یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز بحث سورهٔ رحمن — بخش چهارم
در بارهٔ سورهٔ رحمن
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين. وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابو القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آله. وعلى آله الطيبين الطاهرين. ولعنة الله على أعدائهم أجمعين. من الآن إلى قيام يوم الدين. محضر خواهران گرامی. خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و از خدای بزرگ عاجزانه مسألت میکنیم تا آخرین لحظه زندگی از پیشگاه نورانی قرآن دور نباشیم. همیشود با این کتاب زندگی کنیم و بعد از مرگمون هم مشمول شفاعت مقبوله این کتاب شریف باشیم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آله. چند تا سؤال به دست من رسیده مربوط به سوره الرحمن. این سؤالاتو به اندازه بضاعتمون پاسخ بدیم. بعد انشاالله مباحث سوره الرحمن رو جمعبندی کنیم. سؤال کردن در آیه دو عبارت علم القرآن که تعلیم مبتنی بر خلق انسان است با تعلیم قرآن به پیامبر یکیست؟
«عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَ» (رحمن/2)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن را آموخت.
آیا علم القرآن اینجا با تعلیم قرآن به پیامبر مثلاً در سوره نجم علمه شديد القوى آیا با آن یکیست؟ جواب: خیر. این تعلیم قرآن همون چیزیست که مخاطبش فطرت انسانه.
فطرت انسان. فطرت وقتی گفته میشود فطرت یعنی چگونگی خلقت. خدا انسان رو که میخواسته خلق کنه در خلقت انسان قرآن را لحاظ کرده. انسان را بر مبنای حقایق قرآن خلق کرده. هماهنگ و همنوا با قرآن خلق کرده. لذا قرآن، وجود قرآن از وجود انسان بیگانه نیست. اینطوری نیست که یه انسانی که قرآن یاد میگیره یه چیزی بیرون از وجود خود را داره یاد میگیره. در حقیقت خودش رو یاد میگیره انسان با یاد گرفتن قرآن. این به خاطر آن هماهنگی بین خلقت انسان و حقیقت قرآنه. حقیقت قرآن در چگونگی خلقت انسان لحاظ شده و از این مسئله تعبیر شده به علم القرآن.
یعنی گویا خدا به وجود انسان، به فطرت انسان، به حقیقت وجودی انسان قرآن رو آموخته. این اینه. هیچ انسانی هم از این حقیقت مستثنی نیست. اگر یک انسانی قدر این فطرت الهی را بدونه و بارورش کنه به کمالات میرسه. یه انسانی قدرشو ندونه و ضایعش کنه به شقاوت میرسه. آن یه بحث دیگره. اما هیچ انسانی یعنی مؤمن و کافر و نبی و غیر نبی نداره. همه در این مسئله با هم مشترکن. ولی آن علمه شديد القوى مثلاً سوره نجم آن وحیه. آن وحی قرآن به پیغمبره. آن ربطی به آن فطرت قرآنی و فطرت هماهنگ با قرآن انسان نداره.
خداوند فطرت انسان را با قرآن هماهنگ خلق کرده و بعدم وحی کرده قرآن را بر پیغمبرش تا این قرآن را بر مردم بخواند و با خوندن این قرآن مردم آن فطرت درونیشون شکوفا بشه. مردم وقتی قرآن بخوانند قرآن یادآوری میکند به اون خودشون را. یکی از اسامی قرآن چیه؟ ذکره. قرآن اون را به خو-- یادشون میاره که شما کی هستید، چی هستید؛ و این حقیقت بارور میشود. برای همینه که در روایات ما هم تعبیر شده مولا علی علیه السلام میفرماید خدا وحی را به انبیاء الهی نازل کرد تا گنجینههای عقل، گنجینههای عقل همون در واقع منابع فطری.
اونچه را در فطرت انسان هست آن رو بارور کنند، شخم بزنند، آن رو بارور کنند. ليثير لهم دفائن العقول. به وسیله وحی آن روح انسان را بارور کنند، شخم بزنند، اثاره کنند، زیر و رو کنند تا آن گنجینههای فطری، وحیانی و الهی که تو وجود انسان نهفته است آنان بیاد بالا، آنان رو بشه، آن ظرفیت شکوفا بشه. سؤال دوم: در آیه کل من عليها فان چرا از کلمه من استفاده کرده که برای موجودات ذو العقول یعنی انسان و جن است؟ مگر با تمام شدن دنیا کل عالم هستی و پدیده نابود نمیشوند؟
جواب: خیر. نه. کل عالم هستی نابود نمیشود. زمین مثلاً نابود میشود یعنی چی میشود؟ نیست میشود آسمان نابود میشود یعنی نیست میشود؟ نه، هیچ چیزی نابود نمیشود، تبدیل میشود. "تبدل الأرض غير الأرض" زمین به شکلی دیگر در میاد. آسمان به شکلی دیگر در میاد. پس عالم که از بین نمیره، عالم هست تغییر شکل میده، آماده میشود برای دور جدید. دور جدید همون دور حیات انسان در قیامت و آخرته. آن حیات اخروی که به همه ما وعده داده شده. زمین تبدیل میشود، آسمان تبدیل میشود و مهیا میشود برای شروع دور جدید زندگی انسان.
در این مدت هم جنس جسم انسان هم نابود بگید نشده. بله خاک شده. این خاک دو مرتبه تبدیل میشود به جسم. روح انسان هم از بین نرفته از بدنش چی شده؟ جدا شده. پس چیزی به عنوان اینکه نابودی به وجود بیاد یعنی عالم یه دفعه نیست بشه. مثلاً نه قرآن همچین حرفی زده، نه چنین مطلبی در جایی. نه. پس زمین و آسمان هست تبدیل میشود. اینجا میخواهد بگه آقا انسان و جن بالاخره رو زمین حیات دنیویشون حیات ابدی نیست. یه روز فانی میشوند. یعنی چی؟ یعنی این حیات دنیوی و مادیشون از اون گرفته میشود.
انسانه میمیره، جنه میمیره. اینانن میمیرن. میمیرند نه به معنی نابود شدن جسمشون و نابود شدن روحشون باشه و نه به معنی نابود شدن کل عالم. عالم در حال تبدیل و تغییره. انسان و جن هم میمیرن. بعد از اینکه دو مرتبه عالم مهیای دور جدید زندگی انسان و جن میشود، آن زندگی اخروی موعود، عالم مهیای زندگی اخروی موعود میشود، آن وقت ارواح به اجسام ملحق میشود. مجدداً همین انسان اونجا حیات پیدا میکند. اینطوریه. پس اینکه چرا من آورده کاملاً صحیحه. اینطور نیستش که به غیر من همه چیز بنا باشه مثلاً در آن روز از بین برود، نابود بشود.
نه چنین چیزی نیست. سؤال سوم در آیه سی و پنج "یرسل عليكم شواظ من نار ونحاس فلا تنتصران" اگر منظور، منظور از پرتاب پارههای آتش و مس عذاب دنیویست تو پرانتز با توجه به اینکه آیه با معشر الجن والانس خطابه یا معشر الجن والانس خطاب در دنیا بود.
«يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ» (رحمن/35)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر شما شعلهای از آتش و دود فرستاده میشود و نمیتوانید پشتیبانی کنید.
«يَٰمَعْشَرَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ إِنِ ٱسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا۟ مِنْ أَقْطَارِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ فَٱنفُذُوا۟ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَٰنٍ» (رحمن/33)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای گروه جن و انس، اگر توانستید از کرانههای آسمانها و زمین بگذرید، بگذرید؛ جز با سلطانی نتوانید گذشت.
"یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات والأرض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان" خطابش در دنیاست. میگوید با توجه به اینکه خطاب در دنیاست پس اگر منظور از پارههای آتش و مس عذاب دنیویه، برای جنیان که در آسمان هستند امکان دارد برای انسان چگونه اتفاق می افتد؟
ببینید اولاً این آیه تحقق این عذاب رو داره بر یک شرطی متوقف میکند. میگوید "یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات والأرض فانفذوا" اگه میتوانید که نفوذی کنید در اقطار یعنی آن ارکان مدیریتی، مرزهای مدیریتی آسمان و زمین، نفوذ کنید. بعد خودش میگوید آیا این اتفاق میتونه بیفته؟ "لا تنفذون الا بسلطان" اگر خدا تسلط ندهد، شما به خودی خود چنین سلطهای بر، برای نفوذ در اقطار مدیریتی عالم ندارید. بعد برای اینکه محکم کنه که قطعاً چنین سلطهای ندارید میگوید "یرسل عليكم شواظ من نار ونحاس فلا تنتصران" بر فرض ببینید این اینجاست بر فرض که خیال هم بکنید به ذهنتون خطور هم بکنه که بله ما یه جایی بالاخره یه راه نفوذی چیکار میکنیم؟
پیدا میکنیم به آن منطقه ممنوعه مدیریتی عالم وارد میشیم. خدا میگوید بر فرض هم چنین تخیلی دارید بدانید که در این نقطه پارههای گداخته مس و آتش بر سر شما فرود خواهد آمد و نمیتوانید به یکدیگر حتی کمک کنید در مقابل این عذاب الهی. پس این آیه نمیخواهد بگه که بارها و بارها این اتفاق میفته و اینانن عذاب میشن. میگوید اصلاً راه نفوذ به اقطار مدیریتی عالم بسته است. این راه بسته است. این راه باز نیست که شما بری و بخوای تیربارون بشی بری و بخوای اونجا عذاب بشی.
اما ممکنه مخاطب خیلی پررو باشه. این جن و انس خیلی مدعی باشن بگن کی گفته بسته است ما قفلشو چیکار میکنیم؟ باز میکنیم بالاخره کلیدشو پیدا میکنیم، نفوذ میکنیم. خدا میگوید که در چنین حالتی پارههای آتش و مس گداخته بر سر شما فرود خواهد آمد. بله ناظر به دنیاست. اما چنین اتفاقی تا الان نیفتاده. بعد از این هم نمیفته. چون اصلاً اینانن مغلوبن. اینانن غالب نیستن تا بخوان وارد این مرز بشن بعد خدا چیکارشون کنه؟ عذابشون کنه. اصلاً نمیتونن نفوذ کنن به این مرزها و این بیان جهت تأکید عدم امکان نفوذ جن و...
اخطار مدیریتی عالمه. داره این رو تأکید میکند. میخواهد بگه امکان نداره چنین چیزی. بر فرض بخواد بشه من آتیشتون میزنم. مگه من میشینم نگاه میکنم شما قفل رو باز کنید و مدیریت عالم رو تو دست بگیرید . من کجام؟ اینه حرف . من میخوام از این صاحب سؤال خطاب به این صاحب سؤال یه سلمنا بگم. بگم گیریم که اصلاً عذاب دنیویایه که باید اتفاق بیفته. چرا فکر میکنیم برای جنیان که در آسمان هستن ممکنه ولی برای انسان ممکن نیست؟ مگر سوزوندن امکان-- انسان یه بعدی داره؟
فرقش چیه؟ همونطور که خدا میتواند جنیان را با شواظ من نار و نحاس عذاب کند، انسانهایی رو هم که بخوان بر فرض مثال در اختار مدیریتی عالم نفوذ کنند، خدا میتواند با شواظ من نار و نحاس چیکار کند؟ عذاب کند. چه بعدی داره؟ چه فرقی تو این جهت بین جن و انسه که شما بگید جنیان که در آسمان هستن بله ولی برای انسان چطور ممکنه؟ چه فرقی داره ؟ تو این جهت فرقی بین جن و انس نیست. عذاب کردن جن و انس چه در آسمان باشن، چه در زمین باشن برای خدا امری ممکنه و آسانه و عذاب کردن این با شواظ من نار و نحاس هم به راحتی قابل تحققه.
پس بعدی تو این مسئله وجود نداره. سؤال دیگری هم پرسیدن درباره وجه رب در آیه "ويبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام" گفتن بیشتر توضیح بدید یعنی چه وجه ربوبیت پروردگار باقی میماند و نابود نمیشود. صفت جلال و اکرام رو هم بیشتر توضیح بدید . ببینید وقتی میگوید وجه رب آنان فانی میشن وجه رب میماند، دو حالت داره در مقام فرض. یه فرض اینه که میخواهد بگه تمام موجودات با ماهیتهایی که دارند همه از بین میروند. یعنی دیگر نه انسانی میماند و نه جنی. نه جسمی از این و نه روحی.
تمام شد دیگر. جن و انس محو میشوند و وجه رب میماند یعنی خدا میماند و نگاه خدا، صورت خدا، چهره خدا تمام. یه بار اینو میخواهد بگه. اگر این معنا بود، آیات بعدی که "يسأله" بگید "من في السماوات والأرض كل يوم هو في شأن" بعد "سنفرغ لكم أيها الثقلان" میایم سراغتون.
«سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ ٱلثَّقَلَانِ» (رحمن/31)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی به شما میپردازیم ای دو گرانمایه.
بعدم آن آیاتی که بالاخره خائفان وارد بهشت میشن، مجرمان وارد جهنم. پس معلومه که اینانن کثرات موجودات از بین نمیروند. پس این فنایی که اینجا میگوید این فنا به معنی نابود شدن انسان و جن به کلی نیست.
پس تو این، پس ما باید با این وجه، با این صورت باید "ويبقى وجه ربك" را معنا کنیم . این چیه پس این وجه رب که میماند؟ در این دنیا که هستیم همه به خدا وصلیم. درسته؟ همه به خدا ربط داریم. اصلاً عین ربط به خداییم. اما آیا این عین ربط بودن ما دیده هم میشود ؟ دیده میشود؟ همه چیز عین ربط به خداست اما دیده نمیشود. گویا یه پردهای افتاده از دیدن حقیقت این عالم عاجزیم . این عالم را داریم میبینیم اما ارتباط این عالم را به پروردگار گویا نمیبینیم. لذا آن سلطه قطعیه و قهریه پروردگار بر این عالم را مشاهده نمیکنیم .
اگر حقیقت این عالم همین جا مشاهده بشه دیگر اصلاً امتحان ممکن نیست. دیگر امتحان برداشته میشود انگار. چه امتحانی دیگر همه چیز روئه. دیگر پردهای نیفتاده. علی علیه السلام میگوید "لو كشف الغطاء مزدت يقينی". اگر پرده کنار بره یقین من زیاد نمیشود. یعنی من یه طوری یقین دارم که گویا هیچ پردهای تو این دنیا آویخته. انگار همه حقیقت رو دارم میبینم . اما روز قیامت این پرده برای همه کنار میره. سوره بعدی یکی از surههایی که توی سطح بعدی خواهیم خوند، سوره قافه.
اونجا میفرماید "فبصرك اليوم حديد اليوم كشفنا عنك غطاءك". امروز پرده رو زدیم کنار "فبصرك اليوم حديد". امروز چشمت عین آهن تیزه. دیگر همه چی رو میبینی. ما تو این دنیا خیلی چیزها را نمیبینیم. لذا این کثرات دیده میشن، این آدم دیده میشن، این مخلوقات دیده میشن. هر مخلوقی انگار واسه خودش یه کسیه، یه چیزیه، یه استقلالی داره، ربوبیایی داره، عرض و طولی داره. اما "ويبقى وجه ربك" تمام این ظواهر در واقع فاصلهدار از حقیقت یه روز فرو میریزه و آن حقیقت محض این عالم که همه مخلوقات به خدا متصلاند و به خدا مرتبطاند و تحت ربوبیت پروردگارن، این به ایان چی میشود؟
دیده میشود. این میشود "ويبقى وجه ربك". ذو الجلال والاكرام. ذو الجلال، جلال در کلامم خوندید که اوصاف جلالیه، اوصاف جمالیه. اوصاف جلالیه به چی میگن؟ آن اوصافی که به خدا منتسب نمیشود. این میشود جلالیه. یعنی خدا ضعف ندارد، عجز ندارد، فقر ندارد. نمیدانم نیاز به محبت ندارد، نیاز به عبادت ندارد، نیاز به غذا ندارد. اینانن میشن اوصاف جلالیه. وقتی میگوید "يبقى وجه ربك ذو الجلال" یعنی آن روز دیده میشود که خدا به هیچ کسو هیچ چیز نیازی نداشته و ندارد.
خدا منزه است از هر صفتی که سزاوار کمال مطلق نباشه. هر صفتی که حکایت از فقر کنه، هر صفتی که حکایت از نیاز کنه، هر صفتی که حکایت از عیب بکنه همه از خدا دوره. آن روز اینطوری دیده میشود. "والاکرام". اکرام یعنی چی؟ یعنی آن روز همین خدای بینیاز دیده میشود که از او به دیگران چی میرسد؟ لطف و سخا و کرم و جود و بزرگواری و... اینم داره از یه اصلی خبر میده. اصل این است که انسان از کرامت خدا برخوردار باشن، از اکرام الهی برخوردار بشن، مکرم باشند. پس آن کسانی که در روز "يبقى وجه ربك ذو الجلال والاکرام" آنان محروم از کرم پروردگارن، اینانن کسانیاند که خودشون رو از اصل و از قاعده این عالم چیکار کردن؟
دور کردن. اینانن خودشو رو محروم کردن. و الا وجه رب، وجه جلال و اکرامه. عیبی و نقصی به او منتسب نمیشود و هر خوبی و خیری هست از او به دیگران میرسد. این وجه ربه. شما انسان خدای نکرده طوری زندگی کرده که آن روز با وجود اینکه ذو الجلال والاکرام است خدا با وجود این انسان مثلاً گرفتار جهنم میشود، این دیگر زهی شقاوت و بدبختی که کسی خدای رحمان داشته باشد. وجه ربک هم "وجه ربك ذو الجلال والاکرام" هم تو این عالم باقی بماند ولی او محروم باشه و گرفتار آتش بخواد بشه.
«وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِ» (رحمن/27)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و وجه پروردگار ذوالجلال و الاکرام تو باقی میماند.
سؤال دوم، سؤال، سؤال در واقع پنجم. سؤال شده که از کجا درخواست جاودانگی را در آیه بیست و نه به "يسأله من في السماوات والأرض" نسبت دادید؟ آیا درخواست برای رسیدگی و مشخص شدن حساب و کتاب نیست؟ . "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم" یعنی همه آسمانی و زمینی در هر روزی، در هر مرحلهای از خدا مسألت میکنند. از "من في السماوات والأرض" مسأlt میکنند، تقاضا میکنند. ما اگر گفتیم جاودانگی که من نمیدانم احتمالاً ایشون انتصاب در واقع دارن استناد به کتاب میکنند.
جاودانگی آن پایه مسئله است نه اینکه درخواست جاودانگی میکنند. نه همین که شما نوشتید درسته. درخواست رسیدگی و مشخص شدن حساب و کتاب میکنند. لذا خدا در جواب میگوید "سنفرغ لكم ايها السقل" یعنی به زودی فراغت پیدا میکنیم برای رسیدگی به حساب و کتاب شما. ای دو گروه جن و انس. پس درخواست رسیدگیه. اما بر پایه جاودانگیه. یعنی میخواستیم بگیم آن "كل من عليها فان" به معنی فنای مطلق و از بین رفتن برای همیشود نبوده. اینو میخواستیم بگیم. میخواستیم بگیم بر پایه جاودانگی درخواست میکنند از پروردگار.
درخواست چی میکنند؟ درخواست رسیدگی و مشخص شدن حساب و کتاب. این معنی دقیق تره. بعد گفتن جایگاه "كل يوم" در اینجا چیست؟ "كل يوم" در واقع ظرف زمانی متعلق به "يسأله" هست. "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم" یعنی در هر روزی، در هر مرحلهای آسمانی و زمینی از چه کسی مسألت میکنند؟ از خدا مسألت میکنند. میخواهد بگه یعنی اینکه این مرحله دنیا تمام بشود، اینانن واگذار بشن یا وامونده بشن کسی دیگر به فکر اینانن نباشد، اینطوری نیست. بعد از دنیا برای آخرت هم اینانن پشتیبانی میشن از جانب پروردگار.
برای مراحل بعدی پشتیبانی میشن از جانب پروردگار. و سؤال کردن که آیا این مرحله برزخ است؟
«بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ» (رحمن/20)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میانشان برزخی است که تجاوز نمیکنند.
این مرحله از مرگ آغاز میشود، از برزخ آغاز میشود دیگر تا ابد ادامه داره که حیات پس از مرگ انسانهاست. همون حیات اخروی انسانهاست. جهت تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام شادی قلب نازنین آن حضرت، سلامتی وجود مقدسشون اجماعا صلوات ختم کنیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه. اما سوره مبارکه رحمان. رسیدیم به مرحله در واقع جمعبندی سیاق و ارتباطیابی سیاق.
بحث سیاق
در واقع سیاق شناسی رو در مرحله قبل در جلسات قبل انجام دادیم. مفاهیم آیات رو کار کردیم. سیاق شناسیمون رو انجام دادیم. الان میخوایم سیاقهامونو جمعبندی بکنیم. سیاق اول ما آیه یکم بوده تا سیزدهم. گفتیم در روال جمعبندی سیاق، ما توجه میکنیم به فضای سخن، سیر هدایتی و جهت هدایتی. فضای سخن وقتی میگیم یعنی اینکه ناظر به چه چیزی این آیات داره صحبت میکند، چه مسئلهای رو میخواهد حل کنه، چه سوالی رو میخواهد جواب بده، چه اشکالی را میخواهد برطرف کنه.
این میشود فضای سخن. سیر هدایتی، این قدمهاییه که آیات داره برمیداره تا آن فضا را تحت تاثیر قرار بده، بهبود ببخشه، پاسخ بده، حل بکنه، ارتقا بده به تناسب فضا. جهت هدایتی، آن مقصده. کجا میخواهد برسه. آن میشود جهت هدایتی. این سه تا عنوان رو کسی در جمعبندی بهش توجه بکنه، میتونه بهتر یک سیاق رو و یک سوره رو جمعبندی کنه. در نگاه فضای سخنی به من پس مهمترین آیهای که اینجا فضای سخن رو نشون میده، آیه سیزدهه که توش از کلمه چی استفاده شده؟
انذار و جهنم
تکذیب. که ما هم با توجه به خود سوره الرحمن، "هذه جهنم التي كنتم بها تكذبون" با توجه به خود سوره الرحمن گفتیم این تکذیب، تکذیب چیه؟
«هَٰذِهِۦ جَهَنَّمُ ٱلَّتِى يُكَذِّبُ بِهَا ٱلْمُجْرِمُونَ» (رحمن/43)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این است جهنمی که مجرمان تکذیبش میکردند.
تکذیب جهنم. پس تکذیب جهنم به عنوان آن بستر و زیرساخت فضای سخن این سیاق دیده میشود. اما فقط هم اینه یا میتونیم پیش بریم؟ بله. آیه هشت. آیه هشت. احسن. هشت. ببینید هشت و نه. تکذیب جهنم یه اتفاقی رو داره رقم میزنه. تکذیب جهنم باعث شده که آن افراد یعنی مکذبان دارند نسبت به میزان چی میشن؟ طغیان میکنند یا اغصا؟ اغصا. طغیان زیادهروی از میزانه.
میزان و عدالت
اغصا کم گذاشتن از میزانه. وقتی جهنمی در کار نبود، تو ذهن آدما وقتی جهنم خاموش بشه یا وقتی جهنم از جدیت و اهمیتش بیفته، دیگر آدم تو زندگی خودشون چرا باید خودشون رو ملزم به رعایت یک میزان خاصی ببینن؟ هرکی واسه زندگی خودش چیکار میکند؟ یه میزانی تعریف میکند. هرکی واسه خودش. آقا میگوید من دلم میخواهد اینجوری زندگی کنم به کسی چه. شما این جمله رو چقدر میشنوید؟ به کسی چه من، من دلم میخواهد اینجوری زندگی کنم. اینکه من دلم میخواهد اینجوری زندگی کنم یعنی من خودم رو ملزم به رعایت یه قانون خاص نمیبینم.
یه اصول خاصی رو باید بپذیرم، یه احکام خاصی رو باید رعایت بکنم. نه. آقا من دلم میخواهد اینجوری زندگی کنم، تو هم هر جور دلت میخواهد زندگی کن. یعنی انگار دنیا یه جای دل بخواهی. میزانی نداره، قانونی نداره، حساب و کتابی نداره. انگار شما هر جور خودتو تو این دنیا تعریف کنی فرقی به حال تو نمیکند. این ته آزادی در دنیای امروز، وقتی در دنیای امروز صحبت از آزادی میشود، آزادی تهش همینه. بله انسان آزاد آفریده شده به این معنا که خداوند به انسان اختیار داده. انسان از اختیارش میتونه استفاده کنه یا سوءاستفاده کنه.
اما معنی آزادی هیچوقت در منطق قرآن این نبوده که آزادی یعنی اگر استفاده کردی یا سوءاستفاده کردی فرقی نمیکند. نه خیر. سوءاستفاده کنی عذاب میشی. تو دنیا یه جور، تو آخرت یه جور. تباه میشی، هلاک میشی، از بین میری، نابود میشی. به زوال دانی عالم انداخته میشی. تو جهنم باید مرتب تا ابد بسوزی، پوستت کداخته بشه، ریخته بشه، دوباره برویید دوباره کداخته شود، دوباره ریخته شود. اینه معنی آزادی این نیستش که بله "إنا هدیناهم السبیل إما شاكرا وإما كفورا". اما اگر کسی كفور بود با شاكر بود یکیه؟
نه "إنا أعتدنا للكافرين سلاسل" همون ادامشه "سلاسل وأغلالا وسعيرا". آقا اختیار با شماست. میخواهید شاكر باشید، میخواهید كفور باشید. اختیار با شماست، آزادید. اما آزادید که فقط یا شاكر باشید یا كفور. نه اینکه آزادید كفور باشید و همینجوری با شاكرا یکی باشید. نه كفور باشید آماده کردیم براتون. سلاسل یعنی زنجیرها، اغلال یعنی غل، غل و زنجیر آماده کردیم و سعيرا. میبندیمتون به غل و زنجیر، میندازیمتون تو آتیش. آزادید. آزادی اینطوریه. اما یه جوری در دنیا امروز جلوه میدن آزادی یعنی فرقی نداره.
آقا ما میخوایم تو این جامعه بدون حجاب زندگی کنیم. زندگی کنید. انتخابتونه. انتخاب میکنید، باشه اشکال نداره، انتخاب میکنید. اما هزینه داره. فکر نکنید آزادی به معنی آزادی مطلقه. یعنی شما هیچ فرقی نداره. آقا من با حجابم- دوست دارم. اونم میگوید منم بیحجابم، دوست دارم. دوست دارم. پس میز-- تکذیب جهنم وقتی شد در دل انسان، تو باور انسان وقتی جهنم کم اهمیت شد، به طور طبیعی انسان دیگر خودشو ملزم به رعایت یه قانون خاص نمیبینه. ملزم به رعایت میزان نمیبینه.
مثل اینکه همین الان من این مسئله رو شاهد میاریم براش قبلاً هم مثال زدیم. همین الان اخبار اعلام بکنه قوانین راهنمایی رانندگی مجازات ندارد، رعایت یا عدم رعایتش هیچ نوع مجازاتی ندارد. هر جور دوست داری برو، از هر جهت دوست داری برو، با هر سرعتی دوست داری برو، هر جا دوست داری پارک کن، هر کار دوست داری بکن. اونی که رعاي-- قانون داریم بگن اینجوری بگن قانون داریم اما اونی که رعایت بکند با اونی که رعایت نکند فرقی چی میشود؟ همچنان اصلاً کی دیگر رعایت میکند؟
هرکی یه قانون برای خودش تعریف میکند . حتی آن خوب خوبهای که دوست داره خیلی منظم باشه دیگر برای خاطر مثلاً ده متر پونزده متر راه نمیره یه وقت پونصد متر تا دور برگردون. میگوید آقا چه کاریه؟ اینجا که خطری بگید. نداره نیست. اینجا رو دیگر میرم . تازه الان که مجازات داره میریم. چراست بگه مجازاتم نداشته باشه دیگر کی پایبند به قانون میمونه؟ بعد آن وقت چه اتفاقی میافته؟ مثل این شهر میشود بیحساب کتاب. خدا میگوید بابا من دنیا رو خلق نکردم که بیحساب کتاب خلق نکردم که از الشمس والقمر بحسبان فلان این بحثای دیگش.
«ٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» (رحمن/5)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خورشید و ماه با حساباند.
پس تکذیب جهنم ، تکذیب جهنم موجب طغیان از میزان یا اخسار در میزان میشود. آدم دیگر نمیخوان این رو رعایت بکنن. من بخوام یه قدم جلوتر برم توی فضای سخن به کلمه رحمانم بالاخره یک قلابی اینجا میندازم. از کلمه رحمانم یه ماهی میگیرم اینجا. میگویم این تکذیب جهنمه، اینو دارم به مدد جاهای دیگر قرآن میگویما. این دیگر توقع نداشتم اینجا شما بگید. اما به مدد جاهای دیگر قرآن ما وقتی که انبیا انذار میدادند مردم را هشدار میدادند به مردم که جهنمی در کاره، مردم چی میگفتن؟
ما انزل الرحمن من شيء ان انتم الا تكذبون. میگفتن خدا رحمانه. خدایی که ما میشناسیم رحمتش همه جا گستردهست. این خدای رحمت گستری که ما میشناسیم از سوزوندن و عذاب و آتش و اینانن حرف نمیزنه. شما انبیا که به او نسبت میدید آتش را، جهنم را، شما دروغ میگید . بعدم به انبیا میگفتن ان اتت فيرنا بکم. شماها شومید، نکبتید. لئن لم تنتهوا اگه دست از این جهنم جهنم گفتنتون نکشید لنرجمنکم سنگسارتون میکنیم. و لیمسنکن منا عذاب الیم. ما خودمون عذابتون میکنیم که دنیایی از شر حرفای نکبت آلود شما نجات پیدا کنه.
چقدر میخواید بگید جهنم؟ خسته مون کردید. خدا مهربان است. خدا رحمان است. این همه لطف تو این عالم پخش نکرده که تهش ما رو بگیره چیکار کنه؟ بسوزونه که این استدلال بود. پس رحمانیت خدا که تو این سوره هم خدا روش تاکید کرده، این رحمانیت یه دستاویزیه برای تکذیب جهنم. یعنی یه عده گویا میخوان سوءاستفاده کنن از این رحمانیت برای تکذیب جهنم . این مسئلهست. پس فضای سخن معلومه . وقتی فضای سخن معلوم شد، تو این فضای سخن خدا یه سیر هدایتی در پیش گرفته. این سیر چند تا قدم داره.
قدم اولش همین چهار تایی اوله. چون تو این چهار تایه اول میخواهد بگه بله من رحمانم. اما رحمانیت من کجا تبلور یافته؟ کجا تجلی یافته؟ رحمانیت من آیا به این است که مجازاتی برای تخلف از میزان تو این عالم نداشته باشم؟ این معنی رحمانیته ؟ این معنی لطفه ؟ که این عالم بیحساب کتاب باشه هرکی هر جور زندگی کرد زندگی کنه. رحمانیت من در علم القرآن ظهور یافته. بله من رحمانم پس قرآن را در وجود انسان نهادینه کردم. علم القرآن خلق الانسان علمه البيان. انسان رو از حیوانات جدا کردم.
یک سرمایهای به انسان دادم متناسب با این سرمایه از انسان مسئولیت میخوام. رحمانیت من به دادن این ظرفیت و این استعداد به انسانه که الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البيان . به انسان بیان آموختم. انسان رو هدفمند کردم. انسان را روشن کردم. نسبت به خیلی چیزا از ابهام درآوردم . گام دوم. الشمس والقمر بحسبان والنجم والشجر يسجدان. این عالم شمس و قمرش، نجم و شجرش رو حساب حرکت میکند و خاضعه. یعنی از جانب شمس و قمر تخلفی صورت نمیپذیرد. از جانب نجم و شجر هم سرکشی صورت میپذیرند.
عالم رو حساب و با کمال خضوع داره کار خودشو انجام میده. این وسط ما میخواستیم یه آسمانی بلند کنیم، یه زمینی بگذاریم رو این زمین انعام یعنی جنبندگان ذوی العقول جن و انس را بگیم-- بهشون بگیم چیکار کنید؟ زندگی کنید. منتها آسمان رو که بلند کردیم اول میزان را گذاشتیم بعد زمین را نهادیم. ببین رتبهست. نمیخوام-- زمانی نیست، رتبیه. یعنی اول میزان است بعد زمین. قبل اینکه زمین، زمین باشه و شما بخواهی توی زندگی رو آغاز بکنی به عنوان یک انسان یا به عنوان جن، اینجا میزان داشته حساب کتاب داشته.
از ناحیه شمس و قمر و نجم و شجر که نگران نیستیم. به تو دادیم این بار امانت را از تو میخواهیم این مسئولیت را. ألا تطغوا في الميزان واقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان.
«أَلَّا تَطْغَوْا۟ فِى ٱلْمِيزَانِ» (رحمن/8)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا در میزان طغیان نکنید.
آقا باید رعایت کنید. بله اگر اینو رعایت کردید نوش جونتون. والأرض وضعها للأنعام فيها فاكهة والنخل ذات الأكمام والحب ذو العصف والريحان. برید لذت ببرید، بخورید، استفاده کنید با رعایت میزان، با رعایت چارچوب، با رعایت قانون. اینکه خیال کنید بیحساب کتابه و قانونی نداره، خیال کنید تو این دنیا هرکی زندگی کنه هیچ جوره اسمش مجرم نیست.
نخیر مجرم داره این دنیا. کسی تخلف کند ما تو همین سوره میخوانیم این متخلفین از میزان رو این سوره اسمشون رو میذاره چی؟ مجرمان. ذهي جهنم التي يكذب و بهل مجرمون. این مجرمان. مجرم باشید میرید تو جهنم. خدا رحمانه. رحمانه میبردت تو جهنم پوستتم میکند. رحمانه بله. رحمانیت مگر به معنی بیقانون بودنه؟ بیحساب کتاب بودنه؟ ول بودنه؟ این چه تعریفیه از رحمانیت؟ ببینید پس در سه تا قدم، قدم اول انسان، قدم دوم جهان، قدم سوم مسئولیت انسان تو این جهان. شما تو این جهان مسئولی، شما در قبال میزان مسئولی، مخاطب سه تا جملهای.
ألا تطغوا في الميزان جمله اول. أقيموا الوزن بالقسط جمله دوم. ولا تخسروا الميزان جمله سوم. باید طغیان در میزان نکنی. باید اقامه وزن بالقسط داشته باشی. باید اخسار از میزان هم نداشته باشی. بعد میگوید که وقتی این مطلب رو به نهایت خودش رسوند اینجا یه سؤال میکند. فبأي آلاء ربكما تكذبان. چه چیزی؟ کدوم یک از نعمتهای پروردگار، آیات بالغهی پروردگار، کدوم یکی را داده که شما تکذیب کنید؟ یعنی شما با استناد به چی تو این عالم میخواید تکذیب جهنم بکنید؟ با استناد به چی؟
با استناد به گل؟ با استناد به رود؟ با استناد به درخت؟ با استناد به آسمون؟ با استناد به زمین؟ میخواید با استناد به این آلاء پروردگار تکذیب جهنم بکنید؟ جا نداره. راه نداره. این آلاء همه در کنار هم داره از یک حکمتی، یک هدفمندی تو این عالم پرده برمیداره. همه این آلاء کنار هم داره نشون میده عالم بیحساب و کتاب نیست، قانون داره ، حساب کتاب داره. بعد شما میخوای به همین آلاء استناد کنی بگی جهنم نیست، مجازات نیست. انسان مجرم چی بهتر از اینه براش که بگه مجازاتی در کار نیست که راحت بتونه به سیرهی مجرمانه خودش ادامه بده.
بنده اگر بخوام جهت هدایتی رو بگم. ببینید مسلماً آن مطلب اول که گفت الرحمن علم القرآن این جهت هدایتی نیست. این مقدمهی بحثه. میخواهد بگه انسان ظرفیت خاصی دارد که با تکیه به این ظرفیت مسئول در قبال میزان است. درسته؟ مطلب دوم از شمس و قمر و به عثمانهای این جهت هدایتیه؟ جواب منو بدید. نه. بازم نه. آقا اینم یه مقدمهایه. میخواهد بگه این شمس و قمر یا نجم و شجر از بابت اینانن نگرانیای درباره میزان وجود؟ نه. تا برسیم به اینجا. تا برسیم به اینجا که بگه آقا بین آسمان و زمین ما آسمان رو بلند کردیم، زمین رو گذاشتیم، میزان نهادیم، رعایت میزان.
من اینجا یک عنوان مینویسم به عنوان رعایت میزان. این یک عنوان که می-- نامزد جهته. ببینید من دارم آن عبارتهایی که نامزد جهتاند. آقا جهت این مطلب کجاست؟ الان من بگم آیات یک تا سیزده چیو گفت؟ گفت میزان را رعایت کنید یا جهت دوم، جهت دوم رو هم بگید. تکذیب جهنم، تکذیب جهنم. اصلاً مقابله با تکذیب بگید جهنم. ما دو تا گزینه کلاً ما تو این سیاق داریم که این دو تا گزینه میتوانند گزینههای جهت هدایتی باشن یکیش اینه که بگیم این سیاق میخواهد پیام این سیاق در پایان اینه میخواهد به انسان بگوید میزان را رعایت کن.
میزان را رعایت کن. این دستور این سیاقه. این جهت این سیاقه. اگر گفتیم این جهت این سیاقه مقابله با تکذیب جهنم میشود فرعش. یعنی اگر اینجا گفته "فبأي آلاء ربكما تكذبان" برای این گفته که انسان لازم ببیند باید میزان را چیکار کند؟ رعایت کند. این یه گزینه. گزینه دوم اینه که نه این سیاق آمده به انسان بگه چطور آخه میتونی جهنم را تکذیب کنی؟ با استناد به چی؟ چه چیزی سبب شده تو بگی جهنم در کار نیست؟ ببینید این دو تا دو روی یک سکه است. الان شما اونو بگی یا اینو بگی آسمون به زمین نمیاد، زمین هم به آسمون نمیره.
اما یه دقتی توشه. نقطهزنی میخوام پیدا کنی. نقطه بزنی. کجا رو داره نشانه میگیره. یه مثال براتون بزنم از سورههای کوتاه. من یه سوره میخونم "بسم الله الرحمن الرحیم. والعصر إن الإنسان لفي خسر إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر". این سوره جهتش چیه؟ دو تا گزینه داریم. گزینه اول تأکید بر قاعده خسران. این سوره میخواهد بگه زمان که میگذرد ، الا ولابد انسان در چیه؟ خسرانه. البته انسان اینو فهمید خودبهخود به این فکر میافته که چیکار کنم تو خسران؟
نباشم برم سراغ ایمان و عمل صالح و تواصي به حق و تواصي به صبر. آن میشود راه نجات از خسران. ولی سوره میخواهد به من بگه حواست باشه یه قاعده تو این عالم داریم به نام قاعده خسران. حالت دوم. سوره رو خوندیم یا جهتش چیه؟ میگوید جهتش ایمان و عمل صالحه. سوره میخواهد به من بگه چیکار داشته باش؟ چی داشته باش؟ . اگر سوره بخواد به من بگه ایمان و عمل صالح داشته باش، این حرفو من به سوره نسبت، نسبت بدم غلطه؟ نه درسته اما نقطهزنی نکردی. چطور نقطهزنی نکردی؟ کلیگویی کردی.
همه قرآن میخواهد بگه ایمان و عمل صالح. این سوره هم میخواهد بگه. اما این سوره با چه زاویه دیدی ، دارد انسان را به ایمان و عمل صالح میکشاند. با این زاویه دید که قاعده خسران بیبروبگرد تو این عالم چیه؟ وجود داره. اگر قاعده خسران را باور کردی ، آن وقته که با شوق میری سراغ ایمان و عمل صالح. این زاویه دیده. الان اینجا آقا میزان را رعایت کن. بله. خیلی از سورههای دیگر هم ممکنه بگه میزان را چیکار کن؟ رعایت کن. با چه زاویه دیدی میگوید؟ میگوید ببین اگر تکذیب جهنم کردی اینه که به هم میزنه میزان را رعایت یا عدم رعایت میزان را.
یعنی زاویه دید این سیاق مقابله با تکذیب جهنمه. آقا این حرف خوب بود قشنگ سخنرانی کردی استدلال کن. استدلال کن. استدلال اول . بعد از تمام این حرفا در نقطه پایانی رسید به ف. ف معمولاً ف چیه؟ نتیجهگیری. "فبأي آلاء ربكما تكذبان". به سبب کدام یک از آلاء دارید تکذیب میکنید جهنم را؟ این استدلال اول. استدلال دوم. اونچه در سوره تداوم یافته بحث میزانه یا تکذیب ، کدوم آیه تکرار شده؟ "فبأي آلاء ربكما تكذبان". همینم خودش داره حکایت میکند. یعنی شما به خود سوره نگاه-- به خود سیاق نگاه کنی "فبأي آلاء ربكما تكذبان" با ف نتیجه در نقطه پایانی ، به کل سوره نگاه میکنی.
میبینی این آیه است که در کل سوره چندین بار دیگر تکرار شده. ضربآهنگ کل سوره رو "فبأي آلاء ربكما تكذبان" اونه. اونوقت تلیعه سوره چی؟ تلیعه سوره میخواهد بره روی مثلاً میزان؟ نه. میزان در اینجا فرع مطلبه. اصل مطلب اینه. جایی برای تکذیب خبر قرآن از حقیقت جهنم وجود بگید، ندارد. در این راستا بله. مگه میشود دنیا میزان نداشته باشه و مگر میشود رعایت میزان یا عدم رعایت میزان فرقی با هم ، بگید. نداشته باشه. این یعنی جهنم. این یعنی جهنم است. هر کسی که قبول داشته باشد، خوب دقت کنید ، هر کسی که قبول داشته باشد بین رعایت یک حساب و کتابی تو این عالم با عدم رعایت این حساب و کتاب تو این عالم فرقی هست، هر کس چنین فرقی را قبول داشته باشه اصل جهنم را باور داره .
جهنم یعنی جایی برای مجازات اونی که از این قانون تخل-- تخطی میکند. از حساب کتاب دنیا تخطی میکند. ببینید من برای اینکه سر اصل باهاتون یه محاجه عرفی میخوام بکنم. الان اینور اونور مثلاً میرید به شما میگن آقا برای تا رمو جهنم فلان. یه نکته میخوام بهتون بگم. برای نمیدانم آن طرف میلیاردی دزدیده، من دو هزار دزدیدم. نمیدانم از این حرفا. ببینید یه نکتهای بهتون بگم جهنم رو اگر قبول کردیم، دعوا میاد سر حد و حدودش. سر اصلش هیچکی نمیتونه هیچ آدم عاقلی نمیتونه منکر اصلش بشه.
مگر یه کسی که بیاد منکر حساب کتاب و نظم و قاعد قانون تو عالم بشه کلاً بگه آقا عالم وله، آن جداست. ما با او تو خاکریزهای قبلی باید بجنگیم. اما یه کسی که آمده تا اینجاها رو جلو یعنی خدا رو قبول داره بالاخره وجود یک عالمی را، یک قيامتی را، یه چیزی قبول داره. این نمیخواهد بگه کلاً هیچی نیست، آخرتی هم نیست. این میگوید جهنم نیست. این نمیگوید بهشت هم نیست. نمیگوید خدا هم نیست که. دقت کنید. ما با این آدم یه با این آدم یه محاجه داریم. میگیم آقا بیا با هم بشینیم کلامونو قاضی کنیم.
بیا سر نماز و روزه و حجاب و خمس و زکات و اینانن با هم حرفی نزنیم. چطوره؟ بیایم سر اینانن حرف نزنیم. سر چی حرف بزنیم با هم؟ بیایم مثلا سر سلاخی، قتالی، آدمکشی، چاقوکشی، سر این چیزا صحبت کنیم. پوست کندن. اینانن چطوره؟ خوبه؟ مثلا تو این دنیا یه کسی هستش، یه آدم خیلی خوبیه . این فقط روزی دو سه نفر سلاخی میکند. دو سه تا آدمو پیدا میکند random میبره سلاخی میکند، پوستشونو میکند، کاه تو پوستشون میکند، آتیش میزنه. این بنده خدا کار خاصی هم بگید- نمیکند ...نمیکند همین فقط کارش سلاخی.
یکی دیگر هستش. اینانن بنده خدا اسم خوبی هم دارنا. پرچمشونم پرچم خوبیه، اسم خوبی هم دارن، میخوان دولت نمیدانم چیچی و چیچی تشکیل بدن. اینانن کارشون اینه. بچه رو میگیرن، بچههای پنج ساله چهار ساله رو سرشونو میبرن چطوره؟ مشکلی داره؟ آخه میخوام ببینم کدوم وجدان بیداری، کدوم انسان سالمی میتونه احتمال بده که یه چنین جرایمی، یه چنین تخلفهایی تو این دنیا حساب کتاب نداشته باشه. طرف یه ماشه رو بکشه گونه صد هزار نفر رو جا در جا بکشه حساب کتاب نداشته باشه.
ببین سر اینجا پای قتل و غارت که برسه یه عدهای میان همراهی میکنن. آقا نه برای اینانن دیگر نمیشود. اینانن رو که باید بسوزونیم. آن که میگیم نسوزونه اونو سر حجاب دعوا داریم و الا سر سلاخی بسوزونن. حقشه این آدمو ببرن جهنم بسوزونن اصلاً. مشکلی نداریم. این آدم این همه خانواده رو داغدار کرده، این همه مصیبت تو این عالم ایجاد کرده اینو باید سخت مجازات کنن. یه کم دایره رو بازتر میکنیم. یه عده میریزن. میگیم ناموس هم بیا به جان اضافه کنیم. اینجا باز یه عده هنوز هستن میگن نه ناموسم ناموس سر ناموس من حساسم.
اگر کسی به ناموس چپ نگاه کنه، رای گردنشو میزنم. خدا ببره اونو تو جهنم باشه باز. اما یه عدهای تو ناموس شل میشن به مال میرسیم. آقا مال مردمو میدزده. این بیچاره صبح تا شب رفته کار کرده دو هزار و سیصد چهارصد تومن پول گیرش اومده تو جیبش. خوشحال میخواهد بره نونوایی یه نونی بخره بره، جیبش رو زدن رفتن میگوید نه اینم بیزحمت اگه امکان داره با یه تبصرهای چیزی اینم بسوزونید دستون درد نکنه. پس قاتل و بیناموس و دزد و اینانن رو اشکال نداره. اینانن رو ما اجازه دادیم خدایا میتونی چیکار کنی؟
آتیش بزنی. اما با بقیه آن کارو نداشته باش. ما نه آدم میکشیم، نه به ناموس کسی کار داریم، نه دزدی میکنیم. ما داریم زندگیمونو میکنیم. با ما کار نداشته باش. میرسیم به اینجا. من با یه مثال شروع میکنم میام اینجا. خدایا تو هواپیما که داره میره، اگه کسی رفت خواست سر خلبان رو قطع کنه، اینو بگی بکش. اما یکی خواست پنجره رو بشکنه نه شکستن یه شیشه کجا و بریدن سر خلبان کجا؟ جفتش یه نتیجه داره. شما سر خلبان رو ببر، هواپیما بدون سرنشین بدون خلبان میره اینور اونور و میخوره زمین.
بزن شیشه رو بشکن. یه دونه نمیدانم نارنجک منفجر کن ته هواپیما تو دم. آقا چه فرق میکند؟ کی باید تشخیص بده که چی کجا جرمه یا جرم نیست؟ اینو کی باید تشخیص بده؟ شما ظاهر جرم رو نگاه میکنی، ذات جرم رو نمیبینی. آقا جان وقتی تو تو این دنیا داری زندگی میکنی و فقط به فکر راحتی خودت هستی، هیچ جرمی نداری . نه آدم میکشی، نه به ناموس کسی کار داری، نه مال کسی رو میدزدی. یه جرم ساده داری، آن جرم سادهت چیه؟ فقط به فکر بگو راحتی خودت هستی. برای من مهم نیست همسایمو دارن میزنن آقا الان به من که کسی کار...
همسایه رو دارن میکشن. خیلی خوب اشکال نداره، همسایه است. مال همسایه رو دارن میبرن، عیبی نداره. به ناموس همسایه کار داشتن، مشکل نداره. کوچه بغلی تا کجا به شما ربط نداره؟ بگو. شما تو دنیایی نشستی که یه عده دارن آدمکشی میکنن، به نوامیس تجاوز میکنن، اموال مردم را در ابعاد وسیع غارت میکنن، منابع کشورها رو غارت میکنن. تو بگی به من چه؟ تو که وظیفه انسانیتت ایجاب میکند بلند شی به اندازه خودت برای احقاق حق مظلوم بکنی. اگر تو گفتی به من چه؟ آیا میتونیم بگیم تو مجرم نیستی و آنان مجرماند .
میتونیم بگیم یا نه؟ وجدانهای بیدار جواب بدن. تو رو خدا به خاطر این جلسه به من جواب ندید. با وجدانتون جواب بدید . اگر من خودم در امانم، بغل دستی رو دارن میکشن، من میگویم به من ربطی نداره. اصلا عقل، دین هیچی. تو با خودت نمیگی اونو کش بعد تو رو میکشه . یه داد نباید اینجا بزنی . یه دستی هولی نباید بدی . اگر رسیدیم به اینجا، رسیدیم به-- پس آقا یه جرم دیگر هم اضافه شد به جرم. به غیر از جرم آدمکشی و تعرض به نوامیس و دزدی، یه جرم دیگر هم اضافه شد بیخیالی، بیتوجهی، بیغیرتی، بیرگ بودن .
بیاهمیت بودن درباره بقیه آدما و ظلمی که به بقیه آدما میشود. اگر خواستی اهمیت بدی به این ظلم باید به خط بشی. آیا میشود با این ظلم بدون جبهه و تشکیلات مبارزه کرد؟ میشود؟ تشکیلات میخواهد. تشکیلات بیصاحاب میشود؟ صاحب میخواهد . از این صاحب اطاعت میخواهد. این اطاعت تمرین میخواهد. عزیزم نماز تمرین اطاعته . مگه میشود شما اطاعت نکنی و تو این عالم با ظلم بخوای مبارزه کنی؟ ممکنه؟ ممکن نیست . مگه میشود شما حرکت تشکیلاتی بلد نباشی، تمرین نکرده باشی که آقا چند ساعت در طول روز نخور، اسمش روزهست.
یاد بگیری نخوردن را. یاد بگیری تقوا را. این مانوره. همه باید شرکت کنن. مثل ارتشی میمونه که میگوید آقا بنا داریم با دشمن بجنگیم. اما نه سوگا داریم، نه از جلو نظام داریم، نه به چپ چپ داریم، نه به راست راست داریم، نه تمرین داریم، نه مانور داریم، نه مناسک داریم، نه مراسم داریم. کجای دنیای یک ارتش بیحساب کتاب داریم . میبینی که از همون جرمهایی که قبول داری کلی جرم به جرم چی شد؟ اضافه شد. آقا این جرم رو کی باید تعریف کنه، چی جرمه، چی جرم نیست .
میزانو کی باید تعریف کنه . مردم بدانید والله، والله، والله خدا در قرآن چیزی اضافه از میزان تعریف نکرده. کل قرآن میزانه . اینکه میگوید به فکر یتیم باش میزانه. اینکه میگوید به فکر مسکین باش میزانه. اینکه میگوید دروغ نگو میزانه. غیبت نکن میزانه. تجسس نکن میزانه. تهمت نزن میزانه. به مال مردم تعرض نکن میزانه. به نوامیس نگاه چپ نکن میزانه. نماز بخون میزانه. حج بگذار میزانه. روزه بگیر میزانه. اینانن همه میزانه . اینانن داره دنیا رو تنظیم میکند. چگونه زیستن را به انسان میآموزه.
شما اینو نمیخوای قبول کنی. فقط میای با خدا چانهزنی میکنی. خدا اینش رو قبول دارم، اینش رو نه. شما میگی من با حجاب. ما حجابو دادیم به تو. اگر اومدی توی همین جامعه به خاطر بدحجابی همین جامعه، بنیان خانواده سست شد . بچه تو این خانواده بدون عاطفه بزرگ شد. این بچه فردا اومد دزدی کرد، به نوامیس تعرض کرد، تو دخیلی. تو سهیمی . تو که یک نگاه نامحرم را به خودت جلب کردی، دلشو لرزوندی، عاطفه او را، محبت او را با همسر خودش، با حلال خودش لرزوندی تحت شعاع قرار تو سهیمی.
تو میتونی بگی به من ربط نداره . چطور میشود ما داریم در یه کشتی با هم زندگی میکنیم، این کشتی میزان داره، حساب و کتاب داره . بعضیا تو این فضای نمیدانم حجاب اجباری یا حجاب، عدم حجاب اجباری میان میگن قانون کشور. آقا قانون کشور سیخ چه هم . قانون الهیه. قانون جهانه . باشه برای یه عدهای کلمه قانون کشور شاید جواب بده . آن عالم حساب کتاب داره. هرکی هر کار دلش میخواهد بکنه . هرکی هر جور دلش میخواهد بچرخه . با همینا هم بری بحث کنی سر اصل حجاب مشکلی ندارنا.
فقط صحبت حد حجابه. یعنی تشخیص خودمون رو حاکم کردیم. الان به آنان بگو بیایم تو کشور برهنه راه بریم، هممون برهنه بشیم چطوره ؟ کدوم آدم عاقلی قبول میکند؟ کدوم آدم سالمیه قبول میکند؟ کسی مگر ببخشید از دایره انسان بیرون باشه. کسی در دایره انسان باشه، مسلمان هم نباشه، شیعه هم نباشه، قرآن هم نداشته باشه، لخت شدن که صلاح نمیدونه . بگید به من صلاح میدونن؟ نمیدونن که. شاهدش هم اینکه نگاه کن دیگر تو کشورای خودشون لخت که نیستن . پس شما سر اصل حجاب مشکلی با خدا نداری.
سر چی با خدا مشکل داری؟ حدشو داری تعریف میکنی. میخوام ببینم تو سزاواری تعریف کنی یا خدا . چقدر باشه حجاب؟ در چه اندازه خوبه؟ بعضیا اینه. این دل بخواهی یعنی این. یعنی میخوام خودم قانون بذارم. میخوام خودم حد و حدود قوانین رو تعریف بکنم. به تشخیص خودمم عمل کنم. این همه آدم، این همه تشخیص، این همه قانون، این همه حساب کتاب. این عالم دیگر میشود بیحساب کتاب. هی بگو خدا رحمانه. نعوذ بالله رحمانیت خدا را مسخره کردی . یعنی چی رحمانه؟ رحمانه یعنی بیحساب کتابه؟
وله؟ پاری به هر جهته؟ هرکی هر جور دوست داره تعریف کنه زندگی کنه؟ درک بکنیم. سوره الرحمن آمده بگه آقا رحمانو درست بشناس. رحمان مفهومش این نیست که برو هر غلطی میخوای بکن بکن. رحمان اینه که تو انسانی و از حیوانات فرق میکنی با حیوانات. به در قرآن آموخته شده. تو از حیوانات و از بهائم جدا شدی. تو مسئولی. خورشید و ماه مسئول نیستن و تو هستی. نجم و شجر مسئول نیستن و تو هستی. آنان دارن به وظیفه شون قهری و غریزی و قطعی و جبری عمل میکنند. اما تو مختاری. انسان، تو مختاری.
خدا قبل از اینکه زمینو زیر پات بگذاره میزان برات گذاشته، رو میزان حرکت کن. طغیان نکن. اغصار نکن. کم نذار. زیادهروی نکن. خودتو با میزان تطبیق بده. عقيب الوزن بالقسط. میخوای بگی جهنم نیست؟ اشتباه میکنی. قطعاً جهنم هست. هیچ علتی، هیچ بهانهای نمیتونه باعث تکذیب جهنم بشه. هرکس به هر بهانهای جهنم رو تکذیب میکند، داره عقل خودش را زیر سؤال میبره. عقلانیت و فهم و شعور خودش را زیر سؤال میبره. مثل انسانی که در یک جامعه بخواد مجازات را تکذیب بکنه. جز تکذیب شعور هیچچی دیگر نیست این.
هرکسی فکر میکند حد و حدود میزان را میتواند تعریف بکنه، او هم داره به ریش خودش میخنده. چون خالق این عالم او نیست. خالق انسان او نیست. خالق نجم و شجر، خالق شمس و قمر او نیست. خالق سما و ارض او نیست. او نمیتونه تعریف بکنه. این تعریف انحصاراً در اختیار خداست و لا غیر. و نه غیر خدا . باشه بیا سر آیه قرآن با هم بحث کنیم ببینیم آیه قرآن اینو میگوید یا اونو میگوید. اما اینکه ما کار با قرآن نداریم بیجا میکنی. یعنی چی کار با قرآن نداریم ؟ قرآن کتاب عالمه.
میزان عالمه. حساب کتاب عالمه. کار با قرآن ندارم. باشه نداشته باش. هذه جهنم التي يكذب بها المجرمون. يطوفون بينها وبين حميم آن. فبأي آلاء ربكما تكذبان . تکذیب کن. این سیاق اول. پس از نظر حقیر سیاق اول آمده که این آیه سیزدهم را در واقع برای ما تازه جا بندازه. یعنی کل سیاق اول خروجیش تو همین آیه سیزدهمه. بعد این خروجی تو کل سوره چی میشود؟ میشود ضربآهنگ کل سوره و سیاق اول که همون روز اول هم بهتون گفتم یه جورایی سیاق اول رو کسی بفهمه کل سوره رو چیکار کرده؟
فهمیده دیگر. دیگر بقیه سوره شرح این ماجراست. باز کرده این سفره نظام رحمانی را. و الا کل مطلب اینجا گفته شد. یعنی این سیزده تا آیه یه وقتی هم اگر خواستیم تو مجالس ختمی جایی الرحمن بخونیم برای اموات که اون میزان را رعایت کنند و احیاناً اگر وقت کم داشتیم این سیزده تا آیه رو بخونیم کار حل. این سیزده تا آیه جان این سوره است. قلب تپنده این سوره است. به امید روزی که اینانن رو برای زنده بخونیم تو مجلس البته اموات اشکال نداره ولی برای زنده گوش بدن.
الان یکی از رسومات غلط اینه که قرآن توضیح میکنن یکی هم قرآن میخونه، مداحی میکند. بابا قرآن توضیح دادید یا بذارید ما قرآن بخوانیم یا شما قرآن بخوانید. آخه این چیه؟ این میت کجاست؟ میت الان نشسته اونجا داره مثلاً کاسبی میکند چند صفحه خوندیم چند صفحه تا چند صفحه. بابا بذارید یا ما بخونیم خودمون برای خودمون. میگوید آقا ده دقیقه قرآن رو توضیح میکنید، ده دقیقه قرآن بخوانید، سکوت، همه قرآن بخوانند. تموم شد قرآن رو جمع کنید. یکی قرآن میخونه. این خطاست که یکی قرآن میخونه بقیه هم قرآنهای خودشونو میخونن.
اشتباهه. یادمون باشه اینو هم برطرف کنیم. اگر یه وقتی خواستید سوره رحمانو بخونید این سیزده تا آیه جان کلامه. جانم؟ اینو که دیگر در جلسه اول گفتیم. جلسه اول گفتیم، جلسه دوم گفتیم. همونطور که خودتون گفتید باید تو این سوره باشه، تو این سوره هست اینانن . هذه جهنم التي يكذب بها المجرمون. تو سوره هست یعنی تکلیف سوره با مفهوم تکذیب روشنه. تو کل سوره برای تکذیب به غیر از جهنم هیچ کلمه دیگری نداریم. فقط جهنمه و تکذیب جهنمه که جرم میسازه. نه تکذیب ربوبیت، نه تکذیب نبوت.
اگر یه نفری بگه آقا من الله را قبول دارم، قیامت را هم معاد رو هم قبول دارم، خداي یگانه رو قبول دارم، معاد رو هم قبول دارم، تو معاد بهشت رو هم قبول دارم، جهنم رو قبول ندارم. همین. من تو کل اعتقادات مشکل با چی دارم؟ جهنم. با بقیه اعتقادات هیچ مشکلی ندارم. وحی داریم، نبوت داریم، خدا داریم، معاد داریم، همه رو داریم، جهنم نداریم. همین کافیه که مجرم بشه . یعنی برای مجرم شدن مقدمهای غیر از تکذیب جهنم ضروری؟ ضروریترین مقدمه مجرم شدن تکذیب جهنمه. بقیه چیزا دنبالش میاد.
لذا قرآن در برخورد با اعتقادات باطل مشرکان تو فاز تربیتی تأکیدش رو جهنمه چون جهنمو نمیشود انکار کرد. جهنم اگر انکار شد دیگر هیچ اساس تربیت و هدایت در قرآن باقی نمیمونه. جهنم اگر انکار شد همه آدما نه اینکه همه آدما لزوماً وحشی بشن، نه. بعضیا هم که داغش میکنن میگن اگه جهنم انکار شد همه وحشی میشن، همه همون میخورن، نه. هرکی به تشخیص خودش عمل میکند. هرکی به تشخیص خودش هر جور دلش میخواهد رفتار میکند. دنیا میشود دل بخواهی. دن-- رفتار دل بخواهی آدما لزوماً مطابق میزان دنیا، میزان عالم نیست.
وقتی مطابق میزان نیست خودبهخود به هم میزنه توازن را. خودبهخود میبینید این همه ساله انبیا اومدن، اولیا اومدن، کتابهای آسمانی بوده. یه جور عدالت میخوایم آدما به عدالت زندگی کنن، همین. یعنی یه تقاضای بزرگ بشر در طول تاریخ از اول تا اینه که بیاییم، بیاییم به عدالت رفتار کنیم. بیاییم هرکی به حق خودش چی باشه؟ قانع. همین نمیشود. همین نمیشود. هیشکی به حقش قانع نیست. همه بیش از حقشون میخوان. همه با هم در رقابتن. بعضیا با جنگ، با تسلیحات، بعضیا هم با دعواهای بالاخره کوچه خیابانی.
این چیزی نمیشود به جز اینکه جهنم باور بشه. جهنم که باور شد میزان باور میشود. میزان که باور شد عدالت میاد. آنان خبرشون از شمس و القمر به هسبان. مبتدا خبر، نه. جمله به جمله عطف شده. اما سیاق دو. خلق الإنسان من صلال.
«خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ» (رحمن/3)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انسان را آفرید.
الان ما تو این سیاق باز دنبال فضای سخنیم. به غیر از فبعی آلاء ربكما تكذبان. آیا تو این سیاق آیه و نشانهای از فضای سخن داریم؟ داریم؟ نه. فضای سخنی نیست. تنها آیه فضای سخنی این سیاق همین فبعی آلاء ربكما تكذبان. یعنی جریان همون فضای سخنه.
همون فضای سخن سیاق یک اینجا هم چی شده؟ جاری شده. همینجا اونم هست. ما چیزی به غیر از این نداریم. بقیش که مظاهر ربوبیت پروردگاره. جدا شدن سیاق به خاطر فضای سخن نیست. جدا شدن سیاق به دلیل سیر مفهومیه. آیا این سیر مفهومی خلق الإنسان تا آخر یبقی وجه ربك ذو الجلال والإكرام این زیرمجموعه سیر مفهومی یک تا سیزده که تازه میخواست اصل فبعی آلاء ربكما تكذبان را توضیح بده؟ نه، آن یه سیر مفهومی بود با دو تا مقدمه و یه نتیجه. انسان بیان دارد. شمس و قمر به هسبان، نجم و شجر یسجدان، انسان اما مسئول.
«وَٱلنَّجْمُ وَٱلشَّجَرُ يَسْجُدَانِ» (رحمن/6)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گیاه و درخت سجده میکنند.
این سیاق یک بود. سیاق دو یه شرحه. ببینید کاملاً گزارشگونه از خلق تا فنا. میخواهد بگه خدای رحمان ربوبیتی دارد. ربوبیت خدای رحمان چیه؟ از خالقیت آغاز میشود. میخوام سیر هدایتی رو برم چون فضا که همون شد. از خالقیت آغاز میشود. خلق انسان و خلق جن رو انجام داده. این خالقیت، اصل اول، اصل خالقیت. اصل دوم، ربوبیت گسترده. رب المشرقین رب المغربین. خالقیت، ربوبیت. اصل تدبیر در واقع دیگر. اصل سوم، اصل نوع ربوبیت. مرج البحرین یلتقیان.
«مَرَجَ ٱلْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ» (رحمن/19)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دو دریا را روان کرد که به هم میرسند.
ربوبیت مدبرانه.
ربوبیت بر، بر پایه آب که من در جلسه قبلی توضیح دادم بر پایه آب کل امورات این مربوبین را یعنی جن و انس را تدبیر میکند. مرج البحرین یلتقیان بينهما برزخ لا يبغيان. اشاره میکند به چرخه حیاتی آب در نظام عالم که جن و انس ازش برخوردارن و تو این برخورداری حیات جن و انس داره تدبیر میشود. يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان هنرمندانه، خالقیت، ربوبیت، مدبرانه، هنرمندانه.
«يَخْرُجُ مِنْهُمَا ٱللُّؤْلُؤُ وَٱلْمَرْجَانُ» (رحمن/22)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آن دو، مروارید و مرجان بیرون میآید.
له الجوار المنشآت قابل استفاده و بهرهوری.
«وَلَهُ ٱلْجَوَارِ ٱلْمُنشَـَٔاتُ فِى ٱلْبَحْرِ كَٱلْأَعْلَٰمِ» (رحمن/24)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او راست کشتیهای ساختهشده در دریا همچون کوهها.
قابل استفاده و بهرهوری. بعد تمام این جریان ربوبیت که از خلق آغاز شد در کل من عليها فان چی میشود؟
تو این دنیا؟ تمام میشود. چی باقی میمونه؟ وجه رب. یعنی ببینید یه شروع تا پایانه. خلقت تا فان. یه شروع تا پایانه. شروع تا پایان نظام ربوبی پروردگار تو این دنیاست. اگر به همین دقت بکنید شروع شروع تا پایان نظام ربوبی در این دنیا. این شروع تا پایان چیه؟ خلق، تدبیر. بله بگید هنرمندانه، قابل استفاده و بهرهوری . فنا. از خلق تا فنا. یک، دو، سه، چهار، پنج. این شروع تا پایان نظام ربوبی در این عالمه. این شروع تا پایان نظام ربوبی در این عالم را در این دنیا را ناظر به چی قرار داده؟
ناظر به تکذیب جهنم. فضای سخن چی بود؟ تکذیب جهنم. یعنی اگر از شروع تا پایان نظام ربوبی در این عالم را بکاوی، هیچ جا بهانهای برای تکذیب جهنم پیدا نمیکنی. چرا خدا لا بلای این جمله جمله داره میگوید "فبأي آلاء ربكما تكذبان". میخواهد بگه به هیچ جاش نمیتونی استناد کنی جهنم را تکذیب کنی. به هیچ جاش. "فبأي آلاء ربكما تكذبان" به خالقیت، به "خلق الإنسان من سلسل"، "خلق الجان من مارج من نار".
«وَخَلَقَ ٱلْجَآنَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (رحمن/15)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن را از شعلهٔ آتش بیدود.
به چی میخوای استناد کنی جهنم را تکذیب کنی؟ به "رب المشرقين ورب المغربين"، به "مرج البحرين"، به "يخرج منهم اللؤلؤ والمرجان"، به "له الجوار المنشآت"، به "كل من عليها فان".
همه تحت تدبیر اوست. همه زیرمجموعه نظام ربوبی خداست. کجا رو میخوای بهانه قرار بدی، حجت قرار بدی، پلی قرار بدی که از روش فرار کنی تهش وایسی بگی جهنم نیست. باید عالم بیحساب کتاب باشه که شما بگی جهنم نیست که بیحساب کتاب بگید. نیست. رو حسابه، رو نظمه. شروع داره، پایان داره. جانم؟ "له الجوار المنشآت" برای اوست کشتیهای ساخته شده به دست بشر در دریا که مانند کوه رو سطح دریا دارن حرکت میکنند. اگر بشر کشتی ساخته و این کشتی رو دریاها شناورند و بشر داره جابجا میشود یا صید میکند یا هر کاری داره انجام میده از دریاها استفاده میکند، همین با اینکه منشآته، با اینکه ساخته شده به دست بشره ولی لهو مال اوه.
همینم مال اوه. یعنی کل این نظام ربوبی از خلق تا فنا تحت ربوبیت مطلق پروردگار عالمه. رو حساب کتاب و رو قانونی که خدا طراحی کرده داره روزگار بگید میچرخه. پس این سیاق ناظر به تکذیب جهنم داره یه حرفی میزنه. میگوید از شروع تا پایان نظام ربوبی در این دنیا یعنی خلق، تدبیر، تدبیر هنرمندانه، قابل استفاده و در نهایت فنا، اینانن همه هیچکدومشون حجتی و بهانهای و دستاویزی برای تکذیب جهنم نیستند. با اینانن نمیشود جهنم رو تکذیب کرد. گام بعدی. این دیگر ما گامهای بعدی چون شرحه سریع عبور میکنیم.
گام بعدی. دنیا تمام شد . بله . بله دیگر. بله دیگر. از روی این آیه "هذه جهنم التي يكذب بها المجرمون" ما مفعول رو استفاده کردیم. گام بعدی. گام بعدی "يسأله من في السماوات". گفتیم این سیاق مفصلیه. یعنی نظام ربوبی خدا در این دنیا چی شد؟ بگید. تمام شد. الان ما منتظر نظام ربوبی در آخرتیم. بین دنیا و آخرت یه مفصل گذاشته. این مفصل چیه اینجا؟ میخواهد بگه آقا راه در رو نداره. یه نفر ممکنه با خودش بگه آقا اصلاً گیریم نظام دنیا، نظام ربوبی و منظم و هماهنگ و همه چی که شما میگی.
اما کی گفته لزوماً بعد این دنیا قرار عالم دیگری باشد که در اونجا جهنمی باشد که ما بخواهیم تو آن جهنم بسوزیم . اونچه که عرض شد تلاشی که جن و انس میکنند تا بلکه مدیریت عالم را بگید به دست بگیرند، جلوی آخرت را بگیرند. یا اگر نمیشود جلوی آخرت را گرفت دستکم جلوی جهنم را بگیرند که آقا جهنمی در کار نیست. کی گفته جهنم؟ ما خاموشش میکنیم. جهنمی در کار نیست. خدا تو این سیاق میخواهد بگه ببینید این دنیا تمام. اما خدا که از شأن پاسخگو بودن "هو في شأن". خدا که از شأن پاسخگو بودن که استعفا نمیدهد.
تمام آسمانی و زمینی در هر روزی وابسته به خدا هستند و محتاج خدا هستند. همین خدا که این دنیا را با "كل من عليها فان" تمامش کرد، همین خدا میگوید "سنفرق لكم أيها الثقلان". معشر جن و انس که اول سیاق قبلی گفت "خلق الإنسان من سلسل كالفخار، خلق الجان من مارج". معشر جن و انس این دنیا که تمام شد من با شما کار دارم. "سنفرق لكم أيها الثقلان". میایم سراغتون با فراغت سر حوصله ، با فراغت. یعنی نه اینکه مثلاً الان بیایم سراغتون عجله داشته باشیم آقا بلبشوعه این داره میره، آن میاد.
بهشت و متقین
زود باش ب-بفرست اینانن برن دیگر بهشت تو هم قاطیشی بری یا بفرست اینانن رو-- نه قشنگ با فراغت. دونه دونهتون رو میایم سراغتون. "سنفرق لكم أيها الثقلان يا معشر الجن والانس". شما میخواید نشه. ببین این، این تهدیده. این آیه تهدیده. سیر اعدادی دارم میگویما. فضای سخنش که معلومه. شما میخواید نشه، این اتفاق نیفته، باشه. "إن استطعتم" اگه میتونی یه راه داره باید نفوذ کنی تو سیستم مدیریتی این دنیا. "أن تنفذوا من أخطار السماوات"، بگید، "والأرض". باید نفوذ کنید تو سیستم مدیریتی این دنیا اگه میتوانید بیایید جلو نمیشود.
بر فرض محال هم بخواد بشه من چیکار میکنم شما را؟ بگید، آتیشتون میزنم. نمیشود نفوذ کرد. خدا میخواهد بگه سیستم عامل عالم را طوری نجدم کسی بتونه هک کنه. بر فرض محال هم شما بخوای یه جایی یه راه نفوذ باز بکنی آتیشت میزنم. یعنی خدا از موضع قهر و غلبهی مطلق داره اینجا داد میزنه که الا ولابد دنیا را به آخرت وصل میکنم. هیچکی هم نمیتونه جلودارش باشه. هیچکی نمیتونه مانعش باشه. هیچکی نمیتونه در اراده من تغییری ایجاد بکنه. این اتفاق خواهد افتاد. این مرحله را با چی داره عبور میکند؟
با تحدی. از این تحدی فضای سخن استفاده میشود. یعنی جن و انس، جن و انسی که دوست ندارند میزان را بگید بپذیرند. جن و انسی که میخوان هر طور شده میزان و حساب کتاب را انکار کنند و در نتیجه مایلند که جهنمی هم در کار نباشد. این جن و انس یه mili گویا در وجودشون هست. از فضای سخن دارم میگیرم. یه ارادهای در وجودشون هست. اونم اینکه به نحوی میگن چون ما نمیپسندیم تغییر میدهیم قضا را. که ما نمیخوایم پس مدل رو عوض میکنیم. چیکار میکنیم؟ یه مدلی درست میکنیم که جهنم توش نباشه اصلا.
و اینانیی که دارم میگویم خیالات نیستا، قشنگ اسناد دارن براش. با سندهای روشن جریانهای شیطانگرایی دنیا که متاسفانه تو هر دینی هست، شیطانگرایان دنیا الگوشون اینه که روزی، گفتم بهتون در دور اول، روزی حاکمیت این دنیا را، این عالم را به دست بگیرند. نه بگیم شیطانگرایان فقط. نه بگیم جریانهای پیچیده و مخوف ماسونی فقط. نه، امروز به راحتی سیاسیون دنیا، باز تو دور اول گفتم، سیاسیون دنیا به راحتی اجتماع میکنند این نمایش شیطانی به دست گرفتن مدیریت این عالم را از جانب شیطان بزرگداشش رو برگزار میکنند.
یعنی یک نمایش تاریخی درست کرده بودن، سران کشورهای اروپایی و آمریکایی جمع شده بودند اونجا برای نظاره و برای تماشای این فستیوال به قول خودشون این حرکت عظیمی که درست کرده بودند از شروع تا پایان این چرخهای که آقا چطور یک روزی شیطان در این دنیا چی میشود؟ بگید، حاکم میشود. خدا را کنار میزنه و حاکم میشود. جنگ بین شیطان و خدا و آرزویش پیروزی شیطان. این همون آرزوی به دست گرفتن مدیریت عالمه. اینانن میخوان-- اینانن حتی خیلی راحت تو کتاباشون گفتم مینویسند که آقا تا زمانی که ما این بالاخره مدیریت را به دست بگیریم، ای بسا کشتگان ما جهنم هم بروند.
ولی مثل تحمل زندان ساواک میمونه، اشکال نداره. در مقابل دیکتاتور نعوذ بالله، در مقابل دیکتاتور این عالم ایستادیم، خرج هم داره. کشته هم میدیم، زخمی هم میشیم، جهنم هم ما رو میبرن. نگران نباشید بالاخره یه روز نجات پیدا میکنیم. بالاخره یه روز از دستش درمیاریم کار رو. این یه امید واهی در جن و انس هست. این کسانی که نمیخواهند بپذیرند نظامی را در این عالم به این سمت و سو میرن. لذا خدا در این سیاق خیلی روشن میگوید ببینید بر اساس شأنی که دارم بعد از دنیا نوبت آخرت میرسه.
نوبت آخرت میرسه سراغ جن و انس میام. به حساب و کتاب جن و انس رسیدگی میکنم. پس اگر کسی از بین جن و انس مخالفت داره با این سنفرق لكم مخالف این خلاصه عزم و جزم خدا برای حسابرسی پس از مرگ است، برای حسابرسی تو آن دنیاست، الان باید دست به کار بشه. پس الان تا دیر نشده جن و انس جمع بشید اگه میتوانید یه کاری بکنید ولی بهتون بگم نمیتوانید. نمیتوانید. نمیشود. بر فرض مثال هم بشه آتیشتون میزنم. یرسل عليكم ما شوّاق من نار ونحاس پارههای آتش و مس گداخته رو میریزم رو سر و کلهتون.
فلا تنتصرون با من حریف نمیشید. پس بیخود به یک چنین مسافه، به یک چنین رویارویی نابرابری تن. من اینجا میخوام یه پیام صادر کنم از کلاس تدبر برای شیطانگراها. شیطانگرایان نادان، شیطانگرایان کمعقل، در مسافه خالق و رب این عالم با آن ابلیس ملعون، احمق، خبیث، لعين نتیجه معلومه. بیخود سعادت دنیا و آخرتتون رو پای وعدههای ابلهانه او و یارانش تباه نکنید. پای وعدههای ابلهانه او و یارانش تباه نکنید. به خداوندی خدا سوگند یک روز از مجازاتتون رو آنان نمیتونن تخفیف بگیرن و به خداوندی خدا سوگند یک لحظه از آن عذاب را بشر نمیتونه تحمل کنه.
پس بیجهت ، احمقانه دنبال وعدههای ابلهانه ابلیس و یارانش نرید. آنان خودشون میدونن که نمیشود شماها رو دارن فریب میدن. شماها رو دارن جذب میکنن و جلب میکنن. جوونیتون رو، عمرتون رو، انرژیتون رو، انگیزههاتون رو ، برای مبارزه با پروردگار این عالم هدر ندید. پروردگار این عالم دیکتاتور نیست . ملک مطلق مقتدر مهربان حکیم عالمه این عالمه. اگر میزانی گذاشته برای زورگویی به شما نگذاشته. این میزان را برای تدبیر این عالم و برای هماهنگ شدن انسان با جهان خلقت گذاشته.
فلسفه قرآن چفت کردن انسان با حیاته، با خلقته . اگر تو با خلقت چفت شدی، با حیاتت چفت شدی، منطبق شدی، رشد میکنی. قرآن میخواهد تو کاشته بشوی تا برویی تا به ثمر بنشینی. نمیخواهد تباه بشی. همین. نگذارید این ابلیس نادان فریبتون بده. انشاالله یه روز خدا صدای سوره رحمان را به این برسونه. به قلب این، به ذهن این، به مجالس این، به محافل شیطانی این . وقتی جنیان شنیدند سوره مبارکه جن رو بخونید جنیان انا سمعنا قرآنا عجبا يهدي الى الرشد فآمنا به.
ما شنیدیم قرآنی عجیب که هدایت به رشد میکرد پس به آن ایمان آوردیم. ما قبلاً گمان میکردیم انا ظننا ان لن تقول الانس والجن على الله كذبا ما گمان میکردیم جن و انس دروغی به خدا نمیبندد. اشتباه میکردیم . ما گمان میکردیم سفیه ما ابلیس اونجا که میگن انه كان يقول سفيهنا على الله شططا اونجا قبلاً خیال میکردند ابلیس پدربزرگشونه مثلاً جد اعلاشونه بزرگشونه. ما گمان میکردیم او چرت و پرت نمیگوید اما فهمیدیم هرچی به ما گفته چرت و پرت بوده . اشتباه کردیم.
جنیان اونجا جنیانی که قرآن رو شنیدن هدایت شدند به جز گروهی از جنیان که خواستند در مقابل خدا بایستند و آنها یارکشی میکنند از بین انسان. وای به حال انسانی که اشرف مخلوقاته گول جن رو بخوره . گول جن رو بخوره . جنا بسيطاند. وجود جنا خیلی از من و شما سادهتره. خیلی . تو رتبههای بعد از انساناند تو رتبه خلقت . و این همه انسان فریب ابلیس رو بخورن. . دو تا وزنه سنگین، دو م- دو مجموعه اصلی خلقت. مثل اینکه خلقت خیلی مخلوقات داره. ولی اگر بخواهیم دو تا کفه ترازو دو تا م- مجموعه اصلی را در خلقت علامت بگذاریم، خدا میگوید جن و انس.
ثقلان هم با توجه به آیه بعدش یا معشر الجن والانس مراد جن و انسه دیگر. بله ، آن وقت دیگر يرسل عليكم ما شوا دون نمیخواست . اگر علم باشه آن وقت ما باید بگیم اینجا گویا خدا با علم درگیر شده. میگوید آقا نمیشود مگر از طریق علمی که اگر از طریق علمی بیایید پدرتون رو درمیارم. نه. سلطان اینجا از آن جهت کلمه سلطان چون در قرآن زیاد به کار رفته . از آن جهت الا به اینکه خدا بخواد. خدا میخواهد بگه مثل اینکه خدا به پیغمبر میگوید سنقرأه ك فلا تنسى إلا ماشاءالله.
ما کاری میکنیم قرآن را بخوانی فراموش نکنی مگر آنچنان خدا بخواهد. آیا معنیش اینه که خدا میخواهد و پیغمبر فراموش میکند؟ معنیش اینه؟ نه. معنیش اینه که اگر تو فراموش نمیکنی به مشیت کیه؟ اینجا میگوید لا تنفذون الا بسلطان. معنیش این نیست که نفوذ میکنید با سلطان. معنیش نفوذ کردن نیست. میخواهد بگه نفوووذ نمیشود کرد چون فقط به خواست او ممکنه که او هم نمیخواهد. باشه ، تو تلویزیون میگن از آسمون میتونیم مثلاً تو آسمون میتونیم چی کار کنیم؟ سیر کنیم.
اما این نفوذ در مدیریت آسمون نیست. این تازه اینه که ما میخوایم مثلاً یه مقدار بریم بالا تو آسمون، بریم بالا و برگردیم پایین . تازه بر فرض به جایی برسه که بشر بتونه کل آسمونو چی کار کنه؟ گشتزنی کنه. تو کل آسمون بتونه خونه بسازه. تو کرات مختلف بتونه مثلاً زندگی کنه. بازم هیچ کدوم اینانن به معنی نفوذ در مدیریت عالم، حذف کردن جهنم، هیچ کدوم نیست. و بعدش هم در فرهنگ قرآن اینم یادتون باشه یادگاری. در فرهنگ قرآن کریم آسمان اول تا هر جاییست که ستاره و سیاره وجود داشته باشه .
یعنی اینطوری نیستش که مثلاً تا کیلومتر هزار آسمان اوله تا کیلومتر پنج هزار دومه تا کیلومتر ده هزار سومه اینطوری نیست. تا هر جا که ستاره و سیارهای هست کهکشانی هست آسمان اوله. خدا میگوید و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح. آسمان اول از آسمان دوم- اصلاً آسمان دوم فیزیکی نیست. آسمان دوم باطن آسمان اوله. حقیقت باطنیه. بله، بله، بله. از اینجا میریم بالا. نه نگاه کنید نار و نهاس خودش مال آسمان اوله. ولی برای زدن کسی که بخواد تو آسمان دوم بره مانعی نیست تو آسمان سوم بره مانعی نیست.
راجع به این موضوع هم بذارید اینجا بحثو تمام نکنیم. بحث آسمان دو، سه، چهار، پنج تا هفت و بعد عرش الهی یه بحث مفصل و دامنهداریه که آقا بالاخره چیه؟ فیزیکیه که بگیم اونجا یا اینجا. مثلا در سوره مبارکه نوح میگوید خداوند هفت آسمان را خلق کرد و جعل الشمس فیهن سراجا و القمر فیهن نورا و تعبیرش چیه؟ بیارید بخونید سوره نوح رو. سوره نوح یک صفحه و نیمه کلش. بیارید آن صفحه نیم صفحه آخرشو. آه جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراج. آن فی هن، هن آیه قبلشو بخونید.
آه. ألم تروا كيف خلق الله سبع سماوات طباقا وجعل القمر فیهن نورا وجعل الشمس سراجا. فی هن. هن جمعه یعنی به هفت آسمون میخوره. یعنی میگوید ماه را نور هفت آسمون قرار داد. آقا مگه ماه مال آسمون اول نبود؟ پس چطور نور هفت آسمونه؟ این با همون نگاه باطنیه. یعنی آسمان دوم یه جایی نیست که توش ماه نیست. آسمان دوم باطن آسمان اوله. لذا همونطور که قمر خود آسمان باطن داره قمرش هم باطن داره. آسمان سوم باطن آسمان دومه. آسمان چهارم باطن آسمان سومه. مثل قرآن که هفت باطن داره عالم هفت باطن داره تا برسه به عرش.
این بحث مفصلیست. به هر حال آنچه در این آیه میفرماید الا بسلطان نمیخواهد بگه بله با راههای علمی میشود مدیریت عالم را در دست گرفت. بله با راههای علمی میشود اکتشافاتی داشت و از مدیریت خدا در این عالم بهرهمند بگید شد. اما با راههای علمی نمیشود سیستم مدیریتی عالم را تغییر داد. نمیشود کاری کرد مثلا مرگ حذف شود. نمیشود کاری کرد دنیا به آخرت ملحق نشود. نمیشود کاری کرد تو آ، تو آخرت جهنمی نباشد. پس بنابراین سیاق سوم شد چی؟ سیاق سوم شد تأکید بر اینکه حتما بعد از این دنیا نظام آخرت برپا میشود و تو این جهت هم راه و جا برا تکذیب جهنم باقی نیست.
کسی اینجا امید نبنده پس تو این مفصل هم نمیشود امید داشت به اینکه اینجا یک فکری بکنیم یه چارهای بیندیشیم جهنم را اینجا یک بلایی سرش بیاریم. نمیشود. فبأي الآء ربكما تكذبان. انشاالله سیاق پایانی رو هم در ساعت بعدی در خدمتتون هستیم. تشریف ببرید برای استراحت. ساعت شش و پنج دقیقه انشاالله در خدمتیم که هم سیاق پایانی رو و هم اگر فرصتی شد وارد سوره واقعه بشیم. وال ورحمة الله وبركاته.
تفصیل مکمل گفتار
در ادامهٔ همین معنا باید افزود که اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين. وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابو القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد و آله. وعلى آله الطيبين الطاهرين. ولعنة الله على أعدائهم أجمعين. من الآن إلى قيام يوم الدين. محضر خواهران گرامی. خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و از خدای بزرگ عاجزانه مسألت میکنیم تا آخرین لحظه زندگی از پیشگاه نورانی قرآن دور نباشیم. همیشود با این کتاب زندگی کنیم و بعد از مرگمون هم مشمول شفاعت مقبوله
همچنین استاد روشن میسازد که این کتاب شریف باشیم. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل على محمد و آله. چند تا سؤال به دست من رسیده مربوط به سوره الرحمن. این سؤالاتو به اندازه بضاعتمون پاسخ بدیم. بعد انشاالله مباحث سوره الرحمن رو جمعبندی کنیم. سؤال کردن در آیه دو عبارت علم القرآن که تعلیم مبتنی بر خلق انسان است با تعلیم قرآن به پیامبر یکیست؟ آیا علم القرآن اینجا با تعلیم قرآن به پیامبر مثلاً در سوره نجم علمه شديد القوى آیا با آن یکیست؟ جواب: خیر. این تعلیم قرآن همون چیزیست که مخاطبش فطرت انسانه. فطرت انسان. فطرت وقتی گفته میشود فطرت
از دیگر سوی یعنی چگونگی خلقت. خدا انسان رو که میخواسته خلق کنه در خلقت انسان قرآن را لحاظ کرده. انسان را بر مبنای حقایق قرآن خلق کرده. هماهنگ و همنوا با قرآن خلق کرده. لذا قرآن، وجود قرآن از وجود انسان بیگانه نیست. اینطوری نیست که یه انسانی که قرآن یاد میگیره یه چیزی بیرون از وجود خود را داره یاد میگیره. در حقیقت خودش رو یاد میگیره انسان با یاد گرفتن قرآن. این به خاطر آن هماهنگی بین خلقت انسان و حقیقت قرآنه. حقیقت قرآن در چگونگی خلقت انسان لحاظ شده و از این مسئله تعبیر شده به علم القرآن. یعنی گویا خدا به وجود انسان، به
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.