ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم و على آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی و عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و اصحاب و یاران و فرزندان بزرگوار آن حضرت.

انشاالله که خدا توفیق عزاداری خالصانه و کسب معرفت نسبت به این امام بزرگوار و قیام ایشان را به ما عنایت کنه و ما را در زمره محبان و پیروان راستین اون امام حمام انشاالله ناممون رو ثبت و ضبط کنه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحيم.

السلام علیک یا ابا عبدالله و على الارواح التي حلت بفنائک.

علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.

السلام على الحسين و على علي ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين و رحمة الله و بركاته.

صلواتی ختم بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

از جلسه گذشته و جلسه قبل‌ترش یعنی سوره رحمان و سوره قمر سؤالاتی رو به ما دادن که من این سؤالات رو انشاالله جوابش رو تقدیم کنم و بعد از اون در خدمتتون باشیم با مباحث سوره مبارکه واقعه انشاالله.

یک سؤال این است که از سوره قمر رسیده، آیه چهل و پنجم.

آیه سیزم الجمع و یولون الدبر.

این آیه اشاره به آینده دارد.

گفتند این آینده ممکن است به دوره امام زمان علیه السلام باز گردد که درست بر اساس همین آیه چهل و پنج می‌توان آیه پنجاه و یک أهلكنا أشیاكم در آیه پنجاه و یک شیعه یعنی پیرو را به آیندگان هم برگرداند.

آیندگانی که بعد از کافران دوره پیامبر و قرآن می‌آیند.

کافران فعلی یا صد سال بعد همان پیروان و شیعیان سیره کافران دوره پیامبر هستند.

آیا می‌شود چنین گفت علاوه بر اینکه به قبل دوره پیامبر هم باز گردد؟

ببینید در واقع سؤال کننده به ذهنش رسیده که با توجه به آینده بودن سیزم الجمع و یولون الدبر بیاییم بگیم لقد أهلكنا أشیاكم ناظر به أشیا جمع شیعه یا پیرو ناظر به کفار آینده هم باشد.

جواب اینه که خیر این اشتباهه.

چرا؟

چون اولا به لحاظ ادبی شما نگاه کنید میگه لقد أهلكنا أشیاكم هلاک کردیم.

این فعل چیه؟

فعل ماضیه.

حالا درسته سیزم الجمع و یولون الدبر ناظر به آینده داره تهدید میکنه که در آینده جمع شما کافران که بهش دلتون خرسه این جمع دچار هزیمت میشید و کفار پشت می‌کنند.

خب این درسته اما این دلیل نمیشه که در لقد أهلكنا أشیاكم اونجا بگیم ناظر به آینده هم هست.

نه، اونجا استشهاد میکنه.

میگه ما در گذشته کسانی رو که در کفر از شماها چی بودند؟

بگید پایین‌تر بودند.

ما کسانی که در کفر از شما پایین‌تر بودند پیرو شما حساب می‌شدند.

اگر ما بخواهیم کفر رو یه مفهومی بگیریم، شما تو این مفهوم امامیید، اینا پیرو.

ما کسانی رو که در حد پیروان شما بودند تو کفر در گذشته نابود کردیم.

پس مطمئن باشید که برای نابود کردن شما شک و تردیدی نداریم.

ضعف و ناتوانی هم نداریم.

استشهاده.

پس به خاطر فعل أهلكنا که ماضیه و به خاطر جایگاه این آیه که استشهاد شاهد آوردن از تاریخ است برای اثبات یک مدعا که امروز قرآن می‌خواد داشته باشه پس ما نمی‌تونیم بگیم که اشیاکم ناظر به کفار آینده‌ست.

بله.

این یه حرف دیگه شد دوباره.

ببینید اون حرف قبلیتون رو روش وایسید، اون حرف خوبیه.

باشه در هر زمانی "لقد أهلكنا أشیاءكم" مال قبل ما را می‌گیره.

من الان دارم می‌خونم، قرآنم زنده است پس الان به کفار زمان ما داره میگه قبلی‌های شما رو کشتیم.

نه دیگه "أشیاءكم" رو داره به من و شما میگه.

اینجا کم می‌شیم من و شما نه اشیا.

اینجا کمه میشن کفار امروز نه کلمه اشیا.

اگر شما این مطلب را بپذیرید یک شرطی داره.

این مطلب را بپذیرید که رفته رفته کفر در حال غلظت یافتن و شدت یافتنه تا به جایی برسه که سزاوار ریشه‌کن کردن بشود.

اگر این مفهوم رو بپذیرید بله، کافران دوره ما امام کافران طول تاریخ‌اند.

چرا؟

چون هرچه بیشتر زمان گذشته حجت بیشتر تمام شده، کفر کمتر توجیه داره، کمتر بهانه داره.

الان دیگه چطوره اینجوری دارید می‌کنید؟

یه همچین تاریخی پشت سرتون بوده.

اگر این مفهوم رو بپذیرید چونکه مکتب ما هم معارف دینی ما هم همین رو ثابت می‌کنه.

الان دوره انتظار چیه؟

زمین روزی می‌رسد که پر از ظلم و جور میشه.

اون روز میشه امام زمانی ظهور کند و کفر و شرک و ظلم و فساد را یکجا بکَنه بندازه دور.

این یعنی یک رشدی، یک غلظتی تو کفر داره به وجود میاد.

در کنار اینکه یک عده‌ای هم دارن تو مسیر اسلام و عدالت حرکت می‌کنند تا این رویارویی نهایی اتفاق بیفته.

خدا تو قرآن کریم فرموده آنقدر حق را بر سر باطل می‌کوبیم تا روزی باطل را ریشه‌کن بکنیم.

این یه مسافه.

اگر این مفهوم رو بپذیرید بله، اگر نپذیرید من می‌برم شما رو تو لایه تنزیل.

ببینید هر وقت قرآن کریم رو می‌خواید بخونید در مقام فهمیدن باید نگاه تنزیلی داشته باشید.

در مقام عرضه کردن خودتون و جامعه‌تون به قرآن، نگاه تطبیقی.

نگاه تطبیقی با نگاه تنزیلی نباید خلط بشه.

اگر خلط بشه هر دوتاش رو شما ممکنه قاطی کنید با هم، در هر دوتاش به خطا بیفتید.

نگاه تنزیلی چیه؟

نگاه تنزیلی یعنی آقا من الان دارم می‌خونم "لقد أهلكنا أشیاءكم".

کمش کیان؟

کم کیا هستن اینجا؟

کفار معاصر دوره پیغمبر.

شما اونجا اول آیه رو درک بکنیم.

همون روزی که آیه نازل می‌شده، تنزیلی یعنی این، اون روزی که این آیه نازل می‌شده و داشته می‌گفته "لقد أهلكنا أشیاءكم" به اون کمی که کفار دوره پیغمبر بودن می‌خواست بگه یعنی کفار صد سال بعد را نابود خواهیم کرد؟

یا داشت به او می‌گفت کفار قبل از شما را چی کار کردیم؟

نابود کردیم.

کدوم بود؟

اون موقع که صحبت از این نبود که کفار صد سال بعد رو ما می‌خوایم نابود کنیم.

داشت به او کافر معاصر پیغمبر می‌گفت که ما قبل از تو کافرانی را در این دنیا که تو کفر پیرو تو حساب می‌شدن چی کار کرده‌ایم؟

کشته‌ایم، نابود کرده‌ایم، از بین برده‌ایم.

تو به چی دلت رو خوش کردی؟

تو رو هم نابود می‌کنیم.

خب این نگاه تنزیلی رو که درک کردیم حالا می‌تونیم تطبیق بدیم.

حالا یه نفر از من سؤال می‌کنه.

میگه فلانی آیا ما می‌تونیم این آیه را، مخاطب این آیه را کفار امروز بگیریم؟

بگیم به کفار امروز بگیم ما خدا دارد به آنها می‌گوید ما پیروان شما را در طول تاریخ نابود کردیم.

شما کسی نیستید در مقابلش.

جواب من اینه بله می‌تونیم.

این میشه تطبیقی.

می‌تونیم بگیم کفار امروز هم میگه.

اما اگه گفتیم کفار امروز رو میگه دقیقاً کفار امروز می‌شینن به جای کفار عصر نزول قرآن.

همون کمه میشن دو مرتبه.

گویا داره به کافران امروز میگه "أشیاءكم" در طول تاریخ.

حالا "أشیاءكم" در طول تاریخ شامل کفار دوره پیغمبر هم می‌شود؟

بله مشکلی نداره.

یه وقت تو تطبیق ممکنه یه دلیلی بیاد وسط بگه شما این آیه رو تنزیلش رو فهمیدی اما حق تطبیق بر مثلاً فرض کنید کفار معاصر را بگید ندارید بنا به فلان دلیل.

این قرینه وجود داره که به شما اجازه تطبیق نمیده.

مثلاً آقا شما در آیه "إنا أعطيناک الكوثر" فرض کنید ها فرضه این.

اونجا خود اینم محل تأمله.

که اونجا کیه؟

"إنا أعطينا که" پیامبره.

خب آیه رو با پیامبر می‌فهمیم.

"إنا أعطينا که" ای پیغمبر "الکوثر" کوثر را.

خب آیا می‌تونیم بگیم در زمان کنونی مخاطب اون که فرض کنید امام زمان است؟

دلیل باید داشته باشیم.

اینجا چون ما میگیم آقا این صحبت از ابتر بودن ابتر یه تهمتی بود به پیغمبر می‌زدن "إنا أعطيناک الكوثر" جواب اون بگید، اون تهمته.

خب الان کی به امام زمان مگه گفته ابتر که من "إنا أعطيناکه" بگم امام زمان علیه السلامه.

بازم میگما این فرضه.

من خود، تو خود این آیه من مناقشه دارم که قابل تطبیقه یا نیست.

یا کسی بیاد بگه آقا میگه آقا این که "إنا أعطيناکه" مثلاً ولی فقیه زمان مائه.

می‌تونیم بگیم؟

آقا قرینه.

آقا این که هر انسانیه که امروز داره "إنا أعطيناک الكوثر" رو می‌خونه، هر مؤمنی پس ببینید تو یه نگاه تنزیلی، یه نگاه تطبیقی.

تو نگاه تنزیلی ما قرآن را با همون مخاطب و همون مصداق عصر نزولیش چی کار می‌کنیم؟

می‌فهمیم.

وقتی قرآن رو فهمیدیم حالا در تطبیق اون آیات، اون گزاره‌ها بر دوران کنونی یه وقت دستمون بازه، یه وقت ممکنه به خاطر یه قرینه‌ای دستمون باز نباشه.

این نگاه تطبیقیه خلط نباید بشه.

خب [مکث]، یه سؤال دیگه هم پرسیدن [مکث]، با توجه به شأن پروردگار که "لايشغله شأن عن شأن" آیه سی و یک سوره الرحمن "سنفرغ لكم"ی که تو این آیه آمده این فـ-- مثلاً "سنفرغ لكم أيه الثقلان" این فارغ شدن چگونه معنا می‌شود در حالی که فراغت از شأن پروردگار دور است.

امری که او را مشغول کند و نیاز به فارغ شدن از کاری و پرداختن به کار دیگری باشد.

این خلاصه به خدا نمیاد.

[مکث] ببینید ما در تطبیق افعال و اوصاف بر پروردگار اون‌ها رو از لوازم منفی، از لوازم سلبی، از هر لازمه‌ای که نشون دهنده نقص و عیب و ضعفی باشد باید چی کار کنیم؟

باید تخلیه کنیم.

[مکث] توی فرهنگ انسانی ما خیلی از کلمات بین ما انسان‌ها در واقع رد و بدل میشه، به همدیگه نسبت میدیم این کلمات را.

یه لازمه‌هایی داره، یه اصل معنا داره، یه لازمه‌هایی داره.

[مکث] یه وقتایی این کلمه به خدا هم نسبت داده میشه.

خب؟

یه اصل معنایی داره، یه لازمه‌هایی، اون لازمه‌ها اگر سزاوار خدا نباشد، اون کلمه را ما از اون لازمه‌ها چی کار می‌کنیم؟

بگید.

تخلیه می‌کنیم بعد به خدا نسبت میدیم.

این یک باوره.

مثلاً "اسمع دعاءي ذا ناديتك" خب "اسمع دعاءي" مگه خدا نمی‌شنوه که تو میگی بشنو [مکث]، بله ما به یه آدم بگیم "اسمع" چرا؟

چون ممکنه این آدم نشنود.

من بهش میگم بشنو.

این لازمه این که ممکنه نشنود.

پس من به او می‌گویم بشنو.

این بشنو یه مفهومی عیب نداره من به خدا بگم.

اما اون لازمه‌اش که ممکنه این نشنود.

اونو دیگه من راجع به خدا قائل نیستم.

میگم قطعاً او می‌شنود.

ولی من به او میگم بشنو مقصودم اینه که خدایا دوست دارم مورد لطف و عنایت تو واقع بشم.

و الا مقصودم این نیستش که او نمی‌شنود یا حواسش جای دیگه است.

می‌خوام بگم بشنو.

خدایا منو ببین.

خب مگه نمی‌بینه؟

[مکث]، خدایا منو ببین چیه؟

او که می‌بینه که آقا نه این لازمه‌اش که مگر نمی‌بینه؟

منظور من نیست.

ببینید ما الا ماشاالله خدا ناراحت می‌شود، خدا ناراحت، حزن خدا، غضب خدا.

آقا توی بین ماها غضب می‌کنه کسی به خاطر چی غضب می‌کنه؟

به خاطر یک ضعفی، [خنده] یه نقصی، یه چیزی.

ما آدما چون ضعیفیم غضب می‌کنیم.

مثلاً یه کسی ما رو ناراحت می‌کنه، یه جایی یه لطمه‌ای به ما می‌زنه [مکث]، که این باعث میشه د-- ما به حالت چی در میایم؟

غضب در میایم.

حالا خدا هم غضب می‌کند.

اما آیا خدا هم متغیر است؟

یعنی خدا هم یه جایی بهش لطمه خورده که غضب کرده؟

نه، غضب رو برای خدا قبول داریم اما اون لازمه منفی را برای خدا قبول نداریم.

چون هیچ چیزی که منفی باشه به خدا نسبت داده نمیشه.

حالا از جمله فراغت.

ما توی این دنیا وقتی میگیم که فراغت می‌یابم برای تو، منظور ما اینه که یعنی من قبلش مشغول بودم و نمی‌تونستم به تو برسم، سرم گرم بود، گرفتار بودم.

حالا می‌خوام به تو توجه کنم.

این مال فراغت این دنیاست.

این لازمه منفی‌شه.

و الا اصل فراغت یعنی میام سر وقت تو.

حالا میام سر وقت تو [مکث]، برای تو وقت میذارم، مشغول تو می‌شوم.

آیا برای خدا هم لازمه‌اش اینه که یعنی قبلاً گرفتار بودم نمی‌رسیدم الان می‌رسم؟

نه، اون لازمه منفی‌ش رو خودتون چی کار کنید زحمت بکشید بذارید کنار.

برای خدا هیچ لازمه منفی‌ای تو هیچ فعلی، تو هیچ صفتي قائل نیستیم.

اما کلماتی که ما تو این دنیا می‌شناسیم و بین خودمون داره این کلمات رد و بدل میشه، این کلمات خالی از این لوازم منفی نیستند.

ما با اون باورمون این لوازم منفی رو خودمون چی کار می‌کنیم؟

خودمون در نظر نمی‌گیریم.

میذاریم کنار و فقط اون اصل معنا رو درباره خدا قائل می‌شیم.

شوق خدا، حزن خدا، غضب خدا، رحم خدا، نمی‌دونم نگاه خدا، شنیدن خدا، نمی‌دانم تمام این اوصاف همین طوری‌اند.

بله.

حالا باید دوستان مطالعات بیشتری بکنند.

سوره الرحمن پاسخگوش نیست.

سوره الرحمن این دو تا بهشتی که تفکیک می‌کنه ما با توجه به قرائن خود سوره گفتیم یکیش بهشت خائفان از مقام ربه، یکیش بهشت خائفان از عذاب ربه [مکث].

خائفان از مقام رب که به مقام احسان رسیدند بهشت طبقه اول که سوره واقعه میگه بهشت مقربانه، بهشت سابقونه.

سوره انسان میگه بهشت عبادالله.

سوره الرحمن میگه بهشت مثلاً "لمن خاف مقام ربه".

و دومی هم بهشت خائفان از عذابه که سوره واقعه میگه بهشت اصحاب الیمینه.

سوره انسان میگه بهشت ابراره.

اینجام که اسم نیاورده ولی با توجه به قرینه می‌فهمیم خائفان از عذاب پروردگارن.

بین جن و انس اما اینکه این بهشت یکی مال جن باشد یکی مال انس باشد، از این سوره چنین چیزی بر نمیاد.

حالا نتیجه بگیریم پس آیا در بهشت خائفان از مقام رب جن و انس مشترکن؟

ای بسا.

به چه شکلی؟

نمی‌دانم.

من نمی‌دونم.

ما الان تو این دنیا داریم در یک زمین زندگی می‌کنیم.

در عین اینکه جن و انس تو یک زمین داریم زندگی می‌کنیم، جای همدیگرم تنگ؟

بگید.

نکردیم.

چون اصلاً دو جنس مخا-مختلفیم.

هر کدوم داریم زندگی خودمونو می‌کنیم.

خلیفه خدا جن- حالا صحبت خلیفه الله نکردید که شما الان صحبت جن و- این بهشت در واقع ترجمه خلیفه الهی یعنی مثال‌هایی که به این معانی- نه، نه، نه، نه.

اصلاً بحث خلافت رو با این مبحث خلط نکنید.

خلافت یه مبخ-مبحث جداگانه.

دیدگاه بنده هم تو خلافت اینه که در هر زمانی یک خلیفه خدا دارد و بس.

وقتی یک خلیفه دارد پس بقیه دیگه نمیرن تو این بهشت، نه.

اصلاً اون یه بحث دیگره.

اما اینکه آیا از جنیان ممکنه کسی به مقام خشیت برسه؟

بله.

ممکنه بیاد تو اون بهشت اولی؟

بله.

چگونه؟

نمی‌دانم.

آیا اونجا اونا مثل ما جسمن، جسم مادی دارن یا نه مثل همین دنیاشون جسمشون حالت مثلاً انرژی داره، متفاوتن.

اینا رو نمی‌دونم.

این جزئیات مربوط به عالم جن رو خب شاید احادیثی بیان کنن اما تو قرآن تو این سوره ما چیزی براش نداریم.

یه سؤال کتبی دیگه هم داریم من اونم جواب بدم.

حالا بعضیا هم پیشنهاد دادن که سؤالاتو بذارید آخر جلسه و اینا.

همیشه اینجوری نیست که اول جلسه انقدر سؤال داشته باشیم.

حالا این دفعه یه کم بیشتر شد.

ببخشید.

هرچند که به اعتقاد من خود این سؤالات کلی درس بود.

حالا من نمی‌دونم تفکیک درس با این سؤالات چیه.

یه سؤال دیگه هم داریم.

پرسیدن که در سوره رحمان [مکث] آیه سیزده شما با را سببیه گرفتید و ترجمه کردید به سبب کدام یک از آ-- آلاء پروردگارت، پروردگارتان جهنم را تکذیب می‌کنید [سرفه].

بعد سؤال کردن که چرا در تفسیر المیزان و البته سایر ترجمه‌ها با را تعدیه گرفتن و ترجمه کردن پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را تکذیب می‌کنید؟

بعد گفتن در جایی ترجمه مطرح شده در کلاس رو که ما می‌گیم، میگن یعنی علامه طاهاطبایی نمی‌دانستند که این با سببیه است نه با تعدیه.

بعد گفتن البته من خودم با استدلالی که تو کلاس مطرح شده موافقم.

خب نسبت به اون که علامه می‌دانستند نمی‌دانستند که این منطق باب هر گفت‌وگو و مذاکره و هر اظهارنظر جدیدی رو می‌بنده که او نمی‌دانسته.

خب این چه سوالیه؟

چه می‌دونم می‌دان-- ایشون به این نتیجه رسیدند.

حالا ممکنه یک محقق دیگری با یک دلایلی به نتیجه دیگری برسه.

خیلی هم نه آسمون به زمین میاد نه زمین به آسمون میره.

حالا یه دیدگاهی رو و مخاطبان هم همیشه این فرصت رو دارن که ادله رو بررسی کنن و اونچه که با حق موافق‌تره، با منطق موافق‌تره، با اصول و ادله موافق‌تره اون رو بپذیرن.

پس اون که هیچی، اون ما، اون نگاه رو میذاریم کنار.

ما علامه طباطبایی استاد اساتید تفسیر علوم قرآنی‌ان.

بنده تو حوزه تفسیر علوم قرآنی افتخارم اینه که شاگرد شاگردان علامه‌ام.

اینو همه بدونن.

ما در تفسیر، در تدبر در قرآن اونقدری که تدبر در قرآن وامدار و اونقدری که خلاصه برخوردار و بهره‌مند از زحمات علامه طباطبایی هست از هیچ تفسیری انقدر بهره نبرده.

حتی بعد از علامه با اینکه تفسیر شریف تسنیم تفسیر بسیار قوی و پر هست اما واقعاً تکیه گاه ما المیزان بوده.

المیزان یک تفسیر غنی، تفسیر کامل، اجتهادی.

خود علامه طباطبایی یک استاد تمام تفسیر هستند.

تحولی در تفسیر ایجاد کردن که ما و امثال ما سر سفره‌ای نشستیم که به هر حال خدا توفیق پهن کردنش رو به علامه طباطبایی رحمة الله عليه داده.

این که اصلاً توش بحثی نیست.

اما آیا دلیل میشه که پس ما در تمام جزئیات دیدگاه‌هامون یا حتی کلیات با علامه یکیه حرفامون؟

نه.

مبناها خیلی به هم نزدیکه.

شاید بگم منطبقه.

روش خیلی به هم نزدیکه.

در یه حدی می‌تونم بگم منطبقه.

اما یه جاهایی هم اختلاف نظراتی وجود داره.

طبیعی هم هست.

هیچ اشکالی هم نداره.

این اقتضای پیشرفت علمه.

اما نسبت به اینکه با را ما چرا سببیه گرفتیم نه تک-- نه تعدیه.

ببینید در واقع تعدیه اصلاً اینجا معنی نداره.

چرا؟

چون توکذب خودش فعل چیه؟

متعدی.

فعل متعدی یا باید اگر با تعدیه گرفت مفعول دوم بر داره که اینجا هیچکس اونجوری نمی‌تونه معنی کنه.

اصلاً جور در نمیاد چون تکذیب دو مفعولی نیست.

و یا هم اگر با اومد در کنارش شما خواستی تعدیه بگیری یعنی در واقع تأکید گرفتی.

در واقع تأکید گرفتی تاکید مال کجاست؟

مال جاییه که یه حرفی یا یه کلمه‌ای نتونه معنای تأسیسی داشته باشه.

یعنی تاکید مال وقتیه که معمولاً آقایون راجع به یه حرفی یا راجع به یه کلمه‌ای به یه جمع‌بندی روشنی بگید نمی‌رسن.

میگن زائده.

وقتی شد زائده بعد میگن آخه بد زائده یعنی چی؟

مثلاً خدا یه حرفی آورده که نمی‌آوردم بگید اشکال نداشت.

زائده یعنی چی؟

اضافی یعنی؟

بعد میگن نه زائده مفید تأکید.

وقتی یه چیزی رو زائده گرفتن پشت بندش میگن تأکید می‌کنه.

یعنی اون معنای تعدیه‌ای را که تو خود تکذیب وجود دارد این داره اون معنا رو چیکار می‌کنه؟

تقویت می‌کنه، تأکید می‌کنه اون تعدیه را.

ما نگاهمون چیه؟

ما میگیم اصل در انتخاب معانی حروف یا کلمات یا ترکیب‌ها یا امثال اینا اصل بر تأسیس است نه بر تأکید.

اصل این نیستش که این با زائده باشه.

اصل اینه که این با مفید یه معنایی که در جای خودش انحصاریه و باید باشه.

پس ما اینجا معنای سببیه ای که به با دادیم را بنا به این اصلی که قائلیم قوی‌تر می‌دونیم این معنا را برای این با.

این وجه را و این نظر را بهتر می‌دونیم برای این با تا اینکه با را بخواهیم زائده و تأکیدیه بگیریم.

اسم تعدیه روش بذاریم که اصلاً اشتباهه اسم تعدیه.

اینجا نمی‌تونیم بگیم تعدیه.

علاوه بر اینکه آلا را چطور میشه تکذیب کرد؟

من تو این موندم.

آلا.

حالا اصلاً ما این، این اشکال من اشکال دوم اشکال معناییه.

شما کدوم یکی از آلا را تکذیب می‌کنید؟

مگر آلا تکذیب کردنیه؟

خدا اینشو آورده مثلاً این، این، این کدومو تکذیب می‌کنی؟

اونجا شما باید بیای یه نسبت درست کنی.

بگی نه خود آلا را تکذیب که نمی‌کنه.

دلالت این آلا را بر پروردگار چه می‌کند؟

تکذیب می‌کند.

یعنی اینجا شما ناچار می‌شید تحلیل کنی.

و الا خود آلا که تکذیب کردنی نیست.

دلالت آلا بر پروردگار تکذیب میشه.

خب به جای اینکه اینجا شما یک خلاصه معنایی رو برای با قائل بشید که با اصل هماهنگ نیست، بعدم یه زحمتی توی درست کردن معنی تکذیب آلا بکشید که تکذیب رو درست کنید.

به جای اینا یه ورق بیاید جلوتر نوشته که مفعول تکذیب چیه.

"هذه جهنم التي يكذب بها المجرمون" تموم شد.

دیگه اینجا نیازی به این زحمت‌ها نیست.

خودش معلوم میشه که جهنم اونیه که تکذیب میشه.

وقتی اینو درک کردیم اون وقت دیگه این آیه هم در جای خودش واقع میشه.

اون وقته می‌فهمیم چرا با رحمان شروع کرده.

این همه تاکید بر "قَيَّالَ رَبُّكُمَا تُكَذِّبَانِ" برای چیه؟

اصلاً مخاطب سوره رحمان ما اگر بپذیریم که سوره رحمان یه مخاطبی دارد، این مخاطب بلاشک مجرمون اون آیه هستن.

مجرمون اون آیه‌ کیا هستن؟

همون طغیان‌گران سیاق اولن.

"أَلَّا تطغوا في الميزان وعقم الوزن بالغش ولا تخسروا الميزان".

همون طاغیان و مخسران "ولا تخسروا الميزان".

اینا هستن.

خب اینا چی بوده مسئله‌شون؟

خود سوره داره میگه مسئله‌شون تکذیب جهنم بوده.

بهانه‌شون چی بوده؟

رحمانیت بوده.

خب به نظر من ما استدلال کافی هم در کلاس هم در کتاب تو این مسئله داشتیم.

حالا البته دیدگاه یه نفر ممکنه آقا بگه من هر دو رو خوندم دیدگاه علامه قوی‌تره.

ما هم خودمون نوکر و مخلص علامه هم هستیم.

خدا رحمتش کنه روحش شاد.

صلواتی به روح علامه بفرستید.

[صدای چندین نفر] توضیح دادم.

یه بار دیگه تکرار می‌کنم.

ببینید قبلش گفت "كل من عليها فان".

می‌خوایم بگیم این فنا مطلق نیست.

یه بار اینکه میگیم آقا مردم فانی شدن خب فانی شدن دیگه کی میگه حالا بیاید به حساب ما برسید؟

پشتوانه این که بعد از "كل من عليها فان" خدا میگه "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم هو في شأن".

آقا کسی نیست اینجا به خدا بگه آقا خودت آیه قبل گفتی اینا چی شدن؟

فانی شدن.

فانی یعنی چی؟

فانی یعنی چی؟

مفهوم فانی؟

نابود.

یعنی نیست.

خب اینا نیست شدن.

بعد چطوره الان شما میگی میگن که بیا به ما برس.

جوابش اینه که آقا بر پایه جاودانگی.

یعنی اون فنا، فنای نسبی بود.

فنا از زندگیه در دنیا بود.

نه فنای مطلق، نه اینکه این یه دفعه نیست شد.

این مرد.

منظور از اون فان مرگه.

فنای نسبی در دنیاست.

به خاطر همین ما اونجا تاکید می‌کنیم بر پایه جاودانگی که به این سواله جواب داده باشیم.

کسی به ذهنش خطور نکنه آخه آیه قبلی فانی شدن تو این آیه درخواست کردن.

فانی شدگان چطور درخواست کردن؟

آره خب