اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
صفحه پونصد و نود و هشت رو بیارید، صفحه صد و پنجاه رو هم بیارید.
یعنی الان یه مقداری با آیاتی که بعضا این آیات آشنا هم هست.
صفحه پونصد و نود و هشت رو داشتیم میخوندیم.
سوره مبارکه بیّنه.
که این بیّنه چیه؟
حجت الاسلام خود این آدمه که رسیده به پایه اینی که واقعا اسلام خوبه چون این هست.
اینجوری باید بشه شخص.
بشه حجت الاسلام.
یعنی حجتیه برای خود اسلامه.
یعنی اسلام خوبه چون این هست.
اسلام یه همچین موجوداتی پرورش میده.
رسول من الله يتلو صحفا مطهرة هاكتب و قيّمة تا آیه پنج.
و ما امروا امر نشدن الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين.
حنفاء.
امر نشدن این امره که انسان چیه؟
مخلصين له الدين.
این روش کاملا برای خدا باشه.
حنفاء.
تازه حالت اخلاص با حالت من فقط حنيف و جنیف رو به شما گفتم تو قرآن معنیش چیه؟
درش گفتم.
ببینید حنيف یعنی وسط گرا.
خب.
یعنی کسی که فرمونش نمیزنه اینور.
هنوزم ممکنه گناه نکرده باشهها ولی بعضیا جنیف دارن.
یعنی فرمونشون یه مقداری کجه.
شاخص و شاهد فرمانهای کج چیه؟
حتما میخوره به گاردریل، یه موقعی.
برای همین قرآن میگه متجانف لأسف.
متجانف لأسف یعنی کسایی که به سمت أسف و گناه فرمونشون کجه.
بعضیا میگن که ما فلان کارو کردیم با فلانیها داریم رفت و آمد میکنیم فلان اینا.
آیا این درسته عزیزانم؟
ببینید یه شاخص داره.
حتما اگه مسیرش بد باشه میخوره تو گاردریل.
یعنی تو این حالت باقی نمیمونی.
خب.
یعنی یه کمی که میری یواش یواش میبینی به پات به مجالس بد باز شد، به صحنههای بد باز شد.
یهویی رفتی یه کار ناشایست کردی و، و، و اینا.
این نیست که تو منحرف بری بعدشم نشون نده اصلا.
ببخشید من اینجا یه پرانتز باز کنم.
عزیزان گفتن که ما تصور کردیم اون نفری که، که گفتم ضبط میخواست صدای خودش رو ضبط بکنه آقای امجد.
نه آقای امجد نبود.
آقای امجد اصلا فارغ بود کلا از این حرفا.
نه، اون یه کس دیگهای بود که یه استاد عرفانی بود تو قم.
حنيف و حنفاء کسایین که کلا حیف فرمونشو خلاصه میره تنظیم باد و فلان اینا هی بکشه وسط.
خب.
یعنی فرمونشو میکشه وسط.
که کارهای عجیب غریب فلان اینا اگرم بکنه میفهمه که من حتما میخورم.
یه چیزی دارن این جا– جاده حاشیه شون دیدین؟
یه چیزی به نام میگن شب بیدار یا خواب بیدار بهش- صدا میده.
ملاستیک میبنده [صدای هوا] مثلا اینجوری صدا میده.
حتما و حتما اگر ما مسیر اشتباهی بریم، جنیف باشیم، میخوریم به أسف آخرش.
اینی که در آیه قرآن داره فمن خاف من موس جنفا أو أسفا.
یعنی گاهی اوقات أسف نداریم ولی جنف داریم.
یعنی انحراف داریم.
این باید تبدیل بشه به حنيف.
یعنی به سمت وسط و به سمت این که بیاحتیاطیه چیز نکنم.
این حنفائه این.
و أقيم الصلاة و آتو الزكاة.
این پایهی أقيم الصلاة و آتو الزكاة و فلان همه اینا، اون امر به اخلاصه.
یعنی اینه اون بستر نرمافزار و اینی که برای خدا داره این کارو انجام میده، این امر شده انسان و ذلک دین القيم.
اون دین قيم اینه.
اون روش محکم، مولا درزش نمیره اینه.
یعنی طرف داره نماز و زکات و فلان اینا اما در بستر اخلاص داره انجام میده.
لذا حساسیت و این کاغذهای تورنسل اخلاص و حساسیتهای این که کجا میرم، کجا صحبت میکنم، چند نفر نشستن، نه از این چیزای حالا میگن شب درازه نمیدونم بهش برخورد کردین ولی برای ما سلبریتیها خیلی چیز مهمین اینا.
حاج آوادان یه موقع به من میگفتن که چیزه، میگفتن که مجالس شکسته برو.
مجالس شکسته هم با-- چون الان دیگه ما رو مجالس شکسته پیکسته کسی دعوت نمیکنه.
هرچی دعوت میکنه دو هزار نفر آدم نشسته.
خب.
ولی میگفتن مجلس شکسته، درس شکسته.
[خنده] حالا درس شکسته.
خب.
درس شکسته دو نفر آدم، بشین درس بده.
ببینید توجیهات کافی برای غیر این وجود داره ها.
نه بالاخره آدم که داره یه فیضی رو میرسونه فیض عمیم بشود.
عمیم یعنی شامل.
[خنده] فیض عمیم بشود مثلا چه بشود؟
همه استفاده کنن.
خب مثلا اینجوری عده زیادی هستن.
لذا شما در حد چند نفرن؟
یا جا صد نفر.
خب حالا هستن دوستا هم که بیان فلان اینا.
اینجا معلومه خودش آدم چیکار میکنه.
گفتم حاج آقا، حاج آقا جاودان این آقا به من چه تذکری اینجوری دادن حاج خوندنو؟
خوندن آقا من نمیدونم.
[خنده] ببینید حاج آقا یه مو-- حاج آقا جاودان از روضه من خیلی خوششون میاد.
خودشون و خانومشون.
هم خودشون هم خانومشون.
که میخونم و اینا روضه میخونم ایشون خوششون میاد.
الحمد لله.
بعد منو دعوت میکنن خیلی وقتها برای روضه خوندن دعوت میکنن.
[سرفه] منم دیدید که حاج جاودان معمولا من روضه میخونم، صحبت نمیکنم.
خیلی کم پیش میاد من صحبت بکنم.
یه بار صدام آماده بود، دیدین من اولش آواز میخونم.
صدام آماده بود و شروع کردم حسابی بالا و پایین و این ور و اون ور و گوشههای مختلف و بعد اتمام به روضه و اشک جاری و دیگه تمام.
همچین با قدرت اومدیم پایین.
حاج آقا اینجوری کردن گفتن بیا.
[خنده] بعد رفتم پیش حاج آقا، حاج آقا گفتن دو دنگ.
همینجوری که دو دنگ.
گفتم دو دنگ، شش دنگ نخون.
گفتن دو دنگ، دو دنگش برا خداست، بقیهش برا خدا نیست.
این استاد اخلاقه.
خب؟
حاج آقا ما داریم که طرف موضع چه نمازی میگفت من از حالا که نی صائم تازه [خنده] زونزم هستم دیگه.
[خنده] هر جاشم بگم.
[خنده] تازه زونزم هستم.
خب؟
یعنی این نکته که خود آدم یعنی واقعا آدم به کسی نمیتونه چیزی بگه ولی خود آدم میفهمه.
دیگه داره گرد و خاک میکنه.
از این به بعدش گرد و خاکه.
خب؟
یعنی داره آدما رو مشغول خودش میکنه.
یعنی تا یه جایی مشغوله به شعر و متن و روضه و فلان.
از یه جایی عجب صدایی داره این حاجی ها.
یعنی داره این کارو میکنه دیگه از این به بعد.
خب؟
این از اون چیزهاییست که باید آدم حواسش باشه کجا خودش رو نشون میده.
همینه.
این دین قیم اینه که کاری که تو میکنی در بستر صفحه صد و پنجاه رو بیارید.
دیگه همینجوری هی براتون آیه میخونه.
به پیغمبر میگن پیغمبر اینو بگو.
شما هم اینا رو زمزمههای درونی کنید.
زمزمه درونی یعنی همین.
که شما دارید میکنید برای خودتون ذکر اینو.
میدونید ذکر کردن یه چیزی و تردد در قلب، نه تردیدها، تردد یعنی هی بگی برگردی، بری بیای، هی روش هی بگی برگردی.
این مثلاً دارد که مثلاً امام صادق یه موقع غش کردن تو نماز.
گفتن چرا غش کردید؟
گفتن که انقدر این آیه رو مردد کردم به قلبم که سمعت amen متکلمهها.
اصلاً از خود خدا شنیدم.
بعد دیگه اصلاً نتونستم تحمل کنم غش کردم.
این حالتی که شخص میکنه اینو ذکر برای خودش به عبارتی.
و یه ان شاء الله درونی داره.
الان باز بعضیا یه چیزی میگن من یه جایی شنیدم نمیدونم شما کجا شنیدید.
هی اما [خنده] این آیه ولا تقولن لشيء إني فاعل ذلک غدا إلا إن يشاء الله میدونید کجا واقعاً؟
همون جایی که داستان وسط داستان سوره کهف.
وسط آیات کهف.
خب؟
بعد میگن و اذ قل ربک اذا نسيت فقل عسي ان يهدين ربي لاقم من هذا رشده.
ببینید یه موقع است معلومه وسط داستان کهف اینو دارن به پیغمبر میگن که نگو من فردا این کارو میکنم.
انگار رو خودمه حساب کردی.
داستانش چیه؟
داستانش اینه که پیغمبر جزو سوالات مجربه پیغمبر بوده.
قراره از یهود سؤال بکنن که آقا این از کجا فهمیدشون پیغمبره؟
گفتن سه تا سؤال بکن معلوم میشه پیغمبر یعنی.
یک زلفقرنaino سؤال کن.
دو روح سؤال کن از روح.
سه از halkهف سؤال کن.
سؤال کردن پیغمبر گفت فردا میگم.
پونزده روز وحی نشد پیغمبره.
دیگه همه شک کرده بودن که این دیگه مگه نگفت فردا میام؟
خدا به پیغمبر گفت چرا گفتی فردا میام؟
من باید بگم.
برای چی تو میگی من فردا میام؟
خب؟
مگه فردا دست توئه؟
مگه تو صاحب وحیای؟
مگه چی؟
من ولا تقولن لشيء إني فاعل ذلک غدا إلا إن يشاء الله من چی هم بگم؟
مگه خدا بخواد.
برای همین در روایات ان شاء الله ببینید گفتن اگر پیامک زدی ان شاء اللهشون نگفتی بعد از دو سال دیدی ان شاء اللهشو بزن.
ویرایش کن ان شاء الله رو بنویس.
حتی بوده که اومدن نامه دادن به حضرت، یعنی به حضرت-- گفتن یه به این قهرمانشون، قهرمان میدونید یعنی چی؟
قهرمان یعنی کا-- چی؟
نه قهرمان یعنی کارپرداز.
یکی از این کارای خونه رو انجام میده که خانومان، میگن خانوما قهرمان نیستن.
ليس.
ليس، اون نیستن.
یعنی کارای خونه که نمی-- کارپرداز نیستن.
به قهرمانشون گفته بودن که یه متنی بنویسن.
متن رو نوشته بودن آوردن که حضرت امضا بزنن.
گفتن چه متن مزخرفی رو نوشتی تو.
هی نگاه میکرد گفت چی شده؟
گفتش ان شاء الله نمی-- ننوشتی توش.
گفتن بردار بنویس هرجا ان شاء الله، داره یه دونه از این چیزا وا کن ان شاء الله بنویس توش خب؟
این چه فرهنگیه؟
یه ان شاء الله درونیه این.
یعنی اینکه اگه خدا بخواد میشه، اگه خدا نخواد که نمیشه.
من بخوام، من از کجا میتونم یه چیزی بخوام؟
مگر اینکه خدا بخواد.
پونزده روز وحی پیامبر قطع شد برای اینکه چرا نگفتی ان شاء الله؟
باید ان شاء اللهشو میگفتی.
برای همین داستان این بخش گذاشته وسط داستان خود اصحاب کهف.
به صورتی که معلومه یه چیزی هست که این تذکر رو داره اینجا خدا به پیغمبر میده.
یه مسئلهای هست و مسئلهش همین بود که عرض کردم.
صد و پنجاه.
ذکر کردن و یاد کردن اینجوری میشه.
تو ذهن آدم همینجوری تردّد حاصل میشه.
یعنی هی داره به آیه فکر میکنه.
من اینو این اقرعوا قلوبکم القاسية رو گفته بودم بهتون دیگه قرآن رو بکوب.
اینی که دارد «ولا يكن هم أحدکم آخرة السورة» ادامه روایت.
میگن همتو نذار سوره رو تموم کنی.
ببینید ما دو مدل قرآن خوندن داریم.
یه مدل قرآن خوندن پیمایشی داریم.
مثلا جزء خوانی دارید شما یا نیم جزء خوانی یا حفظ خوانی هرچی، اینو بخونین.
یه موقع یه آیهای رو اینم یه کاره.
تو روز یه آیهای رو شروع کنید هی باهاش ور رفتن، هی تردّد ایجاد کردن، یه آیهای رو بذارید شیرش کشیده بشه آیه.
این مهمه.
میگه «ولا يكن هم أحدکم آخرة السورة» نذار تو بعد دعا کمیل میخونه هی داره آخر دعا بابا خب تموم کن.
چیزی که نیست که نظم نداره که ما دعا کمیل رو تموم کنیم.
حالا همون، همون مقداری که حال کردی بخون، اون مقداری که حال نکردی دیگه نخون.
خب؟
اینم که تبدیل کردن اینا به ذکر از اون کارهای بسیار بسیار مهمه.
تفهیم رو بالا میبره.
من راجع به تفهیم صحبت کردم اینجا.
صحبت کردم؟
صحبت کردم دیگه.
یه نفر میگه صحبت کردم یعنی کردم.
شما نگاه بکنید آیهی صد و شصت و دو انعام رو نگاه بکنید از آیات شصت، صد و شصت و یک نگاه بکنید.
«قل إنني هداني ربي إلى صراط مستقيم» خدا منو به صراط مستقیم هدایت کرد «دينا قيما ملة إبراهيم حنيفا» با اون دو جاتی داریم «وما كان من المشركين» و ابراهیم مشرک نبوده.
اینو حالا یه فصل دیگه بهتون میگم یعنی چی.
پیغمبر بگو «قل إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي» و درسی و خانوادهای و دانشگاه و حوزه و منبر همه اینا «لله عالم الغالمین».
بگو همه کارام برا خدا.
اینو بگو.
هی به، به خودت بگو که من برای چی ثبتنام کردم؟
برای چی این حرفو دارم میزنم؟
برای چی این کلیپ رو پر میکنم؟
برای اینکه بگم منم تو میدانم فلان فلان اینجوری.
میخوام چیکار بکنم؟
میخوام خودمو نشون بدم یا میخوام صحنه رو نشون بدم؟
همه اینا بگو به خودت.
اون موقع این آدم رجالن در میاد که «رجالن لا تلهيهم تجارت ولا بيع» ولا درس ولا دانشگاه ولا حوزه فلان از ذکر الله باز نمیداره.
این مضمحله در ذکر.
اینو بگو که این کارا رو برای خدا انجام میدی «لا شریک له».
این «لا شریک له وبذلك أمرت» که به این امر شدی «وأنا أول المسلمين» دیگه من ته اخلاصم.
یعنی چی؟
یعنی کسی که-- میدونید فقط «أول المسلمين» در مورد پیغمبر اومده، در مورد کس دیگه نیومده.
«أول المسلمين» یعنی کسی که تو این مرتبه از اخلاصه که همه کاراش برا خداست، این میشه اول، این میشه نوک، میشه اون بالا.
این سبک زندگی قرآنیه.
بعد حالا بهتون نشون میدم که چقدر خدا امداد میکنه به این کسی که اینجوری داره زندگی میکنه.
این شرکی که اینجا اومده، بیایید این آیات رو با همدیگه ببینیم.
صفحه چهارصد و دوازده رو ببینید.
صفحه سیصد و چهار هم ببینید.
صفحه سیصد و چهار اول ببینید.
صفحه سیصد و چهار این آیه معروف پایانی سوره کهف که میگن بخونید نماز شب بلند میشین، این آیه.
«قل إنما» بگو «إنما أنا بشر مثلكم يوح إلي» «أنما إلهكم إله واحد» فمن كان يرجو لقاء ربه» کسی که دنبال ملاقات پروردگاره «فليعمل عملا صالحا» عمل صالح انجام میده «ولا يشرك بعبادة ربه أحدا» عهدی رو تو این عبادات خودش راه نمیده.
گفتن که این چیه که مشرک نیست؟
یا ذیل این آیه سوره یوسف که «وما يؤمن أكثرهم بالله إلا وهم مشركون».
اکثریت مؤمنین مشرکن.
گفتن چجوریه؟
گفتن هی میگه «لولا فلان لَهلكت، لولا فلان لضاع یالی، لولا فلان».
اگه فلانی نبود اینجوری میشد، اگه فلانی نبود اونجوری نمیشد، اگه ف-- خوب شد فلانی اومد که این فلان وگرنه...
یعنی همش رو دست و بال مردم داره حساب میکنه.
خب؟
که این خوب شد این پولو به ما رسوندا.
خوب شد این کمکو کردا.
خوب شد اینجوری کرد.
اگه نمیکرد ببینید چی میشد، اون بلایی سرمون در میومد.
یعنی این آدم مشرکه.
حالا به اینا میگن شرک خفی.
هول نکن- از اینجاها آدم شروع میکنه ولی اگه فکر کرد که آقا این یعنی دین یعنی اسلام یعنی عرفان یعنی سبک زندگی فلان، این غلطه.
باید رفته، رفته، رفته، رفته اینجوری بشه که همه خریبیش [مکث]، بشنوین.
یعنی مثل این میمونه که تو همون مثالی که من عرض کردم، اگر اون موجود ذهنی شما شماره یک به موجود ذهنی شماره دو [مکث]، یه چیزی بده بعد این دوه یه جوری از یکه تشکر بکنه که اصلاً ما کشک این وسط.
خب من دادم دیگه اینو دیگه الان به اون دیگه.
خب؟
یعنی من اینو دادم به اون.
مگه اون چی داشت که بده به موجود یک؟
اینو من دادم.
اونم در حد یک شأن و واسطه و فلان در همین حد بله دست بوس همه آدم هست.
منتها بدون.
برای همین هست که [نفس عمیق]، یکی از دقیقترین تعابیر راجع به مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمَخْلُوقَ لَمْ يَشْكُرِ الْخَالِقَ اینه.
یعنی اگه مخلوق رو شکر نکنه من حیث مخلوقیتش، من حیثی که هیچی نداره، اگه اینو شکر نکنه اصلاً خالق رو شکر نکرده.
چون از خالق گرفته.
چون از خالق گرفته اگر اینو دست بوسی نکنه اصلاً خالق رو شکر نکرده.
چون که مخلوق که چیزی نداره که.
مخلوق هرچی داره دست خالقه.
[نفس عمیق]، [سرفه]، ببینید آیه ی-- بیاییم یه چند تا آیه این طرفی هم بخونیم بعد این بحث رو ممکنه ادامه ندهیم ادامه بدیم.
صفحه چهارصد و سی و سه.
این یکی از آیات مهمیه که امام [مکث]، همه کارش رو به همین آیه بسته.
آیه چهل و شش سوره مبارکه سبأ.
قل پیغمبر بگو اینو.
ببین این خود قولا مهمه ها.
شما باید اینو بگید.
خب شما هم باید بگین.
این قل ها یه سری تلتی-- قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا [نفس عمیق]، مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ.
یعنی اینو بگی که یه دونه موعظه داشته باشی خدا همین موعظه است.
که شما قیام بکنید منتها قیام لله بکنید.
حالا بهتون میگن قیام لله قواعدش با قیام غیر لله با همدیگه فرق دارد.
قیام لله بکنید دو نفری، یه نفری فلان اینا.
بعد بشینید فکر کنید.
همین سیستم راه انداز، جواب انداز قرآنه.
اول قیام کن بعد بشین فکر کن.
چرا؟
چون اگه شما قیام نکنی بلند نشی برای خدا، فکر به ذهنت نمیرسه.
صحنه رو درست نمیتونی ببینی.
کسی که بخواد فکر بکنه باید قیام بکنه اول.
بعد فکر بکنه.
اول بلند شو با همون مقداری که میتونی بلند شی، بلند شو صحنه رو نگاه کن به خاطر خدا این کارو بکن.
بعد بشینید فکر بکنید که مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ.
این پیغمبر مجنون نبود.
وگرنه اگه قیام لله نکنی همه حرفای طبق بیان هفته پیش، همه حرفایی که پیغمبر میزنه نوعی دیوانگیه.
فکر میکنی ایشون جنه دیونه شده.
این حرفای کما اینکه منافقین راجع به مؤمنین همین رو میگن دیگه.
میگن اینا روی معادلاتی حساب میکنند و عقلانیتی حساب میکنند که غَرَّهُمْ أُولَٰئِكَ الدِّينُ.
دینشون فریبشون داده.
الکی چرت و پرتهایی میگن سپاه ملک میاد، سپاه رعب اونجوری اینجوری میاد، سپاه فلان.
چرت و پرت چیشون میگین؟
آدم منطقی باش خورده.
خب؟
این چیزا چیه روش حساب کردین؟
غَرَّهُمْ أُولَٰئِكَ الدِّينُ.
دینشون اینا رو فریب داده.
[نفس عمیق]، اگرم کسی بخواد بفهمه که اینها درسته، نمیتونه بفهمه مگر قیام لله کرده باشه.
وگرنه عرض کردم شبیه فانتزیه اینا میشه.
قیام لله کرده باشه اثرات قیام لله رو میبینه.
میبینه دلش چجوری محکم میشه.
میبینه چجوری الهامات ایجاد میشه.
میبینه اینا رو میبینه.
فَمَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ.
میفهمه که پیغمبر مجنون نیست اصلاً.
یه معادلاتی برای خودش به جور دیگهس اینا.
ولی قیامش باید لله باشه.
قیام لله.
فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
این آیه رم بخونیم و تمام بکنیم.
از آیات بسیار شاخص و قاعدهای قرآن هست.
صفحه صد و دوازده.
الان اذان- اذان، اذان.
الان اذان شد؟
آره.
چهل و شش دقیقه، چهل و هشت دقیقه.
نشد.
انشاالله بعداً.
صَلَّى اللهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ [آواز خوانندگی]، آیه بیست و هفت.
[آواز خوانندگی]