[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد وآل محمد أجمعين.
وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.
خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم.
از خدای بزرگ عاجزانه مسألت میکنیم این توفیق رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.
ما رو با قرآن زنده بدارد با قرآن کریم بمیراند و با قرآن کریم محشور کند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد أجمعين.
یه دو سه تایی فکر میکنم سؤال به دست من رسیده.
اون سؤالات رو اول جواب بدیم بعد انشاءالله ادامه مباحث تدبر سوره نجم رو در خدمت باشیم.
سؤال اول پرسیدن کلاً فاصله و مسافت و طی طریق برای دو جسم و دو موجودی که مکان دارند متصور هست.
درسته که پیامبر مکان دارند و جسم دارند اما خدا که مکان ندارد.
پس پیامبر به کجا طی مسیر کنند؟
اصلاً چرا خدا میفرماید "ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسين أو أدنى" وقتی حرف از نزدیکی و مسافت میشود برای دو چیز که مکان دارد متصور است.
سؤال اینه که خدا که در یک مکان مشخصی نیست.
خدا لامکانه، نامحدوده و وقتی میگه "ذو مرتف فاستوى وهو بالافق الأعلى بعد ثم دنا تدلى فكان قاب قوسين أو أدنى" اینا پس چه معنایی پیدا میکنه؟
اولاً جواب این سؤال رو خود این آیات داده.
"لقد رأى من آیات ربه الكبرى".
یعنی بعد از اینکه از قرب و نزدیکی و دیدن و از همه چیز صحبت کرده میگه از آیات پروردگارش بزرگترین اونها را دید.
پس آنچه پیغمبر به لحاظ مکانی به اون قرب پیدا کرده قرب به چیه؟
آیه کبرای پروردگار یعنی بزرگترین نشانه پروردگار.
پس قرب، قرب مکانی، اون حرکت، اون طی مسیر، اون دنا فتدلى اون كان قاب قوسين أو أدنى.
اینها اون قسمت مکانی ماجرا، اون رؤیت بصری که در این آیات ازش صحبت شده.
اینا همه مربوط میشه به بزرگترین آیه پروردگار.
آیه کبرای پروردگار.
پس بله پروردگار مکان ندارد.
آیه کبرای او که دارد.
قرب به پروردگار مکانی نیست ولی قرب به آیه کبرای او که میتونه مکانی باشه.
یعنی مسئله جسمانی بودن و مکانی بودن و رؤیت با بصر داشتن و مسافت و طی مسیر و تمام این چیزهایی که فیزیک داره اصطلاحاً به مکان و زمان مربوط میشه.
تمام اون چیزهایی که به حوزه مادی این ماجرا مربوط میشه.
بله این آیه کبرای پروردگار یک طرفه، خود پیغمبر هم یک طرفه.
پیغمبر طی مسیری کردند تا به آیه کبرای پروردگار بزرگترین نشانه پروردگار نزدیک بشن و در اون جایی که پیغمبر به بزرگترین نشانه پروردگار نزدیک میشه، اونجا شدیدترین قرب به خدا هم هست.
منتها دیگه اون قرب به خدایش مسئله مکانی نیست.
دیگه اون قرب به خدا یک مسئله معنوی است.
خدا رو که در یک جای محدود نیست ما بگیم به خدا نزدیک شدیم.
این پس اصل پاسخ که داخل خود سیاق اومده.
اما نمونههاش.
الان ما میریم کعبه، میریم مکه، کعبه مشرف میشیم.
میگیم کعبه خانه خداست.
یعنی چی؟
یعنی خدا اونجاست و بیرون نیست مثلاً؟
خدا داخل کعبه است تو حیاط نیست، تو حیاط هست بیرون نیست.
خدا که همه جا هست.
"فأينما تولوا فثم وجه الله".
اما اون کعبه روی زمین یه آیه و نشانه ای است از عرش خدا در بالای هفت آسمان.
یعنی کعبه در محاذات عرش الله هست.
عرش خدا تخت فرمانروایی خدا بالای هفت آسمانه.
اون آیه و نشانهاش رو زمین کعبهست.
لذا شما وقتی میخوای وارد خانه خدا بشی میگی دارم به زیارت خدا مشرف میشم.
تو اذن دخولش اینه.
زیارت خدا.
خب زیارت خدا مگه بیرون خدا نبود؟
صحبت قرب شماست.
شما به یه آیه ای نزدیک میشی که از قرب به اون آیه قرب الی الله هم چی میشه؟
حاصل میشه.
قرب به اون آیه ظرفیت و اقتضای قرب الی الله رو دارد.
این یه نمونه.
نمونه دوم حضرت موسی علیه السلام روی زمین در کوه تور.
خب یه درختی را دید.
یه آتشی را دید.
به خانوادهش گفت من میرم چه کنم؟
از این آتش چیزی برای شما بیاورم.
رفت سراغ این آتش.
دید خبری از آتش نیست.
هاله ای از نور درختی رو فرا گرفته.
بعد گفت "إِنِّي أَنَا رَبُّكَ" خب آیا اون درخته پروردگار بود؟
نه.
اون نوره پروردگار بود؟
نه.
اون آیه و نشانه پروردگار بود.
تجلی پروردگار بود که موسی علیه السلام با رؤیت اون قرب الی الله پیدا کرد و خدا با او سخن گفت و موسی شد کلیم الله.
موسی علیه السلام اومد از اونجا فرار کنه گفت فرار نکن.
"إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ" پیامبران نباید نزد من بترسند.
چی دستته؟
عصا مِه.
چیکار میکنی باهاش؟
این کارا رو میکنم.
عصا رو بنداز زمین انداخت اژدها شد.
خب این چیزایی که موسی اونجا دیده چه بوده؟
قرب مکانی به آیه خداست اما قرب قلبی به خود پروردگاره.
موسی کلیم الله شد اونجا که آیه پروردگار را در روی زمین اون زمانی که اون درخت را فرا گرفته بود دید.
بعد تو خود این آیات نمونه دیگری براش بیان میکنه.
میگه "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَىٰ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى" دقیقاً همون تصویری که موسی علیه السلام در کوه تور دید، عالیترش در، در واقع "عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَىٰ" پیغمبر دیده بود.
یه درخت سدرهای کنار بهشت.
که اون وقتی که درخت سدره را پوشانده بود آنچه پوشانده بود.
یعنی چی پوشانده بود آنچه پوشانده بود؟
یعنی همون تجلی پروردگار.
تجلی پروردگار اونجا ظهور یافته بود.
پروردگار اونجا جلوه کرده بود.
پیغمبر اونجا هم دید.
حالا این موردی که سوره نجم ازش خبر میده که پیغمبر دیگه رفت به جایی رسید که "وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى".
دیگه این از این عالیتر و بالاتر ممکن نیست دیگه.
یعنی دیگه در انتها رتبهای که در عالیترین سطحی که میشود آیه پروردگار رو مشاهد-مشاهده کرد، پیغمبر اونجا قرار گرفت و اون آیه را مشاهده کرد.
لذا قرب پیغمبر به پروردگار به لحاظ معنوی اشد قربیست که کسی بتواند تصور کند.
ولی به لحاظ ما-مکانی چی؟
به لحاظ مکانی قرب پیغمبر به آیه پروردگاره.
پس این مسئله هم در آیات پاسخ داده شده و هم نمونههای عینیای داره که در همین دنیا عرض کردم کعبه، کوه تور بالاترش در سدرة المنتهى کنار جنة المأوى و از اون عالیتر و بالاترش اونجایی که پیغمبر بعد از یک حرکت عظیمی در جایگاهی قرار گرفت که افق اعلی بود یعنی بالاترین کرانه عالم بود و در اونجا این رؤیت اتفاق افتاد.
رؤیت، رؤیت خود خدا به چشم سر نیست.
رؤیت به چشم سر رؤیت آیه خداست.
اما اونجایی که چشم آیه خدا را میبیند، قلب چی رو داره میبینه؟
خود خدا رو داره میبینه دیگه.
من حتی تا همین دنیاشم مثال زدم گفتم الان بنده و شما همدیگه رو میبینیم.
ما آیه یکدیگر را میبینیم.
ما نشانه یکدیگر را میبینیم.
علم ما به همدیگه چجوریه؟
یه تصویری از هر کدوم ما تو ذهن دیگری نقش میبنده.
اون تصویر معلوم منه.
من یه آیه ای از شما رو دارم میبینم.
یه عکسی از شما، یه تصویری از شما میبینم.
اما اون تصویر یک در واقع بهانه ایست که من شما را علم به شما پیدا کنم.
پلیست برای علم من به شما.
پلیست برای ارتباط برقرار کردن ما با یکدیگر.
اینطوریه دیگه.
حالا درباره الله که رؤیت مکانی اصلاً تصور نداره اما آیه و تجلی الله چی؟
چرا ممکنه.
خب سؤال بعدی هم که بله "إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى" اون وقتی که پوشان سدره را آنچه میپوشاند.
این نشون میده که درخت سدره در جایگاهی واقع است.
اون درخت سدرهای که خدا ازش صحبت کرد در این آیات.
در جایگاهی واقع است که به شکل ادواری اون تجلی ویژه درش اتفاق میفته و صورت میگیره.
پیغمبر اونجا رسید اون وقتی که اون تجلی اتفاق افتاده بود.
در اون لحظه پیغمبر اونجا رسید و اون تجلی ویژه را اونجا مشاهده کرد.
اون تجلی ویژه چیه؟
آیه پروردگاره.
آیا آیه کبرای پروردگاره؟
نه.
آیه کبرای پروردگار مال افق اعلی است.
اونم آیه پروردگاره در یک رتبه نازلتری.
چه اینکه از اون نازلتر آیه پروردگاره در کوه تور برای حضرت موسی علیه السلام.
سؤال بعدی.
سؤال کردن که شما تدلی را متوحه از باب تولیه گرفتید و کتاب قبل، آه کتاب خودتان قبلاً از باب ادلا.
هر دو درست است اما برای ادلا قرینه قرآنی هم موجود است در سوره یوسف ادلا دل و هو فکر کنم داریم درسته؟
ما این جواب را دادیم.
حالا اگر نظر، بله اینم که با توجه به اینکه در قرآن باب ادلاع به کار رفته ما هم همون ادلا رو میگیم اگر بنده تدلیه گفتم پس میگیرم ادلا رو میگم.
منظورم همون ادلاع.
حالا اگر تدلیه هم داریم غلط نیست که خب هیچی غلط نیست دیگه.
یه سؤال دیگه هم اومده در آیه بیست و هفت میفرماید این افراد ایمان به آخرت ندارند.
إن الذين لا يؤمنون بالآخرة ليسمون الملائكة تسمية الأنثی.
پس اینکه ملائکه را دختران خدا میدانستند و امید به شفاعتشان داشتند برای چیست؟
آیا فقط امید به شفاعت در دنیا داشتند؟
ببینید إن الذين لا يؤمنون بالآخرة این قضاوتی است که خدا درباره اینها میکند، نه چیزی که خود اینها راجع به خود میگویند.
اینها درباره خود میگویند ما معتقد به آخرت هستیم، نیاز به شفاعت هم داریم.
ملائکه هم دختران خدا هستند که ما را شفاعت میکنند.
اما خدا میگه این در حقیقت بیایمانی به آخرت است و در حقیقت دنیا طلبی محض است.
چرا؟
چون ما یه ایمان به آخرت ادعایی داریم.
کسی بگه من مؤمنم به آخرت.
یک ایمان به آخرت حقیقی داریم.
کسی واقعاً و حقیقتاً مؤمن به آخرت باشه.
حقیقتاً مؤمن به آخرت بودن آیا با اعتقادی که در اون اعتقاد از خود سلب مسئولیت میکنیم و یک نوع هواپرستی مطلق را برای خودمون به عنوان روش اختیار میکنیم، آیا حقیقت ایمان به آخرت با اعتقاداتی که هماهنگ با هواپرستی و دنیاپرستی است آیا با هم جور در میاد؟
جواب بدید.
پس لا يؤمنون بالآخرة مثل اینکه در قرآن کریم جای دیگه هم داشتیم.
اونجا راجع به یهود داشتیم.
و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الآخر و ما هم بمومنین خودش میگه مؤمنم اما مؤمن نیست.
خب اونی که میگه من مؤمن به آخرتم باید این ایمان به آخرت که حقیقتش در یک چیزی جلوه کنه.
اون جلوه ایمان به آخرت احساس مسئولیت در قبال افکار، اخلاق و اعمال خویشتنه.
اینکه انسان بگه آقا من اگر آخرتی هست پس تو این دنیا نباید حقی ضایع کنم، نباید مال مردم بخورم، نباید ظلم بکنم، نباید ستم کنم.
یک التزامات رو برای خودش بپذیره.
این میشه ایمان به آخرت.
و الا طرف میگه من مؤمن به آخرتم.
این ورم اومده یه منطقی برای خودش تراشیده طبق این منطق میگه آقا هیچ نگرانی راجع به آخرت بگید ندارم.
من ایمان به آخرت دارم اما هر جور دلم بخواد زندگی میکنم.
خب این که نشد.
لذا خدا میگه إن الذين لا يؤمنون بالآخرة ليسمون الملائكة تسمية الأنثی.
اینا در حقیقت ایمان به آخرت ندارند که آمدن به این سمت این اعتقاد باطل ملائکه را دختران خدا دونستن و معتقد به شفاعت مطلق اونها بدون اذن پروردگار حتی شدند.
این جلوهای از بیایمانی به آخرته.
در حقیقت یه نوعی از نفاق را داره برای خود همون آدمی که آدمهایی که معتقد به شفاعت پنداری ملائکه هستند، شفاعت بدون اذن پروردگار.
نوعی از نفاق رو داره برای اونا ثابت میکنه.
میگه جور در نمیاد آخه تو از یک طرف میگی آخرت، شفاعت واسه خودت تراشیدی.
میگی شفاعت میخوایم ما.
خب بعدش هم میگی جوری تعریف کردی شفاعت رو که دیگه معنایی برای آخرت باقی نموند.
برو هر کار دلت میخواد بکن.
خب این چه آخرتی شد دیگه؟
این ایمان به آخرت یعنی چی؟
منظور اینه.
پس لا يؤمنون بالآخرة لقد در واقع توضیحی است که خدا راجع به اینها میده به خاطر اینکه بگه اینا به، در حقیقت ایمانی به آخرت ندارند.
خب حالا یک صلواتی ختم بفرمایید.
[صدای چندین نفر] سلام بر محمد و آل محمد.
به لطف الهی در جلسه گذشته سیاق اول سوره مبارکه نجم رو ما جمعبندی کردیم و بنا شد در این جلسه سیاق دو و سه رو هم جمعبندی کنیم، ارتباط سیاقها رو بررسی کنیم و در حقیقت سوره را جمعبندی کنیم.
بگیم سوره نجم میخواد چی بگه که دیگه تقریباً واضح شده برای شما.
اما از باب اینکه مراحل تدبر باید کامل بشه این رو هم ما طی میکنیم.
گفتیم سیاق اول آیه یکم تا سیام بود که در آیه یکم تا سیام فضای سخن رو با هم کار کردیم.
متوجه شدیم در فضای سخن این آیات پیامبر از قیامت صحبت کردند، از مسئولیت انسان در قبال افکار و اعمال و اخلاق خود در قیامت صحبت کردند و یک عدهای که معتقد بودند به اینکه ملائکه دختران خدا هستند و شفیعانی هستند در پیشگاه خدا بدون اینکه اذن الهی را بخوان شرط قرار بدن مطلق قائل به شفاعت برای ملائکه بودند به شکل مطلق.
اینها دیدن اونچه پیغمبر به عنوان یک آموزه داره در جامعه مطرح میکنه با روش اونها و منش اونها همخوانی نداره.
اینا یه تعریفی از آخرت ارائه داده بودن به جامعه که بر اساس اون تعریف هر کار دلشون میخواست میتونستن بکنن.
هوای نفس در اون تعریف معیار بود.
بر اساس ظن و گمان یه تعریفی از شفاعت و جایگاه ملائکه در شفاعت انسانها، دختر خدا بودن ملائکه و غیره و بعدشم ما تحوى الأنفس.
حالا دیگه هرچی دلت میخواد انجام بده.
اینا با یک چنین نگاهی به آخرت، یک دین در واقع لاابالی گرانه ای، یک دین پر از تسامحی که هر کار دلت میخواد بکن، یک دین پر از هوای nefsi برای جامعه خودشون تعریف کرده بودن.
حالا یه پیغمبری پیدا شده، آمده داره آیاتی رو از طرف خدا تلاوت میکنه و به مردم داره میگه آقا اینطوری نیستا.
آخرتی که قراره اتفاق بیفته در اونجا بدون اذن خدا از کسی شفاعت پذیرفته نیست.
الله هم اذن کجا میده؟
در بر اساس قانون جزا اذن میده.
شما باید اجتناب از کبائر داشته باشی.
شما باید از فواحش اجتناب بکنی.
شما باید سیره رفتاریت پاکیزگی باشه، ادعای پاکیزگی نمیشه، واقعاً پاکیزه باشی.
خب ایشون اومده یک چنین منطقی را، یک چنین نگاهی به آخرت را میخواد تو جامعه تبلیغ بکنه.
اینا چه کردن؟
در مقابل پیغمبر سفارشی کردن حضرت رو متهم به ضلالت، غوایت، فساد عقل، صحبت از روی هوای نفس کردن.
در واقع نقطه نشانگیری اینها این شد که خب این حرفا رو از کجا داری میگی؟
اینا در مقام مرا با پیغمبر برآمدن.
به جای اینکه سخن حق پیغمبر را مورد بررسی قرار بدن، اعتراضات پیغمبر را مورد توجه قرار بدن، هماهنگی ادعای پیغمبر با فطرت را مورد توجه قرار بدن، اینا حمله کردن به این سمت که خب از کجا این حرفا رو داری میزنی تو؟
رو چه حسابی این حرفا رو داری میگی تو؟
که پیغمبر بگه خدا به من گفته بعد مسخرهاش کنن که اع خدا بهت گفته؟
کی خدا رو دیدی؟
کجا خدا رو دیدی؟
چطور خدا رو دیدی؟
چجوری بهت گفت؟
بیان سراغ این بحثها.
یعنی بحث رو بکشن به چی؟
حاشیه اصطلاحاً.
اونچه که از نظر خودشون قابل زیر سؤال بردن بوده این منبع سخنان پیغمبر بود تا خود سخن.
خدا هم در یک اقدام بسیار حکیمانهای در گام اول با یک قدرتی، با یک صراحت لهجهای از ملاقات پیغمبر با خودش، در حقیقت با اون آیه کبرا و اون قرب خاص پیغمبر به پروردگار پرده برداشت و اعلام کرد که تمام آنچه را ایشان میگوید خود شدید القوی مستقیم به ایشان چیکار کرده؟
وحی کرده در عالیترین نقطهای که ممکن بوده.
این از این، این از این.
بیاییم راجع به فکر و اندیشهای که پیغمبر هدف قرار داده و میخواد زیر سؤال ببره بیاییم اینجا صحبت کنیم.
ببینیم شماها که معتقدید لات، عزى، منات دختران خدا هستن، این اعتقاد شما به کدام سندی بنده؟
کدام مستند قابل اعتمادی را دارید که ثابت کند اینها ملائکه دخترند و ثابت کند شفیعاند و ثابت کند بیاذن خدا شفاعت میکنند.
این کجاست مستنداتش [مکث].
چرا شما بحث رو عوض میکنید؟
چرا راجع به اینکه پیغمبر از کجا میگه حرف میزنید؟
چرا نمیاید به اندیشه خودتون یه رجوعی بکنید ببینید که شماها تابع ظن و هوای نفسید یا پیغمبر تابع ظن و هوای نفس بوده؟
آیا او که میگوید انسان در قبال اعمال و اخلاق و افکارش مسئوله است، این از روی هوای نفس حرف میزنه یا تو که میگویی هرچی دلت میخواد برو انجام بده، تو داری از روی هوای نفس حرف میزنی.
آیا او که دارد آیاتی را بر شما تلاوت میکند که هرکس این آیات را بشنود به حقانیت اون پی میبرد، داره از روی هوا صحبت میکنه یا شما که در اعتقاداتتون هیچ سندی، هیچ حجتی که ثابت کننده حقانیت شما باشد ندارید.
خدا میدان را عوض کرد.
اول از پیغمبر یه دفاعی کرد که بله ایشان متکی به وحی سخن میگه.
وحی هم در چنین فرایندی دریافت کرده.
در عالیترین رتبه وحی را از خود خدا مستقیماً دریافت کرده و بعد تهاجم یعنی هجمه کرد به سمت خود اونها که اما اعتقاد شما به اینکه ملائکه دختران خدا هستند و شفیعانی هستند حتی محتاج اذن خدا نیستند در شفاعت کردن، این اعتقاد اعتقادی است بی پایه و اساس و نشون دهنده بیایمانی شما به آخرت و دنیا طلبی شماست.
در پایان این سیاق به پیغمبر گفت: "اعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يرد إلا الحياة الدنيا" که در واقع سیاق اول گفتیم دفاع از پیغمبره.
اصل مطلب در سیاق اول دفاع از پیغمبره.
دفاع از اینکه پیغمبر منبع سخنانش وحیانی است و حرفش از روی ظن و هوای نفس نیست.
اما شما که در مقابل پیغمبر مرا می کنید هیچ حجت قابل اتکایی ندارید و از سخن خود شما پیداست که حرفتون از روی هوای نفس است و ظن و گمان هیچ مستند معتبر و محکمی که اثبات کنه ادعای شما را وجود ندارد.
این یک دفاع از پیغمبر.
منتها این دفاع را به طرز ویژهای خدا طراحی کرد.
صرفاً یک دفاع بسیط نبود.
یه دفاع پرمحتوایی بود برای دفاع از پیغمبر.
هم توصیف کرد چگونگی دریافت وحی از خدا را و هم ابطال کرد اعتقاد مخالفان پیغمبر به دختر بودن ملائکه و شفاعت مستقل ملائکه را.
این سیاق اول بود که ما در جلسه قبلی مفصل راجع بهش کار کردیم.
اما سیاق دوم [مکث].
یه صلوات ختم کنید دو مرتبه.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.
در سیاق دوم که آیه سی و یک تا پنجاه و ششه، یه مروری بکنیم بر فضای سخن .
مثل جلسه قبلی هر جا که به نظرتون نکته فضای سخنی دارد به بنده بگید.
"ولله ما في السماوات وما في الأرض ليجزي الذين عصوا بما عملوا ويجزي الذين أحسنوا بالحسني".
یجزی و یجزی.
اینا هر دو.
هرچه در آسمانها و زمینه مال خداست تا جزاء، قانون جزاء متکی بر مالکیت مطلق.
یعنی جزاء مطلقاً در دست خداست چون مالک مطلقاً خداست.
اگر هر کسی سهمی به غیر از خدا، هر کی سهمی ولو اندک در مالکیت عالم داشت، میشد تصور کرد که دخالتی هم در چی داشته باشه؟
در جزاء داشته باشه.
مالک مطلق خداست.
بنابراین جزاء هم مطلقاً در اختیار خداست و قانون خدا اینه "ليجزي الذين عصوا بما عملوا" گناهکاران را بخواد با عمل سیء و گناه خودشان جزاء بدهد "ويجزي الذين أحسنوا بالحسني" و نیکوکاران را با نیکویی و بهترین پاداش جزاء بدهد.
و نیکوکاران هم اوناییاند که کبائر اسم و فواحش را دوری میکنند.
"إلا اللمم" که البته لمم یعنی چی؟
اونچه گاهگاهی ممکنه از دستشون در بره و در حقیقت سیره نیست.
یعنی سیره گناهکاری ندارن، سیره فحشا ندارند.
سیره، سیره پاکیزگیست.
این "إلا اللمم" مشخص میکنه که اونچه گاهگاهی از انسان ممکنه سر بزنه و انسان سیره نمیشه برای انسان.
بله خدا بر اساس واسع المغفرت بودن خودش اون لمم را ندیده میگیره.
اونچه گاهگاهی از انسان سر میزند، اون را مانع این نگیم ندیده میگیره.
اون را مانع نیکوکار تلقی کردن انسان نمیدانه.
میگه باشه این انسان هم نیکوکاره چون روشش و سیره او سیره پاکیزگی بوده.
خب "هو أعلم بكم إذ أنشأكم من الأرض وإذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم فلا تزكوا أنفسكم هو أعلم بمن اتقى".
اینجا داریم یا نه؟
کجا؟
فلا تزکوا.
ببینید این فلا تزکوا یه محیه.
اما این محی کجا به جاست؟
در چه جایی به جاست؟
در جایی که کسی خود را پاک میپندارد.
ولی نباید بگید [مکث] اینجوری باشه.
نباید چنین اعتقادی...
خودشو پاکیزه میدونه در حالی که پاکیزه نیست.
خب چرا پاکیزه نیست؟
با توجه به آیات قبل ، پاکیزگی منوط به چیه؟
بگید.
منوط به اجتناب از کبائر و فواحشه.
یعنی باید تمام تلاشت را در اجتناب از کبائر و فواحش داشته باشی.
اینکه داره خود را پاکیزه میدانه با توجه به سیاق کسیست که [مکث] میخواد صرفنظر از قانون جزاء خود را پاکیزه بداند.
یعنی صرفنظر از اینکه من باید از کبائر اجتناب کنم، من باید از فواحش اجتناب کنم، بگه من کارم درسته .
پس این شد فضای سخن.
پایه فضای سخن این سیاق انسانهایی هستند [مکث] که حقیقت نیکوکاری درباره اونها صدق بگید نمیکند.
یعنی مج-- اجتناب از گناهان کبیره نمیکنند.
اجتناب از گناهان آشکار نمیکنند.
سیره گناهکاری دارند [مکث] اما در عین حال خود را هم چه میدانند؟
پاکیزه میدانند.
بعد اومد اینو تطبیق داد.
"أفرأيت الذي تولى وعطى قليلا وعكض".
اومد تطبیق داد بر یه آدمی که از قانون جزاء روی گردانه.
میخواد به جای قانون جزاء یه چیز دیگهای حاکم بکنه.
یه فرهنگ دیگهای ق Hakim کنه.
اون فرهنگ چیه؟
بگید.
"عطى قليلا وعكض" میخواد بخره [مکث].
این میخواد بخره.
یعنی شما یه بار هست که یه راهی رو میخوای بروی یعنی الزاماتشو بپذیری.
مثلاً فرض کنیدا میگن هر جوان ایرانی که به این سن میرسد و در چنین شرایطی هست باید برود خدمت سربازی [مکث].
فرض کنید.
یه راهیه دیگه.
دو سال عمر یک جوان باید بره خدمت سربازی مثلاً.
یه کارایی تو مملکت هست، یه آمادگیهایی هست اونا رو حالا کار ندارم درست یا غلط بودنشم.
خب.
اما یکی میگه میشه خرید؟
توجه فرمودید؟
میشه خرید.
حاضره سیصد میلیون، چهارصد میلیون، پونصد میلیون هم بده.
چرا؟
چون با خودش میگه این دو سال، دو سال عمر و سختیهاشو فلان.
پولم که بگید.
داره.
چه کاریه؟
پول میدم بگید.
میخرم.
این میشه خریدنی .
حالا [مکث] خدا اومده میگه ببینید یک، جهنمی دارم، یه بهشتی دارم.
هرکی اعمال بد انجام میده همین اعمالو میذارم جلوش.
"ليجزي الذين عصوا بما- کوکار باشه یعنی از کبائر اجتناب کنه.
دروغ نگه، غیبت نکنه، تهمت نزنه، مال مردم نخوره، ترک نماز نکنه، ترک روضه نکنه.
نمیدونم خیانت نکنه.
بیعفتی نکنه و، و، و، و، و.
یه کتاب, یه کتاب مطلب را باید رعایت کنه که بشه الذین أحسنوا.
بعد من به او چی میدم؟
حسنی میدم.
یجزي الذین أحسنوا بالحسني.
حالا اگه یه چیزایی من دستش در رفت ندیده میگیرم اشکال نداره.
مانع نمیشه که او را نیکوکار بدانم.
خیلی خب.
میبینیم آقا اونچی که خدا گفته مجبورم یه کتاب، یک صراط مستقیمی را طی بکنم که یک کتاب راهه.
کلی چیز باید رعایت بکنیم.
سخته.
بعد میان میگن میشه بگید؟
میشه خرید؟
ها؟
أعطى قليلا و [مکث] لذا این قلیل لازم نیست یه کرون دوزار باشه.
این قلیل زیاد هم باشه چیه؟
قلیله.
یعنی شما هرچی بخوای بدی که مسئولیتو از رو دوش خودت برداری بازم این چیه بگو شما؟
قلیله.
متاع دنیا قلیله.
متاع دنیا قلیله.
آیا میشه یه آدمی رو عمداً کشت و بعد این مجازاتش را خرید؟
اصلاً خریدنیه؟
اگر شما یه نفر رو عمداً کشتی، مگر صاحب دم شما را [مکث] ببخشد که قصاص نشی.
تا صاحب دم شما را ببخشد قصاص نشوی، اون وقت بزرگترین معضلت اینه که آیا این خون از گردنت پاک میشه فردای قیامت یا پاک نمیشه.
یه نفر رو کشتی خدا میگه انگار همه رو کشتی.
خب مگه میشه شما بری یکی رو بکشی بعد بخری؟
چی رو میخوای بخری؟
مگه میشه اصلاً چرا کشتن رو میگی لقمه حلال یک نفر رو از دستش دربیاری تو بخوری.
یه دونه لقمه.
و بعد بخری با چی میخوای بخری؟
خریدنی نیست که.
پس این الذی-- این الذی تولى وأعطى قليلا وأکثره اونیه که میخواد بخره.
یعنی قانون جزا را مثل قانون سربازی حساب میکنه میخواد بخره.
بعد پس فضای سخن ما کاملتر شد.
طرف میخواد بدون التزام به قانون جزا خود را نجات یافته بداند و میخواهد با دست تو جیب کردن و خریدن قانون جزا، مسئولیت عمل خود را از رو دوش خودش بردارد.
ببینید میرسه به اینجا.
ألم ينبأ بما في صُحف موسى وإبراهيم الذي وفى.
که چی؟
ألا تزر وازرة وزر.
یعنی ایشون میخواهد سنگینی بار او را بگید، دیگری به عهده بگیره که حالا با توجه به سیاق ما تو این سوره میشه ملائکه.
سنگینی بار او را لات خانم، عظى خانم و مناт خانم چیکار کنن؟
به عهده بگیرن.
خب.
وليس للإنسان إلا ما سعى وأن سعيه سوف یُرى.
فلان.
بیایید جلو.
دیگه حالا من تو جزئیات فضای سخن ورود نمیکنم.
نیازی دیگه به جزئیاتش نیست.
فضای سخن اصلی ما آ یه کم وبعي آلاء ربك تتمارى فضای سخنه.
یعنی چی؟
یعنی اون وقت همین آدما دقت کنید ها فضای سخن کامل شد.
از اینجا حرکت میکنم.
همین آدم که میخواد قانون جزا را دور بزند و ملتزم به قانون جزا نباشد و در عین حال خود را پاکیزه بداند و با خرج کردن سهمی از مال دنیا مسئولیت عمل خود را متوجه دیگران بداند، همین آدم داره با پیغمبر چیکار میکنه؟
مرا میکنه.
میگه بدانید کی؟
یعنی چه لاابالی بیسر و سهالی که داره با پیغمبر مرا میکنه.
ببینید این چه آدمیه، چه مسیری رو طی کرده که الان اومده رسیده اینجا به پیغمبری که داره به او میگه آقا هرکس مسئول اعمال خویش است، داره ایشون رو متهم میکنه به ضلالت.
داره ایشون رو متهم میکنه به غوایت.
داره ایشون رو متهم میکنه به گمراهی، فساد عقل، صحبت از روی هوای نفس و امثال اینها.
پس این عقبه را طی کرده اینجا در مقابل پیغمبر قرار گرفته.
تتمارى یعنی چی؟
یعنی اینکه او داره پیغمبر را در موقعیتی قرار میده که دائما ناچار باشه از خودش بگید، دفاع بکنه.
خدا به پیغمبر میگه چرا میخوای از خودت دفاع کنی؟
اصلاً اون آدم معلوم الحال انقدر از خود دفاع کردن در مقابل او لازم نیست.
فبعي آلاء ربك تتمارى هذا نذير من النذر الأولى.
خیلی خب، پس ما فضای سخن رو تشخیص دادیم تو این سیاق.
حالا بیاییم سر وقت خود آیات.
یک بار دیگه آیات رو مرور میکنیم.
این بار به قصد سیر هدایتی مرور میکنیم.
ببینید تدبر لطفش اینه با عناوین مختلف شما را ناچار میکنه که بارها یک سوره را چیکار کنید؟
مرور کنید.
یه بار مرور کن مفهوم آیات ببین چیه.
یه بار مرور کن ببین سیاقها کجا شروع میشن، کجا تمام میشن.
حالا هر سیاق را یه بار مرور کن ببین فضای سخنش چیه.
یه بار مرور کن ببین سیر هدایتیش چیه.
یه بار مرور کن جمع بندیش کن.
سیاقها تمام شد.
حالا کل سوره را مرور کن ارتباط سیاقها را بفهم.
فضای سخن کل سوره را بفهم.
سیر و جهت کل سوره را بفهم.
یعنی اینکه چندین بار لایه لایه، سطح سطح شما سوره رو بری و بیای، بری و بیای که کامل این سوره با نقشش بشینه تو ذهن شما که اونوقت هر وقت این سوره را میخوانی دیگه در کوچه پس کوچه های سوره سرگردان نباشی.
آدرسو یاد بگیری از کجا شروع کرد، کجا رفت، کجا رسید، کدوم ایستگاه توقف داد، کجا استراحت داد، کجا برد جلو، کجا سختش کرد، کجا آسونش کرد، کجا قانون داد، کجا تفسیر گفت.
قشنگ بتونی با سوره همراهی بکنی که اگر این اتفاق افتاد، اون وقت قرائت شما میشود قرائت متدبرانه.
این قرائت فایده داره و اگر قرائت قرآن اینطور نباشه چندان فایدهای نداره.
الا لا خیر فی قراءه لا تدبر فیها.
فایدهای نداره.
مثل کسی می مونه که رفته دانشگاه، کتاب دانشگاهی رو دستش گرفته، میخونه و هیچی نمی فهمه.
حالا که هیچی نمی فهمه هی بلندتر میخونه.
آخه با بلند خوندن فهم حاصل؟
[مکث] بفهمی دیگه.
برو یه راهی پیدا کن که آنچه را میخونی بفهمی.
اسمش کتابه.
عزیزم کتاب، کتاب برای خواندن است و فهمیدن.
حالا کتابی رو که نمی فهمی با آواز بخونی درست میشه؟
درست میشه؟
باز هم نمی فهمی.
چیزی عوض نمی شه که.
یه خاطرهای یادم میافته یکی از آشناهامون بود [مکث] یک امتحانی داشت یادم این کتاب جغرافی دستش بود.
ما نوجوان بودیم ایام دبیرستان.
این امتحان داشت.
با هم بودیم یه توی خونهای جایی.
این کتاب جغرافی دستش بود اول قراره بود فردا بره امتحان و قرار بود یه س-- مثلا چند صفحهای رو بخونه.
اول این در واقع ، شب شروع کرد به مطالعه کردن مثلا عصر.
گفت جلگه، جلگه، جلگه، جلگه، جلگه مکانیست که از یک طرف به دریا و از طرف دیگر به کوه خط میشود.
جلگه، جلگه مکانیست که از یک طرف به دریا و از طرف [خنده] دیگر به کوه خط میشود.
جلگه، جلگه مکانیست که اینقدر گفت، گفت، گفت، گفت که اصلا من اون خ-- این جمله دیگه در ذهنم به عنوان یکی از جملههای کلیدی عمرم ثبت شد.
خب.
بعد اینقدر گفت و گفت [مکث] من غافل شدم مشغول کارهای خودم بودم.
یه چهار پنج ساعت بعدی بهش رسیدم ببینم به کجا رسیدم گفت جلگه، جلگه مکانیست که [خنده] گفتم موندی تو جلگه که خب برو جلوتر ببین شاید یه چیزای دیگهای هم فردا تو امتحان بیاد.
یه بزرگوارایی رو بعضی اوقات آدم میبینه که از من سؤال کرد گفت چیکار میکنید؟
گفتم تدبر.
گفت تدبر یعنی چی؟
گفتم میخونیم قرآن رو سعی میکنیم بخونیم بفهمیم.
گفت چقدر تدبر کردید؟
گفتم ما تقریبا بیست و پنج جزء، بیست و شش جزء رو تدبر کردیم.
دیگه داره تموم میشه.
گفت چی؟
گفتم بیست و پنج، بیست و شش جزء الحمدالله تدبر کردیم دیگه داره تموم میشه.
گفت که ما چهارده ساله که داریم بسم الله سوره حمر را میخونیم هنوز تمام نشده.
چجوری شما رفتید جلو رسیدید مثلا به سوره بقره، سوره...
گفتم عزیزم شما کل قرآن رو میخوای از تو بسم الله و کل معنای بسم الله و از تو با و کل معنای با رو از تو نقطه دربیاری.
گیر میکنی تو اون نقطه.
یه کتاب جلوته بخون برو جلو.
کتاب برای خواندن و فهمیدن است.
شما چرا میخوای این شکلی؟
یعنی ما انواع روشهای غلط در فهم قرآن یکی زوم میکنه یه جا متمرکز میشه.
دیگه اینجا سوزنش گیر میکنه.
جلگه، جلگه، جلگه، جلگه.
بابا خب برو جلو کتابه، کتاب بخون.
با کتاب عقلایی برخورد کنیم.
اگر عقلایی برخورد کنیم خواهیم دید که کتاب با ما حرف میزنه.
تمام اون چیزهایی که شما میخوای از تو یه نقطه بکشی بیرون، بعدا خدا تو جملهها خودش بیان کرده.
خب برو جلو ببین بیان میکنه به سادگی و به راحتی.
الان ما سوره مجم داریم میخونیم.
خب نمی فهمیم؟
می فهمیم دیگه.
متوجه شدیم خدا داره چی میگه.
[مکث] حالا بله این کفایت نمیکنه.
بعدا احتیاج به تفسیر داریم، احتیاج به تبیین داریم.
اما بالاخره پایه رو دریافت میکنیم با نگاه تدبری.
نگاه تدبری، نگاه سوزنی و توقف در یک نقطه نیست.
نگاه حرکتیه.
این همه صحبتهایی که کردم برای این بود بگم که نگاه حرکتیه.
سطح، سطح و لایه لایه باید عمق پیدا کنی.
اگر در یک نقطه بایستی و اونجا بخوای چاه عمیق بزنی، چیز زیادی گیرت نمیاد.
برو جلو.
با نگاه کتابی برخورد بکنیم.
تو کتابهای خودتون هم دانشجو هستید، معلم هستید، محصل هستید، هر جایی، هر طلبه هستید، [مکث] تو کتابهای خودتون هم تدبری بخونید.
اون وقت خواهید دید که چقدر راه تعلیم و تعلم بر شما آسون میشه .
با نگاه جامعنگر سطح، سطح، لایه، لایه عمق بگیرید.
سوزنی نباشه.
متاسفانه تو حوزههای علمیه روش عمده آموزشی سوزنیه.
یعنی مثلا میرسیم به یه کلمهای دیگه اینجا وایمیایستیم، اتراق میکنیم، چادر میزنیم، چای میریزیم، مشغول میشیم دیگه تا این کلمه رو پدرشو در نیاریم رهاش نمیکنیم.
بابا برو جلو .
فهمیدی یه چیزی خب برو جلو.
بذار یک سطحی از مطالب تو ذهنت بشینه بعد دو مرتبه برو.
اون وقت معرفت، معرفت متوازنی میشه.
خیلی از دینهای کاریکاتوری و فانتزی در جامعه محصول این توقفهای بیجای مورده.
ما مثال میزدیم، میگفتیم شما از قم میخوای بری تهران یه جاده داره.
همین اول جاده میای سمت راست یه فرعی هست، بخوای بری تو این فرعی بعد اون خودش دو مرتبه کلی فرعیهای دیگه داره تک تکشو بخوای بری توش بیای بیرون، بری توش بیای بیرون.
فرض کن تمام فرعیها رو بخوای طی مسیر کنی از قم بری تهران، کی میرسی؟
یا نمیرسی اصلا گم میشی اون وسط راه میگی همین حسن آباد خوبه اصلا ولش کن تهران رو.
یا اینکه خیلی طول میکشه آخر سر که به تهران میرسی یادت میره برای چی آمده بودی اصلا تهران.
بابا یه مسیر بگیر برو برس به تهران.
بله جاده فرعی هم گذاشتن واسه کسی که کار خاصی داره.
اینو یادتون باشه.
خب.
حالا بیایم سراغ دور [س] سیر هدایتیش.
خدا به کسی، به انسانی که میخواهد قانون جزا را دور بزند برای او استدلال میکند.
میگه ببین قانون جزا قابل دور زدن بگید، نیست.
چرا؟
[همهمه].
به خاطر مالکیت.
مالکیت وقتی مال خداست پس قانون جزا رو هیچکی جز خدا تعیین [مکث].
آقا اگه هر کی سهمی در خالقیت و مالکیت داره بیارید با سند,بیارید بگید ایشون آ Godا ببخشید این منظومه رو ایشون خلق کردن، این کره رو ایشون خلق کرده، استثنائا این آدمو ایشون خلق کرده، این درختو ایشون خلق کرده، این رودخانه را چی آخه چیه کس دیگهای خلق کرده؟
از زمین و آسمان و زمینیها و آسمانیها.
وقتی همه رو او خلق کرده چطور میخواید در مقابل او بدون ارائه سند دخالت در جزا درست بکنید برای هرکی به غیر او [مکث].
شما بیا اینجا الان فرشتگان نه، اصلا بگو پیغمبر خدا.
بگو همه پیغمبران الهی.
آیا همه پیغمبران الهی با هم سهمی در خالقیت و مالکیت عالم دارند؟
جواب بدید.
نه.
ائمه دارند؟
نه.
ملائکه الله دارند؟
نه.
جنیان دارند؟
نه.
انسانها؟
هیچکی.
تموم شد.
همین یک استدلال محکمی بر این مطلب است که جز خدا کسی قانون جزا را نمیتواند تعریف بکند.
هیچکس [مکث].
لله.
این یک استدلال.
پس اولین قدم یک استدلال است.
خطاب به اون انسانهایی که میخوان سلب مسئولیت از خودشون بکنن با اعطای بخشی از مالشون در حق ملائکه یا شفیعان پنداری، میگه این استدلالو دقت کنید.
این استدلال قانون جزا است.
قانون جزا مطلقاً دست خداست به جز آنهایی که از کبائر [مکث] اجتناب میکنند و به جز اونهایی که از فواهش، کبائر و فواهش اجتناب میکنند و سیرهشون سیره پرهیز از گناهه، به جز اینا کسی عاقبت نیکو در عالم ندارد نخواهد داشت.
بلند.
تمام.
همینه.
این قانون محکم جزا است.
در قرآن جای جای قرآن این قانون رو داره تصدیق میکنه و تایید میکنه [مکث].
هر منطق دیگری که با این قانون ناسازگار است، بدانید منطق هوی نفسه.
منطق باطله [مکث].
الان در بین ماها یک چیزی رو جا انداختن، یک فکری رو جا انداختن در بین ما شیعهها.
میگن شیعه جهنم نمیره.
ما چون شیعه هستیم بالاخره جهنم نمیریم.
بریم هم چند روز بیشتر نمیمونیم.
بابا این تفکر که عینا تو قرآن به عنوان تفکر یهودی و باطل معرفی شده [مکث].
آخه مثلا لازم نیست برداشت کنی از قرآن یعنی قرآن صریحت میگه و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما.
گفتن ما آتش به ما نمیرسه جز چند روز اگه بریم هم چند روز بیشتر جهنم نمیریم.
قل أتقرضتم عند الله عهدا أم تقولون على الله ما لا تعلمون.
خدا به شما تعهد اینطوری داده یا از خودتون دارید به خدا حرفی نسبت میدید؟
رو چه حسابی میگی [مکث]؟
کجای قرآن یک جماعتی را به خاطر یک مثلاً اسمی از جهنمی شدن معا-معاف کرده یا مستثنی کرده؟
یا از جاودانگی در جهنم معاف و مستثنی کرده؟
باید به عمله دیگه.
اگر شما عملت درست باشه نجات-- اهل بیت علیهم السلام عالیترین دیگه عباداللهاند دیگه، مقربیناند دیگه.
اهل بیت علیهم السلام از اونا بالاتر کی هست در ارتباط با خدا؟
عالیترین رتبههای عبودیت و تقرب الی الله را اونها فتح کردن.
شما نگاه کنید در سوره انسان [مکث] یوفون بالنذر بگید و یخافون یوما شره كان شره مستتیرا و یطعمون الطعام على حبه مسكينا و یتیما و اسيرا إنما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا إنا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا [مکث].
میترسیم از خدا.
این امام علیه، حضرت زهراست، امام حسن، امام حسین علیهم السلام [مکث].
اینا دارن میگن آقا ما چون میترسیم از قیامت، چون میترسیم از خدا در اون روز چهره در هم کشیده خشن، انفاق میکنیم و از شما توقع جزا و تشکر نداریم.
فوقاهم الله شر ذلک الیوم.
در نتیجه خدا هم شر اون روز رو از اینا چه میکنه؟
برمیداره.
یعنی به عمل کار برآید [مکث].
این مال ایناست.
بعد اون وقت شما میای میگی من اینا رو دوست دارم و چون اینا رو دوست دارم میتونم این راه رو نروم و به بهشت بروم.
آخه این چه منطقیه؟
معلومه که این هوی نفس اینو درست کرده [مکث].
معلومه که تراشیدی [مکث].
خیال خودتونو از جهنم راحت کردید.
بعد نه حرکت میکنید، نه دنیاتونو درست آباد میکنید، نه آخرتونو درست آباد میکنید.
نه برا عدالت قدم محکمی برمیدارید، نه برا انسانیت، نه برا رحم.
این چه نوع تفکریه خب این که سر خود و سر خدا کلاه گذاشتنه که البته سر خدا کلاه نمیرود.
بله.
خب البته بحث اینجا نیست ولی اشاره میکنم درباره ماهیت جهنم هم ببینید مهمترین مطلب اینه.
جهنم را چه کسی میتواند توصیف کند به جز خدا؟
به جز وحی؟
ما تنها منبعی که در اختیار داریم، منبع معتبری که جهنم را برای ما توصیف کند قرآن.
قرآن جهنم را به وضوح توصیف کرده.
از آتش، از زنجیر، از سوختن، از ریختن پوست، از مجدداً رویدن پوست، از گرز، از تمام اینها صحبت کرده.
ما دو تا راه جلو پامونه.
یک راه اینه که آقا اینا همه در واقع بیانهای مثالیه چون ما تصوری نمیتونستیم از جهنم داشته باشیم، خدا در قالب بیانهای مثالی به این شکل جهنم را برای ما توصیف کرده.
یک حالت اینه.
یک حالت اینه که نه، ظاهر قرآن حجته.
وقتی خدا میگه آتش یعنی بگید آتش.
وقتی میگه سوختن یعنی سوختن.
وقتی میگه پوست میس-میسوزد و میریزد یعنی میسوزد و میریزد.
تموم شد دیگه.
این ظاهرشه.
حجته و اینه.
ما اگر به غیر از حجیت ظاهر قرآن بخوایم هر راه دیگری رو بریم، بخوایم مثلاً بیایم این سمت بگیم نه این، این نیست، اینه.
برای اینه چه حجتی داریم [مکث] ما برای اینکه ظاهر قرآن حجت خود قرآن رو داریم.
آقا قرآن داره میگه این.
خلاف این چه حجتی داریم [مکث]؟
تو میگی آتش نیست، چه حجتی داری [مکث]؟
و بعد من تازه اینکه به نظر من راه روشنیه و "من أصدق من الله قيلا" و "من أصدق من الله حديثا".
یعنی قرآن خدا در یک چنین موقعیتی نیست که مجبور باشد برای انتقال مطالب نعوذ بالله دروغ به ما بگه.
[مکث] یه چیزی بگه که نیست [مکث] بعد تازه همین جا من مماشات میکنم با این گروه.
میگم آقا من میخوام با شما مماشات کنم.
گیریم که بنده اصلا اعتقادی به این ندارم.
گیریم همه مثالیه .
گیریم همه نماده .
اونوقت این نمادها از چه باب خدا یه چیزی رو در قالب نماد به ما گفته؟
از این باب که خود اون را انقدر بزرگ بوده که نمیشده به بگید لفظ بکشه.
انقدر بزرگ بوده که لفظ براش کم داشتیم، نداشتیم.
دیگه ما آتیش رو داشتیم دیگه.
باید میگفتیم آتیش.
دیگه ما کنده شدن پوست رو داشتیم دیگه باید میگفتیم پوستت کنده میشه.
باید گرزو داشتیم دیگه باید میگفتیم با گرز میکوبن تو کلهت مثلاً.
خب ما اینا رو داشتیم.
یعنی اونی که اونوره به مراتب از این عظیمتر، بزرگتر، مخوفتره.
خب شماها چرا دارید یه جوری توصیف میکنید که اونوریه از این آسونتره؟
خب اگر اونور آقای عزیز اگر اونور بیمارستانه یعنی خدا کلمه بیمارستانو نداشت [مکث]، اگر خزانه جهنم پرستاران خدا کلمه پرستار رو نداشت [مکث]، اگر عذاب جهنم داروعه داریم میدیم بیمارمون خوب بشه، خدا دارو رو نداشت.
پس معلومه تو داری از رو هوای نفس جهنم را میمالونی.
و الا اگر نگاه حتی نگاه نمادین بود، شما باید به مراتب بیشتر از جهنم بترسی، نه کمتر.
اینکه ترست کمتر شد اص-اصطلاحا میگن "تلك ازم قسمة ویزا".
معلومه مرض داری [مکث].
و الا نمادین یعنی چی؟
نمادین یعنی آقا اون پشت صحنه اونقدر عظیمه که ما لفظی برای بیانش نداشتیم گفتیم آتش.
باشه میخوای این راهو بری پس خیلی بدتر از آتش در انتظارته هست که تو نمیدونی چیه که کلمهای براش وجود نداره.
این راهو برو و یا آتشو بگیر.
و الا شما این راهو میری نمادین میگی آتش نماده.
بعد میگی نماد چیه؟
نماد داروی expectorant نمیدونم نماد استامینوفنه.
آخه این چه مسخره بازیایه.
آتش نماد سرمه، نماد داروعه، نماد نمیدونم چی چیه.
آتش نماد آتشه دیگه.
اگر آتش نیست از آتش بزرگتر است.
نه اگر آتش نیست پس مثلاً آب یخ است.
پس مثلاً نمیدونم یه خورده حرارت بالاست.
خب اینکه پس معلومه این انسانهایی که دارن آیات قرآن رو درباره جهنم به چالش میکشن از مدل به چالش کشیدنشون هوای نفسش پیداست.
یا تو بهشت، تو خود بهشت، آقا بهشت نهر نیست، نمیدونم حور نیست، درخت نیست.
اینا نماده.
خب نماد چیه؟
نماد از اینا بزرگتر و بهتره یا نماد از اینا کمتر و پستتره [مکث].
جوابی نمیتونن بدن.
از، از بهشت و جهنم تهش اینا بخوان یه چیزی بسازن که نه کسی بهش رغبت کنه، نه کسی ازش بترسه.
خب این بهشت و جهنم این، اون بهشت و جهنمی که قرآن میگه قطعاً نیست.
چون اونی که قرآن میگه هم به بهشتش میشه امید داشت و رغبت داشت هم از جهنمش میشه و باید ترسید.
خب بله سؤالشون اینه مثلاً اگر انسانها بتونن شبیهسازی کنن آیا میتونن ادعای مالکیت کنن؟
جواب خیر چون انسانها هیچ چیزی را نمیتوانند از عدم به وجود بیارن.
[مکث] انسان میتونه با کشف قوانین عالم خلقت که قوانین رو کی وضع کرده؟
خدا وضع کرده.
با کشش قوانین عالم خلقت و با استفاده از مواد اولیه که در عالم خلقت خدا قرار داده، میتونن تبدیلهایی انجام بدن.
بله حالا اصلاً، اصلاً با ایرادم نباشه.
اصلاً کامل باشه.
خب الان از اون شبیهسازی بالاتر یک آدم با یک آدم ازدواج میکنند.
هیچ شبیهسازی هم لازم نیست.
خودش تناسل یک آدم به دنیا میاد.
خب اینا میتونن ادعا کنن ما ساختیم دیگه.
آقا خودشونم میدونن نساختن آخه.
خودشم میدونه که این کاری نکرده.
آقا ما بیگناه بودیم.
این شد انسان.
[مکث] ما یک مثلاً ا-عملی انجام دادیم از اینجا انسان متولد شد.
خب دیگه ربطی نداره.
به اون نمیتونه خالقیت را به خودش نسبت بده.
بله تو شبیهسازی هم میتونه بگه من فلان قانون رو مثلاً کشفش کردم بر اثر پیشرفت علم، فلان ماده را در فلان وضعیت قرار دادم از توش مثلاً یه انسان درست شد.
بر فرضا.
حالا که من هنوز برا من ثابت نیست.
اما شد.
حالا شد که شد.
مگه مال توئه؟
مگه مخلوق توئه؟
نه.
تو از یه قانونی استفاده کردی، یه تبدیلی انجام دادی.
پس هیچکس هیچوقت نه اینکه حکماً، موضوعاً اصطلاح مطلبهها، موضوعاً هیچوقت هیچکس نمیتونه ادعای مالکیت کنه.
چون هیچکی نه واضع قوانین، نه خالق مواد اولیه است.
تموم شد و رفت.
همه چیز را خدا خلق کرده.
همه قانونها را خدا وضع کرده.
نهایت ما با اکتشافاتمون داریم تبدیل و تبدیلهایی رو مدیریت میکنیم.
خب [مکث] بعد از این مقدمه که استدلال بر مالکیت خدا کرد، آمد از یک لا تذکوا انفسکم این صحبت کرد یعنی به غیر از-- گام دوم هدایتی این سیاق اینه.
به غیر از قانون جزا، هر نوع خود پاک پنداری غلط و غلط و غلط است.
فقط تنها راه اجتناب حداکثری از کبائر و فواحش است و نمیشه کسی به غیر این خود را بخواد پاکیزه پنداره.
پس اون راه رو یعنی در واقع راه در رو رو چیکار کرد؟
بست.
قانون جزا اینه.
مطلق هم هست، راه در رو هم نداره.
بعد از اینجا به بعد اومد سراغ یک مصداق.
اومد یه شخصیتی رو به تصویر کشید که این شخصیت با وجود استدلال بر قانون جزا و با وجود بسته شدن راه در رو قانون جزا، ایشون در رفتن به خیال خودشون.
چه شکلی در رفتن؟
ایشون یه قانون جزا قلابی درست کردن.
اون قانون جزا قلابی چیه؟
پس از قانون جزا رویگردان شده با اعطای مال.
خدا برای اینکه این شخص را مجاب بکنه که تو داری اشتباه میکنی، دو تا مطلب رو به او یادآوری میکنه.
میگه ببین [مکث] حالا فرض میگیریم تو ما-- قبول کردی که مالک بگی، بگو نیستی.
قبول کردی که کسی به جز خدا مالک نیست.
اما الان رسیدی داری یک راه در رو درست میکنی.
حالا که بحثت سر مالکیت نیست پس باید سند داشته باشی.
یعنی یه کسی در واقع جواب به این آدمهها.
میگه آقا من که نمیگم غیر از خدا کسی مالک است.
من میگم خود خدا راضی است.
دقت کنيدا.
خود همون مالک راضی است به اینکه ما یه کسانی را با اعطای مال از خودمون راضی کنیم.
او هم اینجوری از ما چی میشه؟
خود او را داریم.
یعنی ما در واقع این شخص شخصیتی است که میگه آقا این چرت و پرت رو بریز دور.
خود خدا این راه میانبر رو برای ما گذاشته [مکث].
خدا از این دو تا سؤال میکنه.
میگه یک: آیا علم غیب داری و دیدی و داری میگی؟
یعنی مثلاً تو باید خودت یه پیامبری باشی.
بگی من عالم غیبم.
همونطور که پیغمبر خدا رفته دیده آیه کبرا را رفته دیده خدا را یا قرب به خدا رو پیدا کرده و اونجا خدا بهش وحی کرده.
همینطوری منم رفتم دیدم.
خب این که جوابش معلومه.
کدوم از این آدما علم غیبی دارن و دیدن؟
پس این که نیست.
اگر علم غیب ندارن پس گزینه دوم میمونه [مکث] اینکه در صحف، صحف و کتابهای قبلی خونده باشن [خنده].
پس اینی که میگه آقا قانون جزا را خود خدا براش میانبر تراشیده، این یا باید علم غیب داشته باشه، دیده باشه یا اگر علم غیب نداره و ندیده باید بیاد بگه آقا پیغمبر اسلام، پیغمبر شما داره این حرفا رو میزنه و الا ما تو کتابهای قبلی خوندیم که میشود قانون جزا را دور زد.
خب میگه کجا خوندید؟
بگید ببینم.
در صحف موسی خوندید؟
در صحف ابراهیم الذی وفا خوندید؟
آها کتاب آسمانی در تاریخ نقطه ثقلش قبل از قرآن، کتاب موسی بوده و قبل از موسی کتاب ابراهیم علیه السلام بوده.
آیا شما در صحف موسی و ابراهیم نخواندید که هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد؟
آیا نخواندید که برای انسان چیزی به جز سعی و تلاش او وجود ندارد؟
آیا نخواندید که انسان در آینده سعی خویشتن را میبیند و جزا بر اساس سعیش به او داده میشود؟
آیا نخواندید که کار در انتها به دست پروردگار است، نه به دست غیر پروردگار؟
اونی که باید تصمیم نهایی را بگیره پروردگار است.
آیا نخواندید که او که میخنداند، میگریاند، میمیراند، زنده میکند، همون پروردگاریست که کار به دست اوست.
آیا نخواندید که خالق زوجین از نطفه، پروردگار است و همون کسی که زوجین را از نطفه خلق کرده، خودش آخرت را برای این عالم طراحی کرده.
آیا نخواندید که اگر دست تو جیبت میکنید، اون ثروت را پروردگار به شما داده نه شعرا [مکث]، اینا نخوندید؟
خب اگر در-- آیا نخواندید که پروردگار عاد را، ثمود را، قوم نوح را، متفکر را نابود کرده به خاطر همین تفکر باطل و غلط [مکث].
پس ببینید دو تا مسیر گذاشته رو پاهاش، برمیگردم.
دو تا مسیر، یا علم غیب داشته باشی از رو علم غیب بگگگیا اگر علم غیب نداری از رو کتابهای آسمانی.
علم غیب که نداری، کتابهای آسمانی گذشتهام که اینو که تو میگی نگفته، بلکه تمام کتابهای آسمانی قبلی همین حرفی را زدهاند که امروز کی زده؟
بگید [مکث] قرآن زده.
هذا نذير من النذر الأولى.
پس پیغمبر از هیچ کس قبول مراع در این مسئله نداشته باشد.
تموم شد.
سیر هدایتی تموم شد.
یعنی در این سیر سیاق دوم، گام اول استدلال بر مُ-- اطلاق قانون جزا در دست پروردگار.
گام دوم بستن راه در رویش.
گام سوم زیر سؤال بردن کسانی که قانون جزا را دور میزنند بدون اینکه اهل علم غیب باشند و بدون اینکه اتکایی به سخن کتابهای [مکث] آسمانی قبلی داشته باشند و گام چهارم در نهایت پیغمبر از اینها قبول مراع نکن.
پس ما میتونیم بگیم در [مکث] سیاق دوم سوره نجم درباره اطلاق قانون جزا به دست پروردگار و استدلال بر این مسئله و اثبات هماهنگی این مطلب با کتابهای آسمانی قبلی و در حقیقت تثبیت دیدگاه قرآن درباره قانون جزا است.
پس اگر سیاق اول دفاع از پیغمبر است و متهمسازی کسانی که با پیغمبر مراع میکنند، سیاق دوم اطلاق و اثبات مطلق بودن قانون جزا است و اینکه هیچ راه در رو، میانبر و راه دور زدنی براش تو این عالم وجود ندارد.
حالا که دو تا سیاق تمام شد، در سیاق سوم [مکث] که یک سیاق خیلی کوتاه هست، خدا نتیجه نهایی را میگیره .
نتیجه نهایی اینه که آقا قانون جزا را نمیشه دور زد.
پیغمبر هم نمیشه متهم کرد.
متهم کردن پیغمبر دردی از شما درمان بگید، نمیکند.
دور زدن قانون جزا هم ممکن نیست.
سیاق اول، سیاق دوم.
متهم کردن پیغمبر چیزی از ابتذال تفکر مذخر شما نمیکاهد.
از قانون جزا هم هیچ جوره نمیشود فرار کرد.
این هم سیاق دوم.
قیامت داره میاد .
عزفت العازفه.
اسم قیامت نزدیک شوندهست.
شما هر چقدرم متوقف بشی پیغمبر رو مسخره کنی، این مسخره کردن چیزی از نزدیک شدن قیامت نمیکاهد.
قیامت در حال نزدیک شدن است.
هر قدرم بخوای بهانه تراشی کنی از قانون جزا فرار بکنی، این هم چیزی از نزدیک شدن قیامت نمیکاهد.
قیامت به سرعت به سوی شما داره نزدیک میشه.
مثل اینکه سیاق سوم میخواد بگه وقتو با متهم کردن پیغمبر و با جعل کردن راههای پنداری و خیالی برای دور زدن قانون جزا، وقت خودتونو تلف نکنید.
عزفت العازفه.
ليس لها من دون الله كاشفة.
به غیر از خدا هم هیچکی نمیتونه خطر و ضرر و عذاب و گرفتاری را از شما در روز قیامت چی کار کنه؟
برطرف بکنه و برداره.
فقط خ- به خدا میشه پناه برد [مکث].
حالا این وسط اینا فضای سخنشه .
[مکث] میخواد بگه اینا که این حرفا رو شنیدن در حالت تعجباند .
بعد تعجبشونو با تمسخر بروز میدن .
تمسخرشون باعث غفلتشونه.
تعجب، تمسخر، غفلت [مکث].
خدا میخواد بگه از این تعجب و تمسخر و غفلت بگید، دست بکشید.
اون نتیجه را که خداپرستی خالصانه است، اون نتیجه را که به خاک افتادن در مقابل اون قدرت بیانتهاست، اون نتیجه را بپرستید، اون نتیجه را بپذیرید و در مقابل پروردگار و برای پروردگار سجده کنید .
و خدا را بپرستید.
خود را مملوک او بدانید.
او را از خودتون راضی کنید [مکث].
پس ببینید این دو تا مقدمه است، این نتیجهست .
این وسط فضای سخنشه .
میخواد بگه قیامت داره میاد.
به جز خ- خدا هم هیچکی نجات دهنده شما تو قیامت نیست.
یه راه دارید برای او سجده کنید، او را بپرستید .
پرستش خدا یعنی چی؟
یعنی بپذیرید مالک اوست، مملوک بگید، شما.
مالک او، مملوک شما.
مملوک باید مالک را از خودش چی کار کند؟
راضی کند.
تمام است.
خضوع کن در مقابل او.
خشوع کن در مقابل او [مکث].
یه وقتایی من توی پرانتز این حرفو میزنم.
یه وقتایی برای نوجوونها خواستید حرف بزنید بد نیست یه کسی به خاطر اینکه کشف کرده یه قانونی را که با اون قانون تونسته یک دستگاهی رو به وجود بیاره که با اون دستگاه مثلاً با اون م-مصنوع خودش تونسته در فضا یه سفری بکند تا یه جایی برود و بگو برگردد.
ما او را به خاطر کشف این چند تا قانون و ساخت اون دستگاه، اون فضاپیما و اون رفتن و برگشتنش ما او را در جایگاهی قرار میدیم که کم مونده او را بپرستیم.
آقا تو انقدر ماشاالله پیشرفت کردی که تونستی از رو کره زمین بلند شی مثلاً بری تا یه جایی و برگردی.
ماشاالله به تو.
بعد اون وقت اون کسی که زمین رو آفریده، آسمان را خودش آفریده، خورشید را آفریده، منظومه ها را آفریده، کهکشان ها را آفریده، همه جای عالم متعلق به اوست.
این قوانین رو هم خود او وضع کرده.
این امکان و این عقل را هم خود او به بشر داده.
اگر بنا به پرستیدنه، اگر بنا به بزرگ دانستنه، خب کیو بزرگ بدانیم [مکث].
اون وقت چه میشود که اگر کسی بیاد بگه خدا گفت باید بهش خندید.
اگر کسی بیاد بگه فلان دانشمند مثلاً غربی گفت اینجوری باید گوش داد.
اینو کی کرده؟
کی گفته آقا چرا؟
او چرا؟
چرا حرف او مهمه و حرف خالق این همه مهم نیست [مکث].
یکی انسان خلق کرده.
میلیاردها انسان در طول تاریخ علاف بررسی اجزاء وجودی اون هم تموم نمیشه [مکث].
هر روز یه در جدیدی باز میشه.
هر روز یه چیز جدیدی کشف میشه از یک انسان.
یکی یه کره خلق کرده، یه آسمان خلق کرده، یه خورشید خلق کرده.
میلیونها انسان در طول تاریخ معطل مطالعهشن.
تموم نمیشه [مکث].
اونوقت اینایی که مطالعه میکنن یه قطرهای از این اقیانوس بیانتها گیرشون میاد، اینا پرستیدنی میشن.
خالق این همه حرفش بیارزش میشه.
انگار نعوذ بالله خودش بیاعتبار میشه.
حرف او علم به حساب نمیاد [مکث].
راه را کج میریم.
اگه درست عاقلانه نگاه کنیم، اصلاً عاقلانه ، عاقلانه هم نگاه کنیم باید اینجا در مقابل او ما سجده کنیم و او را بپرستیم.
پس این سیاق سوم فضای سخنش چیه؟
تعجب و تمسخر و غفلت در عین اینکه خدا در دو سیاق قبلی اتهام پیغمبر را جواب داده، راه دور زدن قانون جزا را بگید بسته اما اینا همچنان در تعجب، تمسخر، غفلت.
خدا میخواد تو این سیاق بگه دست از تعجب، تمسخر، غفلت بردارید.
حواستون باشه قیامت داره میپر-- قیامت داره نزدیک میشه.
شما فقط یه راه نجات دارید.
خدا [مکث].
او را بپرستید.
در پیشگاه او سجده کنید.
بیخود وقت خودتون رو با سجده کردن جلوی این ور و اون ور، شرق و غرب، ثروت و قدرت، شهوت و غضب با سجده کردن در مقابل طاغوت و بیگانه وقت خودتون را تلف نکنید.
سجده برای خداست.
پرستش متعلق به اوست.
خود را عبد او بدانید، مملوک او بدانید.
او را از خودتون راضی بکنید.
در حقیقت سیاق سوم من دارم کل سوره رو میخوام جمعبندی کنم [مکث].
سیاق سوم به یه معنایی جمعبندی کل surه نجمه.
surه نجم در فضای سخنی صحبت میکند.
سه تا سیاق داره.
فضای سخنشو براتون میگم.
فضای سخن سیاق اول.
بیاییم پیغمبر را متهم کنیم.
بیاییم بگیم او گمراه است.
بیاییم بگیم او فاسد العقل است.
بیاییم بگیم او از روی هوای نفس سخن میگوید.
بیاییم بگیم نه ما اونچه که خودمون باور داریم یعنی اینکه ملائکه را شفیعان خودمون در پیشگاه خدا میدانیم، بش-- بدون اذن خدا دختران خدا میدانیم.
اینا درسته.
اینکه ما خیال میکنیم هر کار دلمون بخواد میتونیم انجام بدیم این درسته و اونچه او میگوید تو مسئولی، او غلط میگه.
این سیاق اوله.
سیاق دوم.
بیاییم بگیم به غیر از راه جزایی که این پیغمبر از طرف خدا میخواد تبین و ترسیم بکنه، راههای دیگهای هم به شکل میانبر وجود دارد.
ما یه مقدار از مالمون در راه شفعا خرج میکنیم.
بار مسئولیت عملمون رو دوش اونا چکار میکنیم؟
منتقل میکنیم.
ما میتونیم بدون قرآن پاک باشیم.
ما میتونیم بدون طی مسیر در سرات مستقیم پاکیزه بشیم.
این فضای دوم.
سومی.
هرکی هر حرفی خلاف حرف ما میزنه مسخرهش میکنیم.
از هر سخنی بر خلاف اندیشههای خودمون تعجب میکنیم، او را مسخره میکنیم و همچنان به غفلت خودمون چه میکنیم؟
ادامه میدیم.
این فضای سخن سه تا سیاق.
حالا سیر هدایتی.
گام اول.
بیخودی پیغمبر را متهم نکنید.
اگر گیر میخواید به منبع سخنان پیغمبر بدید، به شماها نمیرسه که منبع سخنان پیغمبر را بتونید به درستی حتی درک بکنید.
تا چه رسد که بخواید راجع بهش قضاوت بکنید.
شما تصورش براتون سخته تا چه رسد به تصدیقش.
فقط این مقدار رو بدانید پیغمبر هرچه به شما میگه مستقیم خود خدا بهش گفته.
در عالیترین سطح ممکن.
شما به جای اینکه انگشت به سمت پیغمبر دراز بکنید، خودتون رو بیایید بررسی بکنید، اعتقاد خودتون رو لا[مکث] منات اینا دختر خدا هستن.
اون وقت تو که خودت واسه خودت دختر نمیخوای.
مرضت همینجا پیداست.
و بعد دنبال چی هستی؟
میخوای اینا بدون اذن خدا تو رو شفاعت بکنن؟
کی؟
کدام سند بر این وجود داره؟
این هوای نفسه یا حرف پیغمبر؟
پیغمبر ولشون کن.
ولشون کن.
اینا فقط دنیا میخوان و بیخیال آخرتاند.
گام دوم.
استدلال میکنم برات.
مالک مطلق خداست.
جزا مطلقا در دست خداست.
هر راهی به غیر از این یا باید غیب رو دیده باشی یا باید تو کتابهای آسمانی قبلی بوده باشه.
نه غیب رو دیدی، نه کتابهای آسمانی قبلی اینو داره میگه.
پس بیخود حرف نزن.
گام سوم.
بیخودی وقتتون رو با متهم کردن پیغمبر و تراشیدن راه جعلی برای قانون جزا و غیره تلف نکنید.
قیامت داره میرسه.
حالا هی شما وایسا بخند.
هی شما مسخره کن.
هی تعجب کن.
اما قیامت داره میرسه.
به غیر از خدا کسی نجات دهنده انسان در روز قیامت نیست.
پس تا دیر نشده دست از این تعجب و تمسخر و غفلت بردار.
برای خدا سجده کن و خدا را بپرست.
صدق الله العلی العظیم.
خب پنج دقیقه وقت داریم تو این ساعت اگر کسی سوالی ابهامی داره من در خدمتم.
بفرمایید.
حالا یک بار دیگه اشاره میکنم گفتیم که آیه پروردگار را پیغمبر در اونجا دیده.
خود پروردگار که همه جا هست.
آیه کبرا یعنی بزرگترین آیه مثل اینکه خدا همه جا هست ما میریم کعبه برای زیارت خدا.
[مکث] اون آیه است.
اون نشانه است.
بله.
لمم یعنی آنچه که گاهی سر میزند.
بالاخره من اونی که از لمم فهمیدم با بررسی عادی که داشتم نرفتم روی لمم مثلا فرض کنید یک لغت شناسی خیلی عمیقی انجام بدم.
در همون حد بررسی اولیه که داشتم لمم یعنی آنچه گاهی سر میزند [مکث].
وسوسه یا خطور میتونه یک مصداقی از لمم باشه یه وقتایی.
جایی که آدم خودش راجع به وسوسه مقصر باشه.
خب.
اما اینجا لمم یعنی آنچه که سر میزند اما سیره اجتناب را بر هم نمیزند.
اجتناب یه سیره است یعنی یه روشه.
مثلا یه آدم روشش اینه که هیچ وقت دروغ نمیگه.
روشش اینه که هیچ وقت غیبت نمیکنه.
روشش اینه که هیچ وقت نمازشو ترک نمیکنه.
اما ممکنه یه جایی ازش سر بزند.
اگر یه چیزی ازش سر زد به صرف سر زدن یک گناه یا یک اشتباه، اون سیره اجتناب از بین نمیرود.
اون سیره سر جاشه.
اگر تکرار شد، اگر تبدیل به سیره شد، اون وقت سیره رو به هم میزنه.
خب من اونو ندیدم دیگه.
من باید ببینم مثلا ایشون استنادشون به چیه که میگن یعنی وسوسه.
اونی که ما در لغت دیدیم یعنی لمم آنچه گاهی سر میزند [مکث].
تو کتابم آوردیم.
اما اگر به غیر از این باشه خب تو کتاب معنی لغته.
حالا بنده یه نکته رو بگم دقت کنید.
ایشون میگن آقا استادی مثلا این لمم را آمدن به معنی وسوسه و خطورات ذهنی معنی کردن.
در نتیجه میگن که محسن نتیجه این میشه.
محسن کسیست که مطلقا اجتناب میکنه [مکث].
اما وسوسه اشکال نداره.
وسوسه ای وقت داشته، خطور داشته اما عملش حتما چی بوده؟
چی بوده؟
اجتناب بوده.
خب نتیجه رو میخوایم اینجوری بگیریم.
بعد این نتیجه رو من میخوام به کل قرآن به عنوان یه کتاب عرضه کنم .
ببینم آیا در قرآن کریم این منطق که اگر کسی حتی یک بار [مکث] یه گناهی از او سر بزند، او دیگه نمیشه محسن رو تلقی کرد یا میشه؟
[پچ،پچ] یک بار.
ما میدونید در اسلام نهلههایی داریم که میگوید اگر کسی حتی یک گناه انجام بده این کافره و مستحق خلود در جهنم.
و نهلههایی داریم که میگه اگر کسی گفت لا اله الا الله محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، این هر گناهی هم بکنه جهنمی نمیشه [مکث].
ما میخوایم اینا رو به قرآن عرضه کنیم.
از اینجا قرآن یه چیزی فهمیدیم میخوایم به کل قرآن عرضه کنیم.
ببینیم در این قرآنی که ما خوندیم و فهمیدیم، آیا محسن بودن شرطش اینه که حتی یک بار کبیره یا مثلا فاحشه عمل گناه آشکار از کسی سر نزده باشد؟
یا نه، اگر سر زده فوری توبه کرده و برگشته.
کدوم رو شما تو قرآن یافتید [مکث].
جواب بدید.
دومی دومی.
حالا اگر آنچه که شما در قرآن یافتید این است که آقا قرآن نمیگه برای نجات شما باید معصوم باشی که.
قرآن میگه گناه نکن.
گناه کردی فوری چیکار کن؟
توبه کن.
قرآن راه توبه را باز گذاشته.
راه برگشتن را باز گذاشته.
اگر کسی از راه برگشت و توبه استفاده کنه خدا میپذیره.
تواب خودشو معرفی کرده.
خب اگر چنین است حالا لمم کدوم معناست؟
آه.
اونوقت ما میبینیم که دو تا معنی لغت اگر از لمم داریم کدوم با روح قرآن با آیات دیگر قرآن سازگارتر است؟
بنده میخوام بگم لمم هر اون چیزیست که [مکث] ممکنه از گناه از انسان سر بزنه اما به سیره اجتناب انسان لطمه نزنه.
وقتی لطمه میزنه لمم وقتی یه گناه به سیره اجتناب لطمه میزنه که کسی گناه کند و بر گناه خود- اصرار بورزد.
اگر کسی گناه کرد و بر گناه خود اصرار ورزید این دیگه اجتنابش به هم میریزه.
اگر کسی برای گناه به خودش مجوز داد این دیگه سیره اجتنابیش به هم میریزه.
اگر کسی اومد گفت خب من که این همه سال گناه نکردم حالا یه گناه که چیزی نیست، اینجوری گناه کرد این به هم میزنه سیره اجتنابی رو.
توبهش خیلی سختتره.
باید دو مرتبه سیره جدید بسازه و الی آخر.
بله.
[پچ، پچ] فرق نمیکنه.
هر چیزی که گناه باشه اعم از حق الله و حق الناس فرق نمیکنه.
فقط یه چیز رو خواهشا خواهران و برادران دقت کنن.
اینم من به یادگاری از یک استاد بزرگواری عرض میکنم.
یادگاریای که بنده در فرهنگ قرآن این مطلب رو با قرآن هماهنگ میبینم.
یه بارم گفتم فکر میکنم تو این کلاس گفته باشم.
اونم اینکه در ذهن ماها یه مطلبی جا افتاده تحت این عنوان که خب حق الله را خدا [مکث] میبخشد، حق الناس را اما نمیبخشد.
پس حق الناس تو ذهن ما از حق الله درجهش رفته [مکث] این احتیاج به بازنگری داره.
چرا؟
[مکث] حق با توجه به مضاف الیهش عظمت پیدا میکنه.
حق الله، حق الناس.
حق الله، حق الناس.
الله بزرگتره یا الناس؟
خود به خود حق الله هم بزرگتر از حق مردمه.
[مکث] حق الناس اتفاقا همیشه یه پیوست حق الله هم دارد.
و اون پیوست حق اللهش خیلی مهمتره.
یعنی شما به کسی تعرض کردی، حق کسی را خوردی که خ-- این عيال خدا بوده.
این مخلوق خدا بوده.
تو به چه اجازهای؟
شما نگاه کن در سوره بروج میگه و ما نقم منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحمید الذي له ملک السماوات والارض.
میگه آقا اینا اومدن ظلم کردن به کسانی به جرم اینکه اونها ایمان آوردند به الله عزیز حمیدی که فرمانروایی مطلق آسمانها و زمین متعلق به اوست.
یعنی چطور تونستید؟
چطور جرات کردید؟
یعنی خدا تو همین جا که شکنجه گری مؤمنانه است، اون طرف حق اللهش رو چی کار میکنه؟
پررنگ میکنه.
میگه آقا شما به کسی تعرض کردی که مخلوق منه، مملوک منه، مؤمن به منه.
چطور جرات کردی به او ظلم کنی؟
تو منو ندیدی اینجا؟
تو ذهن ما باید این مطلب جا بیفته.
الله از همه باعظمتتره، از همه بزرگتره، حق الله از همه بیشتره، از همه بزرگتره، از همه خطیرتره.
و حق الناس مهمه اما اون جنبه حق اللهش تو خود همون حق الناس از حق الناسیش چیه باز ب-بگید؟
باز بالاتره.
شما تعرض کردی به مخلوق الله.
حق مخلوق الله رو شما خردی، غصب کردی، آبروی مخلوق خدا را بردی.
اینو حواست باشه الله را بزرگ بشماریم و الا شیطان از همین جا نفوذ میکنه.
اگر شیطان ما را نسبت به حق الله به نقطهای رسوند که حق الله را سبک پنداشتیم، سهل پنداشتیم، دیگه حق الناس را به طریق اولی سبک خواهیم شمرد و سهل خواهیم پنداشت.
این [مکث] باشه.
لذا اونایی که حواسشون به حق الله نیست تو حق الناس نگاهشون خیلی حداقلی میشه، خیلی حداقلی میشه.
[مکث] حق الناس مثلا چیه؟
حق الناس اینه که شما برید الان رساله حقوق امام سجاد علیه السلام رو بخونید.
بعد بیاید ببینید حق الناس دیگه ما میفهمیم چیه.
اصل جان مطلب حق اللهه و حق الناس مهمه چون حق اللهه.
چون ناس متعلق به اللهاند.
چون خدا راضی نیست کسی که کسی به حقوق بندگان او تجاوز بکنه، راضی نیست.
برای همینه در ادعیه امام سجاد علیه السلام جالبه میگه خدایا اگر حقی از مردم بر گردن من وجود داره توفیق بده جبرانش کنم.
اگر من نتونستم جبرانش کنم، خدایا تو خودت [مکث] از طرف خودت چی کار کن؟
یعنی این گزینه که خدایا تو از طرف خودت حق این بابا رو که گردن منه، من نتونستم جبران کنم، تو جبران کن.
یعنی خدا مالک حق الناس هم هست.
اینکه خیال کنیم حق الناس به خدا ربطی نداره.
بله این مطلب که آقا بالاخره وقتی شما حق الناس را ضایع میکنی تو فردای قیامت یه رو د- رو در روئی هم با او داری.
بالاخره او هم باید از خودت چی کار کنی؟
راضی کنی.
این درسته.
ولیکن اینکه حق الله را کوچک بشماریم، حق الناس را بزرگتر بشماریم، این قابل تجدید نظره.
انشاالله که خدا به همه ما توفیق رعایت حق الله و حق الناس را به شکل کامل عنایت کنه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.