ددرس‌گفتارها

[موسیقی] أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب الله العالمين أبا القاسم المصطفى محمد.

صلى الله عليه وآله [هم پوشانی گوینده ها] وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

مجدداً خدمت خواهران و برادران عرض سلام و ادب و احترام دارم.

سوره مبارکه قمر رو شروع می‌کنیم.

من می‌خواستم یک مطلبی رو استناد بدم به کلام علامه طبا Tabai درباره کلمه لمم.

علامه طبا Tabai رحمة الله عليه می‌فرمایند هو المعصية حينا بعد حين.

گناهی که گاهگاهی سر می‌زند.

من غیر عادت بدون اینکه عادت بشود، بدون اینکه به یک سیره تبدیل بشود.

ای المعصية على سبيل الاتفاق یعنی گناهی که به شکل اتفاقی سر می‌زند.

فيكون أعم من الصغير والكبيرة.

بنابراین لمم أعم است از گناه کبیره و صغیر.

وينطبق مضمون الآية على معنى قوله تعالى في وصف المتقين المحسنين.

مضمون این آیه بر معنای قول خدا در وصف محسنین متقین در جای دیگر قرآن منطبق است.

کدوم آیه؟

خدا در قرآن فرموده والذين إذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم کسانی که وقتی گناه آشکاری انجام بدن یا ظلم به خود کنند ذكر الله خدا را یاد می‌کنند.

فاستغفروا لذنوبهم و برای گناهانشون طلب مغفرت می‌کنند.

ومن يغفر الذنوب إلا الله و به غیر از خدا چه کسی گناهان را می‌بخشد.

ولم يصروا على ما فعلوا.

اونایین که بر گناهی که انجام میدن اصرار نمی‌کنند.

وهم يعلمون.

سوره آل عمران، آیه صد و سی و پنج.

پس ببینید علامه طبا Tabai هم اومد در معنای لمم.

گناهیه که گاهگاهی سر می‌زنه ولی سیره اجتنابی را بر هم نمی‌زنه.

و بعد برای اثبات این معنا استناد کرد به قرآن کریم.

کلاً روش ما اینه.

برای یه لغت ممکنه محققین مختلف معانی مختلفی ذکر بکنند.

ولیکن کدوم معنا را ما می‌پذیریم؟

اون معنایی که بیشترین هم‌هانی رو با سیاق و با استعمالات دیگر قرآنی داشته باشه.

اما سوره قمر.

در تدبر سوره ها چهار قدم برمی‌داریم.

قدم اول فهم آیات.

قدم دوم تشخیص سیاق‌هاست.

قدم سوم جمع‌بندی سیاق‌ها.

قدم چهارم ارتباط سیاق‌ها با هم.

در سوره مبارکه قمر قدم اول رو آغاز می‌کنیم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

اقتربت الساعة وانشق القمر.

اقتراب از قرب شدتش بیشتره.

یه بار میگه قربت الساعة.

ساعة یعنی زمان برپایی قیامت.

می‌خواد بگه ساعت برپایی قیامت نزدیک شد.

یه بار میگه اقتربت الساعة یعنی بسیار بگید نزدیک شد.

زمان برپایی قیامت بسیار نزدیک شد.

وانشق القمر.

و ماه چی شد؟

شکافت.

معلوم میشه یکی از عشرات الساعة یعنی مقدمات برپایی قیامت یکیش چیه؟

شکافتن ماه.

حالا اینجا که میگه انشق القمر ماه شکافت.

می‌خواد بگه یعنی شکافت یا نه.

این انشق اصطلاحاً بهش میگن محقق الوقوع.

یعنی نمی‌خواد بگه شکافت.

می‌خواد بگه که قطعاً خواهد شکافت.

اونقدر به شکافته شدن ماه نزدیک شدیم که دیگه می‌تونیم بگیم چی شد؟

شکافت.

مثال می‌زنیم.

برای ماضی محقق الوقوع مثال می‌زنم.

یه دیواریه.

این دیوار پایه‌اش سسته، کج شده.

این کج شدنش یه حدیه میگیم آقا این می‌ریزه ها.

می‌ریزه.

اینو ماضی نمیگیم.

می‌ریزه.

یعنی الان نه، بعداً چی میشه؟

این دیوار می‌ریزه.

بعد یه وقت دیگه این کج شدن به یه حدی می‌رسه که دیگه تا ریختنش انگار چیزی میگیم ریخت.

نریخته.

اینکه میگیم ریخت یعنی محقق الوقوع.

یعنی قطعاً می‌ریزه.

یعنی دیگه چیزی نموند.

دیگه منظور اینه.

ریختا.

این ریخ نه اینکه ریخت.

یعنی قطعاً داره می‌ریزه.

چیزی نموند به ریختنش.

اینو بهش میگن ماضی محقق الوقوع.

انشق القمر در اینجا ماضی محقق الوقوعه.

میگه اقتربت هم همینطور.

اقتربت الساعة وانشق القمر.

وقتی که ما خیلی به قیامت نزدیک بشیم ماه چی میشه؟

ماه شکاف بر می‌داره.

ماه دو تیکه می‌شه، شکاف بر می‌داره.

می‌خواد میگه نه-- انقدر نزدیک شدیم و ماه هم شکاف برداشت.

یعنی دیگه چیزی تا وقوع قیامت باقی نمانده.

رسیدیم به آستانه‌ی وقوع قیامت.

برای تأکید، برای اثبات، برای اشاره به حتمیت وقوع یک چیزی از فعل ماضی استفاده می‌شه.

پس اگر یه اتفاقی بناست در آینده بیفته اما با فعل ماضی از اون اتفاق یاد می‌کنیم، می‌خوایم بگیم قطعاً این اتفاق میفته.

اقتربت الساعة وانشق القمر.

وإن يروا آيةً يعرضوا ويقولوا سحر مستمر.

و اگر آیه و نشانه‌ای ببینند اعراض می‌کنند و می‌گویند سهری‌ست ادامه‌دار.

این لغت‌ش بود.

اگر آیه و نشانه‌ای ببینند، اعراض می‌کنند و می‌گویند سهری‌ست مستمر.

یعنی ادامه‌دار.

سهری‌ست از پی سحر دیگر.

اینجا خوب دقت کنن.

وقتی میگه إن يروا آيةً، آیه یعنی نشانه.

آیه چی منظوره در اینجا؟

شما به من بگید با توجه به سیاق.

قیامت آیهٔ قیامت.

آیهٔ انشق القمر.

آیهٔ اقتراب الساعة.

در واقع وقتی میگه إن يروا آيةً بعد از آیه اول که گفت اقتربت، اقتربت الساعة بعد گفت وانشق القمر دو تا ماضی محقق الوقوع به کار برد که بگه ساعت خیلی نزدیک شد.

ماه هم چی شد؟

شکافت.

یعنی قطعاً رسیدیم به این نقطه.

حالا ما که ندیدیم ماه شکافته.

ما چی می‌بینیم براش؟

إن يروا بگید.

آيةً آيةً.

این آیه میشه آیهٔ انشقاق قمر.

آیهٔ اقتراب بگید؛ ساعة.

یعنی اقتراب ساعتی که پیغمبر ادعا می‌کند، انشق القمری که پیغمبر ادعا می‌کند، گویا مخاطبان پیغمبر به حضرت می‌گویند که یه معجزه‌ای، یه نشانه‌ای به ما نشون بده که باور کنیم قیامت در راه هست.

پس آقا این که شنیدید معجزه‌ی شق القمر پیغمبر، معجزه‌ی شق القمر برای اثبات ادعای اقتراب الساعة است.

یعنی پیغمبر ما پیغمبر آخر الزمان است.

پیغمبر آخر الزمان یعنی پیامبری که دیگه بعد از او تا قیامت پیامبری نخواهد آمد.

آخرین پیغمبر است.

ما تو مقطع آخر الزمان واقع شدیم.

از زمانی که پیغمبر مبعوث شدند آخر الزمان شروع شده.

لذا خود مبعوث شدن پیغمبر نوید آمدن قيامتی‌ست که پیامبران قبلی ازش خبر می‌دادند.

پیغمبر آخر الزمان یعنی این.

وقتی پیغمبر ادعا کرد که قیامت دیگه داره اتفاق میفته، میگن خب نشانه‌ش چیه؟

حضرت برای اثبات ادعای خود معجزه نشون داده.

معجزه‌ی شق القمر.

وقتی حضرت به ماه اشاره کرد و ماه شکافت، این شکافته شدن ماه شد آیه و نشانه‌ای که اثبات می‌کنه ادعای پیغمبر درباره اقتراب الساعة، ادعای چیه؟

درستی‌ه.

اقتربت الساعة وانشق القمر وإن يروا آيةً.

پس آيةً میشه نشانه.

نشانه‌ای که انشق القمر قیامت را چه می‌کند؟

اثبات می‌کند.

نشانه‌ای که اقتربت الساعة را چه می‌کند؟

اثبات می‌کند.

اما آیا وقتی پیغمبر نشانه‌ای به این مردم نشون میده مثل شق القمر آیا می‌پذیرند؟

وإن يروا آيةً يعرضوا اگر آیه ای ببینند اعراض می‌کنند، روی گردان می‌شوند.

ويقولوا و می‌گویند سحر مستمر.

میگن اینم یه سحره دنبال سحرای قبلی.

یعنی آیه و نشانه حتی آیه و نشانه انشق القمر هم این‌ها را نسبت به مدعای پیغمبر قانع نمی‌کنه، متقاعد نمی‌کنه و دست از اعراض بر نمی‌دارن و اون آیه و نشانه را متهمه به سحر می‌کنند.

وكذبوا وقتی آیه و نشانه را متهمه به سحر کردن، پشت بندش پیغمبر را تکذیب می‌کنند.

تکذیب یعنی چی؟

یعنی میگن پس پیغمبر که گفت اقتربت الساعة چی گفت؟

دروغ گفت.

نعوذ بالله.

اقتربت الساعة در کار نیست.

پس پیغمبر دروغ گفت.

میشه كذبوا.

خب به دنبال تکذیب چه کار می‌کنند؟

واتبعوا أهواءهم.

این‌ها پیغمبر را تکذیب می‌کنند و تبعیت می‌کنند از هواهای نفسانی خود.

خب شما بگید اگر پیغمبر را تکذیب نمی‌کردند از چی باید تبعیت می‌کردند؟

پیغمبر از پیغمبر.

وقتی تکذیبش کردند از هواهای نفسانی خود تبعیت می‌کنند حالا که پیغمبر دروغ گفته و اقتربت الساعة را قبول نکردین، حالا که پیغمبر نشانه به ما نشون داده، معجزه نشون داده و معجزه او را هم سحر دانستین، پس این پیغمبر دروغگوئه ما بریم دنبال کار خودمون.

واتبعوا اهواءهم.

بعد خدا میگه: وكل امر مستقر و هر امری در جایگاه خود استقرار خواهد بگید یافت.

کل امر مستقر یعنی چی؟

یعنی بالاخره این پیغمبر در جایگاه خودش، قیامت در جایگاه خودش و شما هم که منکران و مکذبان این پیغمبر هستید در جایگاه مربوط به خودتون قرار خواهید گرفت.

یعنی خدا میخواد بگه من هول نیستم.

شما تکذیب می‌کنید، قبول ندارید، آیه را سحر می‌دانید، پیغمبر را دروغگو می‌دانید، تابع هواهای نفسانی‌تون هستید، خود دانید.

کل امر مستقر.

هرکی به عاقبت خودش خواهد رسید.

هر چیزی در قرارگاه خودش قرار خواهد یافت.

وكل امر مستقر.

یعنی قیامت اتفاق میفته.

پیغمبر در جایگاه مربوط به خود قرار می‌گیره.

شما هم همینطور.

ولقد جاءهم من الانباء ما فيه مزدجر.

میگه که برای این‌ها آمد ولقد جاءهم و به تحقیق آمد برای ایشان من الانباء از خبرها.

آمد برای ایشان از خبرها.

چی آمد براشون از خبرها؟

ما فيه مزدجر.

یعنی اومد براشون از خبرها اونچه که در آن مزدجر هست.

مزدجر یعنی عامل زجر.

زجر یعنی منع.

میخواد بگه به غیر از این آیه و نشانه‌ای که پیغمبر بهشون نشون داد اینا تکذیب کردن، خبرهای زیادی هم براشون اومد که در این خبرها عامل نهی و بازداشتن از تبعیت هواهای نفسانی وجود بگید داشت.

اگر به این خبرها اعتنا می‌کردن کافی بود که دست از هواهای نفسانی خود بردارند.

پس لقد جاءهم من الانباء ما فيه مزدجر.

آمد برای اون‌ها از خبرها، از داستان‌ها، از حکایت‌ها.

آمد برای اون‌ها.

آنچه ما آنچه که فيه که در آن است مزدجر عامل نهی و بازداشتن.

یعنی به اندازه کافی خبرهای بازدارنده از تبعیت هوای نفس برای ایشان آمد.

حکمت بالغه.

خبرهایی که هر یکیشون حکمت بالغه بود.

یعنی خبرهایی که مستحکم بودند و در رساندن معنی و منظور خودشون بالغه بودند.

بالغه یعنی چی؟

یعنی حد نصاب تاثیرگذاری را بگید پر کرده بودند.

خبرهایی که حکمت بالغه بودند.

حکمت بالغه.

اما آیا این خبرها و این هشدارها اثری گذاشت؟

جواب بدید.

نه.

فما تغن النذر.

نذر جمع انذاره.

انذارها سودی نبخشید.

پس ما با اینجا با کیا روبرو هستیم؟

با کسانی روبرو هستیم که آیه دیده‌اند برای اقتربت الساعة وانشق القمر اما آیه را چی پنداشتند؟

سحر سحر و پیغمبر را تکذیب کردند و تابع هواهای نفسانی شدند.

خبرهای متعددی که هر یک کافی بود که اینا دست از تبعیت هواهای نفسانی بردارند به ایشان رسید.

اما این خبرها هم به حال ایشان سودی نمی‌بخشد.

فما تغن النذر یعنی انذارها ما تغنی فایده‌ای ندارد.

پس با یه جماعتی روبرو هستیم که انذارها براشون فایده‌ای ندارد.

حالا فتول عنهم يوم يدع الداع الى شيء نكر.

پیغمبر روی گردان باش از ایشان.

تول ای پیغمبر ما روی گردان باش عنهم از ایشان.

کی؟

يوم يدع الداع الى شيء نكر.

روزی که دعوت می‌کند دعوت کننده به چیزی ناشناخته.

خشعاً ابصارهم چشمانشان افتاده.

يخرجون من الاجداث از قبرها خارج می‌شوند.

کأنهم جراد منتشر مثل اینکه ملخ‌هایی هستند که پراکنده می‌شوند.

مهطقين الى الداع.

اونجا خیره خیره با سرعت دنبال دعوت کننده چه می‌کنند؟

بگید حرکت می‌کنند.

می‌دوند.

مهطقين الى الداع.

يقول الكافرون هذا يوم أصر.

کافران می‌گویند این روز سختیست.

خوب دقت کنید.

ما الان در این دنیا یک دعوت کننده داریم.

داعی.

داعی دعوت کننده.

داعی ما در این دنیا کیه؟

شما بگید.

پیامبر.

پس پیامبر دعوت کننده‌ست.

پیامبر دعوت خود را تکیه داده به چی؟

به قیامت.

میگه آقا قیامت چی شد؟

خیلی نزدیک شد.

تا حدی که گویا ماه شکافت.

برای اثبات نزدیک شدن قیامت هم آیه به ما نشون داد، معجزه نشون داد که ما را دعوت کند.

پس داعی پیغمبر پشتوانه دعوتش قیامته.

به چی دعوت میکنه پیغمبر ما رو؟

دعوت به کجا؟

مسیر دعوت چیه؟

ما رو دعوت می‌کند به تبعیت.

تبعیت از خودش.

تبعیت از ایشان.

آقا قیامت داره میرسه.

من شما رو دعوت می‌کنم.

اولاً قیامت رو براتون ثابت می‌کنم.

بعدم شما رو دعوت می‌کنم که از من چه کار کنید؟

تبعیت کنید.

مخاطب چه میکنه؟

مخاطب میاد اینو تکذیب میکنه.

میگه اینکه قیامت داره میرسه رو قبول ندارم.

این حرفت دروغه.

پس حالا که حرفت دروغ شد، حالا که پشتوانه ی، اینو مینویسم پشتوانه, حالا که پشتوانه دعوت تو قبول نیست و قابل پذیرش نیست، بنابراین خود دعوت تو را هم من قبول نمی‌کنم.

پس به جای تبعیت از ایشان تبعیت از هواهای نفسانی می‌کند.

ببین الان دعوا سر اینه.

بالاخره تابع پیغمبر بشیم یا تابع هواهای نفسانی.

الان دعوا سر اینه.

من و شما هم باید تصمیممون رو بگیریم.

تابع پیغمبر یا تابع هوای نفسانی.

پیغمبر میگه قیامت داره میرسه از من باید تبعیت کنید.

من بهتون بگم چیکار کنید چیکار نکنید.

اگه حرفشو قبول کردیم از ایشون تبعیت کردیم که خب دعوت کننده را پذیرفتیم لبیک گفتیم میریم.

اما اگه حرفشو تکذیب کردیم قیامت داره میرسه.

برو آقا چه قیامتی چه کشکی؟

آقا این نشانه‌شه.

این که سحره این خبرهاست خبرهاشه.

برو بابا اینا که خبرهای قابل اعتنا و اعتمادی نیستن همه رو رد کردیم.

بعد این دعوت کننده را هم لبیک بهش بگید.

نگفتیم.

تابع هواهای نفسانی شدیم.

کذبوا واتبعوا بگید اهواءهم تکذیب کردند، تابع هواهای نفسانی شدند.

حالا خدا چی میگه؟

خدا میگه در روز قیامت ای پیغمبر تولی عنهم.

تولی عنهم يوم يدع الداع.

میگه اگر شما این دعوت کننده را امروز لبیک نگفتی، فردا نمی‌تونی از این دعوت کننده توقع داشته باشی که تو را به سمت نجات و به سمت سعادت چه کند؟

حرکت بدهد.

یعنی خدا می‌خواهد بگوید هرکی فردای قیامت می‌خواهد پشت سر پیغمبر بره تو بهشت، امروز باید دعوت پیغمبر را اجابت کند.

اگر امروز دعوت او را قبول کردی، خب فردا هم میری سراغ پیغمبر میگی یا رسول الله.

بله.

تو دنیا شما دعوت کردی گفتی قیامتی هست بیایید از من تبعیت کنید.

ما هم از شما چه کار کردیم؟

پذیرفتیم تابع شما شدیم.

میگه بله.

میگو امروز ما را ببر بهشت.

میگه بیایید، بیایید با هم بریم.

دنبال پیغمبر میری بهشت.

اما اگر امروز ایشون شما رو دعوت کرد، پشتوانه اش که قیامت بود تکذیب کردی.

دعوتش هم که تبعیت از خودش بود رد کردی.

تابع خودت شدی.

تابع هواهای نفسانی ات شدی.

فردای قیامت دنبال بقیه مردم میری.

میگی بله یا رسول الله.

میگه بله.

میگه شما در دنیا ما رو دعوت کردی یادته؟

میگه بله.

میگه خب اونجا نشد ما تبعیت کنیم اما میشه اینجا دنبالت بیایم بهشت.

تولی عنهم.

خدا این تولی عنهمی که به پیغمبر داره میگه ظرفش کجاست؟

قیامته.

تولی عنهم يوم يدع الداع إلى شيءٍ نكر.

روی گردان باش از اونها.

اون روزی که دعوت کننده دعوت می‌کند به چیزی ناشناخته.

یعنی اون روز اینا به جای اینکه پیغمبر دنبال پیغمبر برن، پیغمبر ازشون روی گردان می‌شود.

اینا دنبال یک داعیِ بگید دیگری باید بروند که این داعی اونها را به کجا می‌برد؟

إلى شيءٍ نكر یعنی عذاب جهنم به سوی عذابی که کسی نمی‌شناسه این عذاب چیه؟

کسی حد و حدود این عذاب را نمی‌دونه.

عذاب سخت ناشناخته‌ای که در انتظارشون هست.

اون روز که دعوت کننده یعنی قیامت، اون روز که دعوت کننده دعوت می‌کند إلى شيءٍ نكر تو پیغمبر از اینا روی گردان باش.

بدانید مردم عالم فردای قیامت تنها دو داعی لبیک گفته خواهند شد.

یک داعی پیغمبر است.

اونایی که تو دنیا دعوتش رو قبول کردن پشت سرش قرار می‌گیرن تا خود بهشت.

هر کسی در دنیا دعوت او را رد کرده باشد، فردای قیامت هر قدر هم التماس کند که پیغمبر او را هدایت کند به سوی بهشت به ره به جایی بگید نخواهد برد.

او باید به دنبال داعی دیگری حرکت کند.

پیغمبر به او پشت می‌کند.

او حالا آیا تو این دنیا اختیار داشتی که دنبال پیغمبر بروی یا بگو نروی؟

آیا تو اون دنیا اختیار خواهی داشت که دنبال اون داعی بروی یا نروی؟

نه.

تولي عنهم يوم يدع الداع إلى شيءٍ نكر خشة عن أبصارهم يخرجون من الأجداث كأنهم جراد منتشر مهطقين إلى الداع اون روز دیگه اختیار نیست.

اون روز از قبرش بلند شد.

این آدمی که در دنیا به اختیار خودش دعوت پیغمبر را رد کرد، فردای قیامت اختیاری دیگه از خودش نخواهد داشت.

از قبرش که بلند شد چشمانش افتاده.

خشعاً ابصارهم.

یخرجون من الاجداث.

همین طور چشم افتاده از قبرها میان بیرون مثل ملخ‌هایی که می‌جهند.

ملخ، گله‌ی ملخو اگه دیده باشید گله نمیگن نمی‌دونم چی میگن این دسته ملخه، رسته‌ی ملخه، هرچی.

اینو که دیده باشید دیدید چطوره اینا می‌جهن موج موج حرکت می‌کنن.

قرآن حرکت در روز قیامت را برای مجرمین به همین تشبیه می‌کنه.

کأنهم جراد منتشر یعنی ج-- با جهش با چشمان فرو افتاده و با جهش ملخ گونه رو همدیگه می قلتن پشت سر داعی.

مهطعين إلى الداع.

با سرعت به سوی اون دعوت کننده میره و نمی‌تونه که نره.

کاری نمی‌تونه بکنه.

این صف بندی قیامت به اتفاق می‌افته.

مهطعين إلى الداع.

يقول الكافرون هذا يوم أصر.

کافران اون روز زبانشون اینه.

می‌گویند این روزیست بسیار سخت.

این چرا این هذا يوم أصر چی می‌خواد بگه؟

می‌خواد بگه آقا شاید شما امروز یه احساس سختی‌ای بهت دست بده در تبعیت از پیغمبر.

ولی این سختی در مقابل اون سختی هیچی نیست.

اگر امروز این دعوت را لبیک گفتی اجابت کردی که کردی.

اگر اجابت نکردی فردا دیگه مهطعين، فردا اختیاری در اجابت دعوت داعی به سوی جهنم نداری‌ها.

پیغمبر هم که رحمة للعالمین است م-مأمور است از طرف خدا که اون روز هیچ عنایتی به تو نکند‌ها.

خدا مأمورش کرده که فتول عنهم.

امت پیغمبر هم اینو بشنوند.

شاخصی که این آیات ارائه می‌دهد شاخص ادعایی نیست.

آ میگه كذب وتبعوا بگید.

پس هرکی دنبال هواهای نفسانی خودش داره میره این در عمل پیغمبر را چی کار کرده؟

تکذیب کرده دیگه.

آقا آیا پیغمبر راست گفته که قیامت در راهه یا نه؟

اگه راست گفته که باید تو عمل نشون بدیم.

باید از ایشون تبعیت کنیم.

اگر نه راست نگفته خب هرکی می‌تونه دنبال هوای نفس خودش بره.

حالا اونی که میگه راست گفته ولی دنبال هواهای نفسانی خودش میره، این در حقیقت دروغ میگه که پیغمبر راست گفته.

معتقد به راستگویی پیغمبر نیست.

لذا اصلا معیار رو نیاورده رو اسم.

معیار رو آورده رو رسم.

میگه كذب وتبعوا أهواءهم.

نتیجه‌ی تکذیب تبعیت از هواهای نفسانیه.

حالا یکی گناه می‌کند مثل لمم.

تبعیت از هواهای نفسانی نمی‌کند.

گناهی کرد و برگشت.

سیره‌ی او چیه؟

اجتنابه.

اون جدا.

اما یکی داره تو این دنیا هواپرستانه زندگی می‌کنه.

اونی که در این دنیا هواپرستانه زندگی می‌کنه، این طبقه‌بندی می‌شه در همین سورهٔ قمر.

حالا هزاری که صبح به صبم بگه اشهد ان محمدا [ص] رسول الله.

ببین نمی‌شه شما اگر راست میگی-- شما اگه معتقدی پیغمبر راست میگه پیغمبر چی گفته؟

پیغمبر گفته قيامتی هست از من چی کار کن؟

تبعیت کن.

خب تو که ازش تبعیت نمی‌کنی پس معلومه که ایشون گفته قيامتی هست رو قبول نداری.

اگه قبول داری خب باید تبعیت کنی.

اون کسانی که هواپرستانه زندگی می‌کنند، لاابالی گرانه زندگی می‌کنند، مفسدانه زندگی می‌کنند، مال مردم می‌خورند، تجاوز به حقوق دیگران می‌کنند، بندگی خدا نمی‌کنند، دروغ میگن، حرف بی‌ربط و بی‌حساب تا دلت بخواد می‌زنن، دروغ تا دلت بخواد میگن، ظلم می‌کنند، فساد می‌کنند.

چیزی که تو زندگیشون مطرح نیست تبعیت از پیغمبره.

تو زندگیشون مطرح نیست که آقا یه پیغمبری داریم ایشون داعی آخرالزمانه.

هرکی لبیک گفت فردا به نجات پیدا می‌کنه و هرکی لبیک نگفت فردا قهراً باید از یکی دیگه تبعیت بکنه.

دنبال یه داعی دیگری بره تو جهنم.

اینو در نظر نداره کلاً.

آزاد به قول خودش آزاد زندگی می‌کنه.

این قهراً فردای قیامت تحت چتر حمایتی پیغمبر قرار نمی‌گیرد.

خدا به پیغمبرش-- این آیه خیلی مهمه.

این آیه نشون میده که امت پیغمبر فردای قیامت تحت چتر حمایتی ایشون میرن به سعادت و بهشت می‌رسن.

این همون شفاعته دیگه.

این همون شفاعت مقبوله.

شفاعت مقبول یعنی شما پیغمبر را پذیرفتی، تو همین دنیا از او تبعیت کردی، فردای قیامت زیر چتر حمایتی پیغمبر میری بهشت.

خدا به پیغمبر میگه آقا چترتو رو سر اینا ننداز.

تول عنهم يوم يدع الداع إلى شيء نكر خشعاً أبصارهم چشمان فرو هشته.

يخرجون من الأجداث از قبرها در میان.

كأنهم جراد منتشر مثل اینکه ملخ‌هایی هستند که پراکنده شدند.

مهطعين إلى الداع با سرعت به سمت اون دعوت کننده می‌دوند.

يقول الكافرون و حرفشون اون روز اینه.

هذا يوم أصر اون روز میگن چه غلطی کردیم ما تو دنیا با خودمون می‌گفتیم تبعیت از پیغمبر برای اینکه راحت طلبی کنیم، برای اینکه راحت زندگی کنیم، برای اینکه مجبور نباشیم چشم و زبان و دست و پا و شکم و فرجمون رو کنترل بکنیم، بی‌خیال تبعیت از پیغمبر شدیم، تابع هواهای نفسانی شدیم.

امروز اینجا به خیلی به مراتب سخت‌تر از اونی بگید گرفتار شدیم.

امروز بی‌اختیار باید دنبال این داعی بیشاخ و دمی که ما را دارد می‌کشد به سمت جهنم باید برویم.

و چه سخت است دویدن با پای خود به سمت آتش، آتش غضب پروردگار و نتونی برگردی.

باید بدوی، باید بروی.

چه سخته!

خدایا ما را از این روز و از سختی این روز در امان نگه دار.

[هم پوشانی گوینده们] نیست دیگه.

اگر از داع دنیا که پیغمبر است تبعیت کرده بودند، فردای قیامت مشمول تولی عنهم پیغمبر خدا به پیغمبر قرار، الدعا مفرده.

يوم يدعو.

ببینید اینجا که خدا به پیغمبر میگه تولی عنهم این هم به کیا برمی‌گرده؟

هم به کسانی برمی‌گرده که [سرفه] لقد جاءهم من الانباء ما فيه مزدجر ولی فما تغن النذر.

کسانی که انذارها درباره اون‌ها سودی نبخشید.

هم به کی برمی‌گرده؟

هم به کسانی که کذب و اتبعوا اهواءهم.

هم به کی برمی‌گرده؟

هم به کسانی که ان یروا آیهً يعرضوا و يقولوا سحر مستمر.

نه.

مهطعين الى الدعا مال اوناست.

اونایی که از پیغمبر تبعیت کردن، اونایی که از پیغمبر تبعیت کردن تو این آیه ذکر نشدن.

ما از مفهوم این آیه اون‌ها رو به دست میاریم.

ببینید منطوق این آیه اونچه این آیه بهش صحبت کرده راجع بهش گفته آقا، اون افرادی که در دنیا هشدارها را نپذیرفتند، آیه را سحر قلمداد کردن، تو را تکذیب کردن و به جای تبعیت از تو از هواهای نفسانی‌شان تبعیت کردند، فردای قیامت تو از این‌ها چه باش؟

رویگردان باش.

تولی عنهم.

تو از اونا رویگردان باش.

بذار اونا دست جمعی با چشمان فروهشته از قبرها بیان بیرون با سرعت دنبال اون داعی که به سوی شیء نکر اون‌ها را می‌برد یعنی به سوی جهنم اون‌ها را می‌برد، بدوند و بروند و بگویند این روزی است بسیار سخت.

بعد از مفهوم این ما نتیجه می‌گیریم.

پس، پس آنهایی که هشدارها را قبول کردند، آیه را پذیرفتند، به پیغمبر ایمان آوردند و تبعیت از پیغمبر کردند، فردای قیامت خدا به پیغمبر نمیگه تولی عنهم.

فردای قیامت پیغمبر کسی است که به آنها رو میاره.

آنها را زیر چتر حمایتی خودش جمع می‌کند و همه را با خودش می‌بره بهشت.

این میشه هدایتگری پیغمبر.

پس ما در قیامت دو تا داعی داریم.

یه داعی پیغمبر است، یه داعی کس دیگر است.

پیغمبر به سوی بهشت می‌برد.

در روایاتمون هم همین آمده ها همه به پیغمبر، همه با پیغمبر میرن بهشت.

همه، همه میان سراغ پیغمبرانشون.

همه پیغمبران هم میان سراغ پیغمبر ما.

یعنی اون کسی که بشریت را به بهشت می‌برد پیغمبر اکرم است و در مقابل پیغمبر اکرم هم یه دعوت کننده دیگری داریم که هر کسی که در زمره، در زمره مؤمنان به پیغمبر قرار نمی‌گیرد، پیغمبر از او روی‌گردان می‌شود و تو اون صف قرار می‌گیره و به سوی شیء نکر کشانده میشه [مکث].

تکذیب سبب تبعیت هوای نفسه.

منتهی مراتب در مسائل انسانی ما قبلاً هم اینو گفتیم چرخه به وجود میاد.

یعنی اولین مرحله اینه که طرف میگه قيامتی در کار نیست، تابع هوای نفس میشه.

تابع هوای نفس که شد گناهی میکنه این گناه تکذیب او را تشدید میکنه.

باز تکذیب تشدید، تکذیب تبعیت چرخه درست میشه.

یعنی اینا همدیگه رو تشدید می‌کنند.

اما به لحاظ منطقی عمل تابع فکره نه فکر تابع عمل.

همه چیز از فکر آغاز میشه بعد به قلب می‌رسه بعد به عمل.

بله.

انشق القمر آینده‌ست.

آیه معجزه‌ست.

آیه نشانه ایست برای انشق القمر.

من خواستم ادعا کنم که معجزه شق القمر پیغمبر خود این انشق القمره؟

نیست.

معجزه شق القمر پیغمبر یه آیه و نشانه ایست که حقانیت انشق القمر را اثبات می‌کند [مکث].

در واقع تو تطبیق اگر به تفاسیر مراجعه کنید در تفاسیر یه بحثی اتفاق افتاده سر اینکه این انشق القمر اینجا همون شق القمر پیغمبره [مکث] یا نه این شق قمریه که در آستانه قیامت می‌خواد اتفاق بیفته.

بعد سر این بحث شده که خب آقا این می‌تونه همون شق القمر پیغمبر باشه.

بعد گفتن پس شق القمر پیغمبر خودش از اعراج الساعی بوده.

یعنی اصلاً قیامت رسید دیگه الان شق القمر هم پیغمبر انجام داد.

در حالی که الان ما به ماه نگاه می‌کنیم می‌بینیم ماه چیه؟

یه کره یکپارچه یکسانه.

کره‌ست دیگه.

چون منشق نشده که کره‌ست.

نتیجه بنده اینه.

پس اون شق قمری که در آستانه قیامت اتفاق می‌افتد هنوز رخ نداده.

پس این انشق القمر ماضی هست ولی محقق الوقوعه.

نه ماضیی که انجام شده خدا داره خبر میده.

خدا میخواد بگه داره میشه‌ها.

[نفس عمیق] اون وقت این آیه تن ان یرو آیه تن اگر آیه و نشانه‌ای ببینند که این نشانه حقانیت انشق القمر را چه کند؟

اثبات کند این آیه را میگن سحره.

بنده میگم بله اگر تطبیق میدید با شق القمر این آیه را تطبیق بدید با شق القمر نه این انشق القمر را.

این انشق القمر مال اقتربت الساعة که هنوز نشده.

این آیه تطبیق می‌کند با شق القمر پیغمبر که بله یه معجزه‌ای است که اینا دیدن و گفتن سحره.

خب.

کذبت قبلهم قوم نوح.

آقا اینا اولین کسانی نیستند که پیغمبرشون را دروغگو خواندند.

[مکث] قبل از اینا قوم نوح هم پیغمبر خود را دروغگو دانستند.

گفتند اگر او می‌گوید اقتربت الساعة دروغ می‌گوید.

فکذبوا عبدنا.

پس بنده ما را تکذیب کردند.

ببینید تو این سوره روی رسول و بنده ما و اینا تأکید زیاده.

یعنی این سوره یه جورایی سوره پیغمبر قیامتیه.

آقا قیامت با پیغمبره ها.

خودتونو بچسبونید در تو شده به پیغمبر یه جوری ربط پیدا کنید.

تعریف کنید ذیل پیغمبر خودتون را.

با تبعیت از پیغمبر، با ایمان به پیغمبر به جز ایشون راهی نخواهید داشت برای نجات.

فکذبوا عبدنا.

پس بنده ما را تکذیب کردند.

وقالوا مجنون وزدجر.

گفتند ایشون یه جن زده بازداشته شده از حرکات عقلانی، افکار درست و اخلاق درسته.

ایشون رو جن زده دانستن.

ببینید وقتی که تکذیب می‌کنند یعنی آنچه تو گفتی از طرف خدا بگو نیست.

نگفتی از طرف کی گفتی؟

جنیان، شیاطین.

در واقع تهمت مجنون که به پیغمبران زده می‌شد، معنیش این نبود که مجنون یعنی چی؟

یعنی مثلاً این سفیهه.

نه مجنون یعنی جن زده‌ست.

یعنی ایشون آیاتی که می‌خواند، آنچه به عنوان وحی به ما تحویل می‌دهد، وحی نیست، القاءات شیطانی و جنیانه.

مجنون وزدجر یعنی جنیان بر او مسلط شدند، مانع از اینند که حرف حساب بزنه.

ا ز د ج ر یعنی بازداشته شده ایشون از حرف حساب زدن، از عاقلانه رفتار کردن متهمش کردن.

وقالوا مجنون وزدجر.

کار به کجا رسید؟

کار به جایی رسید که فدعا ربه که نوح علیه السلام پروردگار خود را خواند که چی؟

انی مغلوب فانتصر.

پروردگارا!

من مغلوب شدم.

یعنی این جماعت رو هیچ جور حریفشون نشدم.

فانتصر.

پس منو یاری کن.

منو کمکم کن در مقابل این جماعت به هم پیوسته‌ای که میخوان من رو در واقع دعوت من رو سرکوب بکنند.

چه کار کردیم؟

ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر.

باز کردیم درب‌های آسمان را به آبی ریزان.

دقت کنیدا.

باز کردیم درب‌های آسمان را به آبی ریزان.

و فجرنا الأرض عیناً و شکافتیم زمین را به صورت چشمه‌هایی.

فالتقى الماء.

پس آب از آسمان و زمین به هم پیوست.

فالتقى الماء.

آب آسمان و آب زمین به هم پیوست.

على أمر قد قدر.

برای امری که مقدر شده بود.

برای امری که مشمول قدرت خدا بود.

یعنی امر نابودی قوم نوح.

فالتقى الماء على أمر قد قدر.

آب آسمان و زمین به هم پیوست برای تحقق امری که در قدرت خدا بود.

وحملناه دعا ربه انی مغلوب فانتصر.

وحملناه و حمل کردیم او یعنی نوح را على ذات ألواح و دسّر.

حمل کردیم او را بر آنچه دارای تخته‌ها و میخ‌ها بود.

دقت کنیدا.

خدا تو این قسمت نمیگه حمل کردیم نوح را بر یک کشتی مستحکمی که هشتاد سال طول کشیده بود این رو بسازه.

[نفس عمیق] میخواد بگه اونچه که نوح را نگه داشت چه بود؟

اراده ما بود.

و الا اونا در مقابل اون طوفان چند تا تیکه تخته و میخ بیشتر نبود.

اون طوفان و آبی که ما درست کردیم همه چی رو به هم پیوند دادیم که دنیا را refresh کنیم، شستشو بدیم، کلاً [نفس عمیق] از لوث وجود کافران پاکش کنیم.

اون کاری که ما کردیم، اون چهار تا تیکه تخته و میخ نوح در مقابلش قدرت ایستادن نداشت.

آقا اون چهار تا تیکه تخته و میخ بود.

حملناه على ذات ألواح و دسّر تجری بأعيننا.

ما نگاش می‌کردیم که جاری بود و الا اونم چی میشد؟

غرق میشد تو اون طوفان عظیم.

تجری بأعيننا زیر نظر ما داشت جریان می‌یافت.

جزاءً لمن كان كفر.

این جزا و پاداشی بود برای کسی که به او کفر ورزیده شد.

برای نوح که به او کفر ورزیده شد.

این پاداش تحمل اون همه مخالفت‌ها و اون همه معاندت‌ها و اون همه تکفیرها و تکذیب‌های قومش بود.

جزاءً لمن كان كفر و قد تركناها آيةً.

این ماجرا را، این طوفان عظیم را که به غیر از نوح و مؤمنان به او که رو چهار تا تیکه تخته و میخ حملشون کردیم زیر نظر خودمون هیچ کس دیگر نجات پیدا نکرد.

لقد تركناها آيةً ما این را به عنوان یه نشانه گذاشتیم.

این یه نشانه شد.

فهل من مدكر.

مدكر در واقع متذكره.

متذكر که در قالب تخفیف‌های لغت عربی تبدیل شده به مدکر.

متذکر، مددکر، مدکر.

حالا قواعدش رو برید بعداً در کتاب‌های صرف بخونید.

مدکر یعنی متذکر.

هست کسی که از این آیه و نشانه تذکر بپذیرد [مکث].

فكيف كان عذابي ونذر.

بگید ببینم هست کسی خوب فکر کنه ببینه عذاب من خدا چگونه بود؟

هشدارهای من خدا چگونه بود؟

ببینید اونجا گفت فما تو این، توی این قسمت قبلی فما طغني نذر.

انذارها فایده‌ای به حال اینا نداره.

خدا اینجا داره دعوت میکنه.

میگه هست کسی که این انذار به دردش بخوره [مکث].

و لقد تركناها آيةً فهل من مدكر فكيف كان عذابي ونذر.

عذاب من چگونه بود؟

هشدارهای من چگونه بود؟

و لقد يسرنا القرآن للذكر.

ما قرآن را برای ذکر متذکر باید دنبال چی باشه؟

بگید.

ذکر.

ما قرآن را برای ذکر آسون کردیم [مکث].

فهل من مدكر.

هست کسی که از قرآن ذکر بپذیرد و از غفلت خارج بشود [مکث].

این مطلب رو دوست دارم خدمتتون اینجا یادآوری کنم بر اساس فرهنگ قرآن کریم [مکث].

قرآن کریم در سوره حاقة اگر اشتباه نکنم می‌فرماید که و تعيها أذن واعية.

درباره ماجرای نوح علیه السلام می‌فرماید که گوش‌های نگهدارنده باید این ماجرا را نگه بدارد.

تو روایاتمون هم این مطلب رو داریم.

همه ما آدما امروز روی زمین فرزندان کسانی هستیم که اون روز روی کشتی ، رو اون چهار تا تکه تخته و میخ بودند.

ما فرزندان همونا هستیم.

یعنی ما نسل مردان و زنانی هستیم که مؤمنان به نوح بودند و در دوره حیات اون‌ها یک بار خدا زمین را به طور کامل از لوث وجود کافران چه کرده؟

پاک و پاکیزه کرده.

آب آسمان و زمین را به هم پیوند داده.

بعد از نهصد و پنجاه سال پیغمبری حضرت نوح، آب آسمان و زمین را به هم پیوند داده، کافران را نابود کرده و زمین را به ارث داده برای مؤمنان [مکث].

تا قبل از جریان حضرت نوح علیه السلام هنوز هیچ قومی روی زمین عذاب نشده بود.

برای همین خدا سر قوم نوح علیه السلام خیلی صبر کرد.

در تمام تعالیم حضرت نوح به قومش شما یک کلمه نمی‌بینید که حضرت نوح بگه قبل از شما فلانی‌ها عذاب شدند عبرت بگیرید.

چون قبل اونا هیچکی عذاب نشده بود.

برای همین خدا نهصد و پنجاه سال مهلت داد.

این دعوت طول کشید، کشید، کشید.

حجت را تمام کرد طوری که دیگه نتونن فردا اعتراض بکنن ما حجت برامون تمام نبود.

بعد این قوم را عذاب کرد.

خب [مکث].

این مؤمنانی که باقی موندن دیگه بنا بود زمین تحت ح-ح-حکومت و سیطره مؤمنان باشه.

این مؤمنان شروع کردن به زاد و ولد و کم‌کم دو مرتبه نسل انسان‌ها روی زمین زیاد شد و بعد از این‌ها هر قومی که به فساد و انحراف کشیده شده به رغم این عبرت تاریخی بوده.

لذا خدا به قوم عاد، به قوم ثمود می‌گفته در بیان انبیا که خب عبرت بگیرید.

چی شد قبلاً؟

درباره قوم نوح چه شد؟

اینایی که بعداً نابود شدن دیگه انقدر خدا براشون صبر نکرده [مکث].

ما امروز نسلی هستیم فرزندان مردان و زنانی که اون روز رو اون تخته آب و میخ‌ها حمل شدند به عنوان مؤمنان به نوح علیه السلام.

ما وارثان این عبرت تاریخی هستیم.

هم خودمون باید حواسمون به این عبرت باشه هم باید این عبرت رو به نسل‌های بعدی خودمون منتقل کنیم.

این عبرت عبرتی‌ست که مؤمنان موظف‌اند نسل به نسل، سینه به سینه انتقالش بدن.

به بچه‌هاشون بگن [مکث].

زمین زمینی‌ست که یک بار از لوث وجود کافران پاک شده.

چرا امروز دوباره انقدر آلوده است [مکث].

این سؤال خیلی مهمیه که هر کدوم ما باید از خودمون بپرسیم [مکث].

و در تمام كتب آسمانی جریان قوم نوح علیه السلام در همه کتاب‌های آسمانی مذکوره [مکث].

در کتاب تورات، در کتاب انجیل در تمام کتاب‌های آسمانی، در صحف ابراهیم، در همه کتاب‌های آسمانی جریان قوم نوح علیه‌السلام مذکوره، ذکر شده و مسئله‌ای است که متواتر تاریخیه.

یعنی روی زمین به غیر از کسانی که اصلا سر و سری با دین و دیانت ندارند، هیچ کس منکر جریان قوم نوح نیست.

خب این اتفاق آیا اتفاقی بوده؟

این حادثه اتفاقی بوده یا یک سنتی بوده؟

پس اگر امروز زمین داره اینطور آلوده میشه ما باید منتظر چنین اتفاقی باشیم.

اما حالا یه زمانی در قالب اون طوفان اتفاق افتاده.

این سوره اشاره میکنه که آنچه در زمان ما اتفاق خواهد افتاد چیه.

در زمان ما هم اتفاقات سنگینی در راهه.

اینجوری نیستش که ما هم خیال کنیم بله اینا قصه‌هایی بوده مال تاریخ.

در تاریخ چهار تا اتفاق افتاده و ما داریم در یک مقطعی از تاریخ زندگی می‌کنیم.

شما نگاه کنید از شما سؤال می‌کنم.

اون آدم‌هایی که تو فاصله نهصد و پنجاه سال پیغمبرi حضرت نوح به دنیا اومدن و مردن.

به دنیا اومد هشتاد سال، نود سال، صد سال، صد و بیست سال، صد و سی سال، صد و چهل سال، صد و پنجاه سال، دویست سال، سیصد سال زندگی کرد و چی شد؟

مرد.

تو مقطع حیات او هیچ اتفاقی افتاد؟

افتاد؟

چه بسیار آدم‌ها تو اون مقطع به دنیا آمده‌اند و مردند چیزی هم ندیده.

این مسیر کلی تاریخ رو یه نفر در دوره حیاتش نمی‌تونه تحلیل بکنه.

تحلیل تاریخ نگاه به جامعه نگری کل تاریخ داره.

یعنی یک حیات تاریخی بشر رو باید شما نگاه بکنید.

الان ما بعد پیغمبر تو سنه هزار و چهارصد و خورده‌ای هستیم نگاه می‌کنیم خب پیغمبر آمده ما هم داریم فعلاً زندگی می‌کنیم.

اتفاقی نیفتاد.

خب اتفاقی نیفتاد قرار نیست نیفته.

شاید شما ببینی شاید نبینی ولی مسیری که تاریخ بشر طی می‌کنه تابع سنت‌های الهیه.

و هر کسی علاوه بر اینکه راجع به خودش موظفه راجع به بشریت هم موظفه.

اینطوری نیست که بگیم به من ربطی نداره بعد من می‌خواد چی بشه؟

فرزندان ما میخوان چی بشن؟

باید از گذشته تاریخ عبرت‌ها را بگیریم و به آینده خودمون تحویل بدیم.

یه بار دیگه پس شد "ولقد تركناها آیهً فهل من مدکر فكيف كان عذابي ونذر ولقد یسرنا القرآن للذكر فهل من مدکر" بله.

خب بگذارید روی این جریانی که آیا عذاب قوم نوح و اصلا آیا قوم نوح و آیا خود نوح علیه‌السلام پیغمبر جهانی بوده یا نبوده؟

قومش همه مردم اون روز دنیا بوده‌اند یا نبوده‌اند؟

و این طوفان و این حادثه در منطقه‌ای اتفاق افتاده یا کل زمین را در بر گرفته؟

بگذارید به این موضوع مستقل نگاه بکنیم.

ما برای جمع‌بندی کل جریان نوح علیه‌السلام صرفا نمی‌تونیم به این آیه استناد بکنیم.

جریان نوح علیه‌السلام رو باید در کل قرآن "سلام على نوح في العالمين" که نوح پیغمبر جهانی بود یا نبود؟

الالعظم بود یا نبود؟

آیا در منطقه‌ی تحت حفاظت نوح علیه‌السلام اون روز روی زمین به غیر از مردمی که نوح علیه‌السلام با اون‌ها ارتباط داشت، مردم دیگری در جاهای دیگر دنیا زندگی می‌کردند یا نمی‌کردند؟

مجموعه آیات و روایات رو در این زمینه باید بررسی کرد.

آنچه که جمع‌بندی ما هست اینه که نوح پیغمبر جهانیه.

حالا جهان یعنی چی؟

یعنی اون روز در تمام قاره‌های زمین آدم زندگی می‌کرده و نوح با همه در ارتباط بوده.

من همچین علمی ندارم.

شاید اون روز هنوز گستردگی حیات جغرافیایی بشر به گستره کل زمین نبوده.

در یک منطقه‌ای از زمین مثلاً در یک اِاِاِ بگیم حالا یه قاره، یه قسمتی از یه قاره داشتن زندگی می‌کردن.

من اطلاعات تاریخی تو این زمینه نمی‌خوام ارائه بدم.

اما اونچه از قرآن برمی‌آد در عهد نوح علیه‌السلام کسی تحت، کسی روی زمین بدون پیغمبر یا روی زمین با پیغمبران دیگر نبود، پیغمبر جهانی بود.

بعد تعابیر قرآن هم در این زمینه مثل مثلا عذاب قوم عاد یا عذاب قوم سمود که طوفان اومد نمی‌دونم یا عذاب قوم لوط که شن باروندیم اینا نیست.

تعابیر، تعابیری‌ست که زمین شروع کرد به جوشیدن آب و آسمان، درب‌های آسمان باز شد به ریختن آب.

آب به هم پیوست.

اگر بخواد در یک مثلاً فرض کنید یک جایی سیلی بیاد خب بالاخره زمین چیه؟

مسطحه.

سیل میاد دو ساعت، سه ساعت بعد چی میشه؟

بارون شدید اومده یه سیلی درست شده توی مثلاً یک رود، جای رودی، یه جایی جاری شده.

آب اونقدر بالا بگیره که تمام یک منطقه را بگیره، مردم یک منطقه را به طور کامل غرق بکنه.

بعد فقط کسانی که روی اون کشتی سوارند و تـ فقط حیواناتی که تو اون کشتی هستن فقط اینا زنده بمونن و همه دیگه از رو زمین محو بشن.

خب این تعابیر هم بیشتر ظهور داره در گستره‌ی عظیمی که این حادثه داشته.

یعنی حادثه، حادثه‌ی منطقه‌ای و محدود از قرآن به نظر نمیاد.

آقا بنده هم اینجا فعلاً نظر قاطع نمی‌خوام بدم.

به عنوان یک برآیندی که از آیات به دست میاد این رو میگم.

حالا انشاالله در یک مجال مستقلی هم می‌تونید تفسیر المیزان رو در این زمینه ببینید.

علامه طباطبایی جمع‌بندی کرده داستان حضرت نوح علیه‌السلام رو.

هم می‌تونید بالاخره کتب روایی رو درباره حضرت نوح علیه السلام و وقایع ایشون ببینید به نظرم مسئله روشن‌تر میشه.

خب بریم جلوتر.

کذبت عاد.

بعد قوم نوح رسید به عاد.

قوم عاد تکذیب کردن.

پیغمبرشون رو گفتن دروغ میگه.

پیغمبرشون گفت اقتربت الساعة گفتن دروغ میگه.

فكيف كان عذابي ونذر.

عذاب من چگونه بود؟

هشدارهای من چگونه بود؟

انا ارسلنا عليهم ريحا سرسرا في يوم نحس مستمر.

ما فرستادیم بر آنها بادی سرد و سرکش را سرسر یعنی سرد و سرکش.

بادی سرد و سرکش را در روز نحسی استمرار یابنده یعنی روز نحسی که توالی و تداوم داشت.

باد سرد و سرکش در یک مقطعی که توالی داشت رو چند روز پی در پی.

في يوم نحس مستمر.

تنزع الناس کأنهم أعجاز نخل منقعر.

این باد سرد و سرکش مردم را از زمین می‌کند.

کأنهم أعجاز نخل منقعر.

گویا این مردم کنده‌های درخت نخل پوسیده هستند.

مثل کنده‌ها تنه‌های درخت نخل پوسیده مردم را می‌کند و می‌کوبید زمین.

تنزع الناس کأنهم أعجاز نخل منقعر.

فكيف كان عذابي ونذر.

عذاب من چگونه بود؟

هشدارهای من چگونه بود؟

ولقد یسرنا القرآن للذكر فهل من مدکر.

ما قرآن را برای متذکر شدن برای ذکر آسون کردیم.

آیا هست کسی که تذکر بپذیرد از قرآن کریم.

کذبت ثمود بالنذر.

قوم ثمود هم هشدارها را دروغ دانستند.

فقالوا و گفتند أبشرا منا واحدا نتبعه.

ببینید اتباع از کی گفتیم؟

از پیغمبر.

گفتن آیا از یک آدم از بین خودمون تبعیت کنیم؟

أبشرا واحدا منا نتبعه.

این یه آدمیه از خودمون.

یه نفرم هست تک و تنهاست.

ما بیاییم از او تبعیت کنیم.

انا اذا لفي ضلال وصعر.

باید خیلی گمراه باشیم.

باید خیلی دیوانه باشیم که از این بشر واحد تبعیت کنیم.

انا اذا ما در این صورت یعنی ما در صورتی که تبعیت کنیم از بشر واحدی که از خودمان است، در این صورت لفی ضلال وصعر قطعاً تو گمراهی هستیم.

قطعاً تو دیوانگی محض باید باشیم که همچین کاری بکنیم.

أألقی الذکر علیه من بیننا.

یعنی آدم قحط بود که بر او ذکر نازل شد، القا شد از بین ما.

این همه اشراف و اغنیا و بزرگان بر این آدم یلّاقبایی که از اشراف و اغنیا نبود بر او القاء ذکر شد.

این همه آدم بود.

ببینید نشون میده که اینا شان خودشون رو احساس می‌کردن اگر بخوان تبعیت از پیغمبر بکنن شان‌شون کوچیک میشه.

أألقی الذکر علیه من بیننا بل هو کذاب أشر.

نه ما قبول نمی‌کنیم.

او یه دروغگویه که دنبال ریاسته.

أشر یعنی کسی که دنبال ریاست ریاست طلبی می‌کنه.

او یه دروغگویه که می‌خواد آقایی خودش رو بر ما اثبات کنه.

بل هو کذاب أشر.

خدا فرمود سيعلمون غدا من الكذاب الأشر.

فردا خواهند دانست کذاب أشر کیه.

ببین تشبیه کنید به قوم پیغمبر.

پیغمبر رو تکذیب کردن.

میگه فردا خواهید فهمید که کی بود او.

اون کسی که تکذیبش کردید.

اون روزی که تولّ عنهم يوم يدع إلى شيء نكر.

سيعلمون غدا فردا خواهند دانست که من الكذاب الأشر که کذاب أشر اون دروغگوی قدرت طلب کی بوده.

انا مرسل الناقة فتنة لهم.

ما خدا میگه یعنی من فرستادگان فرستندگان اون ماده شتر هستیم به عنوان فتنه‌ای برای آنها.

ماجرا را داره توضیح میده.

یه ماده شتری فرستادیم که یه آزمایشی باشه برای قوم صالح علیه السلام، قوم ثمود.

فرتقبهم واصبر.

ببینید نحوه بیان قرآن اینجا یک بیان بلاغیه.

یعنی یه دفعه انگار الان ما تو اون زمان هستیم و خدا داره صحنه را زنده به ما نشون میده.

میگه خوب مراقب باش صبر کن ببین چی میشه.

فرتقبهم واصبر.

مراقب اینا باش.

گویا به پیغمبر داره میگه خوب نگاه کن خوب دقت کن واصبر و صبر کن ببین چی میشه.

نه ببخشید به حضرت صالح داره میگه.

فرتقبهم واصبر.

درستش اینه که بگیم به حضرت صالح میگه.

فرتقبهم واصبر.

حضرت یعنی جناب صالح پیغمبر ما مراقب اینها باش و صبر کن.

ونبئهم أن الماء قسمة بينهم.

بهشون خبر بده که آب بین اونها قسمت شده.

یعنی بین مردم تو و بین این ناقه قسمت شده.

کل شرب محضر.

هرکس سر آبش خوره خودش باید حاضر بشه.

کل شرب یعنی سهم نوشیدن هرکس محضر محل حضور او خواهد بود.

یعنی قوم زمانی بیان آب بخورن که مجازن.

ناقه هم زمانی آب بخورد که مجاز است.

قوم به وقت نوشیدن ناقه نیاین سراغ آب.

ناقه هم به وقت نوشیدن قوم نیاد سراغ آب.

کل شرب محتضر هرکی سر وعده‌ی آبش خوردن خودش حاضر بشه.

فنادوا صاحبهُم.

این جماعت که نمی‌خواستند تابع صالح بشوند صاحب خود را نادوا صدا زدند.

صاحبهُم یعنی کسی که رقیب حضرت صالح بود.

کسی که این جماعت خودشونو مردم او می‌دانستند.

او را صداش زدند.

فتعاطی فأقر به او وعده وعید دادند.

گفتند آقای فلانی شما این ناقه را بکش.

این ناقه را پی کن.

ما ریاست تو را آقایی تو را تمکین می‌کنیم.

تعاطی یعنی ایشون قبول عطا کرد.

این مردم به او وعده وعید دادند.

تعاطی یعنی قبول عطا کرد از این مردم.

فأقر به نمایندگی از این مردم رفت ناقه را چکار کرد؟

پی کرد.

فكيف كان عذابي ونذر.

چگونه بود عذاب من و هشدار‌های من.

انا ارسلنا عليهم صيحة واحدة فكانوا كهشيم المحتضر.

ما فرستادیم بر آنها یک فریاد واحد را با یک فریاد با یک صیحه آسمانی اومدیم سر وقتشون.

چه جور شدن؟

فكانوا كهشيم المحتضر.

هشيم المحتضر یعنی این خار و حاشاک و چوب و چوب خشک‌هایی که باهاش دیوار باغ درست می‌کنند.

محتضر یعنی دیوار چین.

هشيم المحتضر یعنی این چوب‌هایی که باهاش دیوار چین درست میشه.

اگر تو کوچه باغ‌ها دیده باشید [مکث] کشاورزا یه وقتایی این شاخه‌هایی که از درخت‌ها هرس می‌کنند از کف باغ جمع می‌کنند.

این شاخه‌ها چون به شکل نامنظم هست تو هم فرو میره انگار با اونا کنار دیوارشون کنار باغشون چی درست می‌کنند؟

دیوار درست می‌کنند.

به اون دیوار میگن هشیم به اون دیوار میگن محتضر.

هشيم المحتضر میشه این چوب خشک‌هایی که این دیوار رو درست کرده [مکث].

خدا میگه این‌ها رو با یک فریاد به حالتی تبدیل کردیم که مثل چوب خشک رو هم ریختن و انگار یه دیواری درست شد که شبیه دیوار یک باغ بود.

فكانوا كهشيم المحتضر ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدکر.

ما قرآن را برای ذکر آسان کردیم.

آیا هست کسی که از قرآن تذکر بپذیرد؟

[مکث] ببینید [مکث] ما، من و شما که امروز داریم این آیات رو می‌خونیم و می‌شنویم تقریباً همون حسی رو داریم که در زمان نزول این آیات مردم می‌خوندن و می‌شنیدن براشون خونده می‌شد و یه چیزایی می‌فهمیدن.

آقا ما نابود کردیم.

قوم نوح را اینجوری نابود کردیم.

قوم عاد را با ریح صرصر در يوم نحس مستمر نابود کردیم.

قوم ثمود را با یک صیحه نابود کردیم.

اونا رو تبدیل کردیم به اعجاز و نخل منقعر.

اینا رو تبدیل کردیم به هشيم المحتضر.

اون یکیا رو غرق کردیم.

هنوز بعد از این هم ادامه داره [مکث].

تو ذهن ماها اینا چجوری جلوه می‌کنه؟

ماها به اینا که نگاه می‌کنیم میگیم خب حالا خدا داره یک سری تاریخی رو بیان می‌کنه.

میگه من اینو اینطور نابود کردم، اونو اونطور نابود کردم، اونو اونطور نابود کردم که ما حساب ببریم دیگه.

هی میگه آقا كيف كان عذابي ونذر عذاب ما چطور بود؟

هشدار‌های ما چطور بود؟

کسی هست از هشدار‌های ما تذکر بپذیرد؟

من یه سوال می‌پرسم.

بل وجدان به این سؤال جواب بدید.

چقدر اینا در ما تأثیر می‌کنه؟

بل وجدان جواب بدیدا.

ما نمی‌خوایم متعبدانه الان جواب بدید بگین بله دیگه خدا فرموده در قرآن پس ما هم چکار می‌کنیم؟

ما هم احترامشو حفظ می‌کنیم.

نه خواهشا در نظر نگیرید خدا فرموده در قرآن.

در نظر بگیرید که این حکایت‌ها رو یکی داره تعریف می‌کنه میگه ما اینجوری کردیم، اینجوری کردیم، اینجوری کردیم.

چقدر رو ما اثر میذاره؟

بله [مکث].

نه اصلاً تبعیت نداشته باشیم.

فرض کنید الان ما اینا رو میخوایم بریم توی یک جایی بخونیم که مردم تبعیت هم ندارن.

چقدر اثر میذاره روشون؟

[مکث] اصلاً چقدرشو باور می‌کنند؟

خب قرآن که کتاب جهانیه.

زمان اینجور عذاب‌ها میگن تمام شده.

شده [مکث] ببینید من یک ریشه‌یابی می‌کنم.

ببینید [مکث] همه ما حداقل من و شمایی که اینجا نشستیم بنا به آنچه از قرآن تا به حال دریافت کردیم، حقانیت قرآن برای ما به عنوان معجزه الهی تا یه حدی چی شده؟

تا یه حدی اثبات شده.

حالا حد هرکس فرق داره [مکث].

من دارم به یه سؤال اول پاسخ میدم.

بعد هم به یه حالتی میخوام جواب بدم.

[صدای جیغ孩子] کسی بگه آقا خب خدا اینا رو گفته ادعائه دیگه.

از کجا که شده اینا؟

ای بسا این ادعاها اینجا داره مطرح میشه اصلاً واقعه‌ای در رو زمین بابت اینا ما نداشتیم.

نعوذ بالله دروغند [مکث].

ما می‌خوایم بگیم اونچه که این ادعاها را معتبر می‌کنه قرآنه [مکث].

شما اگر این ادعاها رو تو تاریخ هم بخونی به راحتی میشه گفت همشون چی‌اند؟

دروغند.

همه رو درست کردن.

میشه گفت کسی بخواد ادعای دروغ بودن درباره تاریخ بکنه می‌تونه ادعا کنه آقا دروغه، نشده.

آقا هولوکاست اون میگه نشده.

اون میگه شده.

اون یکی میگه نشده.

خب یه واقعه تاریخیه.

دیدگاه‌ها راجع بهش متفاوته.

اونچه این حکایت‌ها رو تو قرآن کریم از یک ادعای تاریخی تبدیل می‌کنه به یک آیه و به یک نشانه و توقع میره که مورد قبول مردم قرار بگیره، اون معجزه بودن خود قرآنه.

معجزه بودن خود قرآن.

اگر کسی رسیده باشه به اعجاز قرآن، این حرفای قرآن را حجت میدانه و علیالقاعده باید ازش چیکار کنه؟

بگید.

تاثیر بپذیره دیگه.

اگر کسی نرسیده باشه به معجزه بودن قرآن، این حرفا چند تا ادعا بیشتر نیست.

ادعاست، ادعای خشک و خالیه.

حالا چقدرش درسته، چقدرش غلطه خدا داند.

هیشکی نمیدونه.

درست شد؟

من و شمایی که تا یه حدی معجزه بودن قرآن رو قبول داریم.

سؤال من اینه چرا این حرفا خیلی همچین، همچین نمیشینه؟

همچین تو جای خودش قرار نمیگیره.

قوم عاد رو نابود کردم، قوم ثمود رو اینجوری نابود کردم، این یکی رو، اون یکی رو اینجوری نابود کردم.

من فکر می‌کنم اونچه که در ذهن ما، برآیندی که در ذهن ما به وجود اومده از باورهای دینی، این برآیند یه نوعی از این چیزا ما رو فاصله داده.

یعنی من و شما امروز اصلاً نمی‌تونیم.

من در جلسه قبلی اگر یادتون باشه جلسه اول راجع به سوره‌های مکی صحبت کردم.

گفتم تو سوره‌های مکی اگر شما در واقع دقت بندازید احساس می‌کنید کم‌کم که آقا سوره‌های مکی مال ما نیست.

ما کلی توضیح دادم که بگم مال ما هم هست.

ما احساس می‌کنیم این حرفا حرفای ما نیست.

یکی از اون چیزهایی که این برآیند رو در ذهن ما ایجاد کرده، متوقف کردن فرآیند تبلیغ دینه.

[مکث] فرآیند تبلیغ دین در جهان در حد توقفه.

یعنی چیز عمده‌ای نیست دیگه.

دنیا به یه نقطه‌ای رسیده که اهمیتی برای اینکه باید به یه دین حقی گرایش پیدا کرد گویا دیگه قائل نیست.

انگار هرکس هر دینی که داشته قراره بگید، داشته باشه و مسئله امروز دنیا یک همزیستی مسالمت آمیزه.

یهودی یهودیه، مسیحی مسیحیه، زرتشتی زرتشتیه، مسلمون مسلمونه، شیعه شیعه است، سنی سنیه، لائیک لائیکه، بی‌دین بی‌دینه، آتئیست آتئیسته، اون یکی اون یکیه.

هرکی هرچی هست، هست دیگه.

مسئله امروز دنیا گویا دیگه من می‌خوام بگم گویا دیگه مسئله امروز دنیا پیغمبر و دین حق و اگر به او گرایش پیدا کردی که بر سبیل حقی و اگر نه فردا بدبخت میشی و دیگه اینا نیست.

اینا تبلیغش متوقف شده.

برای همین در امروز دنیا اصلاً ما احساس می‌کنیم برای چی داری قوم عاد رو میگی؟

برای چی داری قوم ثمود رو میگی؟

برای کی داری قوم نوح رو میگی؟

مخاطباش کیان؟

شما همین امروز اگر شروع کنید به در واقع تبلیغ قرآن، تبلیغ قرآن در جهان ، در واقع این فرآیند تسریع بشه، تثبیت بشه، تسریع بشه.

دعوت کنید.

شما فرض بگیریدها فرض بگیرید این رو یک روز همونطوری که میریم سخنرانی می‌کنیم در سازمان ملل، این طرف، اون طرف، یه روز کسی بره اونجا دعوت کنه.

آقا مردم دنیا را از عذابی که در آستانه وقوعه می‌ترسونم.

به زودی عذابی دامنگیرتون خواهد شد که ریشه‌تون رو، دودمان‌تون رو بر باد میده.

و اون روز دیگه برای توبه کردن دیره.

حجت‌های فراوان الهی در طول تاریخ وجود داره که ما به این عذاب نزدیک شدیم.

یک راه بیشتر وجود نداره، اونم گرایش به پیغمبر اسلامه.

اونم قبول قرآن کریمه.

اگر این رو به یک چالش بزرگ در دنیا بدل کنی، اون وقت طی گذشت زمان اندکی خود شما می‌فهمی که چرا خدا از قوم عاد داره حرف می‌زنه.

چرا از قوم ثمود داره حرف می‌زنه.

چرا از قوم نوح داره حرف می‌زنه.

یعنی یه جورایی در فضای کنونی ما این چیزا سالبه به انتفاء موضوع شده.

چون موضوعش در دستور کار نیست، خودش هم همچین در جای خودش قرار نمی‌گیره.

حالا انشاالله در جلسات بعدی بازم در ادامه بیشتر راجع به این موضوع صحبت می‌کنیم.

از خدای بزرگ می‌خواهم که همه ما رو اهل تمسک و توسل به قرآن کریم و مکتب نورانی اهل بیت علیهم السلام قرار بده.

با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.