ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 029

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ تدبر؛ از پرسشِ مفرد و جمع تا سیاق دنیا و مسابقه

بسم الله الرحمن الرحیم.

در ادامهٔ بحث، پرسشی دربارهٔ تعبیرِ ## مفرد و جمع در من أنفق و من الذین أنفقوا

«من أنفق من قبل الفتح و قاتل» چرا مفرد آمده و «من الذین أنفقوا من بعد و قاتلوا» چرا جمع؟ أنفق مفرد آمده چون هو از أنفق وقاتل به من برمی‌گردد. «مَن» موصول مفرد است. من موصول مفرد و البته در معنا هم بر مفرد اطلاق می‌شود هم بر جمع. یعنی مثلاً می‌گوییم که من أنفق معنیش این نیست که یک نفر انفاق کرد. در فارسی نیز ما داریم.

می‌گوییم هر آنکس که انفاق کرد. الان هر آنکس که انفاق کرد به لحاظ الفاظ مفرد یا جمع؟ مفرد. هر آنکس که انفاق کرد مفرد. اما آیا در معنا فقط مفرد شامل مفرد یا جمع هم میگیره؟ پس توی معنا جمع رو هم میگیره. موصول مفرد هم بر مفرد دلالت میکنه هم بر جمع دلالت میکنه. الذين اما جمعه اصلاً بر مفرد دلالت نمیکنه. کسانی که مثلاً انفاق کردند این از همون اول جمعه. پس فقط اختلاف در تعبیره. در مورد قرض به الله گفتند چرا از امانت نام نبرد؟

اگر قرار باشد انفاق‌های ما همه دست خداوند باشد که او هم به ما برمی‌گرداند به صورت مضاعف، پس امانت که از نظر معنایی به این مفهوم نزدیک‌تر است. نه نزدیکتر نیست. ما میدیم که استفاده کنه. امانت را به کسی که میدن استفاده نمیکنه که. میدیم استفاده کنه بعد که کارشو راه انداخت زمانی که من میخوام به من برگردونه. همون قرض مناسب‌تره. و این مضاعف شدن آیا فقط برای آخرت است با توجه به يوم ترالمؤمنین؟

پس از کجای سوره به مضاعف شدن در دنیا هم اشاره شده؟ مضاعف شدنی که در سوره حدید ذکر شده مخصوص آخرت است. اینکه در دنیا کسی که انفاق می‌کند در دنیا هم برای او برکاتی دارد این سر جای خودش محفوظ. اما وعده قطعی که خدا درباره انفاق داده مربوط به کجاست؟ مربوط به آخرته. سؤال دیگر بر اساس خطی که در این سوره ترسیم شده، رسیدن به قسط و سلامت باید خشوع و فرمانبرداری شکل بگیرد برای رسیدن به قسط و سلامت.

این شرط چگونه با روایاتی که ظهور را بعد از شرایط فراگیر شدن ظلم بیان می‌کند قابل جمع است؟ نه فقط این سوره. ما در منابع دینی دیگرمون هم این مطلب رو داریم. به هر حال غلبه حق بر باطل زمانی اتفاق میفته که به اندازه کافی حق یار و یاور داشته باشه. اگر حق یار و یاور نداشته باشه به اندازه‌ای که قیام کنند و با باطل بجنگند و باطل را ریشه‌کن کنند که هیچ وقت این آرمان محقق نمی‌شود. در همون سوره قمر هم اگه یادتون باشه خوندیم سیحزم الجمع ویولون الدبر.

بالاخره یک رویارویی اتفاق میفته و در این رویارویی حق پیروز می‌شود. اونقدری باید یار و یاور داشته باشد که پیروز بشود بر باطل. و این هیچ منافاتی هم با فراگیر شدن ظلم در عالم نداره. فراگیر شدن ظلم در عالم به معنی حکومت ظالمان بر عالمه نه به معنی اینکه در عالم هرکس هست همه ظالمان. هیچ یار و یاوری برای حق دیگر وجود نخواهد داشت. آن موقع که حق چگونه قیام کنه؟ چگونه ظهور کنه؟ نه. ظالمان بر منابع مسلط میشن.

سعی میکنن ظلم رو در عالم گسترش بدن. یک انقلاب حقی اما به وجود میاد و آن انقلاب حق یاوران خودش رو داره. اونقدر در راه برپایی حق و عدالت میجنگند تا بالاخره پیروزی حاصل می‌شود. چه بود سوالتون؟ به طور کلی درباره انفاق وعده‌های برکت در مال دنیا هم داده شده اما وعده قطعی مربوط به آخرته. درباره این دنیا و برگشت نتیجه انفاق به زندگی مادی دنیاییمون، یکی از اقتضائات انفاق برکت یافتن مادی زندگیه.

اما گاهی اوقات این اقتضا که یک سنت الهیک با سنت‌های دیگر تضاهرم پیدا میکنه مثلاً فرض بکنید صلاح این فرد نیست که از نظر مادی دستش باز باشه. خدا از باب لطفی که به او داره اجازه هم نمیده که دستش باز بشه چون میدونه دستش باز شد یک اتفاق بدی برای او میفته مثلاً. پس اینکه بگیم قطعاً هرکس انفاق می‌کند قطعاً تو همین دنیا به او چه می‌شود؟ برمی‌گردد یا چند برابر می‌شود و به او برمی‌گردد این رو به عنوان یک وعده قطعی بدیم قرآن که به هیچ عنوان چنین چیزی نگفته از روایات هم به عنوان وعده قطعی استفاده نمی‌شود.

به عنوان یک اقتضا، اقتضای این رو دارد که اگر کسی انفاق کند مالش برکت پیدا کند. اقتضایش رو داره درست شد. وعده قطعی انفاق اما مال آخرته که هر کس انفاق کند بی برو برگرد قطعاً بلا تردید در صورتی که اخلاص داشته باشه، در صورتی که به هر حال طبق آداب و شرایطش انفاق رو انجام بده، خداوند به أعطاف مضاعفه به او برمی‌گردونه. آنچه را که انفاق کرده چندین برابر به او برمی‌گردونه. بله. دیگر می‌گوید رسیدن دیگر.

می‌خواهد از کسانی صحبت کنه که به این مقام رسیدن. اینجا داره آن نتیجه رو بیان می‌کند دیگر. همونایی که اونجا دعوتشون کرد اینجا معلومه که عمل کردن آن دعوت را و به این جایگاه دست یافتن. یک صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد آیک شانزده فرموده بود که از مؤمنان چه خواسته بود خشوع قلب. آیک هفده برای اینکه آن خشوع به وجود بیاد فرمود اعلموا ان الله یحیی الارض. پس آیک شانزده یک بحث قلبی خواسته بود.

آیک هفده یک بینش به ما داد. اعلموا علم داد که با این علم زمینه آن گرایش قلبی چه بشه؟ فراهم بشه. آیک هجده و نوزده بازم یک گرایش ایجاد کرد. گفت بیایید اهل چه بشید؟ اهل صدقه بشوید. برسید به مقام صدیقون و شهدا. آیک بیست دو مرتبه میخواد برای همین موضوع اعلموا به ما بگه اعلموا یعنی دقت کنید. من می خواستم در واقع با این توضیح هم یک ساختار رو برای شما مشخص بکنم. شما یک صلوات بفرستید. آیک شانزده دعوت به خشوع.

آیک هفده اعلموا به تناسبش. آیک هجده و نوزده دعوت به صدقه. آیک بیست اعلموا به تناسبش. یعنی چگونه این اعلموا پشتوانه دعوت به خشوع بود؟ اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها قد بینا لکم الايات لعلکم تعقلون. این اعلموا آیک بیستم که الان میخوایم بخونیم پشتوانه دعوت به صدقه است. شما که گفتیم بیایید شما اهل صدقه باشید تا به مقام مصدقین برسید. ان المصدقین والمصدقات به مقام صدیقون برسید. به مقام شهدا برسید.

شما دقت کنید اگر می‌خواید در این دعوت اجابت این دعوت موفق باشید به این موضوع دقت کنید. «ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِ» (حدید/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بدانید که زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی میان شما و فزون‌طلبی در مال‌ها و فرزندان است.

اعلموا انما الحياة الدنيا لعب ولهو وزینه وتفاخر بینکم وتكاثر في الاموال والاولاد. بالاخره کسی که میخواد اهل صدقه بشه باید نگاهش به دنیا درست باشه. دنیا رو درست بشناسه. دنیا چیه؟ زندگی دنیا چیه؟ می‌گوید بدانید این است و جز این هم نیست که حیات دنیا، زندگی دنیا بازیک و سرگرمیک و زینت و تجملاته و فخر فروشی بین شماست و تکاثر و زیاده طلبی زیاد کردن در اموال و اولاده.

حیات دنیا ایناست. در یک لطیفه بسیار به جایی نقل شده از شیخ بهائی رحمة الله علیک که ایشون می‌گوید لعب که گفته مال دوره کودکیه، لهو نوجوانیه، به بازی اضافه می‌شود، زینت جوانیه، تفاخر میانسالیک و تکاثر پیریه. یعنی اینان مراحلی‌ست که انسان در حیات دنیا طی می‌کند. لعب و لهو و زینه وتفاخر بینکم و تكاثر في الاموال والاولاد. بعد کلشو تشبیک می‌کند. می‌گوید که مثل غيث. همه اینان همه این پنج مرحله مثلش مانند غيثه.

غيث، غيث باران پرپیمونو می‌گویند بارون دونه درشت مثل یک باران پرپیمان می مونه که اعجب الكفار نباته. نبات یعنی رویش نباته یعنی رویش این غيث. یعنی یک بارانی میاد که رویش حاصل از آن باران نباته رویش حاصل از آن باران اعجب الكفار کشاورزان را به تعجب وامی‌داره. کفار در اینجا به معنی کشاورزانه. می‌گوید تمام این مظاهر حیات دنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر و تکاثر مثل یک بارونی می مونه که می باره. رویش حاصل از این باران کشاورزان رو به تعجب وادار می‌کند.

عجب محصولی داد عجب زمینی روید کیف می‌کنند. اما آیا همینطوری می مونه؟ نه. ثم یهیج. بالاخره یک روزی می‌رسه همون مزرعه سرسبزی که با بارش‌های مکرر و پرپیمان سرسبز شده بود، موج میزد این سبزه ها بعد از یک مدتی می‌بینی اینان چه می‌شود؟ ثم یهیج پژمرده می‌شود. چرا؟ چون آبادانی این دنیا از آبه. آب هم رو زمین ماندگار نیست. تبخیر می‌شود میره بالا دوباره. چه می‌شود؟ بخار می‌شود و اینان این سبزه ها رو می‌بینن که پژمرده شد.

ثم یهیج. فتراه مصفراً. همون مزرعه‌ی سبز خلاصه خیلی آباد را بعد از اینکه پژمرده شد می‌بینی چه شد؟ زرد شد مصفراً زرد شد. ثم یکون حطاما. بعدم می‌بینی همون آثاری هم که ازش باقی مونده بود زرد، همونم شد خار و خاشاک. یعنی شد یک علفزاری برای سوزاندن. پس تو همین دنیا اگر نگاه بکنید یک مزرعه‌ای رو می‌کارن، بارانی می‌بارد، می‌روید، سبز می‌شود، موج میزنه این سبزی‌ها چشم کشاورزها هم رو خیره می‌کند با تعجب و شگفتی نگاش می‌کنند.

اما در یک فرایند چند ماهه پژمرده می‌شود، زرد می‌شود و بعد خار و خاشاکی می‌شود که به درد سوزاندن می‌خوره. ثم یکون حطاما. این مثل دنیاست. پس لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر هیچ کدوم پایدار و ماندگار نیست. تا یک مدت با بازی سرگرمه تا آخرش تکاثر. بعدش چه؟ تراه مصفراً ثم یکون حطاما. چیزی باقی نمی‌مونه ازش. این حیات دنیاست. حقیقت حیات دنیا آخرش حطامه. آخرش خار و خاشاکیک که به درد سوزاندن می‌خوره و لا غیر.

تو این دنیا یک سر و صدایی وجود داره. این می‌گوید ماشینم، آن می‌گوید خونه‌م، این می‌گوید میزم، آن می‌گوید پست‌م، آن می‌گوید مقامم، آن می‌گوید جیبم، آن می‌گوید حساب بانکی‌م، آن می‌گوید معامله‌م، آن می‌گوید чеکم، آن می‌گوید نمی‌دونم صفتم. هر کسی داره به یک سمتی سر مسائل مالی. کسب و کارم، مغازه‌م، کارخونه‌م. اما آخرش ثم یکون حطاما چیزی از اینان باقی نمی‌مونه. این حیات دنیا. و في الآخرة اما در آخرت، این حیات دنیا بود، این آخرته.

و في الآخرة عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان. دنیا یک ماهیت بیشتر نداره. اونم ماهیت آبادانی موقت است. این ماهیت دنیاست. پس تنها ماهیت دنیا، اینجا می‌نویسم. انما الحياة الدنيا انما یعنی چه؟ تنها و تنها. تنها ماهیت دنیا، تنها ماهیت دنیا می‌شود چه؟ آبادانی موقت. لعب، لهو، زینت، تفاخر، تکاثر همه موقته. ثم یکون حطاما. اما آخرت، آخرت دو تا ماهیت داره. یکی عذاب شدید و في الآخرة عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان و مغفرت و رضوان.

پس دنیا فقط آبادانی موقت است. اما در آخرت دو چیز هست عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان. و ما الحياة الدنيا الا متاع الغرور. با توجه به اینکه دنیا فقط آبادانی موقت است، فرموله و آخرت دو تا خروجی دارد، یکی عذاب شدید، دو مغفرت و رضوان. تو جمله بعدی می‌خواهد نسبت حیات دنیا را با آخرت توضیح بده. می‌گوید این آبادانی موقت نقشش می‌دونید چیه؟ این آبادانی موقت متاع الغرور است. متاع الغرور.

متاع الغرور یعنی وسیله فریب. یعنی این آبادانی موقت وسیله و ابزار فریب است نسبت به چه؟ شما نسبت به آخرت. شما یعنی متاع موقت متاع الغرور می‌خواهد انسان را بفریبد که در آخرت به چه گرفتار بشه؟ به عذاب شدید، نه به مغفرت. ماهیت دنیا فریب تن انسان است درباره آخرت. انسان رو سرگرم خودش می‌کند. خودش رو باقی جلوه میده و انسان رو سرگرم خودش می‌کند. وقتی انسان سرگرمش شد، همین جوری انسان رو هل میده می‌بره به سمت عذاب شدید.

ما باید چکار کنیم؟ می‌گوید شما

مسابقه به سوی مغفرت و بهشت

سابقوا الي مغفرة من ربكم یعنی شما فریب دنیا را نخورید به سمت عذاب شدید نیایید. سابقوا الي مغفرة. شما به سمت مغفرت بیایید. پس عاقل آن کسیک که فریب متاع غرور دنیا را نخورد و گرفتار عذاب شدید آخرت نشود. بره به سمت مغفرت. از دنیا استفاده کنه برای جلب مغفرت پروردگار. نه برای عذاب پروردگار. «سَابِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَغْفِرَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ» (حدید/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش همچون پهنای آسمان و زمین است بشتابید.

سابقوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها كعرض السماء والأرض بشتابید به سوی مغفرتی از جانب پروردگارتان و بهشتی که پهنه اون، گستره آن مانند گستره آسمان و زمین است.

به سمت این بشتابید که این بهشت أعدت للذين آمنوا بالله چرا اینان رو گفتم ربط داره این اعلموا مال دعوت به صدقه است؟ اینجا چه بود؟

صدیقون و شهداء

والذين آمنوا بالله والرسل.

در واقع داره توضیح میده که این مقام صدّيقون که مقام حقیقی ایمان است، ایمان به الله والرسل الله هست. این مقام شامل حال کسانی می‌شود که دنیا را شناختند، فریب دنیا را نخوردند، به مغفرت و جنتی رسیدند که وعده داده شده برای الذين آمنوا بالله والرسل اینان به این میرسن. ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذو الفضل العظيم این فضل خداست آقا. هرکی میخواد به فضل خدا دست پیدا کند فضل خدا این نیستش که بله من خیلی دارم.

بعضیا سر در خونه‌هاشون یا روی نمی‌دونم کارخونه‌هاشون می‌زنن هذا- من فضل ربي ... اینی که دارم فضل خداست. این زمانی فضل خداست که تیکه دومشو بنویسی، بفهمی و پایبند باشی. هذا من فضل ربي ليبلوني أأشكر أم أكفر اگر شما شکرشو به جا آوردی و فریب نداد تو را درباره آخرت بله می‌شود ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذو الفضل العظيم. اما اگر همون کارخونه، همون خونه، همون ماشین فریبت داد و تو را کشوند به سمت کجا؟

عذاب شدید. اگر این کارو کرد بازم ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء بدبخت شدی که هذا من فضل ربي که برم تو جهنم واسهش. این چه فضل ربی شد؟ خرابش کردی. اقتضا داشت که فضل رب باشد. تو خرابش کردی. یادتون میاد برگردیم به آیک پونزده-- آیات یک تا پونزده، هفت تا پونزده. اونجا چه گفت؟ فرمود ينادونهم ألم نكن معكم قالوا بلى ولكنكم فتنتّم أنفسكم و تربصتم وارتبتم وغرتكم الأماني حتى جاء أمر الله وغركم بالله الغرور این غركم بالله الغرور متاع الغرورش اینجا شناخته شد.

غركم بالله الغرور اونجا گفتیم یعنی شیطان بفریبد شما را درباره الله. سؤال، شیطان چگونه انسان را درباره الله می‌فریبد؟ چه ابزاری دارد که انسان را بفریبد؟ چه چیز را در نگاه انسان جلوه می‌دهد تا انسان را از پروردگار غافل کند؟ این متاع الغرور یعنی وسیله فریب دنیاست. شیطان به وسیله دنیا که متاع الغرور است انسان را می‌فریبد تا انسان به جای سبقت به سوی مغفرت و رضوان سرعت بگیرد به سوی عذاب شدید.

خدا می‌گوید نخورید گول او را. نخورید فریب دنیا را. سابقوا إلى مغفرة من ربكم وجنة عرضها كعرض السماء والأرض أعدت للذين آمنوا بالله والرسل. ما الذين آمنوا بالله والرسل این رو شناختیم تو این سیاق. کیان؟ إن المستصدقين والمستصدقات وأقرضوا الله قرضا حسنا اینان والذين آمنوا بالله والرسل أولئك هم الصديقون والشهداء عند ربهم همینان. أعدت للذين آمنوا بالله والرسل ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذو الفضل العظيم.

انفاق مال و جان راهبردی بی‌بدیل که انسان فریب دنیا را نخوره. و الا انسان فریب دنیا را میخوره تو ظلمت دنیا گرفتار میمونه. تو پرانتز میگم در فرهنگ متعالی قرآن کریم وجه اول انفاق برای نجات خویش از عذاب پروردگار است. عذابی که نتیجه گرفتار ماندن انسان در ظلمت است. انفاق در قدم اول و هدف اول میخواد انفاق کننده را از ظلمت و از عذاب نجات بده و به تعالی و ترقی و تکامل برسانه. برای همین انفاقی که قرآن از آن صحبت میکنه اصلاً منت بهش نمیاد.

منت چه بگذارم؟ توقع تشکر توش وجود نداره. لا نريد منكم جزاء ولا شكورا. إنا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا ما برای نجات خودمان انفاق کردیم. انفاقی که قرآن ازش حرف می‌زنه اگر کسی موفق شد انجام بده از قبول کننده انفاق باید تشکر کنه. علی علیک السلام به امام حسن مجتبی علیک السلام فرمودن پسرم اگر کسی از تو قبول کرد انفاق تو را از او ممنون باش که او بار تو را حمل می‌کند و در جایی به تو تحویل می‌دهد که تو خودت نمی‌تونی بارتو ببری اونجا.

مالی را کسی می‌تونه از این دنیا با خودش مالی را به آخرت ببره؟ می‌تونه؟ الا به انفاق. فقط با انفاق می‌شود برد. انفاق کردی می‌بری. پل عبور دادن دنیا، مال دنیا به آخرت انفاقه. یعنی بهترین حساب ذخیره است. یک نفر یک حساب پس‌انداز درست می‌کند. تو حساب پس‌اندازش می‌خواهد چه کار کنه؟ برای روز مبادا پس‌انداز کنه. من از حقوق هر ماهم یک مبلغی رو میذارم برای مبادا کنار. مبادا کیه؟ مبادا آن روزیک که به یک پولی احتیاج دارم ولی درآمد یا دسترسی به مال ندارم.

میرم از آن حسابم باز می‌کنم میگم به به من هر سال یک پولی اینجا ریخته بودم تو این صندوق الان مثلا خدای نکرده مریض شدم، مبتلا شدم، دختر دارم شوهر میدم، پسر دارم زن میدم، چه وچه، الان پول لازم دارم. تو این حسابم مثلا چند صد میلیون تومن پوله. از این حسابم استفاده می‌کنم. این می‌شود مبادا. تو این دنیا ذخیره کردن پول برای اینه که شاید فردا پیر شدیم، شاید فردا حقوقمون کم بود. هیچ وقت مطلق نمی‌دونیم که فردا پول نخواهیم داشت.

می‌گوییم شاید نداشته باشیم شاید. اما یک روزی پیش رو داریم که قطعاً دستمون به مال نمی‌رسه. قطعاً چیزی نداریم. هر قدر ثروتمند بودی، مردی تمام. هر قدر حقوق داشتی یا نداشتی، مردی تمام. خونه داشتم، ماشین داشتم، امکانات داشتم، همه تمام. همه به یک لحظه است. همه به یک لحظه است. معلوم نیست آن لحظه رو برای کی ما ذخیره کردن. امشبه، فردا، ده ماه دیگر است، ده سال دیگر است. نمی‌دونیم. تمام. اما یک روزی می‌رسه که به شدت احتیاج داری.

با انفاق آمده. این ‫يُقْرِضُ اللَّهُ قَرْضًا حَسَنًا‬ یعنی این. خدا می‌گوید پست میدم. آنان که تو دنیا دادی save شد، ذخیره شد. همون قدر؟ نه. ‫يُضَاعِفَهُ لَهُ‬ چندین برابر. هر جای قیامت گیر کردی از حسابت بردار. هر جای قیامت گیر کردی. خدا야 اینجا گیریم. حساب داریم پیش تو؟ بله داری. چقدر توشه؟ انقدر. بده. رد کن برو. رد کن برو. چه می‌خوای؟ مگر کسی باور نداشته باشه آخرت را؟ مگر کسی باور نداشته باشه حیات پس از مرگ را؟

و الا وقتی باور دارم و می‌دونم گردنه‌های متعددی داره و می‌دونم تو همه گردنه‌هاش سخت محتاجم، سخت محتاجم و دستم از دار و ندارم کوتاهه. می‌گوید که ‫هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ‬ یعنی دیگر تسلط انسان بر اموالش از بین میره، بر دار و ندارش از بین میره. اونجا بتونه انسان دست کنه تو حساب اخرویش. از حساب اخرویش استفاده کنه برای عبور. مال و جان. ‫سَابِقُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُۚ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‬ یک مشکلی این وسط وجود داره.

همه چه درسته ها. الان دیگر کاملاً توجیهیم. باید در راه خدا چه کار کرد؟ باید از مال و جان در راه خدا گذشت. ایمان یعنی همین. حقیقت ایمان یعنی همین. باید خشوع دل بیاد. باید به درگاه خدا بریم. باید مصدق و مصدقه بشویم. باید صدیق باشیم. باید دنیا فریب ما ندهد. همه اینان رو بلدیم. اما یک جایی مسئله یک گیری داره. این آیاتی که الان می‌خوایم بخونیم ناظر به این گیره. می‌فرماید:

مصیبت و اذن خدا

ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم.

هیچ مصیبتی در زمین اتفاق نمی افتد و نه در جان‌های شما. مصیبت در زمین رو گذاشته در کنار مصیبت در جان‌ها. یعنی می‌شود-- یکیش می‌شود مالی، یکی می‌شود جانی. هیچ مصیبت مالی و جانی اتفاق نمی افتد. الا في كتاب من قبل ان نبرأها مگر اینکه قبل از آنکه آن مصیبت را به وجود آورده باشیم، آن مصیبت در یک کتابی چیه؟ ثبت و ضبطه. إن ذلك على الله يسير این مسئله بر خدا آسانه. هر مصیبت مالی و هر مصیبت جانی که به انسان برسد یا می‌رسد همه در کتابی نزد خدا ثبت و ضبط است.

خدایا چرا این حرفو زدی؟ لكي لا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم این رو گفتم تا اسف نخورید بر آنچه از دست، از دست شما رفت. فاتک، از دست شما رفت و شادمان نگردید بما آتاکم. به آنچه خدا به شما داد. هنوز نیفتاده ها. والله لا يحب كل مختال فخور و خدا هیچ مختال یعنی خیال پرداز، هیچ خیال پرداز فخر فروشی را دوست ندارد. کی یعنی خیال پردازان؟ الذين يبخلون ويأمرون الناس بالبخل. پس این آیک ها داره بخل رو بررسی می‌کند.

بخل. خیال پردازها بخیل‌ها هستند و کسانی که نه فقط خودش بخیله دیگران را هم به بخل. خودش که انفاق نمی‌کند هیچ یکی دیگر می‌خواهد انفاق کنه جون این بالا میاد. نکن، دیوونه شدی مگه؟ مال خودشو داره انفاق می‌کند. خودش که از جان نمی‌گذره هیچ یکی دیگر از جان می‌گذره این بخلش تحریک می‌شود. دیوانه ای مگه که جانت رو کف دستت گرفتی؟ يأمرون الناس بالبخل و من يتولى خدا می‌گوید هرکس روی گردان شد یعنی حاضر نشد دست از بخل بکشه، فإن الله هو الغني الحميد خدا بی‌نیازه، خدا غنی ستوده است.

چه شد جریان بخل؟ . بخل یعنی تلاش انسان برای نگه داشتن. مفهوم بخل رو دارم بهتون میگم. بخل یعنی تکاپوی انسان برای حفظ کردن داشته‌هایش. انسان بخیل نمی‌خواهد از اونچه دارد چیزی از دست او برود. سؤال مهم اینجاست آیا انسانی که تلاش می‌کند چیزی از دست ندهد موفق می‌شود یا نه؟ همه به زر صاته می‌گید نه؟ موفق می‌شود؟ نه پس بخل چقدر احمقانه است . بخل چقدر احمقانه است. یعنی طرف از مالش نمی‌گذرد که مالش را برای خودش نگه دارد.

می‌تواند؟ نه نه. چقدر احمق‌ه. چقدر احمق‌ه. از جانش نمی‌گذرد که نمیرد. می‌تواند نمیرد؟ نه پس چقدر احمق‌ه. هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست. تو شهادت رو نرفتی یعنی نمی‌میری هم عزیزم؟ می‌میری که. طرف این مال رو نمیده به این مثلاً فرض کنید درمان این بیمار باید بده به درمان خودش. کی گفته که شما ندادی می‌مونه؟ کی گفت؟ حاضر نمی‌شود بگذره از مالش برای جبهه خدا و جبهه حق و عدالت. همون مال را ازش می‌دزدن.

کی گفت؟ کی گفته که شما اگر ندادی می‌ماند؟ کسی می‌تونه ادعا کنه که می‌داند که اگر ندهد می‌ماند؟ این یعنی ما اصاب من مصيبة في الارض ولا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرأها ان ذلك على الله يسير. اونچه قرار است به مال شما اصابت کند یا اونچه قرار است به جان شما اصابت کند، علمش یک جایی ثبت و ضبطه. بخل شما جلوی تحقق اراده خدا را در مصیبت نمی‌گیره. بنده خدا اینو بفهم. اینو بفهمی مشکلت حل‌ها دیگر.

دیگر خودت با اختیار خودت انفاق می‌کنی. به طرف می‌گویند به بچه می‌گوید بچه جان این شکلات دستته بده پسرم. می‌گوید که نه. محکم گرفته. می‌گوید بیا اینو بده این مثلاً بستنی رو من بهت بدم. نه باور نمی‌کند که نه نمیدم. ببین شکلات برایش ضرر دارها مثلاً بخوره فرض کنید سینه‌ش خرابه نباید شکلات بخوره. بده خودت به زبون خوش بده اینم بگیر عوضش. نه. میگی ببین ندی هم که از دستت می‌گیرم که. بده دیگر خودت دستتو باز کن.

تو خودت دستتو باز کنی یک چیزی هم گیرت میاد. بالاخره یک مشکلی حل می‌شود، تو پیشرفت می‌کنی، مریض نمی‌شی، کار درست می‌شود. تو نمی‌خوای بدی باشه نده. آه، آه، هاها آه. نده. چیو می‌خوای به خدا ندی؟ این آیات اینو داره می‌گوید. می‌گوید خدا می‌گوید من میگم مال خودمه بده. من بهت دادم بده چند برابر پست میدم. نه. بده بهشت می‌برم. دوزخ نمی‌برم. خیلی خیلی برات کار می‌کنم. نه نمی‌دم. لا اله الا الله. بعد خدایی آخر این آیات داره می‌گوید عجب گیر عجب مالی خولی‌های خلی افتادی مثلا تو خلی، تو عقل نداری.

این مختال فخور یعنی این. یعنی طرف گیجی تو. من دارم خدا داره می‌گوید بده. خودتو ندی که می‌گیرن. اونی که بناست بخورد به مال تو و به جان تو نوشتم قبلاً پسر خوب، دختر خوب. بیخود مقاومت نکن. مقاومت می‌کنی اختیار با خودته. چیزی عوض نمی‌شود. بخل پایه‌ای به جز حماقت ندارد. پایه‌ای به جز حماقت ندارد. پایه‌ای به جز نادانی و خدا نشناسی نداره. یعنی یکی خدا رو نمی‌شناسه می‌تونه بخیل بشه. یک کسی که خیال می‌کند خدائه یعنی خیال می‌کند دست خودشه.

بخل می‌ورزه که به خدا ندهد، از دست می‌دهد چیزی هم گیر نمیاره. کاش من این‌گونه میگم. کاش لااقل می‌شد با بخل یک چیزی را برای خود نگه داشت که تهش بیاییم بگیم فرق بخیل و غیر بخیل در اینه اونی که بخل می‌ورزه آنچه را که دارد نگه می‌دارد. بعد بگیم آن که بخل نمی‌ورزد یک چیزهای بیشتری گیرش می‌آید. بدبختی اینجاست آن که بخل می‌ورزد هیچ چیز را نمی‌تواند نگه دارد. هیچ چیز را. این مشکل کاره. این سختی کاره.

کاش می‌توانست یک چیزی نگه می‌داشت دل ما نمی‌سوخت براش. بگذره. یک بار دیگر برمی‌گردم آیات رو می‌خونم. ببینید. ما اصاب من مصیبت فلارد ولا فی انفسکم. هیچ مصیبتی در زمین و در جان‌های شما به وقوع نمی‌پیونده الا فی کتاب من قبل ان نبرأها الا اینکه قبل از اینکه ما بخواهیم این مصیبت را به وجود بیاوریم نبرأها به وجود بیاوریم در یک کتابی ثبت و ضبطه. عه مگه می‌شود؟ ان ذلک علی الله يسیر بله می‌شود. همه چیز تو این عالم ثبت و ضبطه.

می‌شود. ان ذلک علی الله يسیر این بر خدا آسانه. چرا اینو گفتی؟ لکیلا تأسوا علی ما فاتکم برس به جایی که به از دست دادن چیزی اسف نخوری. و لا تفرحوا بما آتاکم و به دست آوردن چیزی خوشحال نشوی. آنچه از دست دادی قرار بوده از دست بدهی. آنچه به دست می‌آوری قراره از دست بدهی دیگر. آن چه ناراحتی داره این چه خوشحالی داره. لکیلا تأسوا علی ما فاتکم قرار بوده بره رفته. و لا تفرحوا بما آتاکم دادن، گرفتن.

موقته. این خروجی‌ش قراره چه بشه؟ خروجی‌ش قراره این بشه تو عاقل بشی. والله لا يحب كل مختال فخور خدا دوست نداره خیال زده‌های فخر فروش رو. خیال زده‌ها میشن کیا؟ خیال زده‌ها میشن اونایی که اسف می‌خورن بر از دست دادن. خوشحالند بر داشتن. به خاطر همین اسف به همین خوشحالی بخل می‌ورزند. الذين يبخلون. نمی‌دهد که ناراحت نشود. این قلب مبارکش محزون نشود. یک پولی از جیب ما رفت. نمی‌دهد که نگه دارد. این خیال زدگیه.

یعنی آدم خیال پرداز بخل می‌ورزد نه آدم واقع بین. انفاق در دین، واقع بینی براش بسه. واقع بین باش. همین. اهل انفاق هم میشی. واقع بین کسیک که می‌گوید وقتی قراره برود بگذار برود و به جایش چند برابر برگردد. خیلی عاقلانه است. نه اینکه هم قراره برود هم هیچه به جاش برنگرده. یک سالم نگه داشتی دو سالم نگه داشتی بالاخره تهش که علامه طاهطائی در سوره مبارکه شعرا قشنگ زیر آیک انا لجاعلون ما علیها سعیدا جرزا اونجا می‌فرماید، می‌فرماید که سوره کهف اگه اشتباه نکنم.

اونجا می‌فرماید که زیرا انسان بالاخره همه چه ازت می‌گیرن یا تو می‌مانی و دنیایت را ازت می‌گیرن جلو چشم خودت یا دنیایت می‌ماند و تو رو از دنیا می‌گیرن دیگر. یکی از این دو تا حالته. حالت سومی مگه داره؟ یا تو هستی جلو چشمت بچه‌ها رفتن، مال و اموال رفت، آبرو رفت، امکانات رفت، تو موندی آس و پاس شدی. یا نه اینان همه هست تو رو می‌گیرن. دومی سوزش از اولی بیشتره. باز انسان به تدریج همه چیشو از دست بده آن داغی که باید در قطع تعلق به وجود بیاد در طول زمان چه می‌شود این داغ؟

توزیع می‌شود، تقسیم می‌شود. اما وقتی همه چه هست تو رو یک جا از همش می‌گیرن. همه آن داغ‌ها یکجا بر تو وارد می‌شود. یک جا پدر، مادر، خواهر، برادر، شوهر، پسر، دختر، پول، امکانات، آبرو، پست، رفیق همه رو یک جا از دست دادی. لذا بزرگان ما می‌گویند سكرات الموت آن داغه. می‌گوید ببین شما یک عزیزی از دست میدی دلت چجوریه؟ چقدر می‌سوزه دل. مثلاً پدرش فوت کرده، مادرش فوت کرده، همسرش فوت کرده، بچه‌ش فوت کرده. چقدر دل انسان می‌سوزه شما یک، یکی از رشته‌هاتو قطع کردن، یکی از تعلقاتت قطع شده، سوزش رو نمی‌تونی تحمل کنی.

اونی که رفته ببین چه داره می‌کشه. آن همه رو ازش گرفتن. هیچه دیگر نداره. موتو قبل ان تموتو، انفاق همینه. قبل اینکه اینان رو ببرن با درد، با قیچه زجر بکشی برای از دست دادن همش، خودت قطع تعلق کن. این دنیا مال نگه داشتن نیست آقا. ما اصاب من مصیبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتابٍ. همه اینایی که اینجا نشستیم دیر یا زود هرچه رو داریم از ما می‌گیرن. ؟ عاقل میاد وسط می‌گوید که قاعده اینه و جز این هم ندیدیم، کیو دیدی نگه داشته تا حالا؟

کیو دیدی مونده براش؟ کیو دیدی مونده برای دنیا؟ همه، همه رفتن، همه میرن. همین پیر شدن‌مون نشانه است. ما روزی که دوره رو شروع می‌کردیم برید فیلمای ما رو. الان رو نگاه کنید. چهار سال دیگر رو نگاه کنید. اگه بمونیم‌ها البته. تموم شد دیگر. اینم نشانه است. خدا می‌گوید من نعمرهن ونكسوف الخلق افلا تعقلون. یک کاری کردیم خودت بفهمی. دیروزت با امروزت یکی نیست. امروزت با دیروزت یکی نیست. داری تغییر می‌کنی، داری عوض میشی، داری رد می‌کنی مراحل رو.

لذا می‌گوید والله لا يحب كل مختال فخور، الذين يبخلون ويأمرون الناس بالبخل. اینان اونایین که نفهمیدن این ماجرا رو. زهد، زهد همینه که بفهمی آنچه داری ماندنی نیست، آنچه رفته رفتنی بوده. این زهد है. دیگر شما زاهد میشی. دنیا رو هم داشته باشی دل نمی‌بندی. زهد دل نبستن دیگر. این آیات معروف به آیات زهد تو قرآن کریم. لكي لا تعسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور. یعنی زاهد باش.

زاهد بودن این نیستش که مثلا نداشته باشم . زاهد بودن اینه که بفهمم آنچه دارم رفتنیه، آنچه رفته باید می‌رفته. دیگر بخل نورزم و انفاق کنم. زاهد بودن به همینه. کسی که دیدید تو انفاق تعلل نداره زاهده. این راحته. این دیگر درک کرده، این ماجرا رو گرفته. خدایا روزیمون کن. بعد می‌فرماید بخل هم از سر راه چه کار کرد خدا؟ حالا؟ برداشت. میاد نگاه ما رو باز می‌کند. می‌گوید نگاه کنید. بگذارید خیالتون رو راحت کنم.

ماجرای عالم یک ماجراییک که لنگ انفاق شماهاست. تاریخ منتظر شماهاست. البته اینکه می‌گوییم لنگه نه اینکه خدا لنگه‌ها. اینکه خدا لنگ هست یا نیست، خدا محتاج ما هست یا نیست، اینو اول سوره خدا به ما گفته. کجا؟ تسبیح اول سوره. ما که محتاج نیستیم. هرچه داریم می‌گوییم برای کی داریم می‌گوییم؟ اگه می‌گوییم قرض بده، اگه می‌گوییم نمی‌دونم انفاق کن، اگه می‌گوییم بخل نورز، اگه می‌گوییم بیا چند برابر پست میدم، فکر نکنید ما دستمون تنگه گرفتاریم بیچاره شدیم از شماها پول و مال و جان می‌خوایم.

نه آقا. خود شما مسئله‌اید و اینم همین الان اشاره کنم بهش. سوره حدید سوره‌ای است که از اول تا آخر می‌دونید داره رو انفاق ما نور میده دیگر، درسته؟ رو انفاق داره ما نور میده. اما یک کلمه شما در سوره حدید، یتیم، مسکین، فقیر، اسیر، ابن السبیل نمی‌بینید. انفاقی که سوره حدید ازش حرف می‌زنه، آن گیرنده‌ش کیه؟ خدا که جای خود، خدا که گیرنده-- رسوله. والرسول يدعوكم لتعمنوا بربكم. این انفاقی که سوره حدید ازش حرف می‌زنه، انفاقیک که با این انفاق باید پیغمبر کمک بشه.

یعنی برای- آها برای همین آیک که الان می‌خوایم بخونیم. یک کاری داریم زیرا که آن کاره انفاق شما رو می‌خواهد. گذشتن از مال و جان شماها رو می‌خواهد. آن چیه؟ لقد أرسلنا رسلنا آمنوا بالله ورسله، آمنوا بالله ورسله، والرسول يدعوكم لتعمنوا بربكم، آمنوا بالله ورسله. چهار دفعه قبل از این رسول آمده. لقد أرسلنا رسلنا بالبينات. ما پیغمبرانمون رو با دلایل روشن فرستادیم. وأنزلنا معهم الكتاب والميزان.

ما با پیغمبرانمون کتاب فرستادیم و میزان. این میزان یک چیزی غیر از کتابه. یعنی هر پیغمبری میومد یک کتاب داشت، یک ترازو؟ چیک پس این میزان؟ . همون کتابه. به این می‌گویند عطف تفسیر. می‌خواهد بگه کتاب میزانه. سوره چه یادتون آمد؟ . رحمان. والسماء رفعها ووضع الميزان. میزان یعنی شما باید با کتاب درست زندگی کنی. هر چیز به اندازه. هر چیز در جای خود. حق هرکی باید بهش برسه. وأنزلنا معهم الكتاب والميزان. دنبال چه بودیم؟

ليقوم الناس بالقسط. دنبال این بودیم مردم قيام بقسط کنند، عادلانه زندگی کنند. خوبه دیگر. پس بکنن دیگر عادلانه زندگی کنن. من به جای خدا می‌خواهم یک حرفی بزنم‌ها. نعوذ بالله، نعوذ بالله. دیدیم نشد کتاب فرستادیم، پیغمبر فرستادیم، کتاب و میزان هم باهاش فرستادیم که عدالت را برپا کند. شد؟ نشد. یک چیز دیگر هم باید بفرستیم. "و أنزلنا الحديد فيه بعث شدید و منافع للناس" و آهن را فرستادیم که در آهن قدرت بازدارندگی و نظامی شدیدی وجود دارد.

البته منافع دیگری هم برای مردم تیراهن هم می‌شود، در و پنجره هم می‌شود، کارخونه هم می‌شود. اما فلسفه اولی که ما به خاطرش آهن را فرستادیم چیه؟ بعث و بعث شدید رو با قسط با همدیگر مقایسه کنیم. قسط و عدل چه کار به بعث شدید دارد؟ ضمانت اجراییک اگر نباشد بعث شدید، خیلی‌ها تن به قسط و عدل ، برپایی عدالت جز با حدید، جز با بعث شدید ممکن نیست. علتش چیه؟ آیا علت اینه که کتاب چیزی کم داره؟ نه. رسل بیانات‌شون ناقصه؟

نه. علتش اینه که یک عده زیاده‌خواه‌اند . تو این عالم هستن کسانی که هیچ جوره تسلیم حق خود قانع به حق خود نیستند. چپاولگرند، ستمگرند، تمامیت‌خواهند، انحصارطلب‌اند. همه چیز مال ماست. ما آقای دنیاییم. ما آقای بقیک ایم. بقیک بردگان ما هستن، نوکران ما هستن. ما حق داریم هرچه بخواهیم در این عالم انجام بدیم. بقیک باید فقط خدمت ما را کنند، اطاعت ما را بکنند . این طبقه‌بندی‌ای که اینان می‌کنند. لذا این "لیقوم الناس بالقسط" نمی‌شود الا به حدید.

لذا همون خدایی که "أنزلنا معهم الكتاب والميزان" است در کنار رسل، "أنزلنا الحديد" هم هست در کنار رسل. چکار باید بکنیم؟ "وليعلم الله" خدا می‌خواهد بداند من "ينصره ورسله بالغيب". کیا حاضرند خدا را و رسولانش را با تکیک به ایمانی که به غیب دارند یاری کنند . برگردیم به اینکه "ما لکم الا و ما لکم الا تنفقوا فی سبيل الله". برگردیم به اینکه "ما لکم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوکم لتؤمنوا بربكم وقد أخذ ميثاقکم إن كنتم مؤمنین".

برگردیم به اینکه می‌گوید "هل من ناصر ينصرني". جوابی نمیاد . هیشکی نیست. "وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب إن الله قوي عزيز". گمان نکنید خدا ضعیفه که کمک می‌خواهد. اگر خدا کمک می‌خواهد به خاطر ضعفش نیست. او قویه. اگر خدا کمک می‌خواهد به خاطر این نیست که کمکش نکنید شکست می‌خوره. خدا شکست‌ناپذیره. این فرصتی برای شماست . امتحان شماست. "وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب". ، گرفتید مطلب را؟

بله. بریم یک سری در تاریخ ببینیم این هدف در تاریخ چه سرش آمده. "ولقد أرسلنا نوحا وإبراهيم". "لقد أرسلنا رسلنا" شد "لقد أرسلنا نوحا وإبراهيم". داره مصداقی حرف می‌زنه. "ولقد أرسلنا نوحا وإبراهيم" دو تا پیغمبر الوالعظم و با عظمت صدر تاریخ. "وجعلنا في ذرية هما" در ذریک هر دوشون قرار دادیم "النبوة والكتاب". چه شد؟ "فمنهم مهتد". مردم بعضیاشون در دوران این دو پیغمبر چه شدند؟ مهتد در اینجا یعنی چه؟

یعنی حاضر شدند در رکاب این رسولان الهی برای برپایی عدالت بجنگند. حاضر شدند که در رکاب این رسولان الهی یک دست کتاب، یک دست حدید، پای آرمان رسل برای عدالت بجنگند. می‌شود مهتد. اما بقیک چه؟ "وكثير منهم فاسقون". "كثير منهم فاسقون" آیک شانزده. "ألم ين للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين أوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم". وه. اونجا که می‌گفت مثل "الذين أوتوا الكتاب" طول تاریخ نباشید همینا رو می‌گفت.

می‌گفت نشد "وكثير منهم فاسقون". نه، نه، نه. به‌خاطر اینکه اصلا صحبت، صحبت "ليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب" مردمه. اونکه "في ذرية هما النبوة والكتاب" وارثان نبوت‌اند یعنی انبیای بعد از ابراهیم و نوح‌اند. صحبت از بررسی هدایت یافتگی آنان نیست. این "كثير منهم فاسقون" اول همون "كثير منهم فاسقون"یک که ما کجا یاد گرفتیمش؟ تو آیک شانزده یاد گرفتیم که چگونه انسان به اینجا می‌رسید. خشوع نداشت "طال عليهم الأمد" می‌شد.

قساوت قلب می‌آمد. فاسق می‌شد. . میایم از این "كثير منهم فاسقون" نجات پیدا کنیم یعنی می‌خوایم از این به بعد قلبمون چه باشه؟ خاشع باشه. آیات خدا تو قلبمون چه کار کنه؟ اثر کنه. می‌خوایم از این راه بریم. مقطع بعدی تاریخ آسیب‌شناسی همینه که برای نجات از این اینان هم یاری نکردن. اه یک یاری نکردن داریم. یک فاسق داریم. فاسق است یعنی انبیا را بر برپایک قسط یاری نمی‌کند به خاطر قساوت قلب، به خاطر شدت دنیاگرایی.

آن یکی آمده از این خودشو نجات بده، رفته افتاده به رأفت و رحمت افراطی. اونم باز شمشیر رو گذاشته زمین. اینم یاری نمی‌کند. خروجی دوتاش شد یکی. اینم شد هر دو هلاک شدید نشستید. هر دو بدبختید. تو در میکده، تو در صومعه. تو در عیاش خونه. تو در خلوتگاه خودت. چه فرقی با هم دارید؟ این منطق رو شما نگاه کنید. خدا معطل این نیست کسی تسبیح به دست بگیره صداش بزنه و بس. بندگان او هستیم باید یک کاری بکنیم.

آن کار چیه؟ لیقوم الناس بالقسط. فلسفه خلقت رو در سوره رحمان خوندیم. والسماء رفعها ووضع المیزان. ألا تطغوا المیزان. وأقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان. فلسفه خلقت رو میزانه، رو عدالته، رو قسطه. بعد دست به دست بگذاریم. به اینجا که رسید دو تا كثير منهم فاسقون. یک كثير منهم فاسقونی که آیک شانزده یاد گرفته بودیم دومی رو تو آیک شانزده یاد نگرفته بودیم. اینجا اضافه کرد. گفت یک عده آمدن از آن نجات پیدا کنن افتادن اینجا.

اینم یک چاه بود از چاله در آمد افتاد تو چاه. اینم نشد. با من و شما کار داره. تمام سوره آمده که این حرف آخر رو به ما بزنه. يا أيها الذين آمنوا. لبیک. یک بار دیگر میگم. يا أيها الذين آمنوا. لبیک لبیک. اتقوا الله. این اتقوا الله تقوا در فرهنگ قرآن مقابل فسقه. یعنی نه آن فسق و نه این فسق. نه فسق دنیاگرایانه قساوة القلبی، نه فسق زاهدانه دنیا گریزانه افراطی. اتقوا الله و آمنوا برسوله و ایمان بیارید به پیغمبر.

دیگر آخر سر خدا همه مقدمات و حواشی رو گذاشته کنار لب جان مطلب. من از شما ایمان به کی میخوام؟ رسول، ایمان به رسول و آمنوا برسوله. چه می‌شود اونوقت خدایا؟ يؤتكم كفلين من رحمته. اگر این کار رو بکنید من دو حد از رحمتم را به شما میدم. آن دو حد چیک خدایا؟ ويجعل لكم نورا تمشون به. اولا تو همین دنیا برای شما نوری قرار میدهم که باهاش راه برید، باهاش زندگی کنید، خط مشی روشن داشته باشید، هدفتونو بشناسید، راهتونو بشناسید.

دو، ويغفر لكم والله غفور رحيم. دومین حد از رحمتم هم اینه که شما رو مورد مغفرت قرار میدم و خدا بسیار مغفرت کننده مهربان است. مؤمنان تقوا و ایمان رو از شما میخوام که یک اتفاقی نیفته. آن چیه؟ لئلا يعلم أهل الكتاب. تا اهل کتاب چنین نپندارند. شما ایمان بیارید، تقوا پیشه کنید، پای آرمان پیغمبر بایستید، فاسق نباشید تا اهل کتاب چنین نپندارند. دو نقطه. چگونه نپندارند؟ که بگویند ألا يقدرون على شيء من فضل الله.

اهل کتاب می‌دونید الان تو فکرشون چیه؟ تو فکر اهل کتاب اینه اینکه خدا اینقدر تو این سوره ما نور میده از همون آیک شانزده مثل اهل کتاب نباشید. بعد تو همین سیاق می‌گوید در دوره نوح و ابراهیم نشد، در دوره عیسی نشد علیک السلام. اهل کتاب را این‌گونه تو این سوره اهل کتاب کسانی‌اند که در برپایی قسط و عدل پای آرمان انبیا دچار چه شدند؟ شکست و از دور چه شدند؟ حذف شدند. یعنی دیگر با عنوان اهل کتاب بنا نیست در عالم قسط و عدل برپا شود.

تاریخ اهل الكتاب تمام شد. پرچم به امت پیغمبر داده شد. اونام که به پیغمبر ایمان نیاوردن جبهه بندی شد. الان اهل کتاب کسانی‌اند که از اون‌ها پرچم گرفته شده و به امت اسلام داده شده. چه دلشون می‌خواهد؟ چه دلشون می‌خواهد؟ اینام نتونن. اگه اینام نتونن دیگر این پیغمبر آخر الزمانه دیگر. اگه اینام نتونن معلوم می‌شود که مشکل از ما نبود. مشکل از این هدف اشتباهی است نعوذ بالله هدف اشتباهی است که خدا تو این عالم گذاشته.

خدا یک هدفی گذاشته برپایی قسط و عدل. بعد یک جوری چیده این عالم را که این هدف جز با گذشتن از مال و جان در راه خدا محقق نمی‌شود. از مال و جان گذشتن هم که کار آسونی نیست. ما نتونستیم، اینان هم نخواهند توانست. خدا می‌گوید بیایید بالا غیرت شما. اتقوا الله و آمنوا برسوله. شما بیاید پای آرمان پیغمبر وایستید لألا يعلم أهل الكتاب تا اهل کتاب چنین نپندارند الا يقدرون على شيء من فضل الله که دیدید مسلمونا هم لا يقدرون.

مسلمونا هم قدرت دسترسی به چیزی از فضل خدا را ندارند. فضل خدا یادتونه؟ ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء. به کیا داده میشد؟ صديقون. دیدید اینان هم نداشتن؟ دیدید اینان هم نرسیدن؟ الا يقدرون على شيء من فضل الله. خدا می‌گوید بیایید نذارید اینان این تنه رو بزنن. نذارید اینان این‌گونه قضاوت کنن. بگذارید معلوم بشه که اشکال از خودشون بود. آنان نکردن، آنان نخواستن. داره غیرت ما رو خدا تحریک میکنه. می‌گوید غیرت منو داشته باشید.

غیرت منو داشته باشید. خدای شمام زیرا . بعد امیدواری میده. وأن الفضل بيد الله فضل در دست خداست. يؤتيه من يشاء به هر که بخواهد می‌دهد. والله ذو الفضل العظيم و خدا دارای فضل با عظمت است. یک توضیح، نه این توضیح، یادم بندازید هفته آینده راجع به روح-رهبانیت که گفتم رهبانیت ابتدأوها صحبت کنم چون بعضی از مترجمین و مفسرین اونجا فقط رهبانیت رو می‌گویند درش بدعت شده. رأفت و رحمت را مستثنا کردن. می‌گویند خدا رأفت و رحمت داد، رهبانیت خودشان درست کردن.

آن معنی اشتباهیک از نظر من. انشاالله یادم بندازید هفته آینده اگر عمری باقی بود راجع به این نکته هم خدمتتون توضیحی بدم. هفته آینده انشاالله هفته پایانی سطح پنجه. انشاالله که تشریف میارید با آمادگی کامل هم نسبت به سوره حدید که جمع بندیمونو کامل بکنیم. ما هنوز سیاق شناسی، جمع بندی سیاق‌ها، ارتباط یابی سیاق‌ها هر چند در همین دوره اول تقریباً ما دیگر سوره رو بستیم اما یک جلسه‌ای راجع به اینان باید انشاالله صحبت بکنیم.

یک جلسه هم میذاریم پرسش و پاسخ اگر راجع به سوره‌های این سطح سوالی دارید، ابهامی دارید یا راجع به سوره حدید و امثال اینها، یک جلسه هم میذاریم برای پرسش و پاسخ. انشاالله اختتامیک سطح پنج ما خواهد بود. سطح شش هم اگر خدا عنایت کنه، لطف کنه انشاالله بعد از ایام اربعین به خواست خدا در خدمتتون خواهیم بود.

جمع‌بندی این بخش

پرسش از مفرد آمدنِ من أنفق و جمع آمدنِ من الذین أنفقوا، دقتِ نحوی را به خدمتِ معنا می‌آورد: من موصول است و بر مفرد و جمع قابل اطلاق. ادامهٔ بحث، اعلموا و احیای دل، مصدقین و مصدقات، صدیق و شهید، سپس تصویر زندگی دنیا به‌مثابهٔ لهو و لعب و متاع الغرور، و دعوت به مسابقهٔ مغفرت و بهشت را پیش می‌کشد تا خطِ انفاق در برابر فریب دنیا بایستد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.