یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ختم تدبر واقعه؛ جمعبندی و پیام سوره
بازخوانی نقشهٔ سوره
بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد و آله وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين. خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن حاضریم. ان شا الله که خدا توفیق بده همواره در محضر با سعادت قرآن باشیم و با این کتاب شریف مأنوس باشیم و به آموزه های نورانی این کتاب ان شا الله پایبند.
ناظر به سوره مبارکه رحمان و سوره مبارکه واقعه. مطلبی احساس شد که میخوایم از همین مطلب استفاده ای بکنیم و تذکری رو درباره سایر سوره های قرآن اینجا مطرح کنیم. تقریباً با توجه به فرهنگ دینی که بین ما هست الحمد لله مرسوم رایجه این سوره ها یعنی سوره رحمان و سوره واقعه معمولاً بیشتر خونده میشود. بیشتر افراد یا حفظن یا مأنوسند با این سوره ها و به خاطر همین حفظ و انسی هم که دارند ارتباط بیشتری با این سوره ها برقرار میکنند.
ما شاهد بودیم که در تدبر این دو سوره میزان سؤالات، میزان توجه به مطالب، نوع سؤالات، پیگیری مباحث از یک سطح ممتازی برخوردار بود در مقایسه با سوره های دیگر. یعنی خیلی سوره ها اینجا تدریس شده که یک وقت سوره گفته شده و تمام شده خیلی وقت جمع رو درگیر نکرده. از نظر ذهنی از نظر قلبی درگیر نشدن چندان مباحث مثل اینکه در جای خودش واقع نشده. چرا؟ میری نگاه میکنی میبینی که انسی از قبل با این سوره ها نبوده. انس کم بوده.
جزء سوره هایی نبوده که ما مرتب میخونیم یا حفظیم و امثال اینان. اما درباره سوره رحمان و واقعه مسئله متفاوت شد. آن انس قبلی ای که افراد داشتند زمینه ای بود که خیلی کنجکاوانه دقیق مباحث رو پیگیری کردن. هم سؤالات کمّاً و هم کیفاً این را نشون میداد. کمیت سؤالات، نوع سؤالات، نوع توجه به مباحث حتی حضور افراد. ما از همین مطلب استفاده کنیم و تأکید کنیم بر اینکه یکی از بهترین مقدمات تدبر در قرآن، انس با قرآنه.
آشنایی با قرآنه. خواندن قرآنه. از حفظ داشتن قرآنه. اینان از مقدمات مهم و تأثیرگذاره. اگر در روال زندگی ما این مسئله تعریف بشود که قرآن رو مرتب بخوانیم و ختم قرآن داشته باشیم، قرآن خوندن مان رو به شکل دوره ای تو زندگیمون جا بندازیم. حالا آن قرآن خوندنی که سوره های تدبر شده را می خوانیم آن سر جای خودش محفوظه. اما حتی همان سوره هایی که هنوز به شکل تدبری اونها رو نفهمیدیم. بناست یک روزی هم ما آن سوره ها رو تدبر کنیم.
حالا تا وقتش برسه حتی همان سوره ها رو باید مکرر بخونیم. این خوندن ما، انس داشتن ما با این سوره ها کمک زیادی میکند که در ارتباط گرفتن با این سوره ها خیلی موفق تر و آماده تر باشیم. بر همین اساس ما معمولاً در، در سوره هایی که میخوایم تدبر اونها را آغاز بکنیم معمولاً به مخاطبان تأکید میکنیم که حداقل هفته ای یک بار هم که شده بخونید این سوره رو. در آن زمانی که مثلا اکنون سوره آل عمران رو داریم درس میدیم در هیئت، تأکید میکنیم که هفته ای یک مرتبه هم که شده سوره آل عمران رو بخونید و در کلاسهای تدبر شرکت بکنید.
این خوندن مکرر، این انس، این رفت و آمد رو آیات سوره ذهن رو به یک نقطه ای میرسونه، دل رو به نقطه ای میرسونه که فرایند تدبر خیلی روانتر، آسانتر، معنوی تر، مفیدتر به نتیجه میرسه. بنابراین ما خواستیم از آن پدیده ای که در کلاس های مربوط به سوره واقعه و سوره رحمان مشاهده کردیم به عنوان یک ناظر بیرونی که در واقع فضای کلاس رو به شکل کلی در رصد داریم؛ خواستیم عرض بکنیم که این مطلب تجربه هم شد. یعنی این سوره ها که انس بیشتری باهاش بود کلاس های موفق تری داشت به نسبت.
ان شا الله خدا به شما و به ما این توفیق رو عطا بکنه همواره با قرآن مأنوس باشیم. در ارتباط با قرآن یک مرحله انس داریم، یک مرحله فهم داریم، یک مرحله عمل داریم. در وظایفی که ما تو قرآن نسبت به قرآن کریم داریم مرحله اول مرحله انسه. در مرحله انس یک سری وظایفی قرآن برای ما طراحی کرده. قرائت قرآن از جمله آنهاست. ترتیل قرآن از جمله آنهاست. تلاوت قرآن اینان با هم تفاوت دارند. البته من در یک فرصتی اگر خدا توفیق بده تفاوتشو خواهم گفت.
گسترشِ بحث (1)
از جمله اینهاست استماع قرآن، شنیدن قرآن از همین موارده. نظر به قرآن، نگاه کردن قرآن از همین موارده. همراه داشتن قرآن از همین موارده. اینان همه تو قرآن کریم بالاخره شواهدی برای او وجود دارد. قرآن رو با خودتون داشته باشید. حوصله خوندن ندارید باز کنید نگاهش کنید. همینگونه با چشم مرور کنید. میتونید بخوانید با زبان بخوانید. نمیتونید بشنوید خود گوش دادن حتی میتونید بش، بخوانید هم یک وقت خود شنیدن از حتی نوشتن قرآن، کتابت قرآن بنویسید.
اینان مواردیک که انس رو زیاد میکند و انس هم بالاخره میتواند به نحوی باشه که شما فعال باشید در ایجاد انس. گاهی اوقات انس قراره بر، از بس ما قرآن رو بخونیم انس ایجاد بشود، این جای خود دارد. قرآن خوندن زیاد انس ایجاد میکند. این جای خود دارد. اما اگر شما یک نیتی هم داشته باشید، یک ارادهای، یک انس ورزی، این انس ورزیدن. ممکنه دو تا آدم سالهای سال تو یک اتاق در یک ادارد با هم همکار باشن بالاخره یک انسی با هم پیدا میکنند.
سیاق توصیف و سیاق استدلال
این یک انس قهریه. یعنی بالاخره بر اثر اینکه ده ساله ما تو این اتاق همکاریم یک انسی پیدا شده. اما یک بار هست که طرفین به همدیگر انس میورزند. یعنی هوای همو دارند، با هم رفاقت میکنند. این انس ورزیدن، این محبت ورزیدن با سرعت و کیفیت خیلی بالاتری بین این دو تا انس ایجاد میکند. در رابطه همسری همینه. رابطه دوستی همینه. رابطه همکاری همینه. این انس ورزیدنه. یک بار شما قرآن رو میخوانید و قراره از این قرآن خوندنه بالاخره یک روز با قرآن چی بشید؟
معنوس بشید. میشود. نمیگویم نمیشود. اما اینکه شما اراده کنید به قرآن محبت بورزید و از قرآن دریافت محبت بکنید، انس بورزید و دریافت انس بکنید، معانست بین شما و قرآن با اراده و نیت و با دعا و توسل پیش بره، در یک سرعت و کیفیت خیلی بالاتری با قرآن معنوس میشید. لذا قرآن کتابیست، این را دقت داشته باشیم. کتابیست میتوانیم باز کنیم، باهاش حرف بزنیم، بهش توسل بجوییم، ازش تبرک بگیریم، ارتباط بگیریم به قرآن، انس بورزیم به قرآن، حس دوست داشتنمونو درباره قرآن بیدار کنیم، این حس رو فعال کنیم، عشق بورزیم به این کتاب.
این عشق ورزیدن کمکم آن معانست رو بین ما و قرآن بیشتر هم میکند. و در کنار خوندن و شنیدن و همراه داشتن و نوشتن و نظر کردن و تمام اینان جای خود، حتی مس کردن، لمس کردن. قرآن رو باز میکنم صفحه، صفحه نگاه میکنم، میبوسم، دست میکشم، قرآن رو روی سینه خودم میگذارم، قرآن رو روی سر خودم میگذارم، رو چشم خودم میگذارم. این ارتباط گرفتن، این دوست داشتنش، اینان مؤثرند. بله اکتفا کردن به اینها، یک نفری فکر کنه ما در ارتباط با قرآن قراره فقط مثلا باز کنیم نگاه کنیم دست بمالیم نمیدانم رو سرمون بذاریم رو دلمون بذاریم این حرفها و اصلا نخوایم قرآن رو بفهمیم.
این، نه. این مثل این میمونه که در یک رابطه انسانی دو تا آدم فقط به هم بگویند مثلا این به آن بگه دوستت دارم، آن بگه دوستت دارم. دوستت دارم، دوستت دارم. دوستت دارم، دوستت، تا کی؟ بعدش چی؟ زندگی پس کی؟ حرکت پس کی؟ تکامل پس کی؟ این، این یک کاری داریم. یعنی این معانست یک مقدمه است برای یک حرکت، برای یک تکامل، برای یک پیشرفت. و الا صرف یک رابطه عاطفی تنها اگر بهش اکتفا بشود تو رابطه انسانی به درد میخوره؟
فقط عاطفی؟ حتی خدا عاطفه بچه رو در قلب مادر گذاشته. عاطفه مادر رو در قلب بچه گذاشته. از این عاطفه و انس یک هدفی دارد. رابطه مثلا همسران دو تا همسر رو به هم معنوس کرده، یک هدفی دارد. هدف تکامل، پیشرفت، تربیت، ارتقاء، رشده. این رشد اگر از انس به وجود نیومد، این انس عقیمه، ناکارامده، کمکارامده. یک انس واقعی. این چنین انسی با قرآن اگر برقرار شد انسان برسد به آن جایی که یک روزش اگر بدون قرآن گذشت احساس یک گم کرده.
شما یک عزیزی رو دوست داشته باشی یک روز نبینی شب که میخواهی بخوابی حداقل یادش میفتی. امروز من فلانیک ندیدم. حالش چطوره؟ خوبه؟ یک وقتایی ممکنه مثلا ما به خودمان بیاییم ببینیم اونقدری مشغول زندگی روزمره شدیم که روزهایی هم بگذرد و قرآن رو ندیده باشیم و با قرآن ارتباط برقرار نکرده باشیم انگار یادمونم نمیفته. یعنی دلتنگ قرآن انگار نشدیم. این یعنی هنوز انسه کمه حالا امام سجاد علیک السلام که تعبیری در میزان انس خودشان با قرآن فرمودن که حالا تا اونجاها ما خیلی فاصله داریم.
گسترشِ بحث (2)
حضرت میفرماید که اگر در شرق و غرب عالم کسی نباشد، تو این عالم من تنها باشم و فقط قرآن داشته باشم، هیچ احساس غربت نمیکنم. هیچ احساس وحشت نمیکنم. شرق و غرب عالم هیشکی نباشه فقط من باشم و قرآن داشته باشم. چون این قرآن کلام خداست، کلام زنده خداست و انسان باهاش ارتباط برقرار میکند. پرده کنار برود، پرده کنار برود و انسان حقیقت قرآن رو درک بکنه، قالب تهی میکند. انسان نمیتواند تاب بیاره. خدا تو قرآن فرمود "لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله".
یک کوه اگر بود دوام نمیآورد. انسان که دیگر جای خود دارد. اگر انسان درک بکنه یک لحظه پردهها کنار بره انسان بفهمه کلام الله یعنی چی؟ الله، الله آن ذات مطلق بینهایت عالم حکیم قادر مهربان رئوف رحیم غفار ستار مبدع معاد مقصد مقصود معشوق معلوه آن یگانه بیهمتا. او حرف زده شده قرآن. این کلام اوست. بی هیچ واسطهای. بی هیچ تحریفی. این سخن اوست. دیگر چی از این بالاتر؟ چی از این زیباتر؟ چی بهتر از این برای انس؟
چه کلامی بهتر از این برای شنیدن؟ چه کلامی بهتر از این برای گفتن، برای یاد گرفتن، برای زندگی کردن؟ چی بالاتر از این؟ اصلاً چه چیزی فرض دارد از قرآن بالاتر باشه؟ فرض ندارد. و بعدم رو قرآن غیرت هم بورزیم. راجع به قرآن غیور باشیم. خود غیرت ورزیدن راجع به قرآن انس میاره. یعنی قرآن رو با چیزی عوض نکنیم. به کسی اجازه ندیم قرآن رو سبک بشماره. در مقابل سبک شمردن قرآن بیتفاوت نباشیم. موضعمون معلوم باشه راجع به قرآن.
هیچ چیز رو بر قرآن ترجیح ندیم. حدیث داریم از معصوم فرمود هر کس قرآن بداند و گمان کند کسی چیزی بهتر از او دارد یا بیشتر از او میداند، تعبیر حدیث اینه "فقد حقر ما عظم الله وقد عظم ما حقر الله" حالا حقر یا ثقر توش تعبیر دادم، دارم. اگر کسی قرآن بداند و گمان کند کسی که علم دیگری دارد بیشتر از او یک چیزی دارد، فکر کنه مثلا با خودش بگه خوش به حال فلانی مثلا من قرآن بلدم آن مثلا این را بلده. یک چیزی فکر کنه که اونی که او بلده بالاتره.
مخاطبِ اصحاب شمال
همین فکر کنه. این تکرده آنچه را خدا تعظیم کرده و تعظیم کرده آنچه را خدا تکرده. در کنار کلام خدا کسی نمیتواند عرض اندام کنه. کلام خداست . فاصلهاش با بقیک فاصله قابل محاسبهای نیست. عین حقیقته. عین نوره. عرضم رو در این مقدمه جمع کنم. بیش از این تو مقدمه نمونیم بحث سوره واقعه رو باید به یک جایی برسونیم. کلاس تدبر نقطه عطفی است که فرآیند ارتباط شما با قرآن را کامل کند و در این فرآیند انس با قرآن یک امر ضروری و بدون جایگزین است.
برای همین توصیک میکنم سورههایی که تا حالا یاد گرفتید یک لیست ازش درست کنید و این سورهها رو مرتب مرور کنید. تو نمازاتون بخونید. نمازهای واجب، نمازهای مستحب، نماز ایستاده، نماز نشسته، نماز در حال راه رفتن، نماز در حال غذا پختن. خارج از نماز مرتب بخونید، مرتب گوش بدید، مرتب مانوس باشید برای خودتون ملکه کنید. این سورههایی رو که تا حالا یاد گرفتید، تعداد سورهها هم کم نیست. سورههایی هم که از، هنوز یاد نگرفتید این سورهها هم یک لیستی باشه اینان رو هم مرتب بخوانید منتها در فواصل طولانیتری.
مثلا اگر روزی یک ساعت برای قرآن وقت میگذارید فرض کنید چهل دقیقهاش رو بگذارید برای سورههایی که تدبر کردید، بیست دقیقه هم بگذارید برای سورههایی که تدبر نکردید. آنان رو هم بخونید. ختم قرآن داشته باشید مرتب و در کنارش هم دعا کنید. متوسل باشید به درگاه پروردگار که بار خدایا محبت قرآن رو در قلب ما بنداز. محبت ما را در قلب قرآن بنداز. قرآن رو شفیع ما قرار بده. یکی از تأثیرگذارترین احادیث، مجموعه احادیث ما یک بخشیش، یکی از تأثیرگذارترین احادیث نوع شفاعت قرآن از اهل قرآن در قیامته.
خیلی شفاعت ویژهایه. شفاعت قرآن از اهل قرآن در قیامت شفاعت ویژهایک کوتاهش رو اشاره کنم به شما بد نیست. میگوید مؤمن رو در قیامت وقتی حاضر میکنند در پیشگاه عدل الهی حساب و کتاب میگویند بیارید نامه کتاب سیئات را بیارید، کتاب حسنات را بیارید، کتاب نعمات را هم بیاورید. بعد خدا میفرماید که من کتاب حسناتت رو ببینم میگوید اینه. میگوید کتاب نعمات منو نگاه کن. این نعمت من که از حسنات تو خیلی خیلی، خیلی خیلی بیشتره.
گسترشِ بحث (3)
من خیلی بیشتر نعمت دادم. حسنات تو که حتی جوابگوی نعمات منم. باشه بازم دیگر بالاخره خدایی گفتن، بندهای گفتن نعمات من به حسنات تو بگید ، در نعمات من و حسنات تو، حسنات تو به نعمات من. این دو تا با هم بره با اینکه ما اینجا بخواهیم وایسیم سر حساب، طلبکار کیک اونجا؟ خدائه دیگر. بعد می مونه با کتاب سیئات. میگوید اینان رو چه کار کنه؟ اینان رو چه کار کنه؟ یک حس بالاخره آن افتادگی در مقابل پروردگار.
بخوان حساب کتابش کنن. قرآن که در صورت زیباترین انبیا محشور میشود در قیامت. قرآن قدم میگذاره جلو. میگوید بار پروردگارا او اهل قرآن بود. روزها با تلاوت آیات، شبها با ذکر آیات قیام داشت. روزها با تلاوت آیات خیلی وقتها روزه بود. قرآن خوند. با این کتاب معنوس بود. حدود کتاب رو رعایت کرد. قرآن میاد وسط از اهلیت آن راجع به خودش صحبت میکند. میگوید این هوای منو داشته. خدا میگوید که چی میخواهی برای او؟ میگوید میخواهم شفاعتش کنم.
به میگوید که دست خودت را باز کن. دست راستت را باز کن. دست راستشو باز میکند خدا پر میکند دست راست او را از مغفرت. دست چپت رو باز کن. دست چپ رو باز میکند پر میکند دست چپ او را از رضوان. هم او را میبخشاید هم به تمامه از او راضی میشود. کامل. بعد خدا میگوید که به قرآن، حدیث از امام صادق علیک السلامه تو اصول کافی هست اگر اشتباه نکنم. خدا به قرآن میفرماید که راضی شدی؟ از قرآن سؤال میکند. قرآن میگوید خدایا این که به درخواست من بود پس فضل خودت چه میشود؟
پس کرم خودت چه میشود؟ این را که من خواستم. حالا زبانبازی قرآن رو در جلب رحمت پروردگار. خدا رو در آستانه بهشت قرار میده. میگوید بیا در آستانه بهشت که قرار گرفت به او میگوید "اقرأ ورقة" بخون برو بالا. هرچه میخوانی برو بالا و درجات بهشت به درجات قرآن هست. به درجات معارف قرآن هست. به درجات احکام و حکم قرآن هست. ما امید به این شفاعت داریم. شفاعت قرآن اگر از کسی شفاعت کنند، شفاعت مقبوله است. قرآن امام بر حقه.
همونطور که شفاعت سید الشهدا علیک السلام مقبوله است، شفاعت قرآن مقبوله است. شفاعت فاطمه زهرا مقبوله است، شفاعت قرآن مقبوله است. اهل خود را شفاعت میکند. از خدا میخواهیم که ما را از شفاعت مقبوله قرآن در روز قیامت بینصیب نگذاره . بی بهره نگذاره در آن روز حسرت، در آن روز تنهایی، در آن روزی که حقایق روشن میشود، پردهها کنار میره و انسان متوجه میشود که چیزی ندارد. اونچه از خیرات انجام داده در مقایسه با نعمات خدا قابل عرضه نیست.
چه رسد به اینکه بخواد خیرات او بیاد روی سیئات او را بپوشانه. اگر نباشد رحمت پروردگار، امید نجات نیست و یکی از آن کتابها و یکی از آن شفیعانی که رحمت پروردگار رو جلب میکند در قیامت قرآن کریمه. خدایا توفیق انس، توفیق فهم، توفیق عمل به آموزههای نورانی این کتاب. طوری که خدایی نکرده داریم در روایت میگوید "رب تال القرآن والقرآن یلعنه". بعضیهام هستند قرآن میخونن همین طوری که میخونن قرآن میگوید خدا لعنتت کنه.
پیام تربیتی واقعه
او میخونه قرآن میگوید خدا لعنتت کنه. اینم هست. فرمود "وننزل من القرآن ما هو شفا ورحمة" بگید "للمؤمنین ولا يزيد الظالمين إلا خسارا" کسی بخواد با قرآن بازی کنه، قرآن را به بازی بگیره یعنی واقعا قصد هدایت پذیری از قرآن ندارد. میخواهد از قرآن سوء استفاده کنه. میخواهد قرآن بدانه که دهن بقیک رو ببنده. نمیخواهد قرآن بدانه که راه زندگیشو بشناسه. این نیست. چنین کسی از قرآن خسارت گیرش میاد. یعنی فردای قیامت هم چیزی کاسب نیست که هیچ، لعنت قرآن شامل حالشه.
اینم هست چه اینکه سید الشهدا علیک السلام همینه. کسی از امام حسین واسه خودش مثلا یک دم و دستگاه درست کنه بغل دم و دستگاه خدا خیال کنه با امام حسین میشود خدا را دور زد خیال کنه با قرآن میشود خدا را دور زد. اینان که راهش بسته است تو عالم. این چیزها که نتیجهش مشخصه. که این شفاعت مقبوله از قرآن و اهل بیت علیهم السلام شامل حال مؤمنین و مؤمنات و جمع حاضر باشه اجمالاً صلواتی بفرستید. اللهم صل على محمد من تا جایی که حضور ذهن دارم ما مرحله مفاهیم آیات سوره واقعه رو گذروندیم، مرحله سیاق شناسی رو هم گذروندیم، مرحله جمعبندی سیاقها، سیاق اول رو گذروندیم.
گسترشِ بحث (4)
در سیاق اول فضای سخن معلوم شد. «إنهم كانوا قبل ذلك مترفين. وكانوا يصرون على الحنث العظيم. وكانوا يقولون أئذا متنا وكنا ترابا وعظاما أئنا لمبعوثون. أوأباؤنا الأولون». ریشه چیه؟ ریشه غفلتشان از قدرت خدا به برپایی معاد هست. «أئذا متنا وكنا ترابا وعظاما أئنا لمبعوثون. أوأباؤنا الأولون». یعنی انکار معاد و مشخصاً انکار معاد جسمانی. اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم انکار معاد و مشخصاً انکار معاد جسمانی این ریشهای شده که اینها را رسونده به نقطه پیمان شکنی.
پیمان بندگی را میشکنند. پیمان بندگی را میشکنند یعنی چی؟ یعنی با اینکه خداوند اینها را غرق در ناز و نعمت و رفاه و آسایش و امنیت کرده اما در قبال این نعمت الهی احساس مسئولیت ندارند. پیمان شکنند. خدا پیمان گرفته از بندگانی که دارند و میتوانند دستگیر بقیک باشند، میتوانند کمک بقیک بکنند. خدا از اینها پیمان گرفته. اینها پیمان رو میشکنند. شکستن این پیمان بندگی، "يصرون على الحنث العظيم" و در حالی که غرق در آسایش و رفاه هستند خودشان یعنی خودشان دارا نسبت به بندگی خودشان بیتوجه.
ریشه غفلت از معاد. در سیاق اول که تا آیک چهل و هشت بود، خدا با توصیف برپایی قیامت و اسناف سه گانه انسانها، انذار، هشدار، انذار و تبشیر آورد. یعنی با هشدار، هشدار قسمت اول بود که «إذا وقعت الواقعة». انذار همین آیاتی که مربوط به اصحاب الشمال هست و تبشیر همان آیاتی که مربوط به مقربون و اصحاب الیمینه. این هشدار و انذار و تبشیر همه در جهت منصرف کردن مترفين از وضعیت، از وضعیتیست که داخلش هستند. همه میخواهد بگه دست از این خلاصه رفاه زدگی بیدرد، بیتوجهی به وظایف بندگی خودتون که ریشه در غفلتتان از معاد دارد، ریشه در بیتوجهیتان نسبت به حیات پس از مرگ دارد.
دست از این بردارید. اما سیاق دوم ، در سیاق دوم فضای سخن باز هم معلومه. نگاه کنید. «ثم إنكم أيها الظالمون الظالمون المكذبون». با توجه به سیاق قبل میفهمیم ظالمون یعنی کیا؟ گمراهان سیاق دوم چه کسانی هستند؟ شما بگید. همان مترفين سیاق اولاند. همان پیمان شکنان سیاق اولاند. همونان. مکذب چرا بهشون میگوید؟ چون معاد رو تکذیب میکردن. میگفتن «أئذا متنا وكنا ترابا وعظاما أئنا لمبعوثون. أوأباؤنا الأولون». پس همان مترفهای پیمان شکن مکذب سیاق اول، مخاطبان سیاق دوماند.
همان اصحاب الشمال سیاق اول، مخاطبان سیاق دوماند. منتها در سیاق دوم اول یک هشدار میده خدا اینجا «لآكلون من شجرٍ من زقوم. شاربون عليه من الحميم». یک هشدار خدا میده بهشون «هذا نزلهم يوم الدين» و بعد از این هشدار وارد سلسله اعتراضات و استدلالها میشود. یعنی سیاق دو فرقش با سیاق یک در تغییر مخاطب نیست. موضوع و مسئله عوض نشده فقط بیایند عوض شده. بیایند سیاق یک توصیفی بود با توصیف قیامت و جهنم و بهشت و هشدار و انذار و تبشیر داشت تأثیر روی اینان میگذاشت.
بیایند سیاق دو اما هشدار و استدلاله. پس هشدار، انذار و تبشیر، هشدار، استدلال. همان مخاطب با بیایند استدلالی در واقع مخاطب قرار میگیره. حالا در این استدلالها که چهار استدلال عمده دارد، یک استدلال مربوط به خلقت که نشون دهنده قدرت خدا بر برپایی معاد هست. استدلال دوم استدلال مربوط به زراعت که نشون دهنده قدرت خدا بر برپایی معاد هست. استدلال سوم مربوط به آبه که باز نشون دهنده قدرت خدا بر برپایی معاد هست. استدلال چهارم مربوط به آتشه که اینم همینطور.
آخرش گفت «فسبح باسم ربك العظيم». یعنی خدا منزه است از اینکه نتواند مردگان را دوباره زنده کند. دقت کنید پس فضای سخن معلومه، جهت هم معلومه. یعنی اکنون در فضای سخن و جهت من بحثو گفتم. فضای سخن همان مطرفین پیمان شکن مکذب، جهت در واقع تأثیر قرار، تأثیر گذاشتن روی این مکذبین و مطرفینه با استدلال، هشدار و استدلال. ، حالا مطلب اینجاست ما یک نکتههایی تو این سیاق داریم به آن نکتهها هم خوبه دقت کنیم.
اولین فلولای این سیاق فلولا تصدقونه. چرا تصدیق نمیکنید؟ پس معلومه خدا تو این استدلالها اول نقطهای که دارد هدف قرار میده اینه که مکذبان را برساند به چی؟ تصدیق به تصدیق ، و تو همان جمله اول یک دونه نحن خلقناکم بگید فلولا تصدقون فلولا تصدقون یعنی اصلاً لازم نیست منتظر هیچ چی دیگر باشید. لازم نیست من اکنون استدلال کنم ریز به ریز برای شما. بابا ما خلقتون کردیم ، مگه تو خودت خالق خودتی؟ مگر تو به دنیا آمدی به اختیار خودت که واسه بعد خودت تصمیم بگیری؟
پیوند با سورههای پیشین
یک کس دیگری تو را آفریده . خیلی منطقیک که تصدیق کنی سخن کسی را که تو را آفریده مگر تو منکر آفرینش او باشی. آن بحث دیگریه. آن وقت دیگر موضوع، موضوع سوره واقعه بگید نیست نیست. موضوع سوره واقعه وقتی شروع میشود که قبول داریم خالق اوست. دعوا سر چی داریم؟ معاد. دعوا سر این داریم که آن خالق یک معادی در نظر دارد و من باید طوری زندگی کنم که در آن معاد بگید پاسخگو باشم. بتونم راه نجاتی برای خودم تو آن معاد درست بکنم.
دعوا سر اینه . این مکذب سوره واقعه نمیگوید خدا نیست. نمیگوید خدا خالق نیست. میگوید کی گفته که مردهها دوباره زنده میشوند و باید جواب بدن؟ کی گفته این استخوانهای پوسیده دو مرتبه قراره به هم متصل بشود، آدمها بشوند، آدم وایسن دو مرتبه جوابگوی اعمال، اخلاق و رفتارشون باشن. مسئلهش اینه. پس خدا تو اولین جمله میگوید همین نحن خلقناکم بس است که تو یک مکذب دست از تکذیب برداری برداری و بشی مصدق. تصدیق کنی. فلولا تصدقون.
اما با وجود اینکه همین استدلال کافیست، خدا قدم رو میگذاره جلوتر. میگوید أفرأیتم ما تمنون این را میرسونه به فلولا تذكرون تذكرون. این فلولا تذكرون، تذکر یعنی چی؟ تذکر یعنی خروج از غفلت . یعنی تشخیص خدا اینه. اونچه مانع تصدیق است، غفلت است. طرف غافله از اینکه خالقی دارد. اگر غافل نبود به صرف توجه به اینکه خدا خالق اوست، قدرت او را بر معاد بگید پذیرفت میپذیرفت. پس غافله. این حرفها رو زده برای غفلت زدایی. یعنی اینجا که گفت ببین این نحن خلقناکم رو میخواهم برای تو باز کنم.
نحن خلقناکم . نمیخواهی تصدیق کنی؟ میبینیم هنوز غافله. میگوید بذار حالیت کنم. أفرأیتم ما تمنون أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون
«ءَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُۥٓ أَمْ نَحْنُ ٱلْخَٰلِقُونَ» (واقعه/۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما آن را میآفرینید یا ما آفریدگاریم؟
. نکنه تو خالقیت من شک داری ؟ نکنه آن سلولی که در رحم مادر قرار میگیره و پرورش پیدا میکند رو تو پرورش میدی . تو رو خدا خجالت نکش اگر تو پرورش میدی بگو . این لذا ببین آخر این حرف میاد میگوید فلولا تذكرون. میگوید یعنی، یعنی فهمیدن این مطلب اینقدر سخته . پرورش یکی دیگر دارد این کارو میکند، یکی دیگر دارد خلق میکند.
همینو بفهمید بسه که تصدیق کنی. پس این فلولا تذكرون میخواهد غفلت زدایی کند از همین نحن خلقناکم اینجا. ببین نحن الخالقون، نحن خلقناکم، نحن الخالقون. میخواهد از همان نحن خلقناکمه چی کار کند؟ غفلت زدایی کند. توجه بده. میگوید یک وقت توهم برت ندارد خیال کنی تو خالق بودی. تو خالق نیستی که. أفرأیتم ما تمنون أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون. بعد جالبه تو همین تذکری که میخواهد ایجاد بکنه خ-خلقت را به مرگ چی کار میکند؟
گره میزنه گره میزنه. میگوید فقط این نیست که خلقت با منهها، مرگ هم با منه. نحن قدرنا بينكم الموت. همین منی که خلق کردم منم میمیرانم. میتونید نمیرید لطفاً . ما نحن بمسبوقين نحن قدرنا بينكم الموت وما نحن بمسبوقين على أن نبدل أمثالكم وننشئكم فيما لا تعلمون. یعنی چی این؟ یعنی اینکه ما مرگ را مقدر کردیم. هیچکس نمیتواند از ما جلو بزنه، مانع چی بشود؟ مانع مرگ بشود. تو آخر همین سوره میاره. میگوید که این طرف دارد میمیره.
نگذارید بمیره. میتونید؟ نمیشود. من بخوام ببرمش هیشکی نمیتواند جلوشو . وما نحن بمسبوقين على أن نبدل که توضیحش رو دادم. پس با یادآوری خالقیت خودش و یادآوری مرگ میخواهد تذکر ایجاد کند نسبت به همین استدلال نحن خلقناکم که این تصدیق حاصل بشود. تا اینجا رو گرفتید؟ تذکر کمک میکند به آن تصدیق. ولی یک چیز دیگر هم لازمه. دو تا أفرأیتم دیگر میاره. این یکی أفرأيت ما تهرثون. اینم یکی أفرأيت ما الذي تشربون.
این دو تا رو ختم میکند به فلولا تشکرون. فلولا تشکرون. اینجا چی میخواهد بگه؟ میخواهد بگه ببین فقط ماجرا این نیست که ما خالق شما ایم. بلکه روزی رسان شما هم که بکارید، درو کنید، بخورید، انعام و چهارپایانتان بخورند، شما انعام و چهارپایانتان را باز هم بخورید، سوار بشوید از مو و پشمشون استفاده بکنید، از شیر و گوشتشون استفاده بکنید. تمام اینان رو هم باز کی انجام داده؟ باز ما. این دو تا أفرأیتم در عین اینکه هر کدوم یک استدلال کاملاً بر اثبات قدرت خدا به برپایی معاد، در عین حال این دو تا یک رویکرد فلولا تشکرونی هم دارند.
گسترشِ بحث (5)
میگوید بابا آخه نمک نشناس بودنم بد چیزیه. یک خرده معرفت داشتنم خوب چیزیه. ما داریم روزیتونو میدیم. قرآن چجور کامل صحبت میکند. چطور دارد همه جانبه این مخاطب مکذب را تو پوشش میذاره که بابا از هر طرف نگاه کنی میبینی راه برای تکذیب نیست. چه کسی دارد این زمینهای زراعی را دانهها را تو دل خاک میروياند؟ کیک او؟ چه کسی دارد یک گندم را به صد گندم بدل میکند؟ یک دانه برنج را به هفتاد دانه برنج بدل میکند.
چه کسی دارد از دل یک هسته کوچک یک درخت بیرون میاره و سالهای سال از آن درخت میوه به شما میده . چه کسی دارد آب را از آسمان نازل میکند گوا را شما بنوشید، چرخه آب رو تو جامعه شما دارد مدیریت میکند. او دارد میگوید من معاد دارما. هم استدلال بر قدرت است هم دارد آن نقطه شکر را در ذهن انسان بیدار میکند. میگوید یک کمم رویکرد شکرانه داشتن کمک میکند که انسان به سمت تصدیق بگید برود. پس خود تصدیق، تذکر برای تصدیق، شکر برای تصدیق.
ختم مفاهیم
خود این شکر کردنه انسان رو متذکر نگه میدارد، متوجه نگه میدارد. بعد میاد تو استدلال آخر میگوید نار آتش. آتشی که تمدن بشری را متحول کرده متاعاً للمقوين، للمقوين. کسانی که خواستن توسعه ایجاد کنن، قوت و قدرت را افزایش بدن. آتشی که دستمایک تحول در تمدن و رشد و پیشرفت بشر شد. میگوید اونم که کار مائه. اما این بار دیگر آخرش دیگر نه تصدیقه، نه تذکره، نه شکره. میگوید فسبح یعنی دیگر اینجاست که باید دستتو بگید ببری بالا تسلیم بشی بگویی او میتواند .
دیگر نگی نمیتواندا. دیگر نگی أإذا متنا وكنّا ترابا وعظاما أإنا لمنعثون، أوآباؤنا الأولون. بله . چه جای شک و تردیدی تو این داری تو؟ لااقل یکی از این کارا رو تو بکن بعد حرف بزن. یا خالق باش یا تو دانهها را بشکاف یا تو آب را نازل کن یا تو آتش را در درخت ذخیره کن. آخه تو چه کارهای؟ اینجا فسبح. پس خود این تتمه ها یعنی نوع این استدلالها چینششان که فلولا تصدقون، فلولا تتذكرون، فلولا تشکرون، فسبح باسم ربك العظيم.
خود این یک مسیری رو در این سیاق مدیریت کرده و در نهایت این سیاق جمعبندیش میشود چی؟ میشود هشدار، اعتراض، استدلال برای منصرف کردن مخاطب مطرف، مخاطب پیمان شکن مکذب از تکذیب معاد. اگر دست از تکذیب معاد کشید، آن وقته که به پیمان بندگی هم پایبند میشود. آن وقته که از این حالت رفاه زدگی بی درد هم نجات پیدا میکند. اما سیاق سوم از آیک هفتاد و پنج تا نود و شش. سیاق سوم فلسفهش تو سوره چیه؟ مثل سیاق دوم انشقاقه.
مثل سیاق دوم بروزه. مثل سیاق دوم تکویره. تو خیلی از سورههایی که خداوند میاد یک حرفی راجع به معاد میزند البته در بروج معاد نبود. مثلاً طارق و انشقاق و تکویر و اینان. تو خیلی از سورههایی که خداوند میاد راجع به معاد یک حرفی میزنه بحثو میبعد میاد سر وقت قرآن . اکنون در فسبح باسم ربك العظيم بحث سوره واقعه چی شد؟ بسته شد. جون یک صحبتی بود مخاطبان یعنی آن سیبل هدف سوره که مکذبان معاد بودن یک بار با توصیف و انذار و تفشیر، بار دوم هم با اعتراض و استدلال رسیدن به فسبح باسم ربك یعنی هیچ کس دیگر سوره دست مخاطب رو بست که بخواد خدا را از برپایی معاد و زنده کردن مردگان بگید ناتوان بدونه.
سوره دست مخاطب رو بست و تمام کرد بحثش رو. اکنون این مخاطب عاجز، این مخاطب دست بسته شده یا باید اقرار کند و نسبت به خواسته سوره واقعه بگید تسلیم بشود و بپذیرد بگه من اشتباه میکردم. بله معاد هست و بعدش هم بگه که منم از این به بعد به پیمان بندگی چی میشم؟ پایبند میشم و دیگر مطرف پیمان شکن نخواهم بود. یا باید این هدف حاصل بشود یا اگر بخواد لجاجت کنه اکنون چی کار باید بکنه؟ اکنون دیگر باید بیفته به جون قرآن.
یعنی این به جون قرآن افتادنها مال کیه؟ مال وقتیک که قرآن میاد این آدمها رو در قبال فکرشون مسئول میکند. یعنی اکنون طرف دیگر دستش بسته شده نمیتواند جواب حرف خدا را بده. چه کار کنیم؟ حمله به قرآن. کی گفته اینان حرف خداست؟ کی گفته اینان چیه؟ بیاییم قرآن رو بزنیم. با قر، زدن قرآن خودشو از زیر بار مسئولیت حرفهایی که قرآن به او گفته چه کار کنه؟ نجات بده. لذا نگاه کنید فضای سخن سیاق سوم چیه؟ فضای سخن سیاق سوم راجع به قرآنه.
گسترشِ بحث (6)
میفرماید که "أَفَبِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ". این تکذیب اینجا تکذیب چیه؟ تکذیب قرآنه. تکذیب قرآنی که در دو سیاق قبل معاد را چه کار کرده؟ اثبات کرده و دست او را بسته از مطرف مکذب بودن. حالا افتاده به تکذیب قرآن. دو تا مرحله هم میگوید که مدهنون، مدهنونیک که میگوید ولش کن بابا ولش کن. اصلاً نمیخواهد به قرآن اهمیتی بده. نمیخواهد توجه بکنه. مکذب آن مرحلهایک که یک توجهی هم میکند میگوید چیک اینان؟
دروغه. پس یا دارد بیتوجهی میکند یا میگوید دروغه. خدا در سیاق دوم میاد سراغ اینان. اما چجوری با اینان حرف میزنه. پس فضای سخن سیاق دو رو شناختیم. چجوری با اینان، سیاق سه رو. چجوری با اینان صحبت میکند؟ خدا بدون اینکه برای اثبات حقانیت قرآن بخواد استدلالی در اینجا ارائه بدهد، میاد شأن قرآن رو بازگو میکند. شأن و جایگاه قرآن را میشناساند. توجه میده به این جایگاه و بعدم مخاطب را از بحث قرآنی هل میده دو مرتبه تو همان بحث مربوط به معاد.
میگوید بیخودی دور بر قرآن بگو برای تکذیبش یا بیتوجهی، بیخودی دور بر قرآن نپچک. تو بیخود با فرافکنی بحث را به سمت قرآن نکش. تو هم میدونی مسئلهات چیه، منم میدانم مسئلهات چیه. لذا نگاه کنید روش سیاق سوم رو نگاه کنید. اول با تاکید "فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ أَفَبِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ".
شما به جای اینکه از گنج قرآن دامت را پر کنی، فقرت را جبران کنی، جهلت را اصلاح بکنی، ضعفت را از بین ببری به جای اینها افتادی قرآن را تمیکنی، تکذیب میکنی. بعد از این مبحث میکشتش بیرون میگوید "فَلَوْلَا" اگر قرآن دروغ گفته، معادی که قرآن اثبات کرد اگر تو میگی دروغه "فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ".
قرآن دروغ گفته و تو راست میگی؟ اگر تو راست میگی چرا آن کسی که دارد میمیرد و تو در کنار او نظاره میکنی و منم اونجا هستم چرا نمیتونی برش گردونی؟ چرا برش نمیگردونید او را؟ "فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ" از موضع کبریا، از موضع عظمت. تو که نمیتونی کاری بکنی. کار دست کیه؟ من. من برنامهام روشنه. "فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَاوحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ". حرف اول سوره.
مقربین، سابقون. "وَأَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ". و اما ان کان من المكذبين الضالين ثم انكم ايها الضالون المكذبون همان سیاق دو. و اما یک روزم تو بالاخره میخوابی روی این تخت، روی این رختخواب چهار نفر دور و برت نشستن. واما ان کان من المكذبين الضالين فنزل من حمیم و تسلیت جحیم. ان هذا لهو حق اليقين. فسبح باسم ربك العظيم. یعنی چی؟ یعنی آن تسبیحی را که اومد از زیرش تو سیاق دو از زیرش در بره فرار کنه، تسبیح نکنه با تکذیب قرآن از آن تسبیح خودش را نجات بدهد.
خدا گفت قرآن که تو کجا تکذیب قرآن چی؟ قرآن کتابیست که از آن کتاب مکنون نزول اجلال کرده کریمانه در دست تو قرار گرفته. تو بدبختی که سهمت را از قرآن بیتوجهی و تکذیب قرار دادی. بیا راجع به قرآن اصلا حرف نزنیم. اگر تو راست میگی و این حرف یعنی جزای پس از مرگ یعنی حیات پس از مرگ، اگر دروغه و جزایی در کار نیست ان کنتم غیر مدینین جلوی مردن را بگیرید این بهتره. و اگر نمیتونید جلوی مردن رو بگیرید سssساکت باشید، تسبیح کنید، تسلیم بشید.
ادعا در مقابل این قدرت مطلق نکنید. پس سیاق سوم فضایش مربوط بود به زیر سؤال بردن قرآن اما جهتش بازم مربوط بود به همان اثبات معاد. یعنی بازم اومد معاد را اثبات کرد از طریق تعظیم شأن قرآن و اثبات عجز مخاطب نسبت به جلوگیری از مرگ مردگان. تو نمیتونی جلوی محت، مرگ محتضر را بگیری. پس بیخودی حرف قرآن رو در اثبات معاد تکذیب نکن. مسئله و جهت یعنی فضا و جهت کلیتش در هر سه سیاق یکیه. فقط بیایندها متنوعه. بیایند، دیگر لذا من سیر سیاقه رو هم دارم به شما میگویم.
گسترشِ بحث (7)
بیایند سیاق اول توصیفی، هشداری، انذاری، تبشیری. بیایند سیاق دوم هشداری، استدلالی، ترغیبی. این لولا تذكرون، لولا تشکرون اینان ترغیبیه. بیایند سیاق سوم دفاعی. دفاع از قرآن، شأن قرآن و اثبات عجز مخاطب نسبت به در واقع زنده کردن، جلوگیری کردن از مرگ محتضرها. یعنی با سه تا بیایند یک هدف را نشانه گرفت و سوره واقعه سوره ایست که میخواهد پایان بدهد به بهرهمندی از نعمت خدا و شکستن پیمان بندگی در برابر او. که این بهرهمندی و پیمان شکنی محصول غفلت از معاد و تکذیب معاده.
سوره واقعه میخواهد به این پایان بدهد. حالا تمام آن روایاتی که میگوید سوره واقعه را بخوانید چه و چه میشود، همه اینان مشروط به اینه که تو خط سوره واقعه حرکت کنید نه اینکه سوره واقعه را بخواند از آن ور هم در خط مطرف مکذب با سرعت حرکت کند بعد بخواهد از مزیت هر دوش استفاده کنه. هم من مطرف مکذب باشم که بخورم و استفاده کنم و لذت ببرم و هیچ دغدغه و مسئولیتی در قبال ضعفا، فقرا، گرفتاران نداشته باشم و بندگی نکنم، همم بالاخره جوایز سوره واقعه را به من بدهن.
بهشت نصیب من بشود چه و چه. مواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظيم. این چه نسبتی دارد با تنزيل قرآن از كتاب مكنون؟ در فرهنگ قرآن کریم شبکه نجوم، نجوم یعنی اجرام نورانی سماوی. اما ستاره، سیاره، شهاب سنگ. شبکه نجوم یک شبکه حفاظتی از آسمانه. یعنی این شبکه نجوم یک زیبت است از یک سو، از طرف دیگر سیستم حفاظتی آسمانه. خدا فرمود و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح وجعلناها رجوما للشياطين. این رجوما للشياطين یعنی همان سیستم حفاظتی.
نمیذاره که شیطانها یا انرژیها یا نی-نیروهایی که اخلال میخوان ایجاد بکنند اینان بتوانند اخلالی ایجاد بکنند. آسمان مگر چیست که شبکه حفاظتی میخواهد؟ آسمان طریقه. فرمود سبع ترائق هفت آسمان یعنی هفت تا جاده. آسمان جادهست. راه مواصلاتیه. راه مواصلاتیک کجا به کجاست؟ راه مواصلاتیک زمین به عرشه. راه مواصلاتیک زمین به عرشه. آسمان شما هر چقدر فیزیکی جلو بری همه آسمان اوله. ولی همین آسمان اول باطن دارد، باطنش باطن دارد، باطنش باطن دارد تا برو هفت تا باطن دارد میشود آسمان هفتم و عرش الهی.
بعدش عرش الهیه. پس این آسمان یک چیزی میبینی، یک چیزی هست. آنچه هست را امروز به چشم سر نمیبینی چون این مسدوده. فرمود "وسماء ذات الحبك". حبك یعنی دربهای بسته. البته یک روزی درها باز میشود "وفتحت السماء و كانت أبوابا". این باز میشود یک روزی این درها ولی فعلاً بسته است. هیچی دار نمیبینید تو آسمان چه ره. "وفي السماء رزقكم وما توعدون". اینان همه تو آسمانه. وعدههایی که به شما داده میشود، رزق شما، وعدههای شما همه در آسمانه.
آسمان ذات اسراره. اسرار عالم تو آسمانه. ما راجع به آسمان یک چیزی میبینیم و از کنارش به سادگی رد میشیم. نگاه میکنی هرچی هست، هرچی نگاه میکنی هست، هرچی بری هست تازه هرچه بروی، هرچه بروی که شما نمیتونی هیچ وقت به تهش برسی. اینان همه آسمون اوله. همه محدوده. همه در حال توسعه است. همان "والسماء بنينها بأيدٍ وإنا لموسعون". قبل از اینکه آن موقعی که خلق شد شما نمیتونستی برش مسلط بشی. چه اینکه از لحظهای که خلق شده تا حالا هر لحظه در حال چیه؟
گسترشه. گسترشهای فوقالعاده با عددهای بسیار گسترده و عظیم که شما نمیتونی فرضشو بکنی. کاری ندارم. این راه مواصلاتی یکی از کارکردهاش نزول قرآنه. سوره طلاق رو نگاه کنید. فرمود که آخر سوره طلاق رو . میفرماید "يتنزل الأمر بينهن". میگوید هفت آسمان خلق کردیم، هفت تا زمین مثلش خلق کردیم "يتنزل الأمر بينهن". امر یعنی حکم خدا بین اینها تنزل پیدا میکند. یعنی آسمان یکی از فلسفههای وجودیش تنزل وحیه.
پس برای اینکه وحی نازل میشود شیاطین در نزول وحی دخالت بگید نکنند باید از آسمان چی بشود؟ باید حفاظت بشود. نگاه کنید اینه. "الله الذي خلق سبع سماوات ومن الأرض مثلهن يتنزل الأمر بينهن". این تنزل بین طبقات آسمان دارد اتفاق میفته. برای اینکه این تنزل بدون دخالت و نفوذ شیاطین اتفاق بیفته، کلمهای اضافه نکنند، کلمهای کم نکنند، تغییری ایجاد نکنند، جابجایی ایجاد نکنند. برای همین آسمان مجهز به سیستم حفاظتی نجومه.
گسترشِ بحث (8)
"فلا أقسم بمواقع النجوم
«فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ» (واقعه/۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند نمیخورم به جایگاههای ستارگان
وإنه لقسم لو تعلمون عظيم. إنه لقرآن كريم. في كتاب مكنون. لا يمسه إلا المطهرون. تنزيل من رب العالمين". یعنی خدا قسم میخوره به این سیستم حفاظتی که آنچه تنزل یافته از کتاب مکنون به دست شما رسیده، ذرهای درش تصرف و دخالت شیاطین اتفاق نیفتاده. این آیات تو دهنیک به این مردکیست که امیدواریم به درک واصل بشود. تو دهنیک به این انسان رذلیک که اومد از مغالطه و صنعت مغالطه و دروغپردازیهای تاریخی و افسانهای استفاده کرد.
در دوره معاصر تلاش میکرد که ثابت کنه قرآن چون شیاطین در تنزلش نفوذ داشتن، دخالت داشتن، تصرف داشتن، جابجایی ایجاد کردن، بنابراین قرآن کتابیک که دیگر نمیشود مطمئن بود کجاش حرفه ، نعوذ بالله خدائه، کجاش حرفهای شیاطینه. این آدمی که حضرت امام رحمتاللهعلیک با هوشمندی تمام و آن تدین و غیرتورزی در قبال قرآن وقتی در ابعاد جهانی قرآن رو به تو به سخره گرفت، از تریبون اسلام قرآن رو سیاه کرد، فتوای ارتداد او را صادر کرد و فرمود که بر هر مسلمانی واجبه، هرکس بتواند او را بکشد باید بکشه.
بعد از این همه سال بالاخره یک نفر این حریم رو شکست و ضرباتی به این ملعون وارد کرد. که با همین واقعه ایشون به دیدار شیاطینی که منتظرش هستند خواهد رفت. و اگر نرفت هم آرزو میکنیم روزی برسد که من از خدا این را میخواهم. میگویم خدایا به مرگ طبیعی نره او. این قتلش ولو یک دقیقه مونده به مرگ طبیعیش او رو بکشن مسلمین. درس عبرتی بشود برای دیگران. که قرآن را، اسلام را با اراجیف، با مغالطات خودتون سیاه کنید.
اونم از تریبون اسلام. ، اونم به نام اسلام. چی از اسلام؟ اسلامی که کتابش آیات شیطانی نعوذ بالله توش نفوذ کرده. این اسلام چی دارد دیگر؟ ، این کتاب کجای این کتاب رو شما خوندی توش بوی شیطان شنیدی که بیای اینگونه اتهام بزنی؟ بله؟ نه جواب ادبی جواب نمیخواهد. مفهومی که جواب میخواهد بالاخره یک چیزی رو دارد تأکید میکند دیگر. چی رو دارد تأکید میکند؟ همین الکی خدا گفت "لا أقسم". به لحاظ ادبی جمله بعدش که "إنه لقرآن كريم" را نمیگیم جواب قسم.
اما جمله مؤکده به نفی قسم است. لهو حق اليقين. یعنی مرگ یا... مرگه. بله مرگی که منتهی به جزا میشود. منتها حقانیت مرگ که ثابت شد تکذیب قرآن هم رد میشود سبح به همان مخاطب سوره امر کرده منتها آن نقطه سیبلش مکذبینه. سبح، تسبیح، تنزیه، تبرئه از، منزه دانستن خدا، مبرا دانستن خدا از عیب و نقص و نیاز. حالا اینجا آن عیب و نقص و نیاز مورد نظر چی بوده؟ ناتوانی در برپایی معاد. خدا را منزه بدانیم از ناتوانی در برپایی معاد.
بله سؤال کردن که سوره واقعه بیشتر درباره کسانی است که آیات را تکذیب میکنند یا مدهنون هستند و اصلاً توجهی ندارند. چنین افرادی چرا اصلاً به استدلالهای قرآن باید توجه کنند؟ و مسلمینی که به قرآن ایمان دارند هم که نه معاد را تکذیب میکنند نه قرآن را و نه نسبت به آن ادهان دارند. پس چرا خداوند این همه استدلال برای افراد گمراهی میآورد که اصلاً توجهی ندارند؟ سؤال اینه که اگر برای مکذبین میگی مکذبین کاری با قرآن ، اگر برای آنان که به قرآن کار دارند میگی آنان مکذب ، اصلاً چرا میگی؟
اینگونه. ما میخوایم عرض بکنیم که اولاً برای مکذبین میگوید و وظیفه داریم که به مکذبین ابلاغ کنیم. تبلیغ بلّغ ما أنزل إليك من ربك. پیامبر خدا موظف بوده رسالت داشته که قرآن را تبلیغ کنه، ابلاغ کنه. خیلیها بودند که گوش میدادند و مسلمان هم میشدند، اصلاح هم میشدند. ممکنه کسی هم باشه که همان موقع که پیغمبر میخواهد بخونه انگشت بذاره در گوشش یا لباسشو بکشه رو سرش و یا مجلس رو چی کار کنه؟ که در این صورت حجت بر او چی شد؟
تمام شد. دیگر خودت نمیخواهی گوش بدی ما چه کارت کنیم؟ اما اینکه چون تو گوش نمیدی ما حرف نزنیم، ما حرف میزنیم، حق رو میگیم. یا گوش میدی میپذیری یا نمیخواهی گوش بدی یا اینکه گوش میدی قبول نمیکنی. اینان دیگر عکس العمل اوناست. پس به دلیل اینکه مکذبین کاری با قرآن ندارند که قرآن ساکت نمیشود، قرآن حرفش رو به مکذبین میزنه. پیغمبر و یاران پیغمبر حرف قرآن رو ابلاغ میکنند. حالا آنان هم بالاخره به تناسب تصمیم خودشان عکس العمل نشون میدن.
گسترشِ بحث (9)
گذشته از اینکه اگر کسی مکذب نباشد هم من قبلاً گفتم کسی مکذب نباشد هم باز این سوره برای او کارایی دارد که همواره در موضع تصدیق بماند. هیچ وقت مکذب نشود. اینم خودش یک فایدهایه. یعنی من مسلمانی که مکذب نیستم هم از سوره واقعه استفاده خودم رو دارم میبرم. غفلتم کم میشود، ایمانم بیشتر میشود، ایمنی من از ورود به وادی تکذیب بیشتر میشود. همه اینان هست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.