یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است.
آغاز جلسه و آیهٔ پایانی سورهٔ رعد
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَبِهِ نَسْتَعِينُ. صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، گذشتگانِ ذویالحق، پدران و مادران و معلمانمان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
صفحهٔ دویست و پنجاه و پنج را باز کنید. آیهٔ آخر سورهٔ مبارکهٔ رعد، همان که بالای همین صفحه نشسته است:
«وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَسْتَ مُرْسَلًۭا ۚ قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُۥ عِلْمُ ٱلْكِتَٰبِ» (رعد/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «تو فرستاده نیستی.» بگو: «میان من و شما، خدا و آنکه علم کتاب نزد اوست، برای گواهی بس است.»
در بحث شهادت و شهید، در گفتمان قرآنیاش، باید روی همین آیه بایستیم. نسبت به رسالت پیامبر تردیدی اعمال میکردند و ابراز میکردند. در صورتهای مختلف از پیامبر میخواستند که بیا معجزه بیاور؛ این معجزه را بیاور، آن معجزه را بیاور. پیامبر به همان نحو که آنان توقع داشتند، معجزه نمیآورد. تقاضاهای جاهلی برای معجزه آورده بودند و پیامبر این معجزه را به این سبک نمیآورد. از ریشه امر رسالت را منکر شدند. گفتند اگر اینگونه باشد، اصلاً تو پیامبر نیستی. «لَسْتَ مُرْسَلًا»: تو اصلاً رسول نیستی.
خدا به پیامبر میفرماید این را به آنان بگو: «قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ». در امر رسالت دو شاهد اقامه میکنیم. یکی خودِ خداست: شاهد میان من و شما که من رسولم. یکی هم «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»: کسی که علم کتاب در حقیقت نزد اوست.
مقام ادا، نه تحملِ شهادت
اولاً اگر دقت کنید، آیه در مقام تحمل شهادت نیست؛ در مقام ادای شهادت است. قرار است فصل خصومتی بشود. تحمل شهادت این است که خودِ صحنه را دیده باشی. ادای شهادت این است که در محاکمه بیایی و شهادت بدهی. اینجا بحث ادای شهادت است، نه تحمل.
به چه دلیل؟ به دلیل اینکه خصومت را اینگونه فصل نمیکند که بگویند تو رسول نیستی، و او بگوید چرا هستم، به دلیل اینکه خدا میداند من رسولم. اینان یک عمر میگویند خدا نمیداند؛ یا میگویند خدا آنچه هست را میداند، آنچه نیست را که خدا نمیداند. لذا این خصومت را حل نمیکند که تازه برو به مردم بگو خدا میداند. معلوم است که این قول در مقام احتجاج است. برو به مردم بگو ما برای رسالت شاهد داریم. شاهدش یک: خدا؛ خدا شاهد بر رسالت من. دو: «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»؛ کسی که علم الکتاب نزد اوست.
حالا مسئله این است که این علم الکتاب کیست؟ «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» کسی که علم به کتاب نزد اوست، این کیست؟ باید یک سلسله شهادتها را در قرآن ملاحظه کنید. یک سری شهادتهای تثلیثی در قرآن هست؛ شهادت بر توحید هم به همین سبک از آن گفتوگو میشود.
الگوی سهضلعی شهادت بر توحید
سورهٔ مبارکهٔ آل عمران، آیهٔ هجده را بیاورید؛ صفحهٔ پنجاه و دو. آیهٔ معروفی است. بر مسئلهٔ توحید خدا میفرماید چند کس شاهدند؛ یعنی بر توحید میتوانند شهادت بدهند:
«شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْعِلْمِ قَآئِمًۢا بِٱلْقِسْطِ ۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (آل عمران/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا گواهی داد که معبودی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش نیز — در حالی که به قسط برپایندهاند — [گواهی دادند]. معبودی جز او نیست؛ عزیزِ حکیم.
بر اینکه خدایی جز او نیست سه شاهد است. یک: «شَهِدَ اللَّهُ»؛ خودِ خدا شاهد است. دو: ملائکه. سه: اولوا العلم. اینان شهودند؛ کسانیاند که شهادت میدهند بر اینکه چیزی به نام توحید هست. خودِ خدا شهادت میدهد، ملائکه شهادت میدهند، اولوا العلم هم شهادت میدهند. همین سبکِ شهادتِ سهگانه که در مسئلهٔ توحید ابراز میشود، در مسئلهٔ نبوت هم هست.
انکار رسالتِ بشری در سورهٔ اسراء
یک جا در مسئلهٔ نبوت سورهٔ مبارکهٔ اسراء را بیاورید؛ آیهٔ نود و شش، صفحهٔ دویست و نود و یک. آیات مکّی است. اگر آیات بالای آن را دقت کنید، بحث از این است که بیا معجزات عجیبوغریب برای ما بیاور: خانهٔ زرّین بساز؛ برو بالا و بیا پایین، باز هم قبول نمیکنیم؛ کتابی همینطور از آسمان بردار و بیا پایین. بعد هم میگویند اصلاً چرا این بشر است؟
«وَقَالُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ ٱلْأَرْضِ يَنۢبُوعًا» (اسراء/۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند: «هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا آنکه برای ما از زمین چشمهای بجوشانی.»
«أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌۭ مِّن نَّخِيلٍۢ وَعِنَبٍۢ فَتُفَجِّرَ ٱلْأَنْهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفْجِيرًا» (اسراء/۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا تو را باغی از خرما و انگور باشد که نهرها را در میان آن بهشدت روان کنی.
«أَوْ تُسْقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِىَ بِٱللَّهِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا» (اسراء/۹۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا آسمان را چنانکه پنداشتهای پاره پاره بر ما فرود آوری، یا خدا و فرشتگان را رویاروی بیاوری.
«أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌۭ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِى ٱلسَّمَآءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَٰبًۭا نَّقْرَؤُهُۥ ۗ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًۭا رَّسُولًۭا» (اسراء/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا تو را خانهای از زر باشد، یا در آسمان بالا روی؛ و به بالا رفتنت ایمان نمیآوریم تا کتابی بر ما فروفرستی که آن را بخوانیم. بگو: «منزه است پروردگارم؛ مگر من جز بشری فرستادهام؟»
ریشهٔ همهٔ این انکارها را خدا به یک جا برمیگرداند: آیا خدا بشری را رسول برانگیخته است؟
«وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤْمِنُوٓا۟ إِذْ جَآءَهُمُ ٱلْهُدَىٰٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَبَعَثَ ٱللَّهُ بَشَرًۭا رَّسُولًۭا» (اسراء/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مردم را، چون هدایت به سویشان آمد، چیزی از ایمان بازنداشت جز آنکه گفتند: «آیا خدا بشری را به رسالت برانگیخته است؟»
آیا یک بشر رسول مگر میشود؟ این بشر تا کجا بالا میرود که رسول بشود؟ چرا برای ما فرشته نازل نشد؟ در آیهٔ نود و پنج خدا میفرماید «قُل»؛ این «قُل»ها در مقام احتجاج است:
«قُل لَّوْ كَانَ فِى ٱلْأَرْضِ مَلَٰٓئِكَةٌۭ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكًۭا رَّسُولًۭا» (اسراء/۹۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: «اگر در زمین فرشتگانی بودند که با آرامش راه میرفتند، بیگمان بر آنان از آسمان فرشتهای رسول فرو میفرستادیم.»
بگو اگر در زمین ملائکهای بودند که راه میرفتند — اگر به جای آدمیانی که روی زمین راه میروند، ملائکه راه میرفتند — رسول از جنس مُرسَلٌالیه باید باشد، نه از جنس مُرسِل. رسول از جنس همان کسی است که برای او ارسال میشود. اگر قرار بود در زمین مَلَک باشد، رسول هم مَلَک میشد.
در آیهٔ بعد میفرماید:
«قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭا» (اسراء/۹۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: «میان من و شما خدا برای گواهی بس است. او به بندگانش آگاه و بیناست.»
کافی است این شهادت؛ این را برو بگو. اینها همه در مقام احتجاج است. خدا کفایت میکند بهعنوان شهادت بر اینکه من رسولم. این یعنی چه که خدا کفایت میکند؟ اینکه برو بگو چه فایدهای دارد؟ برو بگو خدا میداند؟ یعنی کسی که اصل رسالت را منکر است، بروی به او بگویی خدا میداند من رسولم؟ این «قُل»ها در مقام احتجاج است: برو بگو خدا شاهد است و به همین شهادت عملی میدهد. خدا شاهد است. این یک ضلع از آن مثلث شهادت بر توحید است که اینجا در شهادت بر رسالت نشسته: خدا برای شهادت دادن کافی است.
ضلع دوم: شهادت خدا و ملائکه در سورهٔ نساء
ضلع دیگر را در سورهٔ مبارکهٔ نساء، آیهٔ صد و شصت و شش ببینید. از آیهٔ صد و شصت و چهار نگاه کنید که بحث رسول مطرح میشود:
«وَرُسُلًۭا قَدْ قَصَصْنَٰهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًۭا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ۚ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًۭا» (نساء/۱۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیامبرانی که داستانشان را پیش از این بر تو گفتهایم، و پیامبرانی که داستانشان را بر تو نگفتهایم؛ و خدا با موسی به تمام سخن گفت.
«رُّسُلًۭا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةٌۢ بَعْدَ ٱلرُّسُلِ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًۭا» (نساء/۱۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیامبرانی مژدهدهنده و بیمدهنده، تا پس از رسولان برای مردم بر خدا حجّتی نباشد؛ و خدا عزیزِ حکیم است.
یک سری از قصههای رسول بر تو گفته شده، یک سری هم گفته نشده؛ «وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا». این آیه از همان آیاتی است که به نارسایی عقل برای فهم راه گواهی میدهد. میفرماید این رسول را مبشّرین و منذرین آوردیم تا «لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ». بعد از این کسی نتواند اعتراض کند که ما که نمیدانستیم؛ رسول نفرستادی، عقل ما هم کفایت نمیداد که همینطور راه برویم؛ میخواستی رسول بفرستی. میفرماید رسول را فرستادیم تا حجّت تمام شود؛ زیر سؤال نرویم. «لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ» یعنی مردم نتوانند بر علیه ما اعتراض کنند. اگر رسول نمیفرستادیم، همین مردم اعتراض میکردند: تو ما را در این دنیای هزارراهه فرستادی و کسی را نفرستادی که راه را نشان بدهد.
«لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشْهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيْكَ ۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلْمِهِۦ ۖ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَشْهَدُونَ ۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا» (نساء/۱۶۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما خدا به آنچه به سوی تو فروفرستاده گواهی میدهد؛ آن را به علم خویش فروفرستاده است، و فرشتگان نیز گواهی میدهند؛ و خدا برای گواهی بس است.
این آیه خیلی آیهٔ زیبایی است در نوع خودش. میفرماید اما خدا که شاهد است: «لَّٰكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ». خدا شاهد است به آنچه به سوی تو نازل شده. این خدا که شاهد است «أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ»: با علمش نازل کرد. این «أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ» حرف زیاد دارد؛ نقش علم در این انزال، بحث فلسفی و عرفانی خودش را دارد. خدا شاهد، ملائکه هم شاهد.
در مکه، در اسراء، بحث خدا شاهد بود. اینجا میگوید خدا شاهد، ملائکه هم شاهدند. بعد گفته «وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا». خدا شاهد است، ملائکه هم شاهدند، ولی شهادت خدا کفایت میکند. این به آن معنا نیست که شهادت ملائکه لغو باشد. خدا شاهد است، اینان هم شاهدند؛ کفایت به شهادت خدا نسبت داده میشود. یعنی شهادت ملائکه لغو است؟ این که نیست.
کفایت شهادت خدا و شعاعِ صفات کمالی
این بیانی است کلاً در قرآن. هر صفت کمالی و ثبوتی را خدا هم به خودش نسبت میدهد و کفایتش را به خودش نسبت میدهد، و زندگیِ همان صفت را به بقیه هم نسبت میدهد. عزت را میبینید همینطور است، قدرت را میبینید همینطور است، قوّت را میبینید همینطور است، خلق را میبینید همینطور است. خدا خالق کل شیء است؛ بعد عیسی هم خالق است.
«ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍۢ فَٱعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ وَكِيلٌۭ» (انعام/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این است خدا، پروردگار شما؛ معبودی جز او نیست؛ آفریدگار هر چیز است؛ پس او را بپرستید، و او بر هر چیز کارساز است.
«وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَنِّى قَدْ جِئْتُكُم بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ أَنِّىٓ أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ ٱلطِّينِ كَهَيْـَٔةِ ٱلطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًۢا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ ٱلْأَكْمَهَ وَٱلْأَبْرَصَ وَأُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۖ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (آل عمران/۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [او را] رسولی به سوی بنیاسرائیل [قرار داد، که گفت:] «من از پروردگارتان نشانهای برای شما آوردهام: از گِل برای شما [چیزی] به هیئت پرنده میسازم، سپس در آن میدمم و به اذن خدا پرنده میشود…»
عزت همه برای خداست؛
«مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ ۚ وَٱلَّذِينَ يَمْكُرُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ لَهُمْ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۭ ۖ وَمَكْرُ أُو۟لَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ» (فاطر/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که عزت میخواهد، عزت یکسره از آنِ خداست. سخن پاک به سوی او بالا میرود و عمل صالح آن را بالا میبرد…
و در عین حال عزت برای خدا و رسول و مؤمنین هم هست:
«يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ ۚ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (منافقون/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میگویند: «اگر به مدینه بازگردیم، بیگمان عزیزتر، خوارتر را از آن بیرون خواهد کرد.» حال آنکه عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمیدانند.
قوّت همه برای خداست:
«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادًۭا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ ٱللَّهِ ۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَشَدُّ حُبًّۭا لِّلَّهِ ۗ وَلَوْ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ إِذْ يَرَوْنَ ٱلْعَذَابَ أَنَّ ٱلْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًۭا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعَذَابِ» (بقره/۱۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسانیاند که غیر خدا را همتایانی میگیرند و آنان را چون دوست داشتن خدا دوست میدارند… و اگر کسانی که ستم کردند عذاب را ببینند، درمییابند که قوّت یکسره از آنِ خداست و خدا سختکیفر است.
از آن طرف هم میفرماید:
«وَلَوْلَآ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ۚ إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالًۭا وَوَلَدًۭا» (کهف/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چرا وقتی به باغت درآمدی نگفتی: «آنچه خدا بخواهد؛ هیچ نیرویی جز به خدا نیست»؟ اگر مرا از نظر مال و فرزند کمتر از خود میبینی…
پس قوّت برای شما هم هست. همچنین است در شهادت. اگر شهادتی هست که بقیه هم میدهند، همه شعاعی از شهادت خداست. این به آن معنا نیست که حالا شهادت ملائکه لغو شد، چون خدا شهادت میدهد. عبارت خیلی روشن است: خدا شهادت میدهد، ملائکه هم شهادت میدهند، شهادت خدا کفایت میکند. اگر این را به معنای لغو بگیریم، واقعاً این نیست.
کار اجتهادی در قرآن و حلقهٔ مفقودهٔ انسان کامل
حتی اگر این آیهٔ پایانی سورهٔ رعد را که محل بحث بود نداشتیم، کارهای اجتهادی در قرآن سبک کار خودش را دارد. نمیخواهم بگویم اگر بعضی آیات نبود فرق نمیکرد؛ فرق میکرد. ولی مطلب اگر گاهی دست آدم باشد، مطلب را بداند، مقامات را بشناسد، بعضی وقتها با یک کار اجتهادی میشود درآورد.
شأن ملائکه شأنی است که اینان ساجدند در مقابل مقام انسان کامل. مقام انسان در مقابل مقام او ساجدند. اگر چنین شأنی کلاً در کل قرآن تأمین شود، وقتی میگویی شاهد بر رسالت پیامبر — اینکه پیامبر رسولالله شده — این شاهدان خدا و ملائکهاند، آنوقت بالا و پایینش را که میگویی، یک حلقهٔ مفقوده وسط هست: آنان هم شاهدند.
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَٱسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (بقره/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید»، سجده کردند مگر ابلیس؛ سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد.
این کارهای اجتهادی را در قرآن ببینید. حتی اگر آیه نداشته باشیم، این کار را بهصورت اجتهادی میشود انجام داد. دست باز است برای اینکه آدم مطلب را بفهمد. مطلب را که فهمید، آن موقع میافتد در آیات و عبارات را مشخص میکند.
البته خوب است این جور حرکتهای دینی به سمع و نظر کسانی برسد که اهل این معانیاند و از این معانی مطلعند. گاهی در کتب عرفانی بحثی انجام شده که طرف مطلب دستش نیست و آیه را به آیهٔ دیگر میچسباند.
اتصال نادرست آیات: نفس مطمئنه و «ذلک لمن خشی ربّه»
مثلاً گفتهاند بحث «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» را اینگونه بخوانید:
«يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفسِ آرمیده!
«ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةًۭ مَّرْضِيَّةًۭ» (فجر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی پروردگارت بازگرد، خشنود و خداازتوخشنود.
«فَٱدْخُلِى فِى عِبَٰدِى» (فجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگانم درآی،
«وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در بهشتم درآی.
این نفوسِ راضیه و مرضیه را چون «فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي» دارد، بعد گفتهاند «ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ». طرف مطلب دستش نیست. میگوید نگاه کنید، قرآن هم بلد نیست. این «ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ» مالِ انتهای سورهٔ بیّنه است:
«جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ۖ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُۥ» (بینه/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداششان نزد پروردگارشان باغهای جاودانی است که از زیر آن نهرها روان است؛ در آن جاودانهاند. خدا از آنان خشنود شد و آنان از او خشنود شدند. این برای کسی است که از پروردگارش بیم داشته باشد.
آنجا دارد «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ». این آمده استفاده کرده و گفته «رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ». بیا ببین حالت را دارد تحریف میکند. اینها متدرج در آیاتاند؛ شوخی که نیست. فکر کنید اینان قرآن نخواندهاند. بعد میآید مقامی به نام مقامات نهایی خشیت توضیح میدهد. از توِ این وسط یک مقاماتی از خشیت توضیح میدهد که یک مقام خشیت این است که آدمها از خدا بترسند؛ یک مقام خشوع.
اینگونه نیست که آدم در هر مرتبه بگوید همه هم در همین مرتبهاند. آن کسی که در مقام جمع قرار گرفته، فانی شده، حالاتی به این سبک دست بعضی اهل معنا میدهد. میبیند همهچیز بوده؛ برای آقای کشمیریها اتفاق افتاده. یکی از علما در حرم موسی بن جعفر علیهالسلام میبیند همهچیز در دست خود اوست، همهچیز از خودش منتشی است، همهچیز خود اوست. خشوع در آن مقام چه میشود؟ آنجا به التجاء میافتد در حرم موسی بن جعفر که من که میدانم اینها نیست؛ من که میدانم عبدم، تو ربی؛ من به اینها خبر دارم. دقیقاً میزند به مقامهای بالاتر و میرود در مقامی که فاصله را نگه دارد. این میشود خشوع در مرتبهٔ انتهایی. مالِ آن نفوس مطمئنه است.
دو گونه اطمینان: ابراهیمی و شکی
آن نفس مطمئنهای که در عین اطمینان است، اطمینانی که نه با شک جمع میشود بلکه با علم جمع میشود. بعضی اطمینانها پیشزمینهاش شک است؛ بعضی اطمینانها اطمینانهای ابراهیمی است و پیشزمینهاش علم است. پس این اطمینان و آن اطمینان فرق دارد.
اطمینانی که در حضرت ابراهیم میخواهد ایجاد شود، اگر موانع را رعایت نکنیم، یکدفعه اطمینان حضرت ابراهیم میشود یک اطمینان سطح پایین که گفته من میخواهم ببینم تو خالقی یا نیستی. میگویند «أَوَلَمْ تُؤْمِن»:
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةًۭ مِّنَ ٱلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ ٱجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍۢ مِّنْهُنَّ جُزْءًۭا ثُمَّ ٱدْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًۭا ۚ وَٱعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ» (بقره/۲۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده میکنی.» فرمود: «مگر ایمان نیاوردهای؟» گفت: «چرا، ولی تا دلم آرام گیرد.» فرمود: «پس چهار پرنده برگیر و آنها را به خود نزدیک کن [و پاره پاره کن]، سپس بر هر کوهی پارهای از آنها بنه؛ آنگاه بخوانشان تا شتابان نزد تو آیند. و بدان که خدا عزیزِ حکیم است.»
«لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» بعد از «أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَىٰ» است. یک ایمان در ابعاد ابراهیمی وجود دارد؛ بعد میگوید حالا میخواهم در مرتبهٔ اطمینان باشم. این یک اطمینان است. یک اطمینان هم کسانیاند که شک دارند و میخواهند مطمئن شوند. این هم یک اطمینان است.
آن نفوسی که در مرتبهٔ اطمینان قرار دارند — «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» — راضیه مرضیهاند؛ راضیه مرضیه، نه «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ». آن فعل است، این اسم است. آنان که راضیه مرضیهاند ایناناند.
میبینید کسی که بهصورت اجتهادی وارد شود، ممکن است تکلیف قضیه را متفاوت اعلام کند: آیه را بگیرد، مقام خشیت را بگیرد در ناحیهای دیگر، یک مقام خشیت دیگر درست کند. اینها میشود کارهای اجتهادی در قرآن. چون انجام نشده و تفاسیر هم چیزی ندارد، آدم بیگانه است. فکر میکند دستش در این آیه محدود است؛ دستش در این آیه تو پوست گردو است. در صورتی که اینگونه نیست.
چون وقتی از اضلاع شهادت، شهادتی را مطرح کردی که شهادت خداست، شهادتی را مطرح کردی که شهادت ملائکه است، و انسان کاملی تعریف کردی که مسجود ملائکه است، در مقامات قرآنی اینجا دست باز است. دیگر آزادیم که در مرتبهٔ شهادت بگوییم یک حلقهٔ مفقوده وسط هست و آن شهادت انسان کامل است؛ شهادت انسانهای کامل؛ شهادت مؤمنینی که سطحشان از ملائکه بالاتر است؛ مخلصینی که سطحشان آنجاست. هر که هست. میخواهم بگویم این کارهای اجتهادی در قرآن ممکن است.
لذا سورهٔ رعد آن موقع حلقهٔ واسطهای میان این شهادت خدا و این شهادت ملائکه را مطرح میکند: و آن شهادت «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» است؛ کسی که علم الکتاب نزد اوست.
نظیر آیه در سورهٔ هود و تحدّی ده سوره
یک نظیر هم این آیه دارد. سورهٔ مبارکهٔ هود را بیاورید؛ آیهٔ هفده، صفحهٔ دویست و بیست و سه. باز وقتی راجع به رسالت پیامبر تردیدهایی میشود، بالای صفحه معلوم میشود این شهادت خدا به چه میخواهد بخورد:
«أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا۟ بِعَشْرِ سُوَرٍۢ مِّثْلِهِۦ مُفْتَرَيَٰتٍۢ وَٱدْعُوا۟ مَنِ ٱسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (هود/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا میگویند: «آن را بافته است.» بگو: «پس ده سورهٔ بافتهشده مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا میتوانید فراخوانید، اگر راست میگویید.»
میگوید از این ده تا از چیزهایی که ما بافتهایم — مگر نمیگویید ما بافتهایم؟ — حالا شما ده تا از این بافتنیها را ببافید. یک موقع میگفتند قرآن را بردار بیاور. اگر این قرآن از طرف خدا نیامده، شما قرآن بیاورید. بعد میگفتند اینها را شما بافتهاید. خب شما ببافید. ده تا از این سورههایی که ما بافتهایم حالا شما ببافید. یک امّی درسنخوانده در مقابل این همه احبار و راهبان یهود و دانشمندان مسیحیت.
و نظیر همان شهادت:
«أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌۭ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًۭا وَرَحْمَةً ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ مِنَ ٱلْأَحْزَابِ فَٱلنَّارُ مَوْعِدُهُۥ ۚ فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍۢ مِّنْهُ ۚ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ» (هود/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که بر حجّتی از پروردگار خویش است و شاهدی از او در پیاش میآید، و پیش از آن کتاب موسی امام و رحمت بوده… آنان به آن ایمان میآورند. و هر کس از احزاب به آن کفر ورزد، آتش وعدهگاه اوست. پس از آن در تردید مباش؛ آن حق است از پروردگارت، ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.
آیهٔ هفده هود کمکم نشان میدهد شهادت خدا به چه میخواهد بخورد: شاهدی از او که در پیاش میآید.
تحدّی تا عمق تاریخ: «وَمَن بَلَغَ»
به عمق تاریخ نگاه کنید. آیات قرآن نشان میدهد این قرآن برای عمق تاریخ است. خود قرآن این را گفته. این قرآن آمده تا شما با آن انذار شوید و هر که این قرآن به دستش برسد:
«قُلْ أَىُّ شَىْءٍ أَكْبَرُ شَهَٰدَةًۭ ۖ قُلِ ٱللَّهُ ۖ شَهِيدٌۢ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ ۚ وَأُوحِىَ إِلَىَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَ ۚ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ ٱللَّهِ ءَالِهَةً أُخْرَىٰ ۚ قُل لَّآ أَشْهَدُ ۚ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ وَإِنَّنِى بَرِىٓءٌۭ مِّمَّا تُشْرِكُونَ» (انعام/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: «چه چیزی از جهت گواهی بزرگتر است؟» بگو: «خدا گواه میان من و شماست. و این قرآن به من وحی شده تا شما را و هر که را [این پیام] به او برسد، بدان بیم دهم…»
«لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ»: با این قرآن شما انذار شوید و هر که این قرآن دستش رسید. یعنی عمق تاریخ. همینطور بکشید این «مَن بَلَغَ» را. هر که این قرآن به دستش رسید، تمام قرآن زنده است. خب ده تا از اینهایی که ما بافتهایم حالا شما ببافید. شما هم از این تحدّیها بکنید؛ خجالت نکشید. جدی، به پشتوانهٔ این تحدّیهای قرآن تحدّی کنید. نیست. نیست.
نه تنها قرآن نیست، نهجالبلاغه هم نیست. ما خودمان باختهایم که رو آوردهایم به این چیزها.
خودباختگی تربیتی: نهجالبلاغه در برابر آنتونی رابینز
جلسهٔ سهشنبه عرض شد وقتی میپرسیدند چرا تربیت اینگونه شده، گفتم یک موقع تربیت ما با نهجالبلاغه بود؛ با کلمات امیرالمؤمنین ما را تربیت میکردند. یک موقع الان با آنتونی رابینز میخواهند تربیت کنند. این کجا، آن کجا؟ اصلاً شما یک دانه نامهٔ عثمان بن حنیف را میگذارد جلو آدم، به هم میریزد ما را. حالا شما این کجا و این حرفها کجا؟ نه نورانیتی در آن حرف هست. ما خودباختهایم.
شرق و غرب عالم را برو نگاه کن. الان شرق و غرب عالم را نمیتوانی نگاه کنی؛ ثمرهاش در کتابهایشان هست. این شرق و غرب عالم را برو ببین علم صحیح میبینی در اکمال اهلبیت یا نه؟ هرچه هم از آن چیزهایی که خوب گفته باشند میبینی به اندازهٔ سه تا کلام قصار امیرالمؤمنین است؛ تازه از سطح پایین کلمات قصار.
وقتی میخواهیم با آنتونی رابینز و تعالیم اوشو و از این قبیل تربیت کنیم، آن موقع میبینید تربیت نمیشود. آن موقع در دبیرستان با نهجالبلاغه ما را تربیت میکردند. واقعاً هم گوینده و مخاطب قائل به نهجالبلاغه بود. نهجالبلاغه میخواندند، میخواندند توضیح میدادند، واقعاً تأثیر میکرد آن کلمات. حالا داریم یک کار دیگر میکنیم.
این تحدّی را شما هم بکنید. اول خودتان بدانید قرآن چیست؛ طرف خودش نمیداند قرآن چیست. خودتان بدانید قرآن چیست. بعد بیایید از این ده تا بافتنی که در این زمان بافته شده بردارید بیاورید. ببینید میآورند یا نه. ببینید این حرفها در مقابل این حرفها، این عمق مطلب، این که دنیا و آخرت را به هم وصل کند، اینجا چگونه است و در آن تعالیم چگونه است. این میشود که یک خرده از این ده تا را بردار بیاور.
یک موقع هم به صورت مثلی میشود: یک سوره بردار بیاور. یک دانه سوره بردار بیاور که شبیه این سوره باشد و معادل این سورهها باشد؛ سورههایی که ما میگوییم، که یک پیام معرفتی کامل بدهد. یک پیام معرفتی کامل بدهد.
«وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (بقره/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر از آنچه بر بندهٔ خود فروفرستادهایم در شکاید، سورهای از مانند آن بیاورید و گواهان خود را جز خدا فراخوانید، اگر راست میگویید.
«أَمْ يَقُولُونَ ٱفْتَرَىٰهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ مَنِ ٱسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (یونس/۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا میگویند: «آن را بافته است.» بگو: «پس سورهای مانند آن بیاورید و هر که را جز خدا میتوانید فراخوانید، اگر راست میگویید.»
این تحدّی در عمق تاریخ جواب داده نشده هنوز. آمدهاند معادلش بیاورند. حتی کسانی که اهل قرآن نبودند و اهمیت قرآن را نمیفهمیدند خودشان قائل به «صَرفه» شدند. صرفه در علم کلام ما راه پیدا کرد. صرفه یعنی گفتند آوردن ممکن است، ولی هر موقع طرف اراده کند که بیاورد خدا حالش را میگیرد؛ وگرنه آوردنی هست. هر موقع کسی بخواهد این تحدّی را جواب بدهد، خدا یک جور منصرفش میکند؛ یا کاری میکند که چیز بیربطی درآید. بحث این نیست.
بحث این است که این کتاب به شما میگوید شما عمراً نمیفهمیدید؛ نه به شما، به پیامبر شما همین را میگوید:
«وَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُۥ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌۭ مِّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ ۖ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَىْءٍۢ ۚ وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ ۚ وَكَانَ فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًۭا» (نساء/۱۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر فضل خدا و رحمتش بر تو نبود، گروهی از آنان آهنگ آن داشتند که تو را گمراه کنند، و جز خود را گمراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند. و خدا بر تو کتاب و حکمت فروفرستاد و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت؛ و فضل خدا بر تو بزرگ است.
«كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًۭا مِّنكُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ» (بقره/۱۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنانکه در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که آیات ما را بر شما میخواند و شما را پاک میگرداند و کتاب و حکمت میآموزد و آنچه را نمیدانستید به شما میآموزد.
«وَعَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» که هیچ؛ «وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ» یعنی اصلاً تو ای پیامبر به این چیز نبودی که بخواهی چنین معادلهای برداری بیاوری. تحدّی در این هم این است که از جانب خدا بیاورید.
از همین ابیات مهمی که میآیید نهجالبلاغه را کلمه به کلمه بررسی کنید: تمام خصوصیاتی که شما میگویید قرآن دارد، ندارد. ربط هم ندارد. یعنی میخواهم بگویم معجزه هست آن هم برای خودش؛ ولی قرآن نیست. خود امیرالمؤمنین استدلالاتش با قرآن است. کلمات نهجالبلاغه قابل مقایسه نیست با کلمات قرآن؛ هم حیطهٔ کلمات قابل مقایسه نیست، هم زبان قابل مقایسه نیست.
معجزهٔ زبان قرآن: ظهور سازگار با باطن، نه فریبنده
شما نگاه کنید قرآن زبانهای خاصی به کار برده که نه در کلمات امیرالمؤمنین هست نه در هیچ چیز دیگر. یکی از معجزگونهبودن خودِ بحث قرآن، مفردات و محتوا نیست اصلاً. نوع اتخاذ زبان است. شما بحثهای باطنیِ باطنی در قرآن، بحثهای ظهوریِ ظهوری در قرآن؛ ظهورش با باطنش سازگار است و ظهورش در لایهای حرکت کرده که فریبنده نیست. ولی همین در مناجات فریبنده است. با اینکه مناجاتها معجزه است. مناجاتها معجزه است.
در مناجاتها وقتی حرکت فقط در مناجات باشد، یک لایه از کار را میبینید و آن لایه رفاقت است. قبلاً هم گفتهام: لبهای خدا را زیاد نکشید. در مناجاتهایی که وارد میشوید حتی ممکن است فریب بخورید؛ چون یک لایه را میبینید. اینجا کلاس است. عدهای دو سال، سه سال، چهار سال میآیند کلاس. اگر نفهمیدید، بگذارید در حد امکان تا بعداً بفهمید. نروید همینطور نفهمیده نقل کنید.
اسماء مناجاتی در ابوحمزه و فریبِ اسماء
بروید در ابوحمزه ببینید. وقتی دارید با خدا صحبت میکنید، به خدا میگویید این گناهانی که میکنم نه به خاطر آن است که تو اخفی بودهای؛ «بَلْ إِنَّكَ یَا رَبِّ خَیْرُ السَّاتِرِینَ». به خاطر اینکه تو خیر الساترینی.
«وَیُجَرِّئُنِی عَلَىٰ مَعْصِیَتِکَ حِلْمُکَ عَنِّی، وَیَدْعُونِی إِلَىٰ قِلَّةِ الْحَیَاءِ سِتْرُکَ عَلَیَّ، وَیُسْرِعُنِی إِلَى التَّوَثُّبِ عَلَىٰ مَحَارِمِکَ مَعْرِفَتِی بِسِعَةِ رَحْمَتِکَ» (دعای ابوحمزهٔ ثمالی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بردباریات نسبت به من مرا بر معصیت تو دلیر میکند، و پردهپوشیات بر من مرا به کمحیایی میخواند، و شناخت من از وسعت رحمتت مرا به جهیدن بر حرامهای تو میشتاباند.
توجه به بعضی اسماء الهی خودش توجهی است که به سمت گناه میبرد آدم را. اگر زیاد توجه کنید که «یَا رَبِّ خَیْرَ السَّاتِرِینَ»، این خودش میبرد. میدانید چه چیز مرا انداخت در معصیت تو؟ یک اسم تو: حلم؛ «حِلْمُکَ عَنِّی». این مرا پراند در معصیت. میدانید من چرا بیحیایم؟ چه چیز مرا دعوت به بیحیایی کرد؟ «سِتْرُکَ عَلَیَّ»؛ اینکه تو ستّاری. این خودش عامل بیحیایی من است. من سرعت پیدا کردم به سمت چنگ انداختن به محارم تو. چه چیز مرا اسراع کرد؟ یک علم، معرفتی به سعهٔ رحمت تو. چنین علمی که میدانستم تو سعهٔ رحمت داری. این علم خودش چیز است. این حرف کاملاً جدی است.
لبهای خدا را زیاد نکشید. به اسماء مناجاتی تمام توجهتان را ندهید. چون در آن اسماء مناجاتی، اگر کسی قرآن نخواند و فقط مناجات بخواند، دچار اختلاف میشود. اینها معجزهٔ قرآن است؛ معجزهٔ بیان قرآن است.
در همین دعا به خدا میگویید:
«وَبِالْیَقِینِ أَقْطَعُ لَوْلَا مَا حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِیبِ جَاحِدِیکَ وَقَضَیْتَ بِهِ مِنْ إِخْلَادِ مُعَانِدِیکَ لَجَعَلْتَ النَّارَ کُلَّهَا بَرْدًا وَسَلَامًا» (دعای ابوحمزهٔ ثمالی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روی یقین میبرم که اگر حکم تو به عذاب منکرانت و قضای تو به جاودانگی ستیزندگان نبود، همهٔ آتش را سرد و سلامت میکردی.
این همهچیز را میپاشاند. یعنی داری میگویی اگر اخلال معاند نبود و جاحد نبود، من یقین دارم تو جهنم نداشتی. این میدانی یعنی چه؟ یعنی جهنم مخصوص منکرین و معاندین است؛ نه مخصوص مؤمنینِ فاسق، فسّاق از مؤمنین. اصلاً برای ما نیست. محتوای این حرف را دقت کنید: جهنم اصلاً مال ما نیست. تمام. این صاف و روشن. چون ما که منکریم نیستیم. لابد هم گناه میکنیم؛ مؤمنینِ فاسقیم. معاند هم که نیستیم. پس جهنم مال ما نیست. تمام شد و رفت.
این فضا، فضای مناجاتی است. وقتی در فضای قرآن حرکت میکنید، میبینید قرآن به شدت خطکشی دارد. در لایههای روحیاش کاملاً خطکشیشده حرف میزند. میگوید اینان اینگونهاند، آنان آنگونهاند؛ اینان منافقاند، مؤمناند، کفارند، مشرکند، اهل کتاباند. میآیی جهنم، جهنم، قی، سیخ، از این حرفها. وقتی در فضای قرآن قرار بگیرید تربیتتان را بدهید دست قرآن.
خلف در وعده نداریم، خلف در وعید داریم
همین بحثی که ما خلف در وعده نداریم ولی خلف در وعید داریم، قرآن مطرح میکند. ولی در چه پردهای؟ در پردههایی مطرح میکند که پررو نمیکند قاری قرآن را. یعنی از اول قرآن که بخوانید هیچوقت تهش این را نمیفهمید که بگویید خیلی خب اصلاً اینگونه است دیگر. اصلاً این نیست. ولی همین را میآیید در مناجات میخوانید، میبینید با زبان کاملاً صریحی بحث این است که بابا اصلاً تمام شد جهنم. این فضا را در مناجات میبینید.
طبق حدیثی که از حضرت فاطمه سلاماللهعلیها نقل میشود که برای شیعیانم از برزخشان میترسم، ولی قیامت با ما شفاعت میکنند: این یک مقدار معرفت به سعهٔ رحمت است که آدم را پررو نکند نسبت به حریمگیری، نسبت به خشیت، تقوا، خوف از خدا. ما به این که خب تمام شد دیگر، جهنمی اصلاً برای ما نیست. به هر حال برزخ خیلی سخت است. تمام آن عذابهای قیامت در برزخ هم هست. مناجات هم وقتی میگوید «لَجَعَلْتَ النَّارَ»، نار یعنی کل نار؛ نار یعنی نار برزخ هم. یعنی چه؟ ما را در برزخ این همه بسوزانند، بعد تازه آنجا چه کنند؟ این همه حد فاصل ما را نگه دارند و بسوزانند، بعد در قیامت کبری چنین اتفاقی بیفتد. این وسط بالاخره پس چه؟ این بیان اطلاقی حضرت امیر در مناجات که من یقین دارم جهنم ما نداریم.
میخواهم عرض کنم به قرآن اهمیت بدهید.
خطر عارف شدن: برداشته شدن خطکشیها
یک چیز که خطر عارف شدن است میدانید چیست؟ یکی از خطرات عارف شدن این است که خطکشیها برداشته میشود. یکی از خطراتی که در کتاب عرفا میبینید این است که کاملاً بیخطکشی برخورد میکنند: همه خوب، همهچیز جالب. میآیید قرآن میخوانید میبینید زبان این نیست. اگر شدید قرآنشناسِ عارف — «تُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» — میشوید مثل این یگانهٔ دهر، حضرت امام، که در حاشیهٔ فصوصش همان فقیه را میبینید. از عمق مراتب عرفانی خودش خبر میدهد. همان فقیهی که اجرای حدود میکند میگوید انبیا اصلاً عمراً نمیتوانند اجرای حدود کنند. چرا انبیا نمیتوانند اجرای حدود کنند؟ میگوید انبیا به این دلیل نمیتوانند که عالم را جلوهٔ خدا میبینند. وقتی تو به این بزنی — اگر به خودت معامله نکن؛ به یک نبی معامله کن — وقتی به این بزند دارد به خدا میزند. اصلاً نمیتواند بزند. و اگر اجرای حدود میکند، به مقام فرق بعد الجمع رسیده که میتواند این کار را بکند.
یک موقع داریم به خودمان معامله میکنیم: ما هم اجرای حدود میکنیم، انبیا هم اجرای حدود میکنند. ولی یک نبی که اجرای حدود میکند کجا، یک آدم بیسر و پا که اجرای حدود میکند کجا؟ یعنی آن فقیه که آنگونه قرآنشناس و فقیه است و خطکشیها را دارد، حالا در حاشیهٔ فصوصش هم اینگونه مینویسد.
میخواهم عرض کنم قرآن آن زبان اصلی داستان را شما ببینید. اعتقاداتتان را از قرآن بگیرید، حریمها را از قرآن بگیرید. بعداً مجازید که با خدا در مناجات، در دعا، اینگونه حرف بزنید؛ اینگونه عاشقانه و با این سبک با خدا در مناجات حرف بزنید. ولی نه کسی که هیچی به هیچی آمده و به خدا میگوید میدانی چیست؟ زیر سر خودت است.
همین را قرآن هم دارد:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ» (انفطار/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد؟
ای انسان، چه چیز تو را فریب داد به پروردگار کریم؟ جواب را در سؤال گذاشته: تو کریمی؛ چون تو کریمی من فریب کرم تو را خوردم. یعنی اسم کریم خودش فریبندگی دارد؛ فریب اسماء و کید اسماء. اسماء همهاش این است. خدا خیر الماکرین است؛ خدا اهل کید است، اهل مکر.
«وَمَكَرُوا۟ وَمَكَرَ ٱللَّهُ ۖ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَٰكِرِينَ» (آل عمران/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نیرنگ کردند و خدا نیرنگ کرد؛ و خدا بهترین نیرنگکنندگان است.
این خدای خیر الماکرین در اسمائش یک سری کید در متن اسماء وجود دارد. اگر آدم توجه به آن اسماء…
حالا ببینید همان حرف که خلف در وعید خدا میکند و نه تنها میکند بلکه باید بکند. نه بحث جواز خلف در وعید، بلکه وجود خلف در وعید. همین را قرآن دارد. نه تنها جواز خلف در وعید که جایز است خدا ما را به جهنم نبرد و جایز است آنقدری که گفته عذاب نکند، بلکه واجب است که این کار را بکند. این را از قرآن میدانیم. منتها در لایههایی این حرف را زده که بخواهی تفسیر باطنی کنی معلوم میشود. یعنی دست خدا را میشود در قرآن رو کرد. ولی ظهور اولی این نیست. اینها معجزات حرف زدن قرآناند.
وعدهٔ صدق در سورهٔ احقاف
سورهٔ احقاف، آیهٔ شانزده را بیاورید؛ صفحهٔ پانصد و چهار. خدا میخواهد بگوید ما از سیئات میگذریم:
«أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا۟ وَنَتَجَاوَزُ عَن سَيِّـَٔاتِهِمْ فِىٓ أَصْحَٰبِ ٱلْجَنَّةِ ۖ وَعْدَ ٱلصِّدْقِ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يُوعَدُونَ» (احقاف/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینان کسانیاند که بهترین آنچه را کردهاند از ایشان میپذیریم و از بدیهایشان در [زمرهٔ] بهشتیان درمیگذریم؛ وعدهٔ راستی که آنان را بدان وعده میدادند.
اولاً ازشان قبول میکنیم. چه را قبول میکنیم؟ «أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا». آن کارهایی که انجام دادهاند، گندهترینش را ازشان قبول میکنیم. یعنی درشتهایش را سوا کن؛ درشتهایش را سوا میکنیم برایش. «وَنَتَجَاوَزُ عَن سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ»: از سیئاتشان هم میگذریم، در میانهٔ اهل بهشت قرارش میدهیم.
حالا این که گفتم «وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ»: این خودش وعده است که من باید انجام بدهم و اگر انجام ندهم خلاف وعده میشود. یعنی من اگر این چیزی را که گفتم انجام ندهم، خلاف وعده شدهام؛ نه خلاف وعید. «أُولَٰئِكَ» مال همان کسانی است که در حقیقت گناهکارند. این گناهکاران را — حالا تفسیرش را مراجعه کنید — «فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ» ترجمهاش سخت است. یعنی گناهشان را میبخشد و میبردشان در بهشت. یک سری آدمِ خوبِ گناهکار. آدمهای خوبِ گناهکار را میگوید اعمالشان را ازشان قبول میکنیم؛ یک سری سیئات هنوز از اینان هست؛ از این سیئات میگذریم. بعد این هم وعده است. اگر وعده است خلاف وعده نمیکنیم.
این حرف را بهصورت لایه در قرآن از این حرفها میزند. منتها متأسفانه شما بهعنوان قاری قرآن هیچوقت احساس نمیکنید. یعنی کاملاً احساسات خطکشیشده میکنید. حکایت این دنیا را و حکایت آن روز قیامت را از هم جدا میکنید. برای همین هی میگویند جهنم تقسیم نکنید. نگویید کی به جهنم. ما کاری به جهنم نداریم. ما کاری به اینجا داریم که حق و باطل مسیرش باید مشخص شود. حق و باطل. حالا کی قرار است برود جهنم، کی قرار نیست، به ما ربطی ندارد.
این که قرآن معجزه است و کسی نمیتواند بیاورد، حتی معصوم هم نمیتواند این زبان را بیاورد.
تحدّی به مشرکین است، نه به مؤمنین
باید به محتوای قرآن آدم آگاه باشد تا بتواند تحدّی کند. یک خط درست این است که هدایت مخصوص قرآن است. ولی بحث این است که اگر کسی گوفرو نیست، تو به او بگویی یک قرآن بیاور، اصلاً این قبل از بحث هدایت است. نمیتوانی بگویی یک دانه مثل این قرآن بیاور که مثل این هدایت کند. او اصلاً باید ببیند هدایت چیست، تو چه میگویی. آن موقع تحدّیاش چیز زیادی ندارد.
ببینید چرا این تحدّی را به مشرکین میکردند. به مؤمنین که نگفته شما قرآن بیاورید. قرآن برای کسانی که میفهمیدند این قرآن چیست بوده؛ همین بوده که گوشهایشان را بگیرند قرآن نشنوند. چون گوش را وا کردن همان و قرآن شنیدن و ایمان آوردن همان. خود قرآن همین مطلب را گزارش میکند که اینان گوشهایشان را گرفتند قرآن نشنوند:
«وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَا تَسْمَعُوا۟ لِهَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ وَٱلْغَوْا۟ فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» (فصلت/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: «به این قرآن گوش نسپارید و در آن هیاهو کنید، باشد که چیره شوید.»
«وَإِنِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوٓا۟ أَصَٰبِعَهُمْ فِىٓ ءَاذَانِهِمْ وَٱسْتَغْشَوْا۟ ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا۟ وَٱسْتَكْبَرُوا۟ ٱسْتِكْبَارًۭا» (نوح/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من هرگاه آنان را خواندم تا برایشان بیامرزی، انگشتانشان را در گوشها نهادند و جامههایشان را بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و سخت تکبر کردند.
تحدّی هیچوقت به مؤمنین تحدّی نمیکند. یک موقع آدم کل محتوا را نمیفهمد اصلاً. حالا نمیفهمد، تحدّی به چه؟ یعنی من الان تحدّی کنم به چه وقتی قرآن را نمیفهمم؟ اگر قرآن را فهمیدم — نه اینکه کل قرآن را فهمیدم؛ کل قرآن را پیامبر میفهمد، معصومین میفهمند — بلکه بالاخره با یک محتوا آشنا شدم. تا حدی با قرآن آشنا شدم. در مقابلش میتوانم تحدّی کنم. بگویم شما یک چنین چیزی دارید بیاورید؛ این چیزها را در قرآن لیست کنید که این چیزها را دارد.
در قرآن این مطالب را دارد. بیست و سه سال گفته شده؛ از جنگ و صلح گفته شده؛ از بالا و پایین این عالم گفته شده؛ از روابط بینالملل تا باطنیترین مسائل گفته شده. هرکدام افتاده دست یک گروه، زیرش ماندهاند. مسائل باطنیاش افتاده دست عرفا؛ حیرتزده شدهاند از این همه چیزی که در مسئلهٔ باطنی این عالم گفته. یک موقع خود طرف ممکن است نفهمد ولی کارشناس میفهمد. کارشناس میتواند کتمان کند؛ میتواند. ولی بالاخره میشود گفت آقا بردار بیاور. شما الان در زمینهٔ عرفان چه کتابی مهمتر از قرآن؟ تازه این چیزهایی که شاخ عرفان است در عرفای اسلامی.
فصوص الحکم و نامه به گورباچف
اینان خودشان میگویند در مقابل عظمت عرفان اسلامی که در همین کتاب فصوص الحکم است. امام به فصوص الحکم تحدّی میکند. به گورباچف به چه تحدّی کردند؟ گفت همین فصوص الحکم را بخوانید. آن موقع این فصوص و این محییالدین اصل حرفش این است که تمام استشهاداتش به قرآن است. حالا این افتاده دست اینان. تا محتوا روشن نشده باشد آدم جرئت تحدّی هم خیلی ندارد؛ و تا آن کسانی که کارشناسند نخواهند، نخواهند. ولی این ندا آخرش باقی میماند: خب کو؟ یک دانه بیاورید از این نمونه؛ یک دانه.
کسانی آمدهاند و ادعا کردهاند ما ندای تحدّی را جواب دادیم. تا همین الان هم دارد میآید؛ در کویت چاپ شد. شما این را هر دو بیاورید، قرآن هم بیاورید. قرآن را بخوانید، این را بخوانید. سند رسواییاش همان اول آمد. مثل قوانین مجلس که هنوز نرفته تبصره به آن میخورد. اینها هنوز نیامده ایراد ادبی به آن خورد. همان عدواء عرب. میبینید جزو کتابهایی که همه روی استناد ادبی به آن استشهاد میکنند قرآن است. آن تازه بحث ادبی است؛ حالا بروید در محتوایش. سرش به تهش نمیخورد. لایههایی که پوشش داده در حد روزنامهٔ زرد و روزنامهٔ ورزشی است.
شما بهعنوان کسی که در حد ترجمه ممکن است از قرآن بفهمید بخوانید. قرآن را چند بار در همین کلاس با هم خواندهایم؛ همین قرآن ظاهرش هم نیاز به مفسر دارد. برو از خودشان مفسر گیر بیاور، بیاورند خودشان تفسیر کنند. مطلب خیلی فاجعهآمیزتر از این حرفهاست.
ارجاع آیات به یکدیگر و زبان تنزیه انبیا
ببینید یک موقع شما میگویید دو تا دونده داریم با فاصلههای خیلی نزدیک از خط رد میشوند. یک موقع یک طرف بن جانسون است، یک طرف یک افلیج که اصلاً بحث تغذیه و تفسیر نیست. ما اگر آیات را به همدیگر ارجاع میدهیم و هی عمق پیدا میکند، مال عظمت قرآن است اتفاقاً. اینکه آیات ارجاع پیدا میکند و عمق پیدا میکند مال این است که قرآن میخواهد در این حجم همهٔ حرف را بزند. مجبورید هی آیات را به همدیگر ارجاع بدهید، از ارجاع آیات به همدیگر هی نکته بگیرید.
یک موقع زبان اصلاً یک جور انتخاب شده. مثلاً در بحث تنزیه الانبیا بعضی میگفتند اگر اینان انسان کاملاند، اگر اهل معصیت نیستند، چرا قرآن اینقدر به پر و پای اینان پیچیده؟ این زبان قرآن است. زبان قرآن این است که شما جایگاه اینان را با خدا قاطی نکنید. وقتی قرآن میخوانید حواستان باشد اینان خدا نیستند. لذا جایی که اصلاً اینان گناه نکردهاند — اصلاً منطقهٔ گناه نیست — خدا اسم عصیان میگذارد رویش:
«فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ ۚ وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ» (طه/۱۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر دو از آن خوردند و شرمگاهشان بر آنان آشکار شد و شروع کردند از برگ بهشت بر خود میچیدند. و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و بیراه شد.
میگوید «وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ». این عصیان کرد. واقعاً اصلاً منطقهاش — تازه که بعدش هبوط کرده در زمین — اصلاً منطقهٔ تکلیف نیست. لذا این زبان قرآن است. اینکه میبینید هی ما ارجاع میدهیم به همدیگر، هی مطلب عمیقتر میشود، به خاطر این است.
همین الان شما بحث عظمت را که میگویی، یک جا میگوید عظمت مال خداست، یک جا میگوید مال اینان هست. یک نفر ظاهری بخواهد نگاه کند میگوید این که پر و پا چیست. نه بابا اینگونه نیست. یک مورد اگر باشد میگویند قاطی ریخته به همدیگر. یک نفر اینقدر متناقض حرف نمیزند که بردارد بگوید این همه مال خداست، بعد در دو آیهٔ پشت سر هم بگوید:
«مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ ۚ وَأَرْسَلْنَٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولًۭا ۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۭا» (نساء/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه از نیکی به تو رسد از خداست، و آنچه از بدی به تو رسد از خود توست. و تو را برای مردم رسول فرستادیم؛ و خدا برای گواهی بس است.
«أَيْنَمَا تَكُونُوا۟ يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِى بُرُوجٍۢ مُّشَيَّدَةٍۢ ۗ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌۭ يَقُولُوا۟ هَٰذِهِۦ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌۭ يَقُولُوا۟ هَٰذِهِۦ مِنْ عِندِكَ ۚ قُلْ كُلٌّۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ ۖ فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًۭا» (نساء/۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر جا باشید مرگ درمییابدتان، هرچند در برجهای استوار باشید. و اگر نیکی به آنان رسد میگویند این از جانب خداست، و اگر بدی به آنان رسد میگویند این از جانب توست. بگو: همه از جانب خداست. این قوم را چه شده که نزدیک نیست سخنی را بفهمند؟
یک نفر باید خیلی بیربط باشد که در دو آیهٔ پشت سر هم تفکیک کند، بعد آیهٔ بعدش بگوید همهاش هم مال این است. یعنی اینقدر لوازم حرف خودش را نداند که وقتی تفکیک میکند ثنایی است، وقتی تفکیک نمیکند یعنی واحد است.
بعد شما در یک جا نیست؛ اول قرآن میبینید، وسط قرآن میبینید، آخر قرآن میبینید، اینور قرآن میبینید، در مسائل مختلف، در صفات مختلف. اینها را یواشیواش ببینید اگر کسی عناد نداشته باشد — کما اینکه حتی دانشجوی قرتی دانشگاه میآید این را بهعنوان سؤال مطرح میکند، بهعنوان اشکال مطرح نمیکند. یک وقتی میآید میگوید خب اینجا چرا اینگونه گفتند بعد آنجا اینگونه گفتند؛ نکتهاش چیست. چون یک مورد ندیده. این که میگویم قرآن تربیت میکند، قرآن موجِد است، معجزهٔ خودش را نشان میدهد.
قرآن و طهارت قلب؛ پوشش میوه است نه اصل
دانشجویی داشتیم — داریم الان این ترم در دانشگاه — به شدت قرتی؛ واقعاً عجیب. دانشجو دختری اصلاً خیلی عجیبوغریب. مبنای کار این است و ما هم کلاً از ارتباط با بهخصوص دخترهای این مدلی زجر میکشیم. دعوا را یک جور میشود حل کرد. حل دعوا این است که شما قرآن بخوان. گفت باشد. الان به جزء پنجشش رسیده، حجابش تغییر کرده. یک وضعیت آشفته آمده بود سر کلاس که اصلاً خیلی عجیبوغریب بود. حالا تمام حجابش را درست کرد و هدبند زد؛ تمام موها را برد پشت هدبند. و همینطور دارد هی میگوید این قرآن چرا اینگونه؟ اینش چرا اینگونه است؟ این معرفت را میخواهد بدهد. حالا دارد هی پرواز میکند با قرآن. این حل دعواست. شما بیا قرآن بخوان.
بارها و بارها این بحث شده بود که اگر سورههای نور و احزاب و اینهایی که در قرآن هست از قرآن حذف شود، احتیاج به بحث عفاف و حیا نیست؟ گفتم نه. قرآن طهارت قلب میآورد. چون قرآن طهارت قلب میآورد، ثمرات خودش را میگذارد؛ در پوشش و اینها ثمرات میگذارد. واقعاً هم اینگونه است.
«قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا۟ مِنْ أَبْصَٰرِهِمْ وَيَحْفَظُوا۟ فُرُوجَهُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا يَصْنَعُونَ» (نور/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به مردان مؤمن بگو دیدگان خویش را فرو نهند و دامان خویش را نگه دارند. این برای آنان پاکیزهتر است. خدا به آنچه میکنند آگاه است.
یکی از خانمهایی که کانادا بود گفت این را شما از کجا گفتید؟ گفتم از قرآن گفتم. چون قرآن هر موقع بحث حجاب و اینچنینی میکند، بحث طهارت قلب میکند.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتَ ٱلنَّبِىِّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيْرَ نَٰظِرِينَ إِنَىٰهُ وَلَٰكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَٱدْخُلُوا۟ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَٱنتَشِرُوا۟ وَلَا مُسْتَـْٔنِسِينَ لِحَدِيثٍ ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ يُؤْذِى ٱلنَّبِىَّ فَيَسْتَحْىِۦ مِنكُمْ ۖ وَٱللَّهُ لَا يَسْتَحْىِۦ مِنَ ٱلْحَقِّ ۚ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَٰعًۭا فَسْـَٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍۢ ۚ ذَٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ۚ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓا۟ أَزْوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦٓ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا» (احزاب/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خانههای پیامبر درنیایید مگر آنکه برای طعامی به شما اجازه داده شود، بیآنکه منتظر پخته شدنش باشید… این برای دلهای شما و دلهای آنان پاکیزهتر است…
گفت اتفاقاً ما در کانادا هم همین تجربه را داشتیم. من نمیدانستم چرا اینگونه است. هر کسی میآید رابطهاش را با خدا درست کند، در پوشش تأثیر میگذارد. هر کسی تا رابطهاش را با خدا درست میکند — از رفقای ما هستند — همهشان همینطور. با اینکه اصلاً چنین مفهومی آنجا وجود نداشت که مثلاً حجاب از آستین حلقهای بکند آستین بلند. اصلاً چنین مفهومی وجود ندارد آنجا. ولی میگفت به محض اینکه طهارت قلب، ارتباطش با خدا تنظیم میشود، خودش میفهمد چه کار باید بکند.
ما در فضای ابری داریم راه میرویم. اصلاً نمیدانیم چیست، اصلاً کجا هستیم، این چه کتابی است. نه خواندهایم، نه تعمق، نه اعمال، نه علل و دلایلش را دیدهایم. علل و دلایلش کجاست؟ برویم علل و دلایلش را بعد بیاییم ببینیم چه خبر است. آن موقع میبینید اصلاً بحث دو تا دوندهٔ دو سرعت نیست که در میدان ببینیم کی از کی بهتر است. بحث این نیست که حالا یک موقع این ممکن است جلو بزند؛ صدمهای ثانیه با هم اختلاف دارند. اصلاً این حرفها نیست. بحث مال یک دونده با سرعت نور است با یک نفری که زیر بغلش عصا گذاشته دارد اینگونه میرود.
این که به پیامبر میگوید اگر تو خودت نمیفهمیدی ما این حرف را نمیگفتیم، نسبت ما به قرآن اینگونه است که متوجه نیستیم.
روز شهادت صدّیقه: دفاع از ولایت، نه فقط دفاع از شوهر
حالا این آیه ماند و میخواهم از سرورمان، از سیدهٔ اهلبیت، استفادهای بکنم. فقط جهت اینکه یک روایت هم خوانده باشم که اهمیت و عظمت این روز را بگویم؛ این روایت را در مسجد غدیر خم خوانده بودم.
اهمیت امروز اساساً به این نیست که بعضی هی میخواهند مقام حضرت صدّیقه را پایین بیاورند: یک مدافع شوهر. این نیست. این اصلاً اینقدر اهمیت ندارد که دفاع از شوهر. تمام اتفاقی که افتاد مال دفاع از ولایت بود، نه دفاع از شوهر.
ما گاهی اوقات اصل را گم کردهایم. داریم سر فروع با همدیگر جنگ و جدال میکنیم. این فروع برای ما خیلی اهمیتش از آن اصل رفته بالاتر.
روایت رجال کشّی: مفضّل و کبوتربازان کوفه
این را از رجال کشّی، صفحهٔ سیصد و بیست و شش، خدمتتان عرض میکنم؛ ذیل عنوان مفضّل. مفضّل از شیعیان خاصه است دیگر. توحید مفضّل؛ آدم معروفی است. این در کوفه بوده و در کوفه با یک سری کفترباز و آدم لاتوپوت میگشته. این آقا فرض کنید عالمی شاگردانه، اهلبیت. یک سری رفیق لاتوپوت و کفترباز داشته.
کوفیها — یک سری از کوفیها — بالاخره میبینند مقامات آقا شاید ملکوک شود از اینکه دارد با چهار تا کفترباز میچرخد. بعضی خیلی نظر دارند سر این چیزها. نامه مینویسند به امام صادق علیهالسلام که شما یک نامه بنویسید به مفضّل که یک خرده دست از این کارها بردارد، با اینان نگردد. میگویند: «إِنَّ الْمُفَضَّلَ یُجَالِسُ الشُّطَّارَ وَأَصْحَابَ الْحَمَامِ». با کفتربازان و شطّار — شطّار یعنی لاتها — با اینان میچرخد. یک نامه بنویسید که با اینان نشستوبرخاست نکند.
حضرت نامه مینویسند، مهر و موم میکنند، میدهند دست یک سری از شاخ اصحاب. مثل زراره، محمد بن مسلم، عبدالله بن بکیر، ابوبصیر، حجر بن زائده. یعنی پنج نفر را میدهند؛ نامه را دست این پنج نفر که اینان دیگر گندههای اصحاباند پیش امام صادق علیهالسلام. مهر و موم میکنند میدهند دست اینان که ببرید بدهید به مفضّل.
مفضّل باز میکند شروع میکند به خواندن نامه. در آن است: بسم الله الرحمن الرحیم؛ بخر چنین و چنان، بخر چنین. امام لیست خرید داده. امام به جای اینکه به مفضّل بگوید چه نکند، یک لیست خرید داده گفته این اموال را از اینان بخر. و هیچی نگفته از آن قضیه. بعد اینان تعجب میکنند: این نامه چیست؟ چه ربطی به موضوع داشت؟ نامه را دور میزنند میخوانند ببینند این نامه چیست.
بالاخره مفضّل برمیگردد به اینان میگوید حالا امام لیست خرید داده؛ چه کار میکنیم؟ میگویند این مال عظیمی است؛ باید بنشینیم نگاه کنیم، جمع کنیم، حمل کنیم؛ دپارتمان مالی تشکیل بدهیم، انجمنهای مالی، روی این پروژه کار کنیم، محتوایش درآید، مالش حساب شود، چند جلسه برگزار کنیم، بعد تصمیم بگیریم راجع به این لیست خرید.
میخواهند بروند. زن مفضّل میگوید نه نمیگذارم بروی؛ ناهار آمدی ناهار بخور، بایست. اینان را ناهار نگه میدارد. مفضّل رو میکند به اصحابش که سعایت کرده بودند از آنان — همان کفتربازان را صدا میکند. میآیند. نامهٔ امام را میگذارد وسط. نامهٔ اباعبدالله را برایشان میخواند. میگوید امام نامه نوشته؛ لیست خرید داده. چه کار میکنی؟ معلوم است چه کار میکنی. درجا میروند بیرون. هنوز ناهار آنها تمام نشده، همه بلند شدهاند پول جمع کردهاند میریزند جلوی مفضّل: هزار و دو هزار، کمتر و بیشتر؛ هزار دینار و دو هزار دینار و ده هزار درهم. شروع میکنند پول جمع میکنند میریزند جلوی مفضّل. قبل از اینکه غذای آنان تمام شود.
مفضّل به آنان — به همان شاخههای اصحاب — میگوید: شما امر میکنید من اینان را از پیش خود برانم؟ گمان میکنید خدا محتاج نماز و روزهٔ شماست؟ کار امام را راه بینداز بابا. بار امام را بردار عزیز من. ببین چه زمین مانده بردار. نه اینکه رفته باشی تا نماز و روزه، بروی کیف و لوازم.
من گاهی اوقات فکر میکنم اگر امام زمان بیایند به ما بگویند برو یک کاری بکن، میگوییم من همین یک ترم مانده بگذار پاس کنم میآیم. این نیست. این تشیع اینها نیست. اصلاً این حرف نیست. یک اصلی دارد و آن ولایت است. این بنمایهٔ تفکر است. و آن مسیر ولایت باید در عالم تثبیت شود. این اصل داستان است. وگرنه نماز و روزه و اینها چیست که این همه هی میگویند اصلاً قبول نیست بدون… نه قبول فقهی نیست یعنی اصلاً که چه؟ بحث که چه؟ شما ولایت را تأیید کنید. شما زیر پرِ ولایت را بگیرید. زیر بغل امام را بگیرید.
ببینید به خدا ما مسئول میشویم. هی نگویید امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین.
«لَمْ یَزَلْ أَمْرُ عَلِیٍّ شَدِیدًا حَتَّىٰ مَاتَ الْأَشْتَر»
در روایت داریم: «لَمْ یَزَلْ أَمْرُ عَلِیٍّ شَدِیدًا حَتَّىٰ مَاتَ الْأَشْتَر». امیرالمؤمنین وقتی امیرالمؤمنین بود که مالک اشتر بود. امیرالمؤمنین وقتی مالک اشتر نبود، کوهِ امیرالمؤمنین هم ریخته بود. آن امیرالمؤمنین دیگر آن نبود. یعنی اینگونه که زیر بغل ولایت را کسی نگیرد، تأیید ولایت نکند، ما مسئول این جریان خواهیم بود.
الان سر سفرهٔ جریانی نشستهایم که از غدیر راه افتاد و به دست این بزرگترین امامزادهٔ این دنیا، آن حضرت امام که حجاب معاصرت گرفتهمان. حجاب معاصرت ما را گرفته؛ ما نمیدانیم امام که بود. چون همعصرش بودیم، امام هم بود دیگر. فکر میکنید چون ما بودیم و امام هم بود اتفاق نیفتاده؟ همان مسیر یک دور دیگر رفته بود؛ این آب رفته بود زیر زمین:
«قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَآؤُكُمْ غَوْرًۭا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَآءٍۢ مَّعِينٍۭ» (ملک/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: «به من خبر دهید اگر آب شما فرو رود، چه کسی برایتان آب روان میآورد؟»
یک دور دیگر چشمه زد بالا. آن غدیر که سوراخ شد رفت پایین — از خودِ زمان غیبت امام زمان و بعد از نوّاب خاص، بعد آن دوره — این مسیر رفت سوراخ شد پایین، و بعد از هزار و خردهای سال یک دور دیگر این چشمه زد بالا. زمان ما. همان مسیر، همان راه و همان سیستم. آن موقع ما سر سفرهٔ همان حرفها نشستهایم. حواسمان نیست داریم چه کار میکنیم.
یک موقعی هست یکدفعه سیستم جمع میشود. خدا با کسی قوموخویشی ندارد. علی را که خانهنشین کرد، بله به بقیه. یکدفعه میبینید ولایت را اینگونه جمع میکنند؛ ولایت در معنای حکومتش. در همان اقسام ولایتی که عرض کردم: نه ولاء نصرت، نه ولاء محبت، بلکه ولاء حکومت. آن را وقتی جمع میکنند — وقتی مردم نخواهند — جمع میکند. جمع میکند ما بایستیم «إِخْوَانًا عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ»؟ اینگونه بشویم که بیابانگرد و بیاباننشین فکر کنیم آن ساختمانهای بالا مال ما نیست؟ آن مسیری که اینان تعیین کردند و تأمین کردند، این مسیر آخرش با حرکاتی متزلزل شود همان مسیر.
خلاصه این چیزی است که از ما میخواهند. کسی محتاج نماز ما نیست؛ ولی مسیر ولایت محتاج این است که ما زیر بغلش را بگیریم. اگر ما نگیریم میخورد زمین. قضیه میخورد زمین.
امام صادق دارند بزرگترین تعریض را به خود کسانی میزنند که واقعاً زراره و محمد بن مسلماند؛ کم آدمی نیستند اینان. دارند به اینان میگویند حواستان را جمع کنید. اینان دارند آن کار را انجام میدهند. اینان یاران ما هستند.
نماز و حج بدون محور ولایت
انشاءالله خدا ما را شاکر نعمتهایی که داده و آن بزرگترین نعمت قرار دهد. این نماز اگر در حکومت طاغوت باشد نماز است، در حکومت یاغوت هم باشد نماز است. ببینید این سنگ، این حج در زمان طاغوتش میشود حج، زمان یاغوتش هم میشود حج؛ فرقی نمیکند. آن حج حج است، آن نماز نماز است، روزه هم همانگونه است. همهٔ اینها همانگونه که قبلاً بوده و هست و خواهد بود چیزی نیست. چیزی نیست. اینها در این محور است که چیزی هست؛ وگرنه از این محور بکنیدش همانگونه که خودشان گفتند چیزی نیست. خیلی دلخوش نکنید با این حرفها.
کفترباز باشید ولی این کفترباز. کفتربازهای اینجوری. برای امام کار بکنید. شاکر این نعمت باشید. خدا انشاءالله به عظمت این روز توفیقاتش را برای ما روزافزون کند.
دعا و حسن ختام
خداوندا به عظمت امروز و به حرمت سیدهٔ زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، ما را از شیعیان حقیقیاش قرار ده. تمام اتفاقی که در آن خانه افتاد دفاع از ولایت بود؛ ما را مدافع ولایت قرار ده، نه مدافع فروعاتی که اصل را گم کردهایم.
قلب نازنین حضرت ولیّعصر ارواحنا فداه را از ما راضی کن. در امر فرج تعجیل بفرما و ما را از کسانی قرار ده که زیر بغل ولایت را میگیرند، نه از کسانی که تا یک ترم بماند میگویند بگذار پاس کنم میآیم.
اعتقادات ما را از قرآن بگیر. حریمها را از قرآن به ما بیاموز. ما را از فریب اسماء مناجاتی بدون خطکشی قرآن نگاه دار. زبان قرآن را به ما بچشان؛ همان زبانی که ظهورش فریبنده نیست و باطنش را در پردهای میگوید که پررو نمیکند.
روح حضرت امام و شهدا و گذشتگان ذویالحق و پدران و مادران و معلمان ما را شاد فرما. مقام معظم رهبری و خادمان قرآن را مؤید بدار. ما را به کاروان شهادت و به شفاعت فاطمه سلاماللهعلیها ملحق فرما. بحق محمد و آله الطاهرین.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًۭا وَٱنتَصَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ ۗ وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ أَىَّ مُنقَلَبٍۢ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/۲۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و خدا را بسیار یاد کردند و پس از آنکه ستم دیدند انتقام گرفتند. و کسانی که ستم کردند بهزودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه بازمیگردند.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است.