ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 061
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسش‌وپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.

ختم کلاس تفسیر و بازگشت به آیهٔ شاهد

أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَبِهِ نَسْتَعِينُ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

جهت شادی ارواح مطهر شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحقوق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

صفحهٔ دویست و پنجاه و پنج را باز کنید؛ آیهٔ چهل و سوم سورهٔ مبارکهٔ رعد. بحثِ «شاهد» را در قرآن تا اندازه‌ای توضیح داده‌ایم و این جلسه، ان‌شاءالله، پروندهٔ همین کلاس تفسیر را می‌بندیم. پس از امتحان‌ها، در تابستان اعلام خواهند کرد که کلاس‌ها از نو آغاز می‌شود. اما آیه‌ای که داشتیم بررسی می‌کردیم همین است:

«وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَسْتَ مُرْسَلًۭا ۚ قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُۥ عِلْمُ ٱلْكِتَٰبِ» (رعد/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند می‌گویند: «تو فرستاده نیستی.» بگو: «خدا میان من و شما گواه بس است، و کسی که علم کتاب نزد اوست.»

یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

کفار می‌گویند تو رسول نیستی. بگو خدا میان من و شما شاهد است؛ کس دیگری هم هست که او هم شاهد است: «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»؛ کسی که علم کتاب نزد اوست. عرض کردیم این شاهد، شهادت در مقامِ تحملِ شهادت نیست؛ همان شهادتی است که تأدیهٔ شهادت است، یعنی ادای شهادت. خدا چگونه می‌خواهد در مقام تأدیه بایستد و شهادت بدهد؟ این همان بیانی است که پیش‌تر گفته شد.


شهادت در ظرف ادا، نه علمِ پنهانِ خدا

سورهٔ مبارکهٔ هود را بیاورید؛ آیهٔ هفده، از حوالی آیهٔ سیزده. باید یادتان باشد استدلال را: خدا چگونه می‌خواهد شهادت بر نبوت بدهد، یا شهادت بر توحید، یا شاهدِ توحید باشد.

اینان چه می‌گفتند که تو رسول خدا نیستی؟ «لَسْتَ مُرْسَلًا». هی می‌گفتند فلان معجزه را بیاور، فلان معجزه را بیاور؛ و این آقا هم نمی‌آورد. بعد می‌گفتند اصلِ رسالتِ تو باطل است. ما اصلاً تو را به‌عنوان رسول قبول نداریم. اگر قرار باشد رسول بیاید و بگوید «خدا شاهد است که من رسولم»، این چیزی نیست که بتواند ادعایی را اثبات کند. دارد می‌گوید برو به آنان بگو. معلوم است که در مقامِ اعتراض و احتجاج است. اگر در مقام اعتراض است، نمی‌شود بگوید خدا که می‌داند من هستم. خدا که می‌داند من هستم؛ این فایده ندارد. آنان هم می‌گویند اصلاً خدا هم نمی‌داند که تو هستی. پس اگر بناست در مقام اعتراض باشد، باید شهادتی در کار باشد.

یک نوع از شهادت‌ها را خدا به‌عنوان شهادتِ خودش در مقام تأدیه، در ظرف ادای شهادت، مطرح می‌کند: شهادت بر رسالت، و شهادت بر وحدانیت. خدا در صحنهٔ واقعی چگونه شهادت می‌دهد بر اینکه قرآن از اوست و پیامبر رسول است؟ چگونه در ظرف ادا شهادت می‌دهد بر وحدانیتِ خودش و بر اینکه قائم به قسط است؟

آن شهادتِ سه‌ضلعیِ توحید را در سورهٔ مبارکهٔ آل‌عمران یادتان هست؟

«شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْعِلْمِ قَآئِمًۢا بِٱلْقِسْطِ ۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (آل‌عمران/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا گواهی داد که معبودی جز او نیست، و فرشتگان و دارندگان دانش [نیز گواهی دادند]، در حالی که به قسط برپاست؛ معبودی جز او نیست، شکست‌ناپذیرِ سنجیده‌کار.

یک: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ»؛ دو: «وَالْمَلَائِكَةُ»؛ سه: «وَأُولُوا الْعِلْمِ»؛ و این وحدانیت بر قوامِ قسط است: «قَائِمًا بِالْقِسْطِ». این را می‌خواهد خدا شهادت بدهد. شهادتِ خدا بر رسول بودنِ پیامبر چگونه است؟ وقتی قرآنی به‌صورت معجزه بیاید که کسی نتواند مثلش را بیاورد، این می‌شود شهادت بر رسالت. این نوعِ شهادتِ خدا بر رسالت است.

وگرنه اینکه خدا در حقیقت شاهدِ همهٔ اعمال است، پرواضح است. خدا شاهدِ همهٔ اعمال است و از این عبارات در قرآن کم نداریم که او بر هر چیزی شهید است:

«سَنُرِيهِمْ ءَايَٰتِنَا فِى ٱلْءَافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ ۗ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌ» (فصلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در آفاق و در خودشان به آنان می‌نماییم تا برایشان روشن شود که آن حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیزی گواه است؟

یک موقع شما می‌گویید «عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»؛ یک موقع در مقام احتجاج می‌خواهد بیاید شهادت بدهد. کی؟ خدا. «كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ»: خدا کفالت می‌کند در این شهادت. شهادتِ خدا چیست؟ همین خودِ قرآن. خودِ قرآن شهادتِ بالفعل است؛ در مقام تأدیه شهادت داده است و شهادت می‌دهد.

یک کس دیگر هم قرار است شهادت بدهد: «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ». ببینید قرآن از این عبارات، به این سبک، مطلب را در هاله‌ای از ابهام می‌گذارد و مصداق را هم مشخص نمی‌کند. از همین سبک در خودِ سورهٔ هود که الان آورده‌اید ببینید.


تحدّیِ ده سوره و «شاهدٌ منه» در هود

پس از آنکه می‌فرماید:

«أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا۟ بِعَشْرِ سُوَرٍۢ مِّثْلِهِۦ مُفْتَرَيَٰتٍۢ وَٱدْعُوا۟ مَنِ ٱسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (هود/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا می‌گویند آن را بافته است؟ بگو: «پس ده سورهٔ برساختهٔ مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا می‌توانید فراخوانید، اگر راست می‌گویید.»

پایین‌تر می‌رسد به:

«أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌۭ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًۭا وَرَحْمَةً ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ مِنَ ٱلْأَحْزَابِ فَٱلنَّارُ مَوْعِدُهُۥ ۚ فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍۢ مِّنْهُ ۚ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ» (هود/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که بر بینه‌ای از پروردگار خویش است و شاهدی از او در پی‌اش می‌آید، و پیش از آن کتاب موسی امام و رحمت بوده، [با کسی که چنین نیست یکسان است]؟ آنان به آن ایمان می‌آورند؛ و هر کس از احزاب به آن کفر ورزد، آتش وعده‌گاه اوست. پس از آن در تردید مباش؛ آن حق است از پروردگارت، ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند.

برای آن کسی که بر بینه سوار است و حرکت می‌کند — بر بینه‌ای از جانب پروردگارش — یک شاهد هم هست: «شَاهِدٌ مِّنْهُ». تنوینِ وحدت: یک شاهدی. «يَتْلُوهُ»: دقیقاً دنبالِ او حرکت می‌کند و دارد شهادت می‌دهد. «وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً»: از پیش از آن هم کتاب موسی به‌عنوان شاهد است؛ این کتاب موسی که امام و رحمت است، به‌عنوان امام‌الکتب. همین است که قرآن بسیاری از احکام را می‌بینید که می‌گوید همان‌طور که در تورات و انجیل بود. این تورات به‌عنوان امام‌الکتاب، علاقهٔ عمومیِ متن است.

آن طرفش هم: «وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ»؛ در شک نباش: «فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ ۚ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ».

به هر حال این عبارات به چه سبکی گفته می‌شود؟ به سبک مبهم. این «شَاهِدٌ مِّنْهُ» که قرار است بیاید شهادت بدهد، و آن «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» که در مقام احتجاج طرحش می‌کند، باید بیاید شهادت بدهد. این شهادتِ بر رسالت است.


دو ضلعِ شهادت بر رسالت در سورهٔ نساء

مطلبی هم جلسهٔ پیش عرض کردیم. آن آیهٔ «لَٰكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ» در سورهٔ مبارکهٔ نساء، آیهٔ صد و شصت و شش؛ صفحهٔ صد و چهار. در مسئلهٔ شهادت و رسالت، دو ضلعِ دیگرِ مسئله این‌جا طرح می‌شود. آن‌جا که سه ضلع داشتید، دو ضلعش این‌جا می‌آید؛ دو ضلعش هم باز در سورهٔ رعد طرح می‌شود: خدا و «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ». این‌جا خدا و ملائکه:

«رُّسُلًۭا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةٌۢ بَعْدَ ٱلرُّسُلِ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًۭا» (نساء/۱۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیامبرانی مژده‌دهنده و بیم‌دهنده، تا برای مردم پس از رسولان، بر خدا حجّتی نباشد؛ و خدا همواره شکست‌ناپذیرِ سنجیده‌کار بوده است.

«لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشْهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيْكَ ۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلْمِهِۦ ۖ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَشْهَدُونَ ۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا» (نساء/۱۶۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولی خدا به آنچه بر تو نازل کرده گواهی می‌دهد؛ آن را به علم خویش نازل کرد، و فرشتگان [نیز] گواهی می‌دهند؛ و خدا گواه بس است.

خدا شاهد است به آنچه بر تو نازل شده؛ ملائکه هم شاهدند. «وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا»: کفایت می‌کند شهادتِ خدا. آن شهادتِ کبری که وجود دارد به هر جهت شهادتِ خداست؛ و هرچه شهادتی هست، هرچه عزتی هست، هرچه قدرتی هست، تمام این صفات هم منتهی به خداست. نه اینکه شهادتِ آنان لغو باشد.

پس اگر به‌صورت اجتهادی بخواهید بررسی کنید، وقتی شهادتِ خدا را دارید و شهادتِ ملائکه را دارید، در این میان شهادتِ کسانی که شأنشان بالاتر از شأن ملائکه است حتماً دارید. اصلاً فرض کنیم آن آدم نبود؛ باز شهادت بر این را دارید.


نقد تطبیق «من عنده علم الکتاب» بر عبدالله بن سلام

حالا می‌دانید برادران بزرگوار اهل تسنن آیهٔ «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» را به چه زده‌اند؟ به علماى اهل کتاب. می‌گویند شاهدِ بر رسالتِ پیامبر، خداست و علماى اهل کتاب؛ و «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» یکی از افراد یهود است که در مدینه بوده. تفاسیر اسمش را نوشته‌اند: عبدالله بن سلام، اگر اشتباه نکنم؛ یهودی بوده و مسلمان شده، عالم هم بوده، عالمِ یهودی، و او می‌توانسته به این معنا شهادت بدهد.

راجع به این شاهد، در قرآن کم نیست. شاهدهای قرآنیِ زیادی دارد که اینان خیلی آشنا به پیامبر بودند و پیامبر را خوب می‌شناختند. همین عباراتی که دارید:

«ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَعْرِفُونَهُۥ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًۭا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ ٱلْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (بقره/۱۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کتاب را به آنان داده‌ایم، او را می‌شناسند همان‌گونه که فرزندان خود را می‌شناسند؛ و بی‌گمان گروهی از آنان حق را پنهان می‌کنند در حالی که می‌دانند.

مثل فرزندانشان پیامبر را می‌شناختند. خیلی واضح بوده برایشان. اصلاً حضورِ طائفه‌ای از یهود در مدینه، استقرارشان در مدینه، به خاطر این بوده که پیشگویانشان خبر از رسالتِ رسول خدا می‌دادند که در همین منطقه اتفاق می‌افتد؛ و اینان مقداری آمدند در منطقهٔ مدینه سکنی کردند و آن‌جا حضور دارند. کم شاهد برای این حرفِ اهل تسنن نمی‌شود پیدا کرد.

فقط یک نکته مغفول مانده وسطِ کار، و این نکته تقریباً آب را می‌ریزد: این سوره و سورهٔ هود هر دو مکّی‌اند. اصلاً هیچ مصداقِ آن عبدالله بن سلام هنوز وجود ندارد. سوره مکّی است. نمی‌شود در موقعیتی که پیامبر در مقام اعتراض است بگویند «يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ» — شاهدی از او، شاهدی از جانب او — و این بخورد به کسی که هنوز نیامده. این‌ها دلیل می‌خواهد.


پیوستگی آیات، یا قول به بی‌ربطی؟

در مسئلهٔ قرآن باید تکلیف خودمان را کمی روشن کنیم. بعضی از خودِ مفسرین شیعه قائل به بی‌ربطی‌اند؛ یعنی قائل‌اند که کلاً آیات به همدیگر ربط ندارند و نظمِ تدوینیِ قرآن قرار نیست آیات به هم مربوط باشند. این نظری است که در میان شماری از علمای شیعه طرفدار دارد: قائل به ربط نیستیم؛ هر آیه برای خودش مستقل است.

وقتی این را از جهت علوم قرآنی پیگیری کنید می‌بینید جهتِ اصلیِ این حرف ناتوانی در ارتباط پیدا کردن میان آیات بوده که مفسرین را کشانده به این‌که بگویند لزوماً ربطی در کار نیست. به‌خصوص فقراتی از خودِ یک آیه — مثل آیهٔ ولایت در اوایل سورهٔ مائده، یا برخی از سورهٔ احزاب — قضیه را غلیظ‌تر کرده تا قائل به بی‌ربطی بشوند.

این ذهنیت پاره‌ای از مشکلات را حل می‌کند، ولی مشکلاتِ عدیده‌ای می‌آفریند. خودِ پیامبر ناظر به این بودند که می‌گفتند این آیه‌ای که آمد، این آیه را بگذارید لایِ فلان آیه و فلان آیه. همین که بگویند بگذارید لایِ این آیه و آن آیه، معلوم است نظرِ خاصی هست که این آیه باید میان آن دو باشد.

گرچه آنان به این هم پاسخ می‌دهند و می‌گویند دلیل دیگری می‌تواند داشته باشد؛ مثلاً بحثِ اعجاز لفظیِ قرآن شاید عهده‌دار این باشد: اعجازهای لفظی، شماره‌ها، حروف ابجد، فلان وضع. این برای اعجاز لفظی می‌تواند دلیلِ گذاشتنِ آیه لایِ آن دو آیه باشد. ولی حق این است که وقتی آیات را پیگیری کنید و خودتان را از فهمِ آیات عاجز ندانید، آیات به همدیگر پیوستگیِ خاصی دارند. آیات پیوسته‌اند. این یک مطلب.


آیات مدنی در سورهٔ مکی: استثناست، اصل نیست

مطلب دیگر — و این فی‌الجمله حرف درستی است — اینکه آیاتی داریم در سورهٔ مکّی که مدنی‌اند. مثل آنچه گاهی برای آیهٔ پایانیِ برخی سور گفته می‌شود. ولی این اصل نیست در قرآن که در میانه‌های یک سورهٔ مکّی، آیه‌ای مدنی آمده باشد. به‌خصوص آن‌جا که بحث‌های اعتقادی به‌عنوان یک پکِ اعتقادی آمده؛ آن‌ها خیلی ناظر به این داستان نیستند. اگر باشد، دلیل لازم دارد. شاهد می‌خواهد.

سورهٔ طلاق را که به‌عنوان نمونه پیش کشیدند، آیهٔ آخرش از این باب نیست که وسطِ بحثِ مکی یک‌باره آیهٔ بلندی مدنی جا شده باشد. احتیاج به دلیل دارد. شاهدِ روشن‌تر سورهٔ مبارکهٔ مزّمّل است؛ صفحهٔ پانصد و هفتاد و چهار. یکی از علائقِ صوریِ این سوره همین است: پشتِ سرِ هم آیاتِ کوتاه، کوتاه، کوتاه — سبکِ آیاتِ مکّی اصلاً همین سبک است — بعد می‌رسید به آیهٔ انتهایی؛ یک آیهٔ شش‌هفت‌خطی:

«۞ إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِ ٱلَّيْلِ وَنِصْفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٌۭ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَ ۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ ۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ ۙ وَءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى ٱلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ ۙ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقْرِضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًۭا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّن خَيْرٍۢ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرًۭا وَأَعْظَمَ أَجْرًۭا ۚ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۢ» (مزّمّل/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارت می‌داند که تو نزدیک به دو سوم شب و نیمی از آن و یک سوم آن را برمی‌خیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز؛ و خدا شب و روز را اندازه می‌گیرد. دانست که هرگز آن را تمام نتوانید شمرد، پس بر شما بخشود؛ پس آنچه از قرآن میسر است بخوانید. دانست که برخی از شما بیمار خواهند شد و گروهی در زمین سفر می‌کنند و از فضل خدا می‌جویند و گروهی در راه خدا می‌جنگند؛ پس آنچه از آن میسر است بخوانید، و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا قرضی نیکو دهید. و هر خیری برای خود پیش بفرستید، آن را نزد خدا بهتر و بزرگ‌پاداش‌تر خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید، که خدا آمرزندهٔ مهربان است.

سبکِ «به خدا قرض بدهید»، صدقه بدهید، زکات بدهید، این‌ها سبکِ آیاتِ مدنی است. این را می‌شود به‌عنوان شاهد اقامه کرد که آیهٔ پایانیِ سورهٔ مزّمّل در حقیقت مدنی است.

اما اگر در مقام دلیل بگویید دلیلِ مدنی بودنِ آیهٔ رعد این است که «علم الکتاب» دارد و پس علمای اهل کتاب‌اند، این دَور است؛ یک دورِ مصرّه‌ای است. یعنی قائل شوید که این آیه مدنی است. چرا مدنی است؟ چون علم الکتاب دارد به این سبک. خب شما اول علم الکتاب را حل کنید. این سوره، سورهٔ مکّی است و برای مدنی دانستنِ همین آیه دلیلِ چندانی وجود ندارد.


پیامبر در مکه احتجاج می‌کند به شاهدی که علم کتاب با اوست

پیامبر در مقام احتجاج، هم در سورهٔ هود و هم در سورهٔ مبارکهٔ رعد، دارد می‌گوید کسی هست که علم کتاب با اوست و او شاهدِ بر رسالت است. ببینید این سبک را در سوره‌های مدنی به این سبک نمی‌گوید.

یک موقع هست که می‌گوید:

«۞ كُلُّ ٱلطَّعَامِ كَانَ حِلًّۭا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَٰٓءِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ ٱلتَّوْرَىٰةُ ۗ قُلْ فَأْتُوا۟ بِٱلتَّوْرَىٰةِ فَٱتْلُوهَآ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (آل‌عمران/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ خوراکی‌ها برای بنی‌اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل پیش از نزول تورات بر خود حرام کرد. بگو: «پس تورات را بیاورید و آن را بخوانید، اگر راست می‌گویید.»

این‌جا اصلاً تورات را و یهود را می‌کشد وسط و می‌گوید آن تورات‌هایی را که مخفی کرده‌اید بیاورید بیرون تا معلوم شود کیست کیست. این سبک وقتی است که مواجهه با یهود دارد. در مکه مواجهه‌ای با یهود ندارد. در مدینه که مواجهه با یهود دارد، خدا به این سبک صحبت می‌کند: بیا وسط ببینیم چیست. این‌که هی داری مخفی می‌کنی، می‌دانی چرا؟ تحریفِ ابتداییِ تحریف، خب مخفی کردن است. این تورات‌ها اول چیزی بوده که حتی در زمانِ خودِ پیامبر قابلِ احتجاج بوده.

سورهٔ مبارکهٔ اعراف، آیهٔ صد و پنجاه و هفت؛ صفحهٔ صد و هفتاد. وقتی رسول را توضیح می‌دهد، مطلبی است که نه فقط ما امروز می‌دانیم؛ خودِ آنان هم می‌دیدند:

«ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَىٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (اعراف/۱۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که از این رسولِ پیامبرِ درس‌نخوانده پیروی می‌کنند؛ همان که او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ به نیکی فرمانشان می‌دهد و از زشت بازشان می‌دارد و پاکیزه‌ها را بر آنان حلال و پلیدی‌ها را حرام می‌کند و بار گران و بندهایی را که بر آنان بوده از ایشان برمی‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاری‌اش کردند و نوری را که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگاران‌اند.

«يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ»: خودشان دارند در توراتِ خودشان می‌بینند که این رسول خداست و رسول از طرف خداست. این اشاره به شخصِ معیّن به سبکِ «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» نیست.

«يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ»: یک شاهدی از جانب خودش او را تلاوت می‌کند و پشت سرش می‌آید. این سبک، سبکِ گفتمانیِ معروفِ قرآن در مواجهه با یهود نیست. آن «قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ» و آن «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ» می‌خواهد بگوید یهودیان هرچه بگویی این پیامبر را خیلی خوب می‌شناسند. آن یک بحث است. «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» بحث دیگری است. دارد چیز دیگری می‌گوید؛ آن هم در سوره‌ای مکّی.


چرا قرآن مطلب را در ابهام می‌گذارد؟

سبکِ قرآن گاهی مطلب را در ابهام می‌گذارد. چرا خیلی از مطالب را در این ابهامات می‌گذارد؟ قرآن اصلاً طوری نوشته شده که کسی می‌بایست در زمانِ نزول به کسِ دیگری مراجعه کند؛ وگرنه چیزی درنمی‌آمد. خیلی وقت‌ها مفهومش چیست، مصداقش چیست — مفهوم نه، مصداق‌ها — این را قرآن می‌گذارد. می‌گذارد که این کتاب با کسِ دیگری باید همراه باشد؛ همزمان کسِ دیگری مفسّرِ این کتاب باید باشد. چیزی که در روایات به شدت رویش اصرار دارند.


«علمٌ من الکتاب» در داستان سلیمان و تخت بلقیس

سورهٔ مبارکهٔ نمل، آیهٔ چهل؛ صفحهٔ سیصد و هشتاد. داستانِ معروفِ نزد سلیمان و آوردنِ تختِ بلقیس:

«قَالَ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمَلَؤُا۟ أَيُّكُمْ يَأْتِينِى بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِى مُسْلِمِينَ» (نمل/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: «ای بزرگان، کدام یک از شما تخت او را برای من می‌آورد پیش از آنکه تسلیم‌شده نزد من آیند؟»

«قَالَ عِفْرِيتٌۭ مِّنَ ٱلْجِنِّ أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ ۖ وَإِنِّى عَلَيْهِ لَقَوِىٌّ أَمِينٌۭ» (نمل/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عفریتی از جن گفت: «من آن را نزد تو می‌آورم پیش از آنکه از جای خود برخیزی، و من بر آن توانا و امینم.»

جن می‌گوید من می‌آورم پیش از آنکه از سرِ جایت بلند شوی؛ من این کار را می‌توانم. کسی هست در کنار سلیمان و او این‌گونه است:

«قَالَ ٱلَّذِى عِندَهُۥ عِلْمٌۭ مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ أَنَا۠ ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ۚ فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُۥ قَالَ هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّى لِيَبْلُوَنِىٓ ءَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ ۖ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِۦ ۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّى غَنِىٌّۭ كَرِيمٌۭ» (نمل/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌کس که نزد او دانشی از کتاب بود گفت: «من آن را نزد تو می‌آورم پیش از آنکه چشم بر هم نهی.» پس چون آن را نزد خود پایدار دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است تا بیازمایدم که شکر می‌کنم یا کفران؛ و هر که شکر کند تنها به سود خویش شکر کرده، و هر که کفران کند پروردگارم بی‌نیازِ بزرگوار است.»

«قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ»: یک علمی از کتاب دارد. این کسی که علمی از کتاب دارد می‌گوید من پیش از آنکه چشمت به هم بزند این کار را می‌کنم. این قابلیت را دارد.

اگر این‌جا را مبنا قرار بدهید، معلوم است این کتاب، کتابِ معمول نیست. کتابِ تورات نیست که مثلاً یک مفسّرِ خیلی خوب باشد. تازه «عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ» دارد؛ یعنی بخشی از کتاب. بخش‌هایی از کتبِ پیشین را بلد بودن، این قابلیت‌ها را نمی‌دهد.


روایت کافی: مراد ماییم؛ علی اولِ ما و افضلِ ماست

اما در روایاتِ ما می‌بینید روی این فضا کاملاً پافشاری کرده‌اند. در کافی، جلد یک، کتاب الحجة — حوالی همان بابی که به علم کتاب مربوط است — آمده است که از امام پرسیدند از قولِ خدا: «قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ». فرمود:

«إِيَّانَا عَنَى، وَعَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَأَفْضَلُنَا وَخَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ» (الکافی، کتاب الحجة)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مقصودِ [این آیه] ماییم؛ و علی نخستینِ ما و برترینِ ما و بهترینِ ما پس از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

این تنها مراد در این میان ماییم. ماییم که این علمِ کتاب را داریم و ماییم که شاهدِ بر رسالتیم.

شاهدِ بر رسالت بودن غیر از دانستنِ رسالت است. اگر قرار باشد شاهدِ بر رسالت باشد، باید او شهادت بدهد که این رسول‌الله است. همهٔ اینان باید شاهدِ این باشند که این، رسول‌الله است. شهادت یعنی همین: در ظرفِ ادا بایستد، نه فقط در دل بداند.

در روایتی دیگر همین معنا را با تفکیکِ دو مقام می‌بینید: یک‌جا می‌گویند آن‌که «عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ» داشت وصیِّ برادرم سلیمان بن داود است؛ و آن‌که «عِلْمُ الْكِتَابِ» نزد اوست برادرم علی بن ابی‌طالب است:

«الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ وَصِيِّي أَخِي سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ، وَأَمَّا الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ فَأَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ» (روایت نبویِ منقول در تفاسیر روایی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌که نزد او دانشی از کتاب بود، وصیِّ برادرم سلیمان بن داود است؛ و اما آن‌که علم کتاب نزد اوست، برادرم علی بن ابی‌طالب است.

یک‌جا می‌گویند این فقط امیرالمؤمنین است؛ یک‌جا می‌گویند ما هم هستیم. این حکایتِ همان جایگاه است. جایگاه پر می‌شود و از بین نمی‌رود. می‌تواند امیرالمؤمنین باشد و بقیهٔ اهل‌بیت هم باشند. روایات از بابِ مثبِته‌اند و تعارضی با همدیگر ندارند.


جایگاه تعریف می‌شود، بعد پر می‌شود

ببینید یک جایگاهی گاهی تعریف می‌شود. این جایگاهِ تعریف‌شده بعداً پر می‌شود. خیلی از فضیلت‌هایی که راجع به امیرالمؤمنین است، آن فضیلتِ راجع به مقامِ امامتِ امیرالمؤمنین است: جایگاه تعریف می‌شود، آن جایگاه بعد پر می‌شود باز. جایگاه تعریف‌شده است.

مثل همین جایگاهِ ولایت فقیه. بحث این نیست که حالا ارتحالِ امام پیش آمد. امام، درست است، افضلِ ماست. واقعاً امام خمینی؛ حرفی نیست سرِ امام. زبان قاصر است وقتی آدم می‌خواهد راجع به شخصیتی به این عظمت صحبت کند. هرچه بیشتر می‌روی، شیفته‌تر می‌شوی به این بزرگ‌مردِ تاریخ. هرچه کنکاش می‌کنی در روحیات او، در آثار او، در آن عظمتِ کتاب‌های فقهی‌اش از این طرف، واقعاً گاهی مظهرِ «یا عالِمُ فِي دُونِ وَهِي» است و گاهی مظهرِ «یا دَانِي فِي عُلُوِّ وَهِي». هم بالاست هم پایین؛ هم فقیه است هم عارف. جمعِ اضداد برای خودش؛ واقعاً جمعِ اضدادِ امام.

این امام می‌آید یک نقطه‌ای را تعریف می‌کند. یکی خودش است، به‌عنوان شخصیتِ خودش؛ یکی همان جایگاهی که تعریف می‌کند. بعد خودش می‌رود. خودش می‌رود اما آن جایگاه باقی می‌ماند. جایگاه‌های تعریف‌شده مهم‌اند. خیلی وقت‌ها مهم‌تر از حتی خودِ شخص. از خودِ شخص، جایگاه‌های تعریف‌شده و آن جایگاه‌هاست که واقعاً پایگاه قرار می‌گیرد.


خوف از فتنهٔ داخلی و حفظِ جایگاه، نه بت کردنِ شخص

الان واقعاً از دیشب تا حالا دلهره گرفته‌ام. منتظرِ یک فتنهٔ داخلی‌ام. قلبم همین‌طور می‌زند؛ مثل گنجشک‌هایی که در قفس افتاده‌اند. اصلاً دیگر نمی‌توانستم بخوابم که از این به بعد چه اتفاقاتی ممکن است برای مجموعهٔ نظام بیفتد. شوخی نیست. آقا سی سال سرِ سفرهٔ این نظام بوده و این نظام حاکم بوده؛ و این جریانی که از امام، همتِ سینه‌اش را برای ولایت فقیه گذاشت و همان ولایت الله را می‌خواست با آن ثواب پیدا کند. حالا چه اتفاقی ممکن است برایش بیفتد؟ این در اولویتِ اول است که برای نظام دقیقاً چه بخواهد اتفاق بیفتد؛ یک‌دفعه تبدیل به خیلی چیزها نشود.

البته من در واقع نه دفاع می‌کنم نه انکار. الان فقط ترسم است. هیچ در مقامِ دفاع از کسی نیستم. خوف. واقعاً خوف کرده‌ام. از دیشب مثل همان گنجشک‌ها قلب می‌زند.

این جایگاه باید محفوظ بماند. جایگاهِ ولایت فقیه؛ نه اینکه به آن جایگاهِ عصمت بدهیم. بحث عصمت نیست. بحث همان گارانتی‌های خودش است. اگر این جایگاه گارانتی‌هایی برای خودش دارد، وقتی می‌زنیم خراب می‌کنیم، بعد هی هم نگوییم «جایگاه جایگاه است، خودِ آدم فلان است». درست است عصمت نیست، ولی خودِ آدمش را هم نباید تخریب کرد. آدمی که در مقام ولایت فقیه ایستاده، مگر می‌توانیم بگوییم این جایگاه، جایگاهِ خود است یا نعوذبالله آدمِ عوضی در این جایگاه قرار گرفته؟ این‌جوری نیست. جایگاه، جایگاهِ رسمیِ تعیین‌شدهٔ دینی است. عصمت هم نیست. ولی به شهادتِ دوست و دشمن، خیرالموجودین الان در این جایگاه قرار گرفته. فقیهی متضلّع، آشنا به زمانه، بردبار، سائلًا لنفسه، با سابقهٔ درخشانِ خودش. این جایگاه را نگذارید تخریب کنید. این واقعاً چیزی است که از امام به ما رسیده: این جایگاه. نه اینکه یک امام را تعریف کنیم که در این موقع مُرد، دیگر آن امام.

همین اتفاقات در دوره‌هایی بوده. پیامبر آمد یک سیستم تعریف کرد. آن سیستم را وقتی نفهمیم، خب پیامبر می‌میرد. وقتی پیامبر می‌میرد اهمیتِ سیستم هم مشخص نیست. من نمی‌خواهم بگویم اصلاً بحث حق و باطل. ترسم را نمی‌توانم مخفی کنم. ان‌شاءالله همهٔ اتفاقات به خیر بگذرد. دفاع از کسی یا مرامی هم نیست. ولی این چیزها چیزهایی است که حکومت‌های اسلامی رفته‌رفته با خود می‌بینند؛ و اگر از مسیرها منحرف شود، تا حدی می‌شود در مسیرهای انحرافی پا گذاشت و رفت، و با بحرانِ داخلی مواجه می‌شود. ارزیابیِ حکومت‌ها را هم به این سبکِ مرسوم نمی‌شود کرد.


حکومت امیرالمؤمنین با قالب‌های مرسوم «موفق» نبود

شما زمانِ حکومت امیرالمؤمنین را دقت کنید. الان می‌شود به‌عنوان برگِ زرّین در تاریخ قاب کرد و نگاه کرد؛ ولی به‌عنوان یک حکومتِ موفق در این قالب‌های مرسوم که ما فکر می‌کنیم، واقعاً نیست. واقعاً نیست. بعد از یک دوره فتوحاتی که اسلام در زمان عمر و عثمان داشت و آن رفاهِ نسبی که حاکم شد، فراغتی شد، اشرافی شد؛ ولی بالاخره به خزانهٔ دولت اسلامی پول‌های هنگفت از فتوحات و مالیاتِ اطراف می‌آمد.

حالا خودتان را در دولت امیرالمؤمنین بگذارید. واقعاً یک دولتِ غیرموفق است دولت امیرالمؤمنین؛ حتی کار به اسمِ دولت ندارد: یک نظامِ حاکمِ غیرموفق، به این معنا که وقتی ورود پیدا می‌کند، در چهار سال و نه ماه انرژی بدجوری از مجموعهٔ اسلام می‌گیرد: انرژی‌های نظامی، انرژی‌های اقتصادی، انرژی‌های سیاسی. آدم‌ها را تفکیک می‌کند؛ کسانی که متعلق به نظام بودند و مهره‌های اصلیِ پیامبر بودند مثل طلحه و زبیر را جلوی خودِ نظام قرار می‌دهد. در سه جنگِ نفس‌گیر حتی مجبور می‌شود استقرارِ خودش را در کوفه به‌عنوان پادگان نظامی بیاورد. برخلاف آنکه می‌گویند مرکزیتِ خلافت را عوض کرد، عوض نکرد. خودِ همین انتقاد را به معاویه داشت و در نامه به معاویه نوشت که تو چرا مرکزیت را از مدینه برداشتی؟ مرکزیت را عوض نکرد؛ بس که مشغول جنگ بود در پادگان بود. چهار سال و نه ماه هی با این می‌جنگید، با آن می‌جنگید. با کی؟ با کسانی که مهره‌های خودِ نظام‌اند.

اگر ما در زمان امیرالمؤمنین بودیم، فکر نمی‌کنم بعد از آن دوره قضاوتِ مثبتی راجع به حکومت امیرالمؤمنین می‌کردیم. خاک بر دهانمان. این دو تا قابل مقایسه نیستند. فکر نکنید مقایسهٔ دو دولت با همدیگر است. می‌خواهم بگویم معیارهای قضاوت خیلی وقت‌ها معیارهایی نیست که خیال می‌کنیم.

اگر مسیرها منحرف شود، آن توصیه‌هایی که امام می‌کرد — نروند سراغ تجملات، سراغ مادیات، سراغ دنیا، سراغِ فلان — این ظاهراً سرنوشتِ تکراری در جریانِ حکومت‌های اسلامی است. حالا فقط ان‌شاءالله خدا به خیر بگذراند. خیلی هم نمی‌دانم کلاً چه بگویم و چگونه قضاوت کنم. ولی اگر آن‌چه در نهج‌البلاغه می‌گوید عمل نکنید، خدا با شما کاری ندارد. آنان را با چه عزت و شکوهی می‌دیدید؛ به خاطر همین کارها بیابان‌نشین و گدای خیابانی‌شان کردیم. همان مملکتِ بزرگ و عظیمی که تشکیل داده بودند، وقتی از راه‌ها فاصله گرفتیم نسبتی نداریم.

«لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٌۭ مِّنۢ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِۦ يَحْفَظُونَهُۥ مِنْ أَمْرِ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ ۗ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوْمٍۢ سُوٓءًۭا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥ ۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ» (رعد/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای او تعقیب‌کنندگانی است از پیش رو و از پشت سرش که او را به امر خدا نگه می‌دارند. خدا آنچه را در قومی است دگرگون نمی‌کند تا آنچه را در خودشان است دگرگون کنند؛ و چون خدا برای قومی بدی بخواهد هیچ بازدارنده‌ای برای آن نیست، و جز او سرپرستی ندارند.

اگر به سمت کفران نعمت برویم، خدا چیزی با ما ندارد که بخواهد جداگانه بسازد؛ خودمان سرنوشت را عوض می‌کنیم.


«ما یفعل الله بعذابکم» اگر شکر کنید و ایمان بیاورید

این آیه همیشه برای من آیه است. آیهٔ صد و چهل و هفتِ نساء. از این‌جا که برای منافقین در درکِ اسفل است، مگر کسانی که توبه کنند و اصلاح کنند:

«إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ فِى ٱلدَّرْكِ ٱلْأَسْفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا» (نساء/۱۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان در پایین‌ترین طبقهٔ آتش‌اند و هرگز برایشان یاوری نخواهی یافت.

«إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَٱعْتَصَمُوا۟ بِٱللَّهِ وَأَخْلَصُوا۟ دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۖ وَسَوْفَ يُؤْتِ ٱللَّهُ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًۭا» (نساء/۱۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که توبه کردند و به صلاح آمدند و به خدا چنگ زدند و دینشان را برای خدا خالص کردند؛ پس آنان با مؤمنان‌اند، و به‌زودی خدا به مؤمنان پاداشی بزرگ می‌دهد.

«مَّا يَفْعَلُ ٱللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ وَءَامَنتُمْ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًۭا» (نساء/۱۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا با عذاب شما چه کند اگر شکر کنید و ایمان بیاورید؟ و خدا همواره شکرپذیرِ دانا بوده است.

خدا چه کار دارد؟ می‌خواهد به چه نتیجه‌ای برسد با عذابِ شما، اگر «شَكَرْتُمْ وَآمَنتُمْ»؟ اگر شکر کنید و ایمان داشته باشید و یک ملت این‌گونه باشید، چه کار دارد با عذاب کردنِ شما؟ یعنی کاری ندارد؛ عذابی نمی‌خواهد شما را بکند. شما خودتان سرنوشتید. «وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا».

«۞ لَّا يُحِبُّ ٱللَّهُ ٱلْجَهْرَ بِٱلسُّوٓءِ مِنَ ٱلْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» (نساء/۱۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا آشکار کردنِ سخنِ بد را دوست ندارد، مگر از کسی که ستم دیده باشد؛ و خدا شنوای داناست.

«الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ» یعنی فحشِ آشکار دادن. خدا این را دوست ندارد، مگر کسی که مظلوم واقع شده باشد.


هارونِ هر نبی و شاهدِ لحظه‌به‌لحظهٔ رسالت

این جایگاهِ شهادت برای رسالت، برای امنیتِ قلبِ ما خوب است: که یک نفر شاهدِ بر رسالتِ شما باشد. بنابراین همین ملاک امنیتِ قلب را به ما می‌دهد.

بعضی‌ها رسماً بوده‌اند؛ مثل جریانِ هارون با موسی. حتی در روایاتِ ما هست — این دیگر در قرآن نیست — که هر نبی که می‌آید همراه یک هارونِ این‌گونه کنارش است که او را تأیید می‌کند و شاهد بوده. این‌که در روایات می‌گویند پیامبر فرمود:

«يَا عَلِيُّ إِنَّكَ تَرَى مَا أَرَى وَتَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ» (کلام پیامبر به امیرالمؤمنین)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای علی، تو می‌بینی آنچه را من می‌بینم و می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم.

هرچه من می‌شنوم تو هم می‌شنوی؛ هرچه من می‌بینم تو هم می‌بینی. یعنی شاهدِ رسالتی، الان. نه فقط شاهد بر اینکه شما رسولی؛ شاهدِ لحظه‌لحظه‌ٔ رسالت.

ببینید رسالت یک بُعدِ زمانی دارد و یک بُعدِ غیرزمانی. رسالت آن جنبه‌ای است که می‌خواهد ارتباطِ مردمی پیدا کند؛ آن در زمان اتفاق می‌افتد. اما آن قسمتِ ملکوتیِ قضیه زمان ندارد که بگوییم مثلاً الان در این زمان جبرئیل نازل شد.


قرآن مرتب نازل می‌شود؛ فرودگاهِ قلب امام زمان

برای همین می‌گویند شما می‌توانید شاهدِ نزول قرآن باشید. شما چطور می‌توانید شاهدِ نزول قرآن باشید؟ مگر قرآن یک‌بار نازل نشد؟ نه. قرآن مرتباً دارد نازل می‌شود. یعنی هرچه این پایین است، کلاً همهٔ اشیا این‌گونه‌اند. این پایین یک ستون کشیده به سمتِ بالاست و همهٔ مراتبِ بالای خودش را به‌عنوان علتِ خودش هنوز دارد. این‌جوری نیامده که افتاده پایین. قرآن نازل شده؛ مثل باران نازل نشده که همین‌طور افتاده باشد پایین و آیات افتاده باشند پایین.

آیات همین الان در حالِ نزول‌اند. برای همین است که می‌گویند آیات الان کجا دارند نازل می‌شوند؟ یک جایی، فرودگاهِ خاصی دارند. همین‌جاست که قلبِ نازنینِ امام زمان فرودگاهِ نزول ملائک است الان؛ فرودگاهِ نزول آیات. این‌ها مثل باران نیستند که بیفتند پایین. این جلد و ورقش خب کاغذی است و چیزی؛ اما این آیات کماکان دارند نازل می‌شوند. همین الان می‌شود شاهدِ نزول قرآن بود.

کسانی بالاخره — اگر می‌گویند شبِ قدر نازل می‌شود — کیفیتِ نزولش یک نزولِ خاصی پیدا می‌کند که بقیه هم بتوانند بروند ببینند. بقیه نه آن بقیه‌ای که خیال کنند همین‌طور می‌روند می‌بینند. کسانی با شرایطِ خاص، حتی با اذکارِ خاص، به رصدِ نزول قرآن می‌نشینند شبِ بیست و سوم. شبِ بیست و سوم کیفیتِ خاصِ دیگری دارد که نازل می‌شود، باز ممکن است عدهٔ دیگری هم این را ببینند. این نزول هم نزول بر قلب است. نزول بر قلب یعنی باید بر قلبِ طرف نازل شود. حالا رقیقه‌ای از آن حقیقت؛ چون بالاخره مراتب دارد، آن حقیقتِ اصلیِ قرآن.


همه قرآن را می‌فهمند؛ همهٔ قرآن را همه نمی‌فهمند

آقای علّام‌الدین جمله‌ای قصار دارند که محتوایش همین است: همه قرآن را می‌فهمند، ولی کلِّ قرآن را — همهٔ قرآن را — همه نمی‌فهمند. قرآن را همه می‌فهمند؛ همهٔ قرآن را همه نمی‌فهمند. امام معصوم کلِّ قرآن را می‌داند. این را برای خرج کردنش باید یادتان بماند.


تقیه، فیگورهای حفظِ کیان، و «من چوپانِ شمایم»

حالا چند روایت از همین بحث بخوانیم. گاهی اوقات این فیگورها از اهل‌بیت هست. فیگور را چیزِ بد نگیرید: یک نمایشِ کاملاً مشخص، نمایش‌های تقیه‌ای. الان در فقه ما هی حمله بر تقیه، حمله بر تقیه. به خاطر اینکه واقعاً روی چیزهایی که بخواهند شیعه را حفظ کنند، خیلی وقت‌ها وضویشان را جورِ دیگری می‌گرفتند؛ جورِ دیگری روزه می‌داشتند. آن روایت را در بحثِ روزه با هم خواندیم: کارِ عجیبی می‌کردند؛ روزه‌شان را می‌خوردند. می‌گفتند من می‌دانم، می‌خورم.

امام معصوم برای حفظِ جان و اینکه شیعه متمرکز نشود — دولت متمرکز است — سیستم‌های عجیب‌غریبی داشتند. این‌ها را ان‌شاءالله یک موقع باید بحثِ تاریخ داشته باشیم. چه کار می‌کردند؟ گاهی اجماع نمی‌گذاشتند سریع شکل بگیرد. به یک نفر یک جواب می‌دادند؛ نفرِ بعد که می‌آمد جوابِ دیگری می‌دادند. بعد کسی فال‌گوش ایستاده می‌گفت بابا چه کار دارید می‌کنید؟ فرمود:

«إِنَّ الَّذِي فَرَّقَ بَيْنَكُمْ هُوَ رَاعِيكُمْ» (کلام امام در منابع حدیثیِ تقیه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسی که میان شما جدایی افکند، چوپانِ شماست.

کسی که دارد تفرقه میان شما می‌اندازد خودِ منم. من نمی‌گذارم شما یک‌جا روی یک نقطه جمع شوید. ببین حفظِ آن کیانِ شیعه چقدر اهمیت داشته که او می‌رود به آن حکم عمل می‌کند و اشتباه می‌کند؛ خب بگذار اشتباه کند. چه اهمیتی دارد این‌ها؟ مگر چقدر اهمیت دارد؟ بعضی فکر می‌کنند آن حکم خیلی انگار مهم است. خب آن‌که دارد وظیفه‌اش را انجام می‌دهد. کیانِ شیعه از همه‌چیز مهم‌تر است که این باقی بماند، این برسد. نه اینکه حالا ولو به بلا بخواهیم این‌جوری کنیم و در را داغون کنیم و نرسد؛ نرسد ما هم به آن‌جا نرسیم. این‌که کیان شیعه را این‌گونه حفظ می‌کنند: منی که چوپانِ شمایم، خودم دارم شما را از هم جدا می‌کنم.

این فیگورها را کسانی که نمی‌شناسند یک‌دفعه روایتی برمی‌دارند و می‌گویند ببین امام خودشان هم دارند می‌گویند. این یک فیگورش است.


غضبِ ظاهریِ امام صادق و قطره در بحرِ اخضر

می‌گوید ما نشسته بودیم — ابوبصیر و یحیی البزاز و داود بن کثیر در مجلس امام صادق علیه‌السلام — که حضرت با حالتِ غضب بیرون آمدند:

«خَرَجَ عَلَيْنَا وَهُوَ مُغْضَبٌ فَقَالَ: يَا عَجَبًا لِأَقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ! مَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ. لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّي فَمَا عَلِمْتُ فِي أَيِّ بُيُوتِ الدَّارِ هِيَ» (الکافی، کتاب الحجة)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر ما درآمد در حالی که خشمگین بود و فرمود: «شگفتا از مردمی که می‌پندارند ما غیب می‌دانیم! غیب را جز خدای عزّوجل نمی‌داند. تصمیم گرفتم فلان کنیزم را بزنم؛ از من گریخت و ندانستم در کدام اتاقِ خانه است.»

تعجب می‌کنم این شیعیان چه حرف‌هایی راجع به ما می‌زنند که ما علم غیب داریم. ما هیچ علم غیبی نداریم. فلان جاریه رفته تو اتاقی قایم شده؛ من نمی‌دانم تو کدام اتاق است. ما علم نداریم.

بعد وقتی حضرت برخاست و به منزل رفت، تحمل نکردند. درآمدند نزد حضرت: قربانت برویم، حرفی زدی ما شنیدیم؛ و ما می‌دانیم که تو علمِ بسیار داری. چرا این‌گونه می‌گویی؟ فرمود: قرآن خوانده‌ای؟ «قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ». آن مرد را می‌شناسی؟ می‌دانی نزد او چه مقدار از علم کتاب بود؟ گفت بفرما. فرمود:

«قَدْرَ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ» (الکافی، کتاب الحجة)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به اندازهٔ قطره‌ای آب در دریای سبز.

این علمش از کتاب هم بوده. سدیر گفت: چه کم داشته! فرمود: چه بسیار بوده آن‌چه داشته. «مَا أَكْثَرَ هَذَا». بعد پرسید: در آنچه از کتاب خدا خوانده‌ای یافتی: «كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»؟ گفت آری خوانده‌ام. فرمود:

«أَفَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ؟ ... عِلْمُ الْكِتَابِ وَاللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا، عِلْمُ الْكِتَابِ وَاللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا» (الکافی، کتاب الحجة)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آن‌که همهٔ علم کتاب نزد اوست فهمیده‌تر است یا آن‌که برخی از علم کتاب نزد اوست؟ ... علم کتاب، به خدا، همهٔ آن نزد ماست؛ علم کتاب، به خدا، همهٔ آن نزد ماست.

این سؤال را می‌کنند: کلِّ علم الکتاب داشته یا بعضِ علم کتاب را؟ چون آن‌جا «عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ» است و این‌جا «عِلْمُ الْكِتَابِ». گفت نه، بلکه آن‌که کلِّ علم الکتاب نزد اوست. پس با دست به سینه‌اش اشاره کرد و دو بار فرمود: علم الکتاب والله همه‌اش الان پیش ماست.


علم پایین نمی‌آید که بالا برود؛ کتاب الحجة را بخوانید

این در روایت بحثِ عقلی هم دارد. علم پایین نمی‌آید. اگر پایین بیاید بالا نمی‌رود. نمی‌شود علمی پایین بیاید و اگر پایین آمد دیگر بالا نیاید. علمِ پیامبر وقتی آمده، این علم می‌ماند؛ باید برسد؛ باید به ودیعت همین‌طور برسد.

خواهش می‌کنم در این دوره‌ای که مانده، یک بار کتاب الحجةِ کافی را بخوانید. نشد تیترهایش را بخوانید. حتی تیترهای این کتاب را که بگذارند خیلی حرف دارد. حیف که کلامِ ما از این کلامِ نقلی خیلی فاصله گرفته و تبدیل به کتابِ فلسفه شده. الان باز بخواهیم توحید بخوانیم بحثِ وحدتِ ذات و صفات است؛ بحثِ امامت‌مان آن‌جوری؛ بحثِ نبوت‌مان آن‌جوری. می‌بینید چندان رنگ و بوی خودِ نقلیات را ندارد. با اینکه این‌ها در نقل‌ها فقط در روایاتِ فقهی نگفته‌اند؛ این‌همه روایاتِ اعتقادی گفته‌اند. یک بار محبت کنید کتاب الحجةِ کافی را. خیلی حرف دارد. حتی تیترهایش را بخوانید معلوم می‌شود چقدر حرف دارد. یکی از تیترها اصلاً همین باب است: که علم وقتی پایین می‌آید دیگر بالا نمی‌رود. اگر علمی با پیامبر آمده این علم دیگر می‌ماند. این باید برسد.

یک موقع هست تابوتِ موسی می‌رسد و می‌گویند در دست هرکه باشد؛ مثل جریانِ تابوت موسی، مانند شمشیر پیامبر و فلان، این‌ها به ارث می‌رسد. یک موقع شمشیر پیامبر را — چون سلاح پیامبر از آن نشانه‌هایی است که به امام بعدی می‌رسد. این یک چیز است مثل تابوت موسی که در قرآن راجع به تابوت موسی هست. سلاح پیامبر هم همان نقش را دارد. دقیقاً در خودِ روایت این دو تا با همدیگر قرین شده‌اند. ولی این نیست که امام را با شمشیرش بشناسیم. امام یک مقام معنوی است، یک مقامِ غیبی از یک طرفش. این مقامِ غیبیِ امام این است که تمام علمی که از پیامبر باقی مانده، این علم به اوست. لذا علم الکتاب رسیده به ذواتِ مقدسه.


احتجاجِ مبهم برای آنکه بگردی «من عنده علم الکتاب» را پیدا کنی

احتجاج به این شهادت برای آنان چه می‌فهماند؟ من هم برای همین گفتم که این از آن جملاتِ ابهام‌دار است که انگار می‌خواهد بفرستد آن‌که لااقل پیدا کند «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» را و بپرسد. چیزهایی هست که بعضی می‌گویند اسراری در کار است؛ آقای فاطمی‌نیا تحریک می‌کند که در این زمینه اسراری هست. خب این اسرار است: یک «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» هست، یک «يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ» هست. این لااقل در مقام احتجاج چه کار می‌کند؟ آیا اصلاً چنین چیزی در مقام احتجاج پذیرفته می‌شود که بگویی من الان شاهدِ رسالتم؛ شاهد برای اینکه پیامبر رسول‌الله شده من شاهدم؟ این آیا چنین کاری می‌کند یا نه؟ حالا چه در این آیه و چه در «يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ». یا در همین مسئلهٔ شهادتِ ملائکه: ملائکه چطور می‌توانند بیایند پیشِ کی شهادت بدهند؟

اگر کسی باشد که ملائکه را موقع مرگ ببیند و شهادت بدهند، این شهادت دیگر به دردِ این نمی‌خورد؛ دیگر مرده. اگر هم موتِ اختیاری داشته باشد شخص، که در حقیقت بتواند ملائکه را همین الان ببیند.


نزول ملائکه و «لو جعلناه ملکاً» در انعام

در سورهٔ مبارکهٔ انعام این بحثِ نزول ملائکه بر آدم مطرح شده. کسانی هی طالبِ این‌اند که ملائکه به آنان نازل شوند؛ می‌گویند چرا ملک به ما نازل نمی‌شود؟

«وَقَالُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌۭ ۖ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًۭا لَّقُضِىَ ٱلْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنظَرُونَ» (انعام/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشد؟» و اگر فرشته‌ای نازل می‌کردیم کار به پایان می‌رسید، سپس مهلت نمی‌یافتند.

«وَلَوْ جَعَلْنَٰهُ مَلَكًۭا لَّجَعَلْنَٰهُ رَجُلًۭا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ» (انعام/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر او را فرشته‌ای می‌قرار می‌دادیم، بی‌گمان او را مردی می‌ساختیم و بر آنان همان را که می‌پوشند می‌پوشاندیم.

یک موقع می‌گویند چرا پیامبر ملک نیست. می‌گوید اگر ملک بود باید بالاخره آدم می‌بود تا شما ببینیدش. خب همین ملک بود به صورتِ آدم. شما باز دوباره همین حرف‌ها را می‌زدید؛ چه فرقی دارد؟ «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلًا». اگر این ملک، ملک بود و می‌آمد پیش شما به‌صورت رجل، باز دوباره همین حرف را می‌زدید: چرا این ملک نیست؟ خب الان باطنِ او ملک است؛ چه فرق می‌کند؟

یکی از اشکالاتی که مطرح می‌کنند این است که چرا ملائکه به ما نازل نمی‌شوند. می‌گوید اگر ملائکه به شما نازل شود چه می‌شود؟ «لَقُضِيَ الْأَمْرُ»: کار تمام شده. آن موقع ملائکه به شما نازل می‌شوند و شما هم می‌توانید ببینید.

حالا در همین فرع، شهادت دادنِ ملائکه یعنی چه دقیقاً؟ که ملائکه بیایند شهادت بدهند. یک خرده معنایش واضح نیست. از قضا در تفاسیر هم که مراجعه کنید — چه تفاسیر سنی چه تفاسیر شیعه — کلاً لنگ‌اند راجع به چنین چیزهایی. شهادتِ ملائکه خیلی معنای واضحی فعلاً ندارد.

«لَقُضِيَ الْأَمْرُ» دو جور می‌تواند باشد. کار تمام شده در حدِّ موت؛ یا موتِ ارادی. شخص موتِ ارادی پیدا کرده. موتِ ارادی یعنی خودکشی نیست. موتِ ارادی همان است که می‌گویند:

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» (حدیث مشهورِ منسوب)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه شما را بمیرانند.

گوشِ موسی می‌خواهد؛ خلع و تمثل و استاد

این‌ها یک فعالیت است. تمامِ موج‌ها همیشه هست. رادیوها چقدر سرِ موج باشند می‌گیرند. اگر سرِ موج باشند خب همین امواج را همه می‌گیرند. موسی نیست که تا بانگِ «أَنَا اللَّهُ» بشنود؛ و نه این زمزمه در شجری نیست که نیست. خب این در هر شجری همین الان هم هست. گوشِ موسی می‌خواهد. تبدیل نشود. گوشِ حضرت موسی می‌خواهد که این چیزها را بشناسد؛ وگرنه این زمزمه در کلِّ دنیا هست: تسبیحِ ملائکه و فلان.

اگر کسی بتواند خودش را خلع کند، هم صحنه‌هایی می‌بیند که دیگران نمی‌بینند. یک سری‌اش خیلی فضیلت هم نیست. بعضی‌اش اصلاً ارثی است. بعضی روحشان از بدنشان جدا می‌شود به صورتِ ارثی. این همان کاره نیست که بروند پیشِ روان‌شناس؛ باید بروند پیشِ این کاره.

بعضی خیال می‌کنند ما این کاره‌ایم هی این چیزها را به ما می‌گویند؛ من هم می‌گویم بابا من این چیزها را می‌دانم ولی این کاره نیستم که بخواهم مشکل شما را حل کنم. بعد در حدِّ خودش واقعاً مشکل ایجاد می‌کند. چند نفر از شاگردها تا حالا گفته‌اند: بخواهد بخوابد می‌بیند جدا شده از خودش. می‌بیند جدا شده و می‌رود و آن‌جا فعال‌مایشاء هم هست. این در بحثِ فلسفی هم خیلی کمک می‌کند: هر جا فکر می‌کند که باشد و از آن نقطه نگاه کند، همان‌جا هست، همان لحظه. می‌گوید می‌خواهم روی سقف باشم، می‌روم روی سقفم. بعد خودش را می‌بیند، مادرش را می‌بیند، پدرش را می‌بیند، بدنش را هم می‌بیند.

بعضی‌اش این‌جوری نیست. معنوی است. اولاً معنویت هیچ‌وقت باعث اضطراب نمی‌شود. گاهی می‌بینید نه، این‌جوری هم نیست؛ طرف واقعاً به هم می‌ریزد. حالا اگر قابلیتی هست که بشود از این قابلیت استفاده‌های معنوی کرد، باید تحتِ تعلیمِ استاد باشد و استادی دستشان را بگیرد. اگر نه، واقعاً شیطان با آنان ور می‌رود. قابلیت را می‌دانی که دارند؛ گاهی شیطان ور می‌رود. خیال درست می‌کند. برای ما که در این مود نیستیم خیالی نیست؛ اصلاً در تصورمان نمی‌آید. ولی طرف فکر می‌کند این گربه‌ای که الان آمده تو خانه‌اش همان است که در آن صحنه دیده، تحتِ عنوانِ گربه آمده. هرچه می‌زند نمی‌رود؛ اعصابش به هم می‌ریزد؛ گاهی خواب و خوراک ندارد. از خدا اصلاً توقع نکنید از این چیزها برای آدم پیش بیاید. شیطان هم با آدم بازی می‌کند.

خوردنِ چیزهایی که حالتِ رقّت می‌آورد، یا زمینه‌های مادی، تا وقتی روح با بدن کار می‌کند اثر دارد. این موت‌های ارادی که به این صورت به وجود می‌آید — یعنی طرف می‌تواند خودش را خلع کند — یک سری صحنه می‌بیند. ممکن است این وسط تمثلِ ملائکه را هم ببیند؛ یک ملکی را ببیند.


علامه طباطبایی و حوری که در نماز می‌رقصید

کما اینکه مگر از علامه طباطبایی نمی‌گفتند هی نماز می‌خواند با آقای بروجردی. این صحنه لااقل یک بار برایش پیش آمده بود که خواسته‌ای، حورالعینی آمده بود هی جلویش می‌رقصید موقع نماز. علامه به او بی‌محلی می‌کنند. تا آخرِ عمر می‌گویند آن بی‌محلی که من به او می‌کردم و آن غصه‌ای که از این بی‌محلی‌ها، هنوز در حافظه‌ام هست که چقدر ناراحت می‌شدم که به او بی‌محلی می‌کنم. به جای سؤالِ علامه باید سؤالِ ما را می‌زدند؛ ما که این‌طور بی‌محلی نمی‌کردیم. هی دورِ علامه می‌چرخید، می‌رقصید موقع نماز؛ علامه هیچ کاری به کارش نداشت. این را نفی کردند.

پس یک نفر می‌تواند ببیند. کار تمام می‌شود همین است: طرف یا ملائکه را به موتِ ارادی می‌بیند یا به موتِ اضطراری.


جن، سرعت، و علومِ غریبه: حرام برای عموم، واجب کفایی برای عده‌ای

جن‌ها هم از این علم و کتاب بهره‌ای دارند؟ جن‌ها به هر حال رتبه‌شان پایین‌تر از انسان است. قابلیتی دارند؛ به‌خصوص قابلیت‌هایی که سرعت لازم دارد. همین الان هم برای مطامعِ جاسوسی از آن استفاده می‌کنند. فضاهای اطلاعاتی و ضداطلاعاتی در این زمینه‌ها هست. همه را به پای خرافات نگذارید. نگویند چه آدم خرافاتی شدیم. نه بابا؛ چون جن ازش کار برمی‌آید. جنِ شرور داریم و جنِ خوب داریم. همان‌طور که در سیستم آدم‌ها چنین اتفاقاتی می‌افتد، در سیستم جن‌ها هم می‌افتد.

برای همین است که اصلاً کلِّ این علوم این‌جوری واجب کفایی است. چرا واجب کفایی؟ چرا برای بقیه حرام است ولی برای عده‌ای واجب کفایی؟ همین سحر، همین کهانت، همین چیزی که نامش شعبده است — البته این تردستی‌ها این‌جوری منظور نیست؛ این چیزهایی که به این صورت در روایات آمده: استفاده از ابزارِ جن و این‌ها. این‌که در روایات آمده و حرام شده برای بقیه، چرا واجب کفایی شد برای عده؟ به خاطر اینکه کارِ خطرناکی است و باید کسانی باشند که بدانند با آن چه کنند.

یک موقع آقای همت به ما گفت برو سراغ این علوم. من چه ترسیدم. کلاً آدم را می‌آورد تو یک حال‌وهوای دیگر. رفتیم سراغش. این‌ها را به کسی نگویید. چون آدم یک سری تأثیرات را می‌بیند. بالاخره هست. یک سری علومِ غریبه تأثیر دارد. ماها تا خودمان نبینیم باورمان نمی‌شود. یعنی وقتی این دایره را می‌کشی این‌جوری، بعد این‌جوری می‌کنی، بعد این حروف را می‌نویسی، حروفش را جدا می‌کنی، روی روانی تأثیری گذاشته‌ای. بعد آن وقت قدرت است دیگر. قدرت هم فساد می‌آورد. قدرت کلاً اگر آدم این‌جوری نباشد فساد می‌آورد. لذا الان خیلی باب شده. خیلی‌ها می‌روند دنبال این جور چیزها. نروید. چون واقعاً بعضی‌اش الگوریتم می‌شود برایش نوشت؛ یعنی برنامهٔ کامپیوتری می‌شود نوشت و تأثیر هم می‌کند.

حالا فرض کنید بتوانید از کسی انتقام بگیرید این‌جوری؛ بتوانید میان زن و شوهر اختلاف بیندازید تا مرزِ طلاق. این می‌شود. ولی هر قدری قدرت طلب کنید که واقعاً ظرفیتش را در خودتان نمی‌بینید. یک خرده که آدم می‌رود می‌بیند درمی‌آید ازش. بحثِ خرافات هم نیست. اگر دیدنِ این ستون خرافه است، آن هم خرافه است. یعنی اگر تأثیرِ این‌که قابلمه را می‌گذاری روی گاز گرم می‌شود و غذا می‌پزد، تو حالا بالا بیا پایین برو، هزار جور توضیح می‌شود داد برای اینکه آتش باعث شد مواد داخل قابلمه بپزد. یک توضیحِ قابل قبولش این است که این آتش چون گرم است قابلمه گرم می‌شود، قابلمه آن را گرم می‌کند، آب را گرم می‌کند. یک نظامِ علّی در این‌ها برقرار است. همین‌جور است. نه اینکه تو خیال می‌کنی و من خیال می‌کنم. قشنگ لامپ می‌ترکد. یک موقع با سنگ می‌زنی لامپ می‌ترکد؛ یک موقع جدول می‌کشی لامپ می‌ترکد. ما تا حالا همه‌اش سنگ زده‌ایم لامپ بترکد؛ یک موقع کارِ دیگری می‌کنیم لامپ می‌ترکد. لذا به هر جهت این علوم تأثیراتِ خودش را دارد. منکر نشوید؛ دنبالش هم نروید.

تأثیر دارد نه اینکه علتِ تامه باشد در تأثیر. چون ما علتِ تامه‌ای جز خدا نداریم. وقتی می‌گویید آتشی چوبی را می‌سوزاند، نمی‌گویید الان حتماً می‌سوزاند؛ یعنی می‌تواند بسوزاند، مقتضی است که بتواند بسوزاند. ولی مشروط به شرایطی است و ممنوع به موانعی. خرافات هم نیست. خیلی هم ساده‌تر از چیزهایی است که آدم خیال می‌کند. خیلی هم احتیاج به مقاماتِ معنوی ندارد. بعضی‌اش الگوریتم دارد؛ جداولِ معروف دارد؛ می‌شود جداولش را کشید و کارهایی کرد.

یک آهِ سحری، صدقه، صلهٔ رحم: این‌گونه نیست که دستِ آدم خالی باشد. آقای حمزهٔ دوان می‌گفت حجمِ بالایی از مشکلاتِ مردم الان زیرِ سرِ طلسمات است؛ یک عده بیکار. همان‌جا گفت برو سراغش. از معدود دستورهای آقای حمزه بود که گوش نکردم — چون رفتم سراغش و دیدم خطرناک است. خیلی خطرناک است. دانستن و کار کردن با این چیزها اولاً آدم را از درس می‌اندازد کلاً. گاهی آدم مرتبط می‌شود با کسانی مثل آقای فاطمی‌نیا و کسانی که از این‌ور آن‌ور دنیا می‌آیند طلسم‌ها را باطل کنند. بعضی اصلاً این کاره‌اند، بلدند. ان‌شاءالله همان آهِ سحری و دعا کافی باشد.


دعا و حسنِ ختامِ جلسه

خداوندا ما را ببخش و بیامرز. قلبِ نازنینِ امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار. در امرِ فرجش تعجیل بفرما. ما را از سربازانِ خاصِ امام زمانمان قرار بده. قلب ما را به معارفِ نورانیِ قرآنِ وحی منوّر بگردان. هرچه حضرت را بهره‌ای در هر جای این عالم هست، به روحِ حضرت امام واسطه بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزارانِ اسلام و انقلاب را مؤیَّد و منصور بدار. هر فتنه‌ای که می‌خواهد به این مملکت و این مردم و این نظام برسد، به فضل و کرمت از آنان مرتفع بگردان. همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحقوق، پدر و مادر و معلمانمان، و این بزرگ‌مردِ تاریخ مرحوم حضرت امام را همین ساعت با بهترینِ اولیاء خود محشور بگردان. ما که قرار است بمیریم؛ یواش‌یواش فهمیده‌ایم، چون پیشانی‌مان دارد سفید می‌شود. توفیقِ شهادت در رکابِ مولایمان حضرت حجت بن الحسن را هرچه زودتر به ما عنایت بفرما. بحقّ النبی و آله الطاهرین. إنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. الفاتحة. والسلام.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. منبع پیاده‌سازی، فایل خامِ جلسهٔ شصت‌ویکِ سلسلهٔ انسان کامل (قاسمیان) است؛ بخش Segments در تدوین به کار نرفته است.