[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.
اللهم صل على محمد آله محمد.
اللهم صل على محمد و آله محمد.
وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.
خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرمود در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم و عاجزانه از خدای بزرگ مسألت میکنیم همه ما رو اهل فهم قرآن، انس با قرآن و عمل به آموزه های نورانی قرآن کریم قرار بده.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
ما تدبر سوره مبارکه قمر رو انجام میدیم و مفاهیم آیات بررسی شده، تشخیص سیاقها هم صورت پذیرفته.
رسیدیم به مرحله جمعبندی سیاقها و ارتباط سیاقها.
سوره قمر در مقام جمعبندی و ارتباط سیاقها یک سوره نسبتاً آسونی محسوب میشه و خیلی بحث پیچیدهای ما تو این قسمت نداریم.
انشاالله که بتونیم به نحو احسن این مرحله رو هم انجام بدیم و در این سوره تدبرمون رو کامل کنیم.
گفتیم سیاق اولمون آیات یکم تا هشتمه که در حقیقت تو این آیات موضوع بحث مشخص میشه در کل سوره نوعی اعراض، اعراض از انذارها، اعراض از هشدارها.
فضای بحث اینطوره و به تناسب این اعراض و بیفایده بودن انذارها و هشدارها، خداوند فرمانی رو به پیامبر گرامی اسلام مطرح میکنه.
سیاق دوم این سوره آیات نهم تا چهل و ششم هست.
همون فضا داره ادامه پیدا میکنه.
چرا ما یک سیاق مستقل دونستیم؟
چون سیر بیان داستان عذاب اقوام گذشته است.
یعنی چندین مثال میزنه در طول تاریخ اقوامی که پیامبران الهی اونها رو هشدار دادن، انذارهایی رو برای اونها آوردن، اونا بیاعتنایی کردن و این اقوام عذاب شدن.
در پایان هم خطاب به کفار معاصر قرآن نتیجه میگیره که خب حالا شماها مگر وضعیتون بهتر از کافران طول تاریخه؟
شما هم به همون سرنوشت دچار خواهید شد.
و اگر خیال میکنید که به هر حال شما در کنار هم قدرتی هستید که میتونید اراده خدا رو مغلوب کنید، اینم یک خیال باطلی بیش نیست و جمع شما دچار هزیمت خواهد شد، شکست خواهید خورد.
این بحثه.
سیاق سوم هم که آیه چهل و هفت تا پنجاه و پنجه، اینم تفکیک میکنه انسانها رو در فضای قیامت، مجرمین و متقین رو به تفکیک در فضای قیامت معرفی میکنه.
پس سه قسمت، سه تا سیاق رو بررسی کردیم.
حالا سیاق اول.
در مقام جمعبندی هر سیاق ما یک توجهمون توجه به فضای سخنه.
حالا اگر سیاق اول رو یک مرور بکنیم متوجه فضای سخنش میشیم.
اقتربت الساعة وانشق القمر.
وإن يروا آية يعرضوا ويقولوا سحر مستمر.
این آیه دقیقاً فضای سخنه.
إن يروا آية يعرضوا ويقولوا سحر مستمر.
یعنی ما در این سیاق با کسانی روبرو هستیم که اگر آیهای ببینند، اگر نشانهای ببینند که با توجه به آیه قبلی این آیه و نشانه بر چه چیز دلالت میکنه؟
بر قیامت.
اگر آیه و نشانهای بر حقانیت قیامت ببینند، اعراض میکنند.
و سیره اینها اینه که هر آیه و نشانهای رو در این زمینه سحر قلمداد بکنند.
یعنی اگر هم واقعاً ببینن یک نشانه تأثیرگذاری که حقانیت قیامت را ثابت میکنه آمده، اینها چون نمیخواهند بپذیرند راحت متهم میکنند.
میگن اینم سحره، اینم جادوعه.
یه جادویی به دنبال سحر و جادوی گذشتگانه.
وكذبوا واتبعوا أهواءهم.
اینم ادامه فضای سخنه.
پس اعراض، اتهامزنی به اینکه سحر است، تکذیب، تبعیت از هوای نفسانی.
پس ما با کیا روبروییم؟
آیات حقانیت قیامت را ازش پشت میکنند بهش و متهم میکنند این آیات را به سحر.
پیغمبری که این آیات رو بهشون ارائه داده، این پیغمبر رو تکذیب میکنند و به جای تبعیت از این پیغمبر از هوای نفسانیه خودشون تبعیت میکنند.
یعنی خروجی این میشه که بالاخره اتباع از پیغمبر ندارند.
حالا "وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّنَ الْأَنبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ" "حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ" "فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ".
اینم باز به فضای سخن کمک میکند.
یعنی آقا اینا کسانی نیستند که خیال کنید حجت بر آنها تمام نشده.
خبرهایی که بازدارنده باشد از طول تاریخ زیاد به اینا رسیده.
خبرهایی که هر کدامشون محکماند، هر کدامشون در هدایت گری به بلوغ رسیدهاند.
"حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ" ولكن "فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ".
این انذارها درباره اینها سودی نمی بخشد.
پس ما ببینید فضای سخنمون کامل مشخص شد.
فضای سخن، فضای سخن انسانهایی است که نشانههای حقانیت قیامت را ازش پشت میکنند، متهم میکنند، تکذیب میکنند، تابع هوای نفسانی هستند.
به نقطهای رسیدند که ما به این نقطه میگیم نقطه انذار ناپذیری.
نقطه بیفایده بودن انذارها.
"فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ".
دیگه انذارها برای اینا سودی ندارد.
هرچی هشدار میدی فایدهای دیگه به حال اینا ندارد.
این فضای سخن ماست.
حالا اینجا که خدا به پیامبر میفرماید "تَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَىٰ شَيْءٍ نُّكُرٍ" و غیره.
اینا رو دیگه به فضای سخن میتونیم بیخالیت ندیم.
با همون پنج تا آیه اول فضای سخن مشخص میشه.
در واقع قدم دومی که این سیاق برمیداره در دسته دوم از "فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَىٰ شَيْءٍ نُّكُرٍ".
این "فَتَوَلَّ عَنْهُمْ" یک بیانیست به عنوان، به عنوان تنها راه باقیمانده در نجات این جماعت.
مثل اینکه خدا میخواد دیگه آب پاکی رو دستشون بریزه.
بابا با این دست فرمونی که شما دارید میرید فردای قیامت یکی به دردتون خواهد خورد که اونم شما از دست بگید، میدهید.
اگر بنا بود در روز قیامت کسی به فریاد شما برسد، شما را زیر چتر حمایتی خودش قرار بدهد، به سمت سعادت و نجات حرکت بدهد، اون همین پیغمبریست که شما متأسفانه آیات و نشانههایی رو که او آورد تکذیب کردید، او را دروغگو دانستید و دعوت او را لبیک نگفتید.
پس فردای قیامت هم او به شما پشت خواهد کرد.
همین امروز من پیغمبرم را مامور میکنم.
"فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَىٰ شَيْءٍ نُّكُرٍ".
پیغمبر تو فردای قیامت که اون داعی به سوی امری ناشناخته میخواند یعنی داعی جهنم.
فردای قیامت که داعی جهنم اینها را میخواد به سوی اون عذاب سخت ناشناخته جهنم بکشاند و ببرد، اون روز از تو خواهش خواهند کرد که یه نگاهی هم به ما بنداز و ما را از این فلاکت و بدبختی نجات بده.
پیغمبر تو اون روز در قبال اینها مسئولیتی نداری.
"فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَىٰ شَيْءٍ نُّكُرٍ" "خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنْتَشِرٌ" "مُهْتَعِينَ إِلَى الدَّاعِ".
امروز دعوت تو را لبیک نمیگن؟
باشه.
فردای قیامت بخواهند یا نخواهند به ناچار باید دعوت اون داعی جهنم را لبیک بگن و پشت سر او حرکت بکنند.
امروز میگن همراهی با تو سخت است.
باشه سختی را فردا خواهند دید.
"يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَٰذَا يَوْمٌ عَسِرٌ".
فردای قیامت این سختی را خواهند دید.
اصلاً این سیاق طراحیش طوریه که یه دستهش فضای سخنه، یه دستهش سیر هدایتیشه.
یعنی کل آیات یک تا پنج که دسته اول این سیاقه تا قبل از "فَتَوَلَّ عَنْهُمْ".
همه آیات داره فضای سخن رو مشخص میکنه.
یا قیامت نزدیک شده اینا ولی از آیههای قیامت معرضاند، رویگردانند.
آیهها و نشانههای قیامت را سحر میدانند.
پیغمبری که این آیهها را ارائه میدهد تکذیب میکنند.
به جای اینکه دعوت این پیغمبر را لبیک بگن و تبعیت از این پیغمبر بکنند، از هوای نفسانی خودشون دارن تبعیت میکنند.
هر حجتی هم که برای آنها اقامه میشود فایدهای به حال آنها ندارد که ندارد.
به نقطهای رسیدند که انذارها بیتأثیر است روی اینها.
اینا تا خود آیه پنج تمام آیات داره فضای سخن رو میگه.
اما دسته دوم که از آیه شش تا هشته، تو این دسته همین آیاتی که الان دارید میبینید، تو این دسته اون اقدام هدایتیه.
این اقدام هدایتی آب پاکی ریختن رو دست ایناست.
پیغمبر من همین الان که تو دنیا هستیم من به تو ای پیغمبر دستور میدم فردای قیامت از اینها چی باش؟
رویگردان باش همونطور که امروز از تو رویگردان بودند تو دیگه در قبال اینها فردای قیامت مسئولیتی [مکث]، ببینید خیلی مسئلهستها.
انسانها برسند به جایی که خدا پیغمبر را از احساس مسئولیت در قبال اونها بخواد چیکار کنه؟
منصرف کنه و منع کنه.
یعنی این دیگه اون نقطه پایان انذارناپذیریه.
نقطه پایان بدبختی یک جماعتیه.
من فکر میکنم سوره قمر حالا با توجه به این سیاق اولش و سیاقهای بعدی که وارد میشیم و میخوانیم، سوره قمر به نوعی بیانیه پایانی پروردگار درباره مردمیست که دیگه از گردونه دغدغهمندی و مسئولیت پیغمبر خدا میخواد چیکارشون کنه؟
خارجشون کنه.
بخواد بگه دیگه اینا تموم.
دیگه برای اینا تموم شد.
برای اینا تمام شد.
تو مسئولیتی در قبال اینا نداری.
فردای قیامت هم به اینا پشت کن.
و حالا اینا دلشون خرشه که تو سیاق بعدی میاد، دلشون خرشه که درگیر میشن با خدا، بذار تو همین دلخوشی احمقانه خودشون بمونن.
بیانیه ایست که خدا میخواد بگه من اگر به اینا، اینا رو از دایره احساس مسئولیت پیغمبر دارم میارم بیرون، ظالمانه این کار رو انجام نمیدهم.
فکر نکنید که من به وظیفه الهی خودم که خودم بر عهده گرفتم، به اون بالاخره مسئولیت پروردگاری خودم که باید مردم را هدایت کنم، فکر نکنید من به این پشت کردم ها نه.
اینها اون آدماییاند که حجت بالغه هم حکمت بالغه هم سودی به حالشون نمیبخشه.
اینها اون آدماییاند که معجزه هم میارم میگن سحره.
حجت اقامه میکنم فایدهای به حالشون نداره.
خب دیگه اینا کار رو به جایی رسوندن.
نمیتوان منتظر هدایت شدن اینها بود.
نمیتوان.
لذا پیغمبر میگه دیگه حجت بر اینا تمامه.
پشت کن به اینا.
بیخیال اینا باش.
خدا نکند انسان [مکث].
ببین این انسانها شاخ و دم خاصی رو کلهشون نیستها، رو بدنشون نیست.
اینا آدم معمولیاند از ظاهرشون نگاه بکنی.
ولی به یه نقطهای رسیده که اصلاً براش مساویه.
هر چقدرم میخوای هشدار بدی چیزی به نام هشدار برای او اصلاً منعقد نمیشه.
این دیگه اون سنسورهای حساس در قبال هشدارش کلاً از کار افتاده.
دیگه چیکار کنیم شما یه تکونی بخوری؟
دیگه چیکار کنیم شما یک تأثیری بخوای بپذیری؟
اون نقطه [مکث]، یه جورایی میشه گفت ناامید شدن از نجات اینهاست.
لذا محتوا سنگینه.
هر چند که این محتوای سنگین به هر حال محتوای سنگین به ظاهر ساده به نظر میاد.
تولی عنهم یهمک ادعی لا شیئ نکر.
ولی یک اظهار حسرت بسیار عظیم در قبال این افراده.
خب این سیاق تمام.
حالا اینجا من یک عنوانی براش آوردم اما تو عنوان کتابمون کاملتره.
هشدار، انذار، اتمام حجت.
در واقع دعوت پیغمبر به روی گردانی.
این بهتره.
دعوت پیغمبر به روی گردانی از مکذبانی که انذارها را انکار میکنند.
حجت بر اونها چه شده؟
تمام شده.
پیغمبر از اینها چه باش؟
روی گردان باش.
اما سیاق دوم.
ببینید این نکته رو هم بگمها.
ما حالا فقط در سوره قمر نیست، در سورههای دیگه هم این حالت وجود داره.
تو همون نقطهای که خدا دارد اعلام میکند که بابا تو با این رفتارت، با این سیرهای که در پیش گرفتی، دیگه از دایره احساس مسئولیت خدا پیغمبر افتادی بیرون.
تو همین نقطه تمام تلاش را خدا برای توبه، برای منصرف کردن این افراد چه میکنه؟
به کار میبره.
این که شما دیگه به نقطه انذارناپذیری رسیدی باعث نمیشه که خدا در اتمام حجت کردن با این افراد کلاً دیگه حرف نزنه.
کلاً بابو ببنده بگه تموم شد.
نه.
بازم حجت را تمام میکنه.
یا اگر یک اندک امیدی تو اون اعماق وجود یک نفر حتی یک نفر، یه اندک امیدی وجود داره که یه جایی بالاخره یه تلنگری بخوره و مسیرشو عوض کنه، اون بشه.
یا اگر این هم نمیشه حجت خدا برای عذاب کردن اونها قوی و قوی و قویتر بشه.
یعنی فردای قیامت دیگه هیچ راه عذر تراشی، هیچ راه بهانه جویی که یه بار دیگه هم گفته بودی شاید ما چی میشدیم؟
مسیرمون رو عوض میکردیم.
یه بار دیگه هم اگه هشدار داده بودی.
لذا خود خدا که داره اینجا میگه پیغمبر روی گردان باش، خود خدا تو همون سیاق عملاً داره به اونا میگه بابا بسه دیگه.
بسه دیگه آخه تا کی میخواید تو این وضعیت بمونید؟
چرا انقدر خودتون رو به نفهمی میزنید؟
[مکث] یه نگاه بندازید دور و اطرافتون رو.
الان سیاق دومی هم که واردش میشیم، تو این سیاق دوم هم همین حالته.
خود خدا در سیاق اول فرمود "ولقد جاءهم من الأنباء ما فيه مزدجر حكمة بالغة فما تغن النذر".
میگه آقا این خبرهای تاریخی سودی به حال اینها بگید، نبخشید.
اما دو مرتبه در سیاق دوم خدا شروع میکنه خودش اخبار رو دو مرتبه ذکر میکنه .[مکث] تو سیاق اول میگه "ولقد جاءهم من الأنباء ما فيه مزدجر حكمة بالغة" بگید "فما تغن النذر".
على القاعدة ما میگیم خب حالا که اینطوره پس دیگه ذکر کردن دوباره اخبار عذاب اقوام گذشته برای چیه دیگه؟
خودت میگی فایدهای به حالشون نداره.
چرا باز دو مرتبه تو سیاق بعدی شروع میکنی ذکر میکنی؟
و بعد در پایان هر قسمتش هم میگی "ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدکر".
"هل من مدکر".
هست کسی متذکر بشه؟
این "هل من مدکر" سر زدنها و فریاد "هل من مدکر" سر دادنهای خدا میخواد اگر یه تهموندهای-- سید الشهدا علیه السلام روز عاشورا [مکث]، خب اون همه اتفاقات افتاده بود که نشون میداد دیگه این مردم راهی رو که رفتن برگ نمیگردن.
دیگه اینها از صبح تا مثلا ساعت دو سه بعدازظهر یاران رو کشتن، بنی هاشم را کشتند، بزرگترین جنایتها را کردند.
خود سید الشهدا علیه السلام مونده بازم اونجا میگه آقا هست کسی بره از حرم پیغمبر دفاع کنه؟
شاید کسی، یه نفر تو اون چند هزار نفر شاید تکون خورد.
اگه یه نفرم هست که هنوز یک امیدی به نجات او هست، بذار غربال بشه بیاد این طرف.
نیست آقا.
این کار بیهوده خواهد شد؟
نه.
بذار حجت هرچه سنگینتر بر شقاوت مندان چه بشه؟
تمام بشه که فردای قیامت مستحق عذاب سختتری باشن.
اینجوریه.
یعنی سبک قرآن اینه.
نه اینکه من بگم سوره قمر اینه.
شما تو هر surهای که برید در تمام اونجاهایی که خدا داره یک عدهای رو از دایره احساس مسئولیت برای هدایت و نجات کنار میگذاره، به بیانهای مختلف به پیغمبر میگه که بیخیال اینها باش کمونده خودتو بکشی "ما أنزلنا عليك القرآن لتشقى [مکث] لعلك باخا نفسك [مکث] ألا يكونوا مؤمنين" کمونده خودتو بکشی، قرار نیست انقدر خودتو به زحمت بندازی.
تو تمام اون جاها باز خدا خودش [مکث]، اون حجت رو بیشتر از قبل راجع به همین گروه چی کار میکنه؟
تمام میکنه.
الان ببینید همون خدایی که در سیاق اول فرمود "لقد جاءهم من الأنباء ما فيه مزدجر حكمة بالغة فما تغن النذر" همون خدا شروع میکنه دو مرتبه داستانهای انباء، انباء و اخبار گذشتگان را در بیانی کوتاه ذکر میکنه با دو تا رویکرد.
هم رویکرد عذاب اون اقوام، هم رویکرد نجات پیغمبر [مکث].
اولا یه دلداری برای پیغمبر باشه، یه تهدیدی برای اونا باشه.
در پایان هر کدومشم میگه آقا "لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدکر".
موند کسی؟
هست کسی؟
امید میره کسی اینا رو بشنوه تکون بخوره؟
[مکث] اگر هست بیاد، اگرم نیست حجت تمام بشه.
باز هم حجت رو حجت تمام بشه.
خدا در اتمام حجت، اتمام حجت یه مفهوم مطلق است یا مشکک است؟
مشکک یعنی چی؟
یعنی ذو المراتب.
یعنی رتبه بندی شده.
اتمام حجت مطلقه یا مشککه؟
مشککه یعنی رتبه بندی داره.
اتمام، اتمام حجت وقتی شد دیگه نمیشه دوباره اتمام حجت کرد، چرا؟
دوبار هم میشه، سه بار هم میشه، سی بار هم میشه.
هر بار بیشتر اتمام حجت بکنی اون فردی که این حجت را بهش بیاعتنایی میکنه بیشتر مستحق عذابه.
[مکث] در سیاق دوم میفرماید [مکث]، خب سیاق اول تمام.
سیاق دوم.
میخوایم تو سیاق دوم چی کار کنیم؟
بازم اول فضای سخن، سیر، جهت.
فضای سخن همونه.
حالا برای اینکه مطمئن بشیم همونه ببینید "كذبت قبلهم" پس اینجا همچنان فضا فضای چیه؟
تکذیبه.
حالا قوم نوح "كذبوا عبدنا".
تکذیب، تکذیب کیه؟
[مکث] پیغمبران الهیه.
پس فضای تکذیب پیغمبر که در سیاق قبلی بود اینجا هم هست.
"قالوا مجنون وزجر".
اتهامزنی همچنان اینجا هم جزو فضای سخنه.
"دأ ربّه أني مغلوب".
پیغمبران الهی توی فشارند [مکث].
اینو در سیاق اول هم میشد گفت.
اونجایی که گفت "فتول عنهم يوم يدع".
چرا پیغمبر رو مخاطب قرار داد که تو از اینها رویگردان باش؟
چون حضرت تو فشاره.
این تکذیب، کیو دارن تکذیب میکنن؟
پیغمبر را.
"أني مغلوب فانتصر".
فشاری که روی پیغمبران الهی، روی پیغمبر اسلام وجود داره.
باز بیایید جلوتر [مکث]، اونجایی که میفرماید بله.
فكيف كان عذابي و نذر.
انذارها بیفایده است.
هشدارها بیفایده است.
لقد یسرنا القرآن للذكر فهل من مدکر که کاری نداریم.
تمام داستانهای بعدی هم همینه.
داستانهای بعدی هم هر کدوم با یه بیانی با یه ریزهکاریهایی همون فضای تکذیب پیغمبران، اتهامزنی به پیغمبران، اعراض کردن از پیغمبران، پشت کردن به اونها، لبیک نگفتن به اونها، دعوت اونها را نخوندن، نشنیدن.
همین فضا در تمام این آیات ادامه داره.
نیازی به استخراج ریزش دیگه نیست چون ریزهکاریها خیلی تو بحث فضای سخن برای ما مهم نیست.
توی جهت و سیر هدایتی رو ریزهکاریها کار میکنیم اما تو فضای سخن همین که بدونیم فضای بحث چیه، برای ما روشنه.
فضا همون فضای تکذیبه، همون فضای اعراضه، همون فضای اتهامزنیه، همون فضای بیفایده بودن انذارها و هشدارهاست.
اون چیزی که اینجا ما میخوایم اضافه بکنیم از قسمت اکفارکم است.
اون ویژگی که تو فضای سخن این سیاق اضافه میشود اونیه که بعد از بیان همه این داستانها خدا میفرماید اکفارکم خیر من اولئکم ام لكم براءة في الزبور ام يقولون نحن جميع بگید این، این نکتهاش.
ام يقولون نحن جميع منتصر.
یعنی اون چیزی که به فضای سخن اضافه میشه اینه.
مکذبان پیغمبر، این کسانی که انذارها در عهد پیغمبر روی اینها اثر نمیگذارد.
اینها یه رویکرد بهشون اضافه شده در مقایسه با اقوام گذشته.
اینها بو بردهاند که این بار مانند تاریخ بنا نیست با ارادههایی مثل سیل و زلزله و سنگ و طوفان و نمیدونم شن و با امثال سیحه و امثال اینها کفار چی بشن؟
بگید نابود بشن.
اینها فهمیدن با توجه به قرآن این بار اراده خدا این است که ریشه کفر را به دست کیا بکَنه؟
مؤمنان به دست مؤمنان.
به وسیلهی چی؟
جهاد.
پس این بار عذاب خدا جنسش چیه؟
جنگ مؤمنان با بگید کافران کافران.
خب اگر جنگه اینها با خودشون نشستن حساب کتاب کردن.
میگن آقا جنگه.
نحن جميع بگید منتصر منتصر.
ما یه جوری جمع میشیم، یه جوری از همدیگه حمایت میکنیم، یه جوری یکدیگر را تقویت میکنیم که هیچوقت این دست خدا که دست مؤمنان باشد برای نابودی ما هیچوقت کارگر نیفتد، هیچوقت مؤثر نباشد.
همیشه ما پیروز باشیم، همیشه ما پیروز باشیم.
یه اراده اینطوری.
اینو باید تو فضای سخن ببینی.
ببینیم یه چنین ارادهای یعنی مکذبانه معرظ از آیات الهی، همینایی که هشدارها درشون اثر نمیگذاره، الان در عهد قرآن برنامهریزی شده در تلاشاند که خدا را در عذاب کردن خودشان ناکام کنند.
اونها میدانند که خدا میخواهد با مؤمنان آنها را نابود کند و به وسیله جهاد آنها را نابود کند.
پس خودشان را تقویت میکنند.
نحن جميع منتصر و ما پیروز میشیم.
خدا دیگه نمیتونه برای ما کاری بکنه.
شما نگاه کنید در دنیای امروز ما همین رو قشنگ میبینید.
این ظاهر قضیه یه مقدار گاهی اوقات مورد غفلت واقع میشه و الا آشکاره.
شما نگاه بکنید خودش سرزندار استکبار جهانی، دولت پلید آمریکا صدها کلاهک هستهای آماده به شلیک با موشکهای قارهپیما دارد.
میلیونها دلار هزینه تولید، ساخت، نگهداری نسبت به همین کلاهکهای هستهای رو تصویب میکنه و خرج میکنه.
با قلدرi تمام میایسته میگه که شما حتی مطالعات صلحآمیز هستهای رو نباید بکنید.
نحن جميع منتصر.
ما پیروزیم.
هر چیزی که بخواد معادله را به هم بزنه در جهان معادله نحن جميع منتصر را که کفار بهش دل خوش کردن و میخوان دنیا را قبضه کنن، هر چیزی که بخواد این معادله را به هم بزنه، اینا باهاش مشکل دارن و نمیذارن هر چیزی که باعث اقتدار مؤمنین بشه.
اقتصادشون باشه، نمیدونم مسائل نظامیشون باشه، فرهنگشون باشه، هر چیزی که باعث انسجام، وحدت، اقتدار مؤمنین بشه، اونها براش برنامهریزی شده کار میکنن.
این نیستش که رها کنن بشینن نگاه کنن تا مؤمنین به اقتدار برسن.
و زیر پوستی اون منجی را که مؤمنین منتظرش هستن اونا بیشتر از ما منتظرش هستن.
منتظر کشتنش.
منتظر ناکام کردنش.
یعنی قشنگ یه جنگ دیگه، یه مصافه این دفعه.
که خداوند تو این سوره میگه که "سیهزم الجمع ویولون الدبر" این جمع بالاخره در آینده دچار چی میشه؟
هزیمت میشه، دچار شکست میشه و اینا پشت میکنن.
اما حالا کیه این سیهزم و این سیهزم و صد ساله بعده، سیصد سال بعده، پونصد سال بعده، هزار سال بعده.
الان هزار و چهارصد سال از "سیهزم الجمع ویولون الدبر" بگید گذشته.
باشه خدا میگه "سیهزم الجمع ویولون الدبر".
باشه بالاخره این وعده محقق میشه.
حالا به دست چه کسانی؟
خب پس تو سیاق دوم این فضای سخن رو اضافه میکنیم.
حالا با توجه به این فضای سخن، یه بار دیگه مرور میکنیم سیاق دوم رو.
تو سیاق دوم چه اتفاقی میفته؟
خداوند از زمان حضرت نوح علیه السلام آغاز میکنه.
از اولین عذابی که در تاریخ بشریت رو زمین اتفاق افتاده شروع میکنه.
میگه قبل از اینا قوم نوح تکذیب کردند بنده ما را متهم کردند بنده ما را.
نوح علیه السلام به جایی رسید که مغلوب شد از خدا کمک خواست.
ببینید شروعش "مغلوب فانتصر نحن جميعاً" آخرش منتصر.
نوح علیه السلام مغلوب شد از خدا کمک خواست.
خدا دست به کار شد یا نشد؟
دست به کار شد.
" وفتحنا أبواب السماء بماء منهمر فجن الأرض عیونا فالتقى ما على أمر قد قدر" خوندیم آیاتو.
نوح را نجات دادیم و در عذاب اون مردم آیه ای باقی گذاشتیم.
نشانه ای باقی گذاشتیم برای کسی که اهل تذکر پذیرفتن باشد.
چطور بود عذاب ما؟
چطور بود انذارهای ما؟
آقا قرآن رو آسان کردیم که متذکر بشید، تذکر بپذیرید.
این قدم اول.
پس ببینید ما یک بار تو همون اولین عذاب در این دنیا، اونجایی که تمام معادلات میگفت که نوح مغلوب است، خود نوح هم به خدا گفت خدایا من چی شدم؟
مغلوب شدم.
تمام معادلات میگفت نوح مغلوب است و کفار غالباند.
نوح شکست خورده و اونا پیروزند.
آیا خدا پشت این معادلات گیر کرد؟
نه.
خدا وارد شد نوح را نجات داد، کافران را عذاب کرد.
این یک.
میخواید متذکر بشید؟
خب بشید.
ما به وضوح در قرآن داریم این چیزا رو بیان میکنیم.
قرآن رو برای متذکر شدن آسون قرار دادیم.
هست کسی متذکر بشه؟
خب بسم الله متذکر بشید.
خب اومدیم جلوتر.
آقا اون یه بار بود، اون یه بار بود.
قوم عاد رو چی میگید بعد از قوم نوح؟
قوم عاد هم تکذیب کردند.
عذاب چطور بود؟
انذارها چطور بود؟
ما اونها را با ريح سرسر در يوم نحس مستمر که مردم را مانند اعجاز نخل منقعر میکند و به زمین میکوبید، نابودشون کردیم.
چطور بود عذاب ما؟
منقعر.
"فكيف كان عذابي ونذر" چطور بود عذاب ما؟
چطور بود هشدارهای ما؟
قرآن را آسان کردیم متذکر بشید.
هست کسی متذکر بشود؟
خب اینم دو تا.
شما ببینید در اونجایی که قوم عاد با اون همه دبدبه و چپ چپه برو بیا اینا عذاب شدند.
بعد از اونا قوم ثمود "کذب ثمود بالنذر" اینا هشدارهای جدی نگرفتند، تکذیب کردند، گیر دادن که آیا یک بشر را تبعیت بکنیم؟
آیا ذکر از بین این همه آدم بر این بشر نازل شده؟
متهمش کردن به کذاب بودن، به اشر بودن.
خداوند هم اونها را گرفتار یک فتنهای کرد.
یک ناقهای را فرستاد مایه آزمایش اونها قرار داد.
در نهایت اون ناقه را پی کردند.
خب عذاب من چگونه بود؟
هشدارهای من چگونه بود؟
با یک صیحه واحده نابودشون کردیم.
مانند خار و کاشاکی که از اونها دیوار، دیوار باغ درست میشه.
این مردم را پوسیده و خشک کردیم، نابودشون کردیم، از بین رفتن.
قرآن رو برای ذکر آسون کردیم.
هست کسی متذکر بشه؟
این سه تا.
تاریخ رو خدا داره مرور میکنه که بگه بابا بیخود به جمع خودتون دل خوش نکنید.
این جمع دچار هزیمت خواهد شد.
دیروزو داره، سوخت و سوز نداره.
درسته خدا این بار اراده نکرده است که با طوفان یا با ريح سرسر یا با صیحه نابودتون کنه.
میخواد با جنگ نابودتون کنه.
ولی معنیش این نیست که نمیتواند.
بعد از اینها قوم لوط، قوم لوط را ببینید که اونها هم انذارها را تکذیب کردند.
با ارسال یک حاصبی به غیر از آل لوط که در سحر نجات دادیمشون، بقیه رو ما نابود کردیم.
لوط علیه السلام اینها را از عذاب ما ترسونده بود ولی مسخره کردند، انذارهای ما را نشنیده گرفتند.
و حتی کار رو وقاحت رو به جایی رسوندن که از مهمانهای لوط برای خودشون دنبال کامجویی بودن.
اون مهمونهایی که مأمور عذاب این قوم بودن از جانب پروردگار، اون عذاب اینها رو گرفتار کرد.
خب قرآن رو آسون کردیم برای ذکر "فهل من مدکر".
اینم چهارمین داستان.
از اینها بگذریم برسیم به آل فرعون.
آل فرعون در اوج اقتدار موسی علیهالسلام رو در مقابل خودشون یک قدرت ناچیز میدیدن.
فرعون میگفت "إنهم لشرزة قليلون" اینا یه جماعت شورشی کوچکی هستن نابودشون میکنیم.
خداوند چگونه برخورد کرد به آل فرعون؟
اینا آیات را تکذیب کردند.
خداوند مقتدرانه و به شکل شکستناپذیر و مقتدرانه اونها را گرفتار کرد و اونها رو هم عذابشون کرد.
حالا شما بگید ببینم ای کفار معاصر قرآن، شما قراره بهتر از اونا هستید عذاب نشید؟
که این حرف خندهداریه.
اونا شیعیان شما هستن، شما ائمه کفرید.
برای شما برائتی در کتابهای آسمانی آمده.
خدا گفته نه دیگه من تا اینجا عذاب کردم.
دیگه در این نقطه سنت من چه شد؟
بگید عوض شد.
دیگه از این به بعد بنا ندارم کفار را عذاب کنم.
همچین حرفی هست که خودتون هم میدونید چنین سندی وجود ندارد.
نه.
"أم يقولون نحن جميع منتصر".
دلتون خوشه که جمعید دور هم و خدا را مغلوب میکنید.
دیگه الان دوره، دوره نوح بگید نیست.
دیگه دوره، دوره عاد نیست.
دوره ثمود نیست.
دوره لوط نیست.
قوم لوط.
دوره، دوره ماست.
دوره علم است.
دوره اقتصاد است.
دوره تکنولوژی است.
دوره تجهیزات قدرتمند دفاعی هست.
خدا هم که میخواد با جنگ و جهاد با ما روبرو بشه.
خب حالا بجنگ تا بجنگیم.
"نحن جميع منتصر".
خدا یک کلمه جواب میده.
اگر چنین خیالی دارید این داستانها رو شنیدید.
اگر چنین خیالی دارید بیزحمت کور خوندید.
"سيهزم الجمع ويولون الدبر بل الساعة موعدهم والساعة أدها وأمر".
جمع که دچار هزیمت خواهد شد هر چند حالا چون ممکنه طول بکشه خدا این حرفو میزنه.
هر چند تازه وعده اصلی عذاب پروردگار، عذاب دنیا که نیست.
وعده اصلی عذاب برای کجا ذخیره شده؟
برای ساعت.
"بل الساعة موعدهم والساعة أدها وأمر".
اما از اونم که بگذریم همین دنیا هم شما دچار هزیمت خواهید شد.
خب اگر نگاه بکنید در این آیات مخاطب "أکفارکم خير من أولئکم" در این آیات مخاطب همین کفار مکذب پیغمبر اسلاماند.
اینهایی که انذارهای پیغمبر رو نشنیده میگیرن.
اینا دارن دعوت میشن به اینکه آقا بیایید تذکر بپذیرید از قرآن دست از این لجاجت کور بگید بردارید.
بیخود دل به جمع و جمعیت و ما پیروز میشویم و اینا خوش نکنید که این یک توهمی بیشتر نیست.
در واقع از سیر هدایتی رو اگر بررسی کنیم دستهها چیا شد؟
دستهها تکتک این داستانها شد.
در تکتک این داستانها تا برسیم به "أکفارکم خير من أولئکم" تا برسیم به "أکفارکم خير من أولئکم" که این هم شد در واقع دسته پایانی.
در تکتک این دستهها دعوت شدند اینها که از قرآن تذکر بپذیرید و در دسته پایانی مخاطب واقع شدند که دل به جمعیت خودتون خوش نکنید گرفتار عذاب خواهید شد.
دعوت کافران مکذب رسول منذر به تذکر پذیری از قرآن.
عاقبت دردبار این اقوام گذشته را در طول تاریخ بشری بخوانید، بفهمید، متذکر بشید.
حالا کاملترش بخواهید بکنید، دل خوش نکنید به این جمعیت که بتونید با تکیه به این جمعیت در مقابل اراده پروردگار بایستید.
اما سیاق سوم.
سیاق سوم هم فضای سخنش از همین آیه "إن المجرمين" فهمیده میشه.
مجرم.
اینایی که در واقع پیغمبر اکرم را تکذیب میکنند، آیاتی را که ایشون ارائه میدهد سحر میدانند، از ایشون تبعیت نمیکنند، از هوای نفسانی خود تبعیت میکنند.
اینهایی که از عذاب اقوام در طول تاریخ هیچ تذکری نمیپذیرند، ذکر این تاریخ را در قرآن مایه تذکر خویشتن قرار نمیدهند.
اینا در روز قیامت نابود خواهند شد، عذاب خواهند شد.
به چه دلیل؟
به دلیل جرم.
ببینید خدا فردای قیامت که میخواد مؤاخذه کنه به دلیل مجرم بودن مؤاخذه میکنه.
شما چون تذکر نپذیرفتی، چون انذارها درباره شما مؤثر واقع نشد، مجرم شدی.
یعنی آمدی اقداماتی انجام دادی که در دادگاه این عالم جرم محسوب میشه در نظام این عالم جرم تلقی میشه.
جرم هم پیگرد داره.
اینجا خدا میتونست به جای ان المجرمین فی ظلال وسعور بفرماید ان المكذبین فی ظلال وسعور.
میتونست به جای ان المكذبین چون در طول سوره همش بحث از مكذبين بود دیگه.
میتونست به جای مكذبين بفرماید ان الكافرین فی ظلال وسعور.
ان المستهزئين فی ظلال وسعور.
اما از این عناوین استفاده نکرد.
از عنوان جرم استفاده کرد.
شما مرتکب جرم شدی.
یه بار این بود که کسی میگفت آقا من اگرم نپذیرفتم انذارها را جرمیم مرتکب؟
بگی نشدم.
خب برای چی منو میخواید عذاب بکنید؟
خب نه ما کسی که جرمی را مرتکب نشده که نمیخوایم عذاب بکنیم.
شما کسانی هستید که انذارها را رد میکردید تا تابع هواهای نفسانی خودتون بشید.
مجرم شدید.
پس دیگه فردای قیامت هم نمیتونید بگید که بله عجب یه آزادی اندیشه هم در دنیا نبود.
حالا یه عده قبول داشتن ما قبول نداشتیم.
چون قبول نداریم میخواید ما رو بسوزونید؟
نه چون قبول ندارید میسوزونیمتون چون قبول نداشتید و در نتیجه چه شدید؟
مجرم شدید.
جواب بدید.
لذا نقطه مقابل هم میاره میگه چی؟
میگه متقین.
ببینید متقین.
ان المتقین فی جنات.
مجرمین، متقین.
این تعبیر مجرمین و متقین اولا میخواد بگه عذاب و پاداش قیامت صرفا رو مسائل ذهنی دنیا بار نمیشه.
اون عذاب و پاداش قیامت رو واقعیت زندگی دنیای شما بار میشه.
کسی مجرمانه زندگی کرده یه وضعیتیه، متقیانه یه وضعیتیه.
و لکن همون ذهنیتها، همون بینشهاست، همون تکذیب است که یه کسی رو کرده مجرم.
همون ایمان است که کسی را کرده متقی.
پس اهمیت مسائل فکری بالاست.
شما نمیتونید بگید خب اینجا اختلاف نظر ما داریم.
اختلاف نظر اگر صرفا در مرحله اختلاف نظر میخواست بمونه، یکی میگفت آقا نظر من این است که این عذابهایی که در طول تاریخ داره قرآن بیان میکنه دروغه.
اینجوری نیست.
این نظر منه.
من رفتم به لحاظ تاریخی تحقیق کردم فهمیدم که همچین اقوامی با چنین سرنوشتهایی در طول تاریخ نبودن.
در دنیا به ثبت نرسیده تجربههایی که اقوام به خاطر تکذیب پیغمبران دچار عذاب شده باشن.
این نظر منه.
اون یکی هم میگفت نخیر نظر بنده این است که شده.
من تحقیق کردم، بررسی کردم.
اینطوره.
شده.
خب میشد اختلاف نظر، اختلاف فکری.
اما مسئله اینجاست که این اختلاف تو این نقطه باقی نمیماند.
تویی که داری انکار میکنی و تکذیب میکنی میدونی چرا داری این کارو میکنی؟
چون میخوای راه جرم بری.
تو میخوای هر کار دلت میخواد بکنی.
این یکی هم که پذیرفته تقوا پیشه کرده.
ما فردای قیامت رو عنوان جرم و تقوا شماها را محاکمه میکنیم.
دیگه اون موقع نیاید بگید اختلاف نظر بود.
چرا ما رو داری عذاب میکنی؟
اختلاف نظر مال تا قبل از جرم و تقوا بود.
این سیاق پایانی رو کسی بفهمه متوجه نکتهای میشه.
آقا گیریم شما به لحاظ فکری قانع نشدی که عذاب، انذارها، عذابهایی که در بیان انبیا بوده راست بوده.
گیریم قانع نشدی.
بالاخره تهش یه چیزی باید بفهمی.
این دنیا حساب و کتاب داره، قانون داره.
خالق این دنیا به یه عده میگه مجرم، به یه عده میگه متقی.
حالا اصلا عذاب هست یا نیست؟
چه جوری میخوای زندگی کنی؟
میخوای طبق نظر خالق این عالم که توسط پیغمبران به بشر منتقل کرده زندگی کنی؟
خب مشکلی نیست.
میخوای مجرمانه زندگی کنی پس فردا نیایی بگی اختلاف نظر بود.
اختلاف نظر چی؟
این دادگاه روی جرم و تقوا سوارهها.
اون راهی را که خدا باز گذاشته اگر میری خب برو.
اگر میخوای راههای ممنوعه را بری دیگه جرمه.
به طرف میگن آقا در فلان کشور قوانین سختی برای تخلفهای رانندگی وضع شده.
اگر کسی مثلا دوبل پارک کنه، چراغ قرمز رد کنه، جهت مخالف رانندگی کنه، یک طرفه رو بره و، و، و مجازاتهای سنگین چند ماه چند ماه حبس داره.
میگه نه بابا دروغ نگو.
حبس چی؟
میگه بابا باور کن حبس داره برای یه دوبل مثلا میبرنش سه ماه تو زندان.
دروغ میگن.
بیخود میگن.
خب تا وقتی که میگی دروغ میگن، بیخود میگن، همینه فقط مشکلت؟
خب به دلیل اینکه من میگم دروغ میگن، بیخود میگن، منو تو اون کشور میبرن حبس؟
اما که رفتی اونجا و گفتی دروغ میگن دوبل پارک کردی، [مکث] میبرنت حبس.
حالا هزاری بگو آقا من فقط گفتم دروغ میگن.
دروغ میگن چیه تو دوبل پارک کردی.
[مکث] دروغ میگن چیه؟
چرا قلوز رد کردی؟
[مکث] اینجا قانون که داره.
[مکث] یعنی شما بیخود فکر نکنین مسئله یک مسئله تئوریه.
یه دعوای تئوریه.
ما قبول نداشتیم، اونا قبول داشتن.
ما قبول داشتیم، اونا قبول نداشتن.
دنیا حساب کتاب داره یا نداره؟
[مکث] قانون داره یا نداره؟
فکر نکنید به صرف اینکه دیدگاهی دارید تموم میشه کار.
وقتی شما داری انکار میکنی عذابها را، [مکث] میای تو مسیر جرم.
جرم هم که مرتکب شدی دست داور این عالم بازه که تو رو به مجازات خودت بگو برسونه.
دیگه حالا هزاری بگو [مکث] دروغ بود نبود چیزی عوض نمیشه.
إن المجرمین فی ضلال و صعقر يوم يسحبون في النار على وجوههم ذوقوا مس سقر.
[مکث] بچشید [مکث] مس این دوزخ را، تماس با این دوزخ را.
[مکث] إنا کل شیء این حالا استدلال میکنه.
اینکه گفت بچشید یعنی منظور اینه که قیامت برپا میشه جهنمم مشتعل و آماده مجرمین میوفتن کجا؟
توی جهنم.
استدلال کن ببینیم چطور قراره برپا بشه.
میگه خب استدلال اینه.
إنا کل شیء خلقناه بقدر.
آقا ما خلق کردیم.
ما در چارچوب قدرت [مکث] خودمون خلق کردیم.
ما برای هر چیزی طبق قدرت خودمون سهمی، حدی، اندازهای قائل شدیم.
[مکث] و ما أمرنا وقتی میگیم ساعت، ساعت امر ماست، اراده ماست.
[مکث] ما برای برپایی ساعت احتیاج به هماهنگی، نامهنگاری، بوروکراسی اداری، [مکث] کلی فرشتهای که خوابن دارن استراحت میکنن و بیدار کردن تا پاشن دست و صورتشون رو بشورن، حالا به صف بشن یا نشن.
ما اینا رو نداریم که.
و ما أمرنا إلا واحدة کلمح بالبصر.
یک اراده در حد چشم به هم زدن است [مکث] که اراده کنیم تا قیامت برپا شود.
[مکث] شما طرف حسابت خالق عالمه.
[مکث] طرف حسابت یک شخصیت اعتباری، یک قدرت اعتباری نیست، یک قدرت ذاتیست، ذات قدرت است.
[مکث] با او درگیری.
[مکث] و ما أمرنا إلا واحدة کلمح بالبصر لقد ولقد أهلكنا أشیاعکم فهل من مدکر.
ما پیروان شما را در طول تاریخ هلاک کردیم.
نمیخواید متذکر شوید؟
هست کسی متذکر شود؟
این آیه یه بار دیگه داره از سیاق دوم یه خلاصهای را از سیاق دوم تبدیل میکنه به یه فاکتور، یه مؤلفه میاره تو این سیاق.
میگه بابا [مکث] یه نگاه به تاریخ بندازید.
گردن کلفتر از شماها له شدن.
[مکث] گردن کلفتر از شماها نابود شدن.
[مکث] دقت کنید یه مطلبی رو بهتون بگم این رو به یادگار نگه دارید.
خوب دقت کنید.
[مکث] آدما دو دستهاند.
[مکث] یه عده میگن عذابهای الهی در طول تاریخ دروغ بوده.
[مکث] یه عده میگن چی بوده؟
راست.
اینایی که میگن راست بوده که خدا رو قبول دارن، دین رو قبول دارن، مرگ رو قبول دارن، قیامتم قبول دارن.
بالاخره امیدوارن فردای قیامت خدا دستشون رو بگیره.
این که از اینا.
اینا که ادعایی ندارن تا ما راجع به اینا بخوایم حرفی بزنیم که.
اینا که میگن آقا کِـ گردن ما از مو هم باریکتر.
[مکث] اما اونایی که قبول ندارن چی؟
الان باید باشن دیگه کجان؟
[مکث] او قدرتهایی که در طول تاریخ بودن و میگفتن ما همه کارهای عالمیم، اونا کجان؟
[مکث] اصلاً ما گیریم [مکث] که او هم مرد، این هم مرد.
یه نفر میاد میگه آخه هر دو مردن دیگه.
خوبا هم مردن [مکث] بدها هم مردن.
خب خوبا که مردن که ادعایی نداشتن که.
خوبا که میگفتن قراره بمیریم که.
خوبا که میگفتن عالم صاحب داره که.
خوبا که میگفتن ما بعد مرگ به یکی امیدواریم.
خب اینایی که قبول نداشتن چطور شدن؟
[مکث] کجا این گردن کلفتا؟
[مکث] فرعونها کجان؟
[مکث] صدامها کجان؟
چنگیزها کجان؟
[مکث] ظالمهای طول تاریخ، اقوام ظالم طول تاریخ کجان؟
[مکث] چیزی از اونا نمونده آخه.
من میگم اصلاً هیچی لازم نیست.
اصلاً آقا داستان تاریخ بررسی نکردم.
اصلاً من مطمئن نیستم که در تاریخ [مکث] بالاخره این قوم با این خصوصیات مطمئن نیستم.
بالاخره امروز باید از مردم تاریخ [مکث] گردن کلفتا، مدعیا، به ظاهر مقتدرا باید امروز بگید.
بودن.
بودن دیگه.
باید امروز باشن دیگه.
باید بگن آها من همونیام که میگفتم هیچ خبری نیست.
خب کجایی؟
کدوم گوری هستی؟
گور به گور نیستی که.
[مکث] حالا این میخواد بگه من هستم.
هی بگو نیستی.
ببین خود این استدلاله.
هیچی نمیخواد لقد أهلكنا أشيائكم فهل من مدكر.
بابا آخه از شماها پایینتر بودن، کمتر از شما مستحق عذاب بودن.
ما اونا رو هلاک کردیم تموم شدن.
اونوقت الان شما خیال میکنید که شماهای قاعده دیگهای دارید؟
قاعده متفاوتی برای شماها در جریانه؟
اینطوری نیست.
و کل شيء فعلوه في الزبر و کل صغير و كبير مستثر.
هر کار کردن نوشتهست.
ریز و درشت، سطر به سطر.
همه چیز نوشته شده.
عبور نمیکنیم.
حالا چکار کنیم؟
راه بازه.
راه تقوا رو در پیش بگیرید.
إن المتقين في جنات و نهر.
دقت کنید.
في مقعد صدق عند مليك مقتدر.
یعنی شما یه بار اینی که با ملک مقتدر میخوای در بیفتی.
خب باید با کمال صراحت به تو گفت بدبخت له میشی.
با ملک مقتدر در نیفت.
آخه چطور میخوای با یک فرمانروایی که اقتدارش ذاتی است تو و هفت کس تو را، دنیا و آسمان را، زمین و زمان را خلق کرده تو با او درگیری؟
آخه چقدر باید احمق باشی.
به جای در افتادن یک جایگاه صدقی برای خودت پیش او درست کن.
او ملک مقتدری نیست که بخواد شماها را بگید براند که.
او ملک مقتداری است که میگه بیایید پیش خودم.
بیایید در دامنه اقتدار من جایگاه داشته باشید.
في مقعد صدق عند مليك مقتدر.
شرطش چیه؟
جرم نکنید.
جرم نداشته باشید.
آدم نکشید.
زنا نکنید.
ربا نخورید.
کلاه سر هم نذارید.
به مال یتیم نگاه نکنید.
حقوق همدیگر رو زیر پا نگذارید.
انسان باشید.
انسانیت داشته باشید.
در برابر خدا بندگی کنید.
متواضع باشید.
چی میخواد مگه ازتون به غیر از تقوا؟
به غیر از اینکه به خودتون و جامعه خودتون رحم کنید.
إن المتقين في جنات و نهر.
في مقعد صدق عند مليك مقتدر.
به به!
به به!
سرکشی در مقابل یک بار شما سرکشی میکنی در مقابل یک دیکتاتوری، یک ظالمی، یه کسی که داره شما رو امر به فحشا میکنه، امر به جرم میکنه.
اسمشو میذاریم انقلابیگری.
اسمشو میذاریم زیر بار زور نرفتن.
در مقابل ملک مقتدر عالم که چیزی جز تقوا از شما نخواسته.
اینجا سرکشی میکنی، دلخوش میکنی.
به چی دلخوش میکنی بیچاره؟
سیاق سوم درسته که مجرمین داره، متقین داره ولی با توجه به دو تا سیاق قبلی کدوم بحثش اصلیه؟
میخواد بگه آقا مجرم بودن عاقبت نداره.
این کسانی که رسول منذر را تکذیب میکنند و دچار جرم میشن آخرین هشدار رو دریافت بکنند که مجرم بودن عاقبتی ندارد.
انذار شدید مجرمان مکذب رسول منذر.
خب الان کل سوره رو ببینید.
کل سوره دیگه حالا یه مقدار واضح نیست رو پرده اما تا حدی کل سوره رو سیرش رو یه بررسی کنیم.
ببینید.
اقتربت الساعة وانشق القمر.
إن رأوا آية يعرضوا ويقول سحر مستمر.
وكذب واتبعوا أهواءهم وكل أمر مستقر.
ولقد جاءهم من الأنباء ما فيه مزدجر حكمة بالغة فما تغن النظر.
فتول عنهم يوم يدع إلى شيء نكر.
خشب عن أبصارهم يخرجون من الأجداث كأنهم جراد منتشر.
مهطعين إلى الدا يقول الكافرون هذا يوم العصر.
این در واقع سیاق اول ماست.
که تو این سیاق یه جورایی آب پاکی ریخت رو دست اینا که با این وضعی که شما دارید یعنی بیفایده بودن انذارها درباره شما دیگه منتظر حمایت پیغمبر، احساس مسئولیت پیغمبر فردای قیامت نباشید.
بعد منتقل میشه به این داستانهای اقوام.
قوم نوح، عاد، ثمود، لوط و در نهایت آل فرعون.
پنج تا داستان رو ذکر میکنه که در طول تاریخ اینا فکر میکردن میتونن در مقابل انذارهای الهی مقاومت بکنن ولی کار راه به جایی نبردند.
همشون نابود شدن.
همشون هلاک شدن.
همشون نابود شدن.
تاریخ گویای این مسئله است.
تاریخ هم باور نداری همین الان ردشون رو بگیر ببین کجان اینا.
ببین در طول تاریخ هزاران سال بشر هست.
الان بشری که بالای صد سال سن داشته باشه و ادعاش بشه شما داری؟
[خنده] تموم شد دیگه رفتن.
همه رفتن آقا.
با ادعا رفتن، بی ادعا رفتن، همه نابود شدن.
تموم شد.
بی خوده این قصه، قصهی باطلیست خودتون رو گرفتارش نکنید.
بعد خطاب میکنه به اینا.
أكفاركم خير من أولئكم.
شما بهتر از اینا هستید که نیستید.
أملكم براءتكم في الزبر.
برائت شما دارید، اماننامه دارید که ندارید.
بله شما میگید نحن جميع منتصر سيحزم الجمع ويولون الدبر.
بد دلتون رو خوش کنید به همین نحن جميع منتصر.
بله.
ساعت موعدهم والساعة عتاب عمل.
ببین این دو تا رو نگاه کنید.
در واقع این اکفارکم داره از همین اقتربت الساعة وانشق القمر نتیجه میگیره ولی با واسطه پنج تا داستان.
همین سیاق دوم ادامه سیاق اول بودنش واضحه.
فتول عنهم يوم يدع الى شيء نكر.
تو همین دنیا هم چکارشون میکنیم؟
عذابشون میکنیم.
دچار هزیمت میکنیم اینها را و قیامت در انتظار اونهاست.
تمام.
تو قیامت رفتیم چه خواهد شد؟
قیامت دادگاه عدل الهی بر اساس عنوان جرم و تقوا تشکیل خواهد شد.
هرکس مجرمانه زندگی کرده باشد گرفتار عذاب است و در قدرت خدا میگنجد که قیامت را برپا کند، جهنم را مشتعل و اینها را در جهنم بسوزاند.
هیچکی نمیتونه جلوی قدرت خدا را بگیره.
هرکس هم متقی باشه در نزد ملک مقتدر عالم یه جایی واسه خودش تعریف کرده باشه خوشا به سعادتش.
این سوره میشه یک بیانیهای، یک منشوری خطاب به کسانی که انذارها دربارهی اونها چی شده؟
به نقطهی بیفایدگی رسیده.
به کسانی که انذارها را تکذیب میکنند، هشدارها را جدی نمیگیرند و پیرو تکذیب انذارها پیغمبران را انکار میکنند.
پیغمبران را بهشون کفر میورزند.
دعوت پیغمبران را لبیک نمیگن.
این سوره به نحوی با اینها روبرو شده.
خواسته بگه که این موضعی که شما اختیار کردید شما را از دایره احساس مسئولیت پیغمبران الهی بیرون میبره.
یه نگاهی به طول تاریخ بندازید و از قرآن تذکر بپذیرید برای خودتون، برای نجات خودتون تذکری از قرآن بپذیرید از این موضع میاید بیرون.
اگر هم نه که بدانید دل خوش کردید به این جمعیتی که با جمعیتتون خواهید توانست در مقابل اراده خدا بایستید.
خیال خامی بیشتر نیست.
فردای قیامت هم سر اختلاف نظر ما شما را آتش نمیزنیم.
فردای قیامت به سبب جرم عذاب خواهید شد.
یه راه هم بیشتر نیست تقوا.
حالا اگر شما باور داری عذابها را و تقوا پیشه میکنی کفه به هل مراد.
اگر باورم نداری راهی بر نجات به غیر از تقوا و رعایت قانونهای عالم نیست.
حالا هزاری که تو قبول نداری بالاخره قانون عالم اینه.
ملک مقتدر عالم تصمیم خود را عوض نمیکنه.
[صدای محیط] دیگه شما تصمیم خودتو بگیر.
من قبول ندارم.
خودت میدونی راه همینه.
قبول داری داشته باش.
نداری تو هم میمیری.
گردن کلفتر از توها هم مردن.
تهش با او رو به روئی و السلام.
بله؟
نتیجه تکذیب جرمه نه علت.
[پاسخ شنونده] تکذیب میکنند که راحت بتونن مرتکب جرم بشن.
جرم مرتکب جرم شدن نتیجه تکذیب کردنشونه.
تکذیب میکنند که به این نتیجه برسند.
علت میشه علت قبله.
این میشه غایت.
اگر هم بگید علت دادی علت غایی.
این نتیجهست.
چیزی که میخوان بهش برسن.
هوای نفسه، ترجیح غرایزه.
بالاخره همه انسانها اینو دارند.
دیگه به اختیار انسانهاست که چی رو ترجیح بدن.
[پاسخ شنونده] بفرمایید.
در جلسهی قبلی توضیح دادم.
میشه ولی ظاهر بهتر معنای بهتر اینه که بگیم نه.
این علاوه بر اینکه میخواد بگه هممسلکید، میخواد بگه شما در مقایسه با اونا امام کفر محسوب میشید.
اونا پیروان شما محسوب میشن.
و چرا اینطوری میکنه؟
به خاطر اینکه گفتیم کسانی که در مقابل حجت اعظمی مثل قرآن ایستادند، اینا در شقاوت رتبهشون بالاتر است از کسانی که در مقابل حجتهای پایینتر ایستادند.
بالاخره کشتن، کشتن است.
انکار کردن، انکار کردن است.
اما یکی ناقه صالح را کشته، یکی نوه پیغمبر را.
بالاخره حجت، حجته.
اما شما این حجت رو انکار کردی کجایی؟
او، او حجت رو انکار کرده کجاست؟
یعنی این تفاوت رتبه هم توش هست.
حالا اینا یه رویکردیه.
منم نمیخوام وارد جزئیات بشم.
میخوام بگم در خصوص اشیا اکم میتونیم این معنا رو ازش دربیاریم که گذشتگان تاریخ در کفر در مقایسه با کفار معاصر قرآن تازه جرمشون کمتره که بیشتر نیست.
کفار معاصر قرآن منکر حجت اعظماند.
منکر معجزهایاند که در معجزه در اوج بوده.
خب خیلی فرق داره.
رتبهبندی داریم دیگه.
اگه بپذیریم که رتبهبندی دارد، خود تکذیب، خود کفر، رک-- رتبهبندی دارد.
خب تو رتبهبندی، رتبهی تکذیب قرآن بدتره، سختتره، شدیدتره یا رتبهی تکذیب ناقه صالح؟
اگر بنده نظر خودمو میگم روی این نظر میتونم یک جلسه حداقل صحبت و سخنرانی کنم.
ولی الان نمیخوام وارد این سخنرانی بشم.
اگر کسی قرآن را نپذیرد، کسی در نقطهای باشد که قرآن را نپذیرد، یه شتر سهله، صد تا شتر.
یه عصا که اژدها بشه سهله، صد تا عصا که اژدها بشه یه مرده که زنده بشه سهله، هزار تا مرده که زنده بشه این آدم رو تکون نمیده.
[مکث] انسان در-- چرا در طول تاریخ همه آدمهایی که اونها را دیدن، کفاری که اونها را دیدن ولی تکذیب کردن، چطور میتونستن تکذیب کنن؟
میگفتن سحره.
جادوعه.
اونی که نمیخواد حق را قبول بکنه برای شانه خالی کردن از زیر بار معجزه بودن یک چیز، تو معجزات حسی کارش آسونتره تا معجزهای مثل قرآن.
چون قرآن معجزه عقلیه.
قرآن سخنه.
قرآن حجته.
قرآن استدلاله.
قرآن نشانه نور نیست، خود نوره.
[مکث] کسی اگر اهل انکار باشد، انکار شتر صالح خیلی راحتتر است از انکار قرآن.
انکار عصای موسی خیلی راحتتر است از انکار قرآن.
مگر برای کسی که بنا بر انکار نداشته باشه، بنا بر انکار نداشته باشه که اگر کسی بنا بر انکار نداشت، روشن بودن و بیان بودن قرآن به مراتب بالاتر است از بیان بودن عصای موسی و نمیدونم شتر صالح و چیزای دیگه.
بله [مکث].
من از شما سؤال میکنم پس خدا این حرفها رو لغو میزده؟
[مکث] لغو بوده اون زمان؟
میدونم من-- خ-- شما، شما جواب-- من از شما سؤال میکنم، شما جواب بدید.
از دو حالت خارج نیست یا قرآن خطاب به اون مردم لغو بوده.
اونا چیزی نمیفهمیدن، درکی نداشتن، رشد عقلی نداشتن، نمیفهمیدن [مکث].
یا لغو نبوده و اونا واقعاً مخاطب قرآن بودن.
قطعاً لغو که به خدا قابل استناد نیست.
پس رشد عقلی به اندازهای که قرآن را بفهمند و حجت بر اونها تمام بشود، داشتن.
پس گزارههای تاریخی که میخواد از اینا یه مشت مثلاً انسان جیج مثلاً درست بکنه که هیچی حالیشون نیست، شما اونا رو تصرف کنید، اونا رو اصلاح بکنید.
اینطوری نیست.
بله جاهلیت [مکث] امروز جاهلیت بشر از جاهلیت مردم اون موقع بالاتره [مکث].
بالاتره.
امروز که مثلاً فرض کنید دوره تکنولوژیه، دوره رسانهست، دوره مثلاً تمدنه، دوره صنعتیه، امروز در صنعتیترین کشورهای دنیا هنوز جهالتهایی داره اتفاق میافته که اصلاً قابل تصور نیست در شدت جهالت بودنش.
اما آیا این به این معناست که رشد عقلی که بتونن قرآن را درک کنن ندارن؟
نه، این رشد عقلی به عنوان یک پتانسیل و ظرفیت راجع بهش حرف میزنیم، نه به عنوان یک فعلیت.
بشر در طول تاریخ به لحاظ ظرفیت و پتانسیل عقلی همواره رشد کرده.
تطور بشر در طول تاریخ یک تشو-- یک منحنی رو به رشده از نظر عقلی.
و در تاریخ انبیا اوج رشد عقلی بشر به لحاظ پتانسیل و ظرفیت عهد پیغمبر خداست.
اوجشه که بعد از اون هم دیگه انقدری رشد زیاد نیست که نیاز باشه به پیغمبر جدید و وحی و کتاب جدید.
خدا کاملترین نسخه وحی را، کاملترین نسخه وحی را که دیگه بالاتر از اون نسخهای وجود نداره در عهد پیغمبر به بشریت تقدیم کرده.
این نشون میده که بشریت در اون عهد به این بلوغ رسیده که دریافت کنه.
اما این یک پتانسیل و ظرفیت است.
حالا ازش استفاده میکنن یا نمیکنن به خودشون بستگی داره.
و در تفاوت معجزات، معجزات عقلی معجزاتی هستند که مخاطبشون [مکث] مستقیماً وجدان انسان است [مکث].
کسی وجدانی، کسی انصافی بر قبول حق اگر در وجودش باشه، من تو بحث تحدی قرآن این مطلب رو گفتم.
میگم تو بحث تحدی قرآن که یکی از بحثهای پیچیدهایست که به نظر حقیر حقش ادا نشده در کتابهای علوم قرآنی و در کتابهای دانشمندان تفسیری.
تو بحث تحدی حالا بعضیا بردن وجوه اعجاز متعدد، یکی اعجاز فصاحت، اعجاز بلاغت، اعجاز ریاضی، اعجاز پیشگویی، اعجاز موسیقی، اعجاز چه، اعجاز چه.
پنجاه جور وجه اعجاز برای قرآن شمردن که خیلیاشون عمومیت ندارن.
طرف باید اهل فصاحت و بلاغت باشد.
پنجاه جور وجه اعجاز شمردن که بله اینا وجوه اعجاز قرآنه.
اما اصلیترین وجه اعجاز قرآن، مهمترین، بالاترین، کاملترین وجه اعجاز قرآن که اعجاز هدایتی قرآنه.
[مکث] یعنی قرآن معجزه است.
به چه معنا؟
به این معنا که هر آدمی دنبال حق باشه قرآن قانعش میکنه.
همین.
هر آدمی.
یعنی قرآن تو این زمینه تحدی میکنه.
آقا یه نفرو بیار، یه نفر.
هرکی هم خودش تو این زمینه قاضیه.
هیچوقت من نمیتونم شما رو قضاوت کنم.
تو هم هیچوقت نمیتونی منو قضاوت کنی.
هرکی خودشو قضاوت میتونه بکنه.
کسی اگر دنبال حق است [مکث] یعنی واقعاً تصمیم نداره که نفس خودش را، غرایز خودش را حاکم بکنه.
میخواد بگه آقا من میرم برسم ببینم حق چیه کسی دنبال حق باشد، قرآن عقل و قلب او را به نهایت آرامش، ایمان و اطمینان میرسونه.
این هدایت ویژه است.
یعنی قرآن کریم [مکث] یک کتابی است که، که انسانی را که دنبال حقیقت است [مکث] در نهایت امنیت و آرامش در کوتاهترین مسیر به همان مقصد اعلی انبیا و دعوت انبیا یعنی ایمان میرسونه.
[مکث] آن ایمانی که قرآن به انسانها میدهد عمراً شتر صالح نمیدهد.
عمراً عصای موسی نمیدهد.
عمراً احیای موتا توسط عیسی علیه السلام نمیدهد.
آنها همه شان یک مقدمهایاند که تازه این فرد بشینه ببینه پیغمبر چی گفته.
اما درباره قرآن کار به جایی رسیده که تمام آنچه پیغمبران باید میدیدند یا میشنیدند از خدا، خدا این رو به فرمولی رسونده که همه بشریت ببینند و بشنوند.
هر یک انسانی میتواند برسد به علم انبیا با قرآن.
[مکث] فرمود کسی قرآن را بلد باشد مثل این است که نبوت [مکث] در سینه او حک شده.
[مکث] الا اینکه نبی نیست.
یعنی قرآن فرمول [مکث] تکثیر انبیاست.
فرمول وحیانی تکثیر انبیا است که تو زمینه قبلاً باید یه کسی پیغمبر میشد تا اینا رو بفهمه.
اما حالا دیگه لازم نیست پیغمبر بشی.
شما برای همین نبوت تمام شده.
خیال نکنید نبوت تمام شده چون دیگه بشر احتیاج به هدایت گر و پیشوا و امام و این چیزا بگید نداره.
نه داره.
ولی دیگه الان برای نبی شدن لازم نیست منتظر بمونی یه شب تو خواب مثلا یا یه روز تو بیداری، توی غاری، توی خیابونی، تو بیابونی، تو یه جایی [مکث] یه فرشتهای تو گوشت صدا بزنه فلانی.
بله [مکث].
تو پیغمبر شدی.
دیگه لازم نیست.
میخوای پیغمبر بشی؟
میخوای علمت برسه به حد انبیا؟
اینو این کتاب، این کتاب انبیاست.
انبیا از رو این حرف زدن.
بیا بخون .
اگر موسی شده موسی اینو داشته.
اگر عیسی علیه السلام شده عیسی اینو داشته.
تو هم میتونی بیای یاد بگیری بخونی.
هر قدر منصف باشی، هر قدر بفهمی، هر قدر ملتزم بشی، مستقیم به نورش میرسی.
بیا اگر نرسیدی [مکث] اون وقت پیش خدا حجت اقامه کن.
بگو خدایا من آمدم، منصفانه هم آمدم، تلاش هم کردم، چیزی هم گیرم نیومد.
فهمیدم که نعوذ بالله قرآن تو ببخشید یه ادعای پوچ بود، معجزه نبود.
قرآن معجزه است به این معنا میگه آقا من این همه حرف زدم.
الان همین سوره قمر رو خوندیم.
خب [مکث].
سوره قمر یه حرفی زد، یه ادعایی کرد.
گفت آقا [مکث] مقاومت در مقابل انذارها سودی به حالتون نداره.
این انذارها به تحقق به وقوع میپیوندند.
مثل مردم طول تاریخ منکران خود را مچاله میکنند.
دلخوش کردن به جمعیت و گروه و اینام فایدهای نداره، آخرش هزیمته.
قبول کنی قبول نکنی فردا اگر قانون رعایت نکرده باشی مجازات میشی.
یه حرفی زد دیگه این یه پکه.
این سوره قمر یه پکیه.
یه حرفی زده.
خب شما میخوای چیکار کنی؟
یا الان من اینو خوندم فهمیدم یا میگم صدق الله العلی العظیم راست گفت خدا.
اگر گفتم راست گفت واقعاً ایمان آوردم یعنی متوجه میشم که بیجهت با انذارها نباید درگیر بشم.
من باید انذارها را بپذیرم و قانون رو تعم-- قبول کنم.
مجرم نباید باشم.
تلاش میکنم متقیانه زندگی کنم، نه مجرمانه.
حالا متقیانه زندگی کردن چیه؟
سؤال میکنم از پیغمبر چیه؟
میگه ایمان به خداست، رسیدگی به فقرا است، اینه، اینه، اینه، اینه، اینه.
میشه براм.
حفظ پاکدامانه فلان و این یک.
یا اینکه میگم نه نعوذ بالله آخرش نمیگم صدق الله.
میگم اینا کذبه دروغه.
تکذیب میکنم.
میگم اینا دروغه.
خب [مکث] یکی از این دو تا حالته دیگه.
اگر دروغه خب پس چی درسته؟
حالا باید یه حرفی بزنی دیگه.
تهدید رو میخوام بهتون بگما.
چی درسته؟
این درسته که شما هر حجتی هم برات بیارن که قیامت هست اگر انکار کنی هیچی نمیشه.
مشکلی به وجود نمیاد.
پیغمبری که نداریم اگر هم داشتیم [مکث]، ما چه حجتهای او را انکار کنیم چه انکار نکنیم فردا قیامت فرقی به حال ما نمی کنه.
یا اینکه در طول تاریخ میگن عذاب شدن دروغه [مکث].
یا اینکه خدا میگه با من در بیفتید حریف من نمیشید.
این چیه؟
دروغه.
میشیم.
میشه حریف خدا شد.
مشکلی نداره.
حریفش میشیم.
بالاخره زمین میزنیمش.
حالا درسته من خلق نکردم زمین را، آسمان را، کلش اگر خلقناهم بقدر من نیستم.
باشه اونه.
ولی باشه ما [مکث]من نگاه کن [صدای پافشاری روی زمین] میزنم.
خب [مکث]حالا چیه؟
آقا به جای این چی راسته؟
[مکث] اونی که راسته [مکث] اون سند میخواد.
تهدید رو دارم یادتون میدم.
[مکث] این سوره [مکث] سند این ادعاست.
[مکث] تو این ادعا رو قبول نداری؟
یه ادعای دیگه داری؟
میگی میشه با انذارها بازی کرد؟
میگی انذارها دروغاند؟
هشدارها دروغاند؟
خب سند میخواد.
یه سند درست کن.
تنهایی نمیتونی؟
اشکال نداره.
برو گروه درست کن گروهی سند بدید.
نمیشه؟
جن و انس رو جمع کنید همتون با هم یه سند بدید.
یه سند بدید که حرف این سوره رو رد کنه.
بعد اون سند رو عقلا هرکی وجدان داره، وجدان داره، هرکی انصاف داره، اون وقت بشینید اون سندی را که اینا میدن با این سند چیکار کنید؟
هر کدوم راست بود قبول کنید.
خداحافظ.
ما دیگه حرفی با شما نداریم.
هر کدوم راست بود قبول کنید [صدای دست زدن].
این تحدیه.
یعنی خدا روشنگری کرده آخه روشنگری رو که نمیشه باهاش مقابله کنی.
با ظلمت پراکنی فقط میشه با روشنگری مقابله کرد.
کجا رو فروگذار کرده؟
کجا رو جا گذاشته؟
چی رو زیادی گفته؟
چی رو کم گفته [مکث]؟
بعد قرآن برای نجات بالاترین حجت است.
وجدانی نباشد، قرآن اثر نکند.
لذا خدا تو قرآن کریم یه جاهایی بود به پیغمبر فشار میاوردن.
میگفتن که یا رسول الله بالاخره یه معجزهای از همین معجزات حسی میخواستن.
یه چیزی که بالاخره این مردم دهن مردم چی بشه؟
بسته بشه فلان.
پیغمبر میگفت خدایا یه چیزی بده حالا مثلاً یه ماری، مارمولکی یه چیزی نشون اینا...
مثلاً [خنده] خودمون گفتش که ببین من آیه بالاتر از قرآن نمیدم.
نه داره.
یه دونه داره.
الان میگم.
آیه بالاتر از قرآن نمیدم.
پیغمبر میخوای نردبون بذار برو آسمون از آسمون آیه بیار.
نمیتونی؟
زمین رو بکَن برو از تو زمین آیه در بیار.
یه آیه دارم بعد قرآن که اگر آن بیاید دیگه فرصت انتخاب از بشر...
إن شاء دقت کنید.
إن شاء اگر بخواهیم نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ اگر بخواهیم یه آیهای هست که اونو بفرستم زمین تمامه دیگه کار.
هیچکس نمیتونه دیگه گردنشو اینجور نگه داره.
اما اون آیه دیگه فیصله عالمه دیگه.
بعدش امتحانی برای بشر باقی [مکث]، این قرآن عند آیات ممکن برای نجات بشره.
پایانشه.
از قرآن بالاتر چیزی به عنوان حجت و به عنوان آیه برای نجات بشر نیست.
خدایا تو را شاهد میگیرم که من این حرف را امروز با تمام ایمانم گفتم.
به عقد عظامات یقینی .
با بند بند وجودم گفتم.
کسی با قرآن هدایت نشه با هیچی هدایت نمیشه.
با هیچی .
انشاالله که خداوند همه ما را، قلبهای ما را، عقول ما را، عزم و اراده ما را به نور قرآن منور کند [امين].
در راه قرآن دست ما را در دست پیغمبر و اهل بیت پیغمبر علیهم السلام قرار بدهد [امين].
نجات حقیقی را در روز قیامت شامل حال همه ما و اهل و نسل ما، جامعه ما بفرماید [امين].
جهت تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام شادی قلب نازنین اون حضرت، سلامتی وجود مقدسشون اجماعاً صلوات.