ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وبعد نستعين وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

خب عرض کردیم که یکی از بحث‌های بسیار بسیار مهم در فضای سبک زندگی قرآنی، سبک زندگی بر اساس محبته.

یعنی نسبت به خدا، دین خدا، قرآن خدا، احکام خدا نسبت به قض-- تقدیر و قضا و قدر خدا و حتی نسبت به بندگان خدا، ااا با محبت برخورد کردنه.

محبت [سرفه] اون شوری‌دهی که درش وجود داره در یک کار عادی معمولی که ذهن رو اقناع بکنه وجود نداره.

عرض کردیم اینکه حتی تبدیلش کردن به برهان گرچه برهان نیست که "أَلَمْ أَفْلَحْ قَالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ" ما عافل دوست نداریم اصلاً.

انسان نمی‌تونه با عافل، با چیزی که افول می‌کنه کنار بیاد و دوسش داشته باشه.

ما احتیاج داریم که همدیگه رو دوست داشته باشیم.

به بحث محبت، مودت، به این‌ها اگر دقت بکنید خودش فراوان این بحث رو داره.

حالا از این بُعد اگر نگاه بکنید که خدا چه چیزهایی رو دوست داره و چه چیزهایی رو دوست نداره، این گاهی اوقات حتی حد وسط برهان‌ها قرار گرفته که اینو مثلا خدا دوست نداره چیزی رو.

گاهی اوقات انسان ممکنه یه چیزی رو دوست نداره که نداره.

در صورتی که نه، ما خودمون با مهمان خودمون مثلاً فرض بفرمایید اینطوری که مثلاً اگه بفهمیم یه غذایی بخواهیم درست بکنیم که اون دوست نداره، مثلاً بعضیا هستن غذاهای شیرین دوست ندارن مثلاً.

لذا مثلاً فسنجون نمیدونم به فلان اینا دوست ندارن.

شما اگه بفهمی که دوست ندارن شما هیچ موقع طرف این قضیه نمیرید وقتی طرفو دوست داشته باشید.

میگه دوست نداره دیگه.

مثلاً بسیاری از استدلال‌های توی قرآن اینجوره "إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ" خدا دوست نداره همچین چیزی رو.

می‌بینید استدلالو.

خدا محسنین رو دوست داره.

می‌بینید "إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ" "اللَّهُ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ" "إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ" خدا دوست داره اینا رو.

[نفس عمیق] و اینه که پیغمبر خدا هم همین جوریه.

پیغمبر خدا اینجوریه که "عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنَتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ" "لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ" یه رسولی هست که حریص عليكمه یعنی نسبت به شما خیلی حریصه، دوستون داره.

انقدر دوستون داره که "فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا" یعنی داره جون میده دیگه براتون.

داره خودتو-- خودشو هلاک شما می‌کنه.

ببینید این خود این معنا که دوست داره یا دوست نداره.

خدا دوست نداره معتدین رو.

خدا این چیزا رو دوست نداره.

تجاوز به حریم خودش رو دوست نداره.

نه اینکه فرض بفرمایید می‌بره جهنم، می‌برش چیکار می‌کنه فلان.

دوست نداره دیگه.

اگر مطلبی به نام ایمان که جاش در قلبه، این جدی بشه، انسان ااا [نفس عمیق] اون موقع معنی دوست داشتن و دوست نداشتن رو این فهمیده.

دیگه اسلام نیست این بخش.

کسی که مخت-- مختصری زندگی کرده باشه همینه.

بسیاری از این کارهایی که ماها می‌کنیم اینا که خیلی وقت‌ها فوق وظیفه است اصلاً.

فوق وظیفه است.

ااا مال چیه؟

مال حس دوست داشتنه.

مثلاً فرض بفرمایید که [زیر لب] ااا انسان بچه خودشو دوست داره همه کار می‌کنه.

همه کار می‌کنه چرا؟

چون بچه‌شو دوست داره.

لذا می‌خوام به ااا عرضتان برسانم که این عنوان دوست داشتن، دوست نداشتن از مهم‌ترین بحث‌های سبک زندگیه.

[سرفه] و اون موقع حتی یه نکته دیگه هم بگم، اون موقع یه سری آیه با همدیگه نگاه بکنیم.

ااا حتی دوست داشتن همدیگر، مؤمنین بر اساس نظام ایمانی همدیگه رو دوست بدارن و اعتلاف کنن و به هم نزدیک بشوند.

یعنی به زیارت همدیگه برن این‌ها و محبتشون رو ابراز بکنن نسبت به ااا همدیگه.

اگر یه همچین کاری بکنن طبق بیانات قرآن و روایت اینا به نوعی ارتباط با امام پیدا می‌کنن.

چطور؟

یه بحث‌هایی هست که ما ذیل این آیات در حقیقت علیون و[سرفه] اعلا علیین و این‌ها بود که یه موقعی یادتون هست که این بحث رو عرض کردیم که در سوره مبارکه متفfin caveat که اگه بیارید صفحه ی 588.

در اونجا یادتون باشه این نکته رو عرض کردیم که "إن كتاب الأبرار لفي عليين وما أدراك ما عليون كتاب مرقوم يشهده المقربون".

مقربون دقیقاً کتاب مرقومی دارن که [سرفه] دارن اون علیون رو نگاه می‌کنن به عبارتی "يشهده المقربون".

علیون چیه؟

یه کتابیه که "يشهده المقربون" معلومه مقربون در اعلا علیین‌اند.

اینا نامشون در علیینه.

اینجا ذیل این بحث، بحث‌هایی شده مبنی بر اینکه ما روحمون از اعلا علیینه، بدنمون از علیینه و روح مؤمن از مرتبه بدن ماست.

یعنی از روحش از مرتبe علیینه.

یعنی از مرتبه بدن ماست.

نتیجه‌ش چیه؟

اینا رو من مفصل تو بحث معرفت المهدی و معاد و جاهای مختلف عرض کردم ولی خلاصه‌ش رو عرض می‌کنم.

نتیجه این چیه؟

ببینید همان طوری که شما تصرف می‌کنید در بدنتون، مثلاً الان من می‌خوام دستم رو بلند کنم این کار رو می‌کنم.

یعنی روح من در بدنم تصرف می‌کنه و به نوعی اساساً [نفس عمیق] مراتب مادون منه.

چون اینجوریه، من به راحتی در خودم تصرف می‌کنم.

می‌بینم، چشمم رو بلند می‌کنم، سرمو تکون میدم، قوای نفسمو به کار می‌گیرم و همه این‌ها.

ببینید بدنم رو من می‌تونم تو بدنم تصرف کنم.

الان من می‌تونم اینجوری بکنم.

یعنی انگشتمو باز بکنم از همدیگه.

[سرفه] وقتی که اینجوریه اگر روح مؤمن در مرتبه بدن امام قرار بگیره، امام در بدن خودش وقتی تأثیر میذاره، عین همین تو روح مؤمن تأثیر میذاره و تصرف می‌کنه در روح مؤمن و مؤمن اینجوری میشه که دیگه، او تصمیم نمی‌گیره بلکه در مرتبه او تصمیم می‌گیرن.

این چیزی بوده که من تحت عنوان فرج شخصی ازش یاد کرده بودم و توی روایاتمون هم هست این.

یعنی موجب فرج میشه به نوعی.

بله.

بله، بله.

همین اینجا باید.

این موجب فرج میشه به عبارتی.

یعنی چی موجب فرج میشه؟

یعنی شما ن-- لازم، یه چیزی فوق فرجه.

چون اگه فرج بشه شما امام رو ببینید، امام دستور میده شما انجام میدید یا نمیدید.

اینجوریه.

این فوق فرجه.

یعنی امام در شما تصمیم می‌گیره به عبارتی.

همونجوری که در بدنش داره تصرف می‌کنه، در شما تصرف می‌کنه.

بله همینجوره.

حالا نکته با یک مهندسی معکوس برعکس همینجوریه.

اگه یک ارتباط حقیقی زنده مؤمنین با همدیگه پیدا بکنن، شما همینی که میگید یک ارتباط حقیقی زنده بر اساس حب.

حب یعنی چی؟

یعنی بر اساس اعتلاف، خب.

بر اساس اعتلاف وقتی که شروع بکنن با همدیگه ارتباط برقرار بگیر-- بکنن ناخودآگاه دارن با امام ارتباط برقرار می‌کنن.

چونکه ببینید الان بدن شما اگر روح شما وجود نداشته باشه، بدن شما هر تیکه‌ش، از هر تیکه‌ش غایبه.

یعنی بدن نیست اصلاً.

اسمش جسده.

فرق بدن با جسد اینه.

جسد با همدیگه ارتباط ندارن چون روح ندارن.

یعنی شما فرض بفرمایید که یه نفر بزنه رو پاتون، شما اینجوری نیست که دستتون رو حرکت میدید برای اینکه نزنه رو پاتون.

اینجوری که نیست.

چونکه تمام تیکه‌هاش از همدیگه غایبه.

این میشه جسد.

وقتی که روح اضافه بشه این دیگه جسد نیست، این بدنه.

بدن اون روحه.

بدن خاصیتش چیه؟

بدن به دلیل اینکه موجود زنده است، بدن به همدیگه منعطفه.

یعنی اینجوریه که شما وقتی که یک شیی بیاد به سمت شما، چشتون که می‌بینه دستتون رو حرکت می‌کنه.

یعنی با هم داره یک پیوند زنده برقرار می‌کنه.

شما همینی که می‌گید یک پیوند زنده بین اعضا و جوارح یعنی ارتباط با امام.

اگر ایجاد حب و اعتلاف مؤمنین نسبت به همدیگه مورد دستوره، این صرفاً به خاطر این نیست که یک پیوند اجتماعی درست میشه، بلکه فراتر از پیوند اجتماعی، پیوند با امام درست میشه.

اینجا هست که اسمش میشه امت‌سازی.

امت وقتی هست که امام داره یعنی امام وقتی که داره امت، امته وگرنه یه تعداد نماز فرادا در کنار همدیگر که نمیگن نماز جماعت که.

نماز جماعت یه نماز هماهنگ که نیست که.

نماز جماعت نمازیه که امام داره.

بله همینجوریه.

قبض و بست روح مؤمن یعنی اینکه امام که چیز میشه، امام که در حقیقت، اه، در شرایط روحی امام چیزی تأثیر بذاره این در روح مؤمن هم تأثیری داره چونکه این تأثیر داره تو بدنش هم تأثیر میذاره.

امام تو بدنش تأثیر میذاره در روح مؤمن این تأثیر میذاره.

حج مصداق بارزش به خود حج واجب، نه اون حج عمره.

عمره ها نه، عمره ها مثل نماز فرادا میمونه.

بله، بله، بله.

اینجا تعریف کردیم دیگه.

اصن عنوانش چرا اصن از رحم میاد؟

از رحم میاد.

اینو اخیراً تو تفسیر سوره نور مفصلش رو عرض کردیم که عنوانش از رحم میاد.

رحم، رحمت که [نفس عمیق] گفتن اسم تو رو وقتی رحم خلق شد خدا به رحم گفت خلاصه اسمتو از اسم خودم مشتق کردم.

شققت اسمک من اسمي.

انت الرحم و انا الرحمن.

بله، بله اونا همینه.

امام وقتی ناراحت میشه همه ما ناراحت میشیم چونکه ما مرحله بدن امامیم.

همونجوری رو بدنش تأثیر میگذاره رو ما تأثیر میگذاره [مکث].

حالا اون موقع از این زاویه رحم و اعتلاف زنده برای همین داره المتحابین فیه روایتی هم چیز داره.

کسایی که متحابن نسبت به تومن یعنی تومن خدا یعنی حبشون نه حب ال همجوری حب الکی ها، همینجوری بر اساس اینکه حالا بچه محلن مثلا نسبت به همدیگه دارن.

اه، متحابن نسبت به همدیگه، نه.

المتحابین فیه یه همچین چیزی دارن که اینا متحابن در مورد من.

بله حب به عبارت حب غریزی این مدلی نیست.

یک حب الهی داره بینشون شکل میگیره.

این حب های الهی بین همدیگه [سرفه] وقتی که تزاور، تلاقی، این تعابیر، تعابیر روایاتا.

تزاور انجام میشه، تلاقی انجام میشه، تصافح انجام میشه، در کنار همدیگه جمع میشن.

وقتی کنار همدیگه جمع میشن هی این ت-تصافح و تلاقی و اینها در کنار همدیگه شکل میگیره، اون موقع است که یه چیزی داره شکل میگیره به نام نظام امت و امامت.

اینها نشستن با همدیگه دارن ارتباط برقرار میکنن ولی نگو دارن با امام ارتباط برقرار میکنن.

دارن میشن یک بدن زنده امام به عبارتی.

اون موقع است که امام وقتی که، اه، کاری میخواد بکنه میبینید که این مؤمنین به اراده امام میرن اون کارها رو انجام میدن.

این اثر حبه.

اگر حب وجود نداشته باشه اعتلاف موجود نمیشه.

یعنی چسبندگی ایجاد نمیشه.

به واسطه در حقیقت اینی که امام زنده بین اینها و روح زنده وجود داره، اینها در حقیقت، اه، حب نسبت به همدیگه پیدا میکنن.

بله مصداق اربعین هم جزو مصادیق مهم اینه.

میخوام زاویه دید رو نشون بدم که صرفا اعلان محبت نسبت به مؤمنین برای این نیست که حالا با همدیگه خوش باشن مثلا.

خب اینم خوبه دیگه خوشیه.

اظهار مودت و رحمت و اینا.

نه، باعث یکی شدن میشه حب.

یکی شدن به واسطه امام.

میگم شما جسد هزاران چیزه ولی بدن یه چیزه.

ببینید بدن یه چیزه، جسد هزاران چیزه.

هیچ کدومش هم به هیچ کدومش ربط نداره.

ولی بدن یک چیزه به خاطر اینکه اون وحدانیت روح حفظ شده توش.

از این نقطه نگاه بکنید آقا مریضی-- عیادت مریض رفتن، خب؟

بله تمام این روایات روایات فوق‌العاده‌ایه دیگه که دارید میذارید که این تزاور بکنید، چیکار بکنید، اینجوری احیو امرا.

خب؟

این نکته مهمه که اگه این کارو بکنید احیای امر میشه.

خب؟

شما نگاه کنید همین روایتش نگاه کنید.

اتقوا الله و کنوا اخوه برره.

این متحابین فی الله متواصلین، متراحامین، تزاور و تلاقع و تذاکروا امرنا و احیو.

یعنی اون موقع جای این پتانسیل پیش میاد که شما تذاکر امر بکنید و احیا بکنید.

لذا بخوام بگم سبک زندگی بر اساس محبت، یکی اینی که محبت نسبت به خدا و نس-- محبت خدا نسبت به ما یعنی باید فرد بفهمه که یکی از کارا اینه.

شما إن الله يحب X، إن الله لا يحب Y.

خب؟

اینا رو یه موقع نگاه بکنید.

به خصوص اونجایی که یکی از ترندهای قرآن إن الله يحب المحسنينه.

إن الله يحب المحسنين یه ویژگی فوق‌العاده‌ای توش هست.

به خاطر اینکه شما پا فراتر از عدل گذاشتید.

یعنی ببینید اینجاهاست که حس، حس مادرانه است دیگه.

حس اینکه من نسبت به اون وظیفه‌م رو انجام دادم، ندادم نیست.

إن الله يحب المحسنين.

إن الله يأمر بالعدل والإحسان.

خب؟

حقا على المحسنين.

من یه موقع تو همین سوره نور راجع به محسنین حرف زدم.

اینی که پا فراتر گذاشتید یکی از ترندهای قرآنه.

إن الله يحب المحسنين.

خدا محسن رو دوست داره.

یعنی میبینه چونکه این دیگه بر اساس عدل عمل نمیکنه، بر اساس وظیفه ام چیه عمل نمیکنه.

دیگه اصلاً اینجوری عمل نمیکنه.

این بر اساس حب داره عمل میکنه.

در مورد عیادت مریض بله، یعنی عیادت مریض برید چونکه عیادت امامه اونجا و عیادت خداست.

در روایت هست که میگن که مرضت فلم تعدنی.

خدا میگه من مریض شدم منو عیادت نکردی.

چرا عیادت من نیومدی؟

میگه آقا مگه شما مریض هم میشین؟

ای خدایバリ تعالی مگه شما مریض هم میشین؟

میگه ولی من که مریض میشه من مریض میشم.

این روایات‌شو حالا الان پیدا کنین روایت فوق‌العاده‌ای داره.

مرضت فلم.

بله.

نگاه بکنید دارد که يعير الله عبداً.

خیلی جالبه.

نگاه بکنید اینو بزنید يعير الله عبداً.

دارد يعير الله عبداً من عباده يوم القيامة.

خدا بنده‌ش روز قیامت سرزنش میکنه.

فيقول عبدي ما منعك إذا مرضت أن تعدني.

میگه چرا، چی مانعت شد که وقتی من مریض شدم نیومدی به دیدارم؟

جلد، بله.

جلد هفت، صفحه سیصد و چهار.

چرا وقتی من مریض شدم چرا نیومدی به عیادتم؟

فيقول عبدي ما منعك إذا مرضت أن تعدني.

فيقول سبحانك سبحانك منزهی تو.

این که أن ترى بالعباد لا تعلى ولا تمرد.

تو اصلاً مریض مگه میشی؟

فيقول مرض أخوك برادرت مریض شد أخوك المؤمن فلم تعده تو عیادتش نرفتی.

وعزتي وجلالي لو عدت أخو لوجدتني عنده.

اگه میرفتی عیادتش من اونجا بودم.

ثم لتكل– لتكفلت بحوائجك وقويت عالك.

اون موقع خودم مسئول برآورده شدن حوائجت بودم.

و ذلك من كرامة عبدي المؤمن وأنا الرحمن الرحيم.

یعنی خودم میومدم مسائلتو حل میکردم.

یعنی شما عیادتتو برو مسائلتو ت-- من، من متکفل حل مسائلت میشدم.

اینی که تو فکر میکنی الان وقت save میکنی عیادت مریض نری، اونجا به فلانی سر نزنی، فلان نکن اینا، خیلی سخت در اشتباهی.

اینی که خدا مگه اینجور احساسات رو داره؟

ببینید یه بحثی ما داریم تحت عنوان تشبیه و تنزیه.

مفصلشو اونجا تو بحثای تشبیه و تنزیه گفتیم.

حالا دیگه الان بله.

ذیل آیه فلما آسفونا انتقمنا منهم.

اونجا که اگر ما رو به تأسف بیارن ما انتقام میگیریم، اونجا برید ببینید.

کما اینکه چیزهایی مثل غضب، مثل رضا، این چیزهایی که به حسب ظاهر مثل انفعال نفس میمونه.

حالا اینی که خدا آیا مبرا از این انفعال‌ها هست یا نیست، این سر جای خودش قابل بحثه.

نه نیست.

خدا مبرا نیست.

بعضیا به راحتی دست میزنن اینکه خدا دوست داره میگن نه خدا دوست که نداره.

یعنی ااا لوازمش اینجوریه که انگار مثلاً مثل لوازم دوست داشتن.

نخیر خدا دوست داره، غضب میکنه، رضامنده از یه چیزی، رضایت نداره، دوست نداره.

از همین عبارت‌هایی که توش شبیه انفعال نفس هست هیچ اشکالی نداره به خدا نسبت داده بشه کما اینکه تو خود شریعت اینجوریه نسبت میده به خدا.

ببینید در درجه اول این تظاهرها و فلان اینا دیدار اهل ایمانه.

منتها مراتب خدا خواسته بر اساس صله رحم، خب؟

یک پیوند حقیقی هم ایجاد بشه تو همون جاهایی که حالا مثل حالا قلیظ مثل اهل ایمان نیست.

ولی یک پیوندی انجام بشه خودی زمینه میشه خیلی وقت‌ها برای اینکه این تظاهر و تلاقی در صله رحم و حتی مودت ذیالقربا.

اینی که دارن مودت ذیالقربا، مودت ذیالقربا نه مودت ذیالقربای پیغمبر فقط.

نه، مودت ذیالقربا اگه انجام بشه ذیالقربا نزدیکان نسبت به همدیگه محبت داشته باشن و ابراز محبت داشته باشن، اگه بشه مودت، اینجا ااا خلاصه باعث بازدوره احیا میشه.

یعنی هرجا شما، می‌بینید هرجا شما ائتلاف بین دو نفر شکل بگیره، یه شیء سوم تولید میشه.

شما الان یک زن و یک مرد رو کنار همدیگه با ائتلاف که می‌ذارید میشه چیز، میشه خانواده.

خانواده یک شیء سومه به عبارتی.

که یه روح داره اینجا.

اسمش خانواده‌ست.

اینجا پارتنر و فلان اینا نیست اسمش.

اینا پیوند میشه پیوند حقیقی.

اینجاست که شما می‌بینید میشه جعل بینکم مودة و رحمة.

یه بحث خلاصه خیلی عظیمی داره این که چرا بر اساس حب هی ارتباطا گفتن شکل بگیره و اساسا شما تو مرتبه حب خیلی شما رو خواستن ببینن انگار.

خب.

یعنی دوست داشته باشید خدا رو و نگاه بکنید ببینید خدا چی دوست داره.

خدا مثلا تواب رو دوست داره، متطهر رو دوست داره.

إن الله يحب التوابين ويحب المتطهرين.

مثلا با بسامد بالای يحب المحسنين حرف کردم.

اینا رو نگاه بکنید در ااا خلاصه آیات ما حتی راجع به قتال.

خب مثلا خدا میگه اینجوریشو من دوست دارم.

اصلا نگاه بکنید یه موقع‌ها دستور میده میگه این کارو بکنید.

یه موقع میگه خدا إن الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كأنهم بنيان مرصوص.

من کار تشکیلاتی می‌پسندم.

خدا اینجوریشو دوست داره.

ببینید محسنین که خودش تعریف داره تو قرآن سوره زاریات یه تعریف عبادی از این بحثو داره.

منتها شما بزنید این کلمه کلا محسنین که مثلا کذلک نجزی المحسنين.

شما اگه این عبارت محسنین رو یه مقدار در قرآن انس باهاش داشته باشید، مثلا نگاه کنید چه مقدار این عبارت زیاده.

مثلا آیه صد و نود و پنج سوره مبارکه بقره دارد و أنفقوا في سبيل الله ولا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة وأحسنوا إن الله يحب المحسنين.

یعنی انفاق بکنید، ببینید به کمک همدیگه بیاید.

اگه نکنید این بدن تبدیل میشه به جسد.

یعنی می‌میره دیگه.

یعنی شما به تعبیر اون شعر معروف که چه عضوی به درد آورد روزگار، دیگر اعضا را نماند قرار.

تو که از محنت دیگران بی‌غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.

خب این یعنی چی؟

شما تا هزینه گذاری نکنی، یعنی منطقت هزینه گذارانه نباشه، می‌خوای بکنی انگار.

مادامی که این کارو نکنی، شما تو خودتو و جامعه رو به سمت هلاکت داری می‌بری.

این دیگه، این روحش داره گرفته میشه.

أنفقوا في سبيل الله ولا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة.

حالا من می‌خوام انفاق کنم، انفاقو با احسان بکن.

یعنی باز نگو که خب مثلا اینجا الان چقدر نیازه چیز شه.

ببینید همین الان شما تو بدنتون ببینید چه اتفاقی میفته.

بدنتون یک جایی زخم بشه، همه بدنتون خون رسانی می‌کنه حتی خون بیشتر میده برای ترمیم.

یعنی حتی خون بیشتر میده تا ترمیم بشه اونجا.

إن الله يحب المحسنين.

خدا محسنین رو می‌پسنده.

باید این انفاق و هزینه گذاری انجام بشه تا دقیقا همین فلسفه اینجور حرام‌هایی که حرام‌های اجتماعیه.

حالا این طرفش تحت عنوان رباعه، تحت عنوان اسرافه، تحت عنوان کنزه.

ببینید مثل این می‌مونه که یک خونی رو تو بدن ببرید در یه گوشه‌ای نگه دارید.

خب این بقیه جامعه داغون میشه.

یعنی کنز کردن، کنز کردن خون و به جای اینکه هزینه بکنه داره کنز می‌کنه.

خب این جامعه رو داغون می‌کنه و اساسا این حب نیست.

مثل این اونی که تو یک خانواده‌ای یه عده گرسنه، یه عده تو همین خانواده مثلا داره پول تو گاوصندوق نگه داشته و اینها.

و ربا همینجوریه.

ربا عملا شما ليربوا في أموال الناس بالربا.

یعنی شما دارید پول خودتو تو پول بذر خودتو تو زمینی دیگری داری میکاری و از اونجا داری در میاری پولتو.

لیر وافی اموال الناس بقسم انتم تعلمونه.

تو عملا داری بهره‌کشی می‌کنی از دیگران وقتی داری این کارو می‌کنی.

اصلا یک تعاندی ایجاد می‌کنه.

لذا کسایی که اهل نزول دادن و نزول خواری و نزول گرفتن و فلان ایناست مثل سگ و گربه به همدیگه می‌فتن.

چونکه شما دارید بر اساس تعاند و عناد و اینی که می‌خواید از همدیگه بکنیده بر این اساس دارید با همدیگه ارتباط برقرار می‌کنید.

برای همین جنگ با خدا می‌شه و خدا هم نمی‌ذاره شما لذت چنین اقتصادی رو عملا شما ببرید.

محسن این یه تعریف چیزی هم داره، تعریف-- surah Zariyat یه تعریفی داره، تعریفش اون، اون تعریف خیلی زیباییست از یه تعریف فردی و اجتماعی.

نگاه بکنید که ان، ان المتقین فی جنات و عیون آخذین ما آتاهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین.

بعدش میگه اینا تو دنیا محسنین بودن.

این محسنین بودنشون چی بود؟

اینجا دیگه و نداره به عنوان بدله.

کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون.

کمی از شب رو می‌خوابیدن و بالاصحارههم یستغفرون و سحرگاهان در حالت استغفار بودند و فی اموالهم حق السائل و المحروم.

در اموالشونم حق می‌دانستند برای سائل و محروم.

اینایی که اینجورین، اینها محسن‌اند.

این انسان‌ها می‌شن محسن، خدا اینا رو دوسشون داره.

اون موقعش شما فرض بکنید که خدا یه نفرو دوست داشته باشه دیگه، اونم خدا.

یعنی با این حال می‌کنه انگار خدا.

خدا از این راضیه، دوسش داره.

راضیت مرضیه.

این راضیه، اون راضیه.

رضی الله عنه و رضى عنه.

فکر بکنید خدا همین الان ماها با یه نفر حال بکنیم دیگه، فرق می‌کنه دیگه.

کافیه باهاش حال بکنیم.

این نیست که همه چیزها بر این است که تو نظام مدیریت بالاخره یه رییسی هست و یه مرئوسی هست و اینا، نه.

کاملا دسته‌ایش به این داره که اون رییس به اون کارمند علاقه و حب داره یا علاقه و حب نداره.

یک بحثی که عرض کردیم جلسه گذشته هم که حالا میگه چجوری تقویت می‌شه، بحث ارتباط با ولی خداست، ارتباط با ولی خدا و کار ولی خدا رو انجام دادن.

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی يحببکم الله.

یعنی فاصله بین این حب و اون حب یک تبعیت‌ست که نه تبعیت از خدا، تبعیت از ولی خدا که البته اونم تبعیت از خداست، ولی به صورت خاص تبعیت از ولی خدا.

یعنی کاملا کار او رو راه انداختن.

این می‌شه-- بعد شما این یحب رو کلا ببینید.

به نظر من یکی از کاره-- حالا چون خودم این کارو کردم خیلی زیباست.

این ان الله یحب رو ب- برید ببینید در قرآن یا لا یحب رو.

برید در قرآن اینا رو یه جست‌وجویی بکنید.

بعد نگاه بکنید ببینید تو کجا اومده اینا.

که ان الله لا یحب المعتدين.

ان الله لا یحب الفساد.

ان الله یحب المتقین.

حتی می‌بینید در بحث یک سیاست بین‌المللی اومده که ما نسبت به عهدمون حتی به دشمن وفا می‌کنیم.

یعنی خط قرمزهای خدا رو نگه می‌داریم.

همین که خط قرمز ما نگه می‌داریم خدا دوست می‌داره این آدم رو.

و بعد شما وقتی خط قرمزهای یک نفر رو نگه دارید و او دوست داشته باشه شما رو حتما قلب شما رو می‌کشه و یه کاری می‌کنه که شما دوست دارید او رو.

دوست می‌دارید دیگه خدا رو.

ترس کار می‌کنه به خاطر اینی که ما نیومدیم بالا.

مشکل اون اینه.

ما نیومدیم بالا.

و ینه اون اصل داستان پیغمبر ما، پیغمبر ما از نقطه رحمان عملیات انجام میده، نه از نقطه پایین‌تر.

لذا قرآنش الرحمن علم القرآن.

از نقطه الرحمن در حقیقت قرآن میاد، پیغمبر میاد، اون آبشارش از اونجاست.

اینی که ما مثلا روی عنصر ترس می‌ایستیم و می‌مانیم.

ببینید یه موقع هست ترس باید باشه، معبر خوبی هم باید باشه.

معبره، نه منقل.

خوبی نیست ترس که شما بگید که من می‌مانم و دیگه می‌مانم تو همین جا.

اگه ترسوندن ما رو می‌ریم، اگه نترسوندن نه.

ببینید خود مجموعه نوافل چرا اینجوریه؟

مجموعه نوافل، مجموعه تعقیبات، مجموعه نوافل و همه اینا علتش به خاطر همینه که رفته رفته اظهار دوستی بشه.

شما چرا نوافل می‌خونید؟

اگه نوافل بخونید با خدا دوست داره.

ببینید همینا.

بعد خود این تتوُع کردن‌ها مهمه ها.

مَلَچ ملوچ کردن‌ها مهمه.

تو سبک زندگی قرآنی توش پر ملچ ملوچه.

هی خدا رو ناز دادنه، از خدا تشکر کردنه، حمد گفتنه، شکر کردنه.

هی خدایا تو اینجوری کردی، اینجوری کردی.

برشمردن نعمت‌های الهی "وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ".

هی خدا خدا کردنه.

اینا تو سبکش هست.

دعا کردن‌ها خودش البته همین خاصیت رو داره.

لذا تقویت حب در سبک زندگی قرآنی باعث تقویت خیلی از مفاهیم دیگه میشه.

مثلا مثل صبر.

صبر به خاطر چی کسی می‌تونه صبر کنه؟

اگر دوست داشته باشه صبر می‌کنه.

اگر دوست نداشته باشه صبر یعنی انقدر نمی‌تونه پایداری کنه.

مثلا شما عنوان صبر رو وقتی دارید می‌بینید، حالا بعدا میگم به عنوان یکی از سبک زندگی‌ها گره‌ش به مسائل ایمان، به ایمان و حب گره خورده صبر.

صبر اینجوریه.

به ایمان و حب گره می‌خوره.

وقتی شما دوست داشته باشی طرف مقابل رو پاش می‌مانی.

اینجوریه.

مثلا چ-چقدر مثلا شما تا حالا مادری دیدید که به خاطر مریضی بچه‌ش، بچه‌ش رو بذاره سر کوچه مثلا.

اون این کارو نمی‌کنه دیگه.

مادره دیگه.

حب داره دیگه.

عاشقه دیگه.

خب؟

خدا دوست داره صبر می‌کنه یعنی چی؟

حالا اون تخم دینداریه با ترس کاشتن.

به هر جهت ترس "لَمَا يَصْلُحُ إِلَّا الْخَوْف".

خوف برای خود جایگاه داره‌ها.

منتها معبر خوبیه، نه منزل خوبیه که طرف تو همین نقطه بمونه.

هی یک حالت وسواس و یک حالت زنهاری همش داره توش شکل می‌گیره.

یکی از کارهایی که حتی می‌توانید بکنید از اشعار مثل اشعار شورانگیز مثل مثنوی.

مثنوی توش پر عشقه.

یعنی به لحاظ عشق هیچی مثل مثنوی نیست، هیچ کتابی.

اگه می‌خواید یک شور و حرارت و شورانگیزی توتون ایجاد بشه از همینا اگه استفاده بکنید، اون شور و حرارت و حب و اینا تو انسان تقویت میشه.

حالا باشه این یکی از تمرین‌هایی که می‌کنید همین این تمرین باشه.

برید این حبو که "إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ إِلَّا الْمُطَهِّرِينَ"، "إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ"، "إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ" مثلا "الْمُحْسِنِينَ" فلان اینا بعد به اون‌ها...

بله خب حب مشروطه نه.

اونا هم منظورشون این نیست که بی‌قید و شرط مثلا دارن خدا دوست داره مثلا همه رو، ولی به عنوان حالت درمانی داره دیگه.

این کسایی که یهویی یک قلوب خوفی خیلی شدیدی دارن خوبه که یه مقداری از این طرف مایعات زیاد بخورن، یبوست نگیرن.

یعنی به کسی که یبوست گرفته مایعات زیاد میدن دیگه.

صَلَّى الله على سيّدنا محمد وآله طَاه