د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۸
دارای متن همگام
سوره واقعه - بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۹:۳۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۰ سرفصل
## ادامهٔ تدبر در سورهٔ واقعه؛ از سابقون تا صحنهٔ پذیرایی مقربان
۰:۱۱
<div class="ayah-ar" dir="rtl">«ثُلَّةٌ مِّنَ ٱلْأَوَّلِينَ وَقَلِيلٌ مِّنَ ٱلْءَاخِرِينَ» (واقعه/۱۳–۱۴)</div>
۰:۳۱
## چرا درصد مقربان در آخرین کمتر است؟ طراحی تاریخ
۸:۱۸
## جمعیت تاریخ؛ از کم به زیاد
۱۵:۱۴
## علی سرر موضونة؛ صحنه نه فیلمِ دائمی
۲۱:۱۱
## یطوف علیهم ولدان مخلدون؛ خدمتِ جاودانِ نوجوانان
۲۴:۵۶
<div class="ayah-ar" dir="rtl">«لَّا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ» (واقعه/۱۹)</div>
۲۷:۵۵
## حور عین؛ و جزاء بما کانوا یعملون
۳۰:۱۰
## لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیماً؛ الا قیلاً سلاماً سلاماً
۳۴:۰۴
## جسمانیتِ بهشت و جهنم؛ خلافِ انکارِ جسم
۳۴:۲۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
سوره مبارکه واقعه.
ما مفها- مفهوم آیات رو تا "و سابقون سابقون" آمدیم
و میخوایم ادامه بدیم.
گفتیم که آیات اول اشاره میکنه به اینکه واقعه
قیامت اون وقتی که اتفاق میافته دیگه اون روز نمیشه این واقعه رو دروغ پنداشت.
این واقعه پایین آورنده و
رفع دهنده است. اون وقتی که زمین به لرزه در میاد، اون وقتی که کوهها خرد میشن، غبار میشن،
شماها تبدیل میشید به
در واقع ازواج ثلاثة.
سه گروه خواهید بود. اصحاب میمنه، اصحاب مشأمه و سابقون.
تا اینجا رو آمدیم. پس
از برپایی واقعه عظیم قیامت صحبت کرد و از اینکه
انسانها به هنگام برپایی این واقعه عظیم در سه گروه اصلی تقسیمبندی میشوند.
گروه اصحاب المیمنه، گروه اصحاب المشأمه و گروه سابقون.
گروه سابقون هم با توجه به توضیحاتی که بعداً راجع بهش میخونیم متوجه میشیم که پیشتازان کدوم
یکی از دو گروه قبلاً؟ اصحاب المیمنه هستند.
پیشتازان اصحاب المیمنه میشن
سابقون. "أولئک المقربون
في جنات النعیم".
سابقون همون مقربانند، همون نزدیک داشته شدگاناند.
کسانی که به مقام قرب پروردگار
رسیدهاند. "في جنات النعيم" در بهشتهای پر از نعمت اینا
حائز مقام قرب
شدهاند. "ثلة من الأولین وقلیل من الآخرین".
یه جماعتی از مقربون از
اولین هستند
و یه قلیلی از مقربون ازآخرین هستند.
اولین و آخرین در اینجا
اولاً ما نیاز داریم به تشخیص یک نقطه روی این محور زمان باید یه نقطه بذاریم
بعد بگیم قبلش میشه
اولین بعدش میشه
آخرین. این نقطه همون زمان
نزول این سوره است. همون زمان بعثت پیغمبر و
رسالت حضرته. قبل حضرت میشه اولین.
حضرت و بعدش میشه چی؟
آخرین. پیغمبر ما پیغمبر آخرالزمانه.
قاضی عقلی هم همین رو دلالت میکنه.
وقتی شما در یک نقطه کلام داری یه جایی میگی آقا من الان میام صحبت میکنم با شما.
میگم قبلیها
برنامهشون اینه، بعدیا اینه.
یعنی قبل از الان و بعد از
الان. هر چیزی غیر از الان اگر مبدأ قبل و بعده من باید بگم.
اگر من اشاره نکنم به اینکه به غیر از الان یه مبدایی برای قبل و بعد.
اونوقت باید بگم بله یازده مثلاً فرض کنید
فروردین ماه رو در نظر بگیرید قبل یازده فروردین اینه بعدش اینه.
باید بگم اگه نگفتم و همینجوری صحبت کردم گفتم قبلیها اینطور بعدیا اینطور یعنی قبل از الان بعد از الان.
وقتی در این سوره میگه اولای-- میگه "ثلة من الأولین وقلیل من الآخرین" یعنی قبل از الان "ثلة"
از حالا به بعد "قلیل".
این یک مفهوم. اینو دقت کنید.
دومین مطلب اینه که "ثلة" و "قلیل"
دو تا تصور راجع به "ثلة" و "قلیل".
"ثلة" یعنی یه جماعت.
"قلیل" یعنی اندک، گروه اندک.
در قبال "قلیل" وقتی میگه "ثلة"، "ثلة" میشه یه جماعت چی؟
کثیر. "ثلة" کثیر، "قلیل" هم که قلیل.
زیاد، کم. میخواد بگه
جمعیت زیادی از مقربون مال
اولینان. یه جمعیت کمی از مقربون هم مالآخرینند.
آیا دو تا وجه داره؟
آیا کم و زیاد که داره میگه عددیه یا درصدیه؟
دو تا وجهه. عددی یک وجه، درصدی یک وجه.
عددیش یعنی چی؟ عددیش یعنی اینکه اگر فرض کنیم کل مقربون یک میلیون نفرند
"ثلة من الأولین" میخواد بگه آقا هفتصد هزار نفرشون مال قبل پیغمبرند.
سیصد هزار نفرشون هم مال پیغمبر به بعدن.
این میشه عددی. درصدی
میشه نه. قبل پیغمبر
مثلاً فرض کنید قبل پیغمبر
این مقربون چند درصد بودهاند
تعدادشون مثلاً ها فرضیه، عددای من فرضیه.
مثلاً یک درصد مردم مقربون بودهاند قبل پیغمبر.
بعد پیغمبر چند درصد مردم مقرباند؟
مثلاً فرض کنید نیم درصد مردم مقرباند.
حالا ممکنه این یک درصد قبل پیغمبر نظر به اینکه جمعیت قبل پیغمبر انقدر بوده
، تا قبل پیغمبر جمعیت آدما انقدر بوده.
این یک درصد جمعیت آدما
ممکنه یه عددیه مثلاً فرض کنید ما تهش میایم میگیم آقا کلاً قبل پیغمبر دراومده ده هزار نفر.
اما بعد پیغمبر نظر به جمعیتی که ما داریم جمعیت
بیشتریاند، آدما بیشتر شدن الان هفت میلیارد و خردهای نمیدونم رو زمین آدمه
این نیم درصد ای بسا شده مثلاً
صد هزار نفر، اصلاً یه میلیون نفر.
ببینید اگه درصدی بگیریم
با اینکه نیم درصد آخرین
کلمه نیم از یک بگید
کمتر است، ولکن تعداد مردمی که آخرین دارن و میرن اونا جزء مقربین تعداد از
اولین چی میشه؟ کم یعنی ثلث من الاولین و قلیل من الاخرین به لحاظ
درصد جمعیته.
اگر از من سؤال کنن آقا کدام وجه درسته؟
آیا تعدادی خدا بحث میکنه یا درصدی؟
مسلماً من میگم درصدی.
یعنی من درصدی را معقول میدونم، معقولتر میدونم تا تعداد.
به خاطر اینکه هرچی زمان میگذره جمعیت بشر رو به
افزایش افزایش و گسترش تراکم جمعیت داره بالاتر میره.
علیالقاعده اگر بنا باشه جمعیت بالاتر برود
ولی با این حال تعداد نفرات مقربین
تعداداً کمتر باشد.
خب این توضیح میخواد چرا؟
هی بدتر بشه که یه درصد. اما یه بار صحبت درصد باشه بله من راجع به درصد یه توضیحی دارم،
اون توضیح رو میتونم مطرح بکنم.
پس در مقایسه با اینکه آیا
ثلث من الاولین و قلیل من الاخرین آیا
تعداد نفر است یا درصد است،
اونچه بنده فکر میکنم توجیه بیشتری دارد اینه که درصد است.
میخواهد بگوید در قبل پیغمبر درصد مقربین بیشتر است تا بعد پیغمبر.
پیغمبر به بعد درصد مقربین کمتر میشود هرچند تو این درصد کمتر
ای بسا تعداد نفرات
بیشتر بیشتر باشه. خب حالا سؤال بعدی اینه که چرا؟
اولاً باید بگیم که خب خود آیه واقعاً اشارهای به این مسئله
نکرده که چرا اینطوریه.
من تو آیه ندیدم حداقل تا به حال بنده حدیثی هم در این باره بنده ندیدم ای بسا ولی باشه بنده ندیدم.
اگه شما جستجو کردید حدیث صحیح و سندی
خوبه که بالاخره ما سؤالاتی که برامون پیش میاد به لحاظ معرفتی باید از احادیث سؤال کنیم ببینیم که
چه توضیحی راجع بهش دارند. من ندیدم.
ولی من برای اینکه این رو پاسخ بدم
همین الان قبل از اینکه برسیم به این آیه هم توجه میدم
که وقتی به بحث در واقع اصحاب الیمین میرسیم، اونجا میفرماید ثلث من الاولین و ثلث من الاخرین
یعنی تو اصحاب یمین دیگه نمیگه
درصدها متفاوت است.
یعنی خدا تأکید روی
ثلث و قلیل نداره.
از هر دو طرف میگه چی؟ ثلث
یعنی تو اصحاب یمین تو اصل بهشت رفتن
تو اصل درصد بهشتیها
خدا میگه خدا نمیخواد یک اشارهای کنه به کم و زیاد
به درصد کم درصد زیاد یعنی باز گذاشته بحثو.
ثلث من الاولین، ثلث من الاخرین تموم شد.
حالا چند درصدن اینا چند درصدن اونا خدا تأکیدی روش
نمیاره. پس تو اصل بهشتی شدن بحثی نیست.
اینو داشته باشید. اما تو بهشت جزء مقربان بودنش بحثه
. من درکم اینه. در
ابتدای تاریخ تا قبل از پیامبر خدا
پیامبر خدا بعثتش دیگه خود پیغمبر به بعد رو ما میگیم آخرین.
و در ادامه تاریخ از پیغمبر خدا و به بعد
اگر شما به قبل پیغمبر نگاه کنید ما به ایشون میگیم پیامبر
آخرالزمان .
قبل این پیغمبر ما چند تا پیغمبر داشتهایم؟
صد و بیست و چهار هزار پیغمبر داشتهایم.
برای چه درس-- چه تعدادی از مردم؟
گروه خیلی کمی از مردم.
یعنی شما اگر مردم رو مقایسه کنید،
مردم قبل از پیغمبر خدا فرض بفرمایید ها من اعدادم همه فرضیه.
فرض بفرمایید اگر کلاً بودند مثلاً صد میلیون نفر.
نمیدونم حالا یه عدد فرضی من گفتم.
انگار شما برای صد میلیون نفر آدم که تا قبل پیغمبر خدا بودند صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر داشتهای.
هزار اینو بزن، هزار اینم بزن
صد و بیست و چهار به صد هزار
درصد بگیری میشه چند درصد مصطفی؟
یک و مثلاً بیست و چهار صدم درسته؟
نه چی؟ چرا دیگه دو سه آهان کمتر.
آره این سه تا میره به این. یعنی مثلاً
صد و بیست و چهار هزارم درصد.
شما مثلاً فرض کن برای گذشته
پیغمبر فقط داشتهای
. حالا فرضه دیگه ما همه اعداد فرضیه.
میخوام یه تصویر درست کنم براتون
که این همه تو قرآن خب خوندیم ثلث و قلیل خوندیم سر چیه.
اونی که به ذهنم رسیده رو من میگم هیچ تأکید و اصراری هم روش
ندارم. دارم تأکید میکنم بنده اصراری رو اینکه قبول کنید این حرف درسته ندارم.
اونی که میفهممو میگم. اما از پیغمبر به بعد شما یک پیغمبر داری.
حالا پیغمبری میخوام حساب کنما.
یک پیغمبر داری برای چقدر از مردم؟
نه صد میلیون نفر. مثلاً فرض کن ده میلیارد نفر
فرض کنید یه عدد فرضی میخوام بدم.
اینجا هستن یه درصد خیلی، خیلی، خیلی
یعنی اگه بخوای مقایسه کنی که خدا
یعنی خدا تراکم،
تراکم شخصیتهایی را که میخواسته به عنوان هادیان بشر به عنوان،
به عنوان امامان بشر، هادیان بشر
میخواسته بفرسته این تراکم رو تو اول تاریخ قرار داده مثل اینکه تو فونداسیون تاریخ،
تو زیربنای تاریخ
و بعد در ادامه تاریخ
دیگه اون تراکم جمعیتی
هادیان و امامان و اوصیا، اولیاء اونها رو ما
نداریم دیگه. یعنی اینجا بشر گویا خودش باید با تکیه به
گذشته خودش در تاریخ
راه خودشو چیکار کنه؟ پیدا کنه بره.
یعنی یک تاریخ یک مسیر تطور و تکاملی را
طی کرده. تو مراحل اولیه تاریخ
اولین آدمی که اومده پیغمبر بوده.
مثلا فرض کن پسرش پیغمبر بوده.
پسر پسرش همینطور. کلا خانوادهها پیغمبر بودن یا پیغمبر داشتن اینجوری بوده.
اما حالا چی؟ آها.
لذا توی بحث مقربون کسانی که
این به اراده الهی، کسانی که جایگاه قرب الهی رو دارن، اون
چهرههای ممتاز هدایت و
رشد و کمال بشریتاند.
اینا تراکمشون تو اول تاریخ بیشتره.
ثلث من الاولین قلیل
من الاخرین.
حالا البته اینی که دارم میگم در حد اینه که
تو ذهن یه چیزی بیاریم و الا نمیخوام بگم مقربون فقط
پیغمبراناند. نه
پیغمبران، اوصیاء اونها، اولیای اونها.
ولی هرچی تراکم پیغمبران
به نسبت جمعیت مردم بیشتر بوده
گویا مقربان در اول تاریخ به نسبت آخر تاریخ درصدشون چی بوده؟
بالاتر بوده. لذا ثلث من الاولین
قلیل من الاخرین.
اگر کسی میخواد راجع به مقربون بداند بدونه این مقربون بودن به یک ارادهای از خدا بستگی داره که تو اول تاریخ
سرمایهگذاری بیشتری کرده برای اینکه اون چهرههایی را که قرار
است امامان بشر، هادیان بشر باشن بفرسته زیربنای تاریخ رو با اینا ببنده
و بعد در ادامه تاریخ بشر
عبرت بگیره، درس بگیره، پند بگیره، نگاه کنه، مطالعه کنه، کتابها رو بخونه و راهشو بره.
چیزی که به ذهن حقیر میرسه اینه.
کی بود سؤال داشت؟ شما بفرمایید.
من پیش فرضم این بوده اگر شما غیر از این مقالهای،
چیزی. من که اینطوری میدونم اولش
آدما یه دونه آدم بوده و یه حوا بوده.
مثلا روز اول تاریخ.
بعد کم کم اینا زیاد شدن، زیاد شدن، زیاد شدن.
الانم شما برید این کنتور جمعیت دنیا رو نگاه کنید هر روز داره بیشتر میشه.
خب یعنی این مسیر بالاخره یک خانواده، همه اهل زمین یه خانوادهاند از یه پدر و مادر به دنیا اومدن.
اینطور نبود که مثلا اول تاریخ یه دفعه هفت میلیارد آدم بودن که یا مثلا شش میلیارد آدم بودن که.
کم بودن خر خر زیاد شدن.
حالا ممکنم هست یه جایی شما یه مقالهای پیدا کنی که تو یک قسمتهایی از تاریخ موقتا جمعیت چی شده؟
کم شده. حالا بعدا دو مرتبه چی شده؟
زیاد شده. ممکنه. من منکر این نیستم.
ولی این خط کلی جمعیت توی تاریخ قطعا از کم به زیاد اومده دیگه.
میخوام بگم الانم ممکنه، الانم ممکنه مثلا فرض کن تو یه کشور،
تو یه کشور جمعیت تا یه زمانی رو به افزایش باشه از یه جایی به بعد رو به
کاهش باشه. این تصور داره
اما کلیت جمعیت آدما به طور حتم یه دفعه که زیاد نشدن که به تدریج زیاد شدن.
شما یک سؤال منو جواب بدید. یعنی شما میگید از اول ما هفت میلیارد آدم بودیم؟
نه نبودیم. خب به تدریج شدیم تموم شد همین.
همین. همین دیگه. من چیز دیگه ای رو من بحث،
من بحث جمعیتی در تا-- طول تاریخ نمیکنم.
من میگم بالاخره از دو نفر رسیدیم به اینقدر نفر دیگه، به تدریج رسیدیم دیگه.
حالا وسط کم شده، زیاد شده رو من کار ندارم.
به طور حتم زمان پیغمبر خدا جمعیت کره زمین به مراتب از الان
کمتر بوده. این که دیگه یه چیز غیر قابل انکاره.
نمیتونیم بگیم بله اون موقع هم هفت میلیارد بوده الانم هفت میلیارده.
کل مدینه اون موقع که مثلا
ام القری جهان اسلام بوده شاید اندازه یک
منطقه تهران نبوده. تهران تازه خیلی بزرگه، شهرهای کوچیکتر.
کلا جمعیتها کم بوده این که مسلمه.
بعدا در طول زمان هی زاد و ولد و تکثیر نسل و بالاخره بشر رو زمین زیاد شده.
بله اخرین از مبدأ تکلم اونجایی که خدا میگه ان الاولین والاخرین یا مثلا خدا میگه
ثلث من الاولین قلیل من الاخرین یا هر چیزی.
مبدأ تکلم که وحیه یعنی از زمان پیغمبر به قبل میشه اولین پیغمبر و به بعدش میشه آخری.
نه، نه، نه، نه. نه، نه.
اون به قوت و قدرت بیشتر دلالت میکنه، نه به تعداد جمعیت بالاتر.
نه. میتونه یکی از مؤلفه هاش باشه اما دلالت بر کثرت جمعیت نداره.
نمیگه کانوا اکثرا نفراند که.
با درصدی چی؟
خیلی چیزا نسبیه. در همون زمان هم نسبیه.
الان شما میگی یعنی قدرت فرعون در اون زمان از قدرت ارتش
نمیدونم مثلا فرض کنید یه کشور
مثلا خیلی فرو-- نازل، کوچولو،
یکی از این کشورای مثلا کوچیکو بگید
مثلا بورکینافاسو. این قدرت فرعون از این کم-- بیشتر بوده؟
نه. نسبیه. قدرت فرعون به نسبت مردم زمانش ابر قدرت بود.
و الا الان فرعون بیاد ما با
نیروی انتظامی جمعش میکنیم. اهرام ساخته، برده گرفته، اهرام ساخته.
دلیل نمیشه که قوت و قدرتش-- حالا من جواب دادم دیگه فکر کنید روش.
شما فکر کنید قبلیها بیشتر بودن شما به این سؤال جواب بدید.
این وا-- این چیز واضحیه آخه چه مبحثهای است اصلاً.
یعنی سر یک مسئله بدیهی داریم با هم صحبت میکنیم.
شما فکر کنید قبلیها بیشتر بودن حالا چطور شد؟
خب این هم یه نگاهه. یه نگاه هم اینه که-
زمینه- آقا مسئله زمینه است.
هرچی زمان گذشته امکان مقرب شدن چی شده؟
کمتر شده. کمتر شده.
اگر کسی این نگاه را بخواهد بگه، این نگاه
وارد حوزه کلام میشه.
من نمیگم نیست، نمیگم هم هست.
ولی شما باید تو حوزه کلام راجع بهش بحث کنید.
خب آیا بالاخره خدایی که یک جهانی خلق کرده هدفش از خلق این جهان چه بوده؟
تکامل بشر بوده.
خدایی که هدفش تکامل بشر بوده، این چه طراحی کرده که قبلنا
هرچی زمان میگذره به جای اینکه تکامل آسونتر بشه، چی بشه؟
سختتر سختتر بشه. حالا یه بار شما
یک مثلاً نموداری درست کنی بگی آقا یه زمانی سخت شد، یه زمانی چی شد؟
آسونتر شد، دوباره سخت شد، دوباره آسونتر شد.
ولی کلیت نمودار بره به سمت
آسونتر شدن. من میگم این با فلسفه تکامل همراهه.
احتیاج به اثبات کلامی هم
نداره. اما یه نموداری درست کنی که هرچی زمان میگذره آدم شدن، انسان شدن، با سعادت شدن سختتر میشه.
همین اون وقت باید شما توضیح بدی که پس این چطور،
چه تدبیری در این عالم است که هرچی میگذره بدتر میشه اوضاع.
ممکنه. من انکار نمیکنم اما فقط به اون حدیث نمیشه استناد کرد.
وقتی میگیم بحث کلامی یعنی باید ما مجموعه احادیث، قرآن، عقل ببینیم بالاخره مسیر تاریخ چیه.
حالا تو یه مقطعی من تو این نموداری که گفتم مثلاً بالا پایین میشه،
بله ممکنه تو یه مقطعی که ما الان توشیم به خاطر غیبت امام اینطوره.
حالا امام ظهور کردن چطور میشه؟
کی میدونه بعد امام چقدر قراره زندگی کنن آدما؟
اون موقع که دیگه مثلاً ظلم ریشهکن شده، فساد ریشهکن شده، چه خواهد شد؟
یعنی اگر بخواید ببرید تو این وادی بحث زیاد داره.
من نمیگم نه، نمیگم هم
بله، ولی میگم اینی که بنده خدمتتون ارائه دادم
این حکایت میکنه از چی؟
از اینکه خداوند در طراحی این دنیا
که بخشی از مردم این دنیا را میخواسته پیغمبر قرار بده
برای بقیه. میخواسته اولیاء پیغمبران قرار بده برای بقیه.
حضرت یوسف اون تو زندان وقتی استدلال میکنه
میگه برای من و پدرانم شرک نبوده.
هذا من این فضل خداست بر من، لطف خداست بر من و بر مردم.
یعنی خدا یه ارادهای داشته، این اراده رو کسی نمیتونه انکار کنه که
پیغمبران اینطور نبوده که مثلاً
هرکی خیلی خوب میشد، میشد پیغمبر خودبهخود.
نه پیغمبران از اول چی بودن؟
انتخاب شده بودن. پیغمبران، اولیاء الهی، اوصیای الهی که یک جماعتی از بشرند
که خدا این جماعت را نشون کرده برای هدایت انسانها.
خداوند تراکم این جماعت را در اول تاریخ
به نسبت جمعیت کم مردم دنیا
بیشتر قرار داده. در آخر تاریخ
اوضاع همینطور که میبینید الان هزار و چهارصد ساله فعلاً ما داریم زندگی میکنیم، یه دونه امام داریم غایب است.
در حالی که قبلاً در هفت هزار سال قبل پیغمبر شما،
کمتر از هفت هزار سال، پنج هزار و ششصد سال قبل از پیغمبر، تو پنج هزار و ششصد سال قبل از پیغمبر
اگر بخواهیم با نرخ الان بریم کلاً باید چهار تا پیغمبر میبوده.
صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبره.
میخوام بگم این آیه
بیش از اینکه بحث کلامی
در سخت و آسان شدن و اینا بخواد باشه، به اعتقاد بنده
اشاره میکنه به طراحی تاریخ.
یعنی در طراحی تاریخ
خدا پیشتازان بشر را
عالماً عامداً تو اول تاریخ
با درصد بیشتری به بشر هدیه کرده.
آخر تاریخ را یه جوری گذاشته که بشر درس بگیره بره جلو.
این سیر تطور و تکامل تاریخه.
اونچه که گفتم نظر یک شخص است.
میتونه کلش غلط باشه.
تمام. .
حالا دیگه یه حرفی بود زدیم تمام.
اگر این جواب رو قبول نکنید،
بنده جواب دیگری ندارم.
هرچند معنیش این نیست که این سؤال جواب دیگری ندارد.
بنده جواب دیگری ندارم.
خب. ثلث من الاولین وقلیل
من الآخرین. على
سرر موضونه.
این حضرات مقرب تکیه زدن نشستن بر سرر جمع سریر موضونه چیده شده،
بر تختهایی که چیده شده.
متکئين عليها متقابلین.
تکیه زدن بر این تختها در حالی که متقابلند، رو به روی یکدیگرند.
بر صحنهای از پذیرایی پروردگار از مقربان را در بهشت به تصویر میکشه.
این مفاهیم که تو قرآن میاد معنیش این نیستش که اینا همیشه تو این صحنهاند تو بهشت.
یعنی مثلاً صبح ساعت شش میری اینا نشستن رو تخت رو به روی هم.
هشت میری رو تخت رو به روی هم.
ده میری رو تخت رو به روی هم. دوازده میری، دو میری.
این نیست. یه تصویره.
مثل اینکه شما میخوای مثلاً فرض کنید از
یه اردویی که برگزار کردی
میخوای یک گزارش تصویری تهیه کنی.
بگی تو این اردو چه اتفاقات خوبی افتاده و اگر آیندگان رو ببریم اردو چه، با چی رو به روئن.
مثلاً اون صحنهای که همه نشستن دارن ناهار میخورن و میخندن رو یه عکس میگیری؟
میذاری تو کانال که اردوی فلان.
یعنی همش قراره ناهار بخوریم؟
نه بابا همش قرار نیست ناهار بخوری. یه صحنهشم ناهاره دیگه.
حالا یه تصویره. تو خود حدیث مفصل بخوان از این
مجمل بخوان. این صحنه رو دیدی دیگه بفهم بعدش چه خبره.
وقتی ناهاره یه چایم بعدش
داره. یه چرتم داره. قبلش یه میوهای دادن.
یه جایی رفتن گشتن. صبح تا شب ننشستن که بخورن،
گشتن فلان. اینا دیگه همه رو خودت بخون.
علی سرر موضونه متکئین علیها متقابلین.
یطوف علیهم طواف میکنند دور سر اینها.
ولدان مخلدون.
نوجوانانی مخلد.
مخلد یعنی جاودانه.
اینجا که میگه ولدان مخلد
یعنی نوجوانانی که تو نوجوانیت جاودانهگن.
همیشه نوجوانن. همیشه
قبراق و با نشاط و سرحال و زیبا و آماده به خدمتن.
اینطور نیستش که مثلاً فرض کن اول بهشت
یه تعداد نوجوان در بهشت دارن از مقربین پذیرایی میکنن.
بعد کمکم که زمان میگذره میبینیم پیرمردها مثلاً اسباب زنان میخوان یک
مثلاً چیزی برای بهشتیان ببرن.
نه اینطوری نیست. ولدان مخلدون.
این یطوف علیهم هم دور سر چرخیدن
تو ادبیات خودمونم داریم.
مثلاً کسی کسیو دوست داره میگه دور سرت بگردم.
این دور سر چرخیدن مفهومش این نیست تو بشین اینجا من همینجوری
مثلاً بگردم دور سر تو.
نه یعنی که من خدمتت میکنم.
یعنی هرچی تو بخوای من کنارتم.
هرچی اراده کنی. این دور سر گشتن اینه.
یطوف علیهم ولدان مخلدون.
یعنی در خدمت دائمی اینها عاشقانه نوجوانانی جاودان، نوجوانانی هماره نوجوان
هستند. به اکواب یطوف با اکواب.
طواف میکنند با چی؟ با اکواب.
اکواب جمع کوه. کوب یعنی کوزه
و اباریق. اباریق جمع ابریقه.
ابریق یعنی آبریز، پارچ.
یعنی یکیش خمره است یکیش پارچه.
اکواب خمره هاست.
اباریق ابریق آبریزها پارچهاست
و کأس. کأس هم پیاله هاست، جامهاست.
یعنی شد یکی خمره ها، یکی
پارچهها، یکی جامها.
جامها رو که خب میدن دست خود مقربون
تا به وسیلهی آبریزها، به وسیلهی پارچهها جامها رو چیکار کنن؟
پر کنن. خب پارچ هم که زود تمام میشه از این کوب یعنی از این خمره پارچو پر میکنند.
این ولدان مخلدون
با اکواب و اباریق و کأس
من معین از یک شراب گوارا
دارن از این مقربون چیکار میکنن؟
پذیرایی میکنن. هرکی هم که جامش تمام میشه دو مرتبه
میگه مثلاً پرش کنید.
پسر جان! دختر جان پرش کن.
پرش میکنن براش. خب. نه خیر، نه خیر نداره.
اونم همینطوره. هر چند حالا سر حور بحث وجود داره.
اما ولدان از دختر و پسره، دختران و پسران.
خب و کأس من معین
لا یصدعون عنها و لا ینزفون.
این شرابی که میریزن تو این کاسهها و جامها، این بهشتیان، این مقربون مینوشند،
این شراب لا یصدعون عنها از این شراب صدا یعنی سردرد
نمیگیرند و لا ینزفون و عقلشون هم از کف
نمیدهند. یعنی شرابش
اون مثل شراب دنیا که
سردرد میاره و عقلو زائل میکنه.
اینا از رو بیعقلی قراره خوش باشن.
آدمایی که تو دنیا با شراب میخوان مستی کنن و بالاخره لذتی ببرن
عقلشون رو میپوشانه
و به حالت حیوانی برمیگردونه اینها را.
و تو اون حالت بیعقلی یا کم عقلی که از دردهاشون، غصه هاشون،
فشارهای زندگیشون فاصلهای میگیرن
برای لحظاتی یا ساعاتی احساس چی میکنند؟
مثلاً آرامش میکنند. این شراب دنیاست.
بعدش هم که تموم میشه اون مستی، سردرد و مریضی و حال بد و بوی بد دهن و
اعصاب خرد و عدم تمرکز و هزار تا مشکلات و بدبختیها بعدش دارن.
قبل و بعدش اینطوریه. این شراب دنیاست.
اما میگه نه اونجا شرابی میدن به مقربون که
لا یصدعون عنها و لا ینزفون نه سردرد میگیرن از این شرابها و نه عقلی از کف میدن.
شراب بهشتی اونا رو مست میکنه اما بیعقل یا کم عقل
نمیکنه. و فاکهه
مما یتخیرون
و میوههایی از آنچه که
اختیار میکنند. آقا
حالا این مقربون نشستن
یکی از مقربون فرض کنید میگه که اگه ممکنه
یک حلوی خوب برای ما بیارید.
میگن ببخشید حلو نداریم. حلو تموم شده.
موز اگه خواستی هست. میگه آقا موز الان خوردم
اصلاً موز نمیخوام. میگه نه دیگه نیست فقط موزه.
حلو تموم شده. اگه میشه نه هرچی اختیار کنن از میوهها
در اختیارشونه. هرچی اراده کنن هرچی میلشون بکشه.
و لحم طیر مما یشتهون و گوشت پرندگان از آنچه اشتها داشته باشن.
آقا مثلاً این میگه اگه میشه برای ما قرقاول بیارین.
میگن قرقاول دیروز سرو شده امروز منو فقط کبک داریم.
نه، امروز هم قرقاول داریم،
کبکم داریم، مرغ هم داریم، مرغ هم داریم،
هرچی بخوای است. نوش جون بخور
و لحم طیر مما یشتهون.
خب ببین اولاً تو همین جا
همونطور که گفتم صحنه یه شامی ناهاری چیزیه.
یعنی این کل اون بهشت نیست.
این اشتباه نشه. کلاً دارن اونجا مثلاً شراب میخورن و
نمیدونم میوه میخورن و غذا میخورن گوشت میخورن.
کلاً این نیست. حالا تو اون وقت غذاشون این شکلیه.
یعنی اینا وقتی که میخواد خدا ازشون پذیرایی غذا بکنه تختهای مرصع چیده است،
روبروی هم به این پشت روی این تختها نشستن تکیه زدن زیر درختهای بهشتی، نهرها روان.
بعد دختران و پسران زیباروی جاودان در خدمتشون.
یکی کوزه دستشه، یکی آبریز، یکی
جام دستشه. اشاره میکنند تقدیمشون میشه.
بعدش هم که سرو شراب انجام شد قشنگ سیراب شدن.
حالا میوه. میوههاشون رو میل کردن قشنگ لذت بردن.
حالا غذا، غذا
از لحم طیر هرچی که میل دارید
منو باز اشـ-- شما
اشاره بدید در واقع بگید چی میخواید تقدیم میشه.
این یه صحنهای از پذیرایی خدا
از مقربان توی بهشته. ترتیبش هم جالبه.
اهل لطافت در بیان به این مسئله اشاره کردن.
ماها معمولا تو دنیا یه خرده ترتیبمون فرق میکنه.
ما اول شامو میخوریم یا مثلا ناهار،
غذا بعد
میوه بعد چای.
اما اونجا برعکسه. اول نوشیدنیه، بعد میوه، بعد غذا.
لذا ترتیب غذاشون هم
حالا میرسیم راجع به جهنمیان که میرسیم برعکسه.
اونجا اول میخورن بعد مینوشن.
اما راجع به بهشتیان اول مینوشن
بعد میخورن. اول نوشیدنیهاشون، بعد میوههاشون، بعد غذاشون.
ما مواظبیم که نکند یه وقت نوشیدنی بخوریم،
جا برای غذا نباشه.
مثلا میگه که آقا بفرمایید چایی.
نه حالا انشاالله بعد از شام در خدمت...
میوه بفرمایید. زرنگیا.
میخوای سر ما چه کار کنی؟ کلاه بذاری.
الان ما میوه بخوریم چجوری شام بخوریم؟
نه. اونا اول نوشیدنی، بعد میوه، بعد غذا.
بعد و حور عين
كأمثال اللؤلؤ المكنون.
حالا به غیر از يتوفىٰ عليهم الولدان المخلدون.
حور عين هم كأمثال اللؤلؤ المكنون يتوفىٰ عليهم.
یعنی یکی صحنه پذیراییه
که اینا دور همند تو صحنه پذیرایی.
یکی هم صحنه بالاخره هم استفاده از همسران بهشتی، لذت بردن از همسران بهشتیه.
که خدا میگه بله اینام دور سرشون میگردن.
حور عين همسران بهشتی.
حالا عين که میگه یعنی درشت چشم.
حالا بعضی گفتن خب درشت چشم که میگه حالا منظور این که بالاخره چشمان ورجسته زیبا دارن.
اینها مانند نمونههایی از مرواریدهای پنهان شده در صدف
که در نهایت درخشش، در نهایت زیبایی
و لطافت هستند، دور سر بهشتیها
میچرخند. خب. بعد میفرماید اینها،
این صحنه پذیرایی و این استفاده از همسران بهشتی جزاءً بما كانوا يعملون.
این جزایی است به خاطر آنچه که در دنیا اینا پیوسته كانوا يعملون یعنی پیوسته بگید
انجام میدادند. جزاءً بما كانوا
يعملون. جزایی است به خاطر آنچه در دنیا پیوسته انجام میدادند.
یه چیزم اضافه میکنه پایانش.
لا يسمعون فيها لغوا
ولا تعثيما الا قيلا سلاما سلاما.
در این بهشت الهی، در این جنات النعیم که اینها حضور دارند،
فی جنات نعیم که اینجا فرمود
لغوی نمیشنوند و تعثیمی هم نمیشنوند.
لغو یعنی هر سخن یا هر خبر
بیهوده، بیحاصل، بیفایده
نمیشنوند. تعثیم یعنی هر آنچه که باعث کدورت یا باعث
حزن یا باعث حتی لغزش و گناه بخواد باشه.
چیزی که اقتضای لغو و تعثیم درش باشه به گوش اونها نمیخورد
تا چه رسد به اینکه بگید
ببینند تا چه رسد به اینکه
باشد. وقتی میگه به گوششون نمیخورد لا يسمعون چرا اومده رو لا يسمعون؟
چرا نگفته لا يرىٰن؟ چون ممکنه یه وقت کسی نبیند اما
بشنود. میگه به گوشش هم نمیخورد.
یعنی اونجا خبری از لغو و تعثیم نیست،
وجود ندارد، دیده نمیشود و شنیده نمیشود.
الا قيلا سلاما سلاما.
مگر یک سخن. اون سخن هم چیه؟
سلاما سلاما.
یعنی هرچه اونجا میشنوند از هر لغوی سالم است.
سلام یعنی سلامت.
سالم. سالم از هر لغوی.
سالم از هر تعثیمی.
در بهشت جز خیر و برکت و لطف و رحمت و فضل
و بزرگواری و مغفرت و نعمت و کرامت و جز اینا هیچ چیزی وجود
ندارد که بخواد باعث
اتلاف وقت یا باعث خستگی و حزن یا باعث لغزش و آزردهگی خاطر یا هر چیز دیگری بخواد بشه.
لا يسمعون فيها لغوا
ولا تعثيما الا قيلا سلاما
سلاما. خب. بله.
من که با جسم بلدم شراب بخورم
. دیگه نمیدونم شراب با روح چجوری میخورن.
خدا چه کسی بدونه. حتما با جسمه.
هم بهشت و هم جهنم.
اما وقتی میگیم با جسمه یعنی با روح نیست؟
نه. جسم و روح.
انسان به همون وضعی که در این دنیا هست جسمی دارد و روحی دارد.
در همین دنیا لذات انسان به دو قسم جسمی و روحی تقسیم میشه
و عذاب انسان هم به دو قسم جسمی و روحی تقسیم میشه با همین وضعیت توی قیامت
هم توی بهشت و جهنم هم با همین وضعیت محشور میشه.
حالا به تناسب اونجا تناسب پیدا میکنه اما جسم دارد و روح دارد.
لذا خدا این همه تو قرآن تاکید میکنه
. سر انگشتت هم من جمع میکنم.
لذا خدا میگه آقا این طرف استخون رو خرد کردی
. زنده میکند آن را.
لذا خدا حضرت ابراهیم وقتی گفت
گفتش که بگیر چهار تا پرنده رو بکش قاطی کن بذار سر چهار تا کوه.
حالا صداشون کن ببین چطور من زنده میکنم و حضرت عزیر اونطور.
این همه در قرآن
نه یک بار و دو بار از اول تا آخر قرآن تاکید داریم بر اینکه بهشت و جهنم جسمانیت دارد.
باز هم ذهی تعجب که بعضیا
میرسن به اینجاها و یه چیزی از بهشت و جهنم تو ذهنشون هست که فکر میکنن امکان نداره با جسم باشد و فلان باشد.
انکار جسم میکنند. هم خلاف واقع حرفشون،
هم خلاف اصول تربیتیه.
چون انسان درکی از لذت بدون جسم نداره.
حتی لذات معنوی که انسان داره
تو این عالم تجربه میکنه
باز هم بر پایهی
جسم این لذات معنا پیدا میکنند، مفهوم پیدا میکنند و مصداق پیدا میکنند.
منهای جسم و همینطور عذاب.
ما پایهی درک حتی لذات معنوی یا عذابهای معنوی برای ما جسمه.
ما درکی از لذت
و یا عذاب بدون جسم
نداریم. بعد شما یه دفعه میاید میگید جسم نیست.
خب چی هست پس من چه درکی من الان چی فکر کنم؟
الان خوشحال بشم از چی؟
من همیشه میگم اون چیزی که تو ذهن من میاد از حرف این حضرات اینه که مثلاً
میریم تو بهشت اینجوری بعد
خود به خود یه دفعه خوشحال میشیم. فکر میکنی این خوشحالی شراب بود الان.
الان این خوشحالیه مثلاً حوری بهشتی بود، این خوشحالی گلابی بود، این خوشحالی
لحم طیر بود. آخه چی، چه تصویری شما از اینا دارید؟
یا مثلاً اون پرندگانی که داریم میخوریم شبهاند
یا خودمون هم شبهایم. مثلاً ولدان مخلدون شبهاند.
این پارچه شبهه. نمیدونم چه تصویریه.
میگه از نقره ساختم،
از نقره ساختم جام بهشتی را.
نقره شبهه ؟
درخته، نهره.
چه تصویریه. لذا حتماً جسمیه.
حداقل من یکی که یقین دارم جسمیه بقیه هم دیگه خودشون میدونن.
انشاالله استراحت بفرمایید.
ادامه مباحث انشاالله ساعت
شش در خدمتتون هستیم.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
جلسه قبل
جلسه بعد