ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سوره حدید رو شروع می‌کنیم به مدد پروردگار.

انشاالله که خدا توفیق بده آخرین سوره سطح پنجم دوره تدبر هست.

خدا توفیق بده بتونیم از این سوره هم کمال استفاده رو داشته باشیم.

تمام surه هایی که تا اینجا در سطح پنجم خوندیم این surه ها surه های اعتقادی بود.

حالا سوره حدید اما surه اجتماعی یعنی اعتقادی، اجتماعی و سیاسی هست مثل surه های سطح چهارم.

دور اول مثل همیشه خوندن آیات این surه و فهمیدن آیات این surه است و انشاالله در دور بعدی سیاق شناسی و بعدم جمع‌بندی و بعدم ارتباط یابی سیاق‌ها.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سبح لالله ما في السماوات والأرض وهو العزيز الحكيم.

هرچه در آسمان‌هاست و در زمین است همه خدای را تسبیح می‌گوید.

تسبیح گفت و او شکست ناپذیر حکیم است.

تسبیحی که بارها به مفهومش اشاره کردیم منزه شمردن همه مخلوقات، چه مخلوقات سماوی و چه مخلوقات زمینی همه خدا را منزه دانسته‌اند از هر عیب و نقص و نیازی.

مفهوم این جمله چیه؟

مفهومش اینه که حالا خیلی بحث کردن آیا ما في السماوات والأرض با زبان تسبیح گفته خدا را؟

آیا با قلبش تسبیح گفته خدا را؟

آیا با عملش تسبیح گفته خدا را؟

اینا رو خیلی بحث کردن در کتابهای تفسیری.

اما اونچه که ما میگیم قدر متيقن یعنی اونچه که قطعیه، حداقل تسبیحی که هیچکس نمیتونه منکرش بشه، اون تسبیح عینیه.

تسبیح ذاتیه.

یعنی چی؟

یعنی وجود ما في السماوات والأرض خودش بزرگترین شاهد بر بی‌عیبی و بی‌نقصی و بی‌نیازی پروردگار و خالقشه.

همین وجودش.

وجود ما في السماوات والأرض نشون میده که خالقش محتاج کسی و چیزی نیست.

خالقش عیب و نقص و نیازی ندارد.

شاهد عینیست اصطلاحا.

این حداقل معنای تسبیح در سبح لله ما في السماوات والأرضه.

بعد این دو تا اسم مبارک آخر آیه وهو العزيز الحكيم اینا استدلال بر این تسبیحه.

حالا چرا تسبیح گویه؟

چرا میگه عیب و نقص نداره؟

میگه ببین هر موجود زنده ای دو ساحت دارد، یک ساحت علم، یک ساحت قدرت و عمل.

خود ما بعضی وقت‌ها میگیم علم و عمل، ساحت علم، ساحت عمل.

خدا در ساحت علم حکیم و در ساحت عمل عزیز است.

عزیز یعنی چه؟

عزیز یعنی کسی که اعمال او خدشه‌پذیر نیست.

عزیز یعنی کسی که طوری متقن کار میکنه که از لابه‌لای کار او نمیشه یک شکافی، خلل، خللی، مشکلی پیدا کنی مغلوبش کنی.

شکست ناپذیر وقتی میگن یعنی این.

ماها شکست‌پذیریم.

ما هر کاری هم که انجام بدیم امکانش وجود داره که یکی ما رو چیکار کنه؟

مغلوب کنه.

ما نمی‌تونیم همه چیز را در عمل خودمون پوشش بدیم.

اما عزیز اون کسیه که همه چیز رو پوشش میده.

از هیچ منفذی نمی‌شود نفوذ کرد و او را مغلوب کرد.

متقن کار میکنه.

حکیم یعنی کسی که دانشش یک دانش همه بُعدی و همه جانبه است.

تو مقام دانش مطلق و متقنه.

توضیح بدم حالا حکیم هم فرقش رو با علیم بدانید.

کسی یه چیزی رو می‌داند میگیم عالمه.

خیلی می‌داند میگیم علیمه.

حالا کسی که در موضوع مورد بحث هرآنچه را که باید می‌داند میگیم حکیمه.

حکیم یعنی اونی که هرآنچه را که باید می‌داند.

چیزی که لازم باشه بداند و او نداند نیست.

نسبی هم داره‌ها.

میگیم فلانی در مثلا طب حکیمه.

یعنی هرچه را باید بداند.

ممکنه یکی طب بدونه.

مثلا یکی بهش مراجعه میکنه، نگاش میکنه میگه شما مثلا به خاطر فرض کنید ضعف مزاج دچار این عارضه ها و این مشکل شدی.

شما باید بری مثلا اون عرقی را که من میگم، اون دم کرده ای را که من میگم مصرف کنی خوب بشی.

یه چیزی می‌داند یعنی یک عارضه‌ای رو داره میبینه، درمان اونم میدونه.

این درمان‌های اینترنتی همش همین طوریه.

الان شما زانوت درد می‌کنه؟

می‌سوزه مثلا سر زانوت.

می‌نویسی تو اینترنت سوزش سر زانو.

بعد واست میاره نسخه.

میگه بله سوزش سر زانو اینه، درمانشم اینه.

جواب مثلا فرض کنید فلان چیزو بخور.

این علمه.

یعنی یه چیزی دانستی.

یه دردی و یه درمانی را اما حکیم چیه؟

حکیم که نگات می‌کنه حکیم فقط اینو نمی‌بینه.

سایر مسائل مربوط به تو رو هم حواسش هست.

میگه بله این درد هست این درمانم داره ولی این درمان برای تو با توجه به این مسئله مناسب نیست.

تو این درمانو باید انجام بدی یا این دو تا درمانو باید با هم انجام بدی.

اگر این دارو رو می‌خوری اینم باید در کنارش استفاده کنی که این مشکل دیگر برات به وجود نیاد.

یعنی علم او علم کاملیه.

اینو میشه گفت حکیم.

خدا حکیم مطلقه یعنی آنچه که باید بداند کامل می‌داند.

از جایی از علم او شما نمی‌تونی نفوذ کنی، مغلوبش کنی.

پس خدا نه در قدرت مغلوب می‌شود نه در علم، نه در عمل، نه در علم.

پس عزیز است و حکیم.

اونی که عزیز و حکیمه سزاوار تسبیحه.

پس دیگه عیب و نقص و نیازی متوجه پروردگار نیست.

حالا در ادامه بازش می‌کنه.

گفت "هو العزيز الحکیم".

عزیز را باز می‌کنه.

عزیز یعنی چی؟

میگه "له ملك السماوات والأرض".

چرا خدا میگیم شکست ناپذیره، نفوذ ناپذیره؟

چون آسمان‌ها و زمین همه تحت فرمانروایی مطلق اوست.

چیزی، شأنی، جایی تو آسمان‌ها و زمین پیدا نمیشه که از فرمانروایی او خارج باشه.

"یحیی ويميت".

حتی مرگ و ممات، احیا و اماته هم در دست قدرت اوست.

فرمانروای همه عالم و جان‌هاست.

یعنی کل این عالم را و جان جانداران را، احیا و اماته را او فرمانروایی می‌کند "وهو على کل شيء قدير".

پس این "وهو على کل شيء قدير" این ترجمه‌ایست از العزيز.

اونی که بر کل شی قدیر باشد میشه عزیز.

یه نفر ممکنه قدرت داره ولی برای یه چیزی.

ما خیلی کارها می‌تونیم بکنیم اما همه کارم می‌تونیم بکنیم؟

نه.

اما تنها کسی که همه کارهای ممکن را می‌تواند انجام بدهد اوست.

پس این آیه دو که به "وهو على کل شيء قدير" ختم میشه، این آیه دو ترجمه‌ایست از العزيز.

بعد می‌فرماید "هو الأول والآخر والظاهر والباطن".

خدا اوله.

طوری که چیزی قبل‌تر از او نیست.

خدا آخره.

طوری که چیزی بعدتر از او نیست.

خدا ظاهره.

طوری که چیزی ظاهرتر از او نیست.

خدا باطنه.

طوری که چیزی باطن‌تر از او نیست.

این چهار تا اسم "الأول والآخر والظاهر والباطن" چهار تا با هم میگه یعنی "هو المحيط".

یعنی خدا بر همه چیز احاطه داره.

علم که می‌گویند علم احاطه است.

علم یعنی احاطه.

میگن فلانی عالمه.

عالمه یعنی بر یک مسئله‌ای چی دارد؟

احاطه دارد.

مسئله رو داره اطرافشو می‌بینه.

این میشه احاطه.

ماها علمامون علم حصولیه.

علم حصولیه یعنی چی؟

یعنی احاطه داریم بر صورت معلوم.

احاطه بر خود معلوم نداریم.

الان شما اینجا نشستید.

من بر خود شما احاطه‌ای ندارم.

یه تصویری از شما در ذهن منه.

من بر اون تصویر احاطه دارم.

احاطه بر صورت معلوم.

عکس معلوم تو ذهن منه.

خود معلوم تو عالم واقع.

حتی شما رو لمس هم بکنم این لمس هم یه پیامیه که مخابره میشه به مغزم.

اینم صورته.

یعنی کسی به هیچ عنوان جز بر صورت معلوم احاطه ندارد.

ما علم حضوریمون به خودمونه.

شما علم حضوری‌ت به خودته.

علم حضوری که خودت دیگه صورت خودت نیست، خودتی.

خودت رو می‌یابی.

یا حب شما، بغض شما، تشنگی شما، گرسنگی شما، غضب شما.

اینا میشه چی؟

اینا میشه معلوم حضوری شما.

خب خدا وقتی میگه الأول والآخر والظاهر والباطن یعنی بر تمام عالم جزئیات و کلیات احاطه دارد.

آیا بر صورت یا بر خود عالم؟

علم خدا به کل عالم حضوریه.

همه چیز در محضر خداست.

احاطه بر خود معلوم دارد، نه احاطه بر صورت معلوم.

از ما تصویربرداری لازم نداره خدا.

مثل اینکه شما از تشنگی خودت تصویربرداری لازم نداری، از گرسنگی خودت، از بودن خودت.

علم خدا اینطوره.

"هو الأول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم".

پس ببین این "على كل شيء قدير" میشه العزيز "بكل شيء عليم" میشه الحکیم.

خب کسی که "على كل شيء قدير" یعنی عزیز است سزاوار تسبیح است.

کسی که "بكل شيء عليم" است یعنی حکیم است سزاوار تسبیح است.

خب پس دقت کنید این وضعیت هرمی این آیاتو دقت کنید.

یه تسبیح در راس آیات نشسته.

دو تا صفت عزیز و حکیم را به عنوان پشتوانه خودش مطرح کرده.

بعد یک پله پایین‌تر عزیز شرح داده شد.

حکیم هم شرح داده شد.

اما به یه بیان کلی.

ببین "على كل شيء" به کل شیء.

على کل شیء.

به کل شیء.

تا اینجا ممکنه مخاطب بگه خب پس خداوند بر کل شیء قدیر است بر کل شیء علیم است، فکر کنه که قدرت و علم خدا همینطوری کلی و کلانه.

لذا این سه تا آیه بعدی خردش میکنه، ریزش میکنه.

میگه دقت کن اینکه گفتیم "له ملك السماوات والأرض" خب دقت کن یعنی چی؟

"هو الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام".

اینکه گفتیم ملک آسمانها و زمین در دست اوست، خب خودش آسمانها و زمین را در شش روز، روز یعنی مرحله، در شش مقطع زمانی خودش آسمان و زمین رو چیکار کرده؟

خلق کرده.

"ثم استوى على العرش" بعدم بر عرش که کرسی فرمانروایی آسمانها و زمینه چیکار کرده؟

تکیه زده.

نگاه کنید.

این "هو الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش" اومد این ملک خدا را چیکار کرد؟

بازش کرد.

بعد حالا این ملک را میخواد گره بزنه به علم.

میخواد بگه حالا که اینطوریه "يعلم ما يلج في الأرض" هرچی تو زمین فرو بره او میدانه.

اینجا یه قطره آب بریزه تو زمین، یه قطره آب بیفته فرو بره تو زمین، او میدانه.

"يعلم ما يلج في الأرض وما يخرج منها".

یه دانه ارزنی زیر یه سنگی توی بیابانی یه ذره آب بهش رسیده رویده، او میدانه.

"وما يخرج منها وما ينزل من السماء" یه قطره آبی از آسمان چکیده، او میدانه.

"وما يعرج فيها" یه مولکولی از سطح دریا تبخیر شد رفت بالا، او میدانه.

یعنی علم او را یه علم کلی و کلان بله خدا میداند که باران می آید.

خدا دونه دونه قطره‌ها رو میشناسه.

دونه دونه‌شو میدونه که کی اومد، کدوم اومد، کجا اومد.

دونه دونه مولکول‌هایی که تبخیر شد رفت بالا میدونه.

دونه دونه اعمال، دونه دونه اخلاق، دونه دونه دونه ریز "يعلم ما يلج في الأرض وما يخرج منها وما ينزل من السماء وما يعرج فيها".

خب "وهو معكم أينما كنتم" این خدا با شماست هرجا که باشید.

این خدا با شماست.

نه یه خدایی که چند کیلومتر اونورتر بزرگ وایساده.

چند میلیارد آدم زیر نظرشه.

حالا کدومو نگاه کنم.

حالا کدوم داره چیکار میکنه.

نه اینجوری نیست.

این خدای عالم به ریز و درشت این عالم اونم به علم حضوری، اونم چون خودش آفریده، همش مخلوق خود اوس.

این خدا با شماست "أينما كنتم والله بما تعملون بصير".

خدا به آنچه عمل می‌کنید بیناست.

حالا شما عملت ریز باشه یا درشت باشه، کوچیک باشه یا بزرگ باشه.

این "مثقال ذرة" نه دیگه.

خب یه بار دیگه میگه.

میگه لهو اینجا گفت "هو الذي خلق السماوات والأرض" گفتم میخواد شرح "له ملك السماوات والأرض" رو بده دیگه.

حالا از همون خلقت دوباره خروجی میگیره.

"له ملك السماوات والأرض وإلى الله ترجع الأمور".

ببینید بار اول که اومد رو خلق این رو بحث چی بود؟

رو بحث مبدأ بودن خدا بود.

این خلق میخواست ملک را، ملک را که اینجا گفته بود ملک را تو مبدأ بودنش باز کند.

یه بار دیگه به ملک تأکید میکنه این بار رو معاد بودنش.

"إلى الله ترجع الأمور".

همونطور که او خلق کرده "في ستة أيام" و همه چیز را می‌داند و "بما تعملون بصیر" است.

ما یلج را می‌داند.

یخرج را می‌داند.

ينزل را می‌داند.

يعرج را می‌داند.

اعمال شما را می‌داند.

هر جا هستید با شما هست.

این خودش مرجع اموره.

یعنی دو مرتبه همه چیز به سوی او بر می‌گردد.

"يولج الليل في النهار" شب را در روز داخل می‌کند و "يولج النهار في الليل" و روز را در شب داخل می‌کند.

اینو برای چی گفتی خدایا؟

میگه خواستم بگم برای من خدا روز و شب فرقی، روز و شب جفتش تو مشت و تو دست منه.

منم که شب را میارم داخل روز می‌کنم روز را داخل شب.

پس برای من روشن و تاریک بگو، بگو نداریم.

برای من آشکار و نهان نداریم.

برای من الان روزه الان شبه نداریم.

"وهو عليم بذات الصدور".

پس ببینید من تقابل‌های این آیه رو فقط براتون بچینم.

تقابل‌های این آیه خیلی جالبه از تسبیح شروع میکنه.

از تسبیح شروع میکنه.

تسبیح را تکیه میده به عزیز و حکیم.

بعد عزیز را میاره به کل على کل شیء قدیر.

بعد حکیم را میاره به على به، به کل شیء علیم.

بعد این قدرت و علم را قدرت و علم را با هم ترکیب میکنه و از حالت کلی به حالت تطبیقی میرسونه.

تطبیق میده بر جزئیات.

با چه بیانی؟

با این بیان.

یه بار به بیان مبدعی، یه بار به بیان بگید معادی.

بیان مبدعی‌ش "والذی خلق".

بیان معادی‌ش "له ملك السماوات والارض والى الله ترجع الامور".

یه بار به بیان "بما تعملون بصیر".

"بما تعملون بصیر" که عمل شما را می‌داند.

یه بار به بیان علیم بذات صدوری.

میخواد بگه ببین آخه اون خدایی که سزاوار تسبیح، عزیز، حکیم، على کل شیء قدیر، بكل شیء علیم قدرت و علمش در هم مخلوط و کل عالم در قدرت و علم او مقهور و مغلوب است.

مبدأ خود اوست، معاد خود اوست.

"بما تعملون بصیر" اوست بذات صدور هم علیم بذات صدور هم اوست.

انواع خروجی‌هایی که از قدرت و علم خدا تو این سه تا آیه گرفته از "هو الذی" تا آیه شش اینهاست.

حالا البته من دیگه جزئیاتش رو اینجا ننوشتم.

خواستم تقابل‌ها را نشون بدم.

این تقابل‌ها.

که بگم این آیه داره در ترکیب عزت و حکمت، علم و قدرت، مبدأ و معاد، علم به عمل و علم به ذات صدور.

ولی خروجی را آورده کجا؟

"بما تعملون بصیر علیم بذات صدور".

یعنی خواسته از این معرفت توحیدی شما رو برسونه به نقطه‌ای که خدا را چی ببینی؟

حاضر و ناظر ببینی.

میخواد بگه ببین اگر توحیدو دارم برات بحث می‌کنم که از امام سجاد علیه السلام سؤال کردن که آقا توحید را برای ما توصیف کن.

حضرت اشاره کرد به سوره توحید و شش آیه اول سوره حدید و حضرت فرمود خدا سوره توحید را و شش آیه اول سوره حدید را نازل کرده برای ژرف اندیشان آخرالزمان و فرمود در مقام توحید این پایان توحیده.

یعنی کسی بخواد در توحید قدم فراتر از این آیه ها بگید به گزارت می‌سوزد.

یعنی تو این آخر توحیده.

این بیان امام سجاد درباره شش آیه اول سوره حدیده.

که البته برای ما بسیار سؤال برانگیز است که واقعاً چرا خدا این شش تا آیه بسیار با عظمت توحیدی را آورده گذاشته اول سوره حدید؟

مگر در سوره حدید با ما چه کاری داره که این آیات توحیدی متقن و محکم را اینجا گذاشته؟

خب حالا البته ما هنوز تو مقام سیاق شناسی نیستیم ولی اون سیاق توحیدی همین شش تا آیه اوله که با تسبیح آغاز میشه.

عزت و حکمت دو پشتوانه از اوصاف خدا برای این تسبیح.

عزت را با ملک آسمانها و زمین احیا و اماته و على کل شیء قدیر توضیح میده.

حکمت را با اول و آخر و ظاهر و باطن بودن و بكل شیء علیم بودن خدا توضیح میده.

بعد میاد اون قدرت و علم را در هم ترکیب میکنه به خروجی "والله بما تعملون بصیر" می‌رسه.

با کدوم رویکرد؟

با رویکرد مبدعی.

بعد دو مرتبه اون قدرت و علم را با هم ترکیب میکنه به خروجی "هو علیم بذات صدوری" می‌رسه.

با کدوم رویکرد؟

رویکرد معادی.

از خدا اون ذات یگانه منزه از هر عیب و نقص و نیاز با قدرت مطلق، علم مطلق على کل شیء قدیر بكل شیء علیم است که قدرت و علم او، قدرت و علم او کل عالم را در احاطه گرفته از مبدأ تا معاد و با شماست.

هر جا که هستید، هرچه می‌کنید می‌داند و حتی آنچه در دل‌های شما می‌گذرد، او به آن عالم و آگاه است.

حالا سر این شش تا آیه البته باید مکرر در مکرر بخونید و تحمل کنید و پیش برید تا انشاالله درکتون از این شش تا آیه تقویت بشه.

"آمنوا بالله ورسوله".

الله رو معرفی کرده.

حالا میگه ایمان بیاورید به الله و رسولش.

"فانفقوا".

"فانفقوا".

چکار کنم؟

قرآنه دیگه.

قرآن بی‌خیال انفاق و نمی‌دونم خلاصه اینا نمیشه.

بنده میگم یه بار یه جایی گفتم گفت آقا بالاخره این عمر طلبگی رو خدا توفیق داده خیلیش صرف قرآن شده.

هر چند که قطره‌ای از بی‌نهایت قرآن روزی ما نیست.

قرآن یک دریا اقیانوس لا یتناهیه.

ماها کجا قرآن کجا اما اونچه که ما فهمیدیم از قرآن تو این بیست و چند سال کار قرآنی اینه که قرآن اگر دو تا کلمه تو قرآن بخوایم بگیم عصاره قرآن رو در دو تا کلمه بگو میگم یک توحید دو انفاق.

توحید، انفاق.

عصاره قرآن در دو تا کلمه ایناست.

اینا، اینا همه پشتوانه است.

در خروجی تربیتی باور توحیدی، عمل انفاقی.

یکی موحد منفق باشد دیگه بقیش همه شرح همینه.

قرآن اومده این خروجی رو بده.

منظورم از خلا-- عصاره قرآن در خروجی هدایتی و تربیتیشه.

بقیه چیزا یا پشتوانه شه یا مقدمه شه یا مؤخره شه یا حواشی شه یا شاخه هاشه یا زیربناهاشه یا رو بناهاشه، احکامشه آدابشه، روششه، حکومت چی کار کنه، فرد چی کار کنه، جنگ برای چی کنیم، این.

اگر این اتفاق رقم خورد، این اندیشه توحیدی، این رفتار منفقانه برای انسان‌ها رقم خورد، برای جامعه رقم خورد، می‌تونیم بگیم که قرآن به اون هدف خودش در تربیت فرد و جامعه دست یافته.

آمنوا بالله و رسوله و أنفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه.

انفاق کنید از آن چیزی که مما از آن چیزی که جعلكم قرار داد شما را خدا در آن چیز مستخلفین، مستخلفین فيه جانشینان خودش قرار داد در آن چیز.

انفاق کنید از مال خودش.

شما جانشین خدایی در تصرف تو این عالمه.

میگه پول من، ماشین من، خانه من، جیب من.

همه رو میگه مال منه.

خدا میگه اونایی که مال توئه کی داد بهت؟

کی اجازه داد مال تو باشه؟

من، من تو رو جانشین کردم.

گفتم فلانی کل عالم مال بگید، منه.

من به تو اجازه میدم تو این قسمت از عالم تو تصرف کن.

این قدریشو میذارم در اختیار کی؟

تو.

پس آنچه ما از دنیا داریم اصالتاً مال ما نیست.

ما به وجود نیاوردیم که مال ما باشه.

ما خالقش نیستیم که ما مالکش نیستیم که.

حالا اون اندیشه توحیدی رو ببین ما اینجاها کار داریم.

خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش.

حالا تو این آسمان و زمینی که او خلق کرده رو عرشش مستقره و بر این عالم مسلطه، یه صد متر زمینم دادن دست مائه.

زمین منه [خنده].

زمین، این روی کره زمینه.

کره زمینو او خلق کرده آخه.

حالا تو درسته یه متراژی دادی، یه صد متر، دویست متر، سیصد متر، پونصد متر، هزار متر، دو هزار متر، ده هزار متر زمین داری.

ولی زمین ملک تو نیست.

زمین رو یکی دیگه آفریده.

حالا بعضیا به زمینم که اکتفا نمی‌کنن، کوه هم می‌خورن، دریا هم می‌خورن، نمی‌دونم رودخانه هم می‌خورن، همه چی دیگه.

یعنی کوه هم تصاحب می‌کنن، رودخانه رو هم تصاحب می‌کنن، دریا رو هم تصاحب می‌کنن، جنگل هم تصاحب می‌کنن.

آخه اینا مال یکی دیگه است، مال تو نیست که.

همه چیز متعلق به اوست اصالتاً و ذاتاً.

ما اگر ملکیتی داریم، این ملکیت ما اعتباری‌ست که او به ما داده.

اجازه‌ایست که او به ما داده.

او ما را در آنچه که به‌هرحال خودش مجاز دونسته متصرف کرده.

گفته آقا شما کار کردی، خانم، آقا، شما کار کردی، زحمت کشیدی، ارث رسید بهت، هدیه بهت دادن، کار کردی، یه چیزی کسب کردی، یه درآمدی داری، یه چیزی به دست آوردی، از پدرت رسیده، از مادرت.

حلال، طيب و طاهر.

این مال تو، باشه.

اعتباری مال تو.

اعتباری مال تو یعنی چی؟

یعنی اصالتاً مال من خداه، موقتاً دست شما باشه.

من باید درش تصرف کنم.

من تصرف خودم را واگذار می‌کنم به کی؟

تو.

تو تصرف کن به جای من.

این میشه مستخلف.

مستخلف یعنی جانشین.

تو به جای من تصرف کن.

تو به جای من تصرف کن تو این مال، تو این پولی که تو حسابت داری، تو این زمینی که خریدی، تو این خونه‌ای که داری، تو این ماشینی که داری، تو به جای من تصرف کن.

من اجازشو دادم دست تو.

حالا میگه أنفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه.

بابا اونی که خودم بهت دادم گفتم اجازه میدم تصرف کنی مال منه دیگه.

بیا از مال من انفاق کن.

حالا چقدرش ایناش میماند.

اصلشو فعلاً بگیریم.

بیا از مال من انفاق کن.

یعنی هم وکالته ولی وکالت تام نیست.

تام نیست.

از تو می‌خوام.

آقا مگه مال من نیست؟

مثل حالا ما تو همین دنیای خودمون فرض کنيدا، تو دنیای خودمون.

یکی داره میره فرض کنید خارج.

فرضه دیگه مثاله.

داره میره خارج.

یک اموالی داره توی ایران.

خودش داره مهاجرت می‌کنه.

تو ایران هم زن و فرزند داره.

می‌بینه که این زن و فرزندو مثلاً نمی‌تونه اموال رو بسپاره به اونا.

میاد میگه که فلانی من دارم میرم، این اموال منه در اختیار تو.

هیچ اشکالی نداره برای خودتم خواستی استفاده کنی بگو، استفاده کن.

انقدر هست که شما هرقدر هم استفاده کنی هست، استفاده کن.

به هر من گهگداری یه تماسی باهات می‌گیرم میگم یه پولی بزنی به حساب مثلاً زن و بچه ما.

من مأموریتم مثلاً خارجم.

من دسترسی ندارم.

شما بزن.

حالا این بنده خدا زنگ می‌زنه میگه سلام فلانی میگه سلام.

میگه اگه زحمت نیست یه پولی از اون حساب بزن به حساب زن و بچه.

برو آقا، خدا روزی‌ش رو بده.

چه خبره؟

برای چی؟

چی شده؟

ثابت کن بابا اینا گرسنن.

غلط کردن گرسنن.

چقدر میخورن؟

چه خبره؟

آقا اینا چی دارن؟

آقا خلاصه به هر طریقی [خنده] من خدا میگه یه چیزی بده.

[خنده] مال منه میگم انفاق کن.

میگیم نه، نه انفاق نمیکنم.

بابا أنفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه.

فالذین پس اون کسانی که آمنوا منکم و أنفقوا ببین گفت آمنوا و أنفقوا.

حالا اونایی که آمنوا رو گوش داده‌ن شدن آمنوا، أنفقوا را گوش داده‌ن شدن أنفقوا.

اونایی که ایمان آوردن، انفاق کردن از بین شما، لهم أجر كبير.

آخه أجر كبير بهشون میدم.

از مال من انفاق کرده ولی من أجر كبير و بزرگ به اونا میدم.

بعد خدا سؤال میکنه و ما لکم و چیست شما را؟

چطونه که لا تؤمنون بالله والرسول چون گفت آمنوا بالله والرسول.

میبینه بعضیا اما حاضر به ایمان نیستند.

و ما لکم لا تؤمنون بالله والرسول.

چطونه که ایمان به الله و رسول نمیارید؟

ببخشید لا تؤمنون بالله والرسول جمله بعدیه.

و ما لکم لا تؤمنون بالله.

چه می‌شود که ایمان به الله نمی‌آورید.

والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم در حالی که پیغمبر دعوت می‌کند شما را تا ایمان به پروردگارتان بیاورید.

وقد أخذ ميثاقكم تازه از شما میثاق و عهد هم گرفته.

پیغمبر از شما میثاق گرفته، عهد گرفته که هر وقت شما را دعوت کرد به ایمان به پروردگار، دعوت او را بپذیرید، ایمان بیاورید.

چرا ایمان نمی‌آورید؟

إن كنتم مؤمنین اگر مؤمنید عجیب شد قصه.

عجیب شد.

ما لکم لا تؤمنون بالله إن كنتم مؤمنین اگر مؤمنید چرا ایمان به الله نمی‌آورید؟

این ایمانی که به الله از ما می‌خواد.

میگه تو میگی من مؤمنم.

وا به حالی است وا والرسول وا به حالی است.

إن كنتم مؤمنین شرطیه که به ما لکم لا تؤمنون بالله میخوره.

یعنی ما لکم لا تؤمنون بالله إن كنتم مؤمنین تازه والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم تازه وقد أخذ ميثاقكم.

اینجا فرمود آمنوا بالله والرسول و بفرمایید أنفقوا.

بعد فرمود فالذین آمنوا منکم و بگید و أنفقوا لهم أجر كبير.

حالا میگه ما لکم لا تؤمنون بالله.

خوب باید دقت کنیدا.

اینجا رو باید خوب دقت کنید اگه بخواید بفهمید.

ما لکم لا تؤمنون بالله إن كنتم بگید مؤمنین.

إن كنتم مؤمنین.

پس تو همین قدم اول که داشت این آمنوا را یا این آمنوا را آمنوا أنفقوا، آمنوا أنفقوا این آمنوا و أنفقوا یا آمنوا و أنفقوا را داشت توضیح میداد، فهمیدیم که آمنوا را دارد به کیا میگوید؟

به مؤمنین.

پس این دستور به ایمان اینجا دستور به کسانی که اصلا ایمان ندارند نیست.

دستور به مؤمنین است.

همین برای ما سؤال برانگیز میشه.

قبل از اینکه آیات اینجا رو به بیشتر بخونم جواب سؤالو بدم بعد آیاتو میخونم.

و ما لکم بگید الله بگید دیگه تنفقوا.

نگاه کنید.

ما لکم لا تؤمنون بالله و ما لکم بگید الله تنفقوا.

خوب دقت کنید.

چرا لا تؤمنون ع مستدریه نگرفت و گفت ما لکم الله تؤمنوا گفت ما لکم لا تؤمنون.

اما ما لکم ألا تنفقوا ع مستدریه گرفت.

گفت ما لکم ألا تنفقوا.

ع مستدریه اینجا چیکار میکنه؟

ع مستدریه که آمده سر لا تنفقوا لا تنفقوا ن نونشو انداخته شده ألا تنفقوا.

کارش تفسیر ، یعنی داره به یک سؤال جواب میده.

اون سؤاله چی بوده؟

اون سؤاله این بوده.

خودت داری میگی إن كنتم مؤمنین خودت داری میگی ما چی هستیم؟

مؤمنیم.

چطور دوباره به ما میگی چرا ایمان نمیارید؟

تفسیرش چیه خدایا؟

منظورت چیه که به من مؤمنی که صبح تا شب دارم میگم أشهد أن لا إله إلا الله أشهد أن محمدا رسول الله صلى الله عليه وسلم منظورت چیه که به من میگی ما لکم لا تؤمنون چرا ایمان به الله نمیاری؟

خب من که ایمان به الله دارم.

میگه و ما لکم الله میگه اگر ایمان به الله داری پس چرا انفاق نمیکنی.

این چطور ایمان به الله؟

تو میگی الله رو قبول دارم.

الله میگه مالک منم از مال من انفاق کن نمیکنی.

این چه قبول داشتنیه آخه [مکث] یه قبول داری حرفشو گوش کن.

پس الا تنفقوا اینجا داره ما لا-- ما لکم لا تؤمنون بالله اینجا رو چیکار میکنه؟

تفسیر میکنه، باز میکنه، منظور را توضیح میده.

این داره به خاطر ان کنتم مؤمنین ما رو از سؤال خارج میکنه.

میگه تعجب نکنید اگر خدا به اینا میگه ان کنتم مؤمنین.

خدا به اینا میگه ان کنتم مؤمنین چون مدعی ایمانن.

اما دعوتشون میکنه به لا-- به ایمان دو مرتبه به اینا میگه آمنو.

خدا مید-- میبینه که اینا ایمان دارن، انفاق [مکث]، خب خوب دقت کنید حالا با همین نگاه با من همراهی کنید.

ما لکم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم.

خب میگه شما چطور ایمان به خدا نمیارید در حالی که پیغمبر داره دعوت میکنه شما را به اینکه بیایید به پروردگارتون چیکار کنید؟

ایمان بیارید.

ایمان بیارید.

خب فضای سخن چی بود؟

انفاق.

عدم انفاق.

پس اینکه والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم یعنی پیغمبر داره میگه چیکار کنید؟

ایمان بیارید.

داره میگه آقا ایمان حقیقی اینه که شما انفاق کنید.

انفاق کنید.

خب چرا پس نیستید؟

کجایید؟

حالا من برای حرفام شاهد میارما.

فعلاً فقط گوش بدید.

ایمان بیارید یعنی انفاق کنید.

پیغمبر داره میگه آقا انفاق کنید، دست تو جیب کنید، مال و جان بیارید وسط.

شماها کوتاهی می‌کنید.

بعد میگه وقد اخذ، وقد اخذ.

کی اخذ؟

رسول.

وقد اخذ میثاقکم.

پیغمبر اون وقتی که شما گفتید مسلمان شدید از شما عهد گرفت، میثاق گرفت که بابا هر وقت من پیغمبر خواستم که بیایید تو صحنه انفاق کنید، شماها باید تو صحنه باشید.

چرا به رغم تعهدی که در قبال پیغمبرتون دارید، الان که باید انفاق کنید، انفاق نمیکنید.

خب آقا هنوزم ادامه داره.

میگه هو الذي این اللهی که بهش ایمان نمیارید، می‌دونید کیه؟

هو الذي این الله کسی است.

که ينزل على عبده، ينزل على عبده آيات بينات.

بگید شما.

لِيُخرِجَكُم من الظلمات إلى النور.

والله و إن الله بکم و إن الله بکم لرؤف رحیم.

میگه ببینید فلسفه‌ای که پیغمبر دارد شما را دعوت می‌کند که با انفاق به ایمان حقیقی برسید، فلسفه‌ش اینه.

خدا آیات بیناتی بر پیغمبر نازل کرده که شما را از ظلمت‌ها خارج کند و به نور برساند.

خدا رؤوف رحیمه.

فکر نکنید این دستور به انفاق یک بالاخره قهر و غضب و خدا یادت-- نه به این دادنت که به ما نعمت دادی و ثروت دادی و قدرت دادی و ملک دادی و فلان، نه به اینکه وایسادی بالا سرمون هی میگی بده، بده، بده.

بابا [مکث] خب نمیدادی میگه بابا جون یک دادنش یه فلسفه‌ای داره، خواستنش فلسفه دیگر.

ليخرجكم من الظلمات إلى النور اگر بناست شما به نور برسید باید تعلقاتتون قطع بشه.

نمیشه که انسان گرفتار دنیا باشد و به نور برسد.

زنجیرها باید پاره بشه.

لذا بعدش میگه منظور اینه و ما لکم الا تنفقوا فی سبيل الله.

چه می‌شود شما را اینکه انفاق نمی‌کنید در راه خدا در حالی که ولله ميراث السماوات والارض در حالی که تو انفاق هم نکنی بالاخره، بالاخره وفات می‌کنی که.

انفاق نمی-- نمی‌کنی اما وفات که می‌کنی.

وفات که فرمودی اونچه که داشتی همش جا می‌مونه برای کی؟

برای خدا.

یه روزی شماها همه‌تون از این دنیا می‌رید.

هرچی داشتید، چیزایی که هیچوقت حاضر نبودید از این‌ها بگذرید در راه خدا همش یه جا می‌مونه واسه خدا [خنده].

پس خدا لنگ نیست که الان مثلاً شما تورو خدا به من پول بدید، تورو خدا منو کمک کنید.

ولله ميراث السماوات والارض.

حالا دیگه ادامه‌شو که لا يستوی منکم من انفق من قبل الفتح وقاتل رو دیگه میذارم برای جلسه بعدی.

وقتم تمام شده.

انشاالله در جلسه بعدی توضیحات رو تکمیل می‌کنیم.

بار پروردگارا به آبروی قرآن کریم، به آبروی اهل بیت علیهم السلام، به آبروی سید الشهدا علیه السلام که ایام متعلق به این امام بزرگوار هست، همه ما رو با قرآن و اهل بیت زنده بدار.

با قرآن و اهل بیت بمیران.

با قرآن و اهل بیت محشور بفرما.

اماممون، شهدامون، امواتمون مشمول رحمت واسعه خودت قرار بده.

رهبر عظیم الشأن‌مون مؤید و ملهم و محفوظ و منصور بدار.

پرچم انقلاب ما رو از دستان ایشون به دستان امام زمان برسان.

این امت را، این ملت را لایق برپایی این پرچم پرشکوه و حفظ اون و حراست از اون و تک-تکامل و تقویت اون قرار بده.

جهت تعجیل در فرج پرشکوه امام زمان علیه السلام، شادی قلب نازنین اون حضرت، سلامتی وجود مقدس‌شون اجماعا صلوات بفرستید.