ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم و بين الثنين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

عرض به خدمتتون که از بحث سبک زندگی قرآنی یکی از مهم‌ترین و شاخص‌ترین، متمایزترین عباراتی که در سبک زندگی قرآنی وجود داره به دلیل همون بحث‌هایی که گفتیم بحث اخلاصه.

این بحث تقریباً برای دنیا بحث ناشناخته‌ایه.

بحث اخلاص و نیت برای ما به لحاظ شرعی خیلی شناخته شده‌ست.

یعنی الان من یه سؤال رو کنم همه‌تون احتمالاً مثلاً فکر کنید کسی مثلاً صد تا بیمارستان ساخته ریااً.

بعد شما میگید مثلاً خوبه الان این یا شده مثلاً ریااً صد تا بیمارستان ساخته، ولی همین این تو ادبیات غیر اینجوری نیست.

یعنی شما فکر کنید صد تا [پچ، پچ] صد تا بیمارستان ساخته شده دیگه.

ولی این عمل، عملی نیست که خالصانه باشه.

ما عمل ریایی رو چه در بحث تعبدیات، چه در بحث توسلیات؛ چون ما دو جور عمل داریم یکی تعبدیه، یکی توسلیه اصطلاحاً.

اعمال تعبدی احتیاج به نیت داره.

اگه نیت نباشه اصلاً عمل شکل نمی‌گیره و وظیفه از گردن شما ساقط نمیشه.

مثلاً یه نفری که مثلاً نماز می‌خونه تا همین جوری شروع می‌کنه میگه الله اکبر، بسم الله الرحمن-- بعد میگه حالا تا اینجاش اومدیم نمازو مثلاً بخونیم دیگه.

قبول نیست.

باید از اولش این نیت نماز داشته باشه.

به اینم میگن تعبدی.

برخی از وظایف هست که توسلیه، اصلاً به نیت شما کاری نداره که شما با چه نیتی این کارو کردید.

اون عمل، عملیه که در حقیقت عمل ااا شما وظیفه‌تون از گردن مثلاً مثل دفن میت.

شما بالاخره یه وظیفه‌ای داشتید.

یه میتی بود دفن کردین، یه پیرهنی بود شستین، در حقیقت نجاست رو پاک کردید.

این اصلاً به نیت شما ربط نداره.

یعنی نیتم نکرده باشید یا نیت غیر الهی هم کرده باشید این پاک شده دیگه به هر جهت.

این ریااً هم مثلاً شما یه نجاستی رو برطرف بکنید، این برطرف.

به اینا میگن توسلی با صاب.

یعنی وصول بهش مهمه.

ولی چه در تعبدیات، چه در توسلیات اگر به نیت درستی انجام نشده باشه، یعنی توحیدی این کار نباشه، این عمل مقبول نیست گرچه صحیحه.

ما صحیح داریم و مقبول داریم.

این‌ها با همدیگه فرق دارن.

یه عملی ممکنه صحیح باشه ولی مقبول نباشه.

شما یه نیتی کردید که اگه فلان مریض شفا پیدا کرد بیاید یه گوسفندی ذبح کنید.

خب اون گوسفندو ذبح کردید دیگه.

این عمل صحیحه دیگه.

ولی اینو ازتون قبول می‌کنن یا نه؟

عمل مقبول نیست.

فرق است بین نماز صحیح با نماز مقبول.

ممکنه شما نمازی که می‌خونید نماز صحیحی باشه، یعنی همه رو درست دارید می‌خونید ولی مقبول نباشه.

چرا؟

چونکه یه قاعده‌ای داره نماز و اونی که شما باید رو به خدا نماز بخونید.

اگر حواستون، حضور قلبتون نباشه، این نماز به اندازه حضور قلب مقبوله.

اگر اصلاً حضور قلب وجود نداشته اصلاً مقبول نیست.

و می‌دونید که ماها یه چهره درونی داریم، اون چهره درونی مهمه که کدوم وری وایساده.

مثل اونی که من الان اینجوری پشت به شما بکنم اینوری بعد با شما حرف بزنم.

خب این توهینه عملاً به شما.

یا برعکس شما همه اون طرفی بشینید من با شما حرف بزنم.

توهین می‌کنید به من به یه نوعی.

خب؟

برای همین در روایت گفته اون مقداری از نماز مقبوله که شخص حضور قلب داره، یعنی رو به خدا وایساده و اگر نه، اگه رو به خدا وایستاده مقبول نیست گرچه صحیحه.

خب؟

اینجا یه بحث جدی تو سبک زندگی قرآنی حالا آیاتشم با همدیگه می‌بینیم.

رو میشه به نام اخلاص در عمل و نیت عمل.

نیت عمل مثل ضریب عمل میمونه.

ببینید اعمال ماها، نماز من و شما و امیرالمؤمنین و اینا با همدیگه نمازامون خیلی صورت ظاهریش که فرق نمی‌کنه.

چندان متفاوت نیست این نمازها از هم دیگه.

اما چطور میشه اون نماز اونه، این نماز اینه؟

به خاطر ضریب عمله.

یعنی اون نیت یه ضریبی میده به اون عمل که اون عملو می‌کنه نماز امیرالمؤمنین.

مال منو یه ضریبی بهش میدین ممکنه صفر بشه اصلاً.

حتی ممکنه منفی بشه.

خب یعنی بستگی به ضریب داره که اون ضریبی که به عمل زدی چه ضریبی هست.

اینجاست که دقت مدام و ذکر مدام همه اینا رو حالا آیاتشم می‌بینیم.

ذکر مدام روی نیت و دقت بر نیت جزو سبک زندگی‌های دینی قرآنی ماست تو همه اعمال.

اولش مثل این کسایی که میخوان اولش رانندگی یاد بگیرن دید بعد همه آینه رو تنظیم می‌کنه، چیکار می‌کنه؟

مثلا دنده هر شش دونگه حواسشو میده به مثلا اینکه درست چمیدونم دنده رو جا بزنه و همه اینا.

اولش به هر جهت یه امرکزی می‌خواد.

یعنی قبل عمل اینها که این عمل رو من برای چی الان انجام میدم.

بعداً هم حالا عرض می‌کنم شواهدی پیدا می‌شود که خود طرف بفهمه که اینو مثلاً برای چی انجام دادم.

کافیه مثلاً از طرف تشکر نکنن.

کلاً می‌بینی به هم می‌ریزه.

معلومه که این عمل رو خالصاً لله انجام نمیدیم.

با یه درجه‌ای از خلوص داریم انجام میدیم.

مثلاً دوست داریم خیلی از عملمون تعریف کنن، خب؟

یا دیده بشویم یا مثلاً از این چیزا.

دنبال این که اگه دیده نشویم یا مثلاً یه کاری مثلاً فرض فرمایید که ما کردیم دیگری داره به نام خودش میگه.

منتها خب دیگری داره میگن مردم دارن استفاده می‌کنن.

مثلاً هی کرم میگه می‌دونی از کجا استفاده کرد؟

بحث، بحث ما رو دیده، شاگرد منه.

بعدش اینا دیگه خلوت شخصه با خودش که بفهمه که اینی که حالا تئوری‌سازی هم می‌کنم، می‌خواستم بگم که این مباحث تو مشرق خب خیلی مورد بحث قرار می‌گیره، منظورم این بود از اول.

ولی خود طرف متوجه اگر مت-- خودش دقت بکنه این نکته رو می‌فهمه که این رو خالصاً انجام نمیده، انجام نداده.

چونکه دیگر شما می‌خواستی اینو مطلب منتشر بشه، خب دیگری منتشر کردی.

حالا الان مسئله چیه؟

شما می‌خواستی دیگری معادلش، شما می‌خواستی معادل فلان بشه، خب شدی.

خب دیگری هم شد، به تو چه ربطی داره الان؟

الان چرا-- مشکلت چیه الان که این.

می‌بینید که از موفقیت دیگری مثلاً فرض فرمایید که یک نوع فشردگی ایجاد میشه برای آدم یا از شکست دیگری یک حساساتی و یک بهجتی.

یعنی مثلاً طرف خورد زمین، آدم یه حس خوبی بهش دست میده.[صدای گوشی] اینا معلومه که اون کار رو برای خدا انجام نمیده.

و این اگر فکر کردید کار ساده‌ایه، تصحیح نیت و اینی که کار خالصاً برای خدا باشه.

برای همین یه کارهایی به عنوان کمک درسی گفتن انجام بدید مثلاً کار رو خیلی جار نزنید.

دعایی که می‌کنید چنین مثلاً دعا بکنید.

یه مقدار این کارا رو خفیتاً انجام بدید، قایمکی انجام بدید، صدقه سری انجام بدید، خب؟

گفتن سرّاً و علانیتاً گفتن سرّاً و علانیتاً اینکه گفته سرّش مقدم بر علانیتنش چونکه بالاخره تو کار سری تصحیح اخلاص میشه تا اینکه رفته، رفته، یواش، یواش طرف بداند، بفهمه که آقا من کمک می‌کنم صدقه میدم مردم ببینن یا نبینن اصلاً مهم نیست.

اصلاً بقیه رو به هیچی حساب، اصلاً توحید یعنی همین.

گفتم خاطره آقای عارف رو یکی از عرفا به من گفتش که من توی بیابونی یه چیزی سوار کردن، یه پیرمردی تو بیابون میرن.

بعدش اونی که سوار کردن برگشت.

برگشتن بهش گفتن که پیرمرد ما نبودیم سوارت نمی‌کردیم مثلاً چی میشدی؟

گفت یه خر دیگه.[خنده] بعد چون خیلی تعریف می‌کرد، می‌گفت خیلی موحد بود.

تا موحد بی‌ادبی بود.[خنده] ولی موحد بود واقعاً.

خب این آقا هی تو ذهن اونه که مثلاً اگه من نباشم چی میشه؟

خدا می‌خواد رزق رو میده، خدا می‌خواد این کارو بکنه، می‌خواد-- مثلاً من کی هستم که مثلاً این می‌بینی گاهی اوقات تصور، تخیل، تخیلات پیچیده.

اینا، اینا هم نیتو عوض می‌کنه، نیتو عوض می‌کنه می‌دونی که قیافه‌ها رو هم عوض می‌کنه.

یعنی حتی صورت و شکل و فلان اینا که می‌شناسن، می‌فهمن که شما چقدر داری تخیل می‌کنی، حتی راجع به چه چیزایی داری تخیل می‌کنی.

این دیدید که این حیوانات شبیه همدیگن.

مثلاً شما سگ هاسکی مثلاً بزنید قیافه‌هاشون شبیه همدیگه‌ست.

یعنی شما خیلی قیافه‌هاشون فرق نمی‌کنه.

این به خاطر اینکه چیزه، به خاطر اینکه یه بساطت و بلاهتی توشون هست که باعث میشه که اینا صورتاشون شبیه همدیگه میشه.

الان مثلاً [سرفه] اونایی که سندرم داون دارن دیدید که شبیه هم قیافه‌هاشون.

این به خاطر این نکته، تخیلاتشون پایینه.

چون تخیلاتشون پایینه به قیافه پایه نزدیک میشن به عبارتی و به واسطه همینم هست که چیز میشن اینا در روایت ما داریم همه حیوانات چیز می‌شنوند.

مثلاً عذاب برزخی و فلان اینا رو اینا می‌فهمن، انسان نمی‌فهمه.

انسان چون پیچیده‌ست متوجه نمیشه.

ساده که بشه اتفاقا می‌فهمه.

حالا یه سادگی اختیاری و بلاهت اختیاری اگه به دست بیاد، بیاره که کسی رو اصلاً هیچی حساب نمی‌کنه.

[صدای گوشی] کسی رو هیچی حساب نمی‌کنه و تو ذهنش اصلاً، اِاِاِ تو ذهنش کسی اعتبار نداره کلاً.

به چیزی هم فکر نمی‌کنه برای همین است که داریم که خدا اگه بخواد خیری برای بندگانش بخواد عقل رو از اونا می‌گیره و اونا کارشو، کارشونو بر اساس یه سری چیزهای دیگه، یه سری الهامات می‌برن جلو.

یعنی آدمای بی‌عقلی میشن به عبارتی با یه سری الهام خیلی بسیط میشن.

مثلا میبینی که آقا مثلا دیدی بهت توهین کرد میگه نفهمیدی ،چی که انداخت بهت میگه من نفهمیدم.

اینجوری یعنی، یعنی اون حالت کِیِس بودن و زیرک بودن‌هایی که گاهی اوقات ماها فکر می‌کنیم جزو افتخاراته، اون با شخص رفته، رفته از بین میره و این چیزا رو متوجه نمیشه که حالا اون اینجوری کرد و کسایی که خاطره زیاد نگه می‌دارن من که تو راجع به من فلان کارو، فلان کار یا من دیگه را-- یادته راجع به اون کارو کردم میگه نه آقا اصلا یادم نمیاد.

واقعا هم یادش نمیاد که فلان خباثتو در مقابل میگه من یادم نمیاد.

یعنی آدمای ذهنشون مثل سرسره در میاد دیگه.

همه چی لیز می‌خوره میره.

خب؟

ابن‌الوقت‌هایی هستن که چون حواسشو داده به یه جای دیگه، دیدید آدمایی که حواسشون رو میدن به یه جایی، دیگه صحبت‌های دیگر رو متوجه نمی‌شن خیلی و حساسیت اونجوری پیدا نمی‌کنن.

مثلا داره فوتبال می‌بینه اینجوری بعضیا اینجوری فوتبال نگاه می‌کنن.

بعد هرچی باهاشون حرف می‌زنیم گاهی اوقات جوابم میدنا.

مثلا میگن چایی می‌خوای میگه آره.

بعد اصلا نــه سؤالو یادشه نه جوابی که داده.

خب؟

یعنی هیچ چ-- کلا یه چیز دیگه داره فکر می‌کنه و به یک چیزهای دیگه داره فکر می‌کنه.

این آرام آرام دین ما رو به این سمت خواسته بکشه تحت عنوان یاد الهی، ذکر، نیت و همه این‌ها.

و رفته، رفته نیت‌هایی که انقدر پر شده از یاد خدا که یاد دیگران براش، اینکه بخواد مثلا خودشو میان دل‌های فلانی جا کنه اصلاً، اصلاً نمی‌خواد همچین کاری بکنه.

خب؟

فلانی‌ها راجع به فلان چیز چی میگن؟

میگه گفتن که گفتن.

حالا یه موقع از رو قلدرi داره دیگه.

میگه مثلا حالا گفتن دیگه.

اونجا مسخره کردن، خب کردن دیگه.

اونجا حالا دچار انتقام‌های نمی‌دونم چچی بشه، تخیل‌های انتقام‌گونه بخواد بکنه، این کارا رو نمی‌کنه.

این اون موقع تو جهادش تاثیر داره، تو خانواده‌ش تاثیر داره، تو همه اعمالش.

حالا یه موقعایی با هم می‌بینیم.

برعکس اینکه فکر می‌کنی این کار، کار ساده‌ایه، بسیار کار سختیه.

البته شاید هم فکر نمی‌کنی کار ساده‌ایه.

بسیار کار سختیه که انسان انقدر نگاهش اون سویی بشه و به اون سمت فکر بکنه.

دیگه فقط صدای شما رو می‌شنوه.

خب؟

"و تحسبهم ایقاظا و هم رقد".

شما فکر می‌کنی بیداره ولی خوابه.

از خواب بیدار هم همینجوری بوده.

شما فکر می‌کنی بیداره ولی واقعا خوابه.

یعنی از تمام این چیزایی که معادلاتی که آدما تو دنیا برا خودش می‌چینن، دیگه خوابیده اصلاً نسبت به همه این چیزا.

لذا ولی می‌بینی سرزنده داره کارشونو می‌کنه، اون کارو می‌کنه، اون کارو می‌کنه، هزار تا کارو ممکنه بکنه.

ولی، ااا خوابیده نسبت به آنچه که بقیه نسبت به اونا بیدارن الان، هوشیارن، طالبن، مطالبه می‌کنن این چیزا رو.

اینا اگر دید که خلاصه دنبال تشکر آدماست.

اگه دید دنبال تشکر آدماست، به تعبیر قرآن "یحبون ان یحمدوا" حالا به ما "لم يفعلوا" حتی بعضی وقت‌ها واسه کار نکرده بعضیا دنبال تشکرن.

اینکه ازشون تشکر شد یا نشد.

حالا ممکنه جواب تشکرها رو خواهش کنن مثلا فلان، از این چیزا.

ولی اینکه ذوق می‌کنه، فکر می‌کنه، کافیه دو تا تیکه بهش بندازن تا دو هفته داره فکر می‌کنه.

بگن آقا مثلا این مطلبی که گفتی کلاس، کلاس تو خوبی نبود.

هی داره فکر می‌کنه، فکر می‌کنه، فکر می‌کنه، فکر-- این معلومه ذهنش لیز نیست و برای خدا به عبارتی کار نمی‌کنه.

گاهی اوقات یه نفر از صف اول نماز جماعت، بعضی هستن چیز پیدا می‌کنن صف اول.

دیدید یه سر قفلی‌هایی داره تو- زنبیل دارن.

آره زنبیل‌هایی هست، سر قفلی‌هایی هست مثلا.

این کافیه یه موقعی دیر برسه بیاد صف دوم، اصلا به هم می‌ریزه.

یعنی یه سری بچه میان صف اول، ما-- احترامم حالیشون نیست.

مثلا هی داره-- معلومه اون صف اول مثلا اینجوری نبوده روی اینکه می‌خواسته ارتباط با خدا رو در صف اول تجربه کنه.

این براش یه دنیایی شده بود به نام صف اول.

دنیایی به نام صف اول.

خب؟

که حالا هر کسیم دنیاش یه جوره دیگه.

اون دست‌فروختشو فلان جور می‌کنه که فلان جور تعریف کنن.

ببین ما وظیفه‌مون تعریفا، ها.

این قاطی نشه.

ما مسئول اخلاص دیگران نیستیم.

مگر اینکه کار یه جوری بشه که مثلا کسایی که گفتن "احْتَطَتْ رَافِعُ وُجُوهِ الْمَدَّائِحِ" کسایی که خیلی مداحی می‌کنن از آدم، آدم رو دارن مشغول به خودش می‌کنن.

او اتفاقا می‌خواد که مشغول به خودش نشود.

خب؟

لذا ترجیح میده که واقعا ازش مداحی نشود.

کسی که حواسش به این چیزا هست اصلاً وقتی زیاد مدحش می‌کنن اعصابش خرد میشه.

چون که می‌خواد به خودش توجه نکنه، هی داره به خودش، اینو به خودش متوجه می‌کنن.

که حاج آقا عجب مثلاً بحث خوبی بود مثلاً فلان اینا.

چجوری اینا به ذهن شما میرسه؟

مثلاً بالاخره هی هم طرف بعد آخرش هی به خودش میگیره دیگه.

اینی که توحید، توحید اگر غلیظ بشه، [مکث] شما این رو ببینید ما تو قرآن بهش میگن ورق شب عباسی قرآن.

یعنی شما قرآن ورق نمیزنید مگر اینکه هی فی سبیل الله، لله، فی سبیل الله، فينا، فی سبیل الله.

هی این رو داره به شما-- آقا انفاق فی سبیل الله.

اون کار فی سبیل الله، اون کار فينائه، اون کار-- یعنی همش الله، الله، الله، الله هی میچپونه تو چشت که آقا اگر این کارو برای غیر الله انجام میدی حتی نتیجه‌های لازم رو نداره.

تو برای یه کار دیگه تو میخوای کشو گشایی بکنی.

تو میخوای مثلاً سری میان سرها دربیاری.

من اون روایتی که عرض کردم خدمتتون که کسایی که طالب علمند «لِيَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ» خب؟

یا یه تیکه‌هایی یاد میگیرن برای اینکه باز دوباره وجوه مردم رو به سمت خودشون جلب می‌کنن.

خب اینا خلاف اخلاصه.

این فضای اخلاص رو کسی باید تمرین بکنه و نیت بکنه.

خیلی وقتا یه کارایی رو نکنه، خب یه کارایی رو نکنه.

مثلاً یه کارای محفی بکنه حتماً.

یعنی لزوماً نداره همه کارا رو به یعنی W W W.

بعدش هم اینی که حالا به گونه‌هایی که البته من اینو میگم که بشه یعنی توسعه خیر بشه ها مثلاً.

بعد میگم.

خب.

یعنی برای اینی که ریا بکنی ما به اندازه کافی توجیه و دلیل مذهبی داریم.

کسی هم به کسی نمیتونه خرده بگیره که تو این حرفی که زدیم میخوای ریا بکنی.

ما نمیدونیم بخواد ریا رو بکنه یا نکنه.

اما سبک زندگی قرآنی پر فی سبیل الله و نیته.

برای همین هست که کاری شما بکنی، صد تا مدرسه هم بسازی ریااً، اون طرف هیچی وجود نداره.

یعنی اون طرف، یعنی چی؟

یعنی عمل شما هیچیه، اون طرف معنیش اینه.

شما هیچ کاری نکنی فقط نیت کنی به نیت صادقه.

هیچ کاری نکنی.

یعنی در روایت ما هست، تو آیات هم هست.

حالا میبینیم با همدیگه.

هیچ کاری نکنی فقط رد بشی بگی که عه این صد تا مدرسه ساخته.

خدا اگه منم پول داشتم صد تا مدرسه می‌ساختم.

به نیت صادقه اگه اینو بگی میبینی صد تا مدرسه توی کاسه شما هست که شما صد تا مدرسه ساختین.

این نیت رو که کردی چونکه مهم از عمل ظاهر عمل نیست.

اینو من بارها عرض کردم.

عمل مثلاً این پنج دقیقه کار ما نیست.

اسم این عمل نیست اسم اون-- چونکه این که هم بمیره.

اونی که عمل است و باقی میمونه اون ملکوت عمله.

این همونیه که دارد که شما «وقَدِمْنَا إِلَىٰ مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ» یعنی عَم-- خدا میره سراغ عمل.

عمل باید وجود داشته باشه «وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا» ما عمل حاضره.

یعنی خود عمل حاضره.

نه این، اینا این عمل که باید از بین بره.

یه نماز پنج دقیقه‌ای هم از بین بره.

اون ملکوت عمله که باقیه، اونم هست اسمش عمله.

بعد چون اون به نیت شما بستگی داره، بستگی داره شما چقدر نیت میکنی.

اگه صفره نیت، صفره، هیچی.

اصلاً عملی وجود نداره.

مگر اینکه اینم بگم اینو قبلاً هم گفتم.

مگر اینکه عمل نداشتن تا عمل نداشتنه.

مگر اینکه انقدر این خالص میشه، خالص میشه، خالص میشه، میشه مخلص اصطلاحا.

وقتی که بشود مخلص، جزو ابزار آلات امام میشه به عبارتی.

یعنی خودش فعل انجام نمیده.

ببینید دست من که فعل انجام نمیده.

من یه فعلی رو با دستم انجام میدم.

درسته؟

شما هم اینجوری نیست که جایزه مثلاً پینگ پنگ فلانو میدن به دستم مثلاً.

مثلاً میگن دست آقای قاسمیان الان نفر اول مسابقات پینگ پنگه.

دست من نیست، من نفر اول فلان شدم، با دستم انجام دادم.

خب، این دست دیگه کاری نمیکنه.

یعنی زمامش میفته دست یه کسی دیگه‌ای، اون داره انجام میده.

جایزه رو میدن به دست.

آخرین جایزه رو میدن، میدن تو دستش.

ولی این دسته کار انجام نداده.

خب، اینا بهش میگن عباد مخلص.

برای همین دیگه در سوره صفات که سلطان بحث عباد مخلصه «رَزَقَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ» اینجوره که «أَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» یعنی همه به جزای عملشون میرسن «إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ».

چرا؟

برای اینکه اصلاً عمل نداره «عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» اصلاً عمل ندارن اینا.

اصلاً عمل انجام نمیدن.

اینا مورد فعلاً مثل دست من، مثل اینکه شما بگی یه بیل، خب.

این روحه که تو دست من منبعثه و پخشه و منبثه و داره کار انجام میده.

اون امامه که داره در من کار انجام میده.

من که کار انجام نمیدم که.

لذا من عمل ندارم.

برای همین تو روایات داریم که صحیفه عمل یه سری از مؤمنین رو باز میکنن میبینن اصلاً عمل نداره، عمل انجام نداده.

این پرونده‌ش خالیه، عمل انجام نمیده.

اصلاً او عمل انجام نمیده، امام در او عمل انجام میده به عبارتی.

برای همین است که باز دوباره عبادالله المخلصین رو بیارین و ما توجزون الا ما کنتم تعمن الا عبادالله المخلصین.

یه جا داره باز دوباره بخونید آیات رو.

سوره هجرم هست.

حالا رد بین محوگی کنیم نه حالا- نه حالا اون سوره هجرو نخون سوره صافات رو بخون.

منظور ما- منذر كيف كان عاقبة المجرمين.

عباد الله المخلصین.

یه آیه دیگه هم بخون فکذبوا فانی نم حضرون الا عبادالله المخلصین.

انی نم حضرون الا عبادالله المخلصین.

اصلاً اینا حاضر نمیشن تو روز قیامت.

چون کاری انجام ندادن حاضر بشن.

کسی حاضر می‌شه که کاری انجام داده باشه.

اصلاً کاری انجام ندادن.

مثل اینکه مثلاً تو دادگاه مثلاً دست منو حاضر کنن.

خب دست من که کار انجام نداده، من کار انجام دادم.

لذا اینا اصلاً حاضر نمیشن تو روز قیامت.

اینا اصلاً در جریان نیستن.

تو چیز داره فسعق منت السماوات والا الا من شاء الله.

صاعقه روز قیامت الا من شاء الله.

یه سری هستن اصلاً نمیفهمن صاعقه شد.

چرا؟

چون که همه‌ی اینا شده یه دور درشون.

خب.

یه دور به حضور رسیده صاعقه‌ها در او انجام شده، خودش قیامت، خودش همه چیه لذا اصلاً تو این فازها نیست.

خب.

باز دوباره از این محضرون لم حضرونا جای عبادالله المخلصین بخونین سوره صافات.

خیلی زیباست.

یعنی طرف میرسه به نقطه‌ای که میرسه به هیچی دیگه.

فان الله عن ما- یسفون الا عبادالله المخلصین.

چرا؟

خدا از هر وسی منزهه.

مگه اینا وصل کن؟

چون این که وصل نمیکنه دیگه.

این دهنش دست کس دیگه‌ست.

این وصل نمیکنه کس دیگه داره وصل میکنه.

مثل اینکه شما مثلاً خر این بلندگو رو نمیگیری که، که مثلاً خر این باند رو بگیری مثلاً الان چون برای چی این حرفا رو میزنی؟

میگه من، من که حرف نمیزنم اصلاً.

یکی دیگه داره حرف میزنه.

اگه خوب حرف میزنه خدا داره خوب حرف میزنه دیگه.

لذا وصف این، اینی که وصف میکنه کسی خر اینو نمیگیره چون یه باندیه داره پخش میکنه فقط.

خب.

اصلاً این دیگه تهشه دیگه.

یعنی اینا یه مخلصین هم نیستن، اینا مخلصینن.

اینا کلاً مضمهل شدن اینجور آدما.

انقدر ندیده، ندیده، ندیده، خودشو ندیده، ندیده، حساب نکرده، حساب نکرده، حساب نکرده، خالیه، خالیه، خالیه، خالی شده.

مثل این نی که هی خالی، خالی، خالی شده، آخرش این بوقش در میاد، سوتش در میاد.

این.

یک کسی دیگه با این نیه داره میزنه دیگه.

یا حالا اینم یه نیه داره یه صدای از خودش در میاره دیگه.

همونی که اون میزنه.

اینا خواستم مراتب عالیشو بگم بحث این نشه که مثلاً صرف اینی که مثلاً یه کسی بگه خب این کارو برای خدا انشالله انجام میدیم یعنی اینکه نه از پایین تا بالا که باید تمرین کرد، بالاهاش هم خیلی بالاست.

در این حدی که ممکنه واقعاً حتی تو مراحلی که حالت محوه خودشو نمی‌بینه.

بوده مثلاً گفتم آقا چ-چند نفرید؟

گفت یک، دو، سه، چهار، پنج نفریم دیگه.

گفتم خب با شما شش نفریم.

گفت نه پنج نفریم دیگه.

گفتم آقا با شما شش نفریم دیگه.

گفت حالا چون شما آدم متقی هستی من قبول می‌کنم شش نفریم ولی پنج نفریم.

خب.

یعنی دیگه واقعاً نمی‌تونه خودشو ببینه.

اینم در یه حالاتی، بهش میگن حالات برقی.

اینا این طرف اتفاق میفته.

حالا یه مقداری ببینیم و اون موقعی که زمام کار آدم هر چقدر شخص مخلص‌تر میشه، زمام کارش از دست خودش خارج میشه و تبدیل میشه ماجراش به الهامات.

یعنی بر اساس فکر حرکت نمی‌کنه، بر اساس الهام حرکت می‌کنه.

یعنی به او می‌گویند که تو چیکار باید بکنی.

خب.

چون یه موقع آقای جاودان در حقیقت به این بچه‌های مشکات گفته بودن، اینا هی میگن یعنی چی مثلاً؟

گفته بودن که تو نباید چیز بکنی که، باید بهت بگن تو چیکار بکنی.

یعنی تو اگه نشستی برای خودت تصمیم گرفتی که چیکار بکنی، تو اون تصمیم گرفتی.

یه موقع بهت بگن که چیکار بکنی، خب اون دیگه گفتن دیگه که تو چه کارهایی باید بکنی و چه کارهایی نباید بکنی.

و اون موقع اون ملائکه محافظ شروع می‌کنند عملیات انجام دادن که تو این کارا رو بکن، این حرفا رو بزن، این حرفا رو نزن، اینجا برو، اینجا نرو.

حالا هرکی هرچه قدر بیشتر داره اخلاص رو رعایت می‌کنه، نیتشو مراعات می‌کنه، کارشو داره دست کس دیگه میده.

اون موقع هر چقدر اینم بدونید حالا بعداً آقای-- الآن آقای-- هر چقدر قوه قاهره داشته باشه، خدا او رو بیشتر ملهم می‌کنه.

[زیر لب خنده] ببینید این زرین قره اینو می‌شناسید؟

آقای زرین قره.

بله؟

کوروش.

همون، گفتم دفعه قبل بهتون؟

نه، نه.

کوروش، احتمالاً کوروش کبیره.

کوروش هخامنشی.

چون ما تو محفل سه داریم یه اپیزود کلاً راجع به ایشون میگیم.

خب این پیغمبر هم نیست ایشون.

خب.

ولی چون قوه قاهره‌ست، یه پادشاه عدالت‌گستر رعیت‌پروریه.

چون اینجوریه یه همچین قوه قاهره‌ای داره.

خدا در قرآن میگه "قل نا یا ذي القري N".

ما بهش گفتیم ذي القري فلان، فلان، فلان.

یعنی دچار هدایت میشه.

خب؟

این بعضیایی که نمی‌فهمن فکر می‌کنن که آیا آقا مسدد یا مسدد نیست؟

حتما آقا مسدده.

جایگاهش جایگاه مسدده ها اصلاً.

مسدد یعنی مؤید.

[خنده] مورد عنایت واقع شده.

نه مسدد از سدید و اینا میاد دیگه.

الان قوه قاهره یعنی همین که- ببینید ایشون خب ولی-- سرنوشت هشتاد میلیون نفر دست ایشونه، دست فکر ایشونه.

خب؟

شوخی نداره که.

وقتی که خدا "عبدی اختاره الله" در روایات اون هست "عبدی اختاره الله" برای سرنوشت دیگران خدا گفته تو این مکانیسم تو بیا بشو.

خب سرنوشت هشتاد میلیون رو بده دست یه نفر بعدش بگه خب حالا دیگه برو دیگه خوش اومدی.

اصلاً این غیر منطقیه که اختاره الله بعد بگه برو خودت چطور کن.

یه موقع هست یه طاغوتیه، نه.

یه موقع هست بعضیا میگن آقا مسدده، میگم بابا این که کف کاره.

شما الان چهار نفر و نصف سرنوشتشون میرن به یه مرد، خدا رزق رو میده به مرد.

چونکه او قوه قاهره‌ست.

چونکه او قاهره خدا میدونه بالاخره این باید چهار پنج نفر رو اداره کنه.

خدا پول رو میده به اون.

خیلی چیز طبیعیه.

بعد هشتاد میلیون نفر رو سرنوشتشون رو بذاری دست فکر یه بابایی بعد بگه خوش اومدی دیگه برو ببینم فکر کن ببینم چی در میاد ها.

خب.

نه اینجوری نیست.

حتما این جایگاه مسدده.

همین آقا رو از این جایگاه خارج بکنی مسدد نیست که اینقدر.

مال جایگاهه.

جایگاه برا خودش مسدده و مؤیده.

مسدد به سینا.

همون قولا سدیده قرآن و مسدد و-- یه عالمه روایت ما داریم در این زمینه که خدا به او الهام میکنه.

"ألهمه إلهاما" یه چیزایی بهش الهام میکنه.

خدا الان سرنوشت خیلی از طلاب مشکات رو گذاشته گفته آقای قاسمین شما وایسا.

برای همین خدا یه عالمه به من پول میده.

واقعا هم میده ها.

ولی چرا میده؟

به خاطر اینا میده.

معلومه چرا.

اینجوری نیست که بگه که من کلا میخوام به تو پول بدم.

اینجوری نیست.

چون اینجا "فيقرها في أيديهم ما بذلوها إن لله عبادا يختصهم الله بنعمه لمنافع عباده" خدا به این میده چون داره میده "فيقرها في أيديهم ما بذلوها" آدمهایی که بذل میکنه خب خدا میده.

بعضیا میگن خدا چرا حاجی آقا خیلی رزقتون زیاده الحمدالله به شما-- میگم به شما داره میده بیچون.

به من نمیده.

[خنده] داره به شما میده، به، به، به، به شما داره میده.

مثل اینکه مثلاً بچه که به دنیا میاد خدا رزقو میذاره پیش مادرش.

این که شیر مادر نیست، این شیر بچه است.

یعنی خدا رزقو اینجوری میده، به این ترتیب میده.

بعد این فکر میکنه رزق من زیاده.

نه بابا رزق تو زیاده، رزق من زیاد نیست.

خب.

بعد کسی که اون موقع اینو برا خودش ببینه این خیلی بده.

یعنی نفهمه که بابا خدا داره رزق اونو میده دست تو، نه رزقت.

اگر اینو داره [سرفه] میذاره این علمو میده، این علمو برا اون میده به تو.

لذا تو باید ممنون شاگردا باشی، نه شاگردا ممنون تو.

تو باید ممنون شاگردهایی باشی که اینا نشستن خدا رزق اینها رو داده پیش تو.

اون موقع انقدرم مقام این معلم بلند میشه خدا میگه الرحمن علم القرآن.

معلم قرآن کیه؟

خدا از این کانال میده، خدا هم دلش میخواد اینجوری بده.

بعد این کانالو هی میده بهش.

"ما بذلوها" آدمایی که چی میکنه؟

میده.

"فإذا منعوها نزعها منهم ثم حولها إلى غيرهم" وقتی که نده خدا ازش میگیره.

حالا این کانال شدن، واسطه شدن، نیت کردن، بعد این نیت‌ها رو هی غلیظ کردن، بعد این نیت‌ها در همین امور عادی خیلی چیز شروع میشه ها.

شروع-- دچار فوت‌های کوزه گری که بریم ببینیم فلان چیه، نه.

همین غذایی که درست میکنه شخص، همین معلمی که میکنه، همون جارویی که میکنه، همین کا-- از همینا آدم رشد میکنه ها.

نه اینکه فکر کنید یه فوتای کوزه گری.

باور بکنید بعد از این سن دارم اینو از آب گذشته بهتون میگم.

دنبال فوت کوزه گری نگردید.

از همین نخود لوبیاها داره رد میشه این کارا.

سلوک آدما از همین جا رد میشه که مثلاً یه جایی گویی در موقف غضب قرار میگیره، غضب نمیکنه.

این سلوک اینجاست ها.

فکر نکنید تو سجده نمیدونم آخر فلان مثلاً نماز جعفر طیار مثلاً.

نه، اونا خوبا، حتما.

ولی تو همین کارای آدمه که من این حرفو زدم، این حرفو نزدم، برای چی زدم، برای چی نزدم، همین جاها.

فقط مواظب وسواس فکری باشید.

خب این یه آیه‌ای ما داریم معروفه به آیه اخلاص آیه چند تا سوره چند تا یه گفتین؟

اگه به شما گفتن که شما طرح مثبا رفتی، آیه اخلاص می‌دونید چیه؟

[صدای خنده] شب اول قبر گفتن آیه اخلاص رو بخون، بخونید آیه اخلاص رو.

صفحه پونصد و نود و هشته.

به این آیه میگن آیه اخ-- یعنی تو شیع-- معروف به آیه اخلاص.

پونصد و نود و هشت.

که امر به اخلاص کاملاً واضحه توش برای همین میگن آیه اخلاص.

آیه پنج سوره مبارکه بیّنه.

میگه چی؟

بسم الله الرحمن الرحیم.

"لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ".

مشرکین و کفار از اهل کتاب منفک نمیشن مگه اینکه بیّنه براشون بیاد.

بیّنه یعنی چی؟

دلایل روشن [همهمه].

"رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً".

ببینید گاهی اوقات انقدر شخص با بیّنه ها خالص شده که خودش شده بیّنه.

می‌دونین که معنی حجت الاسلام یعنی این.

معنی حج-- الان بی کلاسه به یه نفر میگن حجت الاسلام.

قبلاً میگه ما یه بابای خیلی معروفی رو دعوت کرده بودیم یه جایی.

خلاصه حواسمون نبود دیگه.

به جای اینکه بزنیم آیت الله فلانی زدیم حجت الاسلام والمسلمین فلان.

اومد تا دم در برگشت.

گفت توهین کردین.

من آیت الله من میام.

آدم به این چیزا می‌رسه ها گاهی اوقات.

خیلی‌ها حتی باید بگن دکتر حجت الاسلام فلان.

از این اینا، از این حرفا.

آدما می‌گردن دنبالش ها.

یعنی شما میگن سه نقطه شب درازه.

ضربالمثلی هست [خنده] این زمینه، خب؟

یعنی در اون شب دراز یهو می‌بینید که آدم درگیر یه چیزایی می‌شه که چرا من این همه رفتم مدرک دکتری گرفتم خب چرا حجت الاسلام، دکتر حجت الاسلام فلان.

[سرفه] اون بنده خدا [سرفه] مثلاً اینجوری شده که خلاصه چرا من نگفته آیت الله.

و اون داستان عارف چیزی رو گفتم که محاصره خودشو ضبط کنم؟

ذبح رو گفتین با خودش برد- گفتم اینجا؟

نه [خنده].

اینجا نگفتم؟

شما از کجا شنیدین؟

[خنده] ما یه عارفی بود که شما می‌شناسید.

یه آدم عارفی حالا هرچند شناخته شده‌ای.

می‌گفت عارف بود منم می‌گفتم عارف دولت بود.

آها [خنده] این بنده خدا من سر کلاسش رفتم.

خب حالا ما هم پیش یه بنده خدایی کلاً تلمذ کرده بودیم که ته تهیون شکن بود.

یعنی یه- فارسی بگین تهیون شکنو- تهیون شکن یعنی فرض بفرمایید که خیالی نبود یهو بزنه زیر آواز.

خیالیش نبود.

بله.

خب؟

یهو وسط علی، علی امام مثلاً این یه جور دیوونه بازی درآوردن منطقی البته.

[خنده] این ته اینجور-- حالا دیگه می‌شناسید آقای امجد دیگه خدا انشاالله هم حفظش کنه هم انشاالله- عاقبت بخیر کنه.

عاقبت به خیر بکنه ایشونو.

واقعاً من خیلی دعا می‌کنم چون یه خیلی گردن ما حق دارن.

خیلی.

یادمه اولین برخوردی که ما رو اصلاً، اصلاً به سمت آخوندادی آورد و فلان بر-- یه برخورد ایشون بود.

بعضی-- بعدش هم یه بار براشون گفتم.

هی به ما گفتن قاسمیان مهندس بگو تا اولین ارتباطت با ما چه-- ایشون تازه اومده بود بد نیست.

اینا واقعاً برش‌های اخلاصن.

یعنی ایشون اومده بود تهران.

خیلی هم کسی نمی‌شناخت ایشونو.

اون اولی که اومده بودن.

بعد تو یه خونه یکی از-- من فارغ التحصیل مفیدم.

بعد تو یکی از خونه فارغ‌التحصیلان مفید، ایشون یه جلسه‌ای داشتن.

فارغ التحصیلان دوره یک مفید.

من یازده مفیدم.

بعد اینجوری دستشونو اینجوری گذاشته بودن و بعد نماز یعنی فاصله بین اینجوری کردن چشاشون تو هم و [زبان‌زدن] بعد من رفتم و خیلی ایشون وحشتناک هم بعضی وقت‌ها نگاه می‌کرد، چشم‌های تیزی داشت.

به گفتم حاج آقا ببخشید این [صدای گوشی] ریا و اینا چجوریه جریانش؟

[صدای گوشی] گفت چه؟

گفتم حاج آقا این ریا و اینا، گفت اینجوری یه قر دادم برای کدوم خریه؟

[خنده] اصلاً نمی‌دونید در اون لحظه من کل عالمو خر می‌دیدم [خنده] یعنی یه جوری گفت ایشون واقعاً تا یه هفته من اصلاً حسم اینجوری شده بود که مثلاً یه سری خر مثلاً اینجوری راه میرن که بخوام براشون-- شما مثلاً دارید یه باغبون برای مثلاً خرا و الاغا فیگور که نمی‌گیرید مثلاً من الان جا مرغ دارم الان ببین مثلاً.

کسی اصلاً به این کارا کاری نداره.

یه عده خَرن دیگه، خب؟

اون، اون نفوذ کلام که چی؟

دیدم که واقعاً روحانی یعنی اینا، یعنی بزنه زیر میز.

ایشون می‌تونست مثلاً چهار تا آیه و روایت و فلان اینا هم بخونه.

ولی همین، برای کدوم خری؟

این درستش این بود.

[سرفه] آره خلاصه ما هم نیست اینجوری بزرگ شده بودیم و اینا.

این بنده خدا اومد از-- می‌خوام بهتون بگم آدم زیر چه چیزایی می‌افته این بنده خدا جلسه اول کلاس اخلاقش بود چون که آدم شناخته شده‌ای هم هست، بود و هست.

خب [سرفه] خلاصه قاسم به اهله به قول معروف پر بود این جا.

بعد من نشسته بودم، کلاً آدم سیریشی بودم به اساتیدم.

من اساتیدم رو می‌پرستیدم.

کلاً اینجوری استادپرست بودم.

یعنی واقعاً اینجوری بودم و مثلاً یادمه هر موقع با اساتیدم از خیابون رد می‌شدم، احساس می‌کردم من باید در یه زاویه‌ای قرار بگیرم که ماشین به من بزنه.

یعنی واقعاً نمی‌دونم چرا همچین حسی داشتم نسبت به اساتیدم.

خیلی حس عاشقانه‌ای.

برای همین خیلی سیریش می‌شستم اون بغل، اصلاً بغل اون میز استاد.

از اون دور که آقا تشریف آوردن، ااا یه لحظه عباش رفت کنار.

من دیدم یه دونه از این ضبط‌های واک‌من‌های کوچیک دستشه.

خب چه اشکالی داره می‌خواست صدای خودش رو ضبط کنه.

اشکال داره نجل شما؟

چه اشکالی؟

خب ولی به تریپ حاج آقا نمی‌خورد [خنده]، خب؟

که این صدای خودش رو بخواد ضبط کنه.

من یه خورده کرمم گرفت ببینم این چجوری-- چیکار بخواد بگه الان اینا.

اومد و نشست پشت اون میز طلایی یهو بعد پنج دقیقه داشت با خودش کلنجار می‌رفت که اینو من بذارم بالا که ضبط کنم.

دیدم پس خودش برنمی‌مد.

آخرش یکی از شاگردان رو صدا زد، مریدان رو.

اونم نهراها بزندی و اومد و، اومد من چون بغل بودم می‌شنیدم.

گفت اینو بذار بالا.

گفت اینو بذار بالا من رفتم.

خدای این پس خودش برنمی‌داشت.

یعنی پس خودش بر اینکه این ضبطو بذار بالا.

خب آقا چه اشکالی داره من می‌خوام صدای خودم رو ضبط کنم.

چه اشکالی داره؟

بعد شما فکر می‌کنید که اینا ساده‌ست.

نه.

گاهی اوقات طرف عباش کج می‌شه، عمامه‌اش کج می‌شه، اینش اونجوری می‌شه، فلان می‌شه می‌بینید اووه.

حالا گاهی times خودتون اینجا با این ماشین اومدم، اونجا لباسم اینجا گرفت به اینجا پاره شد، اونجا کثیف شد فلان.

می‌بینی تهین، تهین، تهین.

به من گفتن فلان جا آسانسور رو برای من نگه نداشتن، اونجا به من این احترام فوق رو نگذاشتن، اونجا اووه.

آدم در حقیقت اینکه خودش تو چیزی نبینه، این دیگه تهشه دیگه.

من یه موقع به آقا، این از اون لطف‌هاییه که آقا آدم چرا ought.

به آقا گفتم که آقا التماس دعا با-- به صورت طبیعی چون که مصنوعی شد آدم می‌فهمه.

یه لحظه اینجوری نگاه کردن، گفتن من؟

گفتم بله.

گفتن من که.

یعنی طرف به نظرش نیومده مشمول التماس دعا می‌تونه باشه.

خب؟

حالا به من بگن التماس، چشم انشاالله در نماز شبم [خنده].

من واقعاً تو باطنش اینه که من کیم، من چه عابدی هستم مثلاً دعا کنن حالا.

خب؟

من کیم مگه مثلاً بخوام دعا کنن؟

تا اینکه نه من یه کسی هستم که دعا می‌کنم.

خب؟

اینا می‌شه همون نیت‌ها، اخلاص‌ها و و و.

فکر می‌کنم ساعت اولمون تموم شد، نه؟

یه استراحتی بکنید بعد تندتند ادامه میدیم دیگه.

سلامت باشید.

سلامت باشید.