ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم وبک نستعين.

صلى الله على سيدنا محمد واله الطاهر.

اللهم صل على محمد وآل محمد واجعل...

بسم الله الرحمن الرحيم.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک عليه وأهل بيته في هذه الساعة وفي کل ساعة وليا حافظا راعيا ناصرا دليلا وعينا حتى تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فيها طويلا.

[سرفه] ان شا الله که عبادات تا همین بالاخره روز دومی که شروع شده ان شا الله مورد قبول درگاه حق باشه و خدا ما رو بپسنده.

صفحه صد و یازده رو بیارید [سرفه] با این عبارت شروع می‌کنیم چند تا آیه رو عرض می‌کنیم راجع‌به یکی از مسائل قطعی و قهری سبک زندگی قرآنی که شعبه‌ای از سبک زندگی توحیدی به عبارتی و اون مبحث مهم توکل.

البته این رو من قبلاً هم گفته بودم ولی چون دور جدیدی از این بحث سبک زندگیه، اینو مجدد عرض می‌کنم.

این‌ها هم چیزهایی نیست که انسان یک بار بشنوه و مطلب یاد گرفتنی نیست که آدم یه بار مثلاً یه فیلمی رو دیده دیگه.

نه، اینا مرتب باید تو وجود انسان تکرار بشه تا تاثیر جدی خودش رو بذاره.

بحث توکل که حالا بعدا میگم معنیش چیه.

سر پاییش معنیش در حقیقت اینه که انسان هم علم داشته باشه به اینکه اه هیچ زار رونافه‌ای جز خدا نیست و هم اینو به کار ببره که حالا در حقیقت استعمال اليأس بکنه به تعبیری که [سرفه] این یاس رو استعمال بکنه.

این-- یعنی به کار بندازه یاسش رو.

یعنی خیلی فکر نکنه که حالا مثلاً خیلی کار دست بقیه است.

باید من حتما بقیه رو مثلاً دم‌شون رو ببینم.

ببینید و دم اینا رو دید مثلاً.

نه، کسی واقعا زار رونافه نیست، کسی کار دستش نیست و البته این به معنای این نیست که شما از کسی استفاده نمی‌کنید.

ببینید [سرفه] شما من اگه بخوام مثال بزنم، شما الان احتمالا یه لامپی تو خونه‌تون روشن کردید دیگه.

مثلاً چون که می‌خواید درس بخونید، مطالعه کنید لامپ روشن می‌کنید، از لامپ استفاده می‌کنید.

از خورشید استفاده می‌کنید برای اینکه گرم شید، برای اینکه روشن بشه خونه‌تون، برای اینکه مطالعه کنید مثلا این‌ها.

این به معنای این نیست که دل در گرو خورشید بستید که، به این معنا نیست.

یا مثلاً الان دل در گرو لامپ مثلا به لامپ دارید فکر می‌کنید.

فکر می‌کنید لامپه باید مثلاً حتما نور بده.

ببینید دلی به لامپ نبستید.

این مهمه.

اینی که فرض بفرمایید که من خورشید پرست که نیستم در این خونه، دارم از خورشید استفاده می‌کنم.

اینی که حالا فرض بفرمایید که به لحاظ روحی یک نوع گره روحی خورده باشم به خورشید، نه اینجوری نیست، با لامپ نه، با فرض بفرمایید لپ‌تاپی که الان جلو منه نه، خب من این لپ‌تاپو باز می‌کنم دارم استفاده می‌کنم دیگه.

این به معنای استفاده نکردن از اسماء الله نیست.

اتفاقا شما از اسماء الله استفاده می‌کنید.

منتها این آیه رو همیشه تو ذهنتون باشه.

"ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها".

یعنی شما خود اسماء الحسنی رو نخوانید.

"فادعوه بها".

یعنی وقتی که خود این اسماء الحسنی هم که نگاه می‌کنید، او رو بخوانید.

نه اینکه اسماء الحسنی رو بخوانید.

"ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها".

ببینید این، [سرفه] اینی که استعمال یاس می‌کنه یعنی دلی به گرو همچین چیزی نذاشته.

به این میگن سر پای توکل.

طرف توکل کرده.

اون موقع اثر این توکل رو حالا تو آیات شما یه نگاهی بکنید، ببینید زندگی متوکلانه در ابعاد فردی، اجتماعی این‌ها چجوریه؟

و اساسا تسلط شیطان بر انسان وقتیه که شما کسای دیگه‌ای رو هم در نظر می‌گیرید.

یعنی یه حالت شرک وجود داره توش.

همینی که در سوره مبارکه یوسف داره که در حقیقت "وما يؤمن اكثرهم بالله الا وهم مشركون".

اکثریت مؤمنین مشرکن.

گفتن که یعنی "لولا فلان لهلكت" و "لولا فلان لضاع عيالي" و "لولا فلان فلان".

اگه فلانی نبود من اینجوری میشدم.

اگه فلانی نبود رزقم نمی‌رسید.

اگه فلانی نبود، فلانی نبود، هی فلانی‌ها دارن.

ببینید این می‌شه نگاه به اسماء الحسنی.

نگاه به اسماء الحسنی درست نیست.

نگاه به خدا از طریق اسماء الحسنی درسته.

برای همین گفتن اگه بگیم «لولا أن من الله علينا بفلان لعلکت».

اگر خدا منت نمی‌گذاشت که از این طریق، گفتن اشکال نداره یعنی خدائه که داره این کارو می‌کنه.

منتها خب خدا از این طریق، مثل اینکه خدا بخواد منو گرم کنه از طریق خورشید گرم می‌کنه.

این، این یعنی اینکه خدا داره منو گرم می‌کنه از طریق خورشید.

خدا داره به من رزق میده از طریق پدر و مادر.

خدا داره رزق از طریق...

اینجوری هم نیست که اون موقع خدا داره میده دیگه از این طریق.

می‌تونه از اون طریق بده.

یعنی خدا یه طریق که نداره برای کاراش که.

اینا اسماء الحسنی اونن دیگه.

می‌تونه از این حساب например این کارت بانکی خدا هزاران کارت بانکی داره.

خب از این کارت بانکی نمیده، از اون کارت بانکی میده.

اینجوری که خدا فرض فرمایید که یه دونه حساب باز کرده، یه کارت بانکی داره.

این همه این بانک‌ها همه اینا مال خداست.

فقط از این نده، از اون میده.

از این حسابش نده، از اون حسابش میده.

شما الان چک‌هایی که مثلا از یه آدم ثروتمندی انسان می‌گیره نگاه می‌کنه می‌بینه بانک ملیه یا مثلا بانک سپه؟

چک اینه دیگه.

این، اینی که چک داده چکش پاس می‌کنه.

حالا مهم نیست که از بانک ملی داده یا بانک سپه داده یا یه کوفته دیگه‌ای داده.

کاری به این ندارید شما.

که ببینید که چکه مال کدوم بانکه.

عملا این حساب این آدم خوش حسابه که اینجا وجود داره.

[سرفه] این رو یک مقداری باید به جهت واقعی شخص مرور کنه با خودش.

حالا این آیات رو ببینیم که چند تا آیه ببینیم بحث تسلط شیطان رو عرض می‌کنم اینها.

که نصاب ایمان به نصاب توکل مرتبطه.

[سرفه] یعنی اگر بخواهیم ببینیم چقدر مؤمنه باید ببینیم چقدر متوکله به عبارتی.

چقدر بقیه رو داخل آدم داره حساب می‌کنه.

اگه بقیه هم داخل آدمن این معلومه که نه این مؤمن نیست.

[سرفه] در اون داستان بسم الله الرحمن الرحیم.

در اون داستان معروف که این‌ها آمدند و حضرت موسی به این‌ها گفتش که وارد سرزمین مقدس بشید.

این‌ها برگشتن گفتن «قالوا يا موسى إن فيها قوما جبارين وإنا لن ندخلها حتى يخرجوا منها فإن يخرجوا منها فإنا داخلون» گفتن این‌ها یه قوم جبارین اینا بیان بیرون تا ما بریم تو.

دو نفر بلند شدن این دو نفر یکیش همین یوشع بن نونه که وصی حضرت موسی‌ست.

اِممم...

اینا دو نفر جهاد تبینی‌ان به عبارتی.

«قال رجلان من الذين يخافون أنعم الله عليهم ادخلوا عليهم الباب» اینایی که خدا نعمت به این‌ها داده که نعمت ولایت رو به این‌ها داده.

گفتن تا دم در برید «فإذا دخلتموها» وقتی که داخل شدید بعد «فانصروا» غالبون این درو برید در باز میشه شما هم غلبه پیدا می‌کنید.

«وعلى الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین» اگر مؤمنید فقط باید به خدا توکل کنید.

می‌دونید «على الله فتوکلوا» فرق داره با «فتوکلوا على الله».

توکل بر خدا با فقط توکل بر خدا فرق داره.

[سرفه] یعنی بقیه رو داخل محاسبات حساب نکنید دیگه.

خب گفتن شما برید دیگه.

وقتی گفتن برید یعنی برید نه، چیو می‌گیرید دیگه.

این دو نفر جهاد تبینی هم میگن آقا برید فقط شما تا دم درو برید دیگه.

مثل یوسف که اومد تا دم درو بدو دیگه بقیه‌ش که در حقیقت کار یوسف نیست که.

یوسف یه وظیفه‌ای داره تا دم در بدو همین.

اینام وظیفه‌شون اینه که تا دم در برن.

بالاخره میگید خب چرا این وظیفشه؟

دیگه این وظیفشه دیگه.

این سنت الهیه.

اگه قراره مریم سلام الله علیها براش یک نعمتی ببارد و "هزی الیک بجذع النخل" خودشم باید یه تلاشی بکنه دیگه.

یه تکونی باید بده این نخل رو، این تنه نخل رو که "بجذع النخل" خب تو یه تکون بده به این تنه نخل "تساقط عليك رطبا جنيا" خود این تکونه باعث میشه که خرما در میاره توش.

خب؟

چونکه تنه نخل بوده نه درخت نخل که.

"بجذع النخل" بوده.

این اومده یه تنه نخل رو تکون داده دیگه.

حالا خدا خرما تازه فرستاده پایین.

حالا چجوری فرستاده؟

شاخ و برگ درآورده و فرستاده، نه همینجوری، همینجوری فرستاده پایین.

دیگه ایناش دیگه این فضولی موقوف دیگه تو این چیزا که چی-- چجوری میشه مثلا برگی درمیاره بعد خوشه‌ها مثلا چی میشن؟

خوشه‌ها بزرگ میشن یهو.

یا نه تو اینو تکون بده از اون بالا خدا "تساقط عليك رطبا جنيا" دیگه.

حالا تو فیلم حضرت مریم، مریم مقدس نمی‌دونم اگه دقت کرده باشید برای اینکه طبیعی جلوه بده اولش تنه نخله بعد که تکون میده شاخ و برگ دراومده و مثلا درخت سبز-- نه لزومی نداره درخت سبز بشه "تساقط عليك رطبا جنيا" دیگه.

خب تو اینو تکون بده فقط.

[سرفه] این مقدار "ارقل برجلک" بهقولی که به حضرت ایوب گفتن "ارقل برجلک هاذا مختصم بارد مشهاب".

آقا پاتو تکون بده اقلاً.

خب؟

بالاخره باید یه پایی به زمین بکوب حالا تو آبه، چی چی می‌خوای؟

پاتو به زمین بکش.

"ارقل برجلک هاذا مختصم بارد مشهاب".

ببین این دیگه یه تیکه‌ایه که تو باید بالاخره نشون بدی ایمان داری دیگه باید تا دم این درو بیای.

"وعلی الله فتوکل ان کنت مؤمن".

اگر مؤمنی توکل کنید.

یعنی چی؟

یعنی با همینی که موسی گفت برید دیگه.

با اینکه قراره جواب بده.

خب موسی گفت جواب میده دیگه.

مگه شما همین الان رود رد نشدیم این مدلی که موسی زد و گفت "کلا ان معی ربی صهدی" و دوازده راه باز شد و مثلاً ده-- هر کدوم اینام از راه دیگری حاضر نبودن برن.

دوازده راه باز شد و اومدن از وسط دریا خشک شد.

مگه این نبود خب گفته برید دیگه.

خب ببینید اینی که نصاب ایمان به نصاب توکل مرتبطه و زندگی توکلی پر، پر از توکل کردن خودش یه سبک زندگیه.

یا انسان میگن که [سرفه] شما فرض بفرمایید که فلان مدیر علیه شما قهر کرده و رزقت بسته می‌شه.

جوابش چیه به نظرتون؟

به جهنم.

خب.

جوابش همونه.

به جهنم، به درک.

منتها البته اینو بلند نگید که بی ادبی نشه.

ولی اینو تو وجود انسان به جهنم، رزق من دست خداست دیگه.

شریک رزق دست کسی دیگه‌ای نیست که بله من اگه بی احترامی کردم اگه کارم رو درست انجام ندادم آقا یه سو تفاهمی.

ببینید دل در گرو لامپ ندارم دیگه.

"فتوکل و ان کنت مؤمن".

شما این [سرفه] آیه رو ببین اصلاً تسلط شیطان ارتباط پیدا می‌کنه به [سرفه] این نوع نگاه که شما بقیه رو راه میده توی نگاه شما، تو نگاه شما که راه بده.

صفحه دویست و هفتاد و هشت.

این آیه جزو قرر آیاته.

که اینکه شیطان [نفس عمیق] اون بازیگر اصلیه قصه‌های انسان می‌بینید که چجوری تسلط پیدا می‌کنه؟

مال همین نوع تسلط سوره مبارکه [سرفه] نحل دویست و هفتاد و هشت.

ببینید دارد که دویست و هفتاد و هشت.

"فإذا قرأت القرآن" از آیه نود و هشتش نگاه کنید "فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم".

ولی یه نوع سبک زندگی درست می‌کنه.

توکل خودش سبک زندگی نیست ولی سبک زندگی درست می‌کنه برای شخص که حالا طرفو راحت می‌کنه.

اصلاً اون سختی برخورد حالا به شما نشون میدم سختی برخورد با عالم رو از انسان می‌گیره.

چونکه عالم سپاه و ستاد خداست.

همونی که به من گفته تو چیکار بکن به کوه و در و دشت و اینام همون گفته چیکار بکن.

خب.

یعنی اونی که-- ببینید این خیلی بحث مهمه که انسان شرکا متشاکس داره یعنی شرکای ناسازگار داره.

هرکی یه سلیقه‌ای واسه خودش داره یا نه؟

سلمن لرجلنه.

کلاً با یه نفر بسته.

اگه با یه نفری بسته که کار دستش اونی که به من اینو میگه به کوه هم داره اونو میگه به رئیس منم داره همون اونو میگه.

همون اونه که داره همینا رو میگه.

خب.

[سرفه] همونی که به من داره میگه به بقیه هم داره میگه که چیکار بکنن.

"اعلم ولله جنود السماوات والأرض".

"فإذا قرأت القرآن" وقتی یه قرآن می‌خونی برو تو پناهگاه، پناهگاه از شیطان.

چونکه ممکنه تو قرائت قرآن می‌کنی، شیطان به دلیل تسلطش بر تو، اینی که دارم عرض می‌کنم به حساب آیه‌های بعدش دارم میگم.

به حساب تسلطش بر تو القاء معانی دیگری از توش در میاره برای تو.

لذا ممکنه تو بستر فهم شیطانی تو روش دارین قرائت قرآن بخونین، قرائت قرآن بکنی.

لذا اونو نمی‌فهمی که خدا داره میگه.

یه چیز دیگه می‌فهمی از قرآن.

خب اگر بخوای پناهنده بشی و بری تو پناهگاه، خب [نفس عمیق] چیکار بکنیم؟

میگه آهان "إنه ليس له سلطان".

او هیچ سلطنت و نفوذی نمی‌تونه ایجاد بکنه.

"وعلی الذين آمنوا وعلی ربهم يتوكلون".

بر مؤمن متوکل راهی نداره.

چونکه او با یه نفر بسته دیگه.

حالا این میخوان الان به این چی بگه؟

بگه که این کارو نکن، اون کارو بکن، این مذاکره رو نکن، اون مذاکره رو بکن.

اون که بسته دیگه با یه نفر دیگه بسته، با یه گنده‌ای بسته در حقیقت.

دیگه کاری نداره که این کشور کوچولو موچولوها دارن چی میگن به آدم.

لذا سلطانش از بین میره، تسلطش از بین میره.

"إنما سلطانه على الذين يتولونه والذين هم به مشتکون".

اگر توکل تبدیل بشه به شرک یعنی اینکه شما بقیه رو هم صاحب اثر می‌دونید.

اگه اینجوری بشه خب سلطان پیدا می‌کنن.

میگه خب تو با این بستی، اونم با اون بسته.

تو اینو میگی، اونم اینو میگه.

دیگه می‌شه همین.

می‌شه در حقیقت می‌شه شرک در حقیقت.

در مقابل میگم سبک زندگی توحیدی توکل.

شما یه رئیس داری، یه چیز داری، یه منطق داری.

اینا براساس یه رئیس و یه منطق و اینها دارین حرکت رو انجام میدین که اونی که رئیس توئه رئیس کل عالمه حالا.

بله ببینید ممکنه این اتفاق هم بیفته.

یعنی حالت کرختی در مواردی اتفاق میفته.

این می‌شه باگش.

گرچه بعضی وقت‌ها در منطق شما اسمش کرختیه.

در منطق خود طرف اسمش کرختی نیست.

مثلا ببینید کسی اگر یه قاعده‌ای رو حل کرده باشه برای خودش.

قاعده چیه؟

قاعده این است که کار هر موقع پیچیده شد نه سخت شد، پیچیده شد یعنی اینکه من دارم اشتباه می‌کنم.

خب؟

یعنی کار هر موقع پیچیده شد یعنی من دارم اشتباه می‌کنم.

خدا راهش سخت هست ولی پیچیده نیست.

من بارها عرض کردم مثل قله دماوند می‌مونه.

قله دماوند رفتن سخت هست ولی پیچیده نیست.

تا نوک قله فلش داره.

کسی گم و گور نمی‌شه.

لذا این ممکنه مثلا اینجوری بشه.

کار که پیچیده می‌شه ول می‌کنم.

میگم پیچیده شد این دیگه کار من نیست.

گفتم دیگه فرق پیچیده اینه که شما گنگ، تیه.

ببینید شما یه موقع در تیه دارید سفری می‌کنید، سرگردونید نمی‌دونید چیکار بکنید.

یه موقع می‌دونید چیکار بکنید.

خب؟

می‌دونید چیکار بکنید.

می‌دونید من باید برم اون قله دماوند بالا.

سخته فقط حالا من میرم بالا.

ببینید راه خدا سخت هست، پیچیده نیست.

ببینید پیچیدگی مال عصیانه اصلا.

پیچیدگی مال عصیانه.

کسی که عصیان می‌کنه دچار پیچیدگی می‌شه.

زندگی فردی، اجتماعی، بین المللی، سیاسی هر موقع شما کاری که باید بکنید، نکنید پیچیده می‌شه.

یا شما ان-- در حقیقت انتقام سخت می‌گیرید یا انتخاب سخت می‌کنید.

انتخاب سخت هم انتخاب پیچیده‌ست.

انتخاب یعنی نمی‌دونی چیکار باید بکنی دیگه.

ببینید نمی‌دونی چیکار بکنی، همینه.

شما باید برگردی همون کار اولیه رو بکن.

حالا نگاه کنید برگردم به بحث چونکه اینا همینجوری بحث تو بحث میارن.

یه موقع شما فرض کنید به یه قاعده‌ای رسیدید که آقا هر موقع کار پیچیده شد من ولش می‌کنم خود کار حل می‌شه.

یا من برگردم ببینم از کجا اشتباه کردم.

من نباید برم تو پیچیده‌ای مطلب پیچیده‌ای رو حل بکنم.

کارهای خدا-- ببینید همین آیاتی که خوندیم از سوره مائده.

ببینید چقدر خدا ساده همه چیز رو میگه.

شما ببینید خیلی ساده میگه بزنید این گوسف-- مثلا این گاو رو بکشید بزنید زنده می‌شه.

دیگه از این ساده‌تر.

کی پیچیده‌ش داره می‌کنه؟

عصیان.

عصیانی که آقا حالا شما بگو ببینم این مثلا، مثلا این گاوه چجوری باشه؟

رنگش چجوری باشه؟

شخ می‌زنه، شخ نمی‌زنه.

چجوری ما تشابه حال.

ببینید داره راست میگه دیگه.

که ان البقرة تشابه علینا.

مثلا این گاوه دیگه ما نفهمیدیم چی شد دیگه الان.

خیلی عجیب شد.

رنگ زرد فسفریه فلان اینها.

بعد لا فارض الله بکرن عوان بین الذین.

نه جوونه، نه پیره، نه چیزیه.

بین اینه رنگی ساده.

خب میگه آقا ااا خلاصه بگو که خلاصه ان البقرة تشابه علینا.

این مشتبه شد دیگه.

ببینید اصلش چی بود؟

اصلش این بود که وقتلت نفسا فدارت فیاقلو.

یعنی یه دونه بکشید بزنید تموم می‌شه.

این دستور بود.

این دستور پیچیده نیست.

پیچیدگی محصول عصیانه.

اون موقع است که ممکنه طرفی که ول می‌کنه مشکل ح-- پیچیدگی حل بشه.

ممکنه تن-- از سمت طرف دیگه هم او متهم بشه به کرختی.

در حالی او کرخت نیست.

او می‌دونه یه جای دیگه کار اشتباه شده.

باید برم یه جای دیگه کارو درست بکنم.

البته ممکنه خیلی وقت‌ها هم در حقیقت [سرفه] به عنوان ساید فکر و باگ کار مثلا ااا خلاصه طرف یه مشکلی براش به وجود بیاد.

نه دیگه یعنی باب اینکه کسی ورزش بکنه ممکنه مثلا حالا تو فوتبال پاشم بشکنه و اینا.

بگن آقا تو فوتبال بازی نکن.

نه اینجوری هم نیست.

ولی خیلی وقت‌ها هم از دید طرف مقابل اینجوریه.

ما یکی از بچه‌های حوزه ما از امیرکبیر که می‌خواست بیاد خلاصه اصرار کردن فرستادن پیش روانشناس.

روانشناس می‌خواد بستریش کنه.

یعنی کسی که از دانشگاه بیاد حوزه یعنی باید بستری بشه.

این معلومه یه چیزیش، تخته‌ش کمه به عبارت.

خب این از دید اون دیوانه است.

برای همین به امیرالمؤمنین میگن ولقد خولت.

راجع به اینها میگن خلاصه اینا قاطین.

میگه حضرت نمیگن قاطی نکردن.

میگن ولقد خالت امرو نعیم.

یه امر عظیمی باعث شده که اینا قاطی کنن.

ببینید این به اون میگه دیوانه خب؟

ولی اون توی منطق خودش دیوانه نیست.

تو منطق اون اسمش میشه دیوانه.

اتفاقاً این به اون میگه دیوانه حالا.

که بابا رزق خدا که اینجوری خدا رزق نمیده که.

خب برای چی این شما "إذا أملقتم فتاجروا الله بالصدقة" شما فقیر شدی با خدا با صدقه تجارت بکن.

شما الان کسی که این منطق رو باور کنه به اعتبار شما دیوانه نیست.

خب دیوانه است دیگه.

یه چنین منطقی رو باور بکنه.

حالا یه عده آدم هم هستند باور می‌کنند، عمل می‌کنند، نتیجه می‌گیرند.

خب؟

یعنی می‌خوام بگم که این‌ها هم در کنار همدیگه باید [سرفه] دیده بشه.

خلاصه تسلط شیطان کی اتفاق می‌افته؟

وقتی اتفاق می‌افته که شما بقیه رو هم داخل آدم حساب می‌کنی.

اگر اینجوری بشه، نه اینکه از بقیه استفاده می‌کنی، خب از بقیه استفاده می‌کنی بی‌ادبی هم نمی‌کنی.

اینجوری نیست که حالا شما بری ببینی مثلاً خلاصه نه اینکه من تو رو اصلاً آدم حساب نمی‌کنم نا-- تو اصلاً کاره‌ای نیستی.

بله بی‌ادبی نباید انسان بکنه.

ولی تو خودش باید بدونه که آدما که کاره‌ای نیستند که.

"ما يفتحل الله للناس من رحمة فلا ممسک لها وما يمسک فلا مرسل له من بعد".

بعد اقداماتی ممکنه حتی از طرف این صورت بگیره که از یه منطق دیگری این دیوانگیه.

شما اینو عرض کردم شما این آیه سوره هود رو بیارید.

ببینید سوره هود آیه پنجاه و پنج صفحه دویست و بیست و هشت.

ببینید در صفحه دویست و بیست و هشت، آیه پنجاه و پنج.

می‌بینید برمی‌گردن به هود میگن چیه؟

به هود آ-- آیه پنجاه و چهار نگاه بکنین.

میگن "إن نقول إلا عتراك بعض آلهتنا بسوء".

یعنی همین دیوانگی است ها.

میگن ما حرفمون اینه.

اون چیزی نیست حرفمون اینه که تو دیوونه‌ای الان که داری این حرفا رو می‌زنی.

"إن نقول إلا عتراك بعض آلهتنا بسوء".

یه سری آلهه‌ها تو رو بالاخره دیوونه کردن.

آقا چه حرفایی تو می‌زنی الان.

که آقا مثلاً استغفار بکنید بارون میاد.

استغفار کنید اینجوری میشه.

بعدش میگی ما یه اقتصاد اینجوری نداشته باشیم اقتصادمونو اونجوری بکنیم.

همه این چیزا.

اون یه نوع دیوانگیه که تو داری میگی.

بعد میگه "قال إني أشهد الله وأشهد أني بريء مما تشكون".

من خدا رو شاهد می‌گیرم، شما هم شاهد باشین.

من از شما بدم میاد واقعا.

از منطقتون بیزارم.

"بريء مما تشكون من دونه".

اون چیزی که در حقیقت دارید شریک قرار میدید برای خدا.

بعد ببینید این نوع اقتدار مال توکله.

که "فکیدني جميعا" هرچی مکر دارید بزنید.

"ثم لا تنظرون".

به منم مهلت ندید.

"إني توکلت على الله ربی وربکم".

منم توکل می‌کنم.

تو هر کاری بلدی بکن.

من توکل می‌کنم.

من و خدا و شما همه با هم.

چرا؟

ما من دابة إلا هو آخذ بناصيتها.

هر جنبنده‌ای موی جلوی پیشانیش دست خداست.

یعنی خدا می‌گیردش، می‌کشدش، می‌بردش.

دقت می‌کنید؟

یعنی اینجوری نیست که [سرفه] این خودش دست خودشه که چیکار بکنه که.

ببین این منطق و یک جسارتی هم توش هست دیگه.

یعنی کسی با این منطق حرکت می‌کنه جسارت داره.

حالا این جسارت ممکنه به دیوانگی هم تعبیر هم بشه.

که میگن دیگه، میگن که خلاصه تو دیوونه شدی و که بعض آلهتنا بسوء تو رو گرفتن.

صفحه دویست و هفده رو بیارید.

دویست و هفده.

سوره یونس.

ببینید آیه هفتاد و یک رو نگاه بکنید.

باز نوح هم همین جوریه.

میگه "و تلى عليهم نبأ نوح إذ قال لقومه يا قوم".

این نبأ نوح رو تعریف کن.

"إذ قال لقومه يا قوم إن كان كبر عليكم" مقامی و تذکیری به آیات الله.

اگر سختونه این جایگاه من بهتون سخت میاد و تذکرات من اگه اینجورین یعنی به هر حال نمی‌تونید بپذیرید، برو بمیر.

اینجوریه.

"فعلى الله توکلت" بیا یه کاری بکن.

من توکل می‌کنم.

ولی شما چیکار-- "فأجمعوا أمركم وشركاءكم ثم لا يكن أمركم عليكم غمة ثم اقضوا إلي لا تنظرون".

میگه شما همتون با هم جمع شین.

تمام شرکایی هم که می‌دونید با هم جمع کنید بکنید.

یه جوری هم بررسی بکنید تو این کمیسیون‌ها اینا ببرید بیارید که "لا يكن أمركم عليكم غمة".

یه جور باشه چیزی پوشیده‌ای براتون باقی نم Oне.

همه ابعادشو بررسی بکنید.

"ثم اقضوا إلي لا تنظرون".

بعد هر کاری می‌دونی بکن به منم مهلت نده.

من چیکار می‌کنم؟

"على الله توکلت" من توکل می‌کنم.

شما هر کاری می‌خوای بکن.

هر کاری بلدین بکنین.

منم توکل می‌کنم.

من با یه معادله‌ای دارم حرکت می‌کنم.

با یه کسی بستم که اون آقای کل عالمه، با اون من می‌بندم.

شما هم با هرچی، هرچی بلدی ببند.

ببینید این نوع از گفتار، این نوع از جسارت، این نوع از استقلال، این که استقلال از خدا نیست که.

استقلال به همراه خداست.

این مال شخص متوکله.

شخصی که توکل می‌کنه این مدلی می‌شه.

مثلاً فرض بفرمایید که من بارها اینو عرض کردم که استادی بود که به ما می‌گفت-- گفتم ریا مثلاً چی رو؟

ریا برای کدوم خری؟

همینجوری.

گفت برای کدوم خری ریا؟

انسان برای کدوم خری باید ریا بکنه کلاً؟

مگه کی هستن بعضی که من باید براشون ریا بکنم که بهشون نشون بدم که من این کارا رو کردم.

یه کسی باید ببینه، اون داره می‌بینه.

بله، یه موقعی هست من باید مسئول من، مسئول مراقب من رو ببینه.

برخی از کارا اصلاً متنش باید توش ریا باشه.

مثل راهپیماییه.

راهپیمایی اصلاً قاعده‌ش ریا کردنه، نشون دادنه به دشمنه.

انسان باید معلوم بکنه.

لذا انفاق سرّاً داریم انفاق علن-علانیتاً هم داریم.

ولی می‌فهمیم داریم چی می‌گیم دیگه.

خودمون اهل بخییم می‌دونیم که بالاخره یه جوری می‌خوام بگم که من نماز شب خوندم، یه جوری دیگه.

من روزه‌ام، من اینجوریه.

خلاصه یه چیزایی بله دیگه.

حالا این آقای علی محمد، این خلاصه این کلمات قصار ما رو می‌نویسه.

بله.

بله، برای کدوم خری؟

گفتم یکی از اساتید ما، ما یه پیرمردی رو سوار کردیم بیابون.

سوار کردیم مثلاً پیرمرد حالا ما سوار نمی‌کردیم چی می‌شد مثلاً؟

می‌گفت یه خر دیگه.

بعد ایشون خیلی موحد بود، منتها بی‌ادب بود فقط.

[خنده] موحد بود.

گفت حالا مثلاً من سوارت نمی‌کردم مثلاً چی می‌شد؟

گفت خری دیگه سوار می‌کردی.

گفت مگه خودت اومدی که من سوار-- گفت بابا یه مسئولیتی...

بله.

بعد تو ریاهای خوب هم بله دیگه یعنی داره انسان نشون میده که اون من دانیش نیست، اون من عالی شاملشه که داره این کارو انجام میده.

ببینید اصلاً یه مدل سبک زندگیه دیگه.

شما این آیه مهم رو عرض بکنیم و عرضمون تمام.

دیگه خودتون آیات حوزه توکل رو، این رو ببینید بخونید.

خیلی این عبارت تو قرآن زیاده "وعلی الله فليتوکل المومنون و علی الله فليتوکل المتوکلون".

اینقدر [سرفه] این عبارت زیاده.

شما این آیه معروف سوره معارکه طلاق رو ببینید.

صفحه پونصد و پنجاه و هشته.

پونصد و پنجاه و هشت.

اینجا در حقیقت باز دوباره دلیلش رو هم گفته.

آیه-- در حقیقت پایان آیه دو و آیه سه.

نگاه کنید می‌گه که "ومن يتق الله يجعل له مخرجا".

کسی که در حقیقت تقوا داره، او رو خدا تو بن‌بست‌ها گیر نمیندازه.

بن‌بست مال آدم بی‌تقواست.

مال کسی که-- ببینید خدا چه تصوری دارید؟

خدا هدایت با ما مگه بازی میز می‌خواد بکنه خدا؟

بازی‌های میز رو دیدین چه، چه مدلیه؟

یه بازی گیج کننده‌ی این مدلی که شما فکر کنید خودتو اون خرگوشه که می‌خواد به هویج برسه.

این چقدر بازی بدیه.

عزیز duniaشون و توقعشون و فهمشون از دنیا نسبت به بحث خدا همینجوریه.

می‌گن خدا داره باهاشون میز بازی می‌کنه.

میز بازی کردید دیگه یادتون هست که بازی میز که خلاصه یه خرگوشه باید به یه هویجی برسه.

این بازی رو شما فکر کن خود تو خرگوشه باشی.

بله، این بازی رو شما از بالا ممکنه حل کنی.

ولی فکر کن تو همون خرگوشه.

یه کور راه‌هایی که از این ور و از اون ور و می‌خوری به این بن‌بست، می‌خوری به اون بن‌بست.

حالا می‌خواد آدم یه خرگوش بدبخت می‌خواد یه دونه هویج بخوره ها.

خب.

بعد چطور مثلاً فرض godای که می‌خواد ما رو هدایت کنه مگه بازی میز داره با ما می‌کنه مگه؟

برای رزق ما مثلاً می‌خواد ما رو بندازه توی هزارتوهای این مدلی.

خب.

خب برای چی این کارو باید بکنه خدا؟

برای چی باید ما رو به پیچیدگی بندازه که ما نفهمیم باید چه کار بکنیم؟

بله، اون کاری که می‌کنیم کارهای سخت و سنگینیه، تازه سخت و سنگین به نظر میاد.

بله، این هست.

اون مسیر، مسیر سختی به اون معنا هم نیست.

هر چقدر گنده‌تر می‌شه، دشمن گنده‌تر می‌شه، خدا ساده‌تر حل می‌کنه و ادعاهاشو محقق می‌کنه.

می‌خواد اون صدق مسیر رو ببینه.

خدا می‌خواد این کارو بکنه دیگه فرض کنید شما تو یه باشگاهی برید ثبت‌نام بکنید.

خب لااقل یه مربی داره.

مربی بدن شما رو نگاه می‌کنه و می‌گه شما با چه وزنه‌ای بزن.

خب البته باشگاهه دیگه.

مثلا فرض کنید که تونل وحشت که ثبت‌نام نکرده می‌شه.

که مثلا فرض کن تو این باشگاه یهو یه وزنه بیفته رو من مثلا.

شما سریع انصراف میدی از همچین باشگاهی.

می‌گی آقا چه باشگاهیه؟

من اومدم[مکث] بدنمو قوی بکنم، نه اومدم بازی بکنم با شما که.

یا مثلا توقع از این کارا نداریم که ما.

لذا از خدا اصلا توقع پیچیدگی نداشته باشیم.

خیلی واضحه.

طرف یه زندگی چیزی می‌کنه پیچیده می‌شه کارش.

وگرنه پیچیده نیست.

همینم که هست.

خیلی هم ساده.

واضح واضحه حالا انسان باید چیکار بکنه.

بره همون کارایی که واضحه بره بکنه.

بله، حالا دنبال یه فوت‌های کوزهگری و shortcutهای عجیب و غریب و اینا می‌گرده.

خب نگرد دنبال همچین چیزی.

طرف می‌گه من می‌خواهم نمی‌دونم چیز بشم.

ولی گاهی اوقات بعضیای که می‌گن حامد شاکر نژاد مثلا ما می‌خوایم حامد شاکر.

می‌گم بابا گم شو مثلا این زر مفتی که تو می‌زنی.

حامد شاکر نژاد ده سال تلاوت قرآن می‌کرده.

مامانش از زیر در بهش غذا می‌داده.

خب؟

یعنی [سرفه] پاره پوره کرده خودشو برای اینکه شده حامد شاکر نژاد.

خب؟

لذا طرف می‌گه اینکه می‌خواد، خب راهش که معلومه.

کسی می‌خاد نقاش بشه، خطاط بشه، قاری بشه، ورزشکار بشه، معلومه راهش که معلومه که.

یکی می‌خواد بازی دربیاره، خب اون دیگه بازی داره درمیاره.

اینا راه ورزشکار شدن معلومه چیه.

راه آقای بهجت شدن هم معلومه چیه.

یعنی راه‌هاش معلومه چیه.

ما می‌خوایم یه بازی دیگه‌ای دربیاریم.

خب پیچیده می‌شه همه‌چی.

خب؟

تا یه مقداری سجده می‌کنه فکر می‌کنه الان باید ملائکه بیفتن رو پاش الان.

نه دیگه خب اینجوری نیست.

بالاخره اون کسایی که این راه‌ها رو رفتند و نشون دادن و اینا برگشتن گفتن اینجوریه، اینجوریه، اینجوریه، فلش زدن.

انقدر راه حق فلش داره که اصن محاله گم بشه اصن تو این چیزا.

ببینید تو بن‌بست گیر نمی‌کنه.

"و من یتق الله يجعل له مخرجا" خدا حتما براش یه راه‌های خروجی گذاشته.

"و یرزقه من حيث لا يحتسب".

از راه‌هایی که گمانشو نمی‌کنه اصلا.

ببینید چقدر خدا بگه آقا اینا "لا يحتسب فآتاه الله من حيث لم يحتسب".

خدا از یه جایی وارد شد که اینا حتی حسابشو نمی‌کردن.

"و من يتوكل على الله فهو حسبه".

راهش چیه؟

راهش توكله.

توکل که بکنه خدا کفایت می‌کنه.

اگر گفتی هم این هم خدا، می‌گه خدا می‌گه که برو با همون ببند دیگه.

اگه، اگه با من می‌بندی با من ببند.

اگر قراره[مکث] خلاصه همه‌خوری بکنی آقا بنده نیستم، برو با همون ببند.

این دعای ابو حمزه این تیکه‌ش که "الحمد لله الذي لا أدعو غيره و لو دعوت غيره لم يستجب لي دعائي" خدا رو شکر که من اونو می‌خونم، اونو اگر کس دیگه رو بخوانم می‌گه برو همونو بخون دیگه.

"لم يستجب لي دعائي" بله شریک خوبی هست "خير الشريك".

خودش گفته بود من شریک خوبی‌ام.

اگه شما می‌خواید با دیگرانم ببندی برو با دیگران ببند دیگه.

دیگه رو هیکل ما حساب نکن.

حالا چرا خدا براش بسته؟

"إن الله بالغ أمره" به خاطر اینکه خدا کاراشو جلو می‌بره.

چرا خدا کاراشو جلو می‌بره؟

چرا می‌تونه جلو ببره؟

"جعل الله كل شيء قدرا" به خاطر اینکه اندازه هر چیزو خود خدا مشخص می‌کنه.

خدا خودش می‌دونه تو حساباش چقدر پوله، تو کدوم حسابش هست، تو کدوم حسابش نیست.

چجوری پول‌ها رو بین بانکی داره جابجا می‌کنه.

اینو خودش می‌دونه.

لذا از این حساب نده، از اون حساب میده، از اون حساب نده، از این در نده، از اون در میده، این چکو نده، اون چکو میده.

خودش می‌دونه چه-- چیکار داره می‌کنه.

این اعتماد می‌خواد فقط به خدا.

این اعتماد توکل آوره.

این توکل [سرفه] جسارت ایجاد کنه حتی نشاط ایجاد می‌کنه.

شما وقتی که شما احساس بکنی هیچ بن‌بستی تو زندگیت نیست، هیچ بن‌بستی تو زندگی انسان ایجاد نمی‌شه.

هیچی.

شما با توکل همه این بن‌بست‌ها رو رد می‌کنی میری جلو حالا.

لذا اگه همچین تصوری واقعا داشته باشی، خدا داره "أنا عند ظن عبدي المؤمن بي" من در نزد گمان بنده‌ام نشستم.

اگه فکر می‌کنید واقعا خدا پیچیده عمل می‌کنه، بازی میز با آدم می‌کنه، می‌خواد گمراه کنه، خدا رو اندازه‌ی یه نشان قبول نداره.

یه نشان می‌زنه همچین، طرف ملتزم می‌شه از همین راه بره.

خدا نه راه نشون میده، می‌بره فلان می‌کنه.

نشستی تو ماشین خدا.

خب؟

نه اینکه نشستی تو ما- ماشین خودت نشان زدی.

نشستی تو ماشین خدا نشستی.

خب اون موقع یه کسیه که تمام این مسیرها رو می‌دونه، خودش مسیر رو ساخته.

اون موقع شما داری میگی که از این مسیر نرو از اون برو.

دیدین این آفرایی که ما به خدا میدیم همینجوریه معمولا.

پیشنهادهای ما به خدا که اگه واقعاً می‌خوای منو هدایت بکنی مسئله‌ش این نیستا، مسئله‌ش یه چیز دیگه‌ست.

یعنی فکر می‌کنیم که مثلاً خدا بلد نیست الان بره، از همین طریقی که من میگم بره.

"ومن یتوکل على الله فهو حسبه".

این یه خرده [مکث] بجویدش این بذارید شیرینیش در بیاد.

یک سبک زندگی توحیدی متوکلانه‌ای تو این هست.

حالا دیگه انشاالله خود یک روایت در مورد توکل.

[سرفه] فی کبد همینه دیگه.

فی کبد یعنی فی کبد، یعنی سخته.

بله انسان اگر تو باشگاه بره بگن آقا شما بیا تو این باشگاه ثبت‌نام بکن، اصلاً وزنه هم نمی‌خواد بزنی.

خب میگه آقا ما رو گرفتی‌ها مثلاً چه باشگاهیه؟

بگی آقا مثلاً مثل اینایی که استخر گفتم میرن مایو می‌پوشن بعد میرن چیپس و ماست موسیر می‌خورن، یا می‌شینه تو جکوزی.

اون که استخر نیست دیگه.

بالاخره اگه شما-- یه روایت راجع به توکل انشاالله می‌خونم.

نداره.

اگر [مکث] چیز، اگه باشگاه و اصلاً قدرت بدنیه، باشگاه بالاخره مربی داره، وزنه داره، سخت-- عرق داره.

اینجوری که طرف دیدید تو این باشگاه‌ها مثلاً طرف خیس عرقه.

لذت هم داره می‌بره.

پول میده میره که خیس عرق بشه اتفاقاً.

چرا؟

چون می‌دونه داره بدنش قوی میشه.

اون کسی هم که صاحب بهجت اون‌جوری سجده می‌کنه، اون‌جوری نماز می‌خونه، اون‌جوری ذکر میگه، اونور این.

آقا نه عرق می‌ریزه تو کار خودش.

حتی لذت هم داره می‌بره دیگه.

می‌دونه که تو همین چیزا هم...

لذا فی کبدن که انسان در رنج آفریده شده، این خاصیت دنیاست.

پس هیچ جوری دنیا رو نخوان که شبیه بهشت باشه.

که ولا هم فیها ما یشتهون.

اونجا دیگه یشتهونه دیگه.

یعنی هرچی ولهم خیر ممّا یشتهون.

اون همه چی یشتهونه.

اون که بهشته اینجوریه.

اون دیگه دنیا نیست.

صلی الله علی سیدنا محمد و آله