ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

برای شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحقوق، پدران و مادران، معلمان و استادان، و امامِ شهید این امت، فاتحه‌ای با صلوات.

صفحهٔ سیصدوسی را بیاورید؛ بلکه صفحهٔ سیصدوچهل‌وپنج. بحث سیاست خارجی در قرآن را ادامه می‌دهیم.

سیاست خارجی در قانون اساسی؛ شأن حاکمیت، نه بازی دولت‌ها

این نکته را گمان می‌کنم جلسهٔ پیش هم گفته‌ام: سیاست خارجی چندان مهم است که حتی اگر اصول قانون اساسی را با دقت بنگرید، قانون‌گذار آن را ذیل قوهٔ مجریه تعریف نکرده است. بعد از کلیات و موازین مهم، سخن به فصلی می‌رسد که از اصل یکصدوهفت آغاز می‌شود و بحث رهبری و ولایت فقیه است. سپس قوهٔ مقننه می‌آید و آن‌گاه قوهٔ مجریه. هنوز به قوهٔ قضائیه نرسیده، قانون‌گذار فصلی جدا می‌گشاید: سیاست خارجی. یعنی میان تعریف قوهٔ مجریه و قوهٔ قضائیه، سیاست خارجی را مستقل می‌نشاند.

کأنّ در نظر قانون‌گذار، سیاست خارجی مربوط به دولت‌ها نیست؛ مربوط به اینکه این دولت تعیین کند یا آن دولت. سیاست خارجی از شؤونات حاکمیت اسلام است و همان تعیین می‌کند. از این رو باید ادبیات کرد که هر رئیس‌جمهوری بیاید برای خود سیاست خارجی جدا بتراشد، این خبرها نیست. شعارهای انتخاباتی در حوزهٔ سیاست خارجی باید با مزاج اصلی قانون‌گذار و با قانون اصلی بخواند و تطبیق داشته باشد. کسی ناگهان شعار ندهد که چرخ سانتریفیوژ بچرخد، چرخ زندگی مردم هم بچرخد؛ یا فلان می‌کنیم در ارتباط با دنیا، صلح می‌کنیم، سازش می‌کنیم، کار را درمی‌آوریم. سیاست خارجی ما چنین چیزی را برنمی‌تابد.

این نقطه از نقاط مهم است. جامعه باید حواسش به نوع مطالبه‌گری سر سیاست خارجی باشد. تذکری است که شاید جلسهٔ پیش هم داده شد.

«خارج» در امت واحده، نه بیرون مرز گربه‌ای

وقتی از سیاست خارجی سخن می‌گوییم باید حواسمان باشد که خارج را در یک امت واحده تعریف می‌کنیم. این غیر از آن است که به ملیت ایران سیاست خارجی تعیین کنیم. آنچه در قرآن دیده شده، و حتی در قانون اساسی ما معنایی از «خارج» دارد، تقسیم‌بندی قرآن بر اساس زمین و ملیت نیست. بله، زمین و ملیت چیزی است که می‌توان برایش ام‌القری تثبیت کرد. جایی مثل ایران می‌تواند ام‌القری باشد. معنایش این نیست که خارج، خارج از مرزهای گربه‌شکل ما باشد.

این حرف بسیار مهم است. قانون‌گذارِ آن روز حواسش بود و به آیهٔ قرآن استناد کرد. این آیه جزء چهار، پنج، شش آیه‌ای است که در قانون اساسی آمده. اگر چیزی در قانون اساسی بیاید یعنی بسیار مهم است؛ یعنی باید رنگ‌دهندهٔ تمام قوانین باشد. در اصل یازده قانون اساسی، آیهٔ نودودو سورهٔ مبارکهٔ انبیاء آمده است.

«إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُونِ» (انبیاء/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان این امت شما، امتی یگانه است؛ و من پروردگار شمایم؛ پس مرا بپرستید.

شما یک ربوبیت دارید و یک عبودیت. عبودیتتان کی محقق می‌شود؟ وقتی امت را به‌عنوان امت واحده بنگرید. امت، امت واحده‌ای است که زیر پدری به نام ابراهیم، با مرام اقامهٔ ابراهیمی، با هم جمع می‌شوید. این حرفی یکه و متفاوت است. اساساً برای تعریف ملیت در قرآن، ملیت «ملة أبیکم إبراهیم» است؛ همان که در قانون اساسی نیز آمده.

«وَجَٰهِدُوا۟ فِى ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦ هُوَ ٱجْتَبَىٰكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَ هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِى هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَىٰكُمْ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ» (حج/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در راه خدا چنان که حق جهاد اوست جهاد کنید. او شما را برگزید و در دین بر شما تنگی ننهاد؛ آیین پدرتان ابراهیم. او شما را از پیش مسلمان نامید و در این قرآن نیز، تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا چنگ زنید. او مولای شماست؛ چه نیکو مولا و چه نیکو یاوری است.

البته ما همواره در نوسانیم میان اینکه ایران را بگوییم، یا ایرانی را که ام‌القرای اسلام است. وجه جمع همین است: ایرانی که ام‌القرای اسلام است. وگرنه اگر هی بگویید ایران، ایران، تهش ممکن است چیزی درآید مثل «نه غزه، نه لبنان؛ جانم فدای ایران». این شعار در قرآن معادل دارد: کسانی که به‌جای مدینةالنبی می‌گفتند یثرب. «یا أهل یثرب»؛ من مدینةالنبی را نمی‌گویم، یثرب را می‌گویم. یعنی آخر کار درمی‌آید که نه غزه، نه لبنان؛ آن‌ها بروند کارهای خودشان را بکنند، جانم فدای ایران، من ایران را می‌خواهم حفظ کنم. گرچه خود آن شعار هم یاوه است و عملیاتی نیست. نکته این است که ما امت واحده را می‌گوییم.

فهم امتی؛ بدن و جسد

برای همین است که حتی امروزه، پیش از جنگ، با برخی از دوستان امنیتی مباحثه داشتیم: نمی‌توانید هی بگویید ایران. وقتی می‌گویید ایران، معنایش جدا شدن از جهان اسلام و از مجاهدان جهان اسلام است. باید امتی بجنگید و امت را معرفی کنید. رفته‌رفته فهم امتی پیش آمده. اگر کسی تا حالا نمی‌فهمید، اکنون دارد می‌فهمد که به فهم امتی رسیده‌ایم. جالب است که همان دوستان امنیتی هم گفتند ما اصلاً کاری به قرآن نداریم؛ ما هم به این نتیجه رسیدیم که باید امتی بجنگیم. اگر به حزب‌الله تجاوز شد، به ما تجاوز شده. اگر به حماس تجاوز شد، به ما تجاوز شده.

این مثل آن است که وقتی روحی در کالبد شکل گرفت، تازه اسمش بدن شد. اگر روح نباشد اسمش بدن نیست، اسمش جسد است. اگر روح واحد شکل گرفت و این یک پدیده شد، اگر به دست شما حمله شود یا به چشم شما، به شما حمله شده. این‌گونه نیست که دست بگوید به دست که حمله نشده. دقیقاً به یک پدیدهٔ واحد حمله شده. از این رو دست دخالت می‌کند. سنگی که به سمت چشم می‌آید پس می‌زند؛ نمی‌گوید چشم آسیب خورده، به من چه ربطی دارد. آن جسد است که اعضایش از هم غایب‌اند. بدن این‌گونه نیست. بدن همهٔ اعضایش با هم ارتباط دارند.

بارها مثال زده‌ام که اگر پا بشکند، دست با عصا به کمک پا می‌آید، بدون آنکه فکر کند دارد به پا کمک می‌کند. این‌گونه نیست که بگوید حالا دارم کمکت می‌کنم، تو هم یک موقع اگر دست شکست باید بنویسی برای من، یک جوری جبران کن. نه. خود را در موقعیت یک امت واحده می‌بیند، در شکل واحد. اینکه این روح چگونه تشکیل می‌شود بحثی جداست. گزارش قرآن این است که این پدیده را یک امت واحده می‌بیند؛ و اتفاقاً می‌گوید اگر عبودیتی و ربوبیتی هست، در پرتو امت واحده شکل می‌گیرد.

امنیتی‌ها هم به همین نتیجه رسیده‌اند: نمی‌شود لبنان درگیر شود و تو درگیر نشوی. از این رو در مطالبی که مطرح می‌کنیم ــ همان مطالبات رهبر عزیز انقلاب و امام شهید ــ که آمریکا باید از این منطقه بیرون رود، حواستان باشد: از این منطقه، یعنی از منطقه‌ای که ضربه بزند به امت واحده؛ نه صرفاً ضربه به ایران. اگر اکنون به حزب‌الله ضربه بزند، می‌بینید عملیات‌های مشترکی که یمن می‌کند، حزب‌الله می‌کند، مقاومت اسلامی عراق می‌کند، ما می‌کنیم. همهٔ این‌ها با هم یک عملیات است که دارد انجام می‌گیرد، و واقعاً با هماهنگی می‌زنند.

بعدها باید بیایند تعریف کنند این هماهنگی چگونه است؛ به چه فناوری‌ای رسیده‌اند که این‌گونه هماهنگ عمل می‌کنند. چیز عجیبی است. قاعدتاً ارتباطاتشان باید بسیار محدود شده باشد، اما هماهنگ عمل می‌کنند. اگر من می‌دانستم که دیگر خیلی فاجعه بود؛ یعنی من بدانم. به این پدیده دفاع‌های موزاییکی می‌گویند. هر واحد آیا مستقل عمل می‌کند؟ بعد چگونه با هم هماهنگ‌اند؟ فناوری هرمی نیست. با فناوری تازه‌ای می‌جنگند. این‌ها واقعاً نصرت‌های الهی بوده که در این مدت فهمیده‌اند چگونه باید بزنند، چگونه بجنگند. فرماندهی شهید می‌شود، تا دو سه لایه پایین‌تر هم شهید می‌شود؛ باز نرخ شلیک‌ها همان است. انگار اتفاق خارق‌العاده‌ای در میدان نیفتاده. چگونه می‌جنگند؟ به نظرم بعدها باید در کتاب‌ها تدریس شود.

یک موقع عمر مختار این‌گونه می‌جنگد؛ این ممکن است. اگر نخواهی در مقیاس بزرگ بجنگد ممکن است. اما اگر بخواهی در مقیاس بزرگ این‌گونه بجنگد، پدیدهٔ بسیار پیچیده‌ای درمی‌آید. بعدها باید بیایند تعریف کنند چه می‌کرده‌اند. کسانی که بدون ارتباطات جدی، با یک رمز واحد می‌جنگیده‌اند. این‌ها واقعاً مشخص نیست. باید بعداً بدانند چه می‌کرده‌اند. این‌قدر منسجم جنگیدند؛ چیز بسیار عجیبی است.

تقطّع امر؛ سهم زمین در برابر اهل آسمان

اینجاست که در هر دو آیه، «وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ» در برابر «وَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ» می‌ایستد. آن تقطّع را سورهٔ انبیاء نیز بلافاصله پس از امت واحده می‌آورد:

«وَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَٰجِعُونَ» (انبیاء/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کارشان را میان خود پاره پاره کردند؛ همه به سوی ما بازمی‌گردند.

به‌جای آنکه امتی بجنگند و امتی باشند، تقطّع کردند و کار را تبدیل کردند به بحرین و ایران و عراق؛ یعنی برای این‌ها سهم‌های زمینی تعیین کردند. به قول آن شعر محمدرسولی که حاج قاسم بسیار به آن علاقه‌مند بود و می‌خواند: مرزها سهم زمین‌اند و تو اهل آسمانی؛ آسمان با غزه و شام چه فرقی می‌کند؟ سهم زمینی مال زمین است؛ وگرنه ما متعلق به امت اسلامیم. اگر به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنیم، به ایرانی افتخار می‌کنیم که پرچمدار امت اسلام شده؛ به این افتخار می‌کنیم و قابل افتخار هم هست. همان‌گونه که پیامبر فرمودند به سلمان نگویید سلمان فارسی، بگویید سلمان محمدی. عنوان امتی مهم است.

در صفحهٔ سیصدوچهل‌وپنج نمونهٔ همین آیه است: هرکس رفته دنبال فکر خودش، کار خودش، بار خودش؛ آتش به انبار خودش. این‌گونه امت شکل نمی‌گیرد. آیهٔ پنجاه‌ودو را نگاه کنید.

«وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَٰحِدَةً وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱتَّقُونِ» (مؤمنون/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بی‌گمان این امت شما، امتی یگانه است؛ و من پروردگار شمایم؛ پس از من پروا کنید.

من پروردگار شما هستم؛ از من بترسید. این «از من بترسید» یعنی امت را نگه دارید؛ بترسید امت را نگه دارید. سپس می‌فرماید:

«فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (مؤمنون/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کارشان را میان خود پاره پاره کردند، بخش بخش؛ هر گروهی به آنچه نزد اوست شادمان است.

«زُبُرًا» یعنی بخش‌بخش نگاه کردید. گفتید دست، گفتید پا. این را حتی در پزشکی هم امروز مشکل می‌دانند. اگر یک شکل یکپارچه را بخش‌بخش کنید، عملاً بسیاری از ارتباطاتش را با همین کار حذف می‌کنید. این را با پزشکان هم بحث کرده‌ایم.

یک موقع با دکتر عارفی بود؛ پزشک امام، و پزشک آقای حبیبی، معاون اول. کاری که سر آن بندهٔ خدا انجام می‌دادند شگفت‌انگیز بود. هرکس مثل ابرقهرمان وارد می‌شد، یکی مشکل کلیه را حل می‌کرد، بعد پوست می‌زد بیرون؛ پوست را حل می‌کرد، قلب می‌زد بیرون. یک موقع به ایشان گفتم این چه می‌کنید؟ گفت آقای قاسمیان، ما پزشکی جامع‌نگر نداریم. طرف متخصص شست دست راست است. شست دست چپ اشکالی دارد باید بروی متخصص شست دست چپ؛ شست دست راست دیگر معذور است. هر کدام تخصص خودش را دارد و ارتباطات حذف شده.

برای همین حتی در کشورهای دنیا پزشکی‌هایی درست شده به نام حکیمان جامع‌نگر. این‌ها پزشک عمومی نیستند؛ دقیقاً حکیم‌اند به نوعی. همه‌چیزدان این ساحت‌اند و می‌توانند بفهمند مشکلت چیست. نه مثل کسانی که در اتاق تریاژ می‌نشینند و حواله می‌دهند این‌ور و آن‌ور، در حالی که سطح پزشک پایین است. این‌ها مردمی حکیماند که سطحشان اتفاقاً بسیار بالاست؛ حواله می‌دهند که چه کسی باید ورود کند، چقدر، چگونه.

هر جا با منطق یکپارچه ارتباط دارید، اگر بخشیش کنید خراب می‌شود. قرآن می‌گوید هرکدامشان با همان مقدار خودشان حال می‌کنند؛ در صورتی که این از یک یکپارچگی برخوردار است. این نکته است.

حج؛ پژواک امت واحده

یکی از کنش‌هایی که در همین مدت به عزیزان می‌گوییم این است که چه حج بروید چه نروید ــ که ان‌شاءالله حج برقرار نباشد؛ ما هم تمام تلاشمان را می‌کنیم. خودم که نمی‌روم حج، دیه‌ام که برای من نجوشد. نه، واقعاً حج خطرناک است. تا با بیوت مراجع تماس می‌گیرم، آن‌ها هم می‌گویند ما هم موافق نیستیم؛ اما فشار می‌آوریم که عجب، امسال حج ان‌شاءالله کسی نرود؛ وگرنه تبدیل می‌شود به یک گروگانگیری بسیار تمیز. کلام را به این سمت نبرم.

نکته‌اش مهم است که کشورهای اسلامی به حج می‌روند. اگر بدانید حج کجاست و قبله و بیت‌الله الحرام یعنی چه، آن‌وقت کلی تولید محتوا می‌کنید برای آنجا. تمام اربعین، زمینِ تمرین حج است. حج هیچ پژواکی در این عالم مهم‌تر از پژواک حج نگذاشته نشده. این نبوده که چون من آنجا بوده‌ام این حرف را زده‌ام و دنیا را به‌هم ریخته‌ایم برای این قضیه. نه. اینجا خدا پژواک گذاشته. به حضرت ابراهیم هم می‌گوید در این سرزمین فریاد بزن؛ پژواکش با من.

«وَأَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِٱلْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» (حج/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در میان مردم به حج ندا ده، تا پیاده و سوار بر شتران لاغر از هر راه دوری به سوی تو آیند.

و در نقل معروف است: علیک الأذان و علینا البلاغ. تو فریادت را بزن در این بیابان؛ من پژواک می‌کنم.

«عَلَيْكَ ٱلْأَذَانُ وَعَلَيْنَا ٱلْبَلَاغُ» (نقل در تفسیر نداى حج ابراهیم)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اذان و ندا بر توست، و رساندن آن بر ما.

آنجا سرزمینی است پرپژواک؛ پر باند بلندگو. اگر کسی آنجا تولید محتوا کند و جهان اسلام را نسبت به پدیده‌ای آشنا کند، بسیار مؤثر است؛ و برعکسش هم بسیار مؤثر است. اگر نکنیم، حتماً و حتماً آمریکا و عربستان و بن‌سلمان برای آنجا خواب‌هایی خواهند دید. برعکسش را فکر کنید می‌فهمید چرا. فکر کنید جهان اسلام یک ماه مهمان تهران باشند. دیگر کارشان را می‌ساختیم؛ این‌قدر تبلیغات می‌کردیم برایشان. وقتی این اتفاق در آن سرزمین بیفتد، آن‌وقت می‌فهمید که موقعیت جهان اسلام را از دست خواهیم داد به دلیل کم‌کاری؛ و حتماً این‌بار خواب‌های بیشتری خواهند دید.

خواستم بحث عنوانی به نام «خارج» را روشن کنم: سیاست خارجی یعنی سیاست خارج از چه، اکنون؟ نه خارج از زمین گربه‌ای خودمان. آنچه هم قانون‌گذار دیده هم قرآن دیده، سیاست خارجی مربوط به امت اسلام است؛ خارج از امت متحدهٔ اسلام. امت متحدهٔ اسلام به واسطهٔ یک روح متحد می‌شود. نه اینکه بگوییم این سیاست خارجی را با امارات هم داریم، با قطر هم داریم، با کویت هم داریم. نه این‌گونه نیست. چون در مسئلهٔ حضرت ابراهیم توضیح داده‌ام تکرار نمی‌کنم؛ به مناسبتی دیگر ممکن است تکرار کنم. با شیعیان بحرین، با شیعیان عربستان و مجاورین عربستان، با کسانی که اهل اقامهٔ ابراهیمی‌اند ــ چون «ملة أبیکم إبراهیم» ــ اگر ارتباطات برقرار شود، این‌ها می‌شوند امت واحدهٔ اسلامی. اینجا اصلاً چیزی که مهم نیست شیعه و سنی بودن است.

امت با روح ابراهیمی؛ گسل‌ها را تکان ندهید

در برنامهٔ «پدر امت» هم عرض کردم. کسی پرسید حتی دسته‌روی‌های فاطمی را. گفتم من مخالفم. دسته‌روی این‌گونه فقط برای جریان امام حسین. هر گسلی را از این ناحیه تکان بدهی، با اهداف قرآن سازگار نیست. امت با قیام شکل می‌گیرد؛ با روح ابراهیمی و قیام علیه طاغوت چیزی به نام امت شکل می‌گیرد. اصلاً چیزی که در آن مهم نیست این است که سنوار سنی است و سید حسن نصرالله شیعه. چیزی که اصلاً در آن مهم نیست این است که شیعهٔ انگلیسیِ سید صادق شیرازی داریم و انجمن حجتیه، و در برابرش سنی‌هایی مثل سنی‌های عربستان. هیچ فرقی نمی‌کند که این سنی است یا شیعه.

اگر پرچمی به نام پرچم مبارزه با طاغوت بلند شود، بله، ما افتخار می‌کنیم به شیعه و این نسخه را برتر هم می‌دانیم. اما آن چیزی که این وسط مهم است این است که گاهی عده‌ای می‌آیند: آقا شما برای فلسطینی‌هایی داری چه می‌کنی که این‌ها سنی‌اند. یعنی احمق نفهمیده اصلاً بحث به این چیزها ربط ندارد. یعنی امام که خودِ او ته تشیع است حواسش نیست فلسطین چیست؟ یا شما اسلام را نفهمیده‌اید، قرآن را نفهمیده‌اید. کسانی که هی می‌نشینند این گسل‌ها را تکان می‌دهند، امت اسلامی را از امتِ روح واحد خارج می‌کنند؛ روح واحدش ابراهیمِ اهل اقامه است.

ملة إبراهیم، روش ابراهیم، روشی است که بر اساس برائت نسبت به طواغیت شکل می‌گیرد. ابراهیم اسوهٔ حسنه است:

«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذْ قَالُوا۟ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُا۟ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةُ وَٱلْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَحْدَهُۥٓ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَآ أَمْلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَابْنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (ممتحنه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکو است، آن‌گاه که به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه جز خدا می‌پرستید بیزاریم؛ به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه پدیدار شده، همیشه، تا به خدای یگانه ایمان آورید ــ جز سخن ابراهیم به پدرش که برای تو آمرزش خواهم خواست و در برابر خدا برای تو چیزی در اختیار ندارم. پروردگارا، بر تو توکل کردیم و به تو بازگشتیم و فرجام به سوی توست.

و اگر این‌گونه کنید:

«عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ ٱلَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَٱللَّهُ قَدِيرٌ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (ممتحنه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باشد که خدا میان شما و کسانی از آنان که با ایشان دشمنی ورزیدید دوستی قرار دهد؛ و خدا تواناست و خدا آمرزندهٔ مهربان است.

اگر می‌خواهید با آمریکا هم رفیق شوید باید بزنید توی دهانش. چگونه ممکن است این اتفاق؟ به خاطر اینکه اگر کسی قرار باشد شما را ببلعد، هیچ‌وقت نمی‌توانید رفاقت کنید. فرض کنید دو برادریم. فکر کن برادر من می‌خواهد مرا ببلعد. نمی‌توانم هیچ‌وقت با او رفیق باشم. اگر زدم توی دهان برادرم و ایستاد، هرکس پشت مرزها ایستاد، آن‌وقت می‌توانیم با هم رفاقت کنیم. رفاقت مال آنجایی است که کسی نخواهد کسی را ببلعد. نه اینکه بخواهد ما را ببلعد، بعد بیاییم با هم رفاقت کنیم. این چه رفاقتی است؟ این نکته را در بحث سیاست خارجی داشته باشید.

قاعدهٔ نفی سبیل؛ امام آن را از احوال شخصیه بیرون کشید

در سیاست خارجی مطلبی گفتم و چند سؤال شد. سورهٔ مبارکهٔ نساء را مجدد بیاورید؛ آیهٔ یکصدوچهل‌ویک. قاعدهٔ نفی سبیل را عرض کردم که اصول قانون اساسی ما در فصل سیاست خارجی مبتنی بر همین آیه است. خدا رحمت کند امام را که این قاعده را از بحث احوال شخصیه خارج کرد. چون کرده بودندش احوال شخصیه: زنی می‌تواند شوهر کافر بکند یا نه؟ اگر زنی کافر بود و مسلمان شد، می‌تواند شوهرش را نگه دارد یا نه؟ مصحف را می‌شود به کفار فروخت یا نه؟ از این چیزها. رفته بود توی احوال شخصیه. چیزی شده بود که به درد نمی‌خورد؛ قاعدهٔ نفی سبیل را لایعبأبه کرده بودند.

امام این قاعده را زنده کرد. گفت طبق قاعدهٔ نفی سبیل شما نمی‌توانید نفوذی از طریق کفار، حتی در قراردادها، بپذیرید؛ قرارداد به هم می‌خورد. اگر ظرفیت قاعدهٔ نفی سبیل را می‌دانستیم، می‌دانستیم که حتی در قراردادهایی که داده را در اختیار کفار می‌گذارید و نفوذ او را از طریق داده‌داری فراهم می‌کنید، آن هم باطل است. چنین قراردادهایی نمی‌توانیم ببندیم. گروه ویژهٔ اقدام مالی را به دلیل نفی سبیل نمی‌توانیم ببندیم. نمی‌توانی تراکنش‌های خودت را در اختیار طرف قرار بدهی. چنین کاری نمی‌توانیم بکنیم. چرا؟ چون خدا چنین چیزی را نگذاشته.

این آیه را یک بار دیگر بازخوانی می‌کنم؛ تکه‌هایی از آن را. جریانی را نقل می‌کند قرآن: جریان منافقین. صفحه را نگاه کنید. آیهٔ یکصدوسی‌وهشت و یکصدسی‌ونه را می‌خوانم، به اضافهٔ تکه‌ای از یکصدوچهل‌ویک. بدون تطبیق. البته آیه تطبیق می‌کند؛ به من ربطی ندارد، به آیه ربط دارد. هرکس دلش نمی‌خواهد خودش تطبیق ندهد.

مسئله این است که چرا ناگهان ــ ان‌شاءالله در قرآن نشانتان خواهم داد ــ در مواقعی که جبههٔ اسلام به پیروزی می‌رسد، ندایی از وسط جبههٔ اسلام می‌شنوید. در دو قسمت قبلی «تلنگر» گفتم جریانی بعداً خود را نشان خواهد داد؛ فعلاً درباره‌اش حرف نمی‌زنیم. جریان منافقین خود را نشان خواهد داد؛ جریانی می‌آید بالا. آن موقع‌ها درباره‌اش حرف می‌زنیم. زودتر حرف بزنیم خلاصه بی‌مایه می‌شود این قضیه، یا ضایع می‌شود. شهید می‌شود نه؛ شهید ضایع نمی‌شود.

آن چیست؟ در لحظاتی که جبههٔ اسلام می‌آید پیروز شود، ندایی از وسط جبههٔ اسلام ناگهان می‌شنوید. دلیل دارد. یک عده‌ای بوده‌اند که باید هژمونی طرف مقابل را حفظ کنند تا هژمونی خودشان حفظ شود. باید او را حفظ کنند تا خودشان حفظ شوند. چون خودشان بر این اساس زندگی کرده‌اند که اگر زیر بار این چیزها نرویم آب خوردن نداریم، ریزگردها را هم نمی‌توانیم حل کنیم. با این زیسته‌اند و شکستشان را به مؤمنین فروخته‌اند. کلید حل قضیه را این‌گونه به مؤمنین فروخته‌اند. کسانی‌اند که گفته‌اند هژمونی طرف مقابل طوری است که اگر یک شستی بزند ما را انداخت هوا. این را گفته‌اند و بر اساس این اصلاً هژمونی خود را حفظ کرده‌اند.

دقت کنید: عزت، کلمهٔ امروزینی که امروز برایش می‌توانیم بگوییم همین هژمونی است. می‌گوید من می‌دانم کرم تو چیست.

«بَشِّرِ ٱلْمُنَٰفِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» (نساء/۱۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان را بشارت ده که عذابی دردناک دارند.

«ٱلَّذِينَ يَتَّخِذُونَ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلْعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (نساء/۱۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کافران را به‌جای مؤمنان دوست و سرپرست می‌گیرند. آیا نزد آنان عزت می‌جویند؟ عزت یکسره از آن خداست.

اینان کسانی‌اند که دنبال این‌اند که محبتی، ارادتی، ولایتی، چیزی را توسط این‌ها بالا بیاورند. می‌گوید من می‌دانم کرمت چیست: «أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلْعِزَّةَ». دنبال هژمونی طرف مقابلی؛ چرا؟ به خاطر اینکه عزت خودت، هژمونی خودت را می‌خواهی حفظ کنی. این جریانی که به‌عنوان نفاق در جامعهٔ اسلامی شکل می‌گیرد، می‌آید مثل کفتار مدتی سکوت می‌کند. تربص، یعنی منتظر ماندن از این جنس. آیهٔ یکصدوچهل‌ویک را بنگرید چه اتفاقی می‌افتد.

«ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَٰفِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نساء/۱۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مراقب شمایند؛ اگر از سوی خدا برایتان گشایشی باشد گویند مگر با شما نبودیم؟ و اگر برای کافران بهره‌ای باشد گویند مگر بر شما چیره نبودیم و شما را از مؤمنان بازنداشتیم؟ خدا روز قیامت میان شما داوری می‌کند؛ و خدا هرگز برای کافران راهی بر مؤمنان قرار نداده است.

اگر فتحی برای جامعهٔ مؤمنین اتفاق بیفتد، طوری می‌تواند بازی کند که با هر دو جامعه حرف بزند. خیلی عجیب است. ایام‌ها، حرف‌ها، خیابان‌ها پر شود خالی شود. اگر نصیبی آن طرف دارد بهره‌مند می‌شود، باز با جامعهٔ ایمانی نیست؛ حرفش اصلاً با ترامپ است. با شما که حرف نمی‌زند. حرفش با ترامپ است. می‌بینی که ما چگونه جلوی مؤمنین را گرفتیم. دیدی آن توییت را. دیدی آن پیام را. دارد با که حرف می‌زند؟ پیغامش آن‌ور است. حرفش چیست؟ این حرف به خاطر اینکه هژمونی خودش را نگه دارد در این حرف‌ها؛ حرفش با آن طرف است، دارد رمز می‌دهد. می‌گوید بیا مشت‌ها را بزن، براندازی بکن، ما هستیم، روی ما حساب کن. حرفش این است. ساده به قضیه نگاه نکنید. می‌گوید ما مؤمنین را الان نگه داشته‌ایم؛ در صف مؤمنین اختلال ایجاد کرده‌ایم. او حرفش، آن پیامش را به ما نمی‌دهد. پیامش را دارد آن‌ور می‌دهد و هزینه‌های این کار را به شدت بالا می‌برد. خدا می‌گوید این نفوذ را خدا نخواسته. می‌آید نفوذ بدهد از طریق همین نوع نگاه که تربص می‌کند، سکوت می‌کند مثل کفتار، منتظر زوزه‌های بنفش که بلند شود، یکهو بیاید وسط صحنه و پیغامی به طرف مقابل بدهد که تو چه بکنی.

بنی‌نضیر؛ پیام نفاق از متن پیروزی

نظیر این اتفاق با یهود بنی‌نضیر می‌افتد. داستانی دارد که فعلاً به تفصیلش کاری نداریم. صفحهٔ پانصدوچهل‌وشش. سورهٔ مبارکهٔ حشر. قرآن اینجا از آن مواردی است که شوخی ندارد. جاهای دیگر هم شوخی ندارد، اما اینجا اصلاً شوخی ندارد. یعنی اصلاً تحمل ندارد که کسی بلند شود بیاید عزم و برگی خلاف برگ مردم و رهبر بکند. بگوید آقا تنگه را باز می‌کنیم؛ از آن طرف هم غنی‌سازی را می‌آوریم پایین. اصلاً به تو چه ربطی دارد؟ تو کی هستی که بگویی تنگه را باز می‌کنیم؟ رهبر انقلاب گفته تنگه را تنظیم کنید، ما هم می‌آییم. برای چه اصلاً تو چنین حرفی می‌زنی؟ این نظریه را از کجا آوردی؟

تنگه را باز می‌کنیم می‌دانی یعنی چه؟ یعنی صرف‌نظر کردن از صد میلیارد دلار درآمد سالیانه. می‌دانیم درآمد نفتی ما بیست، بیست‌وپنج میلیارد دلار است در سال. آن قمارباز بدبخت بودجه را پنجاه‌وسه دلار بسته بود و اکنون رفته بالای صدویک؛ و استخراج بالای دو میلیون بشکه. هم هزینه کرد، هم تحقیر شد، هم پولی گذاشت توی جیب ما در این قضیه. تهش تازه فهمیدیم این آبراه مهم چیست و چگونه می‌توانیم از آن پول دربیاوریم؛ و تازه داریم متوجه چیزهای دیگری هم می‌شویم.

طبق قاعده این‌ها را باید گفتمان کرد. گفتمان کرد یعنی وقتی مردم بخواهند، مسئولین مجبورند بخواهند؛ مجبورند توضیح بدهند. مردم هم مبعوث شده‌اند. مبعوث شدن یعنی باید توضیح بدهی به مردم. نمی‌توانی بگویی پشت درهای بسته تصمیماتی گرفته شده. شیوهٔ جنگ فلان به ما ربطی ندارد؛ اما مردمی که مبعوث شده‌اند باید جوابشان را بدهی. همین قطر در حوزهٔ مشترک نفت و گاز میان ما و قطر، دویست نی گذاشته دارد می‌خورد از یک میدان مشترک، و ما بیست نی گذاشته‌ایم داریم می‌خوریم، و فشار گاز را می‌آورد پایین، افت فشار ایجاد می‌کند. قاعده‌ای جهانی دارد؛ قاعده‌ای فرعی هم دارد. در فقه ما معروف است به تخوم الأرض: تا کجا پایین می‌رود در زمین، مال همان زمین است. مگر مقداری که آدم با آن وسایل نمی‌توانست؛ اما در کشور باز هم همین است. هرچه پایین برود معادنش مال همان کشور است.

عین همین در خلیج مکزیک میان مکزیک و آمریکاست. همان کاری که آنجا می‌کردند اینجا هم همان است. باید به مقدار سهم زمین دقیقاً از منابع مشترک استفاده شود. به این پدیده توافقنامهٔ بهره‌برداری مشترک می‌گویند. در دنیا شناخته شده است. ما استفاده نمی‌کردیم. چرا استفاده نمی‌کردیم؟ خیلی غلط می‌کردیم. حالا استفاده می‌کنیم. بهره‌برداری مشترک. تو می‌خواهی نی بگذاری بکشی اشکال ندارد. بگذار بکش؛ هفتاد درصد تو بردار، سی درصد ما. نه اینکه کل میدان آرش را خالی کنی و بشوی بزرگ‌ترین صادرکننده. گاز مال این میدان است. نمی‌توانیم همهٔ میدان را. می‌ایستیم سر این. فهمیدیم چه درآمدی داشتیم؛ بیست میلیارد دلار، البته بیست میلیارد دلار زیاد است همینش هم.

فقط همین را در پرانتز بگویم، این‌ور آن‌ور هم می‌گویم. این‌هایی که می‌گویند پهلوی، پهلوی، بهشان می‌گویم یا پارکت را عوض کن یا ساقی‌ات را. همین پهلوی در سال آخر بیست میلیارد دلار از کشور خارج کردند. سس خرسی و بابا. بیست میلیارد دلار از پول و طلا و اوراق بهادار خارج کردند. بعد الان آنجا دارد برای ما جیغ بنفش می‌کشد. پول‌ها را بده بیاید. مگر نمی‌گویی می‌خواهی مردم؟ پولی که از مردم دزدیدی بردی بده. معادل یک سال فروش نفت ما را برده آن سال. عدد عجیبی است. سه هزار میلیارد تومان و فلان، اصلاً برایش چیست؟ پول تو جیبی هم نیست الان.

ما کوتاهی کرده‌ایم که نگفتیم. چون می‌گویی پهلوی، اصلاً می‌دانی راجع به چه داری صحبت می‌کنی؟ آن عکسی که دیدید روزولت و استالین و چرچیل در کنفرانس تهران گرفته‌اند: به شاه ایران نگفتند ما آمده‌ایم اینجا. آمدند اینجا کنفرانس تشکیل دادند. بعداً گفتند ترجیح دادیم اگر کشور اسکان داشته باشیم ایران باشد. به شاه ایران نگفتند ما کنفرانس داریم تشکیل می‌دهیم اینجا. یکی در سفارت انگلیس محمدرضا را صدا زده گفته شنیدم تو رادیو آلمان را گوش می‌دهی. گفته آره. گفته حق نداری گوش بدهی. گفته چرا؟ ولیعهد ایران حق ندارد نقشه بزند. گفته نقشهٔ دنیا را زدی، فتوحات آلمان را با پونز زدی؛ شنیدم. گفته آره. گفته این نقشه را برمی‌داری. چشم، نقشه را برداشت. بروید در خاطرات فردوست بخوانید. این حقارت بوده. بعد هی می‌گویند پهلوی. تقصیر ماست. خیلی از تقصیر ماست. نگفتیم آموزش و پرورش چه می‌کرده. بعد او می‌گوید مرگ بر فلان، بعد می‌گوید پهلوی. گیر قضیه این است.

در سورهٔ مبارکهٔ حشر می‌دانید که یهود بنی‌نضیر، طبق پیمان‌هایی که این سه گروه یهودی داشتند ــ یهود خیبر اصلاً فاصله داشتند با مدینه، حدود صد و پنجاه کیلومتر ــ بنی‌نضیر با بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع سه قبیلهٔ یهودی بودند، بسیار ثروتمند. با یثرب معاهدات تجاری داشتند. آدم‌های پولداری بودند و اتفاقاً متدین هم بودند؛ چون باسواد بودند، کتاب داشتند، کتاب الهی داشتند، و کلاً باکلاس بودند در آن فضا. می‌شناختندشان. قرآن هم می‌گوید خیلی وقت‌ها می‌رفتند از این‌ها می‌پرسیدند این پیامبر ما واقعاً پیامبر است یا نه. بعضی وقت‌ها لو می‌دادند می‌گفتند آره. خودشان در خودشان دعوا بود: آقا نگویید بابا این پیامبر است.

وقتی خیانتی می‌کنند پیامبر دستور محاصره می‌دهد. محاصره را نگه می‌دارند. آدم‌های پهلوانی هم داشتند میان خود یهودی‌ها. ذخیرهٔ غذایی هم داشتند. مقاومت این‌ها را پیامبر چگونه می‌شکند؟ با زدن تمام دارایی‌هایشان. در تفسیر که کار می‌کردیم دوستان می‌گفتند اگر آیه نبود کسی باورش نمی‌شد. چون تمام دارایی یهود، دارایی خرما بود؛ باغات فراوان خرما داشتند. آیه‌ای که عده‌ای اصلاً اعتراض کردند: آقا شما چرا دارایی طرف را می‌زنی؟ اذن به پیامبر داده شده.

«مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَآئِمَةً عَلَىٰٓ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلِيُخْزِىَ ٱلْفَٰسِقِينَ» (حشر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه از درخت خرما بریدید یا آن را ایستاده بر ریشه‌هایش واگذاشتید، به اذن خدا بود، تا فاسقان را خوار کند.

باید دارایی‌های این‌ها بخورد؛ درختان خرما. هزاران درخت خرما در اینجا قطع شد. مردم گفتند بابا داریم منابع طبیعی را خراب می‌کنیم. در روایت ذیل آیه، به پیامبر گفتند داریم منابع طبیعی را خراب می‌کنیم. فرمود «وَلِيُخْزِىَ ٱلْفَٰسِقِينَ»: خدا اجازه داده؛ باید شاهرگ حیاتی این‌ها را بزنی. این‌ها تسلیم‌شدنی نیستند. لذا شاهرگ حیاتی‌شان زده می‌شود.

اینجا در نقطهٔ اوج که سپاه اسلام دارد پیروز می‌شود، ناگهان پیغامی از جبههٔ منافقین داخلی درمی‌آید. چرا آن موقع درمی‌آید؟ چون اصلاً این‌ها مشترک‌المنافع‌اند با هم. اگر یهود بخورد، این می‌خورد. داشتند آن‌ها تسلیم می‌شدند، پیغام از داخل آمد. این پیغام در آیهٔ یازده و دوازده این سوره گفته می‌شود:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُوا۟ يَقُولُونَ لِإِخْوَٰنِهِمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ» (حشر/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی کسانی را که نفاق ورزیدند، به برادران کافرشان از اهل کتاب می‌گویند اگر بیرونتان کنند ما هم با شما بیرون می‌آییم و هرگز در کار شما از کسی فرمان نمی‌بریم، و اگر با شما جنگیده شود یاری‌تان می‌کنیم؟ و خدا گواه است که آنان دروغگویند.

از آنجا پیغام می‌روند: بایستید، ما ایستاده‌ایم. پیغامی از متن پیروزی خارج می‌شود. مصاحبهٔ امروز تعطیل شد؛ الحمدلله. مصاحبهٔ مهمی بود با الجزیره که تعطیل شد. ما هم دادوبیداد کردیم. حالا می‌گویید چه برخوردی؟ طبق بیان قرآن، در شرایط جنگی اصلاً این تعارف‌ها که ما می‌کنیم، خویشتنداری، اصلاً چیست؟ این لفظ از کجا آمده؟ لفظ خویشتنداری ما با دشمنی که می‌خواهد تو را از بین ببرد چنین چیزی نداریم. واقعاً مابه‌ازای قرآنی ندارد اصلاً چنین حرفی. حتی «العین بالعین» مابه‌ازای این صحنه نیست.

«وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفْسَ بِٱلنَّفْسِ وَٱلْعَيْنَ بِٱلْعَيْنِ وَٱلْأَنفَ بِٱلْأَنفِ وَٱلْأُذُنَ بِٱلْأُذُنِ وَٱلسِّنَّ بِٱلسِّنِّ وَٱلْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِۦ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُۥ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ» (مائده/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن بر آنان نوشتیم که جان در برابر جان است و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان، و زخم‌ها را قصاص است. پس هر که آن را ببخشد کفارهٔ اوست؛ و کسانی که به آنچه خدا فرو فرستاده داوری نکنند ستمگرند.

العین بالعین مال درون جامعهٔ اسلامی است. سورهٔ مائده است این. در برخورد با دشمن: بزن، پاره‌اش کن. این دقیقاً هم در آیات هست هم در روایات. روایات امیرالمؤمنین را نگاه کنید. دارد که حتی یرموا بالمناسر تتبعها المناسر، ثم یرجموا بالکتائب تقفوها الحلائب، ثم یجرّ ببلادهم الخمیس یتلوه الخمیس. یعنی اول دسته بزن، پشت سرش دسته بزن. بعد که دسته زدی گردان بزن، گردان بزن پشت سرش گردان قوی‌تر بزن. بعد پشت سرش لشکر بزن؛ یعنی هی داغ‌تر بزن فقط.

«حَتَّىٰ يَرْمُوا بِٱلْمَنَاسِرِ تَتْبَعُهَا ٱلْمَنَاسِرُ وَيَرْجُمُوا بِٱلْكَتَائِبِ تَقْفُوهَا ٱلْحَلَائِبُ وَحَتَّىٰ يُجَرَّ بِبِلَادِهِمُ ٱلْخَمِيسُ يَتْلُوهُ ٱلْخَمِيسُ» (نهج‌البلاغه، خطبهٔ جهاد)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آنجا که دسته‌های پیشرو را پی‌درپی گسیل کنند و گردان‌ها را از پی سواره‌نظام بفرستند و لشکر کامل از پی لشکر کامل در سرزمینشان کشیده شود.

بزن چرا؟ به قول امیر مؤمنان، آن‌قدر بزن تا پاره‌اش کنی؛ تا از لای سوراخ‌هایی که در طرف زده‌ای باد رد شود. حس شود آقا طرف را پاره‌پوره کردی. و هی باید غلیظ‌ترش کنی. دعوا و درگیری باید غلیظ‌تر شود. اینکه بخواهی بگذاری ابتکار عمل بیفتد دست طرف مقابل، این نیست. با این پدیده چه کار باید کرد؟

مرجفون؛ سنت بی‌تبدیل و نامهٔ امام به رازینی

پیش‌تر هم گفته‌ام: در سورهٔ مبارکهٔ احزاب، تحت عنوان مرجفون، این‌ها قطعاً مجازاتشان اعدام است. هیچ مماشاتی با کسی که بخواهد در این وضعیت شکست در ناحیهٔ اسلام درست کند قرآن ندارد. نگاه کنید سورهٔ احزاب، صفحهٔ چهارصدوبیست‌وشش، آیهٔ شصت. کسانی که رجفه ایجاد می‌کنند:

«لَّئِن لَّمْ يَنتَهِ ٱلْمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَٱلْمُرْجِفُونَ فِى ٱلْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلَّا قَلِيلًا» (احزاب/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و شایعه‌افکنان در مدینه بازنایستند، تو را بر آنان می‌شورانیم؛ سپس جز اندکی در کنارت نخواهند ماند.

«مَّلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوٓا۟ أُخِذُوا۟ وَقُتِّلُوا۟ تَقْتِيلًا» (احزاب/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لعنت‌شدگان‌اند؛ هرجا یافته شوند گرفته می‌شوند و سخت کشته می‌شوند.

«سُنَّةَ ٱللَّهِ فِى ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًا» (احزاب/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این سنت خداست در کسانی که پیش‌تر گذشتند؛ و برای سنت خدا هرگز جایگزینی نخواهی یافت.

من تو را برمی‌انگیزم علیه آنان. اینان ملعون‌اند. هرجا پیدا شدند باید کشته شوند. این یکی از سخت‌ترین برخوردهای قرآن است. بعد هم برای اینکه فکر نکنی این مطلب اختراع اسلام است، می‌گوید سنت خدا در گذشتگان است و برای سنت خدا تبدیلی نیست. با مرجفون این برخورد می‌کند. با کسانی که با این کارها می‌خواهند... شوخی ندارد.

شما امام مسلمین شهید شده، فرمانده‌ها شهید شده‌اند، زیرساخت‌ها خورده. در ده‌ها هزار میدان در کشور دارند فریادی می‌زنند؛ بعد یک فریاد دیگری. آن سلبریتی نیست. همین ظریف و روحانی‌اند. اینکه حالا شریعتمداری زد، زارچی زد، برای خودی زد، این‌ها در این بحث مهم نیست. عباس و ترک‌هاشمی آن گفت، علی کریمی فلان؛ این‌ها اصلاً در این بحث نیستند. این‌ها مربوط به جریان منافقین نیستند. این‌ها پیاده‌نظام پایین‌اند با آنان. آن کسی که اصلش دارد پیغام می‌دهد همین اینان‌اند که می‌گویند بزن، ما هستیم؛ بزن، جریان هست. این‌ها باید هژمونی طرف مقابل را حفظ کنند چون هژمونی خودشان به این ربط دارد. فلسفهٔ سیاسی‌شان به همین مطلب ربط دارد.

اینکه نتیجهٔ قطعی و قهری‌اش اعدام است، البته در حکومت اسلامی برمی‌گردد به مطالبه‌گری از قوهٔ قضائیه. شنیده‌ام گفته‌اند خودمان می‌رویم؛ یعنی تا سه روز اگر چیزی نشد می‌رویم کار را تمام می‌کنیم. این شاید برابر با موازین حکومت اسلامی نباشد. این مطالبه‌گری، اقلش این است که آقای قوهٔ قضائیه دهان این‌ها را فعلاً گیر بگیرد. این دیگر کار مجراست.

آن حرف امام را به رازینی خوانده‌اند؟ می‌خواهم یک بار دیگر بخوانم. حیف. الان وقتش است. نامهٔ حضرت امام به رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح. این فتوای فقیه است دیگر. می‌گوید جناب‌عالی موظف می‌باشید دادگاه ویژهٔ تخلفات جنگ در کلیهٔ مناطق جنگی تشکیل دهید و طبق موازین شرع، بدون رعایت هیچ‌یک از مقررات دست‌وپاگیر ــ یعنی پرونده بخواهی تشکیل بدهی و این را بفرستی و تجدیدنظر و فلان، اصلاً این‌ها را بگذار؛ این‌ها مال جنگ است ــ به جرائم متخلفان رسیدگی نمایید. هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبههٔ اسلام باشد، یعنی دارد اختلال و شکست و ترک در جبههٔ اسلام ایجاد می‌کند، و یا موجب خسارت جانی بوده و یا می‌باشد، مجازات آن اعدام است؛ والسلام.

یعنی پیش‌فرض اول اعدام می‌کنی، بعد به جرمش رسیدگی می‌کنی. تقریباً چنین حالتی است. بدون رعایت آن آیین‌های دادرسی، دادگاه‌های جنگی را تشکیل می‌دهی، سریع اعدام می‌کنی. اگر موجب شکست جبههٔ اسلام می‌شود و آن جبهه را متزلزل می‌کند، رعایت نکن؛ این آیین‌ها را هم نمی‌خواهد رعایت کنی؛ می‌زنی اعدام می‌کنی.

چرا امام این را می‌گوید؟ کدام امام؟ امامی که وقتی در ایام نهضت می‌خواستند مشروب‌فروشی‌ها را بشکّنند، می‌گفت مشروبش را می‌توانید خالی کنید، شیشه‌اش مالیت دارد؛ نمی‌توانید شیشه‌اش را بشکنید. شیشهٔ مشروب ــ چون این‌ها شیشه‌های خوبی هم دارد ظاهراً. دیدیم دست مردم بود. این زباله‌گردهای منطقهٔ یک و سه سرقفلی دارند به خاطر همین شیشه‌ها؛ شیشه‌های گران‌قیمت. می‌گفتند شیشه‌اش چون مالیت دارد باید مشروبش را خالی کنی، شیشه‌اش را نشکنی. گفتم بابا اصلاً ممکن نیست همه‌شان این‌ها را خالی کنند. بعدی که گفتند اصلاً ممکن نیست، امام گفتند حالا شیشه‌اش هم بشکنید. مثل اینکه امام نمی‌دانستند. امام مثل شما خبر نداشت. کیفیتش را.

حساسیت را نگاه کنید. شاید امام می‌دانستند که این نمی‌شود چنین کاری. اما حساسیت این که آقا شیشه مالیت دارد، نمی‌توانی. ولی می‌گوید این را اعدام کن؛ اصلاً این چیزها را نکن. چون مسئلهٔ شکست جبههٔ اسلام است. الان ناگهان رجفه‌ای بیفتد، لرزه‌ای بیفتد که آقا ما این کار را می‌کنیم، داریم مذاکره می‌کنیم، چه کار هم می‌کنیم.

حالا می‌بینید ظریف و روحانی نیست. ظریف می‌گوید، روحانی می‌گوید، حضرتی می‌گوید، عباس آخوندی... یعنی یواش‌یواش با جریان مواجه‌اید. رفته‌رفته جریانی را مشاهده می‌کنی که این جریانِ خودی می‌آید نشان می‌دهد عزم ملت را به سمت دیگری، با زدن توییت‌های خاص. و می‌دانید که برایشان دروغ گفتن اصلاً اهمیتی ندارد. چون قرآن می‌گوید:

«ٱتَّخَذُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (منافقون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگندهایشان را سپر گرفتند و از راه خدا بازداشتند؛ چه بد است آنچه می‌کردند.

اینان قسم‌ها را به‌عنوان سپر به کار می‌گیرند. می‌گویند ما اگر واقعاً دنبال عزت و سرفرازی ملتیم، صلح پایدار در منطقه با مذاکره... این‌ها واقعاً طوری دارند با هم می‌چینند.

همین ماجرایی که اتفاق افتاد دیدی چگونه مردم را راضی کردند؟ جوری راضی کردند که صد و ده سکه دادند به یارو. بابت اینکه بازگشت خودکار تحریم‌ها در قرارداد بود. بابت اینکه تعلیق بود در آن، نه رفع. بابت اینکه از فصل هفت سازمان ملل بیرون نرفته بود. یعنی هیچ اتفاقی نیفتاده بود. نقدی همه را دادند، نسیه همه را خواستند بگیرند. این‌ها جایزه گرفتند. بعد هم عالی راحت گفت: یک فرانچسکو بود آمد این‌ها را کرد توی قرارداد؛ من هم ندیده بودم. اینان این‌اند. مردم باید متوجه شوند.

دعوا به خدا سیاسی نیست. آقای پزشکیان مطلقاً چنین نیست. انقلابی‌گری‌اش، تعلقش به جریان انقلاب، کاملاً مشهود است، مشخص است. ما که دعوای سیاسی نداریم اینجا که بگویند می‌خواهند رقیب را از صحنه بیرون کنند؛ فرصت مناسبی پیدا کرده‌اند برای این کار. خیر. اما اینکه عده‌ای اشک تمساح بریزند در این وسط‌ها و آدم‌های خیلی گوگولی‌مگولی دربیاورند، این مد نظر قرآن نیست.

حالا قوهٔ قضائیه به هر دلیلی نمی‌خواهد، نمی‌تواند الان ظریف را اعدام کند که حکم قرآنی‌اش قطعاً اعدام است. به هر دلیل نمی‌خواهد. تو دهن این‌ها را که می‌تواند گیر بگیرد. با این کار می‌تواند حرف‌خوانی کند که این حرف نزنند. این کار باید مطالبهٔ همین میدان‌های ما باشد.

پایان جلسه و توسل

ببخشید؛ باید بروم جای دیگری. خلاصه بروم یک درخت جدیدی آنجا بکارم. فدای صادقیه. با عرض معذرت از حضورتان مرخص می‌شوم و شما را به دیار ابدی می‌سپارم. ان‌شاءالله اینجا را می‌زنند همه‌تان شهید می‌شوید.

اللهم صل علی سیدنا محمد و آل طاهرین. این چراغ‌ها را خاموش کن؛ یک روضه‌ای هم. این پنجره را اگر می‌توانی، مهندس.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ فَاطِمَةَ وَأَبِيهَا وَبَعْلِهَا وَبَنِيهَا وَٱلسِّرِّ ٱلْمُسْتَوْدَعِ فِيهَا بِعَدَدِ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ» (صلوات فاطمی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش و آن راز به ودیعت‌نهاده در او درود فرست، به شمارهٔ آنچه علمت بدان احاطه دارد.

«ٱللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ ٱلْحُجَّةِ بْنِ ٱلْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آبَائِهِ فِى هَٰذِهِ ٱلسَّاعَةِ وَفِى كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا» (دعای فرج)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولی‌ات حجت بن الحسن ــ درودهای تو بر او و بر پدرانش ــ در این ساعت و در هر ساعت سرپرست و نگهبان و یاور و راهنما و دیده‌بان باش، تا او را در زمینت به رغبت ساکن کنی و زمانی دراز بهره‌مندش گردانی.

آن شب فرو نشست. مردم مرعوب شدند. امام شهید هم گفت مردم مرعوب شدند. و کان وعداً مفعولا.

«فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولَىٰهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَآ أُو۟لِى بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا۟ خِلَٰلَ ٱلدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولًا» (اسراء/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون وعدهٔ نخستین آن دو فرا رسد بندگانی از آنِ خود را که سخت نیرومندند بر شما برانگیزیم تا میان خانه‌ها به جست‌وجو درآیند؛ و آن وعده‌ای انجام‌گرفته بود.

جا دارد امام زمان خواهد آمد. هر کار که این ملت باید بکند کرد. ان‌شاءالله باز پاچه‌هستیم. وعده اگر شدت‌ها حاد شود، وعده‌های خدا هم حاد می‌شوند.

سلام بدهیم به اباعبدالله.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ، وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ. عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكَ. ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِيِّ بْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ» (زیارت عاشورا)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای اباعبدالله، و بر جان‌هایی که در آستانت فرود آمده‌اند. از من سلام خدا همیشه بر تو باد، تا من باقی‌ام و شب و روز باقی است؛ و خداوند این را آخرین عهد من برای زیارت تو قرار ندهد. سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین.

سلام و رحمة الله و برکاته.

خدا ما را راضی بدارد. خدایا امام زمان از ما راضی و خشنود فرما. در امر فرجش تعجیل فرما. ما را از سربازان خاصه‌اش قرار بده. این قلیل توسلات را ذخیرهٔ قبر و قیامت ما بگیر. همهٔ شهدا و امام شهید ما را با اباعبدالله محشور فرما. شر صهیونیستی و آمریکا را هرچه زودتر از سر عالم کم و کوتاه فرما. از نور به روح حضرت امام صادق عنایت فرما. امام امت، رهبری، همهٔ خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده. آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم و تو بهتر می‌دانی، در حق ما به هدف جهاد برسان. شفای همهٔ مریض‌ها، مریض‌های اسلام و مریض‌های منظور را عاجلاً و کاملاً، لباس عافیت بپوشان. الفاتحة مع الصلوات.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.