سلام علیکم و رحمت الله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
و به نستعین و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین.
مؤمن در روایتی که میذاره از نهج البلاغه میگه لا تکون ممن یرجوا الآخرة بغير عمل و یرجی التوبة طول الأمل.
این یرجی هر کسی به معنای ارجاع با همزه معنی به تأخیر انداختنه.
این که آرزوها با آرمانها با همدیگه فرق داره.
آرمانها به سمت بالاست، آرزوها آخرت فراموشی میاره و اصلا حتی این فراموشی رو میاره که ها اون مقداری که از عمر میگذره برنمیگرده.
همین حرف ساده تو نهج البلاغه هست که رزق ممکنه برگرده ولی عمر برنمیگرده.
حالا یه مقداری سنتونم زیادتر بشه میفهمید عمر برنمیگرده.
البته آدم اگه بفهمه که عمر برنمیگرده، بخواد بفهمه اینو.
دیگه این واضحترین بدیهیات آدم این است که عمر برنمیگرده.
اما یه پدیدهای وجود داره که در دین ما، قرآن، روایات ما، نهج البلاغه، پدیده ویژهایست که اگه کسی بخواد کار موضوعی راجع بهش بکنه خیلی ابعاد داره و اونم پدیده توبهست.
بالاخره یه پدیدهای گذاشتن برای دور برگردون که خودش هم آثار فوقالعادهای داره.
یعنی ممکنه در مواردی اگر درست باشه، درست باشه واقعاً جبران کنه و در موارد خیلی نادری میتونه نه تنها جبران بکنه بلکه ارتقا بده.
چی شد؟
گاهی اوقات در مواردی میتونه جبران بکنه، در مواردی میتونه حتی ارتقا هم بده.
[نفس عمیق] این روایات امیرالمؤمنین بخشی از یک خطبهست که الان گذاشتم اینجا.
رد to عیم الله قسم به خدا ما کان قوم قط في غض نعمت من عیش فزال عنهم الا بذنوب نجتركوها.
قسم به خدا هیچ قومی نیست که في غض نعمت من عیش.
این خلاصه در غض نعمت قرار بگیره فی عیش.
یعنی خلاصه یه نعمتی دستش باشه فزال عنهم.
اون موقع این نعمت از دستش گرفته بشه.
این ممکن نیست بشه همچین اتفاقی.
الا بذنوب نجتركوها.
مگر به گناهی که انجام میده.
گناه به لحاظ فردی و اجتماعی اینو باید انسان باورش باشه، غیر ممکنه در وجود او تأثیر نذاره.
گناه حتماً یه توفیقی رو سلب میکنه.
گناه حتماً یه رزقی رو سلب میکنه.
حالا این گناه، گناه جنسیه، گناه چشمه، گناه گوشه تا یواش یواش لطیفتر بشه گناه به این معنای مصطلح نباشه، ولی یه کاریست که نباید بکنه.
مثلاً به هر جهت اون جوری که باید بخوره یه کار دیگهای بکنه.
یا مثلاً بدخلقی بکنه، یه کارایی بکنه.
این محاله روش تأثیر نذاره.
تو مسئله اجتماعی هم همین جوریه.
گناهایی که گناهایی میشه یواش یواش رو میشه توی چیز.
یعنی به هر جهت میاد بالا.
گناه اسرافه، گناه فحشائه، گناه دروغه.
اینا نمیشه خدا نعمتی رو بده بگیره.
الا بذنوب نجتركوها.
بعضی اوقات هرچه از شخص مؤمنتر باشه گناه سریعتر رو اون تأثیر میذاره.
یعنی گناه سریعتر مثل تعبیر کردن مثل کارد که تو گوشت میره، گناه این کارو میکنه.
أسرع من السكين في اللحم یه همچین عبارتی هست.
لأن الله ليس بظلام للعبید.
به خاطر اینکه خدا ظلام بر بندگان نیست.
خدا خیلی وقتها گوش انسان رو وقتی میگیره به خاطر این است که ما یه کاری کردیم گوشمونو میگیره.
مثل این پدر و مادرها که گوش بچه رو میگیرن.
اگه بچه درسشو خونه کارشو میکرد برای چی باید گوششو بگیرن؟
ما خیلی از چیزهایی که داریم پس میدیم آثار گناهن مثلاً گناه رو داریم پس میدیم.
در قرآن هست "ما یفعل الله بعذابکم إن شکرتم وآمنتم".
خدا چه کار داره به عذاب شما؟
"إن شکرتم وآمنتم" اگر شکرگزارید برای چی باید شما رو اذیت کنم؟
چرا باید گوش ما رو بگیره؟
به لحاظ اجتماعی همین این توبه نسوح اصلاً در سوره تحریم ببینید که توبهی پایدار، خالصانهیه.
این اصلاً تو بستر بحث سیاسیه، بحث اجتماعیه که "یا ایها الذین آمنوا تبوا الى الله توبة نسوحا" یه توبهی پایدار بکنید که دیگه برنگردید.
هی یه کاری نکنید بعد باز دوباره میخورید تو دیوار باز دوباره برید همون کارو بکنید.
این میشه این توبه نکردیم پس ما.
داریم همون مسیر قبلی رو خلاصه سینه خیز میریم.
"تبوا الى الله توبة نسوحا".
اون موقع اگر واقعاً توبه نسوح باشه، همین عبارت بعدش حالا عرض بکنم.
واقعاً اگه طرف با یک دلدادگی برگرده، این خیلی جاش جای خوبیه.
"إن الله يحب التوابین" خدا تواب رو دوسش داره.
این خیلی-- یعنی مستقیم میره تو بغل خدا.
این داستان توبه نسوح رو نمیدونم تو مثنوی دیدید یا نه.
یه داستانای معروف مثنویه که این نسوح یک دلاک مردی بوده، منتها یه مقدار چهرهاش زن نما بوده.
این میرفته تو حموم زنونه دلاکی میکرده، خب شهوترانی میکرده.
خیلی هم هی توبه میکرده فلان، ولی خب هرجای میرفته میکرده این کارو.
این بالاخره دختر پادشاه و خانوادهی پادشاه میاومدن.
یه موقعی-- دیدیدش داستانشو؟
تو چه-- تو دفتر پنجم مثنویه.
خیلی داستان قشنگی داره.
این یه موقعی مروارید چیز گم میشه تو حموم.
بعد اینو بالاخره شروع میکنن همه رو گشتن و آقا لباستونو ریختید وسط و اینا.
دوایی به همین این نسوح چی میکنن؟
زنین میشن.
اینم تو اون لحظات داره خدا رو میخواند.
اون عجز و لابه که داره این نسوح میکنه واقعاً دیدنیه.
اون جوری که از ته جیگرش داره توبه میکنه و واقعاً هم بعدش توبه میکنه.
یعنی دستگیر نمیشه و فلان اینا.
حالا داستانشو برید بخونید و بعدش باز دوباره میان برای اینکه آقا شما بیا دلاکی رو ادامه بدی.
میگه من دیگه دستم کار نمیکنه و از این به بعد دیگه نمیره.
ولی اون جایی که داره عجز و لابه میکنه خیلی عجیبه و خیلی جدیه اون عجز و لابهش.
خلاصه انقدری هست که ما اگر گناه بکنیم کسی بداند، گناه نمیشه رو ما تأثیر نذاره.
"الا بذنوبهم اجتربوا لان الله ليس بغافل عنهم".
"ولو ان الناس" اگر مردم "حین تنزل بهم النقم" اگه خلاصه نعمتها بهشون وارد بشه "وتزول عنهم النعم" اگر نعمتها ازشون زائل بشه "فزعوا الى ربهم بصدق من نياتهم وولههم من قلوبهم".
اگر با یک صدق نیتی و یک شوقی و یک ولهای و یک حرصی اینا بدوئن به سمت خدا.
"فزعوا الى ربهم لرد عليهم كل شارد وأصلح لهم كل فاسد".
خدا هرچی بدیه برمیداره، هرچی فساده اصلاح میکنه برای اونها.
وله بله، بله.
یعنی شیدایی دیگه.
والهه یعنی "ولههم من قلوبهم" یک حالت حرص در حقیقت.
این ولع با وله با همدیگه یکسانه.
با یک حالت شیدای قلب، قلب شیدا.
من چند بار اینو حالا میگین چجوری ایجاد میشه؟
خیلی وقتها مجبور میشن ما رو فشارمون بدن تا از یه جایی بزنیم بیرون.
یعنی گاهی اوقات همین داستان نسوح فکر میکنم یه همچین هست.
میره قبلش پیش یک عارف میگه که من میخوام تو-- من دیگه مشکلی دارم دعا کنید.
اون عارفم میدونه این قضیهش چیه.
اتفاقاً اون بیت چیز مال همینجاست.
"آن، آن کسی را از کسر حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند." او ولی چیزی نمیگه.
چیزی نمیگه ولی میدونه.
خلاصه بهش میگن توبه، توبه میکنیم و توبه انجام میشه.
این توبه انجام میشه میندازنش تو این صحنه خلاصه خیلی سنگین.
خیلی وقتها صحنههای سنگینی برای ما ایجاد میشه از یه نقطهای بزنیم بیرون آخرش.
عرض کردم اون داستان سوره توبه، اون سه نفری که جنگ نمیرن و بایکوت میشن، اونجا داره "وعلى الثلاثة الذين خلفوا حتى إذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت، وضاقت عليهم أنفسهم وظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إليه، ثم تاب عليهم ليتوبوا إن الله هو التواب الرحيم".
اون سه نفر انقدر بهشون فشار اومد، فشار اجتماعی اومد که نه تنها مردم از دست اونا حالشون بهم خورد، خود طرف هم حالش از خودش بهم خورد.
این مهمه.
"وضاقت عليهم أنفسهم" خب؟
این نکتهش اینه.
"وظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إليه" یقین کرد که م-ملجایی، پناهگاهی جز خدا نداره.
اگه به این نتیجه رسید که حالا خودم یه کاری میکنم، خب؟
این ولع و وله و شیدایی به اون سمت پیدا نمیکنه.
اگر مادامی که گفت خودم این کارا رو میکنم، خودم، خودم بلدم، حالا اون چیزی گفت بلدم، بلدم، خودم بلدم.
اگه این خودم بلدم، بلدم آدم با-- بلند بشه میگم خب بلدی، بلدی برو کارتو انجام بده.
یه موقع هست به این نتیجه رسید میگه که "فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم" یعنی برو تو پناهگاه.
یعنی نه اینکه بیای-- دارم میرم تو پناهگاه، نه واقعاً برو تو پناهگاه.
یعنی واقعاً با این موشکها کار ما در نمیاد باید بری تو پناهگاه.
اگر به این جمعبندی رسید که خدايا من نمیدونم، به قول این مشهدیها ما ندو-- ندون-- نمیدونم، نمیتونم.
نه مدونو، متونو.
بله تو مدونی، تو متونی تو-- ولی من نمیتونم.
اگه واقعاً "ظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إليه" این میشه توبه.
اگر به این نقطه رسید اون شیدایی ایجاد میشه.
اون موقع تمام این اتفاقی که براش افتاده اینا حذف میشه به این که حکم ارتقا داشته باشه براش.
مثلاً بلاهای ارتقایی داشته باشه.
وگرنه بلا ناشی از گناه که اینش هم باید ترسید تو رو God هست.
گاهی اوقات "كم من أكلة منعت أكلات".
گاهی اوقات یه چیز یهویی اثرش خیلی گنده میشه.
تو گناه اینجوریه.
نه، ظن اینجا به معنای یقینه.
البته اینو هم میگن، میگن اگر ظن به این داشته باشه که آقا از من کار بر نمیاد ولی از اون کار بر میاد، عقل این اقتضا رو دارد.
برای همین سر بحث ظن به آخرت همینو میگن.
میگن ظنش هم کفایت میکنه.
احتمالش هم کفایت میکنه.
یعنی که آدم احساس بکنه باید یه جور دیگهای زندگی بکنه.
احتمالش هم انقدر مورد محتمل برولیه، احتمالش هم...
خلاصه کسی اگه بفهمه اینو چیکار میکنه؟
گاهی اوقات یه گناه اینجوریه که اثرش خیلی گنده میشه.
مثل اینکه چاقو یه موقع میره تو گوشت تن، این یه موقع میره تو پی چشم.
این خیلی فرق داره.
اگه بره تو پی چشم درسته یه عمری طرفو کور میکنه.
لذا گفتن که نسبت به گناها شید نباشید.
یهویی معلوم نیست کدوم گناهه که خلاصه شما رو یهویی میگیره همینجوری الکی یک هزینه خیلی بزرگ میدید به خاطر یه گناه.
گاهی اوقات هزینههای بزرگ کسی ممکنه گاهی times گناه بده.
لذا گناه پشت سرش سریعاً باید توبه کرد.
حالا اینا رو بعداً عرض میکنیم.
سریعاً باید توبه کرد.
به خصوص نماز باید خوند.
بله اینم این سرسرهی "ثم كان عاقبة الذين أساءوا السوء أن كذبوا بآيات الله وكانوا بها مستهزئين".
اول کار بد انجام میده، بعد کار بدو-- بد انجام میده.
بعد یواشیواش تکذیب، بعدشم استهزاء.
این مراحل خطوطات شیطانه دیگه.
تا حالا انشاالله تا بعداً.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین