ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

به نستعين وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

سال نو اینها تبریک.

تا куда که عادات قبول.

اه عزیزانی که تازه اضافه شدن به جبهه ما در حقیقت بیشتر-- البته یک بهانه‌ای هم هست برای اینکه ما شب رو بتونیم از مواهب شب استفاده بکنیم.

البته بحث قرآنی و بحث الهی و از این بحث‌ها طبیعتا وجود داره که ما هم دیگه پیگیری می‌کنیم انشاالله.

در بحث سبک زندگی قرآنی یادتون هست که به بحث محبت رسید بحث.

یعنی بحث مطرح شد که اون چیزی که قرآن خیلی روش می‌ایسته محبته و، اه مدل تربیتی پیغمبر در قرآن مدل محبت محوره.

یعنی ایجاد محبته و با محبت هدایت کردنه که حالا مفصلاً دیگه توضیحش رفت دیگه این بحث.

[سرفه] یادمون هست این عبارت‌های قرآن رو سرش بایستید.

بحث‌های مهمیه که إن الله يحب المتوکلين، إن الله يحب الصابرين، إن الله لايحب الظالمين.

خدا دوست نداره، خدا دوست داره.

حضرت ابراهیم وقتی که میگه إني لا أحب العافلين این برهان محبت نیست.

این برهان نیست به تعبیر اصطلاح فلسفیش که إني لا أحب یک برهانه.

برهان نیست این.

این که سبک محبته.

انسان باید دوست داشته باشه اون کسایی که من يرتد منكم عن ديني فسوف يأتي الله بهم يحبهم ويحبونه.

اینا خدا رو دوست دارن، خدا اینا رو دوست داره.

یعنی اولین ویژگی اون انسان‌های وارسته آخرالزمانی که قراره کارها رو از آب در بیارن و حل کنن این‌ها اهل محبت‌اند.

عرض کردیم اون موقع از این بحث زدیم به یک بحث دیگه‌ای به نام بحث علم و معرفت باز در، در نظام سبک زندگی قرآنی.

محبت از اونجایی که هم فرکانسی میاره کسی با محبت هم فرکانس می‌شه به عبارتی، یکی از ثمرات بحث محبت این است که علم دریافت می‌کنه.

اینجا بود که عرض کردیم که حالا اینا به عنوان مقدمه‌ای که یادآوری باشه.

ببینید بیشتر بحث فضای علم در قرآن و حکمت در قرآن چیزهای کسبی نیست، علم‌های کسبی نیست بلکه علم‌های وهبیه.

یعنی توقع این است که انسان علم موهوب بگیره.

بیشتر تمرکز ما در علم، علم و معرفت کلاً بر اساس علم‌های کسبیه.

مثلا اینجوری یاد میدیم دین رو، کسبی یاد میدیم که باید بره اونجا درس بخونه، اونجا درس بخونه، اونجا درس بخونه، اینو درس بخونه، اون درس بخونه، فلسفه بخونه، چی بخونه، چه-- یعنی در صورتی که خود فلاسفه خیلی وقت‌ها مثلاً می‌گفتن که کسی باید فلسفه بخونه که مثلاً نماز شب بخونه.

خب.

و اینو مثلاً شرط می‌کردن حتی برای خواندن کتاب‌های خودشون شرط می‌کردن مثل شیخ اشراق.

بیشتر علمی که شما در قرآن دارید تو فضای علم‌های وهبیه، نه علم‌های کسبی.

که انسان معرفت رو بخواد از طریق کسب به دست بیاره بلکه از طریق جذب داره به دست میاره.

از طریق هم فرکانسی داره به دست میاره معارف رو.

محبت این کارو می‌کنه.

حالا برای اینکه [نفس عمیق] از این سرفصل چند زیر سرفصل در حقیقت و به قول این زبون نجیب‌ها ساب تایتل دقیقاً نگاه بکنیم که سر جای خودش هر کدوم مهمه، این آیات رو با همدیگه نگاه بکنیم.

یه ساب تایتل اینجا ارتباط با ملکه، ارتباط با ملک.

ببینید مثلاً شما فرض بفرمایید که در بحث ارتباط با ملک ما حضرت جبرائیل و حضرت میکائیل و همه اینا که از کارشون دست نکشیدن که.

مثلاً چون نبوت تمام شده مثلاً هم حضرت جبرائیل و هم زیرمجموعه حضرت جبرائیل که دارن وحی رو ایجاد می‌کنن اینا که از کار نیوفتادن.

یه جور وح-- وحی‌های خاص در حقیقت دیگه وجود نداره طبیعتا.

وحی تشریعی وجود نداره ولی کلاً بساط اینجور بحث‌ها که از بین نرفته.

انسانی که با ملک باز دوباره هم فرکانس میشه حتی محبت می‌کنه به ملک.

دعا می‌کنن.

ببینید چقدر تو دعای ما دعا برای جبرائیل هست، دعا برای این ملائکه هست.

من اینو چندین بار تا حالا عرض کردم دعایی برای این قله‌ها دعایی برای خوده.

کما این که صلوات کما این که دعایی برای پیغمبر و آل پیغمبره، این دعایی برای خوده.

چون که شما دارید ورودی خودتون رو اضافه می‌کنید، عبارتی خودتون رو دارید در دامنه وجودی اون‌ها قرار میدید که "إن الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما".

صفحه چهارصد و هشتاد رو بگیرید.

اینجا معمول بوده یه عزیز برادری هم کمک می‌کرده و این آیات رو می‌گذاشته.

البته سبک اینه دیگه آقا قرآن باید دستتون طبیعتا باشه.

صفحه چهارصد و هشتاد.

ببینید این آیه معروف سوره مبارکه فصلت آیه دقیقاً میشه سی سوره مبارکه فصلت با یکی دو آیه بعدیش که معمولا ما خیلی هم نمی‌خوانیم این آیات رو.

"بسم الله الرحمن الرحيم إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا" کسایی که بگن "ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة" ما ملائکه رو بر اون‌ها نازل می‌کنیم.

بعد ببینید از بحث غایب تبدیل میشه به امر، به امر یعنی امر خطابی.

"ألا تخافوا ولا تحزنوا" ملائکه که نازل میشن به صورت امر و نهی تشریعی نه، بلکه امر و نهی تکوینی.

خب؟

یه چیزی به او می‌گویند که "ألا تخافوا ولا تحزنوا".

اینو کی میگه؟

اینو ملک داره میگه القاءات ملکه.

"وأبشروا" یعنی بشارت باد بر شما.

ببینید داره حالت بشارت ایجاد می‌کنه.

"بالجنة التي كنتم توعدون".

بشارت به اون، اون جنتی که "كنتم توعدون نحن أولياؤكم في الحياة الدنيا وفي الآخرة".

ببینید ما اولیاء شما هستیم، دوستان شما هستیم در حیات دنیا و در آخرت.

نه فقط در آخرت بلکه در حیات دنیا ما دوستان شما هستیم.

اون موقع وقتی که ما دوستان شما هستیم در حیات دنیا هم در دوستی به شما، اون موقع "ولكم فيها" این "فيها" در، در اون، در کدوم؟

فرق نداره چه در دنیا چه در آخرت.

"ولكم فيها ما تشتهي أنفسكم ولكم فيها ما تدعون".

اون چیزی که دل‌هایتون دوست داره، اشتها می‌کنه و اون چیزی که درخواست می‌کنید "تدعون".

این‌ها خلاصه این‌ها "ولكم" اثر حضوری ملائکه در وجود انسان این است که خیلی وقت‌ها من اینو حالا جلسات قبل هم خیلی زیاد گفتم دیگه.

با خواست او یه چیزهایی تغییر می‌کنه.

با خواست او.

یعنی او کافیه بخواهد این در معرض تغییر قرار می‌گیره.

حالا من باب شیئاً فشیئاً، شیئاً فشیئاً تا قیامت که خالصتاً يوم القيامة.

ببینید بهشت اساساً خاصیتش اینه.

بهشت که چه دنیا چه آخرت.

بهشت که کار روحه، بهشت که مال جسم نیست که.

این در یک بهشتی قرار می‌گیره که فقط کافیه بخواهد با اراده او یه اتفاقاتی میفته.

برای همین است تو آخرت هم هست که "عیناً يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيراً" این، این رودهای بهشتی رو اینا منفجر می‌کنند.

دقت می‌کنید؟

"إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا عينا" این کافورای عینی که "يشرب بها عباد الله يفجرونها" خودش در حقیقت داره چی می‌کنه؟

از چشمه‌ای می‌نوشد که خودش داره او رو منفجر می‌کنه.

عبارتی.

شما دست کم نگیرید روح مؤمن رو، روح عبادالله رو.

روحی که با فرشته‌ها دمخور شده "نزلاً من غفور رحیم".

این یه پیش قضاییه از غفور رحیم.

عبارت خلاصه ارتباط ملکی این یه عبارت بسیار شاهکاریه.

یا مثلا در صفحه پنجاه و پنج رو بگیرید و این رو هم شما همیشه باید در نظر مبارکتون باشه.

اساسا ما وقتی راجع به قیامت داریم صحبت می‌کنیم و بهشت داریم راجع به مواهب روح صحبت می‌کنیم.

مواهب روح، ببینید این بعد از اون بحث‌هایی که هی باید تو ذهنتون باشه، در نره از ذهنتون.

مواهب روح مال روحه.

روح اصلا نه مال دنیاست نه مال آخرته روح مال د- عالم خودشه.

زمان نداره، مکان نداره.

روح اینجوریه.

[نفس عمیق] ببینید این، این آیات رو خیلی از کنارش راحت رد نشید.

آیه مثلا چهل و پنج، چهل و پنج سوره مبارکه آل عمران.

خب مریم سلام الله علیها مگه چه کار کرده بود؟

که خود عبادت کرده بود.

محراب عبادت بود.

براش رزق آسمانی میاوردن که همین آیه سی و هفت و اینها به همین رزق آسمانیه او اشاره داره که "فتقبلها" ببینید "فتقبلها ربها بعقول حسن فأنبتها نباتا حسنا وكفلها فكلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا".

در نزد او رزق می‌دید، رزق آسمانی داشت می‌گرفت.

"قال يا مريم أنى لك هذا قالت هو من عند الله إن الله يرزق من يشاء بغير حساب".

ببینید این آدم دمخور میشه با ملائکه.

چون دمخور میشه با ملائکه "إذ قالت الملائكة يا مريم إن الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم وجيها في الدنيا والآخرة ومن المقربين".

ملائکه با او حرف می‌زنند.

در نظام وجودی او ملائکه حرف می‌زنند.

حالا مدل‌های مختلف داره.

حالا بهتون مدل‌هاشو میگم چجوری حرف می‌زنن ملائکه با آدم.

[نفس عمیق] یا مثلا صفحه سیصد و سی و یک رو بیارین.

صفحه سیصد و سی و یک.

ببینید از آیه صد و یک نگاه بکنین در صفحه سیصد و سی و یک.

"إن الذين سبقت لهم منا الحسنى أولئك عنهم مبعدون".

قبلش بحث جهنم و اینا میگه که اون کسایی که "إن الذين سبقت لهم منا الحسنى" کسایی که خلاصه پیشی گرفت برای اون‌ها از طرف ما پاداش حسنی و نیکوتر.

یعنی خلاصه به نیکویی زودتر رسیدند.

"أولئك عنهم مبعدون" اون‌ها دور داشته شدند از اون عذاب قبر و قیامت و اینا.

"لا يسمعون حسیسها" اصلا [زبانزدن] آوای خیلی ضعیف جهنمم نمی‌شنوند.

"وهم في مشتهد أنفسهم خالدون" در اونچه بخواهند دل‌هاشون جاودانه است.

"لا يحزنهم الفزع الأكبر" اینا اون هراس بزرگ‌تر، اون فزع اکبر این‌ها رو غمگین نمی‌کنه و ناراحت نمی‌کنه.

"وتتلقاهم الملائكة هذا يومكم الذي كنتم توعدون".

اینا ملاقات می‌کنند به ملائکه.

یعنی با ملائکه برخورد می‌کنند که این "هذا يومكم الذي كنتم توعدون" این اون همون روزیه که در حقیقت وعده داده شدید.

خب اینجا ممکنه شما بگید که خب این روز قیامت هست که اینا برخورد می‌کنند.

با اون مقدمه‌ای که عرض کردم که قیامت باطن این حیات دنیاست و کار روحه، در حقیقت اینا تو همین دنیام برخورد می‌کنند با ملائکه.

اون کسایی که "سبقت لهم منا الحسنى" اینجوری شدن که "لا يسمعون حسیسها" اصلا حسیس جهنمم نمی‌شنوند.

می‌بینید شخص وقتی میاد بالا خیلی وقت‌ها "أولئك عنهم مبعدون" دور داشته می‌شود اصلا از این جهنم‌ها.

خیلی وقت‌ها می‌بینید [سرفه] او رو دور می‌کنند از مفاسد.

مفاسدی که بقیه باید باهاش مبارزه بکنند.

اصلا اینا مبارزه نمی‌کنند دیگه.

عصمت همینه.

رفته رفته داره به فضای عصمت نزدیک میشه.

اینی که من یه موقع خدمتتون گفتم، موقع ادای جاودان سؤال کردیم که بالاخره انسان چشمش به نامحرم می‌افته و فلان و اینا فکر می‌کردیم یه جواب لطیف‌تری ایشون بده.

مثلا بگه استغفار بکنید و اینا.

ولی ایشون یه جواب دیگه‌ای داد که این جواب خیلی فنیه سر جای خودش.

و اون جواب این بود که خب اصلا چرا چشمش می‌افته؟

برای چی چشمش می‌افته؟

این وقتی چشمش می‌افته معلومه مبعدون نشده این.

وگرنه اگر دقیقاً مراقبت‌های رو خودش رو تکمیل می‌کرد و در راه تکمیل این مراقبت‌ها بود، این اصلا "أولئك عنهم مبعدون" خب؟

یعنی دور داشته میشه.

"لا يسمعون حسیسها" اصلا صدای جهنم رو نمی‌شنوه.

اون کسایی که در معرض خیلی شبهات قرار بگیرن، این می‌بیند که هی داره شبهه حل می‌کنه تو ذهنش.

خب؟

اون یکی اصلا شبهه حل نمی‌کنه تو ذهنش، در معرضش قرار نمی‌گیره.

اون موقع در معرض "تتلقاهم الملائكة" قرار می‌گیره.

یعنی ملائکه هی دارن به او القا می‌کنند، القا، القا، القا.

القای ملکی داره میشه.

اون یکی القای شیطانی میشه.

ببینید این که انسان ارتباط پیدا می‌کنه به ملک از ثمرات بحث محبت و از ثمرات یک جریان علمی معرفتی از زاویه دیگری که رهبیه، موقوبیه کسبی نیست، درسی نیست این‌ها.

که قرآن حالا بهتون نشون میدم.

درش یه ترنده این بحث.

یعنی اینجوری نیست که فرض کنید حالا از دو تا لایه‌های پنهان آیات مثلا در میاد.

نخیر، اصلا علم و معرفت رو تو این زمینه می‌بینه.

بله شما پیش استاد هم بروید.

این، اینجوریه.

نه اینکه فرض کنید تمام بار علم آموزی رو بذارید مثلا اینکه شما برید یه علم کسبی پیش استاد مثلا کسب بکنید.

همه این بحث‌هایی که بلند بشید و استاد ببینید و فلان این‌ها برای این است که [نفس عمیق] خود این یه تسریعه‌هایی انجام بده و شما رو برای شما یک چراغ‌هایی بندازه به جاهایی که تا حالا فکر نکرده بودید و دلتون گیر نکرده بود به اون جاها بندازه.

آقا رزق می‌خوای برو "و اسئلوه من فضله".

برو از فضل خدا بگیر.

فکر نکن باید مثلا صرفا تو کار بکنی تا پول دربیاری.

تو باید کارتو بکنی.

منتها "اسأل الله من فضله" از فضل بردار، فضل بگیر و عبارات شبیه این.

بله دیگه همین عصمت همینه.

"لن نصرف عنه السوء والفحش".

"لن نصرفه عن السوء والفحش".

حالا من یه یکی دو تا روایت هم می‌خونم که یه بس باشه همین مقدار.

خلاصه رفیق بشوید با ملائکه.

قرآن بخونید، رفاقت بکنید با ملک.

[سرفه] بگذارید من یکی دو تا روایت هم بخونم.

در بحار جلد بیست و دو، صفحه سیصد و بیست و هفت دارند که "عن أبي بصير عن أبي عبدالله قال كان عليٌّ محدثا و كان سلمان محدثا".

علی محدث بود، سلمان محدث بود البته از آنکی به رتبه خودش دیگه.

"قلت فما آية المحدث؟" این نشانه محدث بودن چیه؟

یعنی چجوری میشه که انسان محدث میشه و نشانه‌ش چیه؟

"قال يأتيه ملك فينكت في قلبه كيت و كيت".

ملک میاد پیشش در قلبش نکته می‌اندازه که چنین و چنان.

خب؟

یعنی چنین و چنان رو کی داره می‌اندازه تو قلب او که چه تصمیمی بگیره، چه، چه در مرحله تصمیم، چه در مرحله علم.

این‌ها کی داره این کارو می‌کنه؟

ملک داره این کارو می‌کنه با او که "يأتيه ملك فينكت في قلبه كيت و كيت".

تو قلبش در حقیقت اون تصمیمات درست رو ملک می‌اندازه.

شما برای همینه یک نظام تصمیم‌گیری دارین، نظامش بر اساس لزوما مشاوره و پیش مشاور رفتن اینا نیست و مشورت کردن به این معنیه که مشورت کردنشم همین جوریه.

مشورت کردنشم گفتم پیش کسی برید که یه آدم باخدایی باشه نه اینکه حالا تخصص داره.

شما رو خلاصه سیمتو بتونه وصل بکنه اتفاقا.

اگه بتونه سیمتو وصل بکنه چرا فکر می‌کنید که ما در تصمیمات خودمون بی‌کسیم و کسی نیست ما رو در یک کوله راهی رها می‌کنن.

اون یکی رو می‌بینید نه، داره تصمیماتی که در زندگیش می‌گیره واقعا این تصمیماتیه که "يأتيه ملك".

یه ملکی داره این تصمیم‌ رو در وجود او القا می‌کنه.

من این‌ها رو تو بحث در حقیقت معرفت المهدی هم حالا اون کسایی که شنیدن اون بحث‌ها رو به عنوان فرج شخصی عرض کردم.

یک روایت دیگر در کافی شریف جلد یک، صفحه دویست و هفتاد و یک دارد که "ذكر المحدث عند أبي عبدالله".

محمد بن مسلم میگه که در نزد امام صادق راجع به محدث حرفی زده شد.

"فقال انه يسمع الصوت ولا يرى الشخص".

البته این همه در واقع مراتب محدث بودن نیست.

اشاره به یک مرتبه‌ای از مراتب محدث بودنه که صدا می‌شنود و چیزی رو نمی‌بینه.

"فقلت له جعلت فداک" این تیکش مهمه.

این تیکش رو خیلی دقت کنید.

"كيف يعلم انه كلام الملك؟" چجوری می‌فهمه که این کلام ملکه؟

شاخص برای کلام ملکه.

القاء ملکیه، القاء شیطانیه، بله این معلومه.

"انه يعطي السكينة والوقار حتى يعلم انه كلام ملك".

بهش یه سکینه و وقاری میده.

یعنی سکینه و وقار پیدا می‌کنه، آرام میشه.

بر اساس در حقیقت القاء ملکی اون یک آرامشی پیدا می‌کنه.

اصلا آرامش دیدید که "الا تخافوا ولا تحزنوا وابشروا بالله" می‌بینید که حالت بشارت و آرامشی پیدا میشه.

در وجود او این حالت سکینه و وقار ایجاد میشه.

این اثره.

می‌بینید که کوه‌ها دارن جابجا میشن، همه دارن می‌لرزن، او نمی‌لرزه او محکم ایستاده به خاطر حضور ملک در قلب او و القاءتی که ملک می‌کنه.

یه روایت دیگه هم بخونم و دیگه تمام.

در جلد بیست و شش بهار صفحه هفتاد و چهار.

اونم به همین مضمون.

یه تفاوتی بین رسول و نبی دارد که [سرفه] [سخنگوی 1] سألت أبا عبدالله علیه السلام عن الرسول والنبي والمحدث فرق بین رسول و نبی و محدث.

قال الرسول الذي تأتيه الملائكة و تبلغه عن الله تبارك وتعالی.

رسول کسیه که ملائکه میادو از جانب خدا براش یه چیزی میاره.

والنبی الذي یری فی منامه نبی کسی که داره در منام می‌بینه.

حالا ب-- توضیحات زیادی داره.

من الان ایناشو می‌خوام رها بکنم.

فما رآه.

فما رآه فغوا كما رآه.

نمی‌بینه اون چیزی که می‌بینه همون چیزیه که می‌بینه.

یعنی می‌بینه یه چیزی رو.

والمحدث الذي یسمع کلام الملائكة و ینقره فی أذنه و ینکت فی قلبه.

تو گوشش در حقیقت یک چیزی صدایی می‌شنوه و در قلبش یه نکته‌ای ایجاد می‌شه.

یعنی قلبش یه نکاتی رو می‌گیره.

این حالته.

پس ببینید می‌خوام از این مجموعه می‌خواستم اینو عرض بکنم خدمتتون که، اه اگر اینقدر تأکید به شب و بلند شدن و سجده و بکا و چه و چه اینا دارن به خاطر اینه که اساسا بخش عمده‌ای از این محضا واگذار به علوم وهبیه و حتی کسایی از علوم کسبی می‌تونن خوب استفاده بکنن که علوم موهوب توشون زیاده و این هم فرکانسی رو باید خلاصه دانست و قدرشو دانست همه چی.

ان شا الله که موفق و مؤید تا یک ربع به پنج که خواست برید عباداتتون رو فرض کنید ها ان شا الله.

یک ربع به پنج غزالیاتو حافظو ادامه بدیم.

التماس دعا داریم از همه عزیزان.

صلی الله علی سیدنا محمد و آله طاهر.