبه میریم جلوتر باز برمی‌گردیم ارجاع میدیم به مثلاً قسمت‌های قبل‌تر سوره. همینطور. اینان همه برای این است که این ذهنیت شبکه‌ای، این فهم ساختاری شبکه‌ای توی سوره اتفاق بیفته.

تسبیح و ملک و حمد

«يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (تغابن/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمان‌ها و زمین است خدا را تسبیح می‌گوید؛ ملک و حمد از آن اوست و او بر هر چیز تواناست.

"بسم الله الرحمن الرحيم يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير". خدا بی‌نیاز است، بی‌عیب است، بی‌نقص است، مالک مطلق است، فرمانروای مطلق است و به زیبایی فرمان می‌راند و بر هر چیزی قدرت دارد. او کسی است که شما را خلق کرد ولی شما کفر ورزیدید. بعضی از شما کافر شدند و بعضی مؤمن. و خدا به آنچه عمل می‌کنید بیناست. کفر شما از دید خدا پنهان نمی‌ماند. کفر عملی شما از دید خدا پنهان نمی‌ماند. او آسمان‌ها و زمین را هدفمند آفرید و شما را به تناسب این هدف صورت‌گری کرد.

و چه نیک صورت‌گری کرد و بازگشت به سوی اوست. درست است که او به ایمان شما محتاج نیست، ولی کفر شما، شما را از همراهی با جریان هدفمند عالم باز می‌دارد و حجتی بر این جا ماندن و باز ماندن ندارید. چرا که او شما را به بهترین شکل صورت‌گری کرده بود. به سوی چنین خدایی باز می‌گردید. گمان نکنید که اگر سعی بر پنهان‌سازی کفر خویش دارید، از او هم پنهان خواهد ماند که چنین نیست. چرا که او می‌داند هر آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است و هر آنچه را که پنهان می‌کنید یا آشکار می‌کنید و خدا به آنچه در نهان دل‌ها می‌گذرد آگاه است.

کفر می‌ورزید. آیا نرسید به شمار کسانی که قبل از شما کفر ورزیدند که عاقبت امر کفر خویش را چشیدند و عذابی دردناک برای آنها ثابت شد؟ چرا کافر شدند گذشتگان؟ چون پیوسته رسولان الهی با دلایل روشن به سراغ آنها می‌رفتند، ولی آنها به دلیل بشر بودن به هدایتگری آنها اعتماد نمی‌کردند. پس کفر می‌ورزیدند و پشت می‌کردند و خداوند از آنها اظهار بی‌نیازی کرد و خدا بی‌نیاز ستوده است. بعد فرمود پیغمبرم، من می‌گویم پیغمبرم چون قول داریم تو این آیک خطاب با پیغمبره.

پیغمبرم، کافران گمان می‌کنند که هرگز مبعوث نخواهند شد. کفر خود را با دلخوش کردن به مبعوث نشدن فردای قیامت پوشش می‌دهند. "زعم الذين كفروا أن لن يبعثوا قل بلى وربى لتبعثن ثم لتنبئن بما عملتم". پیغمبر بگو به آنها قسم به پروردگارم که مبعوث خواهید شد ور داده خواهید شد به آنچه عمل کردید "وذلك على الله يسير". مسئله شما برادر عزیزم را مجبورم زود هنگام حل کنم. ببینید بعضی از نشانه‌ها به صراحت بر یک مدعا دلالت داره و بعضی از نشانه‌ها به تلویح یعنی نمی‌توانیم از توش صراحت در بیاریم.

یعنی داریم تلویحاً ما ازش نتیجه‌ای می‌گیریم. می‌گوییم آقا از در جایی که نشانه‌های ما تصریح ندارد، ما نیاز به کثرت نشانه‌ها داریم. ما الان از اول تا آیک هفت چندین نشانه بیان کردیم. نشانه اول بعد از "منکم کافر و منکم مؤمن" فرمود "والله بما تعملون بصير". نشانه دوم تو قسمت در واقع تو آیک چهارم گفت "يعلم ما في السماوات والأرض ويعلم ما تسرون وما تعلنون والله عليم بذات الصدور" که گفتیم این تسرون علیم بذات الصدور در جایی به جا هست که طرف مقابل سعی در چی داره؟

پنهان کردن داره. کفر علنی که تسرون و ما تعلنون را نمی‌خواهد. کفر پنهانیک که احتیاج داره به "يعلم ما تسرون وما تعلنون". این دو تا. سوم باز "لتنبئن بما عملتم". باز چهارم در "الذين كفروا" معاصر پیغمبر نمی‌گوید "قال الذين كفروا" می‌گوید "زعم الذين كفروا قل بلا و ربي". استدلالم برای اوون نمی‌کند فقط تأکید می‌کند. حالا اینجا یک استشهاد داریم. استشهاد به چی؟ استشهاد به عاقبتی که کافران طول تاریخ گرفتارش شدن. تو این استشهاد به عاقبت کافران طول تاریخ لازم نیست آن کافران هم مثل اینان کفر عملی پنهانی داشته باشن که.

یعنی من الان ادعا نمی‌کنم این کفری که اینان در طول تاریخ داشتن و به خاطر این کفر عذاب شدن اینم کفر عملی پنهانی بوده مثل کفر مخاطب سورهٔ تغابن. این ضرورتی نداره. به خاطر اینکه فرق یعنی سورهٔ تغابن اتفاقاً می‌خواهد این مطلب را بگه. می‌خواهد به اینان بگه کفری که در حقیقت شما هست، در وجود شما هست و لو پنهانش کنید فرقی با یک کفر آشکاری که در طول تاریخ یک عده‌ای داشتن تو ماهیت نداره. همونه دیگر. در گذشته اونایی که کفرشون معلوم بود چی شد؟

چی سرشون اومد؟ یک چنین عاقبتی در انتظار شما هم هست. لذا اینکه اینجا گفته، اینجا فرموده، اینجا فرموده که "فقالوا أبشر يهدوننا" این قالوی کافران طول تاریخ نشون میده که کفر آنان علنی بوده، آشکار بوده، نظری بوده، باشه. اگر کفر اون‌ها نظری و علنی و آشکار بوده نمی‌تواند دیگر عاقبت آنان حجتی و هشداری باشه برای کسایی که همون کفر را دارن ولی جرات اظهارشو ندارن. می‌تواند باشه. پس این یک. نکته دوم چیه؟ نکته دوم این است که همین کافران معاصر پیغمبر هم ممکنه بگن "أبشر يهدوننا".

مشکلی تو این قسمت نیست. یعنی اتفاقاً اینان نمیان بگن این پیغمبر نیست. ولی می‌گویند ایشون شایسته این که ما تا به "قنعل بنعل" پشت سرش بریم نیست. یعنی آن سنخ بیان یکیه. همون "أبشر يهدوننا"ست. برای اینان در حوزه نظر شاید بوده و یا عمل هم بوده. اما برای کفار معاصر پیغمبر چیه؟ در حوزه عمله. ما نمی‌توانیم تو عمل به ایشون اعتماد کنیم، پشت سرش بریم. بعد تو قرآن فراوان آیاتی داریم که همین مسئله را دارن. یعنی با پیغمبر نمی‌تونونن اعتماد بکنند.

«فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (تغابن/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به خدا و رسول او و نوری که نازل کردیم ایمان آورید؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

نمی‌تونن قبولش بکنن. یک حرف آخرم بزنم. چند تا بریم جلوتر می‌رسیم به یک عبارتی. ببینید "آمنوا بالله ورسوله والنور الذي أنزلنا والله بما تعملونير". باز میریم جلوتر. می‌رسه به اینکه "وأطيعوا الله وأطيعوا الرسول". این أطيعوا به کی گفته می‌شود؟ به همونایی که بهشون گفت آمنوا. به همونی که گفت آمنوا داره می‌گوید الان چی؟ آمنوا و أطيعوا. بعد میاد می‌گوید که "الله لا إله إلا هو وعلى الله فليتوكل الـ". مؤمنون مؤمنون. اینجا توکل برای چی می‌خواهد از مخاطبش؟

برای اطاعت توکل برای اطاعت می‌خواهد. اطاعت را به کی گفته بود؟ به همونی که بهش گفته بود آمنوا. داره می‌گوید ای کسی که به تو می‌گویم آمنوا و أطيعوا، برای تحقق ایمان و اطاعت باید چه کار کنی؟ مگه من مؤمنم؟ می‌گوید "على الله فليتوكل الـ". مؤمنون مؤمنون. یعنی اصلاً اینجا آن اصطلاح المؤمنون را می‌گوید آقا مگه نمیگی مومنی؟ باید توکل کنی دیگر آقا. راه ایمان راهی نیست که بدون توکل بشود رفت. این "على الله فليتوكل المؤمنون" می‌دونین شبیک چیه؟

شبیک سورهٔ حدید هست. اونجایی که می‌گوید "آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا مما جعلكم مستخلفينا فيه". بعد میاد جلوتر می‌گوید "ما لكم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوكم لتعمنوا بربكم لتعمنوا بربكم وقد أخذ ميثاقكم إن كنتم مؤمنين". یعنی می‌گوید آمنوا إن كنتم مؤمنين. ما لكم لا تؤمنون إن كنتم مؤمنين. اگه مومنی چرا ایمان نمیاری؟ اگه مومنی چرا پس همچنان تو خط بی‌ایمانی داری حرکت می‌کنی. یعنی چی آقا به من میگی آمنوا ان کنتم مؤمنین. آقا این ان کنتم مؤمنین ادعائه.

این آمنویی که ازت می‌خواهم حقیقته. اگر تو میگی مؤمنی پس ایمان بیار. حالا اگر شما میگید مؤمنید پس توکل کنید و با توکل ایمان و اطاعت داشته باشید. چرا می‌خواهید از خط ایمان و اطاعت جا بمونید؟ چون توکل ندارید. را همین حسابه که تو سیاق بعدی هم میاد سر وقت مؤمنان و لغزشگاه‌های ایمانو باز می‌کند. یعنی اونچه که گفتم در فضای سخن این سوره که این کفر، کفر عملی هست و سعی می‌کنند پنهانش کنند، این مطلبی است که انشالله تو جمع‌بندی پایانی هم یک بار اشاره خواهیم کرد.

این مطلبی است که در جای جای سوره قرینه دارد و خلافش تقریباً به نظر حقیر تو این سوره ثابت نمی‌شود. نظریشو پنهان می‌کند دیگر. وقتی می‌گوییم کفر عملی نمی‌خواهیم بگیم اصلاً وقتی کلمه کفر میاریم یعنی این یک چیزایی را قبول نداره. اما می‌گوید قبول ندارم یا نشون میده تو عمل. کفر عملی معنیش این نیستش که ایشون تو نظر قبول داره، تو عمل قبول نداره. نه، ایشون تو نظر هم قبول نداره. ولی نمی‌گوید. ایشون با عمل نشون میده که قبول نداره. نزدیک به نود درصد جامعه اینجوری هست.

من چه کار کنم؟ درصد دیگر من نمی‌توانم بدم اونو با خداست. ولکن کفر عملی یعنی این. اصلاً همون سوره مآن را برای چی خوندم؟ در سوره مآن خدا می‌گوید اینی که یتیم را میراند این نشون میده که مکذب دینه. اگر مکذب دین نبود، یتیم را نمی‌راند. به مسکین بی توجهی نمی‌کرد. این نشون میده قبول این تکذیب کرده، این اعتقاد نداره. حالا یک کسی از اعتقاد نداره می‌گوید، یک کسی از اعتقاد نداره تو عمل نشون میده. هر دو کفره. نمی‌خواهیم بگیم کفر عملی یعنی گناه.

فرق بین گناه با کفر عملیه. یک وقت ممکنه کسی گناه بکنه اما کفر عملی نیست. گناهش حکایت از بی‌اعتقادیش نمی‌کند، حکایت از غفلتش می‌کند. یک غفلتی حادث شد، گناهی کرد، توبه می‌کند. حالا نبرید ما را توی مصادیقی که باز بحث دیگر داره. من الان نمی‌خواهم بگویم که را مصداق صحبت کنم. دارم فرمول میدم. فرمول کفر عملی و گناه فرقش چیه؟ گناه از انسان سر می‌زند ولو کافر هم نباشد، توبه می‌کند. کفر عملی یک سیره‌ی رفتاری‌ست که حکایت از بی‌اعتقادی کسی می‌کند.

بی‌اعتقاده. از رفتارش می‌فهمی به چیزی اعتقاد به خدا، پیغمبر، قرآن و معاد اعتقادی نداره. ولو هیچ‌وقت نمی‌گوید. خیلی این فرق داره با اینکه یکی گناه کرد بعدشم توبه کرد را دستش زد. من اشتباه کردم اینان فرق می‌کند با هم. حالا تا اینجا معلوم شد این کفر، این کافره به کفر عملی که سعی در پنهان‌سازی کفر خویش دارد و مسئله‌ش بی‌اعتمادی به پیغمبر است و دلخوشیش به این است که فردایی حساب و کتابی در کار نیست. حالا خدا می‌خواهد بهش بگه دست از این بازی‌ها بردار بابا.

فآمنوا پس ایمان بیاورید. بالله و رسوله و النور الذي انزلنا والله بما. بازم تعملون، بازم تعملون. قبلشم عملتم قبلشم تعملون تسرون. باز بعدم عمله. عمل، عمل، عمل، عمل، عمل. می‌گوید آقا ایمان بیاورید به خدا، ایمان بیاورید به رسول خدا، ایمان بیاورید به نوری که نازل کردیم یعنی قرآن کریم. والله بما تعملونیر. خدا نسبت به اونچه عمل می‌کنید آگاه است. يوم يجمعکم ليوم الجمع. خداوند نسبت به اونچه عمل می‌کنید آگاه است. این آگاهی در چه ظرفی ظهور و بروز می‌یابد؟

يوم يجمعکم ليوم الجمع. روزی که شما را جمع می‌کند برای آن روز جمع. یعنی یک روز جمعی در کار است که در آن روز جمع شما را چه می‌کند؟ گردهم جمع می‌کند. يوم يجمعکم ليوم الجمع ذلک يوم التقابن. آن روز، روز حسرت خوردن است. روز غبن و اظهار غبن است. غبن یعنی ضرر تقابن یعنی اظهار ضرر. یعنی حسرت خوردن. آن روز، روز حسرت خوردن است. يوم يجمعکم ليوم الجمع ذلک يوم التقابن. آن روز، روز حسرت خوردن است. چرا روز حسرت خوردن است؟ چون اونهایی که ایمان نیاوردند، اونهایی که حاضر نشدند تو عمل ایمان بیاورند.

«يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَٰلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ» (تغابن/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که شما را برای روز جمع گرد می‌آورد؛ آن روز تغابن است.

آنان فردا می‌بینن فقط کیا نجات پیدا کردند؟ مؤمنان و اینان چی می‌شدن؟ اینان چی شدند؟ اینان جا موندن و نجات پیدا نکردند. فقط حسرت می‌خورند که عجب ما اگر در دنیا حواسمونو جمع کرده بودیم، ایمانمونو از دست نمی‌دادیم، الان اینطور در حسرت نبودیم. يوم يجمعکم ليوم الجمع. من می‌خواهم اینان را بنویسم ساختارشو چون مهمه. آمنوا بالله ورسوله والنور الذي أنزلنا والله بما والله بما تعملونير. يوم يجمعكم ليوم الجمع ذلك يوم التقابن ذلك يوم التقابن و در يوم التقابن چه کسی نجات پیدا می‌کند؟

ومن يؤمن بالله ومن يؤمن بالله ويعمل صالحا يكفر عنه سيئاته ويدخله جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا ذلك الفوز العظيم. بابا ایمان بیارید. خدا می‌خواهد بگه دست از این بازی‌ها بردارید. از این اشتباه فاحش، از این بی‌اعتنایی به بیناتی که دست پیغمبر است دست بکشید. از این دلخوش کردن به اینکه قيامتی در کار نیست دست بردارید. ایمان بیاورید. که بی‌تردید پیش را روزی هست که شما را گرد هم می‌آورد. آن روز، روز حسرت است و هرکس که به خدا ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را می‌بخشاید و می‌پوشاند و او را به بهشت‌هایی که نهرها از کف آن روان است داخل می‌کند تا جاودانگان باشند در آن بهشت‌ها برای ابد.

ذلك الفوز العظيم. آن خوشبختی با عظمت، آن رستگاری با عظمت اینه. اشتباه نکنید. والذین كفروا مقابل این را اینجا میاره. ببینید من این را با خط چین میارم. والذین كفروا و کسانی که کفر ورزیدند و كذبوا بآياتنا اما اونایی که حاضر نشدن تو خط ایمان باشن، اونایی که کفر ورزیدند و به آیات ما چه کردند؟ تکذیب کردند. أولئك أصحاب النار خالدين فيها وبعث مسيء. اینان دوزخیانی هستند، آتشی‌هایی هستند که در آتش جاودانه خواهند بود و چه بد بازگشتگاهیست.

حالا اینجا برمی‌گرده این فرد می‌گوید خدایا ما را دعوت به ایمان می‌کنی و وعده کجا می‌دهی؟ وعده قیامت می‌دهی که ایمان به درد شما خواهد خورد در قیامت، در يوم التقابن. امروز را چی کار کنیم؟ مصیبت‌های ایمانو چی کار کنیم؟ ها ببینید این فلسفه این جمله. ما أصاب من مصيبة. ببینید مصيبة. می‌خواهد بگه ایمان بیاورید. ایمان آوردن دو جا به کارتون میاد. دو جا به درد می‌خوره. یکی اینکه ایمان آوردن تو يوم التقابن به کار میاد که این فایده ایمان است در روز حسرت‌ها، روز قیامت.

دوم اینکه ایمان آوردن تو همین مصیبته به کار میاد. حالا ما در واقع باید به این سؤال جواب بدیم که چرا خدا اینجا می‌خواهد کارکرد ایمان را در مصیبت بیان کنه؟ چون مخاطب سوره گرفتار چیه؟ گرفتار مصیبته. یعنی علت اینکه اینجا پای مصیبت باز شده، علت این است که مخاطب این سوره کفر عملی‌ش یک بهره‌ای دارد می‌گیرد. یک ریشه‌ای دارد در مصیبتی که به این مصیبت چه شده؟ گرفتار شده. خدا می‌خواهد بگه ببین دو تا نگاهه. یک نگاه این است که تو برگردی بگی این مصیبت را دارم می‌کشم به خاطر ایمانم.

«مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ» (تغابن/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نرسد؛ و هر که به خدا ایمان آورد دلش را هدایت می‌کند.

این مصیبت نتیجه ایمان منه. یک نگاه دیگر هم وجود داره. آن چیه؟ ما أصاب من مصيبة إلا بإذن الله. آقا هیچ مصیبتی در عالم اتفاق نمیفته مگر به اذن خدا. یعنی حساب کتاب داره. مصائب یک امر اتفاقی و رها و غیر مدیریت شده‌ای نیست که کسی خیال کنه بله دیگر آقا این یک خطیک به نام خط ایمان. هرکی می‌رود تو این خط کشته می‌شود، فقیر می‌شود، بدبخت می‌شود، بیچاره می‌شود، مصیبت می‌کشه، تحریم می‌شود، هزار تا بلا سرش میاد. این خط ایمانه. مثل اینکه اونجا نعوذ بالله صاحب نداره.

یک جایی یک وله. ایمنی نداره. این خط آقا امن نیست. تو خط ایمان نرید. اونجا تو خط ایمان میرید یک روز زخمی می‌شید، کشته می‌شید، می‌افتید، پاتون درد می‌گیرد، دماغتون خون میاد، پولتون می‌رود، آبروتون می‌رود، پدرتون را در میارن، جنگ باید بکنید، خمس باید بدید، زکات باید بدید. اوووه اصلاً یک ناامنه. ناامنه آقا. ولش کنید. ولش کنید. برگردید همین این امن‌تره. بیاید تو مسیر کفر برید هیچتون نمی‌شود. این چه نگاهیک به مصیبت؟ یعنی خیال کرد مصیبت یک چیز ولیک مثلا همینجوری اینجا نرده نذاشتن، آدما زیاد میوفتن، اینجا نرده داره نمیوفتن.

ما أصاب من مصيبة إلا بإذن الله هیچ مصیبتی اتفاق نمی افتد جز به اذن و اجازه خدا. ومن يؤمن بالله يهد قلبہ اتفاقاً نه فقط مصیبت محصول ایمان نیست، اتفاقاً اونچه در مصیبت به کار می‌آید چیه؟ ایمانه "و من يؤمن بالله" ببینید "آمنوا بالله و من يؤمن بالله". ایمان بیاورید به خدا چون هرکس به خدا ایمان آورد در "يوم التقاء" نجات می‌یابد. "آمنوا بالله" چرا؟ چون هرکس به خدا ایمان بیاورد در مصیبت‌ها "يهد قلبه". خدا قلب او را هدایت می‌کند "والله بكل شيء عليم" و خدا نسبت به همه چیز آگاه است.

خدا می‌خواهد بگه فرقه، می‌خواهد بگه مصیبت که به اذن من اتفاق می‌افته، مصیبت حساب کتاب داره. مصیبت یکی از روش‌های امتحانی منه که با حساب کتاب داره تو-- مدیریت و توزیع می‌شود. اینکه کسی مصیبتی برای او پیش نمیاد این دلش خوش باشه که الحمد لله برای ما مصیبتی پیش نیامد اینطوری نیست. یا اونکه مصیبتی برای او پیش آمد او بگه ای وای چرا مصیبتی برای من پیش آمد اینطوری نیست. مصیبت یک تدبیر الهیک برای آزمایش بندگان. سوره مبارکه بقره فرمود "ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات" و بهش برس تا بریم.

آزمایشتون می‌کنیم با این چیزا. اگر بناست کسی را در یک مسیری رشد بدهند این باید امتحانات آن مسیر را چه کنه؟ پس بده دیگر. یکی از انواع امتحانات همین مصیبت‌هاست. پس مصیبت که یک چیز اتفاقی به خاطر تو مسیر ایمان پانهادن نیست. مصیبت شرط یک تکامل مدیریت شده از جانب خداست. یکی تو راه نیست، یکی تو راهه. اینی که تو راهه امتحان‌هاییم پس میده. اما یک فرقی هست تو مصیبت. اونی که ایمان به خدا دارد را با اونی که ایمان به خدا ندارد تو مصیبت مقایسه کنید.

آن کسی که ایمان به خدا دارد تو مصیبت تکیک گاه قلبی داره "ومن يؤمن بالله يهد قلبه". اونی که ایمان به خدا داره دلش خوشه که آقا خدا می‌بینه، خدا می‌دانه، خدا داره با این مصیبت مرا چه می‌کند؟ رشد میده، داره مرا به کمال نزدیک می‌کند. مصیبت را می‌پذیره، صبر می‌کند. این، این آدمه. یکی هم هیچ اعتقادی نداره مصیبت برای او پیش میاد، او در چه وضعیتی قرار می‌گیرد؟ چرا شما از این ور ماجرا نگاه می‌کنید؟ چرا مصیبت را عامل بدبختی خودتون دونستید؟

ایمانه که تو مصیبت به کارتون میاد. چیزی که شما به خاطر مصیبت کنار گذاشتید ایمانه. اتفاقاً همونی که به خاطر مصیبت باید محکم بهش بچسبید ایمانه. که باید محکم بچسبید بهش ایمانه. نه رهاش کنید. ایمانو رها کردی که از مصیبت نجات پیدا کنی. ایمانو بگیر که در مصیبت قلبت آروم بگیره. چرا از ایمان جدا میشی به خاطر مصیبت؟ آهان ببین کل این آیک داره این حرفو می‌زنه که از ایمانت به خاطر مصیبت جدا نشو. تو مصیبت ایمانه که به درد می‌خوره. فضای سخن سوره تقابن با این آیک کامل می‌شود.

یعنی آن کفر عملیی که خدا داره به آن خ-- به صاحبان آن کفر عملی داره می‌گوید آمنو، به صاحبان آن کفر عملی خدا داره می‌گوید ایمان بیارید تا در دو جا به دردتون بخورد. یکی در "يوم التقاء" و یکی در مصیبت. یعنی معلوم می‌کند که صاحبان کفر عملی به خاطر مصیبت از ایمان فاصله می‌گیرند. مصیبت‌هایی که تو راه ایمان دچارش میشن و تحلیل می‌کنند که این مصیبت‌ها محصول چی بوده؟ محصول ایمان اون‌ها بوده. حالا من بگذارید یک مطلب اجتماعی اینجا بگویم تو پرانتز به خاطر ایامی که توش هستیم اشاره بدم خوبه.

یک زمانی یک ملتی پای آرمان‌های الهی ایستادند، به یک امامی لبیک گفتند، انقلاب کردند. اومدن تو راه پر امتحان و پر از چالش و تنش تکاملی ایمان قرار گرفتن. رفتن جلو، رفتن جلو کم‌کم دیدن که آقا اینجوری هم نیست که اگر ما تو این راه قدم برداشتیم قراره همه موانع را تند تند از جلوی پای ما-- مصیبت داره. اومدیم به خودمون بیاییم. اومدن ترور کردن هفده هزار نفر مغزهای متفکر جامعه‌مون را زدن. بزرگان‌مون را زدن، زمین گیرمون کردن. اومدیم بلند شیم به خودمون بیاییم جنگ بر ما تحمیل کردن هشت سال.

سرمایه‌های انسانی، مالی، تسلیحاتی همه را از دست ما درآوردند. ما را به نقطه استیصال کشوندن از جنگ با جام زهر نجات پیدا کردیم، خارج شدیم، آمدیم به خودمون بیاییم، تحریم‌ها را آغاز کردن. هرچی تونستن بر ما تحریم کردن، هرچی تونستن هر امتیازی را که تونستن از ما سلب کردن، هر کارشکنی که تونستن، ده‌ها و صدها شبکه علیک ما راه انداختن، ده‌ها و صدها اپوزیسیون را علیک ما تجهیز کردن، سرمایک بهشون دادن تا هنوز که هنوزه این فعالیت‌ها را به شکل گسترده ادامه دادن.

مصیبتی بعد از مصیبتی برای ما پیش اومده، تو این راه. حالا کم‌کم می‌رسیم به یک جاهایی که "أم حسبتم أن تدخلوا الجنة ولما يأتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء والضراء" حتی زلزلوا اگه اشتباه نکنم و زلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه متى نصر الله خدا خیال کرده هم-- فرموده خیال کردید همینطوری می‌رید بهشت قبل از اینکه تزلزل پیش بیاد، قبل از اینکه غرق ال بشید، قبل از اینکه امتحان پس بدید مثل گذشتگان به بعثی و ضراء بیفتید، همینطوری راه بهشت را باز کردن شما برید.

الان برگردیم بیاییم عده‌ایمون بگیم ما از اولشم چه کار کردیم؟ اشتباه کردیم. اصلاً از اولشم اشتباه کردیم. بی‌خود اعتماد کردیم به اینایی که دم از کتاب الله زدند، با کتاب الله آمدند با ما حرف زدند. اصلاً اشتباه کردیم. راه رفته را باید برگردیم. بی‌سروصدا. می‌گوید شب بیست و دو بهمن جوک درست کردن تو دهن‌ها میچرخونن. بریم را پشت‌بوم‌ها به جای الله اکبر بگیم کماااک، کماااک. بیایید کمکمون کنید. از چی داری جدا میشی؟ برای چی؟ از باور‌هات.

برای چی؟ برای مصیبت‌ها و مشکلات. راه برعکسه. اگر خوردی، از دور شدن از باور‌هات خوردی. باید باور‌هاتو بگیری تا بتونی این مراحل را عبور کنی. هر جا خوردی به خاطر غفلت از خدا خوردی. اونچه متزلزلت کرده این بوده. دوری از ایمان بوده. جامعه تو را، مسئولین تو را. ما که حرف می‌زنیم دیگر شما دعوی ما را می‌دونید. ما از این ناحیک صحبت نمی‌کنیم که بله دولت‌مردان، مسئولین، کارگزاران اینان درستن مردم شماها گیر دادید. اصلاً اینجوری نیست. خطاب اول قرآن تو بحث جامانده‌ها و وامانده‌ها خیلی از همین مسئولینن.

خیلی از همونایین که در طول این چهل سال غفلت‌ها کردند. هی سوراخ دعا را گم کردند. به جای اینکه با خدا ببندن جور دیگر خواستن ببندن. مسئله همینه. راه ایمان توش مصیبت‌هایی هست، مدیریت شده به اذن الله برای تکامل. راه مواجهه با این‌ها برگشت از ایمان نیست، اتفاقاً محکم گرفتن ایمانه. که بتونی این مسیر را به سرانجام برسونی. در روایت می‌گوید کسی سوره تقابل را بخواند، حق قرائت البته منظوره، سوره تقابل در روز قیامت او را رها نمی‌کند تا وارد بهشت کند.

یعنی سوره تقابل روز قیامت محشور می‌شود میاد بغل دست این وایمیسته می‌گوید تا نری تو بهشت با تم. سوره موندنه، سوره ایستادنه، سوره خسته نشدن از راه خداست. اونی که از راه خدا خسته می‌شود اشتباه محاسباتی می‌کند. برای نجات از مصیبت از خدا خسته می‌شود. حالانکه این از گردونه بیرون میفته، این از خلق السماوات والأرض بالحق دور میفته، این از ثوب برکم فاحسن ثورکم جا می مونه. بابا راه اینه، راه، راه ابتلاءاته. بیا تو راه. امت با-باشید تو راه، بمانید تو راه.

امتحاناتشو درست پس بدید، با ایمان به خدا عبور کنید. برگشتن راهش نیست. جا موندن و خسته شدن راهش نیست. بی‌اعتماد شدن راهش نیست. بی‌اعتماد شدن راهش نیست. و عجیبه شیطان خیلییثه، خیلییثه. شیطان همی‌شود در تلاشه که علت را با یک علت نما جابجا کنه در ذهن ما. من برای این حرفی که زدم می‌خواستم مصداقی را بیان کنم فعلاً از این مصداق صرف‌نظر می‌کنم. "ما أصاب من مصيبة إلا بإذن الله ومن يؤمن بالله يهد قلبه" "والله بكل شيء عليم". نه تکفير سیئات که می‌گوید یک مفهوم عامیک از-- که شامل مغفرت می‌شود، شامل تبدیل سیئه به حسنه می‌شود و شامل جبران آثار سیئه می‌شود.

چندین مفهوم زیرمجموعه تکفیر سیئات قرار می‌گیرد. اینکه بگیم فرق تکفیر با مغفرت این است که تو تکفیر گناه می مونه اثرش می‌رود، تو مغفرت گناه با اثرش می‌رود، نه من همچین فرقی را صحیح نمی‌دانم تکفیر سیئات مفهوم عامیک که مغفرت ذیلشه. یعنی عفو مغفرت بله عفو که یعنی بخشیدن کسی. تکفیر سیئات یعنی پوشاندن گناهش با همون مغفرت اتفاق میفته. مغفرت کردن کسی و تبدیل کردن سیئه کسی به حسنه و از بین بردن آثار سیئه او همه با هم یک عنوان عام دارد، تکفیر سیئات.

لذا می‌گوید ببینید "یکفر سیئات ویدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم". یعنی فوز عظیمه دیگر، دیگر چی می‌خواهد بالاتر از آن چیزی می‌خواهد کسی؟ فوز عظیمه دیگر با همین تکفیر رسید به فوز عظیم. چند دفعه توضیح دادم. برای بار چندم توضیح میدم. کسی که کفر عملی دارد وقتی می‌گوییم کفر عملی، عمل که خودش کفر نیست یعنی عملش حاکی از کفرشه. کفر تو فکرشه. کفر نظریه. ولی آن کفر نظریک تو فکر را، آن بی باور بودن در ذهن را به زبان نمیآورد.

از عملش دیده میشود. کفر عملی یعنی کفری که با عمل تشخیص داده شد. نه یعنی خود عمل کفر. خود عمل گناه می‌شود. این گناهه. اما این گناهه نشون داد آن کافره. لذا ما تب-- تفکیکی که بین کفر نظری و کفر عملی می‌کنیم فقط توی نوع ازهار هست، نه تو اصل کفر. اصل کفر، کفر. کفر در وجود انسان، در روح و فکر انسانه. اظهار بشود با زبان می‌گوییم کفر نظریک اظهار بشود با عمل می‌گوییم کفر عملیه. ممکنه اصلاً ساکته. سوره راجع به نماز روزه‌شون حرف نزده. مسئله اینان بی اعتماد شدنشون به رسول خداست.

و در بی اعتماد شدنشون به رسول خدا دلشون خوشه که فردایی هم در کار نیست. من دارم کامل می‌کنم. چرا به رسول خدا بی‌اعتماد شده؟ به خاطر اینکه پشت حضرت حرکت کرده مصیبت دیده. یا این اگر درست بود، اگر رهبر درستی بود، اگر هادی درستی بود، ما با اطاعت از او به این مصیبت‌ها گرفتار نمی‌شدیم. خسته شدیم دیگر بسه. همش او بگه ما هم قبول کنیم بریم خسارت ببینیم. تحلیلش این شده که مصیبت‌هاش نتیجه ایمانش بوده. پس از ایمانش فاصله می‌گیرد. خدا می‌گوید مصیبت‌هات که مدیریت شده است برای راه تکاملی ایمانه.

بالاخره آقا شما میخوای برسی به آن سعادت؟ میخوای برسی به آن کمال؟ میخوای از ظلمت‌ها نجات پیدا کنی یا نه دیگر، مصیبت‌ها را که نمی‌توانیم بعد آن که هم گفت "ام حسبتم ان تدخلوا الجنه ولم یأْتِکم" برای همین خوندم. بالاخره کسی که می‌خواهد به جنت برود باید مراحل به جنت رسیدن را چه کند؟ طی کند دیگر. این که اینجا که نمی‌تونی بگی چرا این که به اذن الله. این نیست که تو مومن شدی دیگر مؤمن‌ها را خدا ول کرده هر روز سنگ می‌خوره تو سرشون.

اینطوری نیست. مومن داره تو یک مسیری می‌رود باید امتحان‌هاشو پس بده. جا-- اجتماعی یا فردی باید امتحان‌هاشو پس بده. "اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلِمات فأتمهن قال انی جاعلک للناس اماما" دیگر. باید امتحانات را پس بدی به یک مقامی برسی دیگر. میخوای به مقام سعادت برسی امتحان بدون امتحان نمی‌شود. مصیبت هم تو این امتحانات هست. تو به خاطر مصیبت ایمانو رها می‌کنی. اشتباهه. اتفاقا مصیبت مدیریت شده است. چاره‌ای ازش نیست و باید تو این خط باشی. لکن ایمان به دردت می‌خوره.

با ایمان می‌تونی عبور کنی. یعنی خدا می‌خواهد بگه تو این دوراهی که تو گرفتار شدی، راه کج را انتخاب کردی و آن ترک ایمان بود. کاش به جای ترک ایمان محکم‌تر ایمانو می‌چسبیدی. کاش هرچه بیشتر به مصیبت خوردید، بیشتر خدا را صدا می‌زدید. بیشتر به خدا را می‌کردید. بیشتر خدا را باور می‌کردید. این مسیر شما را می‌بره به سعادت می‌رساند. آقا قبول کنیم که حرکت تو این مسیر احتیاج داره به چی؟ یک اعتمادی به پیغمبر، یک اعتمادی به رهبر الهی. باید اعتماد کنیم.

قبول کنیم. این اعتماده اکسیره. این اعتماده گیر نمیاد. این اعتماده کمه. این اعتماده کمه. یک تاریخ بشریت منتظر این اعتماده‌ن. یک تاریخ که بالاخره یک روزی برسه بشر به هادیان الهی چه کند؟ اعتماد کند. قبول کنه تا آخر وایسته پاشون. وسط راه جا نمونه. همین که به تنگناها رسید جا نزنه، عقب نشینی نکنه. مسلم آمد باهاش بیعت کردن. خوش، خوش، خوششون بود. آقا مسلم آمده ما هم که بیعت کردیم. الانم صدا کرده امام میاد میریم دنبال امام و می‌زنیم یزید را نابود می‌کنیم.

حکومت عدل الهی را برپا می‌کنیم. البت می‌کنیم بل می‌کنیم. یکدفعه عبیدالله آمد وارد شهر شد با زر و زور و تزویر. یکی را زد به یکی تطمیع کرد. یکی را تهدید کرد. دیدن مصیبت‌ها شروع شد. به زن به زن شروع شد و به گیر و بند شروع شد و. یکی، یکی جا، جا موندن، جا موندن، جا موندن، جا موندن تنها موند مسلم. حالا جالبه جا موندن رفتن تو یک پستوهاشون نشستن می‌گویند آن مسلم بود. حالا مسلم که امام نیست. حالا امام خودش بیاد ما دیگر به امام اعتماد می‌کنیم.

بمون تا بیاد. امام اومد. رأس مطهرش بر نیزه آمد. شما نگاه کردید. آن روزی که باید اعتماد می‌کردید نکردید. شمشیرها را در غلاف کردید یا در مقابل امام شمشیرها را از نیام خارج کردید. بعد که رأس امام را روی نیزه‌ها دیدید، رفتید پنج هزار نفرتون کشته شدید. تمام پنج هزار تا خونی که از شما به زمین ریخت اندازه‌ی خون یک نوزاد شش ماهه تو کربلا کار نکرده. اندازه‌ی خون یک نوزاد شش ماهه تو کربلا کار نکرده. خودتون می‌بازید. شما ضرر می‌کنید. راهی که خدا...

الان آقا امام زمان علیک السلام نمیاد. بعضیا خیال می‌کنن مثلاً فرض کنید حضرت تشریف میارن. از فردار ساعت نه. امام زمان علیک السلام ظهور کردن. همه خوشحال باشید. دیگر از فردا مشکل بورس حله. مشکل گرانی‌ها و تورم حل شد. دیگر آمریکا کاری به کار ما ندارد. دیگر کسی دنبال اختلاس نیست. دیگر مسئول قائم پیدا نمی‌شود. همه چی گل و بلبل شد. بریم می‌خواهیم بریم بهشت. امام صادق علیک السلام می‌فرماید به خدا قسم پیروزی قائم ما حاصل نمی‌شود جز در غرقاب خون و عرق.

جز در غرقاب خون و عرق. اونقدر باید شمشیر زده بشه، اونقدر باید عرق ریخته بشه تا پیروزی او حاصل بشه. مگر کندن ریشه‌ی ظلم، مگر نشوندن مستکبر سر جاش قراره به معجزه‌ی الهی اتفاق بیفته؟ بابا اگر بنا بود به معجزه‌ی الهی بشه که میشد که. باید بجنگی. وقتی میخوای بجنگی میخوری. وقتی میخوری بی‌اعتماد میشی، بی‌اعتماد میشی. میگی این اگه رهبر درستی بود، این اگر امام زمان راست راستی بود، یک لشکر بابا اینجا زمین‌گیر شد. یک لشکر بچه‌های مردم اینجا همه کشته شدن.

چند هزار نفر اینجا کشته شدن، اونجا موشک باران شده، اونجا بدبختی، اونجا مردم از گرسنه دارن نمی‌دانم علف می‌خورن از کنار خیابون، اونجا... بابا جون چی داری میگی؟ داریم می‌جنگیم دیگر. نه یک جوری بجنگیم که هیچ سخت نباشه. نمی‌شود؟ نه نمی‌شود. حالا همی‌شود تا یک جایی میریم بر می‌گردیم دیگر. همینیم دیگر. الانم خدا شاهده من امروز تو 1400 بعد چهل و سه سال از پیروزی انقلاب نگرانم که برگردیم. برگردیم. بابا اگر خدا تضمین داده بود بعضیا همچین خیلی در خواب خوش‌اند.

یعنی با خودشون می‌گویند که نه انقلاب ما بیمه است. چرا بیمه است انقلاب شما؟ انقلاب شما از انقلاب پیغمبر بیمه‌تره؟ مردم بعد پیغمبر برگشتن. از انقلاب علی علیک السلام بیمه‌تره؟ بعد علی علیک السلام برگشتن. حالا از کارگزارش بگیر تا عموم فرقی نمی‌کند. امروز به خودمون رجوع می‌کنیم دیده می‌شودم آیا همون عرق ده سال بعد از انقلاب را دادیم بریم بگیم مرگ بر آمریکا؟ بریم بگیم ما پای آرمان‌هامون ایستادیم؟ بریم بگیم ما اعتماد داریم به خدا و کتابش و رهبران الهی.

بریم بگیم دست بر نمی‌داریم از انقلابمون و از اسلاممون تا آخرین نفس. بریم بگیم درسته در مملکت ما اشتباهاتی، کسانی، خیانت‌هایی، ولی انقلاب غیر از این مقوله است. اینان به انقلاب خیانت کردن، نه اینکه انقلاب ایناست. قائم را باید به مجازات عملش رسوند. نه اینکه دست از انقلاب و اسلام کشید. این مسئله‌ای است که امروز ما مبتلائیم. اگر تونستیم تو این گردنه‌ها و تو این مص ت‌ها بایستیم، ماندگاریم. و الا نه. من فعلاً همینجا بحث را تمام کنم.

تشریف ببرید استراحت، نماز، بعد از نماز انشاالله در خدمتیم برای تکمیل مباحث سوره. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.