یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تداوم تدبر در سورهٔ حدید
اللهم صل على محمد وآل محمد واجعل. تدبر سوره مبارکه حدید را شروع کردیم در جلسه گذشته و دور اول که مفاهیم آیاته تا یک جایی کار کردیم. من تا آیک شش را دیگر یادآوری نمیکنم و از آیک هفت به بعد را مجبورم یک مقدار یادآوری هم داشته باشم تا بحثمون را بتونیم انشاءالله با یک نظم مقبولی جلو ببریم. در آیک هفتم فرمود اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. فرمود
یادآوری دو دستور ایمان و انفاق
آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه.
دو تا دستور داد ایمان بیارید و انفاق بکنید. بعد در یک جمله فرمود: فالذین آمنوا منكم وأنفقوا لهم أجر كبير. اونایی که ایمان و انفاق را به شکل توأم با هم دارند، اون اجر كبير میبرند. نگفت فالذین آمنوا لهم أجر كبير والذین أنفقوا لهم أجر كبير. نه، فالذین آمنوا منكم وأنفقوا لهم أجر كبير. یعنی این دو تا دستور از هم تفکیک نداره، باید با هم اجرا بشه. ایمان اگر دارید باید انفاق هم داشته باشید.
ایمان بیارید و انفاق بکنید. اونهایی که ایمان بیارن از بین شما و انفاق بکنند برای اون اجری بزرگ است. بعد زیل آمنو یک شاخه باز کرد و
ما لکم لا تؤمنون و ما لکم ألا تنفقوا
ما لكم لا تؤمنون. این ما لكم لا تؤمنون بالله این زیل آمنوئه. آمنو، ما لكم لا تؤمنون. برای اینکه سبک دستتون بیاد ما لكم بعدی رم ببینید و ما لكم ألا تنفقوا. اینم ما-- در واقع ما لكم دومه.
پس دو تا دستور دو تا ما لكم. آمنوا ما لكم لا تؤمنون. أنفقوا ما لكم ألا تنفقوا. حالا تو این ما لكم لا تؤمنون بالله سؤال اینه چیست شما را، چه میشود شما را که به الله ایمان نمیآورید در حالی که واو ورسول حالی است. در حالی که رسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم . یعنی شما ایمان نمیآورید این در حالیک که پیغمبر دارد دعوت میکند شما را که به پروردگارتان ایمان بیاورید. یعنی این ایمان نیاوردن شما پاسخ ندادن به دعوت کیه؟
رسوله. رسول داره دعوت میکند و شما به این دعوت بیعنایتید، بیتوجهید. وقد أخذ ميثاقكم اینم یک حال دیگر است. یعنی این رسولی که دارد شما را دعوت میکند از شما قبلاً چه گرفته؟ میثاق گرفته، عهد گرفته که هر وقت دعوتتون کردم باید دعوت مرا لبیک ، اجابت بکنید. شما تعهد دارید به او. یعنی یک بار اینه که انسان دعوت رسول را لبیک نمیگوید، تعهدی هم به او نداره. میگوید وقد أخذ ميثاقكم از شما تعهد گرفته قبلاً.
متعهدید که باید جواب بدید. بعد اینجا میگوید إن كنتم مؤمنين. این إن كنتم مؤمنين شرطه. یعنی ما لكم لا تؤمنون بالله إن كنتم مؤمنین. اگر مؤمنید پس چرا به خدا ایمان نمیارید؟ پس معلوم شد اینجا دعوت رسول به ایمان، دعوت به ایمان ظاهری نیست. چون ایمان ظاهریک که خود آیک داره میگوید إن كنتم مؤمنين. میگوید اگر مؤمنی پس چرا دعوت رسول را لبیک نمیگی؟ از همین آیک هشت مشخص میشود که دعوت رسول در اینجا به ایمان، دعوت به ایمان ظاهری نیست.
یعنی نمیاد به این مردم بگه آی مردم بیایید به الله ایمان بیارید. اینا بگن نه ما نمیایم. ما قبول نداریم. ما نمیخوایم به الله ایمان. این نیست بحث. بحث چیز دیگریه. بعد میفرماید
فلسفهٔ دعوت: آیات بینات و خروج به نور
هو الذي این اللهی که به او ایمان نمیآورید، ما لكم لا تؤمنون بالله این اللهی که به او ایمان نمیآورید، این کسیست که ينزل على عبده آيات بينات.
نازل میکند بر بنده خود آیاتی بین و روشن را "لیخرجکم من الظلمات الى النور" تا شما را از ظلمت خارج کند و به نور برساند "وإن الله بكم لرؤوف رحیم". ببینید داره یک فلسفهای را بازگو میکند. میگوید شما وقتی از دعوت رسول به ایمان سر باز میزنید و اجابت نمیکنید و از تعهد خودتون به پیغمبر که از شما تعهد گرفته، به این تعهد وقتی پشت میکنید، به این مسئله توجه داشته باشید، در حقیقت دارید خودتون را از فرایند نجات از ظلمت و رسیدن به نور محروم میکنید.
از این فرایند خودتون را محروم میکنید. داره فلسفه دعوت پیغمبر را توضیح میده این آیه. میگوید فلسفه دعوت پیغمبر که شما دارید بهش بیاعتنایی میکنید، فلسفهش اینه. خدا آیات بیناتی بر او نازل کرده که با این آیات بینات شما را از ظلمت نجات بده به نور برسونه. این دعوت رأفت خداست، رحمت خداست و بیتوجهی شما به این دعوت، محروم شدن شما از رأفت و رحمت خداست و موندن شما تو ظلمتهاست.
این جریان ظلمت و نور را که اینجا به عنوان فلسفه دعوت پیغمبر بیان شد، اینو بهش توجه کنید تو خاطرتون بسپرید ما باهاش کار داریم. در ادامه باهاش کار داریم. شما وقتی دعوت پیغمبر را لبیک نگفتی پس علیالقاعده میمونی در کجا؟ ظلمت و به نور نمیرسی. پس فلسفه دعوت پیغمبر هم نجات از ظلمت و رسیدن به نوره. و این همون ولایته . "الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور" خداوند ولایت بندگان را دارد که بندگان را از ظلمت به نور برساند.
سؤال، چگونه؟ چگونه؟ باید بندگان آیاتی را که خدا بر پیغمبر نازل کرده و پیغمبر به وسیله این آیات مردم را دعوت میکند، باید دعوت او را چه کار کنن؟ اجابت کنن. لبیک بگن. اگر کسی میخواهد از ظلمت به نور برسه با نشستن و دست را دست گذاشتن و تماشا کردن، آدم از ظلمت به نور نمیرسه. باید دعوت پیغمبر را اجابت کنه. ولو این دعوت-- حالا از من سؤال کنن چرا آخر آیک میگوید "إن الله بكم لرؤوف رحیم"؟
میگم به خاطر این تأکید میکند که ما تو ذهنمون اینه که این دعوت، دعوت مهربانانهای نیست. از ما یک چیزایی میخوان که ما اونا را دوست داریم. بالاخره به یکی بگن بیاد جانتو بده، به یکی بگن بیا مالت را بده در راه خدا، این شیرینه؟ این شیرین نیست. بالاخره جان و مال انسان به جان و مالش چه داره؟ تعلق داره دیگر، علاقه داره، حب داره. نمیخواهد بگذره. به نظر آدم میاد که این یک دعوت تلخیه، این یک دعوت نامهربانانهایه.
خدا میگوید این دعوت اتفاقا نهایت مهربانیک و فلسفه این دعوت اینه که شما از ظلمت به نور برسید. حالا برای ما سؤال پیش آمده. ما به عنوان متدبر اینجا سؤال داریم. این گفت چرا ایمان نمیارید اگر مؤمنید؟ یعنی چه چرا ایمان نمیارید اگر مؤمنید؟ این آیک بعدی تفسیرش میکند. میگوید "
تفسیر ایمان به انفاق و میراث الهی
وما لكم الا تنفقوا في سبيل الله". این ان الا ان مصدریک است.
بهش میگیم تفسیر. داره تفسیر میکند. میگوید این تؤمنون ایمانی که از شما میخوایم اگر تو مؤمن هستی پس چرا انفاق في سبيل الله بگیر نمیکنی؟ من مؤمنم، مؤمنم، مؤمنم، خدا را قبول دارم، خدا را دوست دارم، مخلص خدا هستم. اگر شما خدا را قبول داری واقعا مؤمن به اللهی باید بتونی از مال و جانت در راه الله بگذری. این کو؟ "وما لكم" اینو بهتون بگم من سوره حدید را داریم میگیم ما الان در آخرین سوره سطح پنجم، سوره حدید یک خطکشی برای ایمانه که با این خطکش خیلی اوضاع بنده ارتزاعه.
یعنی این خطکشی برای ایمانه که سخت و سنگینه. من سوره حدید را میگم از جمله ثقیلترین، سنگینترین سورههای هدایتی قرآنه. یعنی در تراز مطالبهای که خدا از بنده دارد، تراز این مطالبه را بالا میاره. دیگر نمیشود با یک ایمان عادی، یک ایمان معمولی، یک زندگی معمولی نمیشود به سوره حدید عمل کرد. حالا این سوره را همراهی کنید ببینید چجوری داره برای ما این خطکش را میگذاره.
"وما لكم الا تنفقوا في سبيل الله" چه میشود شما را اگر مؤمن هستی ادعای ایمان داری، چه میشود که در راه خدا انفاق نمیکنی؟ از همین جا بفهمید پس اونجایی که پیغمبر داشت دعوت میکرد و مردم به دعوت پیغمبر اعتنا نمیکردن، دعوت به چه میکرد؟ دعوت به انفاق میکرد. اما خدا دعوت به انفاق را به عنوان دعوت به ایمان ازش یاد میکند. چون در نگاه قرآن، در نگاه این سوره حقیقت ایمان را انفاق ثابت میکند.
انفاق ثابت میکند که انسان در ادعای ایمان راست میگوید یا دروغ میگوید و ما لكم ألا تنفقوا فی سبیل الله ولله میراث السماوات والأرض. گنجینه آسمان و زمین میراث آسمان و زمین مال اللهه. یعنی شما خیال کردی اگر در راه الله انفاق نکردی الله فقیر میشود؟ الله ندار میشود؟ سرآخر همه میمیرند و هرچه در آسمان و زمینه متعلق به کیه؟ متعلق به اللهه و به او ارث میرسه. ولله میراث السماوات والأرض.
حالا اینجا ببینید وقتی رسوند ما را به این نقطه که حاضر بشویم انفاق بکنیم، حالا میخواهد با یک گزارهای جلوی یک چیزی را بگیره. اون گزاره اینه. جلوی چه را میخواهد بگیره اول اینو بگم. میخواهد جلوی وقتکشی و تزویر و سوف سوف کردن را بگیره. میفرماید
لا یستوی؛ انفاق پیش و پس از فتح
«لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ ٱلْفَتْحِ وَقَٰتَلَ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةًۭ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَقَٰتَلُوا۟ ۚ وَكُلًّۭا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (حدید/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شما کسی که پیش از فتح انفاق کرد و جنگید با کسانی که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند یکسان نیست؛ آنان را درجهای بزرگتر است؛ و خدا هر دو را وعدهٔ نیکو داده؛ و خدا به آنچه میکنید آگاه است.
لا يستوي منكم من أنفق. ببینید ألا تنفقوا من أنفق. لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل.
قاتل را به أنفق چه کار کرد؟ عطف کرد. در حالی که دستور قبلی فقط چه بود؟ ما لكم ألا تنفقوا بود. باز قبلترش هم آمنوا و أنفقوا بود. یعنی صحبت از انفاق بود. انفاق هم تو ذهن ما فقط چه؟ جنبه مالی دارد. اینجا با عطف کردن قاتل به أنفق خواست بگه انفاقی که ما داریم ازش صحبت میکنیم در این سوره صرفاً جنبه مالی ندارد، جانی هم هست. انفاق با قتال با همه.
هرکی حاضر باشه از مال خودش بگذرد از جان خودش هم بگذره. چون قتال حضور در میدان قتال فی سبیل الله انفاق جانه. یعنی انسان جان خود را هم از خدا دریغ نکنه. میزنن میکشن بذارن بکشن. جان من متعلق به خداست. از من خواسته فدای او میکنم. مسئلهای نیست. لذا اینجا قتال را به انفاق عطف میکند. لا و بعد چه میخواهد بگه؟ میخواهد جلوی تزویر را بگیره. جلوی فردا فردا گفتن را بگیره.
میگوید حواستون جمع باشه اگر اراده کردهاید که انفاق کنید، اگر اراده کردهاید که دعوت پیغمبر را لبیک ، حواستون جمع باشه. لا يستوي منكم مساوی نیستند از بین شما. کیا؟ من أنفق من قبل الفتح وقاتل. اینایی که قبل از فتح، فتح یعنی چه؟ گشایش یعنی پیروزی. اینایی که قبل از گشایش گره، قبل از باز شدن گره انفاق کردند و قتال کردند، اینا مساوی نیستند. أولئك أعظم درجة. اینا درجهشون عظیمتر است من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا.
از اون کسانی که انفاق کردند بعد از فتح و قتال کردند بعد از فتح. اینایی که از بعد فتح انفاق قتال کردن. اینایی که از قبل از فتح، کسانی که قبل از باز شدن گره مال و جان تو صحنه آوردن مساوی نیستند با کسانی که بعد از باز شدن گره مال و جان تو صحنه آوردند. أولئك أعظم درجة اینا درجهشون به مراتب عظیمتر و بالاتر است از گروه دوم. الان گره تو کاره مؤمن. الان رسول داره میگوید کمکم کن.
الان داره میگوید بیا. الان جان و مالت به کار میاد. اگر حالا اومدی تو صحنه قیمت فرق میکند . نشینی نگاه کنی تا وقت بگذره بعد. شما نگاه بکنید همیشود این مثال را اینجا ناخودآگاه به ذهن من میاد. قبل از فتح، قبل از عاشورا، یک عده امام حسین لبیک گفتن. حلم ناصرین ینصرنی لبیک. یک نفرشون حتی یک بچه شش ماههش را شما حساب بکنید که خونش در راه امام حسین علیک السلام در راه آرمان دین و حق و عدالت ریخته شده.
اینو بذارید یک کفه ترازو. خون یک بچه را حساب بکنید، یک بچه شش ماهه. بعد از فتح، بعد از گره، پنج هزار نفر طوابین کشته شدن. پنج هزار نفر کم نیست . فقط در یکی از قیام که به خونخواهی سید و شهدا قیام کردند، شمشیر زدن، کشته شدن. همه پنج هزار تا خون اونا را با هم بذار یک طرف، خون یک بچه شش ماهه را بذار یک طرف، اصلاً قابل وزن کردن، مقایسه کردن هست؟ اونا کجان؟ چه شد اون پنج هزار تا خون؟
دیر اومدی عزیزم. دیر اومدی. اومدی، دیره ولی دیگر. بازم خدا لطف داره . میگوید و كلا وعد الله الحسنى. البته خدا نمیخواهد بگه که من به گروه دوم هیچ پاداشی نمیدهم. چرا؟ و كلا یعنی به هر دو گروه وعد الله الحسنی خدا پاداش نیک را وعده داد. اما والله بما تعملون خبیر. اما اون تراز عمل هرکس را خدا میداند. چقدر میارزه این را خدا میداند. خیلیا ممکنه بیان جان و مالم حاضر بشن بدن ولی مثل این میمونه که الان بازارم همینه.
شما تو بازار م که بری یک کالایی اگر بهش نیاز وجود داشته باشه قیمتش میره بالا. اگر نیازی بهش نباشه قیمتش میاد پایین. الان پیغمبر ایستاده میگوید هل من ناصر ینصرنی کسی هست منو کمک کنه؟ امام حسین علیک السلام ایستاده میگوید هل من ناصر ینصرنی کسی هست منو کمک کنه؟ این طرف تعلل میکند، تعلل میکند، تعلل میکند کار از کار میگذره. حالا یا پیروزی حاصل میشود یا شهادت حاصل میشود، کار از کار میگذره.
حالا میاد جلو میگوید من اومدم. آمدی ولی دیره دیگر. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ و کلاً وعد الله الحسنی والله بما تعملون خبیر. من ذی الذي يقرض الله قرضا حسنا. کیک اون کسی که حاضر باشد قرض بدهد به خدا قرضی نیکو. چه کسی حاضره به خدا قرض بده؟ این آیک میخواهد چه بگه؟ این آیک میخواهد بگه اگر انفاق و قتال کردی، اگر با انفاق و قتال مال و جانت را آوردی تو صحنه یاری رسول خدا، این را داری به خدا چه میکنی؟
داری قرض میدی خدا برمیگردونه. ویژگی قرض چیه؟ ویژگی قرض برگردوندنه. از اولا مال و جان متعلق به اوست. فرمود انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه. اما همانچه که متعلق به اوست، اگر شما در راه او انفاق کردی از مال و جانت در راه او گذشتی، او اینو قرض حساب میکند. چه کسیست اونی که حاضر باشه به خدا قرضی نیکو بده؟ فيضاعفه له. در نتیجه این قرض دادن خدا مکرر برای او چکار میکند این را؟
مضاعف میکند. مکرر دو برابر میکند. يضاعفه مضارع خود ضا-- اگر میگفت ضاعفه له میشد خدا دو برابر میکند. يضاعفه له یعنی مکرر در مکرر اینو چکار میکند؟ دو برابر میکند. بار و بار اون را دو برابر میکند. و له أجر کريم و اجر کریم برای او خواهد بود. شما امروز در راه خدا هرچه دادی از مال و جان، چندین و چندین و چندین و چندین و چندین برابر بیشتر، بالاتر، کاملتر، عظیمتر، گرامیتر خدا به شما باز میگرداند.
ببینید راجع به این آیک ممکنه بعضیا گمان کنن داره به یکی از انواع انفاق یعنی قرض الحسنه خودمون اشاره میکند. در بین ما ، ما یکی از انواع انفاق اینه که به مردم چه بدیم؟ قرض الحسنه بدیم. یعنی یک پولی را بدیم به نیازمندی که الان به این پول احتیاج داره و او به ما در یک تاریخی مثلا برگردونه. این آیک به یکی از انواع انفاق اشاره نمیکند که همون قرض الحسنه ما باشه.
این آیک میگوید آنچه در راه خدا انفاق میکنی از مال یا جان به هر شکلی که انفاق کنی فرقی نمیکند. همش یک اسمی داره. اون اسمه قرض الحسنه دادن به الله هست. من ذی الذي يقرض الله. در واقع شما داری به کی قرض میدی؟ پس اون مالی را که بلاعوض هم به کسی میدی، این قرض الحسنه به کی داری میدی؟ به الله. اون مالی که مع العوض به کسی میدی، میدی برگردونه بازم داری به کی قرض الحسنه میدی؟
الله. پس اینجا میخواهد بگه قرض الحسنه دادن به الله را میخواهد اینجا تأکید کنه. چند تا اسم میگیره یکیش اینه، یکیش انفاقه، یکیش قرض الحسنه به الله. هنوز اسم دیگرای هم داره که جلوتر بهش میرسیم. قاتله نبود؟ چه؟ قاتله. نه، نه قاتله ملحق شد به انفاق تا معلوم کنه در انفاق فقط انفاق مال مطرح نیست، انفاق جانم هست. . یوم ببینید یوم ظرفه. اینجا گفت له أجر کريم. کی؟ اجر انفاقو کی به ما میدن؟
باز به مال و جان برمیگرده مال و جان. هرچه شما در راه خدا بدهید قرض الحسنه به الله دادهاید. مگر جان هم میشود چند برابر بشه؟ بله. انفاق جان ما در سوره مبارکه فُسلط در یکی از آیات اینو توضیح دادیم که میگوید اگر کسی در راه خدا مثل الذين ينفقون أموالهم حالا را اموال توضیح دادیم اما را جانم همینه. میخوام مثالشو بزنم في سبيل الله حبة أنبتت سبع سنابل.
نمیگوید مثل مالی که در راه خدا میدهی مثل مثل حبه است دانهست که بکاری هفت سنبل ازش بیرون بیاد. نه. میگوید مثل اون کسی که در راه خدا انفاق میکند مثل کسیست که مثل دانهایست که هفت سنبل از آن روئیده در هر سنبلی صد دانه وجود داره و خدا وسعت میده. کسی که در راه خدا انفاق کنه چه مال و چه جان، روح و جان خودش سعه پیدا میکند، وسعت پیدا میکند، عظمت پیدا میکند.
یک آدمه به اندازه ده تا آدم میارزه. شاهد مثالش سردار سلیمانی- بله شاهد مثال یکی از مثالهای واضحش سردار سلیمانی. یک آدمه صد تا آدم میارزه. یک آدمه یک ملت میارزه. به اندازه یک ملت میارزه. اینجوریه. یعنی اون عظمتی که جان انسان و روح انسان پیدا میکند. لذا کسی در راه خدا چیزی را از دست نمیده. هرچه در راه خدا بدهد از مال و جان حتما چندین برابر بیشترش را از خدا میگیره.
مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ. کی؟ يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ. روزی که میبینی مردان مؤمن را و زنان مؤمن را يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ. در اون روزی اجر داده میشود که میبینی مردان و زنان مؤمن را که يَسْعَى نُورُهُمْ. يَسْعَى به معنی دویدنه. وقتی برای نور میاد یعنی تلألو کردن.
تلألو میکند، فوران میکند نورشان بَيْنَ أَيْدِيهِمْ پیش رویشان و بِأَيْمَانِهِمْ و سمت راستشان. این داره در اون مقطعی از قیامت صحبت میکند که نور اهل بهشت جلو و سمت راستشون را روشن میکند. سمت چپ و پشت سر هنوز چیه؟ تاریکه. چون هنوز اینجا تو این قسمتی که خدا داره حرف میزنه هنوز اهل بهشت از جهنمی تفکیک نشدن. وقتی که تفکیک شد، اون حائل بینشون به وجود آمد، اون وقت اهل بهشت دعا میکنند.
رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا. اون موقع تمام نور کامل میشود. تا زمانی که هنوز تفکیک هنوز اتفاق نیفتاده، را به را و سمت راستشون روشن اما سمت چپ و پشت سر تاریک. يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ. بشارت باد بر شما امروز. چه؟ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ.
این جنت ، این باغهایی که نهر از کف آن روان است. خَالِدِينَ فِيهَا. جاودانگان خواهید بود در این جنات. ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ. این همان رستگاری با عظمت است. این همان رستگاری با عظمت است که انسان برسد به آن نورانیت و جاودانگی در بهشت. يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ. ببینید. يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ. يَوْمَ اینم ظرف دومه.
میگوید این اجر را به انفاق کننده در روزی میدهند که يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ. پس چه شد؟ در دامنه . در دامنه دعوت به ایمان اینجا فرموده بود آمنوا. بعد فرموده بود انفقوا انفقوا. بعد فرموده بود مَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ. بعد فرموده بود وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا. بعد فرموده بود انفاق که میگم هم انفاق است هم قتال. زمان شناسی هم داشته باشید.
حالا میگوید اگر کسی این دستور ایمان و انفاق را عمل کرد اجر بهش میدن. کی؟ يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ. اینا به چه رسیدن؟ به نور. يَوْمَ دومیش اینه. يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا. روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان میگویند انْظُرُونَا به ما- نگاه کنید- نگاه کنید نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ از نور شما یک بهرهای هم ما ببریم.
نَقْتَبِسْ بهره بگیریم مِنْ نُورِكُمْ از نور شما. قيل ارجعوا گفته شود به این منافقان. ارجعوا برگردید. کجا؟ وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا. برگردید از کجا نور بیارید؟ از پشت سر حالا فلسفه دعوت پیغمبر چه بود؟ هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَىٰ عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ دی. دعوت پیغمبر در دنیا برای همین بود که به نور برسی. اون موقع دعوت را اجابت نکردی، در ظلمت ماندی.
حالا الان امروز که روز تجلی نوره، شما تو ظلمت گرفتاری داری التماس میکنی، التماس مؤمنان میکنی. قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا فضرب بينهم بسور له باب. منافقان اینجا که از مؤمنان میشنوند که برگردید از پشت سر نور بیارید تا برگردن از پشت سر ببینند نور هست یا نیست فضرب بينهم بسور. همین جا بین مؤمنان و منافقان یک دیوار بلند کشیده میشود. فضرب بينهم بسور. این همون دیواریک که وقتی کشیده شد حالا دیگر مؤمنان در داخل این محوطه رحمت خدا قرار میگیرن.
اونجا میگن اتمم لنا نورنا که گفتم اتمم لنا نورنا مال اونجاست که دیگر اینجا بهش اشاره نمیشود. فضرب بينهم بسور له باب. یک دیواری کشیده میشود بینشون، دری داره. اینا اشتباه میکنن پشت این در. باطنه فيه الرحمة. این دیوار یک منطقهای را جدا کرده، قسمت داخلیای داره. داخل سراسر چیه؟ رحمت رحمت پروردگاره. و ظاهره. ظاهر یعنی پشت دیوار. یک باطن دیوار داریم. الان این سالن دیوارایی داره.
ما باطنیم، ما داخلیم. پشتی داره، میشود ظاهر دیوار. ظاهره من قبله العذاب. این دیوار به گونهای است که از-- در داخل رحمت خداست. اما از پشت این دیوار کسانی که پشت دیوار موندن من قبله العذاب از قبل خود این دیوار در چه هستند؟ عذاب در عذاباند. لازم نیست از این دیوار آتش بباره . یعنی خود این دیوار شده برای اینا مایک چه؟ عذاب عذاب. که چرا جدا شدیم. و ظاهره من قبله العذاب.
ينادونهم. منافقان پشت این در جمع شدن، ازدحام کردن، داد و بیداد و سر و صدا که چرا دیوار کشیدید؟ درو باز کنید ما هم بیایم داخل. ينادونهم ألم نکن معكم. ای مؤمنان! ای کسانی که داخل این محوطه هستید غرق نور و رحمت، آیا ما با شما نبودیم؟ ما که تو دنیا همه با هم هم بودیم. ألم نکن معكم قالوا بلی. میگن چرا با ما بودید ولی یک فرقی با ما داشتید. و لکنکم اما شما فتنتُمْ أنفُسَکم.
شما خودتون را گرفتار فتنه کردید. در فرهنگ قرآن فتنه چیه؟ اموال دنیاست. مال و ولد. مال و ولد فتنه است. فرمود يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ مِن أَزْواجِكُمْ وَأَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحذَرُوهُمْ. رسید به اینجای که إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فتنه فتنه. مشغول دنیا شدید. فتنتُمْ أنفُسَكم یعنی اموال و اولاد، ثروت و قدرت مشغولتون کرد.
و تربصتم باعث شد که چکار کردید؟ تربص یعنی چه؟ به تأخیر انداختید. هی گفتید حالا فردا، حالا فردا، حالا هفتهی بعد، حالا ماه بعد، حالا بذار اربعین برسه، حالا بذار از اربعین برگردم، حالا بذار، حالا بذار، حالا بذار تربصتم و تربصتم. و ارتبتم. انقدر به تأخیر انداختید که اصلاً دچار چه شدید؟ شک شک. اصلاً... بعد با خودتون میگفتید اون موقع جوون بودیم خیال میکردیم باید در راه خدا از جان و مال چه گیجی بودیم اون موقع .
و ارتبتم. دچار ارتياب شدید. و غرّتکم الأماني. امانی جمع امنیک است. امنیک یعنی آرزو ، آرزوی دراز. آرزوهای دور و دراز شما را چکار کرد؟ فریفت فریفت. و غرّتکم الأماني. میدونید این فرایند فتنتُمْ، تربصتم، ارتبتم، غرّتکم الأماني به کجا انجامید؟ میدونید به کجا رسید؟ رسید به اینجا حتی جاء أمر الله وغرّكم بالله الغرور. انقدر این فتنه و تربص و ارتياب و فریفته شدن به دنیا و آرزوهای دراز، اونقدر به طول انجامید که امر خدا رسید، یعنی مرگ.
امر خدا رسید، دیر شد یعنی دیگر. ولی در حالی رسید که وغرّكم بالله الغرور. در حالی رسید که این فریبنده، غرور یعنی فریبنده، فریبنده شما را درباره Allah فریب داده بود. یعنی مرگ در حالی رسید که کار از کار گذشته بود گذشته بود. دیگر شما فریب دنیا را خورده بودید. بنده یک توضیح اینجا میدم. این غرور در اینجا شیطانه. در آیات بعدی همین سوره میرسیم به اینکه متاع الغرور دنیاست.
پس یک غرور داریم یک متاع الغرور. غرور یعنی فریبنده. اون کسی که فریب میده. متاع الغرور یعنی وسیلهای که به وسیله اون انسان را چه میکند؟ فریب میدهد. غرکم بالله الغرور یعنی در حالی امرالله یا مرگ در حالی رسید که اون فریبنده یعنی شیطان شما را درباره الله چکار کرده بود؟ فریب داده بود. فاليوم پس امروز، امروز یعنی کی؟ يوم تر اليم يوم يقول امروز که روز قیامته. فاليوم پس داد و بیداد بیخود پشت دیوار نکنید امروز.
لا يؤخذ منكم فدية امروز دیگر از شما فدیک قبول اخذ نمیشود. فدیک چیه؟ فدیک مالیک که بدی تا جانت را آزاد کنی. امروز طرف میخواهد دست به جیب بشه. تو دنیا بود هرچه خدا و پیغمبر گفتن انفقو حاضر نشد امروز میخواهد انفاق کنه. میگوید فاليوم لا يؤخذ منكم فدية امروز از شما فدیک اخذ نمیشود . ولا من الذين كفروا و از کافران هم فدیک گرفته نمیشود. این پیامش چیه؟ پیامش اینه که ألم نكن معكم که به مؤمنان گفتید دیگر تاریخش تمام شد.
امروز شما با کیا همراهید؟ با کافران. امروز شما دیگر با کافران در یک جایگاهید. ولا من الذين كفروا نه از شما فدیک میگیریم نه از کافران . مأواكم النار این پشت در جمع شده میگوید درو باز کن بیام تو. درو باز کن بیام خونه. مأوای خودش را اون داخل میدونه. میگوید مأواكم النار . بعد این منافقان میگن زیرا مولای. میگوید هي مولاكم . مولای شما آتشه. اگر من ولی شما بودم که الله ولي الذين آمنوا .
يخرجهم من الظلمات إلى النور پیغمبر فرستادم، آیک بهش دادم که شما را دعوت کند به نور . اجابت نکردی امروز میگی مولای. هي مولاكم و بئس المصير و چه بد بازگشتگاهیه. چه شد؟ دعوت به ایمان و انفاق را اگر کسی به شکل توأم اجرا کرد ، فردا میشود مؤمن به نور رسیده . و اگر دعوت به ایمان و انفاق را کسی اجرا نکرد، فردا محشور میشود به عنوان منافق در ظلمت مانده .
منافق منافق یک وقتایی ما میگیم منافق حیا کن و از این حرفا مرگ بر منافق و از این حرفا. این منافق کیه؟ در هر سوره ای یک تعریفی داره. تعریف منافق سوره حدید کسی است که دعوت پیغمبر را به ایمان و انفاق، گذشتن از مال و جان، لبیک نگفت . و حاضر نشد ایمان خودش را با انفاق همراه بکنه. خدا میگوید این منافقه. حالا میدونید به انفاقم میگن انفاق خیلیهاتون میدونید؟ انفاق باب افعال یکی از معانی باب افعال سلب معنی ماده فعله.
یعنی چه؟ مثلا در عربی ما یک چیزی داریم میگوید أجمة، أجمة یعنی ابهام . إعجام یعنی از بین بردن أجمة، از بین بردن ابهام، إعجام . وقتی میگوید انفاق یعنی از بین بردن نفاق . انفاق فلسفهش از بین بردن نفاقه . انفاقه که ثابت میکنه تو گفتی آمنتو راست گفتی یا دروغ؟ فاصله ظاهر و باطن را انفاق پر میکنه . گذشتن از مال و جان در راه خدا پر میکنه . مأواكم النار هيه ناره دیگر.
آتش مولای شماست. بله. وقتی به اون خورد به اونم میخوره دیگر. بله بله دیگر. حالا خدا رسید به اینجا یک سؤال میخواد بپرسه. ببین آیاتی که الان خوندیم تکاندهنده بله . حالا خدا میخواد سؤال کنه. خدا میخواد بپرسه. میگوید ألم يعني، يعني از آن، آن یعنی لحظه. آیا لحظهاش وقتش فرا نرسید؟ ألم يعني للذين آمنوا آیا وقتش نرسید برای مؤمنان که چه بشه؟
أن تخشع قلوبهم لذكر الله میگوید آیا ما، ما حرفهای خیلی مهمی زدیم تا اینجا دیگر. آیا وقتش نرسید که مؤمنان قلوبشان خاشع شود برای ذکر خدا؟ خشوع خاصیتش چیه؟ اون نرمشه، انعطافپذیریه، قبوله. وقتش نرسیده این قلب مؤمنان نرم بشه و ذکر الله را چکار کنه؟ قبول بکنه. وما نزل من الحق. این ما نزل من الحق عطف به چیه؟ عطف به چیک ما نزل من الحق؟ به ذکر الله. یعنی ألم ين لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ آیا وقت آن نرسید که قلوب مؤمنان در مقابل ذکر الله و در مقابل ما نزل من الحق یعنی حقی که نازل شد.
الان حقی که نازل شد کدوم آیات بود؟ آیات قبلی همین سوره بود دیگر. آیک یک تا پونزده بود. آیا وقتش نرسیده قلوب مؤمنان در مقابل ذکر الله و ما نزل من الحق خاشع بشود؟ نرم بشود؟ یعنی خدا نگاه میکنه میبینه این حرفا را زده ولی قلب ما هنوز چیه؟ سفته. یعنی به این سادگی با این حرفا دست از خلاصه میل به دنیا بر نمی داریم. میبینه این قلبه هنوز سفته. میگوید وقتش نرسید. ولا يكونوا كالذين أوتوا الكتاب من قبل اینم عطف به ان تخشع است.
یعنی آیا وقتش نرسیده که مؤمنان نباشند مانند کسانی که بهشون کتاب داده شد قبلاً. میگوید وقتش نرسیده شما دیگر مثل الذین أوتوا الكتاب در گذشته نباشید. پس معلومه اونا چطوری بودن خشوع در مقابل ذکر الله نداشتن. وقتش نرسیده شما مثل اونا نباشید. ألم ين لِلَّذِينَ آمَنُوا أَلَّا يَكُونُوا كَالَّذِينَ من میگم أَلَّا يَكُونُوا میخوام توضیح بدم که لا یکونو عطف به ان تخشع است.
ان تخشع ولا یکونو. وقتش نرسیده که خشوع پیدا کنن و مانند الذین أوتوا الكتاب من قبل نباشند. مگر اونایی که قبلاً بهشون کتاب داده شد و خاشع نبودند مگر چه شدند؟ میگوید فطال عليهم الأمد. خودشون ضرر کردن. سرآمد زمان علیک اون چه شد؟ طولانی شد. سرآمد زمان چیک دیگر؟ یعنی چه سرآمد زمان علیک اون طولانی شد. یعنی بنا بود این از مال و جان در راه خدا بگذارند یک اتفاقی بیفته.
بنا بود از مال و جان در راه خدا بگذارند یک اتفاقی بیفته. خشوع پیدا نکردند. از مال و جان در راه خدا نگذاشتند. اون اتفاقی که قرار بود بیفته چه شد؟ به تأخیر افتاد. فطال عليهم الأمد. عقب افتاد که عقب افتاد چه میشود؟ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ. دیگر دل قسی شد. دل سخت شد. خشوع نداشتن که هیچ. کار رسید به کجا؟ کار رسید به قساوت. دل قساوت گرفت . الأمد سرآمد زمان، پایان یک زمان، پایان مععود و برنامهریزی شده یک زمان.
مثلاً فرض کنید ما میایم یک دوره ای برگزار میکنیم. میگیم پایان این دوره مثلاً اعطای مدرک مهارت تدبر است. اون سرآمد دوره ماست. دوره قراره ختم بشه به کجا؟ به اینجا. الأمد سرآمد چشمانداز قراره به اینجا برسیم. اینه. فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ فطال عليهم الأمد فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ بعد چه شد؟ و كثير منهم فاسقون. آین الذین أوتوا الكتاب كثير منهم فاسقون به خاطر همین جرم بیشترشون چه بودن؟
فاسق شدن. این کلیدواژه كثير منهم فاسقون را باهاش کار داریم . با كثير منهم فاسقون کار داریم. من یک بار دیگر این مسیرو را تخته نشون میدم. ما یک ذکر الله داریم، یاد خدا. ذکر الله در اینجا مصداقش ما نزل من الحق هست. یعنی همین آیات قرآن یک تا پونزده . این ذکر الله خدا میگوید وقتش نرسیده که شما چه کار کنید، چه راهی را برید خشوع قلب داشته باشید. لذكر الله و ما نزل من الحق و مثل اهل کتاب مثل الذین أوتوا الكتاب ، کتاب نباشید که اونا چجوری بودند؟
شما خشوع قلب نداشتند. اینا خشوع قلب نداشتند. خشوع داشته باشید. مثل اینا نباشید که خشوع قلب نداشتند. خشوع قلب نداشته باشی در مقابل این آیات و در مقابل ذکر الله چه میشود فطال عليهم الامد. سرآمد زمان به تأخیر میافتد. سرآمد زمان به تأخیر میافتد. عليهم. کی ضرر میکنه؟ به ضرر خودشان. اونی که از به تأخیر افتادن سرآمد زمان ضرر میکنه کیه؟ خود الذين اوتوا الكتاب که در مقابل ما نزل من الحق خشوع نداشتند.
پس به تأخیر میافتد فطال عليهم الامد. بعد چه میشود؟ قساوت میاد، قساوت قلوب میاد. فقست قلوبهم. قساوت قلوب در چه چیز ظهور میکند؟ فسق. نافرمانی . خدا میگوید من این آیات را فرستادم، توقع دارم که شما قلوبتون خاشعه باشه نه مثل الذين اوتوا الكتاب که قلوبشون خاشعه نبود. طال عليهم الامد شدن، قساوت پیدا کردن و فاسق شدن. این آیات آمده تا مسیر دیگری را شما طی کنید. حالا اون مسیر دیگر شما در تقابلش ، اون مسیر دیگر میشود چه؟
خشوع قلب داشته باشید . سرآمد زمان به تأخیر نیفتد. سرآمد به تأخیر نیفتد به ضرر شما قساوت نیاید. قساوت نیاید. فرمانبردار باشید . الم یعن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولا یکونوا كالذین اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و اکثرهم فاسقون. من یک اشاره اینجا بدم چون این اشاره را ندم ممکنه ذهن شما تو تحلیل این آیک یک مقدار سختش بشه.
عمد را سرآمد زمان را توی همین سوره توضیح داده. آیک بیست و پنجم همین سوره میفرماید و لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب و المیزان. سرآمد چیه؟ لیقوم الناس بالقسط. تا مردم قیام به چه کنند؟ یعنی عدالت . یعنی عدالت. قیام به قسط. کتاب و میزان را فرستادیم تا در جهان مردم عادلانه زندگی کنند، در پرتو عدالت زندگی کنند. بعد در همون آیک ادامشو نگاه کنید، آیک بعدی.
و لقد ارسلنا نوحا و ابراهیم و جعلنا في ذریته من النبوة و الكتاب فآتینا الذین آمنوا منهم اجرهم و اکثرهم ، اکثرهم فاسقون. شد؟ در عهد نوح شد؟ شد یا نه؟ اکثرهم فاسقون. اون فرایند اکثرهم فاسقون طی شد، اون پای-پایینیه. لذا لیقوم الناس بالقسط نشد. اکثرهم فاسقون شد. بعد میاد تو عهد بعدی. ثم قفینا علی آثارهم برسلنا و قفینا بعیسی ابن مریم و جعلنا في قلوب الذین اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانية ابتدعو ما كتبنا عليهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعو حق رعیت فآتینا الذین آمنوا منهم اجرهم ، و اکثرهم فاسقون.
بازم شد؟ نشد . نشد. یک هدف خدا از کل تاریخ داره هنوز نشده . تا نشده، نشده، نشده تا نوبت رسیده به ما. در دوره ما خواهد شد؟ الم یعن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا یکونوا كالذین اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و اکثرهم فاسقون. اگر اومدیم تو این خط، خط ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق، این میره تا اون هدف چه بشه؟
محقق بشه. اومدیم اگر تو این خط یعنی شدیم شبیک کیا؟ شبیک الذين اوتوا الكتاب طول تاریخ. ما هم شدیم همین. ما هم همین راهو اومدیم. اگر اومدیم تو این خط فطال عليهم الامد نتیجهشه. ظهور کی میشود؟ حالا میشود دیگر، میشود. کی . چه باید بشه قبلش؟ فطال عليهم الامد. بعد کم کم میبینیم مردم هر نسلی میرسن به این نقطه ف قست قلوبهم و اکثرهم. ول کن، انبیا، اولیا، بجنگیم، بکشیم، ظلم را بشکنیم، ول کن .
بذارین زندگیمونو بکنیم امام زمان غایبه است، منتظره است، لبیک باید بگیم، حل من ناصر داره میگوید، امام حسین حل من ناصر گفت. ول کن آقا. برو مشغول زندگیت باش. کل زندگیمون را مشغولیت به دنیا فرا میگیره. حالا دنیای هرکس به یک شکلی . اون بنده بودن خودمون را که باید در یک، در راه یک آرمانی برای یک سرآمد زمانی باید زندگی کنیم. اصلاً زیستن بدون اینکه انسان چنین هدفی داشته باشه یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟ زندگی کردن یعنی چه؟ من زنده ام. من هر روز از صبح از خواب بیدار میشوم. هر روز ظهر به خانه برمیگردم. هر شب به رختخواب میروم. زنده ام. برای چه؟ یک باری را زمین مونده. خدا میگوید آمنوا بالله و رسوله و أنفقوا مما جعلكم مستخلفينا فيه فالذين آمنوا منكم وأنفقوا لهم أجر كبير. و ما لكم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوكم لتومنوا بربكم وقد أخذ ميثاقكم إن كنتم مؤمنين.
هو الذي ينزل على عبده آيات بينات ليخرجكم من الظلمات إلى النور إن الله بكم لرءوف رحيم. اشتباه اگه خوندم اصلاح کنید. و ما لكم ألا تنفقوا في سبيل الله ولله ميراث السماوات والأرض لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا وكلا وعد الله الحسنى والله بما تعملون خبير. ## قرض حسن به خدا
من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له وله أجر كريم.
روز نور مؤمنان و مؤمنات
«يَوْمَ تَرَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ يَسْعَىٰ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَٰنِهِم» (حدید/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که مردان و زنان مؤمن را بینی که نورشان پیشاپیش و سوی راستشان میشتابد.
يوم ترى المؤمنين والمؤمنات يسعى نورهم بين أيديهم وبأيمانهم بشراكم اليوم جنات تجري من تحت الأنهار ذلك هو الفوز العظيم. ## روز التماس منافقان به نور
يوم يقول المنافقون والمنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا فضوع بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمة وظاهره من قبله العذاب ينادونهم ألم نكن معكم قالوا بلى ولكنكم فتنتم أنفسكم و تربصتم وارتبتم وغرتكم الأماني حتى جاء أمر الله وغركم بالله الغرور فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم وبئس المصير.
ألم یأن؛ خشوع در برابر ذکر و حق
«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ ٱللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلْحَقِّ» (حدید/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا وقت آن نرسیده که دلهای مؤمنان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل شده خاشع شود؟
ألم يأن للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين أوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون. حالا اینجا من رسیدم به یک نقطهای که منتظرم باید چه کنم که خشوع قلبم بره بالا. اینی که شبیک این سؤالو بار جواب دادیم. ببینید در اینکه ما نزل من الحق مصداقش چیه؟
آیا کل قرآنه یا همین پونزده آیک اوله؟ اینکه بخواد کل قرآن باشه مانعی نداره. در دلالت استقلالی این آیک میتواند ما نزل من الحقش کل قرآن باشه. اما ما طلبه میگیم قدر متيقن یعنی حد اقلی که قطعا، قطعا، قطعا، قطعا مصداق این ما نزل من الحق کجاست؟ همین پونزده آیهای که تا حالا حرف زده دیگر داره تو این سیاق صحبت میکند. مؤمنان منظورشون اینه که نور را از کجا باید میاوردی؟
از دنیا. اونا چه میفهمن؟ خیال میکنن پشت سر دارن چراغ روشن میکنند . در حالی که مؤمنان میگن باید شما در دنیا نور را میاوردی. هو الذي ينزل على عبده آيات بينات ليخرجكم من الظلمات إلى النور. این اونجا نو- نور توزیع میشد. نور اینجا پخش نمیشود، تو دنیا باید میگرفتی سهمتو. آره . وكثير منهم فاسقون. حالا اینجا که خدا فرمود خشوع قلب از شما میخوام ، اینجا نگاه میکنیم به این دل ، میبینیم این دل ، این باران رحمت خدا، این آیات الهی مثل اینکه تو این دلا چه؟
، نفوذ نمیکند دیگر. چه کار کنیم؟ میگوید
اعلموا؛ احیای زمین پس از مرگ
اعلموا بدانید ان الله يحيي الارض بعد موت زمین بعد از اینکه مرده است چه کسی زنده اش میکنه؟ الله زنده اش میکنه. حالا دلهای شما فرض میکنیم هر قدرم ما بگیم دلمون چیه؟ مرده است. دل مرده شدیم. آیات قرآن در قلب ما نفوذ نمیکند. این دل مقاوم شده مثل اینکه این ما نزله من الحق این رحمت ما نزله من الحق تو این سرزمین دل ما وارد نمیشود، نفوذ نمیکنه، رویشی اتفاق نمیفته.
چه کنم؟ میگوید دست به دامن خودش باید باشی. اعلموا بدانید ان الله یحیی الارض بعد موت الله هست که زمین را بعد از مرگش زنده میکند. این یک مثله. در عین اینکه مطلب درستیک داره از این استفاده میکنه برای هدف دیگر. برای همین میگم مثل. اینجا گویا تو اینجا میخواد زمین دل ما را تشبیک کنه به چه؟ به زمین مرده. میگوید زمین مرده هم که باشه خدا زنده اش میکنه. ان الله یحیی الارض بعد موت قد بینا لکم الآیات لعلکم تعقلون ما آیات را برای شما به روشنی و وضوح بیان کردیم باشد که پایبند باشید.
یعنی شما الان اگر واقعا فهمیدی که راه چیه، نفاق چیه، ایمان چیه، واقعا میخوای تغییر وضعیت بدی برو دیگر دست به دامن الله باش. بگو خدایا این دل را دادم دستت زنده اش کن. نمیخوام بمونم تو این ظلمت تو وادی ظلمت. نجات میخوام. البته این آیک یک لطافت دیگری هم داره. تو فرهنگ قرآن کریم زنده کردن زمین بعد از مرگ نماد چیه؟ بلند. معاده. نماد معاده. معاد اون نقطه ای است که اگر بهش توجه کردی خودش باعث میشود دل از حالت مرده به حالت زنده در بیاد.
یعنی چه چیزی سبب میشود ما دچار غفلت میشیم و آیات الهی در قلب ما نفوذ نمیکنه؟ غفلت مون از مرگ و معاد. برای همین میگن مؤمن پنجشنبه به پنجشنبه بره سر مزار، بره مثلاً قبرستان، بره ببینه یک مرگی هست همه رفتن ما هم داریم میریما. توجه به اینکه یک حیات پس از مرگی وجود دارد انسان را از غفلت و از مرده دلی چه میکند؟ نجات میدهد. لذا این آیک در عین اینکه داره امید میده به ما که دل شما هر قدر مرده باشد از زمین مرده بدتر نیست که خدا زمین مرده را زنده میکند.
پس میتونی امیدوار باشی و در کنارش داره به این مطلب تأکید میکنه که توجهت باشه . دنیا دنیای زنده شدن پس از مرگ است. زمین پس از مرگ زنده میشود. پس انسان پس از مرگ حتماً دوباره زنده میشوند. باید یک روز جواب بدیم. اگر حواس مون به معاد باشد خود این هم غفلت ما را چکار میکنه؟ کم میکنه. پس اعلموا در اینجا آمد شد مکمل علم یعنی. أَلَمْ يَعْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنْ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موت بدانید خدا زنده میکند زمین را پس از مرگش .
امید میده. علم میده که پشت بندش امید بیاد. حالا فاز دوم. ان المصدقین و المصدقات ببینید چرا این آیک اومد الان ما تا آیک پونزده حواس مون بود که بحث، بحث چیه؟ انفاق. گذشتن از مال و جان در راه خدا. با آیک شونزده که رسیدیم گفت أَلَمْ يَعْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ یک جورایی اونم به انفاق چه دونستیم؟ مربوط دونستیم. اعلموی بعدش هم همینطور گفتیم اینم میگوید دلتون را خدا زنده میکند که اون انفاقه را عمل کنید.
اما تعدل مثل اینکه هنوز قرص نیست. نکنه یک وقت دیگر بحث از أَلَمْ يَعْنِ به بعد بحث انفاق نباشد بحث دیگری باشد مثلاً یک بحث اخلاقی باشد راجع به چیز نرمی دل فرض کنید ربطی به انفاق نداشته باشه. این ان المصدقین جلوشو میگیره. میگوید ان المصدقین و المصدقات همانا مردان مصدق از نظر لغوی متصدقه یعنی صدقه دهنده، بسیار صدقه دهنده، متصدق شده مصدق طبق قواعد عربی.
همانا مردان صدقه دهنده. پس اسم سوم انفاق تو این سوره شد چه؟ صدقه. حالا چرا صدقه بهش میرسیم؟ یک اسمش انفاق شد. فهمیدیم چرا بهش میگن انفاق چون نفاق را از بین میبره. یک اسمش قرض الحسنه به الله شد. فهمیدیم چرا بهش میگن قرض الحسنه به الله چون به انسان چند برابر برگردونده میشود. یک اسم دیگرش صدقه است. میگوید همانا مردان صدقه دهنده و المصدقات و زنان. یک سؤال ازتون بپرسم خواهر اگر اینجا نمیگفت مصدقین، مصدقات را نمیگفت و فقط میگفت مصدقین میگفت ان المصدقین واقرض الله قرضا حسنا.
نمیگفت ان المصدقین والمصدقات. شما ممکن بود از من سؤال کنید مثلا پس خانوما چه؟ نه نه سؤال که میکردید دیگر اذیت نکنید . سؤال میکردید بعد من چه جواب میدادم؟ . میگفتم از باب غلبه وقتی مذکر میاد شامل مؤنث هم- میشود پس کافی بود دیگر. چرا مصدقات را اضافه کرده برای اینکه ممکنه بحث، بحث انفاق مال و جانه، خانوما زود چه کار کنن؟ بگن الحمد لله این یکی با ما نیست. این که دیگر با آقایونه.
برای همین نگفت اینجا. بالا را نگاه کنید. يوم ترى المؤمنين و المؤمنات. بعدش. يوم يقول المنافقون والمنافقات. بعدش. ان المصدقین والمصدقات. خودتونو استثنا نکنیدا. هشتاد درصد فرهنگ انفاق مال و جان از خانوماست. این هشتاد درصدی که میگم نه حدیثه نه آیک است حرف خودمه. ؟ هشتاد درصدش از طرف خانوماست. چرا؟ چون خانم ، چون خانم توی زندگی نقش بسیار پررنگی در تأمین مبانی فکری خانواده، همسر، فرزندان.
نوع نگاه خانم به دنیا و منافع دنیا خیلی مهمه. چه بسیار زندگیهایی را که شما میبینی اگر هم بخواهد تو میدان باشد با مال و جان، شرایطش تو خانواده فراهم نیست. چرا؟ به خاطر اینکه اصلاً نوع نگاهی که او به زندگی داره، توقعی که او از زندگی داره، تصوری که از زندگی داره، اون مانع از اینه که اون هم حتی اگر بخواد بتواند از مال و جانش در راه خدا بگذرد. خانم غیر از اینکه خودش مکلفه در بحث انفاق و گذشتن از مال و جان در راه خدا، غیر از اینکه خودش مکلفه در لبیک گفتن، این یک تکلیف مضاعف داره درباره کی؟
همسر و فرزندان. چطور-- با این چطور تعامل میکند؟ همسر را چطور آماده نگه میداره که اگر پاش افتاد از مال و جانش در راه خدا بگذره؟ همسران بزرگوار شهدا، مادران بزرگوار شهدا، اوناییشونه که شما میبینی چطور گذشتند . چطور گذشتند، چطور ایستادند. اینا کسانیاند که به معنای حقیقی کلمه عمل کردند. یعنی تکلیف الهی خود را اجرا کردند، پیاده کردند. گذشتن خانم اهمیت بسیار ویژهای داره.
برای همین تو این سوره به همون باب غلبه اکتفا نمیکند بگه يوم ترى المؤمنين، يوم يقول المنافقون اینجا هم بگه ان المصدقین. میگوید نه ان المصدقین والمصدقات. ترى المؤمنين والمؤمنات. يقول المنافقون والمنافقات. بله. یعنی در ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات خانوما نیستن؟ . حالا باشه ما اونم نمیخوایم انکار کنیم. اما فعلاً اینجا که داریم بحث میکنیم، اینجا جاییک که مذکر و مؤنث هر دو ذکر شده.
در حالی که در قرآن کریم تو غالب موارد ذکر هر دو همزمان نیست و اکتفا میکند به اون مذکر و جوابی که مفسرین و مترجمین میدن و از نظر منم درسته، همون باب غلبه است. حالا بحث رجال قوامون هم تو سیاق خودش باید بررسی بشه. بحث رجال قوامون تو مسئله اولویت در رجوع در دوران عدهست. اون قوامیت اونجا تمثل پیدا میکند. بحثای مفصلی داره حالا. نمیخوام نه حرفتون را انکار کنم و نه میخوام صد در صد قبول کنم.
میخوام بگم حداقل اینجایی که هر دو ذکر شده تکلیف اینجا روشنه. تأکید داره میکند یک وقت خانمی خود را از مباحث سوره حدید مستثنا نکند. این سوره مرد و زن نمیشناسه. و چرا؟ و اتفاقاً موضوع سوره طوری بود که ممکن بود خانوم خود را مستثنا کنند. به خاطر اینکه بگن مثلا اقتصاد خانواده یا اقتصاد جامعه عمدتا که دست خانوما نیست که عمدتا دست آقایونه. بالاخره داره میره بیرون کار میکند، میاره پولی در میاره.
فردا مثلا اگر ج-جنگ و جبههای باشه آقاست که باید بره جبهه. اولویت در انفاق مال و جان، مال و جان تو ذهن همه ممکن بود کیا باشن؟ آقایون باشن. خدا برای اینکه جلوی این را بگیره که بگه این اولویت سبب نشه خیال کنید که این مسئله مردانه است و به خانوما مربوط نمیشود. بله؟ هر دو را من گفتم، هر دو را گفتم. گفتم هم خودشون، هم خودشون در وهله اول اما تو اون قسمتی که خودشونن مثل آقایون.
. تو اون قسمتی که اما مادرند یا همسرند تکلیف مضاعفی دارند. حالا بذارید توی دور بعد. انشاالله دور بعد اگر رسیدم اینجا بیشتر بهش بپردازیم. الان فعلا اصلشو که آیک اومد با تأکید بر روی مصدقات، مؤمنین، مؤمنات و منافقات- مسئله را نذاشت که انحصاری دیده بشه. فعلاً به همین اکتفا کنیم. خیلی میشود راجع بهش صحبت کرد. انشاالله تو فرصت بعد. ## مصدقین و مصدقات
إن المصدقين والمصدقات چه کسانی را میگویی خدایا؟
مصدقین والمصدقات. میگوید و اقرض الله قرضا حسنا. همینایی را که چند آیک قبلتر گفتم من ذي الذي يقرض الله قرضا همونایی که اونو اجابت کردنو میگم. این اقرضو ماضیه. اونجا گفت من ذي الذي يقرض. اینجا میگوید اقرضو. میگوید مصدق اونیک که این قرض را داده. این قرض را، مال و جان را به خدا قرض داده شده مصدق. میگوید اینا را میگم. همینایی که واقرض الله قرضا حسناً چه میشود؟ میگوید يضاعف لهم براشون چندین برابر میشود.
ولهم أجر كريم و برای اون اجر کریمی وجود داره. ## صدیقون و شهداء
والذين آمنوا بالله ورسله صحبت راجع به کیا بود؟ المصدقين والمصدقات. الان میگوید مصدقین و مصدقات کیا هستن؟ والذين آمنوا اینا همونایین که حقیقت ایمان را دارن. والذين آمنوا بالله ورسله أولئك هم الصديقون مصدق، صديق. فلسفه مصدق چیه؟ اونی که قرض داد مصدقه. صدق خود را ثابت کرده. در چه؟ در ایمان . پس به انفاق یا به قرض الحسنه گفته میشود صدقه چون صدق انسان را در ایمان چه میکند؟
ثابت میکند. والذين آمنوا بالله ورسله أولئك هم الصديقون اینا همون صديق هستن . مقام صديق مقام کسی است که ای-- ص-صداقت خود را در ادعای ایمان ثابت کرده. به چه وسیلهای؟ به وسیله انفاق، به وسیله قرض الحسنه دادن مال و جان به خدا . کسی اگر صديق شد این میرسه به مقام شهدا. أولئك هم الصديقون وشهداء عند ربهم. اینا در پیشگاه پروردگار همون شهدااند. آه شهدا. واژه شهدا در فرهنگ قرآن أعم است از مقتولین فی سبیل الله.
ممکنه یک عدهای در راه خدا مقتول نبوده، کشته نشده در راه خدا کسی او را ترور نکرده یا مثلاً نکشته ولی در مقام شهدا هست. چرا در مقام شهدا هست؟ به خاطر اینکه به وسیله گذشتن از مال و جان در راه خدا صدق خود را در ایمان چهکار کرده؟ ثابت کرده پیش خدا شهیده. شهید پیش خدا یعنی چه؟ شهید پیش خدا به کسی گفته میشود که فردای قیامت موقع حسابرسی خدا به او استناد میکند برای محاسبه بقیک .
او گواهه. او شاهده. میگوید شاهد اینکه تو کوتاهی کردی این. شاهد اینکه تو درست اومدی این. شهیده. معیاره. برای سنجیدن بقیک است. به عنوان گواه ازش تو قیامت استفاده میشود. میشود شهید. کسی به این مقام برسد که مقام صديقونه است، مقام شهدا است. این رسیده به کجا؟ لهم أجرهم و نورهم. این به همون نوره رسیده. پس اون خط نور را ببینید. ما هنوزم با این نور کار داریم تو این سوره.
از اونجایی که خدا گفت لیخرجکم من الظلمات الی النور با نور کار داریم تا آخر. لهم أجرهم و نورهم حالا اگر کسی این راه إن المصدقين والمصدقات را نیامد و به أولئك هم الصديقون وشهداء عند ربهم نرسید، چه؟ والذين كفروا وكذبوا بآياتنا أولئك أصحاب الجحيم و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، این همنشینان دوزخاند. برای استراحت.
پیوند پایانی این بخش
آنچه از آیهٔ هفتم تا نوزدهم در این بخش باز شد، یک خط پیوسته است: ایمانِ توأم با انفاق، تفسیرِ کوتاهیِ مدعیان، فلسفهٔ نور، تفاوتِ پیش و پس از فتح، قرض حسن، تجلی نور و حسرتِ بینوران، زنجیرهٔ تأخیر تا مرگِ فریبخورده، مطالبهٔ خشوع، امیدِ احیای دل، و صدقِ مصدقان که به مقام صدیق و شهید میرسد. خواندنِ این آیات جدا از هم، سنگینیِ خطکشِ حدید را کم میکند؛ خواندنِ پیوسته، همان چیزی است که سوره از متدبر میخواهد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.