ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وبعد الصلاة و السلام على سيدنا محمد واله الطاهر.

اون صفحه هفتاد و دو رو بیارید.

در بحث توکل یکی از شاید آیات خیلی مورد توجه البته شما بحث توکل رو جستجو بکنید خودش خیلی آیات متعددی داره.

نه دیگه من شواهد آнде شریف نیستم.

ولی این آیه صد و هفتاد و در حقیقت صد و هفتاد به بعد سوره مبارکه آل عمران یه حاوی یک نکته خیلی مهمی هست که قابل توجهه این آیات [سرفه] که از آیه صد و شصت و نه همون آیه معروف که بسم الله الرحمن الرحیم " ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما آتاهم الله من فضله ويستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولا هم يحزنون يستبشرون بنعمت من الله وفضل وان الله لا يضيع اجر المؤمنين".

ببینید حالا [سرفه] یه داستان داره منتها منسلخ از داستان باید بشه آیات رو ترجمه کرد.

این آیاتی که همینجوری داره گفته میشه درسته نسبت داره با اون اه غزوه همراء الاسد [سرفه] ولی توی همین روال بدون توجه به اینکه این مربوط به غزوه همراء الاسد هسته داره میگه که ان ان الله لا يضيع اجر المؤمنين.

کیا هستن این مؤمنین؟

الذين استجابوا لله والرسول من بعد ما اصابهم القرح کسایی که بعد از زخم جواب خدا رو میدن.

یعنی هزینه این کار رو داده و جواب خدا رو کماکان داره جواب خدا و رسول میده بعد از اینکه زخم خورده.

للذين احسنوا منهم واتقوا واوي من عظيم.

الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا وقالوا حسبنا الله ونعم الوكيل.

[سرفه] اینای کسایین که وقتی بهشون گفته میشه که آقا دیگه خودتو جمع کن بسه دیگه فلان اینا دشمن قد دار و کش چه و چه داره میاد.

اینا اون موقع وایسادن.

وقالوا حسبنا الله ونعم الوكيل.

اینا کسایین که میگن خدا برای ما بسه.

خدا نعم الوکیله.

یعنی کار خودشونو سپردن.

اگر اینجوری باشه فان قلبوا بنعمت من الله وفضل لم يمسسهم سوء واتبعوا رضوان الله والله ذو فضل عظيم.

این جماعت سوئی نمی‌بینن.

حالا ممکنه چند نفر شهید بشن.

ولی این اثر توکله به عبارتی زندگی متوکلانه اینجوریه که ش-ش در حقیقت شبیه بدر در میاره کارو شبیه احد در نمیاره.

و اینا باز می‌گردن بدون اینکه لم يمسسهم سوء بدون اینکه خدشه‌ای بهشون وارد بشه.

و الله ذو فضل عظيم.

ببینید اینجا خدا هرچه شما عظیم برخورد می‌کنی، خدا هم عظیم برخورد می‌کنه.

یعنی یه موقع هست که خدا صاحب فضله مثلاً دارد که تو همین آیه صد و هفتاد و یک يستبشرون بنعمت من الله وفضل.

ولی من بعد ما اصابهم القرح که میشه، میشه والله ذو فضل عظيم.

البته اینجا شیطان می‌ترسونه.

وما zalکم الشيطان يخوف اولياءه فلا تخافوهم وخافون ان كنتم مؤمنين.

این نکته زندگی متوکلانه یا جامعه متوکلانه که خدا براش بسه.

حسبنا الله ونعم الوکیل.

زخم هم که میخوره باز می ایسته اون موقعی که یه دونه انگار گره داره.

زخم که خورد بیایسته دیگه کار به-- واسه با دو کیلو خیار حل میشه دیگه.

اینجوری میشه.

یعنی باید بره تا اون موقعی که زخم خورد.

زخم خورده دیگه یه نصر عظیم اونجا در انتظاره.

لذا اون جامعه‌ای که اون نفری که [سرفه] هزینه به عبارتی میده و زخم میخورن، کافیه قسمت بعدیشو بخونه.

مثلاً مثل یه چاهیه که اون بخشی که به نقطه آخر میرسه اونجایی که هزینه میده.

اصابهم القرح میشه زخم میخوره.

اونجایی که زخم بخوره اگه بازم بیایسته میخوان تو اون نقطه آخرین امتحانه.

اونجا انگار که زخم بخوره و بعدش بگه که بازم وایمیستم، نه من وایمیستم حسبنا الله ونعم الوکیل، اونجا دیگه اصلاً ماجرا فرق می‌کنه.

این بیان یکی از سننه اصلاً.

نه صرفاً داستان غزوه همراء الاسد.

این یه نکته‌ای که از بحث وکیل و توکل و اینها مونده بود.

بحث امروزمون که حالا یه چند تا آیه با همدیگه می‌خونیم و یه فرهنگی عرض می‌کنیم، یه چند تا هم روایت.

حالا مبتنی بر چیز [سرفه] این آیه سوره توبه رو بیارید که من اونجا عرض بکنم.

سوره توبه.

[سرفه]آیه پنجاه و نه، صفحه صد و نود و شش.

صد و نود و شش.

ببینید از آیه پنجاه و هشت می‌خونم.

ماجرا چیه؟

ببینید توکل وقتی به اوج می‌رسه تبدیل می‌شه به رضا.

تا در حقیقت آدم راضی نشده فعلاً داره در حقیقت تسلیم می‌شه.

ولی اون موقعی که-- می‌خوام ببینم چی، چی فرمودین.

چقدر این مطلب با کردار ما در...

بله.

خدا می‌خواد ببینه ما هزینه میدیم یا نمی‌دیم.

بعد که هزینه بدیم می‌خواد ببینه وایمیستیم یا وای نمی‌ایستیم.

اگه وایستیم دیگه کار کلاً خیلی ساده حل می‌شه این ماجراها.

حالا [سرفه] ببینید رضایت با تسلیم طبیعتاً فرق داره.

حتماً این عبارت‌های "راضیتم مرضیه" یا "رضی الله عنهم و رضوا عنه" که اشاره به یک مقام دیگری می‌کنه که توکل وقتی که به نقطه‌های اوجش می‌رسه، یه طرف کلاً توجهش به یک سمت دیگه است.

به خود اون کاری هم که می‌خواد بکنه توجه نداره.

اصلاً به اون توجه نمی‌کنه یا به مالش توجه نمی‌کنه یا به اینکه من در رزقم باید توکل بکنم که نمی‌دونم رزقم برسه و اینا حتی به اینا هم توجه نمی‌کنم.

[سرفه] می‌خوام بگم غیر مقام توکل و تسلیم یک مقام دیگری وجود داره به نام رضا و حالا چجوری اتفاق می‌افته و اینها خیلیش به اینه که میگم خود باور به خدا، به توحید طرف وقتی قوی می‌شه می‌خواد به یه جای دیگه‌ای برسه، اون جائه براش مهمه دیگه.

این براش، این خرده ریزای مال و شهرت و فلان همه این چیزا دیگه براش اهمیتی نداره.

او دنبال یه چیز دیگه‌ای می‌گرده.

الان یاد یه شعری افتادم وایستین پیدا کنم این شعر رو.

[سرفه] یه داستانی داره سعدی حتماً این داستانو شنیدین.

ولی عالی از لطف نیست.

یه لحظه پیداش کنم.

داستان معروف ایاز.

ببین سلطان محمود ایاز-- الان پیداش کردم.

[سرفه] یه خلاصه داستانی کلاً تو ادب فارسی داره.

سعدی میگه "یکی خرده بر شاه غزنی گرفت که حُسنی ندارد ایازه ای شگفت".

خیلی معروفه که ایاز خیلی بد ریخت بوده.

"گلی را که نه رنگ باشد نه بوی غریب است سودای بلبل بروی".

یه گلی که رنگ و بویی نداره برای چی تو اینقدر به ایاز علاقه داری؟

"به محمود گفت این حکایت کسی بپیچید از اندیشه بر خود بسی که عشق من خواج بر خوی اوست نه بر قد و بالای نیکوی اوست.

شنیدم که در تنگنای شتر بیفتاد و بشکست صندوق در.

بیغما ملک آستین بر فشاند و زان جا به تعجیل مرکب براند".

این افتاد و صندوق شکست و فلان اینا درها پخش شد و خلاصه اینم ملک رفت.

سلطان محمود دل وا نسا.

"سواران پی در و مروجان شدند ز سلطان بیغما پریشان شدند.

نماند ز وشاقان گردن فراز کسی در غفای ملک جز ایاز".

همه رفتن که این درو غوحه رو جمع بکنن و اینا فقط ایاز موند اونجا.

"نگه کرد کی دلبر پیچ پیچ ز یغما چه آورده‌ای؟

گفت هیچ".

گفت برای تو یغما چیزی آورده؟

گفت نه هیچ.

"منم در غفای تو می‌تاختم ز خدمت به نعمت نپرداختم.

گرت قربتی هست در بارگاه به خلعت مشو غافل از پادشاه.

خلاف طریقت بود قولیا تمنا کنند از خدا جز خدا.

گر از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست.

تو را تا دهن باشد از حرص باز نیاید به گوش دل از غیب راز".

خیلی وقت‌ها ما-- حالا می‌بینید تو این آیات سوره توبه هم همین معنا رو می‌بینید.

"حقایق سراییست آراسته هوی و هوس گرد برخاسته نبینی که جایی که برخاست گرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد".

یعنی به هر جهت گرد و خاک هوی و هوس که بلند می‌شه، اون شخص دیده نمی‌شه.

گرچه [سرفه] انسان توان دیدن رو داره ولی اتفاق نمی‌افته.

حالا نکته‌ش اینه که، اِمممم حالا نکته این است که رسیدن به مقام رضایت و خودشو انسان درگیر حتی این بحث‌های توکل و اینها هم نکنه رفته رفته، رفته رفته این خودش یک مطلوب قرآنیه که عبارت‌های "رضی الله عنهم و رضوا عنه" "راضیتم مرضیه" اینا حالا برای اینکه این معنا رو نشون میدیم آیه پنجاه و هشت، پنجاه و نه در سوره مبارکه توبه میگه بسم الله "وَمِنْهُم مَّنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ".

از میان این‌ها کسایی هستن که تو رو در صدقات لمز می‌کنند.

یعنی عیب‌جویی می‌کنند و، و این که قرآن هم داره "وَإِنْ يُلِكُلُّهُمْ عَمَزَتِ اللَّمَزَةَ".

عیب‌جویی کردن، تیکه انداختن این‌ها.

"فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا".

ببینید رضایت در فرض اینکه بهش بدن.

اگه داده بشه رضایت “وَلَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ”.

وقتی که بهش داده نمیشه [سرفه] اینجا سخط می‌گیرتش.

یعنی غضب می‌کنه اتفاقاً.

[سرفه] دنبال یه چیزیه یک وقتی دنبال خداست.

دنبال خدا نیست، دنبال یه چیز دیگه‌ست.

خب؟

بهش بده خدا قبول می‌کنه، رضایت پیدا می‌کنه.

بهش ندن خدا و رسول غضب می‌کنن، چیکار می‌کنن.

این چه دینیه؟

این چه خداییه؟

این چرا اینجوریه؟

چرا من شفا پیدا نمی‌کنم؟

چرا اون فلانه؟

چرا رزق تنگه؟

چرا رزق زیاده؟

چرا-- گرچه که اگر چشم نکشه حتی، اون که خیلی دستور مهمیه.

نه اینکه نبینه، دیدن رو به هر حال آدم زندگی‌های دیگران رو می‌بینه.

یه موقع هست "وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ".

به او گفتن چشمتو نکش.

یعنی چی؟

یعنی فرو نرو تو زندگی‌های دیگران.

که این چرا فلانش اونجوریه؟

چرا شوهرش اونجوریه؟

چرا زنش اینجوریه؟

چرا اون خونه‌شون اینجوره؟

چرا اون مشهوره؟

چرا من مشهور نیستم؟

اون فلانه.

چرا اون پول نداره، من پول دارم، چرا من پول...

گرچه که خب خیلی، خیلی از بخش‌هاش هم واقعاً ابلهانه است.

نمی‌دونه که پشت صحنه‌ش چیه.

مثلاً واقعاً کسی که دنبال شهرت باشه دقیقاً آدم احمقیه.

این احمق چیزیه کاملاً واضحه.

نه، چونکه انسان مشهور می‌شه که دیده بشه.

وقتی دیده بشه خودش قایم می‌کنه تو.

کسی که می‌دوه دنبال شهرت خیلی آدم احمقیه.

چونکه [سرفه] می‌دوئه که مشهور بشه.

مشهور می‌شه هی باید خودشو قایم کنه کسی نبینه.

هی ماسک بز-بزنه، عینک دودی بزنه، کلاه بذاره فلان اینو برای اینکه دیده نشه.

یعنی یه کار واقعاً عقسیه.

کسی که-- کسایی که میخوان مشهور بشن.

حالا چجوری گفته خدا گفته "وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ".

اگر اونا رضایت می‌دادن به “مَا آتَاهُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ” به اون چیزی که خدا و رسول دادن رضایت می‌دادن.

بعد چی می‌گفتن؟

می‌گفتن “وَقَالُوا حَسْبُنَا اللهُ”.

می‌گفتن خدا هست ما دنبال خداییم دیگه.

خدا برای ما کفایت می‌کنه.

بعد خدا هم حواسش به ماست دیگه.

حالا اینم عرض می‌کنم.

حواسش خدا به ماست دیگه.

“وَقَالُوا حَسْبُنَا اللهُ وَسَيُؤْتِينَا اللهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ”.

خدا و رسول از فضلش به من میدن.

من دارم دست زدم به اون باکس فضل، به اون جعبه‌ی فضل.

“إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ”.

ما رغبت‌مون به سمت خداست.

گر از دوست چشمت به احسان اوست، تو در بند خویشی، نه در بند دوست.

من، من می‌خوام به خدا برم.

من می‌خوام کارهای خدا رو انجام بدم.

حالا این آقا پول رو میده یا نمیده.

گرچه می‌دونه که “سَيُؤْتِينَا اللهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ”.

خدا و ر-- خدا و رسول از فضلش به من میدن.

خدا و رسول از فضل، فضلشون به من میدن.

منتها من نمی‌خوام از این چیزا.

مثل اینکه بگم که آقا من کاه می‌خوام.

نه من کاه نمی‌خوام.

گرچه گندمی که من می‌کارم و رشد میدم و فلان اینا توش کاه هم در میاد.

یعنی طرف مطمئنه کاه میده این قضیه، ولی من اصلاً کاری به کاه ندارم.

دقت می‌فرمایید؟

[سرفه] اینی که دعا کردن با مقام رضایت در تناقضه یا نه؟

[سرفه] هم آره هم نه.

بستگی به توان خودش، رتبه و حال.

چونکه صوفی ابن وقت باشد ای رفیق.

گاهی اوقات حالش اقتضا اینجوری داره.

یه موقعیت حالش اقتضای این رو داره که اتفاقاً دعا نکنه.

یعنی دعا بکنه به خیر.

خدایا خیر مقدر کن.

برای همین است که این آیه، آیه‌ای که معمولاً در قنوت خونده می‌شه که “وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتَنَا”.

خدا همینجوری بده "وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ".

ببینید کسی که میگه خدا تو این دنیا به من بده، خدا هم میگه که تو آخرت دیگه هیچی بهش نمی‌دم.

"وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً".

این خدایا خیر بده تو دنیا، تو آخرت.

این نهایت اعتماده.

“إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ” میگم نهایت اعتماده برای همین.

نهایت توکله.

یعنی من اعتماد کردم دیگه که می‌دونم اون چیزی رو به من میدی که خیره.

اینجا یه بحثی دارن آقایون میگن دعا هم می‌کنه، دعای احتیاطی می‌کنه خب دعای احتیاطی به این معناست که خیلی وقت‌ها خدا می‌خواد نگاه کرده ببینه که این دعا می‌کنه که بهش بدم یا نه.

خب برای همین دستی به دعا می‌بره.

به زهر القلب این کارو نمی‌کنه که خدا به من پول بده، پول زیاد بده، پول فلان بده.

فقط از این دعاها رو به زهر القلب دعا، دعا نمی‌کنه.

ببینید حد-- بعد خودش می‌فهمه کی باید چه دعایی رو کی باید بکنه و کی نباید بکنه.

اینجاست که عرض این است که شما، ما برسیم به این نکته که بابا خدا خدایی خودشو بلده.

خدا خدایی خودشو بلده.

یه جوری دعا نکنید که یعنی اینکه خدا نمی‌فهمه، حواسش هم به ما نیست.

این خیلی مهمه دیگه.

معرفت تو همین جاست که خیلی مهمه که شما بود طرف یه عالمه عبادت کرد و اینا، می‌گه احیوات این عبادت‌هاش معرفت نداره.

یعنی خلاصه رفت پیش اون جبرئیل و گفت آره این حیف همه چی خوبه الا اینکه کاش خر خدا میومد این علف‌ها رو می‌خورد.

کاش خدا یه خری داشت که این علف‌ها، علف‌ها داره اسراف می‌شه.

[مکث] تعبیر می‌کنید؟

لذا راضی بودن، مثلاً راضی به مقدرات بودن، خب.

تا اینکه حالا تسلیم بودن این‌ها.

حالا ببینید من این آیه رو خوندم دیگه آیات حوزه رضایت رضي الله عنه و عنه و عن.

یا اگر کسی قرار است که عبد من بشه، اون تو فرض رضایته.

اینکه داره "يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي" این در این فرضه که وارده در عباد خود من می‌شه.

وارد هم در جنت خود من می‌شه.

چرا؟

چون که من از این راضیم این هم از من راضیه.

ببینید تلاش کردنه برای خواسته‌ها، تلاش داریم تا تلاش.

برای همین است که حتی تو تلاش‌های مادی اینجوری گفتن "فَأَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ" طلب رو به اجمال برگزار کن.

ببینید یه موقع هست طرف تصورش اینجوریه که خدا روزی رو گرفته داره می‌کشه، من بکش خدا بکش.

یعنی من باید برم روزی از دهن خدا بقاپم و اینا.

خدا که می‌خواد نده من باید تمام تلاشمو می‌کنم برای اینکه این روزی رو باید بدست بیارم.

باید تمام تلاشم-- ببینید یه موقع تمام تلاشمو می‌کنم انا لله و راغبون، خب کار خدا رو ببرم جلو.

اینا به نظر من اگه در موقعیتش قرار گرفته باشید، خیلی برای انسان واضحه که من برای چی دارم تلاش می‌کنم.

من تمام تلاشمو می‌کنم تا بخوام کار خدا بره جلو.

یه موقع هست میام تمام تلاشمو می‌کنم که پول دربیارم و بعد او بکش من بکش.

تمام تلاشمو می‌کنم که یه اتفاقی تو دنیا بیفته.

تمام تلاشمو می‌کنم که محبت خودم رو در دل‌ها وارد بکنم.

در صورتی که نه، تو کار خودتو کن.

خدا با اون آیه مهم سوره مبارکه مریم "إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا" خدا این کارو می‌کنه.

تلاش برای ازدواجم همینجوریه.

ببینید باید همینجوریه.

یعنی شما در مسیر حل مسائل که وظیفه ماست، برو اونجا خدا این چیزاشو خورده ریزه هاشو حل می‌کنه.

بعدشم حل نکرد، نکرد دیگه.

گفت گر اندکی نه به فقر رضاست خورده مگیر.

گر اندکی نه به فقر رضاست خورده مگیر.

برو کار-- کاری که وظیفه سازمانیه، الهیه، فطریه، برو اون کارو انجام بده.

بعدشم هی چشمتو نکش تو زندگی مردم.

به خدا هم اعتماد کن و راضی باش از دست خدا.

این می‌شه اونی که می‌شه عبد خدا، می‌شه جنت خدا و می‌شه تمام وعده‌های خدا و همه این، این کارا.

حالا اون که کسی که ببینید پاشو اساسا تو این مسیرها بذاره، خودش متوجه می‌شه که چه دعایی رو بکنه حتی به دلیل اینکه می‌دونید تو این مقام طرف مستجاب الدعوه می‌شه.

چون مستجاب الدعوه می‌شه احتمالا دعاهاشو خودش می‌دونه چه حدی باید دعا بکنه.

حتی اگر چیز بکنه قلبش یه جوری بخواد، اون اتفاق می‌افته بدون اینکه دعا نکنه.

این ذیل آیه فلان "مُعَاصِفُونَ وَأَنْتَقِمْ نَامِنْهُمْ" [سرفه] اونجارو نگاه بکنید که وقتی ما رو به تأسف بیارن ما انتقام می‌گیریم.

یعنی ولی خدا اگه به تأسف بیفته یعنی ناراحت شه، برای طرف یه اتفاقی می‌افته.

خدا انتقام می‌گیره.

حالا شما نگاه بکنید این در روایت بلد که "و أنا الزامن" رواته "لمن لم يهجس في قلبه إلا الرواء أن يدعو الله فيستجاب له" خیلی روایته مهمیه از امام صادق علیه السلام.

أنا الضامن خب؟

میگن که من ضامنم به اینی که لِمَن لم یَهجُ في قلبه إلا الرضا که چیزی جز رضا در قلبش خلاصه دیده نشود أن يدعو الله فيستجاب له اینکه دعا بکنه مستجاب میشه.

خب.

چون که اینجوریه، مقام رضا این مدلیه [سرفه] اتفاقا حوزه هایی که دعا میکنه حوزه های محدودیه چون میدونه مستجاب میشه.

خدا برای همین است که چند قشر هستن که اینا رو خدا دعاهاشون رو مستجاب میکنه.

اینا وقتی وجیه عندالله بشن، چهره بشن پیش خدا، اون روایت حضرت امیر رو نمیدونم دیدید یا نه که چجوری میشه وجیه عندالله شد.

در نهج البلاغه هست که میگه که چیه؟

[سرفه] در نهج البلاغه دارد که اون روایت کلم قصار دویست و شصت و نه که قبلا هم خونده بودم.

که الناس دنيا عاملان.

این خیلی روایت فوق‌العاده‌ایه.

عامل عمل في الدنيا للدنيا قد شغلت الدنيا عن آخرته يخشى على من يخلفه الفقر ويأمنه على نفسه فيفني عمره في منفعة غيره.

تمام زحمتشو داره برای دنیا میکشه.

وعامل عمل في الدنيا لما بعدها در دنیا داره کار میکنه برای بعد از دنیا.

حالا نگاه کنید چی میشه.

فجاءه الذي له من الدنيا بغير عمل خدا دنیاشو بدون تلاش بهش میده.

این یه کاهیه که در میاد توش.

فاحرز الحظين معا وملك الدارين جميعا حظ دنیا رو میبره، حظ آخرت رو هم میبره.

فأصبح وجيها عندالله این میشه وجیه عند-- چهره میشه پیش خدا.

لا يسأل الله حاجة فيمنعه اگر این حاجتی داشته باشه خدا بهش میده.

یعنی در مقام مستجاب الدعوه ای قرار میگیره.

چهره شده.

البته کسایی که چهره‌ان حواسشون هست چقدر بخوان، چقدر نخوان.

خودشون میدونن که چیکار باید بکنن و خدا هم دل‌های اونا رو رهبری میکنه به اینکه چه اتفاقی بیفته.

باز در روایت هست که، یه روایتی هست خیلی روایت باز فوق‌العاده‌ایه و اون که میگن که خمسة أشياء ليس فيهن حيلة.

ابلیس میگه که پنج تا چیز هست که خلاصه من درش دیگه چاره‌ای ندارم.

یعنی حیله‌ای ندارم دیگه اینجا.

وسائر الناس في قبضتي بقیه تو مشتم‌ان.

ولی پنج خلاصه گروه هستن که من نمی‌تونم بهشون کاری داشته باشم.

بعدش میرسه به پنجمی.

به پنجمی که میرسه میگن و من رضي بما قسم الله له ولم يهتم لرزقه.

اینو گذاشتن چه شد؟

[سرفه] حالا بقیه سریعم بخونیمشون.

من اعتصم بالله کسی که اعتصام به خدا میکنه أن يت صادقا اتكل عليه في جميع أموره همه امورش رو ابزار کرده اعتصام به خدا داره میکنه.

و من كثر تسبيحه في ليله و نهاره کسی که تسبیح در لیل و نهارش زیاده.

و من رضي لأخيه المؤمن بما يرضى لنفسه کسی که کسی برای خودش میپسنده برای دیگران هم بپسنده.

و من لم يجزع للمصيبة حين تصيبه کسی که وقتی که مصیبت بهش میرسه جزع نمیکنه.

آخرینش و من رضي بما قسم الله له ولم يهتم لرزقه.

او دغدغه رزق برای خودش ن-نداره و راضیه به قسمت الهی.

هی رزق رو برای خودش نمیکنه دغدغه.

الان شما ببینید در اطرافیان که آدم میبینه، میبینه که بخش عمده‌ای از قصه، قصه آدم‌ها که بابتش دارن سگدو می‌زنن، بابتش دارن تلاش می‌کنن، بابتش هماوردی می‌کنن بابتش، بابتش صندلی‌هایی‌ست که از همدیگه می‌ربایند.

چونکه قاعده دنیاست دیگه که شما الان تو دنیا اگه رو یه صندلی بشینی کسی نمیتونه دیگه رو اون صندلی بشینه.

شما [سرفه] باورتون نشه که ما کسی رو نمی‌خوایم به صورت خاص متهم بکنیم.

اگر می‌بینید بابت صندلی‌های مجلس این رقابت هست، این رقابت بوی دنیا میده.

حالا ما چون پشت پرده‌ش هم خبر داریم خیلی واضح‌تره برای آدم، برای ریاست جمهوری، برای-- یعنی وقتی که شکم همدیگه رو به حقیقت جر واجر می‌کنن بابت رسیدن به یک صندلی، بابت اینکه می‌خواد برسه رو دنیا.

دنیا خاصیتش اینه که اگه کسی بشینه، کسی دیگه نمی‌تونه بشینه.

ولی آخرت اینجوری نیست.

آخرت اینجوریه که شما، شما آقای بهجت رو می‌بینید حسد نمی‌کنی که دیگه.

نمی‌خوای آقای بهجت رو بکشی پایین بحث اینه که اتفاقا قلاب می‌کنه آقای بهجت رو می‌بری بالا.

یعنی غبطه است دیگه.

اینی که قلاب شیطان در دغدغه و رزق بسیار گیر می‌کنه و اگه طرف رضایت داشته باشه به همین رزق‌های مادی که براش داره ایجاد می‌شه، تلاشش رو بذاره برای اون کارهای خدا.

برای این بذاره شیطان میگه دیگه دستم بهش نمی‌رسه.

دستم به این آدم نمی‌رسه دیگه.

ولی بقیه و سائر الناس في قبضتی.

بقیه تو مشت منند.

ولی این دیگه از این فاصله‌ای که داره رد می‌شه شیطان بهش کاری نداره.

این یک خلاصه‌ای از زندگی رضامندانه.

اون موقع ای کسی بخواد بگه چجوری کلاً اینا م-ممکنه؟

اولاً همین که تو زندگی مردم چشم نکشه.

ثانیاً آخرت رو برای خودش جدی بکنه.

می‌دونید وقتی هی میگن باید از میون سرها سر دربیاری، باید اینجوری بشی، باید دکترا داشته باشی، باید فلان بشی، باید معروف بشی، باید این بشی، باید اون بشی، میفته تو یک رقابت‌های کور مثلاً تو این دنیا.

میفته تو این رقابت.

اینم داره مدرزی به ما رزقه الله قرة عینه.

ببین اصلاً اینکه شما در دعا هست ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعین.

نور چشم بشن.

نه اینکه مدرک فلان بگیرن، نه اینکه فلان.

این یعنی چی نور چشم بشن؟

یعنی وجعلنا للمتقین اماما.

یعنی ما رو بکن الگو.

الگوی مؤمنین برای اون قله‌های رفیع بشریت.

ما اینجوری بشیم.

نه اینکه قرة اعین یعنی اینکه فرد فلان مدرک رو بگیره و فلان مقدار چی بکنه، فلان شوهر رو بکنه، فلان زن رو بگیره، فلان.

این مثلاً اینجوریه.

نه.

بحث اینه که ما بهش-- نور چشم بشه که وجعلنا للمتقین اماما.

ما ظاهراً ما رو امام بذار اون موقع.

اون ما و دور و بری‌هامون رو بکن الگوی حرکت‌های بقیه و بکن یار امام و بکن امام.

امام یعنی پیشوا، یعنی پیشرو، یعنی علم‌دار، یعنی فلان.

ماها رو بکن علم‌دار یک کاری.

یه همچین کاری رو با ما بکن.

اینا باید مجموعاً آدم ببینه مادامی که تو ابناء دنیا باشه باور کنن بارها اینو عرض کردم.

یه جایی می‌رید مثلاً یه مسافرتی، آدم داره معاشرت می‌کنه با کسایی که همه حرفشون ماشینه.

باور بفرمایید ماشین برای آدم چیز می‌شه، مهم می‌شه.

آدم تو جست‌وجوهاش میره دنبال ماشین.

یعنی این ماشین، اون ماشین، این فلان.

در صورتی که اون ماشینی که داشته داشت کار می‌کرد دیگه.

نهایتاً مثل هر چیز دیگه‌ای اگه خیلی خراب شد، داره چی-- اوه!

شما رد می‌شین یه ماشین دیگه می‌گیرید دیگه.

یه نکته‌ای رو من [سرفه] تو یه جلسه‌ای عرض کرده بودم فک کنم که خدا هرج رو برمی‌دارد اتفاقا.

این، اینی که در اهه آیات داریم که کسایی که حق جهاد انجام میدن، جاهدوا في الله حق جهاده هو اجتباکم و ما جعل عليكم في الدين من حرج.

خدا این سختی‌های سطح پایین رو ازش برمی‌داره.

امتحان و ابتلاءاتش میره تو یه زمینه‌ی دیگری که مربوطه به حوزه‌ی امامت اونه.

اِاِ-- ابتلاء باید یک نسبتی با کار طرف داشته باشه.

من نمی‌تونم که فرض بفرمایید که تیم فوتبالم تمریناتم والیبالی باشه.

نمی‌شه که بالاخره تمریناتم، ابتلاءاتم، سختی‌هام، همه‌ی اینا تمرینات والیبالی که ما باید با پام کار بکنم، با دستم نباید کار بکنم.

لذا ابتلاءاتش از یه جایی برداشته می‌شه میره تو یه جای دیگه‌ای.

این هرج رو از او برمی‌دارن تا سختی دیگری رو که مربوط به حوزه ابتلاءات اون می‌س ازش برمی‌داره.

می‌مونه زحمت‌ها و سختی‌هایی که مسیر [سرفه] الهی او داره.

می‌شه اون.

باز همین روایتی بود که گفتم و من قطع رجاؤه من مفات استراح بدنه.

کسی که امیدش از چیز سلب می‌شه، من مفات استراح بدنه، بدنش استراح می‌کنه.

چونکه برای یک چیز ناپایدار وقت نمی‌ذاره.

دیدید که بعضی می‌خوان یه، یه خرید بکنن مثلاً مدت‌ها وقت می‌ذارن.

مدت‌ها مثلاً بعد برای زندگیشون یه همچین کاری نمی‌کنن.

حالا می‌خوام بگم این فرهنگشو تو ذهنتون نگه دارید.

با آدم‌های اینجوری قطعاً باید بگردیم ما تا ببینیم که می‌شه زندگی کرد همین مدلی.

طرف خلاصه راضیه، متوكله و داره زندگیشم می‌کنه و خدا هم من فضله داره چی می‌کنه؟

والله في فضله.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين