[موسیقی] سوالی مطرح کردن.
اون سؤال رو جواب بدم و بازم اگر راجع به سیاق شناسی این سوره سوالی بود در خدمتیم.
بعد انشاالله ادامه درس.
سؤال این بود که گفتید آدمها در برزخ سه نوع تقسیم میشن.
عدهای در حالت خواب و خواب به سر میبرند.
عدهای در بهشت، عدهای در جهنم برزخی.
یه بار دیگه متن سؤالش رو بخونید.
آدمها در برزخ بعضی گفتیم خوابن، بعضی هم گفتیم یا در بهشتن یا در جهنم برزخی هستند و تا زمانی که قیامت برسه.
و گفتم بیشتر آدمها اما چیاند؟
خوابند.
یعنی بیشتر آدمها با مردنشون وارد بهشت یا جهنم برزخی نمیشن.
با مردنشون به خواب عمیقی میرن و وقتی که قیامت بشه بیدار میشن.
سؤالشون این بود که اگر چنینه، پس این که ما میشنویم خیرات برای مردگان، مردگان آگاهاند، میدونن، میان.
در-- بالاخره این مسائل چی میشه اینا؟
اونا سر جای خودشه.
ببینید اولاً اینکه خیلی از کسانی که از بین ما میرن از دنیا میرن ما نمیتونیم بگیم اینا حتماً خوابن.
ای بسا خیلی از اونها مثل شهدا، شهدا که قطعاً احیا عند ربهم یرزقوناند.
اونا که کاملاً در نهایت هوشیاریاند.
اولیاء الله، بندگان خوب خدا، آدمهایی که سالم زندگی کردن، خیلی از اینا هم در بهشت برزخیاند لذا دستشون هم بازه و به ازاء الله رفتآمدهایی هم دارن، آگاهیهایی هم دارن، ثوابهامون هم بهشون میرسه.
حالا برعکس کسی که از دنیا رفته و در حالت خواب برزخی به سر میبره معنی این نیستش که اگر ما خیرات و مبرات برای اون داشته باشیم به اون نمیرسه.
چرا نمیرسه؟
بازم به اون میرسه.
پس معنیش این نیستش که اینا اگر در خوابن بهشون خیرات و مبرات نمیرسد یا خیرات و مبرات میرسد به اونا حس خوبی نمیده.
ما که جزئیات نمیدونیم از اون عالم یه مقداری به اندازهای که روایات و آیات میگن میدونیم.
اما اه ای بسا همین آدمهایی که در خوابن.
شما یه وقتی میخوابید حال خوبی در خواب دارید.
یه وقتی میخوابید حال خوبی در خواب ندارید.
یک طرف خوابیده هر چند وقت یه بار یه لبخند میزنه.
یکی هم خوابیده هر چند وقت یه بار داره میترسه، نگران میشه، کابوس میبینه.
بالاخره تو همون خواب هم یه احوالاتی بر انسان میگذره.
اینطور نیستش که خواب یعنی مثلاً در حالت خلسه قرار میگیرن.
میخوابن.
پس بنابراین خیرات و مبرات اینکه ما میفرستیم پشت سر مردگانمون سر جای خودشه و بهشون هم میرسه.
حالا چه در بهشت برزخی باشن، چه خوابیده باشن.
خدای نکرده در جهنم هم باشن اگر قابل نجات هست خدا براشون ذخیره میکنه تا انشاالله بههرحال نجات پیدا کنن.
و اگر قابل نجات نباشن چیزی از خیرات و مبرات به جاودانگان در جهنم بگید نمیرسه.
حالا هزاری پشت سر فرعون حلوا خیر کن فایده نداره که.
دیگه تو جهنم میمونه و میسوزه و تا ابد خواهد سوخت.
خب سؤال دیگری هم راجع به برنامهای که زندگی پس از زندگی داشتن.
من راجع به این برنامه چون مفصل صحبت کردیم در چند مرحله و پرسش و پاسخهای زیادی هم داشتیم، هفت هشت ساعت پرسش و پاسخها ضبط شده، تفکیک شده، تدوین شده، در سایت هست.
علاقهمندان و از جمله کسی که سؤال پرسیدند انشاالله میتونن مراجعه کنن.
امیدوارم پاسخ سؤالشون رو دریافت کنند.
خب تو قسمت سیاق شناسی این سوره سوالی باقیه؟
یک تا سی، سی و یک تا پنجاه و شش، پنجاه و هفت تا شصت و دو.
حالا بیاییم سراغ جمعبندی.
در مقام جمعبندی بذارید برم جلوتر.
من سیاقها رو یه جا دارم یا نه اصلاً.
آه بله.
در مقام جمعبندی [سوف] گفتیم چند تا کار انجام میدیم.
یک تشخیص فضای سخن.
دو سیر هدایتی.
سه جهت هدایتی.
یعنی سه تا کار تو جمعبندی رقم میخوره.
فضای سخن یعنی چی؟
یعنی مسئله.
شما این سیاق آیه یک تا سی رو یه دور میخونی به قصد تشخیص فضای سخن.
مسئله چیه؟
ما میخوایم مسئلهشناسی کنیم در حقیقت.
خدا با این آیات میخواسته به چه سوالی جواب بده؟
چه شبههای را میخواسته پاسخ بده؟
چه مشکلی را میخواسته حل کنه؟
این میشه فضای سخن.
چه نیازی داشتیم به این آیات؟
این میشه فضای سخن.
بعد به تناسب فضای سخن، سیر هدایتی.
یعنی اون مسیری که این سیاق طی کرده تا به اون نیاز بگید پاسخ بده تا به اون سؤال جواب بده.
این میشه سیر هدایتی.
وقتی که سیر رو هم رفتیم در پایان میتونیم یه جمعبندی ارائه بدیم که پس این سیاق این فضا را به این شکل اینطوری پاسخ داد.
این میشه جمعبندی.
یعنی اون جمعبندی و نتیجه نهایی که از کل سیاق ما دریافت میکنیم.
حالا بیاییم سراغ سیاق اول.
من میخوام شما به شماره آیهها برای من مشخص کنید که کدوم آیه ها فضای سخن رو برای ما مشخص میکنند.
من میخونم هر کدوم به نظرتون اشاره فضای سخنی دارد اونو به من بگید.
والنجم اذا هوی ما ول صاحبکم وما غوی.
باریکلا.
ضلالت، غوایت، اتهام به پیغمبر زدند که گمراه است.
اتهام به پیغمبر زدند که در فساد است.
عقل او فاسد است.
رأی او فاسد است.
عقیده او فاسد است.
پس این شد یه قسمتی از فضای سخن.
پس آیات سیاق اول در فضایی سخن میگوید که پیغمبر متهم است.
حالا یه سؤال ازتون میپرسم پیغمبر راجع به چی حرف زده متهم است؟
[پچ،پچ] از کجا فهمیدید؟
[پچ،پچ] آه.
والنجم إذا هوی به خودی خود فضایی نبود.
یعنی خودتون نگفتید که فضای سخن.
همون آیه دو فضای سخن مشخص میکرد.
اما به قرینه سیاقش یعنی والنجم إذا هوی تونستیم بفهمیم که پیغمبر درباره قیامت حرف زده دارن متهمش میکنند.
و الا این قسم با جواب قسمش اون وقت هماهنگی نداشت.
خب.
وما ينطق عن الهوی.
[پچ،پچ] دارد.
پس قسمت سوم اتهام به پیغمبر.
نعوذ بالله.
پیغمبری که راجع به قیامت از طرف خدا حرف زده گمراه است، فاسد است، از روی هوای نفس سخن میگوید.
اینها شبهاتیه که راجع به پیغمبر مطرحه.
این فضای سخن این آیاته.
میرم جلوتر.
إن هو إلا وحی یوحى.
[پچ،پچ] دارد؟
چی دارد؟
[پچ،پچ] نه دیگه.
نه دیگه.
این فضای سخن نداره.
[پچ،پچ] جوابه.
اونا میگن از روی هوا حرف میزنی.
خدا میگه از روی چی؟
[پچ،پچ] وحی.
این جوابه دیگه.
جواب رو نگیرید تو فضای سخن.
من میخوام شما بتونید به تفکیک تشخیص بدید.
پس والنجم إذا هوی نداشت.
ما ول داشت.
ما غوی داشت.
ما ينطق عن الهوی داشت.
اما إن هو إلا وحی یوحى نه.
علمه شديد القوی.
[پچ،پچ] نه، نه، نه.
پاسخه.
یعنی مثلا پیغمبر رو نمیومدن متهم کنن که نه خیر آقا ش- شديد القوی به او یاد نداده، ضعیف القوی به او یاد داده.
اونا راجع به این حرفی نداشتن.
اونا میگفتن ایشون گمراحه.
اونا میگفتن حرفاش از روی هوای نفسه.
اونا میگفتن عقلش فاسد شده.
[پچ،پچ] یه قاعده.
در فضای سخنشناسی نمیخوایم هر آیهای رو برگردونیم از اون ور نگاش کنیم بشه فضای سخن.
و الا اگر اینجوری باشه همه آیه ها رو میشه اونوری کنی بشه فضای سخن.
إن هو إلا وحی یوحى معلومه میگفتن پس وحی نیست.
علمه شديد القوی معلومه میگفتن شديد القوی به او یاد نداده.
ذو مرتٍ فاستوی میگفتن او مرهای نداشته که بعد استوی کنه.
هو بالافق الأعلى میگفتن افق اعلی نبود.
همشو میشه گفت دیگه.
نه این نیست.
تو فضای سخنشناسی میخوایم دقیقاً خود مسئله را لذا ما یک قاعدهای در فضای سخنشناسی داریم.
میگیم فضای حد اقلی دربیارید.
یعنی از هر آیهای با برگردوندن آیه، آیه رو تبدیل به فضای سخن نکنید.
واقعاً اونچه که به پیغمبر تهمت میزدن کف خیابون، کف خیابون این تهمت اینجوری تهمت نمیزدن که بله ایشون یک آدمیست که گمراه است، فاسد است، از روی هوا سخن میگوید، شديد القوی به او یاد نداده، هیچ راهی رو بزرگ طولانی را نرفته، هیچ جا در هیچ جایی استقرار پیدا نکرده، نزدیک نشده، درو نگرفته، بعد خودشو نزدیکتر نکرده، قاب قوس.
این، این کی شبهه، کی، کی، کی اینجوری شبهه میزنه؟
این کلی علم میخواد این تا جواب تا خدا نگفته باشه که مردم کف خیابون این حرفا رو ندارن که.
کف خیابون دارن میگن آقا ایشون چیه؟
[پچ،پچ] گمراحه، فاسده.
ببین نگاه حد اقلی.
تو فضای سخنشناسی نگاهتون رو حد اقلی ببندید.
پس بریم جلو.
نه کف خیابون منظورم این که رو زمین.
منظورم اینه که از روی، از روی تعالیم سوره فضای سخن درنیاریم.
خود شبههای که داشت به شکل عینی به پیغمبر اتهامی که به پیغمبر میزدن این ما دار اگر عقلایی نگاه کنیم ببینیم تو این اتهام جا نداشته تمام این ریزهکاریها باشه.
[پچ،پچ] شبهه ملموس.
اصطلاحاً خدا برای پاسخ به یک اتهام حرفهایی رو مطرح کرده، این حرفها همشون جمله، جمله، عبارت، عبارت یه چیزی تو اتهام مابالعزا بگید ندارن.
خدا اومده برای پاسخ به اون اتهام با تمام ریزهکاریها به معراج پیغمبر اشاره کرده.
این رو ما باید دقت کنیم.
این یه تفکیکیه که با تمرین به دست میاد.
الان داریم تمرین میکنیم اشکال نداره.
شما یکیو میگید فضای سخن داره، من میگم نداره براتون توضیح میدم.
کمکم قلقش میاد دستتون که چه آیاتی از چه جور آیاتی فضای سخن به دست میاریم.
دقت کنید.
آیات بعضیا در واقع از به جا بودنشون فضای سخن را میفهمیم.
بعضیا از خبرشون فضای سخن را میفهمیم.
یک وقت یک مسئلهای رو آیات خبر میدن.
از همون خبر متوجه فضای سخن میشیم.
یه وقتایی از به جا بودنشون فضای سخن را میفهمیم.
خب الان تو این مطلبی که بهتون گفتم یا خبر یا به جا بودن یعنی آیات اخباری، آیات انشایی.
آیات اخباری، آیات انشایی.
اینا هر کدوم به یه شکلی یا به جا-- یعنی اینجوری بگم بهتره.
همون خبر و به جا بودن.
اینو دقت کنید.
الان اینجا [نفس عمیق]، [آیه]، [آیه].
همنشین شما گمراه نیست و فاسد العقل هم نیست.
خب من از شما سؤال میکنم از این آیه خبرش که داره میگه نیست، پس خبر این آیه فضای سخن بگید نخواهد بود.
از چیه این آیه میفهمیم که پیغمبر اینجا اتهام ضلالت بوده [مکث]، از به جایی.
یعنی یک حرف دقت کنید نکتهشو.
میگم اگر به پیغمبر تهمت ضلالت نزده بودند [مکث]، آیا جا داشت خدا بیاد بگه اصلاً جا نداشت.
آقا یه آدمی اومده راجع به وحی صحبت کرده.
هیچکس هم هیچ تهمتی نزده.
فرض کنید حضرت آیت الله فلانی آمدن سخنرانی کردن.
همه کسانی هم که اینجا مستمع ایشون بودند به به چه چه کیف کردن لذت بردن قشنگ دقت کردن داریم میریم بیرون یکی وایستاده دم در میگه ایشون گمراه نیستنا.
فاسد العقل هم نیستن .
بعد از رو هوا-- آخه کی همچین فکری کرده که تو داری اینجوری جواب میدی؟
یعنی اگر نباشد اینکه به پیغمبر تهمت ضلالت زدهاند، اگر این تهمت نباشه، ما ذل صاحبکم چی میشه؟
بیجا میشه.
اینی که میگیم از به جا بودن ما ذل صاحبکم و ما قوی، از به جا بودن ما ینتقم عن الهوی، میفهمیم که پیغمبر در فضای این آیات متهم بوده به ضلالت، روایت، پیروی از هوای نفس.
اما حالا سؤال بعدی از به جا بودن [آیه]، از به جا بودن [آیه].
آیا میتونیم بگیم اگر اونها معتقد نبودند که شدید القوی به او چیزی یاد نداده است، اونوقت خدا نمیگفت [آیه]، همچین تنازعی اینجا دارید؟
نه [آیه].
اصلاً هیچکس هم حرفی نداشته.
خدا میخواد بگه آقا این وحی است که خدا هیچ تهمتی رو پیغمبر نبود.
خدا میخواد بگه هرچه پیغمبر میگوید وحی است که شدید القوی به او یاد داده.
شما میتونی بگی مردم خیال میکردند که وحی نیست و ضعیف القوی به او یاد داده [مکث]، یعنی به جا بود.
دقت کنید چی دارم میگمها.
نکته رو کیا گرفتن؟
فرق یعنی در به جا بودن و به جا-- در استفاده از به جایی یه تفاوتی بین ما ذله، ما قوی، ما ینتقو با ین هو الا وحی یوحا وجود داره.
این تفاوت رو میخوام درک کنید.
یک بار دیگه تکرار میکنم.
من شروع به سخن میکنم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
ای مردم!
هر آنچه رسول خدا میگوید وحی است که پروردگار شدید القوی به او آموخته است.
دو تا جمله حرف زدم.
درسته؟
کسی میتونه بگه این آدم دارد به یک شبه پاسخ میدهد و اون شبهه این بوده که مردم میگفتن آنچه او میگوید وحی نیست.
نه لزوماً.
شاید چنین شبههای بوده شایدم [مکث]، یعنی از روی، از روی بسم الله الرحمن الرحیم هرچه ایشان میگوید وحی است.
نمیشه نتیجه گرفت که پس مردم خیال میکردند آنچه، آنچه او میگوید وحی نیست.
نمیشه نتیجه گرفت.
شاید خیال میکردند وحی نیست.
شایدم خیال میکردند وحی هست.
یعنی یه آدمی میتونه بیاد ابتداً همین حرفو بزنه.
بسم الله الرحمن الرحیم.
آنچه ایشان میگویند وحی است و خدای شدید القوی به او آموخته است.
این فضای سخنی ازش فهمیده نمیشه.
اما حالا این جمله رو میگم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
ایشان گمراه نیستند.
فاسد العقل هم نیستند.
از روی هوای نفس هم سخن نمیگویند.
آنچه میگویند وحی است که خدای شدید القوی به ایشان آموخته است.
حالا چی؟
حالا میگیم آقا اگر کسی راجع به ایشون احتمال ضلالت نمیداد، اگر کسی راجع به ایشون احتمال غوایت نمیداد، احتمال فساد عقل نمیداد، آیا جا داشت این گوینده بیاد بگه ایشون ضلالت ندارد، غوایت ندارد، فساد عقل ندارد، از رو هوا حرف نمیزند؟
اینا رو در مقام ابتداً نمیشه گفت.
اینا فضای سخن دارند.
پس ببینید شما باید تفکیک کنید.
چه سخنی از روی به جاییاش میشود فضا استخراج کرد، چه سخنی نه.
ما قرار نیست به هر آیهای رسیدیم اینوریش کنیم بشه فضای سخن.
قراره ببینیم آیا این آیه، از این آیه میتونیم نتیجهای بگیریم که پس مردم چنین فکر میکردند یا احتمال میرفت چنین فکر کنند؟
احتمال هم کافیه ها تو فضای سخن.
احتمال هم کافیه [نفس عمیق].
در آیه بعدی، در آیه مثلاً [آیه]، میتونیم بگیم احتمال میدادند که ایشون زمره نبوده؟
اصلاً [نفس عمیق]، آقا من دارم توصیف میکنم که خدا چگونه به پیغمبر وحی کرده.
لازم نیست تو جزئیات این توصیف بگم از زمر فضا در میاد، از استوا فضا در میاد.
هو بالافق الأعلى.
نه.
زمرت فاستوی.
نه.
هو بالافق الأعلى ثم دنا فتدلى.
همینجور برو.
فكان قاب قوسين فأوحى إلى عبده ما أوحى.
ما كذب الفؤاد ما رأى.
بله این یه فضای سخن توش در میاد.
یعنی اونم فضای سخن اصلی نیست.
یعنی هینی که خدا دارد توصیف میکند شاید به ذهن کسی خطور کند که ایشون توهم زده.
بله از این در میاد.
اما چون اصل کار نیست، اصل مطلب اتهام به پیغمبره ما هم تو فضای سخن بنا را بر چی گذاشتیم؟
حد اقلی گذاشتیم رد میشیم.
ما كذب الفؤاد ما رأى [4].
أفتمارونه على ما يرى [5].
احسنت.
أفتمارونه خبره.
یعنی داره نشون میده که مخاطب، مخاطب با پیغمبر چه میکند؟
مراع میکند.
سر چی؟
منبع سخنانش.
ها؟
فضارو دارم کامل میکنم.
بنویسیم عناصر فضای سخن رو.
یک، پیغمبر متهم است.
پیامبر [مکث] صلی الله علیه وسلم متهم است.
به چی؟
ضلالت ، غوایت ، هوای نفس .
درباره چی؟
درباره خبر قیامت .
خب این یه قسمت.
قسمت دوم با پیامبر [مکث] بر سر منبع سخنانش آنچه میبیند، منبع سخنانش چه میکنند؟
مراع میکنند.
مراع یعنی مجادلهای که میخوان هر طور شده پیغمبر را چه کنند؟
مغلوب کنند.
پس اینا اگر اومدن دارن سر منبع سخنان پیغمبر تشکیک میکنند، میخوان ایشون رو خلع سلاح کنند، مغلوب کنند.
ایشون نتواند دفاع کند که وحی چیه؟
چجوریه؟
چطور دیدم؟
کجا دیدم؟
عملاً اینجا پیغمبر منفعل بشه و چون نتونسته از منبع سخنان خودش به خیال اونها، چون نتونسته از منبع سخنان خودش دفاع کنه پس ناچار بشه از سخن حق خودش چیکار کنه؟
دست بکشه.
این میشه مراع.
با پیغمبر دارن مراع میکنند.
و لقد رآه نزلة أخرى [6].
عند سدرة المنتهى [7].
عندها جنة المأوى [8].
إذ يغشى السدرة ما يغشى [9].
ما زاغ البصر وما طغى [10].
و لقد رأى من آيات ربه الكبرى [11].
أفرأيتم اللات والعزى [12].
ومنات الثالثة الأخرى [13].
بگید دیگه.
پس کیا دارن مراع میکنند؟
گفتیم با پیامبر مراع میکنند.
چه کسانی؟
مراع کنندگان کیا هستند؟
مراع کنندگان معتقدان به لات و عزى و منات هستند.
آقا معتقدان به لات و عزى و منات هستند یعنی چی معتقدانند؟
ألكم الذكر وله الأنثى [13].
یعنی معتقدند به اینکه لات و عزى و منات کیاند؟
معتقدند که اینا دختران خدایند، دختران خدایند.
پس ألكم الذكر وله الأنثى [13] داره هنوز فضارو برای ما مشخص میکنه.
تلك إذا قسمة ضيزى [14].
إن هي إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان إن يتبعون إلا الظن وما تهوى الأنفس ولقد جاءهم من ربهم الهدى [15].
أمل الإنسان ما تمنى [16].
فلله الآخرة والأولى [17].
وكم من ملك.
پس معلوم شد لات و عزى و منات که اینا اونا رو دختران خدا میدانند.
اینا چیاند در واقع؟
فرشتگانند.
پس در مقابل پیغمبر کسانی هستند که فرشتگانی را دختران خدا میدانند و نامهای دخترانه برای این فرشتگان انتخاب کردند.
به چه امیدی؟
بگید.
لا تغنی شفاعتهم.
به امید بفرمایید.
پس معلوم شد.
ببین ما داریم مسئلهشناسی میکنیم.
اینو بهش میگن مسئلهشناسی.
شما باید بفهمی که با چی روبرویی تو این سیاق.
مسئله سیاق چیه؟
رو در رویی بین پیغمبر با کیاست؟
یه طرف این ماجرا، این سیاق کلش مسئلهش یه مراعه، یه جداله.
یه طرف پیغمبره، یه طرف مراع کنندگان.
پیغمبر از جانب مراع کنندگان رفته زیر سؤال که از کجا داری این حرفا رو میزنی؟
فساد عقل داری، گمراهی، حرف بیحساب کتاب داری میزنی، داری مردم رو به گمراهی میکشی.
کی بهت گفته این حرفا رو؟
این یک طرف ماجراست.
اینایی که دارن این حرفا رو به پیغمبر میزنن، خودشون معتقدند که لات و عزى و منات سه تا فرشته هستند.
دخترای کیاند؟
خدا And و این دخترها کارشون اینه که چیکار میکنند؟
شفاعت میکنند.
پس اینا چرا با پیغمبر درگیر شدند؟
معلومه پیغمبر اعتقاد اینها را درباره ملائکه که اینا دخترای خدا هستند و شفاعت میکنند برده زیر سؤال.
دعوا سر اینه ما الان مسئله رو شناختیم.
جلوتر میریم اشکال نداره ولی مسئله رو دیگه شناختیم.
بت، بتها تماسیلی هستند که از لات و عزا و منات ساخته شدن.
و الا لات و عزا و منات از اولش بت به معنی سنگ و چوب که نبودن.
لات، عزا، منات از نظر مخاطبان پیغمبر تو این سیاق سه تا فرشتهاند که اینا دخترای خدااند و کارشون هم شفاعته.
یعنی اینا در واقع معتقدان به خود را پیش خدا چه میکنند؟
بگید [مکث] شفاعت میکنند.
این باورشونه.
حالا برای این فرشتهها [مکث] چی درست کردیم؟
مشتکان چی درست کردن؟
اومدن مثلا تمثال درست کردن، عکس درست کردن، مجسمه درست کردن.
بعد کمکم در بین عموم مردم همین تمثاله، همین مجسمه هم چی پیدا کرده؟
قداست پیدا کرده، احترام پیدا کرده، شده خود خدا.
و الا اینجور نبوده که از همون اول سنگو میساختن میگفتن این خداست.
آخه اینکه این منطق بت پرستی نیست.
منطق بت پرستی اینه که [مکث] یه فرشتهای رو قائل بودن خدای مثلا یا شفاعت میکنه پیش خدا برای اون عکس میکشیدن، برای اون مجسمه میساختن.
بله [مکث] بله خدا رو قبول دارن که هیچ، قیامت هم قبول دارن.
خدا رو قبول دارن، قیامت هم قبول دارن، شفاعت هم قبول دارن و میگن فرشتهها شافعان ما پیش خدااند.
اجازه باشگی نیستن.
چرا دیگه.
منتها شرک چیه؟
ما یه بار میگیم شرک کسیه که خدا رو قبول نداره.
نه، اینم شرکه.
یعنی این در بحث قانون جزا گرفتار شرک شده.
جوری تفسیر کرده، جوری نگاه کرده، جوری طراحی کرده که کار جزا رو از خدا گرفته داده به اینا.
میگه خداوند به اینا سپرده.
اینا هم چیکار میکنن؟
اینا مهربونن.
دخترای مهربون خدا.
ما براشون خرما میبریم مثلا جلوشون دولا راست میشیم.
بچههامونو یه وقتی مثلا براشون قربان میکنیم یا هر کار میکنیم.
اینا بالاخره به یه شکلی ما رو از اون اراده غضب پروردگار در امان نگه میدارن.
اینا میشن شفیعان ما پیش خدا.
اصلا تو قرآن تصریحه.
میگفتن در توضیح بت پرستی خودشون میگفتن الا ليقربون الى الله زلفی.
اصلا ما به اینا توسل میکنیم که اینا ما رو به خدا نزدیک کنن.
فلسفه این توسل اونها به این فرشتهها این بود که اینا، اینا رو به خدا نزدیک کنن.
ممکنه الان یه نفر بیاد بگه آقا ما هم این وسطای توسل میکنیم به خدا نزدیکمون کنن.
این چی میشه پس؟
فرقش در اینه.
اگر من و شما هم توسلی کنیم که فرض کن امام یا پیغمبر یا فرشته یا هر کسی ما را از راه میانبر به خدا نزدیک کند، به این معنا که دیگه ما لازم نباشه قانون جزا را رعایت کنیم.
یعنی برای ما چی کار کنن؟
[مکث] راه درو درست کنن پارتی بازی کنن.
همین شرکه.
فرق نمیکنه.
امام رضا علیه السلام، امام حسین علیه السلام، هر امامی میخواد باشه.
اگر شما معتقد شدی که ایشان میتواند قانون جزا را برای تو دور بزند، آقا شما شش اینور بیا رد کن.
این، این راه مال اون بندگان بدبختیه که مثلا [مکث] حواسشون به ما نبود.
حالا شما که ما رو دوست داشتی شما از اون برو.
اینجوری نیست.
تو قیامت از این خبرا نیست.
اینا بازیایه که هرکس واسه خودش در میاره که سلب مسئولیت از خودش بکنه.
بله آقا، اونوقت یه عده شبهه میکنند.
میگن اگر قرار قانون جزا اجرا شود دیگه چه شفاعتیه این [مکث].
چون خدا میگه که آقا شفاعت به اذن الله داریم دیگه همین جا هم میگه تو همین آیه شریفه ببین [مکث] کم من ملک في السماوات لا تغنی شفاعته من شيء ان الا من بعد ان يأذن الله.
پس بعد از اذن خدا شفاعت داریم [مکث].
خب پس شفاعت اگر بنا به قانون جزا باشد، شفاعت دیگه چه شفاعتیه؟
اینا اونایین که شفاعت را پیشفرض گرفتن پارتیبازی.
پیشفرض.
شفاعت یعنی پارتیبازی.
و اگر قانون جزاست پارتیبازی چی میشه [مکث] در حالی که آقا شفاعت یعنی همراه شدن یعنی جفت شدن.
در قرآن نه یک بار که در موارد متعدد در قرآن داریم [مکث] که خدا میفرماید [مکث] شما تو قیامت هیچی نمیبینی جز همونچه در دنیا بوده.
یعنی قیامت انعکاس زندگی دنیای شماست.
خب [مکث] اگر شما تو دنیا [مکث] با سید الشهدا، با قرآن، با شهدا، با علما، با بزرگان جفت شدی، شفاعت یعنی این، همراه شدی [مکث].
یعنی اومدی یه جایی از زندگی توتو به اینا چی کار کردی بگو وصل کردی.
یعنی تو این دنیا اونا رو شفیع خودت قرار دادی و فردای قیامت همین اتفاق تجسم پیدا میکنه.
یعنی شما با اون شهید جفت میشی میری بهشت.
با اون امام همراه میشی میری بهشت.
با اون قرآن همراه میشی میری بهشت.
این میشه شفاعت [مکث].
شفاعت یعنی همین.
یعنی که ما تو دنیا راه را داریم به وسیله اینا پیدا میکنیم خب [مکث].
یعنی ما داریم به وسیله نورافشانی سید الشهدا راهمونو پیدا میکنیم.
به وسیله نورافشانی شهدا راهمونو پیدا میکنیم.
اونا راه خدا را برای ما پاکیزه کردن.
تو دعا خوندیم من دفعه قبل اشاره کردم.
و ظل مهجته فيك ليستنقذ عبادك عن حیرة ضلاله.
سید الشهدا چرا خون داد؟
چرا خون خدا در راه خدا داد؟
که بندگان خدا را از حیرت ضلالت و گمراهی چه کند؟
نجات بدهد.
هرکس ثمره قیام سید الشهدا بهره برد.
آمد سوار این کشتی نجات شد.
آمد خودشو متصل کرد.
ش-حسین علیه السلام را شفیع قرار داد برای خودش تو همین دنیا این تو آخرت تجسم پیدا میکنه.
این میشه شفاعت سید الشهدا.
اما اینکه نه، تو این دنیا فقط اومد خرجی داد یا مثلا اومد فقط گریه کرد، فقط اومد سینه زد، فقط اومد سیاه پوشید ولی جفت نشد.
کار خودشو کرد.
نه دست از رشوه برداشت، نه ربا، نه ظلم، نه دروغگویی، نه فساد، نه تباهی.
کار خودشو کرد.
بعد این در فردای قیامت منتظر باشه که خب ما گریه کردیم دیگه الانه که بیان ما رو بردارن ببرن.
호ه را نگاه کن چپ و راست.
این خبرا نیست.
اگه بنا به این بود که پس وحی و تعالیم و انبیا و اولیا و قل، قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله.
پیغمبر به مردم بگو خدا را اگر دوست دارید از من تبعیت کنید تا خدا هم شما را...
یک مسئله این است که تو حسین را دوست داری یا نه، حضرت زهرا را دوست داری یا نه.
این یه طرف ماجراست.
طرف دوم اینه که آیا او هم تو را [مکث] دوست دارد یا نه.
اینکه او تو را دوست دارد یا نه شرطش تبعیت هست.
این نمیشه که شما خیال کنیم چون من دوسش دارم اونم منو دوست داره.
لزوماً هرکیو شما دوست دارید لزوماً نمیتونید بگید اون هم تورو دوست داره.
تو دوسش داری فرض کن برای اینکه راحت زندگی کنی، برای اینکه خب یه وقتایی من نگاه میکنم از بس تک بعدی ما سراغ ائمه علیهم السلام و ارتباطمون با ائمه میریم دلم میسوزه واقعاً.
میبینم که آقا طرف میبینه که انشاءالله امام زمان میان گرونیا برطرف میشه.
یعنی امام زمانم برای گرونیه.
کلاً همینیم.
یعنی یا برای ما خونه پیدا کنن یا همسر مناسب یا جیبمونو پر کنن یا مریض شدیم حالمون رو خوب کنن، دلمون گرفته دلمونو وا کنن.
یعنی کلاً کارکردشون اینه که برای ما کار کنن.
اینا باید برای ما کار کنن.
هر قدر برای ما کار میکنن خب ما چون برای ما کار میکنن دوسشون داریم.
آقا من میخواستم ازدواج کنم به امام رضا علیه السلام گفتم.
چه خوب ازدواج کردم.
الحمدالله.
میخواستم این کارو بکنم، این کارو بکنم.
این همش خب این قسمتی که تو او رو دوست داری، حالا اونم میخواد تو رو دوست داشته باشه.
[مکث] اون شرطش چیه؟
شرطش اینه که تو رو دعوت میکنه با جان و مالت باید لبیک بگی.
سوره حدید.
[مکث] او امامیه برای عدالت.
او امامیه برای مبارزه با ظلم و برای مبارزه با ظلم مال و جان تو را میخواهد.
میگه بیا تو میدون.
آقا سید الشهدا ای که روی این زمین به شهادت رسید، این سید الشهدا علیه السلام نزدیک صد نفر آدم رو با خودش برد، همه کشته شدن [مکث].
خودش به همه اونا.
آبم گیرشون نیومد حتی که قبل از شهادت آب بنوشن [مکث].
آب.
حتی این امکان، این گزینه براشون به وجود نیامد که بت-- زن و بچهشون رو از اون مخمصه چی کار کنن؟
نجات بدن.
بابا اینا اینجوری راه خدا رو نگه داشتن.
بعد عافیت طلبی ما، راحت طلبی ما، منطق ارتباط ما رو با ائمه مشخص کنه، این مشکله.
نه، ما با مال و جانمون تو راه ائمه هستیم [مکث] برای حرکت در مسیر الهی، برای اعتقاد به قانون جزا [مکث] معتقد به قانون جزا.
از اون طرفم بله به دعای اونها معتقدیم خدا برکات را برای ما چه میکند؟
نازل میکند.
به دعای اونها خدا الطاف خدا شامل حال ما میکند.
به شفاعت اونها فردای قیامت چون ما مجاهدت کردیم، از کبائر اجتناب کردیم، به شفاعت اونها خدا ما را از اون لغزشهایی که به هر حال میتونه مانع سعادت ما بشه چیکار میکنه؟
نجات میده، میبخشاید، به بهشت میبرد.
اینهاست.
امام صادق علیه السلام فرمودن کسی که نماز را سبک بشمارد به شفاعت ما نمیرسد.
نماز چیه؟
سوره معارج.
هشت تا چیزه.
یادتونه دیگه؟
بلدید.
یک دوام بر نماز.
دو حق معلوم در اموال برای سائل و محروم.
سه تصدیق روز جزا.
چهار ترس از عذاب.
پنج پاکدامنی.
شش تعهد و امانتداری.
هفت مسئولیت پذیری اجتماعی، قیام به شهادات.
هشت مواظبت از هفت محور و هفت عنصر اول.
کسی هشت تا رکن را رعایت کنه قرآن بهش میگه نمازگذار [مکث].
اگر نمازی خوند که این ارکان توش نبود قرآن میگه وایل للمصلین.
یه دونه حق المعلوم للسائل والمحروم نباشه کنار نمازت قرآن میگه نمازت بزنه به کمرت.
یعنی بدترین تعبیر را که خدا تو قرآن برای مکذبین به کار میبره.
وایل للمكذبین.
این تعبیر رو برای مصلین به کار میبره.
میگه وایل للمصلین الذين هم عن صلاتهم این حقیقت نماز رو غافله.
الذين هم يراؤن ويمنعون الماعون.
اونی که داره به دیگران خدمتی نمیکنه و نماز میخونه این نماز ریاییه.
خدا قبول نمیکنه که.
پس ببینید این نماز وایل للمصلین شرط شفاعت نیست.
نماز الا المصلین سوره معارج شرط شفاعته این نماز ويل للمصلین را که عمر سعد و لشکریانش دارن میخونن با یه چه دبدبه کبکبهای هم دارن میخونن.
نماز جماعت مفصل.
صف جماعت ابا عبدالله صد نفره، صف جماعت اونا سی هزار نفره.
یه نفر اگر از این خلاصه آدمای کاسبهای کاسبهای دین و دینداری کسی اونجا بود میگفت لااقل نمازو برم اونور بخونم.
سی هزار نفر آدم اینجا دارن نماز میخونن، اینجا صد نفرم نیست.
اما اون سی هزار نفر همه با هم میرن تو جهنم با نمازشون.
ويل للمصلین.
اینطوریه.
پس شفاعت به معنی پیروی، به معنی جفت شدن.
بفرمایین.
نه نیست.
اگر اون تخفیف، تخفیفی باشه که جزئی از قانون جزائه.
یعنی خود خدا فرموده فرض کنید خود خدا فرموده آقا کسی که صله ارحام میکند، دین اینو گفته، دین به ما یاد داده.
خدا صله ارحام او را مایه چی قرار میده؟
مایه بخشیده شدن گناهان او قرار میده.
فرض بفرمایید.
این یه عامل تخفیفه.
این میشه قانون.
یعنی یه چیزی باید تو قانون جزا بگنجه.
اگر تو قانون جزا گنجید، امام حسین علیه السلام یا سایر شفاعت کنندگان شفاعت میکنند، پذیرفته هم میشود.
در حقیقت اون چیزی که تو همین دنیا تو قانون جزا پیشبینی شده، دور زدن قانون جزا نیست.
دور زدن قانون جزا ممنوعه.
به این معنا که شما مثلا خداوند فرموده که فرض بفرمایید خداوند فرموده که اونهایی که ربا میخورند، اینا دارن با من مستقیماً میجنگن.
محاربه با خدا دارن میکنن.
بعد ما یه چیزی پیدا کنیم که این وسط اینو دور بزنه.
هم ربا بخوره هم بره بهشت.
هم سیرهاش رباخوری باشه هم بره بهشت.
این میشه دور زدن.
قانون جزا دور زدن نداره.
بله.
گفتم دیگه.
گفتم اون فضای سخن فرعیه.
دیگه من واردش نشدم.
داره ولی فرعیه.
یعنی در ضمن توضیحات خدا سؤال پیش اومده خدا جواب داده.
سؤال اصلی و اول سیاق این نبوده که پیغمبر توهم زده.
سؤال اولی-- اصلی و اولی سیاق این بوده که پیغمبری که دارد از قانون جزا سخن میگوید مثلا گمراه است.
بله سیاق، سیاق به سیاق.
تو هر سیاقی برای فضای سخنش تا آخر سیاقو میریم جمعبندی میکنیم بعد سیر در سیاق میکنیم به جمعبندی کل سیاق میرسیم.
بعد آخر سر هم برای کل سوره.
الان یک بار دیگه بگیرید دقت کنید.
پیامبر متهم است چون خبر از قیامت میدهد.
متهم است به چی؟
متهم است به ضلالت، غوایت، هوای نفس.
با پیامبر بر سر منبع سخنانش مرا میکنند.
از کجا داری این حرفا رو میزنی؟
مرا کنندگان معتقدان به لات و عزا و منات هستند.
اینها را فرشتگانی میدانند که دختران خدا هستند و این فرشتگان میتوانند آنها را حتی بدون اذن خدا چی کار کنند؟
شفاعت کنند.
إن الذين لا يؤمنون بالآخرة ليسمون الملائكة تسمية الأنثی.
و ما لهم به من علم إن يتبعون إلا الظن وإن الظن لا يغني من الحق شيئا.
فأعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يرد إلا الحياة الدنيا.
ذلك مبلغهم من العلم إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بمن اهتدى.
همین فضای سخن این سیاقه.
همین جمعبندی نهایی بود.
یعنی ما تا پایان این سیاق دیگه نکتهای به فضای سخن اون اضافه نمیشه.
ببینید ما سیاقو شروع میکنیم به خوندن، هر آیهای که به نظرمون فضای سخن داره، نکته فضای سخنشو مینویسیم بعد با هم جمعش میکنیم.
میفهمین مسئله سیاق چیه؟
مسئله سیاق رو در روی پیغمبر است با معتقدان به لات و عزا و منات که اینها را دختران خدا میدانند.
فرشتگانی که شفاعت میکنند.
پیغمبر با اینها رو در رو شده.
پیغمبر داره به اینا میگه آقا اعتقاد شما به اینکه لات و عزا و منات فرشتههایی هستند، دختر خدا هستند و شفاعت میکنند بدون اذن خدا، این اعتقاد باطل است.
پیغمبر داره اینو به اینا میگه.
اینا به جای اینکه به پیغمبر جواب در واقع این مسئله رو بدن دارن تشکیک میکنند.
تو که داری میگی لات و عزا و منات دختران خدا نیستند، اعتقاد ما اعتقاد باطلیست، از کجا داری این حرفو میزنی؟
منبع سخنان تو چیه؟
الان سر چی بحث کنیم؟
سر منبع سخنان پیغمبر بحث کنیم یا سر اعتقاد باطل اینها به لات و عزا و منات؟
این سیاق آمده بگه سر منبع سخنان پیغمبر بحث فایدهای نداره.
منطقه، منطقهای نیست که به شماها اصلا برسه سرش بحث کنید.
اونی که باید سرش بحث بشه اعتقاد شماست.
مشرکان، من میگم مشرکان، تعبیر سوره کلمه مشرکان توش نیست.
مشرکان تلاش دارند بحث رو بکشن به سمت پیغمبر که تو داری از رو هوای نفست حرف میزنی.
قرآن اما تلاش دارد بحث رو بکشه رو اعتقاد باطل اونا که حرف شما حرف چرت و بیاساسیه.
پس فضای سخن معلوم شد.
بله.
ببینید یه بار دیگه میگم.
مرا یعنی جدال دو طرفه.
جدال دو طرفه.
اینا دارن با پیغمبر مرا میکنند.
پیغمبر چی گفته دارن باهاش مرا میکنند؟
پیغمبر آمده باور اونها رو زیر سؤال برده.
گفته که بابا، این طوری که شما خیال میکنید چند تا فرشته تراشیدید، میگید این لات خانمست، این عزا خانمست، عذرا خانم نه ها.
این عزا خانمست، این منات خانمست.
اینا دختراى خیلی خوبی برای پروردگار عالم هستند.
فرشتههای نازنین و مهربان، فرشتهی روی زمین و اینا هستند و ما میتوانیم با اینها ارتباط بگیریم.
اینها را از خودمون راضی کنیم.
اینا هم کارشون اینه ما را-- خدا رو از ما چه میکنن؟
[خنده] راضی میکنن.
این یعنی دین.
نگاه کنید.
بذارید یه چیزی بهتون بگم راحتتون کنم [مکث].
دین دو جور داریم.
یه دینیه که تو زندگی ما وارد میشه.
دینی که تو زندگی ما وارد میشه میخواد به همه جا به ما خلاصه راه و چاه نشون بده.
اینجا برو، اینجا نرو، اینجا بشین، اینجا نشین، اینو بگو، اینو نگو، اینو ببین، اونو نبین، اینو بشنو، اونو نشنو، این کارو بکن، این کارو نکن، این حرفو بزن، این حرفو نزن، اینو دوست داشته باش، اینو دوست نداشته باش، اینو بگو درود بر، اینو بگو مرگ بر.
به این رای بده، به این رای نده، این سیاستو قبول داشته باش، اینو قبول-- همش یه دین این طوریه.
یه دینی که همه جا میخواد باهات، برای تو راه و چاه نشون بده.
خب این دینیه که شما هر کار میخوای بکنی باید نظرشو بپرسی.
ببخشید من میخوام برم کلاس مثلاً فرض کنید چی میگن حرکات موزون برم.
میگه که نه نرو.
اگر رفتی اینه، اینه، اینه، اینجوریه، اونجوریه.
ببخشید من میخوام حالا برم کلاس فلان.
اینه چی؟
یعنی باید ازش سؤال کنی همه چی رو.
کجا رو رها کرده ولت کرده به حال خودت؟
هیچ جا، هیچ جا.
ممکنه یه جاهایی البته در حد واجب و حرام باهات کاری نداشته باشه.
مستحب و مکروهش کنه.
بگه ببخشید حالا من خیلی کاری باهات ندارم اما حموم هم میری الان نری بهتره.
حالا ما یه چیزی گفت، گفتیم دیگه.
حمومم الان نری بهتره.
ناخنتم الان نگیری بهتره.
لباس داری میپوشی حالا این رنگی نپوشی بهتره.
امروز اینجوری برو.
یه، یه، یک محدوده هم این طوری داره.
یعنی یه جایی رو خیلی محکم بکن، نکن، باش، نباش.
یه جایی هم در حد مستحب و مکروهات.
[مکث] یه جاهایی هم مثلاً ممکنه میگه خب حالا دیگه سلام با خودت مباحه از نظر من باز اون دینه که گفته مباحه.
میگه از نظر من نه واجبه بگید، نه حرامه، نه مستحبه، نه مکروهه.
ببین اگه مصلحتته انجام بده اگر مصلحتت نیست انجام نده.
هیچ جا رو رها نکرده.
این یه دینه .
این دین خیلی سخته.
حالا درسته ماها بالاخره تو این دین پرورش پیدا کردیم و عادت کردیم و متوجه شدیم که باید با دین زندگی کنیم انشاالله، انشاالله خب.
و لکن حسابشو بکنی یعنی باید برای این دین طرف بیاد ساعتها درس بخونه، درس فقه و اخلاق و احکام و نمیدونم کلام و مطالعه کنه، قرآن بخونه، حدیث.
یعنی بخش قابل توجهی از عمر ما باید صرف چی بشه؟
دین.
دین یعنی چگونه زیستن.
یعنی شما بنا باشد چگونه زیستنت را از خدا یاد بگیری.
این میشه دین.
این تعریف دینه.
تعلیم، تعلم، حوزه میخواد، حوزه میخواد، علم و عالم میخواد، کتاب و تحصیل و تدریس کلی کار داره.
این یه دینه.
بعضیا میان میگن که آقا چه کاریه ما خودمون که بلدیم زندگی کنیم.
درسته؟
زندگی که خودمون بلدیم.
چیکار میخوایم بکنیم؟
میخوایم صبحا بیدار شیم، خب بیدار میشیم.
بریم سر کار، میریم سر کار.
ظهر بیاییم خونه ناهار بخوریم، خب بیاییم ناهار میخوریم.
بعد از-- چرت بزنیم، چرت میزنیم.
بعدازظهر دوباره بریم شیفت دوم کار کنیم یا نه وضعمون خوبه پاشیم بریم گردش، اون کارو انجام میدیم.
خب زندگی که خودمون بلدیم، زندگی میکنیم [مکث].
دینم که چیکار کنیم بالاخره دینم که نمیشه.
میگن دینم چیه؟
بگید.
لازمه.
دینم برای آدم چیه؟
این دینو یه بستهبندی میکنن بیرون زندگیشون.
نه تو زنه-- نه بیرون زندگیشون.
میگن این زندگی، اینم چی؟
دین.
حالا این دین میشه چی؟
اینجا چیکار باید بکنیم؟
اینجا یه بازی درست میشه [مکث].
نمیدونم مثلاً بگیم که خب ما- نه غیر از میل داری.
اصلاً مسئلهام این نیست.
خوب دقت کنید نکته رو بگیرید.
یعنی یه، یه چیزی به نام دین تعریف میشه که دخالت تو زندگی ما نداره.
کنار زندگی ما هست، در کنار ما هست یا به اندازهای دخالت داره که ما اجازه بدیم.
همونقدر که ما میخوایم.
حالا تو این دخالت کن کاری باهات بگو ندارم اما دیگه تو این دخالت نکن.
یه جاهایی اجازه دخالت بهش نمیدیم.
خودمونم میگیم بالاخره همه چیز که خدا و پیغمبر نیست که.
یه چیزایی هم بالاخره هست که هیچی بالاخره فرق میکنه کار ندارم.
این دینی که این کنار قرار میگیره و تو زندگی دخالت نمیکنه و برای ما مسئولیت تو زندگی درست نمیکنه.
این دین یه بازیه [مکث].
یه بازیه که برای آخرت ما طراحی شده.
یه بازی fake یعنی یک، یک مسیر [اممم] غیر اصیل و غیر واقعی قلابیه که شما لازم نیست برا سعادت در آخرت دین و دخالت تو زندگی بدی.
زندگیتو کن، بغلش چهار تا فرشتهای رو تقدیس کن، تکریم کن، چهار تا مثلا امامی رو دوست داشته باش، یه وقت زیارتی برو، یه وقت توجهی بهشون داشته باش، با اینام باش.
زندگیتم بگو، بکن.
هر چقدر خواستی اگر دوست داشتی توی زمینههایی میتونی دخالت بدی یا ندی.
کل قصه مشرکانهی شفاعت و غیره اینه که آقا لازم نیست برای سعادت در آخرت جور خاصی زندگی کنیم.
هر جور خواستیم زندگی میکنیم.
عمل الإنسان ما تمنّی، هومانیسم.
هر جور خواستیم زندگی میکنیم.
یه نوع خاصی از زندگی نیست که سعادت در اونجا باشه.
نه، زندگی آدما زندگیشونو میکنن.
بله.
یه کسانی هستن تقدیسشون کنی، تکریمشون کنی، خرجی براشون بدی.
خلاصه هواشونو داشته باشی بالاخره تو قیامت اونا هم هوای تو رو دارن.
یعنی یه دین جدا از زندگی.
تموم شد.
اگر دین از زندگی جدا شد، همون قصه شفاعت پنداریه.
دین برای نجات ما در آخرت بدون هیچ الزامی در دنیا، بدون هیچ نوع زندگی خاصی در دنیا.
مسیحیت تبشیری الان قشنگ اینو منطقی کرده.
من بارها هم گفتم.
میاد چی میگه؟
میاد میگه خب [مکث]، خداوند پیغمبران را فرستاد که بشر را به خط کند بشر بندگی کند.
عین متنشونه دارم بهتون میگما.
شاید کلمات این ور اون ور باشه ولی مضمون همین مضمون به نقل از یک کشیش محترم در اصفهان دارم براتون میگم.
خداوند پیغمبران را فرستاد که بندگی کنند، مردم بندگی کنند.
دید مردم حاضر به بندگی نیستند.
یعنی خدا تجربه کرد.
اینا خدا را هم تجربهگر میدونن.
تجربه کرد.
میخواست همه بنده خوبی بشن.
دید نمیشه [مکث].
خدا دید نمیشه و چون دید نمیشه خودش لباس بشر به تن کرد و نزول اجلال فرمود.
شد کی؟
حضرت عیسی.
پسر خداست و خود خداست.
حلول کرده در قالب یک انسان.
خدا آمد زمین به جای همه بندگان بندگی کرد.
مثل اینکه یه عقدهای داشته به نام بندگی.
دیده بقیه انجامش نمیدن.
خودش اومده، اون کارش چیکار کرده؟
اونی که میخواسته رو انجام داده.
خودش انجام داده که گفته حالا شما، شماها بندگی نمیکنید خودم بندگی میکنم.
خودش یه بندگی درست و درمان واسه خودش کرده.
بعدم اجازه داده که خون او را بندگان چیکار کنند؟
بریزند که خون او بشود چی؟
کفاره گناهان بندگانش .
خدا در قالب یک انسان حلول کرد.
آمد روی زمین به جای بندگی نکرده انسانها بندگی کرد و اجازه داد او را بکشند و خون او شد کفاره گناهان بندگانش.
از این نقطه به بعد شرط نجات بندگی نیست، اعتقاد به این است که خون خدا کفاره گناه، گناهانه بگید.
پس اگر شما معتقد شدی به اینکه عیسی خود خدا بود که نزول اجلال کرد و بندگی کرد و خون او ریخته شد تا کفاره گناهان بندگان شود، همین اعتقاد شما را از تمام گناهانت چه میکند؟
پاک میکند.
برو خوش باش [مکث].
تمام.
اینجا فا-- دیگه پایان تدین، نقطه پایان تدین.
یعنی لازم نیست جور خاصی زندگی کنی.
مسیحی امروز لازم نیست جور خاصی زندگی کند .
تا یه زمانی که جهنمو هنوز داشتن.
دیگه رسماً چند سال پیش پاپ اعلام کرد آقا جهنم خاموش شده، خیالتون راحت.
دیگه هرچی جهنم بود خودمون خریدیم، خودمونم دیگه بستیم راهشو دیگه.
دیگه برید زندگی کنید.
فوقش اینه که آدما دو جورن.
بعضیا میمیرن در دنیایی محشور میشن که خدا باشون قهره، همه جاش طوسیه، همه ارواحن.
اینا اینجوری میرن میان.
بعضیا میمیرن میرن در بهشت.
جهنمی دیگه در کار نیست.
حالا برای اینکه تو دنیای طوسی مثلا محشور نشوید، مثل همونهای قدیمی نباشه، برزختون و دنیای پس از مرگتون بیاید به اینکه عیسی خدا بوده و خونش ریخته شده تا کفاره گناه بندگان بشه چه کنید؟
معتقد بشید.
تموم میشه [مکث].
دیگه هرکس دوست داشته باشه راه براش بازه.
ضرورت نیست.
اینکه شرط نجات از دوزخ و این حرفا نه.
یک راه همون...
حالا کسی دوست داره تو اخلاقیات سیر کنه، عشقش اخلاقیاته، بره سیر کنه.
کسی کارش نداره که.
نمیگیم تو اخلاقیات سیر نکن.
اما نمیاد بگه که شما باید برای نجات، این میشه مسیحیت تبشیری.
نسخه اسلامیش چیه؟
اسلام رحمانی.
اینم اسلامیشه.
اسلام رحمانی هم یعنی یه اسلامی که، اصلاً شما سوره یاسین رو نگاه کن.
ما أنزل الرحمن من شیء.
انبیا میگفتن عذاب، اینا میگفتن خدا رحمانه.
اسلام رحمانی یعنی خدا رحمتش بیشتر از اینه که بخواد کسیو عذاب کنه.
الان این بنده خدا که قبلاً عمامه داشت، کمتر میدیدنش.
الان عمامهش رو برداشتن خیلی بیشتر طرفدار پیدا کرده.
خیلی قشنگ جهنمو تعطیل کرده دیگه.
جهنمی نیست آقا.
جهنمی در کار...
این یک نفره البته خیلی داره از رو میزنه بعضی از ما حساس میشیم.
و الا ما تو منبرامونم جهنمو تعطیل کردیم.
جهنمی در کار نیست.
الان کی نگران جهنمه؟
دو سوم قرآن ترس از جهنم داره القا میکنه به ما.
[نفس عمیق] کی نگران ترس از جهنمه؟
جهنم چیه؟
ما میمیریم، ما رو میسوزانند، پوستمون کنده میشود، دوباره میروید.
دیگه اینا تبدیل شده به تاریخ.
قدیما فکر میکردیم که ما رو میبرن میسوزونن پوستمون میریزه دوباره در میاد دوباره میریزه دوباره در میاد.
این قدیما بود.
اون موقع هنوز علم پیشرفت نکرده بود.
پمادهای سوختگی هنوز به کمال نرسیده بود.
اما حالا دیگه نه.
حالا خیلی راحت زندگیتونو بکنید آقا.
هرکی هم میخواد دیندار باشه خب کاری نداره.
بالاخره چهار تا تعریفم از اِاِاِ دین ت-ارائه میدیم که دخالتی هم تو زندگی بشر [نفس عمیق].
خب فضای سخن معلومه.
[نفس عمیق] تو این فضای سخن [صدای کاغذی] یه سیر هدایتی اتفاق افتاده.
سیر هدایتی رو میخوام مرور کنم.
شما یه صلوات بفرستید لا حول ولا قوة.
ببینید سیر هدایتی مرور کردن یعنی چی؟
خدا برای اینکه این فضا را، این فضایی که اینجا نوشتم، این فضا رو جمع بکنه وارد شده داره با بشر صحبت میکنه.
بسم الله الرحمن الرحیم و النجم إذا هوی قسم به ستارهها، سیارهها، اجرام نورانی آسمان.
اون وقتی که سقوط میکنند، فرو میریزند.
هشدار.
ببینید تحلیل دارم میکنم این سیر روها.
همون شروع سوره با یه هشداره.
بدونید بالاخره این دنیا و این نظم و نظامی که الان دارید میبینید یه روزی چی میشه؟
پایان پیدا میکنه.
شماها سازمان ندادید که شماها تضمین بدید باقیه.
اونی که سازمان داده این عالم را خودش میگه یه روزی میرسه که این سازمان چه میشه از بین میره.
و النجم إذا هوی.
اول از پیغمبر دفاع میکنه.
ایشون گمراه نیست.
اینکه داره این حرفا رو به شما میزنه گمراه نیست.
با قاطعیت، با تاکید.
ایشون فاسد نیست.
ایشون از روی هوای نفس سخن نمیگوید.
هرچه میگوید وحی است که به او وحی میشود و خدای شدید القوی این وحی را به او آموخته است.
میخواهید بدانید چطور؟
براتون مهمه که اینها رو از کجا داره میگه؟
پس گوش بدید.
او حرکتی دارد با عظمت در انتهای حرکت مستقر میشود در حالی که افق اعلا زیر پای اوست.
شخصیتی که با شما حرف میزنه عالم ممکنات را در نور دیده.
در جایی ایستاده که کل ممکنات زیر پای او بوده.
بالافق الاعلی.
از آن هم نزدیکتر شده.
ثم دنا فتدلی.
از آن هم نزدیکتر شده و دلف را گرفته.
فاصله او با پروردگارش و مقام قرب الهی به اندازه قوس دو دستش، دو قوس دست، دستانش شده.
أو أدنی بلکه از اون هم نزدیکتر.
و در اینجا وحی کرده است خدا به بندهی خود آنچه را که وحی کرده است.
پس با یک قاطعیتی توصیف میکند [نفس عمیق] که ایشان شخصیتیست که در یک سفر آسمانی بر فراز ممکنات ایستاده و در نزدیکترین مقام قرب به پروردگار مستقیماً وحی را از پروردگار چه کرده؟
دریافت کرده.
أوهى إلى عبده ما أوحى.
خب حالا سیری رو داریم میریم جلو.
تعجب نکنید.
تعجب نکنید.
او نه دچار توهم شده است که آنچه را دیده باشد قلب او راست بگید نداند.
نه.
هر آنچه را که دیده قلبش تصدیق کرده.
او دچار توهم نشده.
پس با او بر سر آنچه میبیند مراء نکنید.
اینکه بر سر منبع سخنانش با او وارد مجادله بشوید، مجادلهی لاتائل است.
او میبیند اما شما بگید نمیبینید.
چطور میشه آنکه نمیبیند با کسی که میبیند بر سر آنچه او میبیند وارد گفتوگو و مذاکره بشه؟
این مذاکره بیفایده است.
أفتمارونه على ما یری [مکث].
و اما اینکه میگم با او مراء نکنید دلیل بر این نیست که هیچ سخنی در تأیید او و تصدیق دوباره او نتوان گفت.
او بار دیگر هم اون آیه بزرگ را در فرودی دیگر دیده است.
نزدیک درخت صدری که در پایان عالم است.
همون درخت صدری که نزدیک جنت المأوى است.
اون وقتی که اون درخت سدره را پوشانده بود آنچه که میپوشاند آنچه که میپوشاند [مکث].
نه، چشم او خطا نکرده.
چشم او طغیان نکرده.
مسیر را کج نرفته.
زیادهروی نکرده.
او از آیات پروردگار خودش بزرگترین آیه را دیده است.
تا اینجای مطلب [مکث] یک قدم مهم از سیر هدایتی برداشته شده.
اون قدم چیه؟
اون قدم اینه که در اثبات حقانیت پیغمبر قسمی یاد کرده، تأکید بر حقانیت ایشان کرده، اتهامات را برطرف کرده و منبع سخنان او را به شکل توصیفی بگید شرح داده.
او داره اینجاها رفته و از اینجاها برای شما حرف آورده.
تمام؟
خب.
پس راجع به منبع سخنانش تشکیک و مراء باطل است.
اصلاً منطقهی منبع سخنان او منطقهای نیست که بشود در اون منطقه چیزی را به شما اثبات یا تکذیب.
شما بتونید چیزی رو در این منطقه چیکار کنید؟
تکذیب بکنید.
منطقه منبع سخنان او منطقهایست برای عالم ممکنات در افق اعلی یا عند سدرة المنتهی.
اونجاها رویت کرده و اونجاها به ایشون وحی شده.
آنچه را دیده شما نمیتونید با اصرار و با سخنرانی ایشون رو منصرف بکنید.
دیده آنچه را که دیده.
اما اونچه باید راجع بهش بحث کنیم اینه که ایشون با این منبع سخنان چی به شما گفته که براش افتید؟
چی به شما گفته؟
بیایم اینو ریشهایابی کنیم.
شما از چه اعتقادی دارید منصرف میشوید به وسیلهی ایشون؟
ایشون چیکار داره باهاتون میکنه که ناراحتید باهاش مرا می کنید، متهمش میکنید؟
بیاییم سراغ اونا.
أفرأیتم اللات والعزى ومنات الثالثة الأخرى.
شما قائلید به اینکه لات و عزى و منات علکم الذکر وله الأنسى.
قائلید به اینکه دختران خدا هستند در حالتی که خودتون برای خودتون پسر میپسندید.
چرا برای خودتون پسر برای خدا دختر؟
شما پسر میخواهید تا هیچکس به حریم شما نفوذ نکند.
برای خدا دختر میخواهید تا به حریم او نفوذ بکنید.
همانچه را برای خودتون نمیپسندید، برای او پسندیدید.
نفوذ به حریم خودتون را ممنوع میدانید.
نفوذ به حریم خدا را برای خودتون مجاز کردید و این قسمت نشان دهنده بیماری شماست.
این یک.
ببینید خدا داره یکی یکی اجزاء فاسد اندیشه اینا رو باز میکنه.
این یک.
لات و عزى و منات اسمهایی هستند که شما و بابا هاتون این اسمها رو گذاشتید.
بگید ببینم در کدوم منبع وحیانی و آسمانی چنین اسمانی برای فرشتگان که اسم دختر باشه برای فرشتگان شما دیدید؟
کجا خدا گفته این لات این منات این عظاءه کجا؟
خودتون این اسمها رو تراشیدید.
این دو تا.
شما در این اعتقادتون تابع ظن و گمان هستید.
إن يتبعون إلا الظن وما تهوى الأنفس و هوای نفس.
میدونید چرا شما دوست دارید فرشتهها دختران خدا باشند؟
به خاطر اینکه دنبال تأمین خواستههای نفسانی خودتونید.
میخواید شفاعتی تعریف بکنید که تمام مسئولیتهای شما را نقض بکند.
حجت هم که ندارید از روی ظن و گمان دارید چنین حرفی میزنید.
إن يتبعون إلا الظن وما تهوى الأنفس.
خب هدایت که آمده چرا دنبال ظن و گمانید؟
أمل الإنسان ما تمنا اشکال دوم.
ببینید علکم الذکر أمل الإنسان ما تمنا.
این علکم الذکر وله الأنسى تا آخر آیه لقد جاءهم من ربهم الهدى تا آخر لقد جاءهم من ربهم الهدى.
این یک حمله از جانب خداست که همین تقسیمبندی علکم الذکر وله الأنسى نشون میده که شما در اعتقادتون دچار انحرافید.
أمل الإنسان ما تمنا و یا برای انسان است آنچه که میخواهد.
یعنی چی؟
ریشهیابی میکنه.
میگه میدونید چه شد که شما قائل شدید اینا دخترند؟
چون دوست دارید هرچی شما میخواید بشه.
چی میخواید؟
میفرماید فلله الآخرة والأولى وكم من ملك في السماوات لا تغني شفاعتهم شيئا إلا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء ويرضى.
شما دوست دارید شفاعت بدون اذن خدا بهتون برسه در حالی که نمیشه.
پس ببینید برای خدا دختر تراشیدید، برای خودتون پسر میخواید.
نشون میده مرض دارید.
دو.
دوست دارید که این دختران خدا بی اذن خدا شما را چیکار کنند؟
بگید [پشت سر هم صحبت کردن].
نشون میده هوای نفس دارید.
شما دنبال سلب مسئولیت از خودتونید.
پس حرف بیحساب کتاب، بی پشتوانه از روی ظن و از روی هوای نفس دارید میگید.
پیغمبر هم مسئلهش اینه که آمده با این حرف شما درگیر شده.
خلاصه کلام کسانی که ایمانی به آخرت ندارند گرفتار دختر نامیدن ملائکه شدن.
این رویکرد، رویکرد بیاعتقادی به آخرته.
در حقیقت شما دنیاگرایانی هستید که قید آخرت را بگید [پشت سر هم صحبت کردن] زدهاید.
پس میرسه به اینجا.
میگه اینا علمی ندارند، تابع ظناند.
میرسه به اینجا پیغمبر.
حالا که معلوم شد اینا به آخرت اعتقادی ندارند و لم يرد إلا بگید [پشت سر هم صحبت کردن] حياة الدنيا فقط دنیاگرا هستند.
پس تو ای پیغمبر از اینها چیکار کن؟
بگو روی گردان باش.
اینا همینقدر شعورشون میکشه، همینقدر شعورشون میکشه.
پروردگار تو خودش میدونه گمراه کیه، هدایت یافته کیه.
تموم.
سیر هدایتی رو یک بار مرور میکنم.
قسمت اول دفاع از پیغمبر با توصیف منبع وحی.
قسمت دوم حمله به اعتقاد باطل کسانی که با پیغمبر مرا میکردند بر سر منبع سخنانش.
در حمله به اعتقاد باطل اونها چه کار میکنه؟
میگه اعتقاد شما به اینکه ملائکه دختران خدا هستند و بیاذن خدا شفاعت میکنند، اعتقادیست که هیچ پایه و اساس وحیانی و عقلانی ندارد و تنها متکی به ظن و گمان و هوای نفس است در حقیقت یک لایه عمیقتر که بهش نگاه کنیم شما کسانی هستید که قید آخرت را زدید و به دنیا چسبیدید.
کل مشکل شما همینه.
حالا سر این موضوع بیایید با هم صحبت کنیم، نه سر اینکه پیغمبر کجا دید، کی دید، چی دید.
[مکث] زمین بازی را خدا تو سیاق اول کاملاً چیکار میکنه؟
عوض میکنه.
عوض اینکه اینور بجنگیم سر اینکه نه قید، دیده، من ثابت میکنم که.
چیو ثابت کنم؟
اینجا چیو ثابت کنم؟
ایشون داره میگه آقا وحی شده به من.
لذا آخر سوره میرسه میگه همین حرفی که ایشون میزنه ابراهیم هم زده، موسی هم زده.
تمام صحیفه های قبلی هم همینو گفتن.
هذا نذير من النذر الاولى.
از قدیم هر کتابی آمده همین حرفو زده.
[مکث] مسئله این نیست شما گیر میدید به اینکه از کجا داری میگی.
مسئله به این است که شما نمیخواید دست از هوای نفستون بردارید.
نمیخواید دست از ظن و گمانتون بردارید.
چون دنیاگرایید.
چون قید آخرت رو زدید.
بیخیال آخرت شدید.
پس اینم سیرش.
سیر یعنی چه؟
سیر یعنی تحلیل آیات به تناسب فضای سخن.
تحلیل مسیر هدایتی آیات به تناسب فضای سخن.
حالا جمعبندی ارائه بدید.
من جمعبندی میکنم.
یک گام دفاع از پیغمبر [مکث].
یک گام زیر سؤال بردن اعتقاد باطل کسانی که پیغمبر را متهم میکنند.
یعنی دومی هم باز شد دفاع از کی؟
یعنی کل این سیاق داره از پیغمبر دفاع میکنه در دو فاز.
یک فاز دفاعی این سیاق از پیغمبر توصیف منبع سخنان ایشون و ارتباط مستقیم ایشون با پروردگار عالمه.
فاز دوم دفاع از پیغمبر ، مشخص کردن عناصر انحرافی افکار کسانیست که دارن با پیغمبر مرا میکنن.
در چه حوزهای؟
در حوزه اعتقاد به شفاعت استقلالی فرشتگان.
لذا این سوره، این سیاق با ابطال [مکث] اعتقاد به شفاعت استقلالی فرشتگان به دفاع از پیغمبر [مکث] در تبیین قانون جزا پرداخته.
یعنی پیغمبر را در مقابله با این اندیشه تقویت و یاری کرده.
جمعبندی این سیاق به این شکله.
بفرمایید.
آیات قرآن دقت کنید سؤالشون مهمه.
آیا گفته علکم الذکر وله الاناث تلك ان قسمة وزى؟
آیا که نگفته اونا چرا ذكر را دوست دارن؟
چرا اناث را دوست ندارن؟
و چرا برای خدا قائل به اناث شدن، برای خودشون قائل به ذكر؟
ببینید ، اونچه از آیه و نطق آیه در میاد که مشخصه.
نطق آیه اینه که آقا بالاخره حداقل اینه اگر مرضی نداشتن لااقل برای خدا هم همونی رو قائل میشدن که برای خودشون دوست دارن.
اینکه مسلمه، اینکه بحث نداره.
تلك ان قسمة وزى.
یعنی هیچ علتشم ما نگیم، فلسفهشم ما نگیم، تکلیف روشنه.
کسی که خودش برای خودش پسر میپسندد چرا برای خدا دختر پسندیده؟
[مکث] یه بار شما بگی آقا من خودم موقع تولدش بودم دیدم دختره.
شما که نبودی که.
شما دختر اسم گذاشتی رو چه حسابی گذاشتی؟
کی بهت گفت دختره؟
تو دوست داشتی دختر باشه.
خب حالا قسمت بعدی اینه.
قسمت بعدی تفکره.
حالا باید فکر کنیم چرا اینا دوست دارن خدا دختر داشته باشه در حالی که خودشون دوست ندارن دختر داشته باشن.
چی میخوان از خدا؟
شفاعت.
از دخترا چی میخوان بگید؟
شفاعت.
شفاعت یعنی چی؟
یعنی پادرمیونی.
یعنی واسطهگری .
یعنی کسی که بتونه کار اینا رو پیش خدا راه بندازه.
اگر برای خدا قائل به دختر شدن، اناث از انسناء، انسناء یعنی انعطاف.
چون معتقدن اگر خدا دختر داشته باشه میشه با این دخترا تعامل کرد.
میشه اینا رو یه جوری از خودمون چیکار کنیم؟
راضی کنیم.
[مکث] تو اندیشه مشرکانه اونا که من در جلسه قبل مثال زدم، تو همین دنیای امروز ما، تو همین دنیای امروز ما [مکث] فرشتگان را چجوری میکشند؟
چرا؟
هر جا که صحبت از خداست و یه حالی از قداست میخوان درست کنن و چند تا فرشته میخوان بکشن رو در و دیوار، این فرشتهها دخترن.
کی دیده که اینا دختر باشن؟
حتی خود ما مسلمونها اگه بخوایم یه کارتونی بسازیم، یه فیلمی بسازیم، چهار تا پری و فرشته توش داشته باشه، چیان اونا؟
چرا دخترن؟
یک دل...
[خنده] حالا خوشگل بودن یه بحثه.
اما مطلب یه چیز دیگه است.
مطلب اینه که با تو اندیشه انسان، تو غریزه انسان اینطوره که با او میشه کنار اومد.
او منعطفه، او میپذیره، او احساسیه.
این احساسی بودنش، منعطف بودنش، پذیرنده بودنش، با گارد روبهرو نیستی.
با یک آدمی روبهرو هستی که پذیرش دارد.
این غلبه غریزی انسانه که میل داره فرشتهها رو دختر ببینه.
[پچ، پچ] چون همینو برای خودش نمیخواد.
میخواد گارد داشته باشه برای بقیه.
این تفکریه که میگم.
خودش میخواد ابهت، نفوذناپذیری، استحکامات، دیگران نتونن طمع کنند به نفوذ در حریم او.
اما ایشون بتونه به حریم خدا نفوذ کنه.
ایشون بتونه مثلاً یه جورایی دخترای خدا رو راضی کنه و خدا رو مغلوب کنه.
اما خودش راضی نیست دختر داشته باشه که دیگران او را مغلوب کنند.
برای همین عرض کردم در جلسه قبلی اشراف و اغنیای عرب بودند که دختراشون رو میکشتند و ناراحت میشدند از دختر داشتن.
میدید اگر دختر داشته باشه عملاً حریم او توسط خاندانهای دیگر چه میشه؟
فتح میشه.
ولی پسر داشته باشه چی؟
خاندانهای دیگر رو چیکار میکنه؟
فتح میکنه.
این حس، این میل به بزرگی، میل به برتری، میل به نفوذناپذیری اومده بود ثمره داده بود در بد اومدن از دختر و الا همون آدمی که دختر خودش را میکشت میرفت خواستگاری دختر دیگران را میگرفت.
این با جنس دختر مسئله نداشت که دختر نباید تو دنیا باشه.
خودشون همسر داشتن مشکلی نبود.
دیگران دختر داشته باشن مشکلی نیست.
من نباید داشته باشم چون میان دختر من را میگیرند [مکث]، اونوقت حریم من مخدوش میشه.
[خنده] جلسه قبلی مثالش رو زدم مثلاً من جوادیام اینا میرن چی؟
قاسمی مثلاً به دنیا میارن.
قاسمیها زیاد میشن [خنده].
خب چرا؟
اینه دیگه ته ماجرا اینه.
خدا میگه خودتون میدونید که چرا دختر دوست ندارید.
برا خدا به همون علت قالب دختر شدید.
همین نشون میده که شما مریضید، شما مشکل دارید.
شما میخواید خدا را به چیزی محکوم کنید که خودتون دوست دارید به اون محکوم نشید.
این معلومه که هوای نفسه دیگه.
آدم سالم باشه میگه لاقل حالا که پسر خوبه، بر فرض تو فکرش حالا که پسر خوبه پس خدا هم اگه براش فرشته میتراشیم یه جلیل و جلال و جمال و جمیل به جای لات و عذا و منا چهار تا از این پسرهای سیبیل کلفت حسابی، قدر قدرت گردن کلفت واسه خدا بذاریم.
بعد حالا میخوایم بریم جلوی این پسرا بگیم مثلاً اگه میشه به خدا بگو مثلاً [خنده] یه مشت میزنه مثلاً تمام کاره اصلاً ولش کن بیخیال، بیخیال.
این اندیشه مشرکان است.
بله، بله ولی با یه توضیحی.
تمام اینها توصیفه.
هیچ کدوم جنبه اثباتی و استدلالی توش نیست.
داره میگه چی؟
میگه پیغمبر یه حرکتی کرد، این شد، این شد، این شد.
خب؟
همه رو داره توصیف میکنه.
داره برای ما نقل میکنه.
پاسخ وقتی توصیفه اثبات نمیکنه چیزی رو.
پس ما باید به این سؤال جواب بدیم.
اگر این آیات توصیف میکند با توصیف تنها چطور داره جواب مشرکان را، جواب مخالفان پیغمبر رو میده که دارن با او مرا میکنن.
این آیات یه قدم بر...
چی؟
[پچ،پچ] باشه، باشه اونا هم همینجوری استدلال بکنن این میشه مثلاً چی؟
آها تو توصیف کن منم توصیف کنم.
بالاخره حق روشن نمیشه.
حق زمانی روشن میشود که خدا میاد سر وقت افکار خودشون.
میگه ببینید ما به جای اینکه وایسیم سر اینکه پیغمبر از کجا دارد میگوید، اون رو من توصیف میکنم براتون باشه.
پیغمبر رفته معراج اینجور شده، دیده، شنیده، داره اونا رو میگه.
میخواد بگه او دیده بیخود با او سر اونچه میبینه بحث بگو.
نکنید لطفاً.
آخه این منطقه چیزی از توش در نمیاد.
من دارم کامل میکنم بحثها رو تو تدبر خودم.
آخه این منطقه که منطقه حرف زدن نیست دارید مرا میکنید اینجا.
ول کنید اینو.
بیاین یه وقت اینورتر.
حرف پیغمبر چیه؟
حرف پیغمبر اینه که مسئولید.
حرف پیغمبر اینه که چرا برای خدا دختر تراشیدید؟
حرف پیغمبر اینه که این حجت شما در اینکه خدا دختر دارد چی آخه؟
حجت شما در اینکه این دخترا بدون اذن خدا میتونند شفاعت کنند چی آخه؟
رو چه حسابی این حرفو دارید میگید؟
شما دارید هوای نفس را معیار قرار میدید یا من؟
حرف شما به هوای نفس شبیهه یا حرف من؟
شما که یه دین تعریف کردید، تو این دین واسطههایی بین خود، خودتون و خدا تراشیدید که از شما سلب مسئولیت کنند.
رو هوای نفس حرف میزنید یا من پیغمبر که دارم میگم هرکس مسئول عمل خودشه.
دقت فرمودید؟
یعنی زمین بازی را خدا عوض میکنه.
یه بار اینه که تو همون زمین وایسیم اثباتی حرف بزنیم.
اثبات حقانیت قرآن با توصیف معراج بگید.
نیست.
هزار بار دقیقتر از این هم خدا معراج رو توصیف کنه بازم برای من و شما قابل تصدیق یا تکذیب نیست.
یه توصیفه، یه داستانه.
اثبات حقانیت قرآن با رو، روبرو شدن با منطق قرآنه.
اون منطق است که شما وقتی به درونت، به وجودت اون منطق را عرضه میکنی یا وجدان شما، عقل شما، قلب شما اون منطق را حق مییابد و میپذیرد یا اون منطق را باطل میبیند و رد میکند.
حالا وجدانهای سالم قضاوت کنند.
منطق سوره نجم این است که هر انسانی مسئول عمل خویش است و واسطههایی حتی از جنس فرشتگان که دختران خدا تلقی بشوند، نمیتوانند بدون اذن و اجازه خدا کسی را- شفاعت کنند شفاعت کنند.
پس باید سخن خدا را اطاعت کرد.
این یه منطقه.
منطق دوم هم اینه که هر کار دلتون میخواد بکنید دختران خدا رو هم از خودتون راضی کنید مشکل حل میشه.
منطق هوای نفس.
حالا انسان با وجدانش در مقابل این دو تا منطق باید تصمیم بگیره و بفهمه که کدوم حرف خداست کدوم حرف خدا نیست.
این سیاق اول.
پس جمعبندی سیاق اول دفاع از پیغمبر با توصیف منبع سخ-- وحیانی سخنان ایشان و با ابطال اعتقاد به استقلال ملائکه در شفاعت.
بله.
چرا؟
اعرض در واقع از پیامدهای همین دفاعه.
اعرض بخواد بگه لازم نیست شما تو این دعوا ورود کنی.
یه عبارت اوخرایی از همون "فبأي آلاء ربكما تتماران" لازم نیست تو این دعوا ورود کنی.
اعرض ولشون کن.
اینا آدمای دنیاگرایی هستن که قید آخرت را زدهاند.
"إن الذين لا يؤمنون بالآخرة ليسمون الملائكة تسمية الأنسى".
اینجا میگه "اعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يرد إلا الحياة الدنيا".
این "حياة الدنيا" در مقابل "لا يؤمنون بالآخرة" است.
اینا قید آخرت رو زدهاند دنیا رو چسبیده اند.
خب کسی که دنیا را برای خودش معیار قرار داده معلومه که دنبال یه منطقی از دین و دینداریه که تو این منطق مسئولیت و مسئولیت پذیری معنی نداشته باشه راحت باشه بتونه هر جور دوست داره همونجوری زندگی بکنه نه اونطوری که خدا گفته اونجوری بخواد زندگی بکنه.
این همه محدودیت رو بخواد بپذیره.
بله.
مبلغ یعنی حد بلوغ، حد رسیدن.
بلوغ یعنی رسیدن.
میگه حداکثر جایی که در علم بهش رسیدن همینه.
یعنی داره علمشون رو تحقیر میکنه.
"ذلك مبلغهم من العلم" یعنی اونی که اینا دارن علم نیست.
اینا در علم، در فهمیدن به همین قدر رسیدن که خیال کنن ملائکه دخترای خدا هستن، شفاعت میکنند بدون اذن خدا.
تحقیر دانسته اونهاست.
"ذلك مبلغ" همین قدر شعورش میرسه.
خیلی محاورهایش این میشه همین قهالیشه.
ولش کن بابا این همین قهالیشه.
بیشتر از این نمیفهمه.
اینطوریه.
خب دیگه نکتهای مطلبی.
خب دقایق کمی داریم تا پایان جلسه لذا من سیاق بعدی رو ورود نمیکنم.
انشاالله جلسه آینده جمعبندی سیاق دو، سیاق سه و ارتباط یابی سه تا سیاق با همدیگه در سوره خواهد بود و من فکر میکنم به خواست خدا هفته آینده وارد سوره بعدی یعنی سوره [مکث] قمر هم خواهیم شد.
بنابراین بزرگواران لطف کنند جهت مطالعه علاوه بر اینکه سیاق دو و سه سوره نجم رو جمعبندی میکنید و ارتباط سه تا سیاق رو کار میکنید، مفاهیم سوره قمر رو هم کار بکنید انشاالله.
جهت تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام، شادی قلب نازنین اون حضرت، سلامتی وجود مقدسشون، اجماعاً صلوات ختم بفرمایید