سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
و بین السعین.
صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
یکی از بحثهای مهم در سبک زندگی قرآنی بحث محبته.
این عنوان محبت با عناوین دیگری هم در قرآن عجین شده یعنی چند عنوان به سمت هماند و منحرف به هماند به صورتی که اگر انسان محبتش볼 نکنه به هر جهت نسبت به خدا، نسبت به بندگان خدا، نسبت به احکام خدا و حتی نسبت به تقدیر خدا محبتی ایجاد نشه و از اون طرف هم محبت ایجاد نشه.
یعنی از طرف خدا هم نسبت به بنده محبت ایجاد نشه.
اگر این اتفاق نیفته تقریباً یک دینداری مکانیکی داره اتفاق میفته که به قطع و یقین هم این اتفاق پیش برنده نیست و در-- یعنی واقعیت هم نداره.
واقعاً طرف نمیتونه بر اساس یک سری معارفی که حالا این معارف رو به گونهای کسب کرده و استدلال کرده یا به جهت عرف خانوادگی به اینجور معارف رسیده، مثلا این معارف رو حتی به باور خودش هم تا حدی ممکنه رسونده باشه.
با اینا زندگی نمیشه کرد.
اون سبک زندگی قرآنی، سبک زندگیایه که توش باید خوشمزه دربیاد تا، به عبارتی ایمانی دربیاد تا بشه سبک زندگی قرآنی به قلب راه پیدا بکنه.
ببینید شماها، ماها اینجوری هستیم که یک عالمه وقت میذارن برای اینکه غذاهای خوشمزه بشه.
میگن چه غذایی دوست دارن.
ببینید شما غذا رو دوست دارید.
این دیگه تقل مراتبه.
یعنی شما اینجوری نیست که بگن که خب این غذایی مجموعهای از مثلا ویتامینها یا پروتئینهاست و معذرت میخوام.
مجموعهای از این ویتامینهاست، پروتئینهاست و یعنی اینو مثلا میتونید با دو تا قرص مثلا اینو بخورید.
مثلا میگی نه بابا مثلا خدا حتی این لذت رو توی اون کار قرار داده.
یعنی در کار خوردن شما خودتون میبینید که انسان دوست داره یعنی یک جوری حتی وقت میذاره که دوست داشته باشه که غذا بخوره.
یعنی میبینید ساعتها وقت گذاشته میشه برای اینکه تو ده دقیقه خورده بشه غذا.
یا مثلا در تشکیل خانواده همینطور یا در کارهای دیگه همینطور.
یعنی میبینید انسان دوست داره.
یعنی هر چقدر نگاه میکنید میبینید دوست داشتن توش کاملا عمدهست یا دوست داشته شدن.
یعنی اینجوری نیست که طرف بگه من دارم کارهامو میکنم و باید بکنم و اصلاً هم مهم نیست دوست داشته شده باشم.
نه، باید دوست داشته شده باشه.
بله ممکنه بگه اونجا فلانیها به من فلان حرف رو زدن، مهم نیست.
باید خدا بپسنده مثلا.
ولی دیگه هیچکی منو دوست نداشته باشه حتی ملائکه حتی ائمه حتی من که دارم کارمو انجام میدم.
نه.
خلاصه هیچکی منو دوست نداره، این قابل تحمل نیست.
آدم باید محبوبه تن فی قلبک من سماک.
تو زمین و آسمان محبوب باشه و دوسش داشته باشن.
ببینید دوست داشته شدن و دوست داشتن اینا چیزاییست که شما خودتون اصرار دارید که یک رفیقتونو دوست داشته باشه، یه رفیقتون شما رو دوست داشته باشه و حالا روشهاش چیه؟
روشهای دوست داشتن و دوست داشته شدن و اینها خودش یه بحث مستقله.
ولی نکته اینه که انسان به محبت برسه آخرش.
محبت انسان رو محشور میکنه تو اون کار وگرنه انسان هر چقدر هم بهش فشار بیارن از بیرون ولی به محبت نرسیده باشه و حتی در مرحله ترسیدن و اینا باشه، این اون سبک زندگی قرآنی نیست.
یعنی درسته میترسانند.
تا میترسانند از یک موجودی که، از یک خدایی که، یک انذاری که دقیقاً به حریم خدا انسان تجاوز نکنه که از چشم خدا بیفتد.
این حتی و اگر بحث جهنم الهی و فلان اینها مطرح میشه که خیلی هم جدیه، جهنم رو صرفاً به عنوان جهنم نگاه نکنید، به عنوان یک آتش و سوخت و سوزی که ما نیاز نداریم که دوست داشته باشیم مثلاً یه چیزی رو، راه الهی رو دوست داشته باشیم یا دوست داشته باشه خدا ما رو.
ما که احتیاج نداریم فقط حالا داریم میترسیم.
در حقیقت یه زور و شلاقی بالا سر ما هست دیگه حالا باید ما این کارو انجام بدیم.
اون موقع انسان به ذائقه برسونه اینها رو، این خیلی مهمه.
انسان به ذائقه برسونه.
یعنی سعی بکنه هرچی که داره میشنوه از این چیزها، از خدا، اهل بیت، اهه قضا و قدر الهی، احکام فلان، اینها رو کاری بکنه خوشمزه کنه اینو برای خودش.
محبت خرج کنه تو اونجا.
یعنی زن و شوهر باید اظهار مودت بکنن، اظهار محبت بکنن نسبت به همدیگه.
اینه که میکنه یک زندگی رو زندگی.
چطور تو یک ازدواج اینجوریه ولی در نسبتش با خدا در حقیقت اینجوری نیست.
نباید محبت پیدا بکنه، فقط باید امر و نهی گوش بکنه.
این یکی از چیزهاییست که تحت عنوان ایمان ازش یاد میشه، تحت عنوان محبت ازش یاد میشه.
محبتهای طرفینیه بین خودش و خدا و ضمن اینکه محبت بین در حقیقت افراد با همدیگه.
یعنی اجتماع هم بر اساس محبت باید شکل بگیره و اعتلاف، اعتلاف صرفاً در کنار همدیگه قرار گرفتن اعتلاف ایجاد نمیکنه.
اعتلاف وقتی ایجاد میشه که یه پیوندهای کوالانسی درست میکنه، پیوندهای شیمیایی درست میکنه.
نه اینکه چند نفر در کنار همدیگه قرار میده، یک زن و شوهر مثلاً در کنار همدیگه قرار میده و اون موقع این مثلاً میشه فرض بفرمایید که محبت، نه اینکه میشه خانواده.
نه همچین چیزی نیست.
از این نگاه که نگاه بکنید حتی دستور به محبت کردن، دستور به آشو-- آشوحن بالمعروف، دستور به اینها، یه دستور جدیایه که تولید مودت و محبت میکنه و نه تنها محبت بلکه اظهار محبت که بشه مودت.
هی هم تو روایات کلی نسبت به همدیگه اظهار بکنید همدیگه رو دوست دارید.
گفتم شما به مقوله دوستان، دوست داشتن و دوست داشته شدن اگه یک مقداری توجه بکنید اهمیت این کارو میفهمید.
شما دوست دارید یک مهمونی، یه افطاری که میدید غذاتونو دوست داشته باشید.
شما دوست دارید که با اونها ارتباط دوستانهای برقرار کنید.
همش دوستیه این وسط، همش محبته.
اگر محبت رو خالی بکنید واقعاً چیزی که باقی میمونه یک نظام سختگیرانه بی روحیه همهچی.
همهچی روحش دیگه از بین میره.
این چیزیه که حتی تحت عنوان برهان حب ازش بعضاً یاد میکنند.
برهان نیست، این ویژگی فطری آدمه.
میتونیم بگیم برهانیست.
نه برهان عقلی نیست، این ویژگی فطری این آدمه که میبینید که هی شمس و قمر رو جلوی حضرت ابراهیم وقتی که مانور دادن "قال إني لا أحب العافلين" خیلی مهمه.
"قال إني لا أحب العافلين" یعنی "فلما جن عليه الليل رأى كوكبا قال هذا ربي فلما أفل قال لا أحب العافلين" این وقتی که افول میکنه میگه من اصلاً عافِل دوست ندارم دیگه.
یه چیزی که افول میکنه من دوست ندارم.
یه چیزی میخوام که همیشه پیشم باشه، هیچ موقع افول نکنه، در کنارم باشه، باهاش عشق و فرزی بکنم، بگم، بشنوم.
من هم چیزی دارم شما حالا میگی این شمسه، این قمره، این فلان، این چیز گندهایه، نمیدونم این گندهتره، اون...
"فلما أفل قال لا أحب العافلين" اصلاً عافِل دوست ندارم.
حالا من سؤال شما رو یه کمی جواب بدم بعد بریم آیاتشو بخونیم از زوایای مختلف.
ببینید محبت خدا حالا با یک زبانی میشه گفت در طول محبتهای دیگرانه.
خیلی حرف ساده و بیان سادهش اینه که نمیشه "ما جعل الله لرجل من قلبین في جوفه".
خدا دو تا دل، دو تا قلب تو این سینه نگذاشته.
یعنی دو جور محبت نمیشه داشت.
اگر کسی بگه من هم خدا رو دوست دارم و هم راه غیر خدا رو دوست دارم بازم، یعنی فرض بفرمایید که خدا رو دوست دارم، دشمن خدا رو هم دوست دارم.
اصلاً غیر ممکنه.
دوست داشتن اصلاً نمیشه همچین اتفاقی توش بیفته.
بله، اینها رو بیارید هر چقدر در طول بذارید.
[سرفه] برای همین است که شما این بحث-- اصلاً اگر کسی دوست داشتن براش خیلی جدی بشه ولی از طرفی بغض جدی نشه.
توی بغض هم یه جوری جزء پیامدهای دوست داشتنه.
میبینید وقتی دوست داره همه رو از دم دیگه تا دم همه رو دوست داره.
یعنی میبینید راه خدا رو دوست داره، راه غیر خدا رو هم دوست دارد.
همه رو جزء جلوههای خدا میدونه.
اگه اینجوری بشه یک فریبی داره اتفاق میافته تو این زمینه.
کما اینکه ما یکی از سوژههایی که پارسال محفل ضبط شد و بعد فهمیدیم که چیزه، فهمیدیم این یه مشکلی داره که پخش نشد.
اون سوژه، این بود.
خیلی هم سوژه قشنگی بود.
یک کشیش بزرگی بود، اسقفی بود که دفاع میکرد کلاً از همه، از مظلوم حتی همجنس بازی.
یعنی از همه دفاع میکرد.
یعنی از غزه دفاع میکرد، از مظلومین دفاع میکرد، از گرسنگان دفاع میکرد، از در حقیقت همجنس بازها دفاع میکرد.
کلاً مدافع بود.
ببینید این اون چیزیه که باور نکردنیه که میگه چطور میتونی هم اینو دوست داشته باشی هم دشمن اونم دوست داشته باشی.
اینجا هست که دوست داشتن معنی نداره.
ولی فرض بفرمایید که اونجایی که میبینید زن و فرزند و اینها در این آیه مهم رو بیارید برای اینکه از این زاویه نگاه بکنید تو قرآن پره این بحثه.
یعنی اصلاً آیه بیست و چهار سوره مبارکه توبه.
اینجا بحث همینه.
بحث حب اینجا.
صد و نود، صفحه صد و نود.
قل ان کان بسم الله الرحمن الرحیم.
از آیه بیست و سه ش نگاه بکنید.
اینم همینه.
میگه که يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا اباءكم واخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان.
اگر میبینی که حب نسبت به ایمان استحبابش بیشتره برای اینا.
ان استحبوا الكفر على الايمان.
یعنی فرض بفرمایید که حرفای کفرآمیز، حرفای، یا مثلاً نظامات اینجوری نظامات غیر الهی، اینا براش خوشایند.
یا فرض بفرمایید که وقتی که داره از آمریکا و اینا حرف میزنن خیلی دهانش کف میکنه.
ذائقه او پر میشه مثلاً.
کاملاً معلومه دیگه بعضیا که حرف میزنن واقعاً یک محبتی رو کما اینکه کسایی که اهل هیئتن مثلاً چجوری وقتی که یه حسین میشنون چجوری جو میدن.
اصلاً معلومه گل از گلشون میشکفه.
بعضیهایی که اهل قرآنن همینجوریه کافیه در حقیقت آیه ببینن اصلاً گل از گلشون میشکفه و کافیه یه تفسیر آیهی مثلاً خوبی بشنون همینجوری میشن بعضیا هم همینجوری ان اس-- ان استحبوا الكفر على الايمانن.
بعد و من يتولهم منكم فأولئک الظالمون.
اون موقع اون کسی که تولی میکند اینه که در درجه اول به معنای اینکه محبت خرج میکند.
اون موقع است که حالا چون محبت خرج بکنه رو سر خودش هم سوار میکنه.
چونکه انسان نسبت به یک بزرگی اگه محبت داشته باشه تابع میشه.
این حالت، حالت محبته اینه.
که اگر انسان محبت ایجاد بشه، اگر طرفینی باشه رفاقت ایجاد میکنه، اگر بالا پایینی باشه سرپرستی ایجاد میکنه.
حالا اینو بهتون عرض میکنم.
اصلاً قرآن رو برداشته این بحث.
به صورتی که مطمئن بشید که باید به گونههای مختلف این کارو بکنید و لو به تلقین، و لو بتطوع.
یعنی شما جو بدید.
حالا اگر قراره روزه بگیرید، روزه گرفتن مربوط به اینه که حالا آدم بالاخره چیکار کنیم دیگه.
بعدش هی باید بگن که آقا این برای بدنتون مفیده مثلاً چیه فلان اینا تا یواش یواش قبول کنید که مثلاً روزه گرفتن باید روزه بگیری.
یه موقع اینجوریه، یه موقع است بابا این دستور از دوست رسیده.
یکی از اساتید ما قرآن گفت این نامه دوسته.
اصلاً بحث این نیست که حالا شما بیاید بخونید ثواب داره اینا.
نامه رفیقه، نامه دوسته، نامه معشوق ازل و ابد انسانه.
خب اینو آدم میخونه دیگه هی برمیداره باز میکنه میخونه، هی باز میکنه میخونه.
این نامه دوسته.
بعد میگه قل ان کان اباؤکم وابناؤکم واخوانکم وازواجکم وعشیرتکم واموال اقترفتموها وتجارة تخشون كسادها ومساكن ترضونها اگر این آبا و ابنا و اخوان و ازواج و اشیره و اموالی که گرد آوردید، تجارتی که از کسادش میترسید، مساکنی که بهش رضایت دادید، گفت دید اینجا تو این "أحب إليكم من الله ورسوله وجهاد في سبيله فتربصون".
اگر اینا اینجوریه که اینا أحب، اینو دیگه منتظر باشید.
أحب از جهاد.
یعنی حبتون وقتی که جهاد میگن و ماندگاری در منازل میگن، اینها مساکن تر-- "مساکن ترضونها" و از اون طرف جهاد میگن اگه این براتون از اون خوشایندتره بدونید که "فتربصوا حتى يأتي الله أمره".
اینکه منتظر باشون امر الهی، عذاب الهی برسه.
جهاد باید خوشایندتر باشه از اینی که یعنی وقتی در مقابل قرار میگیره.
یه موقع هست مسکن، یه انسان تو مسکنش مونده، اصلا علاقهمند به صلحه، این اشکال نداره.
یه موقع هست کوس جهاده، باید وقت جهاده، اون موقع بازم چیز نداره، بازم او أحب و "مساکن ترضونها أحب" براش.
البته اینم هست که برای اینی که به هجرت بیفته، راه بیفته، یه بحثی هست که حالا بیعرضه میکنم.
خود تبعیت ولو اینی که اکراهی باشه، خود تبعیت ولو اینی که اون تبعیت بوی اکراه میده تو آدم، این انسان رو راه میندازه.
خب؟
یعنی یواش یواش کسی که تبعیت میکنه، خطوط قرمز رو رعایت میکنه، دستورات رو رعایت میکنه، همه این کارا رو میکنه، این زمینهش برای اینه که خلاصه بیاد و رفته رفته وارد فضای حب بشه، این همینجوریه.
ممکنه اولش یک مقداری اکراهی باشه براش "كتب عليكم القتال وهو كره لكم عسى أن تكرهوا شيئا وهو خير لكم عسى أن تحبوا شيئا وهو شر لكم والله يعلم وأنتم لا تعلمون" ولی بر اساس همین کرهی که داره و حبی که نداره اقدام بکنه.
اینجا معبر خوبی میتونه باشه ولی منزل خوبی نمیتونه باشه.
مسکن خوبی نیست، معبر خوبیه که آدم به هجرت رفته رفته به خدا و دین خدا و اینا اعتماد بکنه و حرکت بکنه.
اینم اون چیزی که فرمودید و حتی این نکته سوره مبارکه مائده که خب علامه خیلی سعی میکنه این رو حل بکنه و یه مقداری به چالش میخوره در حل این آیه مهم در سوره مبارکه مائده.
نگاه بکنید صفحه صد و هفده، این آیه پنجاه و یک از صدر صفحه رو اگه نگاه بکنید، اونجا داره که "يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم" اونجا [سرفه] که گفتن یهود و نصارا رو شما أولياء نگیرید، أولياء نگیرید، ایشون به درستی میگن که أولياء نگیرید به معنی اینکه رفیق نگیرید.
اینجا معنی رفاقته یعنی ولاء محبته که "بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم" که یواش یواش محبت منّا بودن میاره.
اصلا منّا بودن شرطش اینه که انسان محبت داشته باشه.
بعد که میاد پایین، وقتی میاد پایین ایشون این درگیری رو تقریبا با آیه پیدا میکنه که آیه پنجاه و پنج "إن وليكم الله" اونجا خب مسلماً بحث ولایت به معنی سرپرستیه.
بعد ایشون ابراز میدارن که سیاق تغییر کرده.
به نظر میاد سیاق تغییر نکرده.
نه این ولاء مودته که به ولاء سرپرستی و قیادت میکشه.
یعنی کسی که با یک بزرگی محبت و مودت ایجاد میشه براش، رفته رفته تحت امر قرار میگیره، تحت امر قرار میگیره.
این نکته خیلی مهم این قصه همین نکتهست.
من حالا دهان اون رو بسته میکنم با یک [سرفه] روایت و بعدش یه سری آیه بهتون کد میدم این آیات رو برای اینکه در روایت هست، چون این روایت خیلی مهم و معروفیه پس البته.
دارد که "إذا أردت أن تعلم أن فيك خيرا" اگر خلاصه اراده کردی و خواستی که بدونی توت خیر هست یا نیست، یعنی خیر داری یا خیر نداری، "فانظر إلى قلبك" یه نگاهی به قلبت بکن "فإن كان يحب أهل طاعة الله ويبغض أهل معصيتك، معصيتك ففيك خير والله يحبك".
اگر دیدی که اهل طاعت الهی رو دوست داری و اهل معصیت رو دوست نداری، خب؟
"ففیک خیر والله يحبک".
این تو، تو خیره و خدا معلومه دوستت داره.
"وإن کان یبغض أهل طاعة الله ويحب أهل معصيته فليس فیک خیر والله یبغضک".
اگر دیدی که نسبت به اهل در حقیقت اه طاعت و اینا وقتی صحبت از این بزرگان میشه و اینا خوشت نمیاد، میزنی اون کانال.
میبینی بحث این سلبریتیهای نمیدونم فلان فلان شده که میشه و ایناها خوشت میاد.
اصلا دوست داری مثلا جای چه میدونم کیک باشی.
حالا خیلی چیز نکنیم، جایی کسایی باشی که چه میدونم هی اندامنمایی میکنند و بر اساس این دارن فالوور جمع میکنن.
اینا رو خودتو جای اینا میذاری میبینی میپسندی، دوست داری اینا رو.
اگر اینجوری شد بعد دیدی رفتارتو میگن آقای بهجت اینجوری، امام اینجوری، اون اونجوری، میبینی دوست نداری دیگه، خب؟
اگه دیدی اینجوریه تا بحث شهدا فلان این چیزا میشه میزنی یه کانال دیگه، خب؟
میبینی دوست نداری به صورت کلیها نه اینکه حالا مثلا الان حالشو نداری.
بعضی وقتا آدم حال مناجات نداره اصلا.
حال یه چیزی رو نداره.
میبینی که اینو دوست نداری این.
بعد میگن این عبارت خ-- عبارت مهمیه.
"والمرء مع من احب".
آدم و دوست، دوست داشتنش.
کسی با اون کسیست که دوسش داره، با اون کسیه که دوسش داره.
بعد دوست داشتن باعث میشه که به شدت جذب رو بالا میبره.
حتی توی این پزشکای سنتی خیلی این معنا رو بهش اهتمام میکنن.
البته درستیه.
پزشکای صنعتی خیلی این مفهوم رو یا قبول ندارن یا نمیفهمن یا مدنظر قرار نمیدن همچین چیزی رو.
مثلا میگن اینو بخور دیگه مثلا این دارو رو بخور، این غذا رو بخور مثلا.
نه، اونا میگن چنانچه خواستی جذب اینو بالا ببری ملچ ملوچ رو خلاصه بخور.
یعنی با اشتها بخور.
شما با اشتها زیارت کن، با اشتها دعا بخون، با اشتها قرآن بخون.
چقدر این دستورات اینکه با حالت بکا بخون، با حالت تواضع و سجده بکن و چه کار بکن.
همه اینا برای سر ذوق آوردنه.
یعنی با حالت التجا، با حالت در دلشم، با حالت گریه، با حالت اینا.
حتی گریت نمیاد تباکی بکن مثلا فلان اینا.
درسته ما تباکی رو در جریان امام حسین داریم ولی در جنبه دیگه هم داریم.
یعنی شما یه موقع هست داری دعا میخونی، اصلا این حالت اینکه دستتو اینجوری بگیری، دستتو از سر رد کنی و چه، چه کار بکنی.
اصلا این حالت یک ایجاد یک میزانسنه به حقیقت برای اینکه من نسبت خودمو رو با خدا یک نسبت خوبی بکنم.
این [سرفه] "المرء مع من احب" با کسیست که دوست داره.
حالا یه چند تا آیه از آیات سه ستاره براتون عرض بکنم و بعد محبت نسبت به چیزای دیگه رو.
بعد همین جیگرتون خلاصه حال بیاد.
یعنی اونجوری...
بعد اظهار محبت که همون مودته به شدت مهمه.
یعنی که گفتن "مودة فی القربى" انجام بدید یعنی اظهار بکنید و یعنی اگر اظهار نکنید، یکی اظهار کردن توش به شدت مهمه، یکی انجام دادن.
ببینید حالا اینا رو میخواستم بعدا بگم فعلا دو تا کد داشته باشید.
یکی انجام دادن یعنی توفیق کردنه که به شدت مهمه، یکی هم اظهار کردنه.
حتی گفتن که کسی رو اگر دوست دارید بهش اظهار بکنید.
"فأعلمهُ" بهش اعلام بکنید، اظهار بکنید که اظهار کردن خودش جو دادن دیگه که حالا این بر اساس اون تطلع و "فمن تطوع خيرا فهو خير له وأن تصوموا خير لكم".
یعنی شما یه جوری جو بدید که همین روزهای که نمیتونستید بگیرید بتونید بگیرید.
فکر میکنید یک مادر رو جز محبت چیزی میتونه بلند کنه اینجوری وقت بذاره برای بچه و فلان اینا؟
اصلا همچین چیزی ممکن نیست.
فقط محبته که همیشه کارایی ازش بر میاد که اگه بگن برو کوه رو بکن میره این کارو میکنه.
همون دختری که تا لنگ ظهر میخوابید این کارو داره میکنه ها.
که از محبت خارها گل میشود.
اینا اینجوریه.
یعنی تو وجود این محبت این کارو میکنه و همون پسری که در حقیقت باز میبینید یه آدمی بود که هیچ کاری به هیچی نداشت و با خودش داشت زندگی میکرد.
یهو این محبت او رو، اینی که قرآن اینجوری میگه که در حقیقت اینا "لتصقنوا اليه وجعل بينكم مودة ورحمة".
این یه جعل الهی به مودت میرسه.
دیدین به مودت و محبت میرسه.
ااا خلاصه به همه چی میرسه.
حالا تو دین و اینا هم همین جوریه دیگه.
این آیه از آیات آیه [سرفه] سی و یک آل عمران رو ببینید.
آیه سی و یک آل عمران.
دارد که این آیه مهمه دیگه.
"قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونی يحببكم الله ويغفر لكم ذنوبكم".
اگر خدا رو دوست دارید تبعیت از من ولی خدا بکنید تا اینکه خدا هم شما رو دوست داشته باشه.
این، ااا خیلی حرف اساسیه.
این انگشت خودتونو در این نقطه نگه دارین.
ببینید این آیه سی و پنج مائده رو نگاه کنین.
سی و پنج، سی و پنج مائده.
میشه صفحه صد و سیزده.
در صفحه صد و سیزده [مکث] ببینید یه واقعا تو موبایلها دیدید زوم میکنید مثلا یه چیزی رو عکسها اون وسطش هست.
ما "يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وجاهدوا في سبيله" داریم یعنی مضمون که "اتقوا الله يا ايها ال--" فلان و جاهدوا.
منتهی البته در آیه سی و پنج وقتی زوم میکنی توش یه چیز دیگهای هست و اون اینه که از طریق یک وسیلهای باید این کارو بکنید که این وسیله اون ولی الهیه که شما باید بری تبعیت بکنی ازش.
که اون مننا اون جوری اتفاق میفته "فمن تبعني فإنه مني".
این "فمن تبعني [سرفه] فإنه مني" رو خود حضرت ابراهیم داره یعنی مننا ابراهیم میشه.
"يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون".
یعنی این وسط فقط "اتقوا الله وجاهدوا في سبيله" نیست.
"اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله".
این مهمه.
یعنی یه وسیلهای میخواد که شما بیاید تو این وسیله حرکت بکنید که اون وسیله ولی الهیه.
بله نقطه اوج این ولایت الهی، ولایت الهی معصومه.
ولی مهم ولی الهیه، نه ولی اله معصوم.
یعنی اونجایی که داره تبعیت شکل میگیره، در این تبعیت اینطوریه.
اگه برگردید آیه سی و یک "قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله ويغفر لكم ذنوبكم".
تبعیت بکنید از من، از من پیغمبر تا خدا هم شما رو دوست داشته باشه.
اون موقع در همین سوره مبارکه مائده نگاه بکنید اون آیه معروفشو که نگاه بکنید به این وصفش دقت کنید آیه پنجاه و چهار که "يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم ويحبونه".
اینا کساییان که خدا اینا رو دوست داره و اینا هم خدا رو دوست دارن.
ببینید اصلا ویژگیشون دوست داشتنه.
اینی که عمل میکنند و فلان اینا، اینا تبعی-- این خرده ریز دوست داشتنه دیگه.
مثل یک بگن این مادر برای بچه وقت میذاره.
خب معلومه مادر برای بچه وقت میذاره.
منتهی البته ریشه تو چی چی داره؟
ریشه تو دوست داشتن داره.
اون موقع هر چقدر این عشق سرکشتر که میشه طرف میبینید همه کار میکنه دیگه.
برای اون معشوق از Allah عبد همه کار حاضره بکنه.
این یعنی خودشو میزاره میترکونه دیگه برای اون.
"يحبهم ويحبونه".
ریشه اگه تو این باشه اون موقع اینجوری میشه که "علة على المؤمنين عزة على الكافرين يجاهدون في سبيل، في سبيل الله ولا يخافون لومة لائم".
دیگه به هیچ چی کار ندارن.
دیگه این یه عشق سرکش اینجوری پیدا کرده "ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله واسع عليم".
شما حتی در این عشقهای سرکشی که اون بین یوسف و زلیخا هست یه تیکه دارد که کاش انسان نسبت به واقعا معشوق حقیقی نسبت به امام زمان اینجوری بشه که وقتی داره "قال نسوة في المدينة امرأة العزيز ترابد فتاها عن نفسه قد شغفها حبا انا لنراها في ضلال مبين".
"قد شغفها حبا" یعنی حبی که جیگرشو تیکه تیکه کرده.
چقدر قشنگه این.
آدم فقط تو این شهدا و اینا میتونه انگار نمونه اینا رو ببینه.
"قد شغفها حبا" یعنی یا به عبارت کسایی که حب بوساله پیدا کردن رو میگه "عشر بو في قلوبهم العجلب كفرهم".
اصلا داره مینوشه انگار این بوساله رو.
در سمت مقابلش اون یه طرف انگار قرآن رو نمیخونه، انگار قرآن رو داره میخوره.
ببخشید قطع شد این کسی زنگ زد قطع شد.
حالا من تا همین جا هم بس بکنم ان شا الله ساعت ده خدمتتون هستم بحث بعدی.
بحث هم حافظ هم نهج البلاغه با همدیگه میگیم دیگه.
ببینید قرآن خوندن فرق داره تا قرآن خوردن.
قرآن رو نخوانید قرآن رو بود در اون روایت "اقرءوا قلوبكم الغاشية" یعنی قرآن رو به خودتون بکوبید.
اینجوری قرآن بخورید، قرآن بنوشید نه اینکه قرآن بخوانید.
حالا این بحث محبت و آیات محبت ادامه داره که حالا ان شا الله دفعه بعد تکمیلش بکنم.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین.