ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

بسم الله الصلاة والسلام على سيدنا محمد و آله الطاهرین.

عرض به خدمتتون که [سرفه] ما راجع به سبک زندگی قرآنی در حقیقت به بحث محبت رسیدیم و حالا یک مقداری از بحث ثمرات این بحث محبت رو خدمتتون عرض می‌کنیم.

یادتون هست در اون حدیث قرب نوافل اینجوری داشت دیگه که "ليتقرب إليّ بالنافلة" بنده با نافله به من نزدیک می‌شه "حتى أحبه" تا اینکه من دوسش میدارم.

"فإذا أحببته" وقتی که دوسش داشتم-- ببینید مسئله به دوست داشتن ربط داره.

"کنت سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينتطق به ويده الذي يطيش بها إن دعاني أجبتوه وإن سألني أعطيته".

در حقیقت بنده اینجوری وقتی که نزدیک می‌شه، من وقتی که دوسش می‌دارم این اتفاق میفته.

اینجا به یک نکته بسیار مهم باید اشاره ویژه کرد و اون نکته مهم این است که [نفس عمیق] یه بحثی در مباحث قرآن هست و اون علوم وهبیه در مقابل علوم کسبیه.

علوم کسبی همین علومی‌ست که انسان به حقیقت میره دنبالش و درس می‌خونه به عبارتی.

ولی ماجرای علم توی قرآن یک ماجرایی‌ست بیشتر وهبیه تا کسبی باشه.

البته این به معنای نفی کسب نیست.

بر تاکید بر این است که اون علومی رو که تو قرآن از علوم پیامبران، علوم دیگه حتی علوم فنی مهندسی و علوم در حقیقت عادی، ااا بشری اینطور هست حتی اینا هم وهبیه، موهوبیه.

علم در قرآن بیشتر وهبیه تا کسبیه.

به عبارتی شما با ماجرای حب این اتفاق میفته که یک نوع هم فرکانسی اتفاق میفته و وقتی که هم فرکانس می‌شه با همدیگه، این‌ها قابلیت دانلود پیدا می‌شه توش.

مثل همین رادیو که موجش هم فرکانس که بشه با یک موجی که داره فرستنده اون موج رو می‌فرسته، این با اون هم فرکانس که بشه، همون نزدیک که بشه یواش یواش با خرخر می‌گیره دیگه اگه خوب هم فرکانس بشه می‌گیره دیگه.

و این ماجرا با حب انجام می‌شه که حالا حب رمزش رو قبلاً هم عرض کردیم اطاعته.

یعنی "إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله".

اطاعت از خود ولیه.

خود عبودیته که عبودیت حق در قالب عبودیت ولی خودشو نشون میده که این خیلی مهمه.

حالا اینو یک نقطه دیگری عرض کردیم و مجدداً هم عرض می‌کنیم.

یادمون هست که در اون سوره مبارکه شعرا که داشتیم می‌دیدیم همش این بود "فاتقوا الله وأطيعون".

باید تقوا داشته باشید و "وأطيعون" منو اطاعت کنید.

من رو یعنی چی رو؟

یعنی اون پیغمبر رو.

یعنی اون ولی الهی رو باید اونو اطاعتش کنید.

"فاتقوا الله وأطيعون".

همه پیامبران میان همین رو میگن.

لذا اگر کسی تلاش بکنه ولی در مسیر ولی الهی و حل کار ولی الهی تلاش نکنه، این تلاش در حقیقت مجاهده نیست تلاشه.

بیشتر شبیه کسی‌ست که روی تردمیل می‌دوه.

کسی که رو تردمیل می‌دوه واقعاً عرق می‌ریزه و کیلو کالری مصرف می‌کنه.

ولی اون چیزی که عددی که اونجا زده رو تردمیل که این مقدار کیلومتر شما در-- دویدید اون یه عدد فیکه.

میگه واقعاً شما این مقدار ندویدین.

یعنی شما location شما عوض نشده.

این یه عدد فیکه.

اینو باید حواستون باشه.

شما مهاجر نیستید.

از نقطه‌ای به نقطه دیگه جابجا نشدین.

فقط عرق ریختید شما.

کیلو کالری مصرف کردید ولی مهاجرت نکردید که "مهاجرون إلى الله".

لذا اون اتفاقی که باید بیفته نیفتاده.

شما location شما جابجا نشده، اون عدد فیکه اون عدد.

این سر جای خودش که مطلب بسیار مهمیه که در قاعده حب شما باید حب رو تبدیل بکنید به اطاعت.

حب تبدیل باید بشه به اطاعت کردن، اطاعت از ولی الهی.

[آیه قرآن] این ماجرای حب از طرف حضرت حق هم انجام بشه.

این فرکانس که اون موقع یکی بشه علوم وحبی میشه.

ما تقریبا علوم رو به صورت علوم کسبی خیلی در قرآن نداریم مثلا این معنا رو.

اگر این فضات حالا آیاتشم نگاه می‌کنیم، این فضا جدی بشه برای انسان، خیلی چیزا جدی میشه اون موقع.

مثلا شب جدی میشه.

چرا تأکیدی که خود قرآن رو سبک زندگی شب کرده که یکی از بهترین فضاها ماه رمضونه برای عادت کردنش و [نفس عمیق] برای اینکه بهجت شخص، ااا بیفته تو این مسیر.

یکی از بهترینش همین ماه مبارک رمضان.

چرا؟

به دلیل اینکه اگر قرار باشه علوم وحبی باشه نه کسبی، یعنی قراره اینجوری باشه.

توی شب Five G اگر شب دانلود کردید Five G دانلود می‌کنید، اگر نه تو روز باید با E دانلود کنید.

یعنی شما باید با E واقعا دانلود کنید با.

حالا چقدر می‌تونید با E دانلود بکنید این دیگه یه چیزیه.

اینجاست که طرف می‌فهمه که [آیه قرآن] در حقیقت ناشئه و حادثه شب، شب یک حادثه است که توش قول محکم‌تر، قدم ثابت‌تر.

چونکه اینجوریه پهنای باند شب با پهنای باند روز با همدیگه فرق داره.

اون شخص می‌فهمه حماقت اونجایی‌ست که انسان شب بلند نشه روز بخواد با E دانلود کنه اون موقع.

چونکه علوم وحبیه و شما شاید اگر بحث کسب باشه بین شب و روز خیلی فرق نداره.

ولی اگه وحبی باشه، وهبی باشه بین شب و روز بسیار فرق داره.

خب.

نمی‌دونم تونستم با این مثال در حقیقت حالی کنم که چه تفاوتی می‌کنه اون موقع که می‌بینید بسیاری از امور میره روی بخش شب.

سجده شبانه، نماز شب، بیداری شب، قرآن شب، همه اینا هی میره رو بخش شب.

چرا؟

چونکه ناشئه شب اینجوریه.

چرا؟

چونکه شما علومی که لازم دارید علوم وحبیه، نه علوم کسبی.

این یه مطلب مهمی‌ست.

شما درس خواندن شب و روز نداره، یعنی با هم فرق نداره.

ولی دانلود کردن شب و روز داره.

پهنای باندی که توی شب داریم ما اصلا تو روز نداریم.

این اثرش تو حبه.

یعنی هر چقدر شخص در شب هم فرکانس بشه، یا حالا دیگه ایناشم یه مثال مقربً من جهتن دیگه.

این هست دیگه حضرت آیت الله بهجت رحمت الله علیه همین معنا رو می‌گفتن دیگه.

می‌گفتن که شما وقتی که یه کاری رو در شب انجام میدید، یعنی اون کار عبادی رو وقتی انجام میدید، اون بقیه کارهاتونو به سرعت حل میشه.

چرا? چونکه توفیق توش حاصل شده.

یعنی این‌ها به همدیگه هم‌گرا شدن و اون کاری که تو یک ساعت باید انجام می‌دادید تو ده دقیقه انجام میدید.

این مثالی که بنده عرض کردم این مثال خیلی گویاه.

اون موقع چجوری شخص صرف کیف و لاغازی نیست اصلا.

که مثلا فرض فرمایید ما می‌گیم حالا شب بلند شو دیگه.

نه خیر، به دلیل اینکه شما می‌خوای از علوم وحبی بهره‌مند بشی مجبوری این کارو بکنی.

این اون تفاوت جدی قصه است.

لذا شوخی نداره.

خیلی نمیشه باهاش مثلا ااا آرام و راحت و مثلا اینها برخورد کرد.

حالا شما نگاه بکنید ببینید که من یه مقداری آیات رو خدمتتون عرض می‌کنم که نشون میده قرآن-- ببینید این آیات رو نشون میده قرآن.

[نفس عمیق] این آیه بلندترین آیه قرآن همین آیه دویست و هشتاد و دوئه.

اگر نگاه بکنید صفحه چهل و هشت همون آیه یک سفه یک.

یعنی که "یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی" چه وچه اینا تا میاد آخرش نگاه بکنید "واتقوا الله ویعلمکم الله، واتقوا الله ویعلمکم الله والله بكل شيء علیم".

این واتقواالله و یعلمکم الله.

علامه طباطبایی میگن این به معنای واتقواالله لیعلمکم الله نیست.

خب؟

البته تأکید می‌کنند که ااا این درسته.

واتقواالله و یعلمکم الله یعنی لیعلمکم الله تقوا موجب علم می‌شود.

این میگن درسته مطابق با آیات قرآنه ولی اینجا واتقواالله و یعلمکم الله همچین معنی نمیده.

بسیاری از مفسرین و روایات ذیلش نشون میده همچین معنی میده.

واتقواالله و یعلمکم الله یعنی واتقواالله لیعلمکم الله حتی یعلمکم الله.

معنی اینجوری میده.

ما هم تو فارسی هم همین هست که واو به این معنا.

اینجوری بکن و اینجوری میشه.

خب؟

این کارو بکن و اینجوری میشه.

یعنی که اینجوری میشه.

فارسی شما هم همین رو استفاده میکنید دیگه.

این کارو بکن و اینجوری میشه.

یعنی این کارو بکنی اینجوری میشه.

این، این کارو بکن و اینجوری میشه یعنی این کارو بکن واتقواالله لیعلمکم الله در حقیقت.

یا واتقواالله فیعلمکم الله.

این واو به معنای فاءه در حقیقت و دیگه هم روایات ذیلش هم کل [مکث]، ااا در حقیقت آیات ما اینا به همین معنی ااا هست.

بله ببینید واتقواالله.

علامه قولشون این بود که میگن این، این فاء مثل فیعلمکم الله نشون نمیده.

اینا دو تا دستوره.

واتقواالله و یعلمکم الله دو تا حرف جدائه به عبارتی.

واتقواالله و یعلمکم الله.

دو تا عبارته، دو تا عبارت جدای از همه.

علامه قولشون اینه.

اگرم نشه مشکل ما-- بله مثل این می Mونه که شما مشکل چیز دیگه‌ایه.

مثلا شما فرض کنید مانع ایجاد شده.

مثل اینکه بگن اگر این آهن رو روی حرارت بگیرید منبسط می‌شود.

حالا شما فرض بکنید که رو حرارت گرفتین منبسط نمی‌شود.

چه اتفاقی افتاده؟

یا شما واقعا رو حرارت نگرفتید یا گرفتید از اون طرف یه دستگاه خنک کننده‌ای هست داره خنک می‌کنه.

بالاخره یه چیزی داره میشه.

خب؟

یه اتفاقی میفته.

این‌ها هم انقدر تعلیقی و یه جوری که آخرش قاعده از توش در نیاد و اینا نیست.

اینا حتما توش قاعده هست و قاعده در میاد توش و موعودن.

یعنی شما بر این وعده الهی ایستادید.

یعنی اینجوری نیست که فرض فرمایید که بگید که حالا یه چیزی، یه جمله بی سر و ته بدون گارانتی هست.

واتقواالله لیعلمکم الله دیگه.

خب؟

نکته‌ای که حالا به خصوص هی داریم تأکید می‌کنیم عزیزان دقت کنن روش، مسئله‌ای است که توقع یک دسته از علمی داشته باشید که قرآن به اون علم حواله داده.

که من اینو تأکید می‌کنم.

خود این علمی که به اون علم حواله داده تعریف از علم میده.

تعریف نوعی از علم تو وجود ما درست میکنه که علوم وهبیه که حتی چون جنسش وهبیه، وهبه‌ایه از جنس عین، عین اليقيني و حق اليقينیه.

هم نه علم اليقيني.

ببینید این ادبیات حق اليقين و عين اليقين و علم اليقين و اینها ادبیاتیه که خود قرآن این ادبیات رو داره.

ببینید این ادبیات معنیش اینه.

حالا بعدا حایظ زیاد می‌خونیم.

معنیش اینه که شما وقتی که یه موقعی یک دودی هست شما-- دلالت میکنه بر اینکه آتشی هست، یقین می‌کنید که یه آتشی هست.

این یقینای علم اليقينیه.

یه موقع هست نزدیک به این آتش میشید به صورتی که حر این آتش دیگه به شما داره میخوره.

شما دارید میفهمید که یعنی آتش رو دارید لمس میکنید.

هنوز متحد نشدید ولی حر، گرمای آتش میخوره.

خنکای اون رو و ریحان بهشت به شخص میخوره ولی خودش بهشت نشده هنوز.

خودش آتش نگرفته.

این مرحله بهش میگن مراحل عين اليقيني.

یه مرحله‌ای هم هست مرحله حق اليقينیه.

مال کسیه که همینجوری داره نزدیک آتش میشه دیگه.

بعد اگه وارد آتش بشه خودش میشه آتش اصلاً.

یعنی خودش اون آتش است به تعبیر منفی اون طرفش.

وقودها الناس والحجاره.

اون جهنمی که کیزمش خود این آدمه.

نه اینکه او رو میسوزانند بلکه جهنم در وجود او شعله میگیره.

که التي تبغل على الافئده.

این علوم چون که ا علوم در حقیقت عین اليقيني و حق اليقينیه بسیار تثبيتش بالاست تو وجود انسان.

یعنی چون حرارت آتشو دیده، این غیر اینکه آتشو دیده.

حرارت و حرارت آتش رو دیده یا اینکه اصلا وارد آتش شده و خودش یه آتش است.

اینا تثبیتش بالاست.

یه نکته به شدت مهمش همین نکته‌ست که این تو شبه نه تو روز.

قاعده‌ش، قاعده اصلیش اینه که در شب میذارن کسی به این علوم دست پیدا بکنه و با-- خلاصه پهنای باند بالا تو شب این توضیح می‌شه.

تاکید زیاد قرآن به مسئله شب.

هی می‌گه کانوا قليلا من الليل ما يهجعون و بالاسحار هم يستغفرون.

کمی می‌خوابن، سحرها اینجوری می‌کنن.

نم نم ان ربک يعلم انك تقوم ادنی من ثلثي الليل ونصفه وثلثه وطائفة من الذين معك.

از اون طرف آیات فراوانی تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم.

هی بستر طی می‌کنن شبانه چیکار می‌کنن اینها.

[مکث] این به خاطر این جنسه که به هر حال یه هم فرکانسی رو میاره.

حالا [رو کشیدن نفس] من یه تعداد دیگه‌ای هم براتون بخونم که آیه یه نوعی مطمئن بشید که اینجوریه.

این آیه معروف سوره زمر رو بیارید.

سوره زمر آیه ی نه.

صفحه چهارصد و پنجاه و نه.

آیه ی نه.

صفحه چهارصد و پنجاه و نه.

دارد که امن هو قانت قانا الليل ساجدا و قائما.

ببینید [مکث] ربط علم به شب.

امن هو قانت.

کسایی که قنوت داره و تواضع داره.

خاکمال شبانه حضرت حق.

يهذر الآخرة ويرجو رحمة ربه.

قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون.

این عالم و غیر عالم یکیه؟

ببینید این کدوم علمه؟

این همون علم وهمیه.

انما يتذكر اولو الالباب.

این اولو الالباب در حقیقت متذکره به این معنا می‌شه.

کسایی که پوسته‌ها رو شکافتن و به مغزها دست پیدا کردن، اینا این مطلبو متوجه می‌شن.

ببینید این مسئله علم.

[رو کشیدن نفس] یه ادبیاتی داره قرآن، ادبیات اوت العلم.

سوره مبارکه اسرا رو بیارید.

سوره مبارکه اسرا [مکث] صفحه دویست و نود و سه.

[ورقه زدن کتاب] ببینید [مکث] در آیه صد و هفت از سوره مبارکه اسرا رو ببینید.

دارد قل آمنوا به أو لا تؤمنوا.

بگو ایمان بیارید یا ایمان نیارید.

خب می‌خواید ایمان بیارید یا ایمان-- ان الذين اوتوا العلم من قبله.

کسایی که از قبل اوت العلم‌اند اینا.

یعنی علم بهشون داده شده است.

این به معنای عالمه به معنای [مکث] اصطلاح عالم نیست.

کسایی که علم داده شده‌اند.

اوت العلمن از قبل یعنی این حالت آمادگی این‌ها رو داره و بهشون چیز داده شده.

این که قرآن انما تنذر من يخشاها.

انما تنذر من اتبع الذکر و خشي الرحمن بالغيب.

یعنی قرآن اگه می‌خواد یه جایی بیاد در یک بستر مناسب باید بیاد.

قرآن بستر مناسب لازم داره که آدم قرآن رو جذب کنه.

خلاصه دل آماده می‌خواد.

لمن کان له قلب أو ألقى السمع وهو شهيد.

اوتوا العلم من قبله اذا يتلى عليهم يخرون للاذقان سجدا ويقولون سبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولا.

ويخرون للاذقان يبكون ويزيدهم خشوعا.

اینای کسایین که به پوزه در می افتن پایین.

یعنی وقتی که اوت العلم وقتی که شده باشن، وقتی که مواجه می‌شه با [مکث] همچین صحنه‌ای، به صحنه قرآن مواجه که می‌شه می‌بینید که یه عالمه چیز یهویی رو این دانلود می‌شه انگار.

حالا بهتون نمونه بازم نشون میدم.

و این، این مواجهه و این موا-- در حقیقت رویا رویی با این معجزه باعث می‌شه که این اصلا یهویی زیر پاش کشیده می‌شه.

يخرون للاذقان سجدا.

بعدش دارد که يبكون ويزيدهم خشوعا.

یعنی همین جوری خشوعش زیاد می‌شه با حالت گریه که یکی از چیزهایی که تو شاخصه‌های حب هست و محبت هست و اشتیاق و شوق هست، مسئله بکاءه شما همین الان آدم‌هایی که همدیگه رو ندیدن مدت‌ها، به هم علاقه‌ای داشته باشن همدیگه رو می‌بینن اولین واکنشی که انجام میدن گریه است.

این اولین واکنش از سر محبته.

گریه است، نمی‌خندن، گریه می‌کنن.

خب؟

برای همین است که خود گریه کردن سر جای خودش یه مطلوبیتی داره.

کسی گریه می‌کنه.

اینکه هی تاکید شده به اشک، به بکا، هی "یبکون اَذی دُعوا الی الله" سجده و گریه، خب هی این معنا رو گفتن.

این از ویژگی‌های محبت و اشتیاقه.

محبت و اشتیاق اولین بروزاتش که میخواد بروز پیدا بکنه، خلاصه با گریه بروز پیدا می‌کنه.

حتی این گریه ممکنه گریه بر مصائب نباشه.

یعنی وقتی میر حرم مولا به این معنا نیست که مثلاً، ااا مثلاً بر مصائب حضرت الان داره گریه می‌کنه.

نه، تا چشمش به گنبد می‌افته اون آدم عاشق اولین کاری که می‌کنه گریه می‌کنه.

این طبیعی‌ترین واکنش بشر تو این چیزهاست.

شما نگاه بکنید این جریان سحره فرعون رو نگاه بکنید.

[هم time] سوره مبارکه طه، صفحه سیصد و شونزده.

صفحه سیصد و شونزده از آیه شصت و هشت نگاه بکنین.

البته سر صفحه نگاه کنید آیه شصت و پنج.

خیلی آیات فوق‌العاده‌ایه.

خلاصه قرار گذاشتن دیگه.

"قال یا موسی اِمْـانْـتُلْـقِـوا اِمْـانْـتُنَ اَوَّلَ مَنْ اَلْـقَى".

یعنی کیان که در مقابل موسی قد علم کردن سحرند دیگه.

خلاصه تو میندازی یا ما بندازیم؟

"قال بل ألقوا".

موسی گفتش که شما بندازید این ریسمان‌ها رو.

"فَاِذا حِبالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِـمْ أَنَّها تَسْـقَى".

این طناب‌ها و چوب‌ها و اینا یه جوری شد که نه اینکه این‌ها چیز شد مثلاً دویدند این‌ها.

"يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْـقَى".

در تصور این‌ها این رو ایجاد کرد که داره می‌دوه.

سحر کلاً اقدام واقعی‌ای نیست.

معجزه نیست.

سحر تأثیر در تخیله.

"فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى".

"قُلْنَا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الأَعْلَى".

"وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ".

گفتن ما به موسی خلاصه اینجوری گفتیم که موسی بنداز که "مَا صَنَعُوا" رو ببلعد که "مَا صَنَعُوا" چیست؟

کیده.

یعنی کید رو ببلعد، نه اینکه ریسمان‌ها رو ببلعد، کید رو ببلعد.

"وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى".

"فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا".

ببینید یه چیزی، ببینید سحره که خب سحره فرعونن دیگه.

منتها مراتب در مواجهه این دل آماده در مواجهه با مسئله یک معجزه اینجوری، ببینید یهو روش یه چیزایی داره دانلود می‌شه و این چیزایی که اینا دارن میگن این خیلی بعیده، تقریباً مستحيله که این چیزایی باشه که معارفی باشه که این‌ها داشتن قبل از مواجهه با موسی.

یعنی کلاً عرفای اینجوری بودن واسه خودشون سحره.

نه.

سحره عرفا نبودن.

خب؟

ولی یه دل‌های آماده بودن.

"فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا".

"قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى".

خب؟

بله دیگه شما نگاه بکنید اصن چیزهایی که میگن دیگه میرن رو منبر به عبارتی.

خلاصه فرعون به اینا میگه "قَالَ آمَنتُمْ لَوْ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطَّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى".

خلاصه میگه داغونتون می‌کنم فلان اینا به درخت آویزونتون می‌کنم تا یه عبرت هر کسی باشید.

شما هم این "لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ" این موسی هم گنده خود شماست تو سحر.

ببینید سحر این ماجرا رو فرعون هم می‌بینه، سحره هم می‌بینه.

منتها سحره معلومه دل آماده داره.

وقتی این دل آماده میاد در کنار این معجزه، "قَالُوا لَن نُّؤْثَرَكَ عَلَىٰ مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا" اولین حرفش اینه، حرفشون اینه که این بیناتی که بر ما آمده است به تو ترجیح نمیدیم.

"فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ" هر کاری می‌خوای بکنی بکن.

"إِنَّمَا تَقْضِي هَٰذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا".

حیاة الدنيا.

تو هر کاری بکنی تو این حیات دنیا می‌کنی دیگه.

بیشتر از این که نمی‌کنی که.

خیلی حرف مهمیه که طرف معاد باوریش یهویی انگار شکوفا شده.

می‌خوام اینو عرض بکنم.

این سحره این نیست که معاد باور است مثلاً توی چه می‌دونم در حد یک آ-- ع-عارف اینجوری بوده تازه مواجهه پیدا کرده با موسی و این بوده.

نه، یک دل آماده بوده وقتی مواجهه حاصل شده دیگه تمام آنچه که نقش‌های حب بوده تو این آینه‌ی صاف اینها افتاده.

إنما تغني هذا الحياة الدنيا.

إنا آمنا باز، باز ادامه.

إنا آمنا بربنا ليغفر لنا خطايانا وما أترهتنا عليهم من السحر.

معلومه به اجبار زورش هم، زورشون هم می‌کردن دیگه که شما برید این سحر رو انجام بدید اینها.

دیگه ما دنبال مغفرتیم.

الله خير وأبقى.

إنه من يأت ربه مجرما فإن له جهنم لا يموت فيها ولا يحيا.

ببینید تعبیر منبری دارن می‌رن دیگه.

کسی که به پروردگارش مجرما بره یه جهنمی که لا يموت فيها ولا يحيا.

ومن يأته مؤمنا قد عمل الصالحات فأولئك لهم الدرجات العلا.

کسی که مؤمنا بره براش درجات علائه.

جنات عدن تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها وذلک جزاء من تزکی.

ببینید یعنی این سحره وقتی در-- بله این همون زبان خدا شدن یعنی چی؟

یعنی فنا شدن.

وقتی که فنا میشه ببینید رادیو که حرف نمی‌زنه که.

رادیو که حرف نمی‌زنه.

رادیو به عبارتی صرفاً یه گیرنده خوبیه، یک زبان خوبیه وگرنه اون که حرف نمی‌زنه.

این همون است که کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ وَبَصَرَهُ الَّذِي يَبْصُرُ.

من می‌شم گوشش، زبانش فلان.

یعنی من حرف می‌زنم.

اگه این داره حرف می‌زنه من دارم حرف می‌زنم.

این حرف نمی‌زنه.

خب؟

این فانی شده.

وقتی فانی می‌شه حب با آدم این کارو می‌کنه و علومی که میاد و از زبان این جاری می‌شه و اینها علوم وهبی فناییه از این صورته.

به این می‌گن خلاصه علم انریختی به عبارتی.

یعنی ما که قرآن اگه نگاه می‌کنی پیامبران ماجراشون عمدتا پیامبران ما درس نخواندن.

یعنی از این علوم بهره‌مند نیستن.

ولی تا دلتون بخواد از علوم بهره‌مندند.

این چی شده؟

به خاطر همین این قصه‌شون.

چی واکنش سحره در خواست حضرت ابراهیم باید دیدنه.

سحره چه ربطی به حضرت ابراهیم داره؟

نه ماجرای دیدن حضرت ابراهیم که می‌خواد مردگانو چی بکنه.

اونو یه اشتباهی معمولا در تفسیر می‌گن که قال ربک.

یه وقتی که داره قال إبراهيم رب الذي يحيي.

رب أرني كيف تحيي الموتى.

نه رب أرني كيف تحيي الأموات.

نه اینکه مردگان چجوری زنده می‌شن.

نه می‌خوام بدونم تو، تو داری چیکار می‌کنی؟

و من هم می‌خوام اون کارو بکنم.

در همین است که [می‌خواند] یعنی این‌ها رو جلدشون بکن.

چیکار بکن؟

تو این کارو تو احیا بکن.

این یه بخش دیگه‌ای از بحث اطمینانه.

این اطمینان یعنی پیاده شدن اسماء الهی در شخص.

نه اینکه اطمینان علم حسی.

دو فرق دارن.

نه خب این که چه احتمالیه.

با-- اصلاً به سجده افتاده.

این معلومه یهویی یه اتفاقی در این افتاده.

دل آماده بوده یک نقش برجسته‌ای توی قلب او ایجاد شده.

خیلی چیز واضحیه.

ببینید ماجرای بعثت این مدلیه اساساً.

شما هنوز مبعوث نشدید [خنده] نمی‌دونید.

ماجرای بعثت این مدلیه.

که یه شیریه روی گازه.

خب؟

این داره خورد، خورد یه گرمایشی توش ایجاد می‌شه ولی یک نقاطی داره، نقاط عطفی داره یهو شیر سر می‌ره.

خب؟

این به این معنی نیست که شیر خنکی یهویی سر می‌ره‌ها.

نه شیر گرم شده، گرم شده، سوزن سوزن شده ولی هنوز مبعوث نشده انگار این شیر.

شیر یهو سر می‌ره.

یعنی به یک مرحله‌ی دیگری وارد می‌شه.

یا آبی باشه یهو تسعيد می‌شه.

این چیز، یعنی از یک حالتی به یکباره به یک حالت دیگه‌ای تبدیل می‌شه.

این حال-حالت‌های بعثت که حضرت آقام در بعثت پیغمبر یا این-این چیزایی که میرن پیششون گفتن دیگه که اگر عقل باشه و نمی‌دونم چی چی بعثت اتفاق می‌افته.

یه حرف مهم می‌زدنا اونجا که اگه عقل به اضافه نمی‌دونم چی چی بشود لیهوت تو شخص یا تو اون امت بعثت ایجاد می‌شه.

یعنی شما فرض بفرمایید که حضرت امام خودش مبعوث شد بعد یه ملتی رو مبعوث کرد.

همون ملتی که داشتن به هیچی مشغول بودن یهو می‌بینی که مبعوث شدن انگار اینا.

برانگیخته شدن.

در حالت خلاصه "ولولم تمسس هنار" یهو می‌بینی به حالت تسعيد درآ-- درآورد امام.

این کارو امام کرد.

یعنی امام کرد که امام به قوت الهی این کارو کرد.

بله همونجوریه.

یعنی بستگی به دل آماده امت هم داره ها وگرنه اگه امیرالمؤمنین هم باشه، ببینید در نمیاد.

[خنده] یعنی بعثت او بعثت مردم رو به همراه نداره.

اون دل آماده مردم و نقش آفرینی اون افرادی که به احترام اون‌ها یا یعنی حلقه میانی‌هایی که به احترام اون‌ها باعث می‌شه این اتفاقات مبعوث شدن در بقیه بیفته.

یعنی مبعوث شدن هم احتیاج به حلقه میانی داره.

حلقه‌های میانی باید مبعوث بشن اون‌ها هم.

خب؟

حلقه میانی اگه مبعوث بشن، به بعثت اون نبی مبعوث بشن مردم رو مبعوث می‌کنن اینا.

ممکنم شنیده باشن.

ببینید ممکنه این مثلاً فرض بفرمایید که البته قرآن چیزی نقل نمی‌کنه ولی حالا فرض کنید یه سری چیز شنیده باشن.

منتها اینا دیگه از زبان خودشه رفته به سجده از زبان خودش داره در میاد اینا.

اینا از پس آینه طوطی صفتم داشتن.

همونطور که استاد ازل گفت به او می‌گویم.

یه موقع در پس آینه دیگه من طوطی صفت شدم.

داره یه چیزی رو به من می‌گن من دارم می‌گم دیگه.

اینا حالتای بعثته.

ببینید وقتی من اینو چند بار عرض کردم تا حالا وقتی رسیدن به رود نیل که می‌دونین که جزو setting این عصا اصلا نبود.

این item رو نداشت عصایی که رود رو باز بکنه.

اهمیت بعثتی که در-- چون که این تو سوره طه اومده که وقتی تمرین با این عصا هست، تمرین با این عصا هم این هست که بنداز و حلق ما فی یمینه که اینو بنداز و بگیر ثنوید آسی رتل هولا و تمام.

اصلاً این جزو settingش نبود که رود باز بکنه.

انفلاق بخش تو setting عصا نبود.

اون موقع به دلیل وجود امثال یوحنا و کالب و یوشع ابن نون و فلان این‌ها، به دلیل حضور این‌ها و این‌هایی که گفتن که اگر موسی بگه بزنیم تو دریا می‌زنیم تو دریا، به setting این عصا اضافه شده اصلاً.

ببینید اینا وجود حلقه‌های میانی در بعثت باعث می‌شه که حتی کار یعنی کار نو برای ولی ایجاد می‌کنن اینا.

اینا یه آیه بده بستونی دارن با خود ولی.

بعثت اون‌ها، بعثت این جماعت رو به اته-- یا بعثت اون جماعت اتفاقات جدیدی رو بر خود اون ولی باز می‌کنه.

اونو در معرض چیزای جدید می‌ذاره.

پس عرضمون حالا دیگه زمان هم به پایان رسید.

حالا باز آیات باید زیاد بخونیم در این زمینه که خلاصه‌ش اینه که علمی که قرآن دنبالشه حتی در علوم طبیعی از طریق وهبیه، از طریق چیز نیست، از طریق کسب نیست خیلی.

ولی فقیر رو هم شاهان می‌شه یعنی چی؟

کدوم بخشش شاهانه؟

بله شما کمک به ولی الهیه.

یعنی این هست که [نفس عمیق] بله کمک مردم باعث می‌شه که خود ولی در معرض حرفای بهتری قرار بگیره.

منتها وقتی ما می‌گیم مردم حواسمون باشه مردم نمی‌تونن، پروژه‌های بزرگ رو مردم نمی‌تونن بردارن.

باید در حقیقت همین این حلقه‌های میانی بردارن.

این والذین معه باید بردارن پروژه‌ها رو.

و یعنی توقع از مردم نیست این کارو بکنن.

اونا که انجام وظیفه بکنن، اون موقع مردم هم در یک قالبی دارن حرکت می‌کنن.

خلاصه اونا هم راه میرن تو همین پروژه.

داره مثلاً حرکت فردی خودشونو انجام میدن ولی حرکت فردیش حتی تو تیم در میاد.

فوتبال بازیه که با پا می‌کنن یا با دست می‌کنن؟

بله.

فوتبال بازیه که با پا می‌کنن دیگه.

منتها یه نفری که افتاده باشه تو این تیم با دستم بخواد کار بکنه، حرکتش هم مثلاً تیمی نیست.

معمولا دروازه‌بان‌ها حرکتهای تیمی ندارن ولی کارش تو تیم در میاد از آب.

یعنی دوست داره با دست بازی بکنه همه این چیزا.

ولی چون تو تیم قرار گرفته حرکت فردیش هم تو تیم در میاد.

بله همین جوری من عرض کردم.

[سرفه] یا حالا باشه تا انشاالله آیات دیگه‌ای رو هم خدمتتون عرض بکنیم تا ب- برامون واضح بشه که ما باید دنبال اینجور علوم باشیم و وقت بذاریم برای این علوم.

مسئله غزه و اینها رو ببینید این مسئله من یه موقع بهتون گفتم مسئله غزه نیست.

مسئله غزه نیست، مسئله-- حواستون رو گاهی اوقات به غزه ممکنه پرت بکنن یا غزه مقدمه است برای کرانه باختری.

این یه امر محتومیه که باید بحث به قبله کشیده بشه.

این بحث های غزه و اینا مقدمه است برای بحث کرانه باختری نه برای غزه.

خب؟

یعنی برای درگیری‌های قبله است این.

حالا دیر یا زود به اونجا کشیده میشه.

شما غزه رو من حیث غزه پیگیری نکنید.

غزه رو من حیث کرانه باختری و ارز مقدس پیگیری بکنید.

بعضی وقت‌ها حتی دشمن ممکنه ما رو مشغول می‌کنه به جهت اطلاعاتی چونکه رسانه هم دست خود این‌هاست.

به یه چیزی مشغول می‌کنه حواسمون از یه چیز دیگه‌ای پرت میشه.

مسئله غزه رو من حیث کرانه باختری پیگیری بکنید.

اونجا اینا زمینه‌ای است برای اینکه در اونجا اتفاقی بیفته و یا حالا این، اینا گرچه تلخه ولی تلخی‌های پایانی بحث ظهوره و انشاالله که اینجوری باشه و وظایفی که ما باید این وظایفمون رو درست انجام بدیم.

بله ایران رو هم حالا تهدید کردن دیگه.

منتها البته ببینید من تو این پادکست تلنگر هم اینو، ااا عرض کردم این بحث رو که بستگی "تَيَرَهُ کُلَّا عَلَىٰ مَن تَجْعَلُهُ".

تَيَرَهُ و فال بد زدن و تحلیل بد کردن "عَلَىٰ مَن تَجْعَلُهُ" بر این چیزی که خودت این کارو می‌کنی.

"إن هَوَّنْتَهَا تَهَوَّنَتْ وَإن شَدَدْتَهَا تَشَدَّدَتْ".

اگر شل بگیری شله، اگر خیلی سفت بگیری یا جدی بگیری جدی میشه.

اینی که در سوره یاسین هست "قَالُوا إِنَا تَقَوَّرْنَا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَا عَذَابٌ أَلِيمٌ".

گفتن به پیامبر گفتن ما به شما فال بد می‌زنیم.

گفتن اینا "قَالُوا تَعَرَّكُوا مَعَكُمْ إِذْ ذُكِرَ".

این فال بد حالا خودتونه ها.

واسه شومی از خودتونه.

یعنی خودت داری شوم با عینک شوم داری این حادثه رو نگاه می‌کنی.

واقعاً اگر این حادثه ها، این تحلیل‌ها به سمت بد بره بد میشه.

خب؟

البته خب غزه عددی هم نیستن خب غزه.

حالا ببینیم که انشاالله چیکار می‌کنن مردم و مسئولین ما.

اینی که ما باید چیکار بکنیم، اگر روحیه جنگ و مبارزه کلاً در مردم از بین بره، سبک زندگیشون دیگه به درد جنگ نخوره.

اگه اینجوری بشه طبیعتاً هم مسئولین اینجوری خواهند شد و هم مسئولین یه جوری دیگه‌ای هم باشن نمی‌تونن عمل لازم رو انجام بدن.

بله.

مردم یعنی مؤمنین بله.

یعنی مؤمنین.

منظور از مردم یعنی مؤمنین.

[سرفه] صَلَّى الله عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

انشاالله ساعت ده در خدمت عزیزان خواهیم بود.

یا علی.

مواظب خودتون باشید