سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وبعد In Al-Samee و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
[سرفه] بحث کردیم که یکی از مفاهیم پایهای سبک زندگی قرآنی که بقیه رو اصلاً به واسطهی اون مفهوم میشه بررسی کرد، خلاصه این معنای توحیده که هر چقدر بیشتر کسی توحید رو در خودش قرقره کنه، متولور کنه، استعمال کنه، فکر کنه به صورتی که باورش بشه معانی توحیدی که کسی ارادهای نداره اساسا در مقابل اراده خدا، بلکه در یک فرض دستش بلند، در یک فرض خیلی، اِممم...
[سرفه] در یک فرض خیلی دقیقش و رقیقش این است که اصلا کسی نیست.
یعنی کسی نیست که کلا حالا بحث بکنیم راجع به اینکه در مقابل خدا ارادهای دارد یا ارادهای ندارد.
چون کسی نیستش هم صحبت کردیم دیگه راجع بهش.
و مثالی که زدی.
یه چند تا مطلب رو تا حالا بررسی کردیم از انشعابات همین توحیده.
که مطلب اخلاص رو هم دفعه قبل بررسی کردیم که سبک زندگی قرآنی توش نیت به شدت مهمه.
این همون چیزیست که توی اِممم...
هیچ سبک زندگی تو این غربی اصلاً مهم نیست.
شما این کارو برای چی داری انجام میدی؟
برای خدا داری انجام میدی یا برای غیر خدا داری انجام میدی؟
چون اساساً این معنای توحید، به این معنا یا در مبانیشون نیست بلکه تثلیثه، اصلاً توحید نیست.
اگر هم توحید باشه، توحید کاربردی در زندگی نیست.
کما اینکه تو زندگیهای خودمونم توحید تقریباً نقش خاصی قرار نیست ایفا کنه.
اینجاست که یک مفهوم به شدت مهمه که حالا آیاتشو ببینیم میبینید که در سبک زندگی قرآنی مهمه.
مفهومی است به نام توکل که اساساً در سبک زندگیهای دیگه نیست.
اگرم ما میگیم مثلاً توکل بر خدا فلان کار رو بکنیم، همین کلمه رم که میگیم به برکت شریعت و برکت همین آیات و روایاتیست که شنیدیم.
البته آیا توکل میکنیم یا نمیکنیم یه بحث دیگهست.
ولی همینی که مثل انشاالله که افتاده تو دهنمون [سرفه] که به هر جهت یه حرف توحیدیه که افتاده تو دهنمون که انشاالله فلان جا.
انشاالله یعنی اگه خدا بخواد.
همین این انشااللهه مهمه تو دهن آدم باشه.
ممکنه رفته، رفته آدم باورش بشه.
خصوصا وقتی هی میگه انشاالله فلانا قبول کنه که خدا اگه بخواد مثلاً یه اتفاقی میفته.
همین جوری یک کلمهای به نام توکل به این معنا توی کلمات ما خیلی رائج شده.
به معنی که مثلاً توکل و-- دیگه توکل بر خدا مثلا.
دیگه از این استعمالات این بوده که اینم به برکت شریعته.
ما تو هیچ استعمال غیر فضای شریعت، تو مسیحیت، تو چی، تو فلان، اصلاً این کلمه معادلات این کلمه وجود نداره که ما توکل بر خدا، خب.
یعنی شما میخوای توکل بکنی بر خدا.
اصلاً مفهومش وجود نداره.
نه اصطلاحش وجود نداره، مفهومش هم وجود نداره.
مفهومش تقریباً به نام ریسکپذیری وجود داره.
خب.
یعنی اون چیزی که ما ازش به نام توکل یاد میکنیم که اصلاً حکم ریسک نداره برا ما.
به مفهوم کاملاً پارامتریه از پارامترهایی که شما چقدر ارتباطو با خدا داری، چقدر دقیقاً، چقدر بستی رو خدا، از نظر خدا چیکاره تو الان این وسط، خب.
اِممم...
ما اصلاً حالت ریسکپذیری تو ما نداره مفهوم، تا اگه داره اشتباس معذرت میخوام.
ریسک نیست.
به عبارتی ممکنه حساب بر بیحسابها باشه.
یعنی شما من حيث لا يحتسب باشه.
یعنی یه چیزی که شما نمیدونی.
مثل یه IC که شما نمیدونی این میره تو این خازن مازنها توش اصلاً چجوری کار میکنه، یه همچین چیزی میره بیرون.
چیکار میکنه اون تو هم من خبر ندارم داره چیکار میکنه.
ولی اینجا یه چیزی در حقیقت داره بیرون میده و یک خروجی به این شکل رو مثلا ما داریم.
لذا میخوام بگم یکی از نابترین مفاهیمی که شما در سبک زندگی قرآنی به لحاظ فردی، اجتماعی، خانوادگی، بینالمللی، حالا بهتون میگم تو تصمیمای بسیار سخت شما عنصر توکل در حقیقت میاد هر چقدر [سرفه] کار به حسب ظاهر سختتر و پیچیدهتر، دشوارتر، مربوط به قیام للهتر، میبینید که مفهوم توکل خودشو به صورت جدیتر نشون میده.
یعنی شخص متوکل، رهبر متوکل، جامعه متوکل، کسایی که در حقیقت کار دستشونه، بفهمند که کار دستشون نیست.
این مقدار کار دست خداست.
برای همین پروژههای قیام لله پروژههاییست که بهش-- حالا بهتون نشون میدم.
به شدت توکل محور میشه.
من اینجا این نکته رو بگم و بعد بریم آیات و روایات رو بخونیم به خصوص آیات.
اینی که میگم پروژههای سخت قیام لله شاید از من هم شنیدید، حالا از دیگران هم حتما شنیدید ببینید ما در مراحل رشد یک بشر یا در مراحل رشد بشریت ما مراحل داریم.
ببینید کما اینکه مثلا یک بچه که بزرگ میشه اول تو همون بچگیش و فلان هنوز بالغ نشده و اینا یک سری مواعظ داره از طرف پدر مادر.
مثلا پسر جان این کارو نکن یا این کارو بکن.
مثلا میری خبر بده مثلا از این چیزا با دوچرخه نری هی وسط خیابون.
ببینید یه سری مواعظ وجود داره.
خب؟
حتی در زمینه مناسک ممکنه یه خرده مناسکهایی با این بچه آدم مثلا تمرین بکنه.
یا خدا بگه مثلا هفت سالگی یواش یواش به بچههاتون بگید یه خورده نماز بخونن و مثلا از این چیزا.
میاد جلوتر بالغ میشه یعنی شریعت پیدا میکنه.
یعنی مجموعه منسجمی از مناسک رو حالا دیگه قانون الهی رو باید رعایت کنی.
این میشه قانون الهی و اینم عناصر این قانون الهی.
اینا رو باید رعایت بکنی.
حالا اینا رو باید رعایت کنی، اینا هم بهتره رعایت بکنی، اینا هم رعایت نکنی خلاصه خوب نیست.
مثلا میشه مکروهات مستحبی.
ولی یه مجموعه قوانین طرف پیدا میکنه به عبارت.
بزرگتر که میشه، آخه بزرگتر شده.
به اقتضای بزرگتر شدنش مسئولیت پیدا میکنه.
مثلا باید بره کار کنه، ازدواج میکنه، زن و بچه دار بشه، پول درآره، نمیدونم فلان بکنه از این کارا.
یعنی فرض کنید تا بالغ شده کسی از این انتظارا ازش نداره که مثلا از این کارا هم بکنه.
منتها از یه حدی بلوغش رد شد و اینها دچار مسئولیتها میشه، مواجهه با مسئولیتها.
به عبارتی مواجهه با پروژههای، پروژههای اقامه میشه.
یعنی باید اقامه کنه یه چیزهایی رو.
حالا فرض بکنید آرام آرام پروژههای اقامهش بنده میشه.
مثلا یه موقع در حد زن و بچه و مسئولیت پذیری های زن و بچهست.
یه موقع پذیرش مسئولیتهای بزرگتره.
شونهشو زیر بار بزرگترین چیزها دادن.
این میشه پروژههای اقامهای که میبره جلو.
تو انبیا همین اتفاق افتاده.
دقت بکنید بعضی از ماها حواسمون نیست کجای داستان ایستادیم.
حضرت آدم وقتی بالاخره آدم با همین حضرت آدم شروع میشه دیگه آدمیت و بشریت اینا.
بعد میگن که یه روز خلاصه حوا نشسته بود خونه، آدم در میزنه.
میگه کیه؟
میگه غیر من و تو کیه کلا؟
[خنده] خلاصه اینه دیگه.
همینی که هست الان همینه.
این آدم حالا با گسترش ابتدایی که پیدا میکنه و اینا، ااا با مواعظ میره جلو.
این تو روایات هم هست.
در حد مواعظ کفایت میکنه.
انگار بشریت در حالت طفولیت.
تا میرسه به حضرت نوح.
در مورد حضرت نوح مأموریت شریعته.
حضرت نوح مأموریت شریعته اصلاً.
یعنی داره محدودهها و قوانین الهی رو داره یادآور میشه که با این به این جماعت بگه.
البته مخالفینی پیدا میکنه، حکومتها خیلی گسترش پیدا نکرده.
گفتم یعنی نوح فاصلهش با آدم فاصله چندانی نیست.
مثلاً تولدش همراه با مرگ آدمه.
یعنی خب بتونیم فاصله خیلی فاصله زیادی نیست.
اِممم ولی اون موقعی که جمع میشه، حکومتهای مرکزی پیدا میشه، قدرت پیدا میشه، طاغوت پیدا میشه.
از این ور یک سوپر پیغمبر ظهور میکنه به نام ابراهیم.
ابراهیم پیغمبر نیست، سوپر پیغمبره.
برای همین توی آیات ما هم به عنوان سوپر پیغمبر معرفی شده.
کلاً یه فضاییه که مثلا پیغمبر هم باید از این روش تبعیت کنه.
یعنی یه حالت قلهای داره.
برای همین است که ما راجع به همه انبیا باید بگیم علی نبینا و آله و علیه السلام الا حضرت ابراهیم علیه السلام.
خودش برای خودش یه عددیه توی پیغمبران.
اون پروژه بت شکنیشو در سن پونزده سالگی اجرا میکنه.
یعنی البته از در حقیقت مزایای آقازادگی هم کمال استفاده رو میکنه، کمال سوء استفاده رو میکنه [خنده] به اون حسن سوء استفاده.
اِممم چونکه به هر حال جد مادریش همین آزره دیگه.
خودش مشاور بزرگ نمروده.
و اینکه از توی این خانواده اصلاً یه چیزای اینجوری درمیاد خودش یه سنت الهیه که حالا سر جاش حین شد عرض خواهیم کرد.
پروژه حضرت ابراهیم اقامه است.
اینو دقت بکنید.
اقامه پروژههای کلاً بعد از ابراهیمن.
پروژه پیغمبران هی اقامه، اقامه، اقامه.
اقامه چیست که هی ان تقوموا لله قوموا لله هی قوموا تقوموا.
به عنوان یک مثال شما-- این مثال الان هست.
شما میرید یه مغازه خیمه فروشی میگید خیمه دارین؟
میگه آره این خیمه.
یه دایرهایه که اصلاً مزایای یک خیمه رو نداره.
یعنی نه سایه داره نه چیز داره.
همینجوری بسته شده.
در حقیقت میرید مغازه خیمه فروشی یه خیمه میخرید.
این مرحله در حقیقت قیام نیست، اقامه نیست.
یه موقعست این خیمه رو علامتاشو میزنید، برپا میکنید، فلان، تازه معلوم میشه خیمه یعنی چی تازه از این به بعده که معلوم میشه که شریعت یعنی چی، سایه یعنی چی، بادگیر یعنی چی، این یعنی چی، اون یعنی چی.
اینا رو تازه بعد از این معلوم میشه قبل از این اصلا معلوم نمیشه.
یه [سرفه] بنز کلاس S رو بذارید توی نمایشگاه، یه دونه پراید هم بذارید بغلش تو نمایشگاه هیچ فرقی با هم دیگه تقریباً ندارن اینا.
مخصوصا تو نمایشگاه هیچ فرقی نداره.
حتی بسیاری از پارامترهاش اصلاً معلوم نمیشه.
مثلاً ترمز، تقوا.
میخواید تو مثلاً وایسید مثلاً ترمز بگیره الان تو نمایشگاه مثلاً بعد فرقشو میفهمی با ترمز پراید مثلاً.
تا قیام و اقامه نشود، کلاً شما شریعت هم معلوم نمیشه به چه درد میخوره.
به صورت مناسک به درد میخوره.
به صورت یک حس روحانی مثلاً فلان اینا به درد میخوره.
ولی اینی که نماز اقامه بشود، برای همین شما میگید اشهد انک قد اقمت الصلاة.
من قصد-- یعنی شهادت میدم تو نماز رو به پا داشتی.
یقیمون الصلاة اینا.
نه نماز بخونن.
برای همین از-- در ویژگی منافقین تو قرآن اینه که میگه اینا نماز میخونن.
خب؟
اذا قاموا الی الصلاة.
اینا اصلا یقیمون الصلاة نیستن.
اذا قاموا الی الصلاة قاموا کسلا.
در دو آیه همین جوری اومده که اینا فلا یعتون الصلاة الا و هم کسلا.
یعتون الصلاة یعنی میره نماز بخونه، خب؟
نماز خوندن درسته ولی نماز خوندن اقامه محسوب نمیشه.
باید باشه ولی اقامه نماز محسوب نمیشه.
اون اقامه نماز، اون موقع مسجدو باید اقامه کنی، امامت باید اقامه بشه، شبکه ولایت باید اقامه بشه، این باید اقامه بشه، همه، همه اینا باید بلند شن.
یعنی شما این بوگاتی رو باید بندازی توی مسیر دیگه.
باید بندازی تو راه تا معلوم شه که اصلاً اینا به چه درد میخوره.
وگرنه یه سری شبیه یه سری مناسک و شرایطی هست که حالا با بالا و پایینش تو بودایی هست، تو در حقیقت مسیحیای نمیدونم چه این و چنان هستن.
اینجاست که شما کلاً درگیری میره با طاغوت در این نقطه.
چون که اونم ماشینشو راه انداخته، تو هم ماشینتو راه انداختی.
این نقطه، نقطه درگیر-- نقطههای پایین درگیری نداره خیلی.
نمیگم اصلاً هیچ درگیری نداره [مکث] یا اصلاً حضرت نوح اهل اقامه نیست.
نه، اهل اقامه هست ولی اون دقیقاً نقطه کانونی و مرکزیش اقامه نیست ، حفظ شریعته.
برخی از-- من به این طلبههامون تو قم بعضی وقتا یه تذکراتی میدم حالا به حساب اینکه استادشونم.
میگم بعضی از شما رو که میبینم یاد مسابقات زیبایی اندام علم میفتم.
خب؟
یعنی رون اینقدر.
مثلاً خب به چه درد میخوره رون اینقدر مثلاً.
مثلاً در روز چهار تا شونه تخم مرغ روزی میخوره که بشه رونش اینقدر.
اصلاً رون اینقدی اصلاً به درد عمل کردن نمیخوره، فقط به درد فیگور گرفتن میخوره.
یعنی همون ماشین تو نمایشگاهه، ماشین تو راه نیست.
خب؟
اینا بازو اینقدر.
مثلاً کدوم رزمنده بازوش اینقدره؟
اصلاً چه احتیاجی داره بازو اینقدی تو این کار؟
بعد عزم اینقدر، خب؟
مثلاً میبینید که بیا بریم مثلاً فلان جا نریم.
اصلاً این هیکل مانعه.
[خنده] خب؟
جدی عرض میکنم این هیکل مانعه بعضی از کارا.
اینا میشه کسایی که قهرمانان زیبایی اندام علماند خیلی وقتها.
اینجا نکات، نقاطیست که نقطه اصلی درگیری اتفاق میفته.
یعنی بت شکنیها، طاغوت، امام طاغوت، اصلاً پروژههای امام طاغوت کلاً اینجاها رو میشه.
خیلی از کسایی که دنبال یک کار دیگهایاند انگار مثلاً جزء اصحاب حضرت نوحاند بیشتر.
تا اینکه دقیقاً پروژه اقامه دین رو بخوان پیش ببرن.
حالا منطقهای، کشوری، بینالمللی.
اینی که حضرت آقا در همین روز دانشجو گفتن با معادلههای خودتون به لحاظ دانشآموز و دانشجو تو کل دنیا برید ارتباط برقرار کنید، بگید، تبیین بکنید.
یعنی پروژه اقامه به لحاظ دنیا به عبارتی.
الانم که با این هوش مصنوعی فلان اینا راحت اینا ترجمه میشه، چی میشه؟
خیلی راحت میشه ارتباطات برقرار شه، ارتباطاتم خیلی برقراره همینجوری.
کلاً استاد آنلاین این و آنور دنیا با هم بر-- و حتی تو نرمافزارا من اتفاقاً به چی گفتم، گفتم موضوع به نام زبانآموزی ما نامگذاری کرده بودیم چند وقت پیش.
چین، اونجا [مکث] همین اپلیکیشنی که ما-- من چینی حرف میزدم.
باورتون میشه؟
[خنده] یعنی چینی که اصلاً دیگه نمیتونیم از رو هم نمیتونیم بخونیم.
همینجوری که حرف میزدم همین برامون چینی در حقیقت حرف میزد.
اونم چینی، اونم داشت فارسی حرف میزد.
آواز بخونی آوازو نمیدونم [خنده] تشخیص میده یا نه.
ولی خیلی راحت این ارتباطات، کلاً موضوع به نام زبانآموزی کلاً دیگه به فنا رفت [خنده].
همینجوری ما داریم حرف میزنیم دیگه چه احتیاجی داریم مثلاً چیکار باید بکنیم دیگه؟
خب داریم چینی حرف میزنیم دیگه الان.
عرضم این است که این یعنی اقامه در ناحیه چیز.
حالا شما هی این سهگانه ها قابل تصویره.
مثلا ما یه فا-- فحشا داریم، یه اشاعه فحشا داریم، یه طاغوت داریم.
فحشا، فحشا مثلا عرق و فلان.
اشاعه فحشا مثلا دوست داره بقیه رو عرق خور کنن مثلا.
یه موقع نه، یه طاغوتیه داره یک طرحی رو جلو میبره.
ببینید الان اگر شما میبینید که ما همجنسباز یک درصد هم نداریم تو دنیا.
ولی نظام طاغوت دنیا وایساده سر این.
گفته اگر هر فیلمی همجنسبازی توش نداشته باشه، اسکار اصلا شرکت نمیتونه بکنه.
چرا؟
این معلومه که توسط یه جریان طاغوت عالم داره هدایت میشه وگرنه اینجوری نیست که حالا به حساب مشتری مداری بخوان مثلا اینم توش باشه.
مثلا یه درصد آدم هم نیستن این، اینا.
ولی این باید به رسمیت شناخته بشه چون که اگه این به رسمیت شناخته بشه، دیگه خیلی اتفاقات دیگه میتونه به رسمیت شناخته بشود.
خیلی اتفاقات میتونه بیفته.
میبینید این گاهی اوقات ما یهویی وایمیسیم در حد اشاعه فحشا.
اصلا بیشتر از اون فکر نمیکنیم.
در صورتی که اصلا اوربیتال عوض میشه.
اصلا یه چیزی دیگه میشه و کسایی که در پروژههای اقامه شرکت میکنند اونا مهمترین وعدهها و مهمترین توکلها رو اونا میکنن.
به مهمترین از وایفایها و نتها اونا دسترسی دارن.
اونا کسایین که اگه کشته بشن شهید میشن.
کسایی که باید عرفا به مقام اینا غبطه بخورن.
یعنی اصلا توی اوربیتال دیگهست اصلا این.
تو یه جای دیگهست.
اونجا وایفایش اصلا یه جور دیگهست.
اصلا نتش از نتهای زمینی نیست.
نتهای در حقیقت آسمانیه.
از اونجا میگیره [صدای صاف کردن صدا] و ممکنه به حسب ظاهر و شریعت انقدر حافظ الشریعه نباشه.
ولی به جهت اینکه تو پروژه متفاوتی هست، پروژهش کلا متفاوته.
این اصلا از رفتار، از فهمها و اینای مختلف برخورداره.
شما میبینید یه سگی میره تو پروژه اقامه، تو اصحاب کهف خدا اسمشو ماندگار میکنه.
بی وضو اسم این سگه نمیتونید دست بزنید.
یعنی یه سگیه تو این پرو-- ولی تو این پروژست، خب؟
پروژههای اقامه کلا اینجوریه.
برای همین است که امام به این عرفا میگن که آقا پنجاه سال نشستی از این درس و بحثا خوندی آقا دمت گرم.
یه بار بشین وصیتنامه شهدا رو بخون.
حالا [مکث] من چون که بحث عرفان نظری رو بلدم اینا، یه مقداری بلدم تدریس میکنم اینا، بلدم.
یعنی بالاخره [مکث] نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم.
خب.
اصلا وقتی یه وصیتنامه رو آدم میخونه احساس میکنید ته عرفان نظری رو زده.
یعنی یه چیزایی داره میگه که قطعا نمیدونه چی میگه.
یعنی، یعنی اون باطنای نظری قضیه رو حتما اینجوری که ما بلدیم بلد نیست.
ولی چیزی داره میگه و اشاراتی داره میکنه یهویی مثلا نزدیک به بحث مقامات ذات و اسماء ذاتی و اینا رو داره اشاره میکنه.
ببینید این چیه؟
چرا این به اینجا رسیده؟
چرا اون سگه به اونجا رسیده؟
چون که تو پروژه اقامه است.
خب.
سگه میدونید که مستقلا، مستقلا ایمان آورده تو این پروژه شرکت کرده.
این تو آیات هم هست حتی.
چوپانه، یه نقل هست که چوپانه نیومده.
یه نقل هم هست چوپانه اومده.
این دنبال چوپانه نیومده، دنبال همین مسیر اومده.
برای همین است که این سگه رو به عنوان مستقل کنار اینا داره ذکر میکنه.
هی هم ذکر میکنه.
حوزه علمیه گفتن آقا بچه سالم باشه سگ باشه، خب؟
[خنده] این، این آدم سگ باشه ولی توی مسیر اقامه دین باشه، تو مسیر اقامه باشه، خب؟
آدم سگ باشه ولی تو مسیر اقامه باشه اصلا خیلی همه چی فرق میکنه.
سرعتها، در مورد اوربیتال یادتون هست دیگه تو شیمی، بله؟
که اصلا سرعت الکترونها فلان، همه چی فرق میکنه.
مثلا معادلات اون یکی فرق میکنه و همون حالا تو تئوری لایهبندی چیز.
اینجاست که سرعت شهدا، سرعتی که، سرعت الهامات- [پچ، پچ] برای همین است که شما همین کسایی که اینا یه سری اشرافزادهاند اصلا، این اصحاب کهف.
اینا که دارد که وربطنا علی قلوبهم اثقام.
دیگه سرنوشتشون میفته دست خدا.
خدا بهشون میگه ՝فَاعْوُوا إِلَى الْكَهْفِ فَلَنْ فلان.
یعنی برو اینجا، بیا اینجا.
بعد سیصد و نه سال میخوابونمت.
یعنی کمک-- اصلا همه چی آوانگارده اونجا، خب؟
یعنی برای اینکه حمایتت کنم سیصد و نه سال میخوابونمت.
بدون آب، بدون غذا.
بعد خب برای اینکه زخم بستر هم نگیری نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشَّمَائِلِ.
خودم مثل این کبابای چیز اینور اونورت میکنم که نسوزی [خنده] واسه، خب؟
یعنی اصلا اونجا یه چیز دیگه است.
اون منطقه، یه منطقه دیگه است و تو اون منطقه تو-- اصلا همینه.
این ماشین توی نمایشگاه حساب بکنید دیگه بنز کلاس چیزو، S و اینا رو.
تو نمایشگاه حساب کنید، تو جاده حساب بکنید.
ببینید این چیه دیگه.
اوه این تو دیگه کی هستی؟
با اون پرایده با همدیگه مقایسه کنید.
اینا تو جاده معلوم میشه چیه.
خب.
چقدر الهام میشه، چقدر به این شخص الهام میشه.
الهامات به این ذوالقرنین، قل نا یا ذوالقرنین چون پروژهش نیست اقامه است.
خدا میگه من به ذوال-- ما به ذوالقرنین گفتیم این کارو بکن، اون کار.
با اینکه پیغمبرم نیست مثلا.
[صدای محیط] خیلی خوبه اقامه.
ظاهرش [خنده] دیگه.
خوبه قبول کنید دیگه خوبه.
اِممم و بهترین توکلها و ایمانها و اینها، تو درگیری با طاغوت اتفاق میافته و شما بهترین وعدههای الهی رو اونجا میبینید.
من یه موقع به این آقا محسن، آقا محسن رضایی گفتم که شما چرا انقدر از جبهه در حقیقت کرامات و اینها نقل میکردید الان تو-- یعنی تو جنگ که بودید هی میگفتید اینجا نمیدونم اینجوری شد، اونجا این الهام شد، اونجا ن-- اونجا توپ رو روانه کردیم اصلاً نمیدونستیم کجا داریم روانه میکنیم.
بعد دیدیم زدیم تو مرکز فلان.
یعنی چرا انقدر از این چیزا از اون موقع نقل میکنید و الان نقل نمیکنید؟
گفت چرا؟
گفتم چون نیست که نقل کنید.
چون دیگه پروژهتون اقامه نیست.
پروژهتون کشورداریه.
کشورداری پروژه همه جای دنیاست.
مگه بقیه میخوان کشورنداری بکنن؟
مثل همسرداریه تقریباً یه خورده گندهترش میشه کشورداری.
خب این در حقیقت پروژه همه جای دنیا همین پروژهها رو دارند همین پروژه.
یعنی مثلاً میخوان کشورشون رو اداره نکنن.
یعنی مثلاً گندم به خودکفایی نرسه مثلاً.
مثلاً اون فرا-- دارن فکر میکنن برای کشورشون.
دارن این کشور رو خیانتآلود میکنن.
این فرق داره تا اینکه پرچم لا اله الا الله رو حرفت این باشه که خلاصه قاتلواهم حتی لاتكون فتنه و يكون الدين لله.
میخوام پرچم لا اله الا الله رو هوشتر از حضرت مهدی بزنم رو همه عالم رو اقشار.
پروژت این نیست دیگه.
وقتی پروژت این نیست، اونم نیست که اصلاً تعریف کنی بگی ما اینجوری کردیم که بعد یه توسل کردیم به حضرت زهرا بعد این راه برامون باز شد.
نیست دیگه، پروژت دیگه اون نیست ها.
خب.
و این مهمه که پروژه شما و-- اونجا رزق همینجوری با بیل خدا میریزه.
خدا هم حواسش هست که خدا هم آدمه [خنده] خب.
یعنی حواسش هست که اینو داره رو سختترین در حقیقت پروژهها بارگذاری کرده بعد بگه حالا دیگه برو دیگه.
نه الهامات هست، رزق هست، چیز هرچی-- امدادهای الهی شدیداً میاد.
این اطمینان قلبها شدیداً تو اونجا زیاده، اطمینان قلب.
و اگه قرار باشه تو با یه سوسک بترسی، اونجا سوسمار.
اگه قرار باشه بدون اطمینان قلب باشه، اونجا که باید کوب کرده باشی یا که مرده باشی.
نه اینجا پروژت سوسک که از سوسک میترسی.
اونجا سوسمار میشی از سوسمارم نمیترسی.
چرا؟
چونکه و ربتنا.
من دلتو گرفتم.
من دلتو میگیرم برای اینکه اگه دلتو ول بکنم یهویی دلت میپاشه از همدیگه.
من دلتو میگیرم که اون پروژههای بزرگ رو ببری با-- جلو.
اینجا تو پروژههای اقامه.
و این خیلی، خیلی، خیلی بحث مهمیه.
حالا با این توجه توکل رو میخوایم یه دونه بازخوانی بکنیم.
که توکل به لحاظ فردیش تو پروژههای سخت انبیا چرا این مفهوم هی داره گفته میشه؟
چونکه بدون این مفهوم اصلاً شما پروژههای بزرگ رو نمیتونی-- انقدر ریسکش بالا میره که شما احمقانه دیگه جلوه میکنه.
من تو این برنامه ثریا نمیدونم دیدید یا نه، اینجا گفتن چرا فلان، گفتم بابا اگه قرار بود به اینا ما حساب بکنیم از اول انقلابمون بیخوده.
یعنی قرار بود اینجوری حساب بکنیم که اصلاً نباید انقلاب میکردیم آخه ما.
انقلاب اتفاقاً روی همین این توکلهاییه که دیگه ه-- رفته رفته طرف اظهار تسلیم میکنه میگه خدا دیگه من نیستم.
یعنی اصلاً احساس نمیکنه دیگه خودش هست.
حالا تو بحثهای عرفانی اینجا میگن میرسه به حالت هیمان.
دیگه اصلاً احساس میکنه که هیچی نیست، خدا هست و خدا به خدا داره کار میکنه و اصلاً به حالتی که اون چیزا هستن، این کارواشیا هستن که مدام اینجوری، اینجوری میکنن.
[خنده] واسه-- این [خنده] من هر موقع اینا رو میبینم یاد توحید میافتم.
[خنده] آره.
چونکه این داره اینجوری میکنه ولی چقدرم با سرعت میکنه.
ولی آدم میفهمه این نیست که داره این کارو میکنه.
خب این یه بادی از زیر داره میزنه.
[خنده] داره اینجوری، اینجوری میکنه.
بیست و چهاری هم اینجوری، اینجوری میکنه.
این باده هست، اینم اینجوری، اینجوری میکنه.
خب.
یعنی واقعاً اوج توحیده این.
[خنده] دیدید کدوما رو میگم؟
این چیزای بادیای کارواشیو چرا میکارن.
[خنده] واقعاً آدم میبینه لذت میبره.
[خنده] این همون مقام حالت هیمانه طرف داره.
یعنی دیگه احساس میکنه اصلاً خودش نیست.
اون کسی که کارو دست اونه، اون داره میگه که چه کار بشود چه کار نشود.
و اون موقع وعده میارن خرکی.
یعنی وعده مثلا غیر قابل باور که مثلا تو مثلا اینجا تو این پروژه مثلا اینجوری کمکت میکنم، اونجا اونجوری کمکت میکنم و اینها رو هم داره نقل میکنه که نه اینکه قصه حسینپور شب استری نیست برای لحظات قبل خواب.
خب؟
که آدم مثلا بره تو ابرها مثلا.
یه سری داستان واقعی، یه سری آدمه که حالا چرا به ما نقل میکنند؟
نه که بگه آقا من سنتهام ایناستها.
من سنتهام ایناست در این حد من میام وسط.
اگه تو اونجوری بیای وسط، منم اینجوری میام وسط.
این همین مفاهیمی که از دست و بال حتی مسئولین ما در رفته.
چرا؟
چون که این مفاهیم مثل صابون لیزن.
اگه کسی هی قرقره نکنه، هی ق-- هی استعمال نکنه، براتون روایت نشون میدم.
استعمال باید کنم.
خب؟
وگرنه اینو این ماشینو نندازی تو جاده یعنی استعمال نکنی کلا یه چیزاییش از بین میره.
پنچر میشه بعدش نمیدونم باتریش میخوابه بعدش نمیدونم چمیدونم روغنش از کار-- بعد این برقش از کار میفته.
یعنی کلا از کار میفته ماشین.
ماشین زیر بار.
الان یکی از کارهایی که میراث فرهنگیها به نظرشون رسیده که البته تو خارج از کشور خیلی قبلتره این.
که یه چیزی رو با استعمال حفظش کنن.
وقتی که اتفاقا زیر بار نمیبریش نمیشه حفظش کرد.
ما یه هتلهایی من توی مثلا فرانسه اینا رفته مثلا مال دویست سال پیشه.
اصلا تمامش داره قیر اشک میریزه و کماکان هتله.
اگه گفتن آقا این مثلا در حد میراث فرهنگی این، گفتن اتفاقا ما همینجوری حفظش میکنیم که زیر باره اتفاقا.
که میفهمیم کجاش چجوریه فلان اینا میایم مثلا درست میکنیم.
اینا مال چیه؟
اینا مال اینه که ماشینو انداختی توی راه.
وقتی تو راهه اونوقت اصن اشکالاتش هم اون موقع معلوم میشه.
خب میفهمید.
یه تیمی که فوتبال بازی نکنه که فقط بشینه شوت یه ضرب بازی بکنه، اصن این تیم نه-- معلوم نمیشه کی تیمه.
اصن چجوری بازی میکنن.
اگه رفت تو بازی با حریف بازی کرد تازه تیمها تو اینجاها-- دیدید هی مسابقات چیز میذارن، مسابقات دوستانه اینجوری میذارن به خاطر اینکه ح-- تو اون مسابقات هم رزمایشیشونم باید ب-بری.
هی باید ببری زیر بار چیزو.
آره.
شما سؤال داشتی یکی چیز کرد اون یکی.
بله.
[سرفه] من یه چیزی راجع به، راجع به [سرفه] بعضی از نامههای شهدا فرمود که با اینکه مثلا فرایض رو نداشتن نماز این نه-- احکام رسیدن.
میخوام بدونم که وقتی که اقامه رو انجام دادن به شهود رسیدن یا نه؟
دیدن که- بله، بله.
شهود ببینین اگه منظورتون شهود چشمی بصری اینجوریت ممکنه نرسیده باشن [مکث] ولی به یک شهود بسیار پر، شهود قلب.
یعنی فهمیدن این رو.
شهود قلب یعنی اطمینان پیدا کردن نسبت به این مسئله.
حالا ممکن هم واقعا بعضیاشون مکاشفات هم انجام داده باشن.
ولی دلشون قرص شده.
شما ببین راجع به مادر حضرت موسی که مو-- یه بحثی هست خود مادر این انبیاهای شاخص خیلی غولآخن با فارسی سخت.
خب؟
مادر انبیا خیلی چیز اینا خیلی فوقالعادن.
از حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی.
اینا اصن باید از یه مادر خیلی خفن متولد شده باشن.
خب؟
از پدر، مادر به خصوص مادر که خیلی بخوان عظایت بزرگ ببرن جلو.
حضرت ابراهیمم میدونیم که مادرشون یه مادر خیلی عجیب غریب بود.
حالا مادر حضرت عیسی رو که همه ما از حضور هستا دیگه.
[خنده] چیزی مادر حضرت موسی هم اینه که و اوحینا الی ام موسی ان اغلیه.
یعنی حالا مورد وحی.
بعد میگن که ان کادت لتبدی به لولا ان ربطنا علی قلبها.
اگه ما قلبشون نگرفته بود خودش میرفت لو میداد.
یعنی نمیتونه آدم این مقدار تحمل بکنه که مادر رو بهش بگی بچت رو بذار توی یه مثلا کالسکه چوبی بندازش تو آب دیگه.
انا رادوه الی که جعلنا من المرسلين.
ما برش میگردونیم.
از مرسلین خواند همه اینا رو-- این وحی کرد ولی بازم مادره دیگه.
بابا که نیست که.
بابهها بیخیال.
[خنده] آب بنداز مثلا و یه طوریش میشه دیگه.
همیشه یه دعوای خانوادگیه.
[خنده] یعنی شب مثلا میخواد بره چیز بکنه اول یه چیزی میگه، میگه برو بابا.
[خنده] برو دیگه مثلا.
میاد مامانش هزار تا پوسیای ایمنیه.
[خنده] مادره دیگه.
می-میره خود به اونو اگه نمیگرفتن میرفت میگفت آقا من ما-- من مامانشم.
خب؟
این بچه رو تو رو خدا نکشین نمیدونم.
خدا ولی یه جور دیگه اصن کل پروسه رو اداره میکنه.
یکی از مراحل توکل میدونین که مرحله دومش مرحله مادر کودکه.
تو مراحل مهم توکل.
مرحله اولیه توکل حالت ب-برم وارد بحث توکل بشم ببینید توکل [نفس عمیق] همه روزه امکان-- اول این روایتو بخونن.
روایت، روایت پیغمبر توووضیح و تعریف توکله.
توکل چیست؟
یه موقع توکل رو یهویی تحویل نبرید به یه چیزی مثل ریسک پذیری.
خب؟
که بگی توکل یعنی این.
دیگه توکل کن مثلا نگاه مثلا دیگه [خنده] مثلا، مثلا برو یه کار احمقانه بکن ببین چی میشه.
نه این [خنده]، ببینید در روایت بحار جلد شصت و شش صفحه سیصد و هفتاد و سه.
یه سری سؤال از پیغمبر میشه که این چیه؟
اون چیه؟
یکیش اینه: "فقلت وما التوکل على الله عز وجل".
توکل چیست؟
"فقال العلم بان المخلوق لا یضر ولا ینفع ولا یعطي ولا یمنع".
گفتم اینا شعب توحیده.
پیدا شد؟
دارین نگاه میکنین؟
جلد شصت و شش بحار.
شصت و هشت آقا.
شصت و شش من دارم میخونم.
صفحه سیصد و هفتاد و سه.
شاید شصت و هشت هم هست صفحه سیصد و سی و هشت.
بله.
اونجا هم هست اونم هست.
العلم یعنی دانستن به این اول مرحله دانستنه.
یعنی اینو، این دانستن هم میدونین که شبیه دانستن، دانستنهای معمولی نیست.
در میره از دست آدم.
العلم بان المخلوق لا یضر ولا ینفع ولا یعطي ولا یمنع یعنی المخلوق کشک.
[خنده] معنیش اینه.
خب؟
معنی این تیکه خلاصه بنویسید که المخلوق کشک.
یعنی مخلوق نه ضرر میزنه، نه نفع میده، نه چیزی میده، نه چیزی میگیره از آدم.
مخلوقه دیگه.
مخلوق چیزی نیست.
مثل اینکه شما تو این تصاویر تو آینه از تصویر تو آینه وحشت بکنی.
از خود اون یارو میشه وحشت کرد.
یا از اون تصویر تو آینه مثلاً یه انتظاری داشته باشید.
برید مثلاً خیلی مثلاً موس موسشو بکنید به این تصویره که به من یه چیزی میده.
نکنه من اینو بگم تو یه چیزی بگی اون موقع.
اصلاً تو این، تو چیکار هستی اصلاً که بخوای چیزی بگی، چیزی در حقیقت مانع بشی، چیزی-- ببین به این معنا نیست که آدم بیاحترامی بکنه به آدما.
ولی ضمن احترامات فاقه که داری میذاری، داری عملاً از خالق تشکر میکنی.
لزومی هم نداره اینا رو آدم حتما به همه بگه.
چون ممکنه من اول ازدواج [خنده] یه چیزی، یه هدیهای به ما داده بود یه کسی.
ما هم بخاطر ازدواج، من اون موقع فکر میکردم همه مفاهیمو باید مثلاً به آدما حالی کنیم.
گفتم از شما که آستینی هستید که دست خدا از شما بیرون اومده، از اون دست تشکر میکنم.
این همیشه مونده من چی دارم میگم.
[خنده] خب؟
که من گفتم لزومی نداره آقا ما، ما از شما تشکر میکنیم.
گفت شما منظورش همون خداست.
منظور از شما، خب؟
یعنی از اون تصویره که دارم تشکر میکنم.
خب دارم از خدا تشکر میکنم دیگه.
از اون تصویر، تصویر چی؟
من بخوام تشکر کنم ازش، خب؟
لذا این میدونی که این مثال چیزم هستا، حضرت رضا هست با عمران صابی.
این در حقیقت مثال در حقیقت آینه و یعنی صور مرآتیه با خود شخص.
این مثال خود حضرت رضا هست با عمران ص--.
خب من دارم از تو تشکر-- از، آقا از شما اصلاً کمال تشکر رو میکنم.
یعنی دارم از خدا تشکر میکنم.
از خود این من حيث انه مخلوق برو بابا.
مثلاً کسایی که این حالت اینجوری رو دارن که اگه من نبودم، آقا بیخیال.
مگه تو اصلاً کی هستی که اگه من نبودم یا بودم یا مثلاً تو چی هستی من حيث انه مخلوق.
برای همین است که در ذیل این آیه که دارد که "وما يؤمن اكثرهم بالله الا وهم مشركون" اکثریت مؤمنین مشرکن.
در اینجا اومده که کسیه که داره میگه که لولا فلان لهلكت، لولا فلان لضاع عيالي، لولا فلان کذا وكذا.
یعنی داره میگه اگر فلانی نبود من مونده بودم، گیر کرده بودم.
این آدم مشرکه.
اگه فلانی نبود یعنی چی؟
لولا فلان لضاع عيالي اگه این نبود خانوادهام به این مشکل برخورد میکرد.
اگه شما نبودید من بیمن مشکل پیدا میکرد و فلان.
اینجوریه.
اگر شما نبودید یا شما بودید یا فلان، شما تهش میخوای تشکر کن، تشکر کن از-- میگه داری از این تشکر میکنی از خدا داری تشکر میکنی.
ولی حواست باشه هی به خودت بگو مخلوق لا یعطي ولا یمنع ولا یضر ولا ینفع ولا هیچ.
اصلاً تو کشک.
ولی خب تشکر میکنی.
تشکر میکنی یعنی از خدا دارم تشکر میکنم.
اینو صورت مرآتیه ببین و بعد تشکر کن.
غلیظترین تشکراتو.
یه جوری هم تشکر نکن به خودش بگیره دیگه.
میدونی یعنی یا خودت اصلاً حواست پرت شه که اون فکر بکنه "قال انما اوتیته على علم عندي" این علم مال منه.
علم مال من نیست اصلاً.
علم مال-- کسی علم خدا الرحمن علّم القرآن.
معلّم قرآن خداست.
خدا هست که به شما داره علم قرآنی یاد میده.
کسی دیگه ای این وسط اگه هست صرفا واسطهست.
شما چجوری از واسطا مثلا فرض کنید که بنده یه پولی بدم به ایشون بگم این پولو به پیک موتوری بگم این پولو برسون به آقای فلانی.
یا مثلا این پیتزا delivery ها.
آخه شما تشکر میکنید ازشون دیگه.
چقدر تشکر میکنید؟
یه کمی تشکر میکنید.
یعنی از پیتزا delivery ها اینجوری نیست که تشکر آقا من اصلا اگه شما نبودید واقعا [خنده] من چه میکردم الان.
بابا بالاخره یه delivery دیگه ای بیشتر از این که نیست دیگه.
شما یعنی آدم به حد delivery باید تشکر بکنه از این.
بیشتر از این نباید تو خودش اگر حواسش نباشه خیلی بیش از این تشکر میکنه و حتی از دست خودش هم در میره که ما داشتیم کی بود، کی به کی بود اصلا؟
داشتیم از این تشکر میکردیم.
از پشت صحنه این داشتیم تشکر میکردیم.
اینا این، حالا اینا بعد "واستعمال اليأس" این خیلی حرف مهمیه.
استعمال اليأس من الخلق.
یعنی بندازی تو جاده این مفهومو.
ببین بابا میگه یأس این تا این قبلشه.
کار کردی با خود ذهنی فلان.
استعمال اليأس یعنی یأسو به کار بندازم.
تا یه چیزی میشه گوشی رو برنداری به این بگم آشنامون پارتی من، من که فلان.
استعمال اليأس یعنی در حدی که باید به طرف بگی که آقا اینجا اینجوره بگو.
دیگه انقدر به پاش نیفت.
خب.
استعمال کن یأس من الخلق رو.
اگه اینجوری بشه "فإذا کان العبد كذلك" بنده اینجوری که بشه "لم يعمل لأحدٍ سوي الله" دیگه برای اهدی کار نمیکنه.
چون که چی بود؟
قسمت اولش داشت المخلوق کشک.
دیگه برای چنین، چنین کسی اصلا کار نمیکنه.
خب.
اصلا برای اهدی غیر خدا کار نمیکنه که بگن که آقا تو این تعارف رفت تو اونجا اینجوری رفت اونجا.
بالاخره خدا میپسنده کار میکنه.
خدا نمیپسنده کار نمیکنه.
خدا میپسنده میگه.
خدا نمیپسنده نمیگه.
به پسند و ناپسند خدا داره توجه میکنه.
"ولم يرجو ولم يخف سوي الله" نه از کسی میترسه، نه به کسی امیدواره.
خب.
یعنی به اون صور مرآتیه هیچ اصلا اگه بترسه از این میترسه از اون که دیگه نمیترسه.
"ولم يتمع في أحدٍ سوي الله" طمعی تو هیچکی نمیبره.
که آقا مثلا من الان تو این قرارداد اگه اینو چی بکنم وارد این-- بعضیا هستیم ما plan زیاد میچینیم.
[خنده] plan که زیاد میچینیم معلومه میخوایم مثلا محبتشو جلب کنیم الان.
یا اونجا هیجان حرص درش درست بکنیم که بیاد فلان قراردادو با ما بنویسه.
که این پوله به ما برسه.
باید استعمال کرد اینو.
من حرفامو میزنم.
حالا هم توضیح میدم.
این وظی-وظیفه م.
این کارا هم میکنم با همدیگه هم رفاقت میکنیم.
این حرف-- حالا من نمیام عیب جهنم.
روحم ندارم اینا رو بگم ها ولی تو دلش یه به درک خاصی کلا [خنده] نسبت قرینه متصله به اون.
دقیقاً وصله کلا.
خب ما مثلا حالا نمیام اصلا نیا، بیا.
اصلا بش- یاد اون سکانسی هست تو چیز مارمولک.
میگفت حاجی راجع به من چه فکر میکنی؟
گفت من اصلا راجع به شما فکر نمیکنم.
[خنده] یعنی من اصلا فکر نمیکنم که مثلا فکر کنی به تو فکر میکنم.
سر الان که حالا داری فکر میکنی من چه فکری میکنم.
خب.
این، این جور روحیه ای حتی مانع بسیاری از چیز مثل عیبت کردن، فضولی کردنا.
به خاطر اینکه راجع به آدما داریم فکر میکنیم.
وقتی فکر نمیکنیم، برای چی باید حرف بزنیم؟
اصلا حوصله حرف زدنو نداریم اینقدر حرف ما هم داریم بزنیم.
اینی که به هویت آدما هی فکر کردن به چی؟
بله، اینا رو ایال الله دیدن دستگیری کردن.
اینا فرزندان امام زمانن.
آدم باید اگه چیزی داره دستي بگیره، اگه چیزی به ذهنش میرسه بگه اگه و و همه اینا.
بیش از این و نسبتی نداریم با همدیگه.
خب.
یه نسبت خدایی داریم با هر کسی.
تو هم یه کشک میبینم.
"فهاذا هو التوکل" این میشه توکل.
بعد میفهمی که حالا الان آیات رو یه مقدار یه آیه میخونم دیگه من نمیام استدلال بیام بیام بگم نه.
آیاتشو میخونم.
این میشه توکل.
الخبر این یعنی سه نقطه تو روایت.
معنی اینکه میخواستن سه نقطه بذارن، نقطه نداشتن میگفتن الخبر یعنی بقیه خبر.
یعنی میخوان بگن تختی کردیم از اینجا.
معنی الخبر نه "هاذا هو توکل الخبر" یه نفر اینجوری میخوند میگفت آقا توکل الخبر چیه؟
"هاذا هو التوکل الخبر" یعنی سه نقطه یعنی روایت ادامه داره.
چون راجع به چیزای دیگه هم سؤال کرده و جواب داده.
شما کدوم الخبر رو میبینید؟
شما چطور میخونید؟
اون الخبر معنیش اینه.
اون الحديث یه- الحديث، الخبر.
فلان اینا که میکنن وسطش اگه میخواستن سه نقطه بذارن میگفتن إلا أمثال.
الاً قال این سه نقطههای وسطه.
یعنی تیکه وسطو ورداشته برای اینکه نشون بده من تیکه وسطو ورداشتم داره الاً قال.
خب حالا نگاه بکنید، بذارید چ-چند تا عبارت معروف، خودتون اگه محبت بکنید یه موقع قرآن رو اصلاً با همین زاویه.
بعضیا میگن ما قرآن چجوری بخونیم؟
یه سؤال، یکی دو تا سؤال تو ذهنتون بذارید بعد یه دور قرآن رو بخونید.
البته اینجوری که بعضیا مثلاً یه صفحه قرآن میخونه در روز این نه ها.
حالا اونجوری که همسر سید حسن نصرالله قرآن میخونه، اونجورم نه.
روزی پونزده جز قرآن میخوندن، میخونه.
خب میخونده و میخونه.
همسر عماد مغنیه هم همینجوره.
ما حالا تلاش میکنیم محفل بیاریم براشون.
محفل ث.
اینا مثلا روزی پونزده جز قرآن میخونن.
خودشون خفه میکنن.
[خنده] اونم کار همه نیست.
واقعاً روزی پونزده جز قرآن خوندن، حالا نه اینکه نمیشهها، شدنش من کردم شده [خنده] ولی اینکه مداوما آدم روزی پونزده جز قرآن بخونه این یه خورده سخته.
یعنی از حالا میگم توفیقش نیست میگیم سخته.
[خنده] ولی نه میشه کسی که قرآن البته این کارو اگه تونستید بکنید یه بار که یاد بگیرید.
شما مثلاً کتاب میخونید که کتابو قرائت نمیکنید که نمیگی که مثلاً یه کتاب رو مثلاً [شروع به خواندن با صدای بلند] از آنجایی که مثلاً [خنده] اینجوری که نمیکنید و حتی تلفظ هم نمیکنید کتاب رو.
شما کتابو میخونید دیگه.
یعنی پی-پیمایش، پیمایش چشمی میکنید و بعدش هم واقعاً میخونید.
یعنی اگه بگید من این کتابو خوندم کسی نمیگه داری دروغ میگی.
[خنده] اون کتابو خوندید دیگه.
کتابها رو که قرائت نمیکنن.
یه بار این کارو بکنید، تجربهش بکنید.
مثلاً یه سوره، نه سورههای خیلی کوچیک، یه خورده سوره بزرگتر.
مثلاً از این سوره جزء بیست و هشتی و فلان و اینا که دو سه صفحه است.
اینو یه دور بخونید معنیشو بفهمید.
خب تمام.
بعد یه دور پیمایش بکنید.
پیمایشش مثلاً سی ثانیم طول نمیکشه اون سه صفحه.
اون سه صفحه رو یعنی همینجوری که اینجوری نگاه بکنید- روز یک خط قرآن میخونید؟
آره خب ما خودمون همینجوری.
بعضیا میگن چقدر من مثلاً هر روز سه چهار جز قرآن میخونم.
سه چهار جزو چجوری میخونم؟
میشینم قرآن میخونم اینجوری.
بیکارم.
[خنده] همینجوری چون که قرآن رو بلدم، خب؟
همینجوری میخونم.
مثلا نگاه کنید آها.
یه صفحه.
یه صفحه رو خوندم.
خب.
[خنده] حالا چی؟
[خنده] دربیاریم اینو.
مثلا اینجوری تمرین کنید دستتون میاد مدل قرآن خوندن.
یه نوع از قرآن خوندن همون نوع قرآن خوندن اقرئوا قلوبکم القاسية.
یعنی اصلاً شب بلند میشید دو سه آیه رو میخونید گریه میکنید.
باید آدم گریه کنید توش.
خب راهش اینجوریه.
یعنی به توصیه امیرالمؤمنین باید بلند شید این دو سه آیه رو بخونید حتی انقدر تردد کنید توش.
یعنی انقدر هی بخونید، بخونید، بخونید، بخونید، بخونید که یواش یواش یه حالت این مدلی که خلاصه این چیز هست.
ااا بعضی از این نوازندگان هستند که معلوم نیست این داره اینو مینوازه یا اون اینو مینوازه.
یعنی، یعنی یه جوریه اصلاً یه جوری داره چیز میکنه آدم فکر میکنه مثلاً کمانچه کیهان کلهر رو داره مینوازه الان.
خب؟
تا اینکه کیهان کلهر داره کمانچه رو مینوازه.
خب؟
این یه جور این مدلی تردد این مدلی حاصل میشه که کی داره کیو یه سر کار گذاشته.
اینجوری این مدلی این حالت.
این مال اینه که دو سه آیه رو چی بکنید، شروع بکنید به مثلاً تردد کردن در این دو سه آیه و این به شدت انسزاست.
ولی این حالتی که میخواید قرآن رو بخونید، میخواید این مفاهیم رو میخواید بخونید منتقل بشه.
این مثلاً یه جزء تو پنج حداکثر پنج دقیقه آدم میخونه.
اگه بلد باشید قرآن رو.
خب؟
یه جزء رو تو پنج دقیقه راحت میتونید شما بخونید به همین شیوهای که من خوندم.
اینم یه توصیه از آب گذشته.
حالا میخوام بگم قرآن رو اصلاً بذارید توی اون موضوع رو بذارید تو ذهنتون یه دور قرآن رو بخونید.
اصلاً خیلی فرق میکنه.
تو مراحل توکل بذارید این یه کلمه رو به یه معنای دیگه بخون.
مراحل تو-- یک به این وکیل کردن یعنی اینکه شما خودتون پس یه کاری برنمیاد.
اصلاً وکیل رو اینجوری انتخاب میکنند دیگه.
خودتون پس یه کاری برنمیآید.
دارید میگی که یه کسی که پس کار برمیآد من اونو میذارم وسط، اون بیاد دفاع کنه.
مرحله اولش وکیله، وکیل مدافع دادگاهیه.
یعنی طرف تو دادگاهه این، این مدلیه که خودم برنمیام تو فلان.
مرحله دوم توکل تو لسان بزرگان میگن مرحله حالت مادر کودکه.
مثلاً دیدید که این بچهها تا چی میشه؟
همین الان بچه رو نگاه کنید.
مامان، مامان، مامان.
خوشحاله، مامان.
ناراحته، مامان.
اینجوریه، مامان.
یعنی در همه حالت یه مامان.
خب[خنده] یعنی یه مامانی داره که هی مشکلاتشو با مامانش در جریان میذاره.
خب؟
با باباشم نیست این حالتا.
چون بعدا بزرگ میشن اینا بابارم تعویض نمیکنه.
[خنده] این اول-- مامانه دیگه.
یعنی بیاد خونه مامان، نقاشی میکشه مامان، گرسنشه مامان، این مامان، زهر مار مامان.
[خنده] یعنی هرچی که میشه مامان.
این حالتیه که یه حالت روحانیه.
تو این چیزیه که واقعا مامان رو میبینه دیگه یعنی و مشکلات خودشو و مسائل خودشو داره با مامان حل میکنه.
بچهها میگن بابارو بیشتر دوست داریم.
[خنده] خدا نکنه یه بچه ای مثلا از بغل مامانش بره بغل باباش.
دیگه مثلا بابائه باید بره یه قبرi برای خودش بکنه.
[خنده] توجیه کنه که به چه دلیلی این مامان قرار نبود بیاد بغل من، نه؟
بالاخره این حساسیتای مامانا هم هست دیگه.
یه مرحله میگن حالت میت و غساله.
اون اصلا دیگه اراده نداره.
اصلا چیزی نمیخواد.
اون حالتا نزدیک میشه به مفهوم دیگه ای به نام تفویض.
قف بذا امری.
قف بذا امری یعنی من اصلا منو حذف کن، اصلا چیزی نمیخوام.
تو چی میخوای؟
این مثلا غساله که داره اینو نمیدونم جوری یه دونه فیتیله پیچ میزنه به این مرده، مرده [خنده] مقاومت نمیکنه، کشتی نمیگیره.
[خنده] این همینجوری میچرخه دیگه هر جوری بچرخوننش میچرخه رو تخت.
خب؟
این میگن این حالت، حالت اوج حالت توکله.
که طرف میرسه به جایی که چیزی نمیخواهد دیگه.
یعنی انقدر اعتماد کرده میگه من چیزی نمیخوام تو هرچی میخوای خود-- خودت هر جوری میخواد، میخوای.
خب؟
برای همین است که حتی گفتن که بهترین دعاها اونجایی است که انسان چیزی نمیخواد.
دعا سحر اینجوریه دیگه.
دعا سحر که میگن چرا شما از اول تا آخر میخونین بعد میگین سر کاریه دعا.
یعنی هی اللهم انی اسئلك من x ك ماكسيمما و كل x ك ماكسيمم.
[خنده] هی بخون بخون بخون بعد که میخواد تموم شد دیگه.
[خنده] یعنی، یعنی شما یه دونه پله-- چیز داره template داره همین داره تکرار میشه.
[خنده] بعدش برای همین تو روایات داریم کسی که انقدر ذکر بگه که از دعا چیز بشه یعنی دعا نکنه دیگه.
واقعا تو این حالتا، یعنی انقدر عشق بازی بکنه دعا نکنه.
چیزی هم، چیزی هم در نیاد آ از خوش أدب و اخلاق درنیاد.
توی مراحلی هست آدم باید دعا کنه.
ولی توی حالاتی هست که طرف میرسه به دعا نکردن.
اونجایی که دعا نکنه خدا گفتن که مثلا دیگه با بیل من میریزم دیگه.
اون چیزایی که طرف میخواهد و صلاحش رو من خودم میدم دیگه.
[صدای سرفه] یه سری مراحل هم هست که قاعدتا باید این تو اون مراحل هی بخواد نمک آش هم بخواد، بنده گش هم بخواد، چی هم بخواد بخواد بخواد اینا.
یه جاهایی توی حالتای اوج هست که اصلا دیگه کلمیت فی ید الغسال هیچی نمیخواد.
میگن چیزای حالت توکله.
صفحه پونصد و پنجاه و هشت رو بیارین.
پونصد و پنجاه و هشت.
این یکی از آیات خب مهمه [مکث] که شما آیه معروف آیه دو و سه.
پایان دو.
حالا خود آیه دو رو نمیخونیم دیگه.
یعنی پایان دو معروف.
بسم الله الرحمن الرحیم.
شما یه بسم الله بگین.
سوره طلاقه.
آیه معروف سوره طلاق.
"و من یتق الله یجعله مخرجا" کسی که تقوای الهی داشته باشه تو بن بست خدا نگهش میداره.
کلا مؤمن و متقی بن بست نداره.
این هر بن بستی هم ایجاد بکنه یکی از این چیزا میاد از بالا میگیرتش از اون بن بست خارجش میکنه.
"و یرزقه من حيث لا يحتسب".
اصلا رزقش از باجهایی که اصلا قابل حساب نداره.
یه بحثیه حالا بحث "فسأل الله من فضله".
متقی رزقاش بی حسابه.
یه منطقه ای وجود داره، منطقه بی حساب، منطقه بی حساب.
یعنی شما نمیتونی-- هی میگه "یرزق من یشاء بغير حساب".
اصلا شما نمیتونی حساب بکنی چقدره، چجوریه، با چه معادلاتیه.
میدونی هست.
چقدر هست، چجوریه هست.
برای همین است که کسایی که میخوان منطق های دینی رو تا تهش موجه کنن، موجه نمیشه.
چون شما نمیدونی اصلا از چه پارامترهایی داره تبعیت میکنه.
خب؟
اونجایی موجه تو منطق های دو بعدی که شما بتوانید زیر عدد بکشید.
اصلا زیر عدد نمیتونی بکشی که بگید مثلا ما چند نفر باشیم با چند نفر میتونیم درگیر شیم.
تو میشینی حساب کنی اینو.
برای همین است که امیرالمؤمنین داریم توصیه به خلیفه دوم هم همین رو میگن.
میگن "ان امر هذا الدين لن يكن نصره ولا خذلانه بكثرة ولا بقلة".
اصلا ما بر اساس اعداد نمیجنگیدیم که.
که تو الان نگران اینی که مثلا عددمون اینجوره یا اونجوره.
فارس ها اینقدرن یا انقدرن.
اصلا ما اینجوری نمیجنگیدیم که.
خب؟
"بل هو دين الله الذي ابهر جنده الذي اعده وامده".
ببینید اینا یه حدی حرفای غیر عقلایی به نظر میاد.
کلا میره تو منطقه "یرزق من يشاء بغير حساب، و يرزقه من حيث لا يحتسب".
خب چون اینجوریه "و من يتوكل على الله فهو حسبه" اگر توکل بکنه خدا براش کفایت میکنه.
این ببین به این معنا حتماً اصلا ربطی به عمل کردن و عمل نکردن نداره.
این حتما داره عمل الهی انجام میده.
رفته توی صحنه عمل الهی انجام بده.
عزم کرده، عزم تف توکل.
عزم کرده که بره این کارو انجام بده.
اینجا جاهاییست که میگیرن خلاصه فهو حسبه.
دیگه خدا کفایت میکنه.
چرا؟
بخاطر اینکه إن الله بالغ أمره خدا امر خودشو مسلطه رو امر خودش.
چرا؟
قد جعل الله لکل شیء قدرا هر چیزی یه اندازهای داره و خدا اندازه اونو تعیین میکنه که چقدره.
[صدای محیط] خب؟
خدا اندازه اون رو تعیین میکنه.
خدا مدام داره اندازه اونو تعیین میکنه.
اندازهش میتونه کوچیک بکنه، میتونه بزرگ بکنه.
اندازهها دست خداست.
اندازهها مال خود اشیا نیست.
الان تو همون مثال-- ببین اینا وقتی جا بیفته ذهنی، الان شما یه دونه مثلا چوب بدید دست اون موجود ذهنی خودتون.
چن-چند متره این چوب؟
هرچی شما-- میخواید چوب هزار متری بدید دستش بدید دستش.
اون هزار متر رو بکنه پنج سانت میتونه بکنه.
یعنی اصلا إن الله بالغ أمره چون که قد جعل الله لکل شیء قدرا.
اندازهش دست خداست.
شما فکر نکنید اندازهها، یه سری اندازه وجود داره کلاً که باید بر اساس اون اندازهها اون مسیرها رو-- ببینید توکل در حالتی که واقعاً داره به یه حسابی به رفتارهای غیرعقلایی انگار داره میکشونه.
تو اگه این مسیر رو باید بری، اگر باید بزنی اسرائیل رو، اگر اینه.
به تعبیری گفته بودن یه جوری بزن که یخرج منهم نسیم از، از تو سوراخاش باد رد شه.
یعنی طرفو جر و واجر کن.
این وظیفته.
خب؟
وظیفت اینه.
یرموا بالمناصری یتبعها بالمناصر یعنی بارانداز میزنی یعنی رشته باید تعریف بکنی.
بارانداز میزنی اگه خودشون جمع نکردی، یه بارانداز دیگه، بارانداز بعدی، بارانداز بعدی، بارانداز بعدی، بارانداز بعدی.
اصلا نذارید خودشو جمع و جور کنه.
تو باید این کارو بکنی.
شما اگر وظیفت اینه که این کارو بکنی، خب برو این کارو بکن.
حالا میدونم الان چه سؤالهایی ممکنه تو ذهن شما مقدر اومده باشه که بالاخره کی تعیین میکنه؟
مگه شما تعیین میکنی یا رهبر تعیین میکنه یا فلان هرچی.
اون سؤالها سر جای خودش قابل بحثه.
فعلاً تو این بحث بکنیم.
اگر وظیفت اینه که بزنی، اگه بهت می-میگن بزن، کوچیکنمایی نکن، پرپرش کن طرفو.
خب؟
شما برو فکر بکن طریق پرپر کردن چجوریه.
نه اینکه فکر بکن جوری که پروژت با پروژه ولی یکی درنیاد.
و یقولون طائعون فإذا برزوا من عندك بیت طائفت منهم غیر الذي تقول.
بیا اینجا بگی چشم، بعد میری از پیش رهبر بیرون پروژت عوض میشه.
پروژه خودته چون که خودت اینقدر اعتماد نداری.
خب؟
پروژههات عوض میشه.
بیت طائفت منهم غیر الذي تقول.
ما که از حکومت پیغمبر عزیزتر از سر نیستیم که.
یه دونه دو تا کلاً اینجورین.
یه حدی میپرن بیشتر، یه حدی نمیپرن.
یه حدی فکر میکنن، تو حدود تو فکر نمیکنن.
اینجوری نیست که تو پروژه داری، اونم پروژش پروژه توئه.
تو پروژه داری، رهبر پروژه داره، اونم پروژه داره برای خودش.
یعنی اونم فکر داره برای خودش.
یعنی بازم فکر میکنه.
[صدای محیط] یعنی اونجایی که معلومه چیکار بکنه بازم فکر میکنه.
یعنی اینا همون نواطیه که نتیجهش میشه کار کارشناسی برای عمل نکردن.
چونکه به اندازه کافی توجیه کارشناسی داره عمل نکردن، تو هر چیزی.
توجیهات کارشناسی برای عمل نکردن در هر چیزی وجود داره.
[صدای محیط] ایشونم تایید کرد.
قد جعل الله لکل شیء قدرا.
صفحه دویست و بیست و هشت رو ببینید با صفحه دویست و پنجاه و هفت.
دویست و چند گفتم؟
دویست و بیست و...
[صدای محیط] آیه پنجاه و شش هود رو ببینید.
از آیه پنجاه و چهار بالای صفحه ببینید.
ببینید هود-- گفتم اون هود پیغمبر به مکهشه بالا.
إن نقول إلا اعترى بعض آلهتنا بسوء.
ما نمیگیم مگر اینکه در حقیقت تو دیوونهای.
اصلاً این چیزایی که تو داری میگی، إن نقول إلا اعترى بعض آلهتنا بسوء.
یه سری آلههای ما ظاهراً نابودت کردن خلاصه، دیوونه شدی این چیو داری میگی.
قال إني أشهد الله وشهد أني بريء مما تشهد.
خدا شاهده که من ازشون بیزارم.
خب؟
من دونهی.
اذان شد؟
بله عه چقدر؟
آیه، این آیه رو بخون.
من دونهی فکیدونی جمیعاً ثُمَّ لَا تُنظِرُون.
ببینید قل درین رو نگاه کنید.
[صدای محیط] من این، حالا جالب نیست مثال ولی من هر موقع این کارتون رو م-- نشون میده و فلان رو بعضی وقتها نشون میده، اصلا یاد توحید میوفتم.
این کارتون هست که چیه؟
میگه، میگفت ما، بیگلی بیگلی بود، خنده، مخوله فلان.
بله؟
الان دیگه نشون نمیده.
الان نشون نمیده.
اون، یعنی بیگلی بیگلی رو یادتونه؟
[خنده] یه چیزی انقدر میگفت ما، میگفت ما، ما یعنی کی؟
میگفت من و این گوریل پونزده متری.
[خنده] خب؟
یعنی فرض بکنید این ما این کارو میکنیم.
میگه ما یعنی چیه؟
میگه که فکیدونی جمیعاً.
میگه هرچی کید دارید، هرچی بلدی بیار ثم لا تنظرن.
مهلت هم نده.
تو اینجوری بیا إني توکلت على الله.
منم توکل میکنم.
ببینیم چی میشه.
تو هرچی داری بردار بیار.
هرچی سلاح داری، هرچی داری، هرچی قدرت داری، هرچی بلدی فلان، کیدونی لا تنظرن.
مهلت هم نده.
بیا وسط دیگه ببینیم چی میشه.
إني توکلت على الله.
منم متوکل میماسم.
ببینیم چی-- چی-- چجوری در میآیمش با هم دیگه.
ما من دابة إلا و آخذ بناصيتها.
جنبنده نیست مگه این که موی جلوی پیشونیش دست خداست.
ناصیه اش دست خداست.
یعنی هرجا بگیره میکشه میبره.
تو فکر میکنی الان با کی درگیر شی؟
با من؟
یعنی الان فکر کردی من دارم قلدر بازی میکنم برای تو؟
اینو نگاه کن.
این داره قلدر بازی میکنه.
خب؟
من که قلدر نیستم.
من اصن کسی نیستم که بخوام با تو درگیر شم که.
تو هیچی نیستی.
خدا گفت هیچم نیستم که تو فکر میکنی.
ولی اون کسیه که همه چیز دستشه.
شما اینجوری بکن و فکیدونی جمعی ان فلان اینا.
این آیه رو هم بخونیم.
دویست و هفده رو ببینید.
میخوام بهتون بگم توکل قلدرi میاره در ابعاد لالیگا.
صفحه دویست و هفده آیه هفتاد و یک یونس.
میگه واتل عليهم نبا نوح.
اینه.
اذ قال لقومه یا قوم امکان کبر عليكم مقامي وتذکیری بآیات الله، اگر سخته براتون این مقام، این جایگاه من و اینکه دارم به آیات میخو-- میخوایید درگیر شید، میخوایید بزنی-- بزنید به تیپ و تارم دیگه.
على الله توکلت.
من توکل میکنم.
شما چیکار کن؟
فاجمعه امرکم بشرکائکم.
شما همه امورتو بردار بیار، همه داراییتم بیار، شرکائتم بیار.
ثم لا یکن امرکم عليكم غمة.
یه جوری که بر تو پوشیده نه، همه ابعادم بررسی کن.
یعنی تو چیکار بلدی بکنی؟
خب همه ابعاد رو بررسی کن.
تمام توانتو بردار بیاری.
هر کاری بلدی بکن منم توکل میکنم.
على الله توکلت فاجمعه امرکم بشرکائکم ثم لا یکن امرکم عليكم غمة ثم اغلو الیه ولا تنظرون.
بعد هرچی میخوای راجع به من انجام بده.
مهلت هم نده.
بیا وسط ببینیم چی میشه.
ببینید توکل اصن یه چیز عجیب میشه در اوج ها.
یعنی شما راجع به طواغیت و راجع به چیز اینا اتفاقا توکل به شدت قلهای عمل میکنه.
چونکه شما رو نمیندازه همینجوری الکی تو دهن شیر میگه که برو.
اونجایی که شما لحظه ای فکر بکنی من سلاحم داره یه کاری میکنه، اونجا میزنن پر پرت میکنن.
یعنی از عنصر توکلی که فاصله میگیری.
خب؟
همون نقطه، نقطه ایه که میزنن پر پرت میکنن که نشون بدن که آقا من گفتم رو من حساب کن، نه رو موشکهات حساب کن که.
رو من حساب کن.
موشک بزن ولی رو من حساب کن موشک بزنی، نه رو موشک حساب کن بزنی.
لذا و ما این و ما رمیت اذ رمیت ولاکن الله رمى.
اینجوری حساب کن و بزن.
اون موقع من سر جنگی موشک رو برمیدارم به هرجا دلم خواست میزنم.
خب؟
تو نشانه رویاتم بکن، کاراتم بکن ولی بزن این سر جنگی رو من برمیدارم هرجا دلم خواست میبرم.
خب؟
این ببینید این اصلاً یه نگاه دیگهست به، یه قلدرi دیگهست و اینم بدونید شما وقتی که طرف انقدر قلدر داره برخورد میکنه، یه بحثی داره قرآن، یک بحثی.
طرف مقابل نمیفهمه شما داری چیکار میکنی.
اصلاً معاد-- نیست، نمیتونه معادلات شما رو بفهمه.
اتفاقا میترسه.
شما فکر بکن مثلا یهویی تهران بیاد الان یه شاخ شونه ای بکشه، میزنن پر پرت میکنن.
هرچی بلدی بردار بیار تو صحنه ببینیم چیکار میکنی.
خب؟
حالا به استناد ما به استنادی که میگیم مثلا این گلوله پونزده سانتی.
خب؟
که اون میزنه پر پر میکنه طرف مقابل رو.
خب؟
این طرف مقابل چون نمیفهمه شما دارید چی میگید دقیقا، نمیدونه این م-- سطح مقطع انقدری سکه ای مثلا میله چقدریه.
اصلا میلهست، نیز با سکه میخوای بزنی، با میله میخوای بزنی چونکه اون دو بعدی داره نگاه میکنه.
شما سه بعدی دارید میگید.
به شدت رعب ایجاد میکنه.
رعب مال اونجاییست که شما اقامه میکنید.
اقامه که میکنید رعب توش ایجاد میشه.
تو طرف مقابل رعب ایجاد میشه.
چونکه واقعا از تحلیل اون خارج میشه و این هست که حالا این توکل باید یه تعداد آیه دیگه بخونم.
اصن تسلط شیطان بر-- از بین میره.
ما در حقیقت مشمول تسلط شیطانیم بخاطر اینکه توکل نمیکنیم.
وقتی رو سلاح داری حساب میکنی میشه جنگ حنین و همون دیدید دیگه.
که اعجبت کم کثرتکم.
دیگه رو کثرت دارید حساب میکنید.
ببینید و ادع لهم مستطعت من قوة و نانه نا باید باشهها.
موثر جاشه.
خب میگه آقا من استعدادم باید بردارم بیارم.
ولی تو فقط استعدادتو فلان و اینا رو بردار بیار دیگه.
دیگه کار خدا رو نکن تو هم.
خب؟
یعنی جای خدا هم فکر نکن، جای خودت فکر کن.
خب؟
مثل اینی که مثلا بیانیه ستاد کل رو میده مثل اینکه نشسته داره کار دیپلماتیک میکنه.
بابا تو کار خودتو بکن، تو بیانیه خودتو، مگه تو دیپلماتی مگه؟
خب؟
یعنی چرا این بیانیه شبیه دیپلماتهاست؟
بذار اون دیپلماته بیانیه اینجوری بده.
تو کار خودتو بکن، اونم کار خودشو بکنه.
خب؟
تو یه دونه بیانیه بزن که میزنم پر پرت میکنم.
بیانیه اینجوری بده.
تو استعداد ادع لهم مستطعت من قوة رو بردار بیار.
دیگه بقیهشو کار خدا نکن.
خدا این کارها رو انجام میده بقیهشو.
اون مقدار کار خودتو انجام بده.
حالا اینا انشاالله جلسهی بعد، حالا من ممکنه نباشم.
ایران باشم خارج.
دیگه از خبرها متعاقبا.
صلى الله على سيدنا محمد و آله.