الله.
ومصرف الخالق.
الله الخالق الصالق البارئ المصور له الأسماء الحسنى.
أسماء الحسنى.
الكريم الرؤوف المجيب الغافر الحكيم الودود المجيب الباعث الشهيد.
مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.
لله الأسماء الحسنی.
هر اسمی که این کائنات از کمال بکنه اسم خداست.
الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.
أسماء الحسنى.
المقصد الجامع الغنی المبدی المایع الضاف النافع النور الهادی البدیع الباقی الوارث الرشید الصبور الذي ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به نام حضرت حق که احدیتش تجلی ذات اوست بر خود.
عرفان دوستان گرامی سلام.
برنامه اسماء الحسنی را می شنوید.
در این برنامه بحث های استاد آیت الله محمد شجاعی را می شنویم در باب اسماء و صفات حضرت حق.
این سومین برنامه از این سلسله بحث هاست.
در دو برنامه پیشین استاد با اشاره به روایتی شریف از نهج البلاغه به شرح این نکته پرداختند که از اسماء و صفات در مرتبه ذات خبری نیست.
اسماء و صفات الهی در مرتبه تجلی ظهور و تعین مییابند.
یعنی در متن آن ذات بسیط که غیب الغیوب است، صفات مجزای از هم نیستند و صفت در متن ذات مشخص نیست و تعین ندارد.
آنگاه یکی از اسماء پروردگار طرح شد، احد که جلوه ذات حق است بر خود.
بدین معنا احدیت اولین تجلی و تعین و ظهور حق است بر خود و در این جلوه خبری از غیب نیست.
ذکر این نکته نیز مهم است که مقصود از اولین تجلی ابتدای زمانی نیست بلکه رتبهای است.
همچنین اشاره ای شد به تعداد اسماء و صفات الهی در قرآن، روایات و ادعیه.
در این برنامه استاد اسم احد از اسماء الهی را شرح بیشتری میدهند و تفاوت آن را با اسم واحد تبیین میکنند.
در اسم شریف واحد همه صفات با آثار مترتب بر آن بر ذات جلوه میکند.
مثلاً اسم خالق، بصیر و یا سمع پروردگار با همه آثارش تا ابد در اسم واحد بر ذات تجلی میکند.
و اینکه گفته میشود خداوند پیش از خلقت به همه مخلوقات آگاهی تام دارد به این صفت حضرش برمیگردد.
از اینجا موضوع قرب و نزدیک شدن به حضرت حق معنا میشود که استاد توضیح مصطفایی در این باب دارند و درک این مسئله ثقیل عرفانی نیاز به تأمل بیشتری دارد.
استاد نیز توضیح این نکته وزین را بسط بیشتری میدهند.
همچنین نکات ظریفی نیز در باب تقرب به مقام ربوبی بیان میکنند که برای سالکان شنیدنی و حائز اهمیت ویژه است.
اکنون سومین بحث استاد آیت الله محمد شجاعی را میشنویم در باب اسماء و صفات الهی.
جلسه این درس در تاریخ سی و یکم خرداد ماه سال یک هزار و سیصد و شصت برگزار شده است.
در جلسه گذشته گفتیم اسماء و صفات حق به ازای مقام ذات، ذات حق هست.
ذات حق به حقیقتش حقیقت محض هست.
یک حقیقت محض که به همه چیز [مکث] منبع وجود هستی و کمال محض است.
هر کمالی را دارد و اگر در متن ذات اوصاف و صفات به مقام ذات حساب کنیم که همان [مکث] غیب الغیوب است، اصطلاحات مختلفی دارد.
متن ذات و مقام ذات در اونجا اسماء و صفات به عنوان اسماء و صفات خدا مطرح نیست.
ذات حق هست و حقیقت محض است و وجود محض است و به همه چیز است.
البته این که میگیم اسماء و صفات نیست در متن ذات، به عنوان اسماء و صفات است و هر کمالی هست در حقیقت محض، هر کمالی است در وجود است و بیان علی سلام الله علیه هم که گفتید در نفحالاول فرمود که تمام اختلافی که هست به صفات از ذات مقدس حق ناشی میشه.
دیگه این مرحلهی نازکتر.
در مقام ذات از صفات به عنوان صفات خبری نیست.
پایینتر از مقام ذات که اجنبی ذات شروع میشه، از شروع اجنبی مسئلهی اسماء و صفات و بعدا مسئله خلق و ایجاد پیش میاد.
اونجا که تجلی شروع میکنه، اسماء و صفات از تجلی شروع میشه و بعد از تجلی پیش میاد و همچنین مخلوقات و یعنی خلق و ایجاد هم باز بعد از تجلیست.
بنابراین نتیجهی این دو گردبند این بود که اسماء خدا، این همه اسماءی که در قرآن و روایات به اونها اشاره شده یا به بیان دیگر صفات، اسماء و صفاتی که داریم، صفات و اسماء خدا در مقام ذات مطرح نیست.
در مقام تجلی مطرح هست.
وقتی ذات میخواد تجلی بکند، جلوه بکند، در مقام جلوه و تجلی آنهای اسماء و صفات به میان میاد و رتم تجلی وقتی که آنها پیدا کرد مخلوقات، خلق و ایجاد تا مراحلی که داره .
حالا تجلی، توجه داشته باشید که تجلی این با این بیان که الان گفتم بعد از تجلی اسماء و صفات و بعد مخلوقات پیش میاد، خلق و ایجاد پیش میاد.
توجه داشته باشید تجلی چطوری میشه؟
تجلی درای مراتب مختلفه.
یعنی از نقطهای در واقع اگر تعبیر بکنیم ابتداء دارد تجلی و بعد از این تجلی مراطبی دارد.
[نامفهوم] تجلی یکی نیست.
متعدد و تجلیات و همچنین مراتب مختلف دارد تجلیات.
و خلاصه اینکه اسماء و صفات خدا با همه انشعاباتش و بعد عوالم وجود با همه جزئیاتش، همش آثار تجلی حق هست.
حق شروع به تجلی میکند، مسئله اسماء و صفات و کل وجود با مراتب مختلف پیش میاد.
و اسماء و صفات به بیان دیگر اسماء و صفات و خلوص، رُس تجلی حق و تجلیات اون ذات حق چیز دیگری نیست.
این ذاتی که درش نه صفتی هست به عنوان یک صفت مشخص، نه اسمی هست به عنوان یک اسم مشخص.
نه از مخلوق در اونجا خبری هست.
اون مقام ذات وقتی شروع به تجلی کرد، این همه چیزها میشه، اسماء و صفات و وجود.
و همه اینها جلوات اون ذات هستند.
این تعبیرات رو خوب یاد بگیرید.
همه اینها جلوات ذات مقدس حق هستند.
اسماء، صفات، عوالم وجود با همه مراتب و جزئیاتش، همش جلوات اون یک ذات هستند و ذات مقدس حق هستند.
این که دیگه در بیانات اولیا زیاد میگویند و هست و در بیانات امام هم بود.
بالاخره همه اینها در خود قرآن هم اونجا که میگوید [صدای محیط] جلبهی اول این هست که ذات حق به ذاتش جلبهی میکنه.
اولین جلبه.
یعنی ذات مقدس حق، این حقیقت بسيط محض، همه چیز هست، همه که ما راختهست.
اون اول خود به خود جلبهی میکند.
به بیان دیگر خود علم در خود پیدا میکند.
[نامفهوم] جلبهی میکند اول ذات به ذات خودش.
خود به خود جلبهی میکند.
به بیان دیگر برمیگردد به اینکه علم پیدا میکنه ذات به خودش.
این جلبهی اول.
در این جلبهی اول خود به خود به دو وجه دارد.
ذات بر این ذات علم پیدا میکنه به خودش.
اینجا، پس من که اینجا خوب دقت کنید، با تمام وجودتون دقت کنید ها.
مثالی که اون دفعه گفتم در اینجا مثال رو فراموش نکنید.
مثال این بود که ضد جنات و بیانی که علی سلام الله علیه داشت که در شناخت این قبیل از معارف و همه اسرار وجود، چه بهتر است ما در خود مثالی بکنیم که دریافت حقایق و اسرار موجود در خود، خودش مبنا و راه بهتریست برای دریافت کل حقایق.
با مثال خودمون یعنی با مثال آوردن از خودمون، با بررسی خودمون این مثال را [نامفهوم] تشریح کنیم.
ببینید میگیم که ذات خدا به خودش جلبهی میکنه یا علم پیدا میکنه ذات به ذات.
این تجلی اول و جلبهی اول.
اینجا اگه دقت بکنید، تمرکز کنید، ذات علم پیدا میکنه به خودش.
یا میگیم جلبهی میکنه در خودش.
اینجا اگر خوب حساب کنید یک نظر یک جلبهست.
الان دو جنبه دارد یا ندارد؟
دو جنبه دارد.
خود دقت کنید دو جنبه.
اون مثالی که گفتم بیان علی سلام الله که مثال دقت بکنید.
مثال این بود یک دفعه شما نشستید و برمیگردید به خودتون توجه میکنید، یعنی خودتون رو مییابید.
یعنی خود بر خود جلبه میکنید یا خودتون توجه، علم پیدا میکنید بر خودتون.
فرض بفرمایید که خود شما وصف شما صفاتی دارد، معلوماتی دارد، اینها رو کنار میذاریم.
فقط انسان برمیگرده خودش رو به در میاره.
حالا به، به بیان من این میشه.
برمیگرده انسان متوجه خودش میشه.
یعنی علم بر خودش پیدا میکنه.
اینجا خود به خود دو جنبه پیدا میکنه یا نمیکنه؟
اون خود برمیگرده خود را مییابد.
یک چیز بیشتر نیست ها.
در کد هم همینطوره.
الان شما همین، همینجوری نشستید میتونید آزمایش کنید خود تو، تو خود تو متوجه میشی.
یه خودی هست که توجه میکنه، علم پیدا میکنه.
یه خودی هست که مورد توجه قرار میگیره.
یعنی به اصطلاح مورد معلوم است ها.
یه خود عالم میشه، یه خود معلوم میشه.
اولین به اصطلاح اسم خدا، اسم به اصطلاح چیست؟
تعیون اولین جلوه که خود به خود علم پیدا میکنه.
این اولین جلوه دو جنبه دارد.
خودش به خودش علم پیدا میکنه، خودش عالم میشه، خودش بچه میشه، خودش معلوم میشه.
دقت بکنید.
اینجا اولین جلوه خود به خود علم پیدا میکنه.
اون خودی که به خوده پیدا میکنه، اینجا جلوه علم پیش میاد.
دقت بکنید اینجا خوب باز هم تامل کنید.
اولین اسم یک نظر، یک حساب میشود که اسم علم یا اسم عالم.
علم زیاد در قرآن و such که به کار برده شده.
این تجلی علمه.
از اونجا شروع میشه.
یعنی خدا با چی؟
با صفت علم متصف میشه که علم بر ذاتش، ذات علم پیدا میکنه بر خودش.
خود هم عالم میشه هم معلوم میشه.
بعداً اون خودی که عالم میشه، میدانه خودش را توجه میکنه به خودش.
این توجه میکنه یه تعیونیست برای ذات.
یک نوع به اصطلاح ظهوریش برای ذات با یه وصف خاصی.
همان ظهور علمی ذات مقدس حق هست یا تعیون علمی حق هست که اینها تعیون علمی به این معنا که خود به خود علم پیدا میکنه.
بنابراین این اولین تعیون چی میشه؟
اولین، اولین تعیون علمی میشه.
خوب اینو یادتون داشته باشید که اصولاً در بعضی از بیانات و اقوال ممکنه شما با این نکته برخورد بکنید که اصلاً وجود میرسه به علم.
یعنی این ط-- عه، چون جلوه از اینجا شروع میشه دیگه.
جلوه از اینجا شروع میشه و بعد بعدهاش هم میاد تجلیات بعدی.
اولین جلوه، جلوه اون ذات بی اسم و بی رسم و بی نشان و بدون-- یعنی اون ذات که نه صفتی دارد، نه تعیونی دارد، نه اسمی دارد، نه رسمی دارد، نه نامی، نه نشانی.
اولین نام و نشانی که برای خودش میگیرد، اولین تعیون که برای خودش میگیرد اینه که به خودش علم پیدا میکنه.
یعنی رنگ علم پیدا میکنه.
حالا رنگ تعبیر میکنیم اینا دیگه چون بیش از این که لفظ پیدا نمیشه.
اولین تعیون که پیدا میکنه، تعیون علمیست.
علم بر خودش.
پس بنابراین اولین اسم، اولین صفت، اولین تعیون، اولین ظهور، اولین تجلی، ظهور علمی و ظهور و تعیون علمی حق هست که خود به خود علم پیدا میکنه.
خب.
اینجا خود عالم است.
گفتم یه خود چی هست؟
یه خود معلوم هست.
اون خود معلوم یعنی ذات بسيط محض حق به خودش علم پیدا میکنه.
یعنی همان ذات بسيط محض بدون اینکه حساب کتابی در بین باشد علم پیدا میکنه.
اون خود معلوم بصیری که همه چیز است.
یک خود عالم بصیر همه چیز است، یک خود معلوم بصیر که همه چیز است.
اون خود معلوم، اون جلوه، جلوه این گوشه این جلوه همان اسم احد حق هست.
مشهور اسم احد یا مقام احدیت حق.
دقت کردین؟
خب حالا اگر چشید باید صاد کنید ها.
دیگه از این سادهتر من نمیتونم بگم.
شما ببین باز برگردیم به مثال.
این مطلب تا اینجا فراموش نکنید.
بعد برمیگردم به مثالی که از بیان علی سلام الله علیه استفاده میکردیم.
من متوجه میشم به خودم، خودمو مییابم.
شما که اینجا نشستید، یه دفعه نیست که هیچ توجه به خودتون نداره.
یه دفعه هست که نه، به خودتون متوجه میشید.
یعنی علم پیدا میکنید به خودتون.
خود میدانید خود را.
اینجا یه دفعه نیست که فقط خود ذات خودتون رو به نظر میارید.
هیچ دیگه شما فلان صفت، فلان صفت ندارید پیش نظرتون نمیاد یا فلان معلوماتها رو نظرتون نمیاد.
یک دفعه این خود خودتون برمیگردید نگاه میکنید.
دقت بفرمایید.
برمیگردید به خودتون، به ذات خود نگاه میکنید.
نه به ذات رامبی.
این چیزی که عملاً ما همیشه میکنیم.
این یه دفعه هست که شما برمیگردید به ذات خودتون و ذا-- یعنی به خودتون برمیگردید، خودتون رو ببینید، مورد نظر قرار بدید، بدانید.
اما با چی؟
با این، به این صورت که چه صفتهایی دارید.
یعنی در ذات خود صفتهاتون را به نظر میاره، چه صفتهایی دارید.
این هم یک نوع علم شما بر ذات خودتون هست یه دفعه نیست که برمیگردی در ذات خود اونچه را که معلومات داره، اونها را در ذات خودتو بدانی و برگردونی، مییابید، میدانه که چیزهایی دارم.
اینم یک نوع برگشت بر خود است.
از علم شما بر خودتون یا علم من بر خودم سه صورت دارد.
یک این است که میدانم خودم را فقط ذات خودم را ببینم که صفت و معلومات در این باشد.
این هم این است که برمیگردم به خودم و اوصاف خودم را در خودم مطالعه میکنم.
این دفعه این است که برمیگردم به خودم و معلومات که در خودم هست اونها را مطالعه کنم.
معلومات مثلا شما چه کسانی را میشناسید؟
چه چیزهایی میدانید؟
اینا معلومات میگیم.
معلومات به جز صفات شماست.
صفات من عبارت از اینکه برمیگردم ببینم که من دارای بینایی هستم، شنوایی هستم، نمیدونم تعقل دارم، احساس دارم، تخیل دارم.
این اوصاف را در اون نقش ذاتم ببینم.
اوصافی که اوصاف من است.
که این اوصاف را مطالعه میکنم اما منشأش رو در کجا مییابم؟
منشأش رو در ذات خودم مییابم و ذات خودم را عین همین اوصاف میبینم.
عین این اوصاف را یک به یک مییابم ولی هر کدوم از این صفات عین ذات من هستند.
یه دفعه این رو مطالعه میکنم.
یه دفعه نه، اصلاً قابلم از اینکه خودم را ساده مورد نظر قرار بدم یا اوصاف را در ذاتم مورد نظر قرار بدم.
برمیگردم ببینم که من چه چیزها میدانم.
مثلا چند تا قیافه در نظر من هست.
چه معلوماتی دارم.
از پس چه میدانم.
از مثلا مسائل رساله چی میدانم؟
یک یک بیادم میاندازه.
میبینم که من در باطن من و در ذات من هست.
اینم یک نوع برگشت بر خودe اونچه را که معلومات هست مییابم.
با توجه به این دقت کنید که ما به خودمون برمیگردیم معلومات رو تا بیابیم چون مایی ناقصیم، در حقیقت همه معلومات رو باید از یک وجودی بیشتر ندارد.
با یک وجود موجود است.
صفا هست، اسماء هست، همه اسماء هست اما عین ذاتش با یک وجود موجود است و یک تعبیری بیشتر ندارد.
و این همان این جلوه که میکنه بر ذات، یعنی ذات با این صورت که جلوه میکنه بر ذات، این جلوه خودش اسم احد یا تهییینه.
احد اینجا ذات خودش یه تهییو پیدا میکنه.
ذات یه رنگی پیدا میکنه.
رنگ با به اصطلاح عرفانی.
ذات یه ظهور خاصی به خودش میگیره.
به صورت ذات ظهور میکنه با اوصاف برای ذات.
اینکه ذات ظهور پیدا میکنه با اوصاف، این یک ظهوریست برای اون ذات مقدس حق و این ظهور را، این تهییو را میگن که، میگن اسم واحد یا صفت واحد حق.
حالا شما در نوشتههای ساده دیندار این مسائل رو پردازن، اگر ببینید که فرق اسم احد و واحد این است که در احد همه کمالات جمع است اما کمالات مشخص از همدیگر نیست.
اوصاف اسماء مشخص از همدیگر نیست.
اما در واقع همه از لواصفات هست و مشخص از همدیگر هم هست ولی همش به یک وجود واحد هست.
همش یک، هم متعدد به یک نظر و هم یک بهش مینازد.
توجه کردین؟
بفهمین که این جلوه دوم چه جوریه.
جلوه ذات با همه صفات به ذات.
این جلوه، جلوه دوم و تهییو دوم.
خب این شبیه همان مثالیه که گفتم که من اون وقتی که علم خودم پیدا میکنم، یه دفعه خودم فقط ذات بسيط خودم به خودم روشن میشه، یه دفعه ذات خودم با اوصاف برای خودم روشن میشه.
این صورت دوم که گفتم.
خب حالا اینو من فکیکه میگمها.
این جلوه دوم هنوز تمام نشده.
یواش یواش میایم که تا قدم به قدم بیاییم که پیش بریم.
ذات با اوصاف و صفاتش جلوه میکنه با همه اوصاف خودش به خودش.
اما هر کدوم از اوصاف و صفات خدا یه آثاری دارد یا آثاری ندارد؟
خودش آثار دارد.
یکم نه بینهایت.
هر اسمی برای خودش آثاری به صورت بینهایت دارد.
که یعنی اگه بخواد تحق به عین پیدا بکنه، manifest بشه آثار زیادی را به دنبالش، یا بینهایت به دنبالش خواهد داشت.
بنابراین هر صفت با همه آثاری که برای اون صفت مترتب است در این اسم واحد هست.
یعنی ذات مقدس حق با همه اوصافش و با همه آثار که برای اوصافش هست بر ذاتش چی میکنه؟
جلوه میکنه.
همون دومی رو میگمها.
اشتباه نکنیدها.
فقط مطرح را یک دورهشو وسیعتر کردم.
دقت میکنید؟
مثلا همان ذات حق، روشنتر دوباره همین رو بیان میکنم.
ذات حق با همه اسماءش، مثلا از همه اسماءش مثلا با اسم افو بش مثلا.
خب اسم افو برای خودش چیه؟
بینهایت آثاری دارد.
اگه بخواد جلوه عینی پیدا بکنه.
این اسم افو وقتی به ذات خود حق جلوه میکنه، اسم افو با لوازمش جلوه میکنه یا بیلوازمش؟
با لوازمش.
لوازمش چی میشه؟
لوا- لوازم اسم افو، لوازم هر اسمی و آثار هر اسمی را مجموعاً همه اوصاف شما حساب کنید و همه آثار اون اوصاف رو حساب کنید.
آثار اون اوصاف غیر از مخلوقات چیزی میشه؟
آره.
دقت میکنید؟
مثلا این عالم خلق آثار چیه؟
عالم وجود که تحویل داده آثار چیه؟
آثار همه، همش آثار صفات مجموعشها، مجموعش آثار مجموع صفاته پس اینها که هنوز قبل از تحقّق عینی میگیم، ها اشتباه نفرمایید، ها.
در مقام علم، در مقام علم اینا تحقّق عینی نیست ولی بالاخره در تحقّق عینی اینا آثار چیه؟
آثار همون اسماء خداست.
پس وقتی ذات خدا با همه اسماءش برای خودش جلوه میکنه، آثار اون اسماء را هم به دنبالش دارد.
یعنی ذات با همه اسماء و آثار اسماء که عبارت است از کل وجود الی الأبد، یعنی کل وجود الی الأبد برای خدا چی میکنه؟
برای خدا جلوه میکنه.
پس در این جلوه دوم هم اسماء برای خدا جلوه میکنه در مقام واحدیت و هم همه مخلوقات به صورت بینهایت آثار این اسماء است.
اگر تحقّق پیدا بکنه، پیش خواهد آمد برای خدا چی میکنه؟
برای خدا جلوه میکنه.
یعنی خدا میداند خود را و اوصاف خود را و همه مخلوغات خود را به صورت بینهایت.
این همان علم خداست بر خود، بر اوصاف خود، هرچهست و بر همه جیز جیز مخلوقاتی که در مقام به اصطلاح تکوّن تحقّق پیدا خواهند کرد.
توجه کنید که همش آثار چیه؟
آثار اسماء است.
پس جلوه دوم دوباره بر میگردیم مثال بود.
جلوه دوم این است که ذات جلوه میکنه به ذات با همه اوصافش و با صورت علمی همه مخلوقاتی که آثار این اسماء هستند با صورت این همه مخلوقات.
صورت میگیم اشتباه نکرده صورت نه شکلات.
یعنی همان صورت علمی بود.
اون صورت همه ، یعنی در جلوه دوم همه چیز برای خدا جلوه میکنه.
در جلوه دوم خودش برای خودش، ذات خودش برای-- میخواهد جلوه کنه با همه اسماءش با آثار و لازم اسماءش چی میکنه که همه خلوت است و همه خلوت هم برای خدا جلوه میکنه.
و از این طرف اگر حساب کنید ذات علم پیدا میکنه به ذات و به همه اسماء و به همه مخلوغات در جلوه دوم.
اونی که میگم که خدا میداند همه چیز را در همه جلوه پیش میآد.
چون اون که اثر مثلاً اسم افعال خداست اگر بخواهد جلوه خارج پیدا بکند تا الی الأبد، اونا همشون جا هست.
مثلاً اسم خالق خدا، این جلوهاش در مقام جلوه خارجی چه اثرهایی به دنبال خود الی الأبد خواهد داشت، اونجا چیه؟
اونجا برای خدا معلوم میشه.
مثلاً اسم فرض فرمایید که بصیر هست.
در مقام جلوه خارجی این اسم چه آثارای به دنبال خودش تا قیامت تا الی الأبد خواهد داشت، اونجا برای خدا معلوم میشه.
پس همه چیز برای خدا در جلوه دوم معلوم میشه و این که میگن خدا همه چیز را قبل از خلوت میدانست، به این جلوه دوم مربوط هست.
یه مقدار باز توضیح بدم.
این که ما الان میگیم جلوه دوم، ذات خودش جلوه میکنه با اسماء و صفات، با همه اسماء و صفات مشخصاً.
اینو توجه کنید در مقام صحبت علم خدا را صحبت میکنیم.
خدا علم پیدا میکنه به ذاتش با اسماء و صفات.
هنوز مسئله ایجاد و وجود خارجی پیدا کردن اشیا مطرح نیست، ها.
ولی در این که علمی خدا علم پیدا میکنه به خودش و در خودش هم همه اسماء و صفات را، به اون اسماء و صفاتش علم پیدا میکنه، این اسماء و صفات چه لازمههایی به دنبال خود خواهند داشت را هم اونجا چی میکنه؟
میدونه و میدانه.
این علم خداست بر خود و بر همه اسماء و صفات خود و بر همه مخلوقات یعنی آثار اسماء خود که تا الی الأبد خواهد آمد.
توجه کنید در مقام علمی قبل از خلوت علمی اشیا، در مقام علمی.
ظهور ذات با اسم واحدیت.
خدا اینجا علم پیدا میکنه به همه صفاتش و به همه آثار که متفرع بر صفات حق است در مقام علم.
توجه کنید در مقام علم .این جلوه دومه.
اینجا من یه سوالی از شما میکنم .
سؤال من این است که این ذات اینجور جلوه میکنه.
این ذات با همه اوصاف و آثار اوصافش بر خودش جلوه میکنه که خدا در نتیجه علم به همه چیز پیدا میکنه و جزئیاتهای حتی خط مخلوقات علم پیدا میکنه الی الأبد.
یعنی الی الأبد توی ذات بینهایت.
اینجا صفات خدا وقتی که مشخص شد، یعنی برای تجلی هر صفت یک تشخص خاصی پیدا کرد، آیا جلوههای بعدی را به دنبال خودش میاره یا نمیاره؟
به عبارتی مثلاً ذات جلوه کرد، بعد ذات با صفت علیم، با صفت قدیر، با صفت سميع، با همه صفات جلوه کرد.
اونوقت این صفاتها، این ذات با این صفتهایی که برای خودش جلوه کرد، جلوه کرده.
این جلوه به دنبال خودش جلوههایی را دارد یا ندارد؟
جلوههایی را دارد.
یعنی هر صفتي برای خودش جلوههایی دارد.
همین که ذات با صفت برای خود جلوه کرد، پس برای خودش جلوههای یا دارد.
از اینجا مسئله به اصطلاح وجود و ایجاد شروع میشه.
از اینجا مسئله وجود و ایجاد.
اون اولی مقام علمیه.
وقتی خدا به خود علم پیدا میکنه با همه صفاتش یا خدا ذاتش با همه صفاتش به خودش پیدا میکنه.
خب صفت وقتی جلوه کرد، صفت جلوه کرد خودش جرء صفات جلوات بعدی لازمی خودش را به دنبال خودش خواهد داشت.
از اینجا خلقت شروع میشه.
صفت سميع، صفت علم وسیع، صفت همه این صفتها.
از اینجا جلوههای بعدی که جلوه وجود و خلق و ایجاد اینهاست شروع میشه.
و جنبه دوم و ظهور دوم را من گفتم به ظهور واحدیت یا اسم واحد و ترجمه هم دارد که اسم واحد هم شد.
اسم دوم یک نظر، ولی اسم سوم یک نظر دیگه.
علیم اسم اول بود، تعیین اول بود.
احد تعیین دوم بود.
واحد تعیین سوم است.
و بعد از واحد اون تعیینهای بعدی که الان گفتم что سؤال شما مطرح کردم، گفتید شروع میشه.
شما در مورد مثلا این دو نقطه نظر شما که بهش برمیگرده یعنی در آن وقت به همه صفاتش- و فقط این نفس ماست.
البته بعد آره.
الان که نه.
انسان اون تجرد رو خیلی آدم بالاتر تجردها را انسان پیدا میکنه که انسان تجردی میتونه پیدا کنه در همه صفاتش را در آن واحد یا به همان صفاتی که خودمون را در آن واحد به تدریج مییابیم.
همه صفاتمون رو نمیگم.
خیلی صفاتمون رو برای من البته معلوم نیست اصلاً.
مثلاً یک قوه هست، یک قوه است خیلی پیدا کرده.
اونم خیلی که بینهایت چون ما خشوه بینهایتی که توجه داشته باشیم.
از خونم که ولی خب بالاخره انسان در مقام تجرد به جاهایی میرسه که بر، برمیگرده و خودش را با همه اسمافش یکجا میتونه ببینه و سؤالات مختلف را جمعوجمی از اونها میکرد.
آنچه خود دارش زیکان تمنّا میکردند.
از این مسئله اشاره است.
میتونه انسان برگرده در مقام تجرد بالاتر در یک لحظه و همه معلوماتش را در اون مقام که دارد بالا، همه معلوماتش رو در یک لحظه میداند.
ببینید شما، یعنی انسان اصلاً ممکنه به یه مقامی برسه که همه وجود را در یک لحظه حاضر این حاته داشته باشه.
همه وجود را.
البته به شرط اینکه محدود باشه.
عین بینهایت نمیتونه بره.
این کلمه را برگردونن در آن واحد در یک لحظه به اصطلاح خودمون انسان به محدود حساب میکنه ولی خیلی بالاتر.
مثلاً فرض کنید همین عالم ماده که الان که محدوده، همین عالم ماده را انسان در یک لحظه موجود است به همه جوانبش.
همین انسانی که الان هیچچی نمی داند به همه جوانبش در یک لحظه حاته پیدا میکنه.
انسان کامل.
برای همه انسانها امکان هست.
امکان میگمها.
چون اصلاً معین نیست.
human خلیفه الله هستن دیگه.
انسان میتونه همه چیز بشه و حل میشه.
تمام.
اصلاً معین از آخر- همه نمیتونن مثلاً حضرت محمد باشند که این- حضرت محمد هیچکس نمیتونه باشه صلوات الله علیه.
اصلاً اونچه به یک نظر که او را بگیریم اون مسئله دیگر است.
رسول الله صلوات الله علیه مقامی دارد که هیچ موجودی به اون مقام نمیرسه.
اما غیر از این است که امکانش نیست ها.
اون مقام فعلی رسول الله که هست، اینا بحثش طولانیست.
میگم بحث طولانیش رو نمیگم که انسانها میرسن به اون مقامی که رسول الله دارد.
نمیتونند برسند.
اون یه جهتی داره چون خود رسول الله حجاب اکبره.
یعنی بعد از ذات مقدس حق حجاب اکبر اولین تعیین حق رسول الله است.
رسول الله خیلی موجود بالایی است.
از خونم که ولی مسئله این است که انسان اون جنبه خلیفه اللهی را خدا گفت این جارو phrase خلیفته ام نه فقط انبیا را میگفت و نه فقط ائمه را میگفت.
انسان را از اون نظر که انسان است میگفت.
میفرمود من میخوام خلیفه.
یعنی هرکس، هر موجودی انسان شد خلیفه الله است به قُوه که اگر چیز پیدا بکنه، فعل و حرکت پیدا بکنه به اندازه حرکتش از خلیفه اللهی بر خدا میشه.
خلیفه الله معنیش این است که اون اسماء و صفات خدا در وجود انسان جلوه میکنه به اندازه حرکتش.
یکی از اسماء خدا اون احاطه است.
خدا در یک لحظه به همه چیز محیط هست یا نه؟
بله محیط است دیگه.
اونوقت احاطه خدا مثلاً به این نقطه مانع از احاطه به اون نقطه میشه؟
نه معنی محیط هم میده، معنی علیم.
حالا اینا رو در محیط معنی میدیم.
معنی محیط چیه؟
یه مقدار بیشتر معنی میکنیم.
ولی بالاخره این اندازه ما میگیم.
خب من اگه بخوام به خدا نزدیک بشم، خدا محیط اون ذات وسیع، محیط است.
در همه جا هست.
در همه وجود هست.
در هستی هست.
در همه ابعاد هستی هست.
منظور ماده نیست ها.
همه ابعاد هستی.
کل.
خب من اگر، شما اگر، انسان اگر بخواد به اون ذاتی که اینچنینی مثلاً اینجوری تعریف کردم ناخواسته ذات درست نیست ها.
خب چاره نداره.
ذاتی که احاطه دارد نزدیک بشه، این احاطه عین ذات حق، عین ذات حق نیست.
فهمیدید؟
این صفات قبلاً گفتم دیگه.
صفت حق ولی عین همون ذاته.
علمش عین ذاته.
همه صفاتش عین ذاته.
اون ذات اگه ما بخوایم نزدیک بشیم یعنی به احاطه نزدیک میشیم.
آره؟
به علم نزدیک میشیم.
اصلاً معنی اینکه انسان باید به خدا نزدیک بشه یا انسان به خدا نزدیک میشود یعنی به علم نزدیک میشه دقت کنید ها.
به اون ذاتی که علم است نزدیک بشه.
اما نزدیک شدن به علم با جهل میشه یا فارغ از علم میشه؟
دقت کنید ها.
چه چیزی به علم نزدیک میشه؟
جهل یا علم؟
این نزدیکیه واقعیت بود.
این چیز تشریفاتی نیست که.
ببینید الان یه خاک آمده شده درخت.
که مثلاً شده میوه.
یه حیات خاصی پیدا کرده.
این نزدیک شده به انسان بودن.
آمده گوشت و خون شده بیشتر نزدیک شده.
اما چیزی که از این موقعیت بیاد انسان بشه میگن که این خاک آمده و گوشت و خون شده بعد مثلاً نطفه شد.
مثلاً علقه شد.
به انسان چه شد؟
مثلاً این نزدیک اینجورا.
انسانی که جهل است خیلی جزئی نور علم درش هست، خیلی جزئی.
همون که تو نره من لا قری.
بقیهش جهل ما یعنی ندانستن ما.
منی که ندانستن بینهایت هستم یک جزئی محبوب دانستنم من اینطورم.
این من اگه بخواد به اون دانستر مطلق نزدیک بشه باید ندانستنهاش کنا داره، دانستنش زیاد باشه تا به دانستن نزدیک بشه.
اصلاً معنی نزدیکیه.
منی که هیچ احاطهای ندارم اگه بخوام به یک احاطه مطلق نزدیک بشم معنیش این است که احاطه من روز به روز یعنی به تدریج باید بالا بره تا من به اون محیط به اندازه که منم محیط شدم به اون محیط چه کنم؟
نزدیک بشم.
الان ما حالا اصلاً نزدیکی جزء مثبتی ندارم.
فقط بر خودتون دقت کنید.
این همه چیزو گفتم انسان دعا میکنیم در دستورات همه اسلام دستورات الهی هست که نماز میتونم بکنم، خدا را چه میتونم بکنم.
بعد میگیم چیه؟
با خدا نزدیک بشیم.
اگه شده یعنی چه طور بشه؟
مثلاً فرض کنید که، فرض کنید که ما، ما مثلاً خدایی نکرده به خدا نزدیک شدیم.
چطور میشه؟
یعنی مثلاً خدای جایی است ما را میبرن پنهون میکنن مثلاً میگن این خدا این شما مثلاً.
یه مکانی داره خدا.
میگن ما نمیگیم خدا همه جا هست.
مگه نمیگیم به همه جا موجود هست.
الان به وجود ما موجود هست.
به ذات باطن موجود هست.
همه جا هست.
قبل از همه چیز ظاهری الی آخر.
خب پس این که همه جا هست یعنی من چطور دورم؟
یعنی من چطور دورم؟
این یه دوری مخصوصی است.
نزدیکیش هم به اندازه همین دوری مخصوصه.
نزدیکیش هم به اندازه همین دوریست که داره.
یه دوری هست که من جهلم به علم دورم.
من اعظم به قدرت که دورم.
از قدرت دورم.
من ناشنوایی هستم، از شنید مطلق که هستم دورم.
الی آخر.
و اگر این من این خصوصیتهاشو، این نداشتنها را، این عیوب را کنا زد به علم راه من را به سمت خدا بود.
و اینها تشریفاتی نیست که ما به خدا نزدیک میشیم.
مقرب هستیم در نزد انسان.
این فرمود God مقربین دور از خدا، نزدیک به خدا.
اینا حرف نیست ها، واقعیته.
این بحثهام هم گفتم که زیاداً شماها شاید مثلاً میگین علی سلام الله نزدیک بود، نزدیک بود.
ولی همین جا، اگر اینجا بود مانند من و شما همین داخل اتاق میشست.
اگر همین طور، همین که بود داخل اینجا و همان خدا هم به من و هم به شما و هم به، به علی به هم، به همه جا چه بود؟
موجود بود.
اما من دور از او بودم و او که در اینجاست او چه بود؟
نزدیک بود.
چه بود نزدیک بود؟
جسمش که نه.
البته جسمش هم به عنوان یک جسم، جسم عبود، روح جسم عبودی.
به صورت بینهایت ملاحت بهتر از روح ماست.
حالا این مسئله کار غیر حقیقت علیه، حقیقت علی سلام الله علیه.
این حقیقتش با حقیقت من و شما که روحه.
اینجا که نشستی اون نزدیک من دورم.
چطور؟
باید معنی بکنیم.
یعنی او به اون علم مطلق نزدیکه.
اون که بینهایت، حکمت بینهایت نیست.
ولی از بینهایت پایینتر برای علمه.
گذشته میداند، آینده میداند، چی میداند، چی نمیداند.
به همه جا به همه جا باز و بسته مینورد.
نمویکه.
همه چیز را میشنود.
همه چیز را میبیند.
ما از بینهایت پایینتر قرار گرفتیم.
ببینید عددهها.
و الی آخر.
این چی میگیم علی به، به خدا نزدیکتره.
اون وقت وقتی انسان به اون نزدیکی شد خدا را هم، اصلاً نزدیک شدن به خدا به معنی خاصی هست.
یه پیشرفتی من میشه در زندگی.
بله [سخنگوی 1] [سخنگوی 1] آیا میزان انتظار خدا از همه انسانها در این جهان بر اساس امکان بر اساس همین اهلیت خدا اصلاً هر کسی از قدرت انسانتمیز بوده احسان هستش یا چیز دیگری میزان انتظار منظور، منظور تو انتظار [سخنگوی 1] یعنی بر اساس ما آیا یه راهکاری البته منظور تغییر کوتاهش چیون منظورتون میشه؟
منظور تغییر و دقت کنید این تغییر نشه چون میزان انتظار با قوانین حق و راست نیست.
اون از نظر این تغییرات مخصوصه.
قوانین حق و راست است اون دیگه انتظار خودش.
این مسئلهای است که تحت نسبت تکلیفی که همون که لا یکلّف الله نفساً إلا وسعها.
تکلیفی که در مقام عبودیت که به صلاح انسان هم هست، نه به حساب احتیاج خدا باشد.
خدا به این محتاج تکلیفی که از خدا هست برای انسانها که به نحو صلاح انسانها است در عبودیت متفاوت کاملاً.
متفاوت به اندازه با تفاوت درجاتشون.
درجات وجود.
اون تکلیفی که برای علی سلام الله علیه و نفامه که بود مسلماً غیر تکلیفی است که برای من این پردهها بود من میپرسم که اینا رو میشه گفتم یک پیشرفت ما در زندگی البته این مراحلی که انسانهای کامل میرسند، این مراحل، مراحلی است که برای انسان است، نوع انسان گفته، نوع انسان مخلوقی کمال شدیده.
ببینید مسئله این است که شما بگید حقیقت گندم بیاد بشه انسان این راه رو با این مراحل رو بکنه طی میکنه.
این گندمی که طی کرده آقا شما بگید که آیا اون گندم هم میتونه این راه رو بره؟
میگیم بله، ولی این راه مال گندمه.
دقت میکنید که مال گندم به عنوان اینکه گندمه و راهی که بین انسان و خدا هست راه انسان به خداست.
انسان منم انسانم، شما هم انسان هستید.
علی سلام الله علیه هم انسان بود.
بنابراین هم راه یکیست هم منازل یکیست و هم مدارج یکیست، مقامات یکیست و امکان هم برای هر انسانی چون انسان است هست.
گفتم یک نکته رو فراموش نکنید.
مسئله رسول الله، مسئله حجت مثلا ولایت مطلقه علی سلام الله.
اینها چیزهایی است که یک بحث جداگانه دارد.
این دفعه نیست که من مقاماتی را که علی سلام الله علیه طی کرده میتوانم برسد انسان دارد؟
بله.
اما حجت هم میشم؟
اون نقشه که علی دارد دارم؟
نه، اون یه مسئله دیگه است.
توجه میکنید؟
ولایت مطلقه پیدا میکنه، اون مسئله دیگه است.
توجه کردید؟
اینکه هست که علمای 무슨 شیعه، علمای به معنای صحیح کلمه از انبیا و رسل الهی بالاتر اینکه حرف نیست که.
بله علمایی حتی من علمای شیعه هم حالا هستند، بودند و که مسلمه برای همه برای خودشان روشن که از انبیا و رسل الهی هستند.
اما نبی هم هستند؟
نبی نیستند ها.
این مسئله دیگه است.
اما اون مقاماتی که اون نبی دارد از مقاماتی که انسان در سیرش به سوی دین های الله از اون مقام بالاتر را یک عالی که عرض میکنیم دارد.
یعنی اونو طی کرده و از اون بالاتر رو گذشته.
اما نبی نیست.
اصلاً اون یکی که علی مقام پایینتر هم داشته در وقت خودش برای خودش برای اون جامعهاش که ماموریتش بوده نبی هم بوده.
اون صفت مبد این ندارد.
توجه کنید.
[هم پوشانی گوینده ها] این به ولایتی که داره یعنی هر جامعهای خود یک حد و حدودش بوده- نه اونم بیمعنا نیست که یعنی فقط خدا لوح داده.
این اونم نیست.
[هم پوشانی گوینده ها] این زحمت بوده که همین حد و حدود رو استاد خودش ایجاد میکنه و بعد این مسئله- اونم نیست.
اونم نیست.
اونم نیست.
یعنی اینطورم نیست که مثلا اگر مثلاً بپرسم از من که اگر یه عالی باشم از انبیای برین سر بالاتر اگر در زمان بودم به من میدادن این لوح رو، نه نمیدادن.
اصلاً مسئله خیلی همه.
الان اگر شما به سؤال خودتون فقط دقت کنید مسئله این نیست.
یعنی اون مقاماتی که علی سلام الله علیه رسیده فقط علی به اصطلاح یعنی چیز کرد که عایز اون مقام شد.
یا رسول الله.
ولی این یعنی این است که چون دیگه اون رسیده دیگه احتیاجی نیست کس دیگه رو هم دیگه نمیرسه.
شما مسئله رو اینجور برداشت کنید.
[هم پوشانی گوینده ها] پس یعنی دیگه الان هم میتونیم اینها رو جایگزین بشه؟
نه، نه نمیتونه.
نمیتونه.
نمیتونه نه.
اما مسئله این است که شما مقاماتی بین انسان و خدا هست انسانها امکان دارد بله.
دیگران میتونن علی بشن؟
نمیشن.
حتی ممکنه من طوری بشم که هیچکس امکان نداشته باشه بشه.
صالکان و عرفان دوستان گرامی.
آنچه شنیدید سومین بحث عارف وارسته آیت الله محمد شجاعی بود که در باب اسماء و صفات الهی شنیدید.
ان شاء الله در برنامه بعد چهارمین بحث استاد آیت الله محمد شجاعی را در باب اسماء و صفات الهی خواهیم شنید.
تا دیگر برنامه رب العالمین یار و نگهدارتان.
[موسیقی]