د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۸
دارای متن همگام
راههای رسیدن به صبر
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۴:۲۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## راههای رسیدن به صبر
۰:۱۶
## راه دوم؛ نماز و استعانت
۸:۵۳
## راه سوم؛ مصابره و مرابطه
۱۵:۳۵
## تفصیلِ نماز بهمثابه ابزارِ صبر
۱۶:۴۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
ابعين السعين وصلى الله على سيدنا
محمد وعلى آله الطاهرين.
خب عرض خدمتتون که
قرار شد که پس از
تعریف و معنای صبر و
ویژگیها و همه اینا،
راههای رسیدن به صبر رو...
اونچه را که قرآن گفته ما راههای رسیدن به صبر رو خدمتتون عرض بکنیم.
صفحه چهارصد و پنجاه و پنج رو بیارید.
سه راه تقریباً قرآنی وجود داره
که حالا اینجوری احصا میشه کرد دیگه حالا.
بیشتر هم شاید وجود داشته باشه.
یه راه مهمه که مشترک بین همه
مسائل هست.
همیشه هم امام در چهل حدیث و
جاهای دیگهای امام به این نکته خیلی تاکید میکنن
و اون از که رسیدن به و فهم
و القا و تفهیم
مواهبی که قراره
یک چیزی به انسان بده.
حالا فرق نمیکنه صبره
یا توکل
یا اخلاص یا انفاقه یا
هر چیزی یا فرض بکنید درس خوندنه مثلا.
اینی که انسان مواهب و
اون عوارضی که قراره انسان پیدا بکنه
با اون کار اینو تو ذهنش مرور کنه و تلقین بکنه
و به خودش هی القا بکنه،
این جزو مهمترین مسائل
در حقیقت هر مفهومیئه.
حالا درس خوندن باشه،
انفاق باشه و یا چیز دیگه.
اگر هی گفته شده از فضیلت
یک چیزی میشه خیلیش بخاطر همینه.
انسان وقتی فضیلت یک
چیزی رو، مفهومی رو، چیزی رو
بفهمه و به خودش هی
اق-- اینو تفهیم بکنه
بالاخره ذوق اون کار رو پیدا میکنه.
تعبیری میگن خلاصه با حلوا حلوا دهن شیرین هم میشه.
این نیست که دهن شیرین نمیشه.
نه، خیلی گاهی اوقات اینقدر آدم حلوا حلوا میکنه تا
علاقه و ذوق اون کار رو هم
پیدا بکنه. از این
مطلب خالی نیست بحث
در حقیقت صبر که حالا من
اینو به عنوان راه اول صبر
از صفحه چهارصد و پنجاه و پنج عرض میکنم.
سوره مبارکه صاد، آیه
چهل و یک به بعد که آیه
مربوط به حضرت ایوبه،
آیات مربوط به حضرت ایوبه.
اینو در حقیقت با همدیگه این آیات رو میخونیم ببینید
کجاشون عرض میکنم. بسم الله الرحمن الرحیم.
"وذكر عبدنا ایوب اذ نادى ربه انی مسنی الشيطان بنصب وعذاب".
بنده ما ایوب رو یاد بکن وقتی که پروردگارش رو ندا داد.
نگفت و پروردگ-- ندا دادن به عجبی عدی
بالاخره با بلندی و اضطرار و اینها یاد کردن که "انی مسنی الشيطان
بنصب وعذاب" که
شیطان رنج و عذاب رو به من رسانده است.
یعنی ببین تقصیر رو گردن خدا هم نمیذاره دیگه.
که "انی مسنی الشيطان بنصب وعذاب".
خدا هم میگه که بالاخره تو یه کاری بکن
که دستی بجنبان، یه پایی بجنبان.
"ارکل برجلک تجدی مغتسل بارد وشراب".
این بکوب پای خودتو به زمین.
این ش-- دقیقاً چشمهایست که مختصله.
این چشمهای که دقیقاً
مختصل یعنی شستنگاهی که
"بارد وشراب" هم یه آب سردیه هم یک
نوشیدنیایه. خلاصه پاتو به زمین بزن، یه کاری بکن.
ببینید این خودش یه بحثیه که
اگر قراره خدا یه کاری بکنه تو یه کاری بکن.
به حضرت مریم خدا گفتش که "هزی الیک بجذع النخل
تساقط عليك رطبا جنیا".
با هم این درخت تنه
نخل تو یه تکونی بده. با اینکه همینجوری میتونست بریزه
ولی اینجوری که هولو بیاور تو گلو اینجوری هم نیست.
خلاصه یه دستی هم تو بجنبان.
"و وهبنا له اهله ومثلهم معهم رحمة منا وذكرى لاولي الالباب".
ببینید خدا میگه ما
خودش رو "وهبنا له اهله"
ما خانوادهش رو بهش برگردوندیم، خانوادهای که ازش گرفته بودیم
و "ومثلهم معهم"
یه اندازه
همون خانواده باز دوباره یعنی دوبل
ما بهش برگردوندیم. یعنی یه صبر اینجوری کرد
و برگشت این کارو کرده کرد.
حالا اینا ما چیکار کردیم؟
ما دوبلی بهش برگردوندیم.
ببینید این نکتهای که شما بدونید
با صبر موفقیت حاصل نمیشه
قرار نیست با صبر موفقیت حاصل بشه.
قراره با صبر شما دوبل دریافت بکنید.
این خیلی مهمه که شما حالا این دوبل هم یه علامتیه دیگه.
حالا دوبله، سوپله، چوبله همه اینا
توش هست. یعنی یه جایی رو که بمانید اون کار حل نمیشه.
اون کار در حقیقت دوبلش
برمیگرده به شما که
و"مثلهم معهم رحمة منا"
هم رحمت و "ذکرى لاولى الالباب" این یه
تذکریست برای اولی الالباب که اولی الالباب
بدونن که اگر چنانچه اینجوری که
ایوبوار به اجرت صبر
انجام میشه، خلاصه دوبل انجام میشه از اون طرف هم.
"وخذ بيدک ضغثا فاضرب به ولا تحنث انا وجدناه صابرا".
ما او رو صابر دیدیم. مال همون بهر همسرشه گفتن
قسمو نشکن یه دسته از گندم بردارو بگیر و یه صد شاخه دقیقا.
"فاضرب به ولا تحنث انا وجدناه صابرا
نعم العبد انه اب" این
مثلا یه مدل، یه م-مورد.
شما آیات سوره مائده صافات رو بیارین.
در این داستان میشه
صفحه چهارصد و چهل و نه.
صفحه چهارصد و...
این داستان معروف
آیه صد
به بعد نگاه بکنین. چون این داستانو میدونید خیلی سریع روش--
اونم که ببینید تو س-- تو این کار خدا چی به آدم میده؟
تو صبر کردن. میدونید آیه صد دارد که
"رب هب لي من الصالحين"
خدا از صالحین یه فرزندیم بده "فبشرناه بغلام حليم".
ما اسماعیل رو بهش دادیم دیگه.
فلما اینکه "بغلام حلیم" این حلیم و صبور بودنش
بعدا معلوم میشه. "فلما بلغ معه السعي قال يا بني
إني أرى في المنام أني أذبحك فانظر ما ذا ترى"
ببین خلاصه نظرت چیه؟
ما خواب دیدیم که تو رو داریم میکشیم.
"قال يا أبت افعل ما تؤمر ستجدني إن شاء الله من الصابرين"
اون منو صابر
خواهی یافت انشاالله. اون کاری که لازمه بکن.
"فلما أسلما وتله للجبين"
وقتی هر دوتاشون تسلیم شدن
و خلاصه اونو للجبین بر صورتو
از یک جانب صورت او رو
زد به زمین "وناديناه يا إبراهيم"
و ما گفتیم ای ابراهیم "قد صدقت الرؤيا" تو رؤیا تو تصدیق کردی.
به عبارتی به صدق کشاندی، به صدق نزدیک کردی.
"إنا كذلكم نجزي المحسنين"
ما مح-محسنین رو همین جوری جزا میدیم.
این یه نکتهایه. شما اون کاری که باید انجام بدی و اون،
اون اقدام رو خیلی وقتها خدا از انسان نمیخواد.
فقط میخواد ببینه تو
به عبارتی پاکار این کار هستی یا نیستی؟
و یا نه تو رو میخواد ببینه درگیر میشی با آمریکا یا نمیشی با آمریکا؟
و یا نه اگه بخوای درگیر بشی با آمریکا مثلا میزنه آمریکا رو داغون میکنه.
اصن میگه نمیخوای این کارو بکنی. این کار لازم نیست.
به عبارتی بسیاری از اوامر الهی برای ما امتحانیهست.
یعنی میخوان ما رو امتحان بکنن ببینن ما این کارو میکنیم یا نمیکنیم.
خب اون کاری که نمیذارن بکنیم، این یکی.
"إنا عذبه البلاء والبال و فدیناه بذبح عظیم و تركنا عليه في الآخرين سلاما على إبراهيم.
كذلكم نجزي المحسنين. إنه من عباد المؤمنين".
خب" وبشر نو بإسحاق نبي من الصالحين".
ببینید بچه اولو او خواسته بود "رب هب لي
من الصالحين". خب
بچه دومو که دیگه نخواسته بود که دیگه.
بچه دوم رو توی این فرایند به دست آورده بود.
تو فرایند صبر،
تو فرایند تسلیم، تو فرایند رضا.
و یا نه این یکی "وبشر نو بإسحاق نبيا من الصالحين" هیچی.
این یکی از صالحین است.
منتها به عبارتی این یکی دیگه اصلا
خواسته نشده بود. خدا داده بود همینجوری.
به چی؟ به اون
فضیلتی که اینا نسبت به صبر و تسلیم و رضا
داشتن خدا بهشون داده بود.
خدا اینو داده. یکی.
معلوم شد؟ به هر--
معلوم شد چی رو کردیم؟ ببین
صفحه بیست و سه رو بیارین.
این آیه معروفه
که آیه معروفه.
آیه صد و پنجاه و دو به بعد.
دارد که "فاذكروني أذكركم واشكروا لي ولا تكفرون.
يا أيها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلاة
إن الله مع الصابرين"
ببینید ای مؤمنین "استعينوا بالصبر والصلاة"
استعانت بکنید به صبر و نماز.
"إن الله مع الصابرین" نه "إن الله مع المصلین".
خب؟ یعنی عنصر صبر اینجا
عنصر بسیار تعیین کنندهایه.
یعنی صبر و صلات اینجا محوری صبره.
إن الله مع الصابرین. خب چیکار میکنه؟
"ولا تقولوا نگید که فی سبيل الله أموات بل أحياء ولاكن لا تشعرون.
ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات"
خب؟ و بعد "بشر الصابرین".
باز دوباره اینجا صابرین باز دوباره اینکه
شما، شما رو
ما میآزمایند به همهی این موارد و "بشر الصابرین".
بشارت باش بر صابرین.
حالا اول یه تعریفی از صابرین.
"الذین اذا اصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون" کسایی که
مصیبتی براشون وارد میشه
میگن "إنا لله وإنا إليه راجعون".
یعنی خودشونو با این در حقیقت
مفهوم عملاً صبر میدن
که به
اینی که ما به هر جهت به عنوان امانتیه
داریم نگاه میکنیم به همه چیز.
فرض کنید که یه نفر فرزندش از دستش میره.
او کافیه "إنا لله وإنا إليه راجعون" توش
چیز شده باشه، پیچ شده باشه بهش.
در درونش حضور داشته باشه.
این وقتی که اینو به صورت یک امانت میبینه، فرزند یه امانتی بود
دادن، گرفتن.
خب؟ مال یه امانتی بود
دادن، گرفتن. درسته گفتنش سادهست و
دیدنش سخته ولی
خود این ما دیدیم که کسایی که
به همین شیوه دارن نگاه میکنن به پدیدهها، به پدیده داره با
دیدهی "إنا لله وإنا إليه راجعون"
داره نگاه میکنه، به این
سبک وقتی که داره نگاه میکنه به عنوان یه امانتی بود که آمد و رفت.
خب؟ او واقعاً
در حقیقت صبر رو داره در خودش نهادینه میکنه.
حالا اول شد "إن الله مع الصابرین" بعد شد "بشر الصابرین".
تعریف صابرین، جزای صابرین چیه اون موقع؟
"أولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمة".
درودیست که از جانب خدا و رحمتیست که از جانب خدا
بر اون میآره و "أولئك هم المهتدون".
اصلاً اینان که هدایت شدند.
اصلاً رمز هدایت شدن
در این است که شخص صابر باشه و اینجوری به پدیده نگاه بکنه.
خدا دیگه یک حال عظما به این
بنده صابر در حقیقت میده.
براش خدا درود میفرسته که حالا درود فرستادن خدا
چیست و فلان اینا، اینا خودش دیگه حالا
بماند بعدا. یه چیز خوبیه دیگه.
هرچی که هست، یه رحمتیست،
یک صلواتیست در حقیقت که
بر او داره به واسطهی این صبرش
و "بشر الصابرین أولئك عليهم صلوات".
بشارت، ببینید اینکه میگیم بشارت با-- بر صابر.
یعنی صابرین بیان حالشو ببرن اینجوری،
به این معنا. پس این
یک نکته که باهاش
با فهم فضیلت و
القای این معنا در خود
کسی خودشو به،
به این بحث نزدیک میکنه
و راهکار صبره در حقیقت.
گفتم اینم مشترکه دیگه.
یه نفر کافیه
خودش رو در معرض این ببینه که مثلاً
اگه من کنکور درس بخونم رتبهم خوب بیاد دیگه
دنیا آباده. مثلاً دیگه.
میبینید مثل مثلاً
چی؟ مثلاً میشینه
کنکور درس بخونه دیگه.
نکته بعد بحث ارتباط با نمازه.
ارتباط با نماز. یعنی وقتی کسی
در-- در حقیقت یک عامل
جذع بهش رجوع کرد،
خب؟ این نماز بخونه.
اینو توصیه حتی روایت "زی استعينوا بالصبر والصلاة"
اینو گفتن. مثلاً یه جایی که داره از کوره در میره،
یه جایی که احتیاج به صبر هست،
احتیاج به پایمردی هست،
احتیاج به این چیزا هست چیکار بکنه؟
وایسه نماز بخونه. ما در روایت داریم که امیرالمؤمنین
وقتی "إذا حاله شیء
فزع للصلوة". وقتی یه چیزی
امر ناگواری که مثلاً اون
حضرت میخواست غمالود بکنه،
به نماز پناهنده میشدن.
برای صبر کردن و بعد این آیه همین آیه "استعينوا بالصبر والصلاة
إن الله مع الصابرین" این آیه رو میخوندن.
همین آیاتی که داشتیم.
در همین صفحه پانصد و شصت و نه هم نگاه بکنید.
سوره مبارکه معارج،
در سوره مبارکه معارج
آیه نوزده نگاه بکنید.
اونجا نشون میده که "بسم الله الرحمن الرحیم.
إن الإنسان خلق هلوعا".
ما انسان رو در طبعه اولی
حریص آفریدیم. "إذا مسه الشر جزوعا".
وقتی که بهش بدی میرسه جذع میکنه و ناله میکنه
و نمیتونه خلاصه
مهارت خویشتنداری رو نداره.
و "إذا مسه الخير منوعا".
وقتی که یه خوبی هم بهش میرسه به دیگران نمیده.
"إلا المصلین" مگر نمازگزار
میبینید؟ یعنی
فائق آمدن بر طبع اولیش بر اساس نماز.
نماز. اگر
کسایی که نماز زیاد میخونن یعنی همین
فیزیک نماز رو خب.
حالا باز دوباره تا ما میگیم نرید رو یه مورد استثنایی بشینید بگید که
نه اینجوری نیست. من مادر بزرگم اتفاقا نماز میخونه،
خیلی هم زیاد نماز میخونه، نوافلش هم میخونه و نمیدونم
چی هم هست آدم غیر صبوری هم هست، آدمی هست که
خلاصه بدیهای زیادی داره.
ببینید این معنا در نماز که "من الصلاة
تنها عن الفحشاء والمنكر"
نماز ناهی از فحشا و منکره.
این معنی که
معنی مهمیه، این معنی وقتی که زیاد میشه تو وجود یه نفر یعنی داره وقت نمازه، نماز شبه، نماز جعفره،
نماز زیاد میخونه، خب.
نمازی هم چه کاری میکنه؟
و انسان را صبور میکنه.
کسی که پناهنده میشه به نماز "فزعى الی الصلاة"
خب. یعنی میره سراغ نماز که نماز رو از نماز
یک استعانتی بگیره، یک کمکی بگیره.
نماز رو دست کم نگیرید.
هی نگید نه من باید یه کارهای عجیب و غریبی-- وا خود نماز.
ما این همه استعانت به "صبر الصلاة" داریم، چند آیه
به همین معنی در قرآن داریم و جلوی جزع و فزع و بیتابی و
ناله این مدلی رو میگیره.
این مال چیه؟ مال نمازه. همه انواع و اقسام نمازها هم الحمد لله داریم دیگه.
به قول مثل حضرت آیت الله جاودان،
ایشون میفرمودن جعفر طیار
بر ظرفیت انسان اضافه میکنه.
بر ظرفیت آدم اضافه میکنه.
اینم یه چیزی. سومیشم بگیم که دیگه
به بحث صبر مثلا تمام شده فرض بکنیم.
بحث ااا
همون صفحه هفتاد و شش رو بیارید.
اون آیه معروف
آل عمران. ببینید
این نکته در تقریباً همه
موارد ملحوظه و اون نکته این است که
انسان در جمعی باید
این کارو بکنه. هر
لطفی، هر پیامدی، هر فضیلتی، اینا تو جمع اتفاق میافته.
وقتی که جمع، جمع خوبیه،
میتونن صبرشون رو به هم تکیه کنن
و نشکنن.
مثل همون، اون داستان معروفی که چوبهایی که در کنار همدیگه است
هر کدوم به تنهایی میشکنه ولی
در کنار همدیگه که قرار میگیرن نمیشکنن.
این به خاطر چی؟ یعنی هر یه دونهشم نمیشکنه
اون موقع. چرا؟ به خاطر اینکه
داره مصابره میکنه به عبارتی.
صبرشو داره تکیه میدن به همدیگه
و این صرف صبر تکیه دادن به همدیگه نیست.
ایجاد یک تیمیه
که اون تیم داره خب
یک هدف بسیار بلندتری رو
میبره جلو لذا مرابطه هم میکنن.
اینی که دارد که "يا ايها الذين آمنوا اصبروا
وصابروا ورابطوا واتقوا الله لعلكم تفلحون".
ببینید وقتی تا
مصابره باشه هنوز
تیم نشده. وقتی که رابطو میشه یعنی
این مصابرهها ربط هم به همدیگه پیدا میکنن
که اینجا فقط در صورتی ممکنه که یک امامی، پای یک
امامی وسط باشه تا اینها به هم ربط پیدا بکنن.
که حالا توضیح مفصلش رو قبلاً دادیم دیگه این
معنی. خب شما این یه تیم که
در حقیقت افراد تک به تک،
شما وقتی که میگم یه موقع هست
نماز میخونید این یه کاره.
یه موقع هم نماز هماهنگ میخونید.
اینم بد نیست. مثلا
نماز هماهنگ. نماز جماعت نیست، نماز هماهنگ.
کنار هم آدمها دارن
دقیقا نماز خودشون میخونن.
خود همین که تو یه جمعی هستن
دارن هرکی به تنهایی نماز میخونه برای خودش.
این خودش یه مصابرهای توش هست.
ولی یه موقع نماز جماعت میخونید.
نماز جماعت خوندن یه کار دیگه است.
نماز جماعت خوندن یعنی اینکه
یک تیم تشکیل میشه، امام
درست میشه، اینجا شيع ثومی درست میشه.
برای همین است که گفتن وقتی از ده میگذرد صحاشو کس نمیتونه دیگه بنویسه.
این مال چیه؟ مال این است که معلومه فضیلتش بالاست.
معلومه شيع، شيع
در حقیقت برجستهایه.
شيع، شيع فوقالعادهایه.
بین نماز فرادا، نماز فرادای هماهنگ و نماز
جماعت این دو تا
با همدیگه فرقه و این خلاصه خودش یک
بحث بسیار بسیار خلاصه مهمیه
که کسایی که صبرهاشون در کنار همدیگه قرار میگیره
و تیم میشن و ارتباط با امام پیدا میکنن
اینا دیگه یه قلههای دیگهای رو میتونن برن.
مثل اینکه شخص تا تنهاست مثلا بخواد بره کوه،
اصلا تهش میگه برم
یه تپه نوروشاه و برگردم.
یا برم محلاتی یه پیادهروی و برگردم.
وقتی چند تا کوهنورد در کنار همدیگه قرار میارن میگن بریم دماوند،
بریم توچال. یعنی اصلا اون اتفاقی رو که میخواد رقم بزنن یک اتفاق بزرگیه.
ببینید از د-در کنار گ-- قرار گرفتن
دو تا چیز اگر شیء سومی تولید بشه، یعنی
این مصاحبه، مرابطه هم داشته باشه توش،
یه چیز دیگهست. مثل اینکه یه دختر پسریاند.
بعدش دو تا یه دختر پسری
در کنار همدیگه نمیشه خانواده.
وقتی ازدواج کردن رفتن زیر س-- به این میگن خانواده.
وقتی شد خانواده، پس این خانواده یه شیء سومیه.
صفحه صد و هشتاد و دو رو هم بیارین.
صفحه صد و هشتاد و دو.
در صفحه صد و هشتاد و دو سوره مبارکه انfal آیه
چهل و پنج رو ببینید پایین صفحه.
میگه "یا ایها الذین آمنوا اذا لقيتم فئة"
وقتی که با یه دشمن به عنوان یه گروه
روبرو شدین "فاثبتوا
و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون" استوار باشید، ثابت قدم باشید
و یاد خدا بکنید "کثیرا لعلكم تفلحون" زیاد یاد خدا بکنید.
آقا زیاد یاد خدا کردن از اینکه ذکر گفتن درسته، از اینکه
آقا کار دست خداست.
اون موقعی که انسان اتفاقا مقابل دشمن و دشمنیها قرار گرفت،
یاد خدا اصلش همونجاست.
اینی که منافقین "ولا یذکرون الله الا قليلا"
اینا کم به یاد خدااند. بعد همین
تو مواردی که مورد خطر میشه میبینی نه دیگه
معادلات و مناسبات خدا میره کنار.
خب؟ نه. کی
یاد خدا بکنید، یاد خدا تا جاش این هست که شما
"اذا لقيتم فئة". بعدش در "واتیوا الله و رسوله
و لا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم
واصبروا ان الله مع الصابرين".
اون موقع این یاد خدا کردن
در مقابل این دشمن اطاعت از خدا و رسوله "ولا تنازعوا"
و نزاع نکردنه. نزاع نکرد یعنی
اینجا اتفاقا جاییست که
شما باید تیمو تشکیل بدی.
اون ولی رو پرچمشو بیاری بالا.
ببینید پرچم ولی بالا آوردن به معنای اینکه همه هزینهها رو به دوش ولی گذاشتن نیستا.
این یه بحث دیگریست.
بحث اینکه شما دارید اطاعت میکنید این غیر
این است که یعنی جامعه داره اطاعت میکنه غیر از این است که
شما دارید میگید
که ولی بیاد و همه کارها و مسئولیتها رو بپذیرد
که اتفاقیست که دشمن
مدتیست به این پدیده دست پیدا کرده.
یعنی تا یه موقعهایی بود تا سال هشتاد و هشت لااقل
و حتی یکمی بعدش دشمن حضرت آقا رو
کلا در خبرگذاریها و همه چیز حذف میکرد
و اصلا یادی نمیکرد.
انگار در حقیقت
حضرت آقایی نیست. از یه زمانی به اعتقاد من با کدی که
حتی بچههای انقلابی میدادن،
این انقدر کد دادن مبنی بر اینکه آقا،
آقا، آقا، آقا، آقا که دشمن متوجه شد
که یک چیزی یک جایی هست همه کاسهگوزار میشه شیکوند اونجا.
یعنی یه نقطهای هست که شما هرچی میشه میگن آقا.
خب؟ لذا میدونید که همین الان
حضرت آقا در چیز،
یه trend دیگه. الانم میبینید که روزنامههای خارجی
همین الان خیلی از داخلیها هم همینجوری شدن.
یعنی هر-- قبلنا هرچی بود میگفتن که
بریم مسئولشو پیدا بکنیم.
الان میگن آقا، آقا تصمیم بگیره.
آقا تو سیاست خارجی نظر، آقا تو اقتصاد اینجوری،
آقا در فلان... میبینید؟
هی آقا، آقا. این اتفاقا ضرره ها.
خدا اتفاقا برعکس حتی جاهایی که
میخواد به حضرت آقا یه چیزی بگه به حضرت آقا یه پیغمبر، به حضرت آقا یه پیغمبر نمیگه،
به چی میگه؟ به
مردم میگه اینا رو. وقتی میخواد بگه "الزانية والزانی فاجلدوا كل واحد منهما مائه جلدة"
با اینکه این کار پیغمبره، کار دست او کنه.
به جای اینکه به او بگه، به چی میگه؟
به وظیفهای که به دوش او میذاره "حرّض المؤمنين على القتال" نه اینکه قتال با خودشه.
تشویق قتال با اوئه.
ببینید این یکی از اشتباهات تاکتیکیایه که داره میفته
که خب این یه اشتباه است.
اصلا این، من نمیخوام بگم همه کسایی که وارد این بازی شدن خائنن.
ولی داره خیانت اتفاق میفته
که هرچی میشه حتی به جای اینکه خودشون تحلیل بدن
بگن نگاه کن ببین چی گفت آقا.
ببین آقا چی گفت. ببین آقا چه کرد.
آقا چه تحلیلی داد. ببین آقا ف--
یعنی این اتفاقا کسایی که حتی مخ خودشونو در تحلیل بستن،
خب؟ در تحلیل هم میبندن مخ خودشونو.
آقا ببین چی گفت. حرف آقا رو باید مدنظر--
کسایی که اینجوری میکنن باعث میشن که خواسته یا ناخواسته همه کاسهگوزها
الان میشینی تو تاکسی برق میره،
چراغ قرمز طول میکشه،
میگن آقا خامنهای چرا اینجوریه؟
ببینید اتفاق عجیبی داره میافتهها.
یعنی ما اصلاً یادمون نمیومد که در تاریخ هیچوقت اینجوری باشه.
یعنی مشکلات به آقا ارتباط نداشت دیگه.
خب برق میره خب مسئول داره برق چه ربطی داره
به ذات آقا در حقیقت.
میبینید تو تاکسی، تو مترو اینا بالا-- من تاکسی سوار نمیشم ولی تو مترو
سوار میشم. میبینید که
هر اتفاقی میافته به آقا مرتبط میشه
و یه سری بچه حزباللهی نادان
کسایی هستن که هرچی میشه میگن آقا،
خب؟ هرچی میشه.
شما نمیدونید این حرف چقدر بده.
این حرف انقدر بده یا حتی داریم
هی از آقا تعریف میکنن، تعریف میکنن، تعریف میکنن، تعریف.
نمیدونید این کاری که تو داری میکنی
آقا رو میبری انقدر تو سیبل میذاری که هرچی لوتلف میتونی بزنه
به آقا دیگه. این نکتهایه که
اینکه شما باید اطاعت بکنید
یه حرفیه، اینکه آ-- در حقیقت باید تو سیبل بذارید.
شما یار آقایید یا میکروفون آقایید.
بعضیا خودشون فکر کردن که میکروفونن.
یعنی باید همونجوری که آقا میگن اینا با صدای بلندتر بگن.
بابا س-- شما میکروفون که نیستی که شما یاری،
تحلیل خودتو بده، کار خودتو بکن.
اینکه هی آقا رو برمیداری میذاری تو سیبل
این کمکی نمیکنه. دشمنم اینو متوجه شدهها.
اینو بنده اطلاع دارم از این قضیه
که از یه زمانی تصمیم میگیره که این کارو بکنه.
میبینه عه عجب پاس گل خوبیه.
بچه حزباللهی هم توشن اتفاقاً.
لذا هرچی میشه میگن مذاکرات
باید آقا ن-- آقا باید نظرشون بدن در مذاکرات.
ما میتونیم مذاکره-- میبینید آقای پزشکیان،
نمیخوام بگم خامانهان. میبینید که
میگن آقا مذاکرات چجوریه؟
میگه همونجوری که آقای خامنهای. بابا آقا تو اینو نگو دیگه.
تو رییس جمهوری ای نظر خودتو راجع به مذاکرات بگو.
خب؟ نظر خودتو راجع به مذاکرات بگو دیگه.
آخه این چه کاریه که آقا میگن نظرتون، میگن نظر همون همون که آقا
هرکی-- هم طبق بیان مقام معظم رهبری.
خب بابا خودت وایسا دفاع کن.
عرضم میفهمید چیه؟ اون موقع میگه «لا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم»
اون موقع با همدیگه نزاع نکنید.
اگه بخواید با همدیگه نزاع نکنید،
بر مبنای اون خواست، اون فهم،
در حقیقت اون اطاعت، اگر هر جایی اگه دیدی که
اون پدر مادر زیاد دارن امر و نهی میکنن،
اگه دیدید ولی افتاده وسط داره
هی امر و نهی میکنه، اونجا نقطهی اتصالی خوبی نیست.
اینو ببینید. این نکتهی هزار نکته
باریکتر از مو اینجاست. وصلی الله علی سیدنا
محمد و آله الطاهرین.
بله خب اقتصاد رو هم
مدیریت میخوان بکنن، اونم مدیریت بکنن.
وقتی همه بارا رو میندازیم اونور مجبور میشن که
حالا یه موقعی مفصل باید راجع به این صحبت بکنم.
خود ساختار مملکتم یه اشتباهاتی توش هست که
در حقیقت به دلیل عدم
دوام مجبورن که همه مسئولیتو مجبورن بندازیم اونور. بله، باشه بله
جلسه قبل
جلسه بعد